ایران: ستاره نوظهور گردشگری
گیلا بنمایور (روزنامه حریت ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
آنتالیا بهعنوان مهمترین مقصد گردشگری ترکیه، پس از نشست سران گروه ج. 20 این بار میزبان پنجمین همایش و نشست بینالمللی گردشگری بود. انجمن هتلداران ترکیه، اتحادیه گردشگری مدیترانه و نشريه تخصصي گردشگري اکین، همایش «گردشگریِ آینده، آینده گردشگری» را سازماندهی کردند که فرصت خوبی برای بحث درباره روندهاي گردشگری در دنیا فراهم کرد. البته، در همایش مزبور درباره آینده گردشگری در ترکیه نیز مباحثي مطرح شد.
اين امر به اين دلیل است که گردشگریِ ترکیه در حالیکه طی 25 سال گذشته رشدی دو رقمی تجربه كرد، اما انتظار میرود با پايان سال 2015 به دلیل بحران سوریه و نوسانات اقتصادی در روسیه*، پنج میلیارد دلار زیان ببیند.
بر اساس دیدگاههای کارشناسان، چنانچه ترور را بهعنوان حادترين موضوع جهان به معادله بیفزاییم، آنگاه علامت سوالهاي بیشتری درباره گردشگری در سال 2016 مطرح میشود. بهعنوان یک واقعیت، تركيه در زمينه امنیتي مربوط به شاخصهاي رقابت گردشگری در مجمع اقتصاد جهانی، در میان 142 کشور رتبه 121 را دارد.
در حالیکه مجريان گردشگری در صدد يافتن بازارهای جدیدی همچون چین، هند و افریقای جنوبی هستند، به نظر میرسد ترکیه بايد با رقيبي تازه در منطقه به نام ايران به رقابت بپپردازد كه در حال عادیسازی روابطش با غرب است.
فهمی کوفتهاوغلو، مدیر عامل اجرایی گروه اکین معتقد است که آنها در گزارشی که برای این همایش آماده کردند، بهطور ویژهای بر روی ایران متمرکز شدهاند. او همچنین گفت که ایران ستاره نمایشگاه بینالمللی گردشگری شد که اوایل نوامبر در لندن برگزار گردید. غرفه ایران در این نمایشگاه، پنج تا شش برابر بزرگتر از غرفههایش در سالهای پیش بود.
در گزارشهایی که توسط بازار سفر جهانی و یورو مونیتور بینالمللی درباره گرایشهای جهانی نسبت به گردشگری تهیه شده، بخش ویژهای به ایران اختصاص یافته است.
ايران علاوه بر میراث تاریخی و فرهنگیای که طی قرنها در این کشور انباشته شده، انتظار میرود به یکی از مقصدهای مهم گردشگری دینی تبدیل شود، و همينطور گردشگری ماجراجویانه نیز به لطف وجود 20 مرکز اسکی در این کشور رشد خواهد كرد. با وجود اين، ايران به دلیل سالها انزوا و تحریم، زمان مديدي است كه از زیرساختهای مربوط به گردشگري غافل شده است.
البته کوفتهاوغلو میگوید به دليل توجه و علاقه آژانسهای مسافرتی خارجی به ايران، سرمایهگذاری نیز به بخش گردشگری این کشور سرازیر خواهد شد. دولت ایران گام تازهای برای گردشگری برداشته و سیستم صدور روادیدی را معرفی کرده که گردشگران کشورهای خارجی همچون آلمان، فرانسه و روسیه [بدون نیاز به مراجعه به سفارتخانهها و بلافاصله] هنگام ورود به کشور، روادیدشان را دریافت میکنند.
هنگامی که درباره روندها در گردشگری سوال پرسیده شد، کوفتهاوغلو از دو روندي سخن گفت که آینده گردشگری را شکل میدهند: اولین روندي که آنتالیا را یک برند جهانی کرده، سیستم «فراگيري» است که جايگزين تعطیلات کوتاهمدت، تعطیلات درونشهری، تعطیلات فرهنگی و ماجراجویانه شده است. دومین روند، قدرت مصرفکننده است که بهواسطه فعالیت وبسایتهایی که هتلها را ارزیابی میکنند، افزایش یافته است.
کوفتهاوغلو همچنین مفهوم تازهای را به کار برد که من هرگز تاکنون نشنیده بودم: «گردشگری پيوندي» (Hybrid Tourism). این مفهوم برای گردشگران مدرنی به کار برده میشود که رفتار متناقضی را به نمایش میگذارند؛ همچون سفر با هواپیمایی ارزان، اما اقامت در هتلی لوکس. همچنین این مفهوم به استفاده ترکیبی و همزمان از هتلها و بیمارستانها، دانشگاهها و موزهها به کار برده میشود. این مثال به خوبی نشان میدهد که گردشگری چگونه تبدیل به امری پیچیده شده است.
آنگونه که هاکان آتش، مدیرعامل دنیزبانک و یکی از حامیان مالی این همایش و نشست بینالمللی گردشگری گفت، «گردشگری، نفت ترکیه است. اما رقابتهای بسیاری در بازار نفت جاري است، بهای نفت در حال سفوط است!»
گیلا بنمایور (روزنامه حریت ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
آنتالیا بهعنوان مهمترین مقصد گردشگری ترکیه، پس از نشست سران گروه ج. 20 این بار میزبان پنجمین همایش و نشست بینالمللی گردشگری بود. انجمن هتلداران ترکیه، اتحادیه گردشگری مدیترانه و نشريه تخصصي گردشگري اکین، همایش «گردشگریِ آینده، آینده گردشگری» را سازماندهی کردند که فرصت خوبی برای بحث درباره روندهاي گردشگری در دنیا فراهم کرد. البته، در همایش مزبور درباره آینده گردشگری در ترکیه نیز مباحثي مطرح شد.
اين امر به اين دلیل است که گردشگریِ ترکیه در حالیکه طی 25 سال گذشته رشدی دو رقمی تجربه كرد، اما انتظار میرود با پايان سال 2015 به دلیل بحران سوریه و نوسانات اقتصادی در روسیه*، پنج میلیارد دلار زیان ببیند.
بر اساس دیدگاههای کارشناسان، چنانچه ترور را بهعنوان حادترين موضوع جهان به معادله بیفزاییم، آنگاه علامت سوالهاي بیشتری درباره گردشگری در سال 2016 مطرح میشود. بهعنوان یک واقعیت، تركيه در زمينه امنیتي مربوط به شاخصهاي رقابت گردشگری در مجمع اقتصاد جهانی، در میان 142 کشور رتبه 121 را دارد.
در حالیکه مجريان گردشگری در صدد يافتن بازارهای جدیدی همچون چین، هند و افریقای جنوبی هستند، به نظر میرسد ترکیه بايد با رقيبي تازه در منطقه به نام ايران به رقابت بپپردازد كه در حال عادیسازی روابطش با غرب است.
فهمی کوفتهاوغلو، مدیر عامل اجرایی گروه اکین معتقد است که آنها در گزارشی که برای این همایش آماده کردند، بهطور ویژهای بر روی ایران متمرکز شدهاند. او همچنین گفت که ایران ستاره نمایشگاه بینالمللی گردشگری شد که اوایل نوامبر در لندن برگزار گردید. غرفه ایران در این نمایشگاه، پنج تا شش برابر بزرگتر از غرفههایش در سالهای پیش بود.
در گزارشهایی که توسط بازار سفر جهانی و یورو مونیتور بینالمللی درباره گرایشهای جهانی نسبت به گردشگری تهیه شده، بخش ویژهای به ایران اختصاص یافته است.
ايران علاوه بر میراث تاریخی و فرهنگیای که طی قرنها در این کشور انباشته شده، انتظار میرود به یکی از مقصدهای مهم گردشگری دینی تبدیل شود، و همينطور گردشگری ماجراجویانه نیز به لطف وجود 20 مرکز اسکی در این کشور رشد خواهد كرد. با وجود اين، ايران به دلیل سالها انزوا و تحریم، زمان مديدي است كه از زیرساختهای مربوط به گردشگري غافل شده است.
البته کوفتهاوغلو میگوید به دليل توجه و علاقه آژانسهای مسافرتی خارجی به ايران، سرمایهگذاری نیز به بخش گردشگری این کشور سرازیر خواهد شد. دولت ایران گام تازهای برای گردشگری برداشته و سیستم صدور روادیدی را معرفی کرده که گردشگران کشورهای خارجی همچون آلمان، فرانسه و روسیه [بدون نیاز به مراجعه به سفارتخانهها و بلافاصله] هنگام ورود به کشور، روادیدشان را دریافت میکنند.
هنگامی که درباره روندها در گردشگری سوال پرسیده شد، کوفتهاوغلو از دو روندي سخن گفت که آینده گردشگری را شکل میدهند: اولین روندي که آنتالیا را یک برند جهانی کرده، سیستم «فراگيري» است که جايگزين تعطیلات کوتاهمدت، تعطیلات درونشهری، تعطیلات فرهنگی و ماجراجویانه شده است. دومین روند، قدرت مصرفکننده است که بهواسطه فعالیت وبسایتهایی که هتلها را ارزیابی میکنند، افزایش یافته است.
کوفتهاوغلو همچنین مفهوم تازهای را به کار برد که من هرگز تاکنون نشنیده بودم: «گردشگری پيوندي» (Hybrid Tourism). این مفهوم برای گردشگران مدرنی به کار برده میشود که رفتار متناقضی را به نمایش میگذارند؛ همچون سفر با هواپیمایی ارزان، اما اقامت در هتلی لوکس. همچنین این مفهوم به استفاده ترکیبی و همزمان از هتلها و بیمارستانها، دانشگاهها و موزهها به کار برده میشود. این مثال به خوبی نشان میدهد که گردشگری چگونه تبدیل به امری پیچیده شده است.
آنگونه که هاکان آتش، مدیرعامل دنیزبانک و یکی از حامیان مالی این همایش و نشست بینالمللی گردشگری گفت، «گردشگری، نفت ترکیه است. اما رقابتهای بسیاری در بازار نفت جاري است، بهای نفت در حال سفوط است!»
قانون جدید روادید امریکا و دردسر تازه گردشگری ایران
امیرهاشمی مقدم: انسانشناسی و فرهنگ
به تازگی مجلس نمایندگان امریکا طرحی را تصویب کرد که بر پایه آن سفر بدون روادید به امریکا محدود میشود. از سالها پیش شهروندان 38 کشور میتوانستند بدون نیاز به روادید به امریکا سفر کنند و در سوی دیگر، امریکائیان نیز اجازه داشتند بدون روادید به این کشورها بروند. اکنون شهروندان این کشورها چنانچه پس از درگیریهای داخلی در سوریه که از ماه مارس 2011 آغاز شد، به یکی از کشورهای حامی تروریسم سفر کرده باشند، نیازمند دریافت روادید امریکا هستند. ایران یکی از کشورهایی است که دولت امریکا آنرا پشتیبان تروریسم میخواند.
آنچه در اینجا اهمیت مییابد این است که در ماههای اخیر، نشانههای خوبی از رونق گردشگری در ایران دیده میشد: ایران در نمایشگاه گردشگری لندن بهعنوان ستاره این نمایشگاه برگزیده شد؛ آژانسهای مسافرتی کشورهای اروپایی مایل به برگزاری تورهای گوناگون به ایران بودند؛ سازمانهای دولتی متولی گردشگری در کشورهایی همچون ترکیه به شدت نگران روند رو به رشد تمایل گردشگران خارجی به ایران در برابر کاهش گردشگران ورودی به ترکیه بوده و در اینباره گزارشهای مفصل تهیه کردند؛ مسئولین سیاسی و نهادهای گردشگری ایران تلاشهایی دوچندان در راستای جذب گردشگران خارجی از خود نشان دادند و... .
اما در این میان به یکباره خبر میرسد که هر کدام از شهروندان این 38 کشور که به ایران سفر کند، دیگر نمیتواند بدون ویزا به امریکا برود. در حالی که برآورد میشود از مجموع این 38 کشور سالانه بیش از 20 میلیون نفر به امریکا سفر میکنند، طبیعی است وضع چنین قانونی گردشگران این 38 کشور عمدتاً اروپایی را بر سر یک دوراهی قرار بدهد: ایران یا امریکا؟ پیشاپیش مشخص است کفه ترازو به کدام سو سنگین خواهد شد.
در واقع در پس هر رویداد تروریستی در دنیا، ایران و بهویژه گردشگری این کشور یکی از اصلیترین قربانیان این رویداد شده است؛ در حالیکه نه تنها کمترین نقشی در به وجود آمدن آن نداشته، بلکه خود در خط مقدم نبرد علیه همان تروریستان بوده است. اما در این میان همیشه ایران قربانی اصلی میشود؛ قربانی اصلی از آن رو که تمایل گردشگران به بازدید از ایران که از آن بهعنوان جزیره امن خاورمیانه یاد میشود، با تمایل آنها به بازدید از کشورهای درگیر جنگهای داخلی و مملو از تروریست عراق، سوریه و سودان قابل قیاس نیست. بهطور طبیعی در شرایط کنونی کسی مایل به بازدید از آن سه کشور نیست؛ در حالیکه نه تنها در سالیان گذشته که ایران تحت شدیدترین تحریمهای بینالمللی بود، روند ورود گردشگران خارجی به این کشور متوقف نشد، بلکه پس از روی کار آمدن دولت روحانی و بهویژه توافق هستهای، موانع بر سر راه مشتاقان سفر به ایران برداشته شد و بنابر گزارشهای نهادهای بینالمللیای همچون بازار سفر جهانی و یورو مونیتور، تمایل برای سفر به ایران به صورت شگفتانگیزی افزایش یافته است.
برخلاف باور رایجی که وجود دارد، حضور کمرنگ گردشگران خارجی در ایران نه صرفاً به دلیل مسائلی همچون محدودیتهای دینی و...، بلکه عمدتاً به دلیل مسائل سیاسی، فشارها و تحریمهای بینالمللی و سیاهنماییهای غولهای رسانهای غربی است. محدودیتهای دینی به دو دلیل نمیتواند مانع از حضور گردشگران خارجی به ایران شود: نخست اینکه این محدودیتها معمولاً از سوی پلیس و دیگر نهادهای نظارتی ایران برای گردشگران خارجی با تساهل و تسامحل همراه بوده است (همه ما گردشگران خارجی مرد که با شلوارک در خیابانهای کشورمان قدم میزنند و گردشگران خارجی زن که با یک روسری بر روی فرق سر، بدون مانتو و گاه با پیراهن آستینکوتاه به گردش در کشورمان مشغولاند را دیدهایم). دوم اینکه برای بسیاری از گردشگران خارجی تجربه حضور در چنین فضایی و استفاده از حجاب و پوشش اسلامی (ولو با همان تساهلی که بیان شد) یک تجربه ارزشمند و هیجانانگیز است. تقریباً تمام گردشگران زن خارجی که به ایران میآیند، عکسهای بسیاری از خودشان را با حجاب ثبت میکنند تا بهعنوان یادگاری از سفر به ایران، همیشه به خاطر داشته باشند.
اما فشارهای بینالمللی و سیاهنماییهای خارجی عامل اصلی ایجاد مانع بر سر راه مشتاقان به ایران است. در واقع گردشگری ایران هرچقدر هم که زیرساختها و روساختهایش را آماده پذیرایی از گردشگران خارجی کند، بدون چراغ سبز دولتهای غربی امکان استفاده از این ظرفیتها را ندارد. چراغ سبزی که اما و اگرهای بسیاری با خود دارد (هرچند این نکته به معنای نادیده گرفتن مخالفتهای معدود تندروهای داخلی با گردشگری و نیز ناهماهنگیها و بعضاً بیکفایتیهای برخی نهادهای داخلی مرتبط با گردشگری نیست).
امیرهاشمی مقدم: انسانشناسی و فرهنگ
به تازگی مجلس نمایندگان امریکا طرحی را تصویب کرد که بر پایه آن سفر بدون روادید به امریکا محدود میشود. از سالها پیش شهروندان 38 کشور میتوانستند بدون نیاز به روادید به امریکا سفر کنند و در سوی دیگر، امریکائیان نیز اجازه داشتند بدون روادید به این کشورها بروند. اکنون شهروندان این کشورها چنانچه پس از درگیریهای داخلی در سوریه که از ماه مارس 2011 آغاز شد، به یکی از کشورهای حامی تروریسم سفر کرده باشند، نیازمند دریافت روادید امریکا هستند. ایران یکی از کشورهایی است که دولت امریکا آنرا پشتیبان تروریسم میخواند.
آنچه در اینجا اهمیت مییابد این است که در ماههای اخیر، نشانههای خوبی از رونق گردشگری در ایران دیده میشد: ایران در نمایشگاه گردشگری لندن بهعنوان ستاره این نمایشگاه برگزیده شد؛ آژانسهای مسافرتی کشورهای اروپایی مایل به برگزاری تورهای گوناگون به ایران بودند؛ سازمانهای دولتی متولی گردشگری در کشورهایی همچون ترکیه به شدت نگران روند رو به رشد تمایل گردشگران خارجی به ایران در برابر کاهش گردشگران ورودی به ترکیه بوده و در اینباره گزارشهای مفصل تهیه کردند؛ مسئولین سیاسی و نهادهای گردشگری ایران تلاشهایی دوچندان در راستای جذب گردشگران خارجی از خود نشان دادند و... .
اما در این میان به یکباره خبر میرسد که هر کدام از شهروندان این 38 کشور که به ایران سفر کند، دیگر نمیتواند بدون ویزا به امریکا برود. در حالی که برآورد میشود از مجموع این 38 کشور سالانه بیش از 20 میلیون نفر به امریکا سفر میکنند، طبیعی است وضع چنین قانونی گردشگران این 38 کشور عمدتاً اروپایی را بر سر یک دوراهی قرار بدهد: ایران یا امریکا؟ پیشاپیش مشخص است کفه ترازو به کدام سو سنگین خواهد شد.
در واقع در پس هر رویداد تروریستی در دنیا، ایران و بهویژه گردشگری این کشور یکی از اصلیترین قربانیان این رویداد شده است؛ در حالیکه نه تنها کمترین نقشی در به وجود آمدن آن نداشته، بلکه خود در خط مقدم نبرد علیه همان تروریستان بوده است. اما در این میان همیشه ایران قربانی اصلی میشود؛ قربانی اصلی از آن رو که تمایل گردشگران به بازدید از ایران که از آن بهعنوان جزیره امن خاورمیانه یاد میشود، با تمایل آنها به بازدید از کشورهای درگیر جنگهای داخلی و مملو از تروریست عراق، سوریه و سودان قابل قیاس نیست. بهطور طبیعی در شرایط کنونی کسی مایل به بازدید از آن سه کشور نیست؛ در حالیکه نه تنها در سالیان گذشته که ایران تحت شدیدترین تحریمهای بینالمللی بود، روند ورود گردشگران خارجی به این کشور متوقف نشد، بلکه پس از روی کار آمدن دولت روحانی و بهویژه توافق هستهای، موانع بر سر راه مشتاقان سفر به ایران برداشته شد و بنابر گزارشهای نهادهای بینالمللیای همچون بازار سفر جهانی و یورو مونیتور، تمایل برای سفر به ایران به صورت شگفتانگیزی افزایش یافته است.
برخلاف باور رایجی که وجود دارد، حضور کمرنگ گردشگران خارجی در ایران نه صرفاً به دلیل مسائلی همچون محدودیتهای دینی و...، بلکه عمدتاً به دلیل مسائل سیاسی، فشارها و تحریمهای بینالمللی و سیاهنماییهای غولهای رسانهای غربی است. محدودیتهای دینی به دو دلیل نمیتواند مانع از حضور گردشگران خارجی به ایران شود: نخست اینکه این محدودیتها معمولاً از سوی پلیس و دیگر نهادهای نظارتی ایران برای گردشگران خارجی با تساهل و تسامحل همراه بوده است (همه ما گردشگران خارجی مرد که با شلوارک در خیابانهای کشورمان قدم میزنند و گردشگران خارجی زن که با یک روسری بر روی فرق سر، بدون مانتو و گاه با پیراهن آستینکوتاه به گردش در کشورمان مشغولاند را دیدهایم). دوم اینکه برای بسیاری از گردشگران خارجی تجربه حضور در چنین فضایی و استفاده از حجاب و پوشش اسلامی (ولو با همان تساهلی که بیان شد) یک تجربه ارزشمند و هیجانانگیز است. تقریباً تمام گردشگران زن خارجی که به ایران میآیند، عکسهای بسیاری از خودشان را با حجاب ثبت میکنند تا بهعنوان یادگاری از سفر به ایران، همیشه به خاطر داشته باشند.
اما فشارهای بینالمللی و سیاهنماییهای خارجی عامل اصلی ایجاد مانع بر سر راه مشتاقان به ایران است. در واقع گردشگری ایران هرچقدر هم که زیرساختها و روساختهایش را آماده پذیرایی از گردشگران خارجی کند، بدون چراغ سبز دولتهای غربی امکان استفاده از این ظرفیتها را ندارد. چراغ سبزی که اما و اگرهای بسیاری با خود دارد (هرچند این نکته به معنای نادیده گرفتن مخالفتهای معدود تندروهای داخلی با گردشگری و نیز ناهماهنگیها و بعضاً بیکفایتیهای برخی نهادهای داخلی مرتبط با گردشگری نیست).
هجوم به ترکیه در سیزده روز تعطیلی
روزنامه ملیت (ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
تعداد بسیار زیادی گردشگر ایرانی که میخواستند تعطیلات سیزده روزه نوروز این کشور را در ترکیه بگذرانند، به شهر وان هجوم آوردند. تعداد کسانی که در ایام نوروز تنها با وسایل نقلیه سبک و سواری از این مرز وارد شدند، روزانه بهطور متوسط دو هزار و هفتصد نفر بوده است. علیرغم بارش برف سنگین، تعداد گیشههای خدمات مرز از 2 عدد به 6 گیشه افزایش پیدا کرد.
وان، تهران را به یاد آدم میآورد!
تبلیغات فارسی محصولات توسط فروشندگان در شهر وان، خنده را بر لب آنانی که به جشنواره خرید تعطیلات نوروزی آمدهاند، مینشاند. شلوغترین خیابانهای شهر، توجه گردشگران ایرانی را به خود جلب میکند. آنان توضیح میدهند که آگهیهای آویزانشده [به دیوارها] و سرزندگی در شهر، وان و تهران را شبیه هم ساخته است.
سحر، دختر ایرانیای که میگوید خرید را بسیار دوست دارد، ادامه میدهد که «در مکانهای خرید و هنگام سرگرمی در اینجا، خیلی بهمان خوش میگذرد».
امیر و مژگان، زوج ایرانیای که تعطیلات نوروزشان را برای وان و استانبول برنامهریزی کردهاند هم میگویند که انسانهای اینجا برخوردهای خیلی گرم و صمیمیای دارند و این شهرستان با گشودن مراکز خرید تازه جذاب شده است.
برخی از گردشگران ایرانیای که به وان میآیند، بقیه تعطیلات نوروزی خود را در مناطق [ساحلی] دریای مدیترانه و دریای اژه میگذرانند. گردشگرانی که خودروهایشان را در پارکینگ فرودگاه وان میگذارند و از اینجا برای گردشگر به مناطق مختلف دیگر میروند.
چهار چشمی منتظریم!
عبدالجبار کالچیک، بازاری وان میگوید گردشگران ایرانی سیر نزولی وضعیت کلی تجارت را تغییر میدهند. او که میگوید بازاریان هم به خاطر منافعشان از این حضور خوشحالاند، ادامه میدهد: «ما هم ایرانیها را بهعنوان [مشتریان] خاص دیده و فروشگاههایمان را با پوشاک مورد نظرشان پر میکنیم و در این زمینه تعرفههای ویژهای ارائه میدهیم».
حکیم آکداغ هم که حضور انبوه گردشگران بهویژه در وان را، باعث تقویت اقتصاد کشور میداند میگوید: «نوروز برای آنها حکم یک تعطیلات را دارد. بهعنوان بازاریان، چهارچشمی منتظر آمدن ایرانیان به اینجا بودیم. پس از رفتنشان کار و بارمان دوباره دچار وقفه میشود. برای همین است که رفتنشان به مقاصد دیگر را هیچ خوش نداریم».
مظفر آکتوغ، مدیر اداره فرهنگ و گردشگری این شهرستان میگوید که آمدن گردشگران ایرانی برای این شهر بسیار مهم است. او درباره اینکه چگونه خریدهایی که ایرانیان انجام میدهند، خنده بر لب بازاریان میآورد اینگونه بیان میکند: «در حال حاضر برای اقتصاد و تجارت شهرمان، مهمانان ایرانی بزرگترین یاریدهندگان هستند. ما نیازمند این هستیم که آنها ارز بیشتری را در شهرمان مصرف کنند. در سال گذشته در 15 روز نوروز ما پذیرای 27 هزار ایرانی در شهرمان بودیم. این رقم را در سال جاری باید افزایش دهیم. در اینباره وان یک شهر خوششانس است».
میانگین، هر نفر دو هزار لیره!
مراد بیاض، عضو هیئت مدیره اتاق تجارت و صنایع وان هم میگوید در [سفر به] ایران، تلاشهایی کرده تا گردشگران ایرانی بیشتری به این شهر بیایند. او میگوید: «برخی از گردشگران ایرانی از وان بهعنوان پلی برای رفتن به استانهای غربی استفاده میکنند. نیاز داریم که آنها را بیشتر در اینجا نگه داریم. هر چقدر بیشتر در شهرستان بمانند، همانقدر فعالیتهای اقتصادی باثباتتر میشود. [این امر] بر روی خرید آنها و تفریحاتشان بنا شده است. ما در گسترش امکانات مراکز خریدمان محدودیتی نداریم. برای همین به ایرانیانی که دربارهشان صحبت کردیم، میگوییم که برای تفریحات به شهرهای غربی بروید، اما خریدتان را در وان انجام بدهید. مجبور نیستید از آنجا تا وان بستههایی را که خریدهاید جابجا کنید».
او میگوید هر ایرانیای که به وان میآید با خرید، اقامت، تفریحات و خوراک، بهطور متوسط دو هزار لیره خرج میکند.
برای اینکه گردشگران وان را بهعنوان محل اقامت برگزیدند، میزان اتاقهای رزرو شده هتلها افزایش یافت. بهگونهای که در یک دوره این نرخ از ده درصد به نود درصد رسید.
رشید یشیل آغاچ، مدیر عمومی یکی از هتلهای شهر میگوید: «گردشگران ایرانی که به شهر میآیند، تحرک اقتصادی ایجاد میکنند. هم اکنون در هر گوشهای از شهر میتوان گردشگران ایرانی را دید. این ما را خوشحال کرده و یکبار دیگر به ما یادآوری میکند که گردشگری برای شهرمان چقدر مهم است. برای همین باید گردشگرانمان را به بهترین شکل ممکن پذیرایی کرده تا از شهر با رضایت کامل باز گردند. در نقطه مقابل، برخی کاستیها هم وجود دارد که برای برطرف کردنشان تلاش میکنیم».
روزنامه ملیت (ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
تعداد بسیار زیادی گردشگر ایرانی که میخواستند تعطیلات سیزده روزه نوروز این کشور را در ترکیه بگذرانند، به شهر وان هجوم آوردند. تعداد کسانی که در ایام نوروز تنها با وسایل نقلیه سبک و سواری از این مرز وارد شدند، روزانه بهطور متوسط دو هزار و هفتصد نفر بوده است. علیرغم بارش برف سنگین، تعداد گیشههای خدمات مرز از 2 عدد به 6 گیشه افزایش پیدا کرد.
وان، تهران را به یاد آدم میآورد!
تبلیغات فارسی محصولات توسط فروشندگان در شهر وان، خنده را بر لب آنانی که به جشنواره خرید تعطیلات نوروزی آمدهاند، مینشاند. شلوغترین خیابانهای شهر، توجه گردشگران ایرانی را به خود جلب میکند. آنان توضیح میدهند که آگهیهای آویزانشده [به دیوارها] و سرزندگی در شهر، وان و تهران را شبیه هم ساخته است.
سحر، دختر ایرانیای که میگوید خرید را بسیار دوست دارد، ادامه میدهد که «در مکانهای خرید و هنگام سرگرمی در اینجا، خیلی بهمان خوش میگذرد».
امیر و مژگان، زوج ایرانیای که تعطیلات نوروزشان را برای وان و استانبول برنامهریزی کردهاند هم میگویند که انسانهای اینجا برخوردهای خیلی گرم و صمیمیای دارند و این شهرستان با گشودن مراکز خرید تازه جذاب شده است.
برخی از گردشگران ایرانیای که به وان میآیند، بقیه تعطیلات نوروزی خود را در مناطق [ساحلی] دریای مدیترانه و دریای اژه میگذرانند. گردشگرانی که خودروهایشان را در پارکینگ فرودگاه وان میگذارند و از اینجا برای گردشگر به مناطق مختلف دیگر میروند.
چهار چشمی منتظریم!
عبدالجبار کالچیک، بازاری وان میگوید گردشگران ایرانی سیر نزولی وضعیت کلی تجارت را تغییر میدهند. او که میگوید بازاریان هم به خاطر منافعشان از این حضور خوشحالاند، ادامه میدهد: «ما هم ایرانیها را بهعنوان [مشتریان] خاص دیده و فروشگاههایمان را با پوشاک مورد نظرشان پر میکنیم و در این زمینه تعرفههای ویژهای ارائه میدهیم».
حکیم آکداغ هم که حضور انبوه گردشگران بهویژه در وان را، باعث تقویت اقتصاد کشور میداند میگوید: «نوروز برای آنها حکم یک تعطیلات را دارد. بهعنوان بازاریان، چهارچشمی منتظر آمدن ایرانیان به اینجا بودیم. پس از رفتنشان کار و بارمان دوباره دچار وقفه میشود. برای همین است که رفتنشان به مقاصد دیگر را هیچ خوش نداریم».
مظفر آکتوغ، مدیر اداره فرهنگ و گردشگری این شهرستان میگوید که آمدن گردشگران ایرانی برای این شهر بسیار مهم است. او درباره اینکه چگونه خریدهایی که ایرانیان انجام میدهند، خنده بر لب بازاریان میآورد اینگونه بیان میکند: «در حال حاضر برای اقتصاد و تجارت شهرمان، مهمانان ایرانی بزرگترین یاریدهندگان هستند. ما نیازمند این هستیم که آنها ارز بیشتری را در شهرمان مصرف کنند. در سال گذشته در 15 روز نوروز ما پذیرای 27 هزار ایرانی در شهرمان بودیم. این رقم را در سال جاری باید افزایش دهیم. در اینباره وان یک شهر خوششانس است».
میانگین، هر نفر دو هزار لیره!
مراد بیاض، عضو هیئت مدیره اتاق تجارت و صنایع وان هم میگوید در [سفر به] ایران، تلاشهایی کرده تا گردشگران ایرانی بیشتری به این شهر بیایند. او میگوید: «برخی از گردشگران ایرانی از وان بهعنوان پلی برای رفتن به استانهای غربی استفاده میکنند. نیاز داریم که آنها را بیشتر در اینجا نگه داریم. هر چقدر بیشتر در شهرستان بمانند، همانقدر فعالیتهای اقتصادی باثباتتر میشود. [این امر] بر روی خرید آنها و تفریحاتشان بنا شده است. ما در گسترش امکانات مراکز خریدمان محدودیتی نداریم. برای همین به ایرانیانی که دربارهشان صحبت کردیم، میگوییم که برای تفریحات به شهرهای غربی بروید، اما خریدتان را در وان انجام بدهید. مجبور نیستید از آنجا تا وان بستههایی را که خریدهاید جابجا کنید».
او میگوید هر ایرانیای که به وان میآید با خرید، اقامت، تفریحات و خوراک، بهطور متوسط دو هزار لیره خرج میکند.
برای اینکه گردشگران وان را بهعنوان محل اقامت برگزیدند، میزان اتاقهای رزرو شده هتلها افزایش یافت. بهگونهای که در یک دوره این نرخ از ده درصد به نود درصد رسید.
رشید یشیل آغاچ، مدیر عمومی یکی از هتلهای شهر میگوید: «گردشگران ایرانی که به شهر میآیند، تحرک اقتصادی ایجاد میکنند. هم اکنون در هر گوشهای از شهر میتوان گردشگران ایرانی را دید. این ما را خوشحال کرده و یکبار دیگر به ما یادآوری میکند که گردشگری برای شهرمان چقدر مهم است. برای همین باید گردشگرانمان را به بهترین شکل ممکن پذیرایی کرده تا از شهر با رضایت کامل باز گردند. در نقطه مقابل، برخی کاستیها هم وجود دارد که برای برطرف کردنشان تلاش میکنیم».
آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
به تازگی افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در بودجه سال 1397 شگفتیآفرین شده است. چند توجیه ظاهری برای این افزایش وجود داشت: اینکه ثروتمندان فقط میتوانند به سفر خارجی بروند و برای آنها هم 220 هزار تومان چیزی نیست؛ اینکه بخشی از این عوارض صرف توسعه زیرساختهای گردشگری کشور میشود؛ و البته این نکته تلویحی را هم نگارنده میافزاید که سفر به خارج از کشور با اهداف ضدفرهنگی و در محیطهایی است که با فرهنگ ما همخوان نیستند. بهعنوان پژوهشگر انسانشناسی گردشگری، نکاتی را لازم می دانم یادآوری نمایم.
یکم: این توجیه که چون درصد پایینی از مردم ایران میتوانند به سفرهای خارجی بروند و بنابراین اگر عوارض خروجی بالا برود، مردم عادی زیان نمیبینند، به باورم نادیده گرفتن ابعاد زیادی از مسئله است. نفس اینکه مردم عادی کشورمان زیاد سفر نمیروند، خودش مسئلهای جدی است که به جای بررسی و حل موانع، مانعی جدی و برجسته به نام عوارض خروج غیرمعقول در برابرش قرار گرفته است.
دوم: برخلاف تصور بالا، اتفاقا درصد بالایی از سفرهای خارجی ایرانیان مربوط به قشر متوسط است. سه مقصد اصلی گردشگری ایرانیان به ترتیب ترکیه، دوبی و گرجستان است. آذربایجان و ارمنستان هم در ردههای بعدی جای میگیرند (البته اگر عراق را که مقصدی زیارتی است کنار بگذاریم). اینها نشان میدهد که ایرانیان در سفرهای خارجیشان، آنچنان که به نظر میآید دستشان باز نیست و ثروتمند نیستند. دسترسی به این کشورها ساده و ارزان است و جزو معدود گزینههای ایرانیان است. بهویژه که برخیشان ویزا نمیخواهند و نیازی نیست ایرانیان شب تا صبح پشت در سفارتخانهشان منتظر باشند.
سوم: تصوری باطل درباره گردشگران ایرانی در ترکیه وجود دارد و آن هم بیبند و باریشان است. اگرچه بسیاری از ایرانیان در ترکیه به جاهایی که در ایران غیرمجاز است هم میروند و یا حجاب ندارند، اما هدف اصلیشان اینها نیست. اینها جاذبههای حاشیهای و مکمل، آن هم تنها برای گروهی از گردشگران ایرانی است. این را هم اضافه کنم یکی از محورهای اصلی که درباره تعریف آکادمیک گردشگری، بهویژه بین انسانشناسان وجود دارد، تاکید بر رهایی گردشگران از قید و بندهای روزمره زندگی است. بنابراین شخصا و برخلاف بسیاری از افراد، پشتیبان گریز ایرانیان از فضای مهآلود و افسرده، و تفریحاتشان در بیرون از ایران هستم.
چهارم: برخلاف ادعای مسئولین که میگویند با این کار، بخشی از عوارض به گردشگری داخلی تزریق شده و مایه توسعه آن میشود، چشمانداز روشنی برای گردشگری داخلی دیده نمیشود. اسفبار اینکه بسیاری از گردشگران ایرانی برای مصرف فرهنگ ایرانی به خارج ایران میروند. شخصاٌ تنها در ترکیه بود که فرصت حضور در کنسرت استاد شجریان یا محسن نامجو را به دست آوردم که هر دو در ایران ممنوعالفعالیت هستند. برای چنین کنسرتهایی، بسیاری که در ایران از فرهنگ خودشان محروماند، به ترکیه آمده بودند. مثالی دیگر، مراسم «شب عروس» مولانا در این روزها در قونیه است که شخصا همهساله به آنجا میروم و با گردشگران ایرانی گفتگو دارم. چنین برنامههایی برای جذب گردشگر در ایران آیا میتواند عملی شود؟ همین یک ماه پیش «اولین همایش ملی تصوف: شاخصهها و نقدها» در ایران برگزار شده بود که همه سخنرانیها و مقالاتش حمله به مولانا و تصوف و عرفان بود (نام ابتدایی این همایش، «خرقه تزویر» بود که بعدا تغییر کرد؛ اما ماهیتش باقی ماند). در چنین فضایی جای توسعه و رشد هیچ گونهای از گردشگری باقی نمیماند.
پنچم: تجربه در ایران نشان داده گرفتن عوارض و مالیات بالا برای گسترش تولیدات و خدمات داخلی، نتیجه عکس میدهد و راه را برای گسترش فساد و... بازتر میکند. نمونهاش صنعت خودروسازی است که ایرانیان بنا به گزارش «ارزیابی کفیت خودروهای داخلی» که همین چند روز پیش منتشر شد، بیکیفیتترین خودروها را تولید و به گرانترین بها به دست مصرفکننده میرسانند.
ششم: برخلاف دروغ آشکار آقای نوبخت که گفته بود همه کشورها عوارض خروج میگیرند، در دنیا تنها حدود سی کشور هستند که عوارض خروجی دارند و ایران یکی از گرانترین عوارض خروجیهای دنیا را میگیرد. مثلا عوارض خروج در ترکیه (که بخش عمدهای از درآمد دولت از راه مالیات و عوارض به دست میآید و البته درآمد و سطح رفاه مردمش هم از ایرانیان بیشتر است) 15 لیره یا حدود 17 هزار تومان است..
همه این موارد بالا نگارنده را با این پرسش روبرو میکند که آیا چنین قوانینی، عملا به معنای ممنوعالخروج کردن همه ایرانیان نیست و در نتیجه یک گام بزرگ به سوی کره شمالی شدن نزدیک نمیکند؟ و آیا ایرانیان در زمینه محدودیتهای سفر به دیگر کشورها یا محدودیتهای بانکی و ارزی، هم از جانب ابرقدرتها و هم از جانب دولت باید تحریم و محدود شوند؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
به تازگی افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در بودجه سال 1397 شگفتیآفرین شده است. چند توجیه ظاهری برای این افزایش وجود داشت: اینکه ثروتمندان فقط میتوانند به سفر خارجی بروند و برای آنها هم 220 هزار تومان چیزی نیست؛ اینکه بخشی از این عوارض صرف توسعه زیرساختهای گردشگری کشور میشود؛ و البته این نکته تلویحی را هم نگارنده میافزاید که سفر به خارج از کشور با اهداف ضدفرهنگی و در محیطهایی است که با فرهنگ ما همخوان نیستند. بهعنوان پژوهشگر انسانشناسی گردشگری، نکاتی را لازم می دانم یادآوری نمایم.
یکم: این توجیه که چون درصد پایینی از مردم ایران میتوانند به سفرهای خارجی بروند و بنابراین اگر عوارض خروجی بالا برود، مردم عادی زیان نمیبینند، به باورم نادیده گرفتن ابعاد زیادی از مسئله است. نفس اینکه مردم عادی کشورمان زیاد سفر نمیروند، خودش مسئلهای جدی است که به جای بررسی و حل موانع، مانعی جدی و برجسته به نام عوارض خروج غیرمعقول در برابرش قرار گرفته است.
دوم: برخلاف تصور بالا، اتفاقا درصد بالایی از سفرهای خارجی ایرانیان مربوط به قشر متوسط است. سه مقصد اصلی گردشگری ایرانیان به ترتیب ترکیه، دوبی و گرجستان است. آذربایجان و ارمنستان هم در ردههای بعدی جای میگیرند (البته اگر عراق را که مقصدی زیارتی است کنار بگذاریم). اینها نشان میدهد که ایرانیان در سفرهای خارجیشان، آنچنان که به نظر میآید دستشان باز نیست و ثروتمند نیستند. دسترسی به این کشورها ساده و ارزان است و جزو معدود گزینههای ایرانیان است. بهویژه که برخیشان ویزا نمیخواهند و نیازی نیست ایرانیان شب تا صبح پشت در سفارتخانهشان منتظر باشند.
سوم: تصوری باطل درباره گردشگران ایرانی در ترکیه وجود دارد و آن هم بیبند و باریشان است. اگرچه بسیاری از ایرانیان در ترکیه به جاهایی که در ایران غیرمجاز است هم میروند و یا حجاب ندارند، اما هدف اصلیشان اینها نیست. اینها جاذبههای حاشیهای و مکمل، آن هم تنها برای گروهی از گردشگران ایرانی است. این را هم اضافه کنم یکی از محورهای اصلی که درباره تعریف آکادمیک گردشگری، بهویژه بین انسانشناسان وجود دارد، تاکید بر رهایی گردشگران از قید و بندهای روزمره زندگی است. بنابراین شخصا و برخلاف بسیاری از افراد، پشتیبان گریز ایرانیان از فضای مهآلود و افسرده، و تفریحاتشان در بیرون از ایران هستم.
چهارم: برخلاف ادعای مسئولین که میگویند با این کار، بخشی از عوارض به گردشگری داخلی تزریق شده و مایه توسعه آن میشود، چشمانداز روشنی برای گردشگری داخلی دیده نمیشود. اسفبار اینکه بسیاری از گردشگران ایرانی برای مصرف فرهنگ ایرانی به خارج ایران میروند. شخصاٌ تنها در ترکیه بود که فرصت حضور در کنسرت استاد شجریان یا محسن نامجو را به دست آوردم که هر دو در ایران ممنوعالفعالیت هستند. برای چنین کنسرتهایی، بسیاری که در ایران از فرهنگ خودشان محروماند، به ترکیه آمده بودند. مثالی دیگر، مراسم «شب عروس» مولانا در این روزها در قونیه است که شخصا همهساله به آنجا میروم و با گردشگران ایرانی گفتگو دارم. چنین برنامههایی برای جذب گردشگر در ایران آیا میتواند عملی شود؟ همین یک ماه پیش «اولین همایش ملی تصوف: شاخصهها و نقدها» در ایران برگزار شده بود که همه سخنرانیها و مقالاتش حمله به مولانا و تصوف و عرفان بود (نام ابتدایی این همایش، «خرقه تزویر» بود که بعدا تغییر کرد؛ اما ماهیتش باقی ماند). در چنین فضایی جای توسعه و رشد هیچ گونهای از گردشگری باقی نمیماند.
پنچم: تجربه در ایران نشان داده گرفتن عوارض و مالیات بالا برای گسترش تولیدات و خدمات داخلی، نتیجه عکس میدهد و راه را برای گسترش فساد و... بازتر میکند. نمونهاش صنعت خودروسازی است که ایرانیان بنا به گزارش «ارزیابی کفیت خودروهای داخلی» که همین چند روز پیش منتشر شد، بیکیفیتترین خودروها را تولید و به گرانترین بها به دست مصرفکننده میرسانند.
ششم: برخلاف دروغ آشکار آقای نوبخت که گفته بود همه کشورها عوارض خروج میگیرند، در دنیا تنها حدود سی کشور هستند که عوارض خروجی دارند و ایران یکی از گرانترین عوارض خروجیهای دنیا را میگیرد. مثلا عوارض خروج در ترکیه (که بخش عمدهای از درآمد دولت از راه مالیات و عوارض به دست میآید و البته درآمد و سطح رفاه مردمش هم از ایرانیان بیشتر است) 15 لیره یا حدود 17 هزار تومان است..
همه این موارد بالا نگارنده را با این پرسش روبرو میکند که آیا چنین قوانینی، عملا به معنای ممنوعالخروج کردن همه ایرانیان نیست و در نتیجه یک گام بزرگ به سوی کره شمالی شدن نزدیک نمیکند؟ و آیا ایرانیان در زمینه محدودیتهای سفر به دیگر کشورها یا محدودیتهای بانکی و ارزی، هم از جانب ابرقدرتها و هم از جانب دولت باید تحریم و محدود شوند؟
چاپ دوم کتاب «انسانشناسی گردشگری» توسط انتشارات مهکامه به بازار آمده است (چاپ نخست: 1391. انتشارات دریچهنو). البته اینکه دقیقا کی منتشر شد و به بازار آمد را نمیدانم. باید توی همین یکی دو ماه اخیر بوده باشد. گمان میکنم ارتباطمان با ناشر میتوانست بیشتر از اینها باشد.
البته خیلی دوست داشتم کل کتاب را یک ویرایش اساسی میکردم. وقتی در سال 1390 این کتاب را با همکاری دوستان مینوشتیم، تازه وارد حوزه انسانشناسی گردشگری شده و توانایی چندانی هم در زبان انگلیسی نداشتم. اما در این چند ساله هم تواناییام در زبان انگلیسی بهتر شده و هم با حوزه انسانشناسی گردشگری خیلی بیشتر آشنا شدهام. خودم هم پژوهشهای بیشتری در این زمینه انجام داده و مقالههای بیشتری هم نوشتهام که میتوانست در بازبینی و ویرایش این کتاب به کار گرفته شود. اما برای چاپ دوم کتاب، چنینی فرصتی فراهم نشد. امیدوارم کتاب به چاپ سوم هم برسد تا بتوانم ویرایش درست و حسابیاش کنم.
این کتاب را در سایت انتشارات مهکامه (لینک زیر) میتوانید ببینید.
https://goo.gl/J1BRDh https://goo.gl/6q2ovn
البته خیلی دوست داشتم کل کتاب را یک ویرایش اساسی میکردم. وقتی در سال 1390 این کتاب را با همکاری دوستان مینوشتیم، تازه وارد حوزه انسانشناسی گردشگری شده و توانایی چندانی هم در زبان انگلیسی نداشتم. اما در این چند ساله هم تواناییام در زبان انگلیسی بهتر شده و هم با حوزه انسانشناسی گردشگری خیلی بیشتر آشنا شدهام. خودم هم پژوهشهای بیشتری در این زمینه انجام داده و مقالههای بیشتری هم نوشتهام که میتوانست در بازبینی و ویرایش این کتاب به کار گرفته شود. اما برای چاپ دوم کتاب، چنینی فرصتی فراهم نشد. امیدوارم کتاب به چاپ سوم هم برسد تا بتوانم ویرایش درست و حسابیاش کنم.
این کتاب را در سایت انتشارات مهکامه (لینک زیر) میتوانید ببینید.
https://goo.gl/J1BRDh https://goo.gl/6q2ovn
آیا گردشگری ایران میتواند جای ترکیه را بگیرد؟
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخش نخست مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی بود. در آن زمان ترکیه دچار حملات دهشتافکانه و بمبگذاریهای مرگبار شده و برای همین از گردشگرانش کاسته شد. بنابراین خیلیها در فضای پسا برجامی، امیدوار بودند ایران بتواند جای گردشگری در ترکیه را بگیرد. در این بخش از مقاله، اشاره کرده بودم که ترکیه برای گردشگران غربی، جاذبههایی دارد که ایران نمیتواند داشته باشد).
درباره علل جذب نشدن گردشگران اروپایی به ایران، عموماً به محدودیتهای دینی و اجتماعی در درجه نخست، و سپس کمبود زیرساختارهای گردشگری در درجه دوم اشاره میشود. ضمن پذیرش این عوامل باید در نظر داشت حتی در صورت نبود این محدودیتها نیز، ایران نمیتوانست به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی جذابیت داشته باشد.
ترکیه، نزدیکترین کشور آسیایی به اروپا است که حتی بخشهایی از آن نیز در خاک اروپا قرار دارد. بنابراین دسترسی به آن برای گردشگران اروپایی بسیار سادهتر از دسترسی به ایران است. بسیاری از گردشگران اروپایی با دوچرخه یا دیگر وسایل نقلیه شخصی به این کشور سفر میکنند. کافی است بدانیم فاصله استانبول بهعنوان توریستیترین شهر این کشور با اصفهان بهعنوان توریستیترین شهر ایران، نزدیک سه هزار و پانصد کیلومتر است که رقمی است قابل توجه. همین دوری راه میتواند یکی از دلایل قابل توجه برای کاهش تمایل سفر به ایران باشد.
از سوی دیگر و صد البته مهمتر، ترکیه (نامی که قدمتش برای این سرزمین به کمتر از یک سده میرسد) برای نزدیک به هزار سال (از ۳۹۵ تا ۱۴۵۳ میلادی) مرکز امپراتوری روم شرقی بود و پیش از آن نیز، شهرهای یونانینشین غرب آن، آوازهای فراگیر داشت. حتی در دورههای اسلامی سلجوقی و عثمانی نیز، بسیاری این سرزمین را همچنان به نام روم میشناختند؛ آنچنانکه آن شاخه از سلجوقیان را، سلجوقیان روم مینامیدند. بنابراین بسیاری از آثار تمدن یونانی و رومی در این سرزمین قرار داشته و از جاذبههای اصلی برای کشاندن گردشگران اروپایی است.
نه تنها جایگاه شهرهایی مانند تروا (افسانه اسب تروی) که جزو اصلیترین افسانههای یونانی است در این کشور قرار دارد، بلکه حتی تا آغازین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در سده بیستم هم بسیاری از شهرهای غربی ترکیه، یونانینشین بود. تنها پس از توافق با یونان برای یکدستسازی (نژادی/زبانی) ملت ترکیه بود که بیش از یک میلیون یونانی را از شهرهای غربی آناتولی به یونان فرستاده و در عوض، پانصد و پنجاه هزار ترک مسلمان را از یونان به ترکیه آورد. بنابراین زادگاه پدران و پدربزرگان بسیاری از یونانیان امروز هم حتی شهرهای غربی ترکیه است.
همچنین عمدهترین آثار تاریخی تمدن بیزانس (روم شرقی) نیز در شهرهای غربی ترکیه امروزین قرار دارد. درون و یا گرداگرد شهرهایی همچون استانبول، آنکارا، ازمیر، دنیزلی، آنتالیا و...، پر است از بازماندههای استادیومها (برای مبارزه گلادیاتورها)، حمامها و شهرهای رومی. بخش قابل توجهی از گردشگران اروپایی با حضور در این مکانها، احساسات نوستالوژیکشان را نسبت به تاریخ اجدادی (یا آنچه احساس میکنند تاریخ گذشتگانشان است) بازخوانی می کنند.
آثار تاریخی بیشمار ایران نه میتواند تا این اندازه برای گردشگران اروپایی آشنا و ملموس باشد و نه میتواند این حس تعلق و نوستالژی را در بین آنان برانگیزاند. بنابراین باید دید بازار گردشگرفرست به ایران کجاست؟ هدف اصلی از نگارش این مقاله، یافتن همین بازار بود (که در بخش دوم مقاله نوشته بودم و به زودی بهعنوان یادداشتی جداگانه منتشرش خواهم کرد).
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخش نخست مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی بود. در آن زمان ترکیه دچار حملات دهشتافکانه و بمبگذاریهای مرگبار شده و برای همین از گردشگرانش کاسته شد. بنابراین خیلیها در فضای پسا برجامی، امیدوار بودند ایران بتواند جای گردشگری در ترکیه را بگیرد. در این بخش از مقاله، اشاره کرده بودم که ترکیه برای گردشگران غربی، جاذبههایی دارد که ایران نمیتواند داشته باشد).
درباره علل جذب نشدن گردشگران اروپایی به ایران، عموماً به محدودیتهای دینی و اجتماعی در درجه نخست، و سپس کمبود زیرساختارهای گردشگری در درجه دوم اشاره میشود. ضمن پذیرش این عوامل باید در نظر داشت حتی در صورت نبود این محدودیتها نیز، ایران نمیتوانست به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی جذابیت داشته باشد.
ترکیه، نزدیکترین کشور آسیایی به اروپا است که حتی بخشهایی از آن نیز در خاک اروپا قرار دارد. بنابراین دسترسی به آن برای گردشگران اروپایی بسیار سادهتر از دسترسی به ایران است. بسیاری از گردشگران اروپایی با دوچرخه یا دیگر وسایل نقلیه شخصی به این کشور سفر میکنند. کافی است بدانیم فاصله استانبول بهعنوان توریستیترین شهر این کشور با اصفهان بهعنوان توریستیترین شهر ایران، نزدیک سه هزار و پانصد کیلومتر است که رقمی است قابل توجه. همین دوری راه میتواند یکی از دلایل قابل توجه برای کاهش تمایل سفر به ایران باشد.
از سوی دیگر و صد البته مهمتر، ترکیه (نامی که قدمتش برای این سرزمین به کمتر از یک سده میرسد) برای نزدیک به هزار سال (از ۳۹۵ تا ۱۴۵۳ میلادی) مرکز امپراتوری روم شرقی بود و پیش از آن نیز، شهرهای یونانینشین غرب آن، آوازهای فراگیر داشت. حتی در دورههای اسلامی سلجوقی و عثمانی نیز، بسیاری این سرزمین را همچنان به نام روم میشناختند؛ آنچنانکه آن شاخه از سلجوقیان را، سلجوقیان روم مینامیدند. بنابراین بسیاری از آثار تمدن یونانی و رومی در این سرزمین قرار داشته و از جاذبههای اصلی برای کشاندن گردشگران اروپایی است.
نه تنها جایگاه شهرهایی مانند تروا (افسانه اسب تروی) که جزو اصلیترین افسانههای یونانی است در این کشور قرار دارد، بلکه حتی تا آغازین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در سده بیستم هم بسیاری از شهرهای غربی ترکیه، یونانینشین بود. تنها پس از توافق با یونان برای یکدستسازی (نژادی/زبانی) ملت ترکیه بود که بیش از یک میلیون یونانی را از شهرهای غربی آناتولی به یونان فرستاده و در عوض، پانصد و پنجاه هزار ترک مسلمان را از یونان به ترکیه آورد. بنابراین زادگاه پدران و پدربزرگان بسیاری از یونانیان امروز هم حتی شهرهای غربی ترکیه است.
همچنین عمدهترین آثار تاریخی تمدن بیزانس (روم شرقی) نیز در شهرهای غربی ترکیه امروزین قرار دارد. درون و یا گرداگرد شهرهایی همچون استانبول، آنکارا، ازمیر، دنیزلی، آنتالیا و...، پر است از بازماندههای استادیومها (برای مبارزه گلادیاتورها)، حمامها و شهرهای رومی. بخش قابل توجهی از گردشگران اروپایی با حضور در این مکانها، احساسات نوستالوژیکشان را نسبت به تاریخ اجدادی (یا آنچه احساس میکنند تاریخ گذشتگانشان است) بازخوانی می کنند.
آثار تاریخی بیشمار ایران نه میتواند تا این اندازه برای گردشگران اروپایی آشنا و ملموس باشد و نه میتواند این حس تعلق و نوستالژی را در بین آنان برانگیزاند. بنابراین باید دید بازار گردشگرفرست به ایران کجاست؟ هدف اصلی از نگارش این مقاله، یافتن همین بازار بود (که در بخش دوم مقاله نوشته بودم و به زودی بهعنوان یادداشتی جداگانه منتشرش خواهم کرد).
انگشت اشاره مردها، بلندتر از انگشت میانهشان است.
امیر هاشمی مقدم: وبسایت انسانشناسی و فرهنگ،
انسانشناسی و فرهنگ همیشه در روزهای پایانی سال، از همکاران و نویسندگانش میخواهد برای ویژهنامه نوروزی، هر چه میخواهد دل تنگشان بنویسند. برخی چکامه و بهارانه، برخی یادداشت یا مقاله علمی، و برخی دیگر نیز همچون من همیشه خاطرهای انسانشناختی مینویسند و میفرستند. ویژهنامه نوروزی امسال، دیروز منتشر شد و این هم خاطره من.
...
سال 80 بود که در رشته مردمشناسی دانشگاه مازندران پذیرفته شدم. پیش از ما و در سال 79، نخستین ورودی مردمشناسی در این دانشگاه پذیرفته شده بودند و ما گروه و ورودی دوم بودیم. اما سال پیش هیچ استاد و مدرس انسانشناسیای نداشتند و تازه سال 1380 بود که نخستین عضو گروه با مدرک کارشناسی ارشد انسانشناسی، وارد دانشگاه و گروه علوم اجتماعی شد. با این همه، در نیمسال نخست، ما با این استاد هیچ درسی نداشتیم. تصور کنید رشته مردمشناسی را برگزیده و وارد دانشگاه شدهایم، اما درس مبانی مردمشناسی که پایهایترین درس برای رشتهمان است را به یک استاد جامعهشناسی میدهند؛ آن هم استادی که سر کلاسش با افتخار میگفت: «من شش سال است هیچ کتابی نخواندهام!». میدانم باور نمیکنید که توی یک دانشگاه دولتی بزرگ، آن هم نه امروزه، بلکه شانزده سال پیش، آن هم نه یک مدرس حقالتدریسی، بلکه یک عضو هیئت علمی تماموقت، چنین سخنی بگوید. مثل این است که کودکی به شما بگوید یک دایناسور دیده که توی اتاق راه میرود. شما بیگمان باور نمیکنید. اما این استاد سر کلاس ما چنین حرفی زد. من هم با گوشهای خودم شنیدم. نه تنها من، که نزدیک چهل دانشجوی دیگر هم شنیدند. حالا شما میخواهید باور کنید، میخواهید باور نکنید. اما مدیونید اگر گمان برید من دیوانه یا دروغگو باشم (دستکم این یکی را دروغ نگفتهام). بیشتر زمان کلاس و درس ما با این استاد (که اتفاقا در همان نیمسال نخست، دو تا درس با وی داشتیم) به بحث درباره هزینه تعمیرات یخچال و پولی که کنار گذاشته برای خرید خودرو و دیگر هزینههای زندگیاش میگذشت.
اعتراضات به مدیر گروه هم به جایی نمیرسید؛ مدیر گروه که خودش اتفاقا آدم باسوادی بود، فکر میکرد اعتراض به استاد، ماهیت گروه را زیر سوال میبرد. انتقادات ما را با صبر و حوصله میشنید؛ اما دستآخر با لبخند ملیحی که همیشه روی لبانش داشت، میگفت: «متاسفانه نمیشود کاری کرد». یعنی اینجور مواقع، آن لبخندش از هزار تا فحش ناموسی بدتر بود. کارد بهمان میزدند، خونمان در نمیآمد. بهویژه وقتی میدانستیم مدیر گروه، سال پیش از همین استاد چگونه تمامقد دفاع کرده بود. ماجرای سال پیش از ورود ما این بود که درس جامعهشناسی دانشجویان یک رشته غیر علوم اجتماعی را به این استاد داده بودند. دانشجویان هم در یکی از کلاسهای درس، به یکی از رفتارهای عحیب این استاد خندیده بودند، استاد هم پایان ترم، همه را با نمرات بین نیم تا یک و نیم انداخته بود. تحصن و اعتراضات دانشجویان یادشده هم ره به جایی نبرد و تنها لطفی که گروه به آن دانشجویان کرد این بود که نیمسال بعدی، آن کلاس را به یک استاد دیگر داد.
بههر حال. جلسه پنجم یا ششم درس مبانی مردمشناسی بود که به مبحث انسانشناسی زیستی رسیدیم. استاد یادشده داشت برایمان توضیح میداد که چگونه مثلا در کاوشهای باستانشناسی، اسکلتهای زن را از مرد تشخیص میدهند. میگفت اصلیترین تفاوت این است که انگشت اشاره مردها از انگشت میانهشان بلندتر است. گفتن این جمله همان و نگاه کردن همه ما پسران کلاس به انگشتهای دستانمان، همان. اما یک جای کار ایراد داشت؛ انگشت نشانه همه ما پسرها، کوتاهتر از انگشت میانهمان بود. به استاد گفتیم که انگشتان ما اینگونه نیست. گفت غیرممکن است و همزمان، انگشتان دست خودش را نگاه کرد. اما حتما یک جای کار خودش هم ایراد داشت. انگشت اشاره خودش هم کوتاهتر بود. گویی تاکنون انگشتان خودش را ندیده بود که اینگونه با شگفتی نگاهشان می کرد. با تعجب گفت: «البته هیچ چیز مطلق نیست و گاهی هم استثنا داریم. مثل انگشتان من و شما که استثنا است. اما کلیت همان است که گفتم: انگشت اشاره مردها، از انگشت میانهشان درازتر است».
این ویژهنامه را میتوانید در چهار فایل پیدیاف از لینک زیر دانلود کنید.
anthropologyandculture.com/fa/easyblog/3895
امیر هاشمی مقدم: وبسایت انسانشناسی و فرهنگ،
انسانشناسی و فرهنگ همیشه در روزهای پایانی سال، از همکاران و نویسندگانش میخواهد برای ویژهنامه نوروزی، هر چه میخواهد دل تنگشان بنویسند. برخی چکامه و بهارانه، برخی یادداشت یا مقاله علمی، و برخی دیگر نیز همچون من همیشه خاطرهای انسانشناختی مینویسند و میفرستند. ویژهنامه نوروزی امسال، دیروز منتشر شد و این هم خاطره من.
...
سال 80 بود که در رشته مردمشناسی دانشگاه مازندران پذیرفته شدم. پیش از ما و در سال 79، نخستین ورودی مردمشناسی در این دانشگاه پذیرفته شده بودند و ما گروه و ورودی دوم بودیم. اما سال پیش هیچ استاد و مدرس انسانشناسیای نداشتند و تازه سال 1380 بود که نخستین عضو گروه با مدرک کارشناسی ارشد انسانشناسی، وارد دانشگاه و گروه علوم اجتماعی شد. با این همه، در نیمسال نخست، ما با این استاد هیچ درسی نداشتیم. تصور کنید رشته مردمشناسی را برگزیده و وارد دانشگاه شدهایم، اما درس مبانی مردمشناسی که پایهایترین درس برای رشتهمان است را به یک استاد جامعهشناسی میدهند؛ آن هم استادی که سر کلاسش با افتخار میگفت: «من شش سال است هیچ کتابی نخواندهام!». میدانم باور نمیکنید که توی یک دانشگاه دولتی بزرگ، آن هم نه امروزه، بلکه شانزده سال پیش، آن هم نه یک مدرس حقالتدریسی، بلکه یک عضو هیئت علمی تماموقت، چنین سخنی بگوید. مثل این است که کودکی به شما بگوید یک دایناسور دیده که توی اتاق راه میرود. شما بیگمان باور نمیکنید. اما این استاد سر کلاس ما چنین حرفی زد. من هم با گوشهای خودم شنیدم. نه تنها من، که نزدیک چهل دانشجوی دیگر هم شنیدند. حالا شما میخواهید باور کنید، میخواهید باور نکنید. اما مدیونید اگر گمان برید من دیوانه یا دروغگو باشم (دستکم این یکی را دروغ نگفتهام). بیشتر زمان کلاس و درس ما با این استاد (که اتفاقا در همان نیمسال نخست، دو تا درس با وی داشتیم) به بحث درباره هزینه تعمیرات یخچال و پولی که کنار گذاشته برای خرید خودرو و دیگر هزینههای زندگیاش میگذشت.
اعتراضات به مدیر گروه هم به جایی نمیرسید؛ مدیر گروه که خودش اتفاقا آدم باسوادی بود، فکر میکرد اعتراض به استاد، ماهیت گروه را زیر سوال میبرد. انتقادات ما را با صبر و حوصله میشنید؛ اما دستآخر با لبخند ملیحی که همیشه روی لبانش داشت، میگفت: «متاسفانه نمیشود کاری کرد». یعنی اینجور مواقع، آن لبخندش از هزار تا فحش ناموسی بدتر بود. کارد بهمان میزدند، خونمان در نمیآمد. بهویژه وقتی میدانستیم مدیر گروه، سال پیش از همین استاد چگونه تمامقد دفاع کرده بود. ماجرای سال پیش از ورود ما این بود که درس جامعهشناسی دانشجویان یک رشته غیر علوم اجتماعی را به این استاد داده بودند. دانشجویان هم در یکی از کلاسهای درس، به یکی از رفتارهای عحیب این استاد خندیده بودند، استاد هم پایان ترم، همه را با نمرات بین نیم تا یک و نیم انداخته بود. تحصن و اعتراضات دانشجویان یادشده هم ره به جایی نبرد و تنها لطفی که گروه به آن دانشجویان کرد این بود که نیمسال بعدی، آن کلاس را به یک استاد دیگر داد.
بههر حال. جلسه پنجم یا ششم درس مبانی مردمشناسی بود که به مبحث انسانشناسی زیستی رسیدیم. استاد یادشده داشت برایمان توضیح میداد که چگونه مثلا در کاوشهای باستانشناسی، اسکلتهای زن را از مرد تشخیص میدهند. میگفت اصلیترین تفاوت این است که انگشت اشاره مردها از انگشت میانهشان بلندتر است. گفتن این جمله همان و نگاه کردن همه ما پسران کلاس به انگشتهای دستانمان، همان. اما یک جای کار ایراد داشت؛ انگشت نشانه همه ما پسرها، کوتاهتر از انگشت میانهمان بود. به استاد گفتیم که انگشتان ما اینگونه نیست. گفت غیرممکن است و همزمان، انگشتان دست خودش را نگاه کرد. اما حتما یک جای کار خودش هم ایراد داشت. انگشت اشاره خودش هم کوتاهتر بود. گویی تاکنون انگشتان خودش را ندیده بود که اینگونه با شگفتی نگاهشان می کرد. با تعجب گفت: «البته هیچ چیز مطلق نیست و گاهی هم استثنا داریم. مثل انگشتان من و شما که استثنا است. اما کلیت همان است که گفتم: انگشت اشاره مردها، از انگشت میانهشان درازتر است».
این ویژهنامه را میتوانید در چهار فایل پیدیاف از لینک زیر دانلود کنید.
anthropologyandculture.com/fa/easyblog/3895
Anthropologyandculture
ویژه نامه نوروز 1397 و دوازدهمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ
نوروزنامه 1397 آبی که از این دیده چو خون میریزد / خونیست بیا ببین که چون میریزد پیداست که خون من چه برداشت کند / دل میخورد و دیده برون میریزد نوروز امسال تا چند روز دیگر به سراغمان میآید. هرچند، حال بسیاریمان چندان خوش نیست. خبرها خوب نیستند:
آیا افغانستان بازار گردشگرفرست مناسبی برای ایران است؟
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخشی از مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی است).
اگر آنچنانکه پیش از این نوشتیم، ایران به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی کشش ندارد، پس جامعه هدف و بازار گردشگری مناسب برای ایران کجاست؟ به نظر میآید این بازار در جایی قرار دارد که ایرانیان نه درباره آن میاندیشند و نه تمایلی به اندیشیدن درباره آن دارند. افغانستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهترین بازار گردشگری به ایران به شمار میآیند که در زیر، دلایل این ادعا را برمیشمارم.
اشتراکات فرهنگی، دینی، مذهبی، زبانی و تاریخی، بیشترین نزدیکیها را در بین این کشورها با ایران فراهم آورده است. اگر این بحث را بخواهیم درباره افغانستان بیشتر توسعه دهیم، میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
گردشگری مذهبی: بخش عمدهای از جمعیت سی میلیونی این کشور، فارسیزبان هستند (تاجیکها و هزارهها). دیگر اقوام (پشتون، ازبک، ترکمن، نورستانی و...) هم عموماً فارسی را بلدند. افغانستانیها در فرهنگ و ادبیات سرمایههای مشترکی با ایرانیان دارند و آرامگاه فردوسی و خیام و عطار و حافظ و سعدی مورد علاقه قشر فرهنگی این کشور است. به همان اندازه، بناهای تاریخی از خاندانهای پادشاهی مشترک نیز برایشان اهمیت دارد. هزارهها که بیشتر شیعه هستند نیز، زیارتگاههای اصلیشان مشهد و قم بهشمار میآید.
گردشگری آموزشی (بسیاری از کارشناسان، دانشجویان میهمان را همچون گردشگر علمی به شمار میآورند): به دلیل نبود زیرساختهای کافی برای آموزش عالی، دولت این کشور همه ساله چند صد دانشجو را بهعنوان بورسیه به کشورهای دیگر (همچون ترکیه) میفرستد. اما چندین برابر این تعداد، جوانان افغانستانی با هزینه خود به تحصیل در کشورهای دیگر میپردازند. این فرصتی است که ایران به دلیل نزدیکی و اشتراک زبانی به سادگی میتواند به دست آورد.
گردشگری تفریحی: همچنین در افغانستان افراد ثروتمندی هستند که تعطیلات خود را در هند، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و کشورهای اروپایی میگذرانند. اما بخش دولتی و بخش خصوصی ایران تلاشی برای جذب این گردشگران افغانستانی انجام نمیدهند.
گردشگر درمانی: یکی از اصلیترین گونههای گردشگر افغانستانی است. سالها جنگ در این کشور نه تنها زیرساختهای درمانی آنرا ویران کرده و مانع ساخت بیمارستانهای نو شده، بلکه همچنان بمبگذاریها و... افغانستانیهای بسیاری را مجروح و بیمار میکند. بر پایه سخنان سفیر افغانستان در هند، روزانه بیش از هفتصد گردشگر درمانی افغانستانی به هند میروند. شمار گردشگردان درمانی افغانستان در هند آنچنان زیاد است که محلهای در اطراف دهلینو به نام «لاجپتنگر» به دلیل علاقمندی افغانستانیها به آن به نام «افغانستان کوچک» شناخته میشود. بیمارستانهای این محله در این میان در برابر ازدحام مراجعین آمادگی دارند. این افراد برای رفتن به هند، به دلیل اختلافات مرزی هند و پاکستان باید از مرز هوایی بروند. همچنین در هند به مترجمان روزانه بین سی تا پنجاه دلار دستمزد میپردازند. بهطور متوسط هر گردشگر درمانی افغانستانی در هند چهار هزار دلار هزینه میکند. البته تعداد بیشتری گردشگر درمانی به پاکستان، تاجیکستان و حتی ترکیه میروند.
حضور در ایران برای درمان، برخلاف حضور در هند میتواند از راه زمینی باشد. این خود هزینه متقاضیان افغانستانی درمان را کاهش میدهد و برایشان مهم است. همچنین نیازی به پرداخت دستمزد به مترجم نیست.
حضور در ایران برخلاف پاکستان، همراه با ناامنی نیست. مسیر قندهار و کویته به پاکستان تقریباً مورد استفاده گردشگران درمانی قرار نمیگیرد و بیشتر از مرز «تورخم» در استان ننگرهار به آن کشور میروند که عموماً ناامن است.
بههرحال بازار گردشگری افغانستان جزو اندک بازارهای خارجی برای عرصه گردشگری ایران است که تقریباً هیچ نیازی به تبلیغات و بازاریابی ندارد. در واقع این بار آنچه نیاز به تبلیغات دارد، نه گردشگران افغانستان، بلکه ایرانیاناند تا بپذیرند که افغانستانیها هم گردشگرانی درآمدزا هستند. اما نه دولتمردان و مسئولان گردشگری ایران برنامهای برای جذب این بازار گردشگری دارند و نه مردم تمایلی به اندیشیدن در اینباره یا بهعبارت بهتر، بازاندیشی در پیشفرضهای ذهنیشان. نباید فراموش کرد افغانستان هممرز استانهای خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان است که ساختن درمانگاههای تخصصی در این استانها میتواند هم هزینههای مسافرتی افغانستانیها را کمتر کند و هم مایه توسعه مناطق محروم و مرزی ایران شود. در کنار اینها باید توجه داشت بیشترین نزدیکیهای فرهنگی و زبانی افغانستانیها نیز با همین استانهای مرزی است.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخشی از مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی است).
اگر آنچنانکه پیش از این نوشتیم، ایران به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی کشش ندارد، پس جامعه هدف و بازار گردشگری مناسب برای ایران کجاست؟ به نظر میآید این بازار در جایی قرار دارد که ایرانیان نه درباره آن میاندیشند و نه تمایلی به اندیشیدن درباره آن دارند. افغانستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهترین بازار گردشگری به ایران به شمار میآیند که در زیر، دلایل این ادعا را برمیشمارم.
اشتراکات فرهنگی، دینی، مذهبی، زبانی و تاریخی، بیشترین نزدیکیها را در بین این کشورها با ایران فراهم آورده است. اگر این بحث را بخواهیم درباره افغانستان بیشتر توسعه دهیم، میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
گردشگری مذهبی: بخش عمدهای از جمعیت سی میلیونی این کشور، فارسیزبان هستند (تاجیکها و هزارهها). دیگر اقوام (پشتون، ازبک، ترکمن، نورستانی و...) هم عموماً فارسی را بلدند. افغانستانیها در فرهنگ و ادبیات سرمایههای مشترکی با ایرانیان دارند و آرامگاه فردوسی و خیام و عطار و حافظ و سعدی مورد علاقه قشر فرهنگی این کشور است. به همان اندازه، بناهای تاریخی از خاندانهای پادشاهی مشترک نیز برایشان اهمیت دارد. هزارهها که بیشتر شیعه هستند نیز، زیارتگاههای اصلیشان مشهد و قم بهشمار میآید.
گردشگری آموزشی (بسیاری از کارشناسان، دانشجویان میهمان را همچون گردشگر علمی به شمار میآورند): به دلیل نبود زیرساختهای کافی برای آموزش عالی، دولت این کشور همه ساله چند صد دانشجو را بهعنوان بورسیه به کشورهای دیگر (همچون ترکیه) میفرستد. اما چندین برابر این تعداد، جوانان افغانستانی با هزینه خود به تحصیل در کشورهای دیگر میپردازند. این فرصتی است که ایران به دلیل نزدیکی و اشتراک زبانی به سادگی میتواند به دست آورد.
گردشگری تفریحی: همچنین در افغانستان افراد ثروتمندی هستند که تعطیلات خود را در هند، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و کشورهای اروپایی میگذرانند. اما بخش دولتی و بخش خصوصی ایران تلاشی برای جذب این گردشگران افغانستانی انجام نمیدهند.
گردشگر درمانی: یکی از اصلیترین گونههای گردشگر افغانستانی است. سالها جنگ در این کشور نه تنها زیرساختهای درمانی آنرا ویران کرده و مانع ساخت بیمارستانهای نو شده، بلکه همچنان بمبگذاریها و... افغانستانیهای بسیاری را مجروح و بیمار میکند. بر پایه سخنان سفیر افغانستان در هند، روزانه بیش از هفتصد گردشگر درمانی افغانستانی به هند میروند. شمار گردشگردان درمانی افغانستان در هند آنچنان زیاد است که محلهای در اطراف دهلینو به نام «لاجپتنگر» به دلیل علاقمندی افغانستانیها به آن به نام «افغانستان کوچک» شناخته میشود. بیمارستانهای این محله در این میان در برابر ازدحام مراجعین آمادگی دارند. این افراد برای رفتن به هند، به دلیل اختلافات مرزی هند و پاکستان باید از مرز هوایی بروند. همچنین در هند به مترجمان روزانه بین سی تا پنجاه دلار دستمزد میپردازند. بهطور متوسط هر گردشگر درمانی افغانستانی در هند چهار هزار دلار هزینه میکند. البته تعداد بیشتری گردشگر درمانی به پاکستان، تاجیکستان و حتی ترکیه میروند.
حضور در ایران برای درمان، برخلاف حضور در هند میتواند از راه زمینی باشد. این خود هزینه متقاضیان افغانستانی درمان را کاهش میدهد و برایشان مهم است. همچنین نیازی به پرداخت دستمزد به مترجم نیست.
حضور در ایران برخلاف پاکستان، همراه با ناامنی نیست. مسیر قندهار و کویته به پاکستان تقریباً مورد استفاده گردشگران درمانی قرار نمیگیرد و بیشتر از مرز «تورخم» در استان ننگرهار به آن کشور میروند که عموماً ناامن است.
بههرحال بازار گردشگری افغانستان جزو اندک بازارهای خارجی برای عرصه گردشگری ایران است که تقریباً هیچ نیازی به تبلیغات و بازاریابی ندارد. در واقع این بار آنچه نیاز به تبلیغات دارد، نه گردشگران افغانستان، بلکه ایرانیاناند تا بپذیرند که افغانستانیها هم گردشگرانی درآمدزا هستند. اما نه دولتمردان و مسئولان گردشگری ایران برنامهای برای جذب این بازار گردشگری دارند و نه مردم تمایلی به اندیشیدن در اینباره یا بهعبارت بهتر، بازاندیشی در پیشفرضهای ذهنیشان. نباید فراموش کرد افغانستان هممرز استانهای خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان است که ساختن درمانگاههای تخصصی در این استانها میتواند هم هزینههای مسافرتی افغانستانیها را کمتر کند و هم مایه توسعه مناطق محروم و مرزی ایران شود. در کنار اینها باید توجه داشت بیشترین نزدیکیهای فرهنگی و زبانی افغانستانیها نیز با همین استانهای مرزی است.
@moghaddames
سفر به سرزمین آریاییها: سفرنامه افغانستان (امیر هاشمی مقدم)
پس از چهار سال منتشر شد.
goo.gl/wsJSFV
نسخه الکترونیکی این کتاب را با 50% تخفیف، از امروز تا پایان تعطیلات نوروزی (سیزده به در) از کتابفروشی آنلاین طاقچه خریداری کنید. لینک زیر:
taaghche.ir/book/29562
برای این کار نیاز است نرمافزار رایگان طاقچه را روی گوشی، یا تبلت خود نصب کرده و کتاب را خریداری کنید. البته میتوانید 60 صفحه آغازین کتاب را به رایگان دانلود کرده و با یا بدون اینترنت بخوانید؛ سپس چنانچه دوست داشتید، کتاب را خریداری کرده، خودتان بخوانید، و یا بهعنوان هدیه نوروزی، برای کسانی که علاقمند هستند، اینترنتی بفرستید. همچنانکه به تعداد زیادی کتاب رایگان در این نرمافزار دسترسی دارید. از دیگر خوبیهای این نرمافزار ابن است که میتوانید هر کجای متن که خواستید، یادداشت بنویسید یا هر بخشی از متن کتاب را که خواستید، در تلگرام، فیسبوک، واتسآپ و حتی زیر صفحه خود این کتاب در نرمافزار طاقچه، با دیگران به اشتراک بگذارید.
نسخه کاغذی این کتاب را هم در کتابفروشیهای روبروی دانشگاه تهران (همچون آگاه، ققنوس و...)، مشهد (کافه کتاب آفتاب) و احتمالا دیگر شهرهایی که آگاه نیستم خریداری کنید. البته میتوانید آنرا از مرکز پخش ققنوس (لینک زیر) بهصورت اینترنتی سفارش داده تا با پست برایتان نسخه کاغذی فرستاده شود.
https://goo.gl/WzZq9E
در میان 344 صفحه این سفرنامه، همینطور که خواننده همراه نویسنده به شهرهای گوناگون این کشور (همچون هرات، کابل، بامیان، مزار شریف، بلخ و...) سفر میکند، با بخشهایی از زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مردمان این کشور نیز آشنا میشود. اما بُعد مهم دیگری که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته، چرایی نگاه نهچندان مثبت ایرانیها و افغانستانیها به یکدیگر است. مردمان دو کشوری که تا چندی پیش، زیر یک پرچم بودند، زبان و تاریخ و فرهنگشان یکی است و سالها است چند میلیون مهاجر افغانستانی در کنار ایرانیان زندگی میکنند، اما همچنان یکدیگر را خوب نمیشناسند. بهتر بگوییم، این ایرانیان هستند که هیچ شناختی نسبت به افغانستان و افغانستانیها ندارند.
در مقدمه نسبتا طولانی کتاب (که همین بخش به رایگان قابل دانلود و خواندن است)، نگارنده پیش از اینکه سفرنامهاش را آغاز کند، با جمله «چرا سفر به افغانستان؟»، تلاش میکند ذهن خواننده ایرانی را درگیر این مسئله کند و بیدرنگ خودش در جایگاه پاسخدهنده، مدعی میشود آنچه نیاز به پرسش دارد این نیست که چرا یک ایرانی به افغانستان سفر کرده؛ بلکه این است که چرا ایرانیان با این همه همسانیهای زبانی، فرهنگی، دینی و تاریخی به افغانستان سفر نمیکنند؟ آنگاه تلاش میکند با دیدگاههای انسانشناختی و جامعهشناختی، پاسخها و در واقع پیشفرضهایی که ایرانیان نسبت به افغانستان داشته و بر همان پایه، حتی فکر سفر به این کشور هم به ذهنشان نمیگذرد، در پی زدودن برداشتهای نادرست ایرانیان نسبت به افغانستانیها بر آید.
خواننده در هنگام خواندن کتاب متوجه میشود نامگذاری «سفر به سرزمین آریاییها» هم نوعی داده و اطلاعات به خواننده میدهد و هم به گونهای طعنهآمیز است. دو قوم بزرگ افغانستان، یعنی تاجیکان و پشتونها خود را آریایی دانسته و سرزمین خودشان را در درازای تاریخ، آریانا میدانند (در حالیکه هزارهها، دیگر قوم بزرگ این کشور در کنار ازبکها و ترکمنها، خود را آریایی ندانسته و بر نام «خراسان بزرگ» پافشاری دارند). در کنار این اطلاعات، خواننده با این پرسش روبرو میشود که اگر برخی از ایرانیان به آریایی بودن خود میبالند، افغانستانیها بیش از ایرانیان بر آریایی بودن خود پافشاری میکنند. پس چگونه است که نگاه برخی از ایرانیان به افغانستانیها، از بالا به پایین است؟ یعنی در حالیکه به جز تاریخ و فرهنگ و زبان و دین، در آنچه به «نژاد» منتسب است نیز مشترکاند (و البته نویسنده در متن کتاب اشاره میکند که بحثهای نژادی اکنون در جهان دانش، بیاعتبار شدهاند)، پس این همه دوریگزینی از یکدیگر برای چه؟
کتاب 9 بخش اصلی دارد:
*به جای مقدمه: چرا افغانستان
*برنامهریزی برای سفر
*به سوی افغانستان
*هرات: شهر عارفان
*بامیان، بوداگرایی دیروز، بنیادگرایی امروز و گردشگری فردا
*کابل: از شاهنامه تا فغاننامه
*مزارشریف: نماد همبستگی شیعه و سنی
*بلخ: نقطه ثقل تاریخ، اسطوره، دین و ادبیات
*بدرود با سرزمین رویاها
اگر دوستانی دارید که به افغانستان علاقمند هستند، سپاسگزار میشوم این پیام را به آنها نیز بفرستید تا در این بازه زمانی بتوانند از تخفیف آن استفاده کنند.
پینوشت: از این پس نوشتههای رسانهای خود (که در روزنامهها و خبرگزاریها منتشر میشود) را در همین کانال تلگرامی «مقدمه» نیز بازنشر میکنم.
@moghaddames
پس از چهار سال منتشر شد.
goo.gl/wsJSFV
نسخه الکترونیکی این کتاب را با 50% تخفیف، از امروز تا پایان تعطیلات نوروزی (سیزده به در) از کتابفروشی آنلاین طاقچه خریداری کنید. لینک زیر:
taaghche.ir/book/29562
برای این کار نیاز است نرمافزار رایگان طاقچه را روی گوشی، یا تبلت خود نصب کرده و کتاب را خریداری کنید. البته میتوانید 60 صفحه آغازین کتاب را به رایگان دانلود کرده و با یا بدون اینترنت بخوانید؛ سپس چنانچه دوست داشتید، کتاب را خریداری کرده، خودتان بخوانید، و یا بهعنوان هدیه نوروزی، برای کسانی که علاقمند هستند، اینترنتی بفرستید. همچنانکه به تعداد زیادی کتاب رایگان در این نرمافزار دسترسی دارید. از دیگر خوبیهای این نرمافزار ابن است که میتوانید هر کجای متن که خواستید، یادداشت بنویسید یا هر بخشی از متن کتاب را که خواستید، در تلگرام، فیسبوک، واتسآپ و حتی زیر صفحه خود این کتاب در نرمافزار طاقچه، با دیگران به اشتراک بگذارید.
نسخه کاغذی این کتاب را هم در کتابفروشیهای روبروی دانشگاه تهران (همچون آگاه، ققنوس و...)، مشهد (کافه کتاب آفتاب) و احتمالا دیگر شهرهایی که آگاه نیستم خریداری کنید. البته میتوانید آنرا از مرکز پخش ققنوس (لینک زیر) بهصورت اینترنتی سفارش داده تا با پست برایتان نسخه کاغذی فرستاده شود.
https://goo.gl/WzZq9E
در میان 344 صفحه این سفرنامه، همینطور که خواننده همراه نویسنده به شهرهای گوناگون این کشور (همچون هرات، کابل، بامیان، مزار شریف، بلخ و...) سفر میکند، با بخشهایی از زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مردمان این کشور نیز آشنا میشود. اما بُعد مهم دیگری که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته، چرایی نگاه نهچندان مثبت ایرانیها و افغانستانیها به یکدیگر است. مردمان دو کشوری که تا چندی پیش، زیر یک پرچم بودند، زبان و تاریخ و فرهنگشان یکی است و سالها است چند میلیون مهاجر افغانستانی در کنار ایرانیان زندگی میکنند، اما همچنان یکدیگر را خوب نمیشناسند. بهتر بگوییم، این ایرانیان هستند که هیچ شناختی نسبت به افغانستان و افغانستانیها ندارند.
در مقدمه نسبتا طولانی کتاب (که همین بخش به رایگان قابل دانلود و خواندن است)، نگارنده پیش از اینکه سفرنامهاش را آغاز کند، با جمله «چرا سفر به افغانستان؟»، تلاش میکند ذهن خواننده ایرانی را درگیر این مسئله کند و بیدرنگ خودش در جایگاه پاسخدهنده، مدعی میشود آنچه نیاز به پرسش دارد این نیست که چرا یک ایرانی به افغانستان سفر کرده؛ بلکه این است که چرا ایرانیان با این همه همسانیهای زبانی، فرهنگی، دینی و تاریخی به افغانستان سفر نمیکنند؟ آنگاه تلاش میکند با دیدگاههای انسانشناختی و جامعهشناختی، پاسخها و در واقع پیشفرضهایی که ایرانیان نسبت به افغانستان داشته و بر همان پایه، حتی فکر سفر به این کشور هم به ذهنشان نمیگذرد، در پی زدودن برداشتهای نادرست ایرانیان نسبت به افغانستانیها بر آید.
خواننده در هنگام خواندن کتاب متوجه میشود نامگذاری «سفر به سرزمین آریاییها» هم نوعی داده و اطلاعات به خواننده میدهد و هم به گونهای طعنهآمیز است. دو قوم بزرگ افغانستان، یعنی تاجیکان و پشتونها خود را آریایی دانسته و سرزمین خودشان را در درازای تاریخ، آریانا میدانند (در حالیکه هزارهها، دیگر قوم بزرگ این کشور در کنار ازبکها و ترکمنها، خود را آریایی ندانسته و بر نام «خراسان بزرگ» پافشاری دارند). در کنار این اطلاعات، خواننده با این پرسش روبرو میشود که اگر برخی از ایرانیان به آریایی بودن خود میبالند، افغانستانیها بیش از ایرانیان بر آریایی بودن خود پافشاری میکنند. پس چگونه است که نگاه برخی از ایرانیان به افغانستانیها، از بالا به پایین است؟ یعنی در حالیکه به جز تاریخ و فرهنگ و زبان و دین، در آنچه به «نژاد» منتسب است نیز مشترکاند (و البته نویسنده در متن کتاب اشاره میکند که بحثهای نژادی اکنون در جهان دانش، بیاعتبار شدهاند)، پس این همه دوریگزینی از یکدیگر برای چه؟
کتاب 9 بخش اصلی دارد:
*به جای مقدمه: چرا افغانستان
*برنامهریزی برای سفر
*به سوی افغانستان
*هرات: شهر عارفان
*بامیان، بوداگرایی دیروز، بنیادگرایی امروز و گردشگری فردا
*کابل: از شاهنامه تا فغاننامه
*مزارشریف: نماد همبستگی شیعه و سنی
*بلخ: نقطه ثقل تاریخ، اسطوره، دین و ادبیات
*بدرود با سرزمین رویاها
اگر دوستانی دارید که به افغانستان علاقمند هستند، سپاسگزار میشوم این پیام را به آنها نیز بفرستید تا در این بازه زمانی بتوانند از تخفیف آن استفاده کنند.
پینوشت: از این پس نوشتههای رسانهای خود (که در روزنامهها و خبرگزاریها منتشر میشود) را در همین کانال تلگرامی «مقدمه» نیز بازنشر میکنم.
@moghaddames
گردشگران ایرانی ترکیه را ساختند، اما...
فرارو: امیر هاشمی مقدم؛
دوباره نوروز شد و حرف و حدیث درباره سفر میلیونی ایرانیان به ترکیه. برخی از ایرانیان، مخالف سفر هممیهنانشان به ترکیهاند. بخش عمدهای از استدلال این مخالفان، به برخورد نادرست ترکیهایها با گردشگران ایرانی باز میگردد. گردشگران ایرانیای که به زعم این مخالفان، چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند و ترکیهایها با اینگونه رفتارهای ناشایست، ناسپاسی میکنند. بنابراین چکیده یادداشتی که سال پیش در همین باره در فرارو نوشتهام را اینجا بازنشر میکنم.
بهعنوان کسی که چند سال است در ترکیه زندگی میکنم و بیشتر مطالعات و پژوهشهای دانشگاهیام درباره ارتباط بین قومگرایی/ملیگرایی با گردشگری است، لازم دیدم نکاتی را در این باره بیان کنم:
1- این تصور کاملا نادرستی است که ما گمان میکنیم چرخ گردشگری ترکیه به ما وابسته است. ما این سخن را پیشتر درباره دبی و عربستان هم داشتیم و بارها گفته و شنیده بودیم که اگر ایرانیها نبودند، دبی اینقدر پیشرفت نمیکرد و اگر حج را تحریم کنیم، عربستان به غلط کردن میافتد. اما دیدیم که دبی با انگشتنگاری و چشمنگاری گردشگران ایرانی و برخوردهای سفت و سخت با آنها، تحقیرمان کرد و کاری هم از پیش نبردیم. همانگونه که عربستان هم به نوجوانان ایرانی در فرودگاه آزار جنسی رساند و پانصد حاجیمان را کشت و برای خج رفتنمان شرایط دشواری گذاشت، تا جایی که سال پیش ایرانیان نتوانستند به حج بروند و آب هم از آب تکان نخورد. به همین نسبت اینکه فکر کنیم گردشگران ایرانی هستند که چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند، نادرست است. سهم ایرانیها در گردشگری ترکیه 4درصد است.
2- درست است ما 4درصد گردشگران ترکیه را تشکیل میدهیم، اما آنها به همین 4درصد هم اهمیت میدهند و برنامهریزی میکنند. از همین رو است که رضایت داشتن ایرانیها از سفر به ترکیه برایشان مهم است و همان مامور خاطی در مرز را هم بلافاصله اخراج کردند. در بیشتر مکانهای گردشگری ترکیه، پلیس گردشگری مستقر است که اگر یک گردشگر به آنها مراجعه و شکایت کند، خیلی سریع رسیدگی و با قانونشکن میکنند، بدون اینکه وقت چندانی از گردشگر بگیرند. اینکه ما با حقوق خودمان و امکانات مقصد گردشگری آشنا نبوده یا حوصله پیگیری نداریم، بحث دیگری است.
3- «همهمان مسلمانیم». این جملهای است که اگر یک ترکیهای بفهمد شما ایرانی هستید، سریعا بر زبان میآورد تا دیگر تفاوتها را نادیده بگیرد. «ایرانیها خیلی زیبا هستند»، «ایران تمدن و ادبیات خیلی غنیای دارد»، «سینمای ایران قوی است»، «فرهنگ ترکیه و ایران خیلی به هم نزدیک است» و... هم جملات دیگری است که بارها ازشان میشنوید.
4- برخورد ترکیهایها با گردشگران ایرانی، خیلی بهتر از برخوردهایی است که در جمهوری آذربایجان، دبی یا برخی جاهای دیگر با ایرانیان میشود. در جمهوری آذربایجان (که از نظر تاریخی، فرهنگی و مذهبی بسیار نزدیکتر از ترکیه است)، به جز توهین و آزار و جریمههای عجیب و غریب ایرانیان، رشوه گرفتن هم تقریبا پای ثابت بسیاری از مامورینشان است. هیچ یک از این رفتارها را در ترکیه نمیتوان دید.
5- حالا واقعا چه کنیم که ایرانیها به ترکیه نروند؟ خب پاسخ ساده اینکه اصلا چنین چیزی شدنی نیست. بهتر است به جای امر و نهی کردن، بررسی کنیم و ببینیم چرا این همه ایرانی همهساله به ترکیه میرود:
الف) ترکیه مقصدی ارزانتر از برخی مقاصد گردشگری داخلی است (گاهی یک تور دو شب و سه روز استانبول با بلط هواپیما و هتل سهستاره واقعی را میشود با ششصد هزارتومان پیدا کرد)؛
ب) بسیاری برای مصرف فرهنگ ایرانی به ترکیه میروند؛ از کنسرت خوانندگان لسآنجلسی گرفته تا استاد شجریان و ناظری و نامجو و کلهر و... . شخصا آخرین اجرای استاد شجریان (که عمرش دراز باد) را در پاییز 1394 در قونیه دیدم.
ج) بسیاری از گردشگران ایرانی، یکی از اصلیترین هدفهایشان، خرید پوشاک ترکیه است. یعنی با یک سفر به ترکیه، برای یکسالشان پوشاک میخرند که اگر تفاوت بهای همان پوشاک را در ترکیه با ایران مقایسه کنیم، میبینیم عملا هزینه سفرشان هم در آمده است.
(دیگر یادداشتهای انسانشناسی گردشگری را در کانال «مقدمه» بخوانید).
https://t.me/moghaddames
فرارو: امیر هاشمی مقدم؛
دوباره نوروز شد و حرف و حدیث درباره سفر میلیونی ایرانیان به ترکیه. برخی از ایرانیان، مخالف سفر هممیهنانشان به ترکیهاند. بخش عمدهای از استدلال این مخالفان، به برخورد نادرست ترکیهایها با گردشگران ایرانی باز میگردد. گردشگران ایرانیای که به زعم این مخالفان، چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند و ترکیهایها با اینگونه رفتارهای ناشایست، ناسپاسی میکنند. بنابراین چکیده یادداشتی که سال پیش در همین باره در فرارو نوشتهام را اینجا بازنشر میکنم.
بهعنوان کسی که چند سال است در ترکیه زندگی میکنم و بیشتر مطالعات و پژوهشهای دانشگاهیام درباره ارتباط بین قومگرایی/ملیگرایی با گردشگری است، لازم دیدم نکاتی را در این باره بیان کنم:
1- این تصور کاملا نادرستی است که ما گمان میکنیم چرخ گردشگری ترکیه به ما وابسته است. ما این سخن را پیشتر درباره دبی و عربستان هم داشتیم و بارها گفته و شنیده بودیم که اگر ایرانیها نبودند، دبی اینقدر پیشرفت نمیکرد و اگر حج را تحریم کنیم، عربستان به غلط کردن میافتد. اما دیدیم که دبی با انگشتنگاری و چشمنگاری گردشگران ایرانی و برخوردهای سفت و سخت با آنها، تحقیرمان کرد و کاری هم از پیش نبردیم. همانگونه که عربستان هم به نوجوانان ایرانی در فرودگاه آزار جنسی رساند و پانصد حاجیمان را کشت و برای خج رفتنمان شرایط دشواری گذاشت، تا جایی که سال پیش ایرانیان نتوانستند به حج بروند و آب هم از آب تکان نخورد. به همین نسبت اینکه فکر کنیم گردشگران ایرانی هستند که چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند، نادرست است. سهم ایرانیها در گردشگری ترکیه 4درصد است.
2- درست است ما 4درصد گردشگران ترکیه را تشکیل میدهیم، اما آنها به همین 4درصد هم اهمیت میدهند و برنامهریزی میکنند. از همین رو است که رضایت داشتن ایرانیها از سفر به ترکیه برایشان مهم است و همان مامور خاطی در مرز را هم بلافاصله اخراج کردند. در بیشتر مکانهای گردشگری ترکیه، پلیس گردشگری مستقر است که اگر یک گردشگر به آنها مراجعه و شکایت کند، خیلی سریع رسیدگی و با قانونشکن میکنند، بدون اینکه وقت چندانی از گردشگر بگیرند. اینکه ما با حقوق خودمان و امکانات مقصد گردشگری آشنا نبوده یا حوصله پیگیری نداریم، بحث دیگری است.
3- «همهمان مسلمانیم». این جملهای است که اگر یک ترکیهای بفهمد شما ایرانی هستید، سریعا بر زبان میآورد تا دیگر تفاوتها را نادیده بگیرد. «ایرانیها خیلی زیبا هستند»، «ایران تمدن و ادبیات خیلی غنیای دارد»، «سینمای ایران قوی است»، «فرهنگ ترکیه و ایران خیلی به هم نزدیک است» و... هم جملات دیگری است که بارها ازشان میشنوید.
4- برخورد ترکیهایها با گردشگران ایرانی، خیلی بهتر از برخوردهایی است که در جمهوری آذربایجان، دبی یا برخی جاهای دیگر با ایرانیان میشود. در جمهوری آذربایجان (که از نظر تاریخی، فرهنگی و مذهبی بسیار نزدیکتر از ترکیه است)، به جز توهین و آزار و جریمههای عجیب و غریب ایرانیان، رشوه گرفتن هم تقریبا پای ثابت بسیاری از مامورینشان است. هیچ یک از این رفتارها را در ترکیه نمیتوان دید.
5- حالا واقعا چه کنیم که ایرانیها به ترکیه نروند؟ خب پاسخ ساده اینکه اصلا چنین چیزی شدنی نیست. بهتر است به جای امر و نهی کردن، بررسی کنیم و ببینیم چرا این همه ایرانی همهساله به ترکیه میرود:
الف) ترکیه مقصدی ارزانتر از برخی مقاصد گردشگری داخلی است (گاهی یک تور دو شب و سه روز استانبول با بلط هواپیما و هتل سهستاره واقعی را میشود با ششصد هزارتومان پیدا کرد)؛
ب) بسیاری برای مصرف فرهنگ ایرانی به ترکیه میروند؛ از کنسرت خوانندگان لسآنجلسی گرفته تا استاد شجریان و ناظری و نامجو و کلهر و... . شخصا آخرین اجرای استاد شجریان (که عمرش دراز باد) را در پاییز 1394 در قونیه دیدم.
ج) بسیاری از گردشگران ایرانی، یکی از اصلیترین هدفهایشان، خرید پوشاک ترکیه است. یعنی با یک سفر به ترکیه، برای یکسالشان پوشاک میخرند که اگر تفاوت بهای همان پوشاک را در ترکیه با ایران مقایسه کنیم، میبینیم عملا هزینه سفرشان هم در آمده است.
(دیگر یادداشتهای انسانشناسی گردشگری را در کانال «مقدمه» بخوانید).
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
سفر به دیار چنگیزخان (بخش نخست)
امیر هاشمی مقدم
پس از دو سال دوندگی، بالاخره توانستم با هزار دردسر، روادید مغولستان را بگیرم. سال 1395 هم به دوره آموزشی «مغولشناسان جوان» دعوت شده بودم؛ اما نتوانستم روادید بگیرم. شهروندان بیشتر کشورها (حتی عرب و مسلمان) نیازی به روادید ندارند. اما خب، چه میشود کرد، وقتی گذرنامه ایران یکی از کماعتبارترینها است؟ تازه من دعوتنامه هم از برگزارکنندگان دوره داشتم. از سوی دیگر، مغولستان در ایران سفارتخانه هم ندارد. بنابراین پس از کلی دوندگی، در آخرین روزهای نزدیک به برگزاری دوره، روادیدم را با کمک دوستان از سفارتخانه مغولستان در آنکارا دریافت کردم.
همین دیر شدن باعث شد بلیط را هم در آخرین روزها بخرم به هفت میلیون تومان. اگر به موقع خریده بودم، تقریبا چهار و نیم میلیون تومان میشد. 30 تیرماه بود که به فرودگاه امام خمینی و از آنجا با هواپیمایی ترکیش ایرلاینز، به فرودگاه آتاترک استانبول رفتم. دو ساعتی آنجا معطل بودم تا دوباره سوار هواپیمایی ترکیش به سوی اولانباتور، پایتخت مغولستان رهسپار شدیم. البته پس از چهار ساعت پرواز، در بیشکک، پایتخت قرقیزستان فرود آمد و یک ساعتی در فرودگاه کوچکش گشتم. گاهی که فاصله زمانی پروازها زیاد باشد، میتوانید گشتی در شهر بیشکک هم بزنید؛ البته باز هم به شرط اینکه گذرنامهتان معتبر باشد...
دوباره سوار همان هواپیما شدیم و چهار ساعت دیگر که تقریبا ساعت 10 صبح بود، به فرودگاه چنگیزخان اولانباتور رسیدیم. اردنه اوچیر (Erdene Ochir) که از مسئولین برگزاری این دوره بود و در این مدت حسابی هم او را به زحمت انداخته بودم (که دعوتنامه را چندین بار برده بود وزارت امور خارجهشان تا آنها تایید کرده و به سفارت آنکارا بفرستند)، آمده بود فرودگاه به استقبالم. به جز من، یک دختر آلمانی و یک دختر لهستانی هم در همان هواپیما بودند. سوار خودروی اردنه شده و به سوی خوابگاه دانشجویی رفتیم.
طبقه چهارم یک خوابگاه قدیمی، ویژه دانشجویان خارجی بود. مغولستان هم خودش دانشجو بورس میدهد، هم برخی کشورها دانشجویان برخی رشتههایشان را برای تحصیل به این کشور میفرستند. دانشجویانی که بورس میشوند، بیشتر مغولهای پراکنده در دیگر کشورها هستند. در واقع مغولها اکنون در سه کشور متمرکز هستند: مغولستان، شمال چین که به نام «مغولستان داخلی» شناخته میشود و جنوب روسیه که بخشی از مغولستان را گرفته است. جمعیت خود مغولستان سه میلیون نفر است. اما سه میلیون هم مغولهایی هستند که در چین و روسیه زندگی میکنند.
مغولهای چینی همچنان فرهنگ مغولی را بهتر نگه داشتهاند تا مغولهای روسی. حتی مغولهای چین، همچنان خط قدیمی مغولی که از بالا به پایین و با حروفی پیوسته به هم نوشته میشود را به کار میبرند. اما مغولهای مغولستان خطشان سیریلیک است؛ چرا که بخشی از شوروی کمونیستی شده بودند.
جمعیت سه میلیون نفری خود مغولستان، در کشوری زندگی میکنند که پهنایش کمی از ایران کوچکتر است (ایران هفدهمین کشور پهناور جهان است و مغولستان هجدهمین). البته تقریبا نیمی از این جمعیت سه میلیون نفری در پایتخت که همان اولانباتور باشد زندگی میکنند. اولانباتور یعنی پهلوان سرخ؛ نامی که در دوره شوروی بر این شهر نهاده شد.
به هر دو نفرمان یک اتاق میدادند. من با وندان (Vandan) که پسری از مغولهای روسی بود هماتاق شدم. اما همچون بسیاری از دیگر مغولهای روسی، زبان مغولی نمیدانست. برای همین است که مغولستان که کشوری فقیر است، به مغولها بورسیههای تحصیلی یا آموزش زبان و فرهنگ مغولی کوتاهمدت میدهد تا فرهنگشان حفظ شود. حتی مغولستان سالانه به چند هزاره افغانستانی هم بورس میدهد. به باور آنها، هزارهها مغولهایی هستند که از میهن دور ماندهاند. در همان خوابگاه ما هم سه دانشجوی هزاره بودند که البته چون تعطیلات تابستان بود، نتوانستم ببینمشان.
هر اتاق دو تا تخت داشت برای دو نفر. و هر دو اتاق کنار هم، یک دستشویی و یخچال مشترک داشت (برای چهار نفر). و کل سالن هم یک آشپزخانه مشترک داشت و دو تا حمام (یکی برای پسرها و یکی دخترها). توی هر حمام سه تا دوش بود که بینشان، یک شیشه آجدار بهعنوان دیواره استفاده میشد. یعنی تقریبا همه چیز کسی که زیر دوش کناری است را میشد دید، هرچند کمی مبهم!
بخش دوم این سفرنامه، به زودی...
این چکیدهای از دو بخش مفصل سفرنامه مغولستانم در سایت انسانشناسی و فرهنگ بود.
(این تجربیات سفر را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید).
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پس از دو سال دوندگی، بالاخره توانستم با هزار دردسر، روادید مغولستان را بگیرم. سال 1395 هم به دوره آموزشی «مغولشناسان جوان» دعوت شده بودم؛ اما نتوانستم روادید بگیرم. شهروندان بیشتر کشورها (حتی عرب و مسلمان) نیازی به روادید ندارند. اما خب، چه میشود کرد، وقتی گذرنامه ایران یکی از کماعتبارترینها است؟ تازه من دعوتنامه هم از برگزارکنندگان دوره داشتم. از سوی دیگر، مغولستان در ایران سفارتخانه هم ندارد. بنابراین پس از کلی دوندگی، در آخرین روزهای نزدیک به برگزاری دوره، روادیدم را با کمک دوستان از سفارتخانه مغولستان در آنکارا دریافت کردم.
همین دیر شدن باعث شد بلیط را هم در آخرین روزها بخرم به هفت میلیون تومان. اگر به موقع خریده بودم، تقریبا چهار و نیم میلیون تومان میشد. 30 تیرماه بود که به فرودگاه امام خمینی و از آنجا با هواپیمایی ترکیش ایرلاینز، به فرودگاه آتاترک استانبول رفتم. دو ساعتی آنجا معطل بودم تا دوباره سوار هواپیمایی ترکیش به سوی اولانباتور، پایتخت مغولستان رهسپار شدیم. البته پس از چهار ساعت پرواز، در بیشکک، پایتخت قرقیزستان فرود آمد و یک ساعتی در فرودگاه کوچکش گشتم. گاهی که فاصله زمانی پروازها زیاد باشد، میتوانید گشتی در شهر بیشکک هم بزنید؛ البته باز هم به شرط اینکه گذرنامهتان معتبر باشد...
دوباره سوار همان هواپیما شدیم و چهار ساعت دیگر که تقریبا ساعت 10 صبح بود، به فرودگاه چنگیزخان اولانباتور رسیدیم. اردنه اوچیر (Erdene Ochir) که از مسئولین برگزاری این دوره بود و در این مدت حسابی هم او را به زحمت انداخته بودم (که دعوتنامه را چندین بار برده بود وزارت امور خارجهشان تا آنها تایید کرده و به سفارت آنکارا بفرستند)، آمده بود فرودگاه به استقبالم. به جز من، یک دختر آلمانی و یک دختر لهستانی هم در همان هواپیما بودند. سوار خودروی اردنه شده و به سوی خوابگاه دانشجویی رفتیم.
طبقه چهارم یک خوابگاه قدیمی، ویژه دانشجویان خارجی بود. مغولستان هم خودش دانشجو بورس میدهد، هم برخی کشورها دانشجویان برخی رشتههایشان را برای تحصیل به این کشور میفرستند. دانشجویانی که بورس میشوند، بیشتر مغولهای پراکنده در دیگر کشورها هستند. در واقع مغولها اکنون در سه کشور متمرکز هستند: مغولستان، شمال چین که به نام «مغولستان داخلی» شناخته میشود و جنوب روسیه که بخشی از مغولستان را گرفته است. جمعیت خود مغولستان سه میلیون نفر است. اما سه میلیون هم مغولهایی هستند که در چین و روسیه زندگی میکنند.
مغولهای چینی همچنان فرهنگ مغولی را بهتر نگه داشتهاند تا مغولهای روسی. حتی مغولهای چین، همچنان خط قدیمی مغولی که از بالا به پایین و با حروفی پیوسته به هم نوشته میشود را به کار میبرند. اما مغولهای مغولستان خطشان سیریلیک است؛ چرا که بخشی از شوروی کمونیستی شده بودند.
جمعیت سه میلیون نفری خود مغولستان، در کشوری زندگی میکنند که پهنایش کمی از ایران کوچکتر است (ایران هفدهمین کشور پهناور جهان است و مغولستان هجدهمین). البته تقریبا نیمی از این جمعیت سه میلیون نفری در پایتخت که همان اولانباتور باشد زندگی میکنند. اولانباتور یعنی پهلوان سرخ؛ نامی که در دوره شوروی بر این شهر نهاده شد.
به هر دو نفرمان یک اتاق میدادند. من با وندان (Vandan) که پسری از مغولهای روسی بود هماتاق شدم. اما همچون بسیاری از دیگر مغولهای روسی، زبان مغولی نمیدانست. برای همین است که مغولستان که کشوری فقیر است، به مغولها بورسیههای تحصیلی یا آموزش زبان و فرهنگ مغولی کوتاهمدت میدهد تا فرهنگشان حفظ شود. حتی مغولستان سالانه به چند هزاره افغانستانی هم بورس میدهد. به باور آنها، هزارهها مغولهایی هستند که از میهن دور ماندهاند. در همان خوابگاه ما هم سه دانشجوی هزاره بودند که البته چون تعطیلات تابستان بود، نتوانستم ببینمشان.
هر اتاق دو تا تخت داشت برای دو نفر. و هر دو اتاق کنار هم، یک دستشویی و یخچال مشترک داشت (برای چهار نفر). و کل سالن هم یک آشپزخانه مشترک داشت و دو تا حمام (یکی برای پسرها و یکی دخترها). توی هر حمام سه تا دوش بود که بینشان، یک شیشه آجدار بهعنوان دیواره استفاده میشد. یعنی تقریبا همه چیز کسی که زیر دوش کناری است را میشد دید، هرچند کمی مبهم!
بخش دوم این سفرنامه، به زودی...
این چکیدهای از دو بخش مفصل سفرنامه مغولستانم در سایت انسانشناسی و فرهنگ بود.
(این تجربیات سفر را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید).
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
خط سنتی مغولها که از بالا به پایین و با حروف پیوسته نوشته میشود.
اگر نوشته را 90 درجه بگردانید، شبیه خط و دبیره پهلوی میشود.
سفرنامه مغولستان را در کانال «مقدمه» بخوانید.
https://t.me/moghaddames
اگر نوشته را 90 درجه بگردانید، شبیه خط و دبیره پهلوی میشود.
سفرنامه مغولستان را در کانال «مقدمه» بخوانید.
https://t.me/moghaddames
زادروز زردشت، شهر مزارشریف و سفرهای نوروزی ایرانیان
امروز (ششم فروردین) را زادروز پیامآور «پندار، گفتار و کردار نیک»، حضرت زردشت میدانند. بنابراین بر همگان فرخنده باد.
روایتی دیگر درباره آرامگاه منتسب به امام علی در مزارشریف این است که پیش از این آرامگاه حضرت زردشت بوده و بعدها از بیم آنکه ویران نشود، آنرا منسوب به امام علی کردند (هرچند روایت منطقیتر و منابع تاریخی، آنرا منتسب به علی ابن ابیطالب، از سادات بلخ میداند که نسبش با هفت پشت، به امام سجاد میرسد و با حضرت علی، تشابه اسمی دارد).
همچنین در برخی منابع، زادگاه زردشت نیز بلخ آمده است. گشتاسپ، پادشاه خاندان کیانی که آیین زردشت را پذیرفت و گسترش داد هم، پادشاهیاش در بلخ (در نزدیکی مزارشریف) بود. زردشت نیز یکی از سه پسرش به نام «اوروَتَت نِرِه» را به سرپرستی آتش بلخ نهاد.
بههر روی، این آرامگاه و مسجد بسیار زیبا، معماریاش بین معماری مساجد فیروزهای اصفهان و بناهای تاج محل هند است. به گونهای که حس و حال ایرانیان را ارضاء میکند (دستکم نگارنده چنین حسی داشت).
بزرگترین جشن نوروز افغانستانیها، در همین آرامگاه برگزار میشود وبسیاری از افغانستانیها (چه شیعه و چه سنی ) از سراسر کشور به این شهر میآیند. در روز نوروز، میلهای بسیار بلند و آراسته شده را درصحن این آرامگاه بر میافرازند و تا چهل روز پس از نوروز، این میله بر افراشته است. به همین دلیل، نام این مراسم را «میله گل سرخ» میگویند. به جز اینکه شهر مزارشریف جزو امنترین شهرهای افغانستان است، امنیت این جشن که مردم بسیاری در آن حضور دارند هم به شدت بالا است (هیچ یادم نمیرود چگونه ساعت چهار بامداد، سلانه سلانه توی این شهر قدم میزدم، بدون اینکه احساس ناامنی کنم).
امیدوارم روزی این امنیت به سراسر افغانستان گسترش یابد و همزمان، نگاه منفی ایرانیان به این کشور نیز جای خود را به شناخت درست و دقیق بدهد تا مزارشریف هم، یکی از مقاصد گردشگری نوروزی ایرانیان باشد. آن هم در حالی که بین کشورهای همسایه ایران که مقصد گردشگران ایرانی است، هیچ کدامشان جشنی اینچنین برای نوروز ندارند.
همین الان، چند تا از دوستان ایرانیام در مزارشریفاند. نمیتوانم حسودیام به آنها را پنهان کنم.
https://telegram.me/moghaddames
امروز (ششم فروردین) را زادروز پیامآور «پندار، گفتار و کردار نیک»، حضرت زردشت میدانند. بنابراین بر همگان فرخنده باد.
روایتی دیگر درباره آرامگاه منتسب به امام علی در مزارشریف این است که پیش از این آرامگاه حضرت زردشت بوده و بعدها از بیم آنکه ویران نشود، آنرا منسوب به امام علی کردند (هرچند روایت منطقیتر و منابع تاریخی، آنرا منتسب به علی ابن ابیطالب، از سادات بلخ میداند که نسبش با هفت پشت، به امام سجاد میرسد و با حضرت علی، تشابه اسمی دارد).
همچنین در برخی منابع، زادگاه زردشت نیز بلخ آمده است. گشتاسپ، پادشاه خاندان کیانی که آیین زردشت را پذیرفت و گسترش داد هم، پادشاهیاش در بلخ (در نزدیکی مزارشریف) بود. زردشت نیز یکی از سه پسرش به نام «اوروَتَت نِرِه» را به سرپرستی آتش بلخ نهاد.
بههر روی، این آرامگاه و مسجد بسیار زیبا، معماریاش بین معماری مساجد فیروزهای اصفهان و بناهای تاج محل هند است. به گونهای که حس و حال ایرانیان را ارضاء میکند (دستکم نگارنده چنین حسی داشت).
بزرگترین جشن نوروز افغانستانیها، در همین آرامگاه برگزار میشود وبسیاری از افغانستانیها (چه شیعه و چه سنی ) از سراسر کشور به این شهر میآیند. در روز نوروز، میلهای بسیار بلند و آراسته شده را درصحن این آرامگاه بر میافرازند و تا چهل روز پس از نوروز، این میله بر افراشته است. به همین دلیل، نام این مراسم را «میله گل سرخ» میگویند. به جز اینکه شهر مزارشریف جزو امنترین شهرهای افغانستان است، امنیت این جشن که مردم بسیاری در آن حضور دارند هم به شدت بالا است (هیچ یادم نمیرود چگونه ساعت چهار بامداد، سلانه سلانه توی این شهر قدم میزدم، بدون اینکه احساس ناامنی کنم).
امیدوارم روزی این امنیت به سراسر افغانستان گسترش یابد و همزمان، نگاه منفی ایرانیان به این کشور نیز جای خود را به شناخت درست و دقیق بدهد تا مزارشریف هم، یکی از مقاصد گردشگری نوروزی ایرانیان باشد. آن هم در حالی که بین کشورهای همسایه ایران که مقصد گردشگران ایرانی است، هیچ کدامشان جشنی اینچنین برای نوروز ندارند.
همین الان، چند تا از دوستان ایرانیام در مزارشریفاند. نمیتوانم حسودیام به آنها را پنهان کنم.
https://telegram.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
کشورهایی که گردشگرانشان دوست دارند به ایران سفر کنند.
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
https://t.me/moghaddames
پیش از این اشاره کردیم که گردشگران اروپایی کمتر از ترکیه، به ایران علاقمندند:
https://t.me/moghaddames/37
بنابراین باید به دنبال بازار گردشگرفرست به ایران گشت. در نوشتهای جداگانه به توانمندیهای افغانستان پرداختیم:
https://t.me/moghaddames/41
به جز افغانستان (که البته میتوان شرایطش را به برخی از دیگر کشورهای حوزه آسیای میانه و قفقاز نیز گسترش داد)، پاکستان و کشورهای حاشیه حلیج فارس نیز بازار خوبی برای گردشگری ایران هستند. بر پایه نظرسنجی سال 2015 موسسه پیو (PEW)، پاکستانیها بیش از دیگر کشورهای خاورمینه به ایران علاقه دارند. سرود ملی این کشور همچنان به زبان فارسی است و نسل سالخورده این کشور هنوز با زبان فارسی (که تا دهه هفتاد میلادی در مدارس این کشور آموزش داده می شد) آشنا هستند. مقاصد زیارتی ایران اصلیترین جاذبه برای شیعیان پاکستان (که البته بخش قابل توجهی از آنها، هزارههای افغانستانی مهاجر به این کشورند)، جاذبههای ادبی (همچون آرامگاه شاعران) و فرهنگی/تاریخی نیز مورد توجه و علاقه ایشان است.
در فضای مجازی میتوان به بحثهایی در وبسایتهای تخصصی سفر دست یافت که نگرانی پاکستانیهای علاقمند از سفر به ایران (به خاطر نگاه منفی ایرانیان) را نشان میدهد.
گردشگران عرب هم به طبیعت سرسبز شمال ایران بسیار علاقمندند، هم مایل به استفاده از پیستهای اسکی ایران و هم مشتریان پر و پا قرص درمانگاههای تخصصی ایران هستند. ارزان بودن خدمات در ایران نیز برای این افراد مزید علت است. بر پایه گزارش سال ۲۰۱۳ وبسایت «توربو نیوز»، تمایل گردشگران عرب به بازدید از ایران افزایش یافته بود. در کنار شیعیان عراق، شهروندان امارات، بحرین، کویت و عربستان، تا پیش از تنشهای ایران با عربستان (که موضعگیری دیگر کشورهای عربی را نیز در پی داشت) بازار گردشگری ایران را در اختیار داشتند. در این میان دو شهر شیراز و اصفهان، اصلیترین مقاصد مورد علاقه گردشگران عرباند؛ به گونهای که در برخی دورهها ظرفیت هتلهای این دو شهر توسط گردشگران عرب بهطور کامل پر میشود.
اما ایرانیان در بسیاری موارد نسبت به حضور گردشگران عرب، افغانستانی و پاکستانی در کشور حساسیت دارند. هیچ کشوری نتوانسته چرخ صنعت گردشگری را اینگونه بچرخاند. برای مقایسه کافی است بدانیم بر پایه همان نظرسنجی موسسه پیو (PEW) ترکیه پس از اسرائیل و عربستان، سومین کشوری بود که مردمش از ایران خوششان نمیآمد. اما وابستگی اقتصاد این کشور به گردشگری باعث شده برخوردهایشان با گردشگران ایرانی بسیار محترمانه باشد؛ به گونهای که بیشتر گردشگران ایرانی از رفتار میزبانان ترک احساس رضایت میکنند.
(اگر دوست داشتید، نگاهی به این یادداشت «نژادپرستی در گردشگری» بیندازید:)
https://t.me/moghaddames/16
همچنین بسیاری از کشورها هستند که تنها برخی مقاصد را در دسترس گردشگران خارجی قرار میدهند. ایران نیز میتواند همین سیاست را برای گردشگران خارجی در نظر گرفته و برای نمونه تنها بخشهایی از ساحل دریای مازندران را برای گردشگران بینالمللی تعیین کرده و سایر نقاط، تنها برای استفاده گردشگران داخلی باشد. در کنار این سیاست، میتوان روادید گردشگری را تنها برای گروههای خاصی از افراد (از نظر توان اقتصادی و...) صادر کرد.
این نوشته را با خاطرهای به پایان میرسانم. چند سال پیش که مدیر گروه گردشگری یک موسسه آموزش عالی غیرانتفاعی در ایران بودم، پیشنهاد دادم به جای زبان فرانسه بهعنوان زبان دوم (که در کنار زبان انگلیسی، برای دانشجویان این رشته الزامی است)، عربی آموزش داده شود؛ چرا که گردشگران عرب بیشتری نسبت به فرانسویها وارد ایران میشوند و پتانسیل گردشگران عرب نیز برای ایران بیشتر است. این پیشنهاد با اعتراض بیشتر دانشجویان و استادان روبرو شد. این در حالی است که بیشتر کشورهای گردشگرپذیر دنیا در حال تبلیغات و بازاریابی برای گردشگران عرب هستند. پاپلی یزدی و سقایی در مقدمه کتاب «گردشگری: ماهیت و مفاهیم» به درستی اشاره میکنند کشوری که گردشگر بخواهد، باید از شعارهای مرگ بر این و آن خودداری کند. این سخن را میتوان بسط داد؛ بدین صورت که کشوری که گردشگر میخواهد، نفرت بر اساس تعصب از این قوم و آن زبان را هم باید کنار بگذارد.
https://telegram.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
https://t.me/moghaddames
پیش از این اشاره کردیم که گردشگران اروپایی کمتر از ترکیه، به ایران علاقمندند:
https://t.me/moghaddames/37
بنابراین باید به دنبال بازار گردشگرفرست به ایران گشت. در نوشتهای جداگانه به توانمندیهای افغانستان پرداختیم:
https://t.me/moghaddames/41
به جز افغانستان (که البته میتوان شرایطش را به برخی از دیگر کشورهای حوزه آسیای میانه و قفقاز نیز گسترش داد)، پاکستان و کشورهای حاشیه حلیج فارس نیز بازار خوبی برای گردشگری ایران هستند. بر پایه نظرسنجی سال 2015 موسسه پیو (PEW)، پاکستانیها بیش از دیگر کشورهای خاورمینه به ایران علاقه دارند. سرود ملی این کشور همچنان به زبان فارسی است و نسل سالخورده این کشور هنوز با زبان فارسی (که تا دهه هفتاد میلادی در مدارس این کشور آموزش داده می شد) آشنا هستند. مقاصد زیارتی ایران اصلیترین جاذبه برای شیعیان پاکستان (که البته بخش قابل توجهی از آنها، هزارههای افغانستانی مهاجر به این کشورند)، جاذبههای ادبی (همچون آرامگاه شاعران) و فرهنگی/تاریخی نیز مورد توجه و علاقه ایشان است.
در فضای مجازی میتوان به بحثهایی در وبسایتهای تخصصی سفر دست یافت که نگرانی پاکستانیهای علاقمند از سفر به ایران (به خاطر نگاه منفی ایرانیان) را نشان میدهد.
گردشگران عرب هم به طبیعت سرسبز شمال ایران بسیار علاقمندند، هم مایل به استفاده از پیستهای اسکی ایران و هم مشتریان پر و پا قرص درمانگاههای تخصصی ایران هستند. ارزان بودن خدمات در ایران نیز برای این افراد مزید علت است. بر پایه گزارش سال ۲۰۱۳ وبسایت «توربو نیوز»، تمایل گردشگران عرب به بازدید از ایران افزایش یافته بود. در کنار شیعیان عراق، شهروندان امارات، بحرین، کویت و عربستان، تا پیش از تنشهای ایران با عربستان (که موضعگیری دیگر کشورهای عربی را نیز در پی داشت) بازار گردشگری ایران را در اختیار داشتند. در این میان دو شهر شیراز و اصفهان، اصلیترین مقاصد مورد علاقه گردشگران عرباند؛ به گونهای که در برخی دورهها ظرفیت هتلهای این دو شهر توسط گردشگران عرب بهطور کامل پر میشود.
اما ایرانیان در بسیاری موارد نسبت به حضور گردشگران عرب، افغانستانی و پاکستانی در کشور حساسیت دارند. هیچ کشوری نتوانسته چرخ صنعت گردشگری را اینگونه بچرخاند. برای مقایسه کافی است بدانیم بر پایه همان نظرسنجی موسسه پیو (PEW) ترکیه پس از اسرائیل و عربستان، سومین کشوری بود که مردمش از ایران خوششان نمیآمد. اما وابستگی اقتصاد این کشور به گردشگری باعث شده برخوردهایشان با گردشگران ایرانی بسیار محترمانه باشد؛ به گونهای که بیشتر گردشگران ایرانی از رفتار میزبانان ترک احساس رضایت میکنند.
(اگر دوست داشتید، نگاهی به این یادداشت «نژادپرستی در گردشگری» بیندازید:)
https://t.me/moghaddames/16
همچنین بسیاری از کشورها هستند که تنها برخی مقاصد را در دسترس گردشگران خارجی قرار میدهند. ایران نیز میتواند همین سیاست را برای گردشگران خارجی در نظر گرفته و برای نمونه تنها بخشهایی از ساحل دریای مازندران را برای گردشگران بینالمللی تعیین کرده و سایر نقاط، تنها برای استفاده گردشگران داخلی باشد. در کنار این سیاست، میتوان روادید گردشگری را تنها برای گروههای خاصی از افراد (از نظر توان اقتصادی و...) صادر کرد.
این نوشته را با خاطرهای به پایان میرسانم. چند سال پیش که مدیر گروه گردشگری یک موسسه آموزش عالی غیرانتفاعی در ایران بودم، پیشنهاد دادم به جای زبان فرانسه بهعنوان زبان دوم (که در کنار زبان انگلیسی، برای دانشجویان این رشته الزامی است)، عربی آموزش داده شود؛ چرا که گردشگران عرب بیشتری نسبت به فرانسویها وارد ایران میشوند و پتانسیل گردشگران عرب نیز برای ایران بیشتر است. این پیشنهاد با اعتراض بیشتر دانشجویان و استادان روبرو شد. این در حالی است که بیشتر کشورهای گردشگرپذیر دنیا در حال تبلیغات و بازاریابی برای گردشگران عرب هستند. پاپلی یزدی و سقایی در مقدمه کتاب «گردشگری: ماهیت و مفاهیم» به درستی اشاره میکنند کشوری که گردشگر بخواهد، باید از شعارهای مرگ بر این و آن خودداری کند. این سخن را میتوان بسط داد؛ بدین صورت که کشوری که گردشگر میخواهد، نفرت بر اساس تعصب از این قوم و آن زبان را هم باید کنار بگذارد.
https://telegram.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
گندهلاتها را بیخیال؛ بچهسوسولها را بچسبید!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
خبر شگفتانگیز و اسفبار است: اسماعیل کشاورز، قهرمان ارومیهای بینالمللی کاراته، به کردستان عراق دعوت میشود تا در آیین گشایش باشگاه کاراته شرکت کند. اما پس از چند روز بیخبری، به خانوادهاش زنگ زده و میگوید در بازداشت نیروهای امنیتی کردستان است. یک ماه بعد بالاخره خانوادهاش موفق میشوند او را به مدت سه دقیقه ببینند؛ آن هم در حالیکه زیر شکنجه نیروهای امنیتی کردستان، همه صورتش کبود، سرش شکسته و پلکهای چشمانش پاره شده است.
کافی است جستجویی ساده انجام دهیم تا دریابیم شرایط مشابه بسیاری را ایرانیان در کشورهای کوچک همسایه تجربه میکنند. دقت کنید که سخن از شرایط ایرانیان در کشورهای گندهلات به میان نمیآوریم؛ بلکه سخن از کشورهای کوچک و ضعیف است.
اکنون چندصد ایرانی در زندانهای قرون وسطایی ترکمنستان به جرم ورود اشتباهی قایقشان به آبهای ترکمنستان (که بیشتر اینها از ترکمنهای ایرانی هستند) و یا همراه داشتن قرص استامینوفن و متادون در تریلی ترانزیتیشان، به زندانهای درازمدت محکوم شدهاند. بیشتر این افراد پس از دستگیری، همه داراییشان به سود دولت ترکمنستان مصادره شده است. هزینههای زندان این افراد را هم خانوادههایشان باید بپردازند؛ آن هم در حالیکه برخی از زندانهای این کشور (همچون زندانی ماری) آنچنان شرایط ناگواری دارد که برخی از زندانیان ایرانی در آنجا مردهاند.
از سوی دیگر، سالانه چندصد هزار گردشگر ایرانی به جمهوری آذربایجان سفر میکنند؛ اما بسیاری از اینان با خاطرات ناخوشایند به کشور باز میگردند. پلیس آذربایجان به بهانههای بیهوده، گردشگران ایرانی، بهویژه آنهایی که با خودروی شخصی رفته باشند را جریمههای سنگینی میکند. همچنین بر پایه گفتههای رئیس انجمن ایرانیان ساکن جمهوری آذربایجان، از هفتاد درصد ایرانیانی که از گمرک آستارا به آذربایجان میروند، به بهانههای گوناگون پول اضافی یا همان رشوه دریافت شده است. در کنار اینها، در کتابهای درسی و غیردرسی تاریخ و جغرافیا و ادبیات آذربایجان، ایران را یک کشور متجاوز در درازای تاریخ معرفی میکنند که اکنون هم بخش زیادی از خاک جمهوری آذربایجان (استانهای آذرینشین) را اشغال کرده است. از همین رو است که نسل جوان این کشور به شدت از ایران و ایرانیان «متجاوز» نفرت دارند.
امارات که تا نیمسده پیش هنوز یک کشور نشده بود، اکنون نه تنها سرمایه سرمایهداران ایرانی را به خود کشانده، بلکه همان سرمایهداران را به شیوههای گوناگون، خوار و کوچک میشمارد. از انگشتنگاری گردشگران ایرانی یا باز گرداندنشان از فرودگاه به ایران بگذریم.
این چند نمونه، دستکم کشورهایی به رسمیت شناختهشده توسط نهادهای بینالمللی است. اکنون کردستان عراق که هنوز نتوانسته با همکاری امریکا و اسرائیل کشوری مستقل شود، و البته تا دوره صفوی بخشی جداییناپذیر از ایران بود و از آن زمان نیز همیشه در برهههای حساس، چشم به راه همکاری و همیاری ایران و ایرانیان داشت، به این جمع افزوده شده است و اینگونه با ایرانیان برخورد میکند.
دستگاههای دیپلماتیک ما هم هنوز واکنش جدیای به این رویداد نشان ندادهاند؛ همانگونه که واکنش جدی به زندانی شدن ایرانیان در ترکمنستان، رشوهگیریهای گسترده از ایرانیان در جمهوری آذربایجان و برخوردهای خوارکننده با ایرانیان در امارات هم نشان ندادهاند. اینها آیا با مفهوم «ایران مقتدر» که مدام از زبان مسئولین نظام میشنویم، همخوانی دارد؟ «ایرانی سربلند» که بیشتر اشارهاش به شهروندان ایرانی بود را سالها است در صفهای دراز و شبانه پشت درب سفارتخانههای کشورهای متوسط (و نه ابرقدرت) همچون هند و چین و...، بیارزش شدن گذرنامه ایرانی و... دیدیم. اینکه چرا ایرانیان به روزی افتادند که برای یک گردش ساده باید به کشورهایی همچون آذربایجان و امارات بروند و این همه خوار و کوچک شوند، بیرون از هدف این نوشتار است. اما دستکم دلخوش به «ایران مقتدر»ی بودیم که بیشتر اشارهاش به دستگاه حکمرانی کشور بود. هنوز امیدواریم که نشانهها دروغ گفته باشند و دستگاه دیپلماسیمان بالاخره تکانی به خود داده و با قدرت از حقوق ایرانیان، دستکم در برابر کشورها یا سرزمینهای کوچکی که بیشترشان تا چندی پیش زیر حاکمیت ایران بودند، پشتیبانی کند. اینها واقعا مهمتر است از شاخ و شانه کشیدن برای گندهلاتهایی همچون امریکا و انگلیس. هم مهمتر است و هم بیشتر به چشم ما شهروندان میآید.
پینوشت: این یادداشت را سه هفته پیش در فرارو نوشتم. اما در همین مدت، هم قهرمان ارومیهایمان آزاد شد و هم خبر آزادی چندصد زندانی ایرانی از ترکمنستان، دیروز به گوشمان رسید. امیدوارم برای ایرانیان اسیر در زندانهای دیگر کشورها هم همین خبر را به زودی بشنویم.
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
خبر شگفتانگیز و اسفبار است: اسماعیل کشاورز، قهرمان ارومیهای بینالمللی کاراته، به کردستان عراق دعوت میشود تا در آیین گشایش باشگاه کاراته شرکت کند. اما پس از چند روز بیخبری، به خانوادهاش زنگ زده و میگوید در بازداشت نیروهای امنیتی کردستان است. یک ماه بعد بالاخره خانوادهاش موفق میشوند او را به مدت سه دقیقه ببینند؛ آن هم در حالیکه زیر شکنجه نیروهای امنیتی کردستان، همه صورتش کبود، سرش شکسته و پلکهای چشمانش پاره شده است.
کافی است جستجویی ساده انجام دهیم تا دریابیم شرایط مشابه بسیاری را ایرانیان در کشورهای کوچک همسایه تجربه میکنند. دقت کنید که سخن از شرایط ایرانیان در کشورهای گندهلات به میان نمیآوریم؛ بلکه سخن از کشورهای کوچک و ضعیف است.
اکنون چندصد ایرانی در زندانهای قرون وسطایی ترکمنستان به جرم ورود اشتباهی قایقشان به آبهای ترکمنستان (که بیشتر اینها از ترکمنهای ایرانی هستند) و یا همراه داشتن قرص استامینوفن و متادون در تریلی ترانزیتیشان، به زندانهای درازمدت محکوم شدهاند. بیشتر این افراد پس از دستگیری، همه داراییشان به سود دولت ترکمنستان مصادره شده است. هزینههای زندان این افراد را هم خانوادههایشان باید بپردازند؛ آن هم در حالیکه برخی از زندانهای این کشور (همچون زندانی ماری) آنچنان شرایط ناگواری دارد که برخی از زندانیان ایرانی در آنجا مردهاند.
از سوی دیگر، سالانه چندصد هزار گردشگر ایرانی به جمهوری آذربایجان سفر میکنند؛ اما بسیاری از اینان با خاطرات ناخوشایند به کشور باز میگردند. پلیس آذربایجان به بهانههای بیهوده، گردشگران ایرانی، بهویژه آنهایی که با خودروی شخصی رفته باشند را جریمههای سنگینی میکند. همچنین بر پایه گفتههای رئیس انجمن ایرانیان ساکن جمهوری آذربایجان، از هفتاد درصد ایرانیانی که از گمرک آستارا به آذربایجان میروند، به بهانههای گوناگون پول اضافی یا همان رشوه دریافت شده است. در کنار اینها، در کتابهای درسی و غیردرسی تاریخ و جغرافیا و ادبیات آذربایجان، ایران را یک کشور متجاوز در درازای تاریخ معرفی میکنند که اکنون هم بخش زیادی از خاک جمهوری آذربایجان (استانهای آذرینشین) را اشغال کرده است. از همین رو است که نسل جوان این کشور به شدت از ایران و ایرانیان «متجاوز» نفرت دارند.
امارات که تا نیمسده پیش هنوز یک کشور نشده بود، اکنون نه تنها سرمایه سرمایهداران ایرانی را به خود کشانده، بلکه همان سرمایهداران را به شیوههای گوناگون، خوار و کوچک میشمارد. از انگشتنگاری گردشگران ایرانی یا باز گرداندنشان از فرودگاه به ایران بگذریم.
این چند نمونه، دستکم کشورهایی به رسمیت شناختهشده توسط نهادهای بینالمللی است. اکنون کردستان عراق که هنوز نتوانسته با همکاری امریکا و اسرائیل کشوری مستقل شود، و البته تا دوره صفوی بخشی جداییناپذیر از ایران بود و از آن زمان نیز همیشه در برهههای حساس، چشم به راه همکاری و همیاری ایران و ایرانیان داشت، به این جمع افزوده شده است و اینگونه با ایرانیان برخورد میکند.
دستگاههای دیپلماتیک ما هم هنوز واکنش جدیای به این رویداد نشان ندادهاند؛ همانگونه که واکنش جدی به زندانی شدن ایرانیان در ترکمنستان، رشوهگیریهای گسترده از ایرانیان در جمهوری آذربایجان و برخوردهای خوارکننده با ایرانیان در امارات هم نشان ندادهاند. اینها آیا با مفهوم «ایران مقتدر» که مدام از زبان مسئولین نظام میشنویم، همخوانی دارد؟ «ایرانی سربلند» که بیشتر اشارهاش به شهروندان ایرانی بود را سالها است در صفهای دراز و شبانه پشت درب سفارتخانههای کشورهای متوسط (و نه ابرقدرت) همچون هند و چین و...، بیارزش شدن گذرنامه ایرانی و... دیدیم. اینکه چرا ایرانیان به روزی افتادند که برای یک گردش ساده باید به کشورهایی همچون آذربایجان و امارات بروند و این همه خوار و کوچک شوند، بیرون از هدف این نوشتار است. اما دستکم دلخوش به «ایران مقتدر»ی بودیم که بیشتر اشارهاش به دستگاه حکمرانی کشور بود. هنوز امیدواریم که نشانهها دروغ گفته باشند و دستگاه دیپلماسیمان بالاخره تکانی به خود داده و با قدرت از حقوق ایرانیان، دستکم در برابر کشورها یا سرزمینهای کوچکی که بیشترشان تا چندی پیش زیر حاکمیت ایران بودند، پشتیبانی کند. اینها واقعا مهمتر است از شاخ و شانه کشیدن برای گندهلاتهایی همچون امریکا و انگلیس. هم مهمتر است و هم بیشتر به چشم ما شهروندان میآید.
پینوشت: این یادداشت را سه هفته پیش در فرارو نوشتم. اما در همین مدت، هم قهرمان ارومیهایمان آزاد شد و هم خبر آزادی چندصد زندانی ایرانی از ترکمنستان، دیروز به گوشمان رسید. امیدوارم برای ایرانیان اسیر در زندانهای دیگر کشورها هم همین خبر را به زودی بشنویم.
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghaddam)
کالای ایرانی «لباس زیر ناموس» ما کجاست؟
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
امسال سال «حمایت از کالای ایرانی» نامیده شد. چیزی که واقعا در این شرابط اقتصادی کشور و تعطیلی کارخانههایی که هر هفته خبرشان به گوش میرسد و مایه بیکاری هزاران هممیهن شده، لزومش احساس میشود. کالاهای ایرانی به دلایل بسیار، نتوانستهاند در رقابت با کالاهای همسان خارجی، کامیاب شوند. در اینجا تنها به یک بُعد آن پرداخته میشود که رشد نابرابر کالاهای داخلی است.
آقای حسن عباسی در سخنرانی چند ماه پیش در یکی از دانشگاههای تبریز، در پاسخ به انتقاد تند یکی از دانشجویان درباره پشتیبانی ایران از حکومت سوریه، جملاتی بسیار تندتر گفت؛ از جمله: «شما لباس زیر ناموست را بدهکار آن جوانها [مدافعان شهید حرم] هستی».
اما در اینجا، سخنم درباره این است که «لباس زیر ناموس» ما را چه کسی تولید میکند؟ آقای عباسی در شهر تبریز بود. اگر کمی آنسوتر به مرز بازرگان یا رازی میرفت، بیگمان درستی آمار رسمی مبنی بر ترانزیت هر ساعت شش کانتینر پوشاک قاچاق، از جمله لباس زیر ناموسمان از ترکیه به ایران را متوجه میشد. اما ربطش چیست؟
گورباچف در آخرین سالهای حکومت شوروی، در یکی از برنامههای تلوزیونی، یک کاغذ و قلم داشت و دو تا پاککن. با قلم دو تا خط روی کاغذ کشید. سپس با یکی از پاککنها آنرا پاک کرد. تمیز شد. اما پاککن دیگر کاغذ را سیاه کرد. او توضیح داد که پاککن نخست، ساخت امریکا بوده و پاککن دوم، ساخت شوروی. امریکا اگر سلاحهای پیشرفته ساخته، در کنارش به دیگر ابعاد صنعت و فرهنگ و اجتماعش هم پرداخته بود؛ اما شوروی همه تلاشش بر ساخت سلاحهای همرده با امریکا متمرکز شد و از همین رو، دیگر ابعاد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را نادیده گرفت.
حالا حکایت ما است. بیگمان ساخت موشکهایی که لرزه به دل دشمنان میاندازد، برای هر ایرانی دلگرمکننده و برای دشمنان بازدارنده است. این موشکها هم بخشی از کالاهای ایرانی هستند. اما همه کالاهای ایرانی به این موشکها خلاصه نمیشود. ترکیه هم به تازگی موشکهای جدیدش را به نمایش گذاشته. اتفاقا با وجود همه قوانین بینالملل، حاکمیت سوریه را نقض و به عفرین لشکرکشی کرده است. همانگونه که بیش از چهل سال است بخشی از خاک قبرس را به تصرف در آورده و گوشش هم به سازمان ملل بدهکار نیست. اما همزمان در صنعت پوشاک هم سرمایهگذاری کرده و اکنون نه تنها بازار پوشاک ایران، بلکه خاورمیانه و حتی بخش زیادی از اروپا را هم در دست گرفته؛ گردشگریاش پیشرفت چشمگیری داشته و به مرز چهل میلیون گردشگر در سال رسیده؛ نظام آموزش عالیاش رشد چشمگیر یافته و خدمات اجتماعی و درمانیاش حقیقتا انقلاب کرده؛ تولیدات فرهنگیاش (همچون سریالها و موسیقی عامهپسند) هم نه تنها دارد منطقه، بلکه دنیا را تسخیر میکند و...
این روزها دوباره سیل گردشگران ایرانی را (بهعنوان موضوع مطالعاتیام) میبینم که به ترکیه میآیند. به گونهای که مثلا همه هتلها و مسافرخانههای شهر وان پر شده و مسئولین شهری از مردم خواستهاند گردشگران ایرانی را در خانههایشان جای بدهند. بخش زیادی از این گردشگران در ترکیه، تاجران چمدانی هستند. یعنی هم به این کشور سفر میکنند و هم برای مصرف یکسال یا بیشتر خود و خانوادهشان، پوشاک میخرند.
از سوی دیگر، در بسیاری از برنامههای تلویزیونی ترکیه، علیه کالاهای چینی تبلیغ میشود. همچنانکه در بسیاری از فروشگاههایش تابلوی «نه به کالای چینی، آری به کالای ترکیه» به چشم میخورد. اگر ترکیه به کالاهای چینی نه میگوید، جایگزینش را با بهایی کمتر و کیفیتی بالاتر دارد. همه اینها را هم مدیون واقعگرایی، برنامهریزی و همبستگی مردم و دولتمردانش بوده است.
آیا ما هم میتوانیم در برابر کالاهای خارجی، چنین گزینههایی را مطرح کنیم؟ آیا میتوانیم از گمرکهایی که در دست دولت نیست، بر قاچاق کالاها نظارت داشته باشیم؟ آیا میتوانیم به سرمایهگذاران اطمینان خاطر بدهیم؟ یا تنها دوباره به هزینه کردن بنرهای تبلیغاتی خیابانها، دستورالعمل به دستگاهها و وزارتخانهها، همایشهای نمایشی، پرداخت وامهای کلان به «خودی»هایی که بازپرداخت نمیکنند و... بسنده خواهیم کرد؟
بیگمان «ما میتوانیم»؛ اما نه با دستورالعملهای یکساله و انقلابی. اگر سیستم نظارتی شفاف همگانی بر همه بخشهای تولیدی و اقتصادی حکمفرما نباشد و مردم ندانند کدام کالای ایرانی در چه فرایندی و با چه هزینهای تهیه شده و برتریاش نسبت به کالاهای خارجی همسان چیست، میشود همان به اصطلاح خودروی بیکیفیت ملی با بهایی بیشتر از خودروهای خارجی، اما دور از دسترس ایرانیان.
دوم اینکه باید توازن سرمایهگذاری در تولید کالاها و زمینههای مختلف را در نظر بگیریم. توان اجتماعی و فرهنگی همان اندازه مهم است که توان نظامی. «لباس زیر ناموس» هم به همان اندازه مهم است که کالای نظامی.
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
امسال سال «حمایت از کالای ایرانی» نامیده شد. چیزی که واقعا در این شرابط اقتصادی کشور و تعطیلی کارخانههایی که هر هفته خبرشان به گوش میرسد و مایه بیکاری هزاران هممیهن شده، لزومش احساس میشود. کالاهای ایرانی به دلایل بسیار، نتوانستهاند در رقابت با کالاهای همسان خارجی، کامیاب شوند. در اینجا تنها به یک بُعد آن پرداخته میشود که رشد نابرابر کالاهای داخلی است.
آقای حسن عباسی در سخنرانی چند ماه پیش در یکی از دانشگاههای تبریز، در پاسخ به انتقاد تند یکی از دانشجویان درباره پشتیبانی ایران از حکومت سوریه، جملاتی بسیار تندتر گفت؛ از جمله: «شما لباس زیر ناموست را بدهکار آن جوانها [مدافعان شهید حرم] هستی».
اما در اینجا، سخنم درباره این است که «لباس زیر ناموس» ما را چه کسی تولید میکند؟ آقای عباسی در شهر تبریز بود. اگر کمی آنسوتر به مرز بازرگان یا رازی میرفت، بیگمان درستی آمار رسمی مبنی بر ترانزیت هر ساعت شش کانتینر پوشاک قاچاق، از جمله لباس زیر ناموسمان از ترکیه به ایران را متوجه میشد. اما ربطش چیست؟
گورباچف در آخرین سالهای حکومت شوروی، در یکی از برنامههای تلوزیونی، یک کاغذ و قلم داشت و دو تا پاککن. با قلم دو تا خط روی کاغذ کشید. سپس با یکی از پاککنها آنرا پاک کرد. تمیز شد. اما پاککن دیگر کاغذ را سیاه کرد. او توضیح داد که پاککن نخست، ساخت امریکا بوده و پاککن دوم، ساخت شوروی. امریکا اگر سلاحهای پیشرفته ساخته، در کنارش به دیگر ابعاد صنعت و فرهنگ و اجتماعش هم پرداخته بود؛ اما شوروی همه تلاشش بر ساخت سلاحهای همرده با امریکا متمرکز شد و از همین رو، دیگر ابعاد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را نادیده گرفت.
حالا حکایت ما است. بیگمان ساخت موشکهایی که لرزه به دل دشمنان میاندازد، برای هر ایرانی دلگرمکننده و برای دشمنان بازدارنده است. این موشکها هم بخشی از کالاهای ایرانی هستند. اما همه کالاهای ایرانی به این موشکها خلاصه نمیشود. ترکیه هم به تازگی موشکهای جدیدش را به نمایش گذاشته. اتفاقا با وجود همه قوانین بینالملل، حاکمیت سوریه را نقض و به عفرین لشکرکشی کرده است. همانگونه که بیش از چهل سال است بخشی از خاک قبرس را به تصرف در آورده و گوشش هم به سازمان ملل بدهکار نیست. اما همزمان در صنعت پوشاک هم سرمایهگذاری کرده و اکنون نه تنها بازار پوشاک ایران، بلکه خاورمیانه و حتی بخش زیادی از اروپا را هم در دست گرفته؛ گردشگریاش پیشرفت چشمگیری داشته و به مرز چهل میلیون گردشگر در سال رسیده؛ نظام آموزش عالیاش رشد چشمگیر یافته و خدمات اجتماعی و درمانیاش حقیقتا انقلاب کرده؛ تولیدات فرهنگیاش (همچون سریالها و موسیقی عامهپسند) هم نه تنها دارد منطقه، بلکه دنیا را تسخیر میکند و...
این روزها دوباره سیل گردشگران ایرانی را (بهعنوان موضوع مطالعاتیام) میبینم که به ترکیه میآیند. به گونهای که مثلا همه هتلها و مسافرخانههای شهر وان پر شده و مسئولین شهری از مردم خواستهاند گردشگران ایرانی را در خانههایشان جای بدهند. بخش زیادی از این گردشگران در ترکیه، تاجران چمدانی هستند. یعنی هم به این کشور سفر میکنند و هم برای مصرف یکسال یا بیشتر خود و خانوادهشان، پوشاک میخرند.
از سوی دیگر، در بسیاری از برنامههای تلویزیونی ترکیه، علیه کالاهای چینی تبلیغ میشود. همچنانکه در بسیاری از فروشگاههایش تابلوی «نه به کالای چینی، آری به کالای ترکیه» به چشم میخورد. اگر ترکیه به کالاهای چینی نه میگوید، جایگزینش را با بهایی کمتر و کیفیتی بالاتر دارد. همه اینها را هم مدیون واقعگرایی، برنامهریزی و همبستگی مردم و دولتمردانش بوده است.
آیا ما هم میتوانیم در برابر کالاهای خارجی، چنین گزینههایی را مطرح کنیم؟ آیا میتوانیم از گمرکهایی که در دست دولت نیست، بر قاچاق کالاها نظارت داشته باشیم؟ آیا میتوانیم به سرمایهگذاران اطمینان خاطر بدهیم؟ یا تنها دوباره به هزینه کردن بنرهای تبلیغاتی خیابانها، دستورالعمل به دستگاهها و وزارتخانهها، همایشهای نمایشی، پرداخت وامهای کلان به «خودی»هایی که بازپرداخت نمیکنند و... بسنده خواهیم کرد؟
بیگمان «ما میتوانیم»؛ اما نه با دستورالعملهای یکساله و انقلابی. اگر سیستم نظارتی شفاف همگانی بر همه بخشهای تولیدی و اقتصادی حکمفرما نباشد و مردم ندانند کدام کالای ایرانی در چه فرایندی و با چه هزینهای تهیه شده و برتریاش نسبت به کالاهای خارجی همسان چیست، میشود همان به اصطلاح خودروی بیکیفیت ملی با بهایی بیشتر از خودروهای خارجی، اما دور از دسترس ایرانیان.
دوم اینکه باید توازن سرمایهگذاری در تولید کالاها و زمینههای مختلف را در نظر بگیریم. توان اجتماعی و فرهنگی همان اندازه مهم است که توان نظامی. «لباس زیر ناموس» هم به همان اندازه مهم است که کالای نظامی.
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
چرا گردشگران ترکیه به ایران نمیآیند؟
امیر هاشمی مقدم: سایت خبری-تخلیلی فرارو
نوروز شد و دوباره خیل گردشگران ایرانی به ترکیه سرازیر شدند. سالانه بین دو تا دو و نیم میلیون گردشگر ایرانی به ترکیه میرود و ایران جایگاه چهارم و گاهی پنجم بین گردشگران در نرکیه دارد. در سوی دیگر، تنها بین 150 تا 200 هزار گردشگر ترکیهای به ایران میآیند و گردشگران ترکیه در ایران، جایگاه نهم را دارند. به دیگرسخن، ما نتوانستهایم به ازای هر 10 گردشگری که به ترکیه میفرستیم، حتی یک گردشگر ترکیهای به ایران بکشانیم.
تازه در این میان، بسیاری از کسانی که بهعنوان گردشگر ترکیهای در ایران به شمار میآیند، بازرگانانی هستند که برای سوداگری به ایران میآیند. البته ایرانیانی که به ترکیه میروند نیز عموما یکی از اصلیترین اهدافشان، همین تجارت و خرید پوشاک است.
پرسشی که هر بار بسیاری از ایرانیان، چرایی این نابرابری است. عموما هم ترکیه را مقصر این نابرابری میدانند. در اینجا تلاش میکنیم بهطور چکیده، به این چرایی و راههای گذر از آن اشاره کنیم.
به تازگی «ایرام» یا «مرکز پژوهشهای ایران» که نهادی دولتی در ترکیه است، گزارشی درباره گردشگری میان ایران و ترکیه تهیه کرده است. در بخشی از این گزارش، به جایگاه گردشگری ایران در دنیا پرداخته و نشان داده چرا ایران نتوانسته گردشگران بینالمللی را به خود بکشاند. شمار اندک هتلهای ایران، رقم بسیار ناچیز هتلهای 5 ستاره، تفاوت میان هلتهای پنج ستاره وافعی با هتلهای پنج ستاره ایران، بهای بسیار زیاد هتلهای ایران و...، نکاتی است که ترکیهایها به آن اشاره دارند.
کسانی که در کشورشان هتلهای پنج ستاره با امکانات بسیار زیاد دارند، طبیعتا نمیتوانند به هتلهایی که ما 5 ستاره مینامیم، آن هم با بهای بالا، باور داشته باشند (کافی است نگاهی به سفرنامههای ایرانیانی که به هتلهای آنتالیا رفتهاند بیندازیم تا این تفاوت را از نگاه ایرانیان نیز دریابیم).
در این زمینه ایران البته توانمندیهای دیگری دارد. برای نمونه، کیفیت، خدمات و بهای اتوبوسهای ویآیپی ایران بسیار بهتر از ترکیه است؛ اما وقتی در کنار دیگر گزینهها جای میگیرد، نمیتواند چندان برجسته باشد.
مسئله مهمی که نباید نادیده گرفته شود، ناآگاهی شهروندان ترکیه (برخلاف رصد دقیق و علمی ایران توسط اندیشکدههای ترکیه) درباره ایران است. ترکیهایها همچنان دریافت درستی از ایران ندارند. برداشتشان درباره محدودیتهای دینی و اجتماعی در ایران مبالغهآمیز است و ما هنوز نتوانستهایم این نگاه را درست کنیم.
در این میان، نادیده گرفتن گوناگونی بازار گردشگرفرست را هم باید افزود. در ترکیه چند گروه که عموما اقلیت بهشمار میآیند داریم که به ایران علاقمندند (دستکم بیشتر از دیگر شهروندان).
«علویان» این کشور، به جز احساس نزدیکیای که به تشیع دارند (قزلباشان شاه اسماعیل، بیش از آنکه شیعه فقهی باشند، علوی بودند و بعدها به خاطر فقهی شدن تشیع در ایران، از پادشاهان صفوی فاصله گرفتند)، برخی زیارتگاههای اصلیشان (همچون آرامگاه خاندان صفوی در اردبیل، آرامگاههای عارفان در استان سمنان، زادگاه حاجی بکتاشولی در خراسان و...) هم در ایران است.
«زازاها» که اصالتا از منطقه دیلمان گیلان بوده و همچنان زبانشان به گویش گیلکی بسیار نزدیک است. در میان زازاها میتوان علاقمندان افراطی به کشور ایران یافت.
«کردها» که به دلیل حضور گروهی از همتبارانشان در ایران، و همچنین نزدیکیهای فرهنگی، تاریخی و اسطورهای با ایران میتوانند مورد توجه قرار گیرند.
«آذریها» که در استانهای هممرز با ایران زندگی میکنند و زبانشان با زبان ترکهای آذری ما یکی است. همچنین شیعه بوده و بنابراین پتانسیل بالایی برای سفر به ایران دارند.
«استادان و دانشجویان تاریخ و زبان ترکی» تقریبا همگی به ایران علاقمند هستند. اگرچه در میان این گروه، افراد بسیاری یافت میشود که نگاهشان تنها بر پایه قومگرایی و زبانی است، اما بسیاریشان هم به دلیل تاثیری که زبان و ادب فارسی بر زبان ترکی و بهویژه عثمانی داشته، واقعا شیفته این زبان بوده و بیش از دیگران در راستای معرفی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی به جامعه ترکیه تلاش میکنند.
بههر روی نباید از یاد برد که امروزه گردشگری، آیینه خوبی برای نشان دادن کامیابیهای نه تنها اقتصادی، بلکه سیاسی و فرهنگی یک کشور است. اگر گردشگری ترکیه کامیاب شده، بهخاطر واقعبینیها، برنامهریزیها و تلاشهایش است. ترکیه وضعیت گردشگران ایرانی را با دقت دنبال میکند و بهطور مرتب دادهها و اطلاعات درباره انگیزهها، خواستها و میزان رضایتشان را بررسی میکند. آیا ما تاکنون درباره گردشگران ترکیه بررسیهایی اینچنین انجام دادهایم؟
(نوشتههای دیگر در زمینه انسانشناسی و گردشگری را در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: سایت خبری-تخلیلی فرارو
نوروز شد و دوباره خیل گردشگران ایرانی به ترکیه سرازیر شدند. سالانه بین دو تا دو و نیم میلیون گردشگر ایرانی به ترکیه میرود و ایران جایگاه چهارم و گاهی پنجم بین گردشگران در نرکیه دارد. در سوی دیگر، تنها بین 150 تا 200 هزار گردشگر ترکیهای به ایران میآیند و گردشگران ترکیه در ایران، جایگاه نهم را دارند. به دیگرسخن، ما نتوانستهایم به ازای هر 10 گردشگری که به ترکیه میفرستیم، حتی یک گردشگر ترکیهای به ایران بکشانیم.
تازه در این میان، بسیاری از کسانی که بهعنوان گردشگر ترکیهای در ایران به شمار میآیند، بازرگانانی هستند که برای سوداگری به ایران میآیند. البته ایرانیانی که به ترکیه میروند نیز عموما یکی از اصلیترین اهدافشان، همین تجارت و خرید پوشاک است.
پرسشی که هر بار بسیاری از ایرانیان، چرایی این نابرابری است. عموما هم ترکیه را مقصر این نابرابری میدانند. در اینجا تلاش میکنیم بهطور چکیده، به این چرایی و راههای گذر از آن اشاره کنیم.
به تازگی «ایرام» یا «مرکز پژوهشهای ایران» که نهادی دولتی در ترکیه است، گزارشی درباره گردشگری میان ایران و ترکیه تهیه کرده است. در بخشی از این گزارش، به جایگاه گردشگری ایران در دنیا پرداخته و نشان داده چرا ایران نتوانسته گردشگران بینالمللی را به خود بکشاند. شمار اندک هتلهای ایران، رقم بسیار ناچیز هتلهای 5 ستاره، تفاوت میان هلتهای پنج ستاره وافعی با هتلهای پنج ستاره ایران، بهای بسیار زیاد هتلهای ایران و...، نکاتی است که ترکیهایها به آن اشاره دارند.
کسانی که در کشورشان هتلهای پنج ستاره با امکانات بسیار زیاد دارند، طبیعتا نمیتوانند به هتلهایی که ما 5 ستاره مینامیم، آن هم با بهای بالا، باور داشته باشند (کافی است نگاهی به سفرنامههای ایرانیانی که به هتلهای آنتالیا رفتهاند بیندازیم تا این تفاوت را از نگاه ایرانیان نیز دریابیم).
در این زمینه ایران البته توانمندیهای دیگری دارد. برای نمونه، کیفیت، خدمات و بهای اتوبوسهای ویآیپی ایران بسیار بهتر از ترکیه است؛ اما وقتی در کنار دیگر گزینهها جای میگیرد، نمیتواند چندان برجسته باشد.
مسئله مهمی که نباید نادیده گرفته شود، ناآگاهی شهروندان ترکیه (برخلاف رصد دقیق و علمی ایران توسط اندیشکدههای ترکیه) درباره ایران است. ترکیهایها همچنان دریافت درستی از ایران ندارند. برداشتشان درباره محدودیتهای دینی و اجتماعی در ایران مبالغهآمیز است و ما هنوز نتوانستهایم این نگاه را درست کنیم.
در این میان، نادیده گرفتن گوناگونی بازار گردشگرفرست را هم باید افزود. در ترکیه چند گروه که عموما اقلیت بهشمار میآیند داریم که به ایران علاقمندند (دستکم بیشتر از دیگر شهروندان).
«علویان» این کشور، به جز احساس نزدیکیای که به تشیع دارند (قزلباشان شاه اسماعیل، بیش از آنکه شیعه فقهی باشند، علوی بودند و بعدها به خاطر فقهی شدن تشیع در ایران، از پادشاهان صفوی فاصله گرفتند)، برخی زیارتگاههای اصلیشان (همچون آرامگاه خاندان صفوی در اردبیل، آرامگاههای عارفان در استان سمنان، زادگاه حاجی بکتاشولی در خراسان و...) هم در ایران است.
«زازاها» که اصالتا از منطقه دیلمان گیلان بوده و همچنان زبانشان به گویش گیلکی بسیار نزدیک است. در میان زازاها میتوان علاقمندان افراطی به کشور ایران یافت.
«کردها» که به دلیل حضور گروهی از همتبارانشان در ایران، و همچنین نزدیکیهای فرهنگی، تاریخی و اسطورهای با ایران میتوانند مورد توجه قرار گیرند.
«آذریها» که در استانهای هممرز با ایران زندگی میکنند و زبانشان با زبان ترکهای آذری ما یکی است. همچنین شیعه بوده و بنابراین پتانسیل بالایی برای سفر به ایران دارند.
«استادان و دانشجویان تاریخ و زبان ترکی» تقریبا همگی به ایران علاقمند هستند. اگرچه در میان این گروه، افراد بسیاری یافت میشود که نگاهشان تنها بر پایه قومگرایی و زبانی است، اما بسیاریشان هم به دلیل تاثیری که زبان و ادب فارسی بر زبان ترکی و بهویژه عثمانی داشته، واقعا شیفته این زبان بوده و بیش از دیگران در راستای معرفی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی به جامعه ترکیه تلاش میکنند.
بههر روی نباید از یاد برد که امروزه گردشگری، آیینه خوبی برای نشان دادن کامیابیهای نه تنها اقتصادی، بلکه سیاسی و فرهنگی یک کشور است. اگر گردشگری ترکیه کامیاب شده، بهخاطر واقعبینیها، برنامهریزیها و تلاشهایش است. ترکیه وضعیت گردشگران ایرانی را با دقت دنبال میکند و بهطور مرتب دادهها و اطلاعات درباره انگیزهها، خواستها و میزان رضایتشان را بررسی میکند. آیا ما تاکنون درباره گردشگران ترکیه بررسیهایی اینچنین انجام دادهایم؟
(نوشتههای دیگر در زمینه انسانشناسی و گردشگری را در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
تحدید هویت شیعه
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در جهان امروز که پدیدهی جهانی شدن در حال از بین بردن فرهنگهای کوچک است، هرچه یک حوزهی فرهنگی و تمدنی بزرگتر باشد، امکان و هزینهی حل کردنش در فرایند جهانی شدن دشوارتر است. بنابراین مولفههای هویتی باید به سوی پهناور شدن و در بر گرفتن گسترهی بزرگتری از انسانها پیش بروند تا قدرت بیشتری بیابند؛ نه آنچنانکه تجربهی ما نشان میدهد، هویتمان را روز به روز کوچکتر کرده و گروههای خردهفرهنگی بیشتری را از خود برانیم.
ما بهعنوان کشوری شیعه، تاکنون از به رسمیت شناختن بسیاری از گروههای شیعی سرباز زده و بدین واسطه، توانمندیهای بسیاری که با پذیرفتن این شیعیان به دست میآید -از جمله در زمینه گردشگری- را از دست دادهایم.
البته این به معنای نادیده گرفتن اهل سنت نیست. چه اینکه در واقع تاکید بیش از حد بر هویت شیعی، خود نوعی تحدید (محدود کردن) هویت دینی و حتی ملی است. اما در اینجا یادآوری کردیم که حتی چارچوبهای هویت شیعیمان هم تنگنظرانه است. در زیر به چند گروه از این شیعیان اشاره میکنیم:
1- علویان ترکیه که جمعیتشان از ۱۰ تا ۲۵ میلیون بیان شده است. حاجی بکتاش ولی که در اصل از خراسان ایران به آنجا رفته بود، اکنون بزرگترین اولیاءالله ایشان است. چند سال پیش گروهی از بزرگان ایشان به خراسان آمده و بر پایهی نوشتههای تاریخیشان، زادگاه حاجی بکتاش ولی را یافتند؛ جایی که اگر برنامهریزی واقعبینانه و درست داشته باشیم، میتواند زیارتگاه میلیونها علوی ترکیه شود.
در واقع همین گروه بودند که به یاری شاه اسماعیل آمدند تا حکومتش را در ایران استوار کند. اما بعدها به دلیل فقاهتی شدن مذهب شیعه در ایران، علویان که زندگی دینیشان غیرفقاهتی و آمیخته با باورهای شَمَنی (آمده از آسیای میانه) و باورهای ایران باستان بود، از تشیع فقهی فاصله گرفتند. یعنی از دورهی صفوی به بعد، نه تنها تمایز بین شیعه و سنی، بلکه بین شیعهی فقاهتی و شیعهی عامیانه پررنگتر شد و همین یکی از عوامل احساس جدایی از هویت رسمی ایران گردید. در سوریه، عراق و ایران هم جمعیت قابل توجهی از اینان حضور دارند.
2- اسماعیلیان که اکنون در تاجیکستان، افغانستان، شمال پاکستان، هندوستان، شمال آفریقا متمرکز بوده و جمعیتهای پراکندهای هم در همهی قارههای دیگر دارند، از دیگر گروههای شیعهای هستند که نادیده گرفتهایم. پس از سقوط امپراتوری فاطمیان، الموت قزوین پایگاه اصلی ایشان شد که همچنان یکی از مهیجترین دورهها برای نگارش رمانها و ساخت فیلمهای تاریخی در جهان است (به جز صنعت سینمای خودمان). جالب است بدانیم شبکهی گستردهای که توسط آقاخان چهارم (امام کنونی اسماعیلیان و چهل و نهمین امامشان) برای توسعه در بخشهای گستردهای از جهان شکل گرفته است (AKDN: Agha Khan Development Network) ، یکی از الگوهای موفق توسعه در جهان معاصر است که در زمینههای بهداشت، آموزش و افزایش توانایی مناطق کمتر توسعهیافته فعالیت میکند. از همین رو است که نفوذ آقاخان در مناطقی همچون آسیای میانه (بهویژه تاجیکستان) و شمال آفریقا، از نفوذ ایران در این مناطق بیشتر است. یکی از آرزوهای آقاخان، آمدن به سرزمین اجدادیاش ایران است.
نکتهی دیگر اینکه قلعهی الموت یکی از اصلیترین زیارتگاههای این گروه از شیعیان است. اما از آنجا که ایران این گروه را به رسمیت نمیشناسد، بنابراین عملاً این توانایی برای جذب گردشگران خارجیمان هم نادیده گرفته شده است.
3- حتی شیعیان زیدی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی در کنار مذاهب چهارگانه اهل سنت، «دارای احترام کامل […] و طبق فقه خودشان آزادند»، عملاً مورد بیمهریاند. سالها پیش گروهی از زیدیان یمنی به آمل آمده و برای بازسازی آرامگاه داعی کبیر (امام حسن بن زید) با مسئولین ایرانی صحبت کردند که به جز بارگاه و آرامگاه، در اطراف آن هتل و تاسیسات اقامتی و گردشگری هم بسازند تا شیعیان زیدی یمنی بتوانند برای زیارت به آنجا رفت و آمد کنند. همهی این هزینهها را هم خودشان بر عهده گرفته بودند؛ اما ما چنین درخواستی را نپذیرفتیم.
اگر توانمندیهایمان برای جذب گردشگران شیعی علوی در خراسان، شیعه اسماعیلی در الموت قزوین و شیعیان زیدی در آمل را کنار هم بگذاریم، آنگاه گسترهی بازار گردشگری ورودیای که به سادگی از دست دادهایم هم آشکارتر میشود. کافی است بیندیشیم اگر ایران مقصد و زیارتگاه چندین میلیون شیعهی زیدی یمن، علوی ترکیه و اسماعیلی از سراسر دنیا میشد، گردشگر ورودیمان چقدر افزایش مییافت.
(اگر دوست داشتید، دیگر نوشتههای مرا هم در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در جهان امروز که پدیدهی جهانی شدن در حال از بین بردن فرهنگهای کوچک است، هرچه یک حوزهی فرهنگی و تمدنی بزرگتر باشد، امکان و هزینهی حل کردنش در فرایند جهانی شدن دشوارتر است. بنابراین مولفههای هویتی باید به سوی پهناور شدن و در بر گرفتن گسترهی بزرگتری از انسانها پیش بروند تا قدرت بیشتری بیابند؛ نه آنچنانکه تجربهی ما نشان میدهد، هویتمان را روز به روز کوچکتر کرده و گروههای خردهفرهنگی بیشتری را از خود برانیم.
ما بهعنوان کشوری شیعه، تاکنون از به رسمیت شناختن بسیاری از گروههای شیعی سرباز زده و بدین واسطه، توانمندیهای بسیاری که با پذیرفتن این شیعیان به دست میآید -از جمله در زمینه گردشگری- را از دست دادهایم.
البته این به معنای نادیده گرفتن اهل سنت نیست. چه اینکه در واقع تاکید بیش از حد بر هویت شیعی، خود نوعی تحدید (محدود کردن) هویت دینی و حتی ملی است. اما در اینجا یادآوری کردیم که حتی چارچوبهای هویت شیعیمان هم تنگنظرانه است. در زیر به چند گروه از این شیعیان اشاره میکنیم:
1- علویان ترکیه که جمعیتشان از ۱۰ تا ۲۵ میلیون بیان شده است. حاجی بکتاش ولی که در اصل از خراسان ایران به آنجا رفته بود، اکنون بزرگترین اولیاءالله ایشان است. چند سال پیش گروهی از بزرگان ایشان به خراسان آمده و بر پایهی نوشتههای تاریخیشان، زادگاه حاجی بکتاش ولی را یافتند؛ جایی که اگر برنامهریزی واقعبینانه و درست داشته باشیم، میتواند زیارتگاه میلیونها علوی ترکیه شود.
در واقع همین گروه بودند که به یاری شاه اسماعیل آمدند تا حکومتش را در ایران استوار کند. اما بعدها به دلیل فقاهتی شدن مذهب شیعه در ایران، علویان که زندگی دینیشان غیرفقاهتی و آمیخته با باورهای شَمَنی (آمده از آسیای میانه) و باورهای ایران باستان بود، از تشیع فقهی فاصله گرفتند. یعنی از دورهی صفوی به بعد، نه تنها تمایز بین شیعه و سنی، بلکه بین شیعهی فقاهتی و شیعهی عامیانه پررنگتر شد و همین یکی از عوامل احساس جدایی از هویت رسمی ایران گردید. در سوریه، عراق و ایران هم جمعیت قابل توجهی از اینان حضور دارند.
2- اسماعیلیان که اکنون در تاجیکستان، افغانستان، شمال پاکستان، هندوستان، شمال آفریقا متمرکز بوده و جمعیتهای پراکندهای هم در همهی قارههای دیگر دارند، از دیگر گروههای شیعهای هستند که نادیده گرفتهایم. پس از سقوط امپراتوری فاطمیان، الموت قزوین پایگاه اصلی ایشان شد که همچنان یکی از مهیجترین دورهها برای نگارش رمانها و ساخت فیلمهای تاریخی در جهان است (به جز صنعت سینمای خودمان). جالب است بدانیم شبکهی گستردهای که توسط آقاخان چهارم (امام کنونی اسماعیلیان و چهل و نهمین امامشان) برای توسعه در بخشهای گستردهای از جهان شکل گرفته است (AKDN: Agha Khan Development Network) ، یکی از الگوهای موفق توسعه در جهان معاصر است که در زمینههای بهداشت، آموزش و افزایش توانایی مناطق کمتر توسعهیافته فعالیت میکند. از همین رو است که نفوذ آقاخان در مناطقی همچون آسیای میانه (بهویژه تاجیکستان) و شمال آفریقا، از نفوذ ایران در این مناطق بیشتر است. یکی از آرزوهای آقاخان، آمدن به سرزمین اجدادیاش ایران است.
نکتهی دیگر اینکه قلعهی الموت یکی از اصلیترین زیارتگاههای این گروه از شیعیان است. اما از آنجا که ایران این گروه را به رسمیت نمیشناسد، بنابراین عملاً این توانایی برای جذب گردشگران خارجیمان هم نادیده گرفته شده است.
3- حتی شیعیان زیدی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی در کنار مذاهب چهارگانه اهل سنت، «دارای احترام کامل […] و طبق فقه خودشان آزادند»، عملاً مورد بیمهریاند. سالها پیش گروهی از زیدیان یمنی به آمل آمده و برای بازسازی آرامگاه داعی کبیر (امام حسن بن زید) با مسئولین ایرانی صحبت کردند که به جز بارگاه و آرامگاه، در اطراف آن هتل و تاسیسات اقامتی و گردشگری هم بسازند تا شیعیان زیدی یمنی بتوانند برای زیارت به آنجا رفت و آمد کنند. همهی این هزینهها را هم خودشان بر عهده گرفته بودند؛ اما ما چنین درخواستی را نپذیرفتیم.
اگر توانمندیهایمان برای جذب گردشگران شیعی علوی در خراسان، شیعه اسماعیلی در الموت قزوین و شیعیان زیدی در آمل را کنار هم بگذاریم، آنگاه گسترهی بازار گردشگری ورودیای که به سادگی از دست دادهایم هم آشکارتر میشود. کافی است بیندیشیم اگر ایران مقصد و زیارتگاه چندین میلیون شیعهی زیدی یمن، علوی ترکیه و اسماعیلی از سراسر دنیا میشد، گردشگر ورودیمان چقدر افزایش مییافت.
(اگر دوست داشتید، دیگر نوشتههای مرا هم در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ترکیه پنج، ایران صفر!
فرارو- امیر هاشمیمقدم؛
چندی پیش سفیر عربستان در تاجیکستان گفته بود خوشحال است که موفق شده تاجیکستان را بهعنوان یک کشور فارسزبان، از ایران دور کند. کیست که نداند روابط ایران و تاجیکستان در این دو سال گذشته روز به روز تاریکتر و سردتر شده است؟
اما یک چیزی را هیچکسی نمیداند؛ دستاورد ما از دعوت از محیالدین کبیری، رئیس حزب ممنوع شده نهضت اسلامی تاجیکستان، به کنفرانس وحدت اسلامی تهران چه بود؟ همان دعوتی که زمستان 1394 را برای روابط هر دو کشور سردتر و تاریکتر کرد. اینکه واقعا این حزب تروریستی نیست را کاری نداریم. اما چرا وقتی میدانیم کشورهای تازه استقلالیافته آسیای میانه روی احزاب اسلامگرا و مخالفشان تا این حد حساساند، بهانه به دستشان میدهیم؟
به نظر میآید مسئولین فرهنگی ایران در عرصه دیپلماسی فرهنگی (نه تنها خارجی، بلکه داخلی نیز)، هیچ برنامه و چشماندازی پیش رو ندارند و به قول محمدحسین جعفریان، «رنگین کمانی» عمل میکنند. کشورهای تازه استقلالیافته آسیای میانه و قفقاز، روزگاری بخشی از ایران بزرگ فرهنگی بودند که روسیه آنها را به زور و جنگ از کشور مادر جدا کرد. اما پس از استقلال، کمترین موفقیت در این حوزهها را کشور ایران داشت.
ترکیه که طی چند صد سال حکومت عثمانی، کمترین روابط را با حوزه آسیای میانه داشت، بلافاصله دست به کار شد و توانست بیشترین نفوذ را در این کشورها داشته باشد. آذربایجان قفقاز هم که همچو مومی در دست ترکیه جای گرفت. بازار این کشورها به روی کالاهای ترکیه گشوده شد؛ مدارس ترکیهای در این کشورها دانشآموزان نخبه را به خود کشاند؛ و عرصه فرهنگ این کشورها هم به سوی یکی شدن با ترکیه پیش میرود.
در این باره کافی است یادآوری کنیم که خط و کتابت رسمی در همه این کشورها (آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و قرقیزستان) تا اوایل سده بیستم میلادی، یعنی در حالیکه مستعمره روسیه بودند، همچنان فارسی بود. بنابراین طبیعی بود که پس از استقلال از شوروی، به خط نیاکانی خویش باز گردند. اما یکی پس از دیگری به خط لاتین ترکی که پیشینهاش تا آن زمان به هفتاد سال هم نمیرسید (1928 سالی که الفبای ترکیه لاتین شد و 1991 سالی که شوروی تجزیه گردید) گرویدند و در این راه، تنها عامل مشوق، فعالیتهای منسجم و یکپارچه مسئولین فرهنگی ترکیه بود که بر پایه برنامهریزیهای دقیق کار میکردند.
در بیشتر مناطق این چند کشور یادشده در بالا، اگرچه زبان نوشتاریشان عموما فارسی بود، اما زبان گفتاریشان (بهویژه در کوچه و بازار) گویشی از زبان ترکی بود.
در این میان تاجیکستان زبان کوچه و بازاری مردمانش نیز فارسی بود و بنابراین انتظار میرفت ایران دستکم در این یک مورد فرصت بهتری داشته باشد. که البته داشت. اما نتوانست استفاده کند.
حالا شرایط دو کشور ایران و ترکیه را اگر با یکدیگر مقایسه کنیم، میتوانیم به کامیابیهای فرهنگی هر یک در این زمینه آگاهی یابیم. یعنی در حالیکه:
1- ترکیه از دوره سلجوقیان به بعد (و بهویژه دوره عثمانی) از نظر سیاسی و فرهنگی کاملا جدا از آسیای میانه بود، و این سرزمینها بخشی از ایران بزرگ آن روز به شمار میآمدند (که در نقشههایی که جغرافیدانان عثمانی از ایران آن روزگار میکشیدند، این سرزمینها هم بهعنوان بخشی از خاک ایران ترسیم شده بود)؛ و
2- در حالیکه خط و کتابت همه این سرزمینها به فارسی بود، خط لاتین ترکیه سابقهای کمتر از هفتاد سال و آن هم تنها در خاک ترکیه داشت؛ ترکیه موفق شد هم خط و کتابت همه این کشورها را به لاتین ترکی تغییر دهد و هم حضور فرهنگی و اقتصادی کاملا غالبی در این کشورها داشته باشد. باور عمومی در ایران این است که ترکیه پس از تغییر خط از عثمانی/فارسی به لاتین، از میراث گذشته و نیاکانش جدا گشت و زیان فرهنگی و تمدنی بسیاری دید. اما واقعیت این است که آن کشوری که از این تغییر خط در ترکیه زیان دید، ایران بود. چرا که اگر ترکیه به سراغ خط لاتین نمیرفت، بنابراین خط کشورهایی که روزگاری بخشی از ایران بزرگ بودند را نیز تغییر نمیداد و امروزه این کشورها با مراجعه به آثار و کتب قدیمیشان، در مییافتند که چقدر به ما نزدیک هستند.
همه اینها در حالی است که ایران حتی نتوانست حضورش در تاجیکستان که از هر نظر به ایران کنونی نزدیک بود را حفظ کند. حالا هم که در تاجیکستان فیلمهای مستندی ساخته میشود که ایران را عامل ترورها و خرابکاریها در این کشور معرفی مینماید. تاجیکستان نیز دیر یا زود در دست ترکیه جای خواهد گرفت؛ آن وقت ایران میماند و حوضش.
باید دید تا چه زمانی مسئولین فرهنگی ما میخواهند با آرمانگراییهای خیالین، فرصتهای درون و بیرون کشور را یکی پس از دیگری به تهدید تبدیل کنند.
(دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
فرارو- امیر هاشمیمقدم؛
چندی پیش سفیر عربستان در تاجیکستان گفته بود خوشحال است که موفق شده تاجیکستان را بهعنوان یک کشور فارسزبان، از ایران دور کند. کیست که نداند روابط ایران و تاجیکستان در این دو سال گذشته روز به روز تاریکتر و سردتر شده است؟
اما یک چیزی را هیچکسی نمیداند؛ دستاورد ما از دعوت از محیالدین کبیری، رئیس حزب ممنوع شده نهضت اسلامی تاجیکستان، به کنفرانس وحدت اسلامی تهران چه بود؟ همان دعوتی که زمستان 1394 را برای روابط هر دو کشور سردتر و تاریکتر کرد. اینکه واقعا این حزب تروریستی نیست را کاری نداریم. اما چرا وقتی میدانیم کشورهای تازه استقلالیافته آسیای میانه روی احزاب اسلامگرا و مخالفشان تا این حد حساساند، بهانه به دستشان میدهیم؟
به نظر میآید مسئولین فرهنگی ایران در عرصه دیپلماسی فرهنگی (نه تنها خارجی، بلکه داخلی نیز)، هیچ برنامه و چشماندازی پیش رو ندارند و به قول محمدحسین جعفریان، «رنگین کمانی» عمل میکنند. کشورهای تازه استقلالیافته آسیای میانه و قفقاز، روزگاری بخشی از ایران بزرگ فرهنگی بودند که روسیه آنها را به زور و جنگ از کشور مادر جدا کرد. اما پس از استقلال، کمترین موفقیت در این حوزهها را کشور ایران داشت.
ترکیه که طی چند صد سال حکومت عثمانی، کمترین روابط را با حوزه آسیای میانه داشت، بلافاصله دست به کار شد و توانست بیشترین نفوذ را در این کشورها داشته باشد. آذربایجان قفقاز هم که همچو مومی در دست ترکیه جای گرفت. بازار این کشورها به روی کالاهای ترکیه گشوده شد؛ مدارس ترکیهای در این کشورها دانشآموزان نخبه را به خود کشاند؛ و عرصه فرهنگ این کشورها هم به سوی یکی شدن با ترکیه پیش میرود.
در این باره کافی است یادآوری کنیم که خط و کتابت رسمی در همه این کشورها (آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و قرقیزستان) تا اوایل سده بیستم میلادی، یعنی در حالیکه مستعمره روسیه بودند، همچنان فارسی بود. بنابراین طبیعی بود که پس از استقلال از شوروی، به خط نیاکانی خویش باز گردند. اما یکی پس از دیگری به خط لاتین ترکی که پیشینهاش تا آن زمان به هفتاد سال هم نمیرسید (1928 سالی که الفبای ترکیه لاتین شد و 1991 سالی که شوروی تجزیه گردید) گرویدند و در این راه، تنها عامل مشوق، فعالیتهای منسجم و یکپارچه مسئولین فرهنگی ترکیه بود که بر پایه برنامهریزیهای دقیق کار میکردند.
در بیشتر مناطق این چند کشور یادشده در بالا، اگرچه زبان نوشتاریشان عموما فارسی بود، اما زبان گفتاریشان (بهویژه در کوچه و بازار) گویشی از زبان ترکی بود.
در این میان تاجیکستان زبان کوچه و بازاری مردمانش نیز فارسی بود و بنابراین انتظار میرفت ایران دستکم در این یک مورد فرصت بهتری داشته باشد. که البته داشت. اما نتوانست استفاده کند.
حالا شرایط دو کشور ایران و ترکیه را اگر با یکدیگر مقایسه کنیم، میتوانیم به کامیابیهای فرهنگی هر یک در این زمینه آگاهی یابیم. یعنی در حالیکه:
1- ترکیه از دوره سلجوقیان به بعد (و بهویژه دوره عثمانی) از نظر سیاسی و فرهنگی کاملا جدا از آسیای میانه بود، و این سرزمینها بخشی از ایران بزرگ آن روز به شمار میآمدند (که در نقشههایی که جغرافیدانان عثمانی از ایران آن روزگار میکشیدند، این سرزمینها هم بهعنوان بخشی از خاک ایران ترسیم شده بود)؛ و
2- در حالیکه خط و کتابت همه این سرزمینها به فارسی بود، خط لاتین ترکیه سابقهای کمتر از هفتاد سال و آن هم تنها در خاک ترکیه داشت؛ ترکیه موفق شد هم خط و کتابت همه این کشورها را به لاتین ترکی تغییر دهد و هم حضور فرهنگی و اقتصادی کاملا غالبی در این کشورها داشته باشد. باور عمومی در ایران این است که ترکیه پس از تغییر خط از عثمانی/فارسی به لاتین، از میراث گذشته و نیاکانش جدا گشت و زیان فرهنگی و تمدنی بسیاری دید. اما واقعیت این است که آن کشوری که از این تغییر خط در ترکیه زیان دید، ایران بود. چرا که اگر ترکیه به سراغ خط لاتین نمیرفت، بنابراین خط کشورهایی که روزگاری بخشی از ایران بزرگ بودند را نیز تغییر نمیداد و امروزه این کشورها با مراجعه به آثار و کتب قدیمیشان، در مییافتند که چقدر به ما نزدیک هستند.
همه اینها در حالی است که ایران حتی نتوانست حضورش در تاجیکستان که از هر نظر به ایران کنونی نزدیک بود را حفظ کند. حالا هم که در تاجیکستان فیلمهای مستندی ساخته میشود که ایران را عامل ترورها و خرابکاریها در این کشور معرفی مینماید. تاجیکستان نیز دیر یا زود در دست ترکیه جای خواهد گرفت؛ آن وقت ایران میماند و حوضش.
باید دید تا چه زمانی مسئولین فرهنگی ما میخواهند با آرمانگراییهای خیالین، فرصتهای درون و بیرون کشور را یکی پس از دیگری به تهدید تبدیل کنند.
(دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
روسیهپرستی تا به کجا؟
امیر هاشمی مقدم: وبسایت خبری-تحلیلی فرارو
به تازگی سید محمد بهشتی در گفتگو با حسین دهباشی، سخنان شگفتی درباره جنگهای ایران و روس بر زبان رانده است. از میان ادعاها و تحریفات ایشان، من تنها به یکی، آن هم در حد یک یادداشت روزنامهای میپردازم: ایشان در جایی میگوید: «جنگ ایران و روس، جنگ آذربایجان و روس است. مثلا خراسانیها، تنگستانیها، لرها و ایلات بختیاری و قشقایی، کردها در این جنگ حضور داشتند؟» و سپس خودشان پاسخ میدهند: «نه! این جنگ آذربایجان بوده با روسها. از نظر فهم مردم ایران و از نظر حکومت مرکزی هم یک جنگ منطقهای بوده».
البته از این دست تحریفهای تاریخی، خیلیها ممکن است به زبان آورند. اما وقتی این سخنان از دهان کسی بیرون آید که با وجودی که مهندسی خوانده، اما چهل سال است به ناحق، بالاترین جایگاههای تصمیمگیری فرهنگی این کشور همچون ریاست سازمان میراث فرهنگی، معاونت وزیر ارشاد، ریاست پژوهشگاه میراث، عضویت شورای عالی میراث، عضویت پیوسته فرهنگستان هنر و چندین سمت بلندپایه فرهنگی دیگر را در اختیار داشته، میتوان پی برد که چرا اوضاع فرهنگی امروزمان چنین شده است.
نگارنده دستکم از سه کتاب تاریخ دست اول از این دوره، برای رد ادعای آقای بهشتی گواه میآورد. نخست، کتاب «تاریخ نو» که جهانگیر میرزا، پسر عباس میرزا آنرا نوشته و بهواسطه اینکه خود از فرماندهان این جنگها بوده، به قول عباس اقبال آشتیانی، در توصیف دوره تاریخی یادشده، بینظیر است. دوم، «تاریخ منتظم ناصری» نوشته محمدحسن صنیعالدوله. سوم، «روضهالصفای ناصری» نوشته رضاقلی خان هدایت.
نخست اینکه از عوامل مهم تحریک ایرانیان به جنگ، روحانیون غیر آذربایجانی بودند. مهمتر از همه، سیدمحمد مجاهد که از سوی پدر اصفهانی و از سوی مادر، بهبهانی بود. بسیاری از این علمای غیر آذربایجانی، همچون خود سید محمد مجاهد یا ملا احمد نراقی همراه با سپاه به جنگ با روسیه رفته بودند (جهانگیر میرزا. 1384: 44). البته اگر قدرت گرفتن این علما و سیاسی شدنشان نبود (که اتفاقا در دوره فتحعلی شاه دوباره روحانیت توانست در قدرت سیاسی شریک شود و مردم را به جنگ تحریک کند)، هرگز جنگهای دوره دوم بین این دو کشور در نمیگرفت تا منجر به ترکمانچای شود (همین علما این بار، ضعف ایمان سپاه ایران را مایه شکست دانستند). هرچند امثال آقای بهشتی و تاریخ رسمی کنونیمان، میلی به بیان این نکته ندارند.
وزرای عباس میرزا در این جنگ هم غیر آذربایجانی بودند. قائم مقام فراهانی، در جنگهای نخست ایران و روس، وزیر او میشود و میرزا اسدالله نوری مازندرانی هم وزیر جنگ و تعلیمات سربازان جنگیاش شده و به دستور عباس میرزا، افراد سرشناس و روحانیان را برای گردآوری سپاه، به نقاط مختلف کشور فرستاد. این لشکریان از جای جای ایران گردآوری شدند. چنانکه رضاقلی خان هدایت هم سخن از «تمامیت ایران بر آشفته شد» به میان میآورد. ناصر نجمی که از نخستین کتابهای تحلیلی درباره جنگهای ایران و روس نوشته هم، همین را تایید میکند (نجمی. 1326: 31-30).
جهانگیر میرزا از این لشکریان غیرآذربایجانی بسیاری در جنگ با روس نام میبرد؛ برای نمونه: لشکریان عراق عجم یا مرکز ایران (ص: 48)؛ لشکر ملایر و تویسرکان (ص: 33)؛ لشکر سمنان و دامغان و خراسان (ص: 34)؛ لشکر مازندران (ص: 50. که البته صنیعالدوله هم در تاریخ منتظم ناصری (1363: 1469) نام فرماندهان لشکر مازندران را میآورد). همچنین در نخستین حمله سپاهیان عباس میرزا به سپاهیان روس، طایفه کُرد خواجهوند، از پیشگامان حمله بودند.
در جای جای هر سه منبع یادشده هم، دهها بار از «لشکر ایران» در برابر لشکر روس سخن به میان میآید.
بههرحال دهها گواه دیگر مبنی بر نادرستی ادعای آقای بهشتی میتوان از منابع تاریخی بیرون کشید که به درازا کشاندن سخن، مناسب یک یادداشت رسانهای نیست. اما تنها در ایران است که برخی مسئولین، به جای همگرایی و وحدت، تاریخ را تحریف میکنند تا این وحدت را کتمان نمایند.
آقای بهشتی همچنین شاکی است که چرا ما برای تجاوزگریهای انگلیس ناراحت نیستیم؟ اتفاقا ایرانیها برای آن هم ناراحتند و شخصیت بسیاری از ما، «داییجان ناپلئونی» و بدبین به انگلیس است. اما خباثتهای تاریخی و امروزین روسیه را فراموش و بلکه لاپوشانی کردن، کار کسانی است که شعار «نه شرقی، نه غربی» را به «نه غربی، نه باز هم غربی» محدود کرده و از اینکه ایران مستعمره سیاسی روسیه و اقتصادی چین شود، ناراحت نیستند. از همین رو است که باور دارم امثال آقای بهشتی نه از روی نا آگاهی، بلکه اتفاقا آگاهانه چنین تحریفهایی را ایجاد میکنند تا در دامان روسیه افتادنشان را توجیه کرده باشند.
خواهشمندم آنقدر دست به دست کنید تا برسد به دست آقای بهشتی یا دهباشی.
(دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» -لینک زیر- بخوانید)
https://t.me/moghaddames
امیر هاشمی مقدم: وبسایت خبری-تحلیلی فرارو
به تازگی سید محمد بهشتی در گفتگو با حسین دهباشی، سخنان شگفتی درباره جنگهای ایران و روس بر زبان رانده است. از میان ادعاها و تحریفات ایشان، من تنها به یکی، آن هم در حد یک یادداشت روزنامهای میپردازم: ایشان در جایی میگوید: «جنگ ایران و روس، جنگ آذربایجان و روس است. مثلا خراسانیها، تنگستانیها، لرها و ایلات بختیاری و قشقایی، کردها در این جنگ حضور داشتند؟» و سپس خودشان پاسخ میدهند: «نه! این جنگ آذربایجان بوده با روسها. از نظر فهم مردم ایران و از نظر حکومت مرکزی هم یک جنگ منطقهای بوده».
البته از این دست تحریفهای تاریخی، خیلیها ممکن است به زبان آورند. اما وقتی این سخنان از دهان کسی بیرون آید که با وجودی که مهندسی خوانده، اما چهل سال است به ناحق، بالاترین جایگاههای تصمیمگیری فرهنگی این کشور همچون ریاست سازمان میراث فرهنگی، معاونت وزیر ارشاد، ریاست پژوهشگاه میراث، عضویت شورای عالی میراث، عضویت پیوسته فرهنگستان هنر و چندین سمت بلندپایه فرهنگی دیگر را در اختیار داشته، میتوان پی برد که چرا اوضاع فرهنگی امروزمان چنین شده است.
نگارنده دستکم از سه کتاب تاریخ دست اول از این دوره، برای رد ادعای آقای بهشتی گواه میآورد. نخست، کتاب «تاریخ نو» که جهانگیر میرزا، پسر عباس میرزا آنرا نوشته و بهواسطه اینکه خود از فرماندهان این جنگها بوده، به قول عباس اقبال آشتیانی، در توصیف دوره تاریخی یادشده، بینظیر است. دوم، «تاریخ منتظم ناصری» نوشته محمدحسن صنیعالدوله. سوم، «روضهالصفای ناصری» نوشته رضاقلی خان هدایت.
نخست اینکه از عوامل مهم تحریک ایرانیان به جنگ، روحانیون غیر آذربایجانی بودند. مهمتر از همه، سیدمحمد مجاهد که از سوی پدر اصفهانی و از سوی مادر، بهبهانی بود. بسیاری از این علمای غیر آذربایجانی، همچون خود سید محمد مجاهد یا ملا احمد نراقی همراه با سپاه به جنگ با روسیه رفته بودند (جهانگیر میرزا. 1384: 44). البته اگر قدرت گرفتن این علما و سیاسی شدنشان نبود (که اتفاقا در دوره فتحعلی شاه دوباره روحانیت توانست در قدرت سیاسی شریک شود و مردم را به جنگ تحریک کند)، هرگز جنگهای دوره دوم بین این دو کشور در نمیگرفت تا منجر به ترکمانچای شود (همین علما این بار، ضعف ایمان سپاه ایران را مایه شکست دانستند). هرچند امثال آقای بهشتی و تاریخ رسمی کنونیمان، میلی به بیان این نکته ندارند.
وزرای عباس میرزا در این جنگ هم غیر آذربایجانی بودند. قائم مقام فراهانی، در جنگهای نخست ایران و روس، وزیر او میشود و میرزا اسدالله نوری مازندرانی هم وزیر جنگ و تعلیمات سربازان جنگیاش شده و به دستور عباس میرزا، افراد سرشناس و روحانیان را برای گردآوری سپاه، به نقاط مختلف کشور فرستاد. این لشکریان از جای جای ایران گردآوری شدند. چنانکه رضاقلی خان هدایت هم سخن از «تمامیت ایران بر آشفته شد» به میان میآورد. ناصر نجمی که از نخستین کتابهای تحلیلی درباره جنگهای ایران و روس نوشته هم، همین را تایید میکند (نجمی. 1326: 31-30).
جهانگیر میرزا از این لشکریان غیرآذربایجانی بسیاری در جنگ با روس نام میبرد؛ برای نمونه: لشکریان عراق عجم یا مرکز ایران (ص: 48)؛ لشکر ملایر و تویسرکان (ص: 33)؛ لشکر سمنان و دامغان و خراسان (ص: 34)؛ لشکر مازندران (ص: 50. که البته صنیعالدوله هم در تاریخ منتظم ناصری (1363: 1469) نام فرماندهان لشکر مازندران را میآورد). همچنین در نخستین حمله سپاهیان عباس میرزا به سپاهیان روس، طایفه کُرد خواجهوند، از پیشگامان حمله بودند.
در جای جای هر سه منبع یادشده هم، دهها بار از «لشکر ایران» در برابر لشکر روس سخن به میان میآید.
بههرحال دهها گواه دیگر مبنی بر نادرستی ادعای آقای بهشتی میتوان از منابع تاریخی بیرون کشید که به درازا کشاندن سخن، مناسب یک یادداشت رسانهای نیست. اما تنها در ایران است که برخی مسئولین، به جای همگرایی و وحدت، تاریخ را تحریف میکنند تا این وحدت را کتمان نمایند.
آقای بهشتی همچنین شاکی است که چرا ما برای تجاوزگریهای انگلیس ناراحت نیستیم؟ اتفاقا ایرانیها برای آن هم ناراحتند و شخصیت بسیاری از ما، «داییجان ناپلئونی» و بدبین به انگلیس است. اما خباثتهای تاریخی و امروزین روسیه را فراموش و بلکه لاپوشانی کردن، کار کسانی است که شعار «نه شرقی، نه غربی» را به «نه غربی، نه باز هم غربی» محدود کرده و از اینکه ایران مستعمره سیاسی روسیه و اقتصادی چین شود، ناراحت نیستند. از همین رو است که باور دارم امثال آقای بهشتی نه از روی نا آگاهی، بلکه اتفاقا آگاهانه چنین تحریفهایی را ایجاد میکنند تا در دامان روسیه افتادنشان را توجیه کرده باشند.
خواهشمندم آنقدر دست به دست کنید تا برسد به دست آقای بهشتی یا دهباشی.
(دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» -لینک زیر- بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
سفرنامه مغولستان، بخش دوم
امیر هاشمی مقدم: انسانشناسی و فرهنگ
توضیح: این نوشتار، چکیدهای از سفرنامه مغولستانم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ است.
در بخش پیشین، از دعوتشدنم به دوره «مغولشناسان جوان» از سوی مغولستان، دردسرهای گرفتن روادید این کشور برای ایرانیان، خرید بلیط گرانبهای هواپیمایش و بالاخره جایگیر شدن در خوابگاه دانشجویی قدیمی در پایتخت این کشور نوشتم. اکنون ادامه بخش نخست...
کمی استراحت کرده و با وَندان (هماتاقی مغول-روسیام) برای ناهار و گشتی در پایتخت مغولستان راه افتادیم. پیاده تا مرکز شهر ده دقیقه است. خیابانهای فرعیاش بسیار پر دستانداز، اما خیابانها و میدان اصلیاش بزرگ و باشکوه. مانند دیگر شهرهایی که زیر سلطه شوروی بودند. اولانباتور یعنی پهلوان سرخ و این نامی است بازمانده از شوروی. این شهر تازهساز است و سرخ هم که رنگ غالب حکومت شوروی. ساختمانهای بازمانده از شوروی آپارتمانهایی بودند یکدست و بیروح. در مرکز شهر بیشتر آپارتمان بود و در پیرامون شهر بیشتر خانههای یکطبقه با سقفهای رنگ رنگی. بسیاریشان فقیرنشین بودند و این را میشد از نمای خانه دانست. در بخشهای پیرامونیتر و دورتر از مرکز شهر، تعدادی «گیر» (Ger) که همان چادر مغولی است و در بخشهای دیگر بیشتر دربارهاش مینویسم، بر پا بود.
میخواستیم ناهار بخوریم. اما ساعت حدود چهار بعدازظهر بود و بنابراین پیدا کردن رستورانی که باز باشد کمی دشوار. از یک جوان خوشپوش مغول پرسیدم رستوران در نزدیکی میدان کجاست؟ انگلیسی میدانست و با آنکه گفتم نیازی نیست، اما راه افتاد تا نشانمان بدهد. همان اول کار پرسید: «جایی میخواهی نشانت بدهم که خانم برای سرویس دادن هم باشد؟» گفتم نه. در سفر به کشورهای دیگر، خیلی اوقات چنین پیشنهادهایی میتواند شما را به دام گروهی بیندازد که به سادگی دار و ندارتان را میگیرند و بعد هم معلوم نیست به آسانی بتوانید از دستشان خلاص شوید. دستکم توی ترکیه میدانم خیلی از ایرانیها و گردشگران دیگر کشورها، به این بلا دچار میشوند. خلاصه رستورانی در همان نزدیکی نشانمان داد. اما پیش از اینکه از هم جدا شویم گفت میشود پنج هزار توگروگ به من بدهید؟ یعنی هفت هزار و پانصد تومان. پرسیدم چرا؟ پاسخ داد که در یک موقعیت اضطراری است و نیاز به پول دارد. وقتی دید نمیدهم، گفت پس لطفا سه هزار بدهید. از او برای راهنماییاش تشکر کرده و به وندان گفتم برویم. همینطور که راه افتادیم و دور شدیم، هی میگفت لطفاً لطفاً !
گدایان در گردشگری میتوانند نمای بدی از مقصد نمایش دهند. برای همین در برخی مقصدهای گردشگری به گدایان اجازه حضور نمیدهند. از سوی دیگر اولانباتور و مغولستان بهطور کلی کشور فقیری است. اما هم ظاهر آن مرد مرتب و شیک بود و هم کلا با گداها نمیدانم چگونه برخورد کنم. مثلا در افغانستان با گدایانش زیاد مشکلی نداشتم. بیشترشان وقتی میدیدند نان یا میوه در دست دارم، تکهای نان یا میوه میخواستند و این نشان میداد گرسنهاند و نیازمند یاری. اما دیگر گدایان را واقعا نمیدانم نیازمند هستند یا نه. خیلیشان از همین راه ثروتی به هم میزنند. در شهر نور مازندران که ساکن بودم پیرمرد سیدی را میشناختم که ساختمان دوطبقه داشت و مستاجر در یکیشان نشسته بود. وضع مالیاش هم خوب بود. اما جلوی همه را میگرفت به او کمک کنند.
خلاصه ناهار سفارش داده و مشغول خوردن شدیم (درباره خوراکیهای مغولی، در بخشهای دیگر مفصل مینویسم). همینطور که داشتیم غذا میخوردیم، دو پسر بچه ده-دوازده ساله از پشت شیشههای در داشتند داخل را نگاه میکردند. سپس به صورت «نیروی واکنش سریع» وارد رستوران شده و رفتند سراغ میزی که مشتریانش به تازگی رفته بودند، اما هنوز باقیمانده غذا و ظرفهایشان جمع نشده بود. تهماندههای غذا را برداشته و پیش از آنکه گارسون برسد، فرار کردند. دیدن این صحنه حقیقتا ناهار را زهر مارم کرد. کاش زودتر میدانستم چه میخواهند تا دعوتشان میکردم و با هم میخوردیم.
ادامه دارد...
«دیگر سفرنامهها و یادداشتهایم در زمینه گردشگری را میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید»
https://t.me/moghaddames
(همچنین برای خواندن بخش نخست سفرنامه در همین کانال، لینک زیر را فشار بدهید)
https://t.me/moghaddames/50
امیر هاشمی مقدم: انسانشناسی و فرهنگ
توضیح: این نوشتار، چکیدهای از سفرنامه مغولستانم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ است.
در بخش پیشین، از دعوتشدنم به دوره «مغولشناسان جوان» از سوی مغولستان، دردسرهای گرفتن روادید این کشور برای ایرانیان، خرید بلیط گرانبهای هواپیمایش و بالاخره جایگیر شدن در خوابگاه دانشجویی قدیمی در پایتخت این کشور نوشتم. اکنون ادامه بخش نخست...
کمی استراحت کرده و با وَندان (هماتاقی مغول-روسیام) برای ناهار و گشتی در پایتخت مغولستان راه افتادیم. پیاده تا مرکز شهر ده دقیقه است. خیابانهای فرعیاش بسیار پر دستانداز، اما خیابانها و میدان اصلیاش بزرگ و باشکوه. مانند دیگر شهرهایی که زیر سلطه شوروی بودند. اولانباتور یعنی پهلوان سرخ و این نامی است بازمانده از شوروی. این شهر تازهساز است و سرخ هم که رنگ غالب حکومت شوروی. ساختمانهای بازمانده از شوروی آپارتمانهایی بودند یکدست و بیروح. در مرکز شهر بیشتر آپارتمان بود و در پیرامون شهر بیشتر خانههای یکطبقه با سقفهای رنگ رنگی. بسیاریشان فقیرنشین بودند و این را میشد از نمای خانه دانست. در بخشهای پیرامونیتر و دورتر از مرکز شهر، تعدادی «گیر» (Ger) که همان چادر مغولی است و در بخشهای دیگر بیشتر دربارهاش مینویسم، بر پا بود.
میخواستیم ناهار بخوریم. اما ساعت حدود چهار بعدازظهر بود و بنابراین پیدا کردن رستورانی که باز باشد کمی دشوار. از یک جوان خوشپوش مغول پرسیدم رستوران در نزدیکی میدان کجاست؟ انگلیسی میدانست و با آنکه گفتم نیازی نیست، اما راه افتاد تا نشانمان بدهد. همان اول کار پرسید: «جایی میخواهی نشانت بدهم که خانم برای سرویس دادن هم باشد؟» گفتم نه. در سفر به کشورهای دیگر، خیلی اوقات چنین پیشنهادهایی میتواند شما را به دام گروهی بیندازد که به سادگی دار و ندارتان را میگیرند و بعد هم معلوم نیست به آسانی بتوانید از دستشان خلاص شوید. دستکم توی ترکیه میدانم خیلی از ایرانیها و گردشگران دیگر کشورها، به این بلا دچار میشوند. خلاصه رستورانی در همان نزدیکی نشانمان داد. اما پیش از اینکه از هم جدا شویم گفت میشود پنج هزار توگروگ به من بدهید؟ یعنی هفت هزار و پانصد تومان. پرسیدم چرا؟ پاسخ داد که در یک موقعیت اضطراری است و نیاز به پول دارد. وقتی دید نمیدهم، گفت پس لطفا سه هزار بدهید. از او برای راهنماییاش تشکر کرده و به وندان گفتم برویم. همینطور که راه افتادیم و دور شدیم، هی میگفت لطفاً لطفاً !
گدایان در گردشگری میتوانند نمای بدی از مقصد نمایش دهند. برای همین در برخی مقصدهای گردشگری به گدایان اجازه حضور نمیدهند. از سوی دیگر اولانباتور و مغولستان بهطور کلی کشور فقیری است. اما هم ظاهر آن مرد مرتب و شیک بود و هم کلا با گداها نمیدانم چگونه برخورد کنم. مثلا در افغانستان با گدایانش زیاد مشکلی نداشتم. بیشترشان وقتی میدیدند نان یا میوه در دست دارم، تکهای نان یا میوه میخواستند و این نشان میداد گرسنهاند و نیازمند یاری. اما دیگر گدایان را واقعا نمیدانم نیازمند هستند یا نه. خیلیشان از همین راه ثروتی به هم میزنند. در شهر نور مازندران که ساکن بودم پیرمرد سیدی را میشناختم که ساختمان دوطبقه داشت و مستاجر در یکیشان نشسته بود. وضع مالیاش هم خوب بود. اما جلوی همه را میگرفت به او کمک کنند.
خلاصه ناهار سفارش داده و مشغول خوردن شدیم (درباره خوراکیهای مغولی، در بخشهای دیگر مفصل مینویسم). همینطور که داشتیم غذا میخوردیم، دو پسر بچه ده-دوازده ساله از پشت شیشههای در داشتند داخل را نگاه میکردند. سپس به صورت «نیروی واکنش سریع» وارد رستوران شده و رفتند سراغ میزی که مشتریانش به تازگی رفته بودند، اما هنوز باقیمانده غذا و ظرفهایشان جمع نشده بود. تهماندههای غذا را برداشته و پیش از آنکه گارسون برسد، فرار کردند. دیدن این صحنه حقیقتا ناهار را زهر مارم کرد. کاش زودتر میدانستم چه میخواهند تا دعوتشان میکردم و با هم میخوردیم.
ادامه دارد...
«دیگر سفرنامهها و یادداشتهایم در زمینه گردشگری را میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید»
https://t.me/moghaddames
(همچنین برای خواندن بخش نخست سفرنامه در همین کانال، لینک زیر را فشار بدهید)
https://t.me/moghaddames/50
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com