تعیین تکلیف باکو برای ایران
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
⭕️چندی پیش شورای شهر تهران برای تکریم شاعر ایرانی و فارسیسرا، نام برخی از خیابانهای اطراف خیابان نظامی گنجوی را به نام شهرهای منطقه قفقاز تغییر داد. گنجه، بادکوبه، شوشی، ناردان، لنکران، آران، سالیان، آبخاز و تفلیس. در پی این تصمیم، برخی از رسانههای باکو انتقادات تندی به این تصمیم داشتند. این در حالی است که نهادن نام شهرها و کشورهای دیگر بر روی خیابانهای یک شهر، در بیشتر کشورهای جهان رایج است. آنگونه که در تهران نیز پیش از این نام کشورها یا شهرهایی همچون افریقا، آرژانتین، ایتالیا، پاکستان، ترکمنستان، فلسطین، اتریش، یمن، ورشو، نوفل لوشاتو، دمشق، سئول و... وجود داشت. نام تهران نیز بر خیابانهایی در شهرهای سئول و پاریس، نام اصفهان بر خیابانهایی در شهرهای کوالالامپور و فرایبورگ، نام تبریز بر خیابانی در شهر رالی در کارولینای شمالی، نام ایران بر خیابانی در شهر مینهسوتا و... نیز نمونههایی در سوی دیگر است.
این بار رسانههای باکو بهانه گرفتند که ایران اگر میخواهد نام شهرهای ما را بر خیابانهایش بگذارد، باید تلفظ درستش را به کار ببرد نه تلفظ فارسی آنرا. برای نمونه میگویند تلفظ درست شهر «شوشی»، «شوشا» است. برخلاف ادعای آنان، شوشا یک تلفظ جدیدتر و مربوط به زمان شوروی است و پیش از آن در خود این شهر نیز شوشی تلفظ میشد. ابوالفضل خدایی در این یادداشت در خبرآنلاین، اسناد تاریخی زیادی در این زمینه ارائه داده است.
⭕️اما مهمتر اینکه اخیرا سفارت جمهوری آذربایجان در تهران با تماسهای تلفنی تلاش دارد بر شورای شهر تهران فشار وارد کند تا نام این خیابانها را تغییر دهد. پرویز سروری، نائب رئیس شورای شهر تهران ضمن تایید این خبر گفته رئیس شورای شهر اعلام کرده که چنین درخواستهایی باید از طریق وزارت امور خارجه مطرح گردد.
اینکه یک سفارتخانه به خود اجازه بدهد برای فعالیتهای قانونی یک کشور که در همه جای جهان رایج است، تصمیمگیری کرده و فشار وارد کند، نگرانکننده است؛ آن هم کشوری همچون جمهوری آذربایجان.
⭕️شوربختانه این فشارها تنها از سوی سفارت باکو در تهران وارد نمیشود، بلکه سفارت ایران در باکو نیز گاهی کاسه داغتر از آش شده و به جای اینکه منافع ایران را در نظر بگیرد، به جانبداری از منافع جمهوری آذربایجان میپردازد. چندی پیش شعیب بهمن، دکترای علوم سیاسی و تحلیلگر ارشد حوزه قفقاز در یادداشتی در وبسایت «دیپلماسی ایران» به انتقاد از رفتارهای باکو علیه ایران پرداخت. اما این یادداشت پس از مدتی از روی این وبسایت حذف شد. شعیب بهمن با توجه به برخی شواهد، مدعی است که این یادداشت با تماس و پیگیری سیدعباس موسوی، سفیر ایران در باکو حذف شده است. با توجه به دیگر رفتارهای سفیر کنونی ایران در باکو (که بارها اعتراض کارشناسان و رسانهها را نیز در پی داشته)، ادعای آقای بهمن چندان دور از واقعیت نیست.
به سخن دیگر از این پس اصحاب رسانه در ایران نه تنها باید خط قرمزهای داخلی، بلکه همچنین باید خط قرمزهای باکو (و آنکارا) را نیز در نظر بگیرند. آن هم در حالی که رسانهها و چهرههای سیاسی جمهوری آذربایجان از هیچ اتهام و توهینی علیه ایران دریغ نمیورزند و سفیر ایران در باکو نیز در چنین موقعیتهایی سکوت را ترجیح میدهد. یعنی ما یک سفارت جمهوری آذربایجان در تهران داریم که برای ما تعیین تکلیف میکند و یک سفارت ایران در باکو داریم که آن هم به نفع جمهوری آذربایجان برای ما تعیین تکلیف میکند.
⭕️پینوشت: دلیل اصلی این نگرانیهای جمهوری آذربایجان و بهانهجوییهایش، بحران هویتی در آن کشور است که تلاش دارد هر نشانهای از زبان فارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی در آن سرزمین را پاک کرده یا تحریف کند. آنچنانکه نظامی گنجوی را نیز شاعر ترک میدانند و در اشعاری که از این شاعر در کتابهای درسی منتشر میکنند، هر کجا نام ایران به کار رفته، آنرا با واژهای دیگر جایگزین میکنند (یادآوری میشود که پس از فردوسی، نظامی گنجوی بیش از دیگر شاعران نام ایران را در اشعارش به کار برده و علاقه و عشقش به ایران در اشعارش موج میزند). در سال ۱۳۹۲ کاشیکاریهای چندصد ساله در آرامگاه نظامی که اشعار وی به خط فارسی بود، تخریب و به جای آن اشعار جعلی ترکی منسوب به نظامی نصب گردید (که نخستین بار در دوره شوروی دیوان ترکی برای نظامی پدید آمد!). همچنانکه اخیرا در صفحه اینستاگرام موزه ویکتوریا و آلبرت عکس یک کاشی منتشر شده و زیر آن توضیح داده که نقوش این کاشی تصویر داستانی از پنج گنج نظامی، «شاعر ایرانی» است که در آن عشق خسرو پرویز، پادشاه ساسانی به شیرین، شاهزاده ارمنی را نشان میدهد. اما اهالی جمهوری آذربایجان و پانترکها به این صفحه حمله کرده و ضمن فحاشی، گفتهاند که نه نظامی شاعر ایرانی بوده و نه شیرین شاهزاده ارمنی.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
⭕️چندی پیش شورای شهر تهران برای تکریم شاعر ایرانی و فارسیسرا، نام برخی از خیابانهای اطراف خیابان نظامی گنجوی را به نام شهرهای منطقه قفقاز تغییر داد. گنجه، بادکوبه، شوشی، ناردان، لنکران، آران، سالیان، آبخاز و تفلیس. در پی این تصمیم، برخی از رسانههای باکو انتقادات تندی به این تصمیم داشتند. این در حالی است که نهادن نام شهرها و کشورهای دیگر بر روی خیابانهای یک شهر، در بیشتر کشورهای جهان رایج است. آنگونه که در تهران نیز پیش از این نام کشورها یا شهرهایی همچون افریقا، آرژانتین، ایتالیا، پاکستان، ترکمنستان، فلسطین، اتریش، یمن، ورشو، نوفل لوشاتو، دمشق، سئول و... وجود داشت. نام تهران نیز بر خیابانهایی در شهرهای سئول و پاریس، نام اصفهان بر خیابانهایی در شهرهای کوالالامپور و فرایبورگ، نام تبریز بر خیابانی در شهر رالی در کارولینای شمالی، نام ایران بر خیابانی در شهر مینهسوتا و... نیز نمونههایی در سوی دیگر است.
این بار رسانههای باکو بهانه گرفتند که ایران اگر میخواهد نام شهرهای ما را بر خیابانهایش بگذارد، باید تلفظ درستش را به کار ببرد نه تلفظ فارسی آنرا. برای نمونه میگویند تلفظ درست شهر «شوشی»، «شوشا» است. برخلاف ادعای آنان، شوشا یک تلفظ جدیدتر و مربوط به زمان شوروی است و پیش از آن در خود این شهر نیز شوشی تلفظ میشد. ابوالفضل خدایی در این یادداشت در خبرآنلاین، اسناد تاریخی زیادی در این زمینه ارائه داده است.
⭕️اما مهمتر اینکه اخیرا سفارت جمهوری آذربایجان در تهران با تماسهای تلفنی تلاش دارد بر شورای شهر تهران فشار وارد کند تا نام این خیابانها را تغییر دهد. پرویز سروری، نائب رئیس شورای شهر تهران ضمن تایید این خبر گفته رئیس شورای شهر اعلام کرده که چنین درخواستهایی باید از طریق وزارت امور خارجه مطرح گردد.
اینکه یک سفارتخانه به خود اجازه بدهد برای فعالیتهای قانونی یک کشور که در همه جای جهان رایج است، تصمیمگیری کرده و فشار وارد کند، نگرانکننده است؛ آن هم کشوری همچون جمهوری آذربایجان.
⭕️شوربختانه این فشارها تنها از سوی سفارت باکو در تهران وارد نمیشود، بلکه سفارت ایران در باکو نیز گاهی کاسه داغتر از آش شده و به جای اینکه منافع ایران را در نظر بگیرد، به جانبداری از منافع جمهوری آذربایجان میپردازد. چندی پیش شعیب بهمن، دکترای علوم سیاسی و تحلیلگر ارشد حوزه قفقاز در یادداشتی در وبسایت «دیپلماسی ایران» به انتقاد از رفتارهای باکو علیه ایران پرداخت. اما این یادداشت پس از مدتی از روی این وبسایت حذف شد. شعیب بهمن با توجه به برخی شواهد، مدعی است که این یادداشت با تماس و پیگیری سیدعباس موسوی، سفیر ایران در باکو حذف شده است. با توجه به دیگر رفتارهای سفیر کنونی ایران در باکو (که بارها اعتراض کارشناسان و رسانهها را نیز در پی داشته)، ادعای آقای بهمن چندان دور از واقعیت نیست.
به سخن دیگر از این پس اصحاب رسانه در ایران نه تنها باید خط قرمزهای داخلی، بلکه همچنین باید خط قرمزهای باکو (و آنکارا) را نیز در نظر بگیرند. آن هم در حالی که رسانهها و چهرههای سیاسی جمهوری آذربایجان از هیچ اتهام و توهینی علیه ایران دریغ نمیورزند و سفیر ایران در باکو نیز در چنین موقعیتهایی سکوت را ترجیح میدهد. یعنی ما یک سفارت جمهوری آذربایجان در تهران داریم که برای ما تعیین تکلیف میکند و یک سفارت ایران در باکو داریم که آن هم به نفع جمهوری آذربایجان برای ما تعیین تکلیف میکند.
⭕️پینوشت: دلیل اصلی این نگرانیهای جمهوری آذربایجان و بهانهجوییهایش، بحران هویتی در آن کشور است که تلاش دارد هر نشانهای از زبان فارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی در آن سرزمین را پاک کرده یا تحریف کند. آنچنانکه نظامی گنجوی را نیز شاعر ترک میدانند و در اشعاری که از این شاعر در کتابهای درسی منتشر میکنند، هر کجا نام ایران به کار رفته، آنرا با واژهای دیگر جایگزین میکنند (یادآوری میشود که پس از فردوسی، نظامی گنجوی بیش از دیگر شاعران نام ایران را در اشعارش به کار برده و علاقه و عشقش به ایران در اشعارش موج میزند). در سال ۱۳۹۲ کاشیکاریهای چندصد ساله در آرامگاه نظامی که اشعار وی به خط فارسی بود، تخریب و به جای آن اشعار جعلی ترکی منسوب به نظامی نصب گردید (که نخستین بار در دوره شوروی دیوان ترکی برای نظامی پدید آمد!). همچنانکه اخیرا در صفحه اینستاگرام موزه ویکتوریا و آلبرت عکس یک کاشی منتشر شده و زیر آن توضیح داده که نقوش این کاشی تصویر داستانی از پنج گنج نظامی، «شاعر ایرانی» است که در آن عشق خسرو پرویز، پادشاه ساسانی به شیرین، شاهزاده ارمنی را نشان میدهد. اما اهالی جمهوری آذربایجان و پانترکها به این صفحه حمله کرده و ضمن فحاشی، گفتهاند که نه نظامی شاعر ایرانی بوده و نه شیرین شاهزاده ارمنی.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
مقدمه
🔸«گروه مطالعات اجتماعی افغانستان» موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار میکند: 🔗شانزدهمین نشست با موضوع: 🔸 افغانستانشناسی در ایران؛ (تحلیل تاریخی روند پژوهشهای مرتبط با افغانستان در ایران) 📌با ارائه: امیر هاشمی مقدم؛ دکترای…
افغانستانشناسی در ایران
امیر هاشمی مقدم: شعوبا (سایت جامع شناخت جهان اسلام)
چندی قبل به همت گروه مطالعات اجتماعی افغانستان موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، نشستی با عنوان «افغانستانشناسی در ایران، تحلیل تاریخی روند پژوهشهای مرتبط با افغانستان در ایران» برگزار شد. متن زیر گزارشی از ارائه امیر هاشمی مقدم، دکترای انسانشناسی و پژوهشگر حوزه افغانستان در این نشست است که به همت «شعوبا: سایت جامع شناخت جهان اسلام» آمادهسازی شده است.
به نام خدا
پیش از آنکه وارد بحث أفغانستان شناسی در ایران شویم، باید درباره منابع موجود درباره أفغانستان در ایران توضیح بدهیم. بهطور کلی منابعی که به زبان فارسی درباره أفغانستان در ایران در دسترس است را بر پایه ملیت نویسندگان این منابع میتوانیم به سه دسته منابع نوشته شده توسط ایرانیها، افغانستانیها و غربیها دستهبندی کنیم. البته که هر کدام از این دستهها و گروهها خودش زیرشاخههای قابل توجهی دارد. من این دستهبندی را در کتاب «چرا أفغانستان برای ایران مهم است؟» به کار بردهام که در اینجا تلاش میکنم با افزودن و کاستن مواردی از آن، تشریحش کنم.
✅ الف) منابع نوشته شده توسط ایرانیها
نوشتههای ایرانیان درباره أفغانستان را بهطور کلی میتوان در چهار یا پنج دسته تقسیم کرد. اینکه بین چهار و پنج مطمئن نیستم را در ادامه شفافسازی میکنم.
⭕️ الف ۱) سفرنامهها: اولین و عمومیترین نوع این منابع، سفرنامههاست. این منبع از جمله بهترین منابع درباره افغانستانشناسی است و نقش قابل توجهی برای آشنایی ایرانیها با افغانستان داشته است. اما شمار این سفرنامهها از یکسو کم است و از سوی دیگر قابل قبول. از این نظر کم است که شمار ایرانیانی که به أفغانستان سفر میکنند بسیار اندک است. در ذهن ایرانیان أفغانستان یکی از آخرین کشورهایی است که قصد سفر به آنجا را دارند. در سوی دیگر اما کشوری مثل ترکیه مقصد مسافرت افراد با سلایق و رویکردهای مختلف است و سالانه چند میلیون ایرانی به آنجا سفر میکنند. با این حال، یکی از ویژگیهای افغانستان این است که معمولا توجه افراد خاص و فرهنگی را به سمت خود جلب میکند و معمولا افراد فرهنگی، به افغانستان میروند. یعنی افرادی که بسیاریشان دست به قلم هستند و بنابراین بسیاریشان تجربیات، خاطرات و سفرنامهشان به أفغانستان را مینویسند. از این جهت گفتم که شمار همین سفرنامههای اندک به أفغانستان قابل قبول است. منظورم شمار سفرنامههای افغانستان به نسبت تعداد سفرها به این کشور است. از میان میلیونها ایرانی که به ترکیه سفر میکنند، چند تا سفرنامه شناختهشده داریم؟ تقریبا هیچ. حالا نگاه کنید ببینید چند تا سفرنامه شناختهشده درباره أفغانستان داریم!
به نظر من در میان سفرنامههای موجود به زبان فارسی، کتاب «جانستان کابلستان» رضا امیرخانی، به دلیل نثر شیوا و شیرین و نوع نگاه خاص نویسنده به افغانستان، خیلی خوب مورد استقبال ایرانیها و حتی افغانستانیها قرار گرفته است و این کتاب چاپهای متعددی داشته است. البته نقدهایی هم به این کتاب وارد است، اما مهمترین و بهترین سفرنامه ایرانیها به افغانستان است. این را منی دارم میگویم که سفرنامه خودم به أفغانستان چندین بار تجدید چاپ شده است.
کتاب بعدی «افسوس برای نرگسهای افغانستان» ژیلا بنییعقوب است که بعد از شش سفرِ نویسنده به افغانستان نوشته شده. او در این سفرها ارتباطات و ملاقاتها و گفتگوهای خوبی با فعالان حقوق زن داشته است و این کتاب در نوع خود کتاب ارزشمندی است. اما بسیاری از اطلاعات اولیهاش درباره أفغانستان، بهویژه درباره وضعیت زبان فارسی در این کشور نادرست است و نشان میدهد علیرغم سفرهای زیاد به این کشور، نتوانسته اطلاعات لازم را درباره آنجا به دست بیاورد. البته بسیاری از این ایرادها در کتاب بعدی وی، یعنی «فرمانده مسعود» برطرف شده و نشان میدهد دانش ژیلا بنییعقوب درباره أفغانستان در این سالها افزایش یافته است. همچنین «در پایتخت فراموشی» محمدحسین جعفریان که سفرنامه ارزشمندی است نیز در این دسته میگنجد.
⭕️ الف ۲) دومین منبع ایرانیها برای شناخت افغانستان کتاب های کلیات درباره أفغانستان است. مانند کتاب أفغانستان وزارت أمور خارجه از مجموعه کتابهایی که درباره کشورهای گوناگون منتشر شده است. این دسته کتب خیلی کلی به مسائل افغانستان پرداخته اند و اطلاعات اینها خیلی به روز نیست و حتی در چاپهای بعدی هم معمولا همان اطلاعات قدیمی بازنشر می شود. البته در این زمینه موارد استثنایی هم داریم. برای نمونه یکی از کتاب های خوبی که در این دسته می توان به آن اشاره کرد، «جامعه و فرهنگ افغانستان» علی آبادی است که…
✅ متن کامل این سخنرانی را میتوانید در سایت «شعوبا»(ابنجا) بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: شعوبا (سایت جامع شناخت جهان اسلام)
چندی قبل به همت گروه مطالعات اجتماعی افغانستان موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، نشستی با عنوان «افغانستانشناسی در ایران، تحلیل تاریخی روند پژوهشهای مرتبط با افغانستان در ایران» برگزار شد. متن زیر گزارشی از ارائه امیر هاشمی مقدم، دکترای انسانشناسی و پژوهشگر حوزه افغانستان در این نشست است که به همت «شعوبا: سایت جامع شناخت جهان اسلام» آمادهسازی شده است.
به نام خدا
پیش از آنکه وارد بحث أفغانستان شناسی در ایران شویم، باید درباره منابع موجود درباره أفغانستان در ایران توضیح بدهیم. بهطور کلی منابعی که به زبان فارسی درباره أفغانستان در ایران در دسترس است را بر پایه ملیت نویسندگان این منابع میتوانیم به سه دسته منابع نوشته شده توسط ایرانیها، افغانستانیها و غربیها دستهبندی کنیم. البته که هر کدام از این دستهها و گروهها خودش زیرشاخههای قابل توجهی دارد. من این دستهبندی را در کتاب «چرا أفغانستان برای ایران مهم است؟» به کار بردهام که در اینجا تلاش میکنم با افزودن و کاستن مواردی از آن، تشریحش کنم.
✅ الف) منابع نوشته شده توسط ایرانیها
نوشتههای ایرانیان درباره أفغانستان را بهطور کلی میتوان در چهار یا پنج دسته تقسیم کرد. اینکه بین چهار و پنج مطمئن نیستم را در ادامه شفافسازی میکنم.
⭕️ الف ۱) سفرنامهها: اولین و عمومیترین نوع این منابع، سفرنامههاست. این منبع از جمله بهترین منابع درباره افغانستانشناسی است و نقش قابل توجهی برای آشنایی ایرانیها با افغانستان داشته است. اما شمار این سفرنامهها از یکسو کم است و از سوی دیگر قابل قبول. از این نظر کم است که شمار ایرانیانی که به أفغانستان سفر میکنند بسیار اندک است. در ذهن ایرانیان أفغانستان یکی از آخرین کشورهایی است که قصد سفر به آنجا را دارند. در سوی دیگر اما کشوری مثل ترکیه مقصد مسافرت افراد با سلایق و رویکردهای مختلف است و سالانه چند میلیون ایرانی به آنجا سفر میکنند. با این حال، یکی از ویژگیهای افغانستان این است که معمولا توجه افراد خاص و فرهنگی را به سمت خود جلب میکند و معمولا افراد فرهنگی، به افغانستان میروند. یعنی افرادی که بسیاریشان دست به قلم هستند و بنابراین بسیاریشان تجربیات، خاطرات و سفرنامهشان به أفغانستان را مینویسند. از این جهت گفتم که شمار همین سفرنامههای اندک به أفغانستان قابل قبول است. منظورم شمار سفرنامههای افغانستان به نسبت تعداد سفرها به این کشور است. از میان میلیونها ایرانی که به ترکیه سفر میکنند، چند تا سفرنامه شناختهشده داریم؟ تقریبا هیچ. حالا نگاه کنید ببینید چند تا سفرنامه شناختهشده درباره أفغانستان داریم!
به نظر من در میان سفرنامههای موجود به زبان فارسی، کتاب «جانستان کابلستان» رضا امیرخانی، به دلیل نثر شیوا و شیرین و نوع نگاه خاص نویسنده به افغانستان، خیلی خوب مورد استقبال ایرانیها و حتی افغانستانیها قرار گرفته است و این کتاب چاپهای متعددی داشته است. البته نقدهایی هم به این کتاب وارد است، اما مهمترین و بهترین سفرنامه ایرانیها به افغانستان است. این را منی دارم میگویم که سفرنامه خودم به أفغانستان چندین بار تجدید چاپ شده است.
کتاب بعدی «افسوس برای نرگسهای افغانستان» ژیلا بنییعقوب است که بعد از شش سفرِ نویسنده به افغانستان نوشته شده. او در این سفرها ارتباطات و ملاقاتها و گفتگوهای خوبی با فعالان حقوق زن داشته است و این کتاب در نوع خود کتاب ارزشمندی است. اما بسیاری از اطلاعات اولیهاش درباره أفغانستان، بهویژه درباره وضعیت زبان فارسی در این کشور نادرست است و نشان میدهد علیرغم سفرهای زیاد به این کشور، نتوانسته اطلاعات لازم را درباره آنجا به دست بیاورد. البته بسیاری از این ایرادها در کتاب بعدی وی، یعنی «فرمانده مسعود» برطرف شده و نشان میدهد دانش ژیلا بنییعقوب درباره أفغانستان در این سالها افزایش یافته است. همچنین «در پایتخت فراموشی» محمدحسین جعفریان که سفرنامه ارزشمندی است نیز در این دسته میگنجد.
⭕️ الف ۲) دومین منبع ایرانیها برای شناخت افغانستان کتاب های کلیات درباره أفغانستان است. مانند کتاب أفغانستان وزارت أمور خارجه از مجموعه کتابهایی که درباره کشورهای گوناگون منتشر شده است. این دسته کتب خیلی کلی به مسائل افغانستان پرداخته اند و اطلاعات اینها خیلی به روز نیست و حتی در چاپهای بعدی هم معمولا همان اطلاعات قدیمی بازنشر می شود. البته در این زمینه موارد استثنایی هم داریم. برای نمونه یکی از کتاب های خوبی که در این دسته می توان به آن اشاره کرد، «جامعه و فرهنگ افغانستان» علی آبادی است که…
✅ متن کامل این سخنرانی را میتوانید در سایت «شعوبا»(ابنجا) بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
شعوبا
نگاهی به افغانستانشناسی در ایران؛ دلخوری نسبت به افغانها بخاطر کتب درسی! - شعوبا
چندی قبل به همت گروه مطالعات اجتماعی افغانستان موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، نشستی با عنوان «افغانستانشناسی در ایران، تحلیل تاریخی روند پژوهشهای مرتبط با افغانستان در ایران» برگزار شد. متن زیر گزارشی از ارائه امیر هاشمی مقدم، دکترای انسانشناسی…
آب از سرچشمه گلآلود است.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در میان خبرهای فراوان این روزها، برگزاری «نشست بررسی راهکارهای تقویت مناسبات جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان» در برج میلاد تهران نیز مورد توجه بسیاری قرار گرفت. در این نشست، احد قضایی، سفیر پیشین ایران در باکو تابلو فرشی که روی آن تصویر الهام علیف در حالیکه مشتش را گره کرده و میگوید: «قرهباغ مال آذربایجان است» را به سفیر کنونی جمهوری آذربایجان در تهران اهدا کرد. درباره این رویداد چند پرسش وجود دارد:
1️⃣ آیا از نظر آداب دیپلماتیک درست است که سفیر پیشین و برکنار شده یک کشور در یک نشست رسمی به سفیر کنونی کشوری دیگر هدیه بدهد؟
2️⃣ آیا این مشت گرهکرده الهام علیف در تابلو فرش اهدایی، همان دستی نیست که در چند ماه اخیر بارها آنرا در تهدید علیه ایران و در کنار سلاحها و پهبادهای اسرائیلی مشت کرده است؟
3️⃣ کارنامه سیدعباس موسوی، سفیر کنونی ایران در باکو که بارها موضعگیریهای غیرمسئولانهاش به سود جمهوری آذربایجان، صدای اهالی رسانه و کارشناسان ایرانی را در آورده؛ افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو که سایت ویکیلیکس اسنادی از تلاش او برای دریافت اقامت به هر قیمتی در جمهوری آذربایجان منتشر کرده و اخیرا در مناظرهاش با دکتر بهمنی قاجار، اتهامات فراوان و بیپایهای به ایران و به سود باکو وارد کرده؛ و این رفتار اخیر احد قضایی، دیگر سفیر پیشین ایران در باکو که چنین پیشکشیهایی را به مسئولین سیاسی باکو عرضه میدارد، این پرسش را طرح میکند که وزارت امور خارجه مبنایش برای تعیین سفرای ایرانی در جمهوری آذربایجان چیست که حتی در تنشهای میان دو کشور نیز، پشت به میهن کرده و جانب طرف دیگر را میگیرند.
4️⃣ آیا در برابر این رفتارهای متملقانه و چاپلوسانه سفرای ایرانی در باکو، هیج رفتار مشابهی هم از سوی سفرای جمهوری آذربایجان در تهران میبینیم؟
5️⃣ آیا به جز سفیرانمان در باکو، سفیران ایرانی در هیچ کشور دیگری هم چنین رفتارهایی دارند؟ جای پرسش نیست که چرا تنها سفیران ما در باکو -و نه در کشورهای دیگر- تا این اندازه رفتارهای ضد منافع ملی دارند؟
6️⃣ آیا در هیچ دورهای از تاریخ، ما سیاستمدارانی تا این اندازه شیفته دیگر کشورها داشتهایم؟ هیچ ایرانی روسوفیل، انگلوفیل و غیرهای میتوان یافت که تا این اندازه آشکارا از منافع کشورهای دیگر و علیه منافع کشور خودش تلاش به خرج دهد؟ در اواخر دوره قاجار که برخی سیاستمداران ایرانی خود را در خدمت انگلیس یا روسیه قرار داده بودند هم نه تا این اندازه علیه منافع کشورمان آشکارا موضعگیری میکردند و نه حتی همان دستگاه نیمبند سیاست خارجی کشورمان در برابر آنان سکوت میکرد.
7️⃣ آیا هیچ یک از این سفرای به ظاهر ایرانی در باکو نسبت به تحریفهای تاریخی کتابهای آن کشور علیه ایران، مواضع تند رسانههای آن کشور علیه ایران، مصادره مفاخر ایرانی (همچون نظامی گنجوی، خواجه نصیرالدین «توسی»!، شاه اسماعیل صفوی، نادرشاه افشار و...)، زدودن و از میان بردن نشانههای فرهنگ و تمدن ایران در آن سرزمین (همچون تخریب کاشیهای فارسی و چندصد ساله آرامگاه نظامی)، همکاری میان باکو و تلآویو در ترور اندیشمندان ایرانی/ حمله نظامی به تاسیسات حساس کشور/ ایجاد پایگاههای جاسوسی و خرابکاری علیه کشورمان، ادعای سرزمینی علیه بخشهای قابل توجهی از خاک کشورمان، تشویق و ترغیب جریانهای تجزیهطلب آذری ایران از سوی باکو و دهها فعالیت منفی و خرابکارانه دیگری که از سوی آن کشور علیه ایران صورت گرفته، موضع جدی و مسئولانه هم گرفتهاند؟ وقتی هم کسی نسبت به سکوت سفیران ایرانی در باکو انتقاد میکند، متهم به جنگطلبی میشود. هیچکسی مدافع جنگ میان ایران با هیچ کشور دیگری نیست. اما باید پرسید همین جریانهای اتهامزننده وابسته به باکو آیا فعالیتهای فراوان باکو علیه کشورمان را جنگطلبی نمیدانند؟ فقط انتقاد ما نسبت به این فعالیتهای خرابکارانه علیه کشورمان جنگطلبی است؟
8️⃣ آیا وزارت خارجه مطمئن است که سیاست معروف به «خاویار» جمهوری آذربایجان دامان سفرای ما را نگرفته؟ سیاستی که بر پایه آن جمهوری آذربایجان متهم شده برخی از سیاستمداران و رسانههای غربی را با هدایای گرانبهایی که خاویار نماد آنها شده، خریداری کرده تا چشم بر فعالیتهای منفی آن کشور و مسئولانش ببندند.
⭕️ همه موارد بالا نشان میدهد که مشکل بیش از آنکه از سفرای ما در جمهوری آذربایجان باشد، از سیاست وزارت امور خارجهمان در گزینش چنین سفرایی است. سفیرانی که به راحتی منافع و مصالح ملی ایران را زیر پا میگذارند و با خوشخدمتی به باکو، آن هم در شرایطی که شدیدترین حملات را از سوی سیاستمداران و رسانههای آن کشور علیه کشورمان شاهدیم، با حقوقی که از ملت ایران دریافت میکنند، از پشت خنجر بر پیکر میهنمان وارد میآورند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در میان خبرهای فراوان این روزها، برگزاری «نشست بررسی راهکارهای تقویت مناسبات جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان» در برج میلاد تهران نیز مورد توجه بسیاری قرار گرفت. در این نشست، احد قضایی، سفیر پیشین ایران در باکو تابلو فرشی که روی آن تصویر الهام علیف در حالیکه مشتش را گره کرده و میگوید: «قرهباغ مال آذربایجان است» را به سفیر کنونی جمهوری آذربایجان در تهران اهدا کرد. درباره این رویداد چند پرسش وجود دارد:
1️⃣ آیا از نظر آداب دیپلماتیک درست است که سفیر پیشین و برکنار شده یک کشور در یک نشست رسمی به سفیر کنونی کشوری دیگر هدیه بدهد؟
2️⃣ آیا این مشت گرهکرده الهام علیف در تابلو فرش اهدایی، همان دستی نیست که در چند ماه اخیر بارها آنرا در تهدید علیه ایران و در کنار سلاحها و پهبادهای اسرائیلی مشت کرده است؟
3️⃣ کارنامه سیدعباس موسوی، سفیر کنونی ایران در باکو که بارها موضعگیریهای غیرمسئولانهاش به سود جمهوری آذربایجان، صدای اهالی رسانه و کارشناسان ایرانی را در آورده؛ افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو که سایت ویکیلیکس اسنادی از تلاش او برای دریافت اقامت به هر قیمتی در جمهوری آذربایجان منتشر کرده و اخیرا در مناظرهاش با دکتر بهمنی قاجار، اتهامات فراوان و بیپایهای به ایران و به سود باکو وارد کرده؛ و این رفتار اخیر احد قضایی، دیگر سفیر پیشین ایران در باکو که چنین پیشکشیهایی را به مسئولین سیاسی باکو عرضه میدارد، این پرسش را طرح میکند که وزارت امور خارجه مبنایش برای تعیین سفرای ایرانی در جمهوری آذربایجان چیست که حتی در تنشهای میان دو کشور نیز، پشت به میهن کرده و جانب طرف دیگر را میگیرند.
4️⃣ آیا در برابر این رفتارهای متملقانه و چاپلوسانه سفرای ایرانی در باکو، هیج رفتار مشابهی هم از سوی سفرای جمهوری آذربایجان در تهران میبینیم؟
5️⃣ آیا به جز سفیرانمان در باکو، سفیران ایرانی در هیچ کشور دیگری هم چنین رفتارهایی دارند؟ جای پرسش نیست که چرا تنها سفیران ما در باکو -و نه در کشورهای دیگر- تا این اندازه رفتارهای ضد منافع ملی دارند؟
6️⃣ آیا در هیچ دورهای از تاریخ، ما سیاستمدارانی تا این اندازه شیفته دیگر کشورها داشتهایم؟ هیچ ایرانی روسوفیل، انگلوفیل و غیرهای میتوان یافت که تا این اندازه آشکارا از منافع کشورهای دیگر و علیه منافع کشور خودش تلاش به خرج دهد؟ در اواخر دوره قاجار که برخی سیاستمداران ایرانی خود را در خدمت انگلیس یا روسیه قرار داده بودند هم نه تا این اندازه علیه منافع کشورمان آشکارا موضعگیری میکردند و نه حتی همان دستگاه نیمبند سیاست خارجی کشورمان در برابر آنان سکوت میکرد.
7️⃣ آیا هیچ یک از این سفرای به ظاهر ایرانی در باکو نسبت به تحریفهای تاریخی کتابهای آن کشور علیه ایران، مواضع تند رسانههای آن کشور علیه ایران، مصادره مفاخر ایرانی (همچون نظامی گنجوی، خواجه نصیرالدین «توسی»!، شاه اسماعیل صفوی، نادرشاه افشار و...)، زدودن و از میان بردن نشانههای فرهنگ و تمدن ایران در آن سرزمین (همچون تخریب کاشیهای فارسی و چندصد ساله آرامگاه نظامی)، همکاری میان باکو و تلآویو در ترور اندیشمندان ایرانی/ حمله نظامی به تاسیسات حساس کشور/ ایجاد پایگاههای جاسوسی و خرابکاری علیه کشورمان، ادعای سرزمینی علیه بخشهای قابل توجهی از خاک کشورمان، تشویق و ترغیب جریانهای تجزیهطلب آذری ایران از سوی باکو و دهها فعالیت منفی و خرابکارانه دیگری که از سوی آن کشور علیه ایران صورت گرفته، موضع جدی و مسئولانه هم گرفتهاند؟ وقتی هم کسی نسبت به سکوت سفیران ایرانی در باکو انتقاد میکند، متهم به جنگطلبی میشود. هیچکسی مدافع جنگ میان ایران با هیچ کشور دیگری نیست. اما باید پرسید همین جریانهای اتهامزننده وابسته به باکو آیا فعالیتهای فراوان باکو علیه کشورمان را جنگطلبی نمیدانند؟ فقط انتقاد ما نسبت به این فعالیتهای خرابکارانه علیه کشورمان جنگطلبی است؟
8️⃣ آیا وزارت خارجه مطمئن است که سیاست معروف به «خاویار» جمهوری آذربایجان دامان سفرای ما را نگرفته؟ سیاستی که بر پایه آن جمهوری آذربایجان متهم شده برخی از سیاستمداران و رسانههای غربی را با هدایای گرانبهایی که خاویار نماد آنها شده، خریداری کرده تا چشم بر فعالیتهای منفی آن کشور و مسئولانش ببندند.
⭕️ همه موارد بالا نشان میدهد که مشکل بیش از آنکه از سفرای ما در جمهوری آذربایجان باشد، از سیاست وزارت امور خارجهمان در گزینش چنین سفرایی است. سفیرانی که به راحتی منافع و مصالح ملی ایران را زیر پا میگذارند و با خوشخدمتی به باکو، آن هم در شرایطی که شدیدترین حملات را از سوی سیاستمداران و رسانههای آن کشور علیه کشورمان شاهدیم، با حقوقی که از ملت ایران دریافت میکنند، از پشت خنجر بر پیکر میهنمان وارد میآورند.
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
آب از سرچشمه گلآلود است
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، به بهانهی مراسمی در برج میلاد تهران با حضور سفیر جمهوری آذربایجان نوشت:
جوابیه آقای سلیمانی به یادداشت «آب از سرچشمه گل آلود است».
⭕️آقای افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو در پاسخ به یادداشت پیشین من درباره لزوم رسیدگی و توجه به رفتارهای سفیران کنونی و پیشین ایران در باکو، جوابیهای در انصافنیوز منتشر کرده که آنرا میتوانید در اینجا بخوانید.
⭕️سردبیر محترم انصافنیوز پیشنهاد داده من به دعوت آقای سلیمانی برای مناظره پاسخ مثبت بدهم.
⭕️اما با کسی که در مناظره با آقای بهمنی قاجار (اینجا) به روز روشن میگوید شب (و علیرغم صدها سند و فیلم و حتی اعتراف مقامات خود آذربایجان، منکر همه کمکهای مالی و نظامی و دیپلماتیکی ایران به جمهوری آذربایجان در جنگ نخست قرهباغ میشود) من چه میتوانم بگویم؟
⭕️اصلا با کسی که منتقدانش را به دعوای خیابانی فرا میخواند، چگونه میتوان مناظره علمی کرد؟
⭕️خواهش میکنم به عکسهای بالا که در بر دارنده ادبیات ایشان در مجادله با دیگر منتقدانش است نگاهی بیندازید و درباره لزوم بازاندیشی وزارت امور خارجه در گزینش سفیران ایرانی برای باکو (که در یادداشت پیشین اشاره کردم و باعث خشم آقای سلیمانی شد) فکر کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
⭕️آقای افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو در پاسخ به یادداشت پیشین من درباره لزوم رسیدگی و توجه به رفتارهای سفیران کنونی و پیشین ایران در باکو، جوابیهای در انصافنیوز منتشر کرده که آنرا میتوانید در اینجا بخوانید.
⭕️سردبیر محترم انصافنیوز پیشنهاد داده من به دعوت آقای سلیمانی برای مناظره پاسخ مثبت بدهم.
⭕️اما با کسی که در مناظره با آقای بهمنی قاجار (اینجا) به روز روشن میگوید شب (و علیرغم صدها سند و فیلم و حتی اعتراف مقامات خود آذربایجان، منکر همه کمکهای مالی و نظامی و دیپلماتیکی ایران به جمهوری آذربایجان در جنگ نخست قرهباغ میشود) من چه میتوانم بگویم؟
⭕️اصلا با کسی که منتقدانش را به دعوای خیابانی فرا میخواند، چگونه میتوان مناظره علمی کرد؟
⭕️خواهش میکنم به عکسهای بالا که در بر دارنده ادبیات ایشان در مجادله با دیگر منتقدانش است نگاهی بیندازید و درباره لزوم بازاندیشی وزارت امور خارجه در گزینش سفیران ایرانی برای باکو (که در یادداشت پیشین اشاره کردم و باعث خشم آقای سلیمانی شد) فکر کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
به بهانه تلاش برای تغییر نام خیابان انوشیروان
باستانستیزی روی دیگر باستانگرایی نیست!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
شورای شهر تهران با این استدلال که انوشیروان پادشاه ستمگری بوده، میخواهد نام این خیابان را تغییر دهد. سخنگوی این شورا هم در پاسخ به انتقادات گفته انقلاب کردیم که نام پادشاهان بر خیابانها نباشد. شوربختانه پس از انقلاب جریانی به پاکسازی نامهای برگرفته از تاریخ پیش از اسلام از هر کوی و برزنی پرداخت؛ باقیماندهها نیز در نوبتاند.
انوشیروان دادگر در کنار کوروش بزرگ، از خوشنامترین پادشاهان ایران باستان است. اتحاد چپها، قومگراها و اسلامگراهای افراطی چندین دهه در قالب جریانی باستانستیز تلاش کرد تا چهره کوروش بزرگ را تخریب کند. اکنون به نظر میآید این تلاشها بر انوشیروان متمرکز شده. این در حالی است که نام انوشیروان همیشه پسوند دادگر یا «عادل» را به دنبال داشته. شهرت و نام نیک انوشیروان در سرزمینهای همسایه آن زمان تا جایی بود که لقب «کسرا» که از آن اوست، به کل ساسانیان اطلاق میشد. حتی پیامبر اسلام نیز فرموده: «ولدت فی زمن الملک العادل انوشیروان». یعنی من در زمان پادشاه دادگر، انوشیروان به دنیا آمدم.
البته همان جریان باستانستیز تلاش دارد در صحت این حدیث نیز شبههآفرینی کند. بیان استدلالهای ضعیف (برای نمونه در اینجا) به خوبی نگاه شبههافکنان را نشان میدهد.
در موردی دیگر، سال پیش بود که خبر حذف نام انوشیروان عادل از کتاب درسی فارسی مقطع سوم خبرساز شد.
البته ما در ایران با جریانی باستانگرا نیز روبرو هستیم که به تقدیس دوران پرشکوه گذشته میپردازد. اما نادرست است اگر گمان کنیم جریان باستانستیز خزنده در نهادهای تصمیمگیرنده کشور، در نقطه مقابل جریان باستانگرا قرار دارد. جریان باستانگرا در هر کشوری وجود دارد. حتی بسیاری از کشورها که تاریخ کهنی ندارند، تلاش میکنند تاریخ جعلی پر شکوهی برای گذشته خود بسازند که نمونههایی از آنرا در میان همسایگانمان برمیشمارم:
⭕️مردمان قرقیزستان خود را قوم و ملتی باستانی و از نوادگان قرقیزهای باستان که نامشان در سنگنوشتههای اورخون آمده میدانند، اما همانگونه که ولادیمیر بارتولد تُرکشناس معروف در کتاب ترکستاننامه مینویسد، قرقیزهای باستان هیچ نسبتی با مردمان قرقیزستان کنونی ندارند و تنها در سده نوزدهم میلادی بود که برای نخستین بار، روسها نام قرقیز را بر آنان نهادند.
⭕️قزاقستان خود را به ماساژتهای کهن منتسب میکند و فیلمی که سال پیش ساخته و در آنجا نبرد کوروش با ماساژتها و کشته شدن کوروش به دست ملکه آنها را نشان داده، در این راستاست. این در حالی است که کشته شدن کوروش به دست ماساژتها یکی از روایات ضعیف درباره سرانجام کار اوست (این یادداشت را در این باره بخوانید). همچنان که ماساژتها خود از اقوام ایرانی بودند و هیچ نسبتی با قزاقهای امروز که از اقوام اورال-آلتایی هستند ندارند.
⭕️جمهوری آذربایجان از دوران باستان کشور شکوهمندی به نام «آذربایجان» سخن میگوید که در سده نوزدهم ایران و روسیه همزمان به آن یورش برده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند (این یادداشت را در این باره بخوانید).
⭕️شهروندان ترکیه امروز خود را از نسل ترکان آسیای میانه میدانند و مثلا حکومت گوکترکها که نخستین بار خط ترکی را حدود ۱۳۰۰ سال پیش به کار گرفت، نیای خود میدانند و آن خط امروزه در میان ملیگرایان ترکیه طرفداران زیادی دارد (به عکس پایین که از موتور یک پلیس در شهر آنکارا گرفتم و دو طرف آن با همان خط باستان اورخونی، واژه «ترک» را نوشته دقت کنید. حالا تصور کنید یک پلیس ایرانی روی موتور دولتی با خط میخی بنویسد «فارس»؛ چه غوغایی در کشور بر پا خواهد شد!)، در حالی که مطالعاتی که از سوی دانشمندان خود ترکیه انجام شده نشان میدهد کمتر از ۱۵درصد مردم این کشور از نظر ژنتیکی با ترکان و اقوام آسیای میانه ارتباط دارند و بقیه از نظر ژنتیکی به ایرانیها، یونانیها، ارمنیها، کردها، شمال افریقاییها و... مرتبط هستند.
✅این در حالی است که منابع باستانی یونانی، ارمنی، عبری، عربی، سنگنوشتههای فارسی باستان و فارسی میانه، مورخان جهان و ایرانشناسان غربی همگی بر شکوه تاریخ ایران باستان صحه نهادهاند. حتی اگر چشممان را بر روی آن همه سند درباره گذشته پر شکوهمان ببندیم، در بدترین حالت میتوان گفت جریان باستانگرای ایرانی پدیدهای است جهانشمول که نمونههای مشابه آن را در همه کشورها و فرهنگها میتوان یافت. در حالی که جریان باستانستیز ایرانی هیچ نمونه مشابهی در هیچ کشور دیگری ندارد. در همه کشورها دولتها یا خود به رشد جریانهای باستانگرا کمک میکنند یا کاری به کار آنها ندارند. اما همانگونه که بارها نوشتهام، در هیچ کشوری در جهان ما جریان باستانستیز در بدنه حاکمیت نمیبینیم، به جز ایران!
کانال مقدمه
@moghaddames
باستانستیزی روی دیگر باستانگرایی نیست!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
شورای شهر تهران با این استدلال که انوشیروان پادشاه ستمگری بوده، میخواهد نام این خیابان را تغییر دهد. سخنگوی این شورا هم در پاسخ به انتقادات گفته انقلاب کردیم که نام پادشاهان بر خیابانها نباشد. شوربختانه پس از انقلاب جریانی به پاکسازی نامهای برگرفته از تاریخ پیش از اسلام از هر کوی و برزنی پرداخت؛ باقیماندهها نیز در نوبتاند.
انوشیروان دادگر در کنار کوروش بزرگ، از خوشنامترین پادشاهان ایران باستان است. اتحاد چپها، قومگراها و اسلامگراهای افراطی چندین دهه در قالب جریانی باستانستیز تلاش کرد تا چهره کوروش بزرگ را تخریب کند. اکنون به نظر میآید این تلاشها بر انوشیروان متمرکز شده. این در حالی است که نام انوشیروان همیشه پسوند دادگر یا «عادل» را به دنبال داشته. شهرت و نام نیک انوشیروان در سرزمینهای همسایه آن زمان تا جایی بود که لقب «کسرا» که از آن اوست، به کل ساسانیان اطلاق میشد. حتی پیامبر اسلام نیز فرموده: «ولدت فی زمن الملک العادل انوشیروان». یعنی من در زمان پادشاه دادگر، انوشیروان به دنیا آمدم.
البته همان جریان باستانستیز تلاش دارد در صحت این حدیث نیز شبههآفرینی کند. بیان استدلالهای ضعیف (برای نمونه در اینجا) به خوبی نگاه شبههافکنان را نشان میدهد.
در موردی دیگر، سال پیش بود که خبر حذف نام انوشیروان عادل از کتاب درسی فارسی مقطع سوم خبرساز شد.
البته ما در ایران با جریانی باستانگرا نیز روبرو هستیم که به تقدیس دوران پرشکوه گذشته میپردازد. اما نادرست است اگر گمان کنیم جریان باستانستیز خزنده در نهادهای تصمیمگیرنده کشور، در نقطه مقابل جریان باستانگرا قرار دارد. جریان باستانگرا در هر کشوری وجود دارد. حتی بسیاری از کشورها که تاریخ کهنی ندارند، تلاش میکنند تاریخ جعلی پر شکوهی برای گذشته خود بسازند که نمونههایی از آنرا در میان همسایگانمان برمیشمارم:
⭕️مردمان قرقیزستان خود را قوم و ملتی باستانی و از نوادگان قرقیزهای باستان که نامشان در سنگنوشتههای اورخون آمده میدانند، اما همانگونه که ولادیمیر بارتولد تُرکشناس معروف در کتاب ترکستاننامه مینویسد، قرقیزهای باستان هیچ نسبتی با مردمان قرقیزستان کنونی ندارند و تنها در سده نوزدهم میلادی بود که برای نخستین بار، روسها نام قرقیز را بر آنان نهادند.
⭕️قزاقستان خود را به ماساژتهای کهن منتسب میکند و فیلمی که سال پیش ساخته و در آنجا نبرد کوروش با ماساژتها و کشته شدن کوروش به دست ملکه آنها را نشان داده، در این راستاست. این در حالی است که کشته شدن کوروش به دست ماساژتها یکی از روایات ضعیف درباره سرانجام کار اوست (این یادداشت را در این باره بخوانید). همچنان که ماساژتها خود از اقوام ایرانی بودند و هیچ نسبتی با قزاقهای امروز که از اقوام اورال-آلتایی هستند ندارند.
⭕️جمهوری آذربایجان از دوران باستان کشور شکوهمندی به نام «آذربایجان» سخن میگوید که در سده نوزدهم ایران و روسیه همزمان به آن یورش برده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند (این یادداشت را در این باره بخوانید).
⭕️شهروندان ترکیه امروز خود را از نسل ترکان آسیای میانه میدانند و مثلا حکومت گوکترکها که نخستین بار خط ترکی را حدود ۱۳۰۰ سال پیش به کار گرفت، نیای خود میدانند و آن خط امروزه در میان ملیگرایان ترکیه طرفداران زیادی دارد (به عکس پایین که از موتور یک پلیس در شهر آنکارا گرفتم و دو طرف آن با همان خط باستان اورخونی، واژه «ترک» را نوشته دقت کنید. حالا تصور کنید یک پلیس ایرانی روی موتور دولتی با خط میخی بنویسد «فارس»؛ چه غوغایی در کشور بر پا خواهد شد!)، در حالی که مطالعاتی که از سوی دانشمندان خود ترکیه انجام شده نشان میدهد کمتر از ۱۵درصد مردم این کشور از نظر ژنتیکی با ترکان و اقوام آسیای میانه ارتباط دارند و بقیه از نظر ژنتیکی به ایرانیها، یونانیها، ارمنیها، کردها، شمال افریقاییها و... مرتبط هستند.
✅این در حالی است که منابع باستانی یونانی، ارمنی، عبری، عربی، سنگنوشتههای فارسی باستان و فارسی میانه، مورخان جهان و ایرانشناسان غربی همگی بر شکوه تاریخ ایران باستان صحه نهادهاند. حتی اگر چشممان را بر روی آن همه سند درباره گذشته پر شکوهمان ببندیم، در بدترین حالت میتوان گفت جریان باستانگرای ایرانی پدیدهای است جهانشمول که نمونههای مشابه آن را در همه کشورها و فرهنگها میتوان یافت. در حالی که جریان باستانستیز ایرانی هیچ نمونه مشابهی در هیچ کشور دیگری ندارد. در همه کشورها دولتها یا خود به رشد جریانهای باستانگرا کمک میکنند یا کاری به کار آنها ندارند. اما همانگونه که بارها نوشتهام، در هیچ کشوری در جهان ما جریان باستانستیز در بدنه حاکمیت نمیبینیم، به جز ایران!
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
باستانستیزی روی دیگر باستانگرایی نیست!
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در یادداشتی دربارهی شکل گیری رویکرد باستان ستیزی در مقابل باستان گرایی نوشت:
ما چگونه ما شدیم؟
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
پر فروشترین کتاب صادق زیباکلام، یعنی «ما چگونه ما شدیم؟» که تاکنون بارها تجدید چاپ شده و یکی از عوامل شهرت وی است، به دنبال علل عقب ماندگی ایرانیان میگردد. البته که برخلاف کتابهای دیگری که در این زمینه نوشته شده و هم صورت مسئله را به درستی طرح کرده و هم خود مسئله را به شیوهای روشمند بررسی کرده، کتاب زیباکلام در این زمینه ضعفهای جدی دارد. اما به نظر میآید یکی از دلایل توسعهنیافتگی ایران، یا به زبان زیباکلام یکی از دلایل اینکه «ما چگونه ما شدیم؟» خود همین افرادی هستند که بهعنوان روشنفکر درباره مسائل کشور نظر میدهند.
به کلیپ زیر که بخشی از مصاحبه زیباکلام است نگاه کنید: برگزاری جشنهای ایرانی همچون شب چله، نوروز، سیزده به در و... را نشانههای نژادپرستی ایرانیان میداند. او تاکنون بارها به بهانههای گوناگون ایرانیان را نژادپرست خوانده است. برای نمونه هنگامی که تیم فوتبال ایران در جام جهانی پیروز شد، او ناراحت گشت و گفت کیف میکند وقتی تیم فوتبال ایران میبازد؛ چرا که ایرانیها هنگام پیروزی تیم فوتبالشان به خیابان میریزند و خوشحالی میکنند و تلویزیون هم آهنگی پخش میکند که به رستم و پوریای ولی و تختی و امام علی (ع) و... اشاره دارد که اینها از نگاه او از نشانههای نژادپرستی است. خب مشخص است جامعهای که روشنفکرش در این حد تنزل کرده باشد نمیتواند به این سادگی توسعه یابد.
یکی از سادهترین راههای روشنفکر شدن در ایران، حمله به تاریخ و تمدن ایران باستان، نفی سنتهای ایرانی، حمله به زبان فارسی، حمله به فرهنگ امروزین مردم ایران (و از جمله ادعاهایی درباره نژادپرست بودن ایرانیان، دروغگو بودن، دزد بودن، کلاهبردار بودن، ریا کار بودن و...) و موارد مشابه است. به گونهای که اکنون هنگامی که اصطلاح روشنفکر در ایران شنیده میشود، نخستین چیزی که به ذهن میرسد، ترسیم فضای سیاه علیه فرهنگ مردم است.
این در حالی است که برخی کارهای علمی که به بررسی این ادبیات سیاه نمایانه علیه فرهنگ ایرانی پرداخته، به خوبی نشان میدهد که چنین ادعاهایی (حتی آنگاه که در قالب کتابهایی همچون جامعهشناسی خودمانی و... منتشر میشود) تا چه اندازه غیر علمی و بدون پشتوانه است (برای نمونه به این یادداشتم با نام «ایرانیبازی یا خودشرقشناسی ما» نگاه کنید).
آسیب جدی دیگری که این دست سخنان بیپایه و اساس وارد میکند این است که شما دیگر نمیتوانید به انتقاد از برخی رفتارهای نادرست فرهنگی بپردازید. برای نمونه شخصا نزدیک ۱۴ سال است که همه ساله در آستانه نوروز، در ضرورت پرهیز از خرید ماهی قرمز برای سفره هفتسین یادداشت رسانهای مینویسم و نشان میدهم که این تجارت سیاه سالانه جان بیش از ۱۰ میلیون قطعه ماهی قرمز را میگیرد (این رقم گاه تا ۲۰ میلیون قطعه هم برآورد میشود). چیزی که بهطور تاریخی هم در فرهنگ ایرانیان نبوده (برای نمونه به این یادداشتم نگاه کنید). اما وقتی ایرانستیزی این دست از روشنفکران تا بدین پایه مبتذل میشود، انتقاد به خرید و کشتار ماهی قرمز نیز از سوی بسیاری از مردم در چارچوب همان ایرانستیزی و مخالفت با نمودهای فرهنگ ایرانی تفسیر میگردد و طرد میشود.
پینوشت: بد نیست از فرصت استفاده کنم و به آسیب دیگری که برخی طرفداران حقوق حیوانات به آن دچار شدهاند هم اشاره کنم. سالها در رسانهها در انتقاد از کشتار سگهای خیابانی توسط شهرداریها یادداشت نوشتم و راهکار ارائه دادم. این رفتار شهرداریها از یکسو خوشبختانه با مخالفت جدی مردم روبرو شده و از سوی دیگر شوربختانه بهواسطه نبود برنامه جامع در زمینه کنترل اصولی جمعیت حیوانات خیابانی (بهویژه سگ و گربه)، اکنون تعداد این جانوران به حدی زیاد شده که خود به یکی از اصلیترین آسیبهای محیط زیست ایران تبدیل شدهاند. گزارشهای زیادی از حمله گروهی سگها به حیوانات در معرض انقراض (همچون خرس سیاه، خرس قهوهای، پلنگ و...) و حتی کودکان منتشر میشود. این در حالی است که اکنون جامعه به حدی از فضای احساسی رسیده که کمتر میتوان در زمینه کنترل جمعیت این دو گونه جانوری (سگ و گربه)چیزی گفت یا نوشت و سریعا با برچسب «دشمن یا قاتل حیوانات بیسرپناه» روبرو میشوی. آنگونه که دکتر حسین آخانی (استاد گیاهشناسی دانشگاه تهران)بهواسطه یادداشتهای آگاهیبخشی که در این زمینه مینویسد، به شدت مورد حمله و توهین واقع میشود. همچنین است برخی طرحها یا ایدههای غیر اصولی در زمینه جنگلکاری در هر نقطه از کشور. همانگونه که دکتر حجت میانآبادی (استاد دیپلماسی آب در دانشگاه تربیت مدرس) به درستی اشاره میکند، همانگونه که بیآبی و بیابانی شدن برخی نقاط کشور خطرناک است، جنگل شدن جاهایی که پیش از این جنگل نبوده یا پوشش گیاهی متفاوتی داشته نیز میتواند برای محیط زیست کشور خطرناک باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
پر فروشترین کتاب صادق زیباکلام، یعنی «ما چگونه ما شدیم؟» که تاکنون بارها تجدید چاپ شده و یکی از عوامل شهرت وی است، به دنبال علل عقب ماندگی ایرانیان میگردد. البته که برخلاف کتابهای دیگری که در این زمینه نوشته شده و هم صورت مسئله را به درستی طرح کرده و هم خود مسئله را به شیوهای روشمند بررسی کرده، کتاب زیباکلام در این زمینه ضعفهای جدی دارد. اما به نظر میآید یکی از دلایل توسعهنیافتگی ایران، یا به زبان زیباکلام یکی از دلایل اینکه «ما چگونه ما شدیم؟» خود همین افرادی هستند که بهعنوان روشنفکر درباره مسائل کشور نظر میدهند.
به کلیپ زیر که بخشی از مصاحبه زیباکلام است نگاه کنید: برگزاری جشنهای ایرانی همچون شب چله، نوروز، سیزده به در و... را نشانههای نژادپرستی ایرانیان میداند. او تاکنون بارها به بهانههای گوناگون ایرانیان را نژادپرست خوانده است. برای نمونه هنگامی که تیم فوتبال ایران در جام جهانی پیروز شد، او ناراحت گشت و گفت کیف میکند وقتی تیم فوتبال ایران میبازد؛ چرا که ایرانیها هنگام پیروزی تیم فوتبالشان به خیابان میریزند و خوشحالی میکنند و تلویزیون هم آهنگی پخش میکند که به رستم و پوریای ولی و تختی و امام علی (ع) و... اشاره دارد که اینها از نگاه او از نشانههای نژادپرستی است. خب مشخص است جامعهای که روشنفکرش در این حد تنزل کرده باشد نمیتواند به این سادگی توسعه یابد.
یکی از سادهترین راههای روشنفکر شدن در ایران، حمله به تاریخ و تمدن ایران باستان، نفی سنتهای ایرانی، حمله به زبان فارسی، حمله به فرهنگ امروزین مردم ایران (و از جمله ادعاهایی درباره نژادپرست بودن ایرانیان، دروغگو بودن، دزد بودن، کلاهبردار بودن، ریا کار بودن و...) و موارد مشابه است. به گونهای که اکنون هنگامی که اصطلاح روشنفکر در ایران شنیده میشود، نخستین چیزی که به ذهن میرسد، ترسیم فضای سیاه علیه فرهنگ مردم است.
این در حالی است که برخی کارهای علمی که به بررسی این ادبیات سیاه نمایانه علیه فرهنگ ایرانی پرداخته، به خوبی نشان میدهد که چنین ادعاهایی (حتی آنگاه که در قالب کتابهایی همچون جامعهشناسی خودمانی و... منتشر میشود) تا چه اندازه غیر علمی و بدون پشتوانه است (برای نمونه به این یادداشتم با نام «ایرانیبازی یا خودشرقشناسی ما» نگاه کنید).
آسیب جدی دیگری که این دست سخنان بیپایه و اساس وارد میکند این است که شما دیگر نمیتوانید به انتقاد از برخی رفتارهای نادرست فرهنگی بپردازید. برای نمونه شخصا نزدیک ۱۴ سال است که همه ساله در آستانه نوروز، در ضرورت پرهیز از خرید ماهی قرمز برای سفره هفتسین یادداشت رسانهای مینویسم و نشان میدهم که این تجارت سیاه سالانه جان بیش از ۱۰ میلیون قطعه ماهی قرمز را میگیرد (این رقم گاه تا ۲۰ میلیون قطعه هم برآورد میشود). چیزی که بهطور تاریخی هم در فرهنگ ایرانیان نبوده (برای نمونه به این یادداشتم نگاه کنید). اما وقتی ایرانستیزی این دست از روشنفکران تا بدین پایه مبتذل میشود، انتقاد به خرید و کشتار ماهی قرمز نیز از سوی بسیاری از مردم در چارچوب همان ایرانستیزی و مخالفت با نمودهای فرهنگ ایرانی تفسیر میگردد و طرد میشود.
پینوشت: بد نیست از فرصت استفاده کنم و به آسیب دیگری که برخی طرفداران حقوق حیوانات به آن دچار شدهاند هم اشاره کنم. سالها در رسانهها در انتقاد از کشتار سگهای خیابانی توسط شهرداریها یادداشت نوشتم و راهکار ارائه دادم. این رفتار شهرداریها از یکسو خوشبختانه با مخالفت جدی مردم روبرو شده و از سوی دیگر شوربختانه بهواسطه نبود برنامه جامع در زمینه کنترل اصولی جمعیت حیوانات خیابانی (بهویژه سگ و گربه)، اکنون تعداد این جانوران به حدی زیاد شده که خود به یکی از اصلیترین آسیبهای محیط زیست ایران تبدیل شدهاند. گزارشهای زیادی از حمله گروهی سگها به حیوانات در معرض انقراض (همچون خرس سیاه، خرس قهوهای، پلنگ و...) و حتی کودکان منتشر میشود. این در حالی است که اکنون جامعه به حدی از فضای احساسی رسیده که کمتر میتوان در زمینه کنترل جمعیت این دو گونه جانوری (سگ و گربه)چیزی گفت یا نوشت و سریعا با برچسب «دشمن یا قاتل حیوانات بیسرپناه» روبرو میشوی. آنگونه که دکتر حسین آخانی (استاد گیاهشناسی دانشگاه تهران)بهواسطه یادداشتهای آگاهیبخشی که در این زمینه مینویسد، به شدت مورد حمله و توهین واقع میشود. همچنین است برخی طرحها یا ایدههای غیر اصولی در زمینه جنگلکاری در هر نقطه از کشور. همانگونه که دکتر حجت میانآبادی (استاد دیپلماسی آب در دانشگاه تربیت مدرس) به درستی اشاره میکند، همانگونه که بیآبی و بیابانی شدن برخی نقاط کشور خطرناک است، جنگل شدن جاهایی که پیش از این جنگل نبوده یا پوشش گیاهی متفاوتی داشته نیز میتواند برای محیط زیست کشور خطرناک باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
ما چگونه ما شدیم؟
در نقد سخنان ایرانستیزانه صادق زیباکلام، این یادداشتم را در کانال اصلی مقدمه میتوانید بخوانید.
@moghaddames
در نقد سخنان ایرانستیزانه صادق زیباکلام، این یادداشتم را در کانال اصلی مقدمه میتوانید بخوانید.
@moghaddames
با من همسفر شوید!
امیر هاشمی مقدم
حساب اینستاگرامی که چند سال پیش باز کرده بودم را، چند ماهی است فعال کردهام و معمولا در آن به جای یادداشتهای تحلیلی، عکسها و خاطرات سفرهایم را میگذارم. فعلا در حال انتشار عکسهای سفر چند سال پیشام به کشورهای آسیای میانه هستم و تاکنون چند بخش آن منتشر شده (امشب عکسهایم از سمرقند را منتشر کردم). همزمان با انتشار عکسهای هر سفر، تلاش میکنم یکی دو کتاب مرتبط با آن کشور یا شهر را نیز معرفی کنم.
نمونههایی از عکسهای سفر آسیای میانه را در اینجا میبینید.
اگر دوست دارید شما هم با من همسفر شوید، این عکسها را میتوانید در اینجا در برگه اینستاگرامم ببینید و توضیحات هر یک را همانجا بخوانید.
https://instagram.com/moghaddamess
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
حساب اینستاگرامی که چند سال پیش باز کرده بودم را، چند ماهی است فعال کردهام و معمولا در آن به جای یادداشتهای تحلیلی، عکسها و خاطرات سفرهایم را میگذارم. فعلا در حال انتشار عکسهای سفر چند سال پیشام به کشورهای آسیای میانه هستم و تاکنون چند بخش آن منتشر شده (امشب عکسهایم از سمرقند را منتشر کردم). همزمان با انتشار عکسهای هر سفر، تلاش میکنم یکی دو کتاب مرتبط با آن کشور یا شهر را نیز معرفی کنم.
نمونههایی از عکسهای سفر آسیای میانه را در اینجا میبینید.
اگر دوست دارید شما هم با من همسفر شوید، این عکسها را میتوانید در اینجا در برگه اینستاگرامم ببینید و توضیحات هر یک را همانجا بخوانید.
https://instagram.com/moghaddamess
کانال مقدمه
@moghaddames
فربه شدن فاطمیه
امیر هاشمی مقدم
دو هفته پیش در پاسخ به علی علیزاده که از «فربه شدن» شب چله ناراحت بود، توضیحاتی نوشتم. اما اضافه کنم که حتی فربهتر شدن آیینی همچون شب چله که با دید و بازدید و خوشگذرانی خانوادگی همراه است، بیشتر جنبههای مثبت دارد تا منفی. اما فربه شدن و تحریف برخی مناسک میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
امسال حجم پارچهنوشتهها، بنرها، تصاویر، شعارها و لعن و نفرینها علیه قاتلین حضرت زهرا (س) به نسبت سالیان پیش بسیار بیشتر شده است.
به نظر میآید برخی جریانها تلاش دارند ایام فاطمیه را به یک دهه برسانند؛ چیزی شبیه دهه ابتدایی محرم. اما خطرناکتر، همان جملات لعن و نفرینگونه است که همه میدانند خطاب به چه کسی است. شخصیتی که مورد احترام بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان اهل سنت است را نمیتوان لعن کرد و انتظار داشت به وحدت شیعه و سنی خللی وارد نشود.
جالب است که رهبری در سالهای گذشته در برابر طولانی شدن ایام فاطمیه و نیز لعن بزرگان اهل سنت آشکارا موضع گرفته؛ اما با جریانی روبرو هستیم که علیرغم همه ادعاهایشان، حتی از رهبری هم گذشتهاند.
عکس: ورودی مسجد جامع اصفهان.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
دو هفته پیش در پاسخ به علی علیزاده که از «فربه شدن» شب چله ناراحت بود، توضیحاتی نوشتم. اما اضافه کنم که حتی فربهتر شدن آیینی همچون شب چله که با دید و بازدید و خوشگذرانی خانوادگی همراه است، بیشتر جنبههای مثبت دارد تا منفی. اما فربه شدن و تحریف برخی مناسک میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
امسال حجم پارچهنوشتهها، بنرها، تصاویر، شعارها و لعن و نفرینها علیه قاتلین حضرت زهرا (س) به نسبت سالیان پیش بسیار بیشتر شده است.
به نظر میآید برخی جریانها تلاش دارند ایام فاطمیه را به یک دهه برسانند؛ چیزی شبیه دهه ابتدایی محرم. اما خطرناکتر، همان جملات لعن و نفرینگونه است که همه میدانند خطاب به چه کسی است. شخصیتی که مورد احترام بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان اهل سنت است را نمیتوان لعن کرد و انتظار داشت به وحدت شیعه و سنی خللی وارد نشود.
جالب است که رهبری در سالهای گذشته در برابر طولانی شدن ایام فاطمیه و نیز لعن بزرگان اهل سنت آشکارا موضع گرفته؛ اما با جریانی روبرو هستیم که علیرغم همه ادعاهایشان، حتی از رهبری هم گذشتهاند.
عکس: ورودی مسجد جامع اصفهان.
@moghaddames
سگهای ولگرد، از ترکیه تا ایران
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
سه هفته پیش آقای اردوغان در شهر «کیزیلجا حمام» گفته بود سگهای خیابانی باید جمع شده و به پناهگاهها منتقل شوند. دلیل این سخن هم حمله سگهای خیابانی به یک کودک در این شهر بود. او یک هفته بعد هنگام افتتاح یک مرکز نگهداری سگهای خیابانی در شهر «غازی آنتپ» دوباره همین سخن را تکرار کرد.
همین سخن رئیس جمهوری ترکیه کافی بود تا بسیاری از منتقدان حضور سگها در خیابانهای ایران ٖ(همچون دکتر حسین آخانی، استاد دغدغهمند و عزیز گیاهشناسی دانشگاه تهران)، طرفداران حیوانات خیابانی را خطاب قرار داده و بگویند ترکیه که تاکنون بهعنوان الگو در زمینه حقوق حیوانات معرفی میشد هم دارد این سگها را جمعآوری میکند و بنابراین اکنون دیگر طرفداران حقوق حیوانات بهانهای ندارند.
شخصا بهعنوان کسی که بارها در رسانههای ایران به مدیریت موفق و انسانی ترکیه در زمینه حقوق حیوانات اشاره کرده و آنرا با وضعیت این حیوانات در ایران مقایسه کردهام، خود را مخاطب این انتقادات میدانم و چند نکته یادآوری کنم:
۱- اردوغان در حالی بار دوم این سخنش را تکرار کرد که داشت یک مرکز دیگر برای نگهداری حیوانات خیابانی افتتاح میکرد. یعنی آنها مراکز نگهداری از این حیوانات را دارند و درخواست اردوغان (و طبیعتا بخشی از شهروندان ترکیه) انتقال سگها از خیابانها به این مراکز است. بنابراین وضعیت ترکیه با ایران که هنوز بیشتر شهرهایش هیچ مرکز نگهداری حیوانات خیابانی ندارند بسیار متفاوت است. اصلا کدام یک از مسئولین حتی رده پایین ایرانی دغدغه افتتاح مرکز نگهداری حیوانات خیابانی دارد؟ دولت در همه استانهای ترکیه حتی بیمارستانهای شبانهروزی برای حیوانات خیابانی درست کرده که کارهایی مانند عقیمسازی، واکسن، درمان و... را به رایگان انجام میدهد.
۲- شهرداریهای ایران سادهترین روششان کشتار بیرحمانه سگهاست. منتقدان حضور حیوانات در خیابانها نمیگویند با این حیوانات اکنون چکار کنیم. نهایتا با غذا دهی به آنها مخالفت میکنند. به نظر میآید دست کم بخشی از این منتقدان همچنان موافق کشتار این حیوانات بیپناه باشند.
۳- علیرغم دو بار تکرار کردن این درخواست از سوی اردوغان، نهایتا وزارت محیط زیست و شهرسازی ترکیه ابلاغیهای به شهرداریهای کشور فرستاد که در آن تصریح شده بود «سگهای پیت بول امریکایی، دوگو آرژانتینی، فیلو برزیلی وتوسا ژاپنی، استفروردشیر تریر و بولی امریکایی» باید از خیابانها جمعآوری و به پناهگاهها منتقل شوند. چون بسیاری از این حملات به شهروندان توسط سگهای نژاد دار انجام میشد که بعضا به هر دلیل در خیابانها رها هستند. در این ابلاغیه خبری از دیگر سگهای خیابانی نبود.
۴- جالب است که حتی همین تصریح وزارت محیط و شهرسازی هم مورد نقد جدی کانون وکلای حیوانات در ترکیه قرار گرفت و در نامهای اشاره کردند مفاد این ابلاغیه با قوانین حقوق حیوانات در تضاد است؛ چرا که بسیاری از این پناهگاهها از نظر آنها هنوز شرایط لازم برای نگهداری این حیوانات را ندارند.
۵- در ترکیه نهادهای رسمی و مردمی طرفدار حقوق حیوانات و محیط زیست بسیار قدرتمند بوده و دولت ناچار است با آنها وارد تعامل شود. برای نمونه پس از این سخنان اردوغان، صدها هزار شهروند این کشور هشتگهایی علیه این سخنان داغ کرده و طومارهای انتقادی پر کردند. در حالیکه شرایط نهادهای طرفدار محیط زیست و حقوق حیوانات در ایران نیاز به بازگویی ندارد. آنها به خوبی میتوانند دولتشان را در این زمینه کنترل کنند؛ در حالیکه ما در ایران چنین قدرتی نداریم. بنابراین در این شرایط نامتوازن، بیان چنین سخنانی عملا آب ریختن به آسیاب برنامههای غیر اصولی و حشیانه شهرداریهاست.
۶- با همه اینها منتقدان نکات ارزشمندی هم میگویند. اینکه جمعیت برخی از این گونههای حیوانی (همچون سگ و گربه خیابانی) به شدت در حال زیاد شدن است که برای محیط زیست کشور خطرناک است. برای نمونه بارها سگهای ولگرد بهصورت گلهای به حیوانات کمیابی همچون خرس و پلنگ حمله و آنها را کشتهاند. همچنین غذا دهی غیراصولی به این حیوانات باعث افزایش بیشتر آنها و نیز افزایش گونههای دیگری همچون موشهای فاضلابی است که به دنبال پسماند این غذاها میآیند. اما راه حلهای کوتاه (همچون کشتار) جوابگو نیست. اکنون جامعه ایران هم پذیرش این رفتارهای وحشیانه را ندارد. دولت با همراهی نهادهای مردمی ناچار است دیر یا زود نسبت به جمعآوری همه این حیوانات، واکسن زدن و عقیمسازیشان اقدام و بخشی از آنها را دوباره رهاسازی کرده و بخشی دیگر را در پناهگاهها نگهداری کند. با این روش در یک بازه زمانی حداکثر ۱۵ ساله (سن متوسط یک سگ) این جمعیت کنترل میشود. آموزش روشهای همزیستی با حیوانات اخلاقیتر از عادیسازی کشتار آنهاست.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
سه هفته پیش آقای اردوغان در شهر «کیزیلجا حمام» گفته بود سگهای خیابانی باید جمع شده و به پناهگاهها منتقل شوند. دلیل این سخن هم حمله سگهای خیابانی به یک کودک در این شهر بود. او یک هفته بعد هنگام افتتاح یک مرکز نگهداری سگهای خیابانی در شهر «غازی آنتپ» دوباره همین سخن را تکرار کرد.
همین سخن رئیس جمهوری ترکیه کافی بود تا بسیاری از منتقدان حضور سگها در خیابانهای ایران ٖ(همچون دکتر حسین آخانی، استاد دغدغهمند و عزیز گیاهشناسی دانشگاه تهران)، طرفداران حیوانات خیابانی را خطاب قرار داده و بگویند ترکیه که تاکنون بهعنوان الگو در زمینه حقوق حیوانات معرفی میشد هم دارد این سگها را جمعآوری میکند و بنابراین اکنون دیگر طرفداران حقوق حیوانات بهانهای ندارند.
شخصا بهعنوان کسی که بارها در رسانههای ایران به مدیریت موفق و انسانی ترکیه در زمینه حقوق حیوانات اشاره کرده و آنرا با وضعیت این حیوانات در ایران مقایسه کردهام، خود را مخاطب این انتقادات میدانم و چند نکته یادآوری کنم:
۱- اردوغان در حالی بار دوم این سخنش را تکرار کرد که داشت یک مرکز دیگر برای نگهداری حیوانات خیابانی افتتاح میکرد. یعنی آنها مراکز نگهداری از این حیوانات را دارند و درخواست اردوغان (و طبیعتا بخشی از شهروندان ترکیه) انتقال سگها از خیابانها به این مراکز است. بنابراین وضعیت ترکیه با ایران که هنوز بیشتر شهرهایش هیچ مرکز نگهداری حیوانات خیابانی ندارند بسیار متفاوت است. اصلا کدام یک از مسئولین حتی رده پایین ایرانی دغدغه افتتاح مرکز نگهداری حیوانات خیابانی دارد؟ دولت در همه استانهای ترکیه حتی بیمارستانهای شبانهروزی برای حیوانات خیابانی درست کرده که کارهایی مانند عقیمسازی، واکسن، درمان و... را به رایگان انجام میدهد.
۲- شهرداریهای ایران سادهترین روششان کشتار بیرحمانه سگهاست. منتقدان حضور حیوانات در خیابانها نمیگویند با این حیوانات اکنون چکار کنیم. نهایتا با غذا دهی به آنها مخالفت میکنند. به نظر میآید دست کم بخشی از این منتقدان همچنان موافق کشتار این حیوانات بیپناه باشند.
۳- علیرغم دو بار تکرار کردن این درخواست از سوی اردوغان، نهایتا وزارت محیط زیست و شهرسازی ترکیه ابلاغیهای به شهرداریهای کشور فرستاد که در آن تصریح شده بود «سگهای پیت بول امریکایی، دوگو آرژانتینی، فیلو برزیلی وتوسا ژاپنی، استفروردشیر تریر و بولی امریکایی» باید از خیابانها جمعآوری و به پناهگاهها منتقل شوند. چون بسیاری از این حملات به شهروندان توسط سگهای نژاد دار انجام میشد که بعضا به هر دلیل در خیابانها رها هستند. در این ابلاغیه خبری از دیگر سگهای خیابانی نبود.
۴- جالب است که حتی همین تصریح وزارت محیط و شهرسازی هم مورد نقد جدی کانون وکلای حیوانات در ترکیه قرار گرفت و در نامهای اشاره کردند مفاد این ابلاغیه با قوانین حقوق حیوانات در تضاد است؛ چرا که بسیاری از این پناهگاهها از نظر آنها هنوز شرایط لازم برای نگهداری این حیوانات را ندارند.
۵- در ترکیه نهادهای رسمی و مردمی طرفدار حقوق حیوانات و محیط زیست بسیار قدرتمند بوده و دولت ناچار است با آنها وارد تعامل شود. برای نمونه پس از این سخنان اردوغان، صدها هزار شهروند این کشور هشتگهایی علیه این سخنان داغ کرده و طومارهای انتقادی پر کردند. در حالیکه شرایط نهادهای طرفدار محیط زیست و حقوق حیوانات در ایران نیاز به بازگویی ندارد. آنها به خوبی میتوانند دولتشان را در این زمینه کنترل کنند؛ در حالیکه ما در ایران چنین قدرتی نداریم. بنابراین در این شرایط نامتوازن، بیان چنین سخنانی عملا آب ریختن به آسیاب برنامههای غیر اصولی و حشیانه شهرداریهاست.
۶- با همه اینها منتقدان نکات ارزشمندی هم میگویند. اینکه جمعیت برخی از این گونههای حیوانی (همچون سگ و گربه خیابانی) به شدت در حال زیاد شدن است که برای محیط زیست کشور خطرناک است. برای نمونه بارها سگهای ولگرد بهصورت گلهای به حیوانات کمیابی همچون خرس و پلنگ حمله و آنها را کشتهاند. همچنین غذا دهی غیراصولی به این حیوانات باعث افزایش بیشتر آنها و نیز افزایش گونههای دیگری همچون موشهای فاضلابی است که به دنبال پسماند این غذاها میآیند. اما راه حلهای کوتاه (همچون کشتار) جوابگو نیست. اکنون جامعه ایران هم پذیرش این رفتارهای وحشیانه را ندارد. دولت با همراهی نهادهای مردمی ناچار است دیر یا زود نسبت به جمعآوری همه این حیوانات، واکسن زدن و عقیمسازیشان اقدام و بخشی از آنها را دوباره رهاسازی کرده و بخشی دیگر را در پناهگاهها نگهداری کند. با این روش در یک بازه زمانی حداکثر ۱۵ ساله (سن متوسط یک سگ) این جمعیت کنترل میشود. آموزش روشهای همزیستی با حیوانات اخلاقیتر از عادیسازی کشتار آنهاست.
کانال مقدمه
@moghaddames
دریافت بورسیههای ترکیه در همه رشتهها و مقاطع
امیر هاشمی مقدم
ثبتنام برای دریافت بورسیههای آموزشی ترکیه آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تقریبا همه رشتههای آموزشی و همه مقاطع (کارشناسی، ارشد و دکترا) ثبتنام کنند.
بهعنوان کسی که دکترایم را در همین بورسیه ترکیه خواندم، میدانم که حضور در کشوری دیگر برای آموزش دانشگاهی به خودی خود دارای خوبیهایی است که ارزش تجربهاش را دارد. در بورسیههای آموزشی ترکیه، پوشش همه هزینههای زندگی دانشجویی (خوابگاه، دانشگاه، غذا، بیمه و...)، آشنایی با دانشجویانی از کشورها و فرهنگهای دیگر، فراگیری زبان ترکی، امکان دریافت بورس اراسموس (فرصت شش ماهه حضور در دانشگاههای اروپایی) و... برخی از این ویژگیهاست. تا حدود یک ماه دیگر (یکم اسفندماه، ۲۰ فوریه) فرصت دارید برای ثبتنام.
بیشترین سن مورد پذیرش برای مقطع کارشناسی ۲۱ سال، ارشد ۳۰ سال و دکترا ۳۵ سال است.
به دانشجویان کارشناسی ماهانه ۸۰۰ لیره، ارشد ۱۱۰۰ لیره و دکترا ۱۶۰۰ لیره پرداخت میشود. این مبلغ هزینههای زندگی دانشجویی شما را پوشش میدهد. حداکثر سن داوطلبان کارشناسی باید ۲۱ سال، ارشد ۳۰ و دکترا ۳۵ سال باشد.
شرایط کامل ثبتنام، مدارک مورد نیاز و... را در اینجا (کلیک کنید) که وبسایت خود سازمان بورسیه ترکیه است میتوانید بخوانید (در برخی ساعات که سایت پر بازدید و شلوغ میشود، ممکن است دیر باز شود). همچنین این یادداشت مفصل که پنج سال پیش در وبلاگم درباره شرایط بورسیه ترکیه نوشتهام میتواند یاریدهنده باشد. البته خودتان حتما شرایط را در وبسایت بورس ترکیه بخوانید؛ شاید برخی شرایط تغییراتی کرده باشد که از آن بیاطلاع باشم.
اگر کسی میشناسید که به دنبال چنین بورسیههایی است، برای او هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
ثبتنام برای دریافت بورسیههای آموزشی ترکیه آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تقریبا همه رشتههای آموزشی و همه مقاطع (کارشناسی، ارشد و دکترا) ثبتنام کنند.
بهعنوان کسی که دکترایم را در همین بورسیه ترکیه خواندم، میدانم که حضور در کشوری دیگر برای آموزش دانشگاهی به خودی خود دارای خوبیهایی است که ارزش تجربهاش را دارد. در بورسیههای آموزشی ترکیه، پوشش همه هزینههای زندگی دانشجویی (خوابگاه، دانشگاه، غذا، بیمه و...)، آشنایی با دانشجویانی از کشورها و فرهنگهای دیگر، فراگیری زبان ترکی، امکان دریافت بورس اراسموس (فرصت شش ماهه حضور در دانشگاههای اروپایی) و... برخی از این ویژگیهاست. تا حدود یک ماه دیگر (یکم اسفندماه، ۲۰ فوریه) فرصت دارید برای ثبتنام.
بیشترین سن مورد پذیرش برای مقطع کارشناسی ۲۱ سال، ارشد ۳۰ سال و دکترا ۳۵ سال است.
به دانشجویان کارشناسی ماهانه ۸۰۰ لیره، ارشد ۱۱۰۰ لیره و دکترا ۱۶۰۰ لیره پرداخت میشود. این مبلغ هزینههای زندگی دانشجویی شما را پوشش میدهد. حداکثر سن داوطلبان کارشناسی باید ۲۱ سال، ارشد ۳۰ و دکترا ۳۵ سال باشد.
شرایط کامل ثبتنام، مدارک مورد نیاز و... را در اینجا (کلیک کنید) که وبسایت خود سازمان بورسیه ترکیه است میتوانید بخوانید (در برخی ساعات که سایت پر بازدید و شلوغ میشود، ممکن است دیر باز شود). همچنین این یادداشت مفصل که پنج سال پیش در وبلاگم درباره شرایط بورسیه ترکیه نوشتهام میتواند یاریدهنده باشد. البته خودتان حتما شرایط را در وبسایت بورس ترکیه بخوانید؛ شاید برخی شرایط تغییراتی کرده باشد که از آن بیاطلاع باشم.
اگر کسی میشناسید که به دنبال چنین بورسیههایی است، برای او هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames