مقدمه‌
2.79K subscribers
57 photos
13 videos
1 file
380 links
یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Download Telegram
سالگرد یک جنایت فرهنگی

امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز

چکیده متن: ۳۰ سال پیش در چنین روزی، یعنی ۲۴ فروردین ۱۳۷۴، رسانه‌های اصفهان و کشور خبر از تخربی اثر تاریخی حمام خسروآغا در نزدیکی کاخ چهل‌ستون و میدان نقش جهان دادند. در ساعت ۲ بامداد شب قبل، ابتدا برق خیابان سپه (ورودی میدان نقش جهان) و خیابان‌های اطراف قطع شد؛ سپس خیابان‌های منتهی به این محدوده از شهر اصفهان بسته شد؛ نهایتا لودرهای شهرداری اصفهان به حمام تاریخی خسروآغا یورش برده و این اثر تاریخی را با خاک یکسان کردند.
اگرچه شهرداری رسما این مسئولیت را نپذیرفت، اما سیدقاسم حسینی، شهردار ویرانگر منطقه سه اصفهان که دستور این کار را داده بود، در جلسات خصوصی به این کار خود مباهات می‌کرد. اما نهایتا سخنانش در یک جلسه خصوصی در حضور دکتر حسین مسجدی، توسط ایشان رسانه‌ای شد. او گفته بود:

«وقتی ما دستور تخریب حمام خسرو آقا را گرفتیم، خبر را محرمانه نگه داشتیم و در نیمه‌شب، با قطع برق و تلفن و پاکسازیِ آن منطقه از چند خیابان اطرافِ آن، طرح را نیمه‌شب اجرا کردیم. اما با تمامی احتیاط‌ها و هماهنگی‌هایی که با بعضی از دوایر در شهر انجام دادیم، بااین‌وجود سه نفر تخریب حمام را دیدند که یکی از آن‌ها سرباز امریه‌ای در میراث فرهنگی در چهل‌ستون بود که با سروصدای تخریب بیدار شده بود و از لای نرده‌های چوبی آرم شهرداری را بر روی ماشین‌های موجود در محل حمام دیده بود و دو نفر دیگر هم رهگذر عادی بودند که باوجودی که همه خیابان‌های منتهی به حمام را بسته بودیم ظاهراً از کوچه‌ها تردد داشتند و فعالیت ما برای تخریب حمام خسرو آقا را دیدند... ما که هم دیدیم پرونده‌ای برای ما در قوه قضاییه باز شده است، رفتیم و باوجودی که حدود یک سال هم از ماجرای تخریب حمام خسرو آقا گذشته بود به هر شکلی که بود این سه نفر را پیدا کردیم ... و از آن‌ها دستخط گرفتیم که گفته‌ها و نوشته‌های قبلی خود را انکار کنند... بنابراین دیگر هیچ شاهدی وجود نداشت که اداره میراث فرهنگی بتواند علیه ما اقامۀ دعوی کند!».

رفتارهای ضدفرهنگی برخی شهرداران در ایران، نیازی به پاسخگویی ندارد. در همان اصفهان به مدت ۱۲ سال سقاییان‌نژاد انواع جنایت‌ها را در حق میراث فرهنگی این شهر تاریخی مرتکب شد.
نمونه دیگر، تخریب پل معلق و قدیمی زرین‌شهر توسط شهردار وقت است. در دهه ۳۰ خورشیدی، مرحوم پرورش که آهنگری چیره‌دست در زرین‌شهر («ریز» آن زمان) بود، چون می‌دید رفت و آمد مردم در دو سوی زاینده‌رود در این نقطه با مصیبت همراه است، با هزینه شخصی به اهواز رفت و از روی پل معلق این شهر چند طرح کشید. سپس به زرین‌شهر برگشت و با هزینه شخصی پلی معلق ساخت، آن هم تنها با پرچ کردن و بدون استفاده از لوازم جوشکاری. استحکام این پل دست‌ساز به حدی بود که تا چهار دهه بعد، همه تریلی‌های صنایع فولادمبارکه و صنایع نظامی اصفهان و... از روی آن عبور می‌کردند. نهایتا در سال ۱۳۷۷ یک پل جدید بر روی این بخش از رودخانه احداث شد و شهردار وقت زرین‌شهر، مصطفی فروتن، بدون هیچ دلیلی خواستار انهدام پل قدیمی شد. فرزندان زنده‌یاد پرورش و شماری از شهروندان زرین‌شهر خواستار باقی ماندن پل قدیمی در کنار پل جدید شدند؛ اما شهردار لجوج و ضدفرهنگی وقت زرین‌شهر دستور داد پل را بریدند و داخل زاینده‌رود انداختند. فرزندان زنده‌یاد پرورش درخواست کردند دست‌کم اجازه بدهند لاشه پل را از آنجا بردارند و با خودشان ببرند؛ اما باز هم شهردار این درخواست را صرفا از روی لجاجت نپذیرفت و آن پل برای چند ماه در زاینده‌رود افتاده بود تا پس از زنگ‌زندگی و آسیب فراوان، به انبار شهرداری منتقل شد.
این جنایات فرهنگی برخی از شهرداران ایرانی، در کمتر نقطه‌ای از جهان نمونه‌های مشابه دارد. نگارنده در یادداشتی دیگر نشان داده که چگونه شهرداران ایرانی با هدر دادن بودجه‌های بیت‌المال، هر بار اقدام به تخریب میدان‌ها و نمادهای شهری کرده و کاردستی خود را جایگزین آن می‌کنند؛ اما شهردار بعدی بلافاصله پس از تکیه زدن به صندلی قدرتمند شهرداری، کاردستی شهردار قبلی را خراب کرده و کاردستی خود را به‌عنوان نماد و میدان و... در شهر می‌سازد. در این میان هیچ‌کس هم نیست این بودجه بیت‌المال را از شهرداران حسابرسی کند.
البته که این رویدادهای ضدفرهنگی نه محدود به شهر و استان اصفهان می‌شود و نه محدود به شهرداران. شوربختانه نهادهای متولی میراث فرهنگی این کشور در کنار محیط زیست و منابع طبیعی، جزو کم‌توان‌ترین نهادهای دولتی هستند که هر نهاد و شخص قدرتمندی می‌تواند میراث فرهنگی و طبیعی ما را به راحتی چپاول کرده یا نابود سازد.
اما تاریخ، این جنایات را فراموش نمی‌کند!
@moghaddames
شما دارین اینجا را شخم می‌زنین!

امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
(چکیده یادداشت): «شما دارین اینجا را شخم می‌زنین!»، جمله‌ای است که یکی از بومیان، به ده‌ها موتور سواری که تپه‌های زیبای منطقه خالد نبی استان گلستان را با پیست موتور سواری اشتباه گرفته‌اند می‌گوید. شوربختانه این جمله را می‌توان به بسیاری از گروه‌های مشابه نیز تعمیم داد.
شبکه‌های اجتماعی در سال‌های اخیر، در کنار همه خوبی‌هایی که دارد و باعث افزایش آگاهی مردم در بسیاری از زمینه‌ها شده، اسیب‌های فراوانی هم داشته که برخی پیامدهای فردی و برخی پیامدهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، محیط زیستی و حتی سیاسی گسترده دارد. بخشی از این آسیب‌ها را می‌توان در حوزه گردشگری جستجو کرد که تاکید این یادداشت بر همین حوزه است. برخی از ابعاد این آسیب را می‌توان اینگونه نشان داد:

الف) معرفی مکان‌های بکر و کمتر دست‌خورده طبیعی توسط اینفلوئنسرها با هدف جذب مخاطب و دنبال‌کننده. گاهی در عرض یک هفته آن مکان مورد هجوم گردشگران انبوهی قرار می‌گیرد که کمترین ارزشی برای منابع طبیعی قائل نیستند. همین وضعیت درباره بسیاری از آثار تاریخی و فرهنگی هم صادق است.

ب) کمپر داری: صفحات زیادی در اینستاگرام در حال تبلیغ سبک زندگی و شیوه کمپر داری هستند که عموما با استقبال بسیاری از علاقه‌مندان (که البته عموما احساسی بوده و از مشکلات داشتن چنین سبک زندگی‌ای آگاه نیستند) روبرو می‌شود. صاحبان این کمپرها بیشتر علاقه‌مند به حضور در طبیعت و گذران چند روز در آنجا هستند که در بیشتر مواقع به طبیعت آسیب می‌زنند (برای نمونه با تولید و رها کردن زباله، قطع شاخه‌های درختان برای هیزم، آتش‌سوزی در جنگل و...).

ج) آفرود سواری: علی‌رغم قیمت‌های بالا و غیرمنطقی خودرو در ایران، شوربختانه برخی خودروهای آفرودی همچون پاترول، جیپ و... قدیمی با بهایی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان قابل تهیه است. دارندگان این خودروها صفحات متعددی در فضای مجازی دارند و گاه یکدیگر را در فضای مجازی یافته و به‌صورت گروهی به جان طبیعت می‌افتند. کلیپ تعقیب و گریز یک آهو توسط آفرودسواران که به مرگ آن حیوان انجامید، یا کلیپ از میان برداشتن موانع جنگل‌بانی توسط آفرود سواران، نمونه‌های اندک در این زمینه است. به گفته حسین آخانی، استاد گیاه‌شناسی دانشگاه تهران، آفرود سواران از اصلی‌ترین عوامل نابودی گیاهان بیابانی ایران هستند.

د) موتور سواران: صفحات زیادی در اینستاگرام داریم که خود موتور سواران، قانون‌شکنی‌های‌شان را با افتخار به نمایش می‌گذارند. شوربختانه کمبود پیست برای موتورهای سرعتی و کراس، یکی از دلایل کشیده شدن این موتور سواران به خیابان‌ها و محیط زیست است؛ هرچند این توجیه مناسبی برای ویران‌گری‌های این گروه نیست. نه تنها خیابان‌های شهرهای بزرگ تبدیل به جولانگاه رفتارهای خطرناک این موتور سواران شده، بلکه تقریبا در هر گوشه طبیعت -از جنگل گرفته تا بیابان- می‌توان صدای گوش‌خراش موتورهای کراس و تریل که بعضا اگزوزشان را دستکاری هم کرده‌اند را شنید.

هـ) تورهای طبیعت‌گردی: از ارزان‌ترین تورها در ایران است که با استقبال گسترده جوانان روبرو شده. محدودیت‌های قانونی برای پذیرش جوانان در هتل‌ها در کنار هزینه‌های بالای اقامت در هتل، یکی از عوامل کشیده شدن آنها به طبیعت‌گردی است؛ در حالی‌که هیچ آموزشی درباره مسئولیت‌های طبیعت‌گردی ندیده‌اند. برخی از این تورها با تبلیغاتی همچون «آموزش بقا در جنگل» و...، در طول مدت حضور در طبیعت، آسیب‌های زیادی به درختان و محیط زیست وارد می‌کنند. تنش‌های فراوان طبیعت‌گردان با بومیان که معترض زیر پا گذاشتن هنجارهای فرهنگی و اجتماعی‌شان هستند را نیز می‌توان به آسیب‌های این تورها افزود.

با این اوصاف، باید پرسید زمانی که دم از رونق بیشتر گردشگری داخلی می‌زنیم، به این موارد هم فکر می‌کنیم؟ زمانی که دولت روحانی به بهانه رونق گردشگری داخلی، عوارض (جریمه؟) خروج از کشور را چندین برابر افزایش داد، کسی به فکر کنترل پیامدهای گسترش «گردشگری انبوه» داخلی هم بود؟ کسی برای آن برنامه‌ای داشت؟ اموزش گردشگری پایدار در نظام آموزشی ما جایگاهی دارد؟
خوشبختانه جوامع محلی در حال آگاه شدن نسبت به پیامدهای این رفتارهای برخی گردشگران شده‌اند. اما مدیریت نکردن این صحنه می‌تواند به تنش‌های گسترده میان گردشگران و بومیان بینجامد.
پی‌نوشت: طبیعتا در همه دسته‌های بالا (موتور سواران، طبیعت‌گردان و...) افراد مسئول که تلاش می‌کنند کمترین آسیبی به طبیعت وارد نکنند هم وجود دارد. اما شوربختانه الگوی غالب و چیره، همان ویران‌گری‌هایی است که به اختصار بیان شد.
همچنین در این یادداشت به دنبال مقصر جلوه دادن شبکه‌های اجتماعی نبودم؛ بلکه شبکه‌های اجتماعی از یک‌سو واقعیت‌ها را نمایش می‌دهند و از سوی دیگر به بخشی از واقعیت‌ها شکل می‌دهند؛ که این مورد دوم بیشتر مد نظرم بود.
@moghaddames
مازندران: آیینه عبرت گیلان
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز

(چکیده:) به تازگی هادی حق‌شناس، استاندار گیلان درباره جلوگیری از ساخت و ساز غیرمجاز در این استان نکات ارزشمندی بیان کرد. اما نکته نسنجیده دیگری هم گفت که در رسانه‌ها بازتاب بیشتری داشت: «اجازه نخواهیم داد کسی خارج از گیلان آمده و زمین برای ویلاسازی بگیرد». در این باره لازم است چند نکته یادآوری گردد.
ساخت ویلا در هر نقطه مجاز و مسکونی کشور توسط هر کسی که شناسنامه ایرانی داشته باشد، آزاد است و هیچکسی نمی‌تواند از این کار جلوگیری کند. یک تبریزی می‌تواند در زاهدان، یک اهوازی در مشهد، یک بختیاری در اصفهان، یک بوشهری در رشت و... طبق قوانین رسمی و موجود کشور ویلا خرید و فروش کند یا بسازد. این اصولا جزو بدیهیات یک جامعه مدرن بر پایه دولت-ملت است.
بر پایه بقیه سخنان استاندار در این نشست، می‌توان چنین برداشت کرد که منظور ایشان این است که بیشترین ویلاسازی‌ها در محدوده‌های غیرمسکونی و بیرون از طرح هادی روستاها، توسط غیربومیان انجام می‌شود. حتی اگر فرض کنیم این سخن درست و بر پایه آمار و ارقام باشد، بخش مهمی از واقعیت ناگفته مانده است: این بومی‌ها هستند که به حریم جنگل و کوه و رودخانه تجاوز کرده، زمین‌های بیرون از بافت را تصرف کرده و به غیربومی‌ها می‌فروشند. همین بومی‌ها هستند که زمین‌های کشاورزی را قطعه‌بندی کرده و زیر نام «زمین شهرکی» به غیربومی‌ها می‌فروشند و حتی شوربختانه در آگهی‌های تبلیغاتی‌شان با افتخار از عباراتی همچون «منطقه تهرانی‌نشین» یا «شهرک غیربومی» استفاده می‌کنند.
مجوزهایی که پس از ساخت این ویلاها به افراد غیربومی داده می‌شود نیز عموما توسط دستگاه‌ها و اداراتی است که کارمندان‌شان بومی و گیلانی‌اند.
نباید فراموش کرد که خود گیلانی‌ها هم دارند پا به پای غیربومی‌ها برای استفاده شخصی خودشان و در محدوده‌های بیرون از بافت مسکونی، ویلاسازی می‌کنند.
گیلان اکنون یک الگوی ویلاسازی را در کنار خود دارد: بلایی که به‌واسطه ویلاسازی بر سر مازندران آمده، بی‌گمان جبران ناپذیر است. تقریبا دیگر هیچ نقطه بکری در مازندران باقی نمانده؛ هیچ جنگل و کوه و دره و رودخانه‌ای از ویلاسازی در امان نبوده؛ هیچ چشم‌انداز طبیعی سالمی از پنجره خانه‌های شهری دیده نمی‌شود؛ زمین‌های جنگلی و کشاورزی به‌طور روزانه دارند به نفع ساخت ویلاهای بدقواره عقب‌نشینی می‌کنند؛ معماری بومی مازندران تقریبا به‌طور کامل توسط نماهای نامتناسب رومی و... از بین رفته و...
تلخی داستان اینجاست که با اشباع شدن ظرفیت استان مازندران، بسیاری از گردشگران، متقاضیان ویلا در شمال و حتی شماری از مازندرانی‌های خسته از شلوغی بیش از حد این استان، به سوی گیلان کشیده شده‌اند. بنابراین گیلانی‌ها باید از وضعیت کنونی مازندران درس عبرت بگیرند و اجازه ندهند گیلان هم تبدیل به مازندران دوم شود.
با این توصیف‌ها، امید است جدیت استاندار گیلان برای پیشگیری از تبدیل زمین‌های کشاورزی و منابع طبیعی، پیش از تمرکز بر غیربومی‌ها، بر خود بومی‌ها به‌عنوان زمینه‌ساز این تخلفات توجه کند. در این راه و با توجه به دو دهه تجربه مطالعاتی نگارنده در زمینه آسیب‌های گردشگری در مازندران، پیشنهادهای زیر مطرح می‌شود:
1. آگاه‌سازی گیلانی‌ها در زمینه پیامدهای تعرض به حریم منابع طبیعی و تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی.
2. برگزاری دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی در این زمینه برای اعضای شوراهای شهر و روستا، دهیاران، کارمندان شهرداری، اداره مسکن و شهرسازی، منابع طبیعی، محیط زیست و...
3. سنجش و تعیین ظرفیت تحمل هر روستا (برای نمونه، هزار نفر یا دویست باب خانه) و ممنوعیت ساخت ویلا/خانه بیش از این ظرفیت.
4. پیشگیری از نصب تابلوهای «روستای توریستی...» برای هر روستایی که دارای جاذبه است، پیش از ارزیابی پیامدهای محیط زیستی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی.
5. شناسایی عرصه‌های طبیعی در معرض خطر و اعلام محدوده غیرمجاز برای ورود گردشگران.
6. نصب تابلوی راهنمای طبیعت‌گردی در ورودی جنگل‌ها و منابع طبیعی مورد توجه گردشگران.
7. نصب تابلوی راهنما در ورودی روستاهای مقصد گردشگری (لزوم احترام به فرهنگ بومی).
8. برگزاری دوره‌های آموزشی برای مهندسان طراح، نقشه‌کش، معمار، ناظر و... برای استفاده از طرح‌های بومی یا متناسب با فرهنگ و طبیعت گیلان.
9. در نظر گرفتن تخفیف برای سازه‌های مرتبط با معماری بومی و افزایش تعرفه برای سازه‌های مرتبط با فرهنگ غربی.
10. شناسایی و تشویق فعالان مروج فرهنگ بومی گیلان (از راهنمایان تور گرفته تا معماران، اعضای شورا، دهیاران، سمن‌ها و...).
11. ساخت نرم‌افزارهای گردشگری استان و تشویق گردشگران و حتی بومیان به نصب آن در تلفن‌های همراه و توضیحات کامل درباره هر جاذبه طبیعی یا فرهنگی و شیوه‌های نگهداری از آن در حین سفر و...

@moghaddames
شرایط جنگی و «خیر محدود»
امیر هاشمی مقدم
دوباره دعای داریوش بزرگ (خداوند این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ نماید) بر زمین ماند و ایرانیان درگیر جنگی ناخواسته شدند. من نه در مسائل نظامی و امنیتی سررشته‌ای دارم و نه در مسائل سیاسی و روابط بین‌الملل. دو مقطع انسان‌شناسی خوانده‌ام که باعث شده مسائل و پدیده‌ها را از زاویه فرهنگی ببینم و یک مقطع هم ایران‌شناسی خوانده‌ام که عشق به مام میهن را در وجودم دو چندان کرده. بر همین پایه خواستم نکته‌ای را در اینجا و همین امروز تذکر بدهم.
یکی از دوستان عکسی فرستاد از صف طولانی پمپ بنزینی در یکی از شهرها. چرا؟ چون به کشورمان حمله شده. معمولا در شرایط خاص و بحرانی، این ویژگی رایج همه مردمان و جوامع است که به ذخیره‌سازی مایحتاج خود بپردازند. مثلا به فروشگاه‌ها می‌روند و تا می‌توانند خوراک و... خرید می‌کنند. تشکیل صف طولانی در پمپ بنزین‌ها هم از جمله همین موارد است. و باز هم تاکید می‌کنم که این ویژگی خاص جامعه ایرانی نیست. اتفاقا در شرایط کرونا نشان دادیم ما چنین رفتارهای ضداجتماعی کمتری نسبت به کشورهایی همچون امریکا داشتیم. کلیپ‌های زیادی از هجوم و غارت برخی فروشگاه‌ها و درگیری میان مشتریان امریکایی بر سر دستمال توالت و... در فضای مجازی نشان می‌داد حالا به هر دلیلی، ایرانیان دست کم چنین رفتارهایی را از خود نشان نمی‌دهند یا کمتر نشان می‌دهند (آن هم در حالی‌که دسترسی ما به واکسن در آن زمان با مشکلات زیادی روبرو بود). اما به‌هرحال در همین حد صف بستن در پمپ بنزین هم جالب نیست. چرا؟
جرج فاستر، انسان‌شناس شهیر امریکایی نظریه‌ای دارد به نام «خیر محدود». بر پایه پژوهش‌هایی که در جوامع دهقانی مکزیک انجام داده بود، به این نتیجه رسید که در این جوامع اگر کسی به موفقیتی دست یابد، قاعدتا از راه پایمال کردن حق دیگران است. یعنی مثلا اگر ۱۰ هکتار زمین وجود داشته باشد، به هر نفر مقدار مشخصی می‌رسد. اگر کسی بیش از سهمش زمین داشته باشد، یعنی به زمین دیگری دست‌درازی کرده است. همین قاعده زمین را می‌توان به دیگر موارد هم بسط داد. مثلا باید یادآوری کرد در شرایط جنگی، منابع محدود است و چنانچه من با عجله به فروشگاه بروم و مقدار زیادی خوراکی بخرم برای ذخیره کردن، معنایش این است که دسترسی دیگران به مواد غذایی را محدود کرده‌ام. به زبان ساده، من برای اینکه به جای یک هفته، از تامین غذایی یک ماه خودم مطمئن باشم، باعث شده‌ام برخی از هم‌میهنانم دسترسی غذایی همان یک هفته‌شان هم با مشکل روبرو شود. هجوم به پمپ بنزین، مصرف برق زیاد (مثلا روشن بودن مداوم کولر در طول روز) در شرایط ناترازی انرژی و رفتارهایی از این دست، چیزی جز تعرض به حقوق دیگران در شرایط «خیر محدود» نیست.
البته مرتضی فرهادی، انسان‌شناس خوش‌نام ایرانی در مقدمه مفصل کتاب «انسان‌شناسی یاری‌گری» این نظر فاستر را مورد نقد جدی قرار داده؛ اما حتی همو هم می‌گوید این نظریه استثناء است و نه قاعده؛ چرا که محصول «جغرافیای سیاسی و شرایط اجتماعی جهان پرتخاصم» امروزی است. فرهادی باور دارد جنگ در معنای علوم اجتماعی آن استثناء است و همکاری قاعده. بخش عمده‌ای از زندگی علمی و پر تلاش فرهادی صرف این شده که در کتاب‌های متعددش نشان دهد فرهنگ ایران به‌طور تاریخی و اجتماعی بر پایه همکاری و یاری‌گری استوار بوده است. برای همین برخی از افراد (همچون جبار رحمانی در اینجا) قویا باور دارند فرهادی تنها انسان‌شناس ایرانی صاحب نظریه است. دارم به این می‌اندیشم چقدر خوب می‌شود ثابت کنیم سخن فرهادی درباره چیرگی فرهنگ تعاون و همکاری در میان ایرانیان، حتی در شرایط جنگی هم صدق می‌کند؛ چیزی که در طول هشت سال جنگ تحمیلی هم بارها اثبات کردیم.

پی‌نوشت: این رفتارها فقط ویژه افراد غیر دانشگاهی و... نیست؛ ۸ سال پیش در اینجا نشان دادم حتی علوم اجتماعی‌خوانده‌های‌مان هم ممکن است در دام حرص و آز برای خرید مایحتاج ضروری در شرایط بحرانی بیفتند.

@moghaddames
۱۰ نکته درباره جاسوسان اسرائیلی و افغانستانی‌های اخراجی!
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز

چکیده: دفاع ۱‍۲ روزه ایران در برابر حملات رژیم جنایتکار اسرائیل به پایان رسید. یکی از نخستین مسائل مهم، نیروهای نفوذی و جاسوسان فراوان اسرائیل در ایران بود. در این میان، یکی از نخستین متهمان، اتباع افغانستانی بودند. در این باره بیان چند نکته لازم است:
۱- بر پایه گزارش‌های غیررسمی حدود یکصد و پنجاه هزار نیروی نظامی و امنیتی افغانستانی که بخش زیادی از آنها توسط نیروهای ائتلاف امریکایی آموزش دیده بودند، پس از تسلط طالبان بر این کشور، به ایران گریختند. با توجه به شغل نامناسب، دستمزد پایین و برخوردهای بعضا تحقیرآمیز ایرانیان با آنها، انگیزه‌هایی برای همکاری با اسرائیل وجود داشته است. نقش شهروندان افغانستانی در رویداد تروریستی حرم امام رضا (۱۴۰۱)، حرم شاه‌چراغ (۱۴۰۲) و برخی قتل‌های فجیع (برای نمونه قتل داریوش مهرجویی، کارگردان برجسته ایرانی و همسرش) به این گمانه‌زنی‌ها دامن می‌زند. تمرکز چند روز اخیر رسانه‌هایی همچون اینترنشنال (وابسته به اسرائیل) بر اخراج افغانستانی‌ها و اشک تمساح ریختن برای‌شان، نشان می‌دهد که نگرانی‌های ایران چندان بیراه نیست.
۲- با همه آنچه در بالا گفته شد، هنوز مدارک کافی برای میزان گستردگی همکاری افغانستانی‌ها با سرویس جاسوسی اسرائیل مشخص نیست. به سخن دیگر، شمار افغانستانی‌هایی که جاسوسی‌شان اثبات شده بسیار کمتر از میزانی است که ادعا می‌شود. همچنین برخی کلیپ‌ها که از دستگیری جاسوس‌های افغانستانی سخن به میان می‌آورند، هیچ نشانه‌ای در این زمینه ارائه نمی‌دهند.
۳- با حمله اسرائیل به کشورمان، فضای غالب در میان افغانستانی‌ها (چه مهاجران ساکن ایران و چه ساکنین افغانستان) همدلی با ایران بود. اینها را نباید نادیده گرفت و گناه شمار اندکی افغانستانی را به پای میلیون‌ها شهروند این کشور نوشت.
۴- پس از روی کار آمدن طالبان، عملا مرزهای شرقی کشور رها شد و بعضا روزانه جمعیت چند هزار نفری به‌صورت غیرقانونی وارد کشور می‌شد. نگارنده بارها نسبت به این مسئله در رسانه‌ها هشدار داد. در ان زمان یک جریان مشخص در کشور، بیش از انکه نگران این ورود بی‌رویه باشد، در حال سفیدشویی طالبان بود.
۵- حضور گسترده و غیرقانونی افغانستانی‌ها در ایران، دو آسیب عمده هم متوجه خود افغانستانی‌ها کرد: نخست، خالی شدن سرزمین افغانستان از اقوام فارس‌زبان تاجیک و هزاره (پاسداران زبان فارسی و فرهنگ مشترک) که بسیاری اوقات زمین‌های‌شان توسط پشتون‌ها (عموما مخالف ایران) تصرف می‌شد. از سوی دیگر، حضور گسترده چند میلیون افغانستانی در ایران، باعث ایجاد حساسیت گسترده ایرانیان شد و همه افغانستانی‌ها را با یک چشم دیدند؛ چه آن افغانستانی‌ای که نزدیک پنجاه سال است با مدرک قانونی در ایران زندگی می‌کند و فرزند و نوه‌اش در اینجا به دنیا آمده و رنگ افغانستان را هم ندیده؛ چه آن افغانستانی‌ای که دیروز به طور غیرقانونی وارد ایران شده بود.
۶- متاسفانه در موج گسترده اخراج افغانستانی‌های غیرمجاز، برخی از ماموران بدون توجه به مدارک کسانی که به‌طور قانونی در کشور حضور داشتند، آنها را هم به زور سوار اتوبوس‌ها کرده و اخراج نمودند (بعضا با برخوردهای تند و فیزیکی).
۷- برخی چهره‌های مشخص، سال‌هاست دارند در شبکه‌های اجتماعی به نفرت‌پراکنی علیه افغانستانی‌ها دامن می‌زنند. اکنون با توجه به شرایط کشور، سخن این افراد خریدار بیشتری هم پیدا کرده. کاش اینان توجیه می‌شدند.
۸- البته بخشی از نگرانی‌های ایرانیان به جاست. بعضا گروه‌های چند نفره جوانان افغانستانی در سطح شهرها با لباس و ظاهری نامرتب و رفتارهای زننده، باعث ایجاد نگرانی در میان خانواده‌های ایرانی می‌شدند. کلیپ‌های زیادی در این زمینه در فضای مجازی در دسترس است.
۹- بیشتر این افراد بی‌توجه به مرزهای قانونی ایران و علی‌رغم هشدارهای فراوان، بارها به‌طور غیرقانونی از آنها عبور کرده و هر بار پس از دستگیری دوباره همان رفتار غیرقانونی را تکرار می‌کنند. هیچ کشوری این را تحمل نمی‌کند.
۱۰- دست آخر، همانگونه که در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» شرح داده‌ام، تا زمانی که یک دولت ملی و توسعه‌گرا در افغانستان روی کار نیاید، باز هم شمار زیادی از افغانستانی‌ها به ایران پناه می‌آورند. تا زمانی که نسبت‌مان را با افغانستان مشخص نکنیم (دینی؟ فرهنگی؟ تمدنی؟ جغرافیایی؟ و...) بی‌برنامگی در برخوردمان با این کشور و مهاجرانش موج می‌زند. تا زمانی که نهادهای مختلف برنامه‌های متنوع و بعضا ضد و نقیض درباره افغانستان و مهاجرانش داشته باشند، عملا جز هزینه بیهوده و رقابت ناسالم، دستاورد دیگری نخواهیم داشت. تا زمانی که با ابرقدرت‌ها مسائل‌مان را حل نکنیم، امکان جلوگیری جدی از ورود غیرقانونی به کشورمان را نداریم، وگرنه سریعا پرونده حقوق بشری علیه‌مان فعال می‌شود.
@moghaddames
کارگروه تاریخ انجمن افراز برگزار می‌کند:
مجموعه‌نشست‌های
شناخت حوزه‌ی تمدنی ایران

نشست نخست) پیوندهای تاریخی - فرهنگی ایران و افغانستان


با سخنرانی:
امیر هاشمی‌مقدم
دکترای انسان‌شناسی
پژوهشگر حوزه‌ی افغانستان
نویسنده‌ی کتابِ
«چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
و سفرنامه‌ی «سفر به سرزمین آریایی‌ها»

▪️دوشنبه بیستم امردادماه، ساعت ۲۰
▪️نشست مجازی و در فضای گوگل‌میت برگزار خواهد شد.

با همکاری: حزب مهستان ایران، انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا، انجمن همگرایی مواریث تمدن ایرانی، انجمن ایران‌شناسان و گروه فرهنگی ایران‌شهر

▪️ورود برای همگان آزاد است.

▪️پیوند به نشست؛ از پنج دقیقه پیش از شروع فعال خواهد شد:
meet.google.com/nsa-wtaq-hjh

▪️کارگروه تاریخ انجمن افراز، با توجه به آن که شناخت این حوزه را موضوعی ملی و همگانی می‌داند که به ویژه این آشنایی برای ساختنِ تصویری از آینده‌ی ایران - کاری که در شرایط ناگزیر کنونی در حال انجامش هستیم - ضروری است، از همراهی و همکاری دیگر نهادها و انجمن‌های فرهنگی و پژوهشی مرتبط استقبال می‌کند؛
@afshari1397


#کارگروه_تاریخ

@anjomanafraz
www.anjomanafraz.com
دزدی مقاله دیگران و رزومه‌سازی
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز

دو هفته پیش به‌طور اتفاقی به مصاحبه‌ای در خبرگزاری ایمنا برخوردم که خانمی به نام مهناز مصطفوی با آقایی به‌نام امین نصر اصفهانی به‌عنوان پژوهشگر حوزه انسان‌شناسی گردشگری انجام داده بود. کل مصاحبه، حتی پرسش‌های خبرنگار نیز کپی واژه به واژه از یکی از مقالات قدیمی من با نام «انسان‌شناسی گردشگری به زبان ساده» بود که در کتاب «انسان‌شناسی گردشگری» منتشر شده. آن هم کتابی که چندین بار و توسط ناشران مختلف به چاپ رسیده. حتی یک واژه هم از خودشان اضافه نکرده بودند.
در تصاویر نشان داده‌ام هر جمله از کجای مقاله‌ام دزدیده شده.
جالب آنکه هفت سال از انتشار این مصاحبه گذشته و هنوز از این آقای نصر اصفهانی حتی یک مقاله یا سخنرانی هم در زمینه گردشگری منتشر نشده. احتمالا از آشنایان خانم خبرنگار بوده.
۱۰ روز پیش به سردبیر ایمنا ایمیل زدم؛ اما دریغ از یک پاسخ کوتاه.
اگر این به اصطلاح خبرنگار یا آن به اصطلاح پژوهشگر حوزه انسان‌شناسی گردشگری و یا حتی کسی را در خبرگزاری ایمنا می‌شناسید، این مطلب را برایش بفرستید و بگویید آفتاب همیشه پشت ابر دزدی‌شان نمی‌ماند.

@moghaddames