یک حقوقی در نیویورک
4.23K subscribers
116 photos
55 videos
2 files
94 links
محسن روحانی

کانال گرنت، اسکالرشیپ و‌ فرصت‌های دکتری و پست‌دکتری:

https://t.me/Mohsenrowhanii
Download Telegram
در نوشته ی قبل به قوانین طلاق در ایالات متحده اشاره شده بود، در این مطلب می توانید سایر رئوس حقوق خانواده در قوانین فدرال امریکا را از نظر بگذرانید: نکاح و انواع آن، قیمومت و حضانت
http://yon.ir/Iranonline
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز روز جهانی آموزش و پرورش بود، در سالن کنفرانس شماره چهار سازمان ملل، برخی از دیپلماتها و مدیران سازمانهای خصوصی و دولتی جمع شده بودند تا به میزبانی بزرگتربن حامی مالی تحصیل در جهان «قطر»، از یکی از دردناک ترین موارد تبعیض، چند آمار بیان کنند. از فقری که ایشان، منبعثِ از عدم دسترسی به امکانات آموزشی میدانستنش. از یک نفری که در هر چهار نفر حتی نمیتواند سواد خواندن و نوشتن بیاموزد، از کشورهای آسیای شرقی تا آفریقا و حتی اروپا و ‌امریکا! از ششصد میلیون دختر دانش آموزی که بزرگترین خواسته شان دسترسی به امکانات بهداشتی مختص به جنسیت خودشان در محیط مدرسه ی نیمه مخروبه شان است تا از تجاوزها در امان باشند. از نهضت سواد آموزی در افغانستان برای صد و شصت هزار خانم دور مانده از تحصیل به همت عربستان صعودی در سال گذشته. امروز نام نویسی هم میکردند، از آنها که میخواهند بروند و رایگان سواد زندگی به کودکان کشورهای فقر زده و جنگ زده یاد بدهند، نام نوشتم، خدا را چه دیدید شاید در همین صفحه از جزایر قحطی زده ی یونان یا مناطق فقیر آفریقا برایتان خاطره نوشتم البته اینبار با لبخندی جمعی با چند کودک در انتهای ویدیویش.
http://yon.ir/tanbark

در این نوشتار، بخش هایی از آیین دادرسی کیفری ایالات متحده در خصوص نحوه جلب، بازرسی، تفتیش بدنی، جمع آوری ادله، ورود به منزل و محل کار، توقف خودرو توسط پلیس از نظرتان خواهد گذشت.
مجسمه آزادی در سمت راست، خط غروب در امتداد دیده، نیویورکی نم زده، مشامی پر شده، از خالی، قدمهایی که مدتهاست آرام شده و سنگین. راستش را بخواهید، شتابش از آنچه فکر میکردم، بیش است. آن چه نیاز به سالها دوندگی داشت، در اندک زمانی حاصل شده. همه آن گذشته ی ماده و معنای وطنی دارد جایگزین اجنبی می یابد. آنجا که تعریفت از وطن عوض می شود، آنجا که دوباره در خاکش ریشه میدوانی، خاکی که شاید عطر باران ندهد ولی بذرپروری را بلد است.

شاید باید پذیرفت این نو شدن را، هر چه باشد بهتر ازین بلاتکلیفیست، بهتر از بی وطنیست. بهتر از نگاههای مدام به پشت سر است. شروع از نقطه ای برای بعد از این. بعدی ای که ممکن است باز هم تغییر کند، تغییری که “تا” دارد؛ تایی ترجیحا خودساخته... نگاه میرود بالا گره میخورد در نگاه آسمانی ابری، تلاش میکند لبخند بزند در آخرین غروب اولین ماه ۲۰۱۹
www.newspapers-usa.com
ستون تكنولوژي مجله لويرز ويكلي
www.wulaw.wustl.edu
فهرست مجلات اينترنتي از اي تا زد
http://atoz.ebsco.com
فهرست مجلات حقوقي امريكا
www.americanlegalnet.com
فهرست مجلات حقوقي ميشيگان
www.michiganbulb.com
كالج روزنامه نگاري فيليپ مريل
www.journalism.umd.edu
مجلات حقوقي آمريكا
www.graulich.ulg.ac.be
مجلات حقوقي الكترونيك
www.inf.aber.ac.uk/subject/law
مجلات حقوقي جهان سوم
www.socio.ch/journals
مجلات حقوقي دانشگاه بركلي
www.law.berkeley.edu
مجلات دانشگاه كمبريج
www.journals.cambridge.org/article
مجله ارتباطات فدرال كميسيون اروپا
www.herts.ac.uk/lis/subjects/law
مجله اصلاحات حقوقي اروپا
www.ejlr.org
مجله اطلاعات حقوقي اروپا
http://elj.warwick.ac.uk
مجله الكترونيكي حقوق تطبيقي
www.ejcl.org
مجله انجمن موبار
www.mobar.org
مجله بين المللي حقوق ارتباطات و سياست
www.digital-law.net/IJCLP
مجله حقوق آلمان
www.germanlawjournal.com
مجله حقوق اروپا
www.blackwellpublishers.co.uk/journal
مجله حقوق اساسي دانشگاه پنسيلوانيا
www.law.upenn.edu/conlaw
مجله حقوق امريكا
www.mondotimes.com
مجله حقوق املاك پنسيلوانيا
www.gwu.edu/~magazine/۲۰۰۴_law_summer
مجله حقوق بشر آفريقا
www.chr.up.ac.za
مجله حقوق بين الملل
www.heydary.com/internet-laws
مجله حقوق بين الملل اروپا
www.ejil.org
مجله حقوق بين الملل امريكا
www.asil.org
مجله حقوق بين الملل چين
www.chinesejil.org
مجله حقوق بين الملل دانشگاه سانتاكلارا
www.scu.edu/scjil
مجله حقوق بين الملل دانشگاه سن ديه گو
www.sandiego.edu/sdilj
مجله حقوق بين الملل
www.indlaw.com
مجله حقوق بين الملل دانشگاه نيوانگلند
www.nesl.edu/intljournal
مجله حقوق تجارت بين الملل
www.iblj.com
مجله حقوق ترجمه اي دانشگاه كلمبيا
www.columbia.edu/cu/jtl
مجله حقوق تكنولوژي برتر
www.jhtl.org
مجله حقوق دخانيات
www.hazards.org
مجله حقوق كيفري اروپا
www.iuscrim.mpg.de
مجله حقوق كيفري كمبريج
www.lss.uce.ac.uk
مجله حقوق ملي امريكا
www.nlj.com
یک حقوقی در نیویورک!
https://t.me/mohsenrowhani
مجله حقوقي آلباني
www.albanylawjournal.org
مجله حقوقي آلمان
www.germanlawjournal.com
مجله حقوقي ارتباطات فدرال
www.law.indiana.edu/fclj
مجله حقوقي اروپا و آمريكا
www.expandglobal.com
مجله حقوقي اوهايو
www.moritzlaw.osu.edu/lawjournal
مجله حقوقي بلاني
www.blaney.com
مجله حقوقي تريبال
http://tlj.unm.edu
مجله حقوقي تك
www.techlawjournal.com
مجله حقوقي دادگاههاي فدرال
www.murdoch.edu.au
مجله حقوقي دانشگاه آلباني
www.als.edu/lib
مجله حقوقي دانشگاه ديوك
www.law.duke.edu/journals
مجله حقوقي دانشگاه كويين
www.canadalegal.com
مجله حقوقي دانشگاه واشبرن
www.washburnlaw.edu/wlj
مجله حقوقي دانشگاه يو.سي.ديويس
www.law.ucdavis.edu
مجله حقوقي كالج كينگ
www.hartjournals.co.uk
مجله حقوقي مك گيل
www.journal.law.mcgill.ca
مجله حقوقي مينورتي
www.minoritylawjournal.com
مجله حقوقي نيويورك
www.nylj.com
مجله حقوقي واشبورن
www.washburnlaw.edu
مجله حقوق حيات وحش بين المللي
www.jiwlp.com
مجله گرين برگ ـ تروريگ
www.gtlaw.com
مجله وكلا
www.barristermagazine.com
مقالات حقوقي مجلات اروپا
www.lincoln.ac.uk/lr/lawwebIQ
مقالات حقوقي هووارث - اسميت
www.howarth-smith.com
نشريات حقوقي الكترونيكي
www.warwick.ac.uk/fac/soc
«جامعه یهودیان مشهدی نیویورک»

اسمم عباس است، البته اسم اسلامی ام، برادرم هم حسین است، جدا حاضری بروی ایران؟ نمیترسی؟ گفته باشم قرار است جنگ بشود ها! خندیدم گفتم هم میروم هم هیچوقت جنگ نمیشود.
گفت خود دانی ولی خواهشا من گوشت نذر کردم برای روضه ی امام رضا (علیه السلام)، پولش را میدهم، لطفا ادا کنی!

نخستین جملات گفت گوی من با یک مشهدی یهودی ساکن لانگ آیلند نیویورک را شنیدید.

افرادی که از قریب به هشتاد سال قبل، از ترس کشته شدن خود را مسلمان معرفی می کردند و حتی اسامی اسلامی برای خود برگزیدند. عباس به قول خودش خادم باشی حرم بوده است و در دوران خادمی اش آنقدر کرامات دیده که هنوز هم نذری میدهد.

عباس یا جوشا دعوتم کرد به منزلشان در محله ی گریت نک (یا همان گردن کلفت) لانگ آیلند. غالب یهودیان ایرانی که به شدت هم زیاد هستند در این محله اعیانی نشین نیویورک ساکنند، همگی مالک اند و زمین دار. متوسط وضع مالیشان هم تقریبا خوب به بالاست، فقیر هم البته دارند که سعی میکنند نیازهای اولیه شان را هفتگی با کمک هم مرتفع کنند. فاصله لانگ آیلند و منهتن با خودرو تقریبا دو ساعتی می شود، زیاد است وگرنه حتما میرفتم.

صحبتم با عباس زیاد طول نکشید، شماره ام را گرفت که پول بریزد برای تهیه ی گوشت، البته بعد ازینکه از دوبرابر شدن قیمت گوشت مطلعش کردم، مردد شد!

مقدمه ای شد تا از یکی از هم دانشگاهی های یهودی ساکن لانگ آیلندم در مورد ایشان کنجکاوی کنم.

از چارلین در موردشان پرسیدم، دختری یهودی و ایرانی الاصل ساکن گریت نک که فارسی بلد نیست، بسیار خونگرم و مشتاق به صحبت مذهبی، یک دانشجوی حقوق و به تبع آن نسبتا روشن فکر.

تا اسم مشهدی های گریت نک را آوردم، شروع کرد به بدگویی؛ که اینها انقدر پول دوستند که برای عدم خروج ثروتشان از خانواده با خواهر زاده و برادر زاده شان ازدواج می کنند، همین هم موجب شده که قیافه هایشان متمایز باشد، فک های داخل رفته، پشت سر های صاف، خط موهای عقب، گردن های کلفت!

و من همچنان متعجب پرسیدم مگر میشود؟ ازدواج با محارم که باطل است، گفت شاکی خصوصی که ندارد از آن طرف هم اصل آزادی انجام امور مذهبی در صورت عدم آسیب رسانی به سایرین مجوز هر فعلی را در این دایره به مذاهب و آیین ها داده.

گفت هنوز هم خیلیشان در لباس مسلمان های مذهبی در مشهدند، اینجا نمی آیند چون نمیخواهند املاکشان را از دست دهند. حاضرند تمام عمر نمایش جعلی مسلمانی بدهند ولی سرمایه شان حفظ شود.
گفت خیلی از شهرهای ایران در اینجا، جامعه ی یهودیان خودشان را دارند ولی امان ازین مشهدیها!

راستش هم به واسطه حقوقی بودن و هم به واسطه اینجا بودنم نمی توانستم به خیلی ازین دیده ها و شنیده هایم استناد کرده یا در این فضا بیانشان کنم ولی این یکی چون خیلی ایرانی بود و از طرف دیگر خودم بدون واسطه شنیدم منتقل کردم.
https://t.me/mohsenrowhani
جای خالی پلیس قضایی در سیستم قضایی ایران. برای مطالعه به لینک مقابل مراجعه کنید: http://www.isc.gov.irwww.sid.irwww.magiran.com/npview.asp?ID=3025902
«هولوکاست در هارلم»

قسمت نخست

مهمانی تولد یک رهبر مذهبی جوان دعوت شده بودم، سایر مدعوین را هم کمابیش میشناختم، بچه های سازمان ملل بودند و غالبا غیر آمریکایی.
مراسم در منزل فرد متولد برگزار شد. در طبقه هفدهم برجی در نزدیکی دانشگاه کلمبیا در خیابان صد و بیست و سه منهتن.

ساعت نه شروع شده بود که البته ورود من طبق عادت وطنی دو ساعتی تاخیر داشت.
هدیه تولد هم باز به عادت وطنی عطر بردم. خوشحال می شوند که یکی هدیه ای ماندگار آورده و نه طبق روال متعارف شیشه ای شراب.

متولد جوان قصه ما، تیره پوست بود، هنوز کشیش نشده بود و ادعا میکرد که میتواند فعلا دارای نامزد یا همسر یا پارتنر باشد، ولی میگفت سه اصل در کارش دارد، در کلیسا کسی نباید از سنش، رابطه عاطفی اش و همچنین نگاه سیاسی اش مطلع شود، میگفت برای رهبری اش مخاطره ایجاد میکند و ممکن است که کارمندان و تیمش حرف شنوی شان از او کم شود. کمتر از سی سال به نظر می رسید، ولی در بیش از پنجاه کشور جهان تبلیغ مذهبی انجام داده بود، در حال حاضر هم مشغول تربیت مبلغین جوان در شهر نیویورک و کلیسایی در محله هارلم است. (امثال همان ها که به درب خانه ام آمده بودند)

از امنیت زندگی در هارلم پرسیدم. گفت امن ترین مناطق شده است و گران ترین ها، گفت همین منزل کوچکش، چهار هزار دلاری اجاره اش است، البته که تاکید کرد که تمام برج های آن مجتمع متعلق به کلیساست و به تبع، او اجاره ای نمی دهد.

مهمانی، نسبتا ساکت و بدون رقص و سرو مشروب بود، این سطح از مثبتی در یک محفل اینجایی آنهم در حالی که پذیرایی در تقریبا تمامی کنفرانس ها و جلسات علمی و غیر علمی در سازمان ملل و حتی دانشکده های مقطع تحصیلات تکمیلی بدون استثنا با سرو مشروب همراه است، عجیب بود.

صحبت را او شروع کرد، از تجربه ی تحصیلم در چهار دانشگاه با چهار مذهب متفاوت اسلامی و مسیحی و اونجلیست و یهودی پرسید. میگفت قدر این دارایی ات را بدان، گمان نمیکنم هیچ مسیحی و یهودی ای را بیابی که در جامعه ی آکادمیک هر چهار مذهب اصلی تحصیل کرده باشد.
از تفاوت های نگاههایشان، از وجوه اشتراک و افتراق مذهبی ها و مذهب ها پرسید. از تشابهات نگاه مسلمین و مسیحیان و از آن طرف، ریشه های اختلافات مسیحیت و یهودیت و ماجرای کوره های آدم سوزی و نقش کلیسا در آن برایم گفت. برایم جالب بود که مسببین این قضیه ی احتمالی، به وقوعش اذعان میکنند و به عبارت آشنا تر، منکرش نمی شوند. انکاری که ابراز آن در اینجا موجب ناراحتی نمیشود بلکه موجب تمسخر به دلیل عدم شناخت شاخصه های تاریخ تقریبا معاصر می شود. انکار قضیه محو شدن دو سوم یهودیان که تقریبا شش میلیون نفر بوده اند آن هم در یک سال، البته در چند کشور اروپایی جرم انگاری هم شده است. میگویند که این جرم انگاری پس از انکار رئیس جمهور سابقمان صورت گرفته، و دلیلش هم جلوگیری از اشاعه نژاد ستیزی و نازی نوازی بوده است.

ادامه دارد...

https://t.me/mohsenrowhani
هولوکاست در هارلم

قسمت دوم

صحبتمان را دختری آلمانی به نام ربکا پس از آنکه متوجه شد مشغول صحبت از هلوکاستیم قطع کرد. دختری با ریشه ی یهودی که ادعا میکرد بدلیل همین قضایای هولوکاست در زمان جنگ جهانی دوم، اجدادش تغییر دین داده اند و از معدود یهودیانی بوده اند که پس اعلام این تغییر دینشان به مسیحیت، مورد قبول کلیسا واقع شده اند. از دفاعیاتش از مذهب کاتولیک تا حدودی میشد به مذهبی بودنش پی برد.

بیشتر شنونده بودم، راستش چون هیچ اطلاعات تاریخی دقیقی در خصوص هولوکاست ندارم و از طرفی همواره در انکارش به گوشم خورده بود. شنونده بودن آنچه نشنیدی و یا خلافش را همواره میشنیدی منطقی تر از بیانش در جمع مدعیانش است. مذهب هم از آن قسمت های جذاب است از دین های ممنوعه گرفته تا گروهها و منش های خاص که می شود به آیین تفسیرشان کرد.

بحثمان داشت گرم میشد که فرد چهارمی به جمعمان اضافه شد، دختری لهستانی که نامش را بیاد نمی آورم، به محض اینکه متوجه شد ایرانی ام با تغییر کامل موضوع صحبت، شروع کرد از خاطرات سفر سال گذشته اش به ایران گفتن. میگفت، شیراز و کرمانشاه بهترین شهرهایش هستند. سنندج و همدان را هم بسیار دوست داشت. برای منی که این شهرها را ندیده ام، احساس شرمندگی به همراه داشت. میگفت برای هیچ شبی از یک ماه اقامتش در ایران هزینه ای نپرداخته، میزبانانش را در سایت کوچ سرف پیدا میکرده، غالبا هم زبان آموزان آلمانی بوده اند. از آن سفر به عنوان بهترین سفر زندگی اش یاد میکرد و این را چندین بار تکرار کرد و به سایرین پیشنهاد میداد، در مقابل ترسشان از دستگیری هم میگفت نترسید نمیگیرنتان مگر برای ازدواج! میگفت از داخل خیابان به زور دعوتت میکنند به خانه شان و شام مهمانت میکنند. از چند صد پیشنهاد ازدواجی که دریافت کرده بود و پشیمانی اش که چرا هیچ کدامشان را قبول نکرده می نالید. یک ربعی پشت سر هم داشت از اخلاق و سخاوت و شخصیت پسران ایرانی و مادرانشان تعریف میکرد!
خاطره ای بود از یک شب، قبولِ دعوت به مهمانی. همیشه رفتن بهتر از نرفتن است! این یکی از آن چیزهاییست که اینجا یاد گرفته م.

شب از خیابان ۱۲۳ تا خیابان ۳۰ که منزلم است را پیاده آمدم، ساعت شده بود پنج صبح.
دمای هوا منفی شش درجه و من با گوشهایی یخ زده زیر کلاه پشمی و از درون گرم شده از نوایی ایرانی در طول دو ساعت پیاده روی در نخستین شبهای فوریه ی دوهزار و نوزده.
https://t.me/mohsenrowhani
جهت مطالعه این نوشته منتشره در روزنامه ایران، در خصوص مقایسه حقوق زندانیان در کشورمان با کشورهای فرانسه و سوئد به لینک مقابل مراجعه کنید:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3033174

https://t.me/mohsenrowhani
این یادداشتی از انیشتین است درباره خوشبختی که میگویند یک و نیم میلیون دلار فروخته شده است. او در این یادداشت نوشته است:

"یک زندگی آرام و ساده، شادمانه تر از موفقیتی است که با تلاطم های زیاد به دست می آید..."
واقعا هنوز نمیدانم که هدف، زندگی شادمانه فردی است یا شاد کردن زندگی افراد. تا زندگی ام شاد می شود این، لاجرم از ذهنم میگذرد. موفقیت بدون تلاطم، حلاوت ...؟
«مسلمانان هندی»
https://t.me/mohsenrowhani
هندویی، مسلمانی را حسب شک بر اینکه گوشت گاو در خانه دارد کشت! هشتاد و سومین مسلمان کشته شده در هندوستان در ماه اخیر!
میدانید که گاو خدای اکثر هندوان است و احتمالا ناراحت می شوند خدایشان خورده شود.
اینها را ساباریش از هند گفت. دانشجوی ارشد که از اکتبر، دکتری اش را به مشاورت یکی از بزرگان حقوق-پروفسور گودریچ- در لندن آغاز میکند.
همواره در کف کتابخانه است. تلفن همراه ندارد و کتب شکسپیر را از حفظ برایتان میخواند. فارغ التحصیل بنگلور است و چندین مرتبه دعوتنامه فرصت مطالعاتی در آنجا را برایم آورده. اصرار که برای یک ماه هم که شده بیا. ده سال قبل به هندوستان رفتم، زیباترین و کثیف ترین مقصد که دوباره رفتنش ذره ای جذابیت ندارد.
از شهر قاضی آباد میگفت که بیش از تلفن همراه، تفنگ در دست مردمش است، از هندوان هم مسلکش شکوه داشت که دشمن اصلیشان را مسلمانان هندی میدانند، میگویند بروید پاکستانتان، به چشم خارجی نگریسته می شوند و گویی به راحتی به قتل میرسند. میگفت ماحق داریم باهر مذهبی ازدواج کنیم جز مسلمانان. میگفت از آمریکا هم پیشرفته تر داریم میشویم. زنا در هندوستان دیگر جرم نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استادم با توجه به موضوع مطالعاتی ام پیشنهاد اشتغال در دفترش را داد.
دفتری حقوقی با بیش از پنجاه شعبه در سی کشور، که مشاوره مالیاتی و تجاری میدهد به شرکتهای دارای تعامل با کشورهای دیگر.
جهت حفظ محرمانگی مذاکرات با موکلان در مواجهه با سیستم اطلاعاتی-قضایی و از آن سرسخت تر نظام مالیاتی ایالات متحده، چند نکته را در جلسه ی توجیهی گوشزد نمود:

- قبل از فشردن دکمه ارسال هر ایمیل از محتوای آن با علم به اینکه هر لحظه که بخواهند میتوانند مطالعه اش کنند، با بررسی مجدد، مطمئن شو.
- تلفن همراهت اپل باشد، موکلت را هم متقاعد کن که اپل بخرد، اغلب افرادی که اطلاعات خصوصی شان آنها را محکوم کرده، گوشی سامسونگ داشته اند! به راحتی هک می شود. از آن گذشته رقبای موکلت هم می توانند با هک تلفنش، از اطلاعات مالیاتی و تجاری وی در جهت ضربه زدن به اعتبار و تجارتش بهره ببرند.
- به وی گوشزد کن که یا در فضای مجازی فعالیت نداشته باشد و یا اگر مصر به فعالیت است حتما از درج نظرات اقتصادی و مذهبی و سیاسی اش خودداری کند!
پ.ن: مجازات نقض قوانین کنترل تجاری امریکا غالبا بیست سال زندان و یک میلیون دلار جریمه علاوه بر بازپرداخت اموال مکتسبه است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فوردهام دومین دانشگاه من بعد از سینت جانز در آمریکا بود، حقوق بین الملل در آنجا خواندم. دانشگاهی تحت اداره اونجلیستهای نیویورک و به شدت مذهبی. در عین حال بدلیل جذب امکانات مالی حداکثری از دولت، در ظاهر به صورت سکولار فعالیت میکند.
سخنرانی رئیس مذهبی دانشکده حقوق را در مهمانی فارغ التحصیلان می شنوید. نقش این کشیش کاملا تشریفاتیست و به هیچ عنوان حق دخالت در امور رئیس اجرایی دانشکده را ندارد.
این قبیل مراسم هر سال چندین مرتبه برگزار می شود. قصدشان تقویت حس وفاداری فارغ التحصیلان و جذب موقوفات مالی و فکری و ارتباطاتی ایشان است. اگر به سخنان کشیش توجه کنید به تاکیدش بر فوردهامی بودن وکلا بیشتر پی میبرید. وکلا و سفرا و وزرایی از سراسر جهان با عنوان فارغ التحصیل فوردهام.
در لیست فارغ التحصیلان سرشناس این دانشگاه نام آقای مجید تخت روانچی از جمهوری اسلامی ایران نیز به چشم میخورد.
It is difficult to be a woman! You're always worried of conformity and image. What other people think of you, how they judge you, what you should do to fit into the definition of a "good girl". Happy international women's day to all strong women and all powerful ones who have built their own worlds- no one knows what they have been through but they've made broken look beautiful and strong look invincible. To all who have never bent, who walked with the universe on their shoulders and made it look like a pair of wings and their conquer shines through their pretty little eyes. To all independent women who believe in plenitude and inner fulfillment of themselves. To all unstoppable ones who fight like eagles as if they know there is no limit for accomplishment. To all with high self esteem who are comfortable in their own skin and don't let anybody or anything to underestimate their powers or to be rude to their dignity.
Happy international women's day to all iron ladies out there in my home country, Iran 🇮🇷.
- ایرانی ها ماندگارترین دانشجویان در آمریکا هستند و نود و دو درصد دکتری هایشان بعد از فارغ التحصیلی به ایران بر نمیگردند. از آن هشت درصدی هم که بر میگردند، قاطبه شان (و نه همه شان) کسانی هستند که بدلیل ضعف دانش، ضعف سطح زبان، رزومه و رنکینگ دانشگاهشان، نتوانسته اند استخدام شوند.

- نماینده رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور گفته است که این دانش آموختگان جهت جلوگیری از سرخوردگی شان از نیافتن شغل مناسب، بهتر است که به کشور بازنگردند و در کشور مقصد راه های کمک به وطن را پیدا کنند.

- بین دانشجوهای ایرانی اینجا شایع است که میگویند: اگر دغدغه مالی ندارید، برای صله رحم، خوش گذرانی و رفیق بازی و تفریح و سفر و البته تا دلتان بخواهد، دعوت برای سخنرانی و تدریس در دانشگاهها، ایران عالیست، می شود رفت و با عشق، تدریس کرد وگرنه برای اشتغال همان هایی را پیشنهاد میدهند که قبل از رفتن هم پیشنهاد میدادند. به عبارتی شغل متناسب با دانشت یا نیست یا تحت هر شرایطی تو برای گرفتنش صالح نیستی. تا زمانی که خارج از ایرانی به شدت مورد اقبالی ولیکن به محض ورود به ایران برای اشتغال، می شوی یکی مثل همانکه قبلا هم بودی حتی محدودتر.
میگوید در سال ۵۸ بعد از اعدام رئیس انجمن کلیمیان ایران، حبیب الله القانیان، (مالک ساختمان پلاسکو)، توسط صادق خلخالی، به همراه سایر یهودیان، اموال منقولمان را برداشتیم و آواره شدیم. ثروتمندترها به آمریکا آمدند و در نیویورک که بدلیل مهاجر پذیری، کمتر به چشم غریبه نگریسته می شدند، ساکن شدند.

میگوید چهل سال است که چمدانم را بسته ام به امید اینکه برگردم و املاک مصادره شده ام را پس بگیرم. میگوید حساب کرده اند که اموال مصادره شده او و اقوام و آشنایانش که اینجا ساکنند، از درآمد نفتی شش ماه ایران بیشتر است.

مهران هفتاد ساله است. نه مذهبی بوده ونه آیین های ملی و نه رسوم غربی را پاس داشته، همین را عامل تنهایی امروزش میداند. نصیحتم میکند: سفره هفت سین بچین، فرزندانت را عادت بده که هر جای دنیا که هستند، دم عید بیایند بنشینند دم این سفره. از دلتنگی اش نسبت به فرزندانش مینالد؛ حتی تاریخ میلادی نوروز را نمیدانند چه برسد به اینکه از چند ایالت آن طرف تر، بیایند پیش او.

میگوید امسال چمدانم راباز کردم، دیگر باورم شدکه ایران را نمیبینم.

ت.ن: سفره هفت سین در گوشه منزل نقلی #یک_حقوقی_در_نیویورک
🌸۳۶۵روز موثر برایتان آرزومندم🌸
در زمان بیمه کردن، با عنوان این امکان که در صورت هرگونه خرابی خودرو در آمریکای شمالی، با تماس با شماره تلفنشان، خدمات خودرویی رایگان به سرعت به سراغم می آید، هزینه ی مضاعفی شارژ شدم.

دو ماه بعد، در مسیر کانکتیکت، جاده ای فرعی و زیبا مجابم کرد که در شانه اش بایستم و چای فلاکسی ای نوشیده و از موسیقی ایرانی نوستالژی ای گوش هایم را و از هوای معطر باران خورده مشامم را پر کنم. ولیکن پس از نوشیدن چای، دیگر خودرو تکان نخورد! دیفرانسیل عقب، سنگینی عجیب خودرو، و زمین گِل اندود مستتر در زیر برگ درختان، چرخ های عقب را در خود غرق کرده بود.

با شماره مذکور تماس گرفتم، گفتند پیشنهاد میکنیم خودت تلاش کنی درش بیاوری، نیسان! ما بیاید ۲۵۰ دلاری باید پیاده شوی.

از روش سنتی دست تکان دادن استفاده کردم، هیچ سفیدپوستی نایستاد، سه خودرو برایم ایستادند که ماشینم را هل دهند، دوخانم هیسپانیک مکزیکی وسه مرد سیاهپوست. مهاجرانی که همانقدر که مورد تبعیضند، آغوششان باز است برای کمک.

در انتها میگفتند ما مسیحی ایم، رسالت مان کمک است. تو روزی امروز ما بودی و ما از خدا شاکریم بابت اینکه تو را سر راه ما قرار داد.

این عکس شد یادگار این داستان.
اسمش نوروز بود، راننده ی اسنپ اینجایی، نوروز هم بود. گفت پاکستانی ام، مادربزرگم شیرازی بوده، در پاکستان هم بیست سال قبل تا کلاس هشتم، زبان دومی که آموزش میداده اند، فارسی بوده.
برود پاکستان، حتما ایران هم می رود، صبح از زاهدان وارد شده و شب بر میگردد. تا شیراز هم می رود. میگوید ویزا نمیخواهد، چون در عمل مرزی نیست.
ادعا میکند که تخم مرغ رنگی، رسم اینها بوده که الان در سفره های هفت سین ما هست.
مدام از این عمران خان، رئیس دولت جدیدشان، تعریف میکند. با غرور میگوید: اگر هر کدام از قبلی ها میبودند با فشاری که تندروهای مذهبی در حاکمیت می آورند، در قائله اخیر با هند، جنگ جهانی سوم آغاز شده بود. ما دویست و پنجاه تا کلاهک هسته ای داریم و هندوستان هم صد و خورده ای، سر جمع هند و پاکستان و بنگلادش و دو و نیم میلیاردش میرفتند هوا!
سید! برو پاکستان را ببین، به حرف رسانه ها گوش نده! امن است، زیبا و بسیار ثروتمند!
قبل ترامپ هر دلار ۴۰ روپیه بود و امروز ۱۴۰ روپیه. به اینترنت اعتماد نکن، نرخ دولتی را اعلام میکنند، نرخی که فقط جیب آقازاده ها را پر کرده.
بزرگترین اختلاس های تاریخ بشریت در پاکستان رخ داده! وگرنه وضعیتمان این نبود.
سام هم مثل همه یهودی هایی که من دیدم از تصمیم ترامپ بر شناسایی گولان برای حکومتشان، خوشحال است.
میگویم چرا شماها بی خیال کتابخانه نمیشوید؟ نا سلامتی تعطیلات میان ترم است.

میگوید مشغول انجام فریضه ی دینی ام هستم!
بله!؟(فکر کردم مسخره ام می کند!)
- واجب است، باید بتوانیم به کار ببندیم. باید بشویم «مرجع علم دنیا»! (عیناً ترجمه واژه هایش است)
میدانی ما بی سواد نداریم و میدانی چرا ما با غیر یهودی ازدواج نمیکنیم؟ چون نباید بگذاریم ژن(باهوشمان)دستخوش تغییر شود.
۱۲ میلیون نفریم، ولی کل دنیا را اداره میکنیم. جایگاه امروزمان که رئیس جمهور امریکا را مجبور میکند برای حفظ قدرتش مدام به قوم منفور! ما امتیاز دهد، مرهون دهه ها صرفه جویی و خرید ملک، ارتباط گیری با غرب و شرق و البته تحصیل است. ایمان به موفقیت داریم. جهان از آن قوم برتر یهود است!
نمیدانم اینها را میگفت که من مسلمان را تحریک به جدل کند یا واقعا نگاهش به تحصیل از وجوبی شرعی نشأت می گیرد، ولی هرچه بود، توأمان شد با دریافت این عکس:
📊 دارندگان تحصیلات عالی:
🕎 یهودیان: ۶۱%
مسیحیان: ۲۰%
مسلمانان: ۸%
📊 درصد بی‌سوادی:
مسلمانان: ۶۱%
مسیحیان: ۹%
🕎 یهودیان: ۱%