به بهانه تلاش برای تغییر نام خیابان انوشیروان
باستانستیزی روی دیگر باستانگرایی نیست!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
شورای شهر تهران با این استدلال که انوشیروان پادشاه ستمگری بوده، میخواهد نام این خیابان را تغییر دهد. سخنگوی این شورا هم در پاسخ به انتقادات گفته انقلاب کردیم که نام پادشاهان بر خیابانها نباشد. شوربختانه پس از انقلاب جریانی به پاکسازی نامهای برگرفته از تاریخ پیش از اسلام از هر کوی و برزنی پرداخت؛ باقیماندهها نیز در نوبتاند.
انوشیروان دادگر در کنار کوروش بزرگ، از خوشنامترین پادشاهان ایران باستان است. اتحاد چپها، قومگراها و اسلامگراهای افراطی چندین دهه در قالب جریانی باستانستیز تلاش کرد تا چهره کوروش بزرگ را تخریب کند. اکنون به نظر میآید این تلاشها بر انوشیروان متمرکز شده. این در حالی است که نام انوشیروان همیشه پسوند دادگر یا «عادل» را به دنبال داشته. شهرت و نام نیک انوشیروان در سرزمینهای همسایه آن زمان تا جایی بود که لقب «کسرا» که از آن اوست، به کل ساسانیان اطلاق میشد. حتی پیامبر اسلام نیز فرموده: «ولدت فی زمن الملک العادل انوشیروان». یعنی من در زمان پادشاه دادگر، انوشیروان به دنیا آمدم.
البته همان جریان باستانستیز تلاش دارد در صحت این حدیث نیز شبههآفرینی کند. بیان استدلالهای ضعیف (برای نمونه در اینجا) به خوبی نگاه شبههافکنان را نشان میدهد.
در موردی دیگر، سال پیش بود که خبر حذف نام انوشیروان عادل از کتاب درسی فارسی مقطع سوم خبرساز شد.
البته ما در ایران با جریانی باستانگرا نیز روبرو هستیم که به تقدیس دوران پرشکوه گذشته میپردازد. اما نادرست است اگر گمان کنیم جریان باستانستیز خزنده در نهادهای تصمیمگیرنده کشور، در نقطه مقابل جریان باستانگرا قرار دارد. جریان باستانگرا در هر کشوری وجود دارد. حتی بسیاری از کشورها که تاریخ کهنی ندارند، تلاش میکنند تاریخ جعلی پر شکوهی برای گذشته خود بسازند که نمونههایی از آنرا در میان همسایگانمان برمیشمارم:
⭕️مردمان قرقیزستان خود را قوم و ملتی باستانی و از نوادگان قرقیزهای باستان که نامشان در سنگنوشتههای اورخون آمده میدانند، اما همانگونه که ولادیمیر بارتولد تُرکشناس معروف در کتاب ترکستاننامه مینویسد، قرقیزهای باستان هیچ نسبتی با مردمان قرقیزستان کنونی ندارند و تنها در سده نوزدهم میلادی بود که برای نخستین بار، روسها نام قرقیز را بر آنان نهادند.
⭕️قزاقستان خود را به ماساژتهای کهن منتسب میکند و فیلمی که سال پیش ساخته و در آنجا نبرد کوروش با ماساژتها و کشته شدن کوروش به دست ملکه آنها را نشان داده، در این راستاست. این در حالی است که کشته شدن کوروش به دست ماساژتها یکی از روایات ضعیف درباره سرانجام کار اوست (این یادداشت را در این باره بخوانید). همچنان که ماساژتها خود از اقوام ایرانی بودند و هیچ نسبتی با قزاقهای امروز که از اقوام اورال-آلتایی هستند ندارند.
⭕️جمهوری آذربایجان از دوران باستان کشور شکوهمندی به نام «آذربایجان» سخن میگوید که در سده نوزدهم ایران و روسیه همزمان به آن یورش برده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند (این یادداشت را در این باره بخوانید).
⭕️شهروندان ترکیه امروز خود را از نسل ترکان آسیای میانه میدانند و مثلا حکومت گوکترکها که نخستین بار خط ترکی را حدود ۱۳۰۰ سال پیش به کار گرفت، نیای خود میدانند و آن خط امروزه در میان ملیگرایان ترکیه طرفداران زیادی دارد (به عکس پایین که از موتور یک پلیس در شهر آنکارا گرفتم و دو طرف آن با همان خط باستان اورخونی، واژه «ترک» را نوشته دقت کنید. حالا تصور کنید یک پلیس ایرانی روی موتور دولتی با خط میخی بنویسد «فارس»؛ چه غوغایی در کشور بر پا خواهد شد!)، در حالی که مطالعاتی که از سوی دانشمندان خود ترکیه انجام شده نشان میدهد کمتر از ۱۵درصد مردم این کشور از نظر ژنتیکی با ترکان و اقوام آسیای میانه ارتباط دارند و بقیه از نظر ژنتیکی به ایرانیها، یونانیها، ارمنیها، کردها، شمال افریقاییها و... مرتبط هستند.
✅این در حالی است که منابع باستانی یونانی، ارمنی، عبری، عربی، سنگنوشتههای فارسی باستان و فارسی میانه، مورخان جهان و ایرانشناسان غربی همگی بر شکوه تاریخ ایران باستان صحه نهادهاند. حتی اگر چشممان را بر روی آن همه سند درباره گذشته پر شکوهمان ببندیم، در بدترین حالت میتوان گفت جریان باستانگرای ایرانی پدیدهای است جهانشمول که نمونههای مشابه آن را در همه کشورها و فرهنگها میتوان یافت. در حالی که جریان باستانستیز ایرانی هیچ نمونه مشابهی در هیچ کشور دیگری ندارد. در همه کشورها دولتها یا خود به رشد جریانهای باستانگرا کمک میکنند یا کاری به کار آنها ندارند. اما همانگونه که بارها نوشتهام، در هیچ کشوری در جهان ما جریان باستانستیز در بدنه حاکمیت نمیبینیم، به جز ایران!
کانال مقدمه
@moghaddames
باستانستیزی روی دیگر باستانگرایی نیست!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
شورای شهر تهران با این استدلال که انوشیروان پادشاه ستمگری بوده، میخواهد نام این خیابان را تغییر دهد. سخنگوی این شورا هم در پاسخ به انتقادات گفته انقلاب کردیم که نام پادشاهان بر خیابانها نباشد. شوربختانه پس از انقلاب جریانی به پاکسازی نامهای برگرفته از تاریخ پیش از اسلام از هر کوی و برزنی پرداخت؛ باقیماندهها نیز در نوبتاند.
انوشیروان دادگر در کنار کوروش بزرگ، از خوشنامترین پادشاهان ایران باستان است. اتحاد چپها، قومگراها و اسلامگراهای افراطی چندین دهه در قالب جریانی باستانستیز تلاش کرد تا چهره کوروش بزرگ را تخریب کند. اکنون به نظر میآید این تلاشها بر انوشیروان متمرکز شده. این در حالی است که نام انوشیروان همیشه پسوند دادگر یا «عادل» را به دنبال داشته. شهرت و نام نیک انوشیروان در سرزمینهای همسایه آن زمان تا جایی بود که لقب «کسرا» که از آن اوست، به کل ساسانیان اطلاق میشد. حتی پیامبر اسلام نیز فرموده: «ولدت فی زمن الملک العادل انوشیروان». یعنی من در زمان پادشاه دادگر، انوشیروان به دنیا آمدم.
البته همان جریان باستانستیز تلاش دارد در صحت این حدیث نیز شبههآفرینی کند. بیان استدلالهای ضعیف (برای نمونه در اینجا) به خوبی نگاه شبههافکنان را نشان میدهد.
در موردی دیگر، سال پیش بود که خبر حذف نام انوشیروان عادل از کتاب درسی فارسی مقطع سوم خبرساز شد.
البته ما در ایران با جریانی باستانگرا نیز روبرو هستیم که به تقدیس دوران پرشکوه گذشته میپردازد. اما نادرست است اگر گمان کنیم جریان باستانستیز خزنده در نهادهای تصمیمگیرنده کشور، در نقطه مقابل جریان باستانگرا قرار دارد. جریان باستانگرا در هر کشوری وجود دارد. حتی بسیاری از کشورها که تاریخ کهنی ندارند، تلاش میکنند تاریخ جعلی پر شکوهی برای گذشته خود بسازند که نمونههایی از آنرا در میان همسایگانمان برمیشمارم:
⭕️مردمان قرقیزستان خود را قوم و ملتی باستانی و از نوادگان قرقیزهای باستان که نامشان در سنگنوشتههای اورخون آمده میدانند، اما همانگونه که ولادیمیر بارتولد تُرکشناس معروف در کتاب ترکستاننامه مینویسد، قرقیزهای باستان هیچ نسبتی با مردمان قرقیزستان کنونی ندارند و تنها در سده نوزدهم میلادی بود که برای نخستین بار، روسها نام قرقیز را بر آنان نهادند.
⭕️قزاقستان خود را به ماساژتهای کهن منتسب میکند و فیلمی که سال پیش ساخته و در آنجا نبرد کوروش با ماساژتها و کشته شدن کوروش به دست ملکه آنها را نشان داده، در این راستاست. این در حالی است که کشته شدن کوروش به دست ماساژتها یکی از روایات ضعیف درباره سرانجام کار اوست (این یادداشت را در این باره بخوانید). همچنان که ماساژتها خود از اقوام ایرانی بودند و هیچ نسبتی با قزاقهای امروز که از اقوام اورال-آلتایی هستند ندارند.
⭕️جمهوری آذربایجان از دوران باستان کشور شکوهمندی به نام «آذربایجان» سخن میگوید که در سده نوزدهم ایران و روسیه همزمان به آن یورش برده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند (این یادداشت را در این باره بخوانید).
⭕️شهروندان ترکیه امروز خود را از نسل ترکان آسیای میانه میدانند و مثلا حکومت گوکترکها که نخستین بار خط ترکی را حدود ۱۳۰۰ سال پیش به کار گرفت، نیای خود میدانند و آن خط امروزه در میان ملیگرایان ترکیه طرفداران زیادی دارد (به عکس پایین که از موتور یک پلیس در شهر آنکارا گرفتم و دو طرف آن با همان خط باستان اورخونی، واژه «ترک» را نوشته دقت کنید. حالا تصور کنید یک پلیس ایرانی روی موتور دولتی با خط میخی بنویسد «فارس»؛ چه غوغایی در کشور بر پا خواهد شد!)، در حالی که مطالعاتی که از سوی دانشمندان خود ترکیه انجام شده نشان میدهد کمتر از ۱۵درصد مردم این کشور از نظر ژنتیکی با ترکان و اقوام آسیای میانه ارتباط دارند و بقیه از نظر ژنتیکی به ایرانیها، یونانیها، ارمنیها، کردها، شمال افریقاییها و... مرتبط هستند.
✅این در حالی است که منابع باستانی یونانی، ارمنی، عبری، عربی، سنگنوشتههای فارسی باستان و فارسی میانه، مورخان جهان و ایرانشناسان غربی همگی بر شکوه تاریخ ایران باستان صحه نهادهاند. حتی اگر چشممان را بر روی آن همه سند درباره گذشته پر شکوهمان ببندیم، در بدترین حالت میتوان گفت جریان باستانگرای ایرانی پدیدهای است جهانشمول که نمونههای مشابه آن را در همه کشورها و فرهنگها میتوان یافت. در حالی که جریان باستانستیز ایرانی هیچ نمونه مشابهی در هیچ کشور دیگری ندارد. در همه کشورها دولتها یا خود به رشد جریانهای باستانگرا کمک میکنند یا کاری به کار آنها ندارند. اما همانگونه که بارها نوشتهام، در هیچ کشوری در جهان ما جریان باستانستیز در بدنه حاکمیت نمیبینیم، به جز ایران!
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
باستانستیزی روی دیگر باستانگرایی نیست!
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در یادداشتی دربارهی شکل گیری رویکرد باستان ستیزی در مقابل باستان گرایی نوشت:
ما چگونه ما شدیم؟
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
پر فروشترین کتاب صادق زیباکلام، یعنی «ما چگونه ما شدیم؟» که تاکنون بارها تجدید چاپ شده و یکی از عوامل شهرت وی است، به دنبال علل عقب ماندگی ایرانیان میگردد. البته که برخلاف کتابهای دیگری که در این زمینه نوشته شده و هم صورت مسئله را به درستی طرح کرده و هم خود مسئله را به شیوهای روشمند بررسی کرده، کتاب زیباکلام در این زمینه ضعفهای جدی دارد. اما به نظر میآید یکی از دلایل توسعهنیافتگی ایران، یا به زبان زیباکلام یکی از دلایل اینکه «ما چگونه ما شدیم؟» خود همین افرادی هستند که بهعنوان روشنفکر درباره مسائل کشور نظر میدهند.
به کلیپ زیر که بخشی از مصاحبه زیباکلام است نگاه کنید: برگزاری جشنهای ایرانی همچون شب چله، نوروز، سیزده به در و... را نشانههای نژادپرستی ایرانیان میداند. او تاکنون بارها به بهانههای گوناگون ایرانیان را نژادپرست خوانده است. برای نمونه هنگامی که تیم فوتبال ایران در جام جهانی پیروز شد، او ناراحت گشت و گفت کیف میکند وقتی تیم فوتبال ایران میبازد؛ چرا که ایرانیها هنگام پیروزی تیم فوتبالشان به خیابان میریزند و خوشحالی میکنند و تلویزیون هم آهنگی پخش میکند که به رستم و پوریای ولی و تختی و امام علی (ع) و... اشاره دارد که اینها از نگاه او از نشانههای نژادپرستی است. خب مشخص است جامعهای که روشنفکرش در این حد تنزل کرده باشد نمیتواند به این سادگی توسعه یابد.
یکی از سادهترین راههای روشنفکر شدن در ایران، حمله به تاریخ و تمدن ایران باستان، نفی سنتهای ایرانی، حمله به زبان فارسی، حمله به فرهنگ امروزین مردم ایران (و از جمله ادعاهایی درباره نژادپرست بودن ایرانیان، دروغگو بودن، دزد بودن، کلاهبردار بودن، ریا کار بودن و...) و موارد مشابه است. به گونهای که اکنون هنگامی که اصطلاح روشنفکر در ایران شنیده میشود، نخستین چیزی که به ذهن میرسد، ترسیم فضای سیاه علیه فرهنگ مردم است.
این در حالی است که برخی کارهای علمی که به بررسی این ادبیات سیاه نمایانه علیه فرهنگ ایرانی پرداخته، به خوبی نشان میدهد که چنین ادعاهایی (حتی آنگاه که در قالب کتابهایی همچون جامعهشناسی خودمانی و... منتشر میشود) تا چه اندازه غیر علمی و بدون پشتوانه است (برای نمونه به این یادداشتم با نام «ایرانیبازی یا خودشرقشناسی ما» نگاه کنید).
آسیب جدی دیگری که این دست سخنان بیپایه و اساس وارد میکند این است که شما دیگر نمیتوانید به انتقاد از برخی رفتارهای نادرست فرهنگی بپردازید. برای نمونه شخصا نزدیک ۱۴ سال است که همه ساله در آستانه نوروز، در ضرورت پرهیز از خرید ماهی قرمز برای سفره هفتسین یادداشت رسانهای مینویسم و نشان میدهم که این تجارت سیاه سالانه جان بیش از ۱۰ میلیون قطعه ماهی قرمز را میگیرد (این رقم گاه تا ۲۰ میلیون قطعه هم برآورد میشود). چیزی که بهطور تاریخی هم در فرهنگ ایرانیان نبوده (برای نمونه به این یادداشتم نگاه کنید). اما وقتی ایرانستیزی این دست از روشنفکران تا بدین پایه مبتذل میشود، انتقاد به خرید و کشتار ماهی قرمز نیز از سوی بسیاری از مردم در چارچوب همان ایرانستیزی و مخالفت با نمودهای فرهنگ ایرانی تفسیر میگردد و طرد میشود.
پینوشت: بد نیست از فرصت استفاده کنم و به آسیب دیگری که برخی طرفداران حقوق حیوانات به آن دچار شدهاند هم اشاره کنم. سالها در رسانهها در انتقاد از کشتار سگهای خیابانی توسط شهرداریها یادداشت نوشتم و راهکار ارائه دادم. این رفتار شهرداریها از یکسو خوشبختانه با مخالفت جدی مردم روبرو شده و از سوی دیگر شوربختانه بهواسطه نبود برنامه جامع در زمینه کنترل اصولی جمعیت حیوانات خیابانی (بهویژه سگ و گربه)، اکنون تعداد این جانوران به حدی زیاد شده که خود به یکی از اصلیترین آسیبهای محیط زیست ایران تبدیل شدهاند. گزارشهای زیادی از حمله گروهی سگها به حیوانات در معرض انقراض (همچون خرس سیاه، خرس قهوهای، پلنگ و...) و حتی کودکان منتشر میشود. این در حالی است که اکنون جامعه به حدی از فضای احساسی رسیده که کمتر میتوان در زمینه کنترل جمعیت این دو گونه جانوری (سگ و گربه)چیزی گفت یا نوشت و سریعا با برچسب «دشمن یا قاتل حیوانات بیسرپناه» روبرو میشوی. آنگونه که دکتر حسین آخانی (استاد گیاهشناسی دانشگاه تهران)بهواسطه یادداشتهای آگاهیبخشی که در این زمینه مینویسد، به شدت مورد حمله و توهین واقع میشود. همچنین است برخی طرحها یا ایدههای غیر اصولی در زمینه جنگلکاری در هر نقطه از کشور. همانگونه که دکتر حجت میانآبادی (استاد دیپلماسی آب در دانشگاه تربیت مدرس) به درستی اشاره میکند، همانگونه که بیآبی و بیابانی شدن برخی نقاط کشور خطرناک است، جنگل شدن جاهایی که پیش از این جنگل نبوده یا پوشش گیاهی متفاوتی داشته نیز میتواند برای محیط زیست کشور خطرناک باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
پر فروشترین کتاب صادق زیباکلام، یعنی «ما چگونه ما شدیم؟» که تاکنون بارها تجدید چاپ شده و یکی از عوامل شهرت وی است، به دنبال علل عقب ماندگی ایرانیان میگردد. البته که برخلاف کتابهای دیگری که در این زمینه نوشته شده و هم صورت مسئله را به درستی طرح کرده و هم خود مسئله را به شیوهای روشمند بررسی کرده، کتاب زیباکلام در این زمینه ضعفهای جدی دارد. اما به نظر میآید یکی از دلایل توسعهنیافتگی ایران، یا به زبان زیباکلام یکی از دلایل اینکه «ما چگونه ما شدیم؟» خود همین افرادی هستند که بهعنوان روشنفکر درباره مسائل کشور نظر میدهند.
به کلیپ زیر که بخشی از مصاحبه زیباکلام است نگاه کنید: برگزاری جشنهای ایرانی همچون شب چله، نوروز، سیزده به در و... را نشانههای نژادپرستی ایرانیان میداند. او تاکنون بارها به بهانههای گوناگون ایرانیان را نژادپرست خوانده است. برای نمونه هنگامی که تیم فوتبال ایران در جام جهانی پیروز شد، او ناراحت گشت و گفت کیف میکند وقتی تیم فوتبال ایران میبازد؛ چرا که ایرانیها هنگام پیروزی تیم فوتبالشان به خیابان میریزند و خوشحالی میکنند و تلویزیون هم آهنگی پخش میکند که به رستم و پوریای ولی و تختی و امام علی (ع) و... اشاره دارد که اینها از نگاه او از نشانههای نژادپرستی است. خب مشخص است جامعهای که روشنفکرش در این حد تنزل کرده باشد نمیتواند به این سادگی توسعه یابد.
یکی از سادهترین راههای روشنفکر شدن در ایران، حمله به تاریخ و تمدن ایران باستان، نفی سنتهای ایرانی، حمله به زبان فارسی، حمله به فرهنگ امروزین مردم ایران (و از جمله ادعاهایی درباره نژادپرست بودن ایرانیان، دروغگو بودن، دزد بودن، کلاهبردار بودن، ریا کار بودن و...) و موارد مشابه است. به گونهای که اکنون هنگامی که اصطلاح روشنفکر در ایران شنیده میشود، نخستین چیزی که به ذهن میرسد، ترسیم فضای سیاه علیه فرهنگ مردم است.
این در حالی است که برخی کارهای علمی که به بررسی این ادبیات سیاه نمایانه علیه فرهنگ ایرانی پرداخته، به خوبی نشان میدهد که چنین ادعاهایی (حتی آنگاه که در قالب کتابهایی همچون جامعهشناسی خودمانی و... منتشر میشود) تا چه اندازه غیر علمی و بدون پشتوانه است (برای نمونه به این یادداشتم با نام «ایرانیبازی یا خودشرقشناسی ما» نگاه کنید).
آسیب جدی دیگری که این دست سخنان بیپایه و اساس وارد میکند این است که شما دیگر نمیتوانید به انتقاد از برخی رفتارهای نادرست فرهنگی بپردازید. برای نمونه شخصا نزدیک ۱۴ سال است که همه ساله در آستانه نوروز، در ضرورت پرهیز از خرید ماهی قرمز برای سفره هفتسین یادداشت رسانهای مینویسم و نشان میدهم که این تجارت سیاه سالانه جان بیش از ۱۰ میلیون قطعه ماهی قرمز را میگیرد (این رقم گاه تا ۲۰ میلیون قطعه هم برآورد میشود). چیزی که بهطور تاریخی هم در فرهنگ ایرانیان نبوده (برای نمونه به این یادداشتم نگاه کنید). اما وقتی ایرانستیزی این دست از روشنفکران تا بدین پایه مبتذل میشود، انتقاد به خرید و کشتار ماهی قرمز نیز از سوی بسیاری از مردم در چارچوب همان ایرانستیزی و مخالفت با نمودهای فرهنگ ایرانی تفسیر میگردد و طرد میشود.
پینوشت: بد نیست از فرصت استفاده کنم و به آسیب دیگری که برخی طرفداران حقوق حیوانات به آن دچار شدهاند هم اشاره کنم. سالها در رسانهها در انتقاد از کشتار سگهای خیابانی توسط شهرداریها یادداشت نوشتم و راهکار ارائه دادم. این رفتار شهرداریها از یکسو خوشبختانه با مخالفت جدی مردم روبرو شده و از سوی دیگر شوربختانه بهواسطه نبود برنامه جامع در زمینه کنترل اصولی جمعیت حیوانات خیابانی (بهویژه سگ و گربه)، اکنون تعداد این جانوران به حدی زیاد شده که خود به یکی از اصلیترین آسیبهای محیط زیست ایران تبدیل شدهاند. گزارشهای زیادی از حمله گروهی سگها به حیوانات در معرض انقراض (همچون خرس سیاه، خرس قهوهای، پلنگ و...) و حتی کودکان منتشر میشود. این در حالی است که اکنون جامعه به حدی از فضای احساسی رسیده که کمتر میتوان در زمینه کنترل جمعیت این دو گونه جانوری (سگ و گربه)چیزی گفت یا نوشت و سریعا با برچسب «دشمن یا قاتل حیوانات بیسرپناه» روبرو میشوی. آنگونه که دکتر حسین آخانی (استاد گیاهشناسی دانشگاه تهران)بهواسطه یادداشتهای آگاهیبخشی که در این زمینه مینویسد، به شدت مورد حمله و توهین واقع میشود. همچنین است برخی طرحها یا ایدههای غیر اصولی در زمینه جنگلکاری در هر نقطه از کشور. همانگونه که دکتر حجت میانآبادی (استاد دیپلماسی آب در دانشگاه تربیت مدرس) به درستی اشاره میکند، همانگونه که بیآبی و بیابانی شدن برخی نقاط کشور خطرناک است، جنگل شدن جاهایی که پیش از این جنگل نبوده یا پوشش گیاهی متفاوتی داشته نیز میتواند برای محیط زیست کشور خطرناک باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
ما چگونه ما شدیم؟
در نقد سخنان ایرانستیزانه صادق زیباکلام، این یادداشتم را در کانال اصلی مقدمه میتوانید بخوانید.
@moghaddames
در نقد سخنان ایرانستیزانه صادق زیباکلام، این یادداشتم را در کانال اصلی مقدمه میتوانید بخوانید.
@moghaddames
با من همسفر شوید!
امیر هاشمی مقدم
حساب اینستاگرامی که چند سال پیش باز کرده بودم را، چند ماهی است فعال کردهام و معمولا در آن به جای یادداشتهای تحلیلی، عکسها و خاطرات سفرهایم را میگذارم. فعلا در حال انتشار عکسهای سفر چند سال پیشام به کشورهای آسیای میانه هستم و تاکنون چند بخش آن منتشر شده (امشب عکسهایم از سمرقند را منتشر کردم). همزمان با انتشار عکسهای هر سفر، تلاش میکنم یکی دو کتاب مرتبط با آن کشور یا شهر را نیز معرفی کنم.
نمونههایی از عکسهای سفر آسیای میانه را در اینجا میبینید.
اگر دوست دارید شما هم با من همسفر شوید، این عکسها را میتوانید در اینجا در برگه اینستاگرامم ببینید و توضیحات هر یک را همانجا بخوانید.
https://instagram.com/moghaddamess
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
حساب اینستاگرامی که چند سال پیش باز کرده بودم را، چند ماهی است فعال کردهام و معمولا در آن به جای یادداشتهای تحلیلی، عکسها و خاطرات سفرهایم را میگذارم. فعلا در حال انتشار عکسهای سفر چند سال پیشام به کشورهای آسیای میانه هستم و تاکنون چند بخش آن منتشر شده (امشب عکسهایم از سمرقند را منتشر کردم). همزمان با انتشار عکسهای هر سفر، تلاش میکنم یکی دو کتاب مرتبط با آن کشور یا شهر را نیز معرفی کنم.
نمونههایی از عکسهای سفر آسیای میانه را در اینجا میبینید.
اگر دوست دارید شما هم با من همسفر شوید، این عکسها را میتوانید در اینجا در برگه اینستاگرامم ببینید و توضیحات هر یک را همانجا بخوانید.
https://instagram.com/moghaddamess
کانال مقدمه
@moghaddames
فربه شدن فاطمیه
امیر هاشمی مقدم
دو هفته پیش در پاسخ به علی علیزاده که از «فربه شدن» شب چله ناراحت بود، توضیحاتی نوشتم. اما اضافه کنم که حتی فربهتر شدن آیینی همچون شب چله که با دید و بازدید و خوشگذرانی خانوادگی همراه است، بیشتر جنبههای مثبت دارد تا منفی. اما فربه شدن و تحریف برخی مناسک میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
امسال حجم پارچهنوشتهها، بنرها، تصاویر، شعارها و لعن و نفرینها علیه قاتلین حضرت زهرا (س) به نسبت سالیان پیش بسیار بیشتر شده است.
به نظر میآید برخی جریانها تلاش دارند ایام فاطمیه را به یک دهه برسانند؛ چیزی شبیه دهه ابتدایی محرم. اما خطرناکتر، همان جملات لعن و نفرینگونه است که همه میدانند خطاب به چه کسی است. شخصیتی که مورد احترام بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان اهل سنت است را نمیتوان لعن کرد و انتظار داشت به وحدت شیعه و سنی خللی وارد نشود.
جالب است که رهبری در سالهای گذشته در برابر طولانی شدن ایام فاطمیه و نیز لعن بزرگان اهل سنت آشکارا موضع گرفته؛ اما با جریانی روبرو هستیم که علیرغم همه ادعاهایشان، حتی از رهبری هم گذشتهاند.
عکس: ورودی مسجد جامع اصفهان.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
دو هفته پیش در پاسخ به علی علیزاده که از «فربه شدن» شب چله ناراحت بود، توضیحاتی نوشتم. اما اضافه کنم که حتی فربهتر شدن آیینی همچون شب چله که با دید و بازدید و خوشگذرانی خانوادگی همراه است، بیشتر جنبههای مثبت دارد تا منفی. اما فربه شدن و تحریف برخی مناسک میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
امسال حجم پارچهنوشتهها، بنرها، تصاویر، شعارها و لعن و نفرینها علیه قاتلین حضرت زهرا (س) به نسبت سالیان پیش بسیار بیشتر شده است.
به نظر میآید برخی جریانها تلاش دارند ایام فاطمیه را به یک دهه برسانند؛ چیزی شبیه دهه ابتدایی محرم. اما خطرناکتر، همان جملات لعن و نفرینگونه است که همه میدانند خطاب به چه کسی است. شخصیتی که مورد احترام بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان اهل سنت است را نمیتوان لعن کرد و انتظار داشت به وحدت شیعه و سنی خللی وارد نشود.
جالب است که رهبری در سالهای گذشته در برابر طولانی شدن ایام فاطمیه و نیز لعن بزرگان اهل سنت آشکارا موضع گرفته؛ اما با جریانی روبرو هستیم که علیرغم همه ادعاهایشان، حتی از رهبری هم گذشتهاند.
عکس: ورودی مسجد جامع اصفهان.
@moghaddames
سگهای ولگرد، از ترکیه تا ایران
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
سه هفته پیش آقای اردوغان در شهر «کیزیلجا حمام» گفته بود سگهای خیابانی باید جمع شده و به پناهگاهها منتقل شوند. دلیل این سخن هم حمله سگهای خیابانی به یک کودک در این شهر بود. او یک هفته بعد هنگام افتتاح یک مرکز نگهداری سگهای خیابانی در شهر «غازی آنتپ» دوباره همین سخن را تکرار کرد.
همین سخن رئیس جمهوری ترکیه کافی بود تا بسیاری از منتقدان حضور سگها در خیابانهای ایران ٖ(همچون دکتر حسین آخانی، استاد دغدغهمند و عزیز گیاهشناسی دانشگاه تهران)، طرفداران حیوانات خیابانی را خطاب قرار داده و بگویند ترکیه که تاکنون بهعنوان الگو در زمینه حقوق حیوانات معرفی میشد هم دارد این سگها را جمعآوری میکند و بنابراین اکنون دیگر طرفداران حقوق حیوانات بهانهای ندارند.
شخصا بهعنوان کسی که بارها در رسانههای ایران به مدیریت موفق و انسانی ترکیه در زمینه حقوق حیوانات اشاره کرده و آنرا با وضعیت این حیوانات در ایران مقایسه کردهام، خود را مخاطب این انتقادات میدانم و چند نکته یادآوری کنم:
۱- اردوغان در حالی بار دوم این سخنش را تکرار کرد که داشت یک مرکز دیگر برای نگهداری حیوانات خیابانی افتتاح میکرد. یعنی آنها مراکز نگهداری از این حیوانات را دارند و درخواست اردوغان (و طبیعتا بخشی از شهروندان ترکیه) انتقال سگها از خیابانها به این مراکز است. بنابراین وضعیت ترکیه با ایران که هنوز بیشتر شهرهایش هیچ مرکز نگهداری حیوانات خیابانی ندارند بسیار متفاوت است. اصلا کدام یک از مسئولین حتی رده پایین ایرانی دغدغه افتتاح مرکز نگهداری حیوانات خیابانی دارد؟ دولت در همه استانهای ترکیه حتی بیمارستانهای شبانهروزی برای حیوانات خیابانی درست کرده که کارهایی مانند عقیمسازی، واکسن، درمان و... را به رایگان انجام میدهد.
۲- شهرداریهای ایران سادهترین روششان کشتار بیرحمانه سگهاست. منتقدان حضور حیوانات در خیابانها نمیگویند با این حیوانات اکنون چکار کنیم. نهایتا با غذا دهی به آنها مخالفت میکنند. به نظر میآید دست کم بخشی از این منتقدان همچنان موافق کشتار این حیوانات بیپناه باشند.
۳- علیرغم دو بار تکرار کردن این درخواست از سوی اردوغان، نهایتا وزارت محیط زیست و شهرسازی ترکیه ابلاغیهای به شهرداریهای کشور فرستاد که در آن تصریح شده بود «سگهای پیت بول امریکایی، دوگو آرژانتینی، فیلو برزیلی وتوسا ژاپنی، استفروردشیر تریر و بولی امریکایی» باید از خیابانها جمعآوری و به پناهگاهها منتقل شوند. چون بسیاری از این حملات به شهروندان توسط سگهای نژاد دار انجام میشد که بعضا به هر دلیل در خیابانها رها هستند. در این ابلاغیه خبری از دیگر سگهای خیابانی نبود.
۴- جالب است که حتی همین تصریح وزارت محیط و شهرسازی هم مورد نقد جدی کانون وکلای حیوانات در ترکیه قرار گرفت و در نامهای اشاره کردند مفاد این ابلاغیه با قوانین حقوق حیوانات در تضاد است؛ چرا که بسیاری از این پناهگاهها از نظر آنها هنوز شرایط لازم برای نگهداری این حیوانات را ندارند.
۵- در ترکیه نهادهای رسمی و مردمی طرفدار حقوق حیوانات و محیط زیست بسیار قدرتمند بوده و دولت ناچار است با آنها وارد تعامل شود. برای نمونه پس از این سخنان اردوغان، صدها هزار شهروند این کشور هشتگهایی علیه این سخنان داغ کرده و طومارهای انتقادی پر کردند. در حالیکه شرایط نهادهای طرفدار محیط زیست و حقوق حیوانات در ایران نیاز به بازگویی ندارد. آنها به خوبی میتوانند دولتشان را در این زمینه کنترل کنند؛ در حالیکه ما در ایران چنین قدرتی نداریم. بنابراین در این شرایط نامتوازن، بیان چنین سخنانی عملا آب ریختن به آسیاب برنامههای غیر اصولی و حشیانه شهرداریهاست.
۶- با همه اینها منتقدان نکات ارزشمندی هم میگویند. اینکه جمعیت برخی از این گونههای حیوانی (همچون سگ و گربه خیابانی) به شدت در حال زیاد شدن است که برای محیط زیست کشور خطرناک است. برای نمونه بارها سگهای ولگرد بهصورت گلهای به حیوانات کمیابی همچون خرس و پلنگ حمله و آنها را کشتهاند. همچنین غذا دهی غیراصولی به این حیوانات باعث افزایش بیشتر آنها و نیز افزایش گونههای دیگری همچون موشهای فاضلابی است که به دنبال پسماند این غذاها میآیند. اما راه حلهای کوتاه (همچون کشتار) جوابگو نیست. اکنون جامعه ایران هم پذیرش این رفتارهای وحشیانه را ندارد. دولت با همراهی نهادهای مردمی ناچار است دیر یا زود نسبت به جمعآوری همه این حیوانات، واکسن زدن و عقیمسازیشان اقدام و بخشی از آنها را دوباره رهاسازی کرده و بخشی دیگر را در پناهگاهها نگهداری کند. با این روش در یک بازه زمانی حداکثر ۱۵ ساله (سن متوسط یک سگ) این جمعیت کنترل میشود. آموزش روشهای همزیستی با حیوانات اخلاقیتر از عادیسازی کشتار آنهاست.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
سه هفته پیش آقای اردوغان در شهر «کیزیلجا حمام» گفته بود سگهای خیابانی باید جمع شده و به پناهگاهها منتقل شوند. دلیل این سخن هم حمله سگهای خیابانی به یک کودک در این شهر بود. او یک هفته بعد هنگام افتتاح یک مرکز نگهداری سگهای خیابانی در شهر «غازی آنتپ» دوباره همین سخن را تکرار کرد.
همین سخن رئیس جمهوری ترکیه کافی بود تا بسیاری از منتقدان حضور سگها در خیابانهای ایران ٖ(همچون دکتر حسین آخانی، استاد دغدغهمند و عزیز گیاهشناسی دانشگاه تهران)، طرفداران حیوانات خیابانی را خطاب قرار داده و بگویند ترکیه که تاکنون بهعنوان الگو در زمینه حقوق حیوانات معرفی میشد هم دارد این سگها را جمعآوری میکند و بنابراین اکنون دیگر طرفداران حقوق حیوانات بهانهای ندارند.
شخصا بهعنوان کسی که بارها در رسانههای ایران به مدیریت موفق و انسانی ترکیه در زمینه حقوق حیوانات اشاره کرده و آنرا با وضعیت این حیوانات در ایران مقایسه کردهام، خود را مخاطب این انتقادات میدانم و چند نکته یادآوری کنم:
۱- اردوغان در حالی بار دوم این سخنش را تکرار کرد که داشت یک مرکز دیگر برای نگهداری حیوانات خیابانی افتتاح میکرد. یعنی آنها مراکز نگهداری از این حیوانات را دارند و درخواست اردوغان (و طبیعتا بخشی از شهروندان ترکیه) انتقال سگها از خیابانها به این مراکز است. بنابراین وضعیت ترکیه با ایران که هنوز بیشتر شهرهایش هیچ مرکز نگهداری حیوانات خیابانی ندارند بسیار متفاوت است. اصلا کدام یک از مسئولین حتی رده پایین ایرانی دغدغه افتتاح مرکز نگهداری حیوانات خیابانی دارد؟ دولت در همه استانهای ترکیه حتی بیمارستانهای شبانهروزی برای حیوانات خیابانی درست کرده که کارهایی مانند عقیمسازی، واکسن، درمان و... را به رایگان انجام میدهد.
۲- شهرداریهای ایران سادهترین روششان کشتار بیرحمانه سگهاست. منتقدان حضور حیوانات در خیابانها نمیگویند با این حیوانات اکنون چکار کنیم. نهایتا با غذا دهی به آنها مخالفت میکنند. به نظر میآید دست کم بخشی از این منتقدان همچنان موافق کشتار این حیوانات بیپناه باشند.
۳- علیرغم دو بار تکرار کردن این درخواست از سوی اردوغان، نهایتا وزارت محیط زیست و شهرسازی ترکیه ابلاغیهای به شهرداریهای کشور فرستاد که در آن تصریح شده بود «سگهای پیت بول امریکایی، دوگو آرژانتینی، فیلو برزیلی وتوسا ژاپنی، استفروردشیر تریر و بولی امریکایی» باید از خیابانها جمعآوری و به پناهگاهها منتقل شوند. چون بسیاری از این حملات به شهروندان توسط سگهای نژاد دار انجام میشد که بعضا به هر دلیل در خیابانها رها هستند. در این ابلاغیه خبری از دیگر سگهای خیابانی نبود.
۴- جالب است که حتی همین تصریح وزارت محیط و شهرسازی هم مورد نقد جدی کانون وکلای حیوانات در ترکیه قرار گرفت و در نامهای اشاره کردند مفاد این ابلاغیه با قوانین حقوق حیوانات در تضاد است؛ چرا که بسیاری از این پناهگاهها از نظر آنها هنوز شرایط لازم برای نگهداری این حیوانات را ندارند.
۵- در ترکیه نهادهای رسمی و مردمی طرفدار حقوق حیوانات و محیط زیست بسیار قدرتمند بوده و دولت ناچار است با آنها وارد تعامل شود. برای نمونه پس از این سخنان اردوغان، صدها هزار شهروند این کشور هشتگهایی علیه این سخنان داغ کرده و طومارهای انتقادی پر کردند. در حالیکه شرایط نهادهای طرفدار محیط زیست و حقوق حیوانات در ایران نیاز به بازگویی ندارد. آنها به خوبی میتوانند دولتشان را در این زمینه کنترل کنند؛ در حالیکه ما در ایران چنین قدرتی نداریم. بنابراین در این شرایط نامتوازن، بیان چنین سخنانی عملا آب ریختن به آسیاب برنامههای غیر اصولی و حشیانه شهرداریهاست.
۶- با همه اینها منتقدان نکات ارزشمندی هم میگویند. اینکه جمعیت برخی از این گونههای حیوانی (همچون سگ و گربه خیابانی) به شدت در حال زیاد شدن است که برای محیط زیست کشور خطرناک است. برای نمونه بارها سگهای ولگرد بهصورت گلهای به حیوانات کمیابی همچون خرس و پلنگ حمله و آنها را کشتهاند. همچنین غذا دهی غیراصولی به این حیوانات باعث افزایش بیشتر آنها و نیز افزایش گونههای دیگری همچون موشهای فاضلابی است که به دنبال پسماند این غذاها میآیند. اما راه حلهای کوتاه (همچون کشتار) جوابگو نیست. اکنون جامعه ایران هم پذیرش این رفتارهای وحشیانه را ندارد. دولت با همراهی نهادهای مردمی ناچار است دیر یا زود نسبت به جمعآوری همه این حیوانات، واکسن زدن و عقیمسازیشان اقدام و بخشی از آنها را دوباره رهاسازی کرده و بخشی دیگر را در پناهگاهها نگهداری کند. با این روش در یک بازه زمانی حداکثر ۱۵ ساله (سن متوسط یک سگ) این جمعیت کنترل میشود. آموزش روشهای همزیستی با حیوانات اخلاقیتر از عادیسازی کشتار آنهاست.
کانال مقدمه
@moghaddames
دریافت بورسیههای ترکیه در همه رشتهها و مقاطع
امیر هاشمی مقدم
ثبتنام برای دریافت بورسیههای آموزشی ترکیه آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تقریبا همه رشتههای آموزشی و همه مقاطع (کارشناسی، ارشد و دکترا) ثبتنام کنند.
بهعنوان کسی که دکترایم را در همین بورسیه ترکیه خواندم، میدانم که حضور در کشوری دیگر برای آموزش دانشگاهی به خودی خود دارای خوبیهایی است که ارزش تجربهاش را دارد. در بورسیههای آموزشی ترکیه، پوشش همه هزینههای زندگی دانشجویی (خوابگاه، دانشگاه، غذا، بیمه و...)، آشنایی با دانشجویانی از کشورها و فرهنگهای دیگر، فراگیری زبان ترکی، امکان دریافت بورس اراسموس (فرصت شش ماهه حضور در دانشگاههای اروپایی) و... برخی از این ویژگیهاست. تا حدود یک ماه دیگر (یکم اسفندماه، ۲۰ فوریه) فرصت دارید برای ثبتنام.
بیشترین سن مورد پذیرش برای مقطع کارشناسی ۲۱ سال، ارشد ۳۰ سال و دکترا ۳۵ سال است.
به دانشجویان کارشناسی ماهانه ۸۰۰ لیره، ارشد ۱۱۰۰ لیره و دکترا ۱۶۰۰ لیره پرداخت میشود. این مبلغ هزینههای زندگی دانشجویی شما را پوشش میدهد. حداکثر سن داوطلبان کارشناسی باید ۲۱ سال، ارشد ۳۰ و دکترا ۳۵ سال باشد.
شرایط کامل ثبتنام، مدارک مورد نیاز و... را در اینجا (کلیک کنید) که وبسایت خود سازمان بورسیه ترکیه است میتوانید بخوانید (در برخی ساعات که سایت پر بازدید و شلوغ میشود، ممکن است دیر باز شود). همچنین این یادداشت مفصل که پنج سال پیش در وبلاگم درباره شرایط بورسیه ترکیه نوشتهام میتواند یاریدهنده باشد. البته خودتان حتما شرایط را در وبسایت بورس ترکیه بخوانید؛ شاید برخی شرایط تغییراتی کرده باشد که از آن بیاطلاع باشم.
اگر کسی میشناسید که به دنبال چنین بورسیههایی است، برای او هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
ثبتنام برای دریافت بورسیههای آموزشی ترکیه آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تقریبا همه رشتههای آموزشی و همه مقاطع (کارشناسی، ارشد و دکترا) ثبتنام کنند.
بهعنوان کسی که دکترایم را در همین بورسیه ترکیه خواندم، میدانم که حضور در کشوری دیگر برای آموزش دانشگاهی به خودی خود دارای خوبیهایی است که ارزش تجربهاش را دارد. در بورسیههای آموزشی ترکیه، پوشش همه هزینههای زندگی دانشجویی (خوابگاه، دانشگاه، غذا، بیمه و...)، آشنایی با دانشجویانی از کشورها و فرهنگهای دیگر، فراگیری زبان ترکی، امکان دریافت بورس اراسموس (فرصت شش ماهه حضور در دانشگاههای اروپایی) و... برخی از این ویژگیهاست. تا حدود یک ماه دیگر (یکم اسفندماه، ۲۰ فوریه) فرصت دارید برای ثبتنام.
بیشترین سن مورد پذیرش برای مقطع کارشناسی ۲۱ سال، ارشد ۳۰ سال و دکترا ۳۵ سال است.
به دانشجویان کارشناسی ماهانه ۸۰۰ لیره، ارشد ۱۱۰۰ لیره و دکترا ۱۶۰۰ لیره پرداخت میشود. این مبلغ هزینههای زندگی دانشجویی شما را پوشش میدهد. حداکثر سن داوطلبان کارشناسی باید ۲۱ سال، ارشد ۳۰ و دکترا ۳۵ سال باشد.
شرایط کامل ثبتنام، مدارک مورد نیاز و... را در اینجا (کلیک کنید) که وبسایت خود سازمان بورسیه ترکیه است میتوانید بخوانید (در برخی ساعات که سایت پر بازدید و شلوغ میشود، ممکن است دیر باز شود). همچنین این یادداشت مفصل که پنج سال پیش در وبلاگم درباره شرایط بورسیه ترکیه نوشتهام میتواند یاریدهنده باشد. البته خودتان حتما شرایط را در وبسایت بورس ترکیه بخوانید؛ شاید برخی شرایط تغییراتی کرده باشد که از آن بیاطلاع باشم.
اگر کسی میشناسید که به دنبال چنین بورسیههایی است، برای او هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
دریغ از تنگنظریها
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند ماه پیش که زمزمه اخراج دکتر محمد فاضلی، استاد با سواد و با اخلاق جامعهشناسی دانشگاه شهید بهشتی شنیده شد، از خودش جویا شدم. تایید کرد و البته درخواستش این بود که بین خودمان بماند. من هم چیزی نگفتم تا امروز که دیدم رسانهها خبرش را منتشر کردهاند. بنابراین حالا که همگان دربارهاش میدانند، من هم نکاتی در این باره میافزایم.
محمد فاضلی را ۲۰ سال است از نزدیک میشناسم. ۲۰ سال است دانشجوی او هستم. تا ۱۳۸۳ سر کلاسهای درس، دانشجوی رسمیاش بودم و از آن پس دانشجوی غیررسمی. حتی زمانی که هر دو نفرمان در یک دانشگاه بهعنوان استاد مدعو تدریس میکردیم، برخی روزها زودتر به این دانشگاه میرفتم تا سر کلاسهای فاضلی حضور یابم. هیچ وقت ندیدم او سر دو تا از کلاسهایش یک حرف تکراری بزند. حتی نکات تکراری را با مثالهای تازه بیان میکرد.
سالها با او در طرحهای پژوهشی گوناگون همکاری کردهام و برای همان طرحها سفرهای چند روزه به نقاط مختلف کشور داشتهایم. به جرات میگویم او را به خوبی میشناسم و شهادت میدهم انسانی است سلیمالنفس، پاکدست، پاکچشم، با سواد، علاقهمند و نگران ایران. نام کانال تلگرامی و برنامه پادکستاش را به درستی «دغدغه ایران» گذاشته. سالها پیش که هنوز تلگرام رایج نشده بود هم وبلاگی داشت به نام «به فکر ایران». هر کسی با او اندکی آشنایی داشته باشد میداند که هم به فکر ایران است و هم دغدغه ایران خواب از چشمانش ربوده.
همین اولویت داشتن ایران به خودش بود که نا مهربانیهایی که تاکنون بارها چشیده را رسانهای نکرده و جایی جار نزده. او کاسب نیست تا با برجسته کردن این بیمهریها برای خودش اسم و رسمی به پا کند و بهبه و چهچه آن طرفیها را بطلبد. دانش بالایش چیزی بود که او را بدون داشتن پارتی و سفارش این و آن تا معاونت مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری و مشاور وزیر نیرو بالا کشاند. گواه این سخنم کتابها، مقالات و سخنرانیهای فراوانش که در دسترس است. فقط کافی است بدانیم فایل صوتی سخنرانیاش در زمستان ۱۳۹۶ بیش از ۱۰ میلیون بار شنیده شد (همان که محسن رنانی پیشنهاد داده بود برای هدیه نوروز ۱۳۹۷ هر ایرانی آنرا گوش بدهد و برای سه ایرانی دیگر هم بفرستد. و در کانال تلگرامی خود رنانی بیش از سه میلیون بار شنیده شد).
فاضلی استاد ساختن و بیان کردن تئوریهای همهفهم جامعهشناسی مرتبط با مسائل اجتماعی ایران است (همچون همان تئوری «فیل و پراید» که در فایل صوتی سال ۱۳۹۶ مطرح کرده بود).
فاضلی اهل ریاکاری نبود تا بگوید برای بنیاد شهید استان مازندران طرح پژوهشی انجام داده و بعد هم پولی دریافت نکرد، تنها با این توجیه که او چون در زمان جنگ کودک خردسال بوده و نتوانسته در جبههها حضور یابد، گوشهای از دِیناش به شهدا را با این خدمات رایگان ادا میکند.
او قطعا اهل موجسواری نیست که اخراجش از دانشگاه را توی بوق و کرنا نکرد تا به باور خودش برای کشور هزینهتراشی نکند.
فاضلی دست و دلبازترین استادی است که در همه عمرم دیدم. همه دانشاش را تا آنجا که در توانش باشد به دانشجویان و حتی همکارانش عرضه میکند، بیهیچ چشمداشتی. او برخلاف برخی استادان دیگر که دوست دارند تنها خودشان در برخی حوزهها تخصص داشته باشند، هر چه سالها با کوشش و تلاش گردآوری کرده را به سادگی و در زمانی کوتاه به طالبان علم (هر کسی که باشد) عرضه میکند.
و همین آفتی شده برای او. یادمان باشد در بیشتر مواردی که استادان از دانشگاه اخراج میشوند، نقش همکاران نادیده گرفته میشود. شوربختانه در بسیاری موارد حسادتها و تنگنظریهای دیگر همکاران باعث اخراج استادان باسواد میشود. محمد فاضلی چه در دهه ۸۰ در دانشگاه مازندران و چه در دهه ۹۰ در دانشگاه شهید بهشتی با چنین معضلی روبرو بود (طبیعتا نه همه همکاران. تنها یک همکار با چنین ویژگیهایی در هر گروه کافی است).
بر پایه همین نکته پایانی، اگر دوستانی با مسئولین وزارت علوم یا روسای دانشگاهها و دانشکدهها ارتباط دارند، این هشدار را به آنها بدهند که پروندهسازی علیه استادان (هرچند پرونده محمد فاضلی آنچنان پاک بود که هیچ انگی نمیشد به او زد و تنها به «عدم نیاز» دانشگاه به وی اشاره شده بود که همان معنای اخراج را میدهد) عموما ریشه در رقابتها و تنگنظریهای برخی همکاران دارد که با سوار شدن بر موج تغییرات در هر دولت، دانشگاه و دانشجویان را از استادان نخبه و با سواد محروم میکنند؛ اما هزینه به پای وزارت علوم و دولت نوشته میشود. دولت و وزارت علوم زیر بار این حاشیهسازیها نرود.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند ماه پیش که زمزمه اخراج دکتر محمد فاضلی، استاد با سواد و با اخلاق جامعهشناسی دانشگاه شهید بهشتی شنیده شد، از خودش جویا شدم. تایید کرد و البته درخواستش این بود که بین خودمان بماند. من هم چیزی نگفتم تا امروز که دیدم رسانهها خبرش را منتشر کردهاند. بنابراین حالا که همگان دربارهاش میدانند، من هم نکاتی در این باره میافزایم.
محمد فاضلی را ۲۰ سال است از نزدیک میشناسم. ۲۰ سال است دانشجوی او هستم. تا ۱۳۸۳ سر کلاسهای درس، دانشجوی رسمیاش بودم و از آن پس دانشجوی غیررسمی. حتی زمانی که هر دو نفرمان در یک دانشگاه بهعنوان استاد مدعو تدریس میکردیم، برخی روزها زودتر به این دانشگاه میرفتم تا سر کلاسهای فاضلی حضور یابم. هیچ وقت ندیدم او سر دو تا از کلاسهایش یک حرف تکراری بزند. حتی نکات تکراری را با مثالهای تازه بیان میکرد.
سالها با او در طرحهای پژوهشی گوناگون همکاری کردهام و برای همان طرحها سفرهای چند روزه به نقاط مختلف کشور داشتهایم. به جرات میگویم او را به خوبی میشناسم و شهادت میدهم انسانی است سلیمالنفس، پاکدست، پاکچشم، با سواد، علاقهمند و نگران ایران. نام کانال تلگرامی و برنامه پادکستاش را به درستی «دغدغه ایران» گذاشته. سالها پیش که هنوز تلگرام رایج نشده بود هم وبلاگی داشت به نام «به فکر ایران». هر کسی با او اندکی آشنایی داشته باشد میداند که هم به فکر ایران است و هم دغدغه ایران خواب از چشمانش ربوده.
همین اولویت داشتن ایران به خودش بود که نا مهربانیهایی که تاکنون بارها چشیده را رسانهای نکرده و جایی جار نزده. او کاسب نیست تا با برجسته کردن این بیمهریها برای خودش اسم و رسمی به پا کند و بهبه و چهچه آن طرفیها را بطلبد. دانش بالایش چیزی بود که او را بدون داشتن پارتی و سفارش این و آن تا معاونت مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری و مشاور وزیر نیرو بالا کشاند. گواه این سخنم کتابها، مقالات و سخنرانیهای فراوانش که در دسترس است. فقط کافی است بدانیم فایل صوتی سخنرانیاش در زمستان ۱۳۹۶ بیش از ۱۰ میلیون بار شنیده شد (همان که محسن رنانی پیشنهاد داده بود برای هدیه نوروز ۱۳۹۷ هر ایرانی آنرا گوش بدهد و برای سه ایرانی دیگر هم بفرستد. و در کانال تلگرامی خود رنانی بیش از سه میلیون بار شنیده شد).
فاضلی استاد ساختن و بیان کردن تئوریهای همهفهم جامعهشناسی مرتبط با مسائل اجتماعی ایران است (همچون همان تئوری «فیل و پراید» که در فایل صوتی سال ۱۳۹۶ مطرح کرده بود).
فاضلی اهل ریاکاری نبود تا بگوید برای بنیاد شهید استان مازندران طرح پژوهشی انجام داده و بعد هم پولی دریافت نکرد، تنها با این توجیه که او چون در زمان جنگ کودک خردسال بوده و نتوانسته در جبههها حضور یابد، گوشهای از دِیناش به شهدا را با این خدمات رایگان ادا میکند.
او قطعا اهل موجسواری نیست که اخراجش از دانشگاه را توی بوق و کرنا نکرد تا به باور خودش برای کشور هزینهتراشی نکند.
فاضلی دست و دلبازترین استادی است که در همه عمرم دیدم. همه دانشاش را تا آنجا که در توانش باشد به دانشجویان و حتی همکارانش عرضه میکند، بیهیچ چشمداشتی. او برخلاف برخی استادان دیگر که دوست دارند تنها خودشان در برخی حوزهها تخصص داشته باشند، هر چه سالها با کوشش و تلاش گردآوری کرده را به سادگی و در زمانی کوتاه به طالبان علم (هر کسی که باشد) عرضه میکند.
و همین آفتی شده برای او. یادمان باشد در بیشتر مواردی که استادان از دانشگاه اخراج میشوند، نقش همکاران نادیده گرفته میشود. شوربختانه در بسیاری موارد حسادتها و تنگنظریهای دیگر همکاران باعث اخراج استادان باسواد میشود. محمد فاضلی چه در دهه ۸۰ در دانشگاه مازندران و چه در دهه ۹۰ در دانشگاه شهید بهشتی با چنین معضلی روبرو بود (طبیعتا نه همه همکاران. تنها یک همکار با چنین ویژگیهایی در هر گروه کافی است).
بر پایه همین نکته پایانی، اگر دوستانی با مسئولین وزارت علوم یا روسای دانشگاهها و دانشکدهها ارتباط دارند، این هشدار را به آنها بدهند که پروندهسازی علیه استادان (هرچند پرونده محمد فاضلی آنچنان پاک بود که هیچ انگی نمیشد به او زد و تنها به «عدم نیاز» دانشگاه به وی اشاره شده بود که همان معنای اخراج را میدهد) عموما ریشه در رقابتها و تنگنظریهای برخی همکاران دارد که با سوار شدن بر موج تغییرات در هر دولت، دانشگاه و دانشجویان را از استادان نخبه و با سواد محروم میکنند؛ اما هزینه به پای وزارت علوم و دولت نوشته میشود. دولت و وزارت علوم زیر بار این حاشیهسازیها نرود.
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
دریغ از تنگنظریها
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی به بهانهی انتشار خبر اخراج «محمد فاضلی» جامعهشناس، نوشت:
باز گرداندن پناهجویان افغانستانی
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
گویا در روزهای اخیر، بسیاری از شهروندان افغانستانی که بهطور غیرقانونی وارد ایران شده بودند توسط نیروهای انتظامی دستگیر و بهواسطه شمار زیادشان، توسط کامیون به افغانستان فرستاده شدند. همانگونه که در کلیپ میبینید، یکی از شهروندان افغانستانی دارد از این صحنه فیلم میگیرد و شبکه «افغانستان اینترنشنال» نیز آنرا پخش کرده است. بسیاری از افغانستانیها نیز با بازنشر این کلیپ در شبکههای اجتماعی، انتقادات فراوان و تند و تیزی به حکومت ایران کردهاند. در این باره چند نکته باید یادآوری شود:
1️⃣ برآورد میشود اکنون حدود پنج میلیون افغانستانی در ایران زندگی میکنند. سه میلیون جمعیتی است که معمولا کمابیش ثابت هستند و دو میلیون دیگر در چند ماه اخیر و بهواسطه اشغال دوباره افغانستان به دست طالبان به ایران پناه آوردهاند. از آن جمعیت سه میلیونی ثابت، حدود یک میلیون نفرشان مجوز اقامت دارند و دو میلیون دیگر بدون مجوز هستند. یعنی مجموعا حدود ۴ میلیون افغانستانی بدون مجوز در ایران زندگی میکنند. حدود دو ماه پیش اعلام شد که تاکنون به چهار میلیون افغانستانی (بدون توجه به حضور قانونی یا غیرقانونیشان) واکسن کرونا تزریق شده است.
2️⃣ پنج میلیون مهاجر و پناهجو واقعا جمعیت زیاد و قابل توجهی است که مسائل و مشکلات خاصی را برای کشور میزبان به وجود میآورد. تا آنجا که میدانم هیچ کشور دیگری این میزان مهاجر و پناهجو ندارد؛ آن هم در کشوری همچون ایران که خودش با مسائل و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند. ایران اکنون حدود ۸۵ میلیون جمعیت دارد که بسیار فراتر از تحمل محیط قابل زیست، حاملهای انرژی، آب (برای خوراک، کشاورزی و صنعت)، شغل و... است. شوربختانه سیاست نادرست افزایش جمعیت که دوباره در پیش گرفته شده به این مسائل دامن میزند. افزایش پنج میلیونی جمعیت نیز این مشکلات را افزایش میدهد. کشورهای دیگر اگر مهاجر جذب میکنند، عموما به جذب نخبگان،آن هم در شمار اندک و البته با سر و صدای زیاد میپردازند. در حالیکه بیشتر پناهجویان و مهاجران قانونی و غیرقانونی به ایران از طبقات پایین افغانستان هستند. همین شمار بالا باعث شده ایران با کامیون آنان را به افغانستان بازپس فرستد. و این مایه انتقاد برخی افغانستانیها شده که به اشتباه فکر کردهاند اینها خودروهای حمل زباله است. در حالیکه با یک جستجوی ساده میتوانستند بفهمند خودروی حمل زباله با این کامیونها تفاوت دارد و از سوی دیگر ایران هنگام ارائه خدمات به زائران خودش در مراسم اربعین نیز از همین کامیونها برای جابجایی استفاده میکند (در سفرنامه اربعین خودم به عراق، تجربه سوار شدنم به این کامیونها در دو مسیر را شرح دادهام).
3️⃣ همه کسانی که باز پس فرستاده میشوند از راههای غیرقانونی و با زیر پا گذاشتن قوانین ایران وارد کشور شدهاند. هیچ کشوری اجازه نمیدهد جمعیت چند میلیونی غیرقانونی وارد کشورش شود. دست کم در منطقه خودمان مرزبانان ترکمنستانی به سادگی به هر کسی که بخواهد غیرقانونی وارد کشورشان شود تیراندازی میکنند و چنانچه کشته نشود، احتمال مرگش در زندانهای مخوف این کشور بالاست. ترکیه هم که بهواسطه عبور غیرقانونی افغانستانیها از مرز ایران به آن کشور، دیوار بتنی بین دو کشور کشیده و البته کلیپها و فیلمهای فراوانی که در دست است نشان میدهد نیروهای پلیس آن کشور با چه خشونت غیر قابل بیانی با افغانستانیهایی که غیرقانونی وارد ترکیه شده و دستگیر میشوند، برخورد میکنند.
4️⃣ هر کشوری حق اعمال حاکمیت بر مرزهایش و جلوگیری از ورود غیرقانونی به آن را دارد. گاهی تصاویری از تیراندازی ماموران مرزی ایران به سوی خودروهای قاچاقبَر (اصطلاحا افغانیکِش) یا دیگر برخوردهای ناراحتکننده منتشر میشود. اما چاره چیست؟ آیا همین میزان هم جلوگیری نکنند؟ مرزها را باز بگذارند و بگویند دیگر جلوی کسی را نمیگیریم یا دیگر هیچ مهاجر غیرقانونی را بیرون نمیکنیم؟ در آن صورت چند میلیون افغانستانی دیگر به ایران وارد میشود؟ منتقدان بگویند دقیقا ایران باید چکار کند؟
5️⃣ دوستان افغانستانی به درستی به این نکته اشاره دارند که شرایط افغانستان غیرقابل تحمل شده و باید به پناهجویان این کشور نگاه انسانی داشت؛ بهویژه از ایران بهعنوان برادر بزرگتر انتظار بیشتری میرود که به همتباران و همزبانانش رسیدگی بیشتری کند. سخن کاملا درستی است. اتفاقا ایران در این زمینه تا آنجا که در توان داشته اقدام کرده و حتی روند ارائه روادید (ویزا) به افغانستانیهایی که جانشان در خطر بود در این چند ماه سرعت بالایی گرفته که شخصا و از نزدیک شاهد آن بودهام (هرچند بسیاری از آنان با ارائه ادله دروغین خواهان پناهندگی از کشورهای دیگر هستند. برای نمونه ...
برای خواندن ادامه یادداشت اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
گویا در روزهای اخیر، بسیاری از شهروندان افغانستانی که بهطور غیرقانونی وارد ایران شده بودند توسط نیروهای انتظامی دستگیر و بهواسطه شمار زیادشان، توسط کامیون به افغانستان فرستاده شدند. همانگونه که در کلیپ میبینید، یکی از شهروندان افغانستانی دارد از این صحنه فیلم میگیرد و شبکه «افغانستان اینترنشنال» نیز آنرا پخش کرده است. بسیاری از افغانستانیها نیز با بازنشر این کلیپ در شبکههای اجتماعی، انتقادات فراوان و تند و تیزی به حکومت ایران کردهاند. در این باره چند نکته باید یادآوری شود:
1️⃣ برآورد میشود اکنون حدود پنج میلیون افغانستانی در ایران زندگی میکنند. سه میلیون جمعیتی است که معمولا کمابیش ثابت هستند و دو میلیون دیگر در چند ماه اخیر و بهواسطه اشغال دوباره افغانستان به دست طالبان به ایران پناه آوردهاند. از آن جمعیت سه میلیونی ثابت، حدود یک میلیون نفرشان مجوز اقامت دارند و دو میلیون دیگر بدون مجوز هستند. یعنی مجموعا حدود ۴ میلیون افغانستانی بدون مجوز در ایران زندگی میکنند. حدود دو ماه پیش اعلام شد که تاکنون به چهار میلیون افغانستانی (بدون توجه به حضور قانونی یا غیرقانونیشان) واکسن کرونا تزریق شده است.
2️⃣ پنج میلیون مهاجر و پناهجو واقعا جمعیت زیاد و قابل توجهی است که مسائل و مشکلات خاصی را برای کشور میزبان به وجود میآورد. تا آنجا که میدانم هیچ کشور دیگری این میزان مهاجر و پناهجو ندارد؛ آن هم در کشوری همچون ایران که خودش با مسائل و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند. ایران اکنون حدود ۸۵ میلیون جمعیت دارد که بسیار فراتر از تحمل محیط قابل زیست، حاملهای انرژی، آب (برای خوراک، کشاورزی و صنعت)، شغل و... است. شوربختانه سیاست نادرست افزایش جمعیت که دوباره در پیش گرفته شده به این مسائل دامن میزند. افزایش پنج میلیونی جمعیت نیز این مشکلات را افزایش میدهد. کشورهای دیگر اگر مهاجر جذب میکنند، عموما به جذب نخبگان،آن هم در شمار اندک و البته با سر و صدای زیاد میپردازند. در حالیکه بیشتر پناهجویان و مهاجران قانونی و غیرقانونی به ایران از طبقات پایین افغانستان هستند. همین شمار بالا باعث شده ایران با کامیون آنان را به افغانستان بازپس فرستد. و این مایه انتقاد برخی افغانستانیها شده که به اشتباه فکر کردهاند اینها خودروهای حمل زباله است. در حالیکه با یک جستجوی ساده میتوانستند بفهمند خودروی حمل زباله با این کامیونها تفاوت دارد و از سوی دیگر ایران هنگام ارائه خدمات به زائران خودش در مراسم اربعین نیز از همین کامیونها برای جابجایی استفاده میکند (در سفرنامه اربعین خودم به عراق، تجربه سوار شدنم به این کامیونها در دو مسیر را شرح دادهام).
3️⃣ همه کسانی که باز پس فرستاده میشوند از راههای غیرقانونی و با زیر پا گذاشتن قوانین ایران وارد کشور شدهاند. هیچ کشوری اجازه نمیدهد جمعیت چند میلیونی غیرقانونی وارد کشورش شود. دست کم در منطقه خودمان مرزبانان ترکمنستانی به سادگی به هر کسی که بخواهد غیرقانونی وارد کشورشان شود تیراندازی میکنند و چنانچه کشته نشود، احتمال مرگش در زندانهای مخوف این کشور بالاست. ترکیه هم که بهواسطه عبور غیرقانونی افغانستانیها از مرز ایران به آن کشور، دیوار بتنی بین دو کشور کشیده و البته کلیپها و فیلمهای فراوانی که در دست است نشان میدهد نیروهای پلیس آن کشور با چه خشونت غیر قابل بیانی با افغانستانیهایی که غیرقانونی وارد ترکیه شده و دستگیر میشوند، برخورد میکنند.
4️⃣ هر کشوری حق اعمال حاکمیت بر مرزهایش و جلوگیری از ورود غیرقانونی به آن را دارد. گاهی تصاویری از تیراندازی ماموران مرزی ایران به سوی خودروهای قاچاقبَر (اصطلاحا افغانیکِش) یا دیگر برخوردهای ناراحتکننده منتشر میشود. اما چاره چیست؟ آیا همین میزان هم جلوگیری نکنند؟ مرزها را باز بگذارند و بگویند دیگر جلوی کسی را نمیگیریم یا دیگر هیچ مهاجر غیرقانونی را بیرون نمیکنیم؟ در آن صورت چند میلیون افغانستانی دیگر به ایران وارد میشود؟ منتقدان بگویند دقیقا ایران باید چکار کند؟
5️⃣ دوستان افغانستانی به درستی به این نکته اشاره دارند که شرایط افغانستان غیرقابل تحمل شده و باید به پناهجویان این کشور نگاه انسانی داشت؛ بهویژه از ایران بهعنوان برادر بزرگتر انتظار بیشتری میرود که به همتباران و همزبانانش رسیدگی بیشتری کند. سخن کاملا درستی است. اتفاقا ایران در این زمینه تا آنجا که در توان داشته اقدام کرده و حتی روند ارائه روادید (ویزا) به افغانستانیهایی که جانشان در خطر بود در این چند ماه سرعت بالایی گرفته که شخصا و از نزدیک شاهد آن بودهام (هرچند بسیاری از آنان با ارائه ادله دروغین خواهان پناهندگی از کشورهای دیگر هستند. برای نمونه ...
برای خواندن ادامه یادداشت اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
توضیحات در کانال اصلی مقدمه (اینجا)
برای افزایش قیمت عذرخواهیم.
امیر هاشمی مقدم
عکس زیر، نوشته یک شیرینیفروش در کوتاهیه (شهری کوچک تقریبا در غرب ترکیه) پشت ویترین مغازهاش را نشان میدهد که روی آن نوشته: «ما از افزایش قیمتهایی که اعمال کردیم شرمندهایم. اما اکنون ما هم نمیتوانیم از این کار[مان] دست برداریم [بیکار شویم]. ما از همه پوزشخواهی میکنیم». این کار زیبای او در رسانهها و شبکههای اجتماعی ترکیه بازتاب گستردهای داشته. دو تا نکته هم در این باره به ذهن من میرسد که در اینجا اشاره میکنم:
یکم، در ایران هم دیدهام که گاهی برخی از مشتریان با فروشندهها روی افزایش بهای کالاها بحث میکنند. آن هم در حالیکه روی بسیاری از این کالاها قیمت مصرفکننده نوشته شده است. فروشندهها هم در این زمینه تقصیری ندارند (بگذریم از معدود فروشندگان بیانصاف). همیشه در اینگونه موارد به این فکر میکنم که برخی فروشندهها چه اعصاب آهنینی دارند. اما چاره چیست؟ به قول شیرینیفروش ترکیهای، اینها نمیتوانند دست از کارشان کشیده و بیکار شوند. بنابراین با چانهزنی با مشتریان و توضیح هزار باره بیتقصیر بودنشان در افزایش بهای کالاها، سر میکنند.
دوم، بخشی از انتظارات مشتریان به قول و قرارهای تلویزیونی مسئولین باز میگردد که مدام در برنامهها از پایین آمدن بهای کالاها سخن به میان میآورند (در این زمینه هم ایران و ترکیه شبیه هم هستند). در حالیکه واقعا قیمتها را نمیتوان دستوری پایین آورد. وقتی کشاورز مجبور است بذر، کود، شیمیایی، سم، دستمزد کارگر و... را با دو برابر قیمت نسبت به سال گذشته خریداری کند، چطور میتواند با قیمت سال گذشته بفروشد؟ اما فرض بگیریم در یک مورد خاص، مواد خام و اولیه را بتوان به قیمت پارسال تهیه کرد. باز هم وقتی چیزهای دیگر افزایش بها داشته، نمیتوان محصول نهایی را به قیمت سال گذشته فروخت. چون قیمت همه کالاهای دیگر که این شخص نیاز دارد (از خوراک و پوشاک گرفته تا کرایه و هزینه فرزندان و...) افزایش یافته و اگر با همان مبلغ سال پیش بفروشد، قدرت خریدش بسیار پایین میآید.
مورد دوم که دست ما نیست و اندرز اقتصاد دانان درباره دستوری نبودن قیمتها هم تاکنون راه به جایی نبرده. اما مورد اول که به درک شرایط کار فروشندگان باز میگردد، به خودمان و انصافمان باز میگردد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
عکس زیر، نوشته یک شیرینیفروش در کوتاهیه (شهری کوچک تقریبا در غرب ترکیه) پشت ویترین مغازهاش را نشان میدهد که روی آن نوشته: «ما از افزایش قیمتهایی که اعمال کردیم شرمندهایم. اما اکنون ما هم نمیتوانیم از این کار[مان] دست برداریم [بیکار شویم]. ما از همه پوزشخواهی میکنیم». این کار زیبای او در رسانهها و شبکههای اجتماعی ترکیه بازتاب گستردهای داشته. دو تا نکته هم در این باره به ذهن من میرسد که در اینجا اشاره میکنم:
یکم، در ایران هم دیدهام که گاهی برخی از مشتریان با فروشندهها روی افزایش بهای کالاها بحث میکنند. آن هم در حالیکه روی بسیاری از این کالاها قیمت مصرفکننده نوشته شده است. فروشندهها هم در این زمینه تقصیری ندارند (بگذریم از معدود فروشندگان بیانصاف). همیشه در اینگونه موارد به این فکر میکنم که برخی فروشندهها چه اعصاب آهنینی دارند. اما چاره چیست؟ به قول شیرینیفروش ترکیهای، اینها نمیتوانند دست از کارشان کشیده و بیکار شوند. بنابراین با چانهزنی با مشتریان و توضیح هزار باره بیتقصیر بودنشان در افزایش بهای کالاها، سر میکنند.
دوم، بخشی از انتظارات مشتریان به قول و قرارهای تلویزیونی مسئولین باز میگردد که مدام در برنامهها از پایین آمدن بهای کالاها سخن به میان میآورند (در این زمینه هم ایران و ترکیه شبیه هم هستند). در حالیکه واقعا قیمتها را نمیتوان دستوری پایین آورد. وقتی کشاورز مجبور است بذر، کود، شیمیایی، سم، دستمزد کارگر و... را با دو برابر قیمت نسبت به سال گذشته خریداری کند، چطور میتواند با قیمت سال گذشته بفروشد؟ اما فرض بگیریم در یک مورد خاص، مواد خام و اولیه را بتوان به قیمت پارسال تهیه کرد. باز هم وقتی چیزهای دیگر افزایش بها داشته، نمیتوان محصول نهایی را به قیمت سال گذشته فروخت. چون قیمت همه کالاهای دیگر که این شخص نیاز دارد (از خوراک و پوشاک گرفته تا کرایه و هزینه فرزندان و...) افزایش یافته و اگر با همان مبلغ سال پیش بفروشد، قدرت خریدش بسیار پایین میآید.
مورد دوم که دست ما نیست و اندرز اقتصاد دانان درباره دستوری نبودن قیمتها هم تاکنون راه به جایی نبرده. اما مورد اول که به درک شرایط کار فروشندگان باز میگردد، به خودمان و انصافمان باز میگردد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
توضیح در کانال مقدمه
حضرات دکاتیر!
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
توئیتی که تصویرش را در زیر گذاشتهام بهانهای شد برای نوشتن این یادداشت، که خیلی وقت است دربارهاش فکر میکنم. بیگمان خیلیها هم با آن موافق نیستند. احتمالا برخی هم فکر میکنند منظورم شخص ایشان بوده. نه والله! هیچ شخص خاصی در نظرم نیست. اگرچه یک دو جین آدم توی ذهنم ردیف شدهاند. اما آیا واقعا ضرورتی دارد هر کسی مدرک دکترا گرفت، حتما جلوی نامش واژه دکتر نوشته شود؟ شخصا همیشه به رسانههایی که با من مصاحبه میکنند یا جاهایی که کارگاه و سخنرانی برایم میگذارند، تاکید میکنم که به هیچ وجه جلوی نامم واژه دکتر را ننویسند. خیلیها هستند با مدرک دیپلم سوادشان خیلی بیشتر از دارندگان مدرک دکتراست. میشناسم که میگویم. چند سال پیش یکی از همین دیپلمههای با سواد را اینجا توی وبلاگم معرفی کرده بودم. بعدها البته با یک خانم هلندی ازدواج کرد و اکنون هم سالهاست در هلند زندگی میکند. در سوی دیگر، خیلی از اینهایی که مدرک دکترا دارند، در حد یک مدرک کارشناسی هم سواد دانشگاهی یا حتی عمومی ندارند. من خودم توی همین سیستم مدرک گرفتهام؛ بنابراین من زغالفروش را نمیتوانند سیاه کنند.
بیشتر جوانان امروزی ولع عجیبی دارند برای اینکه یا مدرک دکترا بگیرند یا مهندس خوانده شوند. این کلیپ طنز را درباره مهندس نامیدن هر کسی که درس استاتیک ۱ را پاس میکند، ببینید. به همین ترتیب کسی که در مقطع دکترا پذیرفته شود، بلافاصله از سوی دیگران «دکتر» خطاب میشود و البته خیلیها بدشان هم نمیآید. برخیشان هم از همان ابتدای دوره دکترا خود را همه جا دکتر معرفی میکنند. کم نیستند کسانی که نام کاربریشان در شبکههای اجتماعی «دکتر فلانی» با آدرس «Dr.Folani» است.
در ترکیه این القاب دانشگاهی به شیوهای دیگر رایج است. در آنجا دانشجویان به استادانشان «دکتر» نمیگویند. در چند سال تحصیلم در آنجا یکبار هم چنین واژهای را از زبان دانشجویان نشنیدم. به جایش مثلا میگویند: «احمد هجام». احمد (که در ترکی استانبولی «اَحمِت» نوشته و تلفظ میشود) نمونهای از نام کوچک استادان است و «هجام» هم که بهعنوان واژهای احترامآمیز از «خواجهام» فارسی گرفته شده، تقریبا تنها شیوه صدا زدن استادان از سوی دانشجویان است (هاکان هجام، زینب هجام، ادریس هجام و...). در عوض آنها هم از سوی دیگر بام افتادهاند. اگر یک استادی به مقام استاد تمامی برسد (یعنی مراحل استادیار و دانشیار را پشت سر بگذارد و استاد تمام شود) حتما باید بهطور رسمی «پروفسور دکتر فلانی» خطاب شود. تابلوی بالای اتاقش حتما پروفسور و دکتر را در کنار یکدیگر نوشته، روی جلد کتابهایی که مینویسد هر دو واژه باید به کار برود، در مصاحبه با رسانهها و سخنرانیها و... نیز به همین ترتیب. تا یادم نرفته این را هم اشاره کنم که رسیدن به مقام استاد تمام یا همان پروفسور در ترکیه بسیار سادهتر از ایران است. در دانشگاههای ایران اگر استادی بتواند به مرتبه استاد تمامی برسد، در سالهای پایانی فعالیت و نزدیک بازنشستگیاش است. در حالیکه در ترکیه بسیاری از استادان در چهل سالگی یا حتی پیش از آن استاد تمام شدهاند. ضوابط در ایران واقعا سختگیرانهتر است. بهعنوان کسی که محیط دانشگاهی در هر دو کشور را تجربه کرده، به نظرم اعتدال حد وسط این دو میتواند باشد. نه به سختگیری ایران و نه به سهلگیری ترکیه. بگذریم.
تا چند سال پیش القاب در ایران بیشتر به مشهدی و کربلایی و حاجی (یا به قول اصفهانیها «حَجی») محدود میماند. حالا دکتر و مهندس هم افزوده شده. برخی هم ترجیح میدهند همه را با هم به کار بگیرند. مثلا اخبار همیشه میگفت: «حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیسجمهور منتخب مردم». با این اوضاع، واقعا یا سنگ قبرها باید بزرگتر شوند یا نوشتههایشان ریزتر شود تا جا برای القابی که روز به روز بیشتر میشود داشته باشد. یادم هست سال ۷۹ که دانشگاه پذیرفته شدم توی محلهمان پیچید که فلانی دانشگاه قبول شده. حالا اینقدر دکتر و مهندس توی محلهها ریخته که اگر شما سر چهارراه داد بزنید: «دکتر!» شصت نفر همزمان برمیگردند و میگویند: «جانم!».
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم : انصافنیوز
توئیتی که تصویرش را در زیر گذاشتهام بهانهای شد برای نوشتن این یادداشت، که خیلی وقت است دربارهاش فکر میکنم. بیگمان خیلیها هم با آن موافق نیستند. احتمالا برخی هم فکر میکنند منظورم شخص ایشان بوده. نه والله! هیچ شخص خاصی در نظرم نیست. اگرچه یک دو جین آدم توی ذهنم ردیف شدهاند. اما آیا واقعا ضرورتی دارد هر کسی مدرک دکترا گرفت، حتما جلوی نامش واژه دکتر نوشته شود؟ شخصا همیشه به رسانههایی که با من مصاحبه میکنند یا جاهایی که کارگاه و سخنرانی برایم میگذارند، تاکید میکنم که به هیچ وجه جلوی نامم واژه دکتر را ننویسند. خیلیها هستند با مدرک دیپلم سوادشان خیلی بیشتر از دارندگان مدرک دکتراست. میشناسم که میگویم. چند سال پیش یکی از همین دیپلمههای با سواد را اینجا توی وبلاگم معرفی کرده بودم. بعدها البته با یک خانم هلندی ازدواج کرد و اکنون هم سالهاست در هلند زندگی میکند. در سوی دیگر، خیلی از اینهایی که مدرک دکترا دارند، در حد یک مدرک کارشناسی هم سواد دانشگاهی یا حتی عمومی ندارند. من خودم توی همین سیستم مدرک گرفتهام؛ بنابراین من زغالفروش را نمیتوانند سیاه کنند.
بیشتر جوانان امروزی ولع عجیبی دارند برای اینکه یا مدرک دکترا بگیرند یا مهندس خوانده شوند. این کلیپ طنز را درباره مهندس نامیدن هر کسی که درس استاتیک ۱ را پاس میکند، ببینید. به همین ترتیب کسی که در مقطع دکترا پذیرفته شود، بلافاصله از سوی دیگران «دکتر» خطاب میشود و البته خیلیها بدشان هم نمیآید. برخیشان هم از همان ابتدای دوره دکترا خود را همه جا دکتر معرفی میکنند. کم نیستند کسانی که نام کاربریشان در شبکههای اجتماعی «دکتر فلانی» با آدرس «Dr.Folani» است.
در ترکیه این القاب دانشگاهی به شیوهای دیگر رایج است. در آنجا دانشجویان به استادانشان «دکتر» نمیگویند. در چند سال تحصیلم در آنجا یکبار هم چنین واژهای را از زبان دانشجویان نشنیدم. به جایش مثلا میگویند: «احمد هجام». احمد (که در ترکی استانبولی «اَحمِت» نوشته و تلفظ میشود) نمونهای از نام کوچک استادان است و «هجام» هم که بهعنوان واژهای احترامآمیز از «خواجهام» فارسی گرفته شده، تقریبا تنها شیوه صدا زدن استادان از سوی دانشجویان است (هاکان هجام، زینب هجام، ادریس هجام و...). در عوض آنها هم از سوی دیگر بام افتادهاند. اگر یک استادی به مقام استاد تمامی برسد (یعنی مراحل استادیار و دانشیار را پشت سر بگذارد و استاد تمام شود) حتما باید بهطور رسمی «پروفسور دکتر فلانی» خطاب شود. تابلوی بالای اتاقش حتما پروفسور و دکتر را در کنار یکدیگر نوشته، روی جلد کتابهایی که مینویسد هر دو واژه باید به کار برود، در مصاحبه با رسانهها و سخنرانیها و... نیز به همین ترتیب. تا یادم نرفته این را هم اشاره کنم که رسیدن به مقام استاد تمام یا همان پروفسور در ترکیه بسیار سادهتر از ایران است. در دانشگاههای ایران اگر استادی بتواند به مرتبه استاد تمامی برسد، در سالهای پایانی فعالیت و نزدیک بازنشستگیاش است. در حالیکه در ترکیه بسیاری از استادان در چهل سالگی یا حتی پیش از آن استاد تمام شدهاند. ضوابط در ایران واقعا سختگیرانهتر است. بهعنوان کسی که محیط دانشگاهی در هر دو کشور را تجربه کرده، به نظرم اعتدال حد وسط این دو میتواند باشد. نه به سختگیری ایران و نه به سهلگیری ترکیه. بگذریم.
تا چند سال پیش القاب در ایران بیشتر به مشهدی و کربلایی و حاجی (یا به قول اصفهانیها «حَجی») محدود میماند. حالا دکتر و مهندس هم افزوده شده. برخی هم ترجیح میدهند همه را با هم به کار بگیرند. مثلا اخبار همیشه میگفت: «حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیسجمهور منتخب مردم». با این اوضاع، واقعا یا سنگ قبرها باید بزرگتر شوند یا نوشتههایشان ریزتر شود تا جا برای القابی که روز به روز بیشتر میشود داشته باشد. یادم هست سال ۷۹ که دانشگاه پذیرفته شدم توی محلهمان پیچید که فلانی دانشگاه قبول شده. حالا اینقدر دکتر و مهندس توی محلهها ریخته که اگر شما سر چهارراه داد بزنید: «دکتر!» شصت نفر همزمان برمیگردند و میگویند: «جانم!».
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
توضیحات در اینجا (کانال مقدمه)
تحریم فرهنگ ایرانی و زبان فارسی
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از سفر عمان برگشتهام. پیش از سفر، در کنار مقالات و کتابهایی که درباره این کشور میخواندم، طبیعتا کتاب «لونلی پلنت» نیز از اصلیترین منابعم بود. بخش عمان این کتاب با این جمله آغاز میشد:
«چرا [به عمان] برویم؟ در مسجد جامع مسقط [منظور مسجد سلطان قابوس است] فرش دستباف زیبایی وجود دارد؛ چیزی که زمانی بزرگترین فرش جهان بود، تا آنکه مسجد جامع ابوظبی در امارات متحده عربی این رکورد را شکست» (p: 341).
جالب و بلکه اسفبار اینکه هر دوی این فرشها کار قالیبافان ایرانی است، اما اشارهای به ایرانی بودن آنها نشده. البته در لابلای صفحات آتی کتاب به این مورد پرداخته، اما در حاشیه.
کلا به نظر میآید فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در عرصه بینالمللی به شدت دارد به حاشیه رانده میشود. فرش و پسته و زعفران و... که نامشان با ایران گره خورده نیز، نام ایران کم کم دارد از آنها کنده میشود. بگذارید با مثالهایی بیشتر توضیح بدهم:
1️⃣ حتما پیش آمده که کالایی خریده باشید (مثلا رایانه، گوشی تلفن همراه، تلویزیون، دستگاه آبمیوهگیری و...) و دفترچه راهنمایش به ترکی و عربی و انگلیسی است، اما زبان فارسی ندارد. دلیلش در بیشتر موارد تحریم ایران است که باعث میشود ما کالاهایمان را با بهایی بیشتر از کشورهای واسطه (همچون امارات یا ترکیه) خریداری کنیم و شرکت سازنده نیز طبیعتا دفترچه راهنما به زبان همان کشورها تهیه کرده است.
2️⃣ خیلی از این کالاهایی که میخریم، ممکن است نیاز به نصب نرمافزار خاصی داشته باشد که روی وبسایت شرکت سازنده در دسترس است. اما هنگام تلاش برای دانلود آنها با پیغام «این خدمات در کشور شما ارائه نمیشود» روبرو میشویم که دلیلش باز هم تحریم ایران است.
3️⃣ خیلی از نرمافزارهایی که میخریم یا دانلود میکنیم، به زبانهای گوناگون و متنوع خدمات ارائه میدهند. بخش منوی زبان آنها را که باز میکنی گاهی با نام زبانهایی روبرو میشوی که در عمرت حتی یکبار هم نشنیدهای. اما خبری از زبان فارسی در میانشان نیست. دلیلش شوربختانه باز هم همان تحریم ایران است.
4️⃣ خیلی از کالاهای ایرانی که اصلا شهرتشان در جهان با نام ایران گره خورده، به دلیل همان تحریمها امکان صادرات نداشته یا در این زمینه محدودیت دارند. بنابراین افراد واسطه (عمدتا سودجو) آنها را به نام کالاهای تولیدی کشورهای دیگر به بازارهای جهانی عرضه میکنند.
5️⃣…
6️⃣…
حالا که این روزها خبر از نزدیک بودن توافق وین برای برداشته شدن بخشی از تحریمها به گوش میرسد، واقعا خوشحالم. حتی برداشته شدن یک تحریم هم یک گام به رها شدن فرهنگ ایرانی و زبان فارسی یاری میرساند. یادم نیست این سخن بهجا و درست را از چه کسی و کجا خواندم؛ اما نوشته بود فرهنگ و اندیشه ایرانی و زبان فارسی در درازای تاریخ با تجارت و کالای ایرانی بوده که به دوردستها، حتی تا چین میرفته. اگر تجارت و صادرات کالای ایرانی محدود و دربند شود، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی نیز دربند خواهد بود و روز به روز فرسودهتر خواهد شد. از همین روست که دست تیم مذاکرهکننده ایرانی را میبوسم و امیدوارم اندک اندک به سوی برداشتن دیگر تحریمهای ظالمانه نیز گام برداریم تا ققنوس فرهنگ ایرانی بیش از این خاکستر نشود. فراموش نکنیم که تحریمهای ظالمانه فرهنگی و زبانی به هیچ وجه زیانش کمتر از تحریم اقتصادی و بانکی نیست.
پینوشت ۱: عکسها و توضیحات سفر به عمان را در صفحه اینستاگرامم در اینجا (کلیک کنید) ببینید و بخوانید.
پینوشت ۲: لونلی پلنت مجموعه کتابهایی است که درباره بیشتر کشورهای جهان، برای راهنمایی گردشگران تهیه شده است. در هر کتاب به مهمترین جاذبههای یک کشور، چگونگی دسترسی به آنها، هتلها، رستورانها، قهوهخانهها، دفاتر خدمات گردشگری، دفاتر اجاره خودرو، شماره تلفنهای ضروری و... میپردازد. این مجموعه مورد توجه و علاقه جهانگردانی است که ترجیح میدهند سفری بدون تور و البته ارزان به کشورهای دیگر داشته باشند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از سفر عمان برگشتهام. پیش از سفر، در کنار مقالات و کتابهایی که درباره این کشور میخواندم، طبیعتا کتاب «لونلی پلنت» نیز از اصلیترین منابعم بود. بخش عمان این کتاب با این جمله آغاز میشد:
«چرا [به عمان] برویم؟ در مسجد جامع مسقط [منظور مسجد سلطان قابوس است] فرش دستباف زیبایی وجود دارد؛ چیزی که زمانی بزرگترین فرش جهان بود، تا آنکه مسجد جامع ابوظبی در امارات متحده عربی این رکورد را شکست» (p: 341).
جالب و بلکه اسفبار اینکه هر دوی این فرشها کار قالیبافان ایرانی است، اما اشارهای به ایرانی بودن آنها نشده. البته در لابلای صفحات آتی کتاب به این مورد پرداخته، اما در حاشیه.
کلا به نظر میآید فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در عرصه بینالمللی به شدت دارد به حاشیه رانده میشود. فرش و پسته و زعفران و... که نامشان با ایران گره خورده نیز، نام ایران کم کم دارد از آنها کنده میشود. بگذارید با مثالهایی بیشتر توضیح بدهم:
1️⃣ حتما پیش آمده که کالایی خریده باشید (مثلا رایانه، گوشی تلفن همراه، تلویزیون، دستگاه آبمیوهگیری و...) و دفترچه راهنمایش به ترکی و عربی و انگلیسی است، اما زبان فارسی ندارد. دلیلش در بیشتر موارد تحریم ایران است که باعث میشود ما کالاهایمان را با بهایی بیشتر از کشورهای واسطه (همچون امارات یا ترکیه) خریداری کنیم و شرکت سازنده نیز طبیعتا دفترچه راهنما به زبان همان کشورها تهیه کرده است.
2️⃣ خیلی از این کالاهایی که میخریم، ممکن است نیاز به نصب نرمافزار خاصی داشته باشد که روی وبسایت شرکت سازنده در دسترس است. اما هنگام تلاش برای دانلود آنها با پیغام «این خدمات در کشور شما ارائه نمیشود» روبرو میشویم که دلیلش باز هم تحریم ایران است.
3️⃣ خیلی از نرمافزارهایی که میخریم یا دانلود میکنیم، به زبانهای گوناگون و متنوع خدمات ارائه میدهند. بخش منوی زبان آنها را که باز میکنی گاهی با نام زبانهایی روبرو میشوی که در عمرت حتی یکبار هم نشنیدهای. اما خبری از زبان فارسی در میانشان نیست. دلیلش شوربختانه باز هم همان تحریم ایران است.
4️⃣ خیلی از کالاهای ایرانی که اصلا شهرتشان در جهان با نام ایران گره خورده، به دلیل همان تحریمها امکان صادرات نداشته یا در این زمینه محدودیت دارند. بنابراین افراد واسطه (عمدتا سودجو) آنها را به نام کالاهای تولیدی کشورهای دیگر به بازارهای جهانی عرضه میکنند.
5️⃣…
6️⃣…
حالا که این روزها خبر از نزدیک بودن توافق وین برای برداشته شدن بخشی از تحریمها به گوش میرسد، واقعا خوشحالم. حتی برداشته شدن یک تحریم هم یک گام به رها شدن فرهنگ ایرانی و زبان فارسی یاری میرساند. یادم نیست این سخن بهجا و درست را از چه کسی و کجا خواندم؛ اما نوشته بود فرهنگ و اندیشه ایرانی و زبان فارسی در درازای تاریخ با تجارت و کالای ایرانی بوده که به دوردستها، حتی تا چین میرفته. اگر تجارت و صادرات کالای ایرانی محدود و دربند شود، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی نیز دربند خواهد بود و روز به روز فرسودهتر خواهد شد. از همین روست که دست تیم مذاکرهکننده ایرانی را میبوسم و امیدوارم اندک اندک به سوی برداشتن دیگر تحریمهای ظالمانه نیز گام برداریم تا ققنوس فرهنگ ایرانی بیش از این خاکستر نشود. فراموش نکنیم که تحریمهای ظالمانه فرهنگی و زبانی به هیچ وجه زیانش کمتر از تحریم اقتصادی و بانکی نیست.
پینوشت ۱: عکسها و توضیحات سفر به عمان را در صفحه اینستاگرامم در اینجا (کلیک کنید) ببینید و بخوانید.
پینوشت ۲: لونلی پلنت مجموعه کتابهایی است که درباره بیشتر کشورهای جهان، برای راهنمایی گردشگران تهیه شده است. در هر کتاب به مهمترین جاذبههای یک کشور، چگونگی دسترسی به آنها، هتلها، رستورانها، قهوهخانهها، دفاتر خدمات گردشگری، دفاتر اجاره خودرو، شماره تلفنهای ضروری و... میپردازد. این مجموعه مورد توجه و علاقه جهانگردانی است که ترجیح میدهند سفری بدون تور و البته ارزان به کشورهای دیگر داشته باشند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
چرا نباید ماهی قرمز خرید؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
اگر حتی یک سال کامل در این کانال چیزی ننویسم، نزدیک نوروز که میشود حتما باید در نقد خرید ماهی قرمز یادداشت بنویسم. امسال دقیقا ۱۴ سال است که در این باره کوشش میکنم. حتی برخی سالها از جیبم در این راه هزینههای قابل توجهی کردهام. این بار نیز در نزدیکی نوروز، چکیدهای از نوشتههای قدیمیام را در اینجا بازنشر میکنم؛ به امید اینکه دستکم چند نفری را از خرید ماهی قرمز پشیمان گردانم.
1️⃣ اصلیترین دلیلی که برای خرید ماهی قرمز بیان میشود، سنت بودن آن برای ایرانیان است. این در حالی است که از میان دهها نوروزنامه، سفرنامه، خاطرات، نقاشی و... که به ابعاد گوناگون نوروز اشاره داشتهاند، هیچ منبع و سندی درباره وجود ماهی قرمز در سفره هفتسین وجود ندارد. اینکه نام ماه پیش از نوروز حوت (ماهی) بوده، شب نوروز ماهیپلو میخوریم یا حتی وجود ماهی قرمز در حوض برخی کاخها، هیچکدامش دلیلی بر نهادن ماهی بر سفره هفتسین نیست.
2️⃣ بسیاری از افراد بر این باورند که مخالفت با ماهی قرمز یا سبزه نوروزی در راستای حذف سنت هفتسین و نوروز است و توسط دشمنان فرهنگ ایران بیان میشود. بهعنوان کسی که کارشناسی ارشد ایرانشناسی فرهنگی خوانده و شمار یادداشتها و مقالاتی که در پشتیبانی از فرهنگ و تمدن ایرانی نوشتهام، بسیار بیشتر از مطالبم درباره محیط زیست و حقوق حیوانات است، این را نمیپذیرم. هرچند شیوه برخورد برخی مسئولین با فرهنگ و تمدن ایرانی به گونهای بوده که چنین شائبههایی را شکل داده است.
3️⃣ خرید ماهی قرمز، کاری غیراخلاقی است. سالانه بیش از 10 میلیون ماهی قرمز در نوروز میمیرد. آنهایی هم که زنده میمانند، حدود دو هفته باید در فضای بسیار کوچکی که گاهی کمتر از دو برابر درازای بدن آنهاست، به سر ببرند. فرض بگیریم ماهی قرمز سنتی ایرانی بوده (که دوباره پافشاری میکنم هرگز چنین نبوده است). آیا یک سنت نادرست را باید دوام داد؟
4️⃣ خرید ماهی قرمز، آسیبهای جدی به محیط زیست میزند. برای نمونه، آن معدود ماهیانی که تا سیزده بهدر زنده میمانند، عموماً در برکهها، دریاچهها و رودخانهها رهاسازی میشوند، ماهی قرمز جزو گونههای مهاجم شناخته میشود که تخم دیگر ماهیها را میخورد. ضمن آنکه رهاسازی آن در محیطی که متعلق به این گونه نباشد، میتواند باعث سرایت بیماری از آن به دیگر گونههای آبزی شود.
همچنین خرید ماهی قرمز بازاری ایجاد کرده برای دیگر انواع جانداران. در کنار ماهی قرمز، گونههای کمیابی از لاکپشت و سمندر و... هم عرضه شده که برخیشان (همچون سمندر لرستانی) کمیاب و در خطر انقراضاند.
5️⃣ البته برای دلایل بالا، چهار دسته نظر مخالف بیان میشود که پاسخشان را در زیر مینویسم.
❌ «این ماهیها که میمیرند، چه فرقی با ماهیها، مرغ، گاو و گوسفندهایی که میکشیم و میخوریم دارند؟».
✅ باید پاسخ داد که آنها را برای خوردن و تامین نیاز بدنمان میکشیم، اما ماهی قرمز را برای خودخواهیهایمان، یا فرو نشاندن بهانهگیری کودکانمان (که هر دو نادرست است) به کام مرگ میکشانیم.
❌ «وقتی این همه حقوق انسانها نادیده گرفته میشود، چه اصراری است بر حقوق حیوانات؟».
✅ یکم اینکه انسانها خودشان حق خودشان را ضایع میکنند. یعنی یک همنوع خودشان است نه جانوری دیگر. نکته دوم اینکه بیشتر مواقع (و نه همیشه) حق یک انسان را به دلیل تفاوت دیدگاه از بین میبرند. یعنی مثلاً اگر کسی خلاف دیدگاه زورمندان رفتار کند، با وی برخورد میکنند. اما به یک جانور زبانبسته با چه توجیهی میتوان ستم کرد؟
❌ «در همه جای دنیا از اینگونه رفتارها با جانوران، همچون گاوبازی وحشیانه در اسپانیا، روز شکرگذاری که همراه با کشتار بوقلمونها در امریکا است و... دیده میشود».
✅ انجام یک رفتار نادرست در جایی دیگر، آنرا توجیه نمیکند. در اسپانیا و امریکا و دیگر جاهایی که رفتار نامناسبی با جانداران صورت میگیرد، اعتراضهای بسیاری هم بیان میشود. اما کاش ما در زمینههای دیگر مانند این کشورها عمل کنیم: سرانه مطالعهشان، فرهنگ رانندگیشان، وجدان کاریشان و... سرمشقهای بهتری هستند تا آزار جانوران.
❌ «پرورش و فروش ماهی، برای چند هزار ایرانی شغل ایجاد کرده است». ✅ یکم اینکه این شغل بسیار کوتاهمدت و موقت است. دوم اینکه این کارآفرینی و تجارت سیاه است و نمیتوان با این سخن، آنرا توجیه کرد. وگرنه کشت و فروش مواد مخدر، چوببری از جنگلها و دهها شغل کثیف دیگر هم توجیهپذیر میشود.
✳️ دست آخر آنکه سنتهای نیکویمان را نگاهبانی کنیم، هفتسین نوروزی را برپا سازیم، اما سال نو را با کشتار جانداران بیگناه آغاز نکنیم. اگر حتی یک ماهی نخریم، یعنی به یک ماهی شانس زنده ماندن دادهایم.
اگر این یادداشت را پسندیدید، به دیگران هم توصیه کنید ماهی قرمز نخرند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
اگر حتی یک سال کامل در این کانال چیزی ننویسم، نزدیک نوروز که میشود حتما باید در نقد خرید ماهی قرمز یادداشت بنویسم. امسال دقیقا ۱۴ سال است که در این باره کوشش میکنم. حتی برخی سالها از جیبم در این راه هزینههای قابل توجهی کردهام. این بار نیز در نزدیکی نوروز، چکیدهای از نوشتههای قدیمیام را در اینجا بازنشر میکنم؛ به امید اینکه دستکم چند نفری را از خرید ماهی قرمز پشیمان گردانم.
1️⃣ اصلیترین دلیلی که برای خرید ماهی قرمز بیان میشود، سنت بودن آن برای ایرانیان است. این در حالی است که از میان دهها نوروزنامه، سفرنامه، خاطرات، نقاشی و... که به ابعاد گوناگون نوروز اشاره داشتهاند، هیچ منبع و سندی درباره وجود ماهی قرمز در سفره هفتسین وجود ندارد. اینکه نام ماه پیش از نوروز حوت (ماهی) بوده، شب نوروز ماهیپلو میخوریم یا حتی وجود ماهی قرمز در حوض برخی کاخها، هیچکدامش دلیلی بر نهادن ماهی بر سفره هفتسین نیست.
2️⃣ بسیاری از افراد بر این باورند که مخالفت با ماهی قرمز یا سبزه نوروزی در راستای حذف سنت هفتسین و نوروز است و توسط دشمنان فرهنگ ایران بیان میشود. بهعنوان کسی که کارشناسی ارشد ایرانشناسی فرهنگی خوانده و شمار یادداشتها و مقالاتی که در پشتیبانی از فرهنگ و تمدن ایرانی نوشتهام، بسیار بیشتر از مطالبم درباره محیط زیست و حقوق حیوانات است، این را نمیپذیرم. هرچند شیوه برخورد برخی مسئولین با فرهنگ و تمدن ایرانی به گونهای بوده که چنین شائبههایی را شکل داده است.
3️⃣ خرید ماهی قرمز، کاری غیراخلاقی است. سالانه بیش از 10 میلیون ماهی قرمز در نوروز میمیرد. آنهایی هم که زنده میمانند، حدود دو هفته باید در فضای بسیار کوچکی که گاهی کمتر از دو برابر درازای بدن آنهاست، به سر ببرند. فرض بگیریم ماهی قرمز سنتی ایرانی بوده (که دوباره پافشاری میکنم هرگز چنین نبوده است). آیا یک سنت نادرست را باید دوام داد؟
4️⃣ خرید ماهی قرمز، آسیبهای جدی به محیط زیست میزند. برای نمونه، آن معدود ماهیانی که تا سیزده بهدر زنده میمانند، عموماً در برکهها، دریاچهها و رودخانهها رهاسازی میشوند، ماهی قرمز جزو گونههای مهاجم شناخته میشود که تخم دیگر ماهیها را میخورد. ضمن آنکه رهاسازی آن در محیطی که متعلق به این گونه نباشد، میتواند باعث سرایت بیماری از آن به دیگر گونههای آبزی شود.
همچنین خرید ماهی قرمز بازاری ایجاد کرده برای دیگر انواع جانداران. در کنار ماهی قرمز، گونههای کمیابی از لاکپشت و سمندر و... هم عرضه شده که برخیشان (همچون سمندر لرستانی) کمیاب و در خطر انقراضاند.
5️⃣ البته برای دلایل بالا، چهار دسته نظر مخالف بیان میشود که پاسخشان را در زیر مینویسم.
❌ «این ماهیها که میمیرند، چه فرقی با ماهیها، مرغ، گاو و گوسفندهایی که میکشیم و میخوریم دارند؟».
✅ باید پاسخ داد که آنها را برای خوردن و تامین نیاز بدنمان میکشیم، اما ماهی قرمز را برای خودخواهیهایمان، یا فرو نشاندن بهانهگیری کودکانمان (که هر دو نادرست است) به کام مرگ میکشانیم.
❌ «وقتی این همه حقوق انسانها نادیده گرفته میشود، چه اصراری است بر حقوق حیوانات؟».
✅ یکم اینکه انسانها خودشان حق خودشان را ضایع میکنند. یعنی یک همنوع خودشان است نه جانوری دیگر. نکته دوم اینکه بیشتر مواقع (و نه همیشه) حق یک انسان را به دلیل تفاوت دیدگاه از بین میبرند. یعنی مثلاً اگر کسی خلاف دیدگاه زورمندان رفتار کند، با وی برخورد میکنند. اما به یک جانور زبانبسته با چه توجیهی میتوان ستم کرد؟
❌ «در همه جای دنیا از اینگونه رفتارها با جانوران، همچون گاوبازی وحشیانه در اسپانیا، روز شکرگذاری که همراه با کشتار بوقلمونها در امریکا است و... دیده میشود».
✅ انجام یک رفتار نادرست در جایی دیگر، آنرا توجیه نمیکند. در اسپانیا و امریکا و دیگر جاهایی که رفتار نامناسبی با جانداران صورت میگیرد، اعتراضهای بسیاری هم بیان میشود. اما کاش ما در زمینههای دیگر مانند این کشورها عمل کنیم: سرانه مطالعهشان، فرهنگ رانندگیشان، وجدان کاریشان و... سرمشقهای بهتری هستند تا آزار جانوران.
❌ «پرورش و فروش ماهی، برای چند هزار ایرانی شغل ایجاد کرده است». ✅ یکم اینکه این شغل بسیار کوتاهمدت و موقت است. دوم اینکه این کارآفرینی و تجارت سیاه است و نمیتوان با این سخن، آنرا توجیه کرد. وگرنه کشت و فروش مواد مخدر، چوببری از جنگلها و دهها شغل کثیف دیگر هم توجیهپذیر میشود.
✳️ دست آخر آنکه سنتهای نیکویمان را نگاهبانی کنیم، هفتسین نوروزی را برپا سازیم، اما سال نو را با کشتار جانداران بیگناه آغاز نکنیم. اگر حتی یک ماهی نخریم، یعنی به یک ماهی شانس زنده ماندن دادهایم.
اگر این یادداشت را پسندیدید، به دیگران هم توصیه کنید ماهی قرمز نخرند.
کانال مقدمه
@moghaddames
حمایت از کالای ایرانی 🇮🇷
امیر هاشمی مقدم
این یادداشت را سه سال پیش که به نام #حمایت_از_کالای_ایرانی نامگذاری شده بود، منتشر کردم.
این روزها جنب و جوش در بازار زیاد است و همه در پی خرید نوروزی. بیش از همه، بازار پوشاک و کفش داغ است. در این زمینه دستکم ما هنوز کارخانهها و کارگاههای تولیدیای داریم که هم بهای مناسبی دارند و هم کیفیتشان قابل قبول است. در بسیاری موارد، بهای این کالاها کمتر از نصف بهای کالای مشابه خارجی است، در حالیکه اگر کیفیت کالای ایرانی از کالاهای خارجی بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. برخی از برندهای پوشاک ایرانی، به جز همسایگان و کشورهای نزدیک، در کشورهای اروپایی نیز پخش شده و به فروش میرسد.
اگر هر یک از ما پوشاک و کفشمان را از کالاهای ایرانی بخریم، میتوانیم از اخراج شماری از هممیهنان که در این کارگاهها و کارخانهها کار میکنند، پیشگیری کنیم.
فهرست زیر درباره پوشاک و کفش تولید داخل را، از دوستان و آشنایان، و همچنین برخی وبسایتها (همچون برندکده، وبلاگ زیست یا حمایت از کالای ایرانی) گرفتم. چند موردش هم تجربه شخصی خودم بود.
در فهرست زیر، روی هر کدام که رنگ آبی دارد اگر کلیک کنید، شما را به وبسایت آن تولیدی میبرد و از آنجا میتوانید شعبههایش، کالاهایش و بهای آنها را ببینید. اگر هم وبسایتش نیست یا نزدیکتان شعبه ندارد، دستکم نگاهی به فهرست بیندازید تا نامها به چشمتان آشنا باشد و اگر در فروشگاهی دیدید، بدانید کالای میهنی و با کیفیت است. همچنین چینش نامها بر پایه کیفیت نیست، بلکه نامهای ایرانی در آغاز و سپس نامهای دیگر آمده است. دست آخر اینکه این فهرست (با آنکه تهیهاش بیش از چند روز زمان بُرد) به هیچ وجه کامل نیست و حتی یک-دهم پوشاک و کفش با کیفیت ایرانی را هم معرفی نکرده است. تنها گامی است در این راه.
✅پوشاک بیرونپوش آقایان:
هاکوپیان، جامینه، زاگرس پوش، آرشاک، دامات، خانه مد راد، خانه پیراهن ایرانیان، تن ریس (بادی اسپینر)، جامعه، سالیان، مطهری، برک، گراد، ماکسیم، برندس، ایکات، ال سی من، موکارلو، زاگروتی، ایکات، نیو وان، پیکسل و...
✅ پوشاک بیرونپوش بانوان:
جامک، انارگل، نوین فرم، لالوند، سالیان، پرشین کت وات، هانزا، پوپو، تولین، اریکا، ویچی، تولیکا، طیطه، لوماری، دوشز، مدیسکو، ریمارتی، برندز، حریر پردیس شهریار (hps)، تی تی، لورنزو و...
✅ پوشاک نیمهرسمی مردانه یا زنانه:
جامه بافت، جامهپوش آرا، تندرست، پاتن جامه، سلهبن، جورابان (تنها جوراب) و...
✅ پوشاک خانه و راحتی مردانه یا زنانه:
نیکوتن پوش، ایران نخباف، آریان نخباف، رویینتن پوش، ناربن، افراتین، پاردایس، دنیس تریکو، ساروک، مادام و...
✅ پوشاک ورزشی:
تعطیلات (هالیدی)، آریا، یوسف جامه، بارثاوا، تکنیک، مروژ و...
✅ کفش:
اسفبار است که بسیاری از کفشهای تولید میهن، با آنکه به اروپا و دیگر کشورها صادر میشود، در برخی فروشگاهها به نام کفش خارجی به فروش میرسند تا نظر مشتری را به خود بکشانند. کفش تولید ایران از پیش از انقلاب هم شهرت زیادی داشت و اکنون نیز کمابیش راهش را ادامه میدهد. برای نمونه همین کفش طبی ایرانیای که اکنون پوشیدهام را در سال 1392 خریدم و بیشتر روزهای سال به پا دارم. بیش از پنج سال از خریدش گذشته و مطمئنم بیش از پنج سال دیگر هم به خوبی برایم کار میکند. پیش از آن هم یک جفت کفش طبی ایرانی دیگر داشتم که در کمال ناباوری، هشت سال و نیم هم با آنها به دانشگاه میرفتم و هم به کوهنوردی و پیادهروی. تا آنجا که وقتی هنگام پایین آمدن از قله دماوند بالاخره کفشان پاره شد، سوگنامهای برایشان در روزنامه قانون نوشتم (اینجا). همچنین باید از کفشهای تولید تبریز یاد کرد که بیشترشان کمنظیرند. رتبه دوازدهم ایران در تولید کفش در جهان میتواند باز هم ارتقا یابد. برخی از صدها تولیدی کفش ایرانی عبارت است از: آذرهنر، البرز، همگام، شوپا، فرزین، پاما، شیما، نهرین، بهشتیان، نسیم، آبرنگ، سی سی (دستدور)، آداک، ویوا و...
✅ کیف و کفش چرم:
نوین، درسا، کاکتوس، مارال، مشهد، دیبا، آریا، شیفر، تکیف، بوفالو سفید، پاندورا و ساینا (این دو تولیدی چرم آخری، کفشهایی با رویه چرمی و کف طبی هم درست می کنند) و...
✅ پوشاک کودک و نوجوان:
سها، فرشید، آشور، سیب سبز، آدمک، پرنیان، نیکا، نیلی، آیتک کیدز، هپی لند و...
این فهرست را به هر شیوهای که میدانید، به دیگران نیز پیشنهاد دهید. اگر خودتان هم کفش یا پوشاک ایرانی خوب دیگری را میشناسید، به این فهرست افزوده و سپس برای دیگران بفرستید. کپی کردن این فهرست و پاک کردن نام نویسنده یا کانال آن هم آزاد است. مهم اینست که کالاهای خوب ایرانی را به دیگران شناسانده و از انها پشتیبانی کنیم. سهم من و شما در کمک به اقتصاد کشورمان از همین کارها آغاز میشود.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
این یادداشت را سه سال پیش که به نام #حمایت_از_کالای_ایرانی نامگذاری شده بود، منتشر کردم.
این روزها جنب و جوش در بازار زیاد است و همه در پی خرید نوروزی. بیش از همه، بازار پوشاک و کفش داغ است. در این زمینه دستکم ما هنوز کارخانهها و کارگاههای تولیدیای داریم که هم بهای مناسبی دارند و هم کیفیتشان قابل قبول است. در بسیاری موارد، بهای این کالاها کمتر از نصف بهای کالای مشابه خارجی است، در حالیکه اگر کیفیت کالای ایرانی از کالاهای خارجی بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. برخی از برندهای پوشاک ایرانی، به جز همسایگان و کشورهای نزدیک، در کشورهای اروپایی نیز پخش شده و به فروش میرسد.
اگر هر یک از ما پوشاک و کفشمان را از کالاهای ایرانی بخریم، میتوانیم از اخراج شماری از هممیهنان که در این کارگاهها و کارخانهها کار میکنند، پیشگیری کنیم.
فهرست زیر درباره پوشاک و کفش تولید داخل را، از دوستان و آشنایان، و همچنین برخی وبسایتها (همچون برندکده، وبلاگ زیست یا حمایت از کالای ایرانی) گرفتم. چند موردش هم تجربه شخصی خودم بود.
در فهرست زیر، روی هر کدام که رنگ آبی دارد اگر کلیک کنید، شما را به وبسایت آن تولیدی میبرد و از آنجا میتوانید شعبههایش، کالاهایش و بهای آنها را ببینید. اگر هم وبسایتش نیست یا نزدیکتان شعبه ندارد، دستکم نگاهی به فهرست بیندازید تا نامها به چشمتان آشنا باشد و اگر در فروشگاهی دیدید، بدانید کالای میهنی و با کیفیت است. همچنین چینش نامها بر پایه کیفیت نیست، بلکه نامهای ایرانی در آغاز و سپس نامهای دیگر آمده است. دست آخر اینکه این فهرست (با آنکه تهیهاش بیش از چند روز زمان بُرد) به هیچ وجه کامل نیست و حتی یک-دهم پوشاک و کفش با کیفیت ایرانی را هم معرفی نکرده است. تنها گامی است در این راه.
✅پوشاک بیرونپوش آقایان:
هاکوپیان، جامینه، زاگرس پوش، آرشاک، دامات، خانه مد راد، خانه پیراهن ایرانیان، تن ریس (بادی اسپینر)، جامعه، سالیان، مطهری، برک، گراد، ماکسیم، برندس، ایکات، ال سی من، موکارلو، زاگروتی، ایکات، نیو وان، پیکسل و...
✅ پوشاک بیرونپوش بانوان:
جامک، انارگل، نوین فرم، لالوند، سالیان، پرشین کت وات، هانزا، پوپو، تولین، اریکا، ویچی، تولیکا، طیطه، لوماری، دوشز، مدیسکو، ریمارتی، برندز، حریر پردیس شهریار (hps)، تی تی، لورنزو و...
✅ پوشاک نیمهرسمی مردانه یا زنانه:
جامه بافت، جامهپوش آرا، تندرست، پاتن جامه، سلهبن، جورابان (تنها جوراب) و...
✅ پوشاک خانه و راحتی مردانه یا زنانه:
نیکوتن پوش، ایران نخباف، آریان نخباف، رویینتن پوش، ناربن، افراتین، پاردایس، دنیس تریکو، ساروک، مادام و...
✅ پوشاک ورزشی:
تعطیلات (هالیدی)، آریا، یوسف جامه، بارثاوا، تکنیک، مروژ و...
✅ کفش:
اسفبار است که بسیاری از کفشهای تولید میهن، با آنکه به اروپا و دیگر کشورها صادر میشود، در برخی فروشگاهها به نام کفش خارجی به فروش میرسند تا نظر مشتری را به خود بکشانند. کفش تولید ایران از پیش از انقلاب هم شهرت زیادی داشت و اکنون نیز کمابیش راهش را ادامه میدهد. برای نمونه همین کفش طبی ایرانیای که اکنون پوشیدهام را در سال 1392 خریدم و بیشتر روزهای سال به پا دارم. بیش از پنج سال از خریدش گذشته و مطمئنم بیش از پنج سال دیگر هم به خوبی برایم کار میکند. پیش از آن هم یک جفت کفش طبی ایرانی دیگر داشتم که در کمال ناباوری، هشت سال و نیم هم با آنها به دانشگاه میرفتم و هم به کوهنوردی و پیادهروی. تا آنجا که وقتی هنگام پایین آمدن از قله دماوند بالاخره کفشان پاره شد، سوگنامهای برایشان در روزنامه قانون نوشتم (اینجا). همچنین باید از کفشهای تولید تبریز یاد کرد که بیشترشان کمنظیرند. رتبه دوازدهم ایران در تولید کفش در جهان میتواند باز هم ارتقا یابد. برخی از صدها تولیدی کفش ایرانی عبارت است از: آذرهنر، البرز، همگام، شوپا، فرزین، پاما، شیما، نهرین، بهشتیان، نسیم، آبرنگ، سی سی (دستدور)، آداک، ویوا و...
✅ کیف و کفش چرم:
نوین، درسا، کاکتوس، مارال، مشهد، دیبا، آریا، شیفر، تکیف، بوفالو سفید، پاندورا و ساینا (این دو تولیدی چرم آخری، کفشهایی با رویه چرمی و کف طبی هم درست می کنند) و...
✅ پوشاک کودک و نوجوان:
سها، فرشید، آشور، سیب سبز، آدمک، پرنیان، نیکا، نیلی، آیتک کیدز، هپی لند و...
این فهرست را به هر شیوهای که میدانید، به دیگران نیز پیشنهاد دهید. اگر خودتان هم کفش یا پوشاک ایرانی خوب دیگری را میشناسید، به این فهرست افزوده و سپس برای دیگران بفرستید. کپی کردن این فهرست و پاک کردن نام نویسنده یا کانال آن هم آزاد است. مهم اینست که کالاهای خوب ایرانی را به دیگران شناسانده و از انها پشتیبانی کنیم. سهم من و شما در کمک به اقتصاد کشورمان از همین کارها آغاز میشود.
کانال مقدمه
@moghaddames