کسی که بیشتر از دستمزدی که میگیرد کار میکند، به زودی بیشتر از کاری که میکند دستمزد میگیرد.
ناپلئون هیل
🔸 افرادی که کمتر از وظیفه خود کار میکنند، اخراج میشوند و به جایی نمیرسند و نمودارشان رو به پایین است.
🔸 افرادی که در حد وظیفه خود کار میکنند، رشدی ندارند و نمودارشان خطی افقی است.
🔸 آینده و موفقیتهای شغلی و شخصی در انحصار کسانی است که اندکی بیشتر از وظایفشان، کار، فعالیت و کمک میکنند و این افراد، نمودارشان «نمایی» خواهد شد.
🔸 در جامعهای که همه یا کمتر و یا در حد وظیفهشان فعالیت میکنند، همان «اندکی» تفاوت، فاصلهای بسیار بزرگ با دیگران ایجاد میکند.
🔸 البته این گروه سوم اگر صرفاً به خاطر پول چنین کاری کنند، احتمالاً زود خسته میشوند و به گروه اول یا دوم میپیوندند؛ زیرا گزینه سوم «ادا و فیلم» برنمیدارد! نخستین نشانههای موفقیت ممکن است دستکم سه سال زمان ببرد تا نمایان شود، اما موفقیتهای بعدی، زمان بسیار کمتری نیاز خواهد داشت.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
ناپلئون هیل
🔸 افرادی که کمتر از وظیفه خود کار میکنند، اخراج میشوند و به جایی نمیرسند و نمودارشان رو به پایین است.
🔸 افرادی که در حد وظیفه خود کار میکنند، رشدی ندارند و نمودارشان خطی افقی است.
🔸 آینده و موفقیتهای شغلی و شخصی در انحصار کسانی است که اندکی بیشتر از وظایفشان، کار، فعالیت و کمک میکنند و این افراد، نمودارشان «نمایی» خواهد شد.
🔸 در جامعهای که همه یا کمتر و یا در حد وظیفهشان فعالیت میکنند، همان «اندکی» تفاوت، فاصلهای بسیار بزرگ با دیگران ایجاد میکند.
🔸 البته این گروه سوم اگر صرفاً به خاطر پول چنین کاری کنند، احتمالاً زود خسته میشوند و به گروه اول یا دوم میپیوندند؛ زیرا گزینه سوم «ادا و فیلم» برنمیدارد! نخستین نشانههای موفقیت ممکن است دستکم سه سال زمان ببرد تا نمایان شود، اما موفقیتهای بعدی، زمان بسیار کمتری نیاز خواهد داشت.
✍ پانوشت تربیتی:
شاید این سخن، بیش از هر حرفهای، درباره معلمی معنا پیدا کند. البته هیچکس نمیتواند مشکلات معیشتی و دغدغههای اقتصادی معلمان را نادیده بگیرد؛ اما پرسش اینجاست که راه برونرفت از این وضعیت چیست؟ اگر ناامیدی، به کمکاری و فروکاستن رسالت معلم به انجام حداقل وظایف بینجامد، حاصل آن چیزی جز تداوم همین وضعیت نخواهد بود. اما معلمی که فراتر از انتقال محفوظات، به پرورش انسان، تقویت اخلاق، مسئولیتپذیری، تفکر انتقادی، هویت فرهنگی و سرمایه اجتماعی میاندیشد، در حقیقت ارزشی میآفریند که هیچ فناوری و هیچ هوش مصنوعی قادر به جایگزینی آن نیست.
در چنین نگاهی، مطالبهگری معلمان نیز از موضع ضعف و استیصال به موضع قدرت و اعتبار حرفهای منتقل میشود. مدرسهای که انسانهای توانمندتر، مسئولتر و اخلاقیتر تربیت میکند، هزینههای سنگین آسیبهای اجتماعی، بزهکاری، کاهش سرمایه انسانی، افول فرهنگ مطالعه، بحرانهای سلامت، مصرفگرایی و حتی بخشی از چالشهای اقتصادی و سیاسی آینده را کاهش میدهد. بنابراین، سرمایهگذاری در آموزش و پرورش و تأمین رضایت شغلی معلمان، نه یک هزینه، بلکه سودآورترین سرمایهگذاری هر جامعه است؛ زیرا هزینه بیتوجهی به مدرسه، دیر یا زود با چندین برابر شدت، به جامعه و حاکمیت بازخواهد گشت.
شاید افق نگاه یک معلم نیز باید همین باشد؛ اینکه تلاش امروز او، تنها خدمتی اخلاقی یا آرمانی نیست، بلکه ساختن سرمایهای واقعی برای آینده کشور است؛ سرمایهای که اگر به درستی دیده و فهمیده شود، بهتدریج منزلت اجتماعی، قدرت چانهزنی و حتی وضعیت معیشتی او را نیز بر بنیانی عقلانی و پایدار استوار خواهد کرد. در این معنا، معلم از سر ایثارِ صرف، فراتر از وظیفهاش کار نمیکند؛ بلکه با نگاهی واقعبینانه، هم در ساختن آینده جامعه سهیم میشود و هم بنیانهای آینده حرفهای و معیشتی خویش را استحکام میبخشد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👏6❤2
📍از خودکشی پسر «اروین یالوم» تا کشف معنا برای زندگی
فرازهایی از مصاحبه بیژن عبدالکریمی با رسانه ایران۲۴ درباره خودکشی پسر اروین یالوم، رواندرمانگر مطرح اگزیستانسیال:
📌 روانشناسی جدید، بهخصوص روانشناسی زرد در جوامع معاصر (از جمله جامعه ما)، ادعا دارد که خلأ معنوی را پر کند و تودهها را جذب کرده است. اما این رویکرد اغلب سرشار از شارلاتانیسم، فریب و منطق اقتصادی است. بعد از فروپاشی ایمان مسیحی در غرب، مدرنیته با تکیه بر علم، عقلانیت جدید و روانشناسی (بهعنوان یکی از نتایج نظام علمی نوین) نتوانست خلأ معنوی را پر کند. این بحران اکنون جهانی شده است.
📌 روانشناسی جدید، چه پوزیتیویستی و چه اگزیستانسیال، نمیتواند بیمعنایی بشر جدید را حل کند. پس از دو جنگ جهانی، ایمان به علم و عقلانیت (که قرار بود سعادت بیاورد) نیز فرو ریخت. در ربع اول قرن ۲۱، با خشونت و بیمعنایی بیسابقه (مانند حوادث غزه، لبنان و حمله به ایران) مواجهیم که اوج نیهیلیسم است. نهادهای جهانی اعتبار خود را از دست دادهاند و عقلانیت علمی-تکنولوژیک نتوانسته در حوزه اخلاق، ارزشها و معنا اعتبار ایجاد کند. بنابراین، روانشناسان علیرغم ادعاها، دستانشان چندان پر نیست.
📌 فیلسوف اگزیستانسیالیست به متفکری گفته میشود که مهمترین مسئله تفکر را «نحوه هستی خاص انسان» میداند و بشر را محور قرار میدهد. اما ذاتاً اگزیستانسیالیسم سکولار و انسانگرا (هیومنیستی) است. هایدگر ابتدا عنوان اگزیستانسیالیسم را نپذیرفت و بعداً ترجیح داد «اونتولوژیست» (هستیشناس) خوانده شود، زیرا برای او «وجود» یا «ساحت قدس» (امر متعالی) مهمترین موضوع است، نه انسان بهخودیخود. انسان تنها در نسبت با وجود یا ساحت قدس اندیشیده میشود. روانشناسی (حتی اگر با اگزیستانسیالیسم پیوند بخورد) نمیتواند بحران معنا را حل کند؛ این بحران ناشی از فروپاشی نظامهای الهیاتی و عقلانیت جدید است.
📌 معنای جهان نمیتواند از خود جهان (مثل بهوجود آمدن کره زمین یا ظهور حیات) باشد، زیرا سؤال بهطور مداوم منتقل میشود. همینطور معنای زندگی نمیتواند غریزه جنسی، تولید مثل یا خود زندگی باشد. معنای تاریخ هم نمیتواند رویدادی درون تاریخی باشد. بنابراین، معنا باید فراتر از موجودات، زندگی و تاریخ ـیعنی امر متعالی (ترانسندنت)ـ باشد. مرگ امر فرامحسوس به معنای مرگ معنا است (به تعبیر نیچه). معنا حاصل «انکشاف» (کشف) است، نه خلق یا آفرینش انسانی. اگزیستانسیالیسم سکولار نمیتواند معنا را از خود جهان بسازد.
📌 ما سنت عمیق دینی و معنوی داریم، اما دو قرن در برابر غرب قرار گرفتهایم. برخی جریانات روشنفکری به نیهیلیسم حاصل از عقلانیت جدید تن دادند. انقلاب اسلامی سودای مقاومت و عبور از نیهیلیسم داشت، اما بسیاری از جریانات (از جمله روشنفکری دینی) آن را عمیق درک نکردند و فکر کردند با فقه اصغر یا تغییرات ساده میتوان عبور کرد. امروز شاهد ترومای اجتماعی، بیماریهای اجتماعی و حتی ستایش جنایات هستیم. اگزیستانسیالیسم در رواندرمانی یا فرهنگ عامه گاهی به نیهیلیسم دامن میزند، اما تجربه ایرانی نشان میدهد ترکیب سنت و مدرنیته بسیار دشوار و نیازمند درک عمیق است.
📌 الهیات را به دو معنا بگیریم. یکی نظامهای باورهای نهادینهشده تاریخی و متافیزیکی که پایان یافتهاند. دیگری الهیات به معنای لقاءالله و مواجهه وجودی انسان با ساحت قدس و امر متعالی. متفکرانی مانند کییرکگور، هایدگر، فردید و شریعتی به الهیاتهای نظری و سنتی حمله میکنند تا زمینه برای رابطه وجودی، درونی، غیرایدئولوژیک و غیرارثی با حقیقت هستی یا ساحت قدس فراهم شود. این حمله از منظر عقل مدرن سکولار نیست، بلکه برای احیای تجربه دینی اصیل است. بنابراین، پایان الهیات ایدئولوژیک میتواند به تفکر وجودی دینی کمک کند و مرزها را روشن سازد.
🔗 متن کامل مصاحبه را در «ایران۲۴» بخوانید
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
فرازهایی از مصاحبه بیژن عبدالکریمی با رسانه ایران۲۴ درباره خودکشی پسر اروین یالوم، رواندرمانگر مطرح اگزیستانسیال:
📌 روانشناسی جدید، بهخصوص روانشناسی زرد در جوامع معاصر (از جمله جامعه ما)، ادعا دارد که خلأ معنوی را پر کند و تودهها را جذب کرده است. اما این رویکرد اغلب سرشار از شارلاتانیسم، فریب و منطق اقتصادی است. بعد از فروپاشی ایمان مسیحی در غرب، مدرنیته با تکیه بر علم، عقلانیت جدید و روانشناسی (بهعنوان یکی از نتایج نظام علمی نوین) نتوانست خلأ معنوی را پر کند. این بحران اکنون جهانی شده است.
📌 روانشناسی جدید، چه پوزیتیویستی و چه اگزیستانسیال، نمیتواند بیمعنایی بشر جدید را حل کند. پس از دو جنگ جهانی، ایمان به علم و عقلانیت (که قرار بود سعادت بیاورد) نیز فرو ریخت. در ربع اول قرن ۲۱، با خشونت و بیمعنایی بیسابقه (مانند حوادث غزه، لبنان و حمله به ایران) مواجهیم که اوج نیهیلیسم است. نهادهای جهانی اعتبار خود را از دست دادهاند و عقلانیت علمی-تکنولوژیک نتوانسته در حوزه اخلاق، ارزشها و معنا اعتبار ایجاد کند. بنابراین، روانشناسان علیرغم ادعاها، دستانشان چندان پر نیست.
📌 فیلسوف اگزیستانسیالیست به متفکری گفته میشود که مهمترین مسئله تفکر را «نحوه هستی خاص انسان» میداند و بشر را محور قرار میدهد. اما ذاتاً اگزیستانسیالیسم سکولار و انسانگرا (هیومنیستی) است. هایدگر ابتدا عنوان اگزیستانسیالیسم را نپذیرفت و بعداً ترجیح داد «اونتولوژیست» (هستیشناس) خوانده شود، زیرا برای او «وجود» یا «ساحت قدس» (امر متعالی) مهمترین موضوع است، نه انسان بهخودیخود. انسان تنها در نسبت با وجود یا ساحت قدس اندیشیده میشود. روانشناسی (حتی اگر با اگزیستانسیالیسم پیوند بخورد) نمیتواند بحران معنا را حل کند؛ این بحران ناشی از فروپاشی نظامهای الهیاتی و عقلانیت جدید است.
📌 معنای جهان نمیتواند از خود جهان (مثل بهوجود آمدن کره زمین یا ظهور حیات) باشد، زیرا سؤال بهطور مداوم منتقل میشود. همینطور معنای زندگی نمیتواند غریزه جنسی، تولید مثل یا خود زندگی باشد. معنای تاریخ هم نمیتواند رویدادی درون تاریخی باشد. بنابراین، معنا باید فراتر از موجودات، زندگی و تاریخ ـیعنی امر متعالی (ترانسندنت)ـ باشد. مرگ امر فرامحسوس به معنای مرگ معنا است (به تعبیر نیچه). معنا حاصل «انکشاف» (کشف) است، نه خلق یا آفرینش انسانی. اگزیستانسیالیسم سکولار نمیتواند معنا را از خود جهان بسازد.
📌 ما سنت عمیق دینی و معنوی داریم، اما دو قرن در برابر غرب قرار گرفتهایم. برخی جریانات روشنفکری به نیهیلیسم حاصل از عقلانیت جدید تن دادند. انقلاب اسلامی سودای مقاومت و عبور از نیهیلیسم داشت، اما بسیاری از جریانات (از جمله روشنفکری دینی) آن را عمیق درک نکردند و فکر کردند با فقه اصغر یا تغییرات ساده میتوان عبور کرد. امروز شاهد ترومای اجتماعی، بیماریهای اجتماعی و حتی ستایش جنایات هستیم. اگزیستانسیالیسم در رواندرمانی یا فرهنگ عامه گاهی به نیهیلیسم دامن میزند، اما تجربه ایرانی نشان میدهد ترکیب سنت و مدرنیته بسیار دشوار و نیازمند درک عمیق است.
📌 الهیات را به دو معنا بگیریم. یکی نظامهای باورهای نهادینهشده تاریخی و متافیزیکی که پایان یافتهاند. دیگری الهیات به معنای لقاءالله و مواجهه وجودی انسان با ساحت قدس و امر متعالی. متفکرانی مانند کییرکگور، هایدگر، فردید و شریعتی به الهیاتهای نظری و سنتی حمله میکنند تا زمینه برای رابطه وجودی، درونی، غیرایدئولوژیک و غیرارثی با حقیقت هستی یا ساحت قدس فراهم شود. این حمله از منظر عقل مدرن سکولار نیست، بلکه برای احیای تجربه دینی اصیل است. بنابراین، پایان الهیات ایدئولوژیک میتواند به تفکر وجودی دینی کمک کند و مرزها را روشن سازد.
🔗 متن کامل مصاحبه را در «ایران۲۴» بخوانید
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤4
«آری، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کردهام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراتوریهای جهان را از این مملکت برچیدهام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بینالمللی درافکندهام و به قیمت از بین رفتن خود و خانوادهام و به قیمت جان و عرض و مالم، خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزادۀ این مملکت، بساط این دستگاه وحشتانگیز را درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات، از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند»
از دفاعیات دکتر مصدق در دادگاه
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
از دفاعیات دکتر مصدق در دادگاه
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
💔6
"موج موج خزر از سوگ سیه پوشانند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند
بنگر آن جامه کبودان افق،صبح دمان
روح باغ اند کزین گونه سیه پوشانند
چه بهاری است خدا را که در این دشت ملال
لاله ها آینه خون سیاووشانند
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ
سرخ گل های بهاری همه بی هوشانند
باز در مقدم خونین تو ای روح بهار
بیشه در بیشه درختان همه آغوشانند"
شفیعی کدکنی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند
بنگر آن جامه کبودان افق،صبح دمان
روح باغ اند کزین گونه سیه پوشانند
چه بهاری است خدا را که در این دشت ملال
لاله ها آینه خون سیاووشانند
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ
سرخ گل های بهاری همه بی هوشانند
باز در مقدم خونین تو ای روح بهار
بیشه در بیشه درختان همه آغوشانند"
شفیعی کدکنی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤🔥6👎2
بگذارید «نوشتن» برای انسانها باقی بماند
دربارۀ انسانزدایی هوش مصنوعی
🔴 اگر به نسخههای دستنویس شعرهای امیلی دیکینسون، شاعر بزرگ آمریکایی، دقت کنید، جابهجا، حوضچههای دایرهشکل کوچکی از جوهر را کنار کلمهها میبینید. این حوضچهها همان جاهایی است که دیکینسون مکث کرده تا تصمیم بگیرد کلمۀ بعدی باید چه باشد؛ یا از خودش پرسیده: بهتر نیست سطر قبلی را جور دیگری بنویسم؟ دن چیسون، استاد ادبیات و رئیس گروه زبان و ادبیات انگلیسی در کالج ولزلی، مینویسد: این حوضچههای جوهر انسانیترین نشانههای دستنوشتههای دیکینسون است. جایی که اندیشیدن، تردیدکردن و تعلیق او را میتوانید ببینید.
🔴 ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی چنین لحظههایی را «فضای خالی فعال» مینامد. جیمز مینویسد: «فرض کنید میکوشیم نامی فراموششده را به یاد آوریم. وضعیت آگاهی ما در آن لحظه شگفتآور است. در آن فضایی خالی جاخوش کرده؛ اما نه صرفاً یک فضای خالی. شکافی است بهشدت فعال. چیزی شبیه به شبحی از آن نام در آن حضور دارد که ما را به جهتی خاص فرامیخواند، گاه با احساس نزدیکی به پاسخ در ما لرزشی ایجاد میکند، و سپس دوباره ما را بدون آن واژه رها میکند، اما اگر نامهای نادرستی به ما پیشنهاد شوند، این جای خالی، فوراً آنها را رد میکند.»
🔴 «نوشتن» همیشه مسیری بوده که با این «فضاهای خالی فعال» سنگفرش میشده. هر کسی که روزگاری تلاش کرده است چیزی بنویسد میداند که گاهی در لحظههای جوشش فکر، میشود یکنفس چندین صفحه نوشت، و گاهی هفتهها طول میکشد تا یک جمله به آخر برسد. در این بنبستهای طاقتفرسا، نویسنده همواره در «میانۀ راه» است. کاری ناتمام دارد که گوشۀ ذهنش آرمیده ولی راهی به تمامکردنش ندارد. ورود مدلهای زبانی بزرگ مانند چتجیپیتی و رقبایش به عرصۀ نوشتن، این تجربهها را از اساس تغییر داده است.
🔴 دن چیسون میگوید وقتی از چتجیپیتی هم سوالی میپرسید، برای چندثانیه میگوید «در حال فکرکردن» است، ولی فرایند نوشتنش با تردیدهای طولانی همراه نیست. هوش مصنوعی هیچوقت به بنبست نمیخورد.
🔴 جملهها با سرعت پشت سر هم چیده میشوند و در یک چشمبههمزدن، سفارش شما آماده میشود. این سبک نوشتن خوبیهایی دارد، اما بزرگترین مشکلش این است که «غیرانسانی» است. مشهور است که الیزابت بیشاپ، شاعر بزرگ انگلیسی، گاهی چند ده سال صبر میکرد تا جزئیات کوچک، تعبیرات یا ریتمهای منحصربهفردی که میپسندید در شعرش ظاهر شود. اما حالا میتوانید به هوش مصنوعی بگویید که شعری به سبک بیشاپ برایتان بگوید و سیثانیه بعد تحویلش بگیرید. خب، روشن است که چه تفاوت عظیمی اینجا وجود دارد.
🔴 نوشتن در فضای خالیِ فعال بین «دانستن» و «بهزبان آوردن» اتفاق میافتد. اندیشهها در نبردی سهمگین با امر «ناگفتنی» از مسیر توقفها، گمشدنها و بازگشتهای مکرر عبور میکنند تا بالاخره روی کاغذ بیایند. طیکردن این مسیر، مستلزم صبر، انتظارکشیدن و گذر «زمان» است. اما فناوری دشمنِ انتظارکشیدن است. منطق مسلط عصر ما زمان را به رشتهای از فوریتها و هشدارها تبدیل کرده است. هر لحظه باید به نتیجهای قابل اندازهگیری منجر شود. در چنین جهانی، ادبیات کُند به نظر میرسد، تفکرِ عمیق ناکارآمد جلوه میکند و تأملِ بیهدف نوعی اتلاف وقت است.
🔴 جیسون که خودش مانیفست بسیار مشهوری در ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی در کلاسهای دانشگاهیاش دارد، میگوید: دو اتفاق همزمان در دانشگاهها در حال وقوع است: دانشجویان هر روز نوشتههای بهتری در کلاس ارائه میدهند، و هر روز در فهم متن و استدلالکردن پسرفت میکنند. چرا؟ مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن نیست، مسئله این است که خودِ اندیشیدن پیوند بسیار عمیقی با نوشتن دارد. هنگام نوشتن است که بهترین استدلالها سراغمان میآید. وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی برونسپاری کنیم، از اندیشیدن هم محروم میشویم.
📌 آنچه خواندید برداشتی است از مطلب «برای خودت فکر کن» (Think for Yourself) نوشتۀ دن چیسون (Dan Chiasson) که در نیویورک ریویو آو بوکس منتشر شده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
دربارۀ انسانزدایی هوش مصنوعی
🔴 اگر به نسخههای دستنویس شعرهای امیلی دیکینسون، شاعر بزرگ آمریکایی، دقت کنید، جابهجا، حوضچههای دایرهشکل کوچکی از جوهر را کنار کلمهها میبینید. این حوضچهها همان جاهایی است که دیکینسون مکث کرده تا تصمیم بگیرد کلمۀ بعدی باید چه باشد؛ یا از خودش پرسیده: بهتر نیست سطر قبلی را جور دیگری بنویسم؟ دن چیسون، استاد ادبیات و رئیس گروه زبان و ادبیات انگلیسی در کالج ولزلی، مینویسد: این حوضچههای جوهر انسانیترین نشانههای دستنوشتههای دیکینسون است. جایی که اندیشیدن، تردیدکردن و تعلیق او را میتوانید ببینید.
🔴 ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی چنین لحظههایی را «فضای خالی فعال» مینامد. جیمز مینویسد: «فرض کنید میکوشیم نامی فراموششده را به یاد آوریم. وضعیت آگاهی ما در آن لحظه شگفتآور است. در آن فضایی خالی جاخوش کرده؛ اما نه صرفاً یک فضای خالی. شکافی است بهشدت فعال. چیزی شبیه به شبحی از آن نام در آن حضور دارد که ما را به جهتی خاص فرامیخواند، گاه با احساس نزدیکی به پاسخ در ما لرزشی ایجاد میکند، و سپس دوباره ما را بدون آن واژه رها میکند، اما اگر نامهای نادرستی به ما پیشنهاد شوند، این جای خالی، فوراً آنها را رد میکند.»
🔴 «نوشتن» همیشه مسیری بوده که با این «فضاهای خالی فعال» سنگفرش میشده. هر کسی که روزگاری تلاش کرده است چیزی بنویسد میداند که گاهی در لحظههای جوشش فکر، میشود یکنفس چندین صفحه نوشت، و گاهی هفتهها طول میکشد تا یک جمله به آخر برسد. در این بنبستهای طاقتفرسا، نویسنده همواره در «میانۀ راه» است. کاری ناتمام دارد که گوشۀ ذهنش آرمیده ولی راهی به تمامکردنش ندارد. ورود مدلهای زبانی بزرگ مانند چتجیپیتی و رقبایش به عرصۀ نوشتن، این تجربهها را از اساس تغییر داده است.
🔴 دن چیسون میگوید وقتی از چتجیپیتی هم سوالی میپرسید، برای چندثانیه میگوید «در حال فکرکردن» است، ولی فرایند نوشتنش با تردیدهای طولانی همراه نیست. هوش مصنوعی هیچوقت به بنبست نمیخورد.
🔴 جملهها با سرعت پشت سر هم چیده میشوند و در یک چشمبههمزدن، سفارش شما آماده میشود. این سبک نوشتن خوبیهایی دارد، اما بزرگترین مشکلش این است که «غیرانسانی» است. مشهور است که الیزابت بیشاپ، شاعر بزرگ انگلیسی، گاهی چند ده سال صبر میکرد تا جزئیات کوچک، تعبیرات یا ریتمهای منحصربهفردی که میپسندید در شعرش ظاهر شود. اما حالا میتوانید به هوش مصنوعی بگویید که شعری به سبک بیشاپ برایتان بگوید و سیثانیه بعد تحویلش بگیرید. خب، روشن است که چه تفاوت عظیمی اینجا وجود دارد.
🔴 نوشتن در فضای خالیِ فعال بین «دانستن» و «بهزبان آوردن» اتفاق میافتد. اندیشهها در نبردی سهمگین با امر «ناگفتنی» از مسیر توقفها، گمشدنها و بازگشتهای مکرر عبور میکنند تا بالاخره روی کاغذ بیایند. طیکردن این مسیر، مستلزم صبر، انتظارکشیدن و گذر «زمان» است. اما فناوری دشمنِ انتظارکشیدن است. منطق مسلط عصر ما زمان را به رشتهای از فوریتها و هشدارها تبدیل کرده است. هر لحظه باید به نتیجهای قابل اندازهگیری منجر شود. در چنین جهانی، ادبیات کُند به نظر میرسد، تفکرِ عمیق ناکارآمد جلوه میکند و تأملِ بیهدف نوعی اتلاف وقت است.
🔴 جیسون که خودش مانیفست بسیار مشهوری در ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی در کلاسهای دانشگاهیاش دارد، میگوید: دو اتفاق همزمان در دانشگاهها در حال وقوع است: دانشجویان هر روز نوشتههای بهتری در کلاس ارائه میدهند، و هر روز در فهم متن و استدلالکردن پسرفت میکنند. چرا؟ مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن نیست، مسئله این است که خودِ اندیشیدن پیوند بسیار عمیقی با نوشتن دارد. هنگام نوشتن است که بهترین استدلالها سراغمان میآید. وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی برونسپاری کنیم، از اندیشیدن هم محروم میشویم.
📌 آنچه خواندید برداشتی است از مطلب «برای خودت فکر کن» (Think for Yourself) نوشتۀ دن چیسون (Dan Chiasson) که در نیویورک ریویو آو بوکس منتشر شده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤🔥3👎2👏2
گسست اخلاقی آلبرت بندورا
✔️یکی از مهمترین پرسشهای روانشناسی این است که چگونه انسانهای معمولی، که خود را اخلاقمدار و درستکار میدانند، گاهی دست به رفتارهایی میزنند که خودشان نیز آن را غیراخلاقی میشمارند؟
🔍 پاسخ این پرسش را آلبرت بندورا، روانشناس برجسته، با نظریه گسست اخلاقی (Moral Disengagement) ارائه کرد. او معتقد بود بیشتر انسانها برای حفظ عزتنفس خود، نیاز دارند باور کنند که "آدم خوبی" هستند. بنابراین، پیش از انجام یک رفتار غیراخلاقی، معمولا وجدان خود را بهطور کامل از دست نمیدهند؛ بلکه آن را موقتا دور میزنند.
➖ذهن با استفاده از چند سازوکار شناختی، احساس گناه و خودسرزنشی را کاهش میدهد و رفتار نادرست را برای خود قابلقبول جلوه میدهد.
🔻بندورا هشت سازوکار اصلی برای این فرایند معرفی کرد.
✔️۱. توجیه اخلاقی
رفتار نادرست، در خدمت هدفی به ظاهر ارزشمند معرفی میشود.
مثلا: "برای حفظ امنیت کشور مجبور بودیم آزادی بعضی افراد را محدود کنیم".
✔️۲. استفاده از واژههای ملایم
با تغییر واژهها، زشتی رفتار کمتر به نظر میرسد.
مثلا: بهجای "دروغ"، میگوییم "مصلحتاندیشی"؛ یا بهجای "اخراج"، میگوییم "تعدیل نیرو".
✔️۳. مقایسه سودمند
رفتار خود را با عملی بسیار بدتر مقایسه میکنیم تا کماهمیت جلوه کند.
مثلا: "حداقل من مثل فلانی اختلاس میلیاردی نکردم."
✔️۴. انتقال مسئولیت
فرد مسئولیت را به مقام بالاتر یا شرایط نسبت میدهد.
"من فقط دستور رئیس را اجرا کردم."
✔️۵. تقسیم مسئولیت
وقتی افراد زیادی در یک عمل شریک هستند، هرکس احساس میکند سهم مسئولیتش ناچیز است.
"همه این کار را کردند؛ فقط من نبودم."
✔️۶. کماهمیت جلوه دادن پیامدها
فرد آسیب رفتار خود را ناچیز یا بیاثر نشان میدهد.
"اتفاق خاصی نیفتاد."
"کسی واقعا آسیب ندید."
✔️۷. سرزنش قربانی
بهجای پذیرش مسئولیت، تقصیر به گردن قربانی انداخته میشود.
"اگر خودش آنطور رفتار نمیکرد، این اتفاق نمیافتاد."
✔️۸. غیرانسانی کردن قربانی
وقتی طرف مقابل کمتر از یک انسان کامل دیده شود، آزار دادن او آسانتر میشود.
در جنگها، نسلکشیها و حتی برخی نزاعهای سیاسی، مخالفان گاهی با واژههایی مانند آفت، حیوان یا انگل توصیف میشوند تا آسیب رساندن به آنان از نظر اخلاقی آسانتر جلوه کند.
📌پیام مهم نظریه بندورا این نیست که انسانها ذاتا غیراخلاقیاند؛ بلکه نشان میدهد ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در توجیه رفتارهای خود دارد. بسیاری از ما، پیش از آنکه وجدانمان را نادیده بگیریم، ابتدا آن را قانع میکنیم که "این بار استثناست" یا "راه دیگری وجود نداشت."
➕مرورهای نظاممند و فراتحلیلهای دو دهه اخیر نیز نشان دادهاند که هرچه گرایش افراد به گسست اخلاقی بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، تقلب، فساد، قلدری، خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی نیز افزایش مییابد.
➕شاید مهمترین درس این نظریه آن باشد که بزرگترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی ما در توجیه کردن کارهای نادرست برای خودمان است. انسان معمولا پیش از آنکه دیگران را فریب دهد، ابتدا خودش را متقاعد میکند که کارش چندان هم اشتباه نبوده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
✔️یکی از مهمترین پرسشهای روانشناسی این است که چگونه انسانهای معمولی، که خود را اخلاقمدار و درستکار میدانند، گاهی دست به رفتارهایی میزنند که خودشان نیز آن را غیراخلاقی میشمارند؟
🔍 پاسخ این پرسش را آلبرت بندورا، روانشناس برجسته، با نظریه گسست اخلاقی (Moral Disengagement) ارائه کرد. او معتقد بود بیشتر انسانها برای حفظ عزتنفس خود، نیاز دارند باور کنند که "آدم خوبی" هستند. بنابراین، پیش از انجام یک رفتار غیراخلاقی، معمولا وجدان خود را بهطور کامل از دست نمیدهند؛ بلکه آن را موقتا دور میزنند.
➖ذهن با استفاده از چند سازوکار شناختی، احساس گناه و خودسرزنشی را کاهش میدهد و رفتار نادرست را برای خود قابلقبول جلوه میدهد.
🔻بندورا هشت سازوکار اصلی برای این فرایند معرفی کرد.
✔️۱. توجیه اخلاقی
رفتار نادرست، در خدمت هدفی به ظاهر ارزشمند معرفی میشود.
مثلا: "برای حفظ امنیت کشور مجبور بودیم آزادی بعضی افراد را محدود کنیم".
✔️۲. استفاده از واژههای ملایم
با تغییر واژهها، زشتی رفتار کمتر به نظر میرسد.
مثلا: بهجای "دروغ"، میگوییم "مصلحتاندیشی"؛ یا بهجای "اخراج"، میگوییم "تعدیل نیرو".
✔️۳. مقایسه سودمند
رفتار خود را با عملی بسیار بدتر مقایسه میکنیم تا کماهمیت جلوه کند.
مثلا: "حداقل من مثل فلانی اختلاس میلیاردی نکردم."
✔️۴. انتقال مسئولیت
فرد مسئولیت را به مقام بالاتر یا شرایط نسبت میدهد.
"من فقط دستور رئیس را اجرا کردم."
✔️۵. تقسیم مسئولیت
وقتی افراد زیادی در یک عمل شریک هستند، هرکس احساس میکند سهم مسئولیتش ناچیز است.
"همه این کار را کردند؛ فقط من نبودم."
✔️۶. کماهمیت جلوه دادن پیامدها
فرد آسیب رفتار خود را ناچیز یا بیاثر نشان میدهد.
"اتفاق خاصی نیفتاد."
"کسی واقعا آسیب ندید."
✔️۷. سرزنش قربانی
بهجای پذیرش مسئولیت، تقصیر به گردن قربانی انداخته میشود.
"اگر خودش آنطور رفتار نمیکرد، این اتفاق نمیافتاد."
✔️۸. غیرانسانی کردن قربانی
وقتی طرف مقابل کمتر از یک انسان کامل دیده شود، آزار دادن او آسانتر میشود.
در جنگها، نسلکشیها و حتی برخی نزاعهای سیاسی، مخالفان گاهی با واژههایی مانند آفت، حیوان یا انگل توصیف میشوند تا آسیب رساندن به آنان از نظر اخلاقی آسانتر جلوه کند.
📌پیام مهم نظریه بندورا این نیست که انسانها ذاتا غیراخلاقیاند؛ بلکه نشان میدهد ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در توجیه رفتارهای خود دارد. بسیاری از ما، پیش از آنکه وجدانمان را نادیده بگیریم، ابتدا آن را قانع میکنیم که "این بار استثناست" یا "راه دیگری وجود نداشت."
➕مرورهای نظاممند و فراتحلیلهای دو دهه اخیر نیز نشان دادهاند که هرچه گرایش افراد به گسست اخلاقی بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، تقلب، فساد، قلدری، خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی نیز افزایش مییابد.
➕شاید مهمترین درس این نظریه آن باشد که بزرگترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی ما در توجیه کردن کارهای نادرست برای خودمان است. انسان معمولا پیش از آنکه دیگران را فریب دهد، ابتدا خودش را متقاعد میکند که کارش چندان هم اشتباه نبوده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤6
لحظاتی تامل:
📝از ایران جدا شد۰۰۰
🔴 حدود ٢١۱ سال پیش در زمان فتحعلی شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین گلستان در سال ١١٩٢ شمسی (۱۸۱۳ میلادی) کشورهای فعلی: «قفقاز، ارمنستان، گرجستان، داغستان، چچن و اینگوش و سواحل ارزشمند دریای کاسپین» به مساحت حدود ٢٣٠ هزار کیلومتر مربع از ایران جدا شده و به روسیه تزاری تقدیم گردید.
2️⃣ حدود ١٩۶ سال پیش و باز هم در زمان فتحعلیشاه قاجار به موجب قرارداد ننگین ترکمنچای درسال ١٢٠٧ شمسی (۱۸۲۸ میلادی)، منطقهی «ایروان، نخجوان و بخشهایی از تالش و آذربایجان» و در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر از ایران جدا شد و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
3️⃣ حدود ١۶۸ سال پیش در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب معاهده ننگین پاریس در سال ١٢٣۵ شمسی (۱۸۵۶ میلادی) مناطق: «هرات و افغانستان و بلوچستان و مکران» به مساحت ٩٧۵/۲۲۵ کیلومتر مربع با فشار انگلیس از ایران جدا شد!
4️⃣ حدود ١۵۳ سال پیش و باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین حکمیت «گلد اسمیت» در سال ١٢۵٠ شمسی (۱٨٧١ میلادی)، و باز هم تحت فشار انگلیس مناطقی از: «پاکستان و سیستان» به مساحت ٣۵٠/٠٠٠ کیلومتر مربع از ایران جدا شد!
5️⃣ حدود ١۴۳ سال پیش باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب «پیمان آخال» در سال ١٢۶٠ شمسی (۱۸۸١ میلادی) کشورهای فعلی: «ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان» به مساحت ١/٢٢۶/۵٠٠ کیلومترمربع از ایران جدا شده و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
6️⃣ حدود ١٠۵ سال پیش در سال ١٢٩٨ شمسی (١٩١٩ میلادی) در زمان احمد شاه قاجار و دولت وثوقالدوله براساس پیمان منطقهای مستشاران انگلیس، جزایر نفت خیز خلیج فارس از جمله کشورهای فعلی: «امارات، قطر، عمان و چند جزیره بسیار ارزشمند دیگر» به مساحت ۴٠۵/٢٨٧ کیلومتر مربع رسماً از ایران جدا شد!
7️⃣ حدود ٨۷ سال پیش در سال ۱۳۱۶ شمسی (۱۹۳۷ میلادی) در زمان رضا شاه پهلوی با امضای پیمان ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه (عراق، ترکیه و افغانستان) بخشهای عظیمی از ایران با دسیسه انگلیس جدا شد؛ از جمله: «ارتفاعات سوقالجیشی آرارات» به ترکیه؛ بخش عظیمی از «اروندرود» و اداره کامل آن را به عراق؛ و «دشت وسیع نااُمید» به مساحت ۳ هزار کیلومتر به افغانستان بخشیده شد!
8️⃣ حدود ۷۰ سال پیش در سال ١٣٣٣ شمسی (١٩۵۴ میلادی) در زمان محمد رضا شاه پهلوی، بندر استراتژیک «فیروزه» در شرق دریای خزر از ایران جدا و به شوروی واگذار گردید!
9️⃣ و باز هم در زمان محمدرضا شاه در سال ١٣۵٠ شمسی (١٩٧١ میلادی) با فشار انگلیس، مجمع الجزایر بحرین به مساحت بیش از ٧٠٠ کیلومتر مربع با انبوهی از مخازن نفت و گاز از ایران جدا شد!
👈 و با کمال تأسف باید این حقیقت تلخ را بدانیم که این مقدار تجزیه و جدایی بیش از ٣ میلیون و ۵٠٠ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران به واسطه سستی و سستی پادشاهان در کل تاریخ جهان بیسابقه است و ایران امروز با مساحت ١/۶۴٨/١٩۵ کیلومتر مربع کمتر از یک سوم مساحت ایران بزرگ دویست سال قبل را دارد!
🇮🇷 در دوران اخیر ایران پس از هشت سال دفاع مقدس، یک سانتیمتر از خاک کشور عزیزمان را هم از دست ندادیم ..
این را برای فرزندان و اطرافیان بازگو کنیم
حال جالب است که طرفداران قاجار و پهلوی در کنار اسرائیل ایستاده اند و آمریکا و این رژیم را تحریک می کنند که به ایران حمله کنند.
پان ترکها و پان عرب ها و پان کردها و پان بلوچ ها هم در کنارشان ایستاده اند.
حال باید چگونه جوانانمان را متقاعد کنیم که مسئله ما با اینها، موجودیت ایران و ایرانی است نه فیلترینگ و حجاب؟
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
📝از ایران جدا شد۰۰۰
🔴 حدود ٢١۱ سال پیش در زمان فتحعلی شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین گلستان در سال ١١٩٢ شمسی (۱۸۱۳ میلادی) کشورهای فعلی: «قفقاز، ارمنستان، گرجستان، داغستان، چچن و اینگوش و سواحل ارزشمند دریای کاسپین» به مساحت حدود ٢٣٠ هزار کیلومتر مربع از ایران جدا شده و به روسیه تزاری تقدیم گردید.
2️⃣ حدود ١٩۶ سال پیش و باز هم در زمان فتحعلیشاه قاجار به موجب قرارداد ننگین ترکمنچای درسال ١٢٠٧ شمسی (۱۸۲۸ میلادی)، منطقهی «ایروان، نخجوان و بخشهایی از تالش و آذربایجان» و در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر از ایران جدا شد و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
3️⃣ حدود ١۶۸ سال پیش در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب معاهده ننگین پاریس در سال ١٢٣۵ شمسی (۱۸۵۶ میلادی) مناطق: «هرات و افغانستان و بلوچستان و مکران» به مساحت ٩٧۵/۲۲۵ کیلومتر مربع با فشار انگلیس از ایران جدا شد!
4️⃣ حدود ١۵۳ سال پیش و باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین حکمیت «گلد اسمیت» در سال ١٢۵٠ شمسی (۱٨٧١ میلادی)، و باز هم تحت فشار انگلیس مناطقی از: «پاکستان و سیستان» به مساحت ٣۵٠/٠٠٠ کیلومتر مربع از ایران جدا شد!
5️⃣ حدود ١۴۳ سال پیش باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب «پیمان آخال» در سال ١٢۶٠ شمسی (۱۸۸١ میلادی) کشورهای فعلی: «ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان» به مساحت ١/٢٢۶/۵٠٠ کیلومترمربع از ایران جدا شده و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
6️⃣ حدود ١٠۵ سال پیش در سال ١٢٩٨ شمسی (١٩١٩ میلادی) در زمان احمد شاه قاجار و دولت وثوقالدوله براساس پیمان منطقهای مستشاران انگلیس، جزایر نفت خیز خلیج فارس از جمله کشورهای فعلی: «امارات، قطر، عمان و چند جزیره بسیار ارزشمند دیگر» به مساحت ۴٠۵/٢٨٧ کیلومتر مربع رسماً از ایران جدا شد!
7️⃣ حدود ٨۷ سال پیش در سال ۱۳۱۶ شمسی (۱۹۳۷ میلادی) در زمان رضا شاه پهلوی با امضای پیمان ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه (عراق، ترکیه و افغانستان) بخشهای عظیمی از ایران با دسیسه انگلیس جدا شد؛ از جمله: «ارتفاعات سوقالجیشی آرارات» به ترکیه؛ بخش عظیمی از «اروندرود» و اداره کامل آن را به عراق؛ و «دشت وسیع نااُمید» به مساحت ۳ هزار کیلومتر به افغانستان بخشیده شد!
8️⃣ حدود ۷۰ سال پیش در سال ١٣٣٣ شمسی (١٩۵۴ میلادی) در زمان محمد رضا شاه پهلوی، بندر استراتژیک «فیروزه» در شرق دریای خزر از ایران جدا و به شوروی واگذار گردید!
9️⃣ و باز هم در زمان محمدرضا شاه در سال ١٣۵٠ شمسی (١٩٧١ میلادی) با فشار انگلیس، مجمع الجزایر بحرین به مساحت بیش از ٧٠٠ کیلومتر مربع با انبوهی از مخازن نفت و گاز از ایران جدا شد!
👈 و با کمال تأسف باید این حقیقت تلخ را بدانیم که این مقدار تجزیه و جدایی بیش از ٣ میلیون و ۵٠٠ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران به واسطه سستی و سستی پادشاهان در کل تاریخ جهان بیسابقه است و ایران امروز با مساحت ١/۶۴٨/١٩۵ کیلومتر مربع کمتر از یک سوم مساحت ایران بزرگ دویست سال قبل را دارد!
🇮🇷 در دوران اخیر ایران پس از هشت سال دفاع مقدس، یک سانتیمتر از خاک کشور عزیزمان را هم از دست ندادیم ..
این را برای فرزندان و اطرافیان بازگو کنیم
حال جالب است که طرفداران قاجار و پهلوی در کنار اسرائیل ایستاده اند و آمریکا و این رژیم را تحریک می کنند که به ایران حمله کنند.
پان ترکها و پان عرب ها و پان کردها و پان بلوچ ها هم در کنارشان ایستاده اند.
حال باید چگونه جوانانمان را متقاعد کنیم که مسئله ما با اینها، موجودیت ایران و ایرانی است نه فیلترینگ و حجاب؟
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤3👎3👍1
«سرانجام، برای هر کس در زندگی، لحظهای فرا خواهد رسید که به تنهایی عمیق خود در این دنیا ایمان بیاورد...»
منسوب به فئودور داستایوفسکی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
منسوب به فئودور داستایوفسکی
✍ پانوشت تربیتی:
تعلیم و تربیت، قرنهاست بر مرز دو افق بزرگ ایستاده است؛ از یک سو، آنگونه که دورکیم میدید، رسالت مدرسه را در اجتماعی کردن انسان، انتقال میراث فرهنگی و ساختن وجدان جمعی جستوجو میکند؛ و از سوی دیگر، در سنت اندیشههای اگزیستانسیالیستی، یادآور میشود که هیچ جامعهای نمیتواند انسان را از تنهاییِ اندیشیدن، انتخاب کردن و مسئولیت زیستن معاف کند. مدرسه، اگر تنها «زیستن با دیگران» را بیاموزد، شهروند میسازد، اما نه لزوماً انسان؛ و اگر تنها «زیستن با خویشتن» را تعلیم دهد، فرد میپرورد، اما نه جامعه. هنر معلم، ساختن پلی میان این دو ساحل است؛ پلی که از همزیستی آغاز میشود و به خودآگاهی میرسد، و از خودآگاهی دوباره به مسئولیتپذیری اجتماعی بازمیگردد.
تنهایی، اگر درست فهمیده شود، نام دیگرِ بلوغ است؛ لحظهای که همه صداهای بیرون فرو مینشینند تا انسان، برای نخستین بار، صدای وجدان خویش را بشنود. هیچکس نمیتواند به جای دیگری حقیقت را بفهمد، تردید کند، ایمان بیاورد یا بهای انتخابهایش را بپردازد. از همینجاست که تربیت، از آموزش صرف فراتر میرود؛ زیرا مدرسه فقط برای انباشتن ذهن از محفوظات بنا نشده، بلکه برای پرورش انسانی است که در شلوغترین میدانهای زندگی نیز استقلال رأی خود را از کف ندهد، حقیقت را قربانیِ مقبولیت نکند و اگر روزی ناگزیر شد برخلاف موج بیندیشد، از تنهایی خویش نهراسد. شاید بزرگترین اثر یک معلم نیز نه در دانشی باشد که به شاگردانش میآموزد، بلکه در شهامتی باشد که در جان آنان مینشاند؛ شهامتِ تنها اندیشیدن، مسئولانه انتخاب کردن و انسانی ماندن.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤5👎1🔥1
همه چیز همانطور خواهد بود که باید باشد؛
اینگونه است که دنیا ساخته شده است.
گاهی آنچه ما بینظمی میپنداریم،
تنها بخشی از یک هارمونیِ بزرگتر است که هنوز گوشهایمان توانِ شنیدنش را ندارد..
👤 بولگاکف
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
اینگونه است که دنیا ساخته شده است.
گاهی آنچه ما بینظمی میپنداریم،
تنها بخشی از یک هارمونیِ بزرگتر است که هنوز گوشهایمان توانِ شنیدنش را ندارد..
👤 بولگاکف
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤3👎2👌1
به گفته لئو تولستوی:
یکی از متداولترین خرافات این است که خیال میکنیم هر انسان خصوصیات مشخص و منحصر به فرد دارد، به همین دلیل است که اشخاص را به مهربان، ظالم، عاقل، احمق، فعال، بی تحرک و غیره متصف میکنیم.
اما اینطور نیست
انسان چون رودخانه است...
هر رودخانهای یکجا باریک، یک جا پهن، جایی تند و طوفنده و جایی نرم و آرام، گاه سرد و گل آلود، و گاه گرم و شفاف است.
انسان هم چنین کیفیتی دارد.
مجموعهای از صفات مختلف است که در هر لحظه تحت تاثیر یکی از آنها قرار میگیرد تا در نظر دیگران شخصی متصف به آن کیفیت معرفی شود و حال آنکه او همان است که هست.
✍ یادداشتبرداری از کتاب درمان شوپنهاور
📝 اثر اروین یالوم
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
یکی از متداولترین خرافات این است که خیال میکنیم هر انسان خصوصیات مشخص و منحصر به فرد دارد، به همین دلیل است که اشخاص را به مهربان، ظالم، عاقل، احمق، فعال، بی تحرک و غیره متصف میکنیم.
اما اینطور نیست
انسان چون رودخانه است...
هر رودخانهای یکجا باریک، یک جا پهن، جایی تند و طوفنده و جایی نرم و آرام، گاه سرد و گل آلود، و گاه گرم و شفاف است.
انسان هم چنین کیفیتی دارد.
مجموعهای از صفات مختلف است که در هر لحظه تحت تاثیر یکی از آنها قرار میگیرد تا در نظر دیگران شخصی متصف به آن کیفیت معرفی شود و حال آنکه او همان است که هست.
✍ یادداشتبرداری از کتاب درمان شوپنهاور
📝 اثر اروین یالوم
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👎2❤1👍1🤔1
⭕️ از مطالعه دیدگاههای گوردون آلپورت، روانشناس برجسته، چنین برمیآید:
انتقاد کردن، شبیه یک جراحی ظریف است. همانگونه که جراح برای برداشتن تومور، مراقب است بافتهای سالم آسیب نبینند، ما نیز هنگام نقد دیگران باید تنها رفتار یا تصمیم نادرست را هدف بگیریم، نه تمام شخصیت آنان.
برای مثال، اگر کسی مسئولیتپذیر نیست، نقد درست آن نیست که بگوییم: «از تو ناامید شدم» یا «تو هیچوقت موفق نمیشوی»؛ زیرا این جملات، هویت فرد را نشانه میگیرند، نه رفتار او. نقد مؤثر، ضمن آنکه نقاط قوت و ظرفیتهای فرد را به رسمیت میشناسد، با صراحت و احترام، رفتار نادرست را به چالش میکشد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
انتقاد کردن، شبیه یک جراحی ظریف است. همانگونه که جراح برای برداشتن تومور، مراقب است بافتهای سالم آسیب نبینند، ما نیز هنگام نقد دیگران باید تنها رفتار یا تصمیم نادرست را هدف بگیریم، نه تمام شخصیت آنان.
برای مثال، اگر کسی مسئولیتپذیر نیست، نقد درست آن نیست که بگوییم: «از تو ناامید شدم» یا «تو هیچوقت موفق نمیشوی»؛ زیرا این جملات، هویت فرد را نشانه میگیرند، نه رفتار او. نقد مؤثر، ضمن آنکه نقاط قوت و ظرفیتهای فرد را به رسمیت میشناسد، با صراحت و احترام، رفتار نادرست را به چالش میکشد.
✍ پانوشت تربیتی:
شاید یکی از مهمترین رسالتهای مدرسه، آموزش «فرهنگ نقد» باشد؛ فرهنگی که در آن، کرامت انسان محفوظ میماند، اما هیچ رفتار و هیچ اندیشهای از نقد مصون نیست. ما گاه به بهانه ادب، حقیقت را آنقدر در تعارف و ملاحظه میپیچیم که دیگر چیزی از آن باقی نمیماند؛ و گاه به نام صراحت، چنان بر شخصیت افراد میتازیم که راه هر اصلاحی را میبندیم. حال آنکه تربیت، نه با تعارف پیش میرود و نه با تحقیر؛ بلکه با صراحتی آمیخته به احترام. کرامت انسان، مرز نقد است، نه مانع آن.
اگر مدرسه این تمایز را به دانشآموزان نیاموزد، جامعه یا به سکوتی مؤدبانه گرفتار میشود که در آن هیچ مسئلهای حل نمیشود، یا به نزاعهایی که به جای رویارویی اندیشهها، انسانها را زخمی میکنند. کلاس درس باید نخستین جایی باشد که دانشآموز میآموزد این «ایدهها» هستند که بیرحمانه نقد میشوند، نه «اشخاص». هنر معلم نیز در همین است؛ ساختن فضایی که در آن بتوان صریح اندیشید، محترمانه نقد کرد، منصفانه نقد شنید و پس از پایان گفتوگو، همچنان با حفظ حرمت یکدیگر، کنار یک میز نشست و از حقیقت، بیش از پیروزی خود، دفاع کرد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👎3❤1👌1
❌️آدم های مهربان لزوما آدم های خوبی نیستند!
📌در زبان روزمره، "مهربان بودن" و "آدم خوب بودن" اغلب مترادف به نظر میرسند. اما پژوهشهای روانشناسی شخصیت، روانشناسی اجتماعی و فلسفهی اخلاق نشان میدهند که این دو مفهوم یکسان نیستند. مهربانی معمولا به رفتارهایی مانند خوشبرخورد بودن، همدلی، کمک به دیگران و پرهیز از آزار رساندن اشاره دارد. در مقابل، "خوب بودن" یا منش اخلاقی، مفهومی گستردهتر است که علاوه بر مهربانی، ویژگیهایی مانند صداقت، عدالت، مسئولیتپذیری، انصاف، وفاداری و پایبندی به اصول اخلاقی را نیز در بر میگیرد. به بیان دیگر، مهربانی تنها یکی از اجزای شخصیت اخلاقی است، نه تمام آن.
📌در روانشناسی شخصیت، مهربانی عمدتا با صفت "توافقپذیری" (Agreeableness) مرتبط است. افراد توافقپذیر معمولا همدلتر، همکاریجوتر و خوشرفتارتر هستند. اما توافقپذیری، اگرچه احتمال رفتارهای نوعدوستانه را افزایش میدهد، ولی بهتنهایی تضمینکننده منش اخلاقی نیست. ممکن است فردی در روابط روزمره بسیار مؤدب، خوشبرخورد و یاریرسان باشد، اما در موقعیتهایی که پای صداقت، عدالت یا منافع شخصی در میان است، تصمیمهایی بگیرد که با اصول اخلاقی سازگار نباشد.
📌برخی افراد دارای ویژگیهایی مانند خودشیفتگی، ماکیاولیسم یا روانآزاری خفیف، گاهی از مهربانی بهعنوان ابزاری برای جلب اعتماد، کسب نفوذ یا پیشبرد منافع شخصی استفاده میکنند. در چنین مواردی، ظاهر رفتار مهربانانه است، اما انگیزه آن الزاما اخلاقی نیست.
📌همچنین روانشناسان اجتماعی میان رفتار نوعدوستانهی برخاسته از همدلی و رفتارهایی که با هدف کسب اعتبار، کاهش احساس گناه یا مدیریت تصویر اجتماعی (هدف اصلی خوب دیده شدن است، نه خوب بودن) انجام میشوند، تمایز قائل میشوند. از بیرون ممکن است هر دو یکسان به نظر برسند، اما از نظر اخلاقی تفاوت مهمی میان آنها وجود دارد.
📌از سوی دیگر، ما انسانها در قضاوت دربارهی دیگران گرفتار یک خطای شناختی به نام اثر هالهای (Halo Effect) هستیم. اگر فردی خوشبرخورد، مؤدب و مهربان باشد، ناخودآگاه تمایل داریم او را صادق، عادل و قابل اعتماد نیز بدانیم. در حالیکه شواهد علمی نشان میدهد چنین استنباطی همیشه درست نیست. یک ویژگی مثبت میتواند ارزیابی ما از سایر ویژگیهای فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد، بدون آنکه شواهد کافی برای این نتیجهگیری وجود داشته باشد.
📌بنابراین، جملهی "آدمهای مهربان همیشه آدمهای خوبی نیستند" از دیدگاه علمی قابل دفاع است، البته به شرط آنکه معنای آن را درست بفهمیم. این جمله به معنای بیارزش بودن مهربانی نیست؛ بلکه یادآوری میکند که مهربانی، اگرچه فضیلتی ارزشمند است، برای قضاوت دربارهی شخصیت اخلاقی افراد کافی نیست.
📌انسان خوب کسی نیست که فقط لبخند بزند، مؤدب باشد یا به دیگران کمک کند؛ بلکه کسی است که حتی زمانی که صداقت، عدالت یا مسئولیتپذیری با منافع شخصی او تعارض پیدا میکند، همچنان به اصول اخلاقی پایبند بماند. شاید به همین دلیل است که روانشناسان توصیه میکنند بهجای قضاوت بر اساس خوشرفتاریهای ظاهری، الگوی پایدار رفتار افراد، تصمیمهای آنان در موقعیتهای دشوار و میزان پایبندیشان به ارزشهای اخلاقی را ملاک ارزیابی قرار دهیم.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
📌در زبان روزمره، "مهربان بودن" و "آدم خوب بودن" اغلب مترادف به نظر میرسند. اما پژوهشهای روانشناسی شخصیت، روانشناسی اجتماعی و فلسفهی اخلاق نشان میدهند که این دو مفهوم یکسان نیستند. مهربانی معمولا به رفتارهایی مانند خوشبرخورد بودن، همدلی، کمک به دیگران و پرهیز از آزار رساندن اشاره دارد. در مقابل، "خوب بودن" یا منش اخلاقی، مفهومی گستردهتر است که علاوه بر مهربانی، ویژگیهایی مانند صداقت، عدالت، مسئولیتپذیری، انصاف، وفاداری و پایبندی به اصول اخلاقی را نیز در بر میگیرد. به بیان دیگر، مهربانی تنها یکی از اجزای شخصیت اخلاقی است، نه تمام آن.
📌در روانشناسی شخصیت، مهربانی عمدتا با صفت "توافقپذیری" (Agreeableness) مرتبط است. افراد توافقپذیر معمولا همدلتر، همکاریجوتر و خوشرفتارتر هستند. اما توافقپذیری، اگرچه احتمال رفتارهای نوعدوستانه را افزایش میدهد، ولی بهتنهایی تضمینکننده منش اخلاقی نیست. ممکن است فردی در روابط روزمره بسیار مؤدب، خوشبرخورد و یاریرسان باشد، اما در موقعیتهایی که پای صداقت، عدالت یا منافع شخصی در میان است، تصمیمهایی بگیرد که با اصول اخلاقی سازگار نباشد.
📌برخی افراد دارای ویژگیهایی مانند خودشیفتگی، ماکیاولیسم یا روانآزاری خفیف، گاهی از مهربانی بهعنوان ابزاری برای جلب اعتماد، کسب نفوذ یا پیشبرد منافع شخصی استفاده میکنند. در چنین مواردی، ظاهر رفتار مهربانانه است، اما انگیزه آن الزاما اخلاقی نیست.
📌همچنین روانشناسان اجتماعی میان رفتار نوعدوستانهی برخاسته از همدلی و رفتارهایی که با هدف کسب اعتبار، کاهش احساس گناه یا مدیریت تصویر اجتماعی (هدف اصلی خوب دیده شدن است، نه خوب بودن) انجام میشوند، تمایز قائل میشوند. از بیرون ممکن است هر دو یکسان به نظر برسند، اما از نظر اخلاقی تفاوت مهمی میان آنها وجود دارد.
📌از سوی دیگر، ما انسانها در قضاوت دربارهی دیگران گرفتار یک خطای شناختی به نام اثر هالهای (Halo Effect) هستیم. اگر فردی خوشبرخورد، مؤدب و مهربان باشد، ناخودآگاه تمایل داریم او را صادق، عادل و قابل اعتماد نیز بدانیم. در حالیکه شواهد علمی نشان میدهد چنین استنباطی همیشه درست نیست. یک ویژگی مثبت میتواند ارزیابی ما از سایر ویژگیهای فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد، بدون آنکه شواهد کافی برای این نتیجهگیری وجود داشته باشد.
📌بنابراین، جملهی "آدمهای مهربان همیشه آدمهای خوبی نیستند" از دیدگاه علمی قابل دفاع است، البته به شرط آنکه معنای آن را درست بفهمیم. این جمله به معنای بیارزش بودن مهربانی نیست؛ بلکه یادآوری میکند که مهربانی، اگرچه فضیلتی ارزشمند است، برای قضاوت دربارهی شخصیت اخلاقی افراد کافی نیست.
📌انسان خوب کسی نیست که فقط لبخند بزند، مؤدب باشد یا به دیگران کمک کند؛ بلکه کسی است که حتی زمانی که صداقت، عدالت یا مسئولیتپذیری با منافع شخصی او تعارض پیدا میکند، همچنان به اصول اخلاقی پایبند بماند. شاید به همین دلیل است که روانشناسان توصیه میکنند بهجای قضاوت بر اساس خوشرفتاریهای ظاهری، الگوی پایدار رفتار افراد، تصمیمهای آنان در موقعیتهای دشوار و میزان پایبندیشان به ارزشهای اخلاقی را ملاک ارزیابی قرار دهیم.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤3👎2😁1
اسکرول بیپایان؛ چگونه شبکههای اجتماعی مدار پاداش مغز را درگیر میکنند؟
قصد داشتید فقط سی ثانیه اینستاگرام را چک کنید. چهل دقیقه بعد، هنوز در حال اسکرول هستید و دقیقاً نمیدانید چه چیزی دیدید. این تجربه تصادفی نیست؛ پشت آن یکی از قدیمیترین و قدرتمندترین قانونهای یادگیری رفتاری در روانشناسی نشسته است، همان قانونی که طراحان اسلاتماشینها دهههاست از آن استفاده میکنند.
«یک پاداش نامنظم، از یک پاداش تضمینشده قویتر است»
در روانشناسی رفتاری، «برنامهی تقویت نسبتی متغیر» (Variable Ratio Schedule) به وضعیتی گفته میشود که پاداش، نه بعد از هر رفتار، بلکه بعد از تعداد نامشخصی از تکرار آن رفتار میرسد؛ دقیقاً مثل اهرم اسلاتماشین که هرگز نمیدانید کِی برنده میشوید. پژوهشهای کلاسیک رفتارگرایی نشان دادهاند از میان انواع برنامههای تقویت، همین برنامهی نامنظم بیشترین مقاومت را در برابر خاموشی (Extinction) رفتار ایجاد میکند؛ یعنی رفتاری که با پاداش نامنظم شکل گرفته باشد، حتی وقتی پاداش قطع شود، خیلی دیرتر از بین میرود. اسکرول کردن فید دقیقاً همین ساختار را دارد؛ گاهی یک پست جالب میبینید، گاهی چند بار پشت سر هم چیزی خاصی نیست. همین نامنظمبودن است که مغز را وادار میکند دوباره و دوباره امتحان کند.
«دوپامین و پاداشی که نمیشود پیشبینیاش کرد»
یکی از پژوهشهای شناختهشده در این زمینه با روش تصویربرداری PET نشان داد وقتی افراد پاداش مالی را بهصورت غیرقابلپیشبینی دریافت میکنند، ترشح دوپامین در بخشی از جسم مخطط مغز (caudate) افزایش مییابد؛ ناحیهای که در سیستم پاداش مغز نقش کلیدی دارد. پژوهش بعدیِ همین گروه تحقیقاتی نشان داد این افزایش دوپامین همیشه یکطرفه نیست؛ در برخی بخشهای دیگر مغز (پوتامن)، حتی سرکوب موقت دوپامین هم دیده شده و دانشمندان هنوز مدل کاملی برای توضیح این پیچیدگی ندارند.
«وقتی فید اجتماعی، به یک محرک عصبی تبدیل میشود»
پژوهشی با روش تصویربرداری fMRI روی ۲۰ کاربر فعال فیسبوک نشان داد افرادی که نمرات بالاتری در پرسشنامهی «اعتیاد به فیسبوک» داشتند، هنگام مواجهه با محرکهای مرتبط با فیسبوک، الگوی فعالیت مغزی مشابهی با اعتیادهای رفتاری دیگر (نظیر قمار) از خود نشان میدادند، هرچند پژوهشگران تأکید کردند این شباهت کامل نیست و مکانیزم زیستی آن با اعتیاد به مواد تفاوتهایی هم دارد.
نکته قابل توجه: حجم نمونه این مطالعه کوچک بوده (۲۰ نفر) و بخش قابلتوجهی از جامعهی علمی هنوز بر سر اینکه آیا «اعتیاد به شبکههای اجتماعی» یک تشخیص روانپزشکی مستقل است یا صرفاً یک عادت رفتاری شدید، اتفاقنظر ندارند. برچسب «اعتیاد» در این حوزه هنوز محل بحث است، نه یک واقعیت قطعیشده.
«چرا ترک این عادت اینقدر سخت است؟»
همان اصل «مقاومت در برابر خاموشی» که در بخش اول گفته شد، اینجا هم صادق است؛ چون پاداشهای شبکههای اجتماعی (لایک، کامنت، پست جالب بعدی) نامنظماند، مغز نمیتواند مطمئن شود که «دیگر خبری نیست» و بنابراین باز هم امتحان میکند. دقیقاً همین ویژگی است که باعث میشود ترک این عادت، سختتر از ترک عادتی باشد که پاداشش قابلپیشبینی بوده.
در نتیجه ، اسکرول بیپایان، نتیجهی ضعف ارادهی شما نیست؛ نتیجهی یک طراحی است که از یکی از قدیمیترین قوانین یادگیری در ذهن انسان بهره میبرد. با این حال، شواهد نشان میدهند حتی محدودسازی ساده و آگاهانه، بدون نیاز به قطع کامل، میتواند اثر محسوسی روی خلقوخو داشته باشد. گاهی راهحل، جنگیدن با مغز نیست؛ تغییر قوانین بازیای است که مغز در آن قرار گرفته.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
قصد داشتید فقط سی ثانیه اینستاگرام را چک کنید. چهل دقیقه بعد، هنوز در حال اسکرول هستید و دقیقاً نمیدانید چه چیزی دیدید. این تجربه تصادفی نیست؛ پشت آن یکی از قدیمیترین و قدرتمندترین قانونهای یادگیری رفتاری در روانشناسی نشسته است، همان قانونی که طراحان اسلاتماشینها دهههاست از آن استفاده میکنند.
«یک پاداش نامنظم، از یک پاداش تضمینشده قویتر است»
در روانشناسی رفتاری، «برنامهی تقویت نسبتی متغیر» (Variable Ratio Schedule) به وضعیتی گفته میشود که پاداش، نه بعد از هر رفتار، بلکه بعد از تعداد نامشخصی از تکرار آن رفتار میرسد؛ دقیقاً مثل اهرم اسلاتماشین که هرگز نمیدانید کِی برنده میشوید. پژوهشهای کلاسیک رفتارگرایی نشان دادهاند از میان انواع برنامههای تقویت، همین برنامهی نامنظم بیشترین مقاومت را در برابر خاموشی (Extinction) رفتار ایجاد میکند؛ یعنی رفتاری که با پاداش نامنظم شکل گرفته باشد، حتی وقتی پاداش قطع شود، خیلی دیرتر از بین میرود. اسکرول کردن فید دقیقاً همین ساختار را دارد؛ گاهی یک پست جالب میبینید، گاهی چند بار پشت سر هم چیزی خاصی نیست. همین نامنظمبودن است که مغز را وادار میکند دوباره و دوباره امتحان کند.
«دوپامین و پاداشی که نمیشود پیشبینیاش کرد»
یکی از پژوهشهای شناختهشده در این زمینه با روش تصویربرداری PET نشان داد وقتی افراد پاداش مالی را بهصورت غیرقابلپیشبینی دریافت میکنند، ترشح دوپامین در بخشی از جسم مخطط مغز (caudate) افزایش مییابد؛ ناحیهای که در سیستم پاداش مغز نقش کلیدی دارد. پژوهش بعدیِ همین گروه تحقیقاتی نشان داد این افزایش دوپامین همیشه یکطرفه نیست؛ در برخی بخشهای دیگر مغز (پوتامن)، حتی سرکوب موقت دوپامین هم دیده شده و دانشمندان هنوز مدل کاملی برای توضیح این پیچیدگی ندارند.
«وقتی فید اجتماعی، به یک محرک عصبی تبدیل میشود»
پژوهشی با روش تصویربرداری fMRI روی ۲۰ کاربر فعال فیسبوک نشان داد افرادی که نمرات بالاتری در پرسشنامهی «اعتیاد به فیسبوک» داشتند، هنگام مواجهه با محرکهای مرتبط با فیسبوک، الگوی فعالیت مغزی مشابهی با اعتیادهای رفتاری دیگر (نظیر قمار) از خود نشان میدادند، هرچند پژوهشگران تأکید کردند این شباهت کامل نیست و مکانیزم زیستی آن با اعتیاد به مواد تفاوتهایی هم دارد.
نکته قابل توجه: حجم نمونه این مطالعه کوچک بوده (۲۰ نفر) و بخش قابلتوجهی از جامعهی علمی هنوز بر سر اینکه آیا «اعتیاد به شبکههای اجتماعی» یک تشخیص روانپزشکی مستقل است یا صرفاً یک عادت رفتاری شدید، اتفاقنظر ندارند. برچسب «اعتیاد» در این حوزه هنوز محل بحث است، نه یک واقعیت قطعیشده.
«چرا ترک این عادت اینقدر سخت است؟»
همان اصل «مقاومت در برابر خاموشی» که در بخش اول گفته شد، اینجا هم صادق است؛ چون پاداشهای شبکههای اجتماعی (لایک، کامنت، پست جالب بعدی) نامنظماند، مغز نمیتواند مطمئن شود که «دیگر خبری نیست» و بنابراین باز هم امتحان میکند. دقیقاً همین ویژگی است که باعث میشود ترک این عادت، سختتر از ترک عادتی باشد که پاداشش قابلپیشبینی بوده.
در نتیجه ، اسکرول بیپایان، نتیجهی ضعف ارادهی شما نیست؛ نتیجهی یک طراحی است که از یکی از قدیمیترین قوانین یادگیری در ذهن انسان بهره میبرد. با این حال، شواهد نشان میدهند حتی محدودسازی ساده و آگاهانه، بدون نیاز به قطع کامل، میتواند اثر محسوسی روی خلقوخو داشته باشد. گاهی راهحل، جنگیدن با مغز نیست؛ تغییر قوانین بازیای است که مغز در آن قرار گرفته.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👍3❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کارل گوستاو یونگ میگه: خطرناکترین نشانه روانی، همیشه خشم یا اندوه نیست؛ گاهی آرامشی است که دیگر هیچ هیجانی را احساس نمیکند.
آنچه گاهی «آرامش» به نظر میرسد، ممکن است در واقع بیحسی هیجانی (Emotional Numbing) باشد؛ واکنشی که مغز در برابر تروما یا استرس مزمن برای بقا ایجاد میکند.
در این وضعیت، مسئله این نیست که درد از بین رفته؛ بلکه ظرفیت تجربه کردن احساسات، موقتاً خاموش شده است.
به همین دلیل، یکی از ظریفترین مهارتهای یک درمانگر این است که بتواند بین این دو تمایز قائل شود:
🔻تنظیم هیجان؛
یعنی توانایی تجربه احساسات، بدون غرق شدن در آنها.
🔻بیحسی هیجانی؛
یعنی کاهش دسترسی به احساسات، برای دوام آوردن.
+همین تفاوت ظریف، میتواند مسیر فرمولبندی بالینی، تشخیص و حتی درمان را کاملاً تغییر دهد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
آنچه گاهی «آرامش» به نظر میرسد، ممکن است در واقع بیحسی هیجانی (Emotional Numbing) باشد؛ واکنشی که مغز در برابر تروما یا استرس مزمن برای بقا ایجاد میکند.
در این وضعیت، مسئله این نیست که درد از بین رفته؛ بلکه ظرفیت تجربه کردن احساسات، موقتاً خاموش شده است.
به همین دلیل، یکی از ظریفترین مهارتهای یک درمانگر این است که بتواند بین این دو تمایز قائل شود:
🔻تنظیم هیجان؛
یعنی توانایی تجربه احساسات، بدون غرق شدن در آنها.
🔻بیحسی هیجانی؛
یعنی کاهش دسترسی به احساسات، برای دوام آوردن.
+همین تفاوت ظریف، میتواند مسیر فرمولبندی بالینی، تشخیص و حتی درمان را کاملاً تغییر دهد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👌4❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور ایرانیان باستان بدون برق و هیچ دستگاهی وسط کویر یخ درست میکردن؟
✔️حدود ۲۴۰۰ سال پیش، مهندسهای ایرانی سازهای شگفتانگیز به اسم «یخچال» ساختن، سازهای که میتونست توی دل مناطق گرم و خشک، یخ تولید کنه و ماهها نگهش داره.
اما راز کارشون چی بود؟
توی شبهای سرد زمستون، آب داخل حوضچههای کمعمق یخ میبست، بعد یخها رو جمع میکردن و داخل مخزنهای عمیق زیرزمینی قرار میدادن تا از گرمای شدید تابستون در امان بمونه.
✔️دیوارهای ضخیم و عایق، گنبدهای بلند، بادگیرها و قناتها همه با هم کار میکردن تا دما پایین بمونه و یخ حتی در گرمای کویر هم حفظ بشه.
✔️یخچالهای ایرانی یه نمونهی فوقالعاده از معماری هوشمند بودن، سازههایی که بدون برق و هیچ دستگاه مدرنی، فقط با شناخت طبیعت و قوانین فیزیک کار میکردن.هنوز هم تعدادی از این یخچالهای تاریخی در ایران باقی موندن و میشه ازشون بازدید کرد:
● یخچال میبد – یزد
● یخچال خشتی ابرکوه – یزد
● یخچال مؤیدی – کرمان
● یخچال زریسف – کرمان
● یخچال سیرجان – کرمان
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
✔️حدود ۲۴۰۰ سال پیش، مهندسهای ایرانی سازهای شگفتانگیز به اسم «یخچال» ساختن، سازهای که میتونست توی دل مناطق گرم و خشک، یخ تولید کنه و ماهها نگهش داره.
اما راز کارشون چی بود؟
توی شبهای سرد زمستون، آب داخل حوضچههای کمعمق یخ میبست، بعد یخها رو جمع میکردن و داخل مخزنهای عمیق زیرزمینی قرار میدادن تا از گرمای شدید تابستون در امان بمونه.
✔️دیوارهای ضخیم و عایق، گنبدهای بلند، بادگیرها و قناتها همه با هم کار میکردن تا دما پایین بمونه و یخ حتی در گرمای کویر هم حفظ بشه.
✔️یخچالهای ایرانی یه نمونهی فوقالعاده از معماری هوشمند بودن، سازههایی که بدون برق و هیچ دستگاه مدرنی، فقط با شناخت طبیعت و قوانین فیزیک کار میکردن.هنوز هم تعدادی از این یخچالهای تاریخی در ایران باقی موندن و میشه ازشون بازدید کرد:
● یخچال میبد – یزد
● یخچال خشتی ابرکوه – یزد
● یخچال مؤیدی – کرمان
● یخچال زریسف – کرمان
● یخچال سیرجان – کرمان
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤7👏2
اینقدرها هم منطقی نیستیم!
✔️اگر از شما بپرسند هنگام خرید چه چیزی تصمیم شما را تعیین میکند، احتمالا خواهید گفت: نیاز، کیفیت و قیمت.
اما پژوهشهای چند دهه اخیر نشان دادهاند که ذهن انسان آنقدرها هم منطقی نیست و هنگام خرید، بیشتر از آنچه فکر میکنیم قابل فریبخوردن هستیم.
بسیاری از تصمیمهای خرید، نه حاصل محاسبه دقیق، بلکه نتیجه میانبرهای ذهنی، سوگیریهای شناختی و طراحی هوشمندانه محیط فروشگاه هستند.
همین واقعیت باعث شکلگیری شاخهای به نام اقتصاد رفتاری شد؛ که اقتصاد، روانشناسی و علوم اعصاب را به هم پیوند میدهد تا توضیح دهد چرا انسانها برخلاف مدل کلاسیک اقتصاد، همیشه منطقی تصمیم نمیگیرند.
اقتصاد رفتاری نشان داد که شرکتها و فروشگاهها میتوانند از همین خطاهای ذهنی برای افزایش فروش استفاده کنند؛ از چیدمان کالاها گرفته تا قیمتگذاری، موسیقی، نور، رنگ، تخفیفها و حتی اندازه سبد خرید.
خوشبختانه اگر این خطاها را بشناسیم، میتوانیم بخش بزرگی از آنها را خنثی کنیم.
✅️چند راهکار هوشمندانه برای خرید
🔻هرگز بدون فهرست خرید وارد فروشگاه نشوید.
وقتی فهرست ندارید، محیط فروشگاه تصمیم میگیرد چه چیزی بخرید، نه نیاز واقعی شما.
راهکار: فقط کالاهای موجود در فهرست را بردارید و اگر چیزی خارج از فهرست توجهتان را جلب کرد، حداقل ۱۰ دقیقه درباره خرید آن صبر کنید.
🔻قبل از خرید، سقف هزینه تعیین کنید.
وقتی بودجه مشخصی ندارید، ذهن بهتدریج هزینههای کوچک را نادیده میگیرد و مجموع خرید بسیار بیشتر از انتظار میشود.
راهکار: قبل از ورود، حداکثر مبلغ قابل پرداخت را مشخص کنید.
🔻از خودتان بپرسید: اگر تخفیف نداشت، باز هم میخریدم؟
قیمت اولیه (مثلا ۸۰۰ هزار تومان) ذهن را لنگر میکند و قیمت تخفیفخورده (۵۰۰ هزار تومان) بسیار جذاب به نظر میرسد؛ حتی اگر ارزش واقعی کالا کمتر باشد.
راهکار: فقط ارزش واقعی کالا را ارزیابی کنید، نه میزان تخفیف.
🔻وقتی گرسنه هستید خرید نکنید.
پژوهشها نشان دادهاند افراد گرسنه نهتنها غذای بیشتری، بلکه کالاهای غیرخوراکی بیشتری نیز میخرند.
راهکار: قبل از خرید یک وعده سبک یا میانوعده مصرف کنید.
🔻اولین گزینه را بهترین گزینه فرض نکنید.
فروشگاهها معمولا سودآورترین کالاها را در سطح چشم قرار میدهند.
راهکار: قفسههای بالا و پایین را هم بررسی کنید.
🔻قیمت واحد را مقایسه کنید، نه اندازه بستهبندی را.
بسته بزرگ تر همیشه اقتصادی تر نیست.
راهکار: قیمت هر ۱۰۰ گرم، هر لیتر یا هر عدد را مقایسه کنید.
🔻مراقب عبارتهایی مثل "فقط امروز"، "آخرین فرصت" یا "موجودی محدود" باشید.
احساس کمبود باعث میشود تصمیم های عجولانه بگیریم.
راهکار: اگر کالا واقعا ضروری است، بخرید؛ نه صرفا چون ممکن است تمام شود.
🔻هنگام خرید آنلاین، کالا را به سبد اضافه کنید اما همان لحظه پرداخت نکنید.
هیجان لحظهای معمولا پس از چند ساعت کاهش مییابد.
راهکار: اگر خرید ضروری نیست، حداقل ۲۴ ساعت صبر کنید.
🔻تبلیغات را بهجای "اطلاعات دادن"، "تلاش برای متقاعد کردن" ببینید.
یک محصول بسته به نحوه بیان، متفاوت به نظر میرسد؛ مثلا "۹۵٪ بدون چربی" و "۵٪ چربی" از نظر ذهنی یکسان نیستند، هرچند اطلاعاتشان یکسان است.
راهکار: اطلاعات را به زبان خنثی برای خودتان بازنویسی کنید.
🔻قبل از پرداخت، فقط یک سؤال از خودتان بپرسید: اگر فردا قیمت این کالا نصف شود، باز هم از خرید امروز راضی خواهم بود؟
این سؤال ساده بسیاری از خریدهای هیجانی را متوقف میکند، زیرا ذهن را از هیجان لحظهای به ارزش واقعی کالا منتقل میکند.
📌اقتصاد رفتاری به ما یادآوری میکند که اشتباه کردن در خرید نشانه کمهوشی نیست؛ بلکه نتیجه طبیعی عملکرد مغز انسان است. فروشگاهها و شرکتها سالهاست روی شناخت همین خطاهای ذهنی سرمایهگذاری کردهاند. بهترین دفاع، شناخت این سوگیریها و ایجاد چند عادت ساده پیش از خرید است.
جامعه ای بهتر بسازیم
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
✔️اگر از شما بپرسند هنگام خرید چه چیزی تصمیم شما را تعیین میکند، احتمالا خواهید گفت: نیاز، کیفیت و قیمت.
اما پژوهشهای چند دهه اخیر نشان دادهاند که ذهن انسان آنقدرها هم منطقی نیست و هنگام خرید، بیشتر از آنچه فکر میکنیم قابل فریبخوردن هستیم.
بسیاری از تصمیمهای خرید، نه حاصل محاسبه دقیق، بلکه نتیجه میانبرهای ذهنی، سوگیریهای شناختی و طراحی هوشمندانه محیط فروشگاه هستند.
همین واقعیت باعث شکلگیری شاخهای به نام اقتصاد رفتاری شد؛ که اقتصاد، روانشناسی و علوم اعصاب را به هم پیوند میدهد تا توضیح دهد چرا انسانها برخلاف مدل کلاسیک اقتصاد، همیشه منطقی تصمیم نمیگیرند.
اقتصاد رفتاری نشان داد که شرکتها و فروشگاهها میتوانند از همین خطاهای ذهنی برای افزایش فروش استفاده کنند؛ از چیدمان کالاها گرفته تا قیمتگذاری، موسیقی، نور، رنگ، تخفیفها و حتی اندازه سبد خرید.
خوشبختانه اگر این خطاها را بشناسیم، میتوانیم بخش بزرگی از آنها را خنثی کنیم.
✅️چند راهکار هوشمندانه برای خرید
🔻هرگز بدون فهرست خرید وارد فروشگاه نشوید.
وقتی فهرست ندارید، محیط فروشگاه تصمیم میگیرد چه چیزی بخرید، نه نیاز واقعی شما.
راهکار: فقط کالاهای موجود در فهرست را بردارید و اگر چیزی خارج از فهرست توجهتان را جلب کرد، حداقل ۱۰ دقیقه درباره خرید آن صبر کنید.
🔻قبل از خرید، سقف هزینه تعیین کنید.
وقتی بودجه مشخصی ندارید، ذهن بهتدریج هزینههای کوچک را نادیده میگیرد و مجموع خرید بسیار بیشتر از انتظار میشود.
راهکار: قبل از ورود، حداکثر مبلغ قابل پرداخت را مشخص کنید.
🔻از خودتان بپرسید: اگر تخفیف نداشت، باز هم میخریدم؟
قیمت اولیه (مثلا ۸۰۰ هزار تومان) ذهن را لنگر میکند و قیمت تخفیفخورده (۵۰۰ هزار تومان) بسیار جذاب به نظر میرسد؛ حتی اگر ارزش واقعی کالا کمتر باشد.
راهکار: فقط ارزش واقعی کالا را ارزیابی کنید، نه میزان تخفیف.
🔻وقتی گرسنه هستید خرید نکنید.
پژوهشها نشان دادهاند افراد گرسنه نهتنها غذای بیشتری، بلکه کالاهای غیرخوراکی بیشتری نیز میخرند.
راهکار: قبل از خرید یک وعده سبک یا میانوعده مصرف کنید.
🔻اولین گزینه را بهترین گزینه فرض نکنید.
فروشگاهها معمولا سودآورترین کالاها را در سطح چشم قرار میدهند.
راهکار: قفسههای بالا و پایین را هم بررسی کنید.
🔻قیمت واحد را مقایسه کنید، نه اندازه بستهبندی را.
بسته بزرگ تر همیشه اقتصادی تر نیست.
راهکار: قیمت هر ۱۰۰ گرم، هر لیتر یا هر عدد را مقایسه کنید.
🔻مراقب عبارتهایی مثل "فقط امروز"، "آخرین فرصت" یا "موجودی محدود" باشید.
احساس کمبود باعث میشود تصمیم های عجولانه بگیریم.
راهکار: اگر کالا واقعا ضروری است، بخرید؛ نه صرفا چون ممکن است تمام شود.
🔻هنگام خرید آنلاین، کالا را به سبد اضافه کنید اما همان لحظه پرداخت نکنید.
هیجان لحظهای معمولا پس از چند ساعت کاهش مییابد.
راهکار: اگر خرید ضروری نیست، حداقل ۲۴ ساعت صبر کنید.
🔻تبلیغات را بهجای "اطلاعات دادن"، "تلاش برای متقاعد کردن" ببینید.
یک محصول بسته به نحوه بیان، متفاوت به نظر میرسد؛ مثلا "۹۵٪ بدون چربی" و "۵٪ چربی" از نظر ذهنی یکسان نیستند، هرچند اطلاعاتشان یکسان است.
راهکار: اطلاعات را به زبان خنثی برای خودتان بازنویسی کنید.
🔻قبل از پرداخت، فقط یک سؤال از خودتان بپرسید: اگر فردا قیمت این کالا نصف شود، باز هم از خرید امروز راضی خواهم بود؟
این سؤال ساده بسیاری از خریدهای هیجانی را متوقف میکند، زیرا ذهن را از هیجان لحظهای به ارزش واقعی کالا منتقل میکند.
📌اقتصاد رفتاری به ما یادآوری میکند که اشتباه کردن در خرید نشانه کمهوشی نیست؛ بلکه نتیجه طبیعی عملکرد مغز انسان است. فروشگاهها و شرکتها سالهاست روی شناخت همین خطاهای ذهنی سرمایهگذاری کردهاند. بهترین دفاع، شناخت این سوگیریها و ایجاد چند عادت ساده پیش از خرید است.
جامعه ای بهتر بسازیم
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیستم سوسیالیسم هیچ نمونه موفقی در دنیا نداشته است!!!!!!
🔻سرمایه داری رفاهی، سیستمی است که در آن اقتصاد بر پایه بازار و مالکیت خصوصی اداره میشود ، اما دولت با گرفتن مالیات بالا و ارائه خدمات رفاهی و حمایت های اجتماعی، تلاش میکند حداقل سطح رفاه عمومی را تامین کند. یعنی کشورهای اسکاندیناوی به هیچ عنوان مثالهایی از نظامهای موفق سوسیالیستی نمی باشند!!!!
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
🔻سرمایه داری رفاهی، سیستمی است که در آن اقتصاد بر پایه بازار و مالکیت خصوصی اداره میشود ، اما دولت با گرفتن مالیات بالا و ارائه خدمات رفاهی و حمایت های اجتماعی، تلاش میکند حداقل سطح رفاه عمومی را تامین کند. یعنی کشورهای اسکاندیناوی به هیچ عنوان مثالهایی از نظامهای موفق سوسیالیستی نمی باشند!!!!
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👎5👍1
وسوسهی اخلاقی کردن دیگران
وقتی آدمها بیش از حد درگیر خوب بودنِ اخلاقیِ ایدئولوژیک میشوند، اخلاق از یک راهنما تبدیل میشود به یک سلاح.
فردی که خودش را کاملاً اخلاقی میبیند، دیگر کمتر به خودش شک میکند و بیشتر دیگران را قضاوت میکند.
به جای فهمیدن، محکوم میکند.
به جای گفتوگو، موعظه میکند.
و به جای همدلی، سرزنش میکند.
و نام رفتارش را امر به معروف و نهی از منکر میگذارد.
تاریخ هم بارها نشان داده که بسیاری از خشونتها نه به نام شرارت، بلکه به نام «خیر» و «فضیلت» انجام شدهاند.
در فلسفه مدرن، اخلاق واقعی، کمتر ادعای پاکی دارد و بیشتر معطوف به پذیرش نقصهای انسانی است. کسی که میداند ممکن است اشتباه کند، معمولاً با دیگران مهربانتر و منصفانهتر رفتار میکند.
برای اخلاقی ماندن، باید از وسوسهی «اخلاقی کردنِ دیگران» فاصله گرفت.
✍ محمد عینیزاده
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
وقتی آدمها بیش از حد درگیر خوب بودنِ اخلاقیِ ایدئولوژیک میشوند، اخلاق از یک راهنما تبدیل میشود به یک سلاح.
فردی که خودش را کاملاً اخلاقی میبیند، دیگر کمتر به خودش شک میکند و بیشتر دیگران را قضاوت میکند.
به جای فهمیدن، محکوم میکند.
به جای گفتوگو، موعظه میکند.
و به جای همدلی، سرزنش میکند.
و نام رفتارش را امر به معروف و نهی از منکر میگذارد.
تاریخ هم بارها نشان داده که بسیاری از خشونتها نه به نام شرارت، بلکه به نام «خیر» و «فضیلت» انجام شدهاند.
در فلسفه مدرن، اخلاق واقعی، کمتر ادعای پاکی دارد و بیشتر معطوف به پذیرش نقصهای انسانی است. کسی که میداند ممکن است اشتباه کند، معمولاً با دیگران مهربانتر و منصفانهتر رفتار میکند.
برای اخلاقی ماندن، باید از وسوسهی «اخلاقی کردنِ دیگران» فاصله گرفت.
✍ محمد عینیزاده
✍ پانوشت تربیتی:
شاید یکی از ظریفترین خطاهای تربیتی این باشد که معلم را در جایگاه انسانی بیخطا و دانشآموز را در جایگاه خطاکار بنشانیم؛ گویی تربیت از بالا به پایین جاری میشود. حال آنکه معلم اخلاق، پیش از آنکه دیگری را به اخلاق دعوت کند، باید خود را در مسیر اخلاقیتر شدن ببیند. معلمی که میتواند خطای خود را بپذیرد، عذر بخواهد، در داوریاش تجدیدنظر کند و حتی از شاگرد خود بیاموزد، بیش از آنکه اخلاق را موعظه کند، آن را زندگی کرده است. مدرسه باید جایی باشد که دانشآموز در آن بیاموزد اخلاق، نه نقابی برای برتر دیدن خویش، بلکه تلاشی دشوار برای بهتر کردن خویشتن است.
از همین منظر، امر به معروف و نهی از منکر را نیز نمیتوان ذاتاً با «اخلاقیکردن دیگران» یکی گرفت. اصلِ دعوت به خیر و بازداشتن از شر، اگر بر فهم، خیرخواهی و مسئولیت اجتماعی استوار باشد، میتواند بخشی عقلانی و دفاعپذیر از اخلاق باشد؛ زیرا انسان موجودی اجتماعی است و رفتار او فقط به خودش محدود نمیشود. اما همین اصل، هنگامی که از گفتوگوی خیرخواهانه به تحقیر، برچسبزنی، خودبرتربینی یا تحمیل بدل شود، از غایت اخلاقی خود فاصله میگیرد. در تربیت، مهم آن است که دانشآموز بفهمد دعوت به خیر، پیش از آنکه حقِ قضاوتِ دیگری باشد، مسئولیتِ خیرخواهی نسبت به اوست؛ و بهترین دعوت، دعوتی است که هم کرامت مخاطب را حفظ کند و هم خودِ دعوتکننده را از حسابکشی از خویش معاف نکند. شاید معلمِ اخلاقی نه کسی باشد که بیش از همه دیگران را اصلاح میکند، بلکه کسی که حضورش چنان زمینهای برای اندیشیدن و بهتر شدن میسازد که شاگرد، هم راهِ نقد خویش را یاد میگیرد و هم راهِ خیرخواهی برای دیگری را.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤🔥4🔥2
حال و هوای روزهای هفته
✔️اگر از بیشتر مردم بپرسید کدام روز هفته را بیشتر دوست دارند، احتمالا پاسخشان پنجشنبه یا جمعه خواهد بود و اگر بپرسید کدام روز سختتر میگذرد، بسیاری از شنبه نام میبرند.
مطالعات گسترده در روانشناسی، علوم رفتاری و اقتصاد رفتاری نشان میدهد که خلقوخو و احساس رضایت افراد در طول هفته واقعا یکسان نیست. تفاوت اصلی، نه میان نام روزها، بلکه میان روزهای کاری و روزهای تعطیل است.
➕الگوی رایج هفته
- شنبه؛ آغاز فشار روانی
برای بسیاری از افراد، شنبه دشوارترین روز هفته است. بازگشت به محل کار یا دانشگاه، افزایش مسئولیتها، پایان آزادی تعطیلات و پیشِ رو بودن یک هفته کاری، همگی میتوانند باعث کاهش نسبی خُلق، افزایش استرس و افت انگیزه شوند.
- یکشنبه و دوشنبه؛ بازگشت به ریتم طبیعی
پس از شوک آغاز هفته، ذهن و بدن به برنامه روزانه عادت میکنند. تمرکز، نظم ذهنی و احساس تسلط بر کارها معمولا افزایش مییابد و بسیاری از افراد در این روزها بهرهوری بیشتری را تجربه میکنند.
- سهشنبه و چهارشنبه؛ ثبات نسبی
در میانه هفته معمولا نه فشار آغاز هفته وجود دارد و نه هیجان تعطیلات. به همین دلیل، بسیاری از افراد در این روزها از نظر روانی متعادلتر هستند و عملکرد شناختی و تصمیمگیری پایدارتری دارند.
- پنجشنبه؛ آغاز احساس پاداش
حتی اگر پنجشنبه برای بسیاری از افراد همچنان روز کاری باشد، نزدیک شدن به تعطیلات، امید به استراحت، دیدار خانواده یا انجام فعالیتهای دلخواه، خُلق مثبت را افزایش میدهد. روانشناسان این پدیده را "اثر انتظار" مینامند؛ یعنی لذت بردن از یک رویداد، حتی پیش از آنکه اتفاق بیفتد.
- جمعه؛ بیشترین احساس آزادی
برای بیشتر افراد، جمعه خوشایندترین روز هفته است. نکته جالب اینجاست که برای بسیاری از افراد، پنجشنبه حتی از جمعه هم دوست داشتنی تر است. دلیلش این است که ذهن انسان فقط در "امروز" زندگی نمیکند؛ بخشی از احساسات ما از آیندهای میآید که انتظارش را میکشیم. پنجشنبه، هم لذت همان روز را دارد و هم نوید یک روز تعطیل را. اما جمعه، بهویژه از عصر به بعد، برای برخی افراد با نزدیک شدن به شنبه و آغاز هفته کاری، رنگی از نگرانی و دلشوره به خود میگیرد. به همین دلیل، روانشناسان معتقدند احساس ما نسبت به روزهای هفته، بیش از آنکه محصول خودِ روزها باشد، بازتاب انتظارات ما از روزهای پیشِ روست
➕اما چرا چنین تفاوتی میان روزهای هفته ایجاد میشود؟
پژوهشها چند دلیل اصلی را معرفی میکنند:
- احساس کنترل بیشتر بر زمان و انتخاب فعالیتها در روزهای تعطیل.
- افزایش تعامل با خانواده، دوستان و روابط اجتماعی باکیفیت.
- کاهش فشارهای شغلی، تحصیلی و مسئولیتهای روزمره.
- بهتر شدن کیفیت یا مدت خواب در تعطیلات.
- اثر "انتظار روانی"؛ یعنی خوشحال شدن از نزدیک شدن به تعطیلات و مضطرب شدن از نزدیک شدن به آغاز هفته کاری.
- باورها و انتظارات فرهنگی؛ از کودکی میآموزیم که جمعه روز خوبی است و شنبه روز سختی است و همین انتظار میتواند تا حدی تجربه واقعی ما را نیز شکل دهد.
البته این الگو برای همه یکسان نیست. افرادی که برنامه کاری انعطافپذیر دارند، بازنشستهاند، شیفتی کار میکنند یا از شغل خود رضایت بالایی دارند، معمولا نوسان خُلق کمتری در طول هفته تجربه میکنند. به همین دلیل، پژوهشگران امروز معتقدند مشکل اصلی شنبه یا هر روز دیگری نیست؛ بلکه میزان آزادی، کیفیت محیط کار، روابط اجتماعی و احساس کنترل ما بر زندگی است.
➕راهکارهای عملی برای کاهش استرس جمعهها
- تا عصر جمعه، ذهنتان را از فکر کردن به هفته آینده دور نگه دارید. نگرانی را به یک زمان مشخص (مثلا نیم ساعت عصر) موکول کنید.
- شنبه را از قبل برنامهریزی کنید.
پنجشنبه یا نهایتا صبح جمعه، لباس، وسایل، برنامه و اولویتهای شنبه را آماده کنید.
- برای عصر جمعه یک برنامه لذتبخش ثابت داشته باشید. مثلا پیادهروی، دیدن یک فیلم، بازی با فرزندان، دیدار دوستان یا مطالعه یک رمان. مغز به داشتن "پاداش" در پایان تعطیلی نیاز دارد.
- ساعت خواب را خیلی به هم نزنید.
- شنبه را سبک شروع کنید. اگر اختیار دارید، سختترین جلسه یا دشوارترین کار را برای اولین ساعات شنبه نگذارید. آغاز آسانتر، ذهن را آرامتر میکند.
- کمی فعالیت بدنی داشته باشید.
حتی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه پیادهروی یا ورزش سبک میتواند اضطراب و نشخوار ذهنی را کاهش دهد.
- شنبه را با یک لذت کوچک آغاز کنید.
مثلا صبحانه محبوب، قهوه یا چای مورد علاقه، موسیقی دلخواه یا دیدار کوتاه با یک همکار صمیمی.
- در روزهای کاری نیز زمانی برای استراحت، ارتباط با عزیزان، فعالیتهای لذتبخش و اختیار بیشتر بر برنامه روزانه خود ایجاد کنیم، فاصله احساسی میان شنبه و جمعه نیز کمتر خواهد شد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
✔️اگر از بیشتر مردم بپرسید کدام روز هفته را بیشتر دوست دارند، احتمالا پاسخشان پنجشنبه یا جمعه خواهد بود و اگر بپرسید کدام روز سختتر میگذرد، بسیاری از شنبه نام میبرند.
مطالعات گسترده در روانشناسی، علوم رفتاری و اقتصاد رفتاری نشان میدهد که خلقوخو و احساس رضایت افراد در طول هفته واقعا یکسان نیست. تفاوت اصلی، نه میان نام روزها، بلکه میان روزهای کاری و روزهای تعطیل است.
➕الگوی رایج هفته
- شنبه؛ آغاز فشار روانی
برای بسیاری از افراد، شنبه دشوارترین روز هفته است. بازگشت به محل کار یا دانشگاه، افزایش مسئولیتها، پایان آزادی تعطیلات و پیشِ رو بودن یک هفته کاری، همگی میتوانند باعث کاهش نسبی خُلق، افزایش استرس و افت انگیزه شوند.
- یکشنبه و دوشنبه؛ بازگشت به ریتم طبیعی
پس از شوک آغاز هفته، ذهن و بدن به برنامه روزانه عادت میکنند. تمرکز، نظم ذهنی و احساس تسلط بر کارها معمولا افزایش مییابد و بسیاری از افراد در این روزها بهرهوری بیشتری را تجربه میکنند.
- سهشنبه و چهارشنبه؛ ثبات نسبی
در میانه هفته معمولا نه فشار آغاز هفته وجود دارد و نه هیجان تعطیلات. به همین دلیل، بسیاری از افراد در این روزها از نظر روانی متعادلتر هستند و عملکرد شناختی و تصمیمگیری پایدارتری دارند.
- پنجشنبه؛ آغاز احساس پاداش
حتی اگر پنجشنبه برای بسیاری از افراد همچنان روز کاری باشد، نزدیک شدن به تعطیلات، امید به استراحت، دیدار خانواده یا انجام فعالیتهای دلخواه، خُلق مثبت را افزایش میدهد. روانشناسان این پدیده را "اثر انتظار" مینامند؛ یعنی لذت بردن از یک رویداد، حتی پیش از آنکه اتفاق بیفتد.
- جمعه؛ بیشترین احساس آزادی
برای بیشتر افراد، جمعه خوشایندترین روز هفته است. نکته جالب اینجاست که برای بسیاری از افراد، پنجشنبه حتی از جمعه هم دوست داشتنی تر است. دلیلش این است که ذهن انسان فقط در "امروز" زندگی نمیکند؛ بخشی از احساسات ما از آیندهای میآید که انتظارش را میکشیم. پنجشنبه، هم لذت همان روز را دارد و هم نوید یک روز تعطیل را. اما جمعه، بهویژه از عصر به بعد، برای برخی افراد با نزدیک شدن به شنبه و آغاز هفته کاری، رنگی از نگرانی و دلشوره به خود میگیرد. به همین دلیل، روانشناسان معتقدند احساس ما نسبت به روزهای هفته، بیش از آنکه محصول خودِ روزها باشد، بازتاب انتظارات ما از روزهای پیشِ روست
➕اما چرا چنین تفاوتی میان روزهای هفته ایجاد میشود؟
پژوهشها چند دلیل اصلی را معرفی میکنند:
- احساس کنترل بیشتر بر زمان و انتخاب فعالیتها در روزهای تعطیل.
- افزایش تعامل با خانواده، دوستان و روابط اجتماعی باکیفیت.
- کاهش فشارهای شغلی، تحصیلی و مسئولیتهای روزمره.
- بهتر شدن کیفیت یا مدت خواب در تعطیلات.
- اثر "انتظار روانی"؛ یعنی خوشحال شدن از نزدیک شدن به تعطیلات و مضطرب شدن از نزدیک شدن به آغاز هفته کاری.
- باورها و انتظارات فرهنگی؛ از کودکی میآموزیم که جمعه روز خوبی است و شنبه روز سختی است و همین انتظار میتواند تا حدی تجربه واقعی ما را نیز شکل دهد.
البته این الگو برای همه یکسان نیست. افرادی که برنامه کاری انعطافپذیر دارند، بازنشستهاند، شیفتی کار میکنند یا از شغل خود رضایت بالایی دارند، معمولا نوسان خُلق کمتری در طول هفته تجربه میکنند. به همین دلیل، پژوهشگران امروز معتقدند مشکل اصلی شنبه یا هر روز دیگری نیست؛ بلکه میزان آزادی، کیفیت محیط کار، روابط اجتماعی و احساس کنترل ما بر زندگی است.
➕راهکارهای عملی برای کاهش استرس جمعهها
- تا عصر جمعه، ذهنتان را از فکر کردن به هفته آینده دور نگه دارید. نگرانی را به یک زمان مشخص (مثلا نیم ساعت عصر) موکول کنید.
- شنبه را از قبل برنامهریزی کنید.
پنجشنبه یا نهایتا صبح جمعه، لباس، وسایل، برنامه و اولویتهای شنبه را آماده کنید.
- برای عصر جمعه یک برنامه لذتبخش ثابت داشته باشید. مثلا پیادهروی، دیدن یک فیلم، بازی با فرزندان، دیدار دوستان یا مطالعه یک رمان. مغز به داشتن "پاداش" در پایان تعطیلی نیاز دارد.
- ساعت خواب را خیلی به هم نزنید.
- شنبه را سبک شروع کنید. اگر اختیار دارید، سختترین جلسه یا دشوارترین کار را برای اولین ساعات شنبه نگذارید. آغاز آسانتر، ذهن را آرامتر میکند.
- کمی فعالیت بدنی داشته باشید.
حتی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه پیادهروی یا ورزش سبک میتواند اضطراب و نشخوار ذهنی را کاهش دهد.
- شنبه را با یک لذت کوچک آغاز کنید.
مثلا صبحانه محبوب، قهوه یا چای مورد علاقه، موسیقی دلخواه یا دیدار کوتاه با یک همکار صمیمی.
- در روزهای کاری نیز زمانی برای استراحت، ارتباط با عزیزان، فعالیتهای لذتبخش و اختیار بیشتر بر برنامه روزانه خود ایجاد کنیم، فاصله احساسی میان شنبه و جمعه نیز کمتر خواهد شد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤2👍2
از «دانشگاه مسئلهحلکن» تا «سیاستگذاری مسئلهساز»؛ در میان رتبهطلبی و مسئلهمحوری
✍ روح اله همتی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد
سخنان اخیر رئیس محترم جمهور با مردم و درباره آموزش، مهارت و مسئولیت دانشگاهیان در سطح گزاره کلی قابل دفاع است؛ اما هنگامی که از ناتوانی دانشآموختگان در حل مسئله این نتیجه گرفته میشود که آنان «یاد گرفتهاند مسئله حلنشدنی است»، باید پرسید این عادت را چه ساختاری به آنان آموخته است. نقد دانشگاهیان بدون نقد نظام سیاستگذاری علم، جابهجایی صورت مسئله است.
نهاد علم در خلأ عمل نمیکند. رفتار دانشگاه محصول قواعد، مشوقها، بودجهها، آییننامههای ارتقا و نظام ارزیابی است. هنگامی که ساختار رسمی بیش از هر چیز مقاله میخواهد، استاد برای بقا و ارتقا به تولید مقاله روی میآورد. هنگامی که پژوهشگر بر اساس تعداد مقالات و استنادها ارزشگذاری میشود، نمیتوان از او انتظار داشت ظرفیت خود را صرف مسئلهای کند که ممکن است سالها طول بکشد و خروجی مقالهای نداشته باشد.
قانون برنامه هفتم نیز نشانهای از همین منطق دارد و رتبه جهانی ایران از نظر کمیت تولید علم را در پایان برنامه، ۱۴ تعیین کرده و همزمان بر اصلاح آییننامه ارتقای مرتبه متناسب با مأموریتگرایی، مسئلهمحوری و برنامهمحوری تأکید نموده است. پرسش این است که آیا میتوان با شاخص غالب کمیت، دانشگاه را بهطور همزمان به سمت حل مسائل واقعی سوق داد، بیآنکه کمیت دوباره به هدف و حل مسئله به شعار تبدیل شود؟ آیا می توان به دنبال تطبیق با شاخص های مبتنی بر نظام نشر و نظام رتبه بندی بود ولی همزمان به نظام مسائل و مشکلات کشور پرداخت؟ آیا این موارد همسو هستند؟ اگر همسو نیستند، پرداختن به کدامیک اولویت دارد؟
مسئله بنیادیتر، فقدان تفکیک میان مأموریتهای نهاد علم است. علم پایه، کاربردی و فعالیتهای فنی-مهندسی یک منطق ارزیابی ندارند. اگر همه با معیار واحد «مقاله» سنجیده شوند، مرز میان اندیشمند خلاق، دانشمند کاشف و مهندس مخترع محو میگردد.
تناقض ساختاری از همینجا آشکار میشود: از دانشگاه انتظار حل مسئله میرود، اما نظام ارزیابی آن را به تولید خروجیهایی سوق میدهد که لزوماً مسئلهای را حل نمیکنند. اگر شبکه صادق نیازها مبنای عمل باشد، باید شفاف احصا و اولویتبندی شود و برای هر مسئله، صاحب مسئله، منابع و شاخص اثرگذاری مشخص گردد. در غیر این صورت، شعار مسئلهمحوری نیز به عنوانی جدید برای مقالهمحوری تبدیل خواهد شد.
سیاستگذار نمیتواند قواعد را به گونهای طراحی کند که دانشگاهیان به رفتاری مشخص سوق داده شوند و سپس همان رفتار را ضعف آنان بنامد. اگر نظام رتبهبندی و ارتقای مرتبه، سیگنال مقالهمحور ارسال کنند، تولید مقاله پاسخ عقلانی به همان مشوقهاست. بنابراین پیش از پرسش «چرا دانشگاه مسئله حل نمیکند؟» باید پرسید آیا جذب هیات علمی، ترفیع سالیانه ، ارتقای مرتبه، توزیع پاداش و اعتبار، مناصب بر مبنای حل مسئله است یا شمارش تعداد خروجی ها با محوریت مقاله؟ آیا اساسا مسائل کشور توسط حاکمیت احصا شده و اولویت بندی شده تا جهت دهی پژوهش ها امکان پذیر شوند؟
اصلاح واقعی از بازطراحی معماری انگیزشی آغاز میشود. آییننامه ارتقا باید میان مسیرهای دانشمندی، پژوهش کاربردی، مهندسی و نوآوری تمایز بگذارد. هیأتهای ممیزه باید تخصصی و شفاف، نیمه سامانه ای و متمرکز شوند و پاداش پژوهانه نیز از منطق تعداد مقاله فاصله بگیرد و مبنای تخصیص منابع مالی پژوهانه، کیفیت مسئله و ظرفیت نوآوری و تناسب موضوع با رشته تحصیلی پژوهشگر و البته در همان مرحله تصویب پروپوزال و متناسب با شبکه صادق نیازها، مسائل و مشکلات کشور باشد نه اینکه پرداخت پژوهانه برای مقالاتی باشد که بر اساس ذائقه مجلات علمی یا سردبیران، مدیران و داوران آن مجلات باشد!!
حتی در علوم پایه، مأموریت صرفاً افزایش مقالات نیست. باید گزارههایی چون «هنوز نمیدانیم» یا «موضوع مبهم است» بهعنوان نادانستههای راهبردی صورتبندی شود تا پژوهشگر برای کاهش آنها مأموریت یابد. این نقطه میتواند بهجای تکثیر مقاله، زمینه تحول علمی را فراهم آورد.
سخنان رئیس محترم جمهور در خصوص ضعف های دانش آموختگان دانشگاهی زمانی به سیاست اصلاحی تبدیل میشود که خطاب آن صرفاً دانشگاهیان نباشد. اگر فارغالتحصیل مسئلهحلکن مطلوب است، مدرسه، دانشگاه، صنعت، بودجه، ضوابط و نظام پاداش باید همزمان بازطراحی شوند. رئیس محترم دولت بیش از آنکه منتقد این شرایط باشد، باید پاسخگوی طراحی آن نیز باشد. نقد منصفانه دوسویه است: دانشگاهیان را به مسئلهمحوری فرامیخواند و سیاستگذار را به اصلاح قواعدی که دانشگاه را از مسئله دور کرده است. در غیر این صورت، سرزنش دانشگاهیان تنها مخاطب انتقاد را تغییر میدهد و نهاد علم را اصلاح نمیکند.
https://t.me/mollem_plus
✍ روح اله همتی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد
سخنان اخیر رئیس محترم جمهور با مردم و درباره آموزش، مهارت و مسئولیت دانشگاهیان در سطح گزاره کلی قابل دفاع است؛ اما هنگامی که از ناتوانی دانشآموختگان در حل مسئله این نتیجه گرفته میشود که آنان «یاد گرفتهاند مسئله حلنشدنی است»، باید پرسید این عادت را چه ساختاری به آنان آموخته است. نقد دانشگاهیان بدون نقد نظام سیاستگذاری علم، جابهجایی صورت مسئله است.
نهاد علم در خلأ عمل نمیکند. رفتار دانشگاه محصول قواعد، مشوقها، بودجهها، آییننامههای ارتقا و نظام ارزیابی است. هنگامی که ساختار رسمی بیش از هر چیز مقاله میخواهد، استاد برای بقا و ارتقا به تولید مقاله روی میآورد. هنگامی که پژوهشگر بر اساس تعداد مقالات و استنادها ارزشگذاری میشود، نمیتوان از او انتظار داشت ظرفیت خود را صرف مسئلهای کند که ممکن است سالها طول بکشد و خروجی مقالهای نداشته باشد.
قانون برنامه هفتم نیز نشانهای از همین منطق دارد و رتبه جهانی ایران از نظر کمیت تولید علم را در پایان برنامه، ۱۴ تعیین کرده و همزمان بر اصلاح آییننامه ارتقای مرتبه متناسب با مأموریتگرایی، مسئلهمحوری و برنامهمحوری تأکید نموده است. پرسش این است که آیا میتوان با شاخص غالب کمیت، دانشگاه را بهطور همزمان به سمت حل مسائل واقعی سوق داد، بیآنکه کمیت دوباره به هدف و حل مسئله به شعار تبدیل شود؟ آیا می توان به دنبال تطبیق با شاخص های مبتنی بر نظام نشر و نظام رتبه بندی بود ولی همزمان به نظام مسائل و مشکلات کشور پرداخت؟ آیا این موارد همسو هستند؟ اگر همسو نیستند، پرداختن به کدامیک اولویت دارد؟
مسئله بنیادیتر، فقدان تفکیک میان مأموریتهای نهاد علم است. علم پایه، کاربردی و فعالیتهای فنی-مهندسی یک منطق ارزیابی ندارند. اگر همه با معیار واحد «مقاله» سنجیده شوند، مرز میان اندیشمند خلاق، دانشمند کاشف و مهندس مخترع محو میگردد.
تناقض ساختاری از همینجا آشکار میشود: از دانشگاه انتظار حل مسئله میرود، اما نظام ارزیابی آن را به تولید خروجیهایی سوق میدهد که لزوماً مسئلهای را حل نمیکنند. اگر شبکه صادق نیازها مبنای عمل باشد، باید شفاف احصا و اولویتبندی شود و برای هر مسئله، صاحب مسئله، منابع و شاخص اثرگذاری مشخص گردد. در غیر این صورت، شعار مسئلهمحوری نیز به عنوانی جدید برای مقالهمحوری تبدیل خواهد شد.
سیاستگذار نمیتواند قواعد را به گونهای طراحی کند که دانشگاهیان به رفتاری مشخص سوق داده شوند و سپس همان رفتار را ضعف آنان بنامد. اگر نظام رتبهبندی و ارتقای مرتبه، سیگنال مقالهمحور ارسال کنند، تولید مقاله پاسخ عقلانی به همان مشوقهاست. بنابراین پیش از پرسش «چرا دانشگاه مسئله حل نمیکند؟» باید پرسید آیا جذب هیات علمی، ترفیع سالیانه ، ارتقای مرتبه، توزیع پاداش و اعتبار، مناصب بر مبنای حل مسئله است یا شمارش تعداد خروجی ها با محوریت مقاله؟ آیا اساسا مسائل کشور توسط حاکمیت احصا شده و اولویت بندی شده تا جهت دهی پژوهش ها امکان پذیر شوند؟
اصلاح واقعی از بازطراحی معماری انگیزشی آغاز میشود. آییننامه ارتقا باید میان مسیرهای دانشمندی، پژوهش کاربردی، مهندسی و نوآوری تمایز بگذارد. هیأتهای ممیزه باید تخصصی و شفاف، نیمه سامانه ای و متمرکز شوند و پاداش پژوهانه نیز از منطق تعداد مقاله فاصله بگیرد و مبنای تخصیص منابع مالی پژوهانه، کیفیت مسئله و ظرفیت نوآوری و تناسب موضوع با رشته تحصیلی پژوهشگر و البته در همان مرحله تصویب پروپوزال و متناسب با شبکه صادق نیازها، مسائل و مشکلات کشور باشد نه اینکه پرداخت پژوهانه برای مقالاتی باشد که بر اساس ذائقه مجلات علمی یا سردبیران، مدیران و داوران آن مجلات باشد!!
حتی در علوم پایه، مأموریت صرفاً افزایش مقالات نیست. باید گزارههایی چون «هنوز نمیدانیم» یا «موضوع مبهم است» بهعنوان نادانستههای راهبردی صورتبندی شود تا پژوهشگر برای کاهش آنها مأموریت یابد. این نقطه میتواند بهجای تکثیر مقاله، زمینه تحول علمی را فراهم آورد.
سخنان رئیس محترم جمهور در خصوص ضعف های دانش آموختگان دانشگاهی زمانی به سیاست اصلاحی تبدیل میشود که خطاب آن صرفاً دانشگاهیان نباشد. اگر فارغالتحصیل مسئلهحلکن مطلوب است، مدرسه، دانشگاه، صنعت، بودجه، ضوابط و نظام پاداش باید همزمان بازطراحی شوند. رئیس محترم دولت بیش از آنکه منتقد این شرایط باشد، باید پاسخگوی طراحی آن نیز باشد. نقد منصفانه دوسویه است: دانشگاهیان را به مسئلهمحوری فرامیخواند و سیاستگذار را به اصلاح قواعدی که دانشگاه را از مسئله دور کرده است. در غیر این صورت، سرزنش دانشگاهیان تنها مخاطب انتقاد را تغییر میدهد و نهاد علم را اصلاح نمیکند.
https://t.me/mollem_plus
👏4🔥1
تخلف پژوهشی توییک، ریشهها و بازمهندسی؛ از انباشت متن تا کاهش نادانستههای راهبردی
فرض کنید یک پژوهشگر قرار است نتیجهٔ یک مطالعه را منتشر کند. او با چند روش آماری مختلف روبروست. یکی از این روشها نتیجهای جذابتر و چشمگیرتر به دست میدهد، دیگری نتیجهای معمولیتر اما دقیقتر. او کدام را انتخاب میکند؟ اگر روش اول را برگزیند و بقیه را نادیده بگیرد، بدون آنکه کسی متوجه شود، مرتکب «توییک» شده است. توییک یعنی انتخابِ آگاهانهی مسیری که به نتیجهی خوشتر ختم میشود، بیآنکه ردِ انتخابهای دیگر را نشان دهیم. این با جعل فرق دارد؛ در جعل، داده از صفر ساخته میشود، اما در توییک، داده موجود است و فقط مسیرِ تحلیل تغییر میکند. توییک در لباسِ روششناسیِ درست ظاهر میشود، اما در واقع، پژوهش را از حقیقتجویی به نتیجهسازیِ قابلچاپ منحرف میکند. منابع علمی در ۲۰۲۶ این نوع تقلب را خطرناک ترین و شایع ترین تخلف پژوهشی می دانند.
حالا سوال این است: چرا یک پژوهشگر چنین کاری میکند؟ مگر نمیخواهد حقیقت را کشف کند؟ مشکل را نباید در اخلاقِ فردی جستجو کرد؛ مشکل در ساختارِ علم امروز است. نظام علمی به پژوهشگر میگوید: «اگر میخواهی موفق شوی، باید مقالهات در مجلات معتبر چاپ شود، استناد بگیرد، گرنت جذب کند و رتبهات بالا برود.» در چنین سیستمی، «نتیجهای که بهراحتی چاپ میشود» پاداش بیشتری دارد تا «نتیجهای که کاملاً درست است». بنابراین توییک نه یک استثنا، که پیامدِ طبیعیِ فشارِ سیستم است. پژوهشگر برای بقا، ناچار به انتخابِ مسیرِ خوشتر میشود؛ نه بهخاطر بدیِ ذات، که بهخاطر خوبیِ سیستمِ پاداش.
اما راهحل چیست؟ آیا باید نظارت را بیشتر کنیم یا مجازاتها را سختتر؟ شاید نه. شاید باید خودِ مفهوم علم را از نو تعریف کنیم. علمِ امروز مثل کارخانهای است که مدام مقاله تولید میکند؛ انبوهی از متن که روی هم تلنبار میشود. اما آیا این حجمِ انبوه واقعاً به معنای پیشرفت است؟ در دنیایی که هر روز هزاران مقاله منتشر میشود، هنوز بسیاری از سوالاتِ اساسیِ ما بیپاسخ مانده است. پس شاید ارزشِ علم را نباید با تعدادِ مقالهها، بلکه با این سنجید که چقدر از «نادانستههایِ مهم» را کاهش داده است. نادانستهٔ راهبردی، آن سوالی است که پاسخِ آن میتواند مسیرِ یک فناوری، سلامتِ جامعه، اقتصاد یا حتی آیندهٔ یک کشور را تغییر دهد. پس علمِ خوب، علمی نیست که بیشترین مقاله را دارد؛ علمی است که بیشترین مجهولِ حیاتی را به دانسته تبدیل کرده است.
و اینجا هوش مصنوعی میتواند یک بازیکنِ غافلگیرکننده باشد؛ نه بهعنوانِ ماشینی که مقاله مینویسد، بلکه بهعنوانِ نقشهبردارِ نادانی. تصور کنید هوش مصنوعی تمام مقالههای علمی را بخواند و جملههایی مثل «هنوز نمیدانیم»، «مبهم است»، «تکرار نشده» و «نیازمند پژوهش بیشتر است» را پیدا کند. سپس این جملهها را روی یک نقشه جمع کند و به ما نشان دهد که در هر زمینه، دقیقاً چه چیزهایی را نمیدانیم و کدام یک از این ندانستهها از همه مهمتر است. این نقشه، مثل یک اطلسِ زنده، مسیرِ پژوهشهای آینده را روشن میکند. هوش مصنوعی از کارخانهٔ مقالهسازی، به راهنمایِ جهلِ سودمند تبدیل میشود.
چنین نگاهی، تعریفِ موفقیت در علم را عوض میکند. اگر یک پژوهشگر فرضیهای مهم را آزمایش کند و نتیجهاش منفی شود، آیا شکست خورده؟ خیر؛ او مرزهای نادانی را دقیقتر کرده است. اگر یک یافتهٔ معروف، در آزمایشی دیگر تکرار نشود، آیا فاجعه است؟ خیر؛ این یعنی دانشِ قبلی شکننده بوده و باید بازبینی شود. حتی اگر پژوهشگر ثابت کند که یک سوال با روشهای فعلی قابل پاسخ نیست، این خودش یک دستاورد است. در چنین فضایی، دانشگاهِ برتر، دانشگاهی نیست که بیشترین مقاله را منتشر کرده، بلکه دانشگاهی است که بیشترین سهم را در پاسخ به سوالاتِ اساسیِ بشر داشته است. پژوهشگرِ ممتاز، کسی نیست که بیشترین استناد را دارد، بلکه کسی است که یک مجهولِ بزرگ را به دانشی روشن تبدیل کرده است.
انقلابِ آینده، نه یک فناوریِ تازه، که تغییرِ نگاهِ ما به «پیشرفت» است. دیگر نباید بپرسیم «چند مقاله نوشتیم؟»، باید بپرسیم «کدام ندانستهٔ مهم را کشف کردیم؟ کدام را حل کردیم؟ و برای کدام مجهول باید بعد از این سرمایهگذاری کنیم؟» علم، از یک کارخانهٔ تولیدِ متن، به یک نظامِ هوشمند برای مدیریتِ نادانسته های راهبردی تبدیل میشود. این بازمهندسی، نه یک تغییرِ سطحی، که یک انقلابِ بنیادین است؛ از کمیت به عمق، از انباشتن به کاهش، از کارخانه به حکمرانی.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
فرض کنید یک پژوهشگر قرار است نتیجهٔ یک مطالعه را منتشر کند. او با چند روش آماری مختلف روبروست. یکی از این روشها نتیجهای جذابتر و چشمگیرتر به دست میدهد، دیگری نتیجهای معمولیتر اما دقیقتر. او کدام را انتخاب میکند؟ اگر روش اول را برگزیند و بقیه را نادیده بگیرد، بدون آنکه کسی متوجه شود، مرتکب «توییک» شده است. توییک یعنی انتخابِ آگاهانهی مسیری که به نتیجهی خوشتر ختم میشود، بیآنکه ردِ انتخابهای دیگر را نشان دهیم. این با جعل فرق دارد؛ در جعل، داده از صفر ساخته میشود، اما در توییک، داده موجود است و فقط مسیرِ تحلیل تغییر میکند. توییک در لباسِ روششناسیِ درست ظاهر میشود، اما در واقع، پژوهش را از حقیقتجویی به نتیجهسازیِ قابلچاپ منحرف میکند. منابع علمی در ۲۰۲۶ این نوع تقلب را خطرناک ترین و شایع ترین تخلف پژوهشی می دانند.
حالا سوال این است: چرا یک پژوهشگر چنین کاری میکند؟ مگر نمیخواهد حقیقت را کشف کند؟ مشکل را نباید در اخلاقِ فردی جستجو کرد؛ مشکل در ساختارِ علم امروز است. نظام علمی به پژوهشگر میگوید: «اگر میخواهی موفق شوی، باید مقالهات در مجلات معتبر چاپ شود، استناد بگیرد، گرنت جذب کند و رتبهات بالا برود.» در چنین سیستمی، «نتیجهای که بهراحتی چاپ میشود» پاداش بیشتری دارد تا «نتیجهای که کاملاً درست است». بنابراین توییک نه یک استثنا، که پیامدِ طبیعیِ فشارِ سیستم است. پژوهشگر برای بقا، ناچار به انتخابِ مسیرِ خوشتر میشود؛ نه بهخاطر بدیِ ذات، که بهخاطر خوبیِ سیستمِ پاداش.
اما راهحل چیست؟ آیا باید نظارت را بیشتر کنیم یا مجازاتها را سختتر؟ شاید نه. شاید باید خودِ مفهوم علم را از نو تعریف کنیم. علمِ امروز مثل کارخانهای است که مدام مقاله تولید میکند؛ انبوهی از متن که روی هم تلنبار میشود. اما آیا این حجمِ انبوه واقعاً به معنای پیشرفت است؟ در دنیایی که هر روز هزاران مقاله منتشر میشود، هنوز بسیاری از سوالاتِ اساسیِ ما بیپاسخ مانده است. پس شاید ارزشِ علم را نباید با تعدادِ مقالهها، بلکه با این سنجید که چقدر از «نادانستههایِ مهم» را کاهش داده است. نادانستهٔ راهبردی، آن سوالی است که پاسخِ آن میتواند مسیرِ یک فناوری، سلامتِ جامعه، اقتصاد یا حتی آیندهٔ یک کشور را تغییر دهد. پس علمِ خوب، علمی نیست که بیشترین مقاله را دارد؛ علمی است که بیشترین مجهولِ حیاتی را به دانسته تبدیل کرده است.
و اینجا هوش مصنوعی میتواند یک بازیکنِ غافلگیرکننده باشد؛ نه بهعنوانِ ماشینی که مقاله مینویسد، بلکه بهعنوانِ نقشهبردارِ نادانی. تصور کنید هوش مصنوعی تمام مقالههای علمی را بخواند و جملههایی مثل «هنوز نمیدانیم»، «مبهم است»، «تکرار نشده» و «نیازمند پژوهش بیشتر است» را پیدا کند. سپس این جملهها را روی یک نقشه جمع کند و به ما نشان دهد که در هر زمینه، دقیقاً چه چیزهایی را نمیدانیم و کدام یک از این ندانستهها از همه مهمتر است. این نقشه، مثل یک اطلسِ زنده، مسیرِ پژوهشهای آینده را روشن میکند. هوش مصنوعی از کارخانهٔ مقالهسازی، به راهنمایِ جهلِ سودمند تبدیل میشود.
چنین نگاهی، تعریفِ موفقیت در علم را عوض میکند. اگر یک پژوهشگر فرضیهای مهم را آزمایش کند و نتیجهاش منفی شود، آیا شکست خورده؟ خیر؛ او مرزهای نادانی را دقیقتر کرده است. اگر یک یافتهٔ معروف، در آزمایشی دیگر تکرار نشود، آیا فاجعه است؟ خیر؛ این یعنی دانشِ قبلی شکننده بوده و باید بازبینی شود. حتی اگر پژوهشگر ثابت کند که یک سوال با روشهای فعلی قابل پاسخ نیست، این خودش یک دستاورد است. در چنین فضایی، دانشگاهِ برتر، دانشگاهی نیست که بیشترین مقاله را منتشر کرده، بلکه دانشگاهی است که بیشترین سهم را در پاسخ به سوالاتِ اساسیِ بشر داشته است. پژوهشگرِ ممتاز، کسی نیست که بیشترین استناد را دارد، بلکه کسی است که یک مجهولِ بزرگ را به دانشی روشن تبدیل کرده است.
انقلابِ آینده، نه یک فناوریِ تازه، که تغییرِ نگاهِ ما به «پیشرفت» است. دیگر نباید بپرسیم «چند مقاله نوشتیم؟»، باید بپرسیم «کدام ندانستهٔ مهم را کشف کردیم؟ کدام را حل کردیم؟ و برای کدام مجهول باید بعد از این سرمایهگذاری کنیم؟» علم، از یک کارخانهٔ تولیدِ متن، به یک نظامِ هوشمند برای مدیریتِ نادانسته های راهبردی تبدیل میشود. این بازمهندسی، نه یک تغییرِ سطحی، که یک انقلابِ بنیادین است؛ از کمیت به عمق، از انباشتن به کاهش، از کارخانه به حکمرانی.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤3👏1