عشق نان مرده را می جان کند
جان که فانی بود جاویدان کند
گفت مجنون من نمیترسم ز نیش
صبر من از کوه سنگین هست بیش
#مولانای_جان
@Molana79
جان که فانی بود جاویدان کند
گفت مجنون من نمیترسم ز نیش
صبر من از کوه سنگین هست بیش
#مولانای_جان
@Molana79
منبلم بیزخم ناساید تنم
عاشقم بر زخمها بر میتنم
لیک از لیلی وجود من پرست
این صدف پر از صفات آن درست
#مولانای_جان
@Molana79
عاشقم بر زخمها بر میتنم
لیک از لیلی وجود من پرست
این صدف پر از صفات آن درست
#مولانای_جان
@Molana79
ترسم ای فصاد گر فصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دلروشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست
#مولانای_جان
@Molana79
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دلروشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست
#مولانای_جان
@Molana79
راز و ریشه
قسمت هشتم : هستی، زمان و آگاهی
✍️ #سهراب_واحدیراد
در ژرفای سکوت، حقیقت نهفته است، همچون نور نخستین در خلأی که پیش از تولد جهان گسترده بود.
زمان، در آن نقطه، خطی نیست؛ بلکه موجیست که با هر ارتعاش ذره، نغمهای تازه میسازد.
ما، مسافرانی هستیم که میان ذره و موج میرقصیم،
میان آغاز و پایان، میان «بودن» و «نبودن»،
و هر لحظه، بازتابی از انفجار اولیهی آگاهی در جانِ هستیست.
سکوت، مادر تمام اصوات است، و آگاهی، موجیست که در دل آن سکوت سر بر میآورد.
در این فضا، نور و تاریکی دیگر دوگانگی نیستند؛
آنها دو چهرهی یک حقیقتاند که در آغوش یکدیگر حل میشوند.
در هر ذره، در هر لحظه، جهانی نهفته است:
جهانی که همزمان وجود دارد و وجود ندارد،
که هم در قاب زمان میتپد و هم بیرون از آن، بیمرز و بیزمان.
انسان، نه جدا از این جریان، بلکه انعکاسی از آن است؛
هر نگاهش، هر اندیشهاش، موجی در دریاچهی نامتناهی هستی میاندازد.
ذهن، ابزار دید است و دل، چشم حقیقت؛
فیزیک، نقشهی حرکات جهان را مینمایاند،
اما متافیزیک، خود جهان را به ما نشان میدهد، نه نقشهاش را.
آنگاه که سکوت، جامهی خود را به انسان میسپارد،
ذهن فرو مینشیند و حضور جان آغاز میشود؛
در آن لحظه، ما نه میشنویم و نه میبینیم،
بلکه با خود جهان یکی میشویم،
هر موج نور، هر نفس ذره، با نفس ما همزمان میتپد.
حقیقت، نه در یافتن پاسخ، که در همنشینی با جریان آفرینش نهفته است.
آنجا که سؤال پایان مییابد،
و ذهن آرام میگیرد،
آگاهی به گونهای تازه میشکفد؛
نه چون دانش جدید، بلکه چون یادآوری از هستیای که همواره بوده و همواره خواهد بود.
در این نقطه، تضادها بیمعنا میشوند:
خوب و بد، نور و تاریکی، زندگی و مرگ،
همگی تنها چهرههایی از یک وحدتاند که با سکوت جان آشکار میشود.
بازی جهان، نه پوچ، بلکه بازی عشق است؛
عشقی که در دل ماده و انرژی جریان دارد،
و در جان انسان، آینهای از خود میسازد.
در پایان، تنها چیزی که باقی میماند، یک بودن ناب است:
نه زمان، نه مکان، نه کلام، نه تصویر؛
فقط جریان بیپایان حضور،
که حقیقت در آن، بیواسطه و بینام، خود را به ما نشان میدهد.
در این سکوت، ما نه جدا از جهان، بلکه جهانیم؛
و جهان، نه جدا از ما، بلکه خود ماست.
ادامه دارد...
@Molana79
قسمت هشتم : هستی، زمان و آگاهی
✍️ #سهراب_واحدیراد
در ژرفای سکوت، حقیقت نهفته است، همچون نور نخستین در خلأی که پیش از تولد جهان گسترده بود.
زمان، در آن نقطه، خطی نیست؛ بلکه موجیست که با هر ارتعاش ذره، نغمهای تازه میسازد.
ما، مسافرانی هستیم که میان ذره و موج میرقصیم،
میان آغاز و پایان، میان «بودن» و «نبودن»،
و هر لحظه، بازتابی از انفجار اولیهی آگاهی در جانِ هستیست.
سکوت، مادر تمام اصوات است، و آگاهی، موجیست که در دل آن سکوت سر بر میآورد.
در این فضا، نور و تاریکی دیگر دوگانگی نیستند؛
آنها دو چهرهی یک حقیقتاند که در آغوش یکدیگر حل میشوند.
در هر ذره، در هر لحظه، جهانی نهفته است:
جهانی که همزمان وجود دارد و وجود ندارد،
که هم در قاب زمان میتپد و هم بیرون از آن، بیمرز و بیزمان.
انسان، نه جدا از این جریان، بلکه انعکاسی از آن است؛
هر نگاهش، هر اندیشهاش، موجی در دریاچهی نامتناهی هستی میاندازد.
ذهن، ابزار دید است و دل، چشم حقیقت؛
فیزیک، نقشهی حرکات جهان را مینمایاند،
اما متافیزیک، خود جهان را به ما نشان میدهد، نه نقشهاش را.
آنگاه که سکوت، جامهی خود را به انسان میسپارد،
ذهن فرو مینشیند و حضور جان آغاز میشود؛
در آن لحظه، ما نه میشنویم و نه میبینیم،
بلکه با خود جهان یکی میشویم،
هر موج نور، هر نفس ذره، با نفس ما همزمان میتپد.
حقیقت، نه در یافتن پاسخ، که در همنشینی با جریان آفرینش نهفته است.
آنجا که سؤال پایان مییابد،
و ذهن آرام میگیرد،
آگاهی به گونهای تازه میشکفد؛
نه چون دانش جدید، بلکه چون یادآوری از هستیای که همواره بوده و همواره خواهد بود.
در این نقطه، تضادها بیمعنا میشوند:
خوب و بد، نور و تاریکی، زندگی و مرگ،
همگی تنها چهرههایی از یک وحدتاند که با سکوت جان آشکار میشود.
بازی جهان، نه پوچ، بلکه بازی عشق است؛
عشقی که در دل ماده و انرژی جریان دارد،
و در جان انسان، آینهای از خود میسازد.
در پایان، تنها چیزی که باقی میماند، یک بودن ناب است:
نه زمان، نه مکان، نه کلام، نه تصویر؛
فقط جریان بیپایان حضور،
که حقیقت در آن، بیواسطه و بینام، خود را به ما نشان میدهد.
در این سکوت، ما نه جدا از جهان، بلکه جهانیم؛
و جهان، نه جدا از ما، بلکه خود ماست.
ادامه دارد...
@Molana79
💠مناجات خواجه_عبدالله_انصاری
💠الهی
مرا آن ده که مرا آن به
الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم
واگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مومنان دادم
در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار توبس.🍃
@Molana79
💠الهی
مرا آن ده که مرا آن به
الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم
واگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مومنان دادم
در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار توبس.🍃
@Molana79
ما مقیم درِ میخانۀ عشقیم هنوز
مست از بادۀ پیمانۀ عشقیم هنوز
عاشقی شیوۀ ما باده کشی پیشه ماست
در جهان شهره و افسانۀ عشقیم هنوز
کس خبردار ز احوالِ دلِ ما نشود
بیخود و واله و دیوانۀ عشقیم هنوز
شمعِ عشقست فروزنده و سوزنده مدام
بال و پر سوخته، پروانۀ عشقیم هنوز
جان به کف، خنده به لب، شعله به دل، شور به سر
جان فدا در رهِ جانانۀ عشقیم هنوز
ما خرابات نشینان به سماوات رویم
گر چه خاکِ در میخانۀ عشقیم هنوز
صابر از مرحمتِ دوست ثناخوان شد و گفت
محرمِ مجلسِ شاهانۀ عشقیم هنوز
#صابر_کرمانی🍁❣
@Molana79
مست از بادۀ پیمانۀ عشقیم هنوز
عاشقی شیوۀ ما باده کشی پیشه ماست
در جهان شهره و افسانۀ عشقیم هنوز
کس خبردار ز احوالِ دلِ ما نشود
بیخود و واله و دیوانۀ عشقیم هنوز
شمعِ عشقست فروزنده و سوزنده مدام
بال و پر سوخته، پروانۀ عشقیم هنوز
جان به کف، خنده به لب، شعله به دل، شور به سر
جان فدا در رهِ جانانۀ عشقیم هنوز
ما خرابات نشینان به سماوات رویم
گر چه خاکِ در میخانۀ عشقیم هنوز
صابر از مرحمتِ دوست ثناخوان شد و گفت
محرمِ مجلسِ شاهانۀ عشقیم هنوز
#صابر_کرمانی🍁❣
@Molana79
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آن جا که وصال دوستانست
والله که میان خانه صحراست
چون بر سر کوی یار خسبیم
بالین و لحاف ما ثریاست
#غزل_مولانا
🌹
@molana79
ما را همه عمر خود تماشاست
آن جا که وصال دوستانست
والله که میان خانه صحراست
چون بر سر کوی یار خسبیم
بالین و لحاف ما ثریاست
#غزل_مولانا
🌹
@molana79
با که میباشی و همراز تو کیست
با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود
کی جدایی کی جدایی کی جدا
#مولانای_جان
@Molana79
با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود
کی جدایی کی جدایی کی جدا
#مولانای_جان
@Molana79
با همه بیگانهای و با غمش
آشنایی آشنایی آشنایی آشنا
جزو جزو تو فکنده در فلک
ربنا و ربنا و ربنا
#مولانای_جان
@Molana79
آشنایی آشنایی آشنایی آشنا
جزو جزو تو فکنده در فلک
ربنا و ربنا و ربنا
#مولانای_جان
@Molana79
دل شکسته هین چرایی برشکن
قلبها و قلبها و قلبها
آخر ای جان اول هر چیز را
منتهایی منتهایی منتها
#مولانای_جان
@Molana79
قلبها و قلبها و قلبها
آخر ای جان اول هر چیز را
منتهایی منتهایی منتها
#مولانای_جان
@Molana79
این عجب که جان به زندان اندرست
وآنگهی مفتاح زندانش به دست
#مثنوی_مولانا
@Molana79
📘عجیب اینست که روح در زندان جسم اسیر است در حالی که کلید این زندان در دست #روح است.
#چالش :کلید رهایی از زندان طبیعت ومحبس دنیا چیست ؟
وآنگهی مفتاح زندانش به دست
#مثنوی_مولانا
@Molana79
📘عجیب اینست که روح در زندان جسم اسیر است در حالی که کلید این زندان در دست #روح است.
#چالش :کلید رهایی از زندان طبیعت ومحبس دنیا چیست ؟
بر قضا هر کو شبیخون آورد
سرنگون آید زخونِ خود خورَد
چون زمین با آسمان خصمی کند
شور گردد سر ز مرگی برزند
#مثنوی_مولانا دفتر سوم
@Molana79
📘هرکس به قضای الهی حمله آورد و بخواهد آنرا دفع کند و تسلیم اراده خداوند نباشد سرنگون شده و بدست خویش به هلاکت میرسد
همانند زمین که اگر با آسمان دشمنی کند ، زمین شوره زار و بی حاصلی شود و محو و نابود گردد.
#چالش: آیا خداوند در بوجود آمدن چالش ها و مشکلات دخالت دارد؟
سرنگون آید زخونِ خود خورَد
چون زمین با آسمان خصمی کند
شور گردد سر ز مرگی برزند
#مثنوی_مولانا دفتر سوم
@Molana79
📘هرکس به قضای الهی حمله آورد و بخواهد آنرا دفع کند و تسلیم اراده خداوند نباشد سرنگون شده و بدست خویش به هلاکت میرسد
همانند زمین که اگر با آسمان دشمنی کند ، زمین شوره زار و بی حاصلی شود و محو و نابود گردد.
#چالش: آیا خداوند در بوجود آمدن چالش ها و مشکلات دخالت دارد؟
#حضرت_مولانا
بر تخت ملک دل نشین
تا که شوی سلطان من
این بارگاه و کاخ توست
لایق شاهانه تویی
@Molana79
بر تخت ملک دل نشین
تا که شوی سلطان من
این بارگاه و کاخ توست
لایق شاهانه تویی
@Molana79
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
#مولانای_جان
@Molana79
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
#مولانای_جان
@Molana79
ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
#مولانای_جان
@Molana79
نه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
#مولانای_جان
@Molana79
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
#مولانای_جان
@Molana79
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
#مولانای_جان
@Molana79