دریغ از تنگنظریها
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند ماه پیش که زمزمه اخراج دکتر محمد فاضلی، استاد با سواد و با اخلاق جامعهشناسی دانشگاه شهید بهشتی شنیده شد، از خودش جویا شدم. تایید کرد و البته درخواستش این بود که بین خودمان بماند. من هم چیزی نگفتم تا امروز که دیدم رسانهها خبرش را منتشر کردهاند. بنابراین حالا که همگان دربارهاش میدانند، من هم نکاتی در این باره میافزایم.
محمد فاضلی را ۲۰ سال است از نزدیک میشناسم. ۲۰ سال است دانشجوی او هستم. تا ۱۳۸۳ سر کلاسهای درس، دانشجوی رسمیاش بودم و از آن پس دانشجوی غیررسمی. حتی زمانی که هر دو نفرمان در یک دانشگاه بهعنوان استاد مدعو تدریس میکردیم، برخی روزها زودتر به این دانشگاه میرفتم تا سر کلاسهای فاضلی حضور یابم. هیچ وقت ندیدم او سر دو تا از کلاسهایش یک حرف تکراری بزند. حتی نکات تکراری را با مثالهای تازه بیان میکرد.
سالها با او در طرحهای پژوهشی گوناگون همکاری کردهام و برای همان طرحها سفرهای چند روزه به نقاط مختلف کشور داشتهایم. به جرات میگویم او را به خوبی میشناسم و شهادت میدهم انسانی است سلیمالنفس، پاکدست، پاکچشم، با سواد، علاقهمند و نگران ایران. نام کانال تلگرامی و برنامه پادکستاش را به درستی «دغدغه ایران» گذاشته. سالها پیش که هنوز تلگرام رایج نشده بود هم وبلاگی داشت به نام «به فکر ایران». هر کسی با او اندکی آشنایی داشته باشد میداند که هم به فکر ایران است و هم دغدغه ایران خواب از چشمانش ربوده.
همین اولویت داشتن ایران به خودش بود که نا مهربانیهایی که تاکنون بارها چشیده را رسانهای نکرده و جایی جار نزده. او کاسب نیست تا با برجسته کردن این بیمهریها برای خودش اسم و رسمی به پا کند و بهبه و چهچه آن طرفیها را بطلبد. دانش بالایش چیزی بود که او را بدون داشتن پارتی و سفارش این و آن تا معاونت مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری و مشاور وزیر نیرو بالا کشاند. گواه این سخنم کتابها، مقالات و سخنرانیهای فراوانش که در دسترس است. فقط کافی است بدانیم فایل صوتی سخنرانیاش در زمستان ۱۳۹۶ بیش از ۱۰ میلیون بار شنیده شد (همان که محسن رنانی پیشنهاد داده بود برای هدیه نوروز ۱۳۹۷ هر ایرانی آنرا گوش بدهد و برای سه ایرانی دیگر هم بفرستد. و در کانال تلگرامی خود رنانی بیش از سه میلیون بار شنیده شد).
فاضلی استاد ساختن و بیان کردن تئوریهای همهفهم جامعهشناسی مرتبط با مسائل اجتماعی ایران است (همچون همان تئوری «فیل و پراید» که در فایل صوتی سال ۱۳۹۶ مطرح کرده بود).
فاضلی اهل ریاکاری نبود تا بگوید برای بنیاد شهید استان مازندران طرح پژوهشی انجام داده و بعد هم پولی دریافت نکرد، تنها با این توجیه که او چون در زمان جنگ کودک خردسال بوده و نتوانسته در جبههها حضور یابد، گوشهای از دِیناش به شهدا را با این خدمات رایگان ادا میکند.
او قطعا اهل موجسواری نیست که اخراجش از دانشگاه را توی بوق و کرنا نکرد تا به باور خودش برای کشور هزینهتراشی نکند.
فاضلی دست و دلبازترین استادی است که در همه عمرم دیدم. همه دانشاش را تا آنجا که در توانش باشد به دانشجویان و حتی همکارانش عرضه میکند، بیهیچ چشمداشتی. او برخلاف برخی استادان دیگر که دوست دارند تنها خودشان در برخی حوزهها تخصص داشته باشند، هر چه سالها با کوشش و تلاش گردآوری کرده را به سادگی و در زمانی کوتاه به طالبان علم (هر کسی که باشد) عرضه میکند.
و همین آفتی شده برای او. یادمان باشد در بیشتر مواردی که استادان از دانشگاه اخراج میشوند، نقش همکاران نادیده گرفته میشود. شوربختانه در بسیاری موارد حسادتها و تنگنظریهای دیگر همکاران باعث اخراج استادان باسواد میشود. محمد فاضلی چه در دهه ۸۰ در دانشگاه مازندران و چه در دهه ۹۰ در دانشگاه شهید بهشتی با چنین معضلی روبرو بود (طبیعتا نه همه همکاران. تنها یک همکار با چنین ویژگیهایی در هر گروه کافی است).
بر پایه همین نکته پایانی، اگر دوستانی با مسئولین وزارت علوم یا روسای دانشگاهها و دانشکدهها ارتباط دارند، این هشدار را به آنها بدهند که پروندهسازی علیه استادان (هرچند پرونده محمد فاضلی آنچنان پاک بود که هیچ انگی نمیشد به او زد و تنها به «عدم نیاز» دانشگاه به وی اشاره شده بود که همان معنای اخراج را میدهد) عموما ریشه در رقابتها و تنگنظریهای برخی همکاران دارد که با سوار شدن بر موج تغییرات در هر دولت، دانشگاه و دانشجویان را از استادان نخبه و با سواد محروم میکنند؛ اما هزینه به پای وزارت علوم و دولت نوشته میشود. دولت و وزارت علوم زیر بار این حاشیهسازیها نرود.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند ماه پیش که زمزمه اخراج دکتر محمد فاضلی، استاد با سواد و با اخلاق جامعهشناسی دانشگاه شهید بهشتی شنیده شد، از خودش جویا شدم. تایید کرد و البته درخواستش این بود که بین خودمان بماند. من هم چیزی نگفتم تا امروز که دیدم رسانهها خبرش را منتشر کردهاند. بنابراین حالا که همگان دربارهاش میدانند، من هم نکاتی در این باره میافزایم.
محمد فاضلی را ۲۰ سال است از نزدیک میشناسم. ۲۰ سال است دانشجوی او هستم. تا ۱۳۸۳ سر کلاسهای درس، دانشجوی رسمیاش بودم و از آن پس دانشجوی غیررسمی. حتی زمانی که هر دو نفرمان در یک دانشگاه بهعنوان استاد مدعو تدریس میکردیم، برخی روزها زودتر به این دانشگاه میرفتم تا سر کلاسهای فاضلی حضور یابم. هیچ وقت ندیدم او سر دو تا از کلاسهایش یک حرف تکراری بزند. حتی نکات تکراری را با مثالهای تازه بیان میکرد.
سالها با او در طرحهای پژوهشی گوناگون همکاری کردهام و برای همان طرحها سفرهای چند روزه به نقاط مختلف کشور داشتهایم. به جرات میگویم او را به خوبی میشناسم و شهادت میدهم انسانی است سلیمالنفس، پاکدست، پاکچشم، با سواد، علاقهمند و نگران ایران. نام کانال تلگرامی و برنامه پادکستاش را به درستی «دغدغه ایران» گذاشته. سالها پیش که هنوز تلگرام رایج نشده بود هم وبلاگی داشت به نام «به فکر ایران». هر کسی با او اندکی آشنایی داشته باشد میداند که هم به فکر ایران است و هم دغدغه ایران خواب از چشمانش ربوده.
همین اولویت داشتن ایران به خودش بود که نا مهربانیهایی که تاکنون بارها چشیده را رسانهای نکرده و جایی جار نزده. او کاسب نیست تا با برجسته کردن این بیمهریها برای خودش اسم و رسمی به پا کند و بهبه و چهچه آن طرفیها را بطلبد. دانش بالایش چیزی بود که او را بدون داشتن پارتی و سفارش این و آن تا معاونت مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری و مشاور وزیر نیرو بالا کشاند. گواه این سخنم کتابها، مقالات و سخنرانیهای فراوانش که در دسترس است. فقط کافی است بدانیم فایل صوتی سخنرانیاش در زمستان ۱۳۹۶ بیش از ۱۰ میلیون بار شنیده شد (همان که محسن رنانی پیشنهاد داده بود برای هدیه نوروز ۱۳۹۷ هر ایرانی آنرا گوش بدهد و برای سه ایرانی دیگر هم بفرستد. و در کانال تلگرامی خود رنانی بیش از سه میلیون بار شنیده شد).
فاضلی استاد ساختن و بیان کردن تئوریهای همهفهم جامعهشناسی مرتبط با مسائل اجتماعی ایران است (همچون همان تئوری «فیل و پراید» که در فایل صوتی سال ۱۳۹۶ مطرح کرده بود).
فاضلی اهل ریاکاری نبود تا بگوید برای بنیاد شهید استان مازندران طرح پژوهشی انجام داده و بعد هم پولی دریافت نکرد، تنها با این توجیه که او چون در زمان جنگ کودک خردسال بوده و نتوانسته در جبههها حضور یابد، گوشهای از دِیناش به شهدا را با این خدمات رایگان ادا میکند.
او قطعا اهل موجسواری نیست که اخراجش از دانشگاه را توی بوق و کرنا نکرد تا به باور خودش برای کشور هزینهتراشی نکند.
فاضلی دست و دلبازترین استادی است که در همه عمرم دیدم. همه دانشاش را تا آنجا که در توانش باشد به دانشجویان و حتی همکارانش عرضه میکند، بیهیچ چشمداشتی. او برخلاف برخی استادان دیگر که دوست دارند تنها خودشان در برخی حوزهها تخصص داشته باشند، هر چه سالها با کوشش و تلاش گردآوری کرده را به سادگی و در زمانی کوتاه به طالبان علم (هر کسی که باشد) عرضه میکند.
و همین آفتی شده برای او. یادمان باشد در بیشتر مواردی که استادان از دانشگاه اخراج میشوند، نقش همکاران نادیده گرفته میشود. شوربختانه در بسیاری موارد حسادتها و تنگنظریهای دیگر همکاران باعث اخراج استادان باسواد میشود. محمد فاضلی چه در دهه ۸۰ در دانشگاه مازندران و چه در دهه ۹۰ در دانشگاه شهید بهشتی با چنین معضلی روبرو بود (طبیعتا نه همه همکاران. تنها یک همکار با چنین ویژگیهایی در هر گروه کافی است).
بر پایه همین نکته پایانی، اگر دوستانی با مسئولین وزارت علوم یا روسای دانشگاهها و دانشکدهها ارتباط دارند، این هشدار را به آنها بدهند که پروندهسازی علیه استادان (هرچند پرونده محمد فاضلی آنچنان پاک بود که هیچ انگی نمیشد به او زد و تنها به «عدم نیاز» دانشگاه به وی اشاره شده بود که همان معنای اخراج را میدهد) عموما ریشه در رقابتها و تنگنظریهای برخی همکاران دارد که با سوار شدن بر موج تغییرات در هر دولت، دانشگاه و دانشجویان را از استادان نخبه و با سواد محروم میکنند؛ اما هزینه به پای وزارت علوم و دولت نوشته میشود. دولت و وزارت علوم زیر بار این حاشیهسازیها نرود.
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
دریغ از تنگنظریها
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی به بهانهی انتشار خبر اخراج «محمد فاضلی» جامعهشناس، نوشت:
باز گرداندن پناهجویان افغانستانی
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
گویا در روزهای اخیر، بسیاری از شهروندان افغانستانی که بهطور غیرقانونی وارد ایران شده بودند توسط نیروهای انتظامی دستگیر و بهواسطه شمار زیادشان، توسط کامیون به افغانستان فرستاده شدند. همانگونه که در کلیپ میبینید، یکی از شهروندان افغانستانی دارد از این صحنه فیلم میگیرد و شبکه «افغانستان اینترنشنال» نیز آنرا پخش کرده است. بسیاری از افغانستانیها نیز با بازنشر این کلیپ در شبکههای اجتماعی، انتقادات فراوان و تند و تیزی به حکومت ایران کردهاند. در این باره چند نکته باید یادآوری شود:
1️⃣ برآورد میشود اکنون حدود پنج میلیون افغانستانی در ایران زندگی میکنند. سه میلیون جمعیتی است که معمولا کمابیش ثابت هستند و دو میلیون دیگر در چند ماه اخیر و بهواسطه اشغال دوباره افغانستان به دست طالبان به ایران پناه آوردهاند. از آن جمعیت سه میلیونی ثابت، حدود یک میلیون نفرشان مجوز اقامت دارند و دو میلیون دیگر بدون مجوز هستند. یعنی مجموعا حدود ۴ میلیون افغانستانی بدون مجوز در ایران زندگی میکنند. حدود دو ماه پیش اعلام شد که تاکنون به چهار میلیون افغانستانی (بدون توجه به حضور قانونی یا غیرقانونیشان) واکسن کرونا تزریق شده است.
2️⃣ پنج میلیون مهاجر و پناهجو واقعا جمعیت زیاد و قابل توجهی است که مسائل و مشکلات خاصی را برای کشور میزبان به وجود میآورد. تا آنجا که میدانم هیچ کشور دیگری این میزان مهاجر و پناهجو ندارد؛ آن هم در کشوری همچون ایران که خودش با مسائل و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند. ایران اکنون حدود ۸۵ میلیون جمعیت دارد که بسیار فراتر از تحمل محیط قابل زیست، حاملهای انرژی، آب (برای خوراک، کشاورزی و صنعت)، شغل و... است. شوربختانه سیاست نادرست افزایش جمعیت که دوباره در پیش گرفته شده به این مسائل دامن میزند. افزایش پنج میلیونی جمعیت نیز این مشکلات را افزایش میدهد. کشورهای دیگر اگر مهاجر جذب میکنند، عموما به جذب نخبگان،آن هم در شمار اندک و البته با سر و صدای زیاد میپردازند. در حالیکه بیشتر پناهجویان و مهاجران قانونی و غیرقانونی به ایران از طبقات پایین افغانستان هستند. همین شمار بالا باعث شده ایران با کامیون آنان را به افغانستان بازپس فرستد. و این مایه انتقاد برخی افغانستانیها شده که به اشتباه فکر کردهاند اینها خودروهای حمل زباله است. در حالیکه با یک جستجوی ساده میتوانستند بفهمند خودروی حمل زباله با این کامیونها تفاوت دارد و از سوی دیگر ایران هنگام ارائه خدمات به زائران خودش در مراسم اربعین نیز از همین کامیونها برای جابجایی استفاده میکند (در سفرنامه اربعین خودم به عراق، تجربه سوار شدنم به این کامیونها در دو مسیر را شرح دادهام).
3️⃣ همه کسانی که باز پس فرستاده میشوند از راههای غیرقانونی و با زیر پا گذاشتن قوانین ایران وارد کشور شدهاند. هیچ کشوری اجازه نمیدهد جمعیت چند میلیونی غیرقانونی وارد کشورش شود. دست کم در منطقه خودمان مرزبانان ترکمنستانی به سادگی به هر کسی که بخواهد غیرقانونی وارد کشورشان شود تیراندازی میکنند و چنانچه کشته نشود، احتمال مرگش در زندانهای مخوف این کشور بالاست. ترکیه هم که بهواسطه عبور غیرقانونی افغانستانیها از مرز ایران به آن کشور، دیوار بتنی بین دو کشور کشیده و البته کلیپها و فیلمهای فراوانی که در دست است نشان میدهد نیروهای پلیس آن کشور با چه خشونت غیر قابل بیانی با افغانستانیهایی که غیرقانونی وارد ترکیه شده و دستگیر میشوند، برخورد میکنند.
4️⃣ هر کشوری حق اعمال حاکمیت بر مرزهایش و جلوگیری از ورود غیرقانونی به آن را دارد. گاهی تصاویری از تیراندازی ماموران مرزی ایران به سوی خودروهای قاچاقبَر (اصطلاحا افغانیکِش) یا دیگر برخوردهای ناراحتکننده منتشر میشود. اما چاره چیست؟ آیا همین میزان هم جلوگیری نکنند؟ مرزها را باز بگذارند و بگویند دیگر جلوی کسی را نمیگیریم یا دیگر هیچ مهاجر غیرقانونی را بیرون نمیکنیم؟ در آن صورت چند میلیون افغانستانی دیگر به ایران وارد میشود؟ منتقدان بگویند دقیقا ایران باید چکار کند؟
5️⃣ دوستان افغانستانی به درستی به این نکته اشاره دارند که شرایط افغانستان غیرقابل تحمل شده و باید به پناهجویان این کشور نگاه انسانی داشت؛ بهویژه از ایران بهعنوان برادر بزرگتر انتظار بیشتری میرود که به همتباران و همزبانانش رسیدگی بیشتری کند. سخن کاملا درستی است. اتفاقا ایران در این زمینه تا آنجا که در توان داشته اقدام کرده و حتی روند ارائه روادید (ویزا) به افغانستانیهایی که جانشان در خطر بود در این چند ماه سرعت بالایی گرفته که شخصا و از نزدیک شاهد آن بودهام (هرچند بسیاری از آنان با ارائه ادله دروغین خواهان پناهندگی از کشورهای دیگر هستند. برای نمونه ...
برای خواندن ادامه یادداشت اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
گویا در روزهای اخیر، بسیاری از شهروندان افغانستانی که بهطور غیرقانونی وارد ایران شده بودند توسط نیروهای انتظامی دستگیر و بهواسطه شمار زیادشان، توسط کامیون به افغانستان فرستاده شدند. همانگونه که در کلیپ میبینید، یکی از شهروندان افغانستانی دارد از این صحنه فیلم میگیرد و شبکه «افغانستان اینترنشنال» نیز آنرا پخش کرده است. بسیاری از افغانستانیها نیز با بازنشر این کلیپ در شبکههای اجتماعی، انتقادات فراوان و تند و تیزی به حکومت ایران کردهاند. در این باره چند نکته باید یادآوری شود:
1️⃣ برآورد میشود اکنون حدود پنج میلیون افغانستانی در ایران زندگی میکنند. سه میلیون جمعیتی است که معمولا کمابیش ثابت هستند و دو میلیون دیگر در چند ماه اخیر و بهواسطه اشغال دوباره افغانستان به دست طالبان به ایران پناه آوردهاند. از آن جمعیت سه میلیونی ثابت، حدود یک میلیون نفرشان مجوز اقامت دارند و دو میلیون دیگر بدون مجوز هستند. یعنی مجموعا حدود ۴ میلیون افغانستانی بدون مجوز در ایران زندگی میکنند. حدود دو ماه پیش اعلام شد که تاکنون به چهار میلیون افغانستانی (بدون توجه به حضور قانونی یا غیرقانونیشان) واکسن کرونا تزریق شده است.
2️⃣ پنج میلیون مهاجر و پناهجو واقعا جمعیت زیاد و قابل توجهی است که مسائل و مشکلات خاصی را برای کشور میزبان به وجود میآورد. تا آنجا که میدانم هیچ کشور دیگری این میزان مهاجر و پناهجو ندارد؛ آن هم در کشوری همچون ایران که خودش با مسائل و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند. ایران اکنون حدود ۸۵ میلیون جمعیت دارد که بسیار فراتر از تحمل محیط قابل زیست، حاملهای انرژی، آب (برای خوراک، کشاورزی و صنعت)، شغل و... است. شوربختانه سیاست نادرست افزایش جمعیت که دوباره در پیش گرفته شده به این مسائل دامن میزند. افزایش پنج میلیونی جمعیت نیز این مشکلات را افزایش میدهد. کشورهای دیگر اگر مهاجر جذب میکنند، عموما به جذب نخبگان،آن هم در شمار اندک و البته با سر و صدای زیاد میپردازند. در حالیکه بیشتر پناهجویان و مهاجران قانونی و غیرقانونی به ایران از طبقات پایین افغانستان هستند. همین شمار بالا باعث شده ایران با کامیون آنان را به افغانستان بازپس فرستد. و این مایه انتقاد برخی افغانستانیها شده که به اشتباه فکر کردهاند اینها خودروهای حمل زباله است. در حالیکه با یک جستجوی ساده میتوانستند بفهمند خودروی حمل زباله با این کامیونها تفاوت دارد و از سوی دیگر ایران هنگام ارائه خدمات به زائران خودش در مراسم اربعین نیز از همین کامیونها برای جابجایی استفاده میکند (در سفرنامه اربعین خودم به عراق، تجربه سوار شدنم به این کامیونها در دو مسیر را شرح دادهام).
3️⃣ همه کسانی که باز پس فرستاده میشوند از راههای غیرقانونی و با زیر پا گذاشتن قوانین ایران وارد کشور شدهاند. هیچ کشوری اجازه نمیدهد جمعیت چند میلیونی غیرقانونی وارد کشورش شود. دست کم در منطقه خودمان مرزبانان ترکمنستانی به سادگی به هر کسی که بخواهد غیرقانونی وارد کشورشان شود تیراندازی میکنند و چنانچه کشته نشود، احتمال مرگش در زندانهای مخوف این کشور بالاست. ترکیه هم که بهواسطه عبور غیرقانونی افغانستانیها از مرز ایران به آن کشور، دیوار بتنی بین دو کشور کشیده و البته کلیپها و فیلمهای فراوانی که در دست است نشان میدهد نیروهای پلیس آن کشور با چه خشونت غیر قابل بیانی با افغانستانیهایی که غیرقانونی وارد ترکیه شده و دستگیر میشوند، برخورد میکنند.
4️⃣ هر کشوری حق اعمال حاکمیت بر مرزهایش و جلوگیری از ورود غیرقانونی به آن را دارد. گاهی تصاویری از تیراندازی ماموران مرزی ایران به سوی خودروهای قاچاقبَر (اصطلاحا افغانیکِش) یا دیگر برخوردهای ناراحتکننده منتشر میشود. اما چاره چیست؟ آیا همین میزان هم جلوگیری نکنند؟ مرزها را باز بگذارند و بگویند دیگر جلوی کسی را نمیگیریم یا دیگر هیچ مهاجر غیرقانونی را بیرون نمیکنیم؟ در آن صورت چند میلیون افغانستانی دیگر به ایران وارد میشود؟ منتقدان بگویند دقیقا ایران باید چکار کند؟
5️⃣ دوستان افغانستانی به درستی به این نکته اشاره دارند که شرایط افغانستان غیرقابل تحمل شده و باید به پناهجویان این کشور نگاه انسانی داشت؛ بهویژه از ایران بهعنوان برادر بزرگتر انتظار بیشتری میرود که به همتباران و همزبانانش رسیدگی بیشتری کند. سخن کاملا درستی است. اتفاقا ایران در این زمینه تا آنجا که در توان داشته اقدام کرده و حتی روند ارائه روادید (ویزا) به افغانستانیهایی که جانشان در خطر بود در این چند ماه سرعت بالایی گرفته که شخصا و از نزدیک شاهد آن بودهام (هرچند بسیاری از آنان با ارائه ادله دروغین خواهان پناهندگی از کشورهای دیگر هستند. برای نمونه ...
برای خواندن ادامه یادداشت اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
توضیحات در کانال اصلی مقدمه (اینجا)
برای افزایش قیمت عذرخواهیم.
امیر هاشمی مقدم
عکس زیر، نوشته یک شیرینیفروش در کوتاهیه (شهری کوچک تقریبا در غرب ترکیه) پشت ویترین مغازهاش را نشان میدهد که روی آن نوشته: «ما از افزایش قیمتهایی که اعمال کردیم شرمندهایم. اما اکنون ما هم نمیتوانیم از این کار[مان] دست برداریم [بیکار شویم]. ما از همه پوزشخواهی میکنیم». این کار زیبای او در رسانهها و شبکههای اجتماعی ترکیه بازتاب گستردهای داشته. دو تا نکته هم در این باره به ذهن من میرسد که در اینجا اشاره میکنم:
یکم، در ایران هم دیدهام که گاهی برخی از مشتریان با فروشندهها روی افزایش بهای کالاها بحث میکنند. آن هم در حالیکه روی بسیاری از این کالاها قیمت مصرفکننده نوشته شده است. فروشندهها هم در این زمینه تقصیری ندارند (بگذریم از معدود فروشندگان بیانصاف). همیشه در اینگونه موارد به این فکر میکنم که برخی فروشندهها چه اعصاب آهنینی دارند. اما چاره چیست؟ به قول شیرینیفروش ترکیهای، اینها نمیتوانند دست از کارشان کشیده و بیکار شوند. بنابراین با چانهزنی با مشتریان و توضیح هزار باره بیتقصیر بودنشان در افزایش بهای کالاها، سر میکنند.
دوم، بخشی از انتظارات مشتریان به قول و قرارهای تلویزیونی مسئولین باز میگردد که مدام در برنامهها از پایین آمدن بهای کالاها سخن به میان میآورند (در این زمینه هم ایران و ترکیه شبیه هم هستند). در حالیکه واقعا قیمتها را نمیتوان دستوری پایین آورد. وقتی کشاورز مجبور است بذر، کود، شیمیایی، سم، دستمزد کارگر و... را با دو برابر قیمت نسبت به سال گذشته خریداری کند، چطور میتواند با قیمت سال گذشته بفروشد؟ اما فرض بگیریم در یک مورد خاص، مواد خام و اولیه را بتوان به قیمت پارسال تهیه کرد. باز هم وقتی چیزهای دیگر افزایش بها داشته، نمیتوان محصول نهایی را به قیمت سال گذشته فروخت. چون قیمت همه کالاهای دیگر که این شخص نیاز دارد (از خوراک و پوشاک گرفته تا کرایه و هزینه فرزندان و...) افزایش یافته و اگر با همان مبلغ سال پیش بفروشد، قدرت خریدش بسیار پایین میآید.
مورد دوم که دست ما نیست و اندرز اقتصاد دانان درباره دستوری نبودن قیمتها هم تاکنون راه به جایی نبرده. اما مورد اول که به درک شرایط کار فروشندگان باز میگردد، به خودمان و انصافمان باز میگردد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
عکس زیر، نوشته یک شیرینیفروش در کوتاهیه (شهری کوچک تقریبا در غرب ترکیه) پشت ویترین مغازهاش را نشان میدهد که روی آن نوشته: «ما از افزایش قیمتهایی که اعمال کردیم شرمندهایم. اما اکنون ما هم نمیتوانیم از این کار[مان] دست برداریم [بیکار شویم]. ما از همه پوزشخواهی میکنیم». این کار زیبای او در رسانهها و شبکههای اجتماعی ترکیه بازتاب گستردهای داشته. دو تا نکته هم در این باره به ذهن من میرسد که در اینجا اشاره میکنم:
یکم، در ایران هم دیدهام که گاهی برخی از مشتریان با فروشندهها روی افزایش بهای کالاها بحث میکنند. آن هم در حالیکه روی بسیاری از این کالاها قیمت مصرفکننده نوشته شده است. فروشندهها هم در این زمینه تقصیری ندارند (بگذریم از معدود فروشندگان بیانصاف). همیشه در اینگونه موارد به این فکر میکنم که برخی فروشندهها چه اعصاب آهنینی دارند. اما چاره چیست؟ به قول شیرینیفروش ترکیهای، اینها نمیتوانند دست از کارشان کشیده و بیکار شوند. بنابراین با چانهزنی با مشتریان و توضیح هزار باره بیتقصیر بودنشان در افزایش بهای کالاها، سر میکنند.
دوم، بخشی از انتظارات مشتریان به قول و قرارهای تلویزیونی مسئولین باز میگردد که مدام در برنامهها از پایین آمدن بهای کالاها سخن به میان میآورند (در این زمینه هم ایران و ترکیه شبیه هم هستند). در حالیکه واقعا قیمتها را نمیتوان دستوری پایین آورد. وقتی کشاورز مجبور است بذر، کود، شیمیایی، سم، دستمزد کارگر و... را با دو برابر قیمت نسبت به سال گذشته خریداری کند، چطور میتواند با قیمت سال گذشته بفروشد؟ اما فرض بگیریم در یک مورد خاص، مواد خام و اولیه را بتوان به قیمت پارسال تهیه کرد. باز هم وقتی چیزهای دیگر افزایش بها داشته، نمیتوان محصول نهایی را به قیمت سال گذشته فروخت. چون قیمت همه کالاهای دیگر که این شخص نیاز دارد (از خوراک و پوشاک گرفته تا کرایه و هزینه فرزندان و...) افزایش یافته و اگر با همان مبلغ سال پیش بفروشد، قدرت خریدش بسیار پایین میآید.
مورد دوم که دست ما نیست و اندرز اقتصاد دانان درباره دستوری نبودن قیمتها هم تاکنون راه به جایی نبرده. اما مورد اول که به درک شرایط کار فروشندگان باز میگردد، به خودمان و انصافمان باز میگردد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
توضیح در کانال مقدمه
حضرات دکاتیر!
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
توئیتی که تصویرش را در زیر گذاشتهام بهانهای شد برای نوشتن این یادداشت، که خیلی وقت است دربارهاش فکر میکنم. بیگمان خیلیها هم با آن موافق نیستند. احتمالا برخی هم فکر میکنند منظورم شخص ایشان بوده. نه والله! هیچ شخص خاصی در نظرم نیست. اگرچه یک دو جین آدم توی ذهنم ردیف شدهاند. اما آیا واقعا ضرورتی دارد هر کسی مدرک دکترا گرفت، حتما جلوی نامش واژه دکتر نوشته شود؟ شخصا همیشه به رسانههایی که با من مصاحبه میکنند یا جاهایی که کارگاه و سخنرانی برایم میگذارند، تاکید میکنم که به هیچ وجه جلوی نامم واژه دکتر را ننویسند. خیلیها هستند با مدرک دیپلم سوادشان خیلی بیشتر از دارندگان مدرک دکتراست. میشناسم که میگویم. چند سال پیش یکی از همین دیپلمههای با سواد را اینجا توی وبلاگم معرفی کرده بودم. بعدها البته با یک خانم هلندی ازدواج کرد و اکنون هم سالهاست در هلند زندگی میکند. در سوی دیگر، خیلی از اینهایی که مدرک دکترا دارند، در حد یک مدرک کارشناسی هم سواد دانشگاهی یا حتی عمومی ندارند. من خودم توی همین سیستم مدرک گرفتهام؛ بنابراین من زغالفروش را نمیتوانند سیاه کنند.
بیشتر جوانان امروزی ولع عجیبی دارند برای اینکه یا مدرک دکترا بگیرند یا مهندس خوانده شوند. این کلیپ طنز را درباره مهندس نامیدن هر کسی که درس استاتیک ۱ را پاس میکند، ببینید. به همین ترتیب کسی که در مقطع دکترا پذیرفته شود، بلافاصله از سوی دیگران «دکتر» خطاب میشود و البته خیلیها بدشان هم نمیآید. برخیشان هم از همان ابتدای دوره دکترا خود را همه جا دکتر معرفی میکنند. کم نیستند کسانی که نام کاربریشان در شبکههای اجتماعی «دکتر فلانی» با آدرس «Dr.Folani» است.
در ترکیه این القاب دانشگاهی به شیوهای دیگر رایج است. در آنجا دانشجویان به استادانشان «دکتر» نمیگویند. در چند سال تحصیلم در آنجا یکبار هم چنین واژهای را از زبان دانشجویان نشنیدم. به جایش مثلا میگویند: «احمد هجام». احمد (که در ترکی استانبولی «اَحمِت» نوشته و تلفظ میشود) نمونهای از نام کوچک استادان است و «هجام» هم که بهعنوان واژهای احترامآمیز از «خواجهام» فارسی گرفته شده، تقریبا تنها شیوه صدا زدن استادان از سوی دانشجویان است (هاکان هجام، زینب هجام، ادریس هجام و...). در عوض آنها هم از سوی دیگر بام افتادهاند. اگر یک استادی به مقام استاد تمامی برسد (یعنی مراحل استادیار و دانشیار را پشت سر بگذارد و استاد تمام شود) حتما باید بهطور رسمی «پروفسور دکتر فلانی» خطاب شود. تابلوی بالای اتاقش حتما پروفسور و دکتر را در کنار یکدیگر نوشته، روی جلد کتابهایی که مینویسد هر دو واژه باید به کار برود، در مصاحبه با رسانهها و سخنرانیها و... نیز به همین ترتیب. تا یادم نرفته این را هم اشاره کنم که رسیدن به مقام استاد تمام یا همان پروفسور در ترکیه بسیار سادهتر از ایران است. در دانشگاههای ایران اگر استادی بتواند به مرتبه استاد تمامی برسد، در سالهای پایانی فعالیت و نزدیک بازنشستگیاش است. در حالیکه در ترکیه بسیاری از استادان در چهل سالگی یا حتی پیش از آن استاد تمام شدهاند. ضوابط در ایران واقعا سختگیرانهتر است. بهعنوان کسی که محیط دانشگاهی در هر دو کشور را تجربه کرده، به نظرم اعتدال حد وسط این دو میتواند باشد. نه به سختگیری ایران و نه به سهلگیری ترکیه. بگذریم.
تا چند سال پیش القاب در ایران بیشتر به مشهدی و کربلایی و حاجی (یا به قول اصفهانیها «حَجی») محدود میماند. حالا دکتر و مهندس هم افزوده شده. برخی هم ترجیح میدهند همه را با هم به کار بگیرند. مثلا اخبار همیشه میگفت: «حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیسجمهور منتخب مردم». با این اوضاع، واقعا یا سنگ قبرها باید بزرگتر شوند یا نوشتههایشان ریزتر شود تا جا برای القابی که روز به روز بیشتر میشود داشته باشد. یادم هست سال ۷۹ که دانشگاه پذیرفته شدم توی محلهمان پیچید که فلانی دانشگاه قبول شده. حالا اینقدر دکتر و مهندس توی محلهها ریخته که اگر شما سر چهارراه داد بزنید: «دکتر!» شصت نفر همزمان برمیگردند و میگویند: «جانم!».
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
توئیتی که تصویرش را در زیر گذاشتهام بهانهای شد برای نوشتن این یادداشت، که خیلی وقت است دربارهاش فکر میکنم. بیگمان خیلیها هم با آن موافق نیستند. احتمالا برخی هم فکر میکنند منظورم شخص ایشان بوده. نه والله! هیچ شخص خاصی در نظرم نیست. اگرچه یک دو جین آدم توی ذهنم ردیف شدهاند. اما آیا واقعا ضرورتی دارد هر کسی مدرک دکترا گرفت، حتما جلوی نامش واژه دکتر نوشته شود؟ شخصا همیشه به رسانههایی که با من مصاحبه میکنند یا جاهایی که کارگاه و سخنرانی برایم میگذارند، تاکید میکنم که به هیچ وجه جلوی نامم واژه دکتر را ننویسند. خیلیها هستند با مدرک دیپلم سوادشان خیلی بیشتر از دارندگان مدرک دکتراست. میشناسم که میگویم. چند سال پیش یکی از همین دیپلمههای با سواد را اینجا توی وبلاگم معرفی کرده بودم. بعدها البته با یک خانم هلندی ازدواج کرد و اکنون هم سالهاست در هلند زندگی میکند. در سوی دیگر، خیلی از اینهایی که مدرک دکترا دارند، در حد یک مدرک کارشناسی هم سواد دانشگاهی یا حتی عمومی ندارند. من خودم توی همین سیستم مدرک گرفتهام؛ بنابراین من زغالفروش را نمیتوانند سیاه کنند.
بیشتر جوانان امروزی ولع عجیبی دارند برای اینکه یا مدرک دکترا بگیرند یا مهندس خوانده شوند. این کلیپ طنز را درباره مهندس نامیدن هر کسی که درس استاتیک ۱ را پاس میکند، ببینید. به همین ترتیب کسی که در مقطع دکترا پذیرفته شود، بلافاصله از سوی دیگران «دکتر» خطاب میشود و البته خیلیها بدشان هم نمیآید. برخیشان هم از همان ابتدای دوره دکترا خود را همه جا دکتر معرفی میکنند. کم نیستند کسانی که نام کاربریشان در شبکههای اجتماعی «دکتر فلانی» با آدرس «Dr.Folani» است.
در ترکیه این القاب دانشگاهی به شیوهای دیگر رایج است. در آنجا دانشجویان به استادانشان «دکتر» نمیگویند. در چند سال تحصیلم در آنجا یکبار هم چنین واژهای را از زبان دانشجویان نشنیدم. به جایش مثلا میگویند: «احمد هجام». احمد (که در ترکی استانبولی «اَحمِت» نوشته و تلفظ میشود) نمونهای از نام کوچک استادان است و «هجام» هم که بهعنوان واژهای احترامآمیز از «خواجهام» فارسی گرفته شده، تقریبا تنها شیوه صدا زدن استادان از سوی دانشجویان است (هاکان هجام، زینب هجام، ادریس هجام و...). در عوض آنها هم از سوی دیگر بام افتادهاند. اگر یک استادی به مقام استاد تمامی برسد (یعنی مراحل استادیار و دانشیار را پشت سر بگذارد و استاد تمام شود) حتما باید بهطور رسمی «پروفسور دکتر فلانی» خطاب شود. تابلوی بالای اتاقش حتما پروفسور و دکتر را در کنار یکدیگر نوشته، روی جلد کتابهایی که مینویسد هر دو واژه باید به کار برود، در مصاحبه با رسانهها و سخنرانیها و... نیز به همین ترتیب. تا یادم نرفته این را هم اشاره کنم که رسیدن به مقام استاد تمام یا همان پروفسور در ترکیه بسیار سادهتر از ایران است. در دانشگاههای ایران اگر استادی بتواند به مرتبه استاد تمامی برسد، در سالهای پایانی فعالیت و نزدیک بازنشستگیاش است. در حالیکه در ترکیه بسیاری از استادان در چهل سالگی یا حتی پیش از آن استاد تمام شدهاند. ضوابط در ایران واقعا سختگیرانهتر است. بهعنوان کسی که محیط دانشگاهی در هر دو کشور را تجربه کرده، به نظرم اعتدال حد وسط این دو میتواند باشد. نه به سختگیری ایران و نه به سهلگیری ترکیه. بگذریم.
تا چند سال پیش القاب در ایران بیشتر به مشهدی و کربلایی و حاجی (یا به قول اصفهانیها «حَجی») محدود میماند. حالا دکتر و مهندس هم افزوده شده. برخی هم ترجیح میدهند همه را با هم به کار بگیرند. مثلا اخبار همیشه میگفت: «حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیسجمهور منتخب مردم». با این اوضاع، واقعا یا سنگ قبرها باید بزرگتر شوند یا نوشتههایشان ریزتر شود تا جا برای القابی که روز به روز بیشتر میشود داشته باشد. یادم هست سال ۷۹ که دانشگاه پذیرفته شدم توی محلهمان پیچید که فلانی دانشگاه قبول شده. حالا اینقدر دکتر و مهندس توی محلهها ریخته که اگر شما سر چهارراه داد بزنید: «دکتر!» شصت نفر همزمان برمیگردند و میگویند: «جانم!».
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
توضیحات در اینجا (کانال مقدمه)
تحریم فرهنگ ایرانی و زبان فارسی
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از سفر عمان برگشتهام. پیش از سفر، در کنار مقالات و کتابهایی که درباره این کشور میخواندم، طبیعتا کتاب «لونلی پلنت» نیز از اصلیترین منابعم بود. بخش عمان این کتاب با این جمله آغاز میشد:
«چرا [به عمان] برویم؟ در مسجد جامع مسقط [منظور مسجد سلطان قابوس است] فرش دستباف زیبایی وجود دارد؛ چیزی که زمانی بزرگترین فرش جهان بود، تا آنکه مسجد جامع ابوظبی در امارات متحده عربی این رکورد را شکست» (p: 341).
جالب و بلکه اسفبار اینکه هر دوی این فرشها کار قالیبافان ایرانی است، اما اشارهای به ایرانی بودن آنها نشده. البته در لابلای صفحات آتی کتاب به این مورد پرداخته، اما در حاشیه.
کلا به نظر میآید فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در عرصه بینالمللی به شدت دارد به حاشیه رانده میشود. فرش و پسته و زعفران و... که نامشان با ایران گره خورده نیز، نام ایران کم کم دارد از آنها کنده میشود. بگذارید با مثالهایی بیشتر توضیح بدهم:
1️⃣ حتما پیش آمده که کالایی خریده باشید (مثلا رایانه، گوشی تلفن همراه، تلویزیون، دستگاه آبمیوهگیری و...) و دفترچه راهنمایش به ترکی و عربی و انگلیسی است، اما زبان فارسی ندارد. دلیلش در بیشتر موارد تحریم ایران است که باعث میشود ما کالاهایمان را با بهایی بیشتر از کشورهای واسطه (همچون امارات یا ترکیه) خریداری کنیم و شرکت سازنده نیز طبیعتا دفترچه راهنما به زبان همان کشورها تهیه کرده است.
2️⃣ خیلی از این کالاهایی که میخریم، ممکن است نیاز به نصب نرمافزار خاصی داشته باشد که روی وبسایت شرکت سازنده در دسترس است. اما هنگام تلاش برای دانلود آنها با پیغام «این خدمات در کشور شما ارائه نمیشود» روبرو میشویم که دلیلش باز هم تحریم ایران است.
3️⃣ خیلی از نرمافزارهایی که میخریم یا دانلود میکنیم، به زبانهای گوناگون و متنوع خدمات ارائه میدهند. بخش منوی زبان آنها را که باز میکنی گاهی با نام زبانهایی روبرو میشوی که در عمرت حتی یکبار هم نشنیدهای. اما خبری از زبان فارسی در میانشان نیست. دلیلش شوربختانه باز هم همان تحریم ایران است.
4️⃣ خیلی از کالاهای ایرانی که اصلا شهرتشان در جهان با نام ایران گره خورده، به دلیل همان تحریمها امکان صادرات نداشته یا در این زمینه محدودیت دارند. بنابراین افراد واسطه (عمدتا سودجو) آنها را به نام کالاهای تولیدی کشورهای دیگر به بازارهای جهانی عرضه میکنند.
5️⃣…
6️⃣…
حالا که این روزها خبر از نزدیک بودن توافق وین برای برداشته شدن بخشی از تحریمها به گوش میرسد، واقعا خوشحالم. حتی برداشته شدن یک تحریم هم یک گام به رها شدن فرهنگ ایرانی و زبان فارسی یاری میرساند. یادم نیست این سخن بهجا و درست را از چه کسی و کجا خواندم؛ اما نوشته بود فرهنگ و اندیشه ایرانی و زبان فارسی در درازای تاریخ با تجارت و کالای ایرانی بوده که به دوردستها، حتی تا چین میرفته. اگر تجارت و صادرات کالای ایرانی محدود و دربند شود، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی نیز دربند خواهد بود و روز به روز فرسودهتر خواهد شد. از همین روست که دست تیم مذاکرهکننده ایرانی را میبوسم و امیدوارم اندک اندک به سوی برداشتن دیگر تحریمهای ظالمانه نیز گام برداریم تا ققنوس فرهنگ ایرانی بیش از این خاکستر نشود. فراموش نکنیم که تحریمهای ظالمانه فرهنگی و زبانی به هیچ وجه زیانش کمتر از تحریم اقتصادی و بانکی نیست.
پینوشت ۱: عکسها و توضیحات سفر به عمان را در صفحه اینستاگرامم در اینجا (کلیک کنید) ببینید و بخوانید.
پینوشت ۲: لونلی پلنت مجموعه کتابهایی است که درباره بیشتر کشورهای جهان، برای راهنمایی گردشگران تهیه شده است. در هر کتاب به مهمترین جاذبههای یک کشور، چگونگی دسترسی به آنها، هتلها، رستورانها، قهوهخانهها، دفاتر خدمات گردشگری، دفاتر اجاره خودرو، شماره تلفنهای ضروری و... میپردازد. این مجموعه مورد توجه و علاقه جهانگردانی است که ترجیح میدهند سفری بدون تور و البته ارزان به کشورهای دیگر داشته باشند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از سفر عمان برگشتهام. پیش از سفر، در کنار مقالات و کتابهایی که درباره این کشور میخواندم، طبیعتا کتاب «لونلی پلنت» نیز از اصلیترین منابعم بود. بخش عمان این کتاب با این جمله آغاز میشد:
«چرا [به عمان] برویم؟ در مسجد جامع مسقط [منظور مسجد سلطان قابوس است] فرش دستباف زیبایی وجود دارد؛ چیزی که زمانی بزرگترین فرش جهان بود، تا آنکه مسجد جامع ابوظبی در امارات متحده عربی این رکورد را شکست» (p: 341).
جالب و بلکه اسفبار اینکه هر دوی این فرشها کار قالیبافان ایرانی است، اما اشارهای به ایرانی بودن آنها نشده. البته در لابلای صفحات آتی کتاب به این مورد پرداخته، اما در حاشیه.
کلا به نظر میآید فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در عرصه بینالمللی به شدت دارد به حاشیه رانده میشود. فرش و پسته و زعفران و... که نامشان با ایران گره خورده نیز، نام ایران کم کم دارد از آنها کنده میشود. بگذارید با مثالهایی بیشتر توضیح بدهم:
1️⃣ حتما پیش آمده که کالایی خریده باشید (مثلا رایانه، گوشی تلفن همراه، تلویزیون، دستگاه آبمیوهگیری و...) و دفترچه راهنمایش به ترکی و عربی و انگلیسی است، اما زبان فارسی ندارد. دلیلش در بیشتر موارد تحریم ایران است که باعث میشود ما کالاهایمان را با بهایی بیشتر از کشورهای واسطه (همچون امارات یا ترکیه) خریداری کنیم و شرکت سازنده نیز طبیعتا دفترچه راهنما به زبان همان کشورها تهیه کرده است.
2️⃣ خیلی از این کالاهایی که میخریم، ممکن است نیاز به نصب نرمافزار خاصی داشته باشد که روی وبسایت شرکت سازنده در دسترس است. اما هنگام تلاش برای دانلود آنها با پیغام «این خدمات در کشور شما ارائه نمیشود» روبرو میشویم که دلیلش باز هم تحریم ایران است.
3️⃣ خیلی از نرمافزارهایی که میخریم یا دانلود میکنیم، به زبانهای گوناگون و متنوع خدمات ارائه میدهند. بخش منوی زبان آنها را که باز میکنی گاهی با نام زبانهایی روبرو میشوی که در عمرت حتی یکبار هم نشنیدهای. اما خبری از زبان فارسی در میانشان نیست. دلیلش شوربختانه باز هم همان تحریم ایران است.
4️⃣ خیلی از کالاهای ایرانی که اصلا شهرتشان در جهان با نام ایران گره خورده، به دلیل همان تحریمها امکان صادرات نداشته یا در این زمینه محدودیت دارند. بنابراین افراد واسطه (عمدتا سودجو) آنها را به نام کالاهای تولیدی کشورهای دیگر به بازارهای جهانی عرضه میکنند.
5️⃣…
6️⃣…
حالا که این روزها خبر از نزدیک بودن توافق وین برای برداشته شدن بخشی از تحریمها به گوش میرسد، واقعا خوشحالم. حتی برداشته شدن یک تحریم هم یک گام به رها شدن فرهنگ ایرانی و زبان فارسی یاری میرساند. یادم نیست این سخن بهجا و درست را از چه کسی و کجا خواندم؛ اما نوشته بود فرهنگ و اندیشه ایرانی و زبان فارسی در درازای تاریخ با تجارت و کالای ایرانی بوده که به دوردستها، حتی تا چین میرفته. اگر تجارت و صادرات کالای ایرانی محدود و دربند شود، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی نیز دربند خواهد بود و روز به روز فرسودهتر خواهد شد. از همین روست که دست تیم مذاکرهکننده ایرانی را میبوسم و امیدوارم اندک اندک به سوی برداشتن دیگر تحریمهای ظالمانه نیز گام برداریم تا ققنوس فرهنگ ایرانی بیش از این خاکستر نشود. فراموش نکنیم که تحریمهای ظالمانه فرهنگی و زبانی به هیچ وجه زیانش کمتر از تحریم اقتصادی و بانکی نیست.
پینوشت ۱: عکسها و توضیحات سفر به عمان را در صفحه اینستاگرامم در اینجا (کلیک کنید) ببینید و بخوانید.
پینوشت ۲: لونلی پلنت مجموعه کتابهایی است که درباره بیشتر کشورهای جهان، برای راهنمایی گردشگران تهیه شده است. در هر کتاب به مهمترین جاذبههای یک کشور، چگونگی دسترسی به آنها، هتلها، رستورانها، قهوهخانهها، دفاتر خدمات گردشگری، دفاتر اجاره خودرو، شماره تلفنهای ضروری و... میپردازد. این مجموعه مورد توجه و علاقه جهانگردانی است که ترجیح میدهند سفری بدون تور و البته ارزان به کشورهای دیگر داشته باشند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
چرا نباید ماهی قرمز خرید؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
اگر حتی یک سال کامل در این کانال چیزی ننویسم، نزدیک نوروز که میشود حتما باید در نقد خرید ماهی قرمز یادداشت بنویسم. امسال دقیقا ۱۴ سال است که در این باره کوشش میکنم. حتی برخی سالها از جیبم در این راه هزینههای قابل توجهی کردهام. این بار نیز در نزدیکی نوروز، چکیدهای از نوشتههای قدیمیام را در اینجا بازنشر میکنم؛ به امید اینکه دستکم چند نفری را از خرید ماهی قرمز پشیمان گردانم.
1️⃣ اصلیترین دلیلی که برای خرید ماهی قرمز بیان میشود، سنت بودن آن برای ایرانیان است. این در حالی است که از میان دهها نوروزنامه، سفرنامه، خاطرات، نقاشی و... که به ابعاد گوناگون نوروز اشاره داشتهاند، هیچ منبع و سندی درباره وجود ماهی قرمز در سفره هفتسین وجود ندارد. اینکه نام ماه پیش از نوروز حوت (ماهی) بوده، شب نوروز ماهیپلو میخوریم یا حتی وجود ماهی قرمز در حوض برخی کاخها، هیچکدامش دلیلی بر نهادن ماهی بر سفره هفتسین نیست.
2️⃣ بسیاری از افراد بر این باورند که مخالفت با ماهی قرمز یا سبزه نوروزی در راستای حذف سنت هفتسین و نوروز است و توسط دشمنان فرهنگ ایران بیان میشود. بهعنوان کسی که کارشناسی ارشد ایرانشناسی فرهنگی خوانده و شمار یادداشتها و مقالاتی که در پشتیبانی از فرهنگ و تمدن ایرانی نوشتهام، بسیار بیشتر از مطالبم درباره محیط زیست و حقوق حیوانات است، این را نمیپذیرم. هرچند شیوه برخورد برخی مسئولین با فرهنگ و تمدن ایرانی به گونهای بوده که چنین شائبههایی را شکل داده است.
3️⃣ خرید ماهی قرمز، کاری غیراخلاقی است. سالانه بیش از 10 میلیون ماهی قرمز در نوروز میمیرد. آنهایی هم که زنده میمانند، حدود دو هفته باید در فضای بسیار کوچکی که گاهی کمتر از دو برابر درازای بدن آنهاست، به سر ببرند. فرض بگیریم ماهی قرمز سنتی ایرانی بوده (که دوباره پافشاری میکنم هرگز چنین نبوده است). آیا یک سنت نادرست را باید دوام داد؟
4️⃣ خرید ماهی قرمز، آسیبهای جدی به محیط زیست میزند. برای نمونه، آن معدود ماهیانی که تا سیزده بهدر زنده میمانند، عموماً در برکهها، دریاچهها و رودخانهها رهاسازی میشوند، ماهی قرمز جزو گونههای مهاجم شناخته میشود که تخم دیگر ماهیها را میخورد. ضمن آنکه رهاسازی آن در محیطی که متعلق به این گونه نباشد، میتواند باعث سرایت بیماری از آن به دیگر گونههای آبزی شود.
همچنین خرید ماهی قرمز بازاری ایجاد کرده برای دیگر انواع جانداران. در کنار ماهی قرمز، گونههای کمیابی از لاکپشت و سمندر و... هم عرضه شده که برخیشان (همچون سمندر لرستانی) کمیاب و در خطر انقراضاند.
5️⃣ البته برای دلایل بالا، چهار دسته نظر مخالف بیان میشود که پاسخشان را در زیر مینویسم.
❌ «این ماهیها که میمیرند، چه فرقی با ماهیها، مرغ، گاو و گوسفندهایی که میکشیم و میخوریم دارند؟».
✅ باید پاسخ داد که آنها را برای خوردن و تامین نیاز بدنمان میکشیم، اما ماهی قرمز را برای خودخواهیهایمان، یا فرو نشاندن بهانهگیری کودکانمان (که هر دو نادرست است) به کام مرگ میکشانیم.
❌ «وقتی این همه حقوق انسانها نادیده گرفته میشود، چه اصراری است بر حقوق حیوانات؟».
✅ یکم اینکه انسانها خودشان حق خودشان را ضایع میکنند. یعنی یک همنوع خودشان است نه جانوری دیگر. نکته دوم اینکه بیشتر مواقع (و نه همیشه) حق یک انسان را به دلیل تفاوت دیدگاه از بین میبرند. یعنی مثلاً اگر کسی خلاف دیدگاه زورمندان رفتار کند، با وی برخورد میکنند. اما به یک جانور زبانبسته با چه توجیهی میتوان ستم کرد؟
❌ «در همه جای دنیا از اینگونه رفتارها با جانوران، همچون گاوبازی وحشیانه در اسپانیا، روز شکرگذاری که همراه با کشتار بوقلمونها در امریکا است و... دیده میشود».
✅ انجام یک رفتار نادرست در جایی دیگر، آنرا توجیه نمیکند. در اسپانیا و امریکا و دیگر جاهایی که رفتار نامناسبی با جانداران صورت میگیرد، اعتراضهای بسیاری هم بیان میشود. اما کاش ما در زمینههای دیگر مانند این کشورها عمل کنیم: سرانه مطالعهشان، فرهنگ رانندگیشان، وجدان کاریشان و... سرمشقهای بهتری هستند تا آزار جانوران.
❌ «پرورش و فروش ماهی، برای چند هزار ایرانی شغل ایجاد کرده است». ✅ یکم اینکه این شغل بسیار کوتاهمدت و موقت است. دوم اینکه این کارآفرینی و تجارت سیاه است و نمیتوان با این سخن، آنرا توجیه کرد. وگرنه کشت و فروش مواد مخدر، چوببری از جنگلها و دهها شغل کثیف دیگر هم توجیهپذیر میشود.
✳️ دست آخر آنکه سنتهای نیکویمان را نگاهبانی کنیم، هفتسین نوروزی را برپا سازیم، اما سال نو را با کشتار جانداران بیگناه آغاز نکنیم. اگر حتی یک ماهی نخریم، یعنی به یک ماهی شانس زنده ماندن دادهایم.
اگر این یادداشت را پسندیدید، به دیگران هم توصیه کنید ماهی قرمز نخرند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
اگر حتی یک سال کامل در این کانال چیزی ننویسم، نزدیک نوروز که میشود حتما باید در نقد خرید ماهی قرمز یادداشت بنویسم. امسال دقیقا ۱۴ سال است که در این باره کوشش میکنم. حتی برخی سالها از جیبم در این راه هزینههای قابل توجهی کردهام. این بار نیز در نزدیکی نوروز، چکیدهای از نوشتههای قدیمیام را در اینجا بازنشر میکنم؛ به امید اینکه دستکم چند نفری را از خرید ماهی قرمز پشیمان گردانم.
1️⃣ اصلیترین دلیلی که برای خرید ماهی قرمز بیان میشود، سنت بودن آن برای ایرانیان است. این در حالی است که از میان دهها نوروزنامه، سفرنامه، خاطرات، نقاشی و... که به ابعاد گوناگون نوروز اشاره داشتهاند، هیچ منبع و سندی درباره وجود ماهی قرمز در سفره هفتسین وجود ندارد. اینکه نام ماه پیش از نوروز حوت (ماهی) بوده، شب نوروز ماهیپلو میخوریم یا حتی وجود ماهی قرمز در حوض برخی کاخها، هیچکدامش دلیلی بر نهادن ماهی بر سفره هفتسین نیست.
2️⃣ بسیاری از افراد بر این باورند که مخالفت با ماهی قرمز یا سبزه نوروزی در راستای حذف سنت هفتسین و نوروز است و توسط دشمنان فرهنگ ایران بیان میشود. بهعنوان کسی که کارشناسی ارشد ایرانشناسی فرهنگی خوانده و شمار یادداشتها و مقالاتی که در پشتیبانی از فرهنگ و تمدن ایرانی نوشتهام، بسیار بیشتر از مطالبم درباره محیط زیست و حقوق حیوانات است، این را نمیپذیرم. هرچند شیوه برخورد برخی مسئولین با فرهنگ و تمدن ایرانی به گونهای بوده که چنین شائبههایی را شکل داده است.
3️⃣ خرید ماهی قرمز، کاری غیراخلاقی است. سالانه بیش از 10 میلیون ماهی قرمز در نوروز میمیرد. آنهایی هم که زنده میمانند، حدود دو هفته باید در فضای بسیار کوچکی که گاهی کمتر از دو برابر درازای بدن آنهاست، به سر ببرند. فرض بگیریم ماهی قرمز سنتی ایرانی بوده (که دوباره پافشاری میکنم هرگز چنین نبوده است). آیا یک سنت نادرست را باید دوام داد؟
4️⃣ خرید ماهی قرمز، آسیبهای جدی به محیط زیست میزند. برای نمونه، آن معدود ماهیانی که تا سیزده بهدر زنده میمانند، عموماً در برکهها، دریاچهها و رودخانهها رهاسازی میشوند، ماهی قرمز جزو گونههای مهاجم شناخته میشود که تخم دیگر ماهیها را میخورد. ضمن آنکه رهاسازی آن در محیطی که متعلق به این گونه نباشد، میتواند باعث سرایت بیماری از آن به دیگر گونههای آبزی شود.
همچنین خرید ماهی قرمز بازاری ایجاد کرده برای دیگر انواع جانداران. در کنار ماهی قرمز، گونههای کمیابی از لاکپشت و سمندر و... هم عرضه شده که برخیشان (همچون سمندر لرستانی) کمیاب و در خطر انقراضاند.
5️⃣ البته برای دلایل بالا، چهار دسته نظر مخالف بیان میشود که پاسخشان را در زیر مینویسم.
❌ «این ماهیها که میمیرند، چه فرقی با ماهیها، مرغ، گاو و گوسفندهایی که میکشیم و میخوریم دارند؟».
✅ باید پاسخ داد که آنها را برای خوردن و تامین نیاز بدنمان میکشیم، اما ماهی قرمز را برای خودخواهیهایمان، یا فرو نشاندن بهانهگیری کودکانمان (که هر دو نادرست است) به کام مرگ میکشانیم.
❌ «وقتی این همه حقوق انسانها نادیده گرفته میشود، چه اصراری است بر حقوق حیوانات؟».
✅ یکم اینکه انسانها خودشان حق خودشان را ضایع میکنند. یعنی یک همنوع خودشان است نه جانوری دیگر. نکته دوم اینکه بیشتر مواقع (و نه همیشه) حق یک انسان را به دلیل تفاوت دیدگاه از بین میبرند. یعنی مثلاً اگر کسی خلاف دیدگاه زورمندان رفتار کند، با وی برخورد میکنند. اما به یک جانور زبانبسته با چه توجیهی میتوان ستم کرد؟
❌ «در همه جای دنیا از اینگونه رفتارها با جانوران، همچون گاوبازی وحشیانه در اسپانیا، روز شکرگذاری که همراه با کشتار بوقلمونها در امریکا است و... دیده میشود».
✅ انجام یک رفتار نادرست در جایی دیگر، آنرا توجیه نمیکند. در اسپانیا و امریکا و دیگر جاهایی که رفتار نامناسبی با جانداران صورت میگیرد، اعتراضهای بسیاری هم بیان میشود. اما کاش ما در زمینههای دیگر مانند این کشورها عمل کنیم: سرانه مطالعهشان، فرهنگ رانندگیشان، وجدان کاریشان و... سرمشقهای بهتری هستند تا آزار جانوران.
❌ «پرورش و فروش ماهی، برای چند هزار ایرانی شغل ایجاد کرده است». ✅ یکم اینکه این شغل بسیار کوتاهمدت و موقت است. دوم اینکه این کارآفرینی و تجارت سیاه است و نمیتوان با این سخن، آنرا توجیه کرد. وگرنه کشت و فروش مواد مخدر، چوببری از جنگلها و دهها شغل کثیف دیگر هم توجیهپذیر میشود.
✳️ دست آخر آنکه سنتهای نیکویمان را نگاهبانی کنیم، هفتسین نوروزی را برپا سازیم، اما سال نو را با کشتار جانداران بیگناه آغاز نکنیم. اگر حتی یک ماهی نخریم، یعنی به یک ماهی شانس زنده ماندن دادهایم.
اگر این یادداشت را پسندیدید، به دیگران هم توصیه کنید ماهی قرمز نخرند.
کانال مقدمه
@moghaddames
حمایت از کالای ایرانی 🇮🇷
امیر هاشمی مقدم
این یادداشت را سه سال پیش که به نام #حمایت_از_کالای_ایرانی نامگذاری شده بود، منتشر کردم.
این روزها جنب و جوش در بازار زیاد است و همه در پی خرید نوروزی. بیش از همه، بازار پوشاک و کفش داغ است. در این زمینه دستکم ما هنوز کارخانهها و کارگاههای تولیدیای داریم که هم بهای مناسبی دارند و هم کیفیتشان قابل قبول است. در بسیاری موارد، بهای این کالاها کمتر از نصف بهای کالای مشابه خارجی است، در حالیکه اگر کیفیت کالای ایرانی از کالاهای خارجی بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. برخی از برندهای پوشاک ایرانی، به جز همسایگان و کشورهای نزدیک، در کشورهای اروپایی نیز پخش شده و به فروش میرسد.
اگر هر یک از ما پوشاک و کفشمان را از کالاهای ایرانی بخریم، میتوانیم از اخراج شماری از هممیهنان که در این کارگاهها و کارخانهها کار میکنند، پیشگیری کنیم.
فهرست زیر درباره پوشاک و کفش تولید داخل را، از دوستان و آشنایان، و همچنین برخی وبسایتها (همچون برندکده، وبلاگ زیست یا حمایت از کالای ایرانی) گرفتم. چند موردش هم تجربه شخصی خودم بود.
در فهرست زیر، روی هر کدام که رنگ آبی دارد اگر کلیک کنید، شما را به وبسایت آن تولیدی میبرد و از آنجا میتوانید شعبههایش، کالاهایش و بهای آنها را ببینید. اگر هم وبسایتش نیست یا نزدیکتان شعبه ندارد، دستکم نگاهی به فهرست بیندازید تا نامها به چشمتان آشنا باشد و اگر در فروشگاهی دیدید، بدانید کالای میهنی و با کیفیت است. همچنین چینش نامها بر پایه کیفیت نیست، بلکه نامهای ایرانی در آغاز و سپس نامهای دیگر آمده است. دست آخر اینکه این فهرست (با آنکه تهیهاش بیش از چند روز زمان بُرد) به هیچ وجه کامل نیست و حتی یک-دهم پوشاک و کفش با کیفیت ایرانی را هم معرفی نکرده است. تنها گامی است در این راه.
✅پوشاک بیرونپوش آقایان:
هاکوپیان، جامینه، زاگرس پوش، آرشاک، دامات، خانه مد راد، خانه پیراهن ایرانیان، تن ریس (بادی اسپینر)، جامعه، سالیان، مطهری، برک، گراد، ماکسیم، برندس، ایکات، ال سی من، موکارلو، زاگروتی، ایکات، نیو وان، پیکسل و...
✅ پوشاک بیرونپوش بانوان:
جامک، انارگل، نوین فرم، لالوند، سالیان، پرشین کت وات، هانزا، پوپو، تولین، اریکا، ویچی، تولیکا، طیطه، لوماری، دوشز، مدیسکو، ریمارتی، برندز، حریر پردیس شهریار (hps)، تی تی، لورنزو و...
✅ پوشاک نیمهرسمی مردانه یا زنانه:
جامه بافت، جامهپوش آرا، تندرست، پاتن جامه، سلهبن، جورابان (تنها جوراب) و...
✅ پوشاک خانه و راحتی مردانه یا زنانه:
نیکوتن پوش، ایران نخباف، آریان نخباف، رویینتن پوش، ناربن، افراتین، پاردایس، دنیس تریکو، ساروک، مادام و...
✅ پوشاک ورزشی:
تعطیلات (هالیدی)، آریا، یوسف جامه، بارثاوا، تکنیک، مروژ و...
✅ کفش:
اسفبار است که بسیاری از کفشهای تولید میهن، با آنکه به اروپا و دیگر کشورها صادر میشود، در برخی فروشگاهها به نام کفش خارجی به فروش میرسند تا نظر مشتری را به خود بکشانند. کفش تولید ایران از پیش از انقلاب هم شهرت زیادی داشت و اکنون نیز کمابیش راهش را ادامه میدهد. برای نمونه همین کفش طبی ایرانیای که اکنون پوشیدهام را در سال 1392 خریدم و بیشتر روزهای سال به پا دارم. بیش از پنج سال از خریدش گذشته و مطمئنم بیش از پنج سال دیگر هم به خوبی برایم کار میکند. پیش از آن هم یک جفت کفش طبی ایرانی دیگر داشتم که در کمال ناباوری، هشت سال و نیم هم با آنها به دانشگاه میرفتم و هم به کوهنوردی و پیادهروی. تا آنجا که وقتی هنگام پایین آمدن از قله دماوند بالاخره کفشان پاره شد، سوگنامهای برایشان در روزنامه قانون نوشتم (اینجا). همچنین باید از کفشهای تولید تبریز یاد کرد که بیشترشان کمنظیرند. رتبه دوازدهم ایران در تولید کفش در جهان میتواند باز هم ارتقا یابد. برخی از صدها تولیدی کفش ایرانی عبارت است از: آذرهنر، البرز، همگام، شوپا، فرزین، پاما، شیما، نهرین، بهشتیان، نسیم، آبرنگ، سی سی (دستدور)، آداک، ویوا و...
✅ کیف و کفش چرم:
نوین، درسا، کاکتوس، مارال، مشهد، دیبا، آریا، شیفر، تکیف، بوفالو سفید، پاندورا و ساینا (این دو تولیدی چرم آخری، کفشهایی با رویه چرمی و کف طبی هم درست می کنند) و...
✅ پوشاک کودک و نوجوان:
سها، فرشید، آشور، سیب سبز، آدمک، پرنیان، نیکا، نیلی، آیتک کیدز، هپی لند و...
این فهرست را به هر شیوهای که میدانید، به دیگران نیز پیشنهاد دهید. اگر خودتان هم کفش یا پوشاک ایرانی خوب دیگری را میشناسید، به این فهرست افزوده و سپس برای دیگران بفرستید. کپی کردن این فهرست و پاک کردن نام نویسنده یا کانال آن هم آزاد است. مهم اینست که کالاهای خوب ایرانی را به دیگران شناسانده و از انها پشتیبانی کنیم. سهم من و شما در کمک به اقتصاد کشورمان از همین کارها آغاز میشود.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
این یادداشت را سه سال پیش که به نام #حمایت_از_کالای_ایرانی نامگذاری شده بود، منتشر کردم.
این روزها جنب و جوش در بازار زیاد است و همه در پی خرید نوروزی. بیش از همه، بازار پوشاک و کفش داغ است. در این زمینه دستکم ما هنوز کارخانهها و کارگاههای تولیدیای داریم که هم بهای مناسبی دارند و هم کیفیتشان قابل قبول است. در بسیاری موارد، بهای این کالاها کمتر از نصف بهای کالای مشابه خارجی است، در حالیکه اگر کیفیت کالای ایرانی از کالاهای خارجی بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. برخی از برندهای پوشاک ایرانی، به جز همسایگان و کشورهای نزدیک، در کشورهای اروپایی نیز پخش شده و به فروش میرسد.
اگر هر یک از ما پوشاک و کفشمان را از کالاهای ایرانی بخریم، میتوانیم از اخراج شماری از هممیهنان که در این کارگاهها و کارخانهها کار میکنند، پیشگیری کنیم.
فهرست زیر درباره پوشاک و کفش تولید داخل را، از دوستان و آشنایان، و همچنین برخی وبسایتها (همچون برندکده، وبلاگ زیست یا حمایت از کالای ایرانی) گرفتم. چند موردش هم تجربه شخصی خودم بود.
در فهرست زیر، روی هر کدام که رنگ آبی دارد اگر کلیک کنید، شما را به وبسایت آن تولیدی میبرد و از آنجا میتوانید شعبههایش، کالاهایش و بهای آنها را ببینید. اگر هم وبسایتش نیست یا نزدیکتان شعبه ندارد، دستکم نگاهی به فهرست بیندازید تا نامها به چشمتان آشنا باشد و اگر در فروشگاهی دیدید، بدانید کالای میهنی و با کیفیت است. همچنین چینش نامها بر پایه کیفیت نیست، بلکه نامهای ایرانی در آغاز و سپس نامهای دیگر آمده است. دست آخر اینکه این فهرست (با آنکه تهیهاش بیش از چند روز زمان بُرد) به هیچ وجه کامل نیست و حتی یک-دهم پوشاک و کفش با کیفیت ایرانی را هم معرفی نکرده است. تنها گامی است در این راه.
✅پوشاک بیرونپوش آقایان:
هاکوپیان، جامینه، زاگرس پوش، آرشاک، دامات، خانه مد راد، خانه پیراهن ایرانیان، تن ریس (بادی اسپینر)، جامعه، سالیان، مطهری، برک، گراد، ماکسیم، برندس، ایکات، ال سی من، موکارلو، زاگروتی، ایکات، نیو وان، پیکسل و...
✅ پوشاک بیرونپوش بانوان:
جامک، انارگل، نوین فرم، لالوند، سالیان، پرشین کت وات، هانزا، پوپو، تولین، اریکا، ویچی، تولیکا، طیطه، لوماری، دوشز، مدیسکو، ریمارتی، برندز، حریر پردیس شهریار (hps)، تی تی، لورنزو و...
✅ پوشاک نیمهرسمی مردانه یا زنانه:
جامه بافت، جامهپوش آرا، تندرست، پاتن جامه، سلهبن، جورابان (تنها جوراب) و...
✅ پوشاک خانه و راحتی مردانه یا زنانه:
نیکوتن پوش، ایران نخباف، آریان نخباف، رویینتن پوش، ناربن، افراتین، پاردایس، دنیس تریکو، ساروک، مادام و...
✅ پوشاک ورزشی:
تعطیلات (هالیدی)، آریا، یوسف جامه، بارثاوا، تکنیک، مروژ و...
✅ کفش:
اسفبار است که بسیاری از کفشهای تولید میهن، با آنکه به اروپا و دیگر کشورها صادر میشود، در برخی فروشگاهها به نام کفش خارجی به فروش میرسند تا نظر مشتری را به خود بکشانند. کفش تولید ایران از پیش از انقلاب هم شهرت زیادی داشت و اکنون نیز کمابیش راهش را ادامه میدهد. برای نمونه همین کفش طبی ایرانیای که اکنون پوشیدهام را در سال 1392 خریدم و بیشتر روزهای سال به پا دارم. بیش از پنج سال از خریدش گذشته و مطمئنم بیش از پنج سال دیگر هم به خوبی برایم کار میکند. پیش از آن هم یک جفت کفش طبی ایرانی دیگر داشتم که در کمال ناباوری، هشت سال و نیم هم با آنها به دانشگاه میرفتم و هم به کوهنوردی و پیادهروی. تا آنجا که وقتی هنگام پایین آمدن از قله دماوند بالاخره کفشان پاره شد، سوگنامهای برایشان در روزنامه قانون نوشتم (اینجا). همچنین باید از کفشهای تولید تبریز یاد کرد که بیشترشان کمنظیرند. رتبه دوازدهم ایران در تولید کفش در جهان میتواند باز هم ارتقا یابد. برخی از صدها تولیدی کفش ایرانی عبارت است از: آذرهنر، البرز، همگام، شوپا، فرزین، پاما، شیما، نهرین، بهشتیان، نسیم، آبرنگ، سی سی (دستدور)، آداک، ویوا و...
✅ کیف و کفش چرم:
نوین، درسا، کاکتوس، مارال، مشهد، دیبا، آریا، شیفر، تکیف، بوفالو سفید، پاندورا و ساینا (این دو تولیدی چرم آخری، کفشهایی با رویه چرمی و کف طبی هم درست می کنند) و...
✅ پوشاک کودک و نوجوان:
سها، فرشید، آشور، سیب سبز، آدمک، پرنیان، نیکا، نیلی، آیتک کیدز، هپی لند و...
این فهرست را به هر شیوهای که میدانید، به دیگران نیز پیشنهاد دهید. اگر خودتان هم کفش یا پوشاک ایرانی خوب دیگری را میشناسید، به این فهرست افزوده و سپس برای دیگران بفرستید. کپی کردن این فهرست و پاک کردن نام نویسنده یا کانال آن هم آزاد است. مهم اینست که کالاهای خوب ایرانی را به دیگران شناسانده و از انها پشتیبانی کنیم. سهم من و شما در کمک به اقتصاد کشورمان از همین کارها آغاز میشود.
کانال مقدمه
@moghaddames
دفاع از حقوق حیوانات یا رفتارهای احساساتی؟
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
✅ بهعنوان کسی که سالهاست دارم از حقوق جانوران دفاع میکنم (و مثلا همین چند روز پیش هم در نقد خرید ماهی قرمز برای سفره هفتسین در همین کانال نوشتم)، گاهی احساس میکنم باید از دست برخی طرفداران حقوق حیوانات به خداوند پناه برد.
⭕️ کلیپ زیر نشان میدهد چگونه یک خانم ظاهرا طرفدار حقوق سگها، جلوی یک مرد روستایی را گرفته و سگی که برای گلهداری خریداری کرده را به زور از او میگیرد؛ با این توجیه که آن مرد لابد برای شهرداری کار میکند و میخواهد سگ یادشده را بکشد. مرد به جان چهار فرزندش سوگند میخورد که برای شهرداری کار نمیکند و سگ را برای گلهداری خریده. اما دختر مدافع حقوق سگها به خودش و چهار فرزندش توهین زشتی میکند. اسفبار اینکه مادر آن دختر هم دارد از این رفتار پر افتخار دخترش فیلم میگیرد و به التماسهای مرد روستایی برای میانجیگری توجهی نمیکند.
⭕️ شوربختانه بسیاری از رفتارهایی که ظاهر محیط زیستگرایی و حیواندوستی دارد، دقیقا در جهت خلاف این اهداف عمل میکند. برای نمونه اکنون جمعیت سگهای خیابانی و بیابانی (و بهطور کلی آنچه سگ ولگرد نامیده میشود) بسیار زیاد شده و خود اینها یکی از اصلیترین خطرات برای محیط زیست ایران هستند. بسیاری از گونههای جانوری کمیاب ایران از سوی همین گلههای سگ ولگرد مورد حمله قرار گرفته و خیلی اوقات با تهدید جمعیتی روبرو شده. در برخی جزایر ایرانی خلیج فارس تا چند سال پیش گلههای آهو را میشد حتی در کوچه و خیابانها نیز دید. اما اکنون تقریبا چنین چیزی محال است. چرا که یا بهطور کلی این آهوان از میان رفتهاند و یا آنکه شمارشان بسیار کاهش یافته و به اندازهای نیست که بتوان به سادگی دیدشان. یکی از دلایل این پدیده، گلههای سگ ولگردی است که به آنها حمله کرده و این آهوان را شکار میکنند (البته آلودگیهای محیط زیستی بهویژه در بخش نفت و همچنین شکار غیرقانونی نیز از دیگر دلایل عمده این کاهش شمار آهوان در جزیرههای خلیج فارس است). پیشنهاد میکنم این یادداشت عادل نیکجو که چند وقتی است برای انجام پایاننامه دکترایش در قشم به سر میبرد را در اینستاگرام بخوانید.
⭕️ همچنین کلیپهایی در دست است که نشان میدهد چگونه گلههای سگ در برخی نقاط ایران به پلنگ، خرس و گراز حمله کرده و آنها را میکشند. احتمالا یوزپلنگ و برخی گونههای دیگر نیز چنین تجربیاتی در برخورد با گلههای سگ ولگرد داشته باشند. دقیقا دو شب پیش که از تهران به اصفهان میرفتم، در یکی از جایگاههای پمپ بنزینِ سر راه، گلهای از سگها که شاید شمارشان بیش از ۲۰ تا بود آنجا ایستاده و به برخی از خودروها حمله میکردند. موارد مشابه دیگر نیز گاهی اینسو و آنسو دیده میشود. اینها هشدارهایی جدی است که نباید به سادگی از کنارشان گذشت.
⭕️ شخصا تا چند سال پیش معمولا در خودرو نان خشک، استخوان و... داشتم و هر کجا سگ ولگردی میدیدم غذایش میدادم. اکنون اعتراف میکنم که آن رفتارم به شدت نادرست بوده و باعث میشد ساختار و نظم «تنازع بقا» و «انتخاب اصلح» را به هم بزنم و به رشد جمعیت سگها که چنانچه نامتعادل باشد، تهدیدی است علیه دیگر گونههای جانوری بعضا کمیاب و در خطر انقراض، کمک کنم.
⭕️ البته سالهایی که در ترکیه دانشجو بودم، همراه دیگر دانشجویان به وضعیت سگها و دیگر جانوران رسیدگی و مثلا آنها را تغذیه میکردم. اما در ترکیه عموما برنامههای عقیمسازی و واکسیناسیون این حیوانات بهطور منظم و جدی انجام میشود (این یادداشتم را که به مقایسه شرایط سگهای ولگرد در ایران و ترکیه پرداخته و در واقع نقدی بوده بر یکی از موضعگیریهای دکتر حسین آخانی عزیز، توضیحات بیشتری در این باره میدهد).
⭕️ به نظر میآید در سالهای اخیر در بسیاری از زمینهها دچار افراط و تفریط شدهایم. حقوق حیوانات و محیط زیست نیز یکی از آنهاست. از یکسو شهرداریها و برخی از دیگر نهادهای مسئول در این زمینه برنامههای عمدتا غیر کارشناسانه (همچون اجیر کردن تفنگداران برای کشتار بیرحمانه سگها) در پیش میگیرند و از سوی دیگر برخی از مردم در واکنش به چنین رفتارهایی، با غذارسانی به سگها و گربههای خیابانی و نیز برخی رفتارهای احساساتی (همچون آنچه در کلیپ زیر میبینیم) از آن لبهی بام میافتند.
✅ یادآوری: این یادداشت به قلم کسی است که تاکنون دهها یادداشت در دفاع از حقوق جانوران و محیط زیست در رسانهها نوشته، اما اکنون از رفتارهای احساسی برخی ایرانیان در زمینه دفاع از حیوانات و نیز تهدیدهای این حیوانات علیه دیگر گونههای جانوری و محیط زیست به شدت نگران است.
اینستاگرام نویسنده
کانال تلگرامی نویسنده
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
✅ بهعنوان کسی که سالهاست دارم از حقوق جانوران دفاع میکنم (و مثلا همین چند روز پیش هم در نقد خرید ماهی قرمز برای سفره هفتسین در همین کانال نوشتم)، گاهی احساس میکنم باید از دست برخی طرفداران حقوق حیوانات به خداوند پناه برد.
⭕️ کلیپ زیر نشان میدهد چگونه یک خانم ظاهرا طرفدار حقوق سگها، جلوی یک مرد روستایی را گرفته و سگی که برای گلهداری خریداری کرده را به زور از او میگیرد؛ با این توجیه که آن مرد لابد برای شهرداری کار میکند و میخواهد سگ یادشده را بکشد. مرد به جان چهار فرزندش سوگند میخورد که برای شهرداری کار نمیکند و سگ را برای گلهداری خریده. اما دختر مدافع حقوق سگها به خودش و چهار فرزندش توهین زشتی میکند. اسفبار اینکه مادر آن دختر هم دارد از این رفتار پر افتخار دخترش فیلم میگیرد و به التماسهای مرد روستایی برای میانجیگری توجهی نمیکند.
⭕️ شوربختانه بسیاری از رفتارهایی که ظاهر محیط زیستگرایی و حیواندوستی دارد، دقیقا در جهت خلاف این اهداف عمل میکند. برای نمونه اکنون جمعیت سگهای خیابانی و بیابانی (و بهطور کلی آنچه سگ ولگرد نامیده میشود) بسیار زیاد شده و خود اینها یکی از اصلیترین خطرات برای محیط زیست ایران هستند. بسیاری از گونههای جانوری کمیاب ایران از سوی همین گلههای سگ ولگرد مورد حمله قرار گرفته و خیلی اوقات با تهدید جمعیتی روبرو شده. در برخی جزایر ایرانی خلیج فارس تا چند سال پیش گلههای آهو را میشد حتی در کوچه و خیابانها نیز دید. اما اکنون تقریبا چنین چیزی محال است. چرا که یا بهطور کلی این آهوان از میان رفتهاند و یا آنکه شمارشان بسیار کاهش یافته و به اندازهای نیست که بتوان به سادگی دیدشان. یکی از دلایل این پدیده، گلههای سگ ولگردی است که به آنها حمله کرده و این آهوان را شکار میکنند (البته آلودگیهای محیط زیستی بهویژه در بخش نفت و همچنین شکار غیرقانونی نیز از دیگر دلایل عمده این کاهش شمار آهوان در جزیرههای خلیج فارس است). پیشنهاد میکنم این یادداشت عادل نیکجو که چند وقتی است برای انجام پایاننامه دکترایش در قشم به سر میبرد را در اینستاگرام بخوانید.
⭕️ همچنین کلیپهایی در دست است که نشان میدهد چگونه گلههای سگ در برخی نقاط ایران به پلنگ، خرس و گراز حمله کرده و آنها را میکشند. احتمالا یوزپلنگ و برخی گونههای دیگر نیز چنین تجربیاتی در برخورد با گلههای سگ ولگرد داشته باشند. دقیقا دو شب پیش که از تهران به اصفهان میرفتم، در یکی از جایگاههای پمپ بنزینِ سر راه، گلهای از سگها که شاید شمارشان بیش از ۲۰ تا بود آنجا ایستاده و به برخی از خودروها حمله میکردند. موارد مشابه دیگر نیز گاهی اینسو و آنسو دیده میشود. اینها هشدارهایی جدی است که نباید به سادگی از کنارشان گذشت.
⭕️ شخصا تا چند سال پیش معمولا در خودرو نان خشک، استخوان و... داشتم و هر کجا سگ ولگردی میدیدم غذایش میدادم. اکنون اعتراف میکنم که آن رفتارم به شدت نادرست بوده و باعث میشد ساختار و نظم «تنازع بقا» و «انتخاب اصلح» را به هم بزنم و به رشد جمعیت سگها که چنانچه نامتعادل باشد، تهدیدی است علیه دیگر گونههای جانوری بعضا کمیاب و در خطر انقراض، کمک کنم.
⭕️ البته سالهایی که در ترکیه دانشجو بودم، همراه دیگر دانشجویان به وضعیت سگها و دیگر جانوران رسیدگی و مثلا آنها را تغذیه میکردم. اما در ترکیه عموما برنامههای عقیمسازی و واکسیناسیون این حیوانات بهطور منظم و جدی انجام میشود (این یادداشتم را که به مقایسه شرایط سگهای ولگرد در ایران و ترکیه پرداخته و در واقع نقدی بوده بر یکی از موضعگیریهای دکتر حسین آخانی عزیز، توضیحات بیشتری در این باره میدهد).
⭕️ به نظر میآید در سالهای اخیر در بسیاری از زمینهها دچار افراط و تفریط شدهایم. حقوق حیوانات و محیط زیست نیز یکی از آنهاست. از یکسو شهرداریها و برخی از دیگر نهادهای مسئول در این زمینه برنامههای عمدتا غیر کارشناسانه (همچون اجیر کردن تفنگداران برای کشتار بیرحمانه سگها) در پیش میگیرند و از سوی دیگر برخی از مردم در واکنش به چنین رفتارهایی، با غذارسانی به سگها و گربههای خیابانی و نیز برخی رفتارهای احساساتی (همچون آنچه در کلیپ زیر میبینیم) از آن لبهی بام میافتند.
✅ یادآوری: این یادداشت به قلم کسی است که تاکنون دهها یادداشت در دفاع از حقوق جانوران و محیط زیست در رسانهها نوشته، اما اکنون از رفتارهای احساسی برخی ایرانیان در زمینه دفاع از حیوانات و نیز تهدیدهای این حیوانات علیه دیگر گونههای جانوری و محیط زیست به شدت نگران است.
اینستاگرام نویسنده
کانال تلگرامی نویسنده
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
روسیه متجاوز است، اما...
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
امروز در شبکه تراینت (یک شبکه مجازی بینالمللی ویژه متخصصان گردشگری) طوماری تهیه شده بود برای تحریم همه بخشهای گردشگری روسیه و همچنین اخراج این کشور از سازمان جهانی گردشگری، به جرم تجاوز به اوکراین. در پاسخ، من توضیحاتی نوشتم که با استقبال زیادی روبرو شد. برگردان فارسی آنرا در اینجا مینویسم؛ چرا که نکات مورد اشارهام تنها محدود به حوزه گردشگری نیست.
پروفسور ویکنز عزیز
شما به یکی از مهمترین وظایف اخلاقی و انسانی گردشگری اشاره کردید: تلاش برای گسترش صلح پایدار جهانی. همه ما از چنین هدفی استقبال میکنیم. اما آیا روش درستی را انتخاب کردهایم؟ مطمئن نیستم. حداقل نشانههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد این انتخاب مناسبی نیست.
پیش از اینکه به جزئیات بپردازم، اجازه دهید اشاره کنم که بهعنوان یک ایرانی، شخصا از دولت روسیه متنفرم. برای من و بسیاری دیگر از ایرانیان این نفرت ریشه عمیق و تاریخی دارد. چرا که:
⭕️ روسیه حدود دویست سال پیش به ایران حمله کرد و پس از دو جنگ طولانی و نابرابر، تقریباً یک سوم خاک ایران را برای همیشه از ما جدا ساخت؛
⭕️ روسیه در طول دو سده بعدی بارها به بهانههای گوناگون به کشور ما تجاوز کرد؛
⭕️ بسیاری از ایرانیان آزادیخواه را که مخالف این تجاوزها بودند به وحشیانهترین شیوهها کشت؛
⭕️ از جنبشهای تجزیهطلب در ایران حمایت کرد؛
⭕️ در سرزمینهایی که از ایران جدا کرده بود، زبان فارسی را که گاه پیشینهای هزار ساله داشت، تضعیف کرد و گاه به کلی از بین برد.
و... .
بنابراین موضع من و بسیاری از ایرانیان در برابر روسیه ممکن است با موضع جمهوری اسلامی یکی نباشد. شخصا بارها در رسانههای ایران علیه روسیه مطلب نوشتهام.
اما پس از حمله روسیه به اوکراین، شاهد تحریمهای شدیدی علیه این کشور هستیم که در بسیاری از موارد ناعادلانه است؛ چرا که:
1️⃣ به نظر من روسیه ذاتاً یک کشور متجاوز است. زمانی به ایران حمله کرد و حالا به اوکراین. اما چه کسی بهانه لازم را برای حمله به اوکراین به روسیه داد؟ آیا آمریکا در سال 1991 با روسیه پیمانی نبست تا از نزدیک شدن ناتو به مرزهای روسیه جلوگیری کند؟ آیا این تلاش غرب برای الحاق اوکراین به ناتو برخلاف آن پیمان و در واقع تحریک روسیه به حمله نبود؟
2️⃣ آیا تحریمهای سنگین اعمالشده علیه روسیه بیشتر به دولت متجاوز روسیه آسیب میرساند یا به مردمش؟ بهعنوان شهروند کشوری به نام ایران که چهار دهه است تحت شدیدترین تحریمها به سر میبرد، با اطمینان میگویم که این تحریمها بیش از هر چیز مردم روسیه را نابود میکند. همان افرادی که در بسیاری از موارد منتقد سیاستهای دولت روسیه هستند. همانطور که تحریمها علیه ایران مردم ما را نابود میکند.
3️⃣ با تحریم گردشگری روسیه دقیقا به چه کسی آسیب میزنید؟ هتلداران، راهنمایان تور، فروشندگان صنایع دستی، رانندگان تاکسی، صاحبان و کارکنان رستورانها و صدها شغل مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با گردشگری، چه نقشی در تهاجم دولت روسیه به اوکراین داشتند؟
4️⃣ آیا فقط روسیه متجاوز است؟ آیا دولت آمریکا و برخی دولتهای دیگر تاکنون به هیچ کشوری حمله نکردهاند؟ ایالات متحده به بهانه نابودی طالبان، 20 سال بسیاری از شهروندان بیگناه افغانستان را کشت. اما سال گذشته افغانستان را دو دستی تقدیم طالبان کرد. اکنون چه کسی مسئول نابودی گردشگری در افغانستان است؟ بهعنوان کسی که مدخل «افغانستان و گردشگری» را در دایرةالمعارف بینالمللی گردشگری (انتشارات اسپرینگر) نوشتهام، امیدی اندک به توسعه گردشگری در افغانستان و گسترش صلح از این راه داشتم؛ امیدی که اکنون کاملاً از بین رفته. امیدوارم شما نیز همچون آن خبرنگاری نباشید که میگفت چون اوکراینیها بلوند و چشمآبی هستند، بنابراین با عراقیها، افغانستانیها و خاورمیانهایها تفاوت دارند و باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند.
5️⃣ آیا احساس نمیکنید که تحریمها علیه روسیه بسیار افراطی شده؟ دورههای زبان روسی در برخی دانشگاهها بسته شده؛ کتابهای نویسندگان روسی 150 سال پیش اکنون ممنوع شده؛ تیمهای ورزشی، هنرمندان، اساتید دانشگاه و... روسی که تهاجم کشورشان به اوکراین را محکوم نمیکنند، یک به یک محروم میشوند (صرف نظر از اینکه اگر این کار را انجام دهند، دولت روسیه با آنها برخورد میکند و ممکن است زندانی شوند)؛ برخی اماکن عمومی مانند رستورانها و... اجازه ورود به مشتریان روسی را نمیدهند و حتی گاهی با الفاظ زشت به آنها توهین میکنند.
بنابراین شخصاً بهعنوان یک ایرانی که چهار دهه طعم تحریم را چشیده و البته منتقد سرسخت دولت روسیه بهعنوان یک دولت متجاوز است، از همکارانم در شبکه تراینت دعوت میکنم بیشتر در این زمینه فکر کرده و سپس تصمیم درستی بگیرید.
با احترام
صفحه اینستاگرام نویسنده
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
امروز در شبکه تراینت (یک شبکه مجازی بینالمللی ویژه متخصصان گردشگری) طوماری تهیه شده بود برای تحریم همه بخشهای گردشگری روسیه و همچنین اخراج این کشور از سازمان جهانی گردشگری، به جرم تجاوز به اوکراین. در پاسخ، من توضیحاتی نوشتم که با استقبال زیادی روبرو شد. برگردان فارسی آنرا در اینجا مینویسم؛ چرا که نکات مورد اشارهام تنها محدود به حوزه گردشگری نیست.
پروفسور ویکنز عزیز
شما به یکی از مهمترین وظایف اخلاقی و انسانی گردشگری اشاره کردید: تلاش برای گسترش صلح پایدار جهانی. همه ما از چنین هدفی استقبال میکنیم. اما آیا روش درستی را انتخاب کردهایم؟ مطمئن نیستم. حداقل نشانههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد این انتخاب مناسبی نیست.
پیش از اینکه به جزئیات بپردازم، اجازه دهید اشاره کنم که بهعنوان یک ایرانی، شخصا از دولت روسیه متنفرم. برای من و بسیاری دیگر از ایرانیان این نفرت ریشه عمیق و تاریخی دارد. چرا که:
⭕️ روسیه حدود دویست سال پیش به ایران حمله کرد و پس از دو جنگ طولانی و نابرابر، تقریباً یک سوم خاک ایران را برای همیشه از ما جدا ساخت؛
⭕️ روسیه در طول دو سده بعدی بارها به بهانههای گوناگون به کشور ما تجاوز کرد؛
⭕️ بسیاری از ایرانیان آزادیخواه را که مخالف این تجاوزها بودند به وحشیانهترین شیوهها کشت؛
⭕️ از جنبشهای تجزیهطلب در ایران حمایت کرد؛
⭕️ در سرزمینهایی که از ایران جدا کرده بود، زبان فارسی را که گاه پیشینهای هزار ساله داشت، تضعیف کرد و گاه به کلی از بین برد.
و... .
بنابراین موضع من و بسیاری از ایرانیان در برابر روسیه ممکن است با موضع جمهوری اسلامی یکی نباشد. شخصا بارها در رسانههای ایران علیه روسیه مطلب نوشتهام.
اما پس از حمله روسیه به اوکراین، شاهد تحریمهای شدیدی علیه این کشور هستیم که در بسیاری از موارد ناعادلانه است؛ چرا که:
1️⃣ به نظر من روسیه ذاتاً یک کشور متجاوز است. زمانی به ایران حمله کرد و حالا به اوکراین. اما چه کسی بهانه لازم را برای حمله به اوکراین به روسیه داد؟ آیا آمریکا در سال 1991 با روسیه پیمانی نبست تا از نزدیک شدن ناتو به مرزهای روسیه جلوگیری کند؟ آیا این تلاش غرب برای الحاق اوکراین به ناتو برخلاف آن پیمان و در واقع تحریک روسیه به حمله نبود؟
2️⃣ آیا تحریمهای سنگین اعمالشده علیه روسیه بیشتر به دولت متجاوز روسیه آسیب میرساند یا به مردمش؟ بهعنوان شهروند کشوری به نام ایران که چهار دهه است تحت شدیدترین تحریمها به سر میبرد، با اطمینان میگویم که این تحریمها بیش از هر چیز مردم روسیه را نابود میکند. همان افرادی که در بسیاری از موارد منتقد سیاستهای دولت روسیه هستند. همانطور که تحریمها علیه ایران مردم ما را نابود میکند.
3️⃣ با تحریم گردشگری روسیه دقیقا به چه کسی آسیب میزنید؟ هتلداران، راهنمایان تور، فروشندگان صنایع دستی، رانندگان تاکسی، صاحبان و کارکنان رستورانها و صدها شغل مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با گردشگری، چه نقشی در تهاجم دولت روسیه به اوکراین داشتند؟
4️⃣ آیا فقط روسیه متجاوز است؟ آیا دولت آمریکا و برخی دولتهای دیگر تاکنون به هیچ کشوری حمله نکردهاند؟ ایالات متحده به بهانه نابودی طالبان، 20 سال بسیاری از شهروندان بیگناه افغانستان را کشت. اما سال گذشته افغانستان را دو دستی تقدیم طالبان کرد. اکنون چه کسی مسئول نابودی گردشگری در افغانستان است؟ بهعنوان کسی که مدخل «افغانستان و گردشگری» را در دایرةالمعارف بینالمللی گردشگری (انتشارات اسپرینگر) نوشتهام، امیدی اندک به توسعه گردشگری در افغانستان و گسترش صلح از این راه داشتم؛ امیدی که اکنون کاملاً از بین رفته. امیدوارم شما نیز همچون آن خبرنگاری نباشید که میگفت چون اوکراینیها بلوند و چشمآبی هستند، بنابراین با عراقیها، افغانستانیها و خاورمیانهایها تفاوت دارند و باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند.
5️⃣ آیا احساس نمیکنید که تحریمها علیه روسیه بسیار افراطی شده؟ دورههای زبان روسی در برخی دانشگاهها بسته شده؛ کتابهای نویسندگان روسی 150 سال پیش اکنون ممنوع شده؛ تیمهای ورزشی، هنرمندان، اساتید دانشگاه و... روسی که تهاجم کشورشان به اوکراین را محکوم نمیکنند، یک به یک محروم میشوند (صرف نظر از اینکه اگر این کار را انجام دهند، دولت روسیه با آنها برخورد میکند و ممکن است زندانی شوند)؛ برخی اماکن عمومی مانند رستورانها و... اجازه ورود به مشتریان روسی را نمیدهند و حتی گاهی با الفاظ زشت به آنها توهین میکنند.
بنابراین شخصاً بهعنوان یک ایرانی که چهار دهه طعم تحریم را چشیده و البته منتقد سرسخت دولت روسیه بهعنوان یک دولت متجاوز است، از همکارانم در شبکه تراینت دعوت میکنم بیشتر در این زمینه فکر کرده و سپس تصمیم درستی بگیرید.
با احترام
صفحه اینستاگرام نویسنده
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
تصویری از ورودی یک رستوران در پاریس که عکس خوک را به رنگ پرچم روسیه بر درب خود نصب کرده به نشانه جلوگیری از ورود مشتریان روس.
رویدادهای هشدار آمیز
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
۱- نوجوانی در حرم مطهر رضوی، با چاقو به سه روحانی حمله کرده و یکی از آنها را به شهادت میرساند.
۲- بلافاصله برخی افراد و جریانهای خاص با برجسته کردن ملیت افغانستانی و مذهب تسنن مهاجم، شروع به نفرتپراکنی میکنند.
۳- کلیپهایی در روزهای اخیر منتشر شده که چند اوباش ایرانی در صحنههایی جداگانه، مهاجران افغانستانی را پس از آزار، وادار به توهین به مردم افغانستان و همچنین بزرگان اهل سنت میکنند.
۴- در ۴-۳ روز گذشته نوشتههای زیادی از حضور گسترده مهاجران افغانستانی در ایران و یا کلیپهایی از ورود انبوهشان از راههای قاچاق به خاک ایران منتشر شده و درباره خطرات این حضور گسترده هشدار میدهد.
من از همین گزینه چهارم آغاز میکنم. ادعاهای این افراد در چند گزینه خلاصه میشود:
الف) حضور گسترده افغانستانیها در ایران تهدید امنیتی جدی به شمار میآید.
ب) بیشتر این مهاجران اهل سنت هستند.
ج) مهاجران افغانستانی با زاد و ولد زیاد دارند ترکیب جمعیتی ایران را به هم میزنند.
د) اینها به دنبال دریافت شناسنامه ایرانی هستند تا از آن طریق بتوانند به پستهای سیاسی و امنیتی بالا در کشور دست یابند.
ه) اینها در آینده که ایران به جنگ با کشوری دیگر کشانده شود، قرار است از داخل خنجر به ایران بزنند.
و) همه رویدادهای بالا برنامهریزی کشورهای بیگانه است.
موارد دیگری هم بیان شده که چون بیشتر آنها را در مقدمه «سفرنامه افغانستان» و همچنین کتاب اخیرم «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» شرح دادهام، دیگر تکرارشان نمیکنم.
اما چند نکته و راهکار:
1️⃣ با حضور تقریبی ۵ میلیون مهاجر افغانستانی در کشور، این حساسیتهای ایرانیان طبیعی است. در همه جای دنیا هنگامی که شمار مهاجران زیاد میشود حساسیت مردم هم بالا میرود.
2️⃣ ایران باید با طالبان و پاکستان درباره جلوگیری از ورود مهاجرین غیرقانونی به کشورمان رایزنی جدی کند (بیشتر مهاجرین افغانستانی ابتدا به پاکستان رفته و سپس از آنجا قاچاقی وارد ایران میشوند).
3️⃣ ایران باید بر دولت طالبان فشار بیاورد تا از رفتارهای متحجرانه و غیرمنطقی خود (همچون پیشگیری از تحصیل دختران یا اخراج نیروهای متخصص) دست بردارد تا فرار شهروندان افغانستان از کشورشان کاهش یابد.
4️⃣ برخورد جدی با مافیا و باندهای قاچاق انسان از افغانستان به ایران در دستور کار قرار گیرد. بیشتر این قاچاقبران افراد شناختهشدهای هستند.
5️⃣ نهادهای امنیتی ایران منتشرکنندگان کلیپهای توهینآمیز علیه افغانستانیها و بزرگان اهل سنت را پیدا و مجازات کنند. طبعا با چند مورد پیگیری و برخورد جدی، دیگر کمتر شاهد پخش چنین کلیپهایی خواهیم بود.
6️⃣ رسانههای پر مخاطب افغانستان توجیه شوند که ایران توان پذیرش شمار بیشتری از مهاجران را ندارد و از آنان درخواست شود در این زمینه اطلاعرسانی کنند.
7️⃣ رسانههای پر مخاطب ایران توجیه شوند که با نوشتههای تحلیلی یا دعوت از کارشناسان، به ابهامات و شبهههایی که برای شهروندان ایرانی پدید آمده پاسخ دهند. برای نمونه توضیح دهند که ایران یکی از کشورهایی است که سختترین شرایط را برای ارائه شناسنامه و شهروندی به مهاجران دارد و حتی کسانی که همه آن شرایط سفت و سخت را داشته باشند نیز عموما از دریافت شهروندی ایران محرومند. ضمن آنکه تقریبا در همه کشورهای دنیا اعطای شهروندی به مهاجران و پس از آن حضور همان مهاجران دیروزی و شهروندان امروزی در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی پدیدهای رایج است. از سوی دیگر ایران جزو اندکشمار کشورهایی است که امکانات زیادی برای آموزش فرزندان مهاجران فراهم کرده و پس از دانشآموختگی، آنان را از کشور بیرون میکند (که عموما به آغوش باز کشورهای دیگر میغلتند). هیچ کشوری را سراغ نداریم که به رایگان متخصص و کارشناس و... تربیت کرده و سپس آنها را دوباره به رایگان به کشورهای دیگر ببخشد (البته این مشکل ساختاری ایران است که بسیاری از متخصصان خودش نیز راهی کشورهای دیگر میشوند).
⭕️ اما مهمتر از همهی آنچه در بالا اشاره شد، شخصا میان همه آن ۴ خبر ابتدای یادداشت ارتباط میبینم و فکر میکنم اگر توطئه خارجیای وجود داشته باشد، بیش از همه در همین اختلافافکنی ایرانی/افغانستانی و شیعه/سنی است. گزارشهای معتبری در دست است که در افغانستان نیز چند روزی است فضای مشابهی علیه ایران شکل گرفته و در حال گسترش است. بنابراین پیشنهاد جدی اینست که اخبار غیرمعتبر، تحلیلهای با منابع ناشناس، آمار و ارقام غیرمستند و بهویژه سخنان و نوشتههای تفرقهافکنانه را بازنشر ندهیم. معمولا کمی که از رویدادهای شوکهکننده (همچون همین حمله به روحانیون در حرم مطهر امام رضا) فاصله زمانی بگیریم، ابعاد دقیقتری از آن روشن شده و فضای احساسی فروکش میکند.
ایسنتاگرام نویسنده
کانال تلگرامی نویسنده
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
۱- نوجوانی در حرم مطهر رضوی، با چاقو به سه روحانی حمله کرده و یکی از آنها را به شهادت میرساند.
۲- بلافاصله برخی افراد و جریانهای خاص با برجسته کردن ملیت افغانستانی و مذهب تسنن مهاجم، شروع به نفرتپراکنی میکنند.
۳- کلیپهایی در روزهای اخیر منتشر شده که چند اوباش ایرانی در صحنههایی جداگانه، مهاجران افغانستانی را پس از آزار، وادار به توهین به مردم افغانستان و همچنین بزرگان اهل سنت میکنند.
۴- در ۴-۳ روز گذشته نوشتههای زیادی از حضور گسترده مهاجران افغانستانی در ایران و یا کلیپهایی از ورود انبوهشان از راههای قاچاق به خاک ایران منتشر شده و درباره خطرات این حضور گسترده هشدار میدهد.
من از همین گزینه چهارم آغاز میکنم. ادعاهای این افراد در چند گزینه خلاصه میشود:
الف) حضور گسترده افغانستانیها در ایران تهدید امنیتی جدی به شمار میآید.
ب) بیشتر این مهاجران اهل سنت هستند.
ج) مهاجران افغانستانی با زاد و ولد زیاد دارند ترکیب جمعیتی ایران را به هم میزنند.
د) اینها به دنبال دریافت شناسنامه ایرانی هستند تا از آن طریق بتوانند به پستهای سیاسی و امنیتی بالا در کشور دست یابند.
ه) اینها در آینده که ایران به جنگ با کشوری دیگر کشانده شود، قرار است از داخل خنجر به ایران بزنند.
و) همه رویدادهای بالا برنامهریزی کشورهای بیگانه است.
موارد دیگری هم بیان شده که چون بیشتر آنها را در مقدمه «سفرنامه افغانستان» و همچنین کتاب اخیرم «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» شرح دادهام، دیگر تکرارشان نمیکنم.
اما چند نکته و راهکار:
1️⃣ با حضور تقریبی ۵ میلیون مهاجر افغانستانی در کشور، این حساسیتهای ایرانیان طبیعی است. در همه جای دنیا هنگامی که شمار مهاجران زیاد میشود حساسیت مردم هم بالا میرود.
2️⃣ ایران باید با طالبان و پاکستان درباره جلوگیری از ورود مهاجرین غیرقانونی به کشورمان رایزنی جدی کند (بیشتر مهاجرین افغانستانی ابتدا به پاکستان رفته و سپس از آنجا قاچاقی وارد ایران میشوند).
3️⃣ ایران باید بر دولت طالبان فشار بیاورد تا از رفتارهای متحجرانه و غیرمنطقی خود (همچون پیشگیری از تحصیل دختران یا اخراج نیروهای متخصص) دست بردارد تا فرار شهروندان افغانستان از کشورشان کاهش یابد.
4️⃣ برخورد جدی با مافیا و باندهای قاچاق انسان از افغانستان به ایران در دستور کار قرار گیرد. بیشتر این قاچاقبران افراد شناختهشدهای هستند.
5️⃣ نهادهای امنیتی ایران منتشرکنندگان کلیپهای توهینآمیز علیه افغانستانیها و بزرگان اهل سنت را پیدا و مجازات کنند. طبعا با چند مورد پیگیری و برخورد جدی، دیگر کمتر شاهد پخش چنین کلیپهایی خواهیم بود.
6️⃣ رسانههای پر مخاطب افغانستان توجیه شوند که ایران توان پذیرش شمار بیشتری از مهاجران را ندارد و از آنان درخواست شود در این زمینه اطلاعرسانی کنند.
7️⃣ رسانههای پر مخاطب ایران توجیه شوند که با نوشتههای تحلیلی یا دعوت از کارشناسان، به ابهامات و شبهههایی که برای شهروندان ایرانی پدید آمده پاسخ دهند. برای نمونه توضیح دهند که ایران یکی از کشورهایی است که سختترین شرایط را برای ارائه شناسنامه و شهروندی به مهاجران دارد و حتی کسانی که همه آن شرایط سفت و سخت را داشته باشند نیز عموما از دریافت شهروندی ایران محرومند. ضمن آنکه تقریبا در همه کشورهای دنیا اعطای شهروندی به مهاجران و پس از آن حضور همان مهاجران دیروزی و شهروندان امروزی در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی پدیدهای رایج است. از سوی دیگر ایران جزو اندکشمار کشورهایی است که امکانات زیادی برای آموزش فرزندان مهاجران فراهم کرده و پس از دانشآموختگی، آنان را از کشور بیرون میکند (که عموما به آغوش باز کشورهای دیگر میغلتند). هیچ کشوری را سراغ نداریم که به رایگان متخصص و کارشناس و... تربیت کرده و سپس آنها را دوباره به رایگان به کشورهای دیگر ببخشد (البته این مشکل ساختاری ایران است که بسیاری از متخصصان خودش نیز راهی کشورهای دیگر میشوند).
⭕️ اما مهمتر از همهی آنچه در بالا اشاره شد، شخصا میان همه آن ۴ خبر ابتدای یادداشت ارتباط میبینم و فکر میکنم اگر توطئه خارجیای وجود داشته باشد، بیش از همه در همین اختلافافکنی ایرانی/افغانستانی و شیعه/سنی است. گزارشهای معتبری در دست است که در افغانستان نیز چند روزی است فضای مشابهی علیه ایران شکل گرفته و در حال گسترش است. بنابراین پیشنهاد جدی اینست که اخبار غیرمعتبر، تحلیلهای با منابع ناشناس، آمار و ارقام غیرمستند و بهویژه سخنان و نوشتههای تفرقهافکنانه را بازنشر ندهیم. معمولا کمی که از رویدادهای شوکهکننده (همچون همین حمله به روحانیون در حرم مطهر امام رضا) فاصله زمانی بگیریم، ابعاد دقیقتری از آن روشن شده و فضای احساسی فروکش میکند.
ایسنتاگرام نویسنده
کانال تلگرامی نویسنده
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
اصفهانیزدایی از اصفهان
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز (متن کامل)
چکیده: چندی پیش دکتر وحید شالچی، استاد گروه جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی در حساب اینستاگرامی خود «سخنی در باب ضرورت اصفهانیزدایی در فهم اصفهان» نوشت. چکیده و اصل سخنش را در این پاراگراف میتوان یافت:
«اصفهانی که اصفهانیها، اعم از سیاستگذاران فرهنگی شهر و عامه مردم شهر معرفی میکنند، بسیار کوچکتر از آن تاریخ [درخشان اصفهان] است. چیزی است از جنس تفاخر و غرور و گاه اغراق به آثار باستانی و اینکه این و آن اصفهانی هستند. اصفهانی که مال اصفهانیهاست. اصفهانی است کنار گذارنده. اصفهانی که نشانی از اردبیلیها ندارد و به سهم ایشان اذعان نمیشود. اصفهانی که “صائب تبریزی”، صائب میشود، گرجیها محوند، لبنانیها نیستند، حتی بختیاریها و قس علیهذا».
نکته کلی نوشته ایشان اینست که اصفهان شهری است متعلق به همه ایرانیها. سخنی است کاملا درست و به جا. اما شیوه بیان، استدلال و مثالهایی که آورده، نادرست است. آنچه در اینجا مینویسم، تجربه تقریبا ۲۰ سال زیستهام در این استان و آشنایی نزدیکم با شهر اصفهان و فرهنگ مردمانش است؛ آن هم بهعنوان یک بختیاری که دکتر شالچی به نادیده گرفته شدنشان توسط اصفهانیها انتقاد دارد.
برخلاف ادعای ایشان، اصفهان یکی از متنوعترین شهرها و استانهای ایران است. برآورد میشود حدود یکسوم جمعیت شهر اصفهان، بختیاریهای مهاجر باشند. بسیاری از شهرهای این استان نیز جمعیت قابل توجهی بختیاری دارد. خودم زاده و بزرگشده «محله لرها»ی زرینشهر هستم. خوزستانیها، شیرازیها، زابلیها، آذری/ترکها و... نیز جمعیتهای قابل توجهی در این شهر و استان دارند و حتی گاهی تجمعشان در یک محله باعث غلبه جمعیتی در آنجا شده.
این تنوع در اصفهان را میتوان از نام بسیاری از فروشگاهها نیز دریافت. بسیاری از کبابیهای این شهر اهل بُناباند و تابلوی «کبابی بناب» دارند و بسیاری از نانواییها نامشان «آذربایجان» است. بسیاری از فروشگاهها نیز نامهایی همچون «اَنزان» یا «اَنشان»، «زردکوه»، «تُرنا»، «تیام» و دیگر واژهها یا جاینامهای بختیاری دارد.
گرجیهایی که دکتر شالچی به آنها اشاره کرده اتفاقا در اصفهان خیلی بهتر از دیگر نقاط ایران توانستند فرهنگشان را حفظ کنند. به سخن شاردن، حهانگرد دوره صفوی «در این روزگاران گرجیها در سراسر ایران پراکندهآند». اما اکنون تنها گرجیهای فریدن اصفهان خط و زبانشان را حفظ کردهاند و دیگر گرجیهای ایران از اینکه نام روستا یا محلهشان «گرجیمحله» باشد یا پسوند گرجی داشته باشند، فراتر نمیروند.
انتقاد نویسنده به «صائب» شدن «صائب تبریزی» در اصفهان هم اگر درست باشد، پس سعدی و حافظ که پسوند «شیرازی»شان، فردوسی که پسوند «توسی» اش، عطار که پسوند «نیشابوری» اش، مولوی که پسوند «بلخی» اش و... را کسی در نام خیابانهای شهرهای دیگر ندیده را چگونه میتوان توجیه کرد؟ آیا مردمان همه شهرهایی که این تابلوها را بدون به کار گرفتن پسوند آن اشخاص نصب میکنند، هدفشان مصادره این بزرگان است؟
البته مثالهای نقض نوشتار دکتر شالچی فراتر از اینهاست، اما بهطور کلی دو نقد به این نوشتار ایشان وارد است:
چسباندن یک انگ به مردم یک شهر یا منطقه شاید در میان مردم کوچه و بازار رایج باشد، اما از زبان یک استاد دانشگاه و آن هم جامعهشناس که تا سطح معاونت وزارت علوم نیز پیش رفته، کمی عجیب و غیرمنطقی است. ایشان بر پایه کدام پژوهشها اصفهانیّها را دارای «تفاخر و غرور» میداند؟ این به معنای نبود ویژگی منفی اخلاقی در میان اصفهانیها نیست؛ بلکه به معنای نقد اتهام غیر علمی و بررسی و اثباتنشده زدن است.
پدیده انحصارطلبی و حذف دیگران از هویت یک شهر، شوربختانه چند سالی است در برخی مناطق ایران در حال گسترش است. اما اصفهان قطعا یکی از آنها نیست. دست کم اگر باشد، در آخر فهرست است. ما همین الان شهرهایی در ایران داریم که جریانهای قومگرا اجازه سکونت غیربومیها در آنجا را نمیدهند، حتی به کارگران روزمزد اجازه سکوت شبانه در شهرشان را نمیدهند و مدعیاند که اینها میخواهند شهرشان را تصرف کنند؛ با افتخار میگویند حتی به یک افغانی هم اجازه ورود به شهرشان و کار در آنجا را نمیدهند (مقایسه شود با محله زینبیه اصفهان که مرکز مهاجرین افغانستانی و عراقی است)؛ با گردشگران نه به زبان تاریخی/ میانجی/ رسمی فارسی، بلکه با زبان محلیشان سخن میگویند و توجیهشان اینست که هر کسی میخواهد به شهرشان برود باید زبان آنها را یاد بگیرد؛ اجازه نصب تابلوی مغازه با نام دیگر شهرها و مناطق ایران را نمیدهند و... . حالا در این میان عجیب است که دکتر شالچی هیچیک از این موارد را ندیده و یکراست به سراغ شهری رفته که اتفاقا همین الان جزو متنوعترین و متکثرترین شهرهای ایران است.
صفحه اینستاگرام نویسنده
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز (متن کامل)
چکیده: چندی پیش دکتر وحید شالچی، استاد گروه جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی در حساب اینستاگرامی خود «سخنی در باب ضرورت اصفهانیزدایی در فهم اصفهان» نوشت. چکیده و اصل سخنش را در این پاراگراف میتوان یافت:
«اصفهانی که اصفهانیها، اعم از سیاستگذاران فرهنگی شهر و عامه مردم شهر معرفی میکنند، بسیار کوچکتر از آن تاریخ [درخشان اصفهان] است. چیزی است از جنس تفاخر و غرور و گاه اغراق به آثار باستانی و اینکه این و آن اصفهانی هستند. اصفهانی که مال اصفهانیهاست. اصفهانی است کنار گذارنده. اصفهانی که نشانی از اردبیلیها ندارد و به سهم ایشان اذعان نمیشود. اصفهانی که “صائب تبریزی”، صائب میشود، گرجیها محوند، لبنانیها نیستند، حتی بختیاریها و قس علیهذا».
نکته کلی نوشته ایشان اینست که اصفهان شهری است متعلق به همه ایرانیها. سخنی است کاملا درست و به جا. اما شیوه بیان، استدلال و مثالهایی که آورده، نادرست است. آنچه در اینجا مینویسم، تجربه تقریبا ۲۰ سال زیستهام در این استان و آشنایی نزدیکم با شهر اصفهان و فرهنگ مردمانش است؛ آن هم بهعنوان یک بختیاری که دکتر شالچی به نادیده گرفته شدنشان توسط اصفهانیها انتقاد دارد.
برخلاف ادعای ایشان، اصفهان یکی از متنوعترین شهرها و استانهای ایران است. برآورد میشود حدود یکسوم جمعیت شهر اصفهان، بختیاریهای مهاجر باشند. بسیاری از شهرهای این استان نیز جمعیت قابل توجهی بختیاری دارد. خودم زاده و بزرگشده «محله لرها»ی زرینشهر هستم. خوزستانیها، شیرازیها، زابلیها، آذری/ترکها و... نیز جمعیتهای قابل توجهی در این شهر و استان دارند و حتی گاهی تجمعشان در یک محله باعث غلبه جمعیتی در آنجا شده.
این تنوع در اصفهان را میتوان از نام بسیاری از فروشگاهها نیز دریافت. بسیاری از کبابیهای این شهر اهل بُناباند و تابلوی «کبابی بناب» دارند و بسیاری از نانواییها نامشان «آذربایجان» است. بسیاری از فروشگاهها نیز نامهایی همچون «اَنزان» یا «اَنشان»، «زردکوه»، «تُرنا»، «تیام» و دیگر واژهها یا جاینامهای بختیاری دارد.
گرجیهایی که دکتر شالچی به آنها اشاره کرده اتفاقا در اصفهان خیلی بهتر از دیگر نقاط ایران توانستند فرهنگشان را حفظ کنند. به سخن شاردن، حهانگرد دوره صفوی «در این روزگاران گرجیها در سراسر ایران پراکندهآند». اما اکنون تنها گرجیهای فریدن اصفهان خط و زبانشان را حفظ کردهاند و دیگر گرجیهای ایران از اینکه نام روستا یا محلهشان «گرجیمحله» باشد یا پسوند گرجی داشته باشند، فراتر نمیروند.
انتقاد نویسنده به «صائب» شدن «صائب تبریزی» در اصفهان هم اگر درست باشد، پس سعدی و حافظ که پسوند «شیرازی»شان، فردوسی که پسوند «توسی» اش، عطار که پسوند «نیشابوری» اش، مولوی که پسوند «بلخی» اش و... را کسی در نام خیابانهای شهرهای دیگر ندیده را چگونه میتوان توجیه کرد؟ آیا مردمان همه شهرهایی که این تابلوها را بدون به کار گرفتن پسوند آن اشخاص نصب میکنند، هدفشان مصادره این بزرگان است؟
البته مثالهای نقض نوشتار دکتر شالچی فراتر از اینهاست، اما بهطور کلی دو نقد به این نوشتار ایشان وارد است:
چسباندن یک انگ به مردم یک شهر یا منطقه شاید در میان مردم کوچه و بازار رایج باشد، اما از زبان یک استاد دانشگاه و آن هم جامعهشناس که تا سطح معاونت وزارت علوم نیز پیش رفته، کمی عجیب و غیرمنطقی است. ایشان بر پایه کدام پژوهشها اصفهانیّها را دارای «تفاخر و غرور» میداند؟ این به معنای نبود ویژگی منفی اخلاقی در میان اصفهانیها نیست؛ بلکه به معنای نقد اتهام غیر علمی و بررسی و اثباتنشده زدن است.
پدیده انحصارطلبی و حذف دیگران از هویت یک شهر، شوربختانه چند سالی است در برخی مناطق ایران در حال گسترش است. اما اصفهان قطعا یکی از آنها نیست. دست کم اگر باشد، در آخر فهرست است. ما همین الان شهرهایی در ایران داریم که جریانهای قومگرا اجازه سکونت غیربومیها در آنجا را نمیدهند، حتی به کارگران روزمزد اجازه سکوت شبانه در شهرشان را نمیدهند و مدعیاند که اینها میخواهند شهرشان را تصرف کنند؛ با افتخار میگویند حتی به یک افغانی هم اجازه ورود به شهرشان و کار در آنجا را نمیدهند (مقایسه شود با محله زینبیه اصفهان که مرکز مهاجرین افغانستانی و عراقی است)؛ با گردشگران نه به زبان تاریخی/ میانجی/ رسمی فارسی، بلکه با زبان محلیشان سخن میگویند و توجیهشان اینست که هر کسی میخواهد به شهرشان برود باید زبان آنها را یاد بگیرد؛ اجازه نصب تابلوی مغازه با نام دیگر شهرها و مناطق ایران را نمیدهند و... . حالا در این میان عجیب است که دکتر شالچی هیچیک از این موارد را ندیده و یکراست به سراغ شهری رفته که اتفاقا همین الان جزو متنوعترین و متکثرترین شهرهای ایران است.
صفحه اینستاگرام نویسنده
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
فرستهی دکتر وحید شالچی در لزوم اصفهانیزدایی از اصفهان
Forwarded from ایرانِ پایدار
سلسله برنامههای ایران بزرگ فرهنگی
✅ مجموعهٔ ایرانِ پایدار در تلاش است در سلسله برنامههایی با عنوان «ایرانِ بزرگ فرهنگی» که با هدایت و اجرای دکتر امیر هاشمی مقدم برگزار میشود دانش دربارهٔ حوزهای تمدنی را که با نامهایی چون «ایران بزرگ فرهنگی»، «جهانِ ایرانی» و «حوزهٔ تمدنی نوروز» شناخته میشود عمومی نموده و بستری را برای آشنایی هرچه بیشتر با فرهنگها و کشورهای کنونی این حوزهٔ تمدنی فراهم نماید.
✅ برنامهٔ اول از این سلسله برنامهها به موضوع «چیستی ایران بزرگ فرهنگی و چرایی توجه به آن» اختصاص یافته است.
در این برنامه تلاش میشود تا به پرسشهایی از این دست پاسخ داده شود:
مفهوم ایران بزرگ فرهنگی به چه معنی است؟ و این حوزهٔ تمدنی چه بخشهایی را در بر میگیرد؟
پرداختن به ایران بزرگ فرهنگی در شرایط کنونی چه ضرورتی دارد؟
آیا ساکنین دیگر کشورهای این حوزه هم با چنین مفهومی موافق هستند؟
صفحهٔ اینستاگرام ايران پایدار
#ایران_پایدار
#ایران_بزرگ_فرهنگی
#جهان_ایرانی
#حوزه_تمدنی_نوروز
#امیر_هاشمی_مقدم
⭕️ ایرانِ پایدار بستری برای ایرانشناسی و ایرانشناسی بنیانی برای پایداری ایران.
✅ مجموعهٔ ایرانِ پایدار در تلاش است در سلسله برنامههایی با عنوان «ایرانِ بزرگ فرهنگی» که با هدایت و اجرای دکتر امیر هاشمی مقدم برگزار میشود دانش دربارهٔ حوزهای تمدنی را که با نامهایی چون «ایران بزرگ فرهنگی»، «جهانِ ایرانی» و «حوزهٔ تمدنی نوروز» شناخته میشود عمومی نموده و بستری را برای آشنایی هرچه بیشتر با فرهنگها و کشورهای کنونی این حوزهٔ تمدنی فراهم نماید.
✅ برنامهٔ اول از این سلسله برنامهها به موضوع «چیستی ایران بزرگ فرهنگی و چرایی توجه به آن» اختصاص یافته است.
در این برنامه تلاش میشود تا به پرسشهایی از این دست پاسخ داده شود:
مفهوم ایران بزرگ فرهنگی به چه معنی است؟ و این حوزهٔ تمدنی چه بخشهایی را در بر میگیرد؟
پرداختن به ایران بزرگ فرهنگی در شرایط کنونی چه ضرورتی دارد؟
آیا ساکنین دیگر کشورهای این حوزه هم با چنین مفهومی موافق هستند؟
صفحهٔ اینستاگرام ايران پایدار
#ایران_پایدار
#ایران_بزرگ_فرهنگی
#جهان_ایرانی
#حوزه_تمدنی_نوروز
#امیر_هاشمی_مقدم
⭕️ ایرانِ پایدار بستری برای ایرانشناسی و ایرانشناسی بنیانی برای پایداری ایران.
«گفت و شنود»
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
(چکیده): هفته پیش جواد موگویی، مستندساز و پژوهشگر انقلابی یادداشتی در شبکههای اجتماعی منتشر کرد که بسیاری از سایتهای خبری آنرا بازنشر کردند. او در این یادداشت نسبت به تعطیلی یک گروه تلگرامی نخبگانی به نام «گفت و شنود» که هفت سال پیش توسط یک سرهنگ پاسدار راهآندازی شده بود، انتقاد کرد.
من هم کمتر از دو سال بود که شانس و بلکه افتخار عضویت در این گروه ۲۶۰ نفره را داشتم. گروهی که افرادی با گرایشهای فکری گوناگون (اما هر کس کارشناس یک حوزه) را در خود جای داده بود؛ از وزیر و معاون وزیر و نماینده مجلس و نظامی و روحانی اصولگرا گرفته تا طرفداران آیتالله منتظری و روزنامهنگارانی که سالها تجربه زندان و انفرادی داشته و علی علیزاده لندننشین و نویسندههای مشهور و فیلمسازان فعال و استادان دانشگاه، و البته افرادی هم از نهادهای نظارتی و معمولا با نام مستعار.
این گروه، یک جور صافی بود که هر ایده و اندیشه پس از ورود به آن، چکشکاری و تعدیل میشد. از همین رو، خیلی از پیامهای افراطی (از هر سو که بود) پس از ورود به گروه، بحثهای داغی را پیش میکشید و آخر سر، معمولا در قالب یک اندیشه پختهشده آماده شده و خروجیاش یا به دست مسئولین مربوطه میرسید یا در رسانهّهای داخلی منتشر میشد. خیلی اوقات هم بحثها به نتیجهای نمیرسید و دو طرف بر مواضع خود پافشاری میکردند؛ اما فضای گفتگوی محترمانه جاری بود. اگر هم کسی تندروی میکرد (چه در برخورد با طرف مقابل و چه در بیان دیدگاه افراطی خود، بهویژه اگر از خط قرمزهای نظام میگذشت)، مدیر گروه با قاطعیت و جدیت ورود میکرد، تذکر لازم را میداد و در برخی موارد حتی فرد خاطی را بهطور موقت یا دائم از گروه اخراج میکرد. شخصا خیلی از مواضع و اندیشههایم در این گروه اصلاح و تعدیل شد. اما تضارب آراء همچنان برقرار بود. برای نمونه خودم دو بار در گروه با همین آقا جواد موگویی درباره افغانستان و طالبان بحثم شد و آخر سر هر کدام روی موضع خودمان ماندیم، ولی از یکدیگر نیز آموختیم.
هفته پیش که خبر رسید گروه به خاطر فشارهایی از بالا باید تعطیل شود، همهمان شوکه شدیم. برای برخیمان این گروه یکجور خانواده بود. مدیر گروه برای فعال نگه داشتن این اتاق فکر، بیش از نیمی از زمان شبانه روز را در آنجا حضور داشت و بر همه چیز نظارت میکرد. بالاخره که گروه تعطیل شد، همه افسرده شدیم و به دنبال راهکار. اما همه در یک نکته متفقالقول بودیم: اگر گروهی که دست کم بیش از نیمی از اعضایش از مسئولین دیروز و امروز همین نظام و روحانی و اصولگرا و رزمنده و جانباز و طرفدار دوآتشه نظام هستند تحمل نمیشود، پس آستانه نقد و تحمل تا کجاست؟ دایره خودیها چقدر تنگ شده؟ بالاخره دلسوزان نظام و کشور چگونه باید حرفشان را به گوش مسئولین برسانند؟
برای من اما بیش از هر چیز، این ادامه همان ضعف رسانهایست که سالهاست دارم دربارهاش میگویم و مینویسم. ژان بودریار باور داشت قدرت در دوران کنونی در اختیار رسانههاست و هر که در جنگ رسانهای پیروز شود، در بقیه عرصهها نیز پیروز است. به سخن او، این رسانهها هستند که واقعیت را برای مردم میافرینند و نه چیزی دیگر. در این نگاه، اکنون ما در بدترین حالت ممکن هستیم. حکومت ایران اگر روزی قدرتمندترین قدرت نظامی جهان، ثروتمندترین و توسعهیافترین کشور هم بشود، اگر در سیاستهای رسانهایاش تجدید نظر نکند و در بر همین پاشنه بچرخد، همچنان نمیتواند بدیهیترین خدماتش به شهروندان را اثبات کند. همین که اکنون «ایران اینترنشنال» (در کنار بیبیسی، من و تو، صدای امریکا و...) تبدیل به مرجع اصلی خبری بسیاری از ایرانیان شده، وضع رسانهای ما را به خوبی نشان میدهد. سیاستهای نادرست رسانهایمان، مردم را به دامان بیگانگانی همچون عربستان (که با پولهای کثیفش ایران اینترنشنال را میچرخاند) انداخته تا شب و روز زیر بمباران سیاهنماییهای آنها باشند. همین که کشوری چون عربستان با آن وضعیت فجیع حقوق بشری و شیوههای وحشیانه اعدام و فقر و فلاکت در حاشیه شهرهای بزرگش و تبعیض نظاممند علیه شهروندان شیعهاش و... از وضعیت فقر و تبعیض و حقوق بشر و... در ایران انتقاد میکند، خود گویاست که ما بازی را چند چند باختهایم.
بستن گروههایی همچون «گفت و شنود» که فراتر از یک گروه تلگرامی و کاملا در چارچوب یک اتاق فکر راهبردی برای خدمت به کشور و نظام بود، نه تنها گل به خودی، بلکه فرستادن پیام به رسانههای بیگانه است که ما عرصه داخلی را برایتان خالی میکنیم تا شما بدون رقیب به پمپاژ اخبار سیاه علیه کشورمان بپردازید.
اینستاگرام نویسنده
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
(چکیده): هفته پیش جواد موگویی، مستندساز و پژوهشگر انقلابی یادداشتی در شبکههای اجتماعی منتشر کرد که بسیاری از سایتهای خبری آنرا بازنشر کردند. او در این یادداشت نسبت به تعطیلی یک گروه تلگرامی نخبگانی به نام «گفت و شنود» که هفت سال پیش توسط یک سرهنگ پاسدار راهآندازی شده بود، انتقاد کرد.
من هم کمتر از دو سال بود که شانس و بلکه افتخار عضویت در این گروه ۲۶۰ نفره را داشتم. گروهی که افرادی با گرایشهای فکری گوناگون (اما هر کس کارشناس یک حوزه) را در خود جای داده بود؛ از وزیر و معاون وزیر و نماینده مجلس و نظامی و روحانی اصولگرا گرفته تا طرفداران آیتالله منتظری و روزنامهنگارانی که سالها تجربه زندان و انفرادی داشته و علی علیزاده لندننشین و نویسندههای مشهور و فیلمسازان فعال و استادان دانشگاه، و البته افرادی هم از نهادهای نظارتی و معمولا با نام مستعار.
این گروه، یک جور صافی بود که هر ایده و اندیشه پس از ورود به آن، چکشکاری و تعدیل میشد. از همین رو، خیلی از پیامهای افراطی (از هر سو که بود) پس از ورود به گروه، بحثهای داغی را پیش میکشید و آخر سر، معمولا در قالب یک اندیشه پختهشده آماده شده و خروجیاش یا به دست مسئولین مربوطه میرسید یا در رسانهّهای داخلی منتشر میشد. خیلی اوقات هم بحثها به نتیجهای نمیرسید و دو طرف بر مواضع خود پافشاری میکردند؛ اما فضای گفتگوی محترمانه جاری بود. اگر هم کسی تندروی میکرد (چه در برخورد با طرف مقابل و چه در بیان دیدگاه افراطی خود، بهویژه اگر از خط قرمزهای نظام میگذشت)، مدیر گروه با قاطعیت و جدیت ورود میکرد، تذکر لازم را میداد و در برخی موارد حتی فرد خاطی را بهطور موقت یا دائم از گروه اخراج میکرد. شخصا خیلی از مواضع و اندیشههایم در این گروه اصلاح و تعدیل شد. اما تضارب آراء همچنان برقرار بود. برای نمونه خودم دو بار در گروه با همین آقا جواد موگویی درباره افغانستان و طالبان بحثم شد و آخر سر هر کدام روی موضع خودمان ماندیم، ولی از یکدیگر نیز آموختیم.
هفته پیش که خبر رسید گروه به خاطر فشارهایی از بالا باید تعطیل شود، همهمان شوکه شدیم. برای برخیمان این گروه یکجور خانواده بود. مدیر گروه برای فعال نگه داشتن این اتاق فکر، بیش از نیمی از زمان شبانه روز را در آنجا حضور داشت و بر همه چیز نظارت میکرد. بالاخره که گروه تعطیل شد، همه افسرده شدیم و به دنبال راهکار. اما همه در یک نکته متفقالقول بودیم: اگر گروهی که دست کم بیش از نیمی از اعضایش از مسئولین دیروز و امروز همین نظام و روحانی و اصولگرا و رزمنده و جانباز و طرفدار دوآتشه نظام هستند تحمل نمیشود، پس آستانه نقد و تحمل تا کجاست؟ دایره خودیها چقدر تنگ شده؟ بالاخره دلسوزان نظام و کشور چگونه باید حرفشان را به گوش مسئولین برسانند؟
برای من اما بیش از هر چیز، این ادامه همان ضعف رسانهایست که سالهاست دارم دربارهاش میگویم و مینویسم. ژان بودریار باور داشت قدرت در دوران کنونی در اختیار رسانههاست و هر که در جنگ رسانهای پیروز شود، در بقیه عرصهها نیز پیروز است. به سخن او، این رسانهها هستند که واقعیت را برای مردم میافرینند و نه چیزی دیگر. در این نگاه، اکنون ما در بدترین حالت ممکن هستیم. حکومت ایران اگر روزی قدرتمندترین قدرت نظامی جهان، ثروتمندترین و توسعهیافترین کشور هم بشود، اگر در سیاستهای رسانهایاش تجدید نظر نکند و در بر همین پاشنه بچرخد، همچنان نمیتواند بدیهیترین خدماتش به شهروندان را اثبات کند. همین که اکنون «ایران اینترنشنال» (در کنار بیبیسی، من و تو، صدای امریکا و...) تبدیل به مرجع اصلی خبری بسیاری از ایرانیان شده، وضع رسانهای ما را به خوبی نشان میدهد. سیاستهای نادرست رسانهایمان، مردم را به دامان بیگانگانی همچون عربستان (که با پولهای کثیفش ایران اینترنشنال را میچرخاند) انداخته تا شب و روز زیر بمباران سیاهنماییهای آنها باشند. همین که کشوری چون عربستان با آن وضعیت فجیع حقوق بشری و شیوههای وحشیانه اعدام و فقر و فلاکت در حاشیه شهرهای بزرگش و تبعیض نظاممند علیه شهروندان شیعهاش و... از وضعیت فقر و تبعیض و حقوق بشر و... در ایران انتقاد میکند، خود گویاست که ما بازی را چند چند باختهایم.
بستن گروههایی همچون «گفت و شنود» که فراتر از یک گروه تلگرامی و کاملا در چارچوب یک اتاق فکر راهبردی برای خدمت به کشور و نظام بود، نه تنها گل به خودی، بلکه فرستادن پیام به رسانههای بیگانه است که ما عرصه داخلی را برایتان خالی میکنیم تا شما بدون رقیب به پمپاژ اخبار سیاه علیه کشورمان بپردازید.
اینستاگرام نویسنده
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
Telegram
جواد موگویی|حرف بیحساب
Forwarded from ایرانِ پایدار
ایران بزرگ فرهنگی
برنامهٔ چهارم:
طالبان، افغانستان و آینده این کشور در چارچوب ایران بزرگ فرهنگی
✅ مجموعهٔ ایرانِ پایدار در تلاش است در سلسله برنامههایی با عنوان «ایرانِ بزرگ فرهنگی» که با هدایت و اجرای دکتر امیر هاشمی مقدم برگزار میشود دانش دربارهٔ حوزهای تمدنی را که با نامهایی چون «ایران بزرگ فرهنگی»، «جهانِ ایرانی» و «حوزهٔ تمدنی نوروز» شناخته میشود عمومی نموده و بستری را برای آشنایی هرچه بیشتر با فرهنگها و کشورهای کنونی این حوزهٔ تمدنی فراهم نماید.
✅ فصل اول این برنامه به شناخت کشور افغانستان اختصاص يافته است. در چهارمین قسمت از این برنامهها به موضوع تاریخچهٔ جدایی افغانستان از ایران و آينده این کشور پرداخته خواهد شد.
✅ این برنامه با حضور دکتر محمدعلی بهمنی قاجار برگزار میشود.
صفحهٔ اینستاگرام ايران پایدار
#ایران_پایدار
#ایران_بزرگ_فرهنگی
#جهان_ایرانی
#حوزه_تمدنی_نوروز
#افغانستان
#محمدعلی_بهمنی_قاجار
#امیر_هاشمی_مقدم
⭕️ ایرانِ پایدار بستری برای ایرانشناسی و ایرانشناسی بنیانی برای پایداری ایران.
https://t.me/iranepaydar_official
برنامهٔ چهارم:
طالبان، افغانستان و آینده این کشور در چارچوب ایران بزرگ فرهنگی
✅ مجموعهٔ ایرانِ پایدار در تلاش است در سلسله برنامههایی با عنوان «ایرانِ بزرگ فرهنگی» که با هدایت و اجرای دکتر امیر هاشمی مقدم برگزار میشود دانش دربارهٔ حوزهای تمدنی را که با نامهایی چون «ایران بزرگ فرهنگی»، «جهانِ ایرانی» و «حوزهٔ تمدنی نوروز» شناخته میشود عمومی نموده و بستری را برای آشنایی هرچه بیشتر با فرهنگها و کشورهای کنونی این حوزهٔ تمدنی فراهم نماید.
✅ فصل اول این برنامه به شناخت کشور افغانستان اختصاص يافته است. در چهارمین قسمت از این برنامهها به موضوع تاریخچهٔ جدایی افغانستان از ایران و آينده این کشور پرداخته خواهد شد.
✅ این برنامه با حضور دکتر محمدعلی بهمنی قاجار برگزار میشود.
صفحهٔ اینستاگرام ايران پایدار
#ایران_پایدار
#ایران_بزرگ_فرهنگی
#جهان_ایرانی
#حوزه_تمدنی_نوروز
#افغانستان
#محمدعلی_بهمنی_قاجار
#امیر_هاشمی_مقدم
⭕️ ایرانِ پایدار بستری برای ایرانشناسی و ایرانشناسی بنیانی برای پایداری ایران.
https://t.me/iranepaydar_official
مرگ مهسا و ضد گردشگری
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در مطالعات گردشگری مفهومی داریم به نام «ضد گردشگری» (آنتی توریسم) و در جایی کاربرد دارد که بهواسطه حضور بیش از حد گردشگران، مردم آن منطقه که پیامدهای منفی گردشگری (همچون گرانی، ترافیک، آلودگی و...) زندگیشان را مختل کرده، به مخالفت با گردشگران بپردازند. برای نمونه برخی شهرهای اسپانیا گاه صحنه اعتراضات خیابانی مردمی است که به حضور انبوه گردشگران معترض بوده، به اتوبوسهای گردشگران خارجی حمله کرده یا روی دیوارها شعارهایی تند علیه گردشگران مینویسند. این کشور با جذب سالانه حدود ۸۰ میلیون گردشگر خارجی، عموما رتبه نخست یا دوم جهانی در این زمینه را داشته و نزدیک ۱۲ درصد از تولید ناخالص ملی این کشور هم از گردشگری به دست میآید. همین بحث اقتصادی باعث شده که دولتها برخلاف مردم این مناطق، همچنان جذب گردشگر را در اولویت قرار دهند.
در ایران اما به نظر میآید این داستان وارونه باشد. شوربختانه بسیاری از برنامههّا و تصمیمهایی که از سوی مسئولین و مدیران گرفته میشود، در چارچوب ضدگردشگری قرار میگیرد، در حالیکه مردم خواستار رونق هرچه بیشتر گردشگری هستند (حتی در شمال که پیامدهای ویرانگر گردشگری انبوه، قابل چشمپوشی نیست).
زندهیاد مهسا امینی برای سفر و گردش از سقز به تهران آمده بود که آن رویداد ناگوار، ایرانیان را عزادار وی کرد. برخوردهای گاه افراطی با بانوانی که بدحجاب خوانده میشوند، یکی از اصلیترین برنامههایی است که دقیقا در راستای ضد گردشگری عمل میکند. بسیاری از گردشگران ایرانی دقیقا برای فرار از همین محدودیتهاست که به کشورهای همسایه سفر میکنند؛ محدودیتهایی که دستکم بخشی از آن سلیقهای است، همچنانکه برخی گزارشها از معمولی بودن پوشش زندهیاد مهسا سخن میگوید. جالب آنکه بسیاری از زنان ایرانی با همان پوششی در کشورهای همسایه به سیر و سیاحت میپردازند که در خیابانهای ایران میگردند. تنها تفاوت اینست که در آنجا نگرانی بابت دریافت تذکر ندارند. این نکتهای است که بسیاری از گردشگران ایرانی در ترکیه، در مصاحبه با نگارنده (برای نگارش پایاننامه دکترا) یادآوری کردند. چنین رفتاری از این جهت قابل توجه است که افراد یادشده به حجاب و پوشش اعتقاد دارند، اما نوع و میزان آن با نگاه حاکم متفاوت است. همچنین است برخی محدودیتهای دیگر همچون دوچرخهسواری بانوان یا گردشگری شبانه در ایران که باعث میشود این تجربیات ساده، از جاذبههای فرعی گردشگری ایرانیان در آن کشورها باشد. بسیاری از اینها لزوما با دین ناسازگار نبوده و حتی شواهدی در تاریخ صدر اسلام میتوان برای توجیه و اثباتشان یافت (همچون سوارکاری زنان صدر اسلام؛ در حالیکه به نظر میآید دوچرخهسواری زنان بسیار کمتر از شتر سواری حاشیه داشته باشد!).
نکته مرتبط دیگر، بحث قومیت زندهیاد مهسا امینی است. اگرچه از نخستبن لحظات درز خبر، همه ایرانیان فارغ از قومیت و زبان و شهر و استان، با وی همدردی کرده و خواستار توقف اینگونه رفتارها و مجازات عاملان آن بودند (کافی است بدانیم هشتگ #مهسا_امینی در سه روز گذشته در شبکههای اجتماعی رکورد بیسابقهای زده)، اما شبکههای خبری معاند از آن سوی مرزها از نخستین لحظات تلاش کردند هویت کردی وی را برجسته کرده و به بحثهای قومیتی دامن بزنند (جالب آنکه یکی از خبرنگاران ایرانستیز که خود از سوی چندین زن کرد، متهم به آزار جنسی شده در این زمینه بیش از بقیه فعال است). اینکه در میان پیامها و نوشتههای همدلانه ایرانیان هیچ نشانهای از قومیت و زبان و محل زندگی زندهیاد مهسا امینی دیده نمیشود، نباید ما را از نکات دیگر مغفول دارد: ترکیب پمپاژ اخبار جعلی از سوی رسانههای معاند+ محدودیتهای داخلی+ آزادیهای کشورهای همسایه که دارای اشتراکات فرهنگی با برخی اقوام ایرانی هستند، نه تنها به گردشگری بیشتر این گروه از ایرانیان در آن کشورها و خروج ارز از کشور میانجامد، بلکه میتواند مایه تضعیف همبستگی ملی و تقویت جریانهای قومگرا و حتی جداییطلب شود. سال پیش مقالهای در نشریه انگلیسیزبان «گردشگری و تغییرات فرهنگی» منتشر شد* که نشان میداد بسیاری از گردشگران کرد ایرانی که به کردستان عراق میروند، پس از سفر، همبستگی ملیشان تضعیف و هویت قومی و احساس نزدیکی با کردستان عراق تقویت میگردد. همان پژوهش نشان میداد آزادیهای فرهنگی در کردستان عراق، یکی از انگیزههای سفر این افراد بود. نگارنده این یادداشت هم شرایط مشابهی را از سوی آذری/ترکهای ایرانی که به ترکیه سفر میکنند در جریان نگارش پایاننامهاش دریافت.
کانال مقدمه
* Gholamian, A; Maleki, F. & Rezaii, A. (2020), “Are they the ‘other’? The ethno-nationalism experiences of Iranian Kurdish ethnic tourists”, JOURNAL OF TOURISM AND CULTURAL CHANGE, DOI: 10.1080/14766825.2020.1802471
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در مطالعات گردشگری مفهومی داریم به نام «ضد گردشگری» (آنتی توریسم) و در جایی کاربرد دارد که بهواسطه حضور بیش از حد گردشگران، مردم آن منطقه که پیامدهای منفی گردشگری (همچون گرانی، ترافیک، آلودگی و...) زندگیشان را مختل کرده، به مخالفت با گردشگران بپردازند. برای نمونه برخی شهرهای اسپانیا گاه صحنه اعتراضات خیابانی مردمی است که به حضور انبوه گردشگران معترض بوده، به اتوبوسهای گردشگران خارجی حمله کرده یا روی دیوارها شعارهایی تند علیه گردشگران مینویسند. این کشور با جذب سالانه حدود ۸۰ میلیون گردشگر خارجی، عموما رتبه نخست یا دوم جهانی در این زمینه را داشته و نزدیک ۱۲ درصد از تولید ناخالص ملی این کشور هم از گردشگری به دست میآید. همین بحث اقتصادی باعث شده که دولتها برخلاف مردم این مناطق، همچنان جذب گردشگر را در اولویت قرار دهند.
در ایران اما به نظر میآید این داستان وارونه باشد. شوربختانه بسیاری از برنامههّا و تصمیمهایی که از سوی مسئولین و مدیران گرفته میشود، در چارچوب ضدگردشگری قرار میگیرد، در حالیکه مردم خواستار رونق هرچه بیشتر گردشگری هستند (حتی در شمال که پیامدهای ویرانگر گردشگری انبوه، قابل چشمپوشی نیست).
زندهیاد مهسا امینی برای سفر و گردش از سقز به تهران آمده بود که آن رویداد ناگوار، ایرانیان را عزادار وی کرد. برخوردهای گاه افراطی با بانوانی که بدحجاب خوانده میشوند، یکی از اصلیترین برنامههایی است که دقیقا در راستای ضد گردشگری عمل میکند. بسیاری از گردشگران ایرانی دقیقا برای فرار از همین محدودیتهاست که به کشورهای همسایه سفر میکنند؛ محدودیتهایی که دستکم بخشی از آن سلیقهای است، همچنانکه برخی گزارشها از معمولی بودن پوشش زندهیاد مهسا سخن میگوید. جالب آنکه بسیاری از زنان ایرانی با همان پوششی در کشورهای همسایه به سیر و سیاحت میپردازند که در خیابانهای ایران میگردند. تنها تفاوت اینست که در آنجا نگرانی بابت دریافت تذکر ندارند. این نکتهای است که بسیاری از گردشگران ایرانی در ترکیه، در مصاحبه با نگارنده (برای نگارش پایاننامه دکترا) یادآوری کردند. چنین رفتاری از این جهت قابل توجه است که افراد یادشده به حجاب و پوشش اعتقاد دارند، اما نوع و میزان آن با نگاه حاکم متفاوت است. همچنین است برخی محدودیتهای دیگر همچون دوچرخهسواری بانوان یا گردشگری شبانه در ایران که باعث میشود این تجربیات ساده، از جاذبههای فرعی گردشگری ایرانیان در آن کشورها باشد. بسیاری از اینها لزوما با دین ناسازگار نبوده و حتی شواهدی در تاریخ صدر اسلام میتوان برای توجیه و اثباتشان یافت (همچون سوارکاری زنان صدر اسلام؛ در حالیکه به نظر میآید دوچرخهسواری زنان بسیار کمتر از شتر سواری حاشیه داشته باشد!).
نکته مرتبط دیگر، بحث قومیت زندهیاد مهسا امینی است. اگرچه از نخستبن لحظات درز خبر، همه ایرانیان فارغ از قومیت و زبان و شهر و استان، با وی همدردی کرده و خواستار توقف اینگونه رفتارها و مجازات عاملان آن بودند (کافی است بدانیم هشتگ #مهسا_امینی در سه روز گذشته در شبکههای اجتماعی رکورد بیسابقهای زده)، اما شبکههای خبری معاند از آن سوی مرزها از نخستین لحظات تلاش کردند هویت کردی وی را برجسته کرده و به بحثهای قومیتی دامن بزنند (جالب آنکه یکی از خبرنگاران ایرانستیز که خود از سوی چندین زن کرد، متهم به آزار جنسی شده در این زمینه بیش از بقیه فعال است). اینکه در میان پیامها و نوشتههای همدلانه ایرانیان هیچ نشانهای از قومیت و زبان و محل زندگی زندهیاد مهسا امینی دیده نمیشود، نباید ما را از نکات دیگر مغفول دارد: ترکیب پمپاژ اخبار جعلی از سوی رسانههای معاند+ محدودیتهای داخلی+ آزادیهای کشورهای همسایه که دارای اشتراکات فرهنگی با برخی اقوام ایرانی هستند، نه تنها به گردشگری بیشتر این گروه از ایرانیان در آن کشورها و خروج ارز از کشور میانجامد، بلکه میتواند مایه تضعیف همبستگی ملی و تقویت جریانهای قومگرا و حتی جداییطلب شود. سال پیش مقالهای در نشریه انگلیسیزبان «گردشگری و تغییرات فرهنگی» منتشر شد* که نشان میداد بسیاری از گردشگران کرد ایرانی که به کردستان عراق میروند، پس از سفر، همبستگی ملیشان تضعیف و هویت قومی و احساس نزدیکی با کردستان عراق تقویت میگردد. همان پژوهش نشان میداد آزادیهای فرهنگی در کردستان عراق، یکی از انگیزههای سفر این افراد بود. نگارنده این یادداشت هم شرایط مشابهی را از سوی آذری/ترکهای ایرانی که به ترکیه سفر میکنند در جریان نگارش پایاننامهاش دریافت.
کانال مقدمه
* Gholamian, A; Maleki, F. & Rezaii, A. (2020), “Are they the ‘other’? The ethno-nationalism experiences of Iranian Kurdish ethnic tourists”, JOURNAL OF TOURISM AND CULTURAL CHANGE, DOI: 10.1080/14766825.2020.1802471
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
فتنهگران و آشوبگران را ساکت کنید!
امیر هاشمی مقدم
صدا و سیما که در چند روز گذشته کمی فضای مناظرهها را درباره لزوم اجرای گشت ارشاد و حجاب اجباری باز گذاشته بود (مثلا مناظره بیژن عبدالکریمی با شهریار زرشناس، غلامحسین کرباسچی با عبدالله گنجی، علی شریعتی با جلیل محبی، شهاب طباطبایی با علی خضریان و...) و این را برخی افراد نشانهای از تغییر رویکرد یکجانبه صدا و سیما ارزیابی کرده بودند، دوباره دارد به تنظیمات کارخانه بازگشته و مردم را تحریک به حضور خیابانی میکند. مناظره دیشب حسین شریعتمداری با قدیری ابیانه (که هر دو جزو تندروترین افراد به شمار میآیند و در روزهای اخیر هم با موضعگیریهای نادرست و غیرمسئولانهشان بنزین بر آتش خشم مردم ریختهآند) شاهکار بود. دو نفر با موضعگیری تند را نشاندهاند کنار یکدیگر و هر کدام تلاش میکرد موضع تندتری علیه معترضان بگیرد تا از قافله عقب نماند.
حسن عباسی (مرد غیر پاسخگو و دارای مصونیت فوقالعاده) هم دیروز با تحریک ورزشکاران و هنرمندان باعث شد آن دسته از سلبریتیها که تاکنون موضع نگرفته بودند نیز به جمع معترضان بپیوندند.
وزیر فرهنگ و ارشاد هم برای عقب نماندن، تلاش خودش را کرد تا بخشی از بازیگران مطرح سینما نیز در واکنش به گفتههای او به میدان بیایند.
صادق کوشکی، استاد تندروی دانشگاه هم که این روزها بارها مهمان برنامههای زنده صدا و سیما بوده و هر بار با جملاتی به افروختن این آتش میدمد نیز نباید نادیده گرفت.
همچنین آشوبگر خواندن همه معترضان خیابانی از سوی اخبار سراسری و برنامههایی همچون اخبار بیست و سی و نادیده گرفتن خواستههای معترضان از سوی این برنامهّها در روزهای اخیر، عامل دیگری است برای عصبانیت معترضان.
برخی از دیگر مجریان برنامههای صدا و سیما و نیروهای جوان فعال در شبکههای اجتماعی (بهویژه توئیتر) نیز در این دسته جای میگیرند.
یادمان باشد یکی از دلایل تداوم اعتراضات خیابانی سال ۸۸، «مشتی خس و خاشاک» نامیده شدن معترضان از سوی احمدینژاد بود که به جای گفتگو با آنان، تحریک و تمسخرشان میکرد.
حقیقتا اگر به جای کسانی که تاکنون آشوبگر و فتنهگر نامیده و بازداشت میشدند، گروه یادشده در بالا (و همفکران تندروشان) را مدتی نه دستگیر و بازداشت، بلکه از داشتن تریبون محروم کنند، بسیاری از مسائل اجتماعی و فرهنگی به خودی خود حل خواهد شد. این گروه که خود را صاحبان انقلاب و کشور میدانند، هر بار با موضعگیریهای نسنجیده و با اطمینان از قدرتی که دارند، نمک بر زخم معترضان و منتقدان ریخته و دوباره آتش فتنه بر میافروزند. بارها منتقدان و معترضان به نام آشوبگر بازداشت و زندانی شدند و نتیجهای به دست نیامد. یکبار هم تندروهای طرف مقابل را ساکت کنند و ببینند کشور روی آرامش به خود خواهد دید یا نه؟ فتنهگران و آشوبگران اصلی اینها هستند، آدرس اشتباهی ندهیم.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
صدا و سیما که در چند روز گذشته کمی فضای مناظرهها را درباره لزوم اجرای گشت ارشاد و حجاب اجباری باز گذاشته بود (مثلا مناظره بیژن عبدالکریمی با شهریار زرشناس، غلامحسین کرباسچی با عبدالله گنجی، علی شریعتی با جلیل محبی، شهاب طباطبایی با علی خضریان و...) و این را برخی افراد نشانهای از تغییر رویکرد یکجانبه صدا و سیما ارزیابی کرده بودند، دوباره دارد به تنظیمات کارخانه بازگشته و مردم را تحریک به حضور خیابانی میکند. مناظره دیشب حسین شریعتمداری با قدیری ابیانه (که هر دو جزو تندروترین افراد به شمار میآیند و در روزهای اخیر هم با موضعگیریهای نادرست و غیرمسئولانهشان بنزین بر آتش خشم مردم ریختهآند) شاهکار بود. دو نفر با موضعگیری تند را نشاندهاند کنار یکدیگر و هر کدام تلاش میکرد موضع تندتری علیه معترضان بگیرد تا از قافله عقب نماند.
حسن عباسی (مرد غیر پاسخگو و دارای مصونیت فوقالعاده) هم دیروز با تحریک ورزشکاران و هنرمندان باعث شد آن دسته از سلبریتیها که تاکنون موضع نگرفته بودند نیز به جمع معترضان بپیوندند.
وزیر فرهنگ و ارشاد هم برای عقب نماندن، تلاش خودش را کرد تا بخشی از بازیگران مطرح سینما نیز در واکنش به گفتههای او به میدان بیایند.
صادق کوشکی، استاد تندروی دانشگاه هم که این روزها بارها مهمان برنامههای زنده صدا و سیما بوده و هر بار با جملاتی به افروختن این آتش میدمد نیز نباید نادیده گرفت.
همچنین آشوبگر خواندن همه معترضان خیابانی از سوی اخبار سراسری و برنامههایی همچون اخبار بیست و سی و نادیده گرفتن خواستههای معترضان از سوی این برنامهّها در روزهای اخیر، عامل دیگری است برای عصبانیت معترضان.
برخی از دیگر مجریان برنامههای صدا و سیما و نیروهای جوان فعال در شبکههای اجتماعی (بهویژه توئیتر) نیز در این دسته جای میگیرند.
یادمان باشد یکی از دلایل تداوم اعتراضات خیابانی سال ۸۸، «مشتی خس و خاشاک» نامیده شدن معترضان از سوی احمدینژاد بود که به جای گفتگو با آنان، تحریک و تمسخرشان میکرد.
حقیقتا اگر به جای کسانی که تاکنون آشوبگر و فتنهگر نامیده و بازداشت میشدند، گروه یادشده در بالا (و همفکران تندروشان) را مدتی نه دستگیر و بازداشت، بلکه از داشتن تریبون محروم کنند، بسیاری از مسائل اجتماعی و فرهنگی به خودی خود حل خواهد شد. این گروه که خود را صاحبان انقلاب و کشور میدانند، هر بار با موضعگیریهای نسنجیده و با اطمینان از قدرتی که دارند، نمک بر زخم معترضان و منتقدان ریخته و دوباره آتش فتنه بر میافروزند. بارها منتقدان و معترضان به نام آشوبگر بازداشت و زندانی شدند و نتیجهای به دست نیامد. یکبار هم تندروهای طرف مقابل را ساکت کنند و ببینند کشور روی آرامش به خود خواهد دید یا نه؟ فتنهگران و آشوبگران اصلی اینها هستند، آدرس اشتباهی ندهیم.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
نوشته اصلی را در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
ایران بزرگ فرهنگی
برنامهٔ ویژه: روند تاریخی حاکمیت بر جزایر سهگانه خلیج فارس
✅ بيانيه مشترک چین و کشورهای عربی در ۱۸ آذرماه گذشته، موضوع ادعای امارات دربارهٔ جزایر سهگانه ایران را وارد فضایی متفاوت از گذشته نمود. فضایی که نمیتوان و نباید آن را نادیده انگاشت.
✅ مجموعهٔ ایرانِ پایدار در تلاش است در ویژه برنامههایی در بخش ایران بزرگ فرهنگی، ضمن بررسی روند حاکمیت بر جزایر سهگانه خلیج فارس، ابعاد حقوقی بیانیه مشترک چین و کشورهای عربی و زمینههایی که موجب صدور چنین بیانیهای شده است را بررسی نماید.
✅ برنامهٔ اول این ویژه برنامهها با حضور امیر هاشمی مقدم، سردبیر بخش ایران بزرگ فرهنگی، برگزار خواهد شد و به روند تاریخی حاکمیت بر جزایر سهگانه خلیج فارس میپردازد.
✅ این برنامه در فضای گوگل میت برگزار میشود و ۵ دقیقه پیش از شروع برنامه میتوانید از طریق پیوند زیر به اتاق گفتگو وارد شوید:
meet.google.com/rnw-hbqt-oer
#ایران_پایدار
#ایران_بزرگ_فرهنگی
#خلیج_فارس
#تنب_بزرگ
#تنب_کوچک
#ابوموسی
#امیر_هاشمی_مقدم
⭕️ ایرانِ پایدار بستری برای ایرانشناسی.
@moghaddames
برنامهٔ ویژه: روند تاریخی حاکمیت بر جزایر سهگانه خلیج فارس
✅ بيانيه مشترک چین و کشورهای عربی در ۱۸ آذرماه گذشته، موضوع ادعای امارات دربارهٔ جزایر سهگانه ایران را وارد فضایی متفاوت از گذشته نمود. فضایی که نمیتوان و نباید آن را نادیده انگاشت.
✅ مجموعهٔ ایرانِ پایدار در تلاش است در ویژه برنامههایی در بخش ایران بزرگ فرهنگی، ضمن بررسی روند حاکمیت بر جزایر سهگانه خلیج فارس، ابعاد حقوقی بیانیه مشترک چین و کشورهای عربی و زمینههایی که موجب صدور چنین بیانیهای شده است را بررسی نماید.
✅ برنامهٔ اول این ویژه برنامهها با حضور امیر هاشمی مقدم، سردبیر بخش ایران بزرگ فرهنگی، برگزار خواهد شد و به روند تاریخی حاکمیت بر جزایر سهگانه خلیج فارس میپردازد.
✅ این برنامه در فضای گوگل میت برگزار میشود و ۵ دقیقه پیش از شروع برنامه میتوانید از طریق پیوند زیر به اتاق گفتگو وارد شوید:
meet.google.com/rnw-hbqt-oer
#ایران_پایدار
#ایران_بزرگ_فرهنگی
#خلیج_فارس
#تنب_بزرگ
#تنب_کوچک
#ابوموسی
#امیر_هاشمی_مقدم
⭕️ ایرانِ پایدار بستری برای ایرانشناسی.
@moghaddames
تعطیلی انجمن ایرانشناسی فرانسه: خودزنی به روش ما
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اخیرا در پی کاریکاتورهای هتاکانه نشریه شارلی ابدو، وزارت امور خارجه ما برای مقابله به مثل، فعالیت انجمن ایرانشناسی فرانسه را تعطیل کرد. این کار «دشمنشادکن» بیگمان به زیان ماست. چرا؟
۱- جمهوری اسلامی در جنگ روایتها باخته. نه رسانه حرفهای دولتی داریم و نه اجازه پا گرفتن رسانههای حرفهای به بخش خصوصی دادهایم. همین است که مرجعیت رسانهای به بیرون از کشور منتقل شده. در رویدادهای اعتراضی اخیر دیدیم که این انتقال مرجعیت رسانهای به خارج از کشور بیش از همه دودش به چشم جمهوری اسلامی میرود. رسانههای خارج از کشور همیشه تصویری منفی از ایران نمایش میدهند و در این میان، نهادهای علمی و فرهنگی همچون انجمن ایرانشناسی فرانسه، از معدود فرصتهایی است که میتواند تصویری واقعیتر از توانمندیهای فرهنگی و تمدنی ایران به جهانیان نشان دهد. عجیب است که ما خودمان این روزنهها را یکی یکی میبندیم.
۲- البته برخی از این نهادهای فرهنگی بیگانه در طول تاریخ فعالیتهای ضد امنیتی هم داشتهاند. همه کشورهای جهان با اشراف بر فعالیت این نهادها، تا حد امکان از فعالیتهای غیرعلمیشان پیشگیری میکنند؛ اما هیچ کشوری به بهانه مقابله به مثل، این نهادها را تعطیل نمیکند.
۳- نگاه ما به نهادها و شخصیتهای ایرانشناسی غربی همیشه بر پایهی تئوری توطئه بوده است. بسیاری از ایرانشناسان ایراندوست را با برچسبهای اثباتنشده راندیم و به کسانی که تمایل به پا گذاشتن در وادی ایرانشناسی داشتند، آشکارا پیام منفی فرستادیم که «واعتبروا یا اولیالابصار!». اینکه به ریچارد فرای (با امضای «ایراندوست» پای نوشتههایش) اجازه ندادیم بر پایه وصیتش در ایران خاک شود و مشتهایی که علیهش گره کردیم، از واپسین نمونههاست. کسانی او را جاسوس خواندند که سوگند میخورم حتی جلد کتابهایش را هم ندیده بودند؛ کسی که کتابهای ارزشمندش در تمجید از ایران، جزو منابع درسی ما در تحصیلات تکمیلی ایرانشناسی بود. همچنین برخوردی که تندروها تاکنون بارها با آرامگاه پروفسور پوپ در اصفهان کردهاند، نمونهای دیگر است.
۴- در چند دهه اخیر همسایگان ما همچون امارات، قطر، عربستان، ترکیه و... تلاش زیادی کردهاند برای جذب و راهاندازی چنین موسساتی در کشورشان. از سوی دیگر بودجههای هنگفتی نیز برای راهاندازی کرسیهای معرفی کشورشان در کشورهای دیگر هزینه میکنند. این در حالی است که کرسیهای ایرانشناسی در کشورهای دیگر یکی یکی در حال تعطیلی است؛ چرا که عموما از سوی ایران کمک مالی دریافت نمیکنند و در سوی دیگر با پیشنهادهای وسوسهکننده رقبای فرهنگی ایران روبرو میشوند. این البته تنها محدود به کشورهای غربی نیست و در کشورهای اسلامی نیز با چنین معضلی روبرو هستیم. برای نمونه رشته زبان فارسی که برای چندین سده زبان رسمی و ادبی بنگلادش (بهعنوان بخشی از امپراتوری هند گورکانی) بوده، جایش را در دانشگاههای این کشور به رشته زبان عربی داده که با کمکهای دولت عربستان به شدت حمایت میشود.
۵- این مراودات فرهنگی بینالمللی است که اجازه میدهد اذهان خالی و سفید مردمان کشورهای دیگر، نسبت به پیشینه یک کشور و مردمانش شکل بگیرد. بنابراین تعجب نکنیم اگر میبینیم بسیاری از اروپاییان در پی تبلیغات گسترده کشورهای عربی، اکنون کاربرد نام جعلی برای خلیج فارس برایشان دارد عادی میشود. ما فرصت گفتگوهای فرهنگی میان خودمان و آنها را از بین بردهایم.
۶- انجمن ایرانشناسی فرانسه بیش از هفتاد سال پیشینه دارد و در این مدت اندیشمندان بزرگی همچون گیرشمن، دو مورگان، کربن و کریستف بالای در آن مسئولیتدار بودند؛ همچنانکه انتشارات این انجمن آثار ارزشمندی را منتشر و روانه بازار کرده است. تقریبا بیشتر باستانشناسان و انسانشناسان بزرگ فرانسوی که در ایران فعالیت پژوهشی داشتند، با حمایت این انجمن بوده است.
۷- نشریه شارلی ابدو حقیقتا نشریهای به تمام معنا غیرحرفهای است که با چاپ مطالب موهن و جدلی تلاش دارد خود را در مرکز توجه قرار دهد. این نشریه تاکنون بارها چهرههای بزرگ سیاسی فرانسه (همچون مکرون)، اروپا (همچون مرکل) و مسیحیت (همچون حضرت عیسی) را به بدترین شیوه ممکن ترسیم کرده. واکنش مردم و دولتهای اروپایی به آن کاریکاتورها هرگز رسمی و جدی نبود. شوربختانه به نظر میآید این نشریه بر روانشناسی مسلمانان و سیاستمدارانشان حساب کرده و تاکنون به خوبی موفق شده آنان را مشغول به آسیبرسانی به خود کند.
در پایان امیدواریم این تصمیم وزارت امور خارجه کوتاهمدت بوده و پس از مدتی دوباره اجازه فعالیت به این انجمن را بدهد. وگرنه این دومینوی محدود کردن ارتباط خودمان با جهان و اجازه دادن به دشمنان برای پر کردن این جاهای خالی برای تصویرسازی از ایران، سلسلهوار ادامه خواهد یافت.
کانال مقدمه
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اخیرا در پی کاریکاتورهای هتاکانه نشریه شارلی ابدو، وزارت امور خارجه ما برای مقابله به مثل، فعالیت انجمن ایرانشناسی فرانسه را تعطیل کرد. این کار «دشمنشادکن» بیگمان به زیان ماست. چرا؟
۱- جمهوری اسلامی در جنگ روایتها باخته. نه رسانه حرفهای دولتی داریم و نه اجازه پا گرفتن رسانههای حرفهای به بخش خصوصی دادهایم. همین است که مرجعیت رسانهای به بیرون از کشور منتقل شده. در رویدادهای اعتراضی اخیر دیدیم که این انتقال مرجعیت رسانهای به خارج از کشور بیش از همه دودش به چشم جمهوری اسلامی میرود. رسانههای خارج از کشور همیشه تصویری منفی از ایران نمایش میدهند و در این میان، نهادهای علمی و فرهنگی همچون انجمن ایرانشناسی فرانسه، از معدود فرصتهایی است که میتواند تصویری واقعیتر از توانمندیهای فرهنگی و تمدنی ایران به جهانیان نشان دهد. عجیب است که ما خودمان این روزنهها را یکی یکی میبندیم.
۲- البته برخی از این نهادهای فرهنگی بیگانه در طول تاریخ فعالیتهای ضد امنیتی هم داشتهاند. همه کشورهای جهان با اشراف بر فعالیت این نهادها، تا حد امکان از فعالیتهای غیرعلمیشان پیشگیری میکنند؛ اما هیچ کشوری به بهانه مقابله به مثل، این نهادها را تعطیل نمیکند.
۳- نگاه ما به نهادها و شخصیتهای ایرانشناسی غربی همیشه بر پایهی تئوری توطئه بوده است. بسیاری از ایرانشناسان ایراندوست را با برچسبهای اثباتنشده راندیم و به کسانی که تمایل به پا گذاشتن در وادی ایرانشناسی داشتند، آشکارا پیام منفی فرستادیم که «واعتبروا یا اولیالابصار!». اینکه به ریچارد فرای (با امضای «ایراندوست» پای نوشتههایش) اجازه ندادیم بر پایه وصیتش در ایران خاک شود و مشتهایی که علیهش گره کردیم، از واپسین نمونههاست. کسانی او را جاسوس خواندند که سوگند میخورم حتی جلد کتابهایش را هم ندیده بودند؛ کسی که کتابهای ارزشمندش در تمجید از ایران، جزو منابع درسی ما در تحصیلات تکمیلی ایرانشناسی بود. همچنین برخوردی که تندروها تاکنون بارها با آرامگاه پروفسور پوپ در اصفهان کردهاند، نمونهای دیگر است.
۴- در چند دهه اخیر همسایگان ما همچون امارات، قطر، عربستان، ترکیه و... تلاش زیادی کردهاند برای جذب و راهاندازی چنین موسساتی در کشورشان. از سوی دیگر بودجههای هنگفتی نیز برای راهاندازی کرسیهای معرفی کشورشان در کشورهای دیگر هزینه میکنند. این در حالی است که کرسیهای ایرانشناسی در کشورهای دیگر یکی یکی در حال تعطیلی است؛ چرا که عموما از سوی ایران کمک مالی دریافت نمیکنند و در سوی دیگر با پیشنهادهای وسوسهکننده رقبای فرهنگی ایران روبرو میشوند. این البته تنها محدود به کشورهای غربی نیست و در کشورهای اسلامی نیز با چنین معضلی روبرو هستیم. برای نمونه رشته زبان فارسی که برای چندین سده زبان رسمی و ادبی بنگلادش (بهعنوان بخشی از امپراتوری هند گورکانی) بوده، جایش را در دانشگاههای این کشور به رشته زبان عربی داده که با کمکهای دولت عربستان به شدت حمایت میشود.
۵- این مراودات فرهنگی بینالمللی است که اجازه میدهد اذهان خالی و سفید مردمان کشورهای دیگر، نسبت به پیشینه یک کشور و مردمانش شکل بگیرد. بنابراین تعجب نکنیم اگر میبینیم بسیاری از اروپاییان در پی تبلیغات گسترده کشورهای عربی، اکنون کاربرد نام جعلی برای خلیج فارس برایشان دارد عادی میشود. ما فرصت گفتگوهای فرهنگی میان خودمان و آنها را از بین بردهایم.
۶- انجمن ایرانشناسی فرانسه بیش از هفتاد سال پیشینه دارد و در این مدت اندیشمندان بزرگی همچون گیرشمن، دو مورگان، کربن و کریستف بالای در آن مسئولیتدار بودند؛ همچنانکه انتشارات این انجمن آثار ارزشمندی را منتشر و روانه بازار کرده است. تقریبا بیشتر باستانشناسان و انسانشناسان بزرگ فرانسوی که در ایران فعالیت پژوهشی داشتند، با حمایت این انجمن بوده است.
۷- نشریه شارلی ابدو حقیقتا نشریهای به تمام معنا غیرحرفهای است که با چاپ مطالب موهن و جدلی تلاش دارد خود را در مرکز توجه قرار دهد. این نشریه تاکنون بارها چهرههای بزرگ سیاسی فرانسه (همچون مکرون)، اروپا (همچون مرکل) و مسیحیت (همچون حضرت عیسی) را به بدترین شیوه ممکن ترسیم کرده. واکنش مردم و دولتهای اروپایی به آن کاریکاتورها هرگز رسمی و جدی نبود. شوربختانه به نظر میآید این نشریه بر روانشناسی مسلمانان و سیاستمدارانشان حساب کرده و تاکنون به خوبی موفق شده آنان را مشغول به آسیبرسانی به خود کند.
در پایان امیدواریم این تصمیم وزارت امور خارجه کوتاهمدت بوده و پس از مدتی دوباره اجازه فعالیت به این انجمن را بدهد. وگرنه این دومینوی محدود کردن ارتباط خودمان با جهان و اجازه دادن به دشمنان برای پر کردن این جاهای خالی برای تصویرسازی از ایران، سلسلهوار ادامه خواهد یافت.
کانال مقدمه
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
درباره بابک میرزا قاجار جعلی
امیر هاشمی مقدم
در روزهای اخیر شخصی که خود را بابک میرزا قاجار و وارث خاندان قاجار معرفی کرده، در شبکههای اجتماعی مورد توجه برخی قرار گرفته است. البته ایشان نخستین بار چند سال پیش مطرح شد. همان موقع دوستان قاجار پژوه در این باره شک و شبهههایی وارد کردند.
چند سالی است در یک گروه تلگرامی به نام «ممالک محروسه ایران» عضوم که اعضایش همگی یا قاجارپژوه هستند یا از نوادگان قاجاری. موضوعاتی هم که در آن گروه مطرح میشود تماما مربوط به دوره قاجار است و انصافا از گروههایی است که بار علمی بالایی دارد و همیشه میآموزم از اعضایش. همان چند سال پیش که برای نخستین بار نام و تصویر این بابک میرزا نمایش داده شد، هیچ یک از اعضا آنرا جدی نگرفت. چرا؟
از ویژگیهای خاندان قاجار و بازماندگانش این است که همچنان تا حدود زیادی منسجم بوده، شجرهنامه داشته و تقریبا همگی شناختهشدهاند. یعنی بر پایه شجرهنامه مشخص میشود که فلان شخص با چند نسل به کدام شاهزاده و شاه قاجاری میرسد. بنابراین کسی نمیتواند از راه برسد و بگوید من شاهزاده قاجاریام!
در چند روز اخیر که دوباره این بحث تا حدودی داغ شد، «انجمن بینالمللی خاندان قاجار» وارد گود شد و پس از بررسی کامل موضوع، در بیانیههایی به زبان فارسی و انگلیسی، ادعاهای فرد یادشده را تکذیب کرد و آنرا «تقلبی و بیاساس» خواند. در این بیانیه عنوان شده که خاندان قاجار دیگر به دنبال هیچگونه فعالیت سیاسی تحت عنوان قاجار نبوده و اعضایش هیچگونه ادعایی درباره سلطنت و پادشاهی دوباره ندارند.
این بند از بیانیه، مرا یاد زندهیاد سلطانعلی قاجار میاندازد. او برادرزاده احمدشاه و در واقع واپسین عضو رسمی خاندان قاجار و آخرین رئیس ایل قاجار بود که در سال ۱۳۹۰ در پاریس درگذشت. مصاحبهای یک سال پیش از درگذشتش با تلویزیون بیبیسی فارسی داشت که در آنجا عنوان کرد که خاندان قاجار دیگر ادعایی درباره تاج و تخت ندارد (پیشنهاد میکنم مصاحبه کامل ایشان را حتما ببینید. من از شنیدن خاطرات و سخنان ایراندوستانهاش واقعا لذت میبردم).
درباره این بابک میرزا قاجار دروغین فعلا در همین حد میتوانم بگویم که صرفا یک پدیده فردی نیست، بلکه قطعا پشتوانه سیاسی قابل توجهی دارد. دو فرضیه تاکنون درباره این شخص مطرح شده است: نخست، بهواسطه ارتباطاتی که این شخص با ترکیه و جمهوری آذربایجان دارد، از سوی نهادهای امنیتی این کشورها برای استفاده ابزاری در داخل ایران مطرح شده است. دوم، از سوی مخالفان داخلی و خارجی خاندان پهلوی و برای تقابل با آنها برجسته شده است.
در هر دو صورت، هدایتکنندگان این شخص روی گروهی از ترک/آذریهای ایرانی که مخالف خاندان پهلویاند حساب باز کردهاند؛ چرا که این گروه عموما از پهلویها با این توجیه که پایاندهنده حکومت حدودا هزار ساله خاندانهای ترک بر ایران بودند، نفرت دارند و از سوی دیگر نزدیکی شخص یادشده به کشورهای ترکیه و جمهوری آذربایجان هم برایشان ارزشمند است.
با توجه به بیعلاقگی بیشتر ایرانیان به خاندان قاجار، بعید است این شخص یا دیگر اشخاص مشابه بتوانند حتی با پشتوانههای قوی، جایگاهی در سطح جامعه ایرانی پیدا کنند.
کانال مقدمه
امیر هاشمی مقدم
در روزهای اخیر شخصی که خود را بابک میرزا قاجار و وارث خاندان قاجار معرفی کرده، در شبکههای اجتماعی مورد توجه برخی قرار گرفته است. البته ایشان نخستین بار چند سال پیش مطرح شد. همان موقع دوستان قاجار پژوه در این باره شک و شبهههایی وارد کردند.
چند سالی است در یک گروه تلگرامی به نام «ممالک محروسه ایران» عضوم که اعضایش همگی یا قاجارپژوه هستند یا از نوادگان قاجاری. موضوعاتی هم که در آن گروه مطرح میشود تماما مربوط به دوره قاجار است و انصافا از گروههایی است که بار علمی بالایی دارد و همیشه میآموزم از اعضایش. همان چند سال پیش که برای نخستین بار نام و تصویر این بابک میرزا نمایش داده شد، هیچ یک از اعضا آنرا جدی نگرفت. چرا؟
از ویژگیهای خاندان قاجار و بازماندگانش این است که همچنان تا حدود زیادی منسجم بوده، شجرهنامه داشته و تقریبا همگی شناختهشدهاند. یعنی بر پایه شجرهنامه مشخص میشود که فلان شخص با چند نسل به کدام شاهزاده و شاه قاجاری میرسد. بنابراین کسی نمیتواند از راه برسد و بگوید من شاهزاده قاجاریام!
در چند روز اخیر که دوباره این بحث تا حدودی داغ شد، «انجمن بینالمللی خاندان قاجار» وارد گود شد و پس از بررسی کامل موضوع، در بیانیههایی به زبان فارسی و انگلیسی، ادعاهای فرد یادشده را تکذیب کرد و آنرا «تقلبی و بیاساس» خواند. در این بیانیه عنوان شده که خاندان قاجار دیگر به دنبال هیچگونه فعالیت سیاسی تحت عنوان قاجار نبوده و اعضایش هیچگونه ادعایی درباره سلطنت و پادشاهی دوباره ندارند.
این بند از بیانیه، مرا یاد زندهیاد سلطانعلی قاجار میاندازد. او برادرزاده احمدشاه و در واقع واپسین عضو رسمی خاندان قاجار و آخرین رئیس ایل قاجار بود که در سال ۱۳۹۰ در پاریس درگذشت. مصاحبهای یک سال پیش از درگذشتش با تلویزیون بیبیسی فارسی داشت که در آنجا عنوان کرد که خاندان قاجار دیگر ادعایی درباره تاج و تخت ندارد (پیشنهاد میکنم مصاحبه کامل ایشان را حتما ببینید. من از شنیدن خاطرات و سخنان ایراندوستانهاش واقعا لذت میبردم).
درباره این بابک میرزا قاجار دروغین فعلا در همین حد میتوانم بگویم که صرفا یک پدیده فردی نیست، بلکه قطعا پشتوانه سیاسی قابل توجهی دارد. دو فرضیه تاکنون درباره این شخص مطرح شده است: نخست، بهواسطه ارتباطاتی که این شخص با ترکیه و جمهوری آذربایجان دارد، از سوی نهادهای امنیتی این کشورها برای استفاده ابزاری در داخل ایران مطرح شده است. دوم، از سوی مخالفان داخلی و خارجی خاندان پهلوی و برای تقابل با آنها برجسته شده است.
در هر دو صورت، هدایتکنندگان این شخص روی گروهی از ترک/آذریهای ایرانی که مخالف خاندان پهلویاند حساب باز کردهاند؛ چرا که این گروه عموما از پهلویها با این توجیه که پایاندهنده حکومت حدودا هزار ساله خاندانهای ترک بر ایران بودند، نفرت دارند و از سوی دیگر نزدیکی شخص یادشده به کشورهای ترکیه و جمهوری آذربایجان هم برایشان ارزشمند است.
با توجه به بیعلاقگی بیشتر ایرانیان به خاندان قاجار، بعید است این شخص یا دیگر اشخاص مشابه بتوانند حتی با پشتوانههای قوی، جایگاهی در سطح جامعه ایرانی پیدا کنند.
کانال مقدمه
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
درباره شاهزاده نو ظهور و جعلی قاجار
مشترکات فرهنگی ما و جمهوری آذربایجان
امیر هاشمی مقدم
چهار هفته است در بخش «ایران بزرگ فرهنگی» در مجموعه «ایران پایدار» داریم درباره جمهوری آذربایجان، پیوستگیهای تاریخی و فرهنگیاش با ایران و تنشهای سیاسی سالهای اخیرش با تهران برنامه برگزار میکنیم. این هفته احتمالا آخرین برنامه را درباره این کشور خواهیم داشت. اما این کلیپ و موسیقی زیبا را اگر ببینیم، برخی ادعاها و گزارهها در نشستهای قبلیمان اثبات خواهد شد. مرتبط با همین موضوع، چند نکته و درس درباره این کلیپ:
۱- خود سامی یوسف با نام شناسنامهای سیامک رادمنش، متولد ایران و دارای شناسنامه ایرانی است. پدربزرگ او از باکو به تبریز و سپس تهران مهاجرت کرد. پدرش بابک رادمنش موسیقیدان ایرانی است. اما در کودکی همراه خانواده به لندن مهاجرت کرد و اکنون خودش را بیشتر مسلمان بریتانیایی معرفی میکند. نقل قولی منتسب به او هست که میگوید از اجدادی باکویی، دارای قومیت آذری، با فرهنگ ایرانی و از مسلمانان بریتانیایی است. در واقع این مهاجرتهای دو طرفه میان اهالی ایران و جمهوری آذربایجان تا حدود صد سال پیش مهاجرت داخلی به شمار میآمد. همین است که امروزه خیلی از اهالی ج.آذربایجان اصالت ایرانی دارند و برعکس، شماری از ایرانیان اصالت باکویی.
۲- سامی یوسف تاکنون در بیش از ۳۰ کشور که بسیاریشان مسلماناند، کنسرت برگزار کرده. اما همچنان و علیرغم میل باطنی و علاقهای که ابراز کرده، موفق نشده در زادگاهش ایران کنسرت برگزار کند. یک جای کارمان میلنگد بدجور.
۳- جمهوری آذربایجان با چندین بار دعوت از او تلاش نسبتا موفقی داشته برای باکویی معرفی کردن وی. همین کنسرت را در افتتاحیه اجلاس یونسکو در باکو اجرا کرده است. ترانههای فولکلوریک و نوستالوژی زیادی هم به زبان ترکی آذری اجرا کرده. اما اجراهای فارسیاش تقریبا محدود به برخی ترانهها از اشعار بزرگان ادبیات فارسی بوده.
۴- شعر این تصنیف از نسیمی است؛ شاعری که درباره زادگاهش سه فرضیه داریم: تبریز، شیراز، بغداد. اما جمهوری آذربایجان او را متعلق به خود میداند و معرفی میکند.
۵- نسیمی به فارسی، ترکی و مقداری هم عربی شعر سروده. از جمله شعر این تصنیف که به ترکی است را اگر دقت کنید، پر از واژههای فارسی است. اما اکنون عدهای به دنبال حذف واژههای فارسی از ترکی و عدهای دیگر هم به دنبال حذف واژههای عربی و ترکی از زبان فارسیاند. این کارها فقط تحریف و جعل عامدانه زبان است. ورود این واژهها به زبانهای یکدیگر در فرایندی چندصد ساله و در بستری طبیعی رخ داده است. چیزی به نام زبان پاک و خالص نداریم، جز مصنوعاتی که جایگاهی در زندگی روزمره ندارد.
۶- این تصنیف در دستگاه شور (شور موغامی) اجرا شده. شما با شنیدن موسیقی آن بیشتر از آنکه حس کنید موسیقی باکویی است، ایرانی بودن از درونش غلیان دارد. موسیقی ج.آذربایجان آنچنان پیوستگی با موسیقی ایرانی دارد که واقعا نمیتوان آنرا کاملا جدا و مستقل کرد.
برای شنیدن فایل صوتی نشستهای پیشین، روی آنها کلیک کنید:
نشست نخست: ایران و جمهوری آذربایجان: از پیوستگی تا گسست (امیر هاشمی مقدم و حامد کاظمزاده)
نشست دوم: در کشاکش ایران و توران: میراث کهن، هویتهای نو (علی کالیراد)
نشست سوم: بررسی دلایل تنش مستمر در روابط تهران-باکو (حسن بهشتیپور)
نشست چهارم: آینده روابط ایران و آذربایجان در پرتو تحولات اخیر (رحمان قهرمانپور)
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
چهار هفته است در بخش «ایران بزرگ فرهنگی» در مجموعه «ایران پایدار» داریم درباره جمهوری آذربایجان، پیوستگیهای تاریخی و فرهنگیاش با ایران و تنشهای سیاسی سالهای اخیرش با تهران برنامه برگزار میکنیم. این هفته احتمالا آخرین برنامه را درباره این کشور خواهیم داشت. اما این کلیپ و موسیقی زیبا را اگر ببینیم، برخی ادعاها و گزارهها در نشستهای قبلیمان اثبات خواهد شد. مرتبط با همین موضوع، چند نکته و درس درباره این کلیپ:
۱- خود سامی یوسف با نام شناسنامهای سیامک رادمنش، متولد ایران و دارای شناسنامه ایرانی است. پدربزرگ او از باکو به تبریز و سپس تهران مهاجرت کرد. پدرش بابک رادمنش موسیقیدان ایرانی است. اما در کودکی همراه خانواده به لندن مهاجرت کرد و اکنون خودش را بیشتر مسلمان بریتانیایی معرفی میکند. نقل قولی منتسب به او هست که میگوید از اجدادی باکویی، دارای قومیت آذری، با فرهنگ ایرانی و از مسلمانان بریتانیایی است. در واقع این مهاجرتهای دو طرفه میان اهالی ایران و جمهوری آذربایجان تا حدود صد سال پیش مهاجرت داخلی به شمار میآمد. همین است که امروزه خیلی از اهالی ج.آذربایجان اصالت ایرانی دارند و برعکس، شماری از ایرانیان اصالت باکویی.
۲- سامی یوسف تاکنون در بیش از ۳۰ کشور که بسیاریشان مسلماناند، کنسرت برگزار کرده. اما همچنان و علیرغم میل باطنی و علاقهای که ابراز کرده، موفق نشده در زادگاهش ایران کنسرت برگزار کند. یک جای کارمان میلنگد بدجور.
۳- جمهوری آذربایجان با چندین بار دعوت از او تلاش نسبتا موفقی داشته برای باکویی معرفی کردن وی. همین کنسرت را در افتتاحیه اجلاس یونسکو در باکو اجرا کرده است. ترانههای فولکلوریک و نوستالوژی زیادی هم به زبان ترکی آذری اجرا کرده. اما اجراهای فارسیاش تقریبا محدود به برخی ترانهها از اشعار بزرگان ادبیات فارسی بوده.
۴- شعر این تصنیف از نسیمی است؛ شاعری که درباره زادگاهش سه فرضیه داریم: تبریز، شیراز، بغداد. اما جمهوری آذربایجان او را متعلق به خود میداند و معرفی میکند.
۵- نسیمی به فارسی، ترکی و مقداری هم عربی شعر سروده. از جمله شعر این تصنیف که به ترکی است را اگر دقت کنید، پر از واژههای فارسی است. اما اکنون عدهای به دنبال حذف واژههای فارسی از ترکی و عدهای دیگر هم به دنبال حذف واژههای عربی و ترکی از زبان فارسیاند. این کارها فقط تحریف و جعل عامدانه زبان است. ورود این واژهها به زبانهای یکدیگر در فرایندی چندصد ساله و در بستری طبیعی رخ داده است. چیزی به نام زبان پاک و خالص نداریم، جز مصنوعاتی که جایگاهی در زندگی روزمره ندارد.
۶- این تصنیف در دستگاه شور (شور موغامی) اجرا شده. شما با شنیدن موسیقی آن بیشتر از آنکه حس کنید موسیقی باکویی است، ایرانی بودن از درونش غلیان دارد. موسیقی ج.آذربایجان آنچنان پیوستگی با موسیقی ایرانی دارد که واقعا نمیتوان آنرا کاملا جدا و مستقل کرد.
برای شنیدن فایل صوتی نشستهای پیشین، روی آنها کلیک کنید:
نشست نخست: ایران و جمهوری آذربایجان: از پیوستگی تا گسست (امیر هاشمی مقدم و حامد کاظمزاده)
نشست دوم: در کشاکش ایران و توران: میراث کهن، هویتهای نو (علی کالیراد)
نشست سوم: بررسی دلایل تنش مستمر در روابط تهران-باکو (حسن بهشتیپور)
نشست چهارم: آینده روابط ایران و آذربایجان در پرتو تحولات اخیر (رحمان قهرمانپور)
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
توضیحات درباره این کنسرت سامی یوسف در باکو را در اینجا (کلیک کنید) بخوانید.
مناسبتهای ایرانی:
سِپَندارمَذگان؛ بزرگداشت زن، زمین، عشق
✅ ایرانیان باستان، در هر ماه یکی شدن نام روز و ماه را جشن میگرفتند. یکی از جشنهای ایرانی، «جشن سپندارمذگان» یا اسپندگان (اسفندگان) بود که به گفتۀ ابوریحان بیرونی، در آثارالباقیه، روزی بود برای بزرگداشت زن، زمین و دلدادگان.
✅ به همین مناسبت مجموعهٔ ايران پایدار، روز جمعه، پنج اسفند، ساعت ۲۰:۳۰، برنامهٔ زندهای را با حضور عرفان نظرآهاری (نویسنده و شاعر)، محمد درویش (سردبیر بخش محیطزیست) و امیر هاشمی مقدم (سردبیر بخش ایران بزرگ فرهنگی) برگزار مینماید.
✅ این برنامه در فضای گوگل میت برگزار میشود و ۵ دقیقه پیش از شروع برنامه میتوانید از طریق پیوند زیر به اتاق گفتگو وارد شوید:
meet.google.com/rnw-hbqt-oer
✅ پنجم اسفندماه، جشن سپندارمذگان بر تمامی ایرانیان و بهویژه زنان و دلدادگان این سرزمین شاد باد.
#ایران_پایدار
#جشن_های_ایرانی
#پنجم_اسفند
#سپندارمذگان
#زن #زمین #عشق
#عرفان_نظرآهاری
#محمد_درویش
#امیر_هاشمی_مقدم
@moghaddames
سِپَندارمَذگان؛ بزرگداشت زن، زمین، عشق
✅ ایرانیان باستان، در هر ماه یکی شدن نام روز و ماه را جشن میگرفتند. یکی از جشنهای ایرانی، «جشن سپندارمذگان» یا اسپندگان (اسفندگان) بود که به گفتۀ ابوریحان بیرونی، در آثارالباقیه، روزی بود برای بزرگداشت زن، زمین و دلدادگان.
✅ به همین مناسبت مجموعهٔ ايران پایدار، روز جمعه، پنج اسفند، ساعت ۲۰:۳۰، برنامهٔ زندهای را با حضور عرفان نظرآهاری (نویسنده و شاعر)، محمد درویش (سردبیر بخش محیطزیست) و امیر هاشمی مقدم (سردبیر بخش ایران بزرگ فرهنگی) برگزار مینماید.
✅ این برنامه در فضای گوگل میت برگزار میشود و ۵ دقیقه پیش از شروع برنامه میتوانید از طریق پیوند زیر به اتاق گفتگو وارد شوید:
meet.google.com/rnw-hbqt-oer
✅ پنجم اسفندماه، جشن سپندارمذگان بر تمامی ایرانیان و بهویژه زنان و دلدادگان این سرزمین شاد باد.
#ایران_پایدار
#جشن_های_ایرانی
#پنجم_اسفند
#سپندارمذگان
#زن #زمین #عشق
#عرفان_نظرآهاری
#محمد_درویش
#امیر_هاشمی_مقدم
@moghaddames