جای خالی پلیس قضایی در سیستم قضایی ایران. برای مطالعه به لینک مقابل مراجعه کنید: http://www.isc.gov.irwww.sid.irwww.magiran.com/npview.asp?ID=3025902
«هولوکاست در هارلم»
قسمت نخست
مهمانی تولد یک رهبر مذهبی جوان دعوت شده بودم، سایر مدعوین را هم کمابیش میشناختم، بچه های سازمان ملل بودند و غالبا غیر آمریکایی.
مراسم در منزل فرد متولد برگزار شد. در طبقه هفدهم برجی در نزدیکی دانشگاه کلمبیا در خیابان صد و بیست و سه منهتن.
ساعت نه شروع شده بود که البته ورود من طبق عادت وطنی دو ساعتی تاخیر داشت.
هدیه تولد هم باز به عادت وطنی عطر بردم. خوشحال می شوند که یکی هدیه ای ماندگار آورده و نه طبق روال متعارف شیشه ای شراب.
متولد جوان قصه ما، تیره پوست بود، هنوز کشیش نشده بود و ادعا میکرد که میتواند فعلا دارای نامزد یا همسر یا پارتنر باشد، ولی میگفت سه اصل در کارش دارد، در کلیسا کسی نباید از سنش، رابطه عاطفی اش و همچنین نگاه سیاسی اش مطلع شود، میگفت برای رهبری اش مخاطره ایجاد میکند و ممکن است که کارمندان و تیمش حرف شنوی شان از او کم شود. کمتر از سی سال به نظر می رسید، ولی در بیش از پنجاه کشور جهان تبلیغ مذهبی انجام داده بود، در حال حاضر هم مشغول تربیت مبلغین جوان در شهر نیویورک و کلیسایی در محله هارلم است. (امثال همان ها که به درب خانه ام آمده بودند)
از امنیت زندگی در هارلم پرسیدم. گفت امن ترین مناطق شده است و گران ترین ها، گفت همین منزل کوچکش، چهار هزار دلاری اجاره اش است، البته که تاکید کرد که تمام برج های آن مجتمع متعلق به کلیساست و به تبع، او اجاره ای نمی دهد.
مهمانی، نسبتا ساکت و بدون رقص و سرو مشروب بود، این سطح از مثبتی در یک محفل اینجایی آنهم در حالی که پذیرایی در تقریبا تمامی کنفرانس ها و جلسات علمی و غیر علمی در سازمان ملل و حتی دانشکده های مقطع تحصیلات تکمیلی بدون استثنا با سرو مشروب همراه است، عجیب بود.
صحبت را او شروع کرد، از تجربه ی تحصیلم در چهار دانشگاه با چهار مذهب متفاوت اسلامی و مسیحی و اونجلیست و یهودی پرسید. میگفت قدر این دارایی ات را بدان، گمان نمیکنم هیچ مسیحی و یهودی ای را بیابی که در جامعه ی آکادمیک هر چهار مذهب اصلی تحصیل کرده باشد.
از تفاوت های نگاههایشان، از وجوه اشتراک و افتراق مذهبی ها و مذهب ها پرسید. از تشابهات نگاه مسلمین و مسیحیان و از آن طرف، ریشه های اختلافات مسیحیت و یهودیت و ماجرای کوره های آدم سوزی و نقش کلیسا در آن برایم گفت. برایم جالب بود که مسببین این قضیه ی احتمالی، به وقوعش اذعان میکنند و به عبارت آشنا تر، منکرش نمی شوند. انکاری که ابراز آن در اینجا موجب ناراحتی نمیشود بلکه موجب تمسخر به دلیل عدم شناخت شاخصه های تاریخ تقریبا معاصر می شود. انکار قضیه محو شدن دو سوم یهودیان که تقریبا شش میلیون نفر بوده اند آن هم در یک سال، البته در چند کشور اروپایی جرم انگاری هم شده است. میگویند که این جرم انگاری پس از انکار رئیس جمهور سابقمان صورت گرفته، و دلیلش هم جلوگیری از اشاعه نژاد ستیزی و نازی نوازی بوده است.
ادامه دارد...
https://t.me/mohsenrowhani
قسمت نخست
مهمانی تولد یک رهبر مذهبی جوان دعوت شده بودم، سایر مدعوین را هم کمابیش میشناختم، بچه های سازمان ملل بودند و غالبا غیر آمریکایی.
مراسم در منزل فرد متولد برگزار شد. در طبقه هفدهم برجی در نزدیکی دانشگاه کلمبیا در خیابان صد و بیست و سه منهتن.
ساعت نه شروع شده بود که البته ورود من طبق عادت وطنی دو ساعتی تاخیر داشت.
هدیه تولد هم باز به عادت وطنی عطر بردم. خوشحال می شوند که یکی هدیه ای ماندگار آورده و نه طبق روال متعارف شیشه ای شراب.
متولد جوان قصه ما، تیره پوست بود، هنوز کشیش نشده بود و ادعا میکرد که میتواند فعلا دارای نامزد یا همسر یا پارتنر باشد، ولی میگفت سه اصل در کارش دارد، در کلیسا کسی نباید از سنش، رابطه عاطفی اش و همچنین نگاه سیاسی اش مطلع شود، میگفت برای رهبری اش مخاطره ایجاد میکند و ممکن است که کارمندان و تیمش حرف شنوی شان از او کم شود. کمتر از سی سال به نظر می رسید، ولی در بیش از پنجاه کشور جهان تبلیغ مذهبی انجام داده بود، در حال حاضر هم مشغول تربیت مبلغین جوان در شهر نیویورک و کلیسایی در محله هارلم است. (امثال همان ها که به درب خانه ام آمده بودند)
از امنیت زندگی در هارلم پرسیدم. گفت امن ترین مناطق شده است و گران ترین ها، گفت همین منزل کوچکش، چهار هزار دلاری اجاره اش است، البته که تاکید کرد که تمام برج های آن مجتمع متعلق به کلیساست و به تبع، او اجاره ای نمی دهد.
مهمانی، نسبتا ساکت و بدون رقص و سرو مشروب بود، این سطح از مثبتی در یک محفل اینجایی آنهم در حالی که پذیرایی در تقریبا تمامی کنفرانس ها و جلسات علمی و غیر علمی در سازمان ملل و حتی دانشکده های مقطع تحصیلات تکمیلی بدون استثنا با سرو مشروب همراه است، عجیب بود.
صحبت را او شروع کرد، از تجربه ی تحصیلم در چهار دانشگاه با چهار مذهب متفاوت اسلامی و مسیحی و اونجلیست و یهودی پرسید. میگفت قدر این دارایی ات را بدان، گمان نمیکنم هیچ مسیحی و یهودی ای را بیابی که در جامعه ی آکادمیک هر چهار مذهب اصلی تحصیل کرده باشد.
از تفاوت های نگاههایشان، از وجوه اشتراک و افتراق مذهبی ها و مذهب ها پرسید. از تشابهات نگاه مسلمین و مسیحیان و از آن طرف، ریشه های اختلافات مسیحیت و یهودیت و ماجرای کوره های آدم سوزی و نقش کلیسا در آن برایم گفت. برایم جالب بود که مسببین این قضیه ی احتمالی، به وقوعش اذعان میکنند و به عبارت آشنا تر، منکرش نمی شوند. انکاری که ابراز آن در اینجا موجب ناراحتی نمیشود بلکه موجب تمسخر به دلیل عدم شناخت شاخصه های تاریخ تقریبا معاصر می شود. انکار قضیه محو شدن دو سوم یهودیان که تقریبا شش میلیون نفر بوده اند آن هم در یک سال، البته در چند کشور اروپایی جرم انگاری هم شده است. میگویند که این جرم انگاری پس از انکار رئیس جمهور سابقمان صورت گرفته، و دلیلش هم جلوگیری از اشاعه نژاد ستیزی و نازی نوازی بوده است.
ادامه دارد...
https://t.me/mohsenrowhani
Telegram
یک حقوقی در نیویورک
محسن روحانی
کانال گرنت، اسکالرشیپ و فرصتهای دکتری و پستدکتری:
https://t.me/Mohsenrowhanii
کانال گرنت، اسکالرشیپ و فرصتهای دکتری و پستدکتری:
https://t.me/Mohsenrowhanii
هولوکاست در هارلم
قسمت دوم
صحبتمان را دختری آلمانی به نام ربکا پس از آنکه متوجه شد مشغول صحبت از هلوکاستیم قطع کرد. دختری با ریشه ی یهودی که ادعا میکرد بدلیل همین قضایای هولوکاست در زمان جنگ جهانی دوم، اجدادش تغییر دین داده اند و از معدود یهودیانی بوده اند که پس اعلام این تغییر دینشان به مسیحیت، مورد قبول کلیسا واقع شده اند. از دفاعیاتش از مذهب کاتولیک تا حدودی میشد به مذهبی بودنش پی برد.
بیشتر شنونده بودم، راستش چون هیچ اطلاعات تاریخی دقیقی در خصوص هولوکاست ندارم و از طرفی همواره در انکارش به گوشم خورده بود. شنونده بودن آنچه نشنیدی و یا خلافش را همواره میشنیدی منطقی تر از بیانش در جمع مدعیانش است. مذهب هم از آن قسمت های جذاب است از دین های ممنوعه گرفته تا گروهها و منش های خاص که می شود به آیین تفسیرشان کرد.
بحثمان داشت گرم میشد که فرد چهارمی به جمعمان اضافه شد، دختری لهستانی که نامش را بیاد نمی آورم، به محض اینکه متوجه شد ایرانی ام با تغییر کامل موضوع صحبت، شروع کرد از خاطرات سفر سال گذشته اش به ایران گفتن. میگفت، شیراز و کرمانشاه بهترین شهرهایش هستند. سنندج و همدان را هم بسیار دوست داشت. برای منی که این شهرها را ندیده ام، احساس شرمندگی به همراه داشت. میگفت برای هیچ شبی از یک ماه اقامتش در ایران هزینه ای نپرداخته، میزبانانش را در سایت کوچ سرف پیدا میکرده، غالبا هم زبان آموزان آلمانی بوده اند. از آن سفر به عنوان بهترین سفر زندگی اش یاد میکرد و این را چندین بار تکرار کرد و به سایرین پیشنهاد میداد، در مقابل ترسشان از دستگیری هم میگفت نترسید نمیگیرنتان مگر برای ازدواج! میگفت از داخل خیابان به زور دعوتت میکنند به خانه شان و شام مهمانت میکنند. از چند صد پیشنهاد ازدواجی که دریافت کرده بود و پشیمانی اش که چرا هیچ کدامشان را قبول نکرده می نالید. یک ربعی پشت سر هم داشت از اخلاق و سخاوت و شخصیت پسران ایرانی و مادرانشان تعریف میکرد!
خاطره ای بود از یک شب، قبولِ دعوت به مهمانی. همیشه رفتن بهتر از نرفتن است! این یکی از آن چیزهاییست که اینجا یاد گرفته م.
شب از خیابان ۱۲۳ تا خیابان ۳۰ که منزلم است را پیاده آمدم، ساعت شده بود پنج صبح.
دمای هوا منفی شش درجه و من با گوشهایی یخ زده زیر کلاه پشمی و از درون گرم شده از نوایی ایرانی در طول دو ساعت پیاده روی در نخستین شبهای فوریه ی دوهزار و نوزده.
https://t.me/mohsenrowhani
قسمت دوم
صحبتمان را دختری آلمانی به نام ربکا پس از آنکه متوجه شد مشغول صحبت از هلوکاستیم قطع کرد. دختری با ریشه ی یهودی که ادعا میکرد بدلیل همین قضایای هولوکاست در زمان جنگ جهانی دوم، اجدادش تغییر دین داده اند و از معدود یهودیانی بوده اند که پس اعلام این تغییر دینشان به مسیحیت، مورد قبول کلیسا واقع شده اند. از دفاعیاتش از مذهب کاتولیک تا حدودی میشد به مذهبی بودنش پی برد.
بیشتر شنونده بودم، راستش چون هیچ اطلاعات تاریخی دقیقی در خصوص هولوکاست ندارم و از طرفی همواره در انکارش به گوشم خورده بود. شنونده بودن آنچه نشنیدی و یا خلافش را همواره میشنیدی منطقی تر از بیانش در جمع مدعیانش است. مذهب هم از آن قسمت های جذاب است از دین های ممنوعه گرفته تا گروهها و منش های خاص که می شود به آیین تفسیرشان کرد.
بحثمان داشت گرم میشد که فرد چهارمی به جمعمان اضافه شد، دختری لهستانی که نامش را بیاد نمی آورم، به محض اینکه متوجه شد ایرانی ام با تغییر کامل موضوع صحبت، شروع کرد از خاطرات سفر سال گذشته اش به ایران گفتن. میگفت، شیراز و کرمانشاه بهترین شهرهایش هستند. سنندج و همدان را هم بسیار دوست داشت. برای منی که این شهرها را ندیده ام، احساس شرمندگی به همراه داشت. میگفت برای هیچ شبی از یک ماه اقامتش در ایران هزینه ای نپرداخته، میزبانانش را در سایت کوچ سرف پیدا میکرده، غالبا هم زبان آموزان آلمانی بوده اند. از آن سفر به عنوان بهترین سفر زندگی اش یاد میکرد و این را چندین بار تکرار کرد و به سایرین پیشنهاد میداد، در مقابل ترسشان از دستگیری هم میگفت نترسید نمیگیرنتان مگر برای ازدواج! میگفت از داخل خیابان به زور دعوتت میکنند به خانه شان و شام مهمانت میکنند. از چند صد پیشنهاد ازدواجی که دریافت کرده بود و پشیمانی اش که چرا هیچ کدامشان را قبول نکرده می نالید. یک ربعی پشت سر هم داشت از اخلاق و سخاوت و شخصیت پسران ایرانی و مادرانشان تعریف میکرد!
خاطره ای بود از یک شب، قبولِ دعوت به مهمانی. همیشه رفتن بهتر از نرفتن است! این یکی از آن چیزهاییست که اینجا یاد گرفته م.
شب از خیابان ۱۲۳ تا خیابان ۳۰ که منزلم است را پیاده آمدم، ساعت شده بود پنج صبح.
دمای هوا منفی شش درجه و من با گوشهایی یخ زده زیر کلاه پشمی و از درون گرم شده از نوایی ایرانی در طول دو ساعت پیاده روی در نخستین شبهای فوریه ی دوهزار و نوزده.
https://t.me/mohsenrowhani
Telegram
یک حقوقی در نیویورک
محسن روحانی
کانال گرنت، اسکالرشیپ و فرصتهای دکتری و پستدکتری:
https://t.me/Mohsenrowhanii
کانال گرنت، اسکالرشیپ و فرصتهای دکتری و پستدکتری:
https://t.me/Mohsenrowhanii
جهت مطالعه این نوشته منتشره در روزنامه ایران، در خصوص مقایسه حقوق زندانیان در کشورمان با کشورهای فرانسه و سوئد به لینک مقابل مراجعه کنید:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3033174
https://t.me/mohsenrowhani
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3033174
https://t.me/mohsenrowhani
این یادداشتی از انیشتین است درباره خوشبختی که میگویند یک و نیم میلیون دلار فروخته شده است. او در این یادداشت نوشته است:
"یک زندگی آرام و ساده، شادمانه تر از موفقیتی است که با تلاطم های زیاد به دست می آید..."
واقعا هنوز نمیدانم که هدف، زندگی شادمانه فردی است یا شاد کردن زندگی افراد. تا زندگی ام شاد می شود این، لاجرم از ذهنم میگذرد. موفقیت بدون تلاطم، حلاوت ...؟
"یک زندگی آرام و ساده، شادمانه تر از موفقیتی است که با تلاطم های زیاد به دست می آید..."
واقعا هنوز نمیدانم که هدف، زندگی شادمانه فردی است یا شاد کردن زندگی افراد. تا زندگی ام شاد می شود این، لاجرم از ذهنم میگذرد. موفقیت بدون تلاطم، حلاوت ...؟
«مسلمانان هندی»
https://t.me/mohsenrowhani
هندویی، مسلمانی را حسب شک بر اینکه گوشت گاو در خانه دارد کشت! هشتاد و سومین مسلمان کشته شده در هندوستان در ماه اخیر!
میدانید که گاو خدای اکثر هندوان است و احتمالا ناراحت می شوند خدایشان خورده شود.
اینها را ساباریش از هند گفت. دانشجوی ارشد که از اکتبر، دکتری اش را به مشاورت یکی از بزرگان حقوق-پروفسور گودریچ- در لندن آغاز میکند.
همواره در کف کتابخانه است. تلفن همراه ندارد و کتب شکسپیر را از حفظ برایتان میخواند. فارغ التحصیل بنگلور است و چندین مرتبه دعوتنامه فرصت مطالعاتی در آنجا را برایم آورده. اصرار که برای یک ماه هم که شده بیا. ده سال قبل به هندوستان رفتم، زیباترین و کثیف ترین مقصد که دوباره رفتنش ذره ای جذابیت ندارد.
از شهر قاضی آباد میگفت که بیش از تلفن همراه، تفنگ در دست مردمش است، از هندوان هم مسلکش شکوه داشت که دشمن اصلیشان را مسلمانان هندی میدانند، میگویند بروید پاکستانتان، به چشم خارجی نگریسته می شوند و گویی به راحتی به قتل میرسند. میگفت ماحق داریم باهر مذهبی ازدواج کنیم جز مسلمانان. میگفت از آمریکا هم پیشرفته تر داریم میشویم. زنا در هندوستان دیگر جرم نیست.
https://t.me/mohsenrowhani
هندویی، مسلمانی را حسب شک بر اینکه گوشت گاو در خانه دارد کشت! هشتاد و سومین مسلمان کشته شده در هندوستان در ماه اخیر!
میدانید که گاو خدای اکثر هندوان است و احتمالا ناراحت می شوند خدایشان خورده شود.
اینها را ساباریش از هند گفت. دانشجوی ارشد که از اکتبر، دکتری اش را به مشاورت یکی از بزرگان حقوق-پروفسور گودریچ- در لندن آغاز میکند.
همواره در کف کتابخانه است. تلفن همراه ندارد و کتب شکسپیر را از حفظ برایتان میخواند. فارغ التحصیل بنگلور است و چندین مرتبه دعوتنامه فرصت مطالعاتی در آنجا را برایم آورده. اصرار که برای یک ماه هم که شده بیا. ده سال قبل به هندوستان رفتم، زیباترین و کثیف ترین مقصد که دوباره رفتنش ذره ای جذابیت ندارد.
از شهر قاضی آباد میگفت که بیش از تلفن همراه، تفنگ در دست مردمش است، از هندوان هم مسلکش شکوه داشت که دشمن اصلیشان را مسلمانان هندی میدانند، میگویند بروید پاکستانتان، به چشم خارجی نگریسته می شوند و گویی به راحتی به قتل میرسند. میگفت ماحق داریم باهر مذهبی ازدواج کنیم جز مسلمانان. میگفت از آمریکا هم پیشرفته تر داریم میشویم. زنا در هندوستان دیگر جرم نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استادم با توجه به موضوع مطالعاتی ام پیشنهاد اشتغال در دفترش را داد.
دفتری حقوقی با بیش از پنجاه شعبه در سی کشور، که مشاوره مالیاتی و تجاری میدهد به شرکتهای دارای تعامل با کشورهای دیگر.
جهت حفظ محرمانگی مذاکرات با موکلان در مواجهه با سیستم اطلاعاتی-قضایی و از آن سرسخت تر نظام مالیاتی ایالات متحده، چند نکته را در جلسه ی توجیهی گوشزد نمود:
- قبل از فشردن دکمه ارسال هر ایمیل از محتوای آن با علم به اینکه هر لحظه که بخواهند میتوانند مطالعه اش کنند، با بررسی مجدد، مطمئن شو.
- تلفن همراهت اپل باشد، موکلت را هم متقاعد کن که اپل بخرد، اغلب افرادی که اطلاعات خصوصی شان آنها را محکوم کرده، گوشی سامسونگ داشته اند! به راحتی هک می شود. از آن گذشته رقبای موکلت هم می توانند با هک تلفنش، از اطلاعات مالیاتی و تجاری وی در جهت ضربه زدن به اعتبار و تجارتش بهره ببرند.
- به وی گوشزد کن که یا در فضای مجازی فعالیت نداشته باشد و یا اگر مصر به فعالیت است حتما از درج نظرات اقتصادی و مذهبی و سیاسی اش خودداری کند!
پ.ن: مجازات نقض قوانین کنترل تجاری امریکا غالبا بیست سال زندان و یک میلیون دلار جریمه علاوه بر بازپرداخت اموال مکتسبه است.
دفتری حقوقی با بیش از پنجاه شعبه در سی کشور، که مشاوره مالیاتی و تجاری میدهد به شرکتهای دارای تعامل با کشورهای دیگر.
جهت حفظ محرمانگی مذاکرات با موکلان در مواجهه با سیستم اطلاعاتی-قضایی و از آن سرسخت تر نظام مالیاتی ایالات متحده، چند نکته را در جلسه ی توجیهی گوشزد نمود:
- قبل از فشردن دکمه ارسال هر ایمیل از محتوای آن با علم به اینکه هر لحظه که بخواهند میتوانند مطالعه اش کنند، با بررسی مجدد، مطمئن شو.
- تلفن همراهت اپل باشد، موکلت را هم متقاعد کن که اپل بخرد، اغلب افرادی که اطلاعات خصوصی شان آنها را محکوم کرده، گوشی سامسونگ داشته اند! به راحتی هک می شود. از آن گذشته رقبای موکلت هم می توانند با هک تلفنش، از اطلاعات مالیاتی و تجاری وی در جهت ضربه زدن به اعتبار و تجارتش بهره ببرند.
- به وی گوشزد کن که یا در فضای مجازی فعالیت نداشته باشد و یا اگر مصر به فعالیت است حتما از درج نظرات اقتصادی و مذهبی و سیاسی اش خودداری کند!
پ.ن: مجازات نقض قوانین کنترل تجاری امریکا غالبا بیست سال زندان و یک میلیون دلار جریمه علاوه بر بازپرداخت اموال مکتسبه است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فوردهام دومین دانشگاه من بعد از سینت جانز در آمریکا بود، حقوق بین الملل در آنجا خواندم. دانشگاهی تحت اداره اونجلیستهای نیویورک و به شدت مذهبی. در عین حال بدلیل جذب امکانات مالی حداکثری از دولت، در ظاهر به صورت سکولار فعالیت میکند.
سخنرانی رئیس مذهبی دانشکده حقوق را در مهمانی فارغ التحصیلان می شنوید. نقش این کشیش کاملا تشریفاتیست و به هیچ عنوان حق دخالت در امور رئیس اجرایی دانشکده را ندارد.
این قبیل مراسم هر سال چندین مرتبه برگزار می شود. قصدشان تقویت حس وفاداری فارغ التحصیلان و جذب موقوفات مالی و فکری و ارتباطاتی ایشان است. اگر به سخنان کشیش توجه کنید به تاکیدش بر فوردهامی بودن وکلا بیشتر پی میبرید. وکلا و سفرا و وزرایی از سراسر جهان با عنوان فارغ التحصیل فوردهام.
در لیست فارغ التحصیلان سرشناس این دانشگاه نام آقای مجید تخت روانچی از جمهوری اسلامی ایران نیز به چشم میخورد.
سخنرانی رئیس مذهبی دانشکده حقوق را در مهمانی فارغ التحصیلان می شنوید. نقش این کشیش کاملا تشریفاتیست و به هیچ عنوان حق دخالت در امور رئیس اجرایی دانشکده را ندارد.
این قبیل مراسم هر سال چندین مرتبه برگزار می شود. قصدشان تقویت حس وفاداری فارغ التحصیلان و جذب موقوفات مالی و فکری و ارتباطاتی ایشان است. اگر به سخنان کشیش توجه کنید به تاکیدش بر فوردهامی بودن وکلا بیشتر پی میبرید. وکلا و سفرا و وزرایی از سراسر جهان با عنوان فارغ التحصیل فوردهام.
در لیست فارغ التحصیلان سرشناس این دانشگاه نام آقای مجید تخت روانچی از جمهوری اسلامی ایران نیز به چشم میخورد.
It is difficult to be a woman! You're always worried of conformity and image. What other people think of you, how they judge you, what you should do to fit into the definition of a "good girl". Happy international women's day to all strong women and all powerful ones who have built their own worlds- no one knows what they have been through but they've made broken look beautiful and strong look invincible. To all who have never bent, who walked with the universe on their shoulders and made it look like a pair of wings and their conquer shines through their pretty little eyes. To all independent women who believe in plenitude and inner fulfillment of themselves. To all unstoppable ones who fight like eagles as if they know there is no limit for accomplishment. To all with high self esteem who are comfortable in their own skin and don't let anybody or anything to underestimate their powers or to be rude to their dignity.
Happy international women's day to all iron ladies out there in my home country, Iran 🇮🇷.
Happy international women's day to all iron ladies out there in my home country, Iran 🇮🇷.
- ایرانی ها ماندگارترین دانشجویان در آمریکا هستند و نود و دو درصد دکتری هایشان بعد از فارغ التحصیلی به ایران بر نمیگردند. از آن هشت درصدی هم که بر میگردند، قاطبه شان (و نه همه شان) کسانی هستند که بدلیل ضعف دانش، ضعف سطح زبان، رزومه و رنکینگ دانشگاهشان، نتوانسته اند استخدام شوند.
- نماینده رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور گفته است که این دانش آموختگان جهت جلوگیری از سرخوردگی شان از نیافتن شغل مناسب، بهتر است که به کشور بازنگردند و در کشور مقصد راه های کمک به وطن را پیدا کنند.
- بین دانشجوهای ایرانی اینجا شایع است که میگویند: اگر دغدغه مالی ندارید، برای صله رحم، خوش گذرانی و رفیق بازی و تفریح و سفر و البته تا دلتان بخواهد، دعوت برای سخنرانی و تدریس در دانشگاهها، ایران عالیست، می شود رفت و با عشق، تدریس کرد وگرنه برای اشتغال همان هایی را پیشنهاد میدهند که قبل از رفتن هم پیشنهاد میدادند. به عبارتی شغل متناسب با دانشت یا نیست یا تحت هر شرایطی تو برای گرفتنش صالح نیستی. تا زمانی که خارج از ایرانی به شدت مورد اقبالی ولیکن به محض ورود به ایران برای اشتغال، می شوی یکی مثل همانکه قبلا هم بودی حتی محدودتر.
- نماینده رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور گفته است که این دانش آموختگان جهت جلوگیری از سرخوردگی شان از نیافتن شغل مناسب، بهتر است که به کشور بازنگردند و در کشور مقصد راه های کمک به وطن را پیدا کنند.
- بین دانشجوهای ایرانی اینجا شایع است که میگویند: اگر دغدغه مالی ندارید، برای صله رحم، خوش گذرانی و رفیق بازی و تفریح و سفر و البته تا دلتان بخواهد، دعوت برای سخنرانی و تدریس در دانشگاهها، ایران عالیست، می شود رفت و با عشق، تدریس کرد وگرنه برای اشتغال همان هایی را پیشنهاد میدهند که قبل از رفتن هم پیشنهاد میدادند. به عبارتی شغل متناسب با دانشت یا نیست یا تحت هر شرایطی تو برای گرفتنش صالح نیستی. تا زمانی که خارج از ایرانی به شدت مورد اقبالی ولیکن به محض ورود به ایران برای اشتغال، می شوی یکی مثل همانکه قبلا هم بودی حتی محدودتر.
میگوید در سال ۵۸ بعد از اعدام رئیس انجمن کلیمیان ایران، حبیب الله القانیان، (مالک ساختمان پلاسکو)، توسط صادق خلخالی، به همراه سایر یهودیان، اموال منقولمان را برداشتیم و آواره شدیم. ثروتمندترها به آمریکا آمدند و در نیویورک که بدلیل مهاجر پذیری، کمتر به چشم غریبه نگریسته می شدند، ساکن شدند.
میگوید چهل سال است که چمدانم را بسته ام به امید اینکه برگردم و املاک مصادره شده ام را پس بگیرم. میگوید حساب کرده اند که اموال مصادره شده او و اقوام و آشنایانش که اینجا ساکنند، از درآمد نفتی شش ماه ایران بیشتر است.
مهران هفتاد ساله است. نه مذهبی بوده ونه آیین های ملی و نه رسوم غربی را پاس داشته، همین را عامل تنهایی امروزش میداند. نصیحتم میکند: سفره هفت سین بچین، فرزندانت را عادت بده که هر جای دنیا که هستند، دم عید بیایند بنشینند دم این سفره. از دلتنگی اش نسبت به فرزندانش مینالد؛ حتی تاریخ میلادی نوروز را نمیدانند چه برسد به اینکه از چند ایالت آن طرف تر، بیایند پیش او.
میگوید امسال چمدانم راباز کردم، دیگر باورم شدکه ایران را نمیبینم.
ت.ن: سفره هفت سین در گوشه منزل نقلی #یک_حقوقی_در_نیویورک
🌸۳۶۵روز موثر برایتان آرزومندم🌸
میگوید چهل سال است که چمدانم را بسته ام به امید اینکه برگردم و املاک مصادره شده ام را پس بگیرم. میگوید حساب کرده اند که اموال مصادره شده او و اقوام و آشنایانش که اینجا ساکنند، از درآمد نفتی شش ماه ایران بیشتر است.
مهران هفتاد ساله است. نه مذهبی بوده ونه آیین های ملی و نه رسوم غربی را پاس داشته، همین را عامل تنهایی امروزش میداند. نصیحتم میکند: سفره هفت سین بچین، فرزندانت را عادت بده که هر جای دنیا که هستند، دم عید بیایند بنشینند دم این سفره. از دلتنگی اش نسبت به فرزندانش مینالد؛ حتی تاریخ میلادی نوروز را نمیدانند چه برسد به اینکه از چند ایالت آن طرف تر، بیایند پیش او.
میگوید امسال چمدانم راباز کردم، دیگر باورم شدکه ایران را نمیبینم.
ت.ن: سفره هفت سین در گوشه منزل نقلی #یک_حقوقی_در_نیویورک
🌸۳۶۵روز موثر برایتان آرزومندم🌸
در زمان بیمه کردن، با عنوان این امکان که در صورت هرگونه خرابی خودرو در آمریکای شمالی، با تماس با شماره تلفنشان، خدمات خودرویی رایگان به سرعت به سراغم می آید، هزینه ی مضاعفی شارژ شدم.
دو ماه بعد، در مسیر کانکتیکت، جاده ای فرعی و زیبا مجابم کرد که در شانه اش بایستم و چای فلاکسی ای نوشیده و از موسیقی ایرانی نوستالژی ای گوش هایم را و از هوای معطر باران خورده مشامم را پر کنم. ولیکن پس از نوشیدن چای، دیگر خودرو تکان نخورد! دیفرانسیل عقب، سنگینی عجیب خودرو، و زمین گِل اندود مستتر در زیر برگ درختان، چرخ های عقب را در خود غرق کرده بود.
با شماره مذکور تماس گرفتم، گفتند پیشنهاد میکنیم خودت تلاش کنی درش بیاوری، نیسان! ما بیاید ۲۵۰ دلاری باید پیاده شوی.
از روش سنتی دست تکان دادن استفاده کردم، هیچ سفیدپوستی نایستاد، سه خودرو برایم ایستادند که ماشینم را هل دهند، دوخانم هیسپانیک مکزیکی وسه مرد سیاهپوست. مهاجرانی که همانقدر که مورد تبعیضند، آغوششان باز است برای کمک.
در انتها میگفتند ما مسیحی ایم، رسالت مان کمک است. تو روزی امروز ما بودی و ما از خدا شاکریم بابت اینکه تو را سر راه ما قرار داد.
این عکس شد یادگار این داستان.
دو ماه بعد، در مسیر کانکتیکت، جاده ای فرعی و زیبا مجابم کرد که در شانه اش بایستم و چای فلاکسی ای نوشیده و از موسیقی ایرانی نوستالژی ای گوش هایم را و از هوای معطر باران خورده مشامم را پر کنم. ولیکن پس از نوشیدن چای، دیگر خودرو تکان نخورد! دیفرانسیل عقب، سنگینی عجیب خودرو، و زمین گِل اندود مستتر در زیر برگ درختان، چرخ های عقب را در خود غرق کرده بود.
با شماره مذکور تماس گرفتم، گفتند پیشنهاد میکنیم خودت تلاش کنی درش بیاوری، نیسان! ما بیاید ۲۵۰ دلاری باید پیاده شوی.
از روش سنتی دست تکان دادن استفاده کردم، هیچ سفیدپوستی نایستاد، سه خودرو برایم ایستادند که ماشینم را هل دهند، دوخانم هیسپانیک مکزیکی وسه مرد سیاهپوست. مهاجرانی که همانقدر که مورد تبعیضند، آغوششان باز است برای کمک.
در انتها میگفتند ما مسیحی ایم، رسالت مان کمک است. تو روزی امروز ما بودی و ما از خدا شاکریم بابت اینکه تو را سر راه ما قرار داد.
این عکس شد یادگار این داستان.
اسمش نوروز بود، راننده ی اسنپ اینجایی، نوروز هم بود. گفت پاکستانی ام، مادربزرگم شیرازی بوده، در پاکستان هم بیست سال قبل تا کلاس هشتم، زبان دومی که آموزش میداده اند، فارسی بوده.
برود پاکستان، حتما ایران هم می رود، صبح از زاهدان وارد شده و شب بر میگردد. تا شیراز هم می رود. میگوید ویزا نمیخواهد، چون در عمل مرزی نیست.
ادعا میکند که تخم مرغ رنگی، رسم اینها بوده که الان در سفره های هفت سین ما هست.
مدام از این عمران خان، رئیس دولت جدیدشان، تعریف میکند. با غرور میگوید: اگر هر کدام از قبلی ها میبودند با فشاری که تندروهای مذهبی در حاکمیت می آورند، در قائله اخیر با هند، جنگ جهانی سوم آغاز شده بود. ما دویست و پنجاه تا کلاهک هسته ای داریم و هندوستان هم صد و خورده ای، سر جمع هند و پاکستان و بنگلادش و دو و نیم میلیاردش میرفتند هوا!
سید! برو پاکستان را ببین، به حرف رسانه ها گوش نده! امن است، زیبا و بسیار ثروتمند!
قبل ترامپ هر دلار ۴۰ روپیه بود و امروز ۱۴۰ روپیه. به اینترنت اعتماد نکن، نرخ دولتی را اعلام میکنند، نرخی که فقط جیب آقازاده ها را پر کرده.
بزرگترین اختلاس های تاریخ بشریت در پاکستان رخ داده! وگرنه وضعیتمان این نبود.
برود پاکستان، حتما ایران هم می رود، صبح از زاهدان وارد شده و شب بر میگردد. تا شیراز هم می رود. میگوید ویزا نمیخواهد، چون در عمل مرزی نیست.
ادعا میکند که تخم مرغ رنگی، رسم اینها بوده که الان در سفره های هفت سین ما هست.
مدام از این عمران خان، رئیس دولت جدیدشان، تعریف میکند. با غرور میگوید: اگر هر کدام از قبلی ها میبودند با فشاری که تندروهای مذهبی در حاکمیت می آورند، در قائله اخیر با هند، جنگ جهانی سوم آغاز شده بود. ما دویست و پنجاه تا کلاهک هسته ای داریم و هندوستان هم صد و خورده ای، سر جمع هند و پاکستان و بنگلادش و دو و نیم میلیاردش میرفتند هوا!
سید! برو پاکستان را ببین، به حرف رسانه ها گوش نده! امن است، زیبا و بسیار ثروتمند!
قبل ترامپ هر دلار ۴۰ روپیه بود و امروز ۱۴۰ روپیه. به اینترنت اعتماد نکن، نرخ دولتی را اعلام میکنند، نرخی که فقط جیب آقازاده ها را پر کرده.
بزرگترین اختلاس های تاریخ بشریت در پاکستان رخ داده! وگرنه وضعیتمان این نبود.
سام هم مثل همه یهودی هایی که من دیدم از تصمیم ترامپ بر شناسایی گولان برای حکومتشان، خوشحال است.
میگویم چرا شماها بی خیال کتابخانه نمیشوید؟ نا سلامتی تعطیلات میان ترم است.
میگوید مشغول انجام فریضه ی دینی ام هستم!
بله!؟(فکر کردم مسخره ام می کند!)
- واجب است، باید بتوانیم به کار ببندیم. باید بشویم «مرجع علم دنیا»! (عیناً ترجمه واژه هایش است)
میدانی ما بی سواد نداریم و میدانی چرا ما با غیر یهودی ازدواج نمیکنیم؟ چون نباید بگذاریم ژن(باهوشمان)دستخوش تغییر شود.
۱۲ میلیون نفریم، ولی کل دنیا را اداره میکنیم. جایگاه امروزمان که رئیس جمهور امریکا را مجبور میکند برای حفظ قدرتش مدام به قوم منفور! ما امتیاز دهد، مرهون دهه ها صرفه جویی و خرید ملک، ارتباط گیری با غرب و شرق و البته تحصیل است. ایمان به موفقیت داریم. جهان از آن قوم برتر یهود است!
نمیدانم اینها را میگفت که من مسلمان را تحریک به جدل کند یا واقعا نگاهش به تحصیل از وجوبی شرعی نشأت می گیرد، ولی هرچه بود، توأمان شد با دریافت این عکس:
📊 دارندگان تحصیلات عالی:
🕎 یهودیان: ۶۱%
✝ مسیحیان: ۲۰%
☪ مسلمانان: ۸%
📊 درصد بیسوادی:
☪ مسلمانان: ۶۱%
✝ مسیحیان: ۹%
🕎 یهودیان: ۱%
میگویم چرا شماها بی خیال کتابخانه نمیشوید؟ نا سلامتی تعطیلات میان ترم است.
میگوید مشغول انجام فریضه ی دینی ام هستم!
بله!؟(فکر کردم مسخره ام می کند!)
- واجب است، باید بتوانیم به کار ببندیم. باید بشویم «مرجع علم دنیا»! (عیناً ترجمه واژه هایش است)
میدانی ما بی سواد نداریم و میدانی چرا ما با غیر یهودی ازدواج نمیکنیم؟ چون نباید بگذاریم ژن(باهوشمان)دستخوش تغییر شود.
۱۲ میلیون نفریم، ولی کل دنیا را اداره میکنیم. جایگاه امروزمان که رئیس جمهور امریکا را مجبور میکند برای حفظ قدرتش مدام به قوم منفور! ما امتیاز دهد، مرهون دهه ها صرفه جویی و خرید ملک، ارتباط گیری با غرب و شرق و البته تحصیل است. ایمان به موفقیت داریم. جهان از آن قوم برتر یهود است!
نمیدانم اینها را میگفت که من مسلمان را تحریک به جدل کند یا واقعا نگاهش به تحصیل از وجوبی شرعی نشأت می گیرد، ولی هرچه بود، توأمان شد با دریافت این عکس:
📊 دارندگان تحصیلات عالی:
🕎 یهودیان: ۶۱%
✝ مسیحیان: ۲۰%
☪ مسلمانان: ۸%
📊 درصد بیسوادی:
☪ مسلمانان: ۶۱%
✝ مسیحیان: ۹%
🕎 یهودیان: ۱%
وکلا منتقد حکومتشانند!
تعمیم مصادیق به کل آنجایی مجاز است که استثنایی در میان نباشد. برای من در مورد حکم فوق، هنوز که چنین است.
میدانید؟ راستش من کمی کنجکاوم، از طفولیت رویم مانده، گذر سن هم محافظه کارم نکرده، اینجا هم چنینم، به هر که می رسم بعد از کمی احوالپرسی داستان زندگی اش را می پرسم! “تل
می یور استوری پلیز!”
همه در ابتدا با تعجب و بعد با ذوق شروع به بیان قصه شان می کنند و من هم سراسر گوش میشوم.
اطرافیانم یا وکیلند از کشورهای مختلف یا قاضی و یا سیاستمدارند و در سازمان ملل مشغولند. در مورد گروه دوم و سوم بحث مجزا میطلبد و مفصل، ولی در مورد گروه اول جالبترین اشتراک نگاهشان اینست که همگی منتقد دولت حاکمشان هستند، اصلا انگار وکیل بودن توأمان است با منتقد بودن. از برزیل و کانادا و آلمان و ایتالیا و انگلیس و اسپانیا و چین و روسیه گرفته تا دیار جفری! کره جنوبی! وکیلی فراری از خانواده ای ثروتمند که بدلیل انتقادهایش از حکومت فعلی کره، همه اموالش مصادره شده و الان هم باپناهندگی سیاسی در سن ۴۸ سالگی روزانه ۱۵ ساعت درس میخواند تا بلکه در اینجا هم وکیل شود. میخواهد با شکایت در دادگاه نیویورک اموالش را پس بگیرد.
تعمیم مصادیق به کل آنجایی مجاز است که استثنایی در میان نباشد. برای من در مورد حکم فوق، هنوز که چنین است.
میدانید؟ راستش من کمی کنجکاوم، از طفولیت رویم مانده، گذر سن هم محافظه کارم نکرده، اینجا هم چنینم، به هر که می رسم بعد از کمی احوالپرسی داستان زندگی اش را می پرسم! “تل
می یور استوری پلیز!”
همه در ابتدا با تعجب و بعد با ذوق شروع به بیان قصه شان می کنند و من هم سراسر گوش میشوم.
اطرافیانم یا وکیلند از کشورهای مختلف یا قاضی و یا سیاستمدارند و در سازمان ملل مشغولند. در مورد گروه دوم و سوم بحث مجزا میطلبد و مفصل، ولی در مورد گروه اول جالبترین اشتراک نگاهشان اینست که همگی منتقد دولت حاکمشان هستند، اصلا انگار وکیل بودن توأمان است با منتقد بودن. از برزیل و کانادا و آلمان و ایتالیا و انگلیس و اسپانیا و چین و روسیه گرفته تا دیار جفری! کره جنوبی! وکیلی فراری از خانواده ای ثروتمند که بدلیل انتقادهایش از حکومت فعلی کره، همه اموالش مصادره شده و الان هم باپناهندگی سیاسی در سن ۴۸ سالگی روزانه ۱۵ ساعت درس میخواند تا بلکه در اینجا هم وکیل شود. میخواهد با شکایت در دادگاه نیویورک اموالش را پس بگیرد.
در آمریکا که چنین است؛ ایرانیان در شهرهایی ساکنند که آب و هوایش بهتر، بارانش کمتر و سطح زندگی اش مطلوب تر است. همین هم موجب شده که نیویورک پر باران و سرد و همیشه طوفانی، کمترین میزان ایرانی را نسبت به جمعیت داشته باشد. ولی جالبی اش اینجاست که این نقطه ی کم اقبال ایرانیان، از بهترین مقاصد مهاجرین سایر کشورهاست. چرخ دنده های این ماشین تولید ثروت جهان را مهاجرینی تشکیل میدهند که اغلب، سوادشان از دانش زبان جهانی صفر است. مثلا این یک موردش است، راننده چینی اسنپشان. میگویند حداقل درآمد رانندگان اوبر تمام وقت در این شهر ماهانه ۶۰۰۰ دلار است.
از آن طرف، آنچه که این ابر شهر را متمایز کرده، کم رنگ بودن مفاهیم مهاجر، خارجی و شهرستانیست، مفاهیمی که در اغلب شهرهای بزرگ ایالت های دیگر به شدت آزاردهنده و در نهایت مایه تبعیضند. (کف درآمد کارگرساده دراین شهر ساعتی ۱۱.۸۰ دلار است در حالیکه در دولت فدرال ۷.۲۵ دلار است)
در ادامه، پنج روزی را مهمان کشور شمالی ام. تورنتو و کبک و مونترالش را سک سک کنان میرانم وبرمیگردم. کانادا، گل سرسبد مقاصد مهاجران با حداقل دویست هزار ایرانی ساکن. تجربه آن سفررا در روزهای بعد از نظرتان میگذرانم.
از آن طرف، آنچه که این ابر شهر را متمایز کرده، کم رنگ بودن مفاهیم مهاجر، خارجی و شهرستانیست، مفاهیمی که در اغلب شهرهای بزرگ ایالت های دیگر به شدت آزاردهنده و در نهایت مایه تبعیضند. (کف درآمد کارگرساده دراین شهر ساعتی ۱۱.۸۰ دلار است در حالیکه در دولت فدرال ۷.۲۵ دلار است)
در ادامه، پنج روزی را مهمان کشور شمالی ام. تورنتو و کبک و مونترالش را سک سک کنان میرانم وبرمیگردم. کانادا، گل سرسبد مقاصد مهاجران با حداقل دویست هزار ایرانی ساکن. تجربه آن سفررا در روزهای بعد از نظرتان میگذرانم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میشل، دانشجوی امریکایی سال اولی، پرس و جوکنان به عنوان یک ایرانی پیدایم کرده تا سوالی بپرسد:
-سید، فرق بین دادگاه و دادسرا چیست؟
-چطور؟!
-در یک ان جی او مشغول شده ام، پروژه ای گرفته اند و روی حجاب در ایران کار میکنند، چند پرونده برایمان رسیده که گزارشی برای سازمان ملل تهیه کنیم.
-میشود پرونده ها را ببینم؟
تعدادی عکس در واتس آپش نشان میدهد وترجمه انگلیسیشان هم در لبتابش است.اسم فولدر هم بنام یک وکیل ایرانیست!
-میگویم میدانی اگر یک وکیل امریکایی! یک پرونده محرمانه قضایی در آمریکا را به ایران ارسال کند، به ده تا بیست سال زندان به همراه یک میلیون دلار جریمه محکوم می شود؟
ادامه میدهم، بنظرت برخورد ایران اگر بفهمد که این وکیل، پرونده ها را برای صدور قطعنامه یا اعمال تحریم علیه مردم ایران به اینجا فرستاده، با او چیست؟
-میگوید: خیالت راحت، وی پی ان دارد!
نمیشود که ایرانی باشی و حقوقی و محل رجوع افرادی نباشی که پروژه های چند میلیون دلاری با نام حقوق بشر در «ایران»یا «اسلام» گرفته اند. گویی نان فقط در این دو نام است، نه مذهب و کشوری دیگر. اندکی که اینجا باشید لمس میکنید که حقوق بشر در ایران بیشتر یک شغل است تا دغدغه.
-سید، فرق بین دادگاه و دادسرا چیست؟
-چطور؟!
-در یک ان جی او مشغول شده ام، پروژه ای گرفته اند و روی حجاب در ایران کار میکنند، چند پرونده برایمان رسیده که گزارشی برای سازمان ملل تهیه کنیم.
-میشود پرونده ها را ببینم؟
تعدادی عکس در واتس آپش نشان میدهد وترجمه انگلیسیشان هم در لبتابش است.اسم فولدر هم بنام یک وکیل ایرانیست!
-میگویم میدانی اگر یک وکیل امریکایی! یک پرونده محرمانه قضایی در آمریکا را به ایران ارسال کند، به ده تا بیست سال زندان به همراه یک میلیون دلار جریمه محکوم می شود؟
ادامه میدهم، بنظرت برخورد ایران اگر بفهمد که این وکیل، پرونده ها را برای صدور قطعنامه یا اعمال تحریم علیه مردم ایران به اینجا فرستاده، با او چیست؟
-میگوید: خیالت راحت، وی پی ان دارد!
نمیشود که ایرانی باشی و حقوقی و محل رجوع افرادی نباشی که پروژه های چند میلیون دلاری با نام حقوق بشر در «ایران»یا «اسلام» گرفته اند. گویی نان فقط در این دو نام است، نه مذهب و کشوری دیگر. اندکی که اینجا باشید لمس میکنید که حقوق بشر در ایران بیشتر یک شغل است تا دغدغه.
صبر کنید برایتان از کشوری منظم و دور از مهاجرِ غیر قانونیِ اجتناب ناپذیر بگویم، کانادا. کشوری که تنها با یک کشور مرز دارد، اهمیتی مضاعف برای کشوری در جهان نخست که آن را سرآمد تمام کشورهای جهان اولی کرده. کشوری با دومین وسعت در میان کشورهای این کره و در عین حال دارای کمترینِ جمعیت ها با صرفا سی میلیون نفر. کشوری که تقریبا هرچه دارد، از مهاجرانش دارد، البته که مهاجران قانونی اش، کشوری که می کوشد آغوشش را باز کند برای هر آنکه تحصیل کرده است و یا تخصص دارد. کشوری که مرکزترین شهرش، قدمتی یارای رقابت با نوظهور ترین شهرستانهایمان دارد. کشوری که قدیمی ترین مدفونینش معاصر مهلوکین نزدیک ترین شاهنشاهی مان است.
داستان، مختص میزبانیست که در همین مجاز شناختمش. میزبانی که قرارش را به دعوتی با عطر باقالی پولو در رستورانی آکنده از واژگان پارسیِ در گوش تنیده آغاز میکند. میزبانی که قطور ترین خنجر زندگی اش را از همین ایرانی های کانادایی خورده و بهترین حمایت های معنوی را هم از ایشان دریافت کرده. میزبانی که حضورش دراینجا را منبعث ازبیداری اش درمیان «خواب زده ها» می انگارد. میگوید؛ توانستم بر تقدیر چیره شوم. «تقدیر شومم را له کردم»
داستان، مختص میزبانیست که در همین مجاز شناختمش. میزبانی که قرارش را به دعوتی با عطر باقالی پولو در رستورانی آکنده از واژگان پارسیِ در گوش تنیده آغاز میکند. میزبانی که قطور ترین خنجر زندگی اش را از همین ایرانی های کانادایی خورده و بهترین حمایت های معنوی را هم از ایشان دریافت کرده. میزبانی که حضورش دراینجا را منبعث ازبیداری اش درمیان «خواب زده ها» می انگارد. میگوید؛ توانستم بر تقدیر چیره شوم. «تقدیر شومم را له کردم»
شاید جالب ترین نمای شهر هم از همین بالا به چشم بخورد. معماری شهری که قدمت کم تاریخی آن را گواهی می دهد و خیابان های منظم و عریضی که احتمالا در چند دهه ی آخر عمر صد و هفتاد ساله این شهر بنا شده اند.
در فرودگاه رفتم که آبی سرد به صورت داغ کرده ام بریزم که همزمان نوایی با لهجه شیرین شمالی از درون یکی از سرویس بهداشتی ها و مشغول انتقاد از وضعیت رسیدگی به سیل زده ها گوشم را نواخت. اندکی نگذشت که یک ایرانی دیگر هم تلفن به دست وارد شد و صحبت کنان کابین دیگری را ایرانیزه کرد. برای منی که در پنج سال، پنج نفر فارسی زبان به صورت تصادفی در نیویورک ندیده بودم، این محیط سه نفره! خبر از داشتن حال وطنی خوبی در این سفر می داد.
معمولا از کمپانی هرتز، خودرو اجاره میکنم.
پایین پلاک عقب ماشین نوشته شده بود: Je me souviens، شعار سه کلمه ای ایالت کبک که بعدها روی پلاک اغلب خودروهایش به چشمم میخورد. معنی اش می شود: من فراموش نمیکنم. بله به زبان «فرانسوی» اعلام میکنند که گذشته شان، فرهنگشان، پیروزی ها و شکستهایشان را فراموش نمیکنند. شعاری که در رفتار اغلبشان با غیر کبکی ها هویدا بود. نمیگفتند ما کانادایی هستیم، میگفتند: اهل کبکیم!
در فرودگاه رفتم که آبی سرد به صورت داغ کرده ام بریزم که همزمان نوایی با لهجه شیرین شمالی از درون یکی از سرویس بهداشتی ها و مشغول انتقاد از وضعیت رسیدگی به سیل زده ها گوشم را نواخت. اندکی نگذشت که یک ایرانی دیگر هم تلفن به دست وارد شد و صحبت کنان کابین دیگری را ایرانیزه کرد. برای منی که در پنج سال، پنج نفر فارسی زبان به صورت تصادفی در نیویورک ندیده بودم، این محیط سه نفره! خبر از داشتن حال وطنی خوبی در این سفر می داد.
معمولا از کمپانی هرتز، خودرو اجاره میکنم.
پایین پلاک عقب ماشین نوشته شده بود: Je me souviens، شعار سه کلمه ای ایالت کبک که بعدها روی پلاک اغلب خودروهایش به چشمم میخورد. معنی اش می شود: من فراموش نمیکنم. بله به زبان «فرانسوی» اعلام میکنند که گذشته شان، فرهنگشان، پیروزی ها و شکستهایشان را فراموش نمیکنند. شعاری که در رفتار اغلبشان با غیر کبکی ها هویدا بود. نمیگفتند ما کانادایی هستیم، میگفتند: اهل کبکیم!
بسته به بودجه و نوع سفر، خودرویی نیمه شاسی، اجاره کردم. پلاک جلو نداشت، پرسیدم:
-پلیس جریمه ام نمیکند؟ عوارض اتوبانی چه می شود؟
-خودرو متعلق به ایالت کبک است و آنجا صرفا پلاک عقب الزامیست.بیمه میخواهی؟!
-مگر اختیاریست؟!!
-بله و هزینه هر روزش هم بر روی کارتت شارژ می شود.
-ایزی پس، برای پرداخت عوارض جاده ای ندارید؟
-اینجا بابت نداشتنش جریمه نمی شوی، صورتحسابت را به ما ارجاع میدهند و ما هم شارژت میکنیم.
با این تفاسیر به نظر میرسید که قوانینشان راحت تر باشد و کشوری مکانیزه تر.
از آنجا که بیمه تقریبا برابری میکرد با هزینه اجاره خودرو، از آن منصرف شدم. انصرافی که بعدا برایم گران تمام شد. در ادامه از آن هم میگویم.
اغلب اتوبان هایشان منظم و دارای قوانین خط عبور خودروهای سه سرنشین به بالا بود. به لطف اپلیکیشن ویز و سیاستهای بازاریابی اش مدام هم به اتوبانهای دارای عوارض، راهنمایی می شدم. هر چند که ترافیک در ساعت های شلوغ در اتوبان های رایگانش هم میتوانست مجبور به انتخاب جاده های پولی و پرداخت عوارضم کند. ترافیک هایی که با اندکی اغراق و آسفالت هایی که (در بسیاری از خیابانها) بدون اغراق میتوانست با تهران قیاس شود.
-پلیس جریمه ام نمیکند؟ عوارض اتوبانی چه می شود؟
-خودرو متعلق به ایالت کبک است و آنجا صرفا پلاک عقب الزامیست.بیمه میخواهی؟!
-مگر اختیاریست؟!!
-بله و هزینه هر روزش هم بر روی کارتت شارژ می شود.
-ایزی پس، برای پرداخت عوارض جاده ای ندارید؟
-اینجا بابت نداشتنش جریمه نمی شوی، صورتحسابت را به ما ارجاع میدهند و ما هم شارژت میکنیم.
با این تفاسیر به نظر میرسید که قوانینشان راحت تر باشد و کشوری مکانیزه تر.
از آنجا که بیمه تقریبا برابری میکرد با هزینه اجاره خودرو، از آن منصرف شدم. انصرافی که بعدا برایم گران تمام شد. در ادامه از آن هم میگویم.
اغلب اتوبان هایشان منظم و دارای قوانین خط عبور خودروهای سه سرنشین به بالا بود. به لطف اپلیکیشن ویز و سیاستهای بازاریابی اش مدام هم به اتوبانهای دارای عوارض، راهنمایی می شدم. هر چند که ترافیک در ساعت های شلوغ در اتوبان های رایگانش هم میتوانست مجبور به انتخاب جاده های پولی و پرداخت عوارضم کند. ترافیک هایی که با اندکی اغراق و آسفالت هایی که (در بسیاری از خیابانها) بدون اغراق میتوانست با تهران قیاس شود.