مقدمه‌
2.79K subscribers
57 photos
13 videos
1 file
380 links
یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Download Telegram
ایرانی‌ها در کشور ما چه می‌خواهند؟
امیر هاشمی مقدم
1⃣ آنچنانکه در کلیپ زیر می‌بینید، یکی از شهروندان ترکیه در پاسخ به خبرنگار با عصبانیت می‌گوید: «آپارتمان را نگاه می‌کنم؛ همه ایرانی هستند. چه چیزی می‌خواهند اینجا؟ بروند گم شوند». بقیه هم سخنان مشابهی می‌گویند (که منظور بقیه به‌طور کلی مهاجران و به‌ویژه سوری‌هاست). البته هنوز این نگاه منفی نسبت به مهاجران ایرانی در جامعه ترکیه چیره نشده و مثلا اگر شما از ۱۰ شهروند ترکیه دیدگاه‌شان را درباره مهاجران ایرانی بپرسید، شاید دو یا سه نفرشان چنین دیدگاه منفی‌ای داشته باشند. حتی آنگونه که پیش از این نوشتم، نگاه منفی‌شان نسبت به عرب‌ها بسیار بیشتر از ایرانی‌هاست و ایرانیان را بیش از عرب‌ها دوست دارند.
2⃣ البته این پدیده منحصر به ترکیه نیست و در همه کشورها هنگامی که شمار مهاجران زیاد شود، واکنش منفی مردم نسبت به آنها هم بیشتر می‌شود. مثلا ۳۰ هزار لهستانی در زمان جنگ جهانی دوم به ایران آمدند و بسیاری از ایرانیان با آنکه در فقر و فلاکت بودند، با آغوش باز از آنان پذیرایی کردند و هنوز هم شمار اندکی از آنان و فرزندان‌شان در ایران زندگی می‌کنند. همچنان که چند هزار قزاق در استان گلستان زندگی می‌کنند و اصلا بسیاری از ایرانیان از وجودشان نا آگاهند. اما سه میلیون افغانستانی یا چند صد هزار عراقی مایه حساسیت برخی شده. این حساسیت‌ها در یک کشور هم می‌تواند شهر به شهر متفاوت باشد؛ آنچنانکه مثلا حساسیت اهالی دنیزلی نسبت به ایرانیان منفی‌تر از دیگر شهرهای ترکیه است، چرا که بیشتر ایرانیان در شهر دنیزلی، پناهجو هستند و نه گردشگر. حتی در گردشگری که پدیده‌ای درآمدزاست هم همین آش است و همین کاسه. تا آنجا که نظریه چرخه حیات گردشگری باتلر به تشریح آن می‌پردازد که در آغاز رونق گردشگری در یک منطقه، میزبان‌ها با آغوش باز از گردشگران استقبال می‌کنند. اما وقتی شمار گردشگران زیاد شد (به‌ویژه پس از آشکار شدن پیامدهای منفی گردشگری در کنار پیامدهای مثبت آن)، مشکلات میزبان‌ها با گردشگران آغاز می‌شود. مثال‌های فراوانی در این زمینه می‌توان نشان داد. برای نمونه اسپانیا که جزو توسعه‌یافته‌ترین کشورها در زمینه گردشگری است و بسیاری سال‌ها رتبه یک یا دو را در پیمایش‌های جهانی مرتبط با گردشگری دارد، با این معضل روبروست و مثلا شعار «توریست برو به خانه‌ات» را در بسیاری از مقاصد گردشگری می‌توان دید که توسط مردم محلی نوشته شده است؛ همچنانکه گاهی تظاهرات مردمی علیه گردشگری در کشورشان سامان می‌دهند.
3⃣ با همه اینها در یادداشت «در ترکیه خانه بخریم یا نخریم»، به این نکته اشاره کردم که این پدیده بیگانه‌ستیزی در ترکیه در بزنگاه‌های تاریخی می‌تواند خیلی شدیدتر از دیگر جاها باشد و نمونه‌های آنرا نیز همانجا بیان کردم. همین امروز که دارم این یادداشت را می‌نویسم، یکی از بحث‌های اصلی در شبکه‌های اجتماعی ترکیه مربوط به موز خوردن مهاجران سوری است. داستان از آنجا آغاز شد که یک پناهجوی سوری در ترکیه در حال خرید موز بود که یک شهروند ترکیه سر می‌رسد و اعتراض می‌کند که چرا در حالی که موز در ترکیه گران است و خیلی از ترکیه‌ای‌ها نمی‌توانند موز بخرند، سوزی‌ها موز می‌خرند و می‌خورند؟! بحث در شبکه‌های اجتماعی بالا می‌گیرد و چند مهاجر و پناهجوی سوری دیگر نیز در دفاع از هم‌میهن‌شان، فیلم موز خوردن خود را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند. پلیس ترکیه هم همه آنان را شناسایی کرده و از ترکیه اخراج (دیپورت) کرد.
4⃣ سخن اصلی‌ام در این یادداشت اینست که الف) اگرچه شرایط زندگی در ترکیه بهتر از ایران است و ب) هنوز نگاه کلی و چیره شهروندان ترکیه به ایرانیان منفی نیست؛ اما با توجه به a) تداوم و افزایش مهاجرت ایرانیان به ترکیه؛ b) ارتباط مستقیم میان افزایش شمار مهاجران و افزایش نفرت از آنها؛ c) سابقه ترکیه در زمینه بیگانه‌هراسی و برخورد با «دیگری»؛ d) بدتر شدن وضعیت اقتصادی خودِ ترکیه و کم شدن توان اقتصادی شهروندان این کشور، پیش‌بینی می‌شود که هرچه جلوتر برویم، احتمال افزایش نگاه منفی شهروندان ترکیه به مهاجران ایرانی افزایش یابد؛ تا جایی که احتمالا در آینده‌ای نه چندان دور، شهروندان ترکیه همانگونه با مهاجران ایرانی برخورد کنند که اکنون با مهاجران و پناهجویان سوری می‌کنند. در آن زمان جمله «ایرانی‌ها در کشور ما چه می‌خواهند؟» از سوی بسیاری از شهروندان ترکیه مطرح خواهد شد.
پی‌نوشت: ای‌کاش امیدی به اصلاح و تغییر نگاه مسئولین بود تا مصائب مهاجرت هم‌میهنان را برای آنان بازگو می‌کردیم و آنان راهکارهایی فراتر از شعار برای بالا بردن امید به زندگی ایرانیان در میهن خودشان و ترغیب‌شان به ماندن می‌اندیشیدند. آرزو می‌کنم وضعیت کشورمان آنگونه نشود که هم‌میهنان حتی با اطمینان از اینکه در کشورهای دیگر مورد توهین قرار می‌گیرند، باز هم ترجیح‌شان رفتن باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
انتشار کتاب «جامعه‌شناسی سیاسی ایران»
این کتاب به تازگی در ۶۲۲ صفحه، ۲۲ فصل و از سوی دانشگاه تهران منتشر شده است. نویسنده این کتاب، حمیدرضا جلایی‌پور، عضو هیئت علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران است و سال‌ها تدریس جامعه‌شناسی سیاسی را در کارنامه خود دارد. به جز این، او سال‌ها از نزدیک درگیر تحولات سیاسی ایران بوده و بنابراین اِشراف خوبی به موضوع دارد. برای نمونه او از پیشگامان جریان اصلاحات در ایران بوده؛ همچنانکه جزو انگشت‌شمار استادان علوم اجتماعی ایران است که برخلاف بیشتر استادان این حوزه، در برابر قوم‌گرایی سکوت نکرده و در صف مقدم مبارزه با تجزیه‌طلبی و قوم‌گرایی ایستاده. همین مباحث، یعنی جنبش‌های قومی، ملی‌گرایی مدنی و ملی‌گرایی باستان‌گرا، جنبش اصلاحات و... بخشی از فصول و موضوعات این کتاب است. از دیگر موضوعات بحث‌شده در کتاب می‌توان به توصیف شرایط سیاسی پیش و پس از انقلاب اسلامی در ایران، جنبش‌های زنان، دانشجویی، قومی، دموکراسی‌خواهی و... در فاصله سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۹۷ اشاره کرد.
فهرست و پیشگفتار این کتاب را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.
پی‌نوشت: امیدوارم نسخه الکترونیکی آن نیز هرچه زودتر در کتاب‌فروشی‌های الکترونیکی همچون طاقچه و فیدیبو منتشر شود و در دسترس ما که دور از مرکز و ساکن روستا هستیم نیز قرار بگیرد.
کانال تلگرامی حمیدرضا جلایی‌پور
کانال مقدمه
@moghaddames
عامل ویرانی سوریه: ایران یا ترکیه؟
امیر هاشمی مقدم
پس از اینکه در یادداشت «بالاخره در ترکیه خانه بخریم یا نه؟» اشاره کردم که ترکیه که خودش یکی از عوامل اصلی ویرانی سوریه و آواره شدن پناهجویان سوری بوده که اکنون توسط شهروندان ترکیه مورد خشونت قرار می‌گیرند، شماری از قوم‌گرایان و ترکیه‌پرستان، انتقاد کرده و مدعی شده‌اند که ایران عامل اصلی ویرانی سوریه بود نه ترکیه. بنابراین توضیحاتی در اینجا می‌نویسم؛ اگرچه می‌دانم سر سوزنی در تغییر نگرش این افراد اثر نخواهد داشت.
سال ۱۳۹۳ در اوج درگیری‌های سوریه، دکترایم را در ترکیه آغاز کردم. هر کسی که می‌فهمید ایرانی‌ام، پس از گفتگویی کوتاه، با حالتی گلایه‌آمیز و البته دوستانه می‌پرسید که چرا ایران در جنگ داخلی سوریه دخالت می‌کند و بدتر از آن، چرا این دخالت در پشتیبانی از حکومت دیکتاتوری بشار اسد است؟ من آن موقع خودم به شدت مخالف دخالت ایران در سوریه بودم. بنابراین با آنان در نقد رفتار حکومت ایران همراهی می‌کردم.
البته این موضع‌ام بیشتر از یک ماه دوام نیاورد و به زودی با چرخشی ۱۸۰ درجه، ناخواسته تبدیل شدم به مدافع حضور ایران در سوریه. دلیل این چرخش این بود که این شهروندان ترکیه به انتقاد از دخالت ایران در جنگ داخلی سوریه می‌پرداختند؛ اما هیچ اشاره‌ای به دخالت ترکیه در این جنگ نداشتند و وقتی اشاره می‌کردم که دخالت هر دو کشور ایران و ترکیه در سوریه نادرست است،‌ آنان ضمن انتقاد از رفتار ایران، به دفاع از دخالت ترکیه در جنگ داخلی سوریه می‌پرداختند. دلایل‌شان مختلف بود: اینکه سوریه تا صد سال پیش بخشی از امپراتوری عثمانی بوده؛ اینکه مردم و معترضان سوریه از ترکیه انتظار پشتیبانی داشتند؛ اینکه جنگ‌زده‌های سوری به ترکیه پناه می‌آورند و...
من واقعا همان موقع که چرخش ۱۸۰ درجه داشتم و حتی الان نیز منتقد «نوع» حضور ایران در سوریه بودم (به دلایلی که در ادامه می‌نویسم)، اما نکاتی را به دوستان ترکیه‌ای یادآوری می‌کردم:
1️⃣ ایران به دعوت حکومت قانونی و رسمی سوریه به جنگ داخلی این کشور ورود پیدا کرد. در حالی‌که دولت ترکیه علیه حکومت قانونی این کشور وارد شد.
2️⃣ ادعای ترکیه مبنی بر تقاضای مردم این کشور برای پشتیبانی از آنها نمی‌تواند وجاهت قانونی داشته باشد. همیشه و در هر کشوری عده‌ای خواهان دخالت بیگانگان برای سرنگونی حکومت‌شان هستند؛ حتی در خود ترکیه هم اینچنین است. ضمن آنکه هیچ معیاری نبود که چند درصد از مردم یا حتی معترضان سوری خواهان دخالت دولت ترکیه در کشورشان بودند.
3️⃣ ایران به نوعی در دفاع از حکومت سوریه، حق‌شناسی کرد. در جنگ میان ایران و عراق، حکومت سوریه (حافظ اسد) تنها کشوری بود که تقریبا از آغاز تا پایان جنگ، مواضعش در پشتیبانی از ایران بود. بنابراین ایران با پشتیبانی از حکومت اسد در جنگ داخلی، به دیگر کشورها این پیام را رساند که ایران فراموش‌کار نیست و خوبی‌های دیگران را فراموش نمی‌کند. این در حالی است که دولت ترکیه تا پیش از آغاز درگیری‌ها خود را رفیق گرمابه و گلستان حکومت اسد معرفی می‌کرد، اردوغان بشار اسد را «برادر» خود می‌خواند، در کنار او در ورزشگاه به تماشای مسابقات فوتبال می‌نشست و…؛ اما همین که درگیری‌های داخلی این کشور آغاز شد، از هیچ کوششی علیه حکومت بشار اسد فروگذار نکرد.
4️⃣ اگر حکومت بشار اسد علیه مخالفان خود دست به خشونت و جنایت زد، در عوض گروه‌های مورد حمایت ترکیه در سوریه ذاتا خشونت‌گرا بودند که داعش، آشکارترین نمونه آنهاست. شواهد بسیاری درباره حمایت ترکیه از آنها تاکنون منتشر شده که مهمتر از همه، افشای برخی از اسناد این حمایت توسط روزنامه‌نگاران ترکیه همچون جان دوندار بود که به زندانی شدن‌شان انجامید.
جنایات بسیاری که این گروه‌های مورد حمایت ترکیه در سوریه انجام دادند، صدها برابر بیشتر از جنایات حکومت بشار اسد بود.
5️⃣ شخصا بر این باورم که اگر حکومت بشار اسد با مخالفانش از در گفتگو وارد می‌شد و به درخواست‌های‌شان پاسخ می‌داد، عده‌ای تروریست بین‌المللی نمی‌توانستند بر موج سوار شده و این کشور را به آشوب بکشانند. اما اصولا کشوری باید حکومت اسد را به دیکتاتوری متهم می‌کرد که خودش همچون ترکیه «بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران جهان» لقب نگرفته باشد.
6️⃣ و در پایان، اکنون نیز در حالی‌که ایران دارد به بازسازی کشور سوریه پس از جنگ یاری می‌رساند، ترکیه بخش‌هایی از خاک این کشور را رسما اشغال کرده، پرچم خودش را در آنجا برافراشته، در حال آموزش و رسمی کردن زبان ترکی است، و اعتراضات رسمی دولت سوریه در این زمینه را نادیده گرفته است (نقد دیگرم به ایران اینست که همیشه در کشورهای دیگر هزینه می‌کند، اما در فصل برداشت، زمین را به بازیگران دیگر واگذار می‌کند. در سوریه هم تا همینجا تقریبا اینچنین شده).
کانال مقدمه
@moghaddames
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای آنان که ماهی نمی‌خورند.
امیر هاشمی مقدم
⭕️ روستای «حوض ماهی» در شهرستان مبارکه استان اصفهان، حوضچه آبی دارد پر از ماهی‌های سرخ و سیاه بزرگ که گرفتن‌شان در آب نیم‌متری آنجا همچو آب خوردن است. اما مردم این روستا و حتی منطقه به آنها دست هم نمی‌زنند. باور دارند این چشمه‌ای است که حضرت عُزَیر نبی که داستانش در قرآن هم آمده، پس از بیداری از خواب صد ساله در آنجا خودش را غسل داد و بنابراین هم آب آن چشمه و حوضچه و هم ماهی‌هایش متبرک هستند و هرکس ماهی‌های آنجا را بخورد، خودش یا نزدیکانش به زودی خواهند مرد.
⭕️ در دره مقدس «هانوئی» در مغولستان هم رودخانه کم‌عمقی دیدم که هیچکس به ماهی‌هایش دست نمی‌زد. بر پایه باورهای شمنیسم، مغول‌ها می‌گویند روح رودخانه و دریاچه و... در بدن ماهی است یا ماهی‌ها آنرا نگهبانی می‌کنند. بنابراین ماهی‌های این رودخانه مقدس را کسی دست نمی‌زند و برخی از مغول‌ها هم اصلا و به‌طور کلی ماهی نمی‌خورند.
⭕️ اما این یکی مادر، ماهی نخوردن‌هایش از جنس دیگری است که دست کم قلم من از بیانش ناتوان است. از زبان خودش بشنوید.

#غواص_مفقودالاثر_محسن_جاویدی

کانال مقدمه
@moghaddames
اعتراضات بختیاری‌ها به مسئله آب
امیر هاشمی مقدم
امروز در پی فراخوان‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی در استان چهارمحال و بختیاری اعلام شده بود، جمعیت قابل توجهی از سراسر این استان در شهرکرد گرد هم آمده و خواسته‌هایی را مطرح کردند. در بیشتر این فراخوان‌ها بیش از اینکه به مدیریت آب در خود استان چهارمحال و بختیاری اشاره شود، به آنچه که «دزدی آب» از این استان نامیده می‌شود اشاره داشتند. نوک این حملات نیز در درجه نخست متوجه استان اصفهان و سپس دیگر استان‌ها بود. برای نمونه در یکی از فراخوان‌هایی که دیروز در یک کانال تلگرامی بختیاری با چندین هزار عضو منتشر شده بود، جمله «سکوت در مقابل ظلم، مشارکت با ظالمان است» در بالا نوشته و اگرچه زیر آن نوشته شده بود: «دعوتنامه: تجمع مسالمت‌آمیز»، اما بخشی از سریال «بانوی سردار» پیوست آن شده بود که بی‌بی مریم به فرستاده حاکم اصفهان می‌گوید: «برو به اربابت بگو دور این مردم [بختیاری] را خط بکشد. و الا اصفهان را روی سرش خراب می‌کنم». در این باره به‌عنوان یک بختیاری متولد و بزرگ‌شده استان اصفهان، چند نکته را یادآوری می‌کنم.
۱-. بختیاری‌ها یکی از پر شمارترین ساکنان استان اصفهان و از اصلی‌ترین نیروهای کار در بخش‌های صنعتی این استان هستند. بنابراین مصرف‌کننده بخش قابل توجهی از آب استان اصفهان نیز هستند. بختیاری‌ها یکبار در دوره صفوی، بار دوم در دوره قاجار و بار سوم پس از صنعتی شدن اصفهان در سده اخیر به‌صورت موج‌های گسترده به این استان مهاجرت کرده‌اند. برای نمونه خانواده خود ما در نوروز ۱۳۴۸ از چهارمحال و بختیاری به استان اصفهان مهاجرت کرد. حتی برخی خاندان‌های بزرگ و معروف اصفهان همچون استکی و شیروانی که پیشینه حضورشان در شهر اصفهان به چند سده می‌رسد نیز، اصالت بختیاری دارند. بیش از نیمی از جمعیت برخی شهرهای این استان (همچون فولادشهر) بختیاری است و در بسیاری از شهرهای دیگر (همچون خود اصفهان، شاهین‌شهر، ملک‌شهر، زرین‌شهر، فلاورجان، مبارکه، ورنامخواست، چمگردان و...) بختیاری‌ها درصد قابل توجهی از جمعیت شهر را تشکیل می‌دهند.
۲- در نظریات مربوط به قوم‌گرایی و ملی‌گرایی، یکی هم مربوط به نخبگان قومی است که برای اهداف عموما شخصی، به اختلافات قومی دامن می‌زنند. در اینجا به نظرم آشکارا می‌توان این نظریه را با شرایط پیش‌آمده تطبیق داد. برای نمونه جالب است بدانیم مدیر کانال تلگرامی یادشده در بالا خودش عضو شورای شهر یکی از شهرهای استان اصفهان است؛ اما بر طبل اختلافات بختیاری‌ها با اصفهانی‌ها می‌کوبد. این مسئله نه تنها در میان بختیاری‌ها، بلکه به‌ویژه در میان دیگر جریان‌های قوم‌گرایی نیز دیده می‌شود. برای نمونه آنگونه که تاکنون بارها در نوشته‌های دیگر نشان داده‌ام، از اصلی‌ترین دلایل رشد پان‌ترکیسم در ایران، تحریکاتی است که از سوی برخی نمایندگان مجلس، مسئولان استانی و شهری و دینی آن حوزه برای اهداف شخصی صورت می‌گیرد.
۳- اصولا وقتی زمینه این اختلافات منطقه‌ای فراهم شود، خواه ناخواه عده‌ای بر موج این اختلافات سوار می‌شوند. چندین دهه مدیریت نادرست آب در کشور، زمینه‌ساز چنین اختلافاتی بوده است.
۴- الگوی مصرف آب در خود استان چهارمحال و بختیاری، یکی از دلایل بحرانی شدن شرایط در این استان است. دولت‌های گوناگون در سالیان گذشته نه تنها در این زمینه اقدامات آموزشی و فرهنگی لازم را انجام ندادند، بلکه خود در برخی موارد از اصلی‌ترین دلایل نهادینه شدن الگوی مصرف نادرست آب بودند. برای نمونه یادم می‌آید در اوایل دهه ۷۰ خودروهای جهاد کشاورزی در کوچه‌های روستای‌مان می‌گشتند و به هر خانه دو نهال گردو می‌دادند تا در حیاط خانه بکارد. اکنون تقریبا همه خانه‌های روستای‌مان (از جمله خانه خودمان) دست کم دو درخت گردوی تنومند دارد که در تابستان با آب لوله‌کشی آبیاری می‌شود. به دلیل همین مصرف بالای آب برای آبیاری درختان حیاط است که روستای‌مان پنج ماه از سال (از خرداد تا مهر) روزانه تنها سه ساعت آب دارد. حالا اداره آب در کوچه‌های روستا می‌گردد و هر خانه‌ای که درخت گردو در حیاطش داشته باشد را جریمه می‌کند!
۵- برخی رفتارهای غیرقانونی و تحریک‌آمیز، طبیعتا حساسیت بختیاری‌ها را افزایش داده است. برای نمونه در حالی‌که در پی چندین بار تجمع و شکایت مردم و مسئولان استان چهارمحال و بختیاری، حکم توقف طرح انتقال آب بهشت‌آباد صادر شد. با این وجود پیمانکار و مسئولین اصفهان همچنان کار را ادامه می‌دادند که این رفتار واقعا برای بختیاری‌ها توهین‌آمیز و تحریک‌کننده بود.
نکات دیگری هم در این زمینه قابل بیان است که به دلیل محدودیت از آنها چشم‌پوشی می‌کنم. اما ویژگی مشترک همه‌شان اینست که اینها در فرایندی تاریخی طی چند دهه گذشته به وجود آمده‌اند و بنابراین با دستورالعمل‌ها و پیگیری‌های فوری و بخشنامه‌های یک‌روزه، برطرف نمی‌شوند.
کانال مقدمه
@moghaddames
🔸«گروه مطالعات اجتماعی افغانستان» موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می‌کند:‌‌

🔗شانزدهمین نشست با موضوع:

🔸 افغانستان‌شناسی در ایران؛
(تحلیل تاریخی روند پژوهش‌های مرتبط با افغانستان در ایران)

📌با ارائه:
امیر هاشمی مقدم؛
دکترای انسان‌شناسی و پژوهشگر حوزه افغانستان

📆 یکشنبه ۷ آذر ماه

🕜‌‌‌ساعت ۱۸.۳۰ الی ۲۰

این نشست به صورت مجازی برگزار خواهد شد.
به آدرس:
https://www.skyroom.online/ch/tu1400/isr.ut

کانال مقدمه
@moghaddames
و باز هم «افغانی‌ها»
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
«در فیلم تمام این نیروهایی که می‌بینید در اصفهان در حالت آماده‌باش هستند، همه‌شون نیروهای افغانی [تیپ فاطمیون] هستند».
این بخشی از توضیحاتی است که در برخی از شبکه‌های اجتماعی درباره نیروهای لباس شخصی‌ای که در فیلم دیده شده و ادعا می‌شود تیپ افغانستانی‌های فاطمیون هستند که برای برخورد با اعتراضات اصفهانی‌ها به خشکی زاینده‌رود آورده شده‌اند. این دوباره همان داستان تکراری است که چندین سال است شاهدش هستیم، که در زیر درباره‌اش بیشتر توضیح می‌دهم.
۱- هیچ نشانه‌ای از افغانستانی بودن این افراد دیده نمی‌شود. نه چهره‌شان مشخص است که تشخیص بدهیم از قوم هزاره‌اند (تیپ فاطمیون عموما از هزاره‌ها هستند) و نه صحبت می‌کنند که به لهجه افغانستانی‌شان پی ببریم. خانمی هم که دارد فیلم می‌گیرد، خطاب به آنها می‌گوید: «با مردم این کار را نکنید». این جمله بیشتر به نظر می‌آید به نیروهای لباس شخصی ایرانی باشد. در حالی‌که اگر فکر می‌کرد افغانستانی هستند، احتمالا جملات دیگری به کار می‌برد.
۲- اینکه در پی هر حرکت اعتراضی ایرانیان و برخورد نیروهای لباس شخصی با آنان، عده‌ای شایعه می‌کنند که اینها افغانستانی، عراقی یا لبنانی هستند، پدیده تازه‌ای نیست و نویسنده هم پیش از این نیز شایعه بودن برخی موارد آنرا نشان داده است. چند مورد مشهورش را در زیر یادآوری می‌کنم.
۲ الف) در اعتراضات سال ۸۸، عکسی از یک نیروی لباس شخصی بی‌سیم به دست به‌طور گسترده‌ای منتشر و ادعا شد از نیروهای لبنانی است که جمهوری اسلامی آنها را برای سرکوب اعتراضات ایرانیان آورده است. او در واقع مهدی نوروزی و اهل کرمانشاه بود که بعدها در درگیری با داعش در نزدیکی‌های سامرا کشته شد و لقب «نخستین شهید مدافع حرم استان کرمانشاه» را گرفت.
۲ ب) در بهار سال ۱۳۸۸ کلیپی ار درگیری لفظی میان یک زوج جوان و یک مرد جوان با فارسی لهجه‌دار که به حجاب آن خانم گیر داده بود، در برخی شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و این توضیح هم زیرش آمده بود: «فوری: حاثه ننگین قادسیه تکرار شد. مزاحمت و توهین به فرهنگ ایرانی توسط یک زامبی حشدالشعبی برای مردم ایران». آن موقع سیل در برخی نقاط ایران رخ داده بود و نیروهای حشدالشعبی برای کمک‌رسانی به ایران وارد شدند. هرچند به شیوه ورودشان نقد وارد بود و شخصا نیز این نقدها را نوشتم، اما همانگونه که در این یادداشت نشان دادم، آن جوان نه عراقی، بلکه یک نیروی حزب‌اللهی ایران و بچه شهرستانی با لهجه بوده.
۲ ج) و حالا این کلیپ که بدون هیچ سند و مدرکی مدعی شده نیروهای تیپ فاطمیون افغانستانی برای سرکوب اعتراضات اصفهانی ها آمده‌اند، به نظر می‌آید ادامه همان روند باشد.
۳- من اگرچه سند و مدرکی برای رد قاطعانه عدم استفاده از نیروهای خارجی در برخورد با معترضان ایرانی ندارم، اما طبیعتا «البَیِنَه علی المدعی». کسی که چنین اتهامات و ادعاهایی را مطرح می‌کند باید آنها را اثبات کند. در منطق و قانون نیز اصل بر برائت است. از آنجا که در موارد پیشین، دروغ و شایعه بودن چنین ادعاهایی اثبات گردید و در مورد اخیر هم هیچ سند و مدرکی برای اثبات این ادعا وجود ندارد و بنابراین این یکی هم بیشتر به نظر می‌آید شایعه باشد تا واقعیت. طبیعتا تا زمانی که چنین مسئله‌ای اثبات نشود، پخش اینگونه شایعات تنها به فضای افغان‌هراسی دامن می‌زند؛ آن هم در حالی‌که فضای عمومی ایران دارد کم کم به سوی همدلی بیشتر با افغانستانی‌ها پیش می‌رود. از آنجا که سال‌هاست از حقوق مهاجرین افغانستانی در ایران دفاع می‌کنم، نمی‌توانم در برابر شایعاتی که به افغانستانی‌هراسی دامن می‌زند نیز سکوت کنم.
۴- اگرچه نشانه‌هایی از چرخش اندک صدا و سیما در این چند ماه مدیریت جدید (آقای جبلی) دیده می‌شود، اما همچنان ما در اطلاع‌رسانی از سوی رسانه‌های داخلی بسیار ضعیف، نادرست و گاه فاجعه‌بار عمل می‌کنیم و همین باعث گسترش بی‌اعتمادی بخش قابل توجهی از مردم و گرایش‌شان به رسانه‌های بیگانه و یا شایعات می‌شود. این قصه پر غصه را سال‌هاست داریم گوشزد می‌کنیم، شاید بالاخره گوش شنوایی پیدا شود.
کانال مقدمه
@moghaddames
کازگاه آموزشی «انسان‌شناسی گردشگری»

انجمن انسان‌شناسی ایران سلسله کارگاه‌هایی را در زمینه آشنایی با آخرین دستاوردها و تحولات حوزه‌های گوناگون انسان‌شناسی برگزار می‌کند.

نخستین کارگاه: انسان‌شناسی گردشگری.

✳️ مدرس: امیر هاشمی مقدم
دکترای انسان‌شناسی، مدرس و مولف کتاب «انسان‌شناسی گردشگری».

🖌 ارائه گواهی‌نامه‌ پایان دوره به شرکت‌کنندگان.

💲همه‌ی درآمد به‌دست آمده از ثبت‌نام در این کارگاه، صرف گسترش فعالیت‌های علمی انجمن انسان‌شناسی ایران خواهد شد.

@moghaddames
درباره درگیری دیروز ایران و طالبان
امیر هاشمی مقدم: فرارو
اگرچه تنش و درگیری جدی دیروز میان مرزبانان ایرانی و طالبان پایان یافته و مسئولین دو کشور تلاش کردند فضا را آرام کنند، اما این رویداد و حتی رویدادهای جدی‌تر از این که شاید در آینده رخ بدهد، کاملا پیش‌بینی‌پذیر بود.
در بخش نتیجه‌گیری کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» (دانلود رایگان) که چند ماه پیش منتشر شد، اشاره کرده‌ام که تا ما تکلیف‌مان را با سه مسئله در خود ایران حل نکنیم، در رابطه با افغانستان (و حتی دیگر کشورها) مشکلات زیادی خواهیم داشت؛ حتی اگر یک حکومت نزدیک به ایران روی کار بیاید. این سه مسئله چنانچه حل نشود، بی‌گمان در آینده که طالبان جای پایش را در افغانستان محکم‌تر کند (اگر ماندگار باشد)، برخوردهای بیشتری علیه ایران صورت خواهد داد.
1️⃣ روابط ایران با غرب، به‌ویژه با امریکا و متحدانش بر همه ابعاد سیاست خارجی ما سایه افکنده است. در این زمینه ما داریم کاملا برعکس سیاست دوره صفوی رفتار می‌کنیم. در دوره صفوی با قدرت‌های بزرگتر اتحاد بسته می‌شد تا دشمنان کوچکتر را راحت‌تر سر جای‌شان بنشانیم. آنگونه که شاه عباس ابتدا در برابر عثمانی کوتاه آمد تا توانست ازبکان را سرکوب کند؛ سپس با انگلیس پیمان بست تا عثمانی را شکست داده و خاک اشغال‌شده کشورمان را باز پس ستاند. اکنون اما سیاست ما کاملا برعکس آن دوره است و با قدرت‌های بزرگ‌تر پنجه در پنجه شده‌ایم و در برابر حکومت‌های کوچک و ضعیف، کوتاه می‌آییم. پیش از این در یادداشتی به نام «گنده لات‌ها را بی‌خیال، بچه سوسول‌ها را بچسب» به پیامدهای این شیوه که باعث می‌شود یک روز باکو برای‌مان شاخ و شانه بکشد و یک روز طالبان، اشاره کرده‌ام. اکنون هم ایران نگران اینست که اگر با رفتارهای غیردیپلماتیک طالبان مدارا نکند، آن کشور به دامان رقیبان و دشمنان ایران همچون عربستان و امریکا بغلتد.
2️⃣ تا تکلیف‌مان با هویت ملی خودمان مشخص نشود، در رفتار با کشورهای دیگر، به‌ویژه کشورهایی که عناصر مشترک فرهنگی و تمدنی با آنها داریم دچار سردرگمی خواهیم بود. باید مشخص شود زبان فارسی چه جایگاهی در هویت ملی ما دارد؟ ایران بزرگ فرهنگی (نه ایران سیاسی کنونی) چطور؟ طالبان ۲۵ سال پیش که روی کار آمد، آشکارا علیه زبان فارسی و حوزه تمدنی ایرانی برنامه‌های زیادی اجرا کرد. اکنون نیز هر روز شاهد رفتارهایی در این زمینه هستیم. کوچ اجباری فارسی‌زبان‌های افغانستان (همچون تاجیکان و هزاره‌ها) و غصب و دادن زمین‌های مسکونی و کشاورزی آنان به کوچی‌ها (عشایر پشتون) در همین سه ماه گذشته، ده‌ها بار تکرار و البته مستند شده است. با این وجود موضع رسمی کشور ما تاکنون در برابر این پدیده که چیزی جز نابودی یا دست کم تضعیف زبان فارسی و مشترکات فرهنگی و تمدنی‌مان در افغانستان نیست، سکوت بوده است.
3️⃣ بیش از ۳۰ نهاد و سازمان و وزارتخانه و دفتر رسمی و حاکمیتی/ دولتی ایرانی در زمینه سیاست خارجی کشورمان تصمیم‌گیری می‌کنند. این پدیده در زمینه کشورهای همسایه‌ای همچون افغانستان شدیدتر است. چکیده این تداخل مسئولیت‌ها را در دوگانه‌ی «میدان-دیپلماسی» می‌توان دید. در زمینه افغانستان از همان چند ماه پیش که طالبان در حال قدرت‌گیری دوباره بود، برخی رسانه‌های وابسته به نهادهای خاص در صدد تطهیر و توجیه رفتارهای طالبان برآمدند؛ بی‌آنکه حتی اشاره‌ای به پاکسازی‌های گسترده قومی-زبانی طالبان یا رفتارهای این حکومت در برابر ایران بکنند. همین درگیری دیروز که بر پایه گزارش‌های رسمی از سوی طالبان و به دلیل نا آشنایی‌شان با وضعیت مرزی میان دو کشور به وجود آمد (توضیح آنکه دیواری که ایران برای جلوگیری از نفوذ قاچاقچیان میان دو کشور کشیده، در چندصد متری مرز میان دو کشور و کاملا در خاک ایران است. اما طالبان با تصور اینکه آن دیوار مرز میان دو کشور است، به سوی کشاورزان ایرانی که برای سرکشی به زمین‌های کشاورزی‌شان به آن سوی دیوار رفته بودند، تیراندازی کرده بود)، در برخی از این رسانه‌ها درگیری نیروهای مرزبانی ایران با «اشرار مسلح» نام گرفت؛ مبادا وجهه طالبان خراب شود.
⭕️ دست آخر اینکه دوگانه جنگ با طالبان یا تطهیر آنان هیچ یک کارساز نیست. می‌توان بدون آنکه وارد باتلاق جنگ با طالبان شد، تطهیر طالبان را نیز به کناری نهاد و در دوره‌ای که این حکومت در وضعیتی بسیار شکننده و وابسته به کشورهای همسایه به سر می‌برد، گفتگو و فشار بر آنان را در پیش گرفت تا به اصول حسن همجواری از یکسو و احترام به فرهنگ و تمدن مشترک و ریشه‌دار در افغانستان احترام بگذارند. هرچند پیش بردن چنین سیاستی در شرایطی که ما با سه مسئله حل‌ نشده بالا درون خود ایران روبرو هستیم، بسیار دشوار است.
کانال مقدمه
@moghaddames
تعیین تکلیف باکو برای ایران
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
⭕️چندی پیش شورای شهر تهران برای تکریم شاعر ایرانی و فارسی‌سرا، نام برخی از خیابان‌های اطراف خیابان نظامی گنجوی را به نام شهرهای منطقه قفقاز تغییر داد. گنجه، بادکوبه، شوشی، ناردان، لنکران، آران، سالیان، آبخاز و تفلیس. در پی این تصمیم، برخی از رسانه‌های باکو انتقادات تندی به این تصمیم داشتند. این در حالی است که نهادن نام شهرها و کشورهای دیگر بر روی خیابان‌های یک شهر، در بیشتر کشورهای جهان رایج است. آنگونه که در تهران نیز پیش از این نام کشورها یا شهرهایی همچون افریقا، آرژانتین، ایتالیا، پاکستان، ترکمنستان، فلسطین، اتریش، یمن، ورشو، نوفل لوشاتو، دمشق، سئول و... وجود داشت. نام تهران نیز بر خیابان‌هایی در شهرهای سئول و پاریس، نام اصفهان بر خیابان‌هایی در شهرهای کوالالامپور و فرایبورگ، نام تبریز بر خیابانی در شهر رالی در کارولینای شمالی، نام ایران بر خیابانی در شهر مینه‌سوتا و... نیز نمونه‌هایی در سوی دیگر است.
این بار رسانه‌های باکو بهانه گرفتند که ایران اگر می‌خواهد نام شهرهای ما را بر خیابان‌هایش بگذارد، باید تلفظ درستش را به کار ببرد نه تلفظ فارسی آنرا. برای نمونه می‌گویند تلفظ درست شهر «شوشی»، «شوشا» است. برخلاف ادعای آنان، شوشا یک تلفظ جدیدتر و مربوط به زمان شوروی است و پیش از آن در خود این شهر نیز شوشی تلفظ می‌شد. ابوالفضل خدایی در این یادداشت در خبرآنلاین، اسناد تاریخی زیادی در این زمینه ارائه داده است.
⭕️اما مهمتر اینکه اخیرا سفارت جمهوری آذربایجان در تهران با تماس‌های تلفنی تلاش دارد بر شورای شهر تهران فشار وارد کند تا نام این خیابان‌ها را تغییر دهد. پرویز سروری، نائب رئیس شورای شهر تهران ضمن تایید این خبر گفته رئیس شورای شهر اعلام کرده که چنین درخواست‌هایی باید از طریق وزارت امور خارجه مطرح گردد.
اینکه یک سفارتخانه به خود اجازه بدهد برای فعالیت‌های قانونی یک کشور که در همه جای جهان رایج است، تصمیم‌گیری کرده و فشار وارد کند، نگران‌کننده است؛ آن هم کشوری همچون جمهوری آذربایجان.
⭕️شوربختانه این فشارها تنها از سوی سفارت باکو در تهران وارد نمی‌شود، بلکه سفارت ایران در باکو نیز گاهی کاسه داغ‌تر از آش شده و به جای اینکه منافع ایران را در نظر بگیرد، به جانبداری از منافع جمهوری آذربایجان می‌پردازد. چندی پیش شعیب بهمن، دکترای علوم سیاسی و تحلیلگر ارشد حوزه قفقاز در یادداشتی در وبسایت «دیپلماسی ایران» به انتقاد از رفتارهای باکو علیه ایران پرداخت. اما این یادداشت پس از مدتی از روی این وبسایت حذف شد. شعیب بهمن با توجه به برخی شواهد، مدعی است که این یادداشت با تماس و پیگیری سیدعباس موسوی، سفیر ایران در باکو حذف شده است. با توجه به دیگر رفتارهای سفیر کنونی ایران در باکو (که بارها اعتراض کارشناسان و رسانه‌ها را نیز در پی داشته)، ادعای آقای بهمن چندان دور از واقعیت نیست.
به سخن دیگر از این پس اصحاب رسانه در ایران نه تنها باید خط قرمزهای داخلی، بلکه همچنین باید خط قرمزهای باکو (و آنکارا) را نیز در نظر بگیرند. آن هم در حالی که رسانه‌ها و چهره‌های سیاسی جمهوری آذربایجان از هیچ اتهام و توهینی علیه ایران دریغ نمی‌ورزند و سفیر ایران در باکو نیز در چنین موقعیت‌هایی سکوت را ترجیح می‌دهد. یعنی ما یک سفارت جمهوری آذربایجان در تهران داریم که برای ما تعیین تکلیف می‌کند و یک سفارت ایران در باکو داریم که آن هم به نفع جمهوری آذربایجان برای ما تعیین تکلیف می‌کند.
⭕️پی‌نوشت: دلیل اصلی این نگرانی‌های جمهوری آذربایجان و بهانه‌جویی‌هایش، بحران هویتی در آن کشور است که تلاش دارد هر نشانه‌ای از زبان فارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی در آن سرزمین را پاک کرده یا تحریف کند. آنچنانکه نظامی گنجوی را نیز شاعر ترک می‌دانند و در اشعاری که از این شاعر در کتاب‌های درسی منتشر می‌کنند، هر کجا نام ایران به کار رفته، ‌آنرا با واژه‌ای دیگر جایگزین می‌کنند (یادآوری می‌شود که پس از فردوسی، نظامی گنجوی بیش از دیگر شاعران نام ایران را در اشعارش به کار برده و علاقه و عشقش به ایران در اشعارش موج می‌زند). در سال ۱۳۹۲ کاشی‌کاری‌های چندصد ساله در آرامگاه نظامی که اشعار وی به خط فارسی بود، تخریب و به جای آن اشعار جعلی ترکی منسوب به نظامی نصب گردید (که نخستین بار در دوره شوروی دیوان ترکی برای نظامی پدید آمد!). همچنانکه اخیرا در صفحه اینستاگرام موزه ویکتوریا و آلبرت عکس یک کاشی منتشر شده و زیر آن توضیح داده که نقوش این کاشی تصویر داستانی از پنج گنج نظامی، «شاعر ایرانی» است که در آن عشق خسرو پرویز، پادشاه ساسانی به شیرین، شاهزاده ارمنی را نشان می‌دهد. اما اهالی جمهوری آذربایجان و پان‌ترک‌ها به این صفحه حمله کرده و ضمن فحاشی، گفته‌اند که نه نظامی شاعر ایرانی بوده و نه شیرین شاهزاده ارمنی.
کانال مقدمه
@moghaddames
مقدمه‌
🔸«گروه مطالعات اجتماعی افغانستان» موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می‌کند:‌‌ 🔗شانزدهمین نشست با موضوع: 🔸 افغانستان‌شناسی در ایران؛ (تحلیل تاریخی روند پژوهش‌های مرتبط با افغانستان در ایران) 📌با ارائه: امیر هاشمی مقدم؛ دکترای…
افغانستان‌شناسی در ایران
امیر هاشمی مقدم: شعوبا (سایت جامع شناخت جهان اسلام)
چندی قبل به همت گروه مطالعات اجتماعی افغانستان موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، نشستی با عنوان «افغانستان‌شناسی در ایران، تحلیل تاریخی روند پژوهش‌های مرتبط با افغانستان در ایران» برگزار شد. متن زیر گزارشی از ارائه امیر هاشمی مقدم، دکترای انسان‌شناسی و پژوهشگر حوزه افغانستان در این نشست است که به همت «شعوبا: سایت جامع شناخت جهان اسلام» آماده‌سازی شده است.

به نام خدا
پیش از آنکه وارد بحث أفغانستان شناسی در ایران شویم، باید درباره منابع موجود درباره أفغانستان در ایران توضیح بدهیم. به‌طور کلی منابعی که به زبان فارسی درباره أفغانستان در ایران در دسترس است را بر پایه ملیت نویسندگان این منابع می‌توانیم به سه دسته منابع نوشته شده توسط ایرانی‌ها، افغانستانی‌ها و غربی‌ها دسته‌بندی کنیم. البته که هر کدام از این دسته‌ها و گروه‌ها خودش زیرشاخه‌های قابل توجهی دارد. من این دسته‌بندی را در کتاب «چرا أفغانستان برای ایران مهم است؟» به کار برده‌ام که در اینجا تلاش می‌کنم با افزودن و کاستن مواردی از آن، تشریحش کنم.
الف) منابع نوشته شده توسط ایرانی‌ها
نوشته‌های ایرانیان درباره أفغانستان را به‌طور کلی می‌توان در چهار یا پنج دسته تقسیم کرد. اینکه بین چهار و پنج مطمئن نیستم را در ادامه شفاف‌سازی می‌کنم.
⭕️ الف ۱) سفرنامه‌ها: اولین و عمومی‌ترین نوع این منابع، سفرنامه‌‌هاست. این منبع از جمله بهترین منابع درباره افغانستان‌‌شناسی است و نقش قابل توجهی برای آشنایی ایرانی‌ها با افغانستان داشته است. اما شمار این سفرنامه‌ها از یکسو کم است و از سوی دیگر قابل قبول. از این نظر کم است که شمار ایرانیانی که به أفغانستان سفر می‌کنند بسیار اندک است. در ذهن ایرانیان أفغانستان یکی از آخرین کشورهایی است که قصد سفر به آنجا را دارند. در سوی دیگر اما کشوری مثل ترکیه مقصد مسافرت افراد با سلایق و رویکردهای مختلف است و سالانه چند میلیون ایرانی به آنجا سفر می‌کنند. با این حال، یکی از ویژگی‌های افغانستان این است که معمولا توجه افراد خاص و فرهنگی را به سمت خود جلب می‌کند و معمولا افراد فرهنگی، به افغانستان می‌روند. یعنی افرادی که بسیاری‌شان دست به قلم هستند و بنابراین بسیاری‌شان تجربیات، خاطرات و سفرنامه‌شان به أفغانستان را می‌نویسند. از این جهت گفتم که شمار همین سفرنامه‌های اندک به أفغانستان قابل قبول است. منظورم شمار سفرنامه‌های افغانستان به نسبت تعداد سفرها به این کشور است. از میان میلیون‌ها ایرانی که به ترکیه سفر می‌کنند، چند تا سفرنامه شناخته‌شده داریم؟ تقریبا هیچ. حالا نگاه کنید ببینید چند تا سفرنامه شناخته‌شده درباره أفغانستان داریم!
به نظر من در میان سفرنامه‌‌های موجود به زبان فارسی، کتاب «جانستان کابلستان» رضا امیرخانی، به دلیل نثر شیوا و شیرین و نوع نگاه خاص نویسنده به افغانستان، خیلی خوب مورد استقبال ایرانی‌ها و حتی افغانستانی‌ها قرار گرفته است و این کتاب چاپ‌های متعددی داشته است. البته نقدهایی هم به این کتاب وارد است، اما مهم‌ترین و بهترین سفرنامه ایرانی‌‌ها به افغانستان است. این را منی دارم می‌گویم که سفرنامه خودم به أفغانستان چندین بار تجدید چاپ شده است.
کتاب بعدی «افسوس برای نرگس‌‌های افغانستان» ژیلا بنی‌یعقوب است که بعد از شش سفرِ نویسنده به افغانستان نوشته شده. او در این سفرها ارتباطات و ملاقات‌ها و گفتگوهای خوبی با فعالان حقوق زن داشته است و این کتاب در نوع خود کتاب ارزشمندی است. اما بسیاری از اطلاعات اولیه‌اش درباره أفغانستان، به‌ویژه درباره وضعیت زبان فارسی در این کشور نادرست است و نشان می‌دهد علیرغم سفرهای زیاد به این کشور، نتوانسته اطلاعات لازم را درباره آنجا به دست بیاورد. البته بسیاری از این ایرادها در کتاب بعدی وی، یعنی «فرمانده مسعود» برطرف شده و نشان می‌دهد دانش ژیلا بنی‌یعقوب درباره أفغانستان در این سال‌ها افزایش یافته است. همچنین «در پایتخت فراموشی» محمدحسین جعفریان که سفرنامه ارزشمندی است نیز در این دسته می‌گنجد.
⭕️ الف ۲) دومین منبع ایرانی‌ها برای شناخت افغانستان کتاب ‌های کلیات درباره أفغانستان است. مانند کتاب أفغانستان وزارت أمور خارجه از مجموعه کتاب‌هایی که درباره کشورهای گوناگون منتشر شده است. این دسته کتب خیلی کلی به مسائل افغانستان پرداخته‌ اند و اطلاعات اینها خیلی به ‌روز نیست و حتی در چاپ‌های بعدی هم معمولا همان اطلاعات قدیمی بازنشر می ‌شود. البته در این زمینه موارد استثنایی هم داریم. برای نمونه یکی از کتاب های خوبی که در این دسته می‌ توان به آن اشاره کرد، «جامعه و فرهنگ افغانستان» علی آبادی است که…

متن کامل این سخنرانی را می‌توانید در سایت «شعوبا»(ابنجا) بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
آب از سرچشمه گل‌آلود است.
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
در میان خبرهای فراوان این روزها، برگزاری «نشست بررسی راهکارهای تقویت مناسبات جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان» در برج میلاد تهران نیز مورد توجه بسیاری قرار گرفت. در این نشست، احد قضایی، سفیر پیشین ایران در باکو تابلو فرشی که روی آن تصویر الهام علیف در حالی‌که مشتش را گره کرده و می‌گوید: «قره‌باغ مال آذربایجان است» را به سفیر کنونی جمهوری آذربایجان در تهران اهدا کرد. درباره این رویداد چند پرسش وجود دارد:
1️⃣ آیا از نظر آداب دیپلماتیک درست است که سفیر پیشین و برکنار شده یک کشور در یک نشست رسمی به سفیر کنونی کشوری دیگر هدیه بدهد؟
2️⃣ آیا این مشت گره‌کرده الهام علیف در تابلو فرش اهدایی، همان دستی نیست که در چند ماه اخیر بارها آنرا در تهدید علیه ایران و در کنار سلاح‌ها و پهبادهای اسرائیلی مشت کرده است؟
3️⃣ کارنامه سیدعباس موسوی، سفیر کنونی ایران در باکو که بارها موضع‌گیری‌های غیرمسئولانه‌اش به سود جمهوری آذربایجان، صدای اهالی رسانه و کارشناسان ایرانی را در آورده؛ افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو که سایت ویکی‌لیکس اسنادی از تلاش او برای دریافت اقامت به هر قیمتی در جمهوری آذربایجان منتشر کرده و اخیرا در مناظره‌اش با دکتر بهمنی قاجار، اتهامات فراوان و بی‌پایه‌ای به ایران و به سود باکو وارد کرده؛ و این رفتار اخیر احد قضایی، دیگر سفیر پیشین ایران در باکو که چنین پیشکشی‌هایی را به مسئولین سیاسی باکو عرضه می‌دارد، این پرسش را طرح می‌کند که وزارت امور خارجه مبنایش برای تعیین سفرای ایرانی در جمهوری آذربایجان چیست که حتی در تنش‌های میان دو کشور نیز، پشت به میهن کرده و جانب طرف دیگر را می‌گیرند.
4️⃣ آیا در برابر این رفتارهای متملقانه و چاپلوسانه سفرای ایرانی در باکو، هیج رفتار مشابهی هم از سوی سفرای جمهوری آذربایجان در تهران می‌بینیم؟
5️⃣ آیا به جز سفیران‌مان در باکو، سفیران ایرانی در هیچ کشور دیگری هم چنین رفتارهایی دارند؟ جای پرسش نیست که چرا تنها سفیران ما در باکو -و نه در کشورهای دیگر- تا این اندازه رفتارهای ضد منافع ملی دارند؟
6️⃣ آیا در هیچ دوره‌ای از تاریخ، ما سیاستمدارانی تا این اندازه شیفته دیگر کشورها داشته‌ایم؟ هیچ ایرانی روسوفیل، انگلوفیل و غیره‌ای می‌توان یافت که تا این اندازه آشکارا از منافع کشورهای دیگر و علیه منافع کشور خودش تلاش به خرج دهد؟ در اواخر دوره قاجار که برخی سیاستمداران ایرانی خود را در خدمت انگلیس یا روسیه قرار داده بودند هم نه تا این اندازه علیه منافع کشورمان آشکارا موضع‌گیری می‌کردند و نه حتی همان دستگاه نیم‌بند سیاست خارجی کشورمان در برابر آنان سکوت می‌کرد.
7️⃣ آیا هیچ یک از این سفرای به ظاهر ایرانی در باکو نسبت به تحریف‌های تاریخی کتاب‌های آن کشور علیه ایران، مواضع تند رسانه‌های آن کشور علیه ایران، مصادره مفاخر ایرانی (همچون نظامی گنجوی، خواجه نصیرالدین «توسی»!، شاه اسماعیل صفوی، نادرشاه افشار و...)، زدودن و از میان بردن نشانه‌های فرهنگ و تمدن ایران در آن سرزمین (همچون تخریب کاشی‌های فارسی و چندصد ساله آرامگاه نظامی)، همکاری میان باکو و تل‌آویو در ترور اندیشمندان ایرانی/ حمله نظامی به تاسیسات حساس کشور/ ایجاد پایگاه‌های جاسوسی و خرابکاری علیه کشورمان، ادعای سرزمینی علیه بخش‌های قابل توجهی از خاک کشورمان، تشویق و ترغیب جریان‌های تجزیه‌طلب آذری ایران از سوی باکو و ده‌ها فعالیت منفی و خرابکارانه دیگری که از سوی آن کشور علیه ایران صورت گرفته، موضع جدی و مسئولانه هم گرفته‌اند؟ وقتی هم کسی نسبت به سکوت سفیران ایرانی در باکو انتقاد می‌کند، متهم به جنگ‌طلبی می‌شود. هیچ‌کسی مدافع جنگ میان ایران با هیچ کشور دیگری نیست. اما باید پرسید همین جریان‌های اتهام‌زننده وابسته به باکو آیا فعالیت‌های فراوان باکو علیه کشورمان را جنگ‌طلبی نمی‌دانند؟ فقط انتقاد ما نسبت به این فعالیت‌های خرابکارانه علیه کشورمان جنگ‌طلبی است؟
8️⃣ آیا وزارت خارجه مطمئن است که سیاست معروف به «خاویار» جمهوری آذربایجان دامان سفرای ما را نگرفته؟ سیاستی که بر پایه آن جمهوری آذربایجان متهم شده برخی از سیاستمداران و رسانه‌های غربی را با هدایای گران‌بهایی که خاویار نماد آنها شده، خریداری کرده تا چشم بر فعالیت‌های منفی آن کشور و مسئولانش ببندند.
⭕️ همه موارد بالا نشان می‌دهد که مشکل بیش از آنکه از سفرای ما در جمهوری آذربایجان باشد، از سیاست وزارت امور خارجه‌مان در گزینش چنین سفرایی است. سفیرانی که به راحتی منافع و مصالح ملی ایران را زیر پا می‌گذارند و با خوش‌خدمتی به باکو، آن هم در شرایطی که شدیدترین حملات را از سوی سیاستمداران و رسانه‌های آن کشور علیه کشورمان شاهدیم، با حقوقی که از ملت ایران دریافت می‌کنند، از پشت خنجر بر پیکر میهن‌مان وارد می‌آورند.
کانال مقدمه
@moghaddames
جوابیه آقای سلیمانی به یادداشت «آب از سرچشمه گل آلود است».
⭕️آقای افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو در پاسخ به یادداشت پیشین من درباره لزوم رسیدگی و توجه به رفتارهای سفیران کنونی و پیشین ایران در باکو، جوابیه‌ای در انصاف‌نیوز منتشر کرده که آنرا می‌توانید در اینجا بخوانید.
⭕️سردبیر محترم انصاف‌نیوز پیشنهاد داده من به دعوت آقای سلیمانی برای مناظره پاسخ مثبت بدهم.
⭕️اما با کسی که در مناظره با آقای بهمنی قاجار (اینجا) به روز روشن می‌گوید شب (و علی‌رغم صدها سند و فیلم و حتی اعتراف مقامات خود آذربایجان، منکر همه کمک‌های مالی و نظامی و دیپلماتیکی ایران به جمهوری آذربایجان در جنگ نخست قره‌باغ می‌شود) من چه می‌توانم بگویم؟
⭕️اصلا با کسی که منتقدانش را به دعوای خیابانی فرا می‌خواند، چگونه می‌توان مناظره علمی کرد؟
⭕️خواهش می‌کنم به عکس‌های بالا که در بر دارنده ادبیات ایشان در مجادله با دیگر منتقدانش است نگاهی بیندازید و درباره لزوم بازاندیشی وزارت امور خارجه در گزینش سفیران ایرانی برای باکو (که در یادداشت پیشین اشاره کردم و باعث خشم آقای سلیمانی شد) فکر کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
به بهانه تلاش برای تغییر نام خیابان انوشیروان
باستان‌ستیزی روی دیگر باستان‌گرایی نیست!
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
شورای شهر تهران با این استدلال که انوشیروان پادشاه ستمگری بوده، می‌خواهد نام این خیابان را تغییر دهد. سخنگوی این شورا هم در پاسخ به انتقادات گفته انقلاب کردیم که نام پادشاهان بر خیابان‌ها نباشد. شوربختانه پس از انقلاب جریانی به پاک‌سازی نام‌های برگرفته از تاریخ پیش از اسلام از هر کوی و برزنی پرداخت؛ باقی‌مانده‌ها نیز در نوبت‌اند.
انوشیروان دادگر در کنار کوروش بزرگ، از خوش‌نام‌ترین پادشاهان ایران باستان است. اتحاد چپ‌ها، قوم‌گراها و اسلام‌گراهای افراطی چندین دهه در قالب جریانی باستان‌ستیز تلاش کرد تا چهره کوروش بزرگ را تخریب کند. اکنون به نظر می‌آید این تلاش‌ها بر انوشیروان متمرکز شده. این در حالی است که نام انوشیروان همیشه پسوند دادگر یا «عادل» را به دنبال داشته. شهرت و نام نیک انوشیروان در سرزمین‌های همسایه آن زمان تا جایی بود که لقب «کسرا» که از آن اوست، به کل ساسانیان اطلاق می‌شد. حتی پیامبر اسلام نیز فرموده: «ولدت فی زمن الملک العادل انوشیروان». یعنی من در زمان پادشاه دادگر، انوشیروان به دنیا آمدم.
البته همان جریان باستان‌ستیز تلاش دارد در صحت این حدیث نیز شبهه‌آفرینی کند. بیان استدلال‌های ضعیف (برای نمونه در اینجا) به خوبی نگاه شبهه‌افکنان را نشان می‌دهد.
در موردی دیگر، سال پیش بود که خبر حذف نام انوشیروان عادل از کتاب درسی فارسی مقطع سوم خبرساز شد.
البته ما در ایران با جریانی باستان‌گرا نیز روبرو هستیم که به تقدیس دوران پرشکوه گذشته می‌پردازد. اما نادرست است اگر گمان کنیم جریان باستان‌ستیز خزنده در نهادهای تصمیم‌گیرنده کشور، در نقطه مقابل جریان باستان‌گرا قرار دارد. جریان باستان‌گرا در هر کشوری وجود دارد. حتی بسیاری از کشورها که تاریخ کهنی ندارند، تلاش می‌کنند تاریخ جعلی پر شکوهی برای گذشته خود بسازند که نمونه‌هایی از آنرا در میان همسایگان‌مان برمی‌شمارم:
⭕️مردمان قرقیزستان خود را قوم و ملتی باستانی و از نوادگان قرقیزهای باستان که نام‌شان در سنگ‌نوشته‌های اورخون آمده می‌دانند، اما همانگونه که ولادیمیر بارتولد تُرک‌شناس معروف در کتاب ترکستان‌نامه می‌نویسد، قرقیزهای باستان هیچ نسبتی با مردمان قرقیزستان کنونی ندارند و تنها در سده نوزدهم میلادی بود که برای نخستین بار، روس‌ها نام قرقیز را بر آنان نهادند.
⭕️قزاقستان خود را به ماساژت‌های کهن منتسب می‌کند و فیلمی که سال پیش ساخته و در آنجا نبرد کوروش با ماساژت‌ها و کشته شدن کوروش به دست ملکه آنها را نشان داده، در این راستاست. این در حالی است که کشته شدن کوروش به دست ماساژت‌ها یکی از روایات ضعیف درباره سرانجام کار اوست (این یادداشت را در این باره بخوانید). همچنان که ماساژت‌ها خود از اقوام ایرانی بودند و هیچ نسبتی با قزاق‌های امروز که از اقوام اورال-آلتایی هستند ندارند.
⭕️جمهوری آذربایجان از دوران باستان کشور شکوهمندی به نام «آذربایجان» سخن می‌گوید که در سده نوزدهم ایران و روسیه همزمان به آن یورش برده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند (این یادداشت را در این باره بخوانید).
⭕️شهروندان ترکیه امروز خود را از نسل ترکان آسیای میانه می‌دانند و مثلا حکومت گوک‌ترک‌ها که نخستین بار خط ترکی را حدود ۱۳۰۰ سال پیش به کار گرفت، نیای خود می‌دانند و آن خط امروزه در میان ملی‌گرایان ترکیه طرفداران زیادی دارد (به عکس پایین که از موتور یک پلیس در شهر آنکارا گرفتم و دو طرف آن با همان خط باستان اورخونی، واژه «ترک» را نوشته دقت کنید. حالا تصور کنید یک پلیس ایرانی روی موتور دولتی با خط میخی بنویسد «فارس»؛ چه غوغایی در کشور بر پا خواهد شد!)، در حالی که مطالعاتی که از سوی دانشمندان خود ترکیه انجام شده نشان می‌دهد کمتر از ۱۵درصد مردم این کشور از نظر ژنتیکی با ترکان و اقوام آسیای میانه ارتباط دارند و بقیه از نظر ژنتیکی به ایرانی‌ها، یونانی‌ها، ارمنی‌ها، کردها، شمال افریقایی‌ها و... مرتبط هستند.
این در حالی است که منابع باستانی یونانی، ارمنی، عبری، عربی، سنگ‌نوشته‌های فارسی باستان و فارسی میانه، مورخان جهان و ایران‌شناسان غربی همگی بر شکوه تاریخ ایران باستان صحه نهاده‌اند. حتی اگر چشم‌مان را بر روی آن همه سند درباره گذشته پر شکوه‌مان ببندیم، در بدترین حالت می‌توان گفت جریان باستان‌گرای ایرانی پدیده‌ای است جهان‌شمول که نمونه‌های مشابه آن را در همه کشورها و فرهنگ‌ها می‌توان یافت. در حالی که جریان باستان‌ستیز ایرانی هیچ نمونه مشابهی در هیچ کشور دیگری ندارد. در همه کشورها دولت‌ها یا خود به رشد جریان‌های باستان‌گرا کمک می‌کنند یا کاری به کار آنها ندارند. اما همانگونه که بارها نوشته‌ام، در هیچ کشوری در جهان ما جریان باستان‌ستیز در بدنه حاکمیت نمی‌بینیم، به جز ایران!
کانال مقدمه
@moghaddames
ما چگونه ما شدیم؟
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
پر فروش‌ترین کتاب صادق زیباکلام، یعنی «ما چگونه ما شدیم؟» که تاکنون بارها تجدید چاپ شده و یکی از عوامل شهرت وی است، به دنبال علل عقب ماندگی ایرانیان می‌گردد. البته که برخلاف کتاب‌های دیگری که در این زمینه نوشته شده و هم صورت مسئله را به درستی طرح کرده و هم خود مسئله را به شیوه‌ای روش‌مند بررسی کرده، کتاب زیباکلام در این زمینه ضعف‌های جدی دارد. اما به نظر می‌آید یکی از دلایل توسعه‌نیافتگی ایران، یا به زبان زیباکلام یکی از دلایل اینکه «ما چگونه ما شدیم؟» خود همین افرادی هستند که به‌عنوان روشنفکر درباره مسائل کشور نظر می‌دهند.
به کلیپ زیر که بخشی از مصاحبه زیباکلام است نگاه کنید: برگزاری جشن‌های ایرانی همچون شب چله، نوروز، سیزده به در و... را نشانه‌های نژادپرستی ایرانیان می‌داند. او تاکنون بارها به بهانه‌های گوناگون ایرانیان را نژادپرست خوانده است. برای نمونه هنگامی که تیم فوتبال ایران در جام جهانی پیروز شد، او ناراحت گشت و گفت کیف می‌کند وقتی تیم فوتبال ایران می‌بازد؛ چرا که ایرانی‌ها هنگام پیروزی تیم فوتبال‌شان به خیابان می‌ریزند و خوشحالی می‌کنند و تلویزیون هم آهنگی پخش می‌کند که به رستم و پوریای ولی و تختی و امام علی (ع) و... اشاره دارد که اینها از نگاه او از نشانه‌های نژادپرستی است. خب مشخص است جامعه‌ای که روشنفکرش در این حد تنزل کرده باشد نمی‌تواند به این سادگی توسعه یابد.
یکی از ساده‌ترین راه‌های روشنفکر شدن در ایران، حمله به تاریخ و تمدن ایران باستان، نفی سنت‌های ایرانی، حمله به زبان فارسی، حمله به فرهنگ امروزین مردم ایران (و از جمله ادعاهایی درباره نژادپرست بودن ایرانیان، دروغگو بودن، دزد بودن، کلاهبردار بودن، ریا کار بودن و...) و موارد مشابه است. به گونه‌ای که اکنون هنگامی که اصطلاح روشنفکر در ایران شنیده می‌شود، نخستین چیزی که به ذهن می‌رسد، ترسیم فضای سیاه علیه فرهنگ مردم است.
این در حالی است که برخی کارهای علمی که به بررسی این ادبیات سیاه نمایانه علیه فرهنگ ایرانی پرداخته، به خوبی نشان می‌دهد که چنین ادعاهایی (حتی آنگاه که در قالب کتاب‌هایی همچون جامعه‌شناسی خودمانی و... منتشر می‌شود) تا چه اندازه غیر علمی و بدون پشتوانه است (برای نمونه به این یادداشتم با نام «ایرانی‌بازی یا خودشرق‌شناسی ما» نگاه کنید).
آسیب جدی دیگری که این دست سخنان بی‌پایه و اساس وارد می‌کند این است که شما دیگر نمی‌توانید به انتقاد از برخی رفتارهای نادرست فرهنگی بپردازید. برای نمونه شخصا نزدیک ۱۴ سال است که همه ساله در آستانه نوروز، در ضرورت پرهیز از خرید ماهی قرمز برای سفره هفت‌سین یادداشت رسانه‌ای می‌نویسم و نشان می‌دهم که این تجارت سیاه سالانه جان بیش از ۱۰ میلیون قطعه ماهی قرمز را می‌گیرد (این رقم گاه تا ۲۰ میلیون قطعه هم برآورد می‌شود). چیزی که به‌طور تاریخی هم در فرهنگ ایرانیان نبوده (برای نمونه به این یادداشتم نگاه کنید). اما وقتی ایران‌ستیزی این دست از روشنفکران تا بدین پایه مبتذل می‌شود، انتقاد به خرید و کشتار ماهی قرمز نیز از سوی بسیاری از مردم در چارچوب همان ایران‌ستیزی و مخالفت با نمودهای فرهنگ ایرانی تفسیر می‌گردد و طرد می‌شود.
پی‌نوشت: بد نیست از فرصت استفاده کنم و به آسیب دیگری که برخی طرفداران حقوق حیوانات به آن دچار شده‌اند هم اشاره کنم. سال‌ها در رسانه‌ها در انتقاد از کشتار سگ‌های خیابانی توسط شهرداری‌ها یادداشت نوشتم و راهکار ارائه دادم. این رفتار شهرداری‌ها از یکسو خوشبختانه با مخالفت جدی مردم روبرو شده و از سوی دیگر شوربختانه به‌واسطه نبود برنامه جامع در زمینه کنترل اصولی جمعیت حیوانات خیابانی (به‌ویژه سگ و گربه)، اکنون تعداد این جانوران به حدی زیاد شده که خود به یکی از اصلی‌ترین آسیب‌های محیط زیست ایران تبدیل شده‌اند. گزارش‌های زیادی از حمله گروهی سگ‌ها به حیوانات در معرض انقراض (همچون خرس سیاه، خرس قهوه‌ای، پلنگ و...) و حتی کودکان منتشر می‌شود. این در حالی است که اکنون جامعه به حدی از فضای احساسی رسیده که کمتر می‌توان در زمینه کنترل جمعیت این دو گونه جانوری (سگ و گربه)‌چیزی گفت یا نوشت و سریعا با برچسب «دشمن یا قاتل حیوانات بی‌سرپناه» روبرو می‌شوی. آنگونه که دکتر حسین آخانی (استاد گیاه‌شناسی دانشگاه تهران)‌به‌واسطه یادداشت‌های آگاهی‌بخشی که در این زمینه می‌نویسد، به شدت مورد حمله و توهین واقع می‌شود. همچنین است برخی طرح‌ها یا ایده‌های غیر اصولی در زمینه جنگل‌کاری در هر نقطه از کشور. همانگونه که دکتر حجت میان‌آبادی (استاد دیپلماسی آب در دانشگاه تربیت مدرس) به درستی اشاره می‌کند، همانگونه که بی‌آبی و بیابانی شدن برخی نقاط کشور خطرناک است، جنگل شدن جاهایی که پیش از این جنگل نبوده یا پوشش گیاهی متفاوتی داشته نیز می‌تواند برای محیط زیست کشور خطرناک باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
با من همسفر شوید!
امیر هاشمی مقدم
حساب اینستاگرامی که چند سال پیش باز کرده بودم را، چند ماهی است فعال کرده‌ام و معمولا در آن به جای یادداشت‌های تحلیلی، عکس‌ها و خاطرات سفرهایم را می‌گذارم. فعلا در حال انتشار عکس‌های سفر چند سال پیش‌ام به کشورهای آسیای میانه هستم و تاکنون چند بخش آن منتشر شده (امشب عکس‌هایم از سمرقند را منتشر کردم). هم‌زمان با انتشار عکس‌های هر سفر، تلاش می‌کنم یکی دو کتاب مرتبط با آن کشور یا شهر را نیز معرفی کنم.
نمونه‌هایی از عکس‌های سفر آسیای میانه را در اینجا می‌بینید.
اگر دوست دارید شما هم با من همسفر شوید، این عکس‌ها را می‌توانید در اینجا در برگه اینستاگرامم ببینید و توضیحات هر یک را همانجا بخوانید.

https://instagram.com/moghaddamess

کانال مقدمه
@moghaddames