This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟠آیا دانشگاه رفتن کار درستی است؟
🟢جان دیویی پدرِ فلسفهی آموزش و پرورش در سال ۱۹۲۹ پاسخ میدهد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
🟢جان دیویی پدرِ فلسفهی آموزش و پرورش در سال ۱۹۲۹ پاسخ میدهد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤3👎1👏1👌1
فخر است برایش که بخوانند فقیرش
شاهی که به درگاه تو افتاد مسیرش
پیش تو که بر خاک و بر افلاک امیری
خاکش به سر آن کس که بخوانند امیرش
هر کس که به انکار تو و قدر تو پرداخت
سلطان هم اگر بود کشیدند به زیرش
بیمهر تو این گمشده سیارۀ تاریک
آبستن رنج است چه دریا چه کویرش
دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا
این طفل، یتیم است در آغوش بگیرش
پیش تو مرا پیشکشی نیست جز این شعر
منت به سر من بگذار و بپذیرش
✍🏻فاضل نظری
📕وجود/بوتراب
فرا رسیدن عید سعید غدیر خم مبارک✨
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
شاهی که به درگاه تو افتاد مسیرش
پیش تو که بر خاک و بر افلاک امیری
خاکش به سر آن کس که بخوانند امیرش
هر کس که به انکار تو و قدر تو پرداخت
سلطان هم اگر بود کشیدند به زیرش
بیمهر تو این گمشده سیارۀ تاریک
آبستن رنج است چه دریا چه کویرش
دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا
این طفل، یتیم است در آغوش بگیرش
پیش تو مرا پیشکشی نیست جز این شعر
منت به سر من بگذار و بپذیرش
✍🏻فاضل نظری
📕وجود/بوتراب
فرا رسیدن عید سعید غدیر خم مبارک✨
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤6
زبانِ زمان
انتخاب این عنوان برای یادداشتم، چیزی میان شهامت و حماقت به نظرم میرسید. دو ابرچالش تاریخی بشر را در دل خود جای داده است؛ دو مسئلهای که ادراک درست آنها، بیتردید میتواند راهگشای مسیر اندیشه باشد، اما چنین سودایی چندان ساده به نظر نمیرسد. انگار هر دو در نظرم زندان میآیند؛ زبان، زندان معنا و زمان، زندان وجود. چه بسیار معنا که زبان از ادای آن الکن است و چه بسیار موجود که در تمنای وجود، به زمان چنگ میزند. شاید بهتر باشد بگویم به هیچ چنگ میزند. شاید بپرسید چرا زمان را معادل هیچ دانستم؟ فهم دلیلش ساده است؛ البته نه از مسیر بازی واژگان در ظرف زبان، بلکه از رهگذر تأمل در تجربه زیسته. زیرا همانگونه که گفتم، زبان زندان معناست و به تبع آن، زندانِ معنایِ زمان نیز هست. با این حال، چارهای جز کوشش در همین زندان نداریم؛ شاید چون راه دیگری برای ارتباط در اختیارمان نیست. زمان، بیآنکه سخنی بر زبان آورد، پیوسته با ما سخن میگوید. زبانِ زمان، زبانِ گذر است؛ زبانِ فروریختن هر آنچه میکوشیم نگاهش داریم. هر آنی که میگذرد، جهان متعلق به آنی را با خود میبرد و مشتمان را از آنچه لحظهای پیش در آن فشرده بودیم، تهی میکند؛ و باز لحظهای دیگر و دیگر و دیگر و... در حقیقت، هر لحظهای که اکنون است، در همان دم به گذشته بدل میشود و ما آینده همان لحظه را تجربه میکنیم. گویی در هر آن، مرگِ آن را نیز زیستهایم. آیا زندگی چیزی جز تکرار این هیچ و زاده شدن آنی نو و درخششی کمسو در مرز هستی و نیستی است؟ رنج این زنجیرهٔ هیچ تا به کجاست؟ این هستیِ گریزان که آنبهآن در سایهٔ نیستی محو میشود، چه لطفی در خود دارد؟ چرا باید در تماشای این فرسایش دائمی، چشم به راه لحظهای نشست که دیگر قرار نیست پس از آن، لحظهای نو زاده شود؟ مرگ را میگویم. آیا زبانِ زمان، بیش از این باید به فریاد پوچیِ معناییِ جهان ماده گشوده شود؟ اگر هر آنچه هست، محکوم به زوال است، آیا هرگونه معنا که صرفاً بر خودبنیادی جهان ماده بنا شود، چیزی جز کوششی پیچیده برای فریب خویشتن و استمرار چنگ زدن به بقایی حقارتآمیز خواهد بود؟ آیا نباید دست از خلق معنا برداشت و در پی کشف معنا بود؟ میدانم؛ قمار بزرگی است. اگر هیچ معنایی برای کشف کردن وجود نداشت چه؟ هرچند عدم وجود معنا نیز میتواند خود نوعی معنا و حقیقت باشد، اما در مواجهه با چنین حقیقتی، پرسشی سهمگین رخ مینماید: چرا خودکشی نکنیم؟! چرا پذیرای این رنج تدریجی باشیم تا ذرهذره در نیستی محو شویم و خود، سرمستانه و آگاهانه به سوی آن نرویم؟ آیا ادامه دادن در این بازی پوچ، چیزی جز تن دادن به تحقیر بیشتر است؟ مگر آنکه راه دیگری گشوده شود. برای آنکه به هیچ چنگ نزنیم، باید در جستوجوی امری فرازمان، فرا زبان و فرا ماده باشیم؛ امری که ظرفیت تمنیات وجودی ما را داشته باشد. اما چنین امر مطلقی را از کجا بیابیم؟ و اگر یافت شد، چگونه نسبت خود را با آن فهم کنیم؟ و اساساً اگر کسی درکی از چنین امری داشته باشد، چگونه میتواند آن را به دیگری انتقال دهد؟ زبان از حمل عظمت چنین معنایی عاجز است؛ زیرا خود در بند زمان و ماده گرفتار است. شاید پاسخ نه در واژهها، بلکه در شکاف میان آنها نهفته باشد؛ در آن سکوتهای عمیقی که زبان در برابرشان زانو میزند. شاید حقیقت، بیش از آنکه گفتنی باشد، زیستنی است؛ آنجا که انسان از تلاش برای توصیف دست میکشد و در تجربهٔ زیستهٔ خویش، به عنوان یک هستنده، تعمق میکند. شاید با سفر در خود و نوعی خودآگاهی روزنهای از امید برای کشف معنا گشوده شود؛ آن هنگام که انسان بالقوگیِ عناصری فرا زمان و فرا زبان همچون عقل، اختیار، وجود و صفات مشتق از آنها را در خود مییابد؛ عناصری که او را به غایتاندیشی، تمنای جاودانگی، بینهایتطلبی، اندیشیدن به معنا، پرسش از «من کیستم؟» و «هدف زندگی چیست؟» فرامیخوانند. عناصری که برخلاف عالم ماده، بسیط و تجزیهناپذیرند. اگر آنها را به مثابه معلول در نظر بگیریم، باید با رویکرد تناسب سنخ علت و معلول، در جستوجوی علتی بسیط و فاقد اجزا برای آنها باشیم؛ علتی که این بالقوگیها را در نهاد ما نهاده است. به نظر نمیرسد این عناصر و کششهای حاصل از آنها با جوهری فرازمان، فرازبان و بسیط، در اقتضائات عالم ماده بگنجند. پس شاید علتی فراتر از محدودیتهای عالم ماده وجود داشته باشد و در اینجا تابیدن نخستین باریکهٔ نور حقیقت بر وجودمان را حس میکنیم؛ باریکهای از امر مطلق، از خدا. شاید تمام آنچه زبانِ زمان از آغاز میکوشید با ما در میان بگذارد، همین بوده است؛ اینکه آنچه پیوسته میگذرد، تنها از نیستی خبر نمیدهد، بلکه میتواند نشانی از آن حقیقتی باشد که نمیگذرد. و شاعر چه زیبا در باب این درون نگری میسراید:
راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی
آنجا که روی از خود، آنجا که به خود آیی
✍🏻 حمیدرضا حسین نیا
https://t.me/mollem_plus
انتخاب این عنوان برای یادداشتم، چیزی میان شهامت و حماقت به نظرم میرسید. دو ابرچالش تاریخی بشر را در دل خود جای داده است؛ دو مسئلهای که ادراک درست آنها، بیتردید میتواند راهگشای مسیر اندیشه باشد، اما چنین سودایی چندان ساده به نظر نمیرسد. انگار هر دو در نظرم زندان میآیند؛ زبان، زندان معنا و زمان، زندان وجود. چه بسیار معنا که زبان از ادای آن الکن است و چه بسیار موجود که در تمنای وجود، به زمان چنگ میزند. شاید بهتر باشد بگویم به هیچ چنگ میزند. شاید بپرسید چرا زمان را معادل هیچ دانستم؟ فهم دلیلش ساده است؛ البته نه از مسیر بازی واژگان در ظرف زبان، بلکه از رهگذر تأمل در تجربه زیسته. زیرا همانگونه که گفتم، زبان زندان معناست و به تبع آن، زندانِ معنایِ زمان نیز هست. با این حال، چارهای جز کوشش در همین زندان نداریم؛ شاید چون راه دیگری برای ارتباط در اختیارمان نیست. زمان، بیآنکه سخنی بر زبان آورد، پیوسته با ما سخن میگوید. زبانِ زمان، زبانِ گذر است؛ زبانِ فروریختن هر آنچه میکوشیم نگاهش داریم. هر آنی که میگذرد، جهان متعلق به آنی را با خود میبرد و مشتمان را از آنچه لحظهای پیش در آن فشرده بودیم، تهی میکند؛ و باز لحظهای دیگر و دیگر و دیگر و... در حقیقت، هر لحظهای که اکنون است، در همان دم به گذشته بدل میشود و ما آینده همان لحظه را تجربه میکنیم. گویی در هر آن، مرگِ آن را نیز زیستهایم. آیا زندگی چیزی جز تکرار این هیچ و زاده شدن آنی نو و درخششی کمسو در مرز هستی و نیستی است؟ رنج این زنجیرهٔ هیچ تا به کجاست؟ این هستیِ گریزان که آنبهآن در سایهٔ نیستی محو میشود، چه لطفی در خود دارد؟ چرا باید در تماشای این فرسایش دائمی، چشم به راه لحظهای نشست که دیگر قرار نیست پس از آن، لحظهای نو زاده شود؟ مرگ را میگویم. آیا زبانِ زمان، بیش از این باید به فریاد پوچیِ معناییِ جهان ماده گشوده شود؟ اگر هر آنچه هست، محکوم به زوال است، آیا هرگونه معنا که صرفاً بر خودبنیادی جهان ماده بنا شود، چیزی جز کوششی پیچیده برای فریب خویشتن و استمرار چنگ زدن به بقایی حقارتآمیز خواهد بود؟ آیا نباید دست از خلق معنا برداشت و در پی کشف معنا بود؟ میدانم؛ قمار بزرگی است. اگر هیچ معنایی برای کشف کردن وجود نداشت چه؟ هرچند عدم وجود معنا نیز میتواند خود نوعی معنا و حقیقت باشد، اما در مواجهه با چنین حقیقتی، پرسشی سهمگین رخ مینماید: چرا خودکشی نکنیم؟! چرا پذیرای این رنج تدریجی باشیم تا ذرهذره در نیستی محو شویم و خود، سرمستانه و آگاهانه به سوی آن نرویم؟ آیا ادامه دادن در این بازی پوچ، چیزی جز تن دادن به تحقیر بیشتر است؟ مگر آنکه راه دیگری گشوده شود. برای آنکه به هیچ چنگ نزنیم، باید در جستوجوی امری فرازمان، فرا زبان و فرا ماده باشیم؛ امری که ظرفیت تمنیات وجودی ما را داشته باشد. اما چنین امر مطلقی را از کجا بیابیم؟ و اگر یافت شد، چگونه نسبت خود را با آن فهم کنیم؟ و اساساً اگر کسی درکی از چنین امری داشته باشد، چگونه میتواند آن را به دیگری انتقال دهد؟ زبان از حمل عظمت چنین معنایی عاجز است؛ زیرا خود در بند زمان و ماده گرفتار است. شاید پاسخ نه در واژهها، بلکه در شکاف میان آنها نهفته باشد؛ در آن سکوتهای عمیقی که زبان در برابرشان زانو میزند. شاید حقیقت، بیش از آنکه گفتنی باشد، زیستنی است؛ آنجا که انسان از تلاش برای توصیف دست میکشد و در تجربهٔ زیستهٔ خویش، به عنوان یک هستنده، تعمق میکند. شاید با سفر در خود و نوعی خودآگاهی روزنهای از امید برای کشف معنا گشوده شود؛ آن هنگام که انسان بالقوگیِ عناصری فرا زمان و فرا زبان همچون عقل، اختیار، وجود و صفات مشتق از آنها را در خود مییابد؛ عناصری که او را به غایتاندیشی، تمنای جاودانگی، بینهایتطلبی، اندیشیدن به معنا، پرسش از «من کیستم؟» و «هدف زندگی چیست؟» فرامیخوانند. عناصری که برخلاف عالم ماده، بسیط و تجزیهناپذیرند. اگر آنها را به مثابه معلول در نظر بگیریم، باید با رویکرد تناسب سنخ علت و معلول، در جستوجوی علتی بسیط و فاقد اجزا برای آنها باشیم؛ علتی که این بالقوگیها را در نهاد ما نهاده است. به نظر نمیرسد این عناصر و کششهای حاصل از آنها با جوهری فرازمان، فرازبان و بسیط، در اقتضائات عالم ماده بگنجند. پس شاید علتی فراتر از محدودیتهای عالم ماده وجود داشته باشد و در اینجا تابیدن نخستین باریکهٔ نور حقیقت بر وجودمان را حس میکنیم؛ باریکهای از امر مطلق، از خدا. شاید تمام آنچه زبانِ زمان از آغاز میکوشید با ما در میان بگذارد، همین بوده است؛ اینکه آنچه پیوسته میگذرد، تنها از نیستی خبر نمیدهد، بلکه میتواند نشانی از آن حقیقتی باشد که نمیگذرد. و شاعر چه زیبا در باب این درون نگری میسراید:
راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی
آنجا که روی از خود، آنجا که به خود آیی
✍🏻 حمیدرضا حسین نیا
https://t.me/mollem_plus
❤🔥5❤3👍1👎1🔥1
Audio
❤1👎1💔1
پوپولیسم یا الیتیسم؟
رسانه و القای روانی یا آکادمی و رشد عقلانی؟
نظر بدون دانش، ارزش ابراز ندارد.
درصد قابل توجهی از افراد، بدون پیگیری اخبار رسمی و موثق، بدون مطالعهی جدی تفاسیر اجتماعی-سیاسی، و خالی از بینشی عقلانی که مرهون از شناخت کافی تاریخ معاصر باشد، معمولاً براساس احساسات و هیجانات مدام درگیر ابراز نظر در مورد پیچیدهترین مسائل سیاسی-اجتماعی هستند.
این فرآیند پاشنه آشیل عموم مردم، و محل تأثیرگذاری رسانههاست.
میان عدالت و خشم تفاوت وجود دارد. بسیاری از مردم خشمگین هستند، عادل نیستند. متفکر فارغ از حالات هیجانی، به تفکر در مورد وضعیت موجود میپردازد.
منظورم این است که به ایدهها و آرای مختلف گشوده است و مَنشی آکادمیک دارد، نه رمانتیک.
آسیب دیدن، بیش از اینکه انسان را عادل کند، خشمگین میکند.
عدالتخواهی مشروط به درک و فهم آسیبی است که در خویش و دیگری دیدهایم.
میان آسیبدیدن و آسیبشناسی نیز تفاوت وجود دارد. انسان آسیبدیده، لزوماً آسیبشناس نیست.
برای فهم وضعیت موجود، علاوه بر افراد آسیبدیده به آرای اندیشمندان آسیبشناس نیز باید توجه کرد.
✍ محمد عینیزاده
پ ن: شاید جوهرهی حقیقی تعلیم و تربیت نیز همین باشد؛ اینکه مدرسه انسانهایی تربیت نکند که صرفاً «نظر» دارند، بلکه انسانهایی پرورش دهد که برای نظر خود دلیل، برای قضاوت خود معیار و برای باورهای خود پشتوانهای از فهم داشته باشند. مدرسه باید جایی باشد که دانشآموز بیاموزد میان هیجان و حقیقت، میان رنج و تحلیل، و میان شنیدهها و دانستهها تمایز قائل شود. رسالت معلم تنها افزودن بر حجم اطلاعات ذهنها نیست؛ بلکه پرورش نسلی است که پیش از داوری، تأمل کند؛ پیش از تکرار، بیندیشد؛ و پیش از آنکه به بخشی از هیاهوی زمانه تبدیل شود، توانایی فهمیدن و سنجیدن آن را به دست آورد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
رسانه و القای روانی یا آکادمی و رشد عقلانی؟
نظر بدون دانش، ارزش ابراز ندارد.
درصد قابل توجهی از افراد، بدون پیگیری اخبار رسمی و موثق، بدون مطالعهی جدی تفاسیر اجتماعی-سیاسی، و خالی از بینشی عقلانی که مرهون از شناخت کافی تاریخ معاصر باشد، معمولاً براساس احساسات و هیجانات مدام درگیر ابراز نظر در مورد پیچیدهترین مسائل سیاسی-اجتماعی هستند.
این فرآیند پاشنه آشیل عموم مردم، و محل تأثیرگذاری رسانههاست.
میان عدالت و خشم تفاوت وجود دارد. بسیاری از مردم خشمگین هستند، عادل نیستند. متفکر فارغ از حالات هیجانی، به تفکر در مورد وضعیت موجود میپردازد.
منظورم این است که به ایدهها و آرای مختلف گشوده است و مَنشی آکادمیک دارد، نه رمانتیک.
آسیب دیدن، بیش از اینکه انسان را عادل کند، خشمگین میکند.
عدالتخواهی مشروط به درک و فهم آسیبی است که در خویش و دیگری دیدهایم.
میان آسیبدیدن و آسیبشناسی نیز تفاوت وجود دارد. انسان آسیبدیده، لزوماً آسیبشناس نیست.
برای فهم وضعیت موجود، علاوه بر افراد آسیبدیده به آرای اندیشمندان آسیبشناس نیز باید توجه کرد.
✍ محمد عینیزاده
پ ن: شاید جوهرهی حقیقی تعلیم و تربیت نیز همین باشد؛ اینکه مدرسه انسانهایی تربیت نکند که صرفاً «نظر» دارند، بلکه انسانهایی پرورش دهد که برای نظر خود دلیل، برای قضاوت خود معیار و برای باورهای خود پشتوانهای از فهم داشته باشند. مدرسه باید جایی باشد که دانشآموز بیاموزد میان هیجان و حقیقت، میان رنج و تحلیل، و میان شنیدهها و دانستهها تمایز قائل شود. رسالت معلم تنها افزودن بر حجم اطلاعات ذهنها نیست؛ بلکه پرورش نسلی است که پیش از داوری، تأمل کند؛ پیش از تکرار، بیندیشد؛ و پیش از آنکه به بخشی از هیاهوی زمانه تبدیل شود، توانایی فهمیدن و سنجیدن آن را به دست آورد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👏3👎1🔥1
انجمن علمی آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان امام علی علیه السلام برگزار میکند: 🗣🎓📚
⁉️سلسله کارگاه های :
«گفتاری تحلیلی پیرامون نقش جامعهء فرهنگیان در تحقق ملزومات سیاسی ـ اجتماعی عصر ظهور»
با حضور ارزشمند اساتید:
جناب آقای دکتر سلیمان خاکبان
جناب آقای دکتر محمد فائزی
⏰زمان:
{ ۲۷، ۲۸ و ۲۹ خرداد ماه ، ساعت ۱۷ تا ۱۹ (سه جلسه)
در بستر مجازی
همراه با اعطای گواهی معتبر برای شرکت کنندگانی که حضور کامل و فعال در جلسات داشته باشند.
🔸هزینه ثبت نام : ۳۵ هزار تومان
📌📌جهت ثبت نام به لینک ذیل مراجعه فرمایید :
https://digiform.ir/cdf817ae00
🔹جهت هرگونه سوال و بروز مشکلبه آیدی ذیل در ایتا مراجعه نمایید :
@Hamid_Hosseinnia
❌ظرفیت محدود❌
❗️لینک ورود به جلسه قبل از برگزاری از طریق پیامک و همچنین در کانال ارسال میشود.
لطفاً در کانال های زیر عضو شوید
📍کانال انجمن علمی آموزش ابتدایی پردیس امام علی (ع) در ایتا:
@Anjoman_EbtedaeiCFU
💥کانال معلم پلاس در تلگرام
https://t.me/mollem_plus
⁉️سلسله کارگاه های :
«گفتاری تحلیلی پیرامون نقش جامعهء فرهنگیان در تحقق ملزومات سیاسی ـ اجتماعی عصر ظهور»
با حضور ارزشمند اساتید:
جناب آقای دکتر سلیمان خاکبان
جناب آقای دکتر محمد فائزی
⏰زمان:
{ ۲۷، ۲۸ و ۲۹ خرداد ماه ، ساعت ۱۷ تا ۱۹ (سه جلسه)
در بستر مجازی
همراه با اعطای گواهی معتبر برای شرکت کنندگانی که حضور کامل و فعال در جلسات داشته باشند.
🔸هزینه ثبت نام : ۳۵ هزار تومان
📌📌جهت ثبت نام به لینک ذیل مراجعه فرمایید :
https://digiform.ir/cdf817ae00
🔹جهت هرگونه سوال و بروز مشکلبه آیدی ذیل در ایتا مراجعه نمایید :
@Hamid_Hosseinnia
❌ظرفیت محدود❌
❗️لینک ورود به جلسه قبل از برگزاری از طریق پیامک و همچنین در کانال ارسال میشود.
لطفاً در کانال های زیر عضو شوید
📍کانال انجمن علمی آموزش ابتدایی پردیس امام علی (ع) در ایتا:
@Anjoman_EbtedaeiCFU
💥کانال معلم پلاس در تلگرام
https://t.me/mollem_plus
❤3👎1
دزدی ملایم چیست؟
در دوران دانشجویی، پنیرتان را از یخچال مشترک خوابگاه کش رفتهاند؟ راستش را بگویید آن سالها با دیدن شیشه مربای هویج متعلق به یکی از دانشجویان، بیآنکه به او بگویید، کمی از آن را نخوردهاید؟! نه شما «دزد» بودید و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یواشکی برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربا، داخل یخچال «پول» دیده بودید، آن را برنمیداشتید و آن دانشجویان هم همینطور.
این، موضوع آزمایش دکتر دن آریلی است که در زمینه اقتصاد رفتاری پژوهش میکند. او در تعدادی از یخچالهای خوابگاه دانشجویی دانشگاه MIT آمریکا ۶ بسته کوکاکولا قرار داد. همه نوشابهها ظرف ۷۲ ساعت توسط دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچالها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابهها را برداشته و خورده بودند، به پولها دست نزدند و سرانجام خود دکتر آریلی، پولها را جمع کرد.
او آزمایشهای بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سؤال دادند؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخ صحیح، مبلغی پول نقد میگیرند. به گروه دیگر گفته شد در قبال هر پاسخ صحیح، ژتونی میگیرند و میتوانند آن ژتون را در همان اتاق، به پول نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخهای صحیحش را میشمرد و به ممتحن اعلام میکرد و بر اساس خوداظهاری، «پول» یا «ژتون قابل تبدیل به پول» میگرفت.
فکر میکنید دانشجویان کدام گروه بیشتر مرتکب تقلب شدند؟ دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلب کردند؛ اما گروه دیگر با ناراستی، نمرات خود را بیش از واقعیت اعلام کردند.
علت این است: انسانها نسبت به «پول» حساسیت بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به «پول» دیگران تعدی نمیکنند؛ اما این حساسیت در قبال اشیای دیگری که آنها نیز ارزش پولی دارند، کمتر میشود؛ شاید اسم این پدیده را بتوان «دزدی ملایم» گذاشت. آزمایش دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید: وقتی قرار بود «پول» بگیرند، کمتر تقلب میکردند، اما وقتی قرار بود «ژتون» بگیرند بیشتر تقلب کردند؛ حال آنکه میدانستند میتوانند آن ژتونها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.
مثالهای دیگر:
کارگری که پولی را مستقیم نمیدزدد ولی کمکاری میکند، مسافری که از پتوی مسافرتی داخل پرواز خوشش آمده و آن را در کیفش میگذارد، مشتریای که کتی را میخرد و هنگام بازگرداندن آن، نمیگوید گوشه لباس نخکش شده است، ناشری که کتاب دیگری را بدون اجازه چاپ میکند و دهها مثال دیگر.
یادمان باشد که هر آنچه ارزش مالی دارد، درست مانند خود پول است و همانگونه که در قبال پول و دزدی آن حساس هستیم، درباره دیگر چیزهایی که ارزش پولی دارند نیز باید حساس باشیم.
پیشنهاد تربیتی:
بخش مهمی از تربیت، نه در مواجهه با خطاهای بزرگ، بلکه در رویارویی با همان لغزشهای کوچک و به ظاهر بیاهمیتی شکل میگیرد که وجدان انسان به آسانی میتواند برای آنها توجیه بتراشد. کودکان باید بیاموزند که حق دیگران تنها در پول و داراییهای گرانقیمت خلاصه نمیشود؛ هر آنچه متعلق به دیگری است، از یک مداد ساده گرفته تا زمان، اعتماد، زحمت و اندیشهی او، حریمی دارد که احترام به آن نشانه بلوغ اخلاقی است.
مدرسه و خانواده زمانی در رسالت تربیتی خود کامیاب خواهند بود که فرزندان ما نه فقط از ترس قانون یا بیم تنبیه، بلکه از سر آگاهی و مسئولیتپذیری از حقوق دیگران پاسداری کنند. جامعه را دزدان بزرگ و آشکار کمتر فرسوده میکنند؛ آنچه سرمایه اخلاقی یک ملت را آرامآرام میفرساید، عادت به همان «دزدیهای ملایم» و خطاهای کوچکِ قابل توجیه است. شاید یکی از مهمترین وظایف معلمان نیز پرورش نسلی باشد که حتی در غیاب ناظر، امانتدار باشد؛ نسلی که بداند مرز میان انسان مسئول و انسان فرصتطلب، اغلب نه در تصمیمهای بزرگ، بلکه در همین انتخابهای کوچک و روزمره رقم میخورد.
منبع: کتاب نابخردیهای پیشبینیپذیر؛ نوشته دن آریلی، ترجمه رامین رامبد
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
در دوران دانشجویی، پنیرتان را از یخچال مشترک خوابگاه کش رفتهاند؟ راستش را بگویید آن سالها با دیدن شیشه مربای هویج متعلق به یکی از دانشجویان، بیآنکه به او بگویید، کمی از آن را نخوردهاید؟! نه شما «دزد» بودید و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یواشکی برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربا، داخل یخچال «پول» دیده بودید، آن را برنمیداشتید و آن دانشجویان هم همینطور.
این، موضوع آزمایش دکتر دن آریلی است که در زمینه اقتصاد رفتاری پژوهش میکند. او در تعدادی از یخچالهای خوابگاه دانشجویی دانشگاه MIT آمریکا ۶ بسته کوکاکولا قرار داد. همه نوشابهها ظرف ۷۲ ساعت توسط دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچالها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابهها را برداشته و خورده بودند، به پولها دست نزدند و سرانجام خود دکتر آریلی، پولها را جمع کرد.
او آزمایشهای بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سؤال دادند؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخ صحیح، مبلغی پول نقد میگیرند. به گروه دیگر گفته شد در قبال هر پاسخ صحیح، ژتونی میگیرند و میتوانند آن ژتون را در همان اتاق، به پول نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخهای صحیحش را میشمرد و به ممتحن اعلام میکرد و بر اساس خوداظهاری، «پول» یا «ژتون قابل تبدیل به پول» میگرفت.
فکر میکنید دانشجویان کدام گروه بیشتر مرتکب تقلب شدند؟ دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلب کردند؛ اما گروه دیگر با ناراستی، نمرات خود را بیش از واقعیت اعلام کردند.
علت این است: انسانها نسبت به «پول» حساسیت بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به «پول» دیگران تعدی نمیکنند؛ اما این حساسیت در قبال اشیای دیگری که آنها نیز ارزش پولی دارند، کمتر میشود؛ شاید اسم این پدیده را بتوان «دزدی ملایم» گذاشت. آزمایش دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید: وقتی قرار بود «پول» بگیرند، کمتر تقلب میکردند، اما وقتی قرار بود «ژتون» بگیرند بیشتر تقلب کردند؛ حال آنکه میدانستند میتوانند آن ژتونها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.
مثالهای دیگر:
کارگری که پولی را مستقیم نمیدزدد ولی کمکاری میکند، مسافری که از پتوی مسافرتی داخل پرواز خوشش آمده و آن را در کیفش میگذارد، مشتریای که کتی را میخرد و هنگام بازگرداندن آن، نمیگوید گوشه لباس نخکش شده است، ناشری که کتاب دیگری را بدون اجازه چاپ میکند و دهها مثال دیگر.
یادمان باشد که هر آنچه ارزش مالی دارد، درست مانند خود پول است و همانگونه که در قبال پول و دزدی آن حساس هستیم، درباره دیگر چیزهایی که ارزش پولی دارند نیز باید حساس باشیم.
پیشنهاد تربیتی:
بخش مهمی از تربیت، نه در مواجهه با خطاهای بزرگ، بلکه در رویارویی با همان لغزشهای کوچک و به ظاهر بیاهمیتی شکل میگیرد که وجدان انسان به آسانی میتواند برای آنها توجیه بتراشد. کودکان باید بیاموزند که حق دیگران تنها در پول و داراییهای گرانقیمت خلاصه نمیشود؛ هر آنچه متعلق به دیگری است، از یک مداد ساده گرفته تا زمان، اعتماد، زحمت و اندیشهی او، حریمی دارد که احترام به آن نشانه بلوغ اخلاقی است.
مدرسه و خانواده زمانی در رسالت تربیتی خود کامیاب خواهند بود که فرزندان ما نه فقط از ترس قانون یا بیم تنبیه، بلکه از سر آگاهی و مسئولیتپذیری از حقوق دیگران پاسداری کنند. جامعه را دزدان بزرگ و آشکار کمتر فرسوده میکنند؛ آنچه سرمایه اخلاقی یک ملت را آرامآرام میفرساید، عادت به همان «دزدیهای ملایم» و خطاهای کوچکِ قابل توجیه است. شاید یکی از مهمترین وظایف معلمان نیز پرورش نسلی باشد که حتی در غیاب ناظر، امانتدار باشد؛ نسلی که بداند مرز میان انسان مسئول و انسان فرصتطلب، اغلب نه در تصمیمهای بزرگ، بلکه در همین انتخابهای کوچک و روزمره رقم میخورد.
منبع: کتاب نابخردیهای پیشبینیپذیر؛ نوشته دن آریلی، ترجمه رامین رامبد
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👍6
معلم پلاس
انجمن علمی آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان امام علی علیه السلام برگزار میکند: 🗣🎓📚 ⁉️سلسله کارگاه های : «گفتاری تحلیلی پیرامون نقش جامعهء فرهنگیان در تحقق ملزومات سیاسی ـ اجتماعی عصر ظهور» با حضور ارزشمند اساتید: جناب آقای دکتر سلیمان خاکبان جناب آقای…
عرض سلام و احترام
پیامک حاوی لینک اختصاصی شما برای ورود ارسال شد.
اگر برای افرادی پیامک ارسال نشده و قصد شرکت دارند از طریق لینک عمومی زیر ورود کنند:
https://danaplus.net/joinPublic/meetingf263016e467b4acda413b63dd92e38be
جلسه اول امروز رأس ساعت ۱۷ ان شاء الله آغاز خواهد شد.
🌐 انجمن علمی آموزش ابتدایی پردیس امام علی(ع)
@Anjoman_EbtedaeiCFU
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
پیامک حاوی لینک اختصاصی شما برای ورود ارسال شد.
اگر برای افرادی پیامک ارسال نشده و قصد شرکت دارند از طریق لینک عمومی زیر ورود کنند:
https://danaplus.net/joinPublic/meetingf263016e467b4acda413b63dd92e38be
جلسه اول امروز رأس ساعت ۱۷ ان شاء الله آغاز خواهد شد.
🌐 انجمن علمی آموزش ابتدایی پردیس امام علی(ع)
@Anjoman_EbtedaeiCFU
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤3
نظریه قاتل هوشمند!
🔸سال ۱۸۴۱ کشتی «براون» در نزدیکی ساحل نیوفاندلند غرق شد. برای نجات مسافران، قایقهای نجات به اندازه مسافران نبود: در حالی که ۷۴ نفر سوار قایق شده بودند، ظرفیتش تنها ۶۰ نفر بود؛ و این یعنی غرق شدن قایق نجات.
🔸معاون ناخدا به ملوانی به نام هولمز دستور داد که ۱۴ نفر را به دریا بیندازد. او ۱۳ مرد را به دریا انداخت و یک زن هم به خاطر اینکه از معشوقش جدا نشود، خودش با آنها به آب پرید و همگی غرق شدند؛ اما بقیه نجات پیدا کردند. بعدها هولمز به اتهام قتل غیرقانونی دستگیر و محاکمه شد.
🔸در طول محاکمه این پرسش طرح شد که هولمز چه معیارهایی برای انتخاب قربانیان داشت؟ پاسخ این بود: همه خدمه کشتی باید زنده میماندند تا جان بقیه را نجات دهند. کودکان، زنان متأهل، زنان مجرد و مردان متأهل هم، به ترتیب، اولویتهای بعدی بودند. آنها مردان مجرد را به دریا انداخته بودند. واقعیت آن بود که معیارهای انتخاب منعکسکننده ارزشهای آن زمان و شرایط ویژه کشتی بود.
کارکرد: نجات خدمه کشتی به دلیل کمک به نجات سایرین
سن و جنسیت: تقدم کودکان و زنان که آسیبپذیرترند
تأهل: انگارهی ازدواج مقدس
🔸ما هر روز در کشتی براون هستیم و هر روز در معرض انتخابهای دردناک. شما باید یکی را قربانی کنید و به دریا بیندازید و دیگری را نگاه دارید. با همین انتخابها (بخوانید همین کشتنها و زنده نگه داشتنها) است که سرنوشت یک زندگی، یک سازمان و یک کشور را انتخاب میکنید. هر انتخابی یعنی انتخاب قربانی؛ و یعنی اینکه چاقو برداری و سر گزینههای دیگر را در پای گزینه منتخب ببُری.
🔸لذا از این نگاه میتوان دو نکته آموخت:
▪️همه ما از قتل بدمان میآید. ترجیحمان این است که همه را در قایق نگاه داریم، اما مسئله اینجاست که گاهی اوقات (و البته نه همیشه) نگاه داشتن همه سرنشینان در قایق باعث مردن همه میشود. اینجا همان جایی است که بیتصمیمی منجر به فاجعه میشود. سیستمی که نتواند دست به انتخابهای دردناک بزند و برخی را قربانی کند، همه را به کشتن میدهد.
▪️حال که باید دست به انتخاب بزنیم یا به عبارت دیگر مجبوریم قاتل باشیم، باید قاتل هوشمندی باشیم. اینکه واقعاً اولویتهای زندگی، سازمان و کشورمان را به درستی تشخیص دهیم، بسیار حیاتی است. قاتل باید هوشمند باشد. اولین گام هوشمندی، رهایی از دست گزینههای همیشگی است؛ گزینههایی که از روی تکرار، تقلید و ترس از کنار گذاشتن سنتها و عادتها انتخاب کردهایم.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
🔸سال ۱۸۴۱ کشتی «براون» در نزدیکی ساحل نیوفاندلند غرق شد. برای نجات مسافران، قایقهای نجات به اندازه مسافران نبود: در حالی که ۷۴ نفر سوار قایق شده بودند، ظرفیتش تنها ۶۰ نفر بود؛ و این یعنی غرق شدن قایق نجات.
🔸معاون ناخدا به ملوانی به نام هولمز دستور داد که ۱۴ نفر را به دریا بیندازد. او ۱۳ مرد را به دریا انداخت و یک زن هم به خاطر اینکه از معشوقش جدا نشود، خودش با آنها به آب پرید و همگی غرق شدند؛ اما بقیه نجات پیدا کردند. بعدها هولمز به اتهام قتل غیرقانونی دستگیر و محاکمه شد.
🔸در طول محاکمه این پرسش طرح شد که هولمز چه معیارهایی برای انتخاب قربانیان داشت؟ پاسخ این بود: همه خدمه کشتی باید زنده میماندند تا جان بقیه را نجات دهند. کودکان، زنان متأهل، زنان مجرد و مردان متأهل هم، به ترتیب، اولویتهای بعدی بودند. آنها مردان مجرد را به دریا انداخته بودند. واقعیت آن بود که معیارهای انتخاب منعکسکننده ارزشهای آن زمان و شرایط ویژه کشتی بود.
کارکرد: نجات خدمه کشتی به دلیل کمک به نجات سایرین
سن و جنسیت: تقدم کودکان و زنان که آسیبپذیرترند
تأهل: انگارهی ازدواج مقدس
🔸ما هر روز در کشتی براون هستیم و هر روز در معرض انتخابهای دردناک. شما باید یکی را قربانی کنید و به دریا بیندازید و دیگری را نگاه دارید. با همین انتخابها (بخوانید همین کشتنها و زنده نگه داشتنها) است که سرنوشت یک زندگی، یک سازمان و یک کشور را انتخاب میکنید. هر انتخابی یعنی انتخاب قربانی؛ و یعنی اینکه چاقو برداری و سر گزینههای دیگر را در پای گزینه منتخب ببُری.
🔸لذا از این نگاه میتوان دو نکته آموخت:
▪️همه ما از قتل بدمان میآید. ترجیحمان این است که همه را در قایق نگاه داریم، اما مسئله اینجاست که گاهی اوقات (و البته نه همیشه) نگاه داشتن همه سرنشینان در قایق باعث مردن همه میشود. اینجا همان جایی است که بیتصمیمی منجر به فاجعه میشود. سیستمی که نتواند دست به انتخابهای دردناک بزند و برخی را قربانی کند، همه را به کشتن میدهد.
▪️حال که باید دست به انتخاب بزنیم یا به عبارت دیگر مجبوریم قاتل باشیم، باید قاتل هوشمندی باشیم. اینکه واقعاً اولویتهای زندگی، سازمان و کشورمان را به درستی تشخیص دهیم، بسیار حیاتی است. قاتل باید هوشمند باشد. اولین گام هوشمندی، رهایی از دست گزینههای همیشگی است؛ گزینههایی که از روی تکرار، تقلید و ترس از کنار گذاشتن سنتها و عادتها انتخاب کردهایم.
پ ن : شاید یکی از مهمترین رسالتهای تعلیم و تربیت آن باشد که انسان را برای مواجهه با انتخابهای دشوار آماده کند؛ زیرا زندگی بیش از آنکه عرصه یافتن پاسخهای قطعی باشد، میدان ترجیح دادن میان ارزشها، خواستهها و امکانهای متعارض است. مدرسهای که فقط محفوظات میآموزد، دانشآموزانی مطلع تربیت میکند؛ اما مدرسهای که قدرت تشخیص و اولویتگذاری را پرورش میدهد، انسانهایی حکیم میسازد. معلم، در معنای اصیل کلمه، کسی است که به شاگردانش میآموزد هر «آری» گفتن، مستلزم «نه» گفتن به گزینههای دیگر است و بلوغ فکری از جایی آغاز میشود که فرد بتواند با شجاعت، آگاهی و مسئولیتپذیری دست به انتخاب بزند؛ نه از سر عادت و تقلید، بلکه بر پایه تأمل و فهمی عمیق از پیامدهای تصمیم خویش.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👍3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسین (ع)؛
بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس بجای افکارش
زخمهای تنش را نشانمان دادند
وبزرگترین درد اورا بی آبی معرفی کردند
💡دکتر علی شریعتی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس بجای افکارش
زخمهای تنش را نشانمان دادند
وبزرگترین درد اورا بی آبی معرفی کردند
💡دکتر علی شریعتی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤🔥5🤣1💔1
به عباس بن علی(ع) میگویند"کفیل" یعنی کسی که کفالت میکند
کسی که کنارت هست
و کارهایت را درست میکند.
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای امام حسین (ع) تسلیت باد🏴 🖤🏴
https://t.me/mollem_plus
کسی که کنارت هست
و کارهایت را درست میکند.
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای امام حسین (ع) تسلیت باد🏴 🖤🏴
https://t.me/mollem_plus
❤7🤣1
📚مرگ مدرسه عمومی
کتاب در سال ۲۰۲۳ منتشر شده و پژوهشی است تاریخی دربارۀ حرکتی که محافظهکاران علیه آموزش عمومی و تضعیف اعتماد به این مدارس پیش بردند. فیتزپتریک که در سال ۲۰۱۶ برای پژوهشی دربارۀ افت عملکرد و تبعیض در مدارس ابتدایی فلوریدا برندۀ جایزۀ پولیتزر شده، در این کتاب به بررسی ریشههای تاریخی و سیاسی حق «انتخاب مدرسه» در آمریکا پرداخته است. او با شواهد بسیار نشان میدهد که چگونه پیوند اقتصاددانان لیبرتارین و کشیشهای محافظهکار، انتخاب مدرسه از طریق کوپنیسازی را به ابزاری برای دورزدن قانون لغو جداسازی نژادی در مدارس تبدیل کرد. جنبش «انتخاب مدرسه» در ابتدا برای مقاومت در برابر ادغام نژادی در مدارس جنوب آمریکا شکل گرفت، اما بهتدریج به ابزاری سیاسی و ایدئولوژیک برای زیر سؤال بردن آموزش عمومی تبدیل شد. هر چند دادگاهها در برخی ایالتها این برنامه را بهدلیل نژادپرستانهبودن لغو کردند، اما آموزش عمومی وارد منازعات سیاسی بین احزاب آمریکا شد. از دهۀ ۱۹۹۰ دموکراتها ایدۀ مدارس چارتری را بهعنوان بدیل کوپنیسازی مطرح کردند، اما این ایده نیز عملکرد متفاوتی نداشت و حتی موجب تعطیلی برخی مدارس عمومی شد.
کتاب در سال ۲۰۲۳ منتشر شده و پژوهشی است تاریخی دربارۀ حرکتی که محافظهکاران علیه آموزش عمومی و تضعیف اعتماد به این مدارس پیش بردند. فیتزپتریک که در سال ۲۰۱۶ برای پژوهشی دربارۀ افت عملکرد و تبعیض در مدارس ابتدایی فلوریدا برندۀ جایزۀ پولیتزر شده، در این کتاب به بررسی ریشههای تاریخی و سیاسی حق «انتخاب مدرسه» در آمریکا پرداخته است. او با شواهد بسیار نشان میدهد که چگونه پیوند اقتصاددانان لیبرتارین و کشیشهای محافظهکار، انتخاب مدرسه از طریق کوپنیسازی را به ابزاری برای دورزدن قانون لغو جداسازی نژادی در مدارس تبدیل کرد. جنبش «انتخاب مدرسه» در ابتدا برای مقاومت در برابر ادغام نژادی در مدارس جنوب آمریکا شکل گرفت، اما بهتدریج به ابزاری سیاسی و ایدئولوژیک برای زیر سؤال بردن آموزش عمومی تبدیل شد. هر چند دادگاهها در برخی ایالتها این برنامه را بهدلیل نژادپرستانهبودن لغو کردند، اما آموزش عمومی وارد منازعات سیاسی بین احزاب آمریکا شد. از دهۀ ۱۹۹۰ دموکراتها ایدۀ مدارس چارتری را بهعنوان بدیل کوپنیسازی مطرح کردند، اما این ایده نیز عملکرد متفاوتی نداشت و حتی موجب تعطیلی برخی مدارس عمومی شد.
👍3
کتاب «علیه مدرسه» در سال ۲۰۲۵ منتشر شده و فراتر از مسئلۀ مدرسه، دربارۀ جهان پرمخاطرۀ امروز است و نقشی که مدرسه در تداوم آن دارد. نویسندگان توضیح میدهند که مدرسه چگونه تبدیل به نهادی شده که بهجای «اخلاق زندگی»، «اخلاق انقراض» را پرورش میدهد؛ اخلاقی مبتنی بر رابطۀ با خود بهعنوان امری فردگرایانه و در رقابت با دیگران، و رابطۀ جاهلانه با محیط زیست. درحالیکه اخلاق زندگی مبتنی است بر شناخت وابستگی متقابل، مسائل مشترک، آشتی بین حق و خیر، و ارزش تنوع و مدارا.
از این منظر امروزه مدرسه و معلم در یک بحران سیاسی و معرفتشناختی گرفتار شدهاند. مدرسه به فناوری تولید سوژههای فردی انبوه تبدیل شده است. مدرسه نهاد بیمکان و بیزمان و بیزمینه نیست، ما آن را به چنین نهادی تبدیل کردهایم؛ به یک بلوک بیمحتوا که نابرابریها را تأیید میکند و تفاوتها را دستهبندی.
برای گذر از چنین وضعیتی باید از اصلاحات فانتزی و سرهمبندیکردنهای بیارزش دوری کرد. باید به دنبال بازآفرینی مدرسه و حتی فراتر از مدرسه رفت، و این مسئله را نمیتوان با همان ذهنهایی حل کرد که آن را ایجاد کردهاند.
https://t.me/mollem_plus
از این منظر امروزه مدرسه و معلم در یک بحران سیاسی و معرفتشناختی گرفتار شدهاند. مدرسه به فناوری تولید سوژههای فردی انبوه تبدیل شده است. مدرسه نهاد بیمکان و بیزمان و بیزمینه نیست، ما آن را به چنین نهادی تبدیل کردهایم؛ به یک بلوک بیمحتوا که نابرابریها را تأیید میکند و تفاوتها را دستهبندی.
برای گذر از چنین وضعیتی باید از اصلاحات فانتزی و سرهمبندیکردنهای بیارزش دوری کرد. باید به دنبال بازآفرینی مدرسه و حتی فراتر از مدرسه رفت، و این مسئله را نمیتوان با همان ذهنهایی حل کرد که آن را ایجاد کردهاند.
https://t.me/mollem_plus
❤4🙏1
کسی که بیشتر از دستمزدی که میگیرد کار میکند، به زودی بیشتر از کاری که میکند دستمزد میگیرد.
ناپلئون هیل
🔸 افرادی که کمتر از وظیفه خود کار میکنند، اخراج میشوند و به جایی نمیرسند و نمودارشان رو به پایین است.
🔸 افرادی که در حد وظیفه خود کار میکنند، رشدی ندارند و نمودارشان خطی افقی است.
🔸 آینده و موفقیتهای شغلی و شخصی در انحصار کسانی است که اندکی بیشتر از وظایفشان، کار، فعالیت و کمک میکنند و این افراد، نمودارشان «نمایی» خواهد شد.
🔸 در جامعهای که همه یا کمتر و یا در حد وظیفهشان فعالیت میکنند، همان «اندکی» تفاوت، فاصلهای بسیار بزرگ با دیگران ایجاد میکند.
🔸 البته این گروه سوم اگر صرفاً به خاطر پول چنین کاری کنند، احتمالاً زود خسته میشوند و به گروه اول یا دوم میپیوندند؛ زیرا گزینه سوم «ادا و فیلم» برنمیدارد! نخستین نشانههای موفقیت ممکن است دستکم سه سال زمان ببرد تا نمایان شود، اما موفقیتهای بعدی، زمان بسیار کمتری نیاز خواهد داشت.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
ناپلئون هیل
🔸 افرادی که کمتر از وظیفه خود کار میکنند، اخراج میشوند و به جایی نمیرسند و نمودارشان رو به پایین است.
🔸 افرادی که در حد وظیفه خود کار میکنند، رشدی ندارند و نمودارشان خطی افقی است.
🔸 آینده و موفقیتهای شغلی و شخصی در انحصار کسانی است که اندکی بیشتر از وظایفشان، کار، فعالیت و کمک میکنند و این افراد، نمودارشان «نمایی» خواهد شد.
🔸 در جامعهای که همه یا کمتر و یا در حد وظیفهشان فعالیت میکنند، همان «اندکی» تفاوت، فاصلهای بسیار بزرگ با دیگران ایجاد میکند.
🔸 البته این گروه سوم اگر صرفاً به خاطر پول چنین کاری کنند، احتمالاً زود خسته میشوند و به گروه اول یا دوم میپیوندند؛ زیرا گزینه سوم «ادا و فیلم» برنمیدارد! نخستین نشانههای موفقیت ممکن است دستکم سه سال زمان ببرد تا نمایان شود، اما موفقیتهای بعدی، زمان بسیار کمتری نیاز خواهد داشت.
✍ پانوشت تربیتی:
شاید این سخن، بیش از هر حرفهای، درباره معلمی معنا پیدا کند. البته هیچکس نمیتواند مشکلات معیشتی و دغدغههای اقتصادی معلمان را نادیده بگیرد؛ اما پرسش اینجاست که راه برونرفت از این وضعیت چیست؟ اگر ناامیدی، به کمکاری و فروکاستن رسالت معلم به انجام حداقل وظایف بینجامد، حاصل آن چیزی جز تداوم همین وضعیت نخواهد بود. اما معلمی که فراتر از انتقال محفوظات، به پرورش انسان، تقویت اخلاق، مسئولیتپذیری، تفکر انتقادی، هویت فرهنگی و سرمایه اجتماعی میاندیشد، در حقیقت ارزشی میآفریند که هیچ فناوری و هیچ هوش مصنوعی قادر به جایگزینی آن نیست.
در چنین نگاهی، مطالبهگری معلمان نیز از موضع ضعف و استیصال به موضع قدرت و اعتبار حرفهای منتقل میشود. مدرسهای که انسانهای توانمندتر، مسئولتر و اخلاقیتر تربیت میکند، هزینههای سنگین آسیبهای اجتماعی، بزهکاری، کاهش سرمایه انسانی، افول فرهنگ مطالعه، بحرانهای سلامت، مصرفگرایی و حتی بخشی از چالشهای اقتصادی و سیاسی آینده را کاهش میدهد. بنابراین، سرمایهگذاری در آموزش و پرورش و تأمین رضایت شغلی معلمان، نه یک هزینه، بلکه سودآورترین سرمایهگذاری هر جامعه است؛ زیرا هزینه بیتوجهی به مدرسه، دیر یا زود با چندین برابر شدت، به جامعه و حاکمیت بازخواهد گشت.
شاید افق نگاه یک معلم نیز باید همین باشد؛ اینکه تلاش امروز او، تنها خدمتی اخلاقی یا آرمانی نیست، بلکه ساختن سرمایهای واقعی برای آینده کشور است؛ سرمایهای که اگر به درستی دیده و فهمیده شود، بهتدریج منزلت اجتماعی، قدرت چانهزنی و حتی وضعیت معیشتی او را نیز بر بنیانی عقلانی و پایدار استوار خواهد کرد. در این معنا، معلم از سر ایثارِ صرف، فراتر از وظیفهاش کار نمیکند؛ بلکه با نگاهی واقعبینانه، هم در ساختن آینده جامعه سهیم میشود و هم بنیانهای آینده حرفهای و معیشتی خویش را استحکام میبخشد.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
👏6❤2
📍از خودکشی پسر «اروین یالوم» تا کشف معنا برای زندگی
فرازهایی از مصاحبه بیژن عبدالکریمی با رسانه ایران۲۴ درباره خودکشی پسر اروین یالوم، رواندرمانگر مطرح اگزیستانسیال:
📌 روانشناسی جدید، بهخصوص روانشناسی زرد در جوامع معاصر (از جمله جامعه ما)، ادعا دارد که خلأ معنوی را پر کند و تودهها را جذب کرده است. اما این رویکرد اغلب سرشار از شارلاتانیسم، فریب و منطق اقتصادی است. بعد از فروپاشی ایمان مسیحی در غرب، مدرنیته با تکیه بر علم، عقلانیت جدید و روانشناسی (بهعنوان یکی از نتایج نظام علمی نوین) نتوانست خلأ معنوی را پر کند. این بحران اکنون جهانی شده است.
📌 روانشناسی جدید، چه پوزیتیویستی و چه اگزیستانسیال، نمیتواند بیمعنایی بشر جدید را حل کند. پس از دو جنگ جهانی، ایمان به علم و عقلانیت (که قرار بود سعادت بیاورد) نیز فرو ریخت. در ربع اول قرن ۲۱، با خشونت و بیمعنایی بیسابقه (مانند حوادث غزه، لبنان و حمله به ایران) مواجهیم که اوج نیهیلیسم است. نهادهای جهانی اعتبار خود را از دست دادهاند و عقلانیت علمی-تکنولوژیک نتوانسته در حوزه اخلاق، ارزشها و معنا اعتبار ایجاد کند. بنابراین، روانشناسان علیرغم ادعاها، دستانشان چندان پر نیست.
📌 فیلسوف اگزیستانسیالیست به متفکری گفته میشود که مهمترین مسئله تفکر را «نحوه هستی خاص انسان» میداند و بشر را محور قرار میدهد. اما ذاتاً اگزیستانسیالیسم سکولار و انسانگرا (هیومنیستی) است. هایدگر ابتدا عنوان اگزیستانسیالیسم را نپذیرفت و بعداً ترجیح داد «اونتولوژیست» (هستیشناس) خوانده شود، زیرا برای او «وجود» یا «ساحت قدس» (امر متعالی) مهمترین موضوع است، نه انسان بهخودیخود. انسان تنها در نسبت با وجود یا ساحت قدس اندیشیده میشود. روانشناسی (حتی اگر با اگزیستانسیالیسم پیوند بخورد) نمیتواند بحران معنا را حل کند؛ این بحران ناشی از فروپاشی نظامهای الهیاتی و عقلانیت جدید است.
📌 معنای جهان نمیتواند از خود جهان (مثل بهوجود آمدن کره زمین یا ظهور حیات) باشد، زیرا سؤال بهطور مداوم منتقل میشود. همینطور معنای زندگی نمیتواند غریزه جنسی، تولید مثل یا خود زندگی باشد. معنای تاریخ هم نمیتواند رویدادی درون تاریخی باشد. بنابراین، معنا باید فراتر از موجودات، زندگی و تاریخ ـیعنی امر متعالی (ترانسندنت)ـ باشد. مرگ امر فرامحسوس به معنای مرگ معنا است (به تعبیر نیچه). معنا حاصل «انکشاف» (کشف) است، نه خلق یا آفرینش انسانی. اگزیستانسیالیسم سکولار نمیتواند معنا را از خود جهان بسازد.
📌 ما سنت عمیق دینی و معنوی داریم، اما دو قرن در برابر غرب قرار گرفتهایم. برخی جریانات روشنفکری به نیهیلیسم حاصل از عقلانیت جدید تن دادند. انقلاب اسلامی سودای مقاومت و عبور از نیهیلیسم داشت، اما بسیاری از جریانات (از جمله روشنفکری دینی) آن را عمیق درک نکردند و فکر کردند با فقه اصغر یا تغییرات ساده میتوان عبور کرد. امروز شاهد ترومای اجتماعی، بیماریهای اجتماعی و حتی ستایش جنایات هستیم. اگزیستانسیالیسم در رواندرمانی یا فرهنگ عامه گاهی به نیهیلیسم دامن میزند، اما تجربه ایرانی نشان میدهد ترکیب سنت و مدرنیته بسیار دشوار و نیازمند درک عمیق است.
📌 الهیات را به دو معنا بگیریم. یکی نظامهای باورهای نهادینهشده تاریخی و متافیزیکی که پایان یافتهاند. دیگری الهیات به معنای لقاءالله و مواجهه وجودی انسان با ساحت قدس و امر متعالی. متفکرانی مانند کییرکگور، هایدگر، فردید و شریعتی به الهیاتهای نظری و سنتی حمله میکنند تا زمینه برای رابطه وجودی، درونی، غیرایدئولوژیک و غیرارثی با حقیقت هستی یا ساحت قدس فراهم شود. این حمله از منظر عقل مدرن سکولار نیست، بلکه برای احیای تجربه دینی اصیل است. بنابراین، پایان الهیات ایدئولوژیک میتواند به تفکر وجودی دینی کمک کند و مرزها را روشن سازد.
🔗 متن کامل مصاحبه را در «ایران۲۴» بخوانید
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
فرازهایی از مصاحبه بیژن عبدالکریمی با رسانه ایران۲۴ درباره خودکشی پسر اروین یالوم، رواندرمانگر مطرح اگزیستانسیال:
📌 روانشناسی جدید، بهخصوص روانشناسی زرد در جوامع معاصر (از جمله جامعه ما)، ادعا دارد که خلأ معنوی را پر کند و تودهها را جذب کرده است. اما این رویکرد اغلب سرشار از شارلاتانیسم، فریب و منطق اقتصادی است. بعد از فروپاشی ایمان مسیحی در غرب، مدرنیته با تکیه بر علم، عقلانیت جدید و روانشناسی (بهعنوان یکی از نتایج نظام علمی نوین) نتوانست خلأ معنوی را پر کند. این بحران اکنون جهانی شده است.
📌 روانشناسی جدید، چه پوزیتیویستی و چه اگزیستانسیال، نمیتواند بیمعنایی بشر جدید را حل کند. پس از دو جنگ جهانی، ایمان به علم و عقلانیت (که قرار بود سعادت بیاورد) نیز فرو ریخت. در ربع اول قرن ۲۱، با خشونت و بیمعنایی بیسابقه (مانند حوادث غزه، لبنان و حمله به ایران) مواجهیم که اوج نیهیلیسم است. نهادهای جهانی اعتبار خود را از دست دادهاند و عقلانیت علمی-تکنولوژیک نتوانسته در حوزه اخلاق، ارزشها و معنا اعتبار ایجاد کند. بنابراین، روانشناسان علیرغم ادعاها، دستانشان چندان پر نیست.
📌 فیلسوف اگزیستانسیالیست به متفکری گفته میشود که مهمترین مسئله تفکر را «نحوه هستی خاص انسان» میداند و بشر را محور قرار میدهد. اما ذاتاً اگزیستانسیالیسم سکولار و انسانگرا (هیومنیستی) است. هایدگر ابتدا عنوان اگزیستانسیالیسم را نپذیرفت و بعداً ترجیح داد «اونتولوژیست» (هستیشناس) خوانده شود، زیرا برای او «وجود» یا «ساحت قدس» (امر متعالی) مهمترین موضوع است، نه انسان بهخودیخود. انسان تنها در نسبت با وجود یا ساحت قدس اندیشیده میشود. روانشناسی (حتی اگر با اگزیستانسیالیسم پیوند بخورد) نمیتواند بحران معنا را حل کند؛ این بحران ناشی از فروپاشی نظامهای الهیاتی و عقلانیت جدید است.
📌 معنای جهان نمیتواند از خود جهان (مثل بهوجود آمدن کره زمین یا ظهور حیات) باشد، زیرا سؤال بهطور مداوم منتقل میشود. همینطور معنای زندگی نمیتواند غریزه جنسی، تولید مثل یا خود زندگی باشد. معنای تاریخ هم نمیتواند رویدادی درون تاریخی باشد. بنابراین، معنا باید فراتر از موجودات، زندگی و تاریخ ـیعنی امر متعالی (ترانسندنت)ـ باشد. مرگ امر فرامحسوس به معنای مرگ معنا است (به تعبیر نیچه). معنا حاصل «انکشاف» (کشف) است، نه خلق یا آفرینش انسانی. اگزیستانسیالیسم سکولار نمیتواند معنا را از خود جهان بسازد.
📌 ما سنت عمیق دینی و معنوی داریم، اما دو قرن در برابر غرب قرار گرفتهایم. برخی جریانات روشنفکری به نیهیلیسم حاصل از عقلانیت جدید تن دادند. انقلاب اسلامی سودای مقاومت و عبور از نیهیلیسم داشت، اما بسیاری از جریانات (از جمله روشنفکری دینی) آن را عمیق درک نکردند و فکر کردند با فقه اصغر یا تغییرات ساده میتوان عبور کرد. امروز شاهد ترومای اجتماعی، بیماریهای اجتماعی و حتی ستایش جنایات هستیم. اگزیستانسیالیسم در رواندرمانی یا فرهنگ عامه گاهی به نیهیلیسم دامن میزند، اما تجربه ایرانی نشان میدهد ترکیب سنت و مدرنیته بسیار دشوار و نیازمند درک عمیق است.
📌 الهیات را به دو معنا بگیریم. یکی نظامهای باورهای نهادینهشده تاریخی و متافیزیکی که پایان یافتهاند. دیگری الهیات به معنای لقاءالله و مواجهه وجودی انسان با ساحت قدس و امر متعالی. متفکرانی مانند کییرکگور، هایدگر، فردید و شریعتی به الهیاتهای نظری و سنتی حمله میکنند تا زمینه برای رابطه وجودی، درونی، غیرایدئولوژیک و غیرارثی با حقیقت هستی یا ساحت قدس فراهم شود. این حمله از منظر عقل مدرن سکولار نیست، بلکه برای احیای تجربه دینی اصیل است. بنابراین، پایان الهیات ایدئولوژیک میتواند به تفکر وجودی دینی کمک کند و مرزها را روشن سازد.
🔗 متن کامل مصاحبه را در «ایران۲۴» بخوانید
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤4
«آری، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کردهام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراتوریهای جهان را از این مملکت برچیدهام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بینالمللی درافکندهام و به قیمت از بین رفتن خود و خانوادهام و به قیمت جان و عرض و مالم، خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزادۀ این مملکت، بساط این دستگاه وحشتانگیز را درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات، از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند»
از دفاعیات دکتر مصدق در دادگاه
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
از دفاعیات دکتر مصدق در دادگاه
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
💔6
"موج موج خزر از سوگ سیه پوشانند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند
بنگر آن جامه کبودان افق،صبح دمان
روح باغ اند کزین گونه سیه پوشانند
چه بهاری است خدا را که در این دشت ملال
لاله ها آینه خون سیاووشانند
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ
سرخ گل های بهاری همه بی هوشانند
باز در مقدم خونین تو ای روح بهار
بیشه در بیشه درختان همه آغوشانند"
شفیعی کدکنی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند
بنگر آن جامه کبودان افق،صبح دمان
روح باغ اند کزین گونه سیه پوشانند
چه بهاری است خدا را که در این دشت ملال
لاله ها آینه خون سیاووشانند
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ
سرخ گل های بهاری همه بی هوشانند
باز در مقدم خونین تو ای روح بهار
بیشه در بیشه درختان همه آغوشانند"
شفیعی کدکنی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤🔥6👎2
بگذارید «نوشتن» برای انسانها باقی بماند
دربارۀ انسانزدایی هوش مصنوعی
🔴 اگر به نسخههای دستنویس شعرهای امیلی دیکینسون، شاعر بزرگ آمریکایی، دقت کنید، جابهجا، حوضچههای دایرهشکل کوچکی از جوهر را کنار کلمهها میبینید. این حوضچهها همان جاهایی است که دیکینسون مکث کرده تا تصمیم بگیرد کلمۀ بعدی باید چه باشد؛ یا از خودش پرسیده: بهتر نیست سطر قبلی را جور دیگری بنویسم؟ دن چیسون، استاد ادبیات و رئیس گروه زبان و ادبیات انگلیسی در کالج ولزلی، مینویسد: این حوضچههای جوهر انسانیترین نشانههای دستنوشتههای دیکینسون است. جایی که اندیشیدن، تردیدکردن و تعلیق او را میتوانید ببینید.
🔴 ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی چنین لحظههایی را «فضای خالی فعال» مینامد. جیمز مینویسد: «فرض کنید میکوشیم نامی فراموششده را به یاد آوریم. وضعیت آگاهی ما در آن لحظه شگفتآور است. در آن فضایی خالی جاخوش کرده؛ اما نه صرفاً یک فضای خالی. شکافی است بهشدت فعال. چیزی شبیه به شبحی از آن نام در آن حضور دارد که ما را به جهتی خاص فرامیخواند، گاه با احساس نزدیکی به پاسخ در ما لرزشی ایجاد میکند، و سپس دوباره ما را بدون آن واژه رها میکند، اما اگر نامهای نادرستی به ما پیشنهاد شوند، این جای خالی، فوراً آنها را رد میکند.»
🔴 «نوشتن» همیشه مسیری بوده که با این «فضاهای خالی فعال» سنگفرش میشده. هر کسی که روزگاری تلاش کرده است چیزی بنویسد میداند که گاهی در لحظههای جوشش فکر، میشود یکنفس چندین صفحه نوشت، و گاهی هفتهها طول میکشد تا یک جمله به آخر برسد. در این بنبستهای طاقتفرسا، نویسنده همواره در «میانۀ راه» است. کاری ناتمام دارد که گوشۀ ذهنش آرمیده ولی راهی به تمامکردنش ندارد. ورود مدلهای زبانی بزرگ مانند چتجیپیتی و رقبایش به عرصۀ نوشتن، این تجربهها را از اساس تغییر داده است.
🔴 دن چیسون میگوید وقتی از چتجیپیتی هم سوالی میپرسید، برای چندثانیه میگوید «در حال فکرکردن» است، ولی فرایند نوشتنش با تردیدهای طولانی همراه نیست. هوش مصنوعی هیچوقت به بنبست نمیخورد.
🔴 جملهها با سرعت پشت سر هم چیده میشوند و در یک چشمبههمزدن، سفارش شما آماده میشود. این سبک نوشتن خوبیهایی دارد، اما بزرگترین مشکلش این است که «غیرانسانی» است. مشهور است که الیزابت بیشاپ، شاعر بزرگ انگلیسی، گاهی چند ده سال صبر میکرد تا جزئیات کوچک، تعبیرات یا ریتمهای منحصربهفردی که میپسندید در شعرش ظاهر شود. اما حالا میتوانید به هوش مصنوعی بگویید که شعری به سبک بیشاپ برایتان بگوید و سیثانیه بعد تحویلش بگیرید. خب، روشن است که چه تفاوت عظیمی اینجا وجود دارد.
🔴 نوشتن در فضای خالیِ فعال بین «دانستن» و «بهزبان آوردن» اتفاق میافتد. اندیشهها در نبردی سهمگین با امر «ناگفتنی» از مسیر توقفها، گمشدنها و بازگشتهای مکرر عبور میکنند تا بالاخره روی کاغذ بیایند. طیکردن این مسیر، مستلزم صبر، انتظارکشیدن و گذر «زمان» است. اما فناوری دشمنِ انتظارکشیدن است. منطق مسلط عصر ما زمان را به رشتهای از فوریتها و هشدارها تبدیل کرده است. هر لحظه باید به نتیجهای قابل اندازهگیری منجر شود. در چنین جهانی، ادبیات کُند به نظر میرسد، تفکرِ عمیق ناکارآمد جلوه میکند و تأملِ بیهدف نوعی اتلاف وقت است.
🔴 جیسون که خودش مانیفست بسیار مشهوری در ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی در کلاسهای دانشگاهیاش دارد، میگوید: دو اتفاق همزمان در دانشگاهها در حال وقوع است: دانشجویان هر روز نوشتههای بهتری در کلاس ارائه میدهند، و هر روز در فهم متن و استدلالکردن پسرفت میکنند. چرا؟ مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن نیست، مسئله این است که خودِ اندیشیدن پیوند بسیار عمیقی با نوشتن دارد. هنگام نوشتن است که بهترین استدلالها سراغمان میآید. وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی برونسپاری کنیم، از اندیشیدن هم محروم میشویم.
📌 آنچه خواندید برداشتی است از مطلب «برای خودت فکر کن» (Think for Yourself) نوشتۀ دن چیسون (Dan Chiasson) که در نیویورک ریویو آو بوکس منتشر شده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
دربارۀ انسانزدایی هوش مصنوعی
🔴 اگر به نسخههای دستنویس شعرهای امیلی دیکینسون، شاعر بزرگ آمریکایی، دقت کنید، جابهجا، حوضچههای دایرهشکل کوچکی از جوهر را کنار کلمهها میبینید. این حوضچهها همان جاهایی است که دیکینسون مکث کرده تا تصمیم بگیرد کلمۀ بعدی باید چه باشد؛ یا از خودش پرسیده: بهتر نیست سطر قبلی را جور دیگری بنویسم؟ دن چیسون، استاد ادبیات و رئیس گروه زبان و ادبیات انگلیسی در کالج ولزلی، مینویسد: این حوضچههای جوهر انسانیترین نشانههای دستنوشتههای دیکینسون است. جایی که اندیشیدن، تردیدکردن و تعلیق او را میتوانید ببینید.
🔴 ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی چنین لحظههایی را «فضای خالی فعال» مینامد. جیمز مینویسد: «فرض کنید میکوشیم نامی فراموششده را به یاد آوریم. وضعیت آگاهی ما در آن لحظه شگفتآور است. در آن فضایی خالی جاخوش کرده؛ اما نه صرفاً یک فضای خالی. شکافی است بهشدت فعال. چیزی شبیه به شبحی از آن نام در آن حضور دارد که ما را به جهتی خاص فرامیخواند، گاه با احساس نزدیکی به پاسخ در ما لرزشی ایجاد میکند، و سپس دوباره ما را بدون آن واژه رها میکند، اما اگر نامهای نادرستی به ما پیشنهاد شوند، این جای خالی، فوراً آنها را رد میکند.»
🔴 «نوشتن» همیشه مسیری بوده که با این «فضاهای خالی فعال» سنگفرش میشده. هر کسی که روزگاری تلاش کرده است چیزی بنویسد میداند که گاهی در لحظههای جوشش فکر، میشود یکنفس چندین صفحه نوشت، و گاهی هفتهها طول میکشد تا یک جمله به آخر برسد. در این بنبستهای طاقتفرسا، نویسنده همواره در «میانۀ راه» است. کاری ناتمام دارد که گوشۀ ذهنش آرمیده ولی راهی به تمامکردنش ندارد. ورود مدلهای زبانی بزرگ مانند چتجیپیتی و رقبایش به عرصۀ نوشتن، این تجربهها را از اساس تغییر داده است.
🔴 دن چیسون میگوید وقتی از چتجیپیتی هم سوالی میپرسید، برای چندثانیه میگوید «در حال فکرکردن» است، ولی فرایند نوشتنش با تردیدهای طولانی همراه نیست. هوش مصنوعی هیچوقت به بنبست نمیخورد.
🔴 جملهها با سرعت پشت سر هم چیده میشوند و در یک چشمبههمزدن، سفارش شما آماده میشود. این سبک نوشتن خوبیهایی دارد، اما بزرگترین مشکلش این است که «غیرانسانی» است. مشهور است که الیزابت بیشاپ، شاعر بزرگ انگلیسی، گاهی چند ده سال صبر میکرد تا جزئیات کوچک، تعبیرات یا ریتمهای منحصربهفردی که میپسندید در شعرش ظاهر شود. اما حالا میتوانید به هوش مصنوعی بگویید که شعری به سبک بیشاپ برایتان بگوید و سیثانیه بعد تحویلش بگیرید. خب، روشن است که چه تفاوت عظیمی اینجا وجود دارد.
🔴 نوشتن در فضای خالیِ فعال بین «دانستن» و «بهزبان آوردن» اتفاق میافتد. اندیشهها در نبردی سهمگین با امر «ناگفتنی» از مسیر توقفها، گمشدنها و بازگشتهای مکرر عبور میکنند تا بالاخره روی کاغذ بیایند. طیکردن این مسیر، مستلزم صبر، انتظارکشیدن و گذر «زمان» است. اما فناوری دشمنِ انتظارکشیدن است. منطق مسلط عصر ما زمان را به رشتهای از فوریتها و هشدارها تبدیل کرده است. هر لحظه باید به نتیجهای قابل اندازهگیری منجر شود. در چنین جهانی، ادبیات کُند به نظر میرسد، تفکرِ عمیق ناکارآمد جلوه میکند و تأملِ بیهدف نوعی اتلاف وقت است.
🔴 جیسون که خودش مانیفست بسیار مشهوری در ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی در کلاسهای دانشگاهیاش دارد، میگوید: دو اتفاق همزمان در دانشگاهها در حال وقوع است: دانشجویان هر روز نوشتههای بهتری در کلاس ارائه میدهند، و هر روز در فهم متن و استدلالکردن پسرفت میکنند. چرا؟ مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن نیست، مسئله این است که خودِ اندیشیدن پیوند بسیار عمیقی با نوشتن دارد. هنگام نوشتن است که بهترین استدلالها سراغمان میآید. وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی برونسپاری کنیم، از اندیشیدن هم محروم میشویم.
📌 آنچه خواندید برداشتی است از مطلب «برای خودت فکر کن» (Think for Yourself) نوشتۀ دن چیسون (Dan Chiasson) که در نیویورک ریویو آو بوکس منتشر شده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤🔥3👎2👏2
گسست اخلاقی آلبرت بندورا
✔️یکی از مهمترین پرسشهای روانشناسی این است که چگونه انسانهای معمولی، که خود را اخلاقمدار و درستکار میدانند، گاهی دست به رفتارهایی میزنند که خودشان نیز آن را غیراخلاقی میشمارند؟
🔍 پاسخ این پرسش را آلبرت بندورا، روانشناس برجسته، با نظریه گسست اخلاقی (Moral Disengagement) ارائه کرد. او معتقد بود بیشتر انسانها برای حفظ عزتنفس خود، نیاز دارند باور کنند که "آدم خوبی" هستند. بنابراین، پیش از انجام یک رفتار غیراخلاقی، معمولا وجدان خود را بهطور کامل از دست نمیدهند؛ بلکه آن را موقتا دور میزنند.
➖ذهن با استفاده از چند سازوکار شناختی، احساس گناه و خودسرزنشی را کاهش میدهد و رفتار نادرست را برای خود قابلقبول جلوه میدهد.
🔻بندورا هشت سازوکار اصلی برای این فرایند معرفی کرد.
✔️۱. توجیه اخلاقی
رفتار نادرست، در خدمت هدفی به ظاهر ارزشمند معرفی میشود.
مثلا: "برای حفظ امنیت کشور مجبور بودیم آزادی بعضی افراد را محدود کنیم".
✔️۲. استفاده از واژههای ملایم
با تغییر واژهها، زشتی رفتار کمتر به نظر میرسد.
مثلا: بهجای "دروغ"، میگوییم "مصلحتاندیشی"؛ یا بهجای "اخراج"، میگوییم "تعدیل نیرو".
✔️۳. مقایسه سودمند
رفتار خود را با عملی بسیار بدتر مقایسه میکنیم تا کماهمیت جلوه کند.
مثلا: "حداقل من مثل فلانی اختلاس میلیاردی نکردم."
✔️۴. انتقال مسئولیت
فرد مسئولیت را به مقام بالاتر یا شرایط نسبت میدهد.
"من فقط دستور رئیس را اجرا کردم."
✔️۵. تقسیم مسئولیت
وقتی افراد زیادی در یک عمل شریک هستند، هرکس احساس میکند سهم مسئولیتش ناچیز است.
"همه این کار را کردند؛ فقط من نبودم."
✔️۶. کماهمیت جلوه دادن پیامدها
فرد آسیب رفتار خود را ناچیز یا بیاثر نشان میدهد.
"اتفاق خاصی نیفتاد."
"کسی واقعا آسیب ندید."
✔️۷. سرزنش قربانی
بهجای پذیرش مسئولیت، تقصیر به گردن قربانی انداخته میشود.
"اگر خودش آنطور رفتار نمیکرد، این اتفاق نمیافتاد."
✔️۸. غیرانسانی کردن قربانی
وقتی طرف مقابل کمتر از یک انسان کامل دیده شود، آزار دادن او آسانتر میشود.
در جنگها، نسلکشیها و حتی برخی نزاعهای سیاسی، مخالفان گاهی با واژههایی مانند آفت، حیوان یا انگل توصیف میشوند تا آسیب رساندن به آنان از نظر اخلاقی آسانتر جلوه کند.
📌پیام مهم نظریه بندورا این نیست که انسانها ذاتا غیراخلاقیاند؛ بلکه نشان میدهد ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در توجیه رفتارهای خود دارد. بسیاری از ما، پیش از آنکه وجدانمان را نادیده بگیریم، ابتدا آن را قانع میکنیم که "این بار استثناست" یا "راه دیگری وجود نداشت."
➕مرورهای نظاممند و فراتحلیلهای دو دهه اخیر نیز نشان دادهاند که هرچه گرایش افراد به گسست اخلاقی بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، تقلب، فساد، قلدری، خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی نیز افزایش مییابد.
➕شاید مهمترین درس این نظریه آن باشد که بزرگترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی ما در توجیه کردن کارهای نادرست برای خودمان است. انسان معمولا پیش از آنکه دیگران را فریب دهد، ابتدا خودش را متقاعد میکند که کارش چندان هم اشتباه نبوده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
✔️یکی از مهمترین پرسشهای روانشناسی این است که چگونه انسانهای معمولی، که خود را اخلاقمدار و درستکار میدانند، گاهی دست به رفتارهایی میزنند که خودشان نیز آن را غیراخلاقی میشمارند؟
🔍 پاسخ این پرسش را آلبرت بندورا، روانشناس برجسته، با نظریه گسست اخلاقی (Moral Disengagement) ارائه کرد. او معتقد بود بیشتر انسانها برای حفظ عزتنفس خود، نیاز دارند باور کنند که "آدم خوبی" هستند. بنابراین، پیش از انجام یک رفتار غیراخلاقی، معمولا وجدان خود را بهطور کامل از دست نمیدهند؛ بلکه آن را موقتا دور میزنند.
➖ذهن با استفاده از چند سازوکار شناختی، احساس گناه و خودسرزنشی را کاهش میدهد و رفتار نادرست را برای خود قابلقبول جلوه میدهد.
🔻بندورا هشت سازوکار اصلی برای این فرایند معرفی کرد.
✔️۱. توجیه اخلاقی
رفتار نادرست، در خدمت هدفی به ظاهر ارزشمند معرفی میشود.
مثلا: "برای حفظ امنیت کشور مجبور بودیم آزادی بعضی افراد را محدود کنیم".
✔️۲. استفاده از واژههای ملایم
با تغییر واژهها، زشتی رفتار کمتر به نظر میرسد.
مثلا: بهجای "دروغ"، میگوییم "مصلحتاندیشی"؛ یا بهجای "اخراج"، میگوییم "تعدیل نیرو".
✔️۳. مقایسه سودمند
رفتار خود را با عملی بسیار بدتر مقایسه میکنیم تا کماهمیت جلوه کند.
مثلا: "حداقل من مثل فلانی اختلاس میلیاردی نکردم."
✔️۴. انتقال مسئولیت
فرد مسئولیت را به مقام بالاتر یا شرایط نسبت میدهد.
"من فقط دستور رئیس را اجرا کردم."
✔️۵. تقسیم مسئولیت
وقتی افراد زیادی در یک عمل شریک هستند، هرکس احساس میکند سهم مسئولیتش ناچیز است.
"همه این کار را کردند؛ فقط من نبودم."
✔️۶. کماهمیت جلوه دادن پیامدها
فرد آسیب رفتار خود را ناچیز یا بیاثر نشان میدهد.
"اتفاق خاصی نیفتاد."
"کسی واقعا آسیب ندید."
✔️۷. سرزنش قربانی
بهجای پذیرش مسئولیت، تقصیر به گردن قربانی انداخته میشود.
"اگر خودش آنطور رفتار نمیکرد، این اتفاق نمیافتاد."
✔️۸. غیرانسانی کردن قربانی
وقتی طرف مقابل کمتر از یک انسان کامل دیده شود، آزار دادن او آسانتر میشود.
در جنگها، نسلکشیها و حتی برخی نزاعهای سیاسی، مخالفان گاهی با واژههایی مانند آفت، حیوان یا انگل توصیف میشوند تا آسیب رساندن به آنان از نظر اخلاقی آسانتر جلوه کند.
📌پیام مهم نظریه بندورا این نیست که انسانها ذاتا غیراخلاقیاند؛ بلکه نشان میدهد ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در توجیه رفتارهای خود دارد. بسیاری از ما، پیش از آنکه وجدانمان را نادیده بگیریم، ابتدا آن را قانع میکنیم که "این بار استثناست" یا "راه دیگری وجود نداشت."
➕مرورهای نظاممند و فراتحلیلهای دو دهه اخیر نیز نشان دادهاند که هرچه گرایش افراد به گسست اخلاقی بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، تقلب، فساد، قلدری، خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی نیز افزایش مییابد.
➕شاید مهمترین درس این نظریه آن باشد که بزرگترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی ما در توجیه کردن کارهای نادرست برای خودمان است. انسان معمولا پیش از آنکه دیگران را فریب دهد، ابتدا خودش را متقاعد میکند که کارش چندان هم اشتباه نبوده است.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤6
لحظاتی تامل:
📝از ایران جدا شد۰۰۰
🔴 حدود ٢١۱ سال پیش در زمان فتحعلی شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین گلستان در سال ١١٩٢ شمسی (۱۸۱۳ میلادی) کشورهای فعلی: «قفقاز، ارمنستان، گرجستان، داغستان، چچن و اینگوش و سواحل ارزشمند دریای کاسپین» به مساحت حدود ٢٣٠ هزار کیلومتر مربع از ایران جدا شده و به روسیه تزاری تقدیم گردید.
2️⃣ حدود ١٩۶ سال پیش و باز هم در زمان فتحعلیشاه قاجار به موجب قرارداد ننگین ترکمنچای درسال ١٢٠٧ شمسی (۱۸۲۸ میلادی)، منطقهی «ایروان، نخجوان و بخشهایی از تالش و آذربایجان» و در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر از ایران جدا شد و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
3️⃣ حدود ١۶۸ سال پیش در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب معاهده ننگین پاریس در سال ١٢٣۵ شمسی (۱۸۵۶ میلادی) مناطق: «هرات و افغانستان و بلوچستان و مکران» به مساحت ٩٧۵/۲۲۵ کیلومتر مربع با فشار انگلیس از ایران جدا شد!
4️⃣ حدود ١۵۳ سال پیش و باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین حکمیت «گلد اسمیت» در سال ١٢۵٠ شمسی (۱٨٧١ میلادی)، و باز هم تحت فشار انگلیس مناطقی از: «پاکستان و سیستان» به مساحت ٣۵٠/٠٠٠ کیلومتر مربع از ایران جدا شد!
5️⃣ حدود ١۴۳ سال پیش باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب «پیمان آخال» در سال ١٢۶٠ شمسی (۱۸۸١ میلادی) کشورهای فعلی: «ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان» به مساحت ١/٢٢۶/۵٠٠ کیلومترمربع از ایران جدا شده و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
6️⃣ حدود ١٠۵ سال پیش در سال ١٢٩٨ شمسی (١٩١٩ میلادی) در زمان احمد شاه قاجار و دولت وثوقالدوله براساس پیمان منطقهای مستشاران انگلیس، جزایر نفت خیز خلیج فارس از جمله کشورهای فعلی: «امارات، قطر، عمان و چند جزیره بسیار ارزشمند دیگر» به مساحت ۴٠۵/٢٨٧ کیلومتر مربع رسماً از ایران جدا شد!
7️⃣ حدود ٨۷ سال پیش در سال ۱۳۱۶ شمسی (۱۹۳۷ میلادی) در زمان رضا شاه پهلوی با امضای پیمان ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه (عراق، ترکیه و افغانستان) بخشهای عظیمی از ایران با دسیسه انگلیس جدا شد؛ از جمله: «ارتفاعات سوقالجیشی آرارات» به ترکیه؛ بخش عظیمی از «اروندرود» و اداره کامل آن را به عراق؛ و «دشت وسیع نااُمید» به مساحت ۳ هزار کیلومتر به افغانستان بخشیده شد!
8️⃣ حدود ۷۰ سال پیش در سال ١٣٣٣ شمسی (١٩۵۴ میلادی) در زمان محمد رضا شاه پهلوی، بندر استراتژیک «فیروزه» در شرق دریای خزر از ایران جدا و به شوروی واگذار گردید!
9️⃣ و باز هم در زمان محمدرضا شاه در سال ١٣۵٠ شمسی (١٩٧١ میلادی) با فشار انگلیس، مجمع الجزایر بحرین به مساحت بیش از ٧٠٠ کیلومتر مربع با انبوهی از مخازن نفت و گاز از ایران جدا شد!
👈 و با کمال تأسف باید این حقیقت تلخ را بدانیم که این مقدار تجزیه و جدایی بیش از ٣ میلیون و ۵٠٠ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران به واسطه سستی و سستی پادشاهان در کل تاریخ جهان بیسابقه است و ایران امروز با مساحت ١/۶۴٨/١٩۵ کیلومتر مربع کمتر از یک سوم مساحت ایران بزرگ دویست سال قبل را دارد!
🇮🇷 در دوران اخیر ایران پس از هشت سال دفاع مقدس، یک سانتیمتر از خاک کشور عزیزمان را هم از دست ندادیم ..
این را برای فرزندان و اطرافیان بازگو کنیم
حال جالب است که طرفداران قاجار و پهلوی در کنار اسرائیل ایستاده اند و آمریکا و این رژیم را تحریک می کنند که به ایران حمله کنند.
پان ترکها و پان عرب ها و پان کردها و پان بلوچ ها هم در کنارشان ایستاده اند.
حال باید چگونه جوانانمان را متقاعد کنیم که مسئله ما با اینها، موجودیت ایران و ایرانی است نه فیلترینگ و حجاب؟
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
📝از ایران جدا شد۰۰۰
🔴 حدود ٢١۱ سال پیش در زمان فتحعلی شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین گلستان در سال ١١٩٢ شمسی (۱۸۱۳ میلادی) کشورهای فعلی: «قفقاز، ارمنستان، گرجستان، داغستان، چچن و اینگوش و سواحل ارزشمند دریای کاسپین» به مساحت حدود ٢٣٠ هزار کیلومتر مربع از ایران جدا شده و به روسیه تزاری تقدیم گردید.
2️⃣ حدود ١٩۶ سال پیش و باز هم در زمان فتحعلیشاه قاجار به موجب قرارداد ننگین ترکمنچای درسال ١٢٠٧ شمسی (۱۸۲۸ میلادی)، منطقهی «ایروان، نخجوان و بخشهایی از تالش و آذربایجان» و در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر از ایران جدا شد و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
3️⃣ حدود ١۶۸ سال پیش در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب معاهده ننگین پاریس در سال ١٢٣۵ شمسی (۱۸۵۶ میلادی) مناطق: «هرات و افغانستان و بلوچستان و مکران» به مساحت ٩٧۵/۲۲۵ کیلومتر مربع با فشار انگلیس از ایران جدا شد!
4️⃣ حدود ١۵۳ سال پیش و باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین حکمیت «گلد اسمیت» در سال ١٢۵٠ شمسی (۱٨٧١ میلادی)، و باز هم تحت فشار انگلیس مناطقی از: «پاکستان و سیستان» به مساحت ٣۵٠/٠٠٠ کیلومتر مربع از ایران جدا شد!
5️⃣ حدود ١۴۳ سال پیش باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب «پیمان آخال» در سال ١٢۶٠ شمسی (۱۸۸١ میلادی) کشورهای فعلی: «ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان» به مساحت ١/٢٢۶/۵٠٠ کیلومترمربع از ایران جدا شده و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!
6️⃣ حدود ١٠۵ سال پیش در سال ١٢٩٨ شمسی (١٩١٩ میلادی) در زمان احمد شاه قاجار و دولت وثوقالدوله براساس پیمان منطقهای مستشاران انگلیس، جزایر نفت خیز خلیج فارس از جمله کشورهای فعلی: «امارات، قطر، عمان و چند جزیره بسیار ارزشمند دیگر» به مساحت ۴٠۵/٢٨٧ کیلومتر مربع رسماً از ایران جدا شد!
7️⃣ حدود ٨۷ سال پیش در سال ۱۳۱۶ شمسی (۱۹۳۷ میلادی) در زمان رضا شاه پهلوی با امضای پیمان ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه (عراق، ترکیه و افغانستان) بخشهای عظیمی از ایران با دسیسه انگلیس جدا شد؛ از جمله: «ارتفاعات سوقالجیشی آرارات» به ترکیه؛ بخش عظیمی از «اروندرود» و اداره کامل آن را به عراق؛ و «دشت وسیع نااُمید» به مساحت ۳ هزار کیلومتر به افغانستان بخشیده شد!
8️⃣ حدود ۷۰ سال پیش در سال ١٣٣٣ شمسی (١٩۵۴ میلادی) در زمان محمد رضا شاه پهلوی، بندر استراتژیک «فیروزه» در شرق دریای خزر از ایران جدا و به شوروی واگذار گردید!
9️⃣ و باز هم در زمان محمدرضا شاه در سال ١٣۵٠ شمسی (١٩٧١ میلادی) با فشار انگلیس، مجمع الجزایر بحرین به مساحت بیش از ٧٠٠ کیلومتر مربع با انبوهی از مخازن نفت و گاز از ایران جدا شد!
👈 و با کمال تأسف باید این حقیقت تلخ را بدانیم که این مقدار تجزیه و جدایی بیش از ٣ میلیون و ۵٠٠ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران به واسطه سستی و سستی پادشاهان در کل تاریخ جهان بیسابقه است و ایران امروز با مساحت ١/۶۴٨/١٩۵ کیلومتر مربع کمتر از یک سوم مساحت ایران بزرگ دویست سال قبل را دارد!
🇮🇷 در دوران اخیر ایران پس از هشت سال دفاع مقدس، یک سانتیمتر از خاک کشور عزیزمان را هم از دست ندادیم ..
این را برای فرزندان و اطرافیان بازگو کنیم
حال جالب است که طرفداران قاجار و پهلوی در کنار اسرائیل ایستاده اند و آمریکا و این رژیم را تحریک می کنند که به ایران حمله کنند.
پان ترکها و پان عرب ها و پان کردها و پان بلوچ ها هم در کنارشان ایستاده اند.
حال باید چگونه جوانانمان را متقاعد کنیم که مسئله ما با اینها، موجودیت ایران و ایرانی است نه فیلترینگ و حجاب؟
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤3👎3👍1
«سرانجام، برای هر کس در زندگی، لحظهای فرا خواهد رسید که به تنهایی عمیق خود در این دنیا ایمان بیاورد...»
منسوب به فئودور داستایوفسکی
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
منسوب به فئودور داستایوفسکی
✍ پانوشت تربیتی:
تعلیم و تربیت، قرنهاست بر مرز دو افق بزرگ ایستاده است؛ از یک سو، آنگونه که دورکیم میدید، رسالت مدرسه را در اجتماعی کردن انسان، انتقال میراث فرهنگی و ساختن وجدان جمعی جستوجو میکند؛ و از سوی دیگر، در سنت اندیشههای اگزیستانسیالیستی، یادآور میشود که هیچ جامعهای نمیتواند انسان را از تنهاییِ اندیشیدن، انتخاب کردن و مسئولیت زیستن معاف کند. مدرسه، اگر تنها «زیستن با دیگران» را بیاموزد، شهروند میسازد، اما نه لزوماً انسان؛ و اگر تنها «زیستن با خویشتن» را تعلیم دهد، فرد میپرورد، اما نه جامعه. هنر معلم، ساختن پلی میان این دو ساحل است؛ پلی که از همزیستی آغاز میشود و به خودآگاهی میرسد، و از خودآگاهی دوباره به مسئولیتپذیری اجتماعی بازمیگردد.
تنهایی، اگر درست فهمیده شود، نام دیگرِ بلوغ است؛ لحظهای که همه صداهای بیرون فرو مینشینند تا انسان، برای نخستین بار، صدای وجدان خویش را بشنود. هیچکس نمیتواند به جای دیگری حقیقت را بفهمد، تردید کند، ایمان بیاورد یا بهای انتخابهایش را بپردازد. از همینجاست که تربیت، از آموزش صرف فراتر میرود؛ زیرا مدرسه فقط برای انباشتن ذهن از محفوظات بنا نشده، بلکه برای پرورش انسانی است که در شلوغترین میدانهای زندگی نیز استقلال رأی خود را از کف ندهد، حقیقت را قربانیِ مقبولیت نکند و اگر روزی ناگزیر شد برخلاف موج بیندیشد، از تنهایی خویش نهراسد. شاید بزرگترین اثر یک معلم نیز نه در دانشی باشد که به شاگردانش میآموزد، بلکه در شهامتی باشد که در جان آنان مینشاند؛ شهامتِ تنها اندیشیدن، مسئولانه انتخاب کردن و انسانی ماندن.
💥معلم پلاس محلی برای گفتگو، بهانه ای برای مطالعه...
https://t.me/mollem_plus
❤5👎1🔥1