كانال اشعار محمدعلي بهمني
2.07K members
191 photos
26 videos
12 files
18 links
اشعار محمدعلي بهمني
Download Telegram
to view and join the conversation
اینجا
برای از تو نوشتن
هوا کم است...

#محمدعلی_بهمنی

@Radio_chehraziii
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می‌رسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو

تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حصار تو

احساس می کنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می‌رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هر چند مثل اینه هر لحظه فاش‌تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو

اما در این زمانه عُسرت مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می‌رسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان


لینک کانال دکلمه های رضا پیربادیان
@deklamehayepirbadian
Forwarded from 
چه با کجاوه
چه با هواپیما
فاصله دورت نمی‌کند
شعرم که‌ بخواهد اینجایی

تو به‌شیطنت پنهان می‌شوی
وّ کلمات
در جست‌وجویت
پیر می‌شوند

و...من‌که:
به‌پلک ‌زدنی می‌یافتمت
چه بخواهم؟
که نیم قرن
دیر نشده باشد.
( تهران )

حواسِ پَرت شده از پُلم به سطحِ خیابان
بگوشتان نرساندند این خبر-نَه-گُزاران!

کسی نبود ببیند!
خودم که بودم و دیدم :
کسی نَشُست مرا از ضمیرِ‌خونی تهران

کسی ندید - چه بهتر!
دلم نسوخت به‌حالم
دو قطره بدرقه ام کرد چشمِ‌ابری باران!

و من ندیده گرفتم حواسِ له شده ام را -
بنام نامی انسان و ارج گمشده‌ی آن

‌‌حواس پَرت شده بیش‌ازاين بیاد ندارد.

محمدعلی بهمنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📀 شعرخوانی استاد محمد علی بهمنی در آیین رونمایی آلبوم موسیقی اوج رویا
🆔 @ArdavanTaheriChannel
🌏 www.ardavantaheri.ir
عیدانه ها
رسیده برایم - سبد سبد
گل؟ نه! -
گلایه های خودم از خودم - چه بد !

تبریک های گمشده از سال های پیش
که عطر وعدهای شمارا نمی دهد

ماخولیای ذهن شلوغی که -
مدعی ست : -
از یکهزارو سیصدو -
- بشمار... تا... ابد -
آیینه ای ندیده ام و
بی دلیل نیست -
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

دیشب
کسی بخواب من آمد - شبیه من
بهتر از آینه -
حرکات مرا بلد!

تا صبح
در حواشی من هی قدم زدو -
تا صبح
در حواشی من هی قدم نزد

برخاستم مصاحب بیمار خود شوم
تختم شبیه بود به تابوت بی جسد

امسال هم
حواس خبرهای مستند -
پرت است و
شهر،-
پُرشده از شایعات (خوب) !.
Forwarded from مریم جعفری آذرمانی
غزلی موشّح برای محمدعلی بهمنی

ما از شعور چشمه‌ی باران خبر داریم
حتا اگر از شاعری هم دست برداریم

می‌جوشد از تصویر ما دریای آیینه
در فرصتِ هر قطره، آهی شعله‌ور داریم

عاشق‌تر از ما نیست ابری که نمی‌بارد
لایق‌تر از ما کیست وقتی چشمِ تر داریم

یک گوش کافی بود عمری بشنود ما را
باور نمی‌کردند حرفی مختصر داریم

هم‌سفره‌ی شعریم، پایانی نخواهد داشت
ما وعده وعده، اشتهای بیشتر داریم

نامِ غزل، مقبول طبع کینه‌ورزان نیست
یعنی که هر روز اشتیاقِ دردسر داریم
۱۳۸۷/۹/۱

#مریم_جعفری_آذرمانی

@azarmani
Forwarded from مریم جعفری آذرمانی
خلیج فارس مگر از جهان بزرگ‌تر است
که درکِ بودنت از هر کران بزرگ‌تر است

چه رازی اَست در این حشر و نشرِ پی در پی
که از جهان غزل‌هایمان بزرگ‌تر است

چطور جا شده‌ای در شعاع این خورشید
که مهربانی‌ات از آسمان بزرگ‌تر است

به جای دوست که در قلب دشمنان هم هست
خطاب می‌کنمت جان که جان بزرگ‌تر است

سلام، راستش... آقای بهمنیِ عزیز...
که اسم کوچک تو از زبان بزرگ‌تر است

دوباره چند غزل گفته‌ام بخوانم‌ِشان؟
چه آزمونی از این امتحان بزرگ‌تر است

که بی‌زمان بنشینی کنار فرصت من
اگرچه عرصه‌ی تو بی‌گمان بزرگ‌تر است
۱۳۸۷/۹/۱

#مریم_جعفری_آذرمانی

@azarmani
Audio
صبح زود یه قاصدک
سوار باد خُنک.

اجرا : لیلا موسوی
شعر : محمدعلی بهمنی
عیدانه‌ای کودکانه - برای کوچک و بزرگ

۰
Forwarded from شعر دل
#بهاربهار ، پرنده گفت یا گُل گفت !؟
خواب بودیمُ هیچکی #صدایی نشنُفت !

بهاربهار #صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهاربهار ! چه #اسم ِآشنایی
صدات میاد امّا خودت کجایی ؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه کنیم #خاطره ها رو یا نه ؟

بهار اومد لباس #نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکُفتنم کرد

بهار اومد با یه #بغل جوونه
عید آورد از توو کوچه توو خونه

(حیاط ما یه غربیل
باغچه ی ما یه گُلدون
خونه ی ما همیشه
منتظرِ یه #مهمون)

بهاربهار ، یه مهمون قدیمی
یه #آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصّه ها بود
خواب و خیال همه بچّه ها بود

یادش بخیر بچّه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صُب نشده غروب بود

آخ که چه زود ُلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو #نقطه چین کرد
خنده به دل مُردگیِ زمین کرد

چقد دلم فصل بهارُ #دوس داشت
وا شدنِ پنجره ها رو دوس داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حسّی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف حرفای من #کتاب شد
#حیف که همش سؤال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم #جوون بود
که صُب تا شب دنبال آب و نون بود

بهار اومد امّا با دست خالی
با یه بغل شکوفه ی خیالی

بهاربهار ، گلخونه های بی گُل
خاطره های مونده اونورِ پُل

بهاربهار یه غُصّه ی همیشه
منظره های مونده پشت شیشه

بهاربهار ، حرفی برای گفتن
توو فصل بی حوصلگی شکُفتن

بهاربهار ، پرنده گفت یا گل گفت ؟
ما #شنیدیم هر کسی خوابه نشنُفت

#محمدعلی_بهمنی

@SHEREDEL
عیدانه ها
رسیده برایم - سبد سبد
گل؟ نه! -
گلایه های خودم از خودم - چه بد !

تبریک های گمشده از سال های پیش
که عطر وعدهای شمارا نمی دهد

ماخولیای ذهن شلوغی که -
مدعی ست : -
از یکهزارو سیصدو -
- بشمار... تا... ابد -
آیینه ای ندیده ام و
بی دلیل نیست -
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

دیشب
کسی بخواب من آمد - شبیه من
بهتر از آینه -
حرکات مرا بلد!

تا صبح
در حواشی من هی قدم زدو -
تا صبح
در حواشی من هی قدم نزد

برخاستم مصاحب بیمار خود شوم
تختم شبیه بود به تابوت بی جسد

امسال هم
حواس خبرهای مستند -
پرت است و
شهر،-
پُرشده از شایعات (خوب) !.
Forwarded from 
اجرای اصلاحی