چطور به خودتون اجازه ناراحت بودنو میدین؟
همیشه همهچی درست پیش نمیره،قبول.
بعضی وقتا دلتو میشکنن،قبول.
بعضی افراد رو تو زندگیت از دست میدی،قبول.
ولی این چیزا اونقدر اهمیت دارن که شادیتو ازت بگیرن؟
دنیا روبروت وایستاده؟ گور باباش،دورش بزن.
انسانهای اطرافت دلتو میشکنن؟گور باباش.دلتو در اختیارشون نزار که بشکنن.
نتیجهای که میخوای رو نمیگیری؟گور باباش،نتیجه که مهم نیس،از خودش لذت ببر.
دنیا خیلی کوتاهتر از اونیه که بخوای بهخاطر بقیه بهش گند بزنی.
با معیارهای خودت پیش برو و خودتو بخاطر بقیه تغییر نده.
هرکاری دلت میخواد انجام بده،همیشه بخند و زندگی کن.گور بابای هر چیز دیگه!
همیشه همهچی درست پیش نمیره،قبول.
بعضی وقتا دلتو میشکنن،قبول.
بعضی افراد رو تو زندگیت از دست میدی،قبول.
ولی این چیزا اونقدر اهمیت دارن که شادیتو ازت بگیرن؟
دنیا روبروت وایستاده؟ گور باباش،دورش بزن.
انسانهای اطرافت دلتو میشکنن؟گور باباش.دلتو در اختیارشون نزار که بشکنن.
نتیجهای که میخوای رو نمیگیری؟گور باباش،نتیجه که مهم نیس،از خودش لذت ببر.
دنیا خیلی کوتاهتر از اونیه که بخوای بهخاطر بقیه بهش گند بزنی.
با معیارهای خودت پیش برو و خودتو بخاطر بقیه تغییر نده.
هرکاری دلت میخواد انجام بده،همیشه بخند و زندگی کن.گور بابای هر چیز دیگه!
الان خود من وضعیتم جوریه که گره های زندگیم داره با گره های هندزفریم رقابت میکنه
وضعیت خودم و دوستام کلا هممون داریم مستقیم میریم به ....
حتی نصف کسایی که تو چنلمن فکر کنم اینجوریه
ولی عب نداره
همین روزای سخت ادمو سخت میکنه
وضعیت خودم و دوستام کلا هممون داریم مستقیم میریم به ....
حتی نصف کسایی که تو چنلمن فکر کنم اینجوریه
ولی عب نداره
همین روزای سخت ادمو سخت میکنه
برادران یوسف وقتي ميخواستند یوسف را به چاه بیفکنند، یوسف لبخندي زد.
یهودا پرسید: چرا خندیدي؟
اینجا که جای خنده نیست.
یوسف گفت: روزي در فکر بودم چگونه کسي ميتواند با من اظهار دشمني کند با اینکه برادران نیرومندي دارم!
اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد، تا بدانم که نباید به هیچ بنده اي تکیه کرد.
@mobina_farahanii
یهودا پرسید: چرا خندیدي؟
اینجا که جای خنده نیست.
یوسف گفت: روزي در فکر بودم چگونه کسي ميتواند با من اظهار دشمني کند با اینکه برادران نیرومندي دارم!
اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد، تا بدانم که نباید به هیچ بنده اي تکیه کرد.
@mobina_farahanii
۴شنبه سوری غول مرحله آخر امساله
اینم سالم رد کنیم تمومه
میشیم تنها بازماندگان سال ۹۶😬
اینم سالم رد کنیم تمومه
میشیم تنها بازماندگان سال ۹۶😬
﮼مبینافراهانی
کاش مجبور نبودم انقدر کاش کاش کنم. #توییتوار #آریسارا
میدونی!
یه "ای کاش" هست که خیلی دردناکه.
اونم اینه:
کاش دوستم داشت...
یه "ای کاش" هست که خیلی دردناکه.
اونم اینه:
کاش دوستم داشت...
Forwarded from _poune_
سالها ماندن در یک رابطهی آزاردهنده و یا سالها منزوی ماندن و معاشرت نکردن میتواند ما را بسیار حساس و زودرنج کند. گاهی ماندن در رابطهای دردناک و بیهوده همانقدر ما را خسته میکند که نبودن در هیچ رابطهای میتواند ما را خسته کند و این خستگی علائمش را با بیحوصلگی، مدام حساس بودن و رفتارها را برعلیه خودمان برداشت کردن و نوسان خلق زیاد، نشان میدهد.
تصور کنید در اتاقی زندگی میکنید که شخصی حضور دارد و با شلاق شما را تنبیه میکند. اوایل وقتی در اتاق شلاق میخورید هنوز امیدوارید که شکنجهگر، تنبیه را ادامه ندهد و بتوانید با خیالی آسوده و با چشماندازی روشن به سمت آینده بروید. اوایل هنوز حوصله دارید و سعی میکنید بر روی احساسات مثبتان نسبت به شکنجه گر تمرکز کنید. به علت آسیبهایی که به بدنتان وارد میشود، به زمانهایی برای ترمیم پوستتان احتیاج دارید و در این زمانها از اتاق خارج نمیشوید چون دوست ندارید دیگران شما را زخمی ببینند. آرام آرام زمانهای ترمیم پوست طولانی تر میشود چون پوست با برخورد مدام شلاق وضعش بدتر میشود و درمانش طولانی تر میشود و تا کمی بهتر میشود شکنجه گر دوباره به رفتارش ادامه میدهد. و زمانهای بیرون رفتن از اتاق و معاشرت کردن با جهانِ بیرون از اتاق هم کمتر میشود و در نهایت پوست بدن انقدر زخمی و دردناک میشود که دیگر حتی تحمل گرما و سرمای طبیعی محیط را هم ندارد.
داستانِ بالا نماد اتفاقیست که برای درون ما میافتد زمانی که به مدت طولانی در آسیب قرار میگیرد. این آسیب هم میتواند یک رابطهی آزار دهندهی بیسرانجام باشد و هم میتواند یک تنهاییِ آسیبزا باشد. یک رابطهی آزاردهنده آنقدر از لحاظ روانی، درونمان را بهم میریزد که دیگر حتی تحملِ کوچکترین رفتارها و واکنشهای آدمها را نداریم و گاهی فکر میکنیم آدمها بد شده اند و یا هیچکس ما را درک نمیکند و یا چقدر همه تغییر کرده اند و چقدر همه به ما میخواهند توهین کنند و یا منظوری دارند، اما حقیقت این نیست! همهی آدمها نمیتوانند ناگهان قصد توهین و آزار داشته باشند، بلکه این روانِ ماست که بسیار حساس شده است و دیگر نیمتواند تحمل کند!
اتاق سمبل ماست و بیرون از اتاق سمبل جهان و آدمهای بیرون از ماست و شکنجهگر میتواند نمادِ یک رابطهی بد و یا یک انزوای آسیبزا باشد.
در نهایت این انتخابِ ماست و شکنجهگر واقعی خودِ ما هستیم چون اجازه میدهیم سالها در آزار باقی بمانیم.
و سوال مهم این است که چرا ما با این شکنجهگر باقی میمانیم؟
با یک جواب بسیار آشنا: خب دوستش دارم!
متن#پونه_مقیمی
تصور کنید در اتاقی زندگی میکنید که شخصی حضور دارد و با شلاق شما را تنبیه میکند. اوایل وقتی در اتاق شلاق میخورید هنوز امیدوارید که شکنجهگر، تنبیه را ادامه ندهد و بتوانید با خیالی آسوده و با چشماندازی روشن به سمت آینده بروید. اوایل هنوز حوصله دارید و سعی میکنید بر روی احساسات مثبتان نسبت به شکنجه گر تمرکز کنید. به علت آسیبهایی که به بدنتان وارد میشود، به زمانهایی برای ترمیم پوستتان احتیاج دارید و در این زمانها از اتاق خارج نمیشوید چون دوست ندارید دیگران شما را زخمی ببینند. آرام آرام زمانهای ترمیم پوست طولانی تر میشود چون پوست با برخورد مدام شلاق وضعش بدتر میشود و درمانش طولانی تر میشود و تا کمی بهتر میشود شکنجه گر دوباره به رفتارش ادامه میدهد. و زمانهای بیرون رفتن از اتاق و معاشرت کردن با جهانِ بیرون از اتاق هم کمتر میشود و در نهایت پوست بدن انقدر زخمی و دردناک میشود که دیگر حتی تحمل گرما و سرمای طبیعی محیط را هم ندارد.
داستانِ بالا نماد اتفاقیست که برای درون ما میافتد زمانی که به مدت طولانی در آسیب قرار میگیرد. این آسیب هم میتواند یک رابطهی آزار دهندهی بیسرانجام باشد و هم میتواند یک تنهاییِ آسیبزا باشد. یک رابطهی آزاردهنده آنقدر از لحاظ روانی، درونمان را بهم میریزد که دیگر حتی تحملِ کوچکترین رفتارها و واکنشهای آدمها را نداریم و گاهی فکر میکنیم آدمها بد شده اند و یا هیچکس ما را درک نمیکند و یا چقدر همه تغییر کرده اند و چقدر همه به ما میخواهند توهین کنند و یا منظوری دارند، اما حقیقت این نیست! همهی آدمها نمیتوانند ناگهان قصد توهین و آزار داشته باشند، بلکه این روانِ ماست که بسیار حساس شده است و دیگر نیمتواند تحمل کند!
اتاق سمبل ماست و بیرون از اتاق سمبل جهان و آدمهای بیرون از ماست و شکنجهگر میتواند نمادِ یک رابطهی بد و یا یک انزوای آسیبزا باشد.
در نهایت این انتخابِ ماست و شکنجهگر واقعی خودِ ما هستیم چون اجازه میدهیم سالها در آزار باقی بمانیم.
و سوال مهم این است که چرا ما با این شکنجهگر باقی میمانیم؟
با یک جواب بسیار آشنا: خب دوستش دارم!
متن#پونه_مقیمی
چند وقتیه که نمیتونم مداد دستم بگیرم
مداد که دستم میگیرم دستم درد میگیره میلرزه زخمش باز میشه من اگه مداد دستم نگیرم دیوونه میشم تو میدونی چی میگم
یادمه اولین باری که گفتم میخوام مدلم شی خندیدی خودمم خنده م گرفت دورت چرخیدمو چرخیدمو چرخیدمو حس کردم هیچ زاویه ای نیست که بشه اونجوری که من میبینمت رو کاغذ بکشمت...
میدونی کنار تو خودمم بدون مخفی کاری بدون سانسور کنار تو دلمو میزنم به دریا اواز میخونم بلند میخندم کنار تو حالم بد باشه الکی نمیگم خوبم الکی نمیخندم کنار تو فرق داره حتی نفس کشیدنم با تو از لاکم میام بیرون جون میگیرم همه چی آروم میشه
وقتی گفتم میخوام مدلم شی میخواستم چیزیو بت نشون بدم که خودت نمیبینی از چشمای خودم به همین مهربونی و ظریفی، دلم میخواست صداتو بکشم که وقتی حالم بده بگی همه چی ردیفه ها
نخند
بت میاد یروزی با دوتا بال سفید میکشمت بت میاد بال داشتن بت میاد معجزه شی بت میاد بال بزنیو معجزه شیو برگردی.
@mobina_farahanii
مداد که دستم میگیرم دستم درد میگیره میلرزه زخمش باز میشه من اگه مداد دستم نگیرم دیوونه میشم تو میدونی چی میگم
یادمه اولین باری که گفتم میخوام مدلم شی خندیدی خودمم خنده م گرفت دورت چرخیدمو چرخیدمو چرخیدمو حس کردم هیچ زاویه ای نیست که بشه اونجوری که من میبینمت رو کاغذ بکشمت...
میدونی کنار تو خودمم بدون مخفی کاری بدون سانسور کنار تو دلمو میزنم به دریا اواز میخونم بلند میخندم کنار تو حالم بد باشه الکی نمیگم خوبم الکی نمیخندم کنار تو فرق داره حتی نفس کشیدنم با تو از لاکم میام بیرون جون میگیرم همه چی آروم میشه
وقتی گفتم میخوام مدلم شی میخواستم چیزیو بت نشون بدم که خودت نمیبینی از چشمای خودم به همین مهربونی و ظریفی، دلم میخواست صداتو بکشم که وقتی حالم بده بگی همه چی ردیفه ها
نخند
بت میاد یروزی با دوتا بال سفید میکشمت بت میاد بال داشتن بت میاد معجزه شی بت میاد بال بزنیو معجزه شیو برگردی.
@mobina_farahanii
- بهش اعتماد داشتم. اگه میگفت شب روزه، قبول میکردم. اگه میگفت امشب بارون افقی میباره باور میکردم..
چون دوستش داشتم..
رفت..
Channa Mereya/Blueloubear
@mobina_farahanii
چون دوستش داشتم..
رفت..
Channa Mereya/Blueloubear
@mobina_farahanii
ولی جدی نیازی نیست با آدمای جدید آشنا شیم همینایی که هستن هر روز با یه چهره و شخصیت جدید سورپرایزمون میکنن
چطوری میاین تو زندگی یه آدم و بعد خیلی راحت گورتونو گم میکنین؟
گند میزنین به زندگی یکی و با لبخند هنوز نفس میکشین!؟
من چیپس و اینارم میخوام باز کنم حواسم هس عکسش سروته نباشه یوخ بالابیاره وگرنه عذاب وجدان میگیرم چتونه شماها واقعا
بیشعورین واقعا
کثافظ
عوضی
یکمم لاشی
و حیوون به تمام معنا
گند میزنین به زندگی یکی و با لبخند هنوز نفس میکشین!؟
من چیپس و اینارم میخوام باز کنم حواسم هس عکسش سروته نباشه یوخ بالابیاره وگرنه عذاب وجدان میگیرم چتونه شماها واقعا
بیشعورین واقعا
کثافظ
عوضی
یکمم لاشی
و حیوون به تمام معنا