استانداردهای دوگانه
امیر هاشمی مقدم
سه ماه پیش که میخواستم از ترکیه به ایران برگردم، کارت دو دوز واکسن فایزر همراهم داشتم. اما هواپیمایی ایران آنرا قبول نکرد و گفت که تنها جواب آزمایش پیسیآر را قبول دارد. نهایتا در فرودگاه استانبول ۲۵۰ لیره (۸۰۰ هزار تومان) پرداختم برای آزمایش. در آخرین لحظات که گیت داشت بسته میشد خودم را رساندم و چه شانسی آوردم؛ چون آنانکه پس از من با پاسخ آزمایش رسیدند، از پرواز جا ماندند. وقتی هم به فرودگاه ایران رسیدیم، به صف شدیم تا دوباره جواب آزمایشمان را بررسی کنند.
اما برای پیادهروی اربعین، مجوز دادند و عدهای رفتند و آن افتضاح را در مرز شلمچه به بار آوردند که وهن ایرانی و تشیع بود و در مسیر هم رفتارهای خطرناک کرونایی داشتند (که در کلیپ میبینید)؛ اما وزیر راه از توافق برای تست چشمی زائران بازگشته به ایران سخن میگوید.
شخصا تاکنون چندین یادداشت در دفاع از پیادهروی اربعین نوشته و خودم هم به آن مشرف شدهام. اما چنین استانداردهای دوگانهای است که بخشی از مردم را نسبت به ضرورت پیادهروی اربعین و نیز اهتمام مسئولین در ریشهکنی کرونا به شک میاندازد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
سه ماه پیش که میخواستم از ترکیه به ایران برگردم، کارت دو دوز واکسن فایزر همراهم داشتم. اما هواپیمایی ایران آنرا قبول نکرد و گفت که تنها جواب آزمایش پیسیآر را قبول دارد. نهایتا در فرودگاه استانبول ۲۵۰ لیره (۸۰۰ هزار تومان) پرداختم برای آزمایش. در آخرین لحظات که گیت داشت بسته میشد خودم را رساندم و چه شانسی آوردم؛ چون آنانکه پس از من با پاسخ آزمایش رسیدند، از پرواز جا ماندند. وقتی هم به فرودگاه ایران رسیدیم، به صف شدیم تا دوباره جواب آزمایشمان را بررسی کنند.
اما برای پیادهروی اربعین، مجوز دادند و عدهای رفتند و آن افتضاح را در مرز شلمچه به بار آوردند که وهن ایرانی و تشیع بود و در مسیر هم رفتارهای خطرناک کرونایی داشتند (که در کلیپ میبینید)؛ اما وزیر راه از توافق برای تست چشمی زائران بازگشته به ایران سخن میگوید.
شخصا تاکنون چندین یادداشت در دفاع از پیادهروی اربعین نوشته و خودم هم به آن مشرف شدهام. اما چنین استانداردهای دوگانهای است که بخشی از مردم را نسبت به ضرورت پیادهروی اربعین و نیز اهتمام مسئولین در ریشهکنی کرونا به شک میاندازد.
کانال مقدمه
@moghaddames
تکرار تجربه شمالغربی در شرق کشور
امیر هاشمی مقدم
این روزها دو خبر در صدر خبرهای سیاست خارجی کشورمان است: شاخ و شانه کشیدنهای باکو برای ایران در یکسو، و روابط میان تهران و طالبان در سوی دیگر. آنچه مایه نگارش این یادداشت شده، شباهت این دو به یکدیگر است.
⭕️ سی سال پیش که جمهوری آذربایجان از شوروی جدا شد، درباره روابط ایران با این کشور بحثهایی در داخل در گرفت. برخی سخن از لزوم باز گرداندن شمال رود ارس و دیگر سرزمینهای از دسترفته ایران و تصاحبشده توسط شوروی سخن میگفتند؛ چیزی که در جهان امروز پذیرفتنی نیست و آنگونه که چنگیز پهلوان در کتاب «افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان» به درستی توضیح میدهد، پخش بودن فرهنگ و تمدن ایرانی در چندین کشور خیلی بهتر است از تجمیع دوباره آن زیر یک پرچم. ضمن آنکه مخالفت و دشمنی قدرتهای بزرگ جهان با ایران نیز چنین اجازهای را نمیداد و در صورت تلاش برای بازپسگیری این سرزمینها، شاید سرنوشتی شبیه عراق پس از تصرف کویت در انتظارمان بود.
اما گروه دیگری بودند که به رسمیت شناختن جمهوری آذربایجان را منوط به شروطی میدانستند که مهمترین آنها، نام این سرزمین بود. همانگونه که اسناد و نقشههای فراوان تاریخی نشان میدهد، نام آذربایجان در طول تاریخ تنها برای جنوب رود ارس به کار میرفت و شمال این رود به نامهایی همچون ارّان، شروان و... خوانده میشد. در سال ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) محمدامین رسولزاده بهعنوان نخستین رپیس دولت نوپای باکو، پیشنهاد کاربرد نام آذربایجان را برای آن سرزمین مطرح کرد که با واکنش تند روشنفکران ایرانی، بهویژه آذریها روبرو شد. او اگرچه تلاش کرد با یادداشتهایی به زبان فارسی در روزنامههای ایران آن روزگار، نگرانی ایرانیان را برطرف کند، اما کار خودش را با پشتوانه شوروی انجام داد و این نام را بر آن سرزمین نهاد. پس از استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، برخی از کارشناسان تاکید داشتند که ایران باید نسبت به کاربرد نام آذربایجان برای آن کشور اعتراض کرده یا دست کم همچون یونان که برای مقدونیه شروطی مطرح کرده بود (چرا که در یونان نیز استانی به نام مقدونیه وجود دارد)، ایران نیز باید موضع مشابهی در برابر باکو بگیرد. از همین رو بود که در روزهای نخست حتی برخی از کارشناسان و کارمندان وزارت امور خارجه ایران، از نام ارّان یا باکو برای اشاره به آن سرزمین استفاده میکردند. با این همه، نهایتا نام جمهوری آذربایجان بهواسطه لابیهای داخلی و اطلاعات نادرستی که منتقل میکردند، مورد پذیرش ایران نیز قرار گرفت. اما از همان نخستین سالهای استقلال این کشور نوپا، آنان نه تنها هرچه در تاریخ به نام آذربایجان ایران بود را برای خود مصادره کردند، بلکه مدعی مالکیت تاریخی بر آذربایجان ایران نیز شدند و برای همین از نام جعلی آذربایجان جنوبی برای اشاره به آذربایجان ایران استفاده میکنند (درباره تقابل آنان با ایران در زمینههای گوناگون، به این یادداشتم نگاه کنید).
⭕️ حالا شرایط مشابهی در شرق کشور دارد رخ میدهد. ایران بهواسطه اسلامگرا و ضد امریکایی بودن طالبان، از در همکاری با این گروه در آمده است (آنگونه که سی سال پیش به بهانه مسلمانی از جمهوری آذربایجان در برابر ارمنستان پشتیبانی کرد)؛ با این تفاوت که طالبان قبلا امتحانش را پس داده بود و ما همچنان درس نگرفتهایم. برخلاف قول و قرارها، دولت طالبان به هیچ وجه دولت ائتلافی نیست و جایی برای غیر پشتونها ندارد. هزارههای شیعه و تاجیکان فارسزبان که متحدان طبیعی ایران به شمار میآیند، نه تنها در دولت طالبان جایی ندارند، بلکه در سکوت ایران در حال کوچ اجباری از سرزمین آبا و اجدادیشان هستند. یقینا طالبان پس از استقرار و محکم کردن پای خود، تقابل ایدئولوژیکیاش با ایران را نیز نشان خواهد داد. آنچنانکه در دهه ۱۳۷۰ ایران بهواسطه ایدئولوژی امتگرایی، پشتیبان کسانی همچون گلبالدین حکمتیار بود و سالها او و امثال او را در ایران پناه داد و حتی در پی نامه درخواست وی از رهبری، در شبکههای برونمرزی تلویزیون نیز تریبون در اختیارش قرار دادند تا بهطور مرتب سخنرانی داشته باشد. اما به محض رفتن از ایران پس از سقوط طالبان، به یکی از اصلیترین دشمنان ایران تبدیل شد که مدعی بود سالها در ایران اسیر بوده است!
⭕️ این روزها برخیها را میبینیم که آشکارا با ایده و توجیه امتگرایی، همکاری با طالبان را ضرورت میدانند. کسانی که فهمی از جهان مدرن ندارند، دستاورد امتگراییشان در شمال رود ارس را هم این روزها نمیبینند؟ نمیبینند «قرهباغ خاک اسلام» شان با همکاری اسراپیل از ارمنستان گرفته شد تا پایگاههای اسرائیل در آنجا علیه ایران ساخته شود و ارتش ترکیه و پاکستان در مرز کشورمان مانور نظامی برگزار کنند؟ شگفت آنکه پاکستان و ترکیه دو کشور نزدیک و اثرگذار بر طالیان نیز هستند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
این روزها دو خبر در صدر خبرهای سیاست خارجی کشورمان است: شاخ و شانه کشیدنهای باکو برای ایران در یکسو، و روابط میان تهران و طالبان در سوی دیگر. آنچه مایه نگارش این یادداشت شده، شباهت این دو به یکدیگر است.
⭕️ سی سال پیش که جمهوری آذربایجان از شوروی جدا شد، درباره روابط ایران با این کشور بحثهایی در داخل در گرفت. برخی سخن از لزوم باز گرداندن شمال رود ارس و دیگر سرزمینهای از دسترفته ایران و تصاحبشده توسط شوروی سخن میگفتند؛ چیزی که در جهان امروز پذیرفتنی نیست و آنگونه که چنگیز پهلوان در کتاب «افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان» به درستی توضیح میدهد، پخش بودن فرهنگ و تمدن ایرانی در چندین کشور خیلی بهتر است از تجمیع دوباره آن زیر یک پرچم. ضمن آنکه مخالفت و دشمنی قدرتهای بزرگ جهان با ایران نیز چنین اجازهای را نمیداد و در صورت تلاش برای بازپسگیری این سرزمینها، شاید سرنوشتی شبیه عراق پس از تصرف کویت در انتظارمان بود.
اما گروه دیگری بودند که به رسمیت شناختن جمهوری آذربایجان را منوط به شروطی میدانستند که مهمترین آنها، نام این سرزمین بود. همانگونه که اسناد و نقشههای فراوان تاریخی نشان میدهد، نام آذربایجان در طول تاریخ تنها برای جنوب رود ارس به کار میرفت و شمال این رود به نامهایی همچون ارّان، شروان و... خوانده میشد. در سال ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) محمدامین رسولزاده بهعنوان نخستین رپیس دولت نوپای باکو، پیشنهاد کاربرد نام آذربایجان را برای آن سرزمین مطرح کرد که با واکنش تند روشنفکران ایرانی، بهویژه آذریها روبرو شد. او اگرچه تلاش کرد با یادداشتهایی به زبان فارسی در روزنامههای ایران آن روزگار، نگرانی ایرانیان را برطرف کند، اما کار خودش را با پشتوانه شوروی انجام داد و این نام را بر آن سرزمین نهاد. پس از استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، برخی از کارشناسان تاکید داشتند که ایران باید نسبت به کاربرد نام آذربایجان برای آن کشور اعتراض کرده یا دست کم همچون یونان که برای مقدونیه شروطی مطرح کرده بود (چرا که در یونان نیز استانی به نام مقدونیه وجود دارد)، ایران نیز باید موضع مشابهی در برابر باکو بگیرد. از همین رو بود که در روزهای نخست حتی برخی از کارشناسان و کارمندان وزارت امور خارجه ایران، از نام ارّان یا باکو برای اشاره به آن سرزمین استفاده میکردند. با این همه، نهایتا نام جمهوری آذربایجان بهواسطه لابیهای داخلی و اطلاعات نادرستی که منتقل میکردند، مورد پذیرش ایران نیز قرار گرفت. اما از همان نخستین سالهای استقلال این کشور نوپا، آنان نه تنها هرچه در تاریخ به نام آذربایجان ایران بود را برای خود مصادره کردند، بلکه مدعی مالکیت تاریخی بر آذربایجان ایران نیز شدند و برای همین از نام جعلی آذربایجان جنوبی برای اشاره به آذربایجان ایران استفاده میکنند (درباره تقابل آنان با ایران در زمینههای گوناگون، به این یادداشتم نگاه کنید).
⭕️ حالا شرایط مشابهی در شرق کشور دارد رخ میدهد. ایران بهواسطه اسلامگرا و ضد امریکایی بودن طالبان، از در همکاری با این گروه در آمده است (آنگونه که سی سال پیش به بهانه مسلمانی از جمهوری آذربایجان در برابر ارمنستان پشتیبانی کرد)؛ با این تفاوت که طالبان قبلا امتحانش را پس داده بود و ما همچنان درس نگرفتهایم. برخلاف قول و قرارها، دولت طالبان به هیچ وجه دولت ائتلافی نیست و جایی برای غیر پشتونها ندارد. هزارههای شیعه و تاجیکان فارسزبان که متحدان طبیعی ایران به شمار میآیند، نه تنها در دولت طالبان جایی ندارند، بلکه در سکوت ایران در حال کوچ اجباری از سرزمین آبا و اجدادیشان هستند. یقینا طالبان پس از استقرار و محکم کردن پای خود، تقابل ایدئولوژیکیاش با ایران را نیز نشان خواهد داد. آنچنانکه در دهه ۱۳۷۰ ایران بهواسطه ایدئولوژی امتگرایی، پشتیبان کسانی همچون گلبالدین حکمتیار بود و سالها او و امثال او را در ایران پناه داد و حتی در پی نامه درخواست وی از رهبری، در شبکههای برونمرزی تلویزیون نیز تریبون در اختیارش قرار دادند تا بهطور مرتب سخنرانی داشته باشد. اما به محض رفتن از ایران پس از سقوط طالبان، به یکی از اصلیترین دشمنان ایران تبدیل شد که مدعی بود سالها در ایران اسیر بوده است!
⭕️ این روزها برخیها را میبینیم که آشکارا با ایده و توجیه امتگرایی، همکاری با طالبان را ضرورت میدانند. کسانی که فهمی از جهان مدرن ندارند، دستاورد امتگراییشان در شمال رود ارس را هم این روزها نمیبینند؟ نمیبینند «قرهباغ خاک اسلام» شان با همکاری اسراپیل از ارمنستان گرفته شد تا پایگاههای اسرائیل در آنجا علیه ایران ساخته شود و ارتش ترکیه و پاکستان در مرز کشورمان مانور نظامی برگزار کنند؟ شگفت آنکه پاکستان و ترکیه دو کشور نزدیک و اثرگذار بر طالیان نیز هستند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
از قرهباغ تا پنجشیر
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در روزهای گذشته که همدلی بینظیر ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر از هر سو شنیده شد، عدهای قومگرا انتقاد کردند که چرا ایرانیان در جنگ اخیر قرهباغ، هیچ حمایتی از جمهوری آذربایجان برای پس گرفتن خاک قرهباغ نکردند…
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در روزهای گذشته که همدلی بینظیر ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر از هر سو شنیده شد، عدهای قومگرا انتقاد کردند که چرا ایرانیان در جنگ اخیر قرهباغ، هیچ حمایتی از جمهوری آذربایجان برای پس گرفتن خاک قرهباغ نکردند…
سفیرانی به نام ما و به کام آنها
امیر هاشمی مقدم
کلیپ زیر، بخشی از مناظره میان دکتر محمدعلی بهمنی قاجار، پژوهشگر مسائل منطقه و دکتر افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو است. شگفتانگیز است که سلیمانی در حالی پشتیبانیهای ایران از جمهوری آذربایجان در جنگ نخست قرهباغ را تکذیب میکند، که خودش سفیر ایران در آن کشور بوده است. این کلیپ را ببینید تا بدانید وقتی از پانترکالهیها سخن میگوییم، دقیقا درباره چه حرف میزنیم. کسانی که تا اعماق جمهوری اسلامی نفوذ کرده و از مواهب ایران بیشترین بهره را میبرند، اما در بزنگاه، علیه ایران سخن میگویند. کسی که بر پایه اسناد ویکیلیکس، از الهام علیاف درخواست کرده بود به او اجازه کار و زندگی در باکو را بدهد. ما چنین سفیری در باکو داشتیم!
یادآوری میشود که ایران در جنگ نخست قرهباغ، تمامقد پشت باکو ایستاد و از هیچگونه کمک مادی، غذایی، تسلیحاتی و مستشاری به ارتش و مردم جمهوری آذربایجان خودداری نکرد. سپاه ایران حدود ۳۰ شهید در این جنگ داد. اما با قدرت گرفتن ایلچی بیگ، رهبر حزب افراطی ترکگرای «جبهه خلق آذربایجان»، ایرانیانی که برای کمک به جمهوری آذربایجان رفته بودند، یا دستگیر و بازجویی شدند و یا اخراج. ایلچی بیک بارها آشکارا دست رد به کمکهای ایران زد و گفت از ایران کمک نمیخواهد (به این فیلم اعترافاتش در این زمینه نگاه کنید).
توضیحات بیشتر از زبان آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه اردبیل درباره کنار گذاشتن ایران از کمک به جمهوری آذربایجان. یادآوری میشود ایشان در مناقشه قرهباغ، به شدت طرفدار جمهوری آذربایجان بود و بنابراین نمیتوان این صحبتهایشان را به پای دشمنی با باکو گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
کلیپ زیر، بخشی از مناظره میان دکتر محمدعلی بهمنی قاجار، پژوهشگر مسائل منطقه و دکتر افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو است. شگفتانگیز است که سلیمانی در حالی پشتیبانیهای ایران از جمهوری آذربایجان در جنگ نخست قرهباغ را تکذیب میکند، که خودش سفیر ایران در آن کشور بوده است. این کلیپ را ببینید تا بدانید وقتی از پانترکالهیها سخن میگوییم، دقیقا درباره چه حرف میزنیم. کسانی که تا اعماق جمهوری اسلامی نفوذ کرده و از مواهب ایران بیشترین بهره را میبرند، اما در بزنگاه، علیه ایران سخن میگویند. کسی که بر پایه اسناد ویکیلیکس، از الهام علیاف درخواست کرده بود به او اجازه کار و زندگی در باکو را بدهد. ما چنین سفیری در باکو داشتیم!
یادآوری میشود که ایران در جنگ نخست قرهباغ، تمامقد پشت باکو ایستاد و از هیچگونه کمک مادی، غذایی، تسلیحاتی و مستشاری به ارتش و مردم جمهوری آذربایجان خودداری نکرد. سپاه ایران حدود ۳۰ شهید در این جنگ داد. اما با قدرت گرفتن ایلچی بیگ، رهبر حزب افراطی ترکگرای «جبهه خلق آذربایجان»، ایرانیانی که برای کمک به جمهوری آذربایجان رفته بودند، یا دستگیر و بازجویی شدند و یا اخراج. ایلچی بیک بارها آشکارا دست رد به کمکهای ایران زد و گفت از ایران کمک نمیخواهد (به این فیلم اعترافاتش در این زمینه نگاه کنید).
توضیحات بیشتر از زبان آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه اردبیل درباره کنار گذاشتن ایران از کمک به جمهوری آذربایجان. یادآوری میشود ایشان در مناقشه قرهباغ، به شدت طرفدار جمهوری آذربایجان بود و بنابراین نمیتوان این صحبتهایشان را به پای دشمنی با باکو گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
سفیرانی بهنام ما و به کام آنها
امیر هاشمی مقدم
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
کانال مقدمه
@moghaddames
زبان نا رسای عدالت
امیر هاشمی مقدم
قوه قضاییه پیامکی فرستاده که در آن نوشته شده:
«عبارت ساده «اسقاط کافه خیارات» همه حق فسخهایی را که میتواند در یک معامله وجود داشته باشد، از بین میبرد. معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه».
اینکه «اسقاط کافه خیارات» را «عبارت ساده» دانسته، شگفتانگیز است. شما اگر به صد نفر ایرانی این عبارت را بگویید، خیلی خیلی بعید است حتی یک نفر معنایش را بداند. اگر کسی دانست، تقریبا با اطمینان میتوانید بگویید رشته حقوق خوانده. اما اگر این عبارت را واژه واژه و جدا جدا از ایرانیان بپرسید، با شنیدن واژه «اسقاط» نخستین چیزی که به ذهنشان میآید خودروی فرسوده است که باید تکه تکه شود؛ «کافه» را تنها به معنای جایی برای نشستن و قهوه خوردن میشناسند؛ و درباره «خیارات» هم میگویند جمع خیار را تا حالا به شکل «خیارها» شنیدهاند، اما به شکل خیارات، نه!
اصولا زبان در دستگاه قضای ایران، برای مردم عادی نارسا و نامفهوم است. به جز قضات، وکلا و کارمندان قوه قضاییه، کسی سر از بسیاری از اصطلاحات و عبارات به کار رفته در احکام قضایی و قوانین حقوقی در نمیآورد. تازه، به تجربه میگویم گاهی خودشان هم معنای اینها را نمیدانند. سال پیش برای زمینهای روستایمان که مشکل حقوقی داشتند، من و بسیاری از دیگر روستاییان درگیر یک پرونده قضایی شدیم. در یکی از احکام صادره، عبارتی به کار رفته بود که معنایش را نمیدانستیم (شوربختانه آن عبارت یادم رفته، که طبیعی است). به سراغ کارمند دادگستری رفته و حکم را نشانش دادم. کمی به آن نگاه کرد و گفت احتمالا فلان معنا را میدهد. اما همکاری که کنار دستش نشسته بود گفت نه، فکر کنم بهمان معنا را میدهد. آخر سر یک وکیل راهنمایی کرد و مشخص شد هیچ یک از آن دو معنایی که کارمندان دادگستری گفته بودند را نمیداد.
بر همین پایه، طبیعی است که بسیاری از مردم عادی معنای قوانین حقوقی یا حتی احکامی که برایشان صادر میشود را ندانسته باشند. همچنین در هنگام معاملات (که در برگههای قولنامه خودرو یا خانه نیز از این اصطلاحات دیده میشود) عباراتی به کار رفته که کسی معنایش را نمیداند و به همین سادگی یکی از طرفین معامله، ممکن است هست و نیستش را از دست بدهد؛ چون معنای فلان اصطلاح عربی را نمیدانسته است.
اینکه قوانین کشورمان بر پایه شرع اسلام تدوین شده، به معنای آن نیست که لزوما باید متن قوانین و حقوق و احکام و... تا خرخره در واژگان و اصطلاحات عربی عجیب و غریبی غرق شود که تقریبا هیچ شهروند ایرانیای در حالت عادی معنایشان را نمیداند. اینکه معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه چنین پیامکی را به شهروندان فرستاده، نشان از آن دارد که بسیاری از شهروندان به خاطر ندانستن معنای همین عبارت متصنع و دشوار، پایشان به دادگاه باز شده و خدا میداند چند درصدشان توانستهاند مال از دست رفتهشان را باز پس بگیرند.
دستگاه دادگستری ایران، از آغاز راه (که تربیت دانشجویان با کتابهای آکنده از چنین اصطلاحات غریبی است) تا پایان (که صدور احکام قضایی پروندههاست)، چنان دیوار بلندی از این زبان نا رسا و نامفهوم میان خود و شهروندان عادی کشیده که کسی را یارای گذار بی دردسر از آن نیست. دادگستری ایران اگر واقعا در پی عدالت است، نخستین شرط عدالت در این زمینه اینست که کتب آموزشی، قوانین و احکامش را به زبانی بیان کند که بدون دردسر برای یک ایرانی حتی زیر دیپلم هم قابل درک باشد.
***
پینوشت ۱: عدهای نا آگاه و تحریکشده میگویند زبان فارسی دارد به کسانی که زبان مادریشان فارسی نیست، تحمیل می شود. این ادعای نادرست در حالی است که ما باید از حاکمیت خواهش کنیم دست کم خودش زبان فارسی را پاس بدارد و به زبانی سخن بگوید که شهروندان عادی یا حتی تحصیلکرده، آنرا بفهمند.
پینوشت ۲: این پیامک را من شخصا دریافت نکردم. صدرا محقق، روزنامهنگار شناختهشده در توئیترش تصویر چنین پیامکی که دریافت کرده بود را گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
قوه قضاییه پیامکی فرستاده که در آن نوشته شده:
«عبارت ساده «اسقاط کافه خیارات» همه حق فسخهایی را که میتواند در یک معامله وجود داشته باشد، از بین میبرد. معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه».
اینکه «اسقاط کافه خیارات» را «عبارت ساده» دانسته، شگفتانگیز است. شما اگر به صد نفر ایرانی این عبارت را بگویید، خیلی خیلی بعید است حتی یک نفر معنایش را بداند. اگر کسی دانست، تقریبا با اطمینان میتوانید بگویید رشته حقوق خوانده. اما اگر این عبارت را واژه واژه و جدا جدا از ایرانیان بپرسید، با شنیدن واژه «اسقاط» نخستین چیزی که به ذهنشان میآید خودروی فرسوده است که باید تکه تکه شود؛ «کافه» را تنها به معنای جایی برای نشستن و قهوه خوردن میشناسند؛ و درباره «خیارات» هم میگویند جمع خیار را تا حالا به شکل «خیارها» شنیدهاند، اما به شکل خیارات، نه!
اصولا زبان در دستگاه قضای ایران، برای مردم عادی نارسا و نامفهوم است. به جز قضات، وکلا و کارمندان قوه قضاییه، کسی سر از بسیاری از اصطلاحات و عبارات به کار رفته در احکام قضایی و قوانین حقوقی در نمیآورد. تازه، به تجربه میگویم گاهی خودشان هم معنای اینها را نمیدانند. سال پیش برای زمینهای روستایمان که مشکل حقوقی داشتند، من و بسیاری از دیگر روستاییان درگیر یک پرونده قضایی شدیم. در یکی از احکام صادره، عبارتی به کار رفته بود که معنایش را نمیدانستیم (شوربختانه آن عبارت یادم رفته، که طبیعی است). به سراغ کارمند دادگستری رفته و حکم را نشانش دادم. کمی به آن نگاه کرد و گفت احتمالا فلان معنا را میدهد. اما همکاری که کنار دستش نشسته بود گفت نه، فکر کنم بهمان معنا را میدهد. آخر سر یک وکیل راهنمایی کرد و مشخص شد هیچ یک از آن دو معنایی که کارمندان دادگستری گفته بودند را نمیداد.
بر همین پایه، طبیعی است که بسیاری از مردم عادی معنای قوانین حقوقی یا حتی احکامی که برایشان صادر میشود را ندانسته باشند. همچنین در هنگام معاملات (که در برگههای قولنامه خودرو یا خانه نیز از این اصطلاحات دیده میشود) عباراتی به کار رفته که کسی معنایش را نمیداند و به همین سادگی یکی از طرفین معامله، ممکن است هست و نیستش را از دست بدهد؛ چون معنای فلان اصطلاح عربی را نمیدانسته است.
اینکه قوانین کشورمان بر پایه شرع اسلام تدوین شده، به معنای آن نیست که لزوما باید متن قوانین و حقوق و احکام و... تا خرخره در واژگان و اصطلاحات عربی عجیب و غریبی غرق شود که تقریبا هیچ شهروند ایرانیای در حالت عادی معنایشان را نمیداند. اینکه معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه چنین پیامکی را به شهروندان فرستاده، نشان از آن دارد که بسیاری از شهروندان به خاطر ندانستن معنای همین عبارت متصنع و دشوار، پایشان به دادگاه باز شده و خدا میداند چند درصدشان توانستهاند مال از دست رفتهشان را باز پس بگیرند.
دستگاه دادگستری ایران، از آغاز راه (که تربیت دانشجویان با کتابهای آکنده از چنین اصطلاحات غریبی است) تا پایان (که صدور احکام قضایی پروندههاست)، چنان دیوار بلندی از این زبان نا رسا و نامفهوم میان خود و شهروندان عادی کشیده که کسی را یارای گذار بی دردسر از آن نیست. دادگستری ایران اگر واقعا در پی عدالت است، نخستین شرط عدالت در این زمینه اینست که کتب آموزشی، قوانین و احکامش را به زبانی بیان کند که بدون دردسر برای یک ایرانی حتی زیر دیپلم هم قابل درک باشد.
***
پینوشت ۱: عدهای نا آگاه و تحریکشده میگویند زبان فارسی دارد به کسانی که زبان مادریشان فارسی نیست، تحمیل می شود. این ادعای نادرست در حالی است که ما باید از حاکمیت خواهش کنیم دست کم خودش زبان فارسی را پاس بدارد و به زبانی سخن بگوید که شهروندان عادی یا حتی تحصیلکرده، آنرا بفهمند.
پینوشت ۲: این پیامک را من شخصا دریافت نکردم. صدرا محقق، روزنامهنگار شناختهشده در توئیترش تصویر چنین پیامکی که دریافت کرده بود را گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
عبارت ساده «اسقاط کافه خیارات»!
کانال مقدمه
@moghaddames
کانال مقدمه
@moghaddames
سخنان سردار نقدی در باکو
امیر هاشمی مقدم
سردار نقدی اخیرا به تاریخ و تمدن ایران باستان حمله کرده و در سخنرانیاش گفته:
«تاریخنویسان مزدور که به سرویسهای جاسوسی وابسته هستند، تلاش میکنند تاریخ کشور ما را تحریف کنند... سلسله پلید هخامنشی که بزرگترین کشتارها و خیانتها را در کشور کرد بعد از افول قدرت کشور را دو دستی تقدیم یونان کرد. از سوی دیگر تواریخ را مطالعه بفرمایید، میبینید ساسانیان و دیگر حکومتها هر کدام به نحوی کشور را دو دستی تقدیم دیگران کردند؛ برخی به مغول و برخی به دیگران».
این خودزنی عجیب که در میان برخی مسئولین ایرانی به شکل افراطی دیده میشود، بسیار عجیب است. بارها نوشتهام شما در هیچ کشور دیگری نمیتوانید این حجم توهین به تاریخ و تمدن گذشتهتان را ببینید. همان مغولهایی که سردار نقدی به آنها اشاره کرده و دنیا هنوز از وحشیگریهایی که به بار آوردند، به خود میلرزد، اکنون به کسی اجازه نمیدهند علیه چنگیزخان سخنی بگوید و در حد پرستش به او احترام میگذارند و هرگونه توهین به وی مجازات قانونی دارد (این یادداشتم درباره احترام به چنگیزخان در مغولستان که حاصل سفرم به مغولستان بود را بخوانید). اما در ایران سادهترین کار، توهین به شخصیتهای بزرگ و دورههای باشکوه تاریخیمان است و اتفاقا نشانه روشنفکری هم به شمار میآید.
این سخنان نادرست و توهینآمیز علیه فرهنگ و تمدن ایران باستان، تنها از دهان و قلم کسانی ترواش میکند که هیچ سررشتهای در زمینه تاریخ ندارند؛ اما دستشان در سوءاستفاده از تاریخ و جعل و تحریف آن باز است (در این یادداشت هم درباره غیرمتخصصانی که وارد حوزه تاریخ ایران شده و جعلیات تحویل میدهند و البته تریبون هم در اختیار دارند، نوشتهام). سردار نقدی به «تاریخنویسان مزدور» اشاره کرده، اما آدرس را اشتباهی داده. همه استادان تاریخ این کشور میدانند چه کسانی تاریخنویس مزدور هستند و پول میگیرند تا تاریخ این کشور و فرهنگ و تمدنش را تحریف کرده و آنگاه کتابهایشان با بودجه دولتی با تیراژهای چند ده هزار به همه کتابخانههای کشور، حتی کتابخانههای کوچک فرستاده میشود (در این باره هم در همان یادداشت چنگیزخان توضیح دادهام).
حالا سخنان سردار نقدی چه ربطی به باکو دارد؟ این روزها تنش بیسابقهای با باکو داریم. یکی از دلایلش اینست که شهروندان جمهوری آذربایجان به واسطه تحریفهای تاریخی، ایران را غاصب میدانند که نه تنها نیمی از سرزمین آنها را اشغال کرده و پس نمیدهد، بلکه حتی سلسلهها و مفاخر تاریخی جمهوری آذربایجان را هم به نام خودش مصادره کرده است. بخشی از این نگاه را حکومت شوروی و بخشی را هم روشنفکران باکویی متاثر از ترکیه در میان مردم کشورشان رایج کردند. اما میخ آخر را همین نگاه نفرتانگیز داخلی درباره تاریخ و تمدن ایران باستان کوبید. کتابهای ایرانستیزانهای که در داخل و با پشتیبانیهای خاص تولید و در تیراژ بالا منتشر میشود، خیلی زود به ترکی آذری و عربی ترجمه شده و به کشورهای همسایه راه یافتند. معلوم است وقتی شهروند جمهوری آذربایجان این کتابها را میخواند و میبیند برخی ایرانیان میگویند تاریخ ایران باستان ما جعلی بوده و پادشاهان ما در پیش از اسلام وحشی و خونریز بودند، پذیرفتن این جعل تاریخی که کشور با شکوهی به نام آذربایجان وجود داشته که روسیه و ایران بهطور همزمان به آن حمله کرده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند، راحتتر است.
این سخنان امثال سردار نقدی که در چارچوب سخنرانی یا کتاب و مقالههای سفارشی در نفی تاریخ ایران باستان بیرون میآید، در کنار مواضع منفعلانه سالیان گذشته مسئولین در برابر جعلیات تاریخی و نفرتپراکنی علیه ایران در جمهوری آذربایجان، و گزینش برخی افراد نامناسب به عنوان سفیر ایران در باکو و...، در کنار یکدیگر پازلی را تشکیل میدهند که دست آخر منتهی میشود به لشکرکشی و برگزاری مانورهای هشدارآمیز طرفین در نزدیکی مرز و شاخ و شانه کشیدنها.
،،،
پینوشت: خبرگزاری تسنیم و سپس دیگر خبرگزاریها به اشتباه نوشتند که سردار نقدی گفته بود ساسانیان ایران را تحویل مغول دادند. اگرچه کلیت سخن سردار نقدی درباره تاریخ نادرست و بر پایه نگاه زیانبار ایدئولوژیک بود، اما درباره تحویل ایران به مغول از سوی ساسانیان، چنین حرفی نزد، بلکه نقل قولی که در بالای این یادداشت آمد درست است. فیلم و توضیحات خود سردار نقدی در اینجا قابل دیدن است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
سردار نقدی اخیرا به تاریخ و تمدن ایران باستان حمله کرده و در سخنرانیاش گفته:
«تاریخنویسان مزدور که به سرویسهای جاسوسی وابسته هستند، تلاش میکنند تاریخ کشور ما را تحریف کنند... سلسله پلید هخامنشی که بزرگترین کشتارها و خیانتها را در کشور کرد بعد از افول قدرت کشور را دو دستی تقدیم یونان کرد. از سوی دیگر تواریخ را مطالعه بفرمایید، میبینید ساسانیان و دیگر حکومتها هر کدام به نحوی کشور را دو دستی تقدیم دیگران کردند؛ برخی به مغول و برخی به دیگران».
این خودزنی عجیب که در میان برخی مسئولین ایرانی به شکل افراطی دیده میشود، بسیار عجیب است. بارها نوشتهام شما در هیچ کشور دیگری نمیتوانید این حجم توهین به تاریخ و تمدن گذشتهتان را ببینید. همان مغولهایی که سردار نقدی به آنها اشاره کرده و دنیا هنوز از وحشیگریهایی که به بار آوردند، به خود میلرزد، اکنون به کسی اجازه نمیدهند علیه چنگیزخان سخنی بگوید و در حد پرستش به او احترام میگذارند و هرگونه توهین به وی مجازات قانونی دارد (این یادداشتم درباره احترام به چنگیزخان در مغولستان که حاصل سفرم به مغولستان بود را بخوانید). اما در ایران سادهترین کار، توهین به شخصیتهای بزرگ و دورههای باشکوه تاریخیمان است و اتفاقا نشانه روشنفکری هم به شمار میآید.
این سخنان نادرست و توهینآمیز علیه فرهنگ و تمدن ایران باستان، تنها از دهان و قلم کسانی ترواش میکند که هیچ سررشتهای در زمینه تاریخ ندارند؛ اما دستشان در سوءاستفاده از تاریخ و جعل و تحریف آن باز است (در این یادداشت هم درباره غیرمتخصصانی که وارد حوزه تاریخ ایران شده و جعلیات تحویل میدهند و البته تریبون هم در اختیار دارند، نوشتهام). سردار نقدی به «تاریخنویسان مزدور» اشاره کرده، اما آدرس را اشتباهی داده. همه استادان تاریخ این کشور میدانند چه کسانی تاریخنویس مزدور هستند و پول میگیرند تا تاریخ این کشور و فرهنگ و تمدنش را تحریف کرده و آنگاه کتابهایشان با بودجه دولتی با تیراژهای چند ده هزار به همه کتابخانههای کشور، حتی کتابخانههای کوچک فرستاده میشود (در این باره هم در همان یادداشت چنگیزخان توضیح دادهام).
حالا سخنان سردار نقدی چه ربطی به باکو دارد؟ این روزها تنش بیسابقهای با باکو داریم. یکی از دلایلش اینست که شهروندان جمهوری آذربایجان به واسطه تحریفهای تاریخی، ایران را غاصب میدانند که نه تنها نیمی از سرزمین آنها را اشغال کرده و پس نمیدهد، بلکه حتی سلسلهها و مفاخر تاریخی جمهوری آذربایجان را هم به نام خودش مصادره کرده است. بخشی از این نگاه را حکومت شوروی و بخشی را هم روشنفکران باکویی متاثر از ترکیه در میان مردم کشورشان رایج کردند. اما میخ آخر را همین نگاه نفرتانگیز داخلی درباره تاریخ و تمدن ایران باستان کوبید. کتابهای ایرانستیزانهای که در داخل و با پشتیبانیهای خاص تولید و در تیراژ بالا منتشر میشود، خیلی زود به ترکی آذری و عربی ترجمه شده و به کشورهای همسایه راه یافتند. معلوم است وقتی شهروند جمهوری آذربایجان این کتابها را میخواند و میبیند برخی ایرانیان میگویند تاریخ ایران باستان ما جعلی بوده و پادشاهان ما در پیش از اسلام وحشی و خونریز بودند، پذیرفتن این جعل تاریخی که کشور با شکوهی به نام آذربایجان وجود داشته که روسیه و ایران بهطور همزمان به آن حمله کرده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند، راحتتر است.
این سخنان امثال سردار نقدی که در چارچوب سخنرانی یا کتاب و مقالههای سفارشی در نفی تاریخ ایران باستان بیرون میآید، در کنار مواضع منفعلانه سالیان گذشته مسئولین در برابر جعلیات تاریخی و نفرتپراکنی علیه ایران در جمهوری آذربایجان، و گزینش برخی افراد نامناسب به عنوان سفیر ایران در باکو و...، در کنار یکدیگر پازلی را تشکیل میدهند که دست آخر منتهی میشود به لشکرکشی و برگزاری مانورهای هشدارآمیز طرفین در نزدیکی مرز و شاخ و شانه کشیدنها.
،،،
پینوشت: خبرگزاری تسنیم و سپس دیگر خبرگزاریها به اشتباه نوشتند که سردار نقدی گفته بود ساسانیان ایران را تحویل مغول دادند. اگرچه کلیت سخن سردار نقدی درباره تاریخ نادرست و بر پایه نگاه زیانبار ایدئولوژیک بود، اما درباره تحویل ایران به مغول از سوی ساسانیان، چنین حرفی نزد، بلکه نقل قولی که در بالای این یادداشت آمد درست است. فیلم و توضیحات خود سردار نقدی در اینجا قابل دیدن است.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
کوروش بزرگ ما و چنگیزخان مغول آنها
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چندی پیش سفری به مغولستان داشتم. در این چند هفته، مغولستان و مردمانش را غوطهور در شخصیت چنگیزخان یافتم.
شخصیت مقدس همهی مغولها، چنگیزخان است. سفرم به این کشور با ورود به فرودگاه چنگیزخان آغاز…
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چندی پیش سفری به مغولستان داشتم. در این چند هفته، مغولستان و مردمانش را غوطهور در شخصیت چنگیزخان یافتم.
شخصیت مقدس همهی مغولها، چنگیزخان است. سفرم به این کشور با ورود به فرودگاه چنگیزخان آغاز…
آیا تنش باکو با تهران کاهش مییابد؟
امیر هاشمی مقدم
اگر به دنبال پاسخ کوتاه هستید، پاسخ یک «نه» قاطعانه است. تازه این نوشته ادعا دارد که این تنشها افزایش هم خواهد یافت. اما اگر دلایل چنین ادعایی را می خواهید بدانید، ادامه نوشته را بخوانید.
دست کم دو دلیل مهم و جدی وجود دارد که بر پایه آنها میتوان ادعا کرد این تنشها در آینده افزایش مییابد:
۱- در نگاه شهروندان جمهوری آذربایجان، ایران یک کشور اشغالگر است. این نگاه از طریق کتابهای درسی، غیر درسی، رسانههای باکو و... به شدت ترویج میشود. چند نمونه از آنچه در کتب درسی به دانشآموزان جمهوری آذربایجان آموخته میشود را در زیر میآورم:
بر روی جلد کتاب آتا یوردو (سرزمین پدری) که کتاب درسی تاریخ کلاس پنجم دبستان است، نقشه کشور آذربایجان به علاوه مناطق شمال غربی ایران چاپ شده است. در پی اعتراض سفارت ایران در سال ۱۳۸۱ نقشه جمهوری آذربایجان به رنگ زرد پررنگ و نقشه مناطق آذری ایران به رنگ زرد کمرنگ در آمد. سفارت ایران هم به همین مقدار بسنده کرد. در حالیکه محتویات این کتاب پر است از نفرتپراکنی علیه ایران، که در زیر به چند نمونه اشاره میشود:
درباره عهدنامههای گلستان و ترکمانچای، هرگز متن کامل آنها در کتابهای درسی جمهوری آذربایجان منتشر نمیشود و با تحریف و جعلیات، ادعا میشود که ایران و روسیه برای تصاحب آذربایجان با یکدیگر جنگ کردند که «تمـامي خـاك آذربايجان در شمال ارس در امپراتوري روسيه ادغام شـد و خـاك وطـن مـا در جنوب ارس به دست ايرانيها افتاد [...] در گلستان و سپس تركمانچاي به دارايي سلطنت آذربايجان قدرتمند خاتمه داده شد [...] در آذربايجـان دولـت مـستقل نمانـد. دولت و ملت آذربايجان با زور به دو قسمت تقسيم شد. دو برادر يكي آن سوي ارس، ديگري اين سوي ارس ماند» (صص: ۱۴۴-۱۴۶).
«اشغالگران ایرانی در خونریزی از جلادان تزار عقب نمیماندند« (ص: ۱۴۴).
«بين ظلم تزار روسيه در آذربايجان شمالي با ظلم ايران در آذربايجان جنوبي چه شباهتهايي وجود دارد» (ص: ۱۹۱).
«پس از نبرد سهمگين و نابرابر، فرزندان خلق قهرمان آذربايجـان از سـوي قـاتلان ايراني، روس و ارمني خلع شدند» (ص: ۱۹۳).
«پس از اینکه جنوب کشور ما، آذربایجان جنوبی به زیر ظلم ایران افتاد» (ص: ۲۱۴).
همچنین در این کتاب ادعا میشود که ستارخان و شیخ محمد خیابانی برای رهایی از ستم حکومت ایران و تشکیل حکومت آذربایجان جنگ میکردند و شهریار هم در فراق آن سوی ارس شعر میسرود. حکومت صفویان و افشاریان، خواجه نصیرالدین توسی، بابک خرمدین و بسیاری از دوره های تاریخی یا مفاخر ایرانی، آذربایجانی خوانده میشوند.
(اطلاعات بیشتر و دقیقتر درباره جعلیات این کتاب و دیگر کتابهای درسی تاریخ در جمهوری آذربایجان را در این مقاله مفصل حسین احمدی بخوانید)
وقتی در کتب درسی از دبستان تا دانشگاه چنین نفرتی علیه ایران ترویج میشود، آیا میتوان انتظار داشت تنشهای باکو با تهران کاهش یابد؟ شخصا در زمان دانشجویی در ترکیه، چندین بار رفتارهای نفرتانگیز از شهروندان جمهوری آذربایجان دیدم؛ آن هم در نخستین دیدار و بدون کمترین سابقهای؛ تنها به جرم ایرانی بودن! اکنون که این کشور از نظر نظامی به هیچ وجه همسنگ ایران نیست، تنها به پشتوانه اسرائیل، ترکیه و سیاست یک بام و دو هوای روسیه دارد اینگونه برای ایران شاخ و شانه میکشد. بیگمان چنانچه در آینده قدرتمندتر شود، از هیچ تلاشی برای اشغال نظامی بخشهای شمالغربی کشورمان فروگذار نخواهد کرد.
۲- در سالهای نخست استقلال که هنوز وضعیت این کشور ثابت نشده بود و به کمکهای ایران نیاز داشت و ایران نیز بهویژه در جنگ نخست قرهباغ کمکهای فراوانی به این کشور کرد، بسیار از مردمان آن سرزمین این کمکها را مستقیما دریافت کرده، آنرا با چشم خود دیده و خودشان در بسیاری موارد به ایران پناه آوردند. اما نسل آنها تا چند سال دیگر با نسل جوانی جایگزین میشود که هیچ چیزی درباره ایران مستقیما ندیده، به جز همان نفرتپراکنیها در کتابهای درسی و رسانهها. حجم این نفرتپراکنیها با نفوذ روز افزون اسرائیل در این کشور بیگمان افزایش خواهد یافت. بنابراین نباید تردید داشت که در آینده نیز این تنشها افزایش خواهد یافت.
کمکاری غیر قابل توجیه سفارت ناکارآمد ایران در باکو در سه دهه گذشته، اجازه رشد لگامگسیخته این نفرت علیه ایرانیها را داد و اکنون به نظر میآید تا حد زیادی مهار ناپذیر شده است. حاکمیت ایران چنانچه از هماکنون -که البته بسیار دیر هم هست- در صدد اصلاح نگاه باکوییها به ایران نباشد (به هر روش ممکن)، شاید این بار تنشها موقتا فروکش کند، اما بیگمان دیر یا زود این مانورهای نظامی سر مرز، به جنگهای نظامی ویرانگر تبدیل خواهد شد که انسانهای بیگناه را در هر دو سوی مرز به خاک و خون میکشاند.
کانل مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
اگر به دنبال پاسخ کوتاه هستید، پاسخ یک «نه» قاطعانه است. تازه این نوشته ادعا دارد که این تنشها افزایش هم خواهد یافت. اما اگر دلایل چنین ادعایی را می خواهید بدانید، ادامه نوشته را بخوانید.
دست کم دو دلیل مهم و جدی وجود دارد که بر پایه آنها میتوان ادعا کرد این تنشها در آینده افزایش مییابد:
۱- در نگاه شهروندان جمهوری آذربایجان، ایران یک کشور اشغالگر است. این نگاه از طریق کتابهای درسی، غیر درسی، رسانههای باکو و... به شدت ترویج میشود. چند نمونه از آنچه در کتب درسی به دانشآموزان جمهوری آذربایجان آموخته میشود را در زیر میآورم:
بر روی جلد کتاب آتا یوردو (سرزمین پدری) که کتاب درسی تاریخ کلاس پنجم دبستان است، نقشه کشور آذربایجان به علاوه مناطق شمال غربی ایران چاپ شده است. در پی اعتراض سفارت ایران در سال ۱۳۸۱ نقشه جمهوری آذربایجان به رنگ زرد پررنگ و نقشه مناطق آذری ایران به رنگ زرد کمرنگ در آمد. سفارت ایران هم به همین مقدار بسنده کرد. در حالیکه محتویات این کتاب پر است از نفرتپراکنی علیه ایران، که در زیر به چند نمونه اشاره میشود:
درباره عهدنامههای گلستان و ترکمانچای، هرگز متن کامل آنها در کتابهای درسی جمهوری آذربایجان منتشر نمیشود و با تحریف و جعلیات، ادعا میشود که ایران و روسیه برای تصاحب آذربایجان با یکدیگر جنگ کردند که «تمـامي خـاك آذربايجان در شمال ارس در امپراتوري روسيه ادغام شـد و خـاك وطـن مـا در جنوب ارس به دست ايرانيها افتاد [...] در گلستان و سپس تركمانچاي به دارايي سلطنت آذربايجان قدرتمند خاتمه داده شد [...] در آذربايجـان دولـت مـستقل نمانـد. دولت و ملت آذربايجان با زور به دو قسمت تقسيم شد. دو برادر يكي آن سوي ارس، ديگري اين سوي ارس ماند» (صص: ۱۴۴-۱۴۶).
«اشغالگران ایرانی در خونریزی از جلادان تزار عقب نمیماندند« (ص: ۱۴۴).
«بين ظلم تزار روسيه در آذربايجان شمالي با ظلم ايران در آذربايجان جنوبي چه شباهتهايي وجود دارد» (ص: ۱۹۱).
«پس از نبرد سهمگين و نابرابر، فرزندان خلق قهرمان آذربايجـان از سـوي قـاتلان ايراني، روس و ارمني خلع شدند» (ص: ۱۹۳).
«پس از اینکه جنوب کشور ما، آذربایجان جنوبی به زیر ظلم ایران افتاد» (ص: ۲۱۴).
همچنین در این کتاب ادعا میشود که ستارخان و شیخ محمد خیابانی برای رهایی از ستم حکومت ایران و تشکیل حکومت آذربایجان جنگ میکردند و شهریار هم در فراق آن سوی ارس شعر میسرود. حکومت صفویان و افشاریان، خواجه نصیرالدین توسی، بابک خرمدین و بسیاری از دوره های تاریخی یا مفاخر ایرانی، آذربایجانی خوانده میشوند.
(اطلاعات بیشتر و دقیقتر درباره جعلیات این کتاب و دیگر کتابهای درسی تاریخ در جمهوری آذربایجان را در این مقاله مفصل حسین احمدی بخوانید)
وقتی در کتب درسی از دبستان تا دانشگاه چنین نفرتی علیه ایران ترویج میشود، آیا میتوان انتظار داشت تنشهای باکو با تهران کاهش یابد؟ شخصا در زمان دانشجویی در ترکیه، چندین بار رفتارهای نفرتانگیز از شهروندان جمهوری آذربایجان دیدم؛ آن هم در نخستین دیدار و بدون کمترین سابقهای؛ تنها به جرم ایرانی بودن! اکنون که این کشور از نظر نظامی به هیچ وجه همسنگ ایران نیست، تنها به پشتوانه اسرائیل، ترکیه و سیاست یک بام و دو هوای روسیه دارد اینگونه برای ایران شاخ و شانه میکشد. بیگمان چنانچه در آینده قدرتمندتر شود، از هیچ تلاشی برای اشغال نظامی بخشهای شمالغربی کشورمان فروگذار نخواهد کرد.
۲- در سالهای نخست استقلال که هنوز وضعیت این کشور ثابت نشده بود و به کمکهای ایران نیاز داشت و ایران نیز بهویژه در جنگ نخست قرهباغ کمکهای فراوانی به این کشور کرد، بسیار از مردمان آن سرزمین این کمکها را مستقیما دریافت کرده، آنرا با چشم خود دیده و خودشان در بسیاری موارد به ایران پناه آوردند. اما نسل آنها تا چند سال دیگر با نسل جوانی جایگزین میشود که هیچ چیزی درباره ایران مستقیما ندیده، به جز همان نفرتپراکنیها در کتابهای درسی و رسانهها. حجم این نفرتپراکنیها با نفوذ روز افزون اسرائیل در این کشور بیگمان افزایش خواهد یافت. بنابراین نباید تردید داشت که در آینده نیز این تنشها افزایش خواهد یافت.
کمکاری غیر قابل توجیه سفارت ناکارآمد ایران در باکو در سه دهه گذشته، اجازه رشد لگامگسیخته این نفرت علیه ایرانیها را داد و اکنون به نظر میآید تا حد زیادی مهار ناپذیر شده است. حاکمیت ایران چنانچه از هماکنون -که البته بسیار دیر هم هست- در صدد اصلاح نگاه باکوییها به ایران نباشد (به هر روش ممکن)، شاید این بار تنشها موقتا فروکش کند، اما بیگمان دیر یا زود این مانورهای نظامی سر مرز، به جنگهای نظامی ویرانگر تبدیل خواهد شد که انسانهای بیگناه را در هر دو سوی مرز به خاک و خون میکشاند.
کانل مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
جلد کتاب آتا یوردو (سرزمین پدری)، کتاب درسی تاریخ کلاس پنجم دبستان در جمهوری آذربایجان، که مناطق آذرینشین ایران را نیز بهعنوان بخشی از کشور آذربایجان ترسیم کرده است.
کانال مقدمه
@moghaddames
کانال مقدمه
@moghaddames
انحصار کالای ایرانی
امیر هاشمی مقدم
چند روز پیش اکبر پازوکی، رئیس اتحادیه فروشندگان لوازم خانگی گفته بود: «در حال حاضر حداقل مبلغ مورد نیاز برای خرید یخچال و فریزر ایرانی ۲۴ تا ۲۵ میلیون تومان است و اجاقهای ایرانی موجود در بازار نیز بالای ۷ میلیون تومان قیمت دارند». با درخواست ممنوعیت ورود لوازم خانگی خارجی از سوی کارخانههای داخلی و تایید رهبری، که چیزی جز انحصار گرایی نیست، طبیعتا این قیمتها افزایش هم خواهد یافت. نتیجه همین میشود؛ لوازم خانگی عموما بیکیفیت، با قیمتی سرسامآور و گرانتر از نمونههای با کیفیت خارجی، و البته خدمات پس از فروش بسیار ضعیف و در حد فاجعه. با یک جستجو در اینترنت میتوانید به تجربیات بسیار فراوان مشتریان ایرانی از شیوه دریافت خدمات فروش لوازم خانگی و در واقع بیتوجهی به ضمانتنامهها از سوی بیشتر نمایندگیهای لوازم خانگی ایرانی برخورد کنید. کافی است نگاهی به قیمت لوازم خانگی خارجی در کشورهای همسایه ایران بیندازید و آنرا با قیمت این کالاها در ایران مقایسه کنید؛ که به بهانه حمایت از کالاهای ایرانی، چقدر مالیات و گمرک و تعرفه و... میگیرند.
یکی از اصلیترین دلایل چنین نقاط ضعفی، همین بحث رقابت ناپذیری کالاهای ایرانی است که اکنون با ممنوعیت تازه بر ورود نمونههای خارجی، عملا این نقطه ضعف تشدید هم شده و میتوان انتظار بالا رفتن سرسامآور قیمتها، به دلیل نبود رقیب خارجی و اطمینان کارخانههای تولیدکننده از مجبور بودن مشتریان ایرانی به خرید لوازم خانگی ایرانی با هر بها و کیفیتی است. و طبیعتا همان بلایی که بر خودروهای ایرانی، و در واقع بر سر خریداران ایرانی خودروها آمد، بر سر خریداران لوازم خانگی ایران هم خواهد آمد.
شخصا بهعنوان کسی که به شدت طرفدار کالای ایرانی با کیفیت هستم، و مثلا سالها برای معرفی گوشیهای به ظاهر ایرانی جیالایکس (با تجهیزات عموما چینی و قاب ایرانی!) تلاش کردم و در رسانهها یادداشت نوشتم و برای خود و اطرافیانم از سال ۱۳۸۸ تاکنون نزدیک ۱۰ گوشی و تبلت جیالایکس خریدم، نهایتا به این نتیجه رسیدم که این برند به ظاهر ایرانی نه تنها نمیتواند حتی سهم یک درصدی از بازار گوشی تلفن همراه در کشور خودش را در دست بگیرد، بلکه حتی از ارائه خدمات اولیه به همان اندک مشتریان هم ناتوان است و سالها خون دل خوردن و دندان روی جگر گذاشتنمان به امید توسعه کیفیت و خدمات پس از فروش این برند، به جایی نمیرسد. همین است که بالاخره دو ماه پیش پس از چندین سال استفاده از این برند به ظاهر ایرانی و لطمات فراوانی که به واسطه استفاده از آن خوردم (که نبود نمایندگی در شهرستانها، نبود لوازم جانبی همچون قاب و محافظ صفحه و...، لزوم پست کردن گوشیهای خراب به دفتر مرکزی کارخانه و انتظار چند هفتهای برای پس فرستادن آن، و...، تنها بخشی از این دردسرها بود)، قید این برند را زده و گوشی خارجی خریدم. یک زمانی وزارت ارتباطات خیلی از کارخانه جیالایکس پشتیبانی میکرد و همین مرا که آن زمان همچنان به پیشرفت این کارخانه امیدوار بودم، نگران میکرد که مبادا این کارخانه هم انحصار گوشیهای تلفن همراه را به دست بگیرد؛ که شوربختانه به نظر میآید نقطه ضعفهایش آنچنان زیاد بود که حتی مسئولین را هم نا امید کرد و در عوض خوشبختانه انحصار یا شبه انحصار در حوزه گوشی تلفن همراه پیش نیامد.
البته که آرزوی هر ایرانی، تولید کالاهای با کیفیت ایرانی است که مایه فخر و مباهاتمان در جهان میشود و از سوی دیگر دریافت خدمات پس از فروش و قطعههای آن در داخل میهن هم سادهتر خواهد بود. برای نمونه، شخصا میزان پشتیبانیام از گوشیهای جیالایکس تا آنجا بود که به جز یادداشتهایی که در رسانهها برای تشویق ایرانیان به خرید این گوشیها مینوشتم، در زمان حضورم در ترکیه هم یک سرمایهگذار ایرانی را متقاعد کردم نمایندگی این برند تلفن را در ترکیه راهاندازی کند. سپس به اکانت پذیرش نمایندگی خارج از کشور این کارخانه پیام داده و نوید دادم که شرایط برای گشایش نمایندگی در ترکیه فراهم است. و چه خوب که پیامم را بعد از چند ماه دیدند و البته همان را هم بیپاسخ گذاشتند. وگرنه بیگمان مایه آبروریزی و ارائه تصویری نامناسب از کالای ایرانی نزد ترکیهایها میشد.
اما اکنون به نظر میآید کارخانههای ایرانی (که برخیشان از رانتهای ویژه استفاده میکنند) دریافتهاند که چون عموما بهواسطه روشهای مدیریت ناکارآمد و تاریخ مصرف گذشته (نمونهای از این روشها را میتوانید در گزارش مرکز بررسیهای مجلس درباره دلایل کیفیت پایین و بهای زیاد خودروهای ایرانی ببینید)، توانایی رقابت با کالاهای خارجی را ندارند، با سوءاستفاده از فضای بیگانههراسی رایج در حاکمیت، انحصار کالاها را در بازار ایران به دست بگیرند؛ وگرنه سرنوشتی همچون کارخانه جیالایکس در انتظارشان است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
چند روز پیش اکبر پازوکی، رئیس اتحادیه فروشندگان لوازم خانگی گفته بود: «در حال حاضر حداقل مبلغ مورد نیاز برای خرید یخچال و فریزر ایرانی ۲۴ تا ۲۵ میلیون تومان است و اجاقهای ایرانی موجود در بازار نیز بالای ۷ میلیون تومان قیمت دارند». با درخواست ممنوعیت ورود لوازم خانگی خارجی از سوی کارخانههای داخلی و تایید رهبری، که چیزی جز انحصار گرایی نیست، طبیعتا این قیمتها افزایش هم خواهد یافت. نتیجه همین میشود؛ لوازم خانگی عموما بیکیفیت، با قیمتی سرسامآور و گرانتر از نمونههای با کیفیت خارجی، و البته خدمات پس از فروش بسیار ضعیف و در حد فاجعه. با یک جستجو در اینترنت میتوانید به تجربیات بسیار فراوان مشتریان ایرانی از شیوه دریافت خدمات فروش لوازم خانگی و در واقع بیتوجهی به ضمانتنامهها از سوی بیشتر نمایندگیهای لوازم خانگی ایرانی برخورد کنید. کافی است نگاهی به قیمت لوازم خانگی خارجی در کشورهای همسایه ایران بیندازید و آنرا با قیمت این کالاها در ایران مقایسه کنید؛ که به بهانه حمایت از کالاهای ایرانی، چقدر مالیات و گمرک و تعرفه و... میگیرند.
یکی از اصلیترین دلایل چنین نقاط ضعفی، همین بحث رقابت ناپذیری کالاهای ایرانی است که اکنون با ممنوعیت تازه بر ورود نمونههای خارجی، عملا این نقطه ضعف تشدید هم شده و میتوان انتظار بالا رفتن سرسامآور قیمتها، به دلیل نبود رقیب خارجی و اطمینان کارخانههای تولیدکننده از مجبور بودن مشتریان ایرانی به خرید لوازم خانگی ایرانی با هر بها و کیفیتی است. و طبیعتا همان بلایی که بر خودروهای ایرانی، و در واقع بر سر خریداران ایرانی خودروها آمد، بر سر خریداران لوازم خانگی ایران هم خواهد آمد.
شخصا بهعنوان کسی که به شدت طرفدار کالای ایرانی با کیفیت هستم، و مثلا سالها برای معرفی گوشیهای به ظاهر ایرانی جیالایکس (با تجهیزات عموما چینی و قاب ایرانی!) تلاش کردم و در رسانهها یادداشت نوشتم و برای خود و اطرافیانم از سال ۱۳۸۸ تاکنون نزدیک ۱۰ گوشی و تبلت جیالایکس خریدم، نهایتا به این نتیجه رسیدم که این برند به ظاهر ایرانی نه تنها نمیتواند حتی سهم یک درصدی از بازار گوشی تلفن همراه در کشور خودش را در دست بگیرد، بلکه حتی از ارائه خدمات اولیه به همان اندک مشتریان هم ناتوان است و سالها خون دل خوردن و دندان روی جگر گذاشتنمان به امید توسعه کیفیت و خدمات پس از فروش این برند، به جایی نمیرسد. همین است که بالاخره دو ماه پیش پس از چندین سال استفاده از این برند به ظاهر ایرانی و لطمات فراوانی که به واسطه استفاده از آن خوردم (که نبود نمایندگی در شهرستانها، نبود لوازم جانبی همچون قاب و محافظ صفحه و...، لزوم پست کردن گوشیهای خراب به دفتر مرکزی کارخانه و انتظار چند هفتهای برای پس فرستادن آن، و...، تنها بخشی از این دردسرها بود)، قید این برند را زده و گوشی خارجی خریدم. یک زمانی وزارت ارتباطات خیلی از کارخانه جیالایکس پشتیبانی میکرد و همین مرا که آن زمان همچنان به پیشرفت این کارخانه امیدوار بودم، نگران میکرد که مبادا این کارخانه هم انحصار گوشیهای تلفن همراه را به دست بگیرد؛ که شوربختانه به نظر میآید نقطه ضعفهایش آنچنان زیاد بود که حتی مسئولین را هم نا امید کرد و در عوض خوشبختانه انحصار یا شبه انحصار در حوزه گوشی تلفن همراه پیش نیامد.
البته که آرزوی هر ایرانی، تولید کالاهای با کیفیت ایرانی است که مایه فخر و مباهاتمان در جهان میشود و از سوی دیگر دریافت خدمات پس از فروش و قطعههای آن در داخل میهن هم سادهتر خواهد بود. برای نمونه، شخصا میزان پشتیبانیام از گوشیهای جیالایکس تا آنجا بود که به جز یادداشتهایی که در رسانهها برای تشویق ایرانیان به خرید این گوشیها مینوشتم، در زمان حضورم در ترکیه هم یک سرمایهگذار ایرانی را متقاعد کردم نمایندگی این برند تلفن را در ترکیه راهاندازی کند. سپس به اکانت پذیرش نمایندگی خارج از کشور این کارخانه پیام داده و نوید دادم که شرایط برای گشایش نمایندگی در ترکیه فراهم است. و چه خوب که پیامم را بعد از چند ماه دیدند و البته همان را هم بیپاسخ گذاشتند. وگرنه بیگمان مایه آبروریزی و ارائه تصویری نامناسب از کالای ایرانی نزد ترکیهایها میشد.
اما اکنون به نظر میآید کارخانههای ایرانی (که برخیشان از رانتهای ویژه استفاده میکنند) دریافتهاند که چون عموما بهواسطه روشهای مدیریت ناکارآمد و تاریخ مصرف گذشته (نمونهای از این روشها را میتوانید در گزارش مرکز بررسیهای مجلس درباره دلایل کیفیت پایین و بهای زیاد خودروهای ایرانی ببینید)، توانایی رقابت با کالاهای خارجی را ندارند، با سوءاستفاده از فضای بیگانههراسی رایج در حاکمیت، انحصار کالاها را در بازار ایران به دست بگیرند؛ وگرنه سرنوشتی همچون کارخانه جیالایکس در انتظارشان است.
کانال مقدمه
@moghaddames
ایسنا
قرائت گزارش تفحص از علل ناکارآمدی خودروسازان در مجلس+ متن گزارش
گزارش تحقیق و تفحص از علل ناکارآمدی شرکتهای خودرو ساز داخلی در جلسه علنی امروز مجلس قرائت و پیشنهاد شد شعبهای خاص برای رسیدگی قضایی به تخلفات و مفاسد حوزه صنعت خودرو تخصیص یابد.
از اولانباتور تا باکو
امیر هاشمی مقدم
پنج سال پیش برای شرکت در دوره مغولشناسان جوان، کفشهایم را ور کشیدم و دو سال تمام بین تهران و آنکارا در رفت و آمد بودم. چرا؟ چون مغولستان در ایران سفارتخانه ندارد و روادیدش را باید از سفارتخانهاش در آنکارا دریافت میکردم. در سال نخست، روادید به موقع به دستم نرسید و آن دوره را از دست دادم. سال بعد دوباره دعوت شدم و چند ماه معطلی و پیگیری و دردسر، تا بالاخره در آخرین روزها روادید به دستم رسید که همین دیرکرد باعث شد بلیط هواپیما را دو برابر قیمت، یعنی حدود دو هزار دلار (به قیمت امروز، حدود ۵۵ میلیون تومان) خریداری کنم. البته که از میان همه شرکتکنندگان از کشورهای گوناگون، تنها منِ ایرانی نیاز به روادید داشتم و شرکتکنندگان دیگر، بدون دریافت روادید به این کشور وارد شدند. این البته فقط منحصر به مغولستان نمیشد. پروازمان در فرودگاه بیشکک (قرقیزستان) توقف داشت و همه دیگر مسافران هواپیما میتوانستند از فرودگاه بیرون شده و گشتی در شهر بزنند؛ اما منِ ایرانی نمیتوانستم از فرودگاه بیرون بروم؛ چرا که قرقیزستان نیز همانند مغولستان از ایرانیها روادید سفر به این کشور میخواهد و البته دریافتش هم دشوار است (شوربختانه در رنکینگ ۲۰۲۱ هم گذرنامه ایران در کنار سودان، تنها ۱۰ پله تا قعر جدول فاصله دارد).
بخش تلخ داستان برایم آنجا بود که وقتی به مغولستان رفتم، فهمیدم یک مرکز دینی ایرانی به نام «مرکز اسلامی اهل بیت مغولستان» در سه شهر این کشور، یعنی اولانباتور (پایتخت)، داخان و اویان بالگی شعبه داشته و فعالیت میکند. این مرکز گویا نمایندگی «مجمع جهانی اهل بیت» در مغولستان بوده و ظاهرا غیردولتی است (هیچ اطلاعاتی درباره محل درآمدهای این مرکز پر خرج به دست نیاوردم). اما کافی است بدانیم به گفته رئیس مرکز اسلامی مغولستان، این مرکز برای شیعه کردن هر فرد مغول ۱۰ هزار دلار (حدود ۲۸۰ میلیون تومان) هزینه میکنند. آن هم در کشوری که جمعیت شیعیانش کمتر از ۳۰ هزار نفر است، سه شعبه در سه شهر این کشور دارد و این همه هزینه میکند برای شیعه کردن مردمان این کشور.
حالا جالب است بدانیم بیشتر منابع دست اول تاریخ مغولان، بهویژه چنگیزخان و نوادگانش به فارسی است؛ اما هیچ مرکزی در ایران نیست که بخواهد بر این توانمندی فرهنگی ایران در مغولستان کار کند. در حالیکه ترکیه به شدت در این کشور فعال است و نه تنها موزه ملی این کشور را ساخته و جاده دسترسی و موزه برای سنگنوشتههای اورخون (که نخستین نوشتهها به خط ترکی و مربوط به حدود ۱۳۰۰ سال پیش است) احداث کرده، بلکه مدرسه و دانشگاه با زبان آموزشی ترکی استانبولی و مراکز فرهنگی برای تبلیغ فرهنگ و زبان ترکی در این کشور ساخته و در کنار آنها، مرکز اسلامی هم در این کشور راهاندازی کرده که نکته جالبش اینجاست که بیشتر فعالیتهای این مرکز هم به زبان ترکی است و جوانان مغول را ترغیب میکند به فراگیری زبان ترکی. حتی خطبههای نماز جمعهشان در این مرکز نیز به دو زبان ترکی و مغولی است.
به سخن دیگر، فعالیت دینی ترکیه در مغولستان، ذیل دیگر فعالیتهای فرهنگی این کشور و با مرکزیت فرهنگ و زبان ترکی است. همین است که سفارتخانه ترکیه در مرکز شهر اولانباتور جای دارد و البته مغولستان هم در سه شهر ترکیه سفارتخانه و کنسولگری ساخته (با حمایت مالی خودِ ترکیه). اما ایران در حالیکه نه ارتباط دیپلماتیک با مغولستان دارد (و بنابراین هیچ سفارتخانهای هم در کشورهای یکدیگر ندارند) و نه فعالیت فرهنگی در زمینه زبان و ادب فارسی (که در پژوهشهای مغولشناسی بسیار مهم است)، اما در سه شهر مغولستان مرکز دینی احداث کرده با هزینههای سرسامآور.
اگر میخواهیم بدانیم دستاورد اینگونه فعالیتهای یکسویه ایران در دیگر کشورها چه میشود، کافی است گوشه چشمی داشته باشیم به جمهوری آذربایجان. ۳۰ سال به نام «خاک اسلام» از باکو و قرهباغ دفاع کردیم و گمان میبردیم به صِرف شیعه بودن اکثریت جمعیت این کشور، آنان همراه و همدل با ایران خواهند بود. اما آنان ۳۰ سال با همکاری اسرائیل، علیه ایران از هیچ فعالیت تروریستی و تجزیهطلبانهای فروگذار نکردند و دقیقا همین امروز، یعنی ۲۳ مهر ۱۴۰۰، الهام علیف که پدرش به قدرت رسیدنش را مدیون ایران بود، در برابر دوربینها به راحتی ایران را متهم میکند که ۳۰ سال از مسیر قرهباغ ترانزیت مواد مخدر میکرده! یعنی ما ۳۰ سال راه را اشتباه رفتیم؛ در حالیکه ترکیه ۳۰ سال در این کشور بر فعالیتهای فرهنگی با محوریت زبان ترکی کار کرد و در کنارش گوشه جشمی هم به دین و مذهب داشت؛ و اکنون دارد محصول باغ رسیدهاش در جمهوری آذربایجان را میچیند.
پینوشت: به زودی سفرنامه مغولستانم از سوی انتشارات سپیدهباوران منتشر میشود و در آنجا از این قصههای پر غصه زیاد حکایت کردهام.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پنج سال پیش برای شرکت در دوره مغولشناسان جوان، کفشهایم را ور کشیدم و دو سال تمام بین تهران و آنکارا در رفت و آمد بودم. چرا؟ چون مغولستان در ایران سفارتخانه ندارد و روادیدش را باید از سفارتخانهاش در آنکارا دریافت میکردم. در سال نخست، روادید به موقع به دستم نرسید و آن دوره را از دست دادم. سال بعد دوباره دعوت شدم و چند ماه معطلی و پیگیری و دردسر، تا بالاخره در آخرین روزها روادید به دستم رسید که همین دیرکرد باعث شد بلیط هواپیما را دو برابر قیمت، یعنی حدود دو هزار دلار (به قیمت امروز، حدود ۵۵ میلیون تومان) خریداری کنم. البته که از میان همه شرکتکنندگان از کشورهای گوناگون، تنها منِ ایرانی نیاز به روادید داشتم و شرکتکنندگان دیگر، بدون دریافت روادید به این کشور وارد شدند. این البته فقط منحصر به مغولستان نمیشد. پروازمان در فرودگاه بیشکک (قرقیزستان) توقف داشت و همه دیگر مسافران هواپیما میتوانستند از فرودگاه بیرون شده و گشتی در شهر بزنند؛ اما منِ ایرانی نمیتوانستم از فرودگاه بیرون بروم؛ چرا که قرقیزستان نیز همانند مغولستان از ایرانیها روادید سفر به این کشور میخواهد و البته دریافتش هم دشوار است (شوربختانه در رنکینگ ۲۰۲۱ هم گذرنامه ایران در کنار سودان، تنها ۱۰ پله تا قعر جدول فاصله دارد).
بخش تلخ داستان برایم آنجا بود که وقتی به مغولستان رفتم، فهمیدم یک مرکز دینی ایرانی به نام «مرکز اسلامی اهل بیت مغولستان» در سه شهر این کشور، یعنی اولانباتور (پایتخت)، داخان و اویان بالگی شعبه داشته و فعالیت میکند. این مرکز گویا نمایندگی «مجمع جهانی اهل بیت» در مغولستان بوده و ظاهرا غیردولتی است (هیچ اطلاعاتی درباره محل درآمدهای این مرکز پر خرج به دست نیاوردم). اما کافی است بدانیم به گفته رئیس مرکز اسلامی مغولستان، این مرکز برای شیعه کردن هر فرد مغول ۱۰ هزار دلار (حدود ۲۸۰ میلیون تومان) هزینه میکنند. آن هم در کشوری که جمعیت شیعیانش کمتر از ۳۰ هزار نفر است، سه شعبه در سه شهر این کشور دارد و این همه هزینه میکند برای شیعه کردن مردمان این کشور.
حالا جالب است بدانیم بیشتر منابع دست اول تاریخ مغولان، بهویژه چنگیزخان و نوادگانش به فارسی است؛ اما هیچ مرکزی در ایران نیست که بخواهد بر این توانمندی فرهنگی ایران در مغولستان کار کند. در حالیکه ترکیه به شدت در این کشور فعال است و نه تنها موزه ملی این کشور را ساخته و جاده دسترسی و موزه برای سنگنوشتههای اورخون (که نخستین نوشتهها به خط ترکی و مربوط به حدود ۱۳۰۰ سال پیش است) احداث کرده، بلکه مدرسه و دانشگاه با زبان آموزشی ترکی استانبولی و مراکز فرهنگی برای تبلیغ فرهنگ و زبان ترکی در این کشور ساخته و در کنار آنها، مرکز اسلامی هم در این کشور راهاندازی کرده که نکته جالبش اینجاست که بیشتر فعالیتهای این مرکز هم به زبان ترکی است و جوانان مغول را ترغیب میکند به فراگیری زبان ترکی. حتی خطبههای نماز جمعهشان در این مرکز نیز به دو زبان ترکی و مغولی است.
به سخن دیگر، فعالیت دینی ترکیه در مغولستان، ذیل دیگر فعالیتهای فرهنگی این کشور و با مرکزیت فرهنگ و زبان ترکی است. همین است که سفارتخانه ترکیه در مرکز شهر اولانباتور جای دارد و البته مغولستان هم در سه شهر ترکیه سفارتخانه و کنسولگری ساخته (با حمایت مالی خودِ ترکیه). اما ایران در حالیکه نه ارتباط دیپلماتیک با مغولستان دارد (و بنابراین هیچ سفارتخانهای هم در کشورهای یکدیگر ندارند) و نه فعالیت فرهنگی در زمینه زبان و ادب فارسی (که در پژوهشهای مغولشناسی بسیار مهم است)، اما در سه شهر مغولستان مرکز دینی احداث کرده با هزینههای سرسامآور.
اگر میخواهیم بدانیم دستاورد اینگونه فعالیتهای یکسویه ایران در دیگر کشورها چه میشود، کافی است گوشه چشمی داشته باشیم به جمهوری آذربایجان. ۳۰ سال به نام «خاک اسلام» از باکو و قرهباغ دفاع کردیم و گمان میبردیم به صِرف شیعه بودن اکثریت جمعیت این کشور، آنان همراه و همدل با ایران خواهند بود. اما آنان ۳۰ سال با همکاری اسرائیل، علیه ایران از هیچ فعالیت تروریستی و تجزیهطلبانهای فروگذار نکردند و دقیقا همین امروز، یعنی ۲۳ مهر ۱۴۰۰، الهام علیف که پدرش به قدرت رسیدنش را مدیون ایران بود، در برابر دوربینها به راحتی ایران را متهم میکند که ۳۰ سال از مسیر قرهباغ ترانزیت مواد مخدر میکرده! یعنی ما ۳۰ سال راه را اشتباه رفتیم؛ در حالیکه ترکیه ۳۰ سال در این کشور بر فعالیتهای فرهنگی با محوریت زبان ترکی کار کرد و در کنارش گوشه جشمی هم به دین و مذهب داشت؛ و اکنون دارد محصول باغ رسیدهاش در جمهوری آذربایجان را میچیند.
پینوشت: به زودی سفرنامه مغولستانم از سوی انتشارات سپیدهباوران منتشر میشود و در آنجا از این قصههای پر غصه زیاد حکایت کردهام.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
عصای کوری و پیری
امیر هاشمی مقدم
1️⃣ عشایر بختیاری در گذشته رسمی داشتند به نام «غار دالو». به پیرزن در گویش بختیاری دالو (Daloo) میگوییم. هنگامی که زمان کوچ فرا میرسید، چنانچه پیرزن یا پیرمرد از پا افتادهای بود که نمیتوانست همراه عشایر برود، او را به همراه کمی نان و آب، درون غاری میگذاشتند و جلوی دهانهاش را با سنگ میپوشاندند تا جانوران درنده او را نخورند. او نهایتا تا دو سه روز آینده میمرد. شش ماه بعد که عشایر بازمیگشتند، جلوی دهانه غار را خراب کرده، اسکلتهای او را در آورده، شیون و زاری نموده و آنها را به خاک میسپردند (فیلم سینمایی «مرگ پلنگ» -فریبرز صالح. ۱۳۶۸- روایتی رمانتیک از این رسم نشان میدهد). طبیعت خشن و سبک زندگی دشوار، آنان را وادار به این کار میکرد؛ وگرنه سنگدل نبودند. زندگی در گذشته آنچنان پُر دردسر بود که هرگز دوست ندارم برای زندگی به آن دوره برگردم. یک بیماری ساده جان آدم را میگرفت (آنگونه که اسهال و استفراغ، جان برادرم را گرفت و آپاندیس، جان عموی ۳۵ سالهام را)؛ فقر و بدبختی سراسر زندگیشان را گرفته بود (آنگونه که خانوادهام بارها بیش از ۲۴ ساعت هیچ چیزی برای خوردن نداشتند)؛ انسانها در بیخبری مطلق از یکدیگر به سر میبردند (مادرم در شش ماه پاییز و زمستان که پدرم برای یافتن کار به خوزستان میرفت، نمیدانست زنده است یا مرده). حالا چرا درباره اینها منبر رفتهام؟
2️⃣ به تازگی کلیپی قدیمی در فضای مجازی پخش شده که رفتار غیرانسانی کارکنان خانه سالمندان بروجرد را نشان میدهد که سالمندان را به شدت کتک میزنند (البته همان موقع کارکنان خاطی اخراج و دادگاهی شدند). حالا عدهای دارند در شبکههای اجتماعی از گذشته رویایی حرف میزنند که احترام سالمندان را نگه میداشتند و در خانه از آنان نگهداری میکردند و... . نه جانم! در گذشته هم گل و بلبل نبود. خیلی از سالخوردگان در تنهایی و فقر و به خاطر گرسنگی و بیماری، و یا حتی در جمع و کنار خانواده میمردند.
3️⃣ یک عده دیگر هم دارند لعنت میفرستند به کسانی که پدر و مادرشان را به خانه سالمندان میسپارند و آنان را در خانه نگهداری نمیکنند. یادمان نرود که خانه سالمندان یکی از دستاوردها یا شاید نتایج دوران مدرن باشد؛ همانگونه که مهد کودک هم چنین وضعیتی دارد. خطای کارکنان یک خانه سالمندان نباید به طرد کل این ساختار بینجامد. همانگونه که اگر مربی یک مهد، کودکی را تنبیه بدنی کند، پدر و مادرش با کارکنان آن مهد برخورد و از آنان شکایت میکنند و فرزندشان را به مهد دیگری میبرند. اما کسی نمیگوید لعنت بر پدر و مادری که فرزندشان را به مهد کودک میبرند! مشکل اینجاست که بسیاری از افراد پس از آنکه پدر و مادرشان را به سرای سالمندان سپردند، دیگر پیگیر وضعیت آنان نیستند و تنها هر ماه یکبار به آنان سرکشی میکنند. در همین شرایط بینظارتی است که کارکنان آموزش ندیده به خودشان اجازه چنین رفتارهایی را میدهند.
4️⃣ شخصا با خواست و رضایت قلبی، خانه و زندگیام در مازندران را فروختم و آمدم نزد پدر و مادر سالخوردهام در استان اصفهان تا از آنان نگهداری کنم. این را وظیفه خودم میدانم و اگرچه مجبور شدهام از برخی ابعاد زندگی مجردیام چشمپوشی کنم، اما حاضر هم نیستم آنان را به خانه سالمندان بسپارم. دلیلش؟ اینکه آنان با چنین امیدی مرا (بهعنوان فرزند آخر) بزرگ کردند که عصای کوری و پیریشان باشم.
5️⃣ این یادداشت را برای همنسلهای خودم مینویسم تا هدفشان از اردواج و بچهدار شدن، پرورش عصای کوری و پیریشان نباشد. فرزندتان اسیر شما نیست. از سوی دیگر بر پایه تجربه شخصیام میگویم سالخوردگان در جمع خودشان راحتترند. برای نمونه افراد سالخورده هم خیلی دوست دارند حرف بزنند و هم اینکه کسی با آنها حرف بزند. ممکن است برای اعضای خانواده این میزان حرف زدن خستهکننده یا تکراری باشد؛ در حالی که در خانه سالمندان بیشترشان به راحتی همصحبت پیدا میکنند. فقط کافی است آنها را فراموش نکنیم. هر هفته یک یا دو بار به آنها سر زدن، درباره وضعیتشان در خانه سالمندان پرس و جو کردن، به بهانههای گوناگون همچون جشنهای ملی یا مذهبی آنان را به خانه بردن و در کنار خانواده نشاندن، به بهانههایی همچون سیزده به در و... آنان را به گردشهای کوتاه یک روزه بردن و... مکمل ضروری سپردن والدین به خانه سالمندان است. البته دوباره یادآوری میکنم که اینها را ننوشتم تا بهانه بدهم دست برخیها برای سپردن والدینشان به خانه سالمندان؛ بلکه اینها را نوشتم تا خودمان بپذیریم که شاید در آینده خانه سالمندان جای بهتری برایمان باشد تا اینکه تولیدی «عصای کوری و پیری» راهاندازی کنیم.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
1️⃣ عشایر بختیاری در گذشته رسمی داشتند به نام «غار دالو». به پیرزن در گویش بختیاری دالو (Daloo) میگوییم. هنگامی که زمان کوچ فرا میرسید، چنانچه پیرزن یا پیرمرد از پا افتادهای بود که نمیتوانست همراه عشایر برود، او را به همراه کمی نان و آب، درون غاری میگذاشتند و جلوی دهانهاش را با سنگ میپوشاندند تا جانوران درنده او را نخورند. او نهایتا تا دو سه روز آینده میمرد. شش ماه بعد که عشایر بازمیگشتند، جلوی دهانه غار را خراب کرده، اسکلتهای او را در آورده، شیون و زاری نموده و آنها را به خاک میسپردند (فیلم سینمایی «مرگ پلنگ» -فریبرز صالح. ۱۳۶۸- روایتی رمانتیک از این رسم نشان میدهد). طبیعت خشن و سبک زندگی دشوار، آنان را وادار به این کار میکرد؛ وگرنه سنگدل نبودند. زندگی در گذشته آنچنان پُر دردسر بود که هرگز دوست ندارم برای زندگی به آن دوره برگردم. یک بیماری ساده جان آدم را میگرفت (آنگونه که اسهال و استفراغ، جان برادرم را گرفت و آپاندیس، جان عموی ۳۵ سالهام را)؛ فقر و بدبختی سراسر زندگیشان را گرفته بود (آنگونه که خانوادهام بارها بیش از ۲۴ ساعت هیچ چیزی برای خوردن نداشتند)؛ انسانها در بیخبری مطلق از یکدیگر به سر میبردند (مادرم در شش ماه پاییز و زمستان که پدرم برای یافتن کار به خوزستان میرفت، نمیدانست زنده است یا مرده). حالا چرا درباره اینها منبر رفتهام؟
2️⃣ به تازگی کلیپی قدیمی در فضای مجازی پخش شده که رفتار غیرانسانی کارکنان خانه سالمندان بروجرد را نشان میدهد که سالمندان را به شدت کتک میزنند (البته همان موقع کارکنان خاطی اخراج و دادگاهی شدند). حالا عدهای دارند در شبکههای اجتماعی از گذشته رویایی حرف میزنند که احترام سالمندان را نگه میداشتند و در خانه از آنان نگهداری میکردند و... . نه جانم! در گذشته هم گل و بلبل نبود. خیلی از سالخوردگان در تنهایی و فقر و به خاطر گرسنگی و بیماری، و یا حتی در جمع و کنار خانواده میمردند.
3️⃣ یک عده دیگر هم دارند لعنت میفرستند به کسانی که پدر و مادرشان را به خانه سالمندان میسپارند و آنان را در خانه نگهداری نمیکنند. یادمان نرود که خانه سالمندان یکی از دستاوردها یا شاید نتایج دوران مدرن باشد؛ همانگونه که مهد کودک هم چنین وضعیتی دارد. خطای کارکنان یک خانه سالمندان نباید به طرد کل این ساختار بینجامد. همانگونه که اگر مربی یک مهد، کودکی را تنبیه بدنی کند، پدر و مادرش با کارکنان آن مهد برخورد و از آنان شکایت میکنند و فرزندشان را به مهد دیگری میبرند. اما کسی نمیگوید لعنت بر پدر و مادری که فرزندشان را به مهد کودک میبرند! مشکل اینجاست که بسیاری از افراد پس از آنکه پدر و مادرشان را به سرای سالمندان سپردند، دیگر پیگیر وضعیت آنان نیستند و تنها هر ماه یکبار به آنان سرکشی میکنند. در همین شرایط بینظارتی است که کارکنان آموزش ندیده به خودشان اجازه چنین رفتارهایی را میدهند.
4️⃣ شخصا با خواست و رضایت قلبی، خانه و زندگیام در مازندران را فروختم و آمدم نزد پدر و مادر سالخوردهام در استان اصفهان تا از آنان نگهداری کنم. این را وظیفه خودم میدانم و اگرچه مجبور شدهام از برخی ابعاد زندگی مجردیام چشمپوشی کنم، اما حاضر هم نیستم آنان را به خانه سالمندان بسپارم. دلیلش؟ اینکه آنان با چنین امیدی مرا (بهعنوان فرزند آخر) بزرگ کردند که عصای کوری و پیریشان باشم.
5️⃣ این یادداشت را برای همنسلهای خودم مینویسم تا هدفشان از اردواج و بچهدار شدن، پرورش عصای کوری و پیریشان نباشد. فرزندتان اسیر شما نیست. از سوی دیگر بر پایه تجربه شخصیام میگویم سالخوردگان در جمع خودشان راحتترند. برای نمونه افراد سالخورده هم خیلی دوست دارند حرف بزنند و هم اینکه کسی با آنها حرف بزند. ممکن است برای اعضای خانواده این میزان حرف زدن خستهکننده یا تکراری باشد؛ در حالی که در خانه سالمندان بیشترشان به راحتی همصحبت پیدا میکنند. فقط کافی است آنها را فراموش نکنیم. هر هفته یک یا دو بار به آنها سر زدن، درباره وضعیتشان در خانه سالمندان پرس و جو کردن، به بهانههای گوناگون همچون جشنهای ملی یا مذهبی آنان را به خانه بردن و در کنار خانواده نشاندن، به بهانههایی همچون سیزده به در و... آنان را به گردشهای کوتاه یک روزه بردن و... مکمل ضروری سپردن والدین به خانه سالمندان است. البته دوباره یادآوری میکنم که اینها را ننوشتم تا بهانه بدهم دست برخیها برای سپردن والدینشان به خانه سالمندان؛ بلکه اینها را نوشتم تا خودمان بپذیریم که شاید در آینده خانه سالمندان جای بهتری برایمان باشد تا اینکه تولیدی «عصای کوری و پیری» راهاندازی کنیم.
کانال مقدمه
@moghaddames
در ترکیه خانه بخریم یا نخریم؟
امیر هاشمی مقدم
بر پایه گزارش تازه مرکز آمار ترکیه که در رسانههای این کشور نیز بازتاب داشت، ایرانیان تنها در ماه سپتامبر امسال با خرید ۱۳۲۳ خانه در این کشور، رکورد شکنی کردهاند. دلیل اصلی، طرح صیانت از فضای مجازی بود که جستجوی کلیدواژههای مرتبط با «خرید خانه در ترکیه» در اینترنت را ۷۰۰٪ افزایش داد.
در سالهایی که ساکن ترکیه بودم، بسیاری از آشنایان بهطور مرتب درباره خرید خانه در این کشور از من راهنمایی میخواستند. معمولا برایشان توضیح میدادم که سرمایهگذاری و زندگی در میهن خود آدم، هم آرامش روانی بیشتری در پی دارد و هم امنیت اقتصادی-اجتماعی بیشتری. اما از اواخر سال ۱۳۹۶ این درخواستها بسیار بیشتر شد. از این دوره به بعد واقعا نمیدانستم با چه استدلالی آنان را متقاعد کنم که در ایران بمانند؛ تورم و شرایط اقتصادی؟ محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی؟ محیط زیست رو به ویرانی؟ گستردهتر شدن نظارت استصوابی؟ تنها به آنان چند نکته را گوشزد میکردم:
۱- ترکیه برای سرمایهگذاری در حوزه ملک و خانه، نسبت به ایران حرفی برای گفتن ندارد. برای نمونه در پنج سال گذشته بهای خانه در ترکیه رشدی حدود ۲۷درصدی داشته که اگر مالیات ملکی فراوان که در ترکیه دریافت میشود و کاهش ارزش لیر در این دوره را در نظر بگیریم، زیان کردهاند. در حالیکه در همین بازه زمانی ارزش ملک در ایران گاهی تا ۱۰ برابر شده. البته این مزیت نیست و به پویا نبودن اقتصادمان برمیگردد که جایی دیگر برای سرمایهگذاری نداریم؛ اما در ترکیه در صنعت پارچه، پوشاک، مبل، صنایع غذایی، گلخانه و میوه، شکلات، دربهای ضدسرقت و... سرمایهگذاری میکنند.
۲- اما اگر هدف از خرید خانه در ترکیه، زندگی کردن در آنجا باشد، باید دقت کرد که هزینه زندگی در این کشور دستکم سه برابر ایران است (بهطور تقریبی بنزین ۹ برابر، مترو و اتوبوس واحد ۴ برابر، خوراک ۳ برابر، گاز خانگی بیش از ۱۰ برابر و...). بنابراین با درآمد ایران نمیتوان در ترکیه زندگی کرد و یافتن شغل در ترکیه هم محدودیتهای خاص خود را دارد.
۳- ترکیه کشور خوبی برای زندگی است. دستکم نسبت به ایران شرایط بسیار بهتری دارد؛ چه در زمینه اقتصادی، چه فرهنگی و اجتماعی و چه زیستمحیطی. اما این شرایط برای خود شهروندان ترکیه است و لزوما شهروندان کشورهای دیگر همیشه نمیتوانند از چنین مزایایی استفاده کنند. چرا؟
۴- تجربه تاریخی، بهویژه در یک سده گذشته نشان داده که ترکیهایها در بزنگاههای تاریخی، حتی به اقلیتهای خودشان هم رحم نمیکنند؛ چه رسد به شهروندان دیگر کشورها. نسلکشی ارامنه این کشور در سال ۱۹۱۵، کشتار هدفمند کردها از دهه ۱۹۲۰ تاکنون (برای نمونه به این یادداشت درباره کشتن کسانی که در خیابان کردی سخن بگویند یا به این یادداشت درباره کشتار کردها به بهانههای گوناگون نگاه کنید)، کشتار یونانیها که ساکنان اصلی مناطق غربی و استانبول بودند در دهه ۱۹۵۰، کشتارهای معروف به «فاعل مجهول» علیه علویهای این کشور (و البته روشنفکران و کردها) در دهه ۱۹۹۰، نمونههایی برجسته از این رفتارهاست. ویژگی مشترک همه اینها، برنامهریزی و هدایتشان از سوی نیروهای امنیتی ترکیه بود. برای نمونه، کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» نوشته اورهان پاموک را بخوانید تا دریابید چگونه نیروهای امنیتی مردم را تحریک میکردند تا به یونانیهای ساکن اطراف خیابان استقلال استانبول یورش برده، خانهها و مغازههایشان را غارت کرده و سپس به آتش کشیدند، به زنان و کودکانشان تجاوز کردند و بسیاری از مردانشان را کشتند.
۵- سرگذشت پناهندگان سوری در ترکیه، نمونهای دیگر است. ترکیه در جنگ داخلی سوریه دخالت مستقیم داشت و از اصلیترین عاملان ویرانی این کشور بود. بنابراین بسیاری از سوریها به ترکیه پناهنده شدند و ترکیه با بازی با کارت این پناهندگان، فشار زیادی هم به دولت سوریه وارد میکند و هم به اتحادیه اروپا برای دریافت کمکهای میلیارد دلاری. اما بارها ترکیهایها با کمترین بهانه به کمپها یا محلههای سورینشین حمله کرده و جنایتهای زیادی علیه آنان مرتکب شدهاند. بسیاری از این یورشها در حالی رخ میدهد که پلیس در آنجا حاضر و نظارهگر است.
۶- با این اوصاف، اگرچه ترکیهایها دست کم فعلا برخوردشان با گردشگران و ساکنان ایرانی کشورشان خوب و محترمانه است (در زمان زندگی دانشجویی در ترکیه تقریبا برخورد منفی از سوی آنان ندیدم)، اما چنانچه اختلافات میان دو کشور بالا بگیرد، و یا ترکیهایها احساس کنند ایرانیان مشاغل آنان را تصاحب کردهاند (یکی از دلایل حملهشان به سوریها) و یا اوضاع اقتصادی ترکیه بد شود و چشم طمع به سرمایههای ایرانیان بدوزد (از دلایل یورش به شهروندان یونانی ترکیه در دهه ۱۹۵۰)، این امکان وجود دارد که همان بلاها به سر ایرانیان ساکن ترکیه بیاید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
بر پایه گزارش تازه مرکز آمار ترکیه که در رسانههای این کشور نیز بازتاب داشت، ایرانیان تنها در ماه سپتامبر امسال با خرید ۱۳۲۳ خانه در این کشور، رکورد شکنی کردهاند. دلیل اصلی، طرح صیانت از فضای مجازی بود که جستجوی کلیدواژههای مرتبط با «خرید خانه در ترکیه» در اینترنت را ۷۰۰٪ افزایش داد.
در سالهایی که ساکن ترکیه بودم، بسیاری از آشنایان بهطور مرتب درباره خرید خانه در این کشور از من راهنمایی میخواستند. معمولا برایشان توضیح میدادم که سرمایهگذاری و زندگی در میهن خود آدم، هم آرامش روانی بیشتری در پی دارد و هم امنیت اقتصادی-اجتماعی بیشتری. اما از اواخر سال ۱۳۹۶ این درخواستها بسیار بیشتر شد. از این دوره به بعد واقعا نمیدانستم با چه استدلالی آنان را متقاعد کنم که در ایران بمانند؛ تورم و شرایط اقتصادی؟ محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی؟ محیط زیست رو به ویرانی؟ گستردهتر شدن نظارت استصوابی؟ تنها به آنان چند نکته را گوشزد میکردم:
۱- ترکیه برای سرمایهگذاری در حوزه ملک و خانه، نسبت به ایران حرفی برای گفتن ندارد. برای نمونه در پنج سال گذشته بهای خانه در ترکیه رشدی حدود ۲۷درصدی داشته که اگر مالیات ملکی فراوان که در ترکیه دریافت میشود و کاهش ارزش لیر در این دوره را در نظر بگیریم، زیان کردهاند. در حالیکه در همین بازه زمانی ارزش ملک در ایران گاهی تا ۱۰ برابر شده. البته این مزیت نیست و به پویا نبودن اقتصادمان برمیگردد که جایی دیگر برای سرمایهگذاری نداریم؛ اما در ترکیه در صنعت پارچه، پوشاک، مبل، صنایع غذایی، گلخانه و میوه، شکلات، دربهای ضدسرقت و... سرمایهگذاری میکنند.
۲- اما اگر هدف از خرید خانه در ترکیه، زندگی کردن در آنجا باشد، باید دقت کرد که هزینه زندگی در این کشور دستکم سه برابر ایران است (بهطور تقریبی بنزین ۹ برابر، مترو و اتوبوس واحد ۴ برابر، خوراک ۳ برابر، گاز خانگی بیش از ۱۰ برابر و...). بنابراین با درآمد ایران نمیتوان در ترکیه زندگی کرد و یافتن شغل در ترکیه هم محدودیتهای خاص خود را دارد.
۳- ترکیه کشور خوبی برای زندگی است. دستکم نسبت به ایران شرایط بسیار بهتری دارد؛ چه در زمینه اقتصادی، چه فرهنگی و اجتماعی و چه زیستمحیطی. اما این شرایط برای خود شهروندان ترکیه است و لزوما شهروندان کشورهای دیگر همیشه نمیتوانند از چنین مزایایی استفاده کنند. چرا؟
۴- تجربه تاریخی، بهویژه در یک سده گذشته نشان داده که ترکیهایها در بزنگاههای تاریخی، حتی به اقلیتهای خودشان هم رحم نمیکنند؛ چه رسد به شهروندان دیگر کشورها. نسلکشی ارامنه این کشور در سال ۱۹۱۵، کشتار هدفمند کردها از دهه ۱۹۲۰ تاکنون (برای نمونه به این یادداشت درباره کشتن کسانی که در خیابان کردی سخن بگویند یا به این یادداشت درباره کشتار کردها به بهانههای گوناگون نگاه کنید)، کشتار یونانیها که ساکنان اصلی مناطق غربی و استانبول بودند در دهه ۱۹۵۰، کشتارهای معروف به «فاعل مجهول» علیه علویهای این کشور (و البته روشنفکران و کردها) در دهه ۱۹۹۰، نمونههایی برجسته از این رفتارهاست. ویژگی مشترک همه اینها، برنامهریزی و هدایتشان از سوی نیروهای امنیتی ترکیه بود. برای نمونه، کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» نوشته اورهان پاموک را بخوانید تا دریابید چگونه نیروهای امنیتی مردم را تحریک میکردند تا به یونانیهای ساکن اطراف خیابان استقلال استانبول یورش برده، خانهها و مغازههایشان را غارت کرده و سپس به آتش کشیدند، به زنان و کودکانشان تجاوز کردند و بسیاری از مردانشان را کشتند.
۵- سرگذشت پناهندگان سوری در ترکیه، نمونهای دیگر است. ترکیه در جنگ داخلی سوریه دخالت مستقیم داشت و از اصلیترین عاملان ویرانی این کشور بود. بنابراین بسیاری از سوریها به ترکیه پناهنده شدند و ترکیه با بازی با کارت این پناهندگان، فشار زیادی هم به دولت سوریه وارد میکند و هم به اتحادیه اروپا برای دریافت کمکهای میلیارد دلاری. اما بارها ترکیهایها با کمترین بهانه به کمپها یا محلههای سورینشین حمله کرده و جنایتهای زیادی علیه آنان مرتکب شدهاند. بسیاری از این یورشها در حالی رخ میدهد که پلیس در آنجا حاضر و نظارهگر است.
۶- با این اوصاف، اگرچه ترکیهایها دست کم فعلا برخوردشان با گردشگران و ساکنان ایرانی کشورشان خوب و محترمانه است (در زمان زندگی دانشجویی در ترکیه تقریبا برخورد منفی از سوی آنان ندیدم)، اما چنانچه اختلافات میان دو کشور بالا بگیرد، و یا ترکیهایها احساس کنند ایرانیان مشاغل آنان را تصاحب کردهاند (یکی از دلایل حملهشان به سوریها) و یا اوضاع اقتصادی ترکیه بد شود و چشم طمع به سرمایههای ایرانیان بدوزد (از دلایل یورش به شهروندان یونانی ترکیه در دهه ۱۹۵۰)، این امکان وجود دارد که همان بلاها به سر ایرانیان ساکن ترکیه بیاید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
انجمن انسانشناسی ایران برگزار میکند:
مجموعه نشستهای
بررسی کاربرد شاخههای انسانشناسی در مسائل کنونی ایران
نشست اول: انسانشناسی گردشگری
سخنران: امیر هاشمی مقدم
دبیر نشست: لیلا اردبیلی
پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۲۰ تا ۲۱
پخش زنده / لایو در اینستاگرام
برای دیدن فیلم این نشست و سخنرانی، اینجا را لمس کنید.
آدرس صفحه اینستاگرام انجمن انسانشناسی ایران
آدرس صفحه اینستاگرام من (لمس کنید).
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
مجموعه نشستهای
بررسی کاربرد شاخههای انسانشناسی در مسائل کنونی ایران
نشست اول: انسانشناسی گردشگری
سخنران: امیر هاشمی مقدم
دبیر نشست: لیلا اردبیلی
پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۲۰ تا ۲۱
پخش زنده / لایو در اینستاگرام
برای دیدن فیلم این نشست و سخنرانی، اینجا را لمس کنید.
آدرس صفحه اینستاگرام انجمن انسانشناسی ایران
آدرس صفحه اینستاگرام من (لمس کنید).
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
خرید خانه در کشوری دیگر.
امیر هاشمی مقدم
پس از یادداشتی که درباره برخی مشکلات خرید خانه در ترکیه نوشتم، سه نقد عمده به آن وارد شد:
1️⃣ هزینه زندگی در ترکیه چنانچه با لیره ترکیه در نظر گرفته شود، گران نیست.
✍️ من نیز در همان یادداشت اشاره کردم که برای خود ترکیهایها جای نسبتا خوبی برای زندگی است و برای ایرانیهایی که با درآمد و سرمایه ریالی بخواهند آنجا زندگی کنند دشوار است. خرید خانه دوم در کشوری دیگر، پدیدهای رایج در همه جای دنیاست. اما معمولا تمایل به خرید خانه و زندگی در کشوری ارزانتر نسبت به سرزمین مادری است. آنگونه که مثلا بسیاری از بازنشستههای انگلیسی در فرانسه خانه خریده و سالهای پایانی زندگیشان را آنجا زندگی میکنند. اما ایرانیان برای فرار از آینده مبهم و محدودیتهای فرهنگی-اجتماعی، فرایند معکوسی را طی میکنند.
2️⃣خیلیها خانههایی بالای ۲۵۰ هزار دلار (اکنون تقریبا ۷ میلیارد تومان) میخرند برای دریافت شهروندی ترکیه و بنابراین برخی از دیگر مشکلاتشان هم برطرف میشود.
✍️این نیز نقد درستی است. البته تا سه سال نمیتوانند این خانه را بفروشند و تا ۵ سال هم نمیتوانند سرمایهشان را از ترکیه خارج کنند. با همه اینها در همین پنج سال ممکن است قوانین ترکیه تغییر کنند. در چند سال تجربه زندگی در ترکیه دیدم که قوانینشان را مانند آب خوردن عوض کرده و به کسی هم پاسخگو نیستند. برای نمونه زمانی که خودم دکترا از سازمان بورسیه ترکیه دریافت کردم، قوانین بورسیه در وبسایت این سازمان نوشته شده بود و ما هم آنرا امضا نمودیم. اما در دوران دانشجویی هر بار یکی از این قوانین را به دلخواه خودشان و به زیان ما تغییر میدادند و شکایات ما هم راه به جایی نمیبرد. همین مشکل را در مقیاسی کوچکتر در دانشگاه هم داشتیم. به سخن دیگر، قوانین ترکیه اصطلاحا عموما «عطف به ما سبق» میشود. یعنی چنانچه قانونی را تغییر دهند، میگویند ذینفعان مرتبط با این قانون، از اکنون باید خودشان را با قانون تازه وفق دهند. بنابراین چنانچه مثلا دو سال دیگر قوانین اعطای شهروندیشان را تغییر دهند و کسانی که پیش از آن خانه ۲۵۰ هزار دلاری خریدهاند را به دردسر بیندازند، هست (هرچند با توجه به افت روز افزون ارزش لیره و فرار سرمایهها از ترکیه، احتمالا این قانون فعلا و برای کشاندن سرمایه شهروندان دیگر کشورها پا برجا باشد).
3️⃣ آرامش روانی و احساس آزادی در ترکیه، به پرداخت چنین هزینهای میارزد.
✍️این نکته و نقد هم درست است؛ هرچند آرامش در میهن خود آدم، چیز دیگری است؛ اما شوربختانه برخی تنگنظریها کار را به جایی رسانده که بسیاری از ایرانیان حاضرند هر جایی بروند، جز زیر سایه محدودیتهای گسترده ایران. همین است که میبینیم یک روز سرمایههای ایرانیان به سوی امارات سرازیر میشود، یک روز به سوی گرجستان، یک روز هم به سوی ترکیه. اتفاقا همانگونه که تاکنون بارها در یادداشتهای دیگر اشاره کردهام، فعلا ترکیه بسیار بهتر از امارات، گرجستان و دیگر کشورها با گردشگران و شهروندان ایرانی برخورد میکند. همانگونه که امارات و گرجستان پس از کشاندن سرمایههای ایرانی به سوی خود، هر بار و به بهانههای گوناگون سرمایههای ایرانیان را بلوکه کرده و صاحبان آن سرمایهها را به کشور خود راه ندادند. با این همه چون با تاریخ معاصر ترکیه و برخوردش با حتی شهروندان غیر ترک خودش و نیز شهروندان دیگر کشورها آشنا هستم، نگرانیهایم را در یادداشت در ترکیه خانه بخریم یا نه؟ نوشتم.
به نظر میآید در این زمینه ایرانیان مستأصل شدهاند. از یکسو امیدی به بهبود وضع اقتصادی ندارند و از سوی دیگر دلخوشی چندانی هم در زمینههای دیگر، بهویژه فرهنگی و اجتماعی برایشان نمانده. یعنی در حالیکه مسئولین ایرانی توانایی کنترل تورم و بهبود شرایط اقتصادی را ندارند، همزمان فشارهای فرهنگی و اجتماعی را نیز بر ایرانیان زیاد میکنند تا بسیاری از ایرانیان راه مهاجرت و بیرون بردن سرمایههایشان را در پیش بگیرند. همین است که دو شب پیش بر پایه برآوردها حدود ۱۰۰ میلیارد تومان سرمایه ایرانیان به استانبول منتقل شد (مجموع بهای بلیط، هتل و بلیط هواپیما) تا در کنسرت تتلو حضور یابند. در پایاننامهام نشان دادهام که مصرف فرهنگ ایرانی، یکی از دلایل اصلی سفرهای گسترده ایرانیان به ترکیه است (خوشمان بیاید یا نه، تتلو هم بخشی از فرهنگ موسیقایی نسل جوان ایرانی است). یعنی ایرانیان سالانه هزاران میلیارد تومان هزینه میکنند تا به ترکیه بروند و آنجا فرهنگ ایرانی را که در خود ایران غریب است، مصرف کنند. آنچنانکه شخصا تنها در ترکیه بود که توانستم در کنسرت استاد شجریان، شهرام ناظری، علیرضا قربانی، ایرج، محسن نامجو، کیوان ساکت و... شرکت کنم و برای همین بود که همان موقع در رسانهها نوشتم: خدا پدر مسئولان ترکیه را بیامرزد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پس از یادداشتی که درباره برخی مشکلات خرید خانه در ترکیه نوشتم، سه نقد عمده به آن وارد شد:
1️⃣ هزینه زندگی در ترکیه چنانچه با لیره ترکیه در نظر گرفته شود، گران نیست.
✍️ من نیز در همان یادداشت اشاره کردم که برای خود ترکیهایها جای نسبتا خوبی برای زندگی است و برای ایرانیهایی که با درآمد و سرمایه ریالی بخواهند آنجا زندگی کنند دشوار است. خرید خانه دوم در کشوری دیگر، پدیدهای رایج در همه جای دنیاست. اما معمولا تمایل به خرید خانه و زندگی در کشوری ارزانتر نسبت به سرزمین مادری است. آنگونه که مثلا بسیاری از بازنشستههای انگلیسی در فرانسه خانه خریده و سالهای پایانی زندگیشان را آنجا زندگی میکنند. اما ایرانیان برای فرار از آینده مبهم و محدودیتهای فرهنگی-اجتماعی، فرایند معکوسی را طی میکنند.
2️⃣خیلیها خانههایی بالای ۲۵۰ هزار دلار (اکنون تقریبا ۷ میلیارد تومان) میخرند برای دریافت شهروندی ترکیه و بنابراین برخی از دیگر مشکلاتشان هم برطرف میشود.
✍️این نیز نقد درستی است. البته تا سه سال نمیتوانند این خانه را بفروشند و تا ۵ سال هم نمیتوانند سرمایهشان را از ترکیه خارج کنند. با همه اینها در همین پنج سال ممکن است قوانین ترکیه تغییر کنند. در چند سال تجربه زندگی در ترکیه دیدم که قوانینشان را مانند آب خوردن عوض کرده و به کسی هم پاسخگو نیستند. برای نمونه زمانی که خودم دکترا از سازمان بورسیه ترکیه دریافت کردم، قوانین بورسیه در وبسایت این سازمان نوشته شده بود و ما هم آنرا امضا نمودیم. اما در دوران دانشجویی هر بار یکی از این قوانین را به دلخواه خودشان و به زیان ما تغییر میدادند و شکایات ما هم راه به جایی نمیبرد. همین مشکل را در مقیاسی کوچکتر در دانشگاه هم داشتیم. به سخن دیگر، قوانین ترکیه اصطلاحا عموما «عطف به ما سبق» میشود. یعنی چنانچه قانونی را تغییر دهند، میگویند ذینفعان مرتبط با این قانون، از اکنون باید خودشان را با قانون تازه وفق دهند. بنابراین چنانچه مثلا دو سال دیگر قوانین اعطای شهروندیشان را تغییر دهند و کسانی که پیش از آن خانه ۲۵۰ هزار دلاری خریدهاند را به دردسر بیندازند، هست (هرچند با توجه به افت روز افزون ارزش لیره و فرار سرمایهها از ترکیه، احتمالا این قانون فعلا و برای کشاندن سرمایه شهروندان دیگر کشورها پا برجا باشد).
3️⃣ آرامش روانی و احساس آزادی در ترکیه، به پرداخت چنین هزینهای میارزد.
✍️این نکته و نقد هم درست است؛ هرچند آرامش در میهن خود آدم، چیز دیگری است؛ اما شوربختانه برخی تنگنظریها کار را به جایی رسانده که بسیاری از ایرانیان حاضرند هر جایی بروند، جز زیر سایه محدودیتهای گسترده ایران. همین است که میبینیم یک روز سرمایههای ایرانیان به سوی امارات سرازیر میشود، یک روز به سوی گرجستان، یک روز هم به سوی ترکیه. اتفاقا همانگونه که تاکنون بارها در یادداشتهای دیگر اشاره کردهام، فعلا ترکیه بسیار بهتر از امارات، گرجستان و دیگر کشورها با گردشگران و شهروندان ایرانی برخورد میکند. همانگونه که امارات و گرجستان پس از کشاندن سرمایههای ایرانی به سوی خود، هر بار و به بهانههای گوناگون سرمایههای ایرانیان را بلوکه کرده و صاحبان آن سرمایهها را به کشور خود راه ندادند. با این همه چون با تاریخ معاصر ترکیه و برخوردش با حتی شهروندان غیر ترک خودش و نیز شهروندان دیگر کشورها آشنا هستم، نگرانیهایم را در یادداشت در ترکیه خانه بخریم یا نه؟ نوشتم.
به نظر میآید در این زمینه ایرانیان مستأصل شدهاند. از یکسو امیدی به بهبود وضع اقتصادی ندارند و از سوی دیگر دلخوشی چندانی هم در زمینههای دیگر، بهویژه فرهنگی و اجتماعی برایشان نمانده. یعنی در حالیکه مسئولین ایرانی توانایی کنترل تورم و بهبود شرایط اقتصادی را ندارند، همزمان فشارهای فرهنگی و اجتماعی را نیز بر ایرانیان زیاد میکنند تا بسیاری از ایرانیان راه مهاجرت و بیرون بردن سرمایههایشان را در پیش بگیرند. همین است که دو شب پیش بر پایه برآوردها حدود ۱۰۰ میلیارد تومان سرمایه ایرانیان به استانبول منتقل شد (مجموع بهای بلیط، هتل و بلیط هواپیما) تا در کنسرت تتلو حضور یابند. در پایاننامهام نشان دادهام که مصرف فرهنگ ایرانی، یکی از دلایل اصلی سفرهای گسترده ایرانیان به ترکیه است (خوشمان بیاید یا نه، تتلو هم بخشی از فرهنگ موسیقایی نسل جوان ایرانی است). یعنی ایرانیان سالانه هزاران میلیارد تومان هزینه میکنند تا به ترکیه بروند و آنجا فرهنگ ایرانی را که در خود ایران غریب است، مصرف کنند. آنچنانکه شخصا تنها در ترکیه بود که توانستم در کنسرت استاد شجریان، شهرام ناظری، علیرضا قربانی، ایرج، محسن نامجو، کیوان ساکت و... شرکت کنم و برای همین بود که همان موقع در رسانهها نوشتم: خدا پدر مسئولان ترکیه را بیامرزد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
۱۸ دلیل سفر ایرانیان به ترکیه!
امیر هاشمی مقدم
ایرانیان حتی در شرایط بد اقتصادی، گسترش ویروس کرونا، اختلافات گاه و بیگاه میان دولتهای دو کشور، افزایش غیرمنطقی عوارض خروج از کشور و دیگر موانع، همچنان دست از سفر به ترکیه بر نمیدارند. ۱۸ دلیل برای گستردگی این سفرها میتوان بر شمرد که درباره برخی از آنها در نوشتههای جداگانه توضیح دادهام. در اینجا به دلیل محدودیت تعداد واژهها، تیتر وار به هر یک اشاره میکنم:
۱- دسترسی به ترکیه بسیار ساده است: پروازهایی که شمارشان روزانه گاه به ۳۰ تا میرسد؛ مرز زمینی برای سفر با خودروی شخصی؛ و حرکت هفتگی دو قطار میان تهران-آنکارا (البته در دوران کرونا حرکت قطارها متوقف شد).
۲- ترکیه جزو امنترین همسایههای ایران است.
۳- گزینههای ایرانیان برای سفر خارجی به دلایل گوناگون (بهویژه اقتصادی و بیاعتباری گذرنامه ایرانی) اندک است.
۴- ترکیه برخلاف دیگر کشورها از ایرانیان روادید نمیخواهد.
۵- برخی تورهای ترکیه گاه ارزانتر از یک تور داخلی (برای نمونه، به مقصد کیش) است.
۶- ترکیه تنوع و گستردگی زیادی در جاذبههایش دارد: جاذبههای تاریخی (از دوران یونان باستان تا بیزانس و سلجوقی و عثمانی)، فرهنگی- ادبی (که بهویژه مراسم شب عروس در قونیه مهمترین آن برای ایرانیان است- این یادداشت را بخوانید)، طبیعی (جزایر بسیار، ساحل و دریا، جنگل و...)، خرید (مراکز خرید بزرگ) و...
۷- ترکیه تنها همسایه ایران است با سابقه بیش از چهار دهه توسعه هدفمند گردشگری.
۸- مرتبط با موضوع بالا، میزان رضایت گردشگران ایرانی برای مسئولین ترکیه بسیار مهم است و هرگاه مشکلی در این زمینه پیش بیاید، سریعا آنرا برطرف کرده و از گردشگران ایرانی دلجویی میکنند (برای نمونه این یادداشت را بخوانید).
۹- ابتدا موسیقی ترکی، سپس سریالها و تا حدودی نیز رمانهای ترکیه (بهویژه آثار الیف شافاک) در علاقمندی ایرانیها به ترکیه و کشاندنشان به آن کشور سهم بهسزایی دارد. دیپلماسی نرم ترکیه بسیار برنامهریزی شده است؛ برخلاف ایران که با سانسور شدید موسیقی و سینما و کتاب، ایرانیان را به دامن ترکیه میاندازد.
۱۰- ترکیه در دو سده اخیر، دروازه ورود ایران به غرب به شمار آمده و اکنون نیز مقدمهای برای سفر یا مهاجرت ایرانیان به غرب است.
۱۱- برخلاف سالهای نخست پس از انقلاب که ترکیه تنها منزل موقت ایرانیان برای مهاجرت به غرب بود، در سالهای اخیر این کشور تبدیل به منزل نهایی بسیاری از مهاجران ایرانی تبدیل شده است (یادداشت در ترکیه خانه بخریم یا نخریم؟ را بخوانید).
۱۲- حضور ایرانیانی که در ترکیه خانه خریدهاند باعث کشاندن دوستان و آشنایانشان به آنجا بهعنوان میهمان-گردشگر چند روزه میشود.
۱۳- سفر به ترکیه هرچه باشد، یک «مسافرت خارجی» به شمار میآید که برای بسیاری از ایرانیان پرستیژ و اعتبار اجتماعی دارد.
۱۴- بسیاری از جاها در ترکیه (همچون هتلها و مراکز خرید) بخش ویژه کودکان دارند که گردشگران میتوانند کودکانشان را به مربیان آنجا سپرده و با خاطری آسوده یک روز را به استراحت یا تفریح بپردازند.
۱۵- با توجه به محبوبیت پوشاک ترکیه در ایران، تقریبا همه ایرانیان با هر هدفی که به ترکیه سفر کنند، خرید پوشاک نیز بخشی از سفرشان خواهد بود. برخی سالانه یکبار به ترکیه سفر کرده و به اندازه یکسال پوشاک خانوادهشان خرید میکنند و بنابراین نوعی منطق اقتصادی در سفرشان نهفته است.
۱۶- بخشی از ایرانیان برای فرار از محدودیتها به ترکیه سفر میکنند. آزادیهای رایج در ترکیه برخلاف تصور برخی مسئولین ایرانی، لزوما آزادیهای خلاف شرع (همچون حجاب) نیست؛ بلکه بسیاری از ایرانیان آزادی در ترکیه را در تماشای کنسرتهای خیابانی یا شبگردی در خیابانها یا نشستن در کافهها تا نزدیکیهای سپیدهدم و... میبینند (این یادداشت را درباره شهر بیدار بخوانید).
۱۷- مرتبط با موضوع بالا، بخشی از ایرانیان برای مصرف فرهنگ ایرانی که در خود ایران با محدودیتهای فراوان روبروست به ترکیه سفر میکنند. حضور در کنسرتهای موسیقی سنتی، پاپ یا لسآنجلسی در ترکیه، آشکارترین نمود این بخش است (یادداشت خدا پدر مسئولین ترکیه را بیامرزد را بخوانید).
۱۸- دست آخر آنکه بسیاری از گردشگران ایرانی در ترکیه، ترکهای آذری هستند که نزدیکیهای زبانی با این کشور دارند. بهویژه که در پی بیبرنامگی مسئولین ایرانی و گسترش کانالهای ترکیه در این مناطق، زبان ترکی آذری کم کم دارد به ترکی استانبولی گرایش پیدا میکند.
⭕️ همانگونه که دیدید، بسیاری از دلایل سفر ایرانیان به ترکیه بیش از آنکه به جاذبههای ترکیه مربوط باشد، به دافعههای ایجاد شده از سوی مسئولین ایرانی باز میگردد و تا زمانی که عقلانیت در این زمینه قربانی ایدئولوژیهای شکستخورده شود، در بر همین پاشنه میچرخد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
ایرانیان حتی در شرایط بد اقتصادی، گسترش ویروس کرونا، اختلافات گاه و بیگاه میان دولتهای دو کشور، افزایش غیرمنطقی عوارض خروج از کشور و دیگر موانع، همچنان دست از سفر به ترکیه بر نمیدارند. ۱۸ دلیل برای گستردگی این سفرها میتوان بر شمرد که درباره برخی از آنها در نوشتههای جداگانه توضیح دادهام. در اینجا به دلیل محدودیت تعداد واژهها، تیتر وار به هر یک اشاره میکنم:
۱- دسترسی به ترکیه بسیار ساده است: پروازهایی که شمارشان روزانه گاه به ۳۰ تا میرسد؛ مرز زمینی برای سفر با خودروی شخصی؛ و حرکت هفتگی دو قطار میان تهران-آنکارا (البته در دوران کرونا حرکت قطارها متوقف شد).
۲- ترکیه جزو امنترین همسایههای ایران است.
۳- گزینههای ایرانیان برای سفر خارجی به دلایل گوناگون (بهویژه اقتصادی و بیاعتباری گذرنامه ایرانی) اندک است.
۴- ترکیه برخلاف دیگر کشورها از ایرانیان روادید نمیخواهد.
۵- برخی تورهای ترکیه گاه ارزانتر از یک تور داخلی (برای نمونه، به مقصد کیش) است.
۶- ترکیه تنوع و گستردگی زیادی در جاذبههایش دارد: جاذبههای تاریخی (از دوران یونان باستان تا بیزانس و سلجوقی و عثمانی)، فرهنگی- ادبی (که بهویژه مراسم شب عروس در قونیه مهمترین آن برای ایرانیان است- این یادداشت را بخوانید)، طبیعی (جزایر بسیار، ساحل و دریا، جنگل و...)، خرید (مراکز خرید بزرگ) و...
۷- ترکیه تنها همسایه ایران است با سابقه بیش از چهار دهه توسعه هدفمند گردشگری.
۸- مرتبط با موضوع بالا، میزان رضایت گردشگران ایرانی برای مسئولین ترکیه بسیار مهم است و هرگاه مشکلی در این زمینه پیش بیاید، سریعا آنرا برطرف کرده و از گردشگران ایرانی دلجویی میکنند (برای نمونه این یادداشت را بخوانید).
۹- ابتدا موسیقی ترکی، سپس سریالها و تا حدودی نیز رمانهای ترکیه (بهویژه آثار الیف شافاک) در علاقمندی ایرانیها به ترکیه و کشاندنشان به آن کشور سهم بهسزایی دارد. دیپلماسی نرم ترکیه بسیار برنامهریزی شده است؛ برخلاف ایران که با سانسور شدید موسیقی و سینما و کتاب، ایرانیان را به دامن ترکیه میاندازد.
۱۰- ترکیه در دو سده اخیر، دروازه ورود ایران به غرب به شمار آمده و اکنون نیز مقدمهای برای سفر یا مهاجرت ایرانیان به غرب است.
۱۱- برخلاف سالهای نخست پس از انقلاب که ترکیه تنها منزل موقت ایرانیان برای مهاجرت به غرب بود، در سالهای اخیر این کشور تبدیل به منزل نهایی بسیاری از مهاجران ایرانی تبدیل شده است (یادداشت در ترکیه خانه بخریم یا نخریم؟ را بخوانید).
۱۲- حضور ایرانیانی که در ترکیه خانه خریدهاند باعث کشاندن دوستان و آشنایانشان به آنجا بهعنوان میهمان-گردشگر چند روزه میشود.
۱۳- سفر به ترکیه هرچه باشد، یک «مسافرت خارجی» به شمار میآید که برای بسیاری از ایرانیان پرستیژ و اعتبار اجتماعی دارد.
۱۴- بسیاری از جاها در ترکیه (همچون هتلها و مراکز خرید) بخش ویژه کودکان دارند که گردشگران میتوانند کودکانشان را به مربیان آنجا سپرده و با خاطری آسوده یک روز را به استراحت یا تفریح بپردازند.
۱۵- با توجه به محبوبیت پوشاک ترکیه در ایران، تقریبا همه ایرانیان با هر هدفی که به ترکیه سفر کنند، خرید پوشاک نیز بخشی از سفرشان خواهد بود. برخی سالانه یکبار به ترکیه سفر کرده و به اندازه یکسال پوشاک خانوادهشان خرید میکنند و بنابراین نوعی منطق اقتصادی در سفرشان نهفته است.
۱۶- بخشی از ایرانیان برای فرار از محدودیتها به ترکیه سفر میکنند. آزادیهای رایج در ترکیه برخلاف تصور برخی مسئولین ایرانی، لزوما آزادیهای خلاف شرع (همچون حجاب) نیست؛ بلکه بسیاری از ایرانیان آزادی در ترکیه را در تماشای کنسرتهای خیابانی یا شبگردی در خیابانها یا نشستن در کافهها تا نزدیکیهای سپیدهدم و... میبینند (این یادداشت را درباره شهر بیدار بخوانید).
۱۷- مرتبط با موضوع بالا، بخشی از ایرانیان برای مصرف فرهنگ ایرانی که در خود ایران با محدودیتهای فراوان روبروست به ترکیه سفر میکنند. حضور در کنسرتهای موسیقی سنتی، پاپ یا لسآنجلسی در ترکیه، آشکارترین نمود این بخش است (یادداشت خدا پدر مسئولین ترکیه را بیامرزد را بخوانید).
۱۸- دست آخر آنکه بسیاری از گردشگران ایرانی در ترکیه، ترکهای آذری هستند که نزدیکیهای زبانی با این کشور دارند. بهویژه که در پی بیبرنامگی مسئولین ایرانی و گسترش کانالهای ترکیه در این مناطق، زبان ترکی آذری کم کم دارد به ترکی استانبولی گرایش پیدا میکند.
⭕️ همانگونه که دیدید، بسیاری از دلایل سفر ایرانیان به ترکیه بیش از آنکه به جاذبههای ترکیه مربوط باشد، به دافعههای ایجاد شده از سوی مسئولین ایرانی باز میگردد و تا زمانی که عقلانیت در این زمینه قربانی ایدئولوژیهای شکستخورده شود، در بر همین پاشنه میچرخد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
از پاسارگاد تا بابِل
امیر هاشمی مقدم
1️⃣ این روزها در منطقه باستانی بابِل در کشور عراق، «جشنواره فرهنگ و هنر جهانی بابِل» (مهرجان* بابل للثقافات والفنون العالمية) در حال برگزاری است. این جشنواره آنگونه که مسئولانش میگویند، در نهادهای بینالمللی همچون یونسکو ثبت شده تا فرهنگ و تمدن عراق را به جهانیان معرفی کند.
این جشنواره که در سالهای آخر حکومت صدام آغاز شد، پس از فروپاشی دولت بعث، به دلیل نا امنی در این استان و نیز مخالفت برخی روحانیون برگزار نشد. امسال که قرار شد برگزار شود، عدهای از روحانیون و گروههای تندروی شیعی با تجمع و برگزاری نماز جماعت در آنجا، بابِل را مدفن دختر امام حسن مجتبی (ع) معرفی کرده و برگزاری چنین جشنی را توهین به ساحت ایشان دانستند. بنابراین در صدد جلوگیری از برگزاری آن برآمدند.
در پی این رویداد، نهادهای مدنی و بهویژه جوانان عراقی به انتقاد و اعتراض نسبت به چنین برداشتهای متحجرانه از دین پرداختند که تمدن و فرهنگ یک سرزمین را نادیده گرفته یا انکار میکند. نهایتا آنکه با پشتیبانی دولت عراق، این جشنواره در حال برگزاری است. استقبال عراقیها بهویژه جوانان این کشور از این جشنواره بینظیر است (تصاویر این جشنواره را میتوانید در این لینک ببینید). بنابراین عراقیها یک گام از ما در این زمینه جلوترند که توانستند از میراث تمدنی باستانیشان در برابر جریانهای تندرو حفاظت کنند.
2️⃣ امروز هفتم آبان است که از سال ۱۳۸۳ با حرکتی خودجوش از سوی مردم و نهادهای مدنی فرهنگی، «روز کوروش بزرگ» نام گرفت. دلیل نامگذاری این روز، تطبیق آن با تاریخ ورود صلحآمیز کوروش بزرگ به بابِل و احترام به باورهای مردم آن سرزمین است**. از همان سال آرام آرام شمار گردشگرانی که از استانها و شهرستانهای دور و نزدیک به پاسارگاد میرفتند تا این روز را در کنار آرامگاه کوروش بزرگ باشند، بیشتر و بیشتر شد***. جالب آنکه بسیاری از ایرانیان با پوشاک محلی از نقاط مختلف کشور به آنجا میرفتند تا کوروش بزرگ و گرامیداشت او، نمادی از همبستگی ایرانیان باشد (به تصاویر ایرانیان بختیاری، عرب، قشقایی، کرد و... در این لینک نگاه کنید). اما نهادهای امنیتی این بار با برخوردهای امنیتی با شرکتکنندگان در این گردهمایی، از برگزاری آن پیشگیری کردند.
3️⃣ مسئله تنها به روز کوروش بزرگ محدود نمیشود؛ مسئله همانگونه که تاکنون بارها نوشتهام اینست که ایران تنها کشوری است که به تخریب و انکار داشتههای فرهنگی و تمدنیاش پرداخته و در این راه علیه خواستههای مردم بسیار هزینه میکند. این در حالی است که اگرچه تندروهای ظاهرا انقلابی در کنار جریان قومگرا از کوروش بزرگ و دیگر داشتههای تمدنی و فرهنگی ایران باستان نفرت دارند، اما علاقمندی به کوروش بزرگ نه تنها در میان ایرانیان، بلکه حتی در میان افغانستانیهایی که سالها در کتابهای درسیشان هخامنشیان را متجاوز معرفی میکردند تا مانع نزدیکی میان مردمان دو کشور شوند نیز، در حال افزایش است. همین امروز بسیاری از اهل قلم افغانستان در شبکههای اجتماعی در تمجید کوروش بزرگ مطالبی را منتشر کردند که این شعر نجیب بارور، شاعر شناختهشده افغانستان که همین امروز سروده، نمونهای گویاست.
✅ پینوشتها:
* مهرجان برگرفته از واژه فارسی مهرگان است و در زبان عربی معنای جشنواره را میدهد.
** ورود صلحآمیز کوروش به بابِل را همه مورخان تایید کردهاند؛ حالا اینکه عدهای همچون پورپیرار با مدرک دیپلم و بدون هیچگونه پیشینه در زمینه تاریخپژوهی، با حمایتهای پنهان و پیدای برخی نهادهای خاص و با استدلالهای نادرست و گاه تحریف تاریخ، چندین جلد کتاب در رد دیدگاههای مورخان بزرگ داخلی و خارجی نوشته، فقط به درد همانهایی میخورد که از فرهنگ و تمدن ایران نفرت دارند.
*** چند سالی است عدهای در تلاش برای تشکیک دفن کوروش در پاسارگاد هستند. عمده استدلال آنها هم روایت هرودوت است که میگوید کوروش در جنگ با ملکه ماساژتها در آسیای میانه کشته شد. بنابراین با امکانات آن زمان امکان انتقال جسد کوروش از آسیای میانه تا پاسارگاد وجود نداشت. این افراد عموما حتی جلد کتاب تواریخ هرودوت را هم ندیدهاند، چه رسد به آنکه آنرا خوانده باشند. هرودوت در همانجا آشکارا میگوید درباره شیوه مرگ کوروش روایتهای زیادی هست که من تنها یکی از آنها را به میل شخصی برگزیدهام. این در حالی است که اصلیترین منبع برای مطالعه و بررسی زندگی کوروش بزرگ، کتاب «کوروشنامه» گزنفون است. گزنفون مرگ آرام کوروش را در کنار اعضای خانواده و درباریان به همراه جزئیات توصیف کرده و حتی نکاتی که وی در بستر مرگ بهعنوان وصیت به اطرافیانش گفت را هم نوشته. البته احتمال اینکه تحریف خواسته و ناخواسته در نوشتههای وی باشد هم هست؛ اما بیگمان دقیقترین سند دست اول درباره زندگی کوروش بزرگ است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
1️⃣ این روزها در منطقه باستانی بابِل در کشور عراق، «جشنواره فرهنگ و هنر جهانی بابِل» (مهرجان* بابل للثقافات والفنون العالمية) در حال برگزاری است. این جشنواره آنگونه که مسئولانش میگویند، در نهادهای بینالمللی همچون یونسکو ثبت شده تا فرهنگ و تمدن عراق را به جهانیان معرفی کند.
این جشنواره که در سالهای آخر حکومت صدام آغاز شد، پس از فروپاشی دولت بعث، به دلیل نا امنی در این استان و نیز مخالفت برخی روحانیون برگزار نشد. امسال که قرار شد برگزار شود، عدهای از روحانیون و گروههای تندروی شیعی با تجمع و برگزاری نماز جماعت در آنجا، بابِل را مدفن دختر امام حسن مجتبی (ع) معرفی کرده و برگزاری چنین جشنی را توهین به ساحت ایشان دانستند. بنابراین در صدد جلوگیری از برگزاری آن برآمدند.
در پی این رویداد، نهادهای مدنی و بهویژه جوانان عراقی به انتقاد و اعتراض نسبت به چنین برداشتهای متحجرانه از دین پرداختند که تمدن و فرهنگ یک سرزمین را نادیده گرفته یا انکار میکند. نهایتا آنکه با پشتیبانی دولت عراق، این جشنواره در حال برگزاری است. استقبال عراقیها بهویژه جوانان این کشور از این جشنواره بینظیر است (تصاویر این جشنواره را میتوانید در این لینک ببینید). بنابراین عراقیها یک گام از ما در این زمینه جلوترند که توانستند از میراث تمدنی باستانیشان در برابر جریانهای تندرو حفاظت کنند.
2️⃣ امروز هفتم آبان است که از سال ۱۳۸۳ با حرکتی خودجوش از سوی مردم و نهادهای مدنی فرهنگی، «روز کوروش بزرگ» نام گرفت. دلیل نامگذاری این روز، تطبیق آن با تاریخ ورود صلحآمیز کوروش بزرگ به بابِل و احترام به باورهای مردم آن سرزمین است**. از همان سال آرام آرام شمار گردشگرانی که از استانها و شهرستانهای دور و نزدیک به پاسارگاد میرفتند تا این روز را در کنار آرامگاه کوروش بزرگ باشند، بیشتر و بیشتر شد***. جالب آنکه بسیاری از ایرانیان با پوشاک محلی از نقاط مختلف کشور به آنجا میرفتند تا کوروش بزرگ و گرامیداشت او، نمادی از همبستگی ایرانیان باشد (به تصاویر ایرانیان بختیاری، عرب، قشقایی، کرد و... در این لینک نگاه کنید). اما نهادهای امنیتی این بار با برخوردهای امنیتی با شرکتکنندگان در این گردهمایی، از برگزاری آن پیشگیری کردند.
3️⃣ مسئله تنها به روز کوروش بزرگ محدود نمیشود؛ مسئله همانگونه که تاکنون بارها نوشتهام اینست که ایران تنها کشوری است که به تخریب و انکار داشتههای فرهنگی و تمدنیاش پرداخته و در این راه علیه خواستههای مردم بسیار هزینه میکند. این در حالی است که اگرچه تندروهای ظاهرا انقلابی در کنار جریان قومگرا از کوروش بزرگ و دیگر داشتههای تمدنی و فرهنگی ایران باستان نفرت دارند، اما علاقمندی به کوروش بزرگ نه تنها در میان ایرانیان، بلکه حتی در میان افغانستانیهایی که سالها در کتابهای درسیشان هخامنشیان را متجاوز معرفی میکردند تا مانع نزدیکی میان مردمان دو کشور شوند نیز، در حال افزایش است. همین امروز بسیاری از اهل قلم افغانستان در شبکههای اجتماعی در تمجید کوروش بزرگ مطالبی را منتشر کردند که این شعر نجیب بارور، شاعر شناختهشده افغانستان که همین امروز سروده، نمونهای گویاست.
✅ پینوشتها:
* مهرجان برگرفته از واژه فارسی مهرگان است و در زبان عربی معنای جشنواره را میدهد.
** ورود صلحآمیز کوروش به بابِل را همه مورخان تایید کردهاند؛ حالا اینکه عدهای همچون پورپیرار با مدرک دیپلم و بدون هیچگونه پیشینه در زمینه تاریخپژوهی، با حمایتهای پنهان و پیدای برخی نهادهای خاص و با استدلالهای نادرست و گاه تحریف تاریخ، چندین جلد کتاب در رد دیدگاههای مورخان بزرگ داخلی و خارجی نوشته، فقط به درد همانهایی میخورد که از فرهنگ و تمدن ایران نفرت دارند.
*** چند سالی است عدهای در تلاش برای تشکیک دفن کوروش در پاسارگاد هستند. عمده استدلال آنها هم روایت هرودوت است که میگوید کوروش در جنگ با ملکه ماساژتها در آسیای میانه کشته شد. بنابراین با امکانات آن زمان امکان انتقال جسد کوروش از آسیای میانه تا پاسارگاد وجود نداشت. این افراد عموما حتی جلد کتاب تواریخ هرودوت را هم ندیدهاند، چه رسد به آنکه آنرا خوانده باشند. هرودوت در همانجا آشکارا میگوید درباره شیوه مرگ کوروش روایتهای زیادی هست که من تنها یکی از آنها را به میل شخصی برگزیدهام. این در حالی است که اصلیترین منبع برای مطالعه و بررسی زندگی کوروش بزرگ، کتاب «کوروشنامه» گزنفون است. گزنفون مرگ آرام کوروش را در کنار اعضای خانواده و درباریان به همراه جزئیات توصیف کرده و حتی نکاتی که وی در بستر مرگ بهعنوان وصیت به اطرافیانش گفت را هم نوشته. البته احتمال اینکه تحریف خواسته و ناخواسته در نوشتههای وی باشد هم هست؛ اما بیگمان دقیقترین سند دست اول درباره زندگی کوروش بزرگ است.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
ایرانیها در کشور ما چه میخواهند؟
امیر هاشمی مقدم
1⃣ آنچنانکه در کلیپ زیر میبینید، یکی از شهروندان ترکیه در پاسخ به خبرنگار با عصبانیت میگوید: «آپارتمان را نگاه میکنم؛ همه ایرانی هستند. چه چیزی میخواهند اینجا؟ بروند گم شوند». بقیه هم سخنان مشابهی میگویند (که منظور بقیه بهطور کلی مهاجران و بهویژه سوریهاست). البته هنوز این نگاه منفی نسبت به مهاجران ایرانی در جامعه ترکیه چیره نشده و مثلا اگر شما از ۱۰ شهروند ترکیه دیدگاهشان را درباره مهاجران ایرانی بپرسید، شاید دو یا سه نفرشان چنین دیدگاه منفیای داشته باشند. حتی آنگونه که پیش از این نوشتم، نگاه منفیشان نسبت به عربها بسیار بیشتر از ایرانیهاست و ایرانیان را بیش از عربها دوست دارند.
2⃣ البته این پدیده منحصر به ترکیه نیست و در همه کشورها هنگامی که شمار مهاجران زیاد شود، واکنش منفی مردم نسبت به آنها هم بیشتر میشود. مثلا ۳۰ هزار لهستانی در زمان جنگ جهانی دوم به ایران آمدند و بسیاری از ایرانیان با آنکه در فقر و فلاکت بودند، با آغوش باز از آنان پذیرایی کردند و هنوز هم شمار اندکی از آنان و فرزندانشان در ایران زندگی میکنند. همچنان که چند هزار قزاق در استان گلستان زندگی میکنند و اصلا بسیاری از ایرانیان از وجودشان نا آگاهند. اما سه میلیون افغانستانی یا چند صد هزار عراقی مایه حساسیت برخی شده. این حساسیتها در یک کشور هم میتواند شهر به شهر متفاوت باشد؛ آنچنانکه مثلا حساسیت اهالی دنیزلی نسبت به ایرانیان منفیتر از دیگر شهرهای ترکیه است، چرا که بیشتر ایرانیان در شهر دنیزلی، پناهجو هستند و نه گردشگر. حتی در گردشگری که پدیدهای درآمدزاست هم همین آش است و همین کاسه. تا آنجا که نظریه چرخه حیات گردشگری باتلر به تشریح آن میپردازد که در آغاز رونق گردشگری در یک منطقه، میزبانها با آغوش باز از گردشگران استقبال میکنند. اما وقتی شمار گردشگران زیاد شد (بهویژه پس از آشکار شدن پیامدهای منفی گردشگری در کنار پیامدهای مثبت آن)، مشکلات میزبانها با گردشگران آغاز میشود. مثالهای فراوانی در این زمینه میتوان نشان داد. برای نمونه اسپانیا که جزو توسعهیافتهترین کشورها در زمینه گردشگری است و بسیاری سالها رتبه یک یا دو را در پیمایشهای جهانی مرتبط با گردشگری دارد، با این معضل روبروست و مثلا شعار «توریست برو به خانهات» را در بسیاری از مقاصد گردشگری میتوان دید که توسط مردم محلی نوشته شده است؛ همچنانکه گاهی تظاهرات مردمی علیه گردشگری در کشورشان سامان میدهند.
3⃣ با همه اینها در یادداشت «در ترکیه خانه بخریم یا نخریم»، به این نکته اشاره کردم که این پدیده بیگانهستیزی در ترکیه در بزنگاههای تاریخی میتواند خیلی شدیدتر از دیگر جاها باشد و نمونههای آنرا نیز همانجا بیان کردم. همین امروز که دارم این یادداشت را مینویسم، یکی از بحثهای اصلی در شبکههای اجتماعی ترکیه مربوط به موز خوردن مهاجران سوری است. داستان از آنجا آغاز شد که یک پناهجوی سوری در ترکیه در حال خرید موز بود که یک شهروند ترکیه سر میرسد و اعتراض میکند که چرا در حالی که موز در ترکیه گران است و خیلی از ترکیهایها نمیتوانند موز بخرند، سوزیها موز میخرند و میخورند؟! بحث در شبکههای اجتماعی بالا میگیرد و چند مهاجر و پناهجوی سوری دیگر نیز در دفاع از هممیهنشان، فیلم موز خوردن خود را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند. پلیس ترکیه هم همه آنان را شناسایی کرده و از ترکیه اخراج (دیپورت) کرد.
4⃣ سخن اصلیام در این یادداشت اینست که الف) اگرچه شرایط زندگی در ترکیه بهتر از ایران است و ب) هنوز نگاه کلی و چیره شهروندان ترکیه به ایرانیان منفی نیست؛ اما با توجه به a) تداوم و افزایش مهاجرت ایرانیان به ترکیه؛ b) ارتباط مستقیم میان افزایش شمار مهاجران و افزایش نفرت از آنها؛ c) سابقه ترکیه در زمینه بیگانههراسی و برخورد با «دیگری»؛ d) بدتر شدن وضعیت اقتصادی خودِ ترکیه و کم شدن توان اقتصادی شهروندان این کشور، پیشبینی میشود که هرچه جلوتر برویم، احتمال افزایش نگاه منفی شهروندان ترکیه به مهاجران ایرانی افزایش یابد؛ تا جایی که احتمالا در آیندهای نه چندان دور، شهروندان ترکیه همانگونه با مهاجران ایرانی برخورد کنند که اکنون با مهاجران و پناهجویان سوری میکنند. در آن زمان جمله «ایرانیها در کشور ما چه میخواهند؟» از سوی بسیاری از شهروندان ترکیه مطرح خواهد شد.
⭕ پینوشت: ایکاش امیدی به اصلاح و تغییر نگاه مسئولین بود تا مصائب مهاجرت هممیهنان را برای آنان بازگو میکردیم و آنان راهکارهایی فراتر از شعار برای بالا بردن امید به زندگی ایرانیان در میهن خودشان و ترغیبشان به ماندن میاندیشیدند. آرزو میکنم وضعیت کشورمان آنگونه نشود که هممیهنان حتی با اطمینان از اینکه در کشورهای دیگر مورد توهین قرار میگیرند، باز هم ترجیحشان رفتن باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
1⃣ آنچنانکه در کلیپ زیر میبینید، یکی از شهروندان ترکیه در پاسخ به خبرنگار با عصبانیت میگوید: «آپارتمان را نگاه میکنم؛ همه ایرانی هستند. چه چیزی میخواهند اینجا؟ بروند گم شوند». بقیه هم سخنان مشابهی میگویند (که منظور بقیه بهطور کلی مهاجران و بهویژه سوریهاست). البته هنوز این نگاه منفی نسبت به مهاجران ایرانی در جامعه ترکیه چیره نشده و مثلا اگر شما از ۱۰ شهروند ترکیه دیدگاهشان را درباره مهاجران ایرانی بپرسید، شاید دو یا سه نفرشان چنین دیدگاه منفیای داشته باشند. حتی آنگونه که پیش از این نوشتم، نگاه منفیشان نسبت به عربها بسیار بیشتر از ایرانیهاست و ایرانیان را بیش از عربها دوست دارند.
2⃣ البته این پدیده منحصر به ترکیه نیست و در همه کشورها هنگامی که شمار مهاجران زیاد شود، واکنش منفی مردم نسبت به آنها هم بیشتر میشود. مثلا ۳۰ هزار لهستانی در زمان جنگ جهانی دوم به ایران آمدند و بسیاری از ایرانیان با آنکه در فقر و فلاکت بودند، با آغوش باز از آنان پذیرایی کردند و هنوز هم شمار اندکی از آنان و فرزندانشان در ایران زندگی میکنند. همچنان که چند هزار قزاق در استان گلستان زندگی میکنند و اصلا بسیاری از ایرانیان از وجودشان نا آگاهند. اما سه میلیون افغانستانی یا چند صد هزار عراقی مایه حساسیت برخی شده. این حساسیتها در یک کشور هم میتواند شهر به شهر متفاوت باشد؛ آنچنانکه مثلا حساسیت اهالی دنیزلی نسبت به ایرانیان منفیتر از دیگر شهرهای ترکیه است، چرا که بیشتر ایرانیان در شهر دنیزلی، پناهجو هستند و نه گردشگر. حتی در گردشگری که پدیدهای درآمدزاست هم همین آش است و همین کاسه. تا آنجا که نظریه چرخه حیات گردشگری باتلر به تشریح آن میپردازد که در آغاز رونق گردشگری در یک منطقه، میزبانها با آغوش باز از گردشگران استقبال میکنند. اما وقتی شمار گردشگران زیاد شد (بهویژه پس از آشکار شدن پیامدهای منفی گردشگری در کنار پیامدهای مثبت آن)، مشکلات میزبانها با گردشگران آغاز میشود. مثالهای فراوانی در این زمینه میتوان نشان داد. برای نمونه اسپانیا که جزو توسعهیافتهترین کشورها در زمینه گردشگری است و بسیاری سالها رتبه یک یا دو را در پیمایشهای جهانی مرتبط با گردشگری دارد، با این معضل روبروست و مثلا شعار «توریست برو به خانهات» را در بسیاری از مقاصد گردشگری میتوان دید که توسط مردم محلی نوشته شده است؛ همچنانکه گاهی تظاهرات مردمی علیه گردشگری در کشورشان سامان میدهند.
3⃣ با همه اینها در یادداشت «در ترکیه خانه بخریم یا نخریم»، به این نکته اشاره کردم که این پدیده بیگانهستیزی در ترکیه در بزنگاههای تاریخی میتواند خیلی شدیدتر از دیگر جاها باشد و نمونههای آنرا نیز همانجا بیان کردم. همین امروز که دارم این یادداشت را مینویسم، یکی از بحثهای اصلی در شبکههای اجتماعی ترکیه مربوط به موز خوردن مهاجران سوری است. داستان از آنجا آغاز شد که یک پناهجوی سوری در ترکیه در حال خرید موز بود که یک شهروند ترکیه سر میرسد و اعتراض میکند که چرا در حالی که موز در ترکیه گران است و خیلی از ترکیهایها نمیتوانند موز بخرند، سوزیها موز میخرند و میخورند؟! بحث در شبکههای اجتماعی بالا میگیرد و چند مهاجر و پناهجوی سوری دیگر نیز در دفاع از هممیهنشان، فیلم موز خوردن خود را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند. پلیس ترکیه هم همه آنان را شناسایی کرده و از ترکیه اخراج (دیپورت) کرد.
4⃣ سخن اصلیام در این یادداشت اینست که الف) اگرچه شرایط زندگی در ترکیه بهتر از ایران است و ب) هنوز نگاه کلی و چیره شهروندان ترکیه به ایرانیان منفی نیست؛ اما با توجه به a) تداوم و افزایش مهاجرت ایرانیان به ترکیه؛ b) ارتباط مستقیم میان افزایش شمار مهاجران و افزایش نفرت از آنها؛ c) سابقه ترکیه در زمینه بیگانههراسی و برخورد با «دیگری»؛ d) بدتر شدن وضعیت اقتصادی خودِ ترکیه و کم شدن توان اقتصادی شهروندان این کشور، پیشبینی میشود که هرچه جلوتر برویم، احتمال افزایش نگاه منفی شهروندان ترکیه به مهاجران ایرانی افزایش یابد؛ تا جایی که احتمالا در آیندهای نه چندان دور، شهروندان ترکیه همانگونه با مهاجران ایرانی برخورد کنند که اکنون با مهاجران و پناهجویان سوری میکنند. در آن زمان جمله «ایرانیها در کشور ما چه میخواهند؟» از سوی بسیاری از شهروندان ترکیه مطرح خواهد شد.
⭕ پینوشت: ایکاش امیدی به اصلاح و تغییر نگاه مسئولین بود تا مصائب مهاجرت هممیهنان را برای آنان بازگو میکردیم و آنان راهکارهایی فراتر از شعار برای بالا بردن امید به زندگی ایرانیان در میهن خودشان و ترغیبشان به ماندن میاندیشیدند. آرزو میکنم وضعیت کشورمان آنگونه نشود که هممیهنان حتی با اطمینان از اینکه در کشورهای دیگر مورد توهین قرار میگیرند، باز هم ترجیحشان رفتن باشد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
ایرانیها در کشور ما چه میخواهند؟
توضیحات کامل در این باره را در کانال اصلی مقدمه بخوانید.
@moghaddames
توضیحات کامل در این باره را در کانال اصلی مقدمه بخوانید.
@moghaddames
انتشار کتاب «جامعهشناسی سیاسی ایران»
این کتاب به تازگی در ۶۲۲ صفحه، ۲۲ فصل و از سوی دانشگاه تهران منتشر شده است. نویسنده این کتاب، حمیدرضا جلاییپور، عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه تهران است و سالها تدریس جامعهشناسی سیاسی را در کارنامه خود دارد. به جز این، او سالها از نزدیک درگیر تحولات سیاسی ایران بوده و بنابراین اِشراف خوبی به موضوع دارد. برای نمونه او از پیشگامان جریان اصلاحات در ایران بوده؛ همچنانکه جزو انگشتشمار استادان علوم اجتماعی ایران است که برخلاف بیشتر استادان این حوزه، در برابر قومگرایی سکوت نکرده و در صف مقدم مبارزه با تجزیهطلبی و قومگرایی ایستاده. همین مباحث، یعنی جنبشهای قومی، ملیگرایی مدنی و ملیگرایی باستانگرا، جنبش اصلاحات و... بخشی از فصول و موضوعات این کتاب است. از دیگر موضوعات بحثشده در کتاب میتوان به توصیف شرایط سیاسی پیش و پس از انقلاب اسلامی در ایران، جنبشهای زنان، دانشجویی، قومی، دموکراسیخواهی و... در فاصله سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۹۷ اشاره کرد.
فهرست و پیشگفتار این کتاب را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
پینوشت: امیدوارم نسخه الکترونیکی آن نیز هرچه زودتر در کتابفروشیهای الکترونیکی همچون طاقچه و فیدیبو منتشر شود و در دسترس ما که دور از مرکز و ساکن روستا هستیم نیز قرار بگیرد.
کانال تلگرامی حمیدرضا جلاییپور
کانال مقدمه
@moghaddames
این کتاب به تازگی در ۶۲۲ صفحه، ۲۲ فصل و از سوی دانشگاه تهران منتشر شده است. نویسنده این کتاب، حمیدرضا جلاییپور، عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه تهران است و سالها تدریس جامعهشناسی سیاسی را در کارنامه خود دارد. به جز این، او سالها از نزدیک درگیر تحولات سیاسی ایران بوده و بنابراین اِشراف خوبی به موضوع دارد. برای نمونه او از پیشگامان جریان اصلاحات در ایران بوده؛ همچنانکه جزو انگشتشمار استادان علوم اجتماعی ایران است که برخلاف بیشتر استادان این حوزه، در برابر قومگرایی سکوت نکرده و در صف مقدم مبارزه با تجزیهطلبی و قومگرایی ایستاده. همین مباحث، یعنی جنبشهای قومی، ملیگرایی مدنی و ملیگرایی باستانگرا، جنبش اصلاحات و... بخشی از فصول و موضوعات این کتاب است. از دیگر موضوعات بحثشده در کتاب میتوان به توصیف شرایط سیاسی پیش و پس از انقلاب اسلامی در ایران، جنبشهای زنان، دانشجویی، قومی، دموکراسیخواهی و... در فاصله سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۹۷ اشاره کرد.
فهرست و پیشگفتار این کتاب را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
پینوشت: امیدوارم نسخه الکترونیکی آن نیز هرچه زودتر در کتابفروشیهای الکترونیکی همچون طاقچه و فیدیبو منتشر شود و در دسترس ما که دور از مرکز و ساکن روستا هستیم نیز قرار بگیرد.
کانال تلگرامی حمیدرضا جلاییپور
کانال مقدمه
@moghaddames
عامل ویرانی سوریه: ایران یا ترکیه؟
امیر هاشمی مقدم
پس از اینکه در یادداشت «بالاخره در ترکیه خانه بخریم یا نه؟» اشاره کردم که ترکیه که خودش یکی از عوامل اصلی ویرانی سوریه و آواره شدن پناهجویان سوری بوده که اکنون توسط شهروندان ترکیه مورد خشونت قرار میگیرند، شماری از قومگرایان و ترکیهپرستان، انتقاد کرده و مدعی شدهاند که ایران عامل اصلی ویرانی سوریه بود نه ترکیه. بنابراین توضیحاتی در اینجا مینویسم؛ اگرچه میدانم سر سوزنی در تغییر نگرش این افراد اثر نخواهد داشت.
سال ۱۳۹۳ در اوج درگیریهای سوریه، دکترایم را در ترکیه آغاز کردم. هر کسی که میفهمید ایرانیام، پس از گفتگویی کوتاه، با حالتی گلایهآمیز و البته دوستانه میپرسید که چرا ایران در جنگ داخلی سوریه دخالت میکند و بدتر از آن، چرا این دخالت در پشتیبانی از حکومت دیکتاتوری بشار اسد است؟ من آن موقع خودم به شدت مخالف دخالت ایران در سوریه بودم. بنابراین با آنان در نقد رفتار حکومت ایران همراهی میکردم.
البته این موضعام بیشتر از یک ماه دوام نیاورد و به زودی با چرخشی ۱۸۰ درجه، ناخواسته تبدیل شدم به مدافع حضور ایران در سوریه. دلیل این چرخش این بود که این شهروندان ترکیه به انتقاد از دخالت ایران در جنگ داخلی سوریه میپرداختند؛ اما هیچ اشارهای به دخالت ترکیه در این جنگ نداشتند و وقتی اشاره میکردم که دخالت هر دو کشور ایران و ترکیه در سوریه نادرست است، آنان ضمن انتقاد از رفتار ایران، به دفاع از دخالت ترکیه در جنگ داخلی سوریه میپرداختند. دلایلشان مختلف بود: اینکه سوریه تا صد سال پیش بخشی از امپراتوری عثمانی بوده؛ اینکه مردم و معترضان سوریه از ترکیه انتظار پشتیبانی داشتند؛ اینکه جنگزدههای سوری به ترکیه پناه میآورند و...
من واقعا همان موقع که چرخش ۱۸۰ درجه داشتم و حتی الان نیز منتقد «نوع» حضور ایران در سوریه بودم (به دلایلی که در ادامه مینویسم)، اما نکاتی را به دوستان ترکیهای یادآوری میکردم:
1️⃣ ایران به دعوت حکومت قانونی و رسمی سوریه به جنگ داخلی این کشور ورود پیدا کرد. در حالیکه دولت ترکیه علیه حکومت قانونی این کشور وارد شد.
2️⃣ ادعای ترکیه مبنی بر تقاضای مردم این کشور برای پشتیبانی از آنها نمیتواند وجاهت قانونی داشته باشد. همیشه و در هر کشوری عدهای خواهان دخالت بیگانگان برای سرنگونی حکومتشان هستند؛ حتی در خود ترکیه هم اینچنین است. ضمن آنکه هیچ معیاری نبود که چند درصد از مردم یا حتی معترضان سوری خواهان دخالت دولت ترکیه در کشورشان بودند.
3️⃣ ایران به نوعی در دفاع از حکومت سوریه، حقشناسی کرد. در جنگ میان ایران و عراق، حکومت سوریه (حافظ اسد) تنها کشوری بود که تقریبا از آغاز تا پایان جنگ، مواضعش در پشتیبانی از ایران بود. بنابراین ایران با پشتیبانی از حکومت اسد در جنگ داخلی، به دیگر کشورها این پیام را رساند که ایران فراموشکار نیست و خوبیهای دیگران را فراموش نمیکند. این در حالی است که دولت ترکیه تا پیش از آغاز درگیریها خود را رفیق گرمابه و گلستان حکومت اسد معرفی میکرد، اردوغان بشار اسد را «برادر» خود میخواند، در کنار او در ورزشگاه به تماشای مسابقات فوتبال مینشست و…؛ اما همین که درگیریهای داخلی این کشور آغاز شد، از هیچ کوششی علیه حکومت بشار اسد فروگذار نکرد.
4️⃣ اگر حکومت بشار اسد علیه مخالفان خود دست به خشونت و جنایت زد، در عوض گروههای مورد حمایت ترکیه در سوریه ذاتا خشونتگرا بودند که داعش، آشکارترین نمونه آنهاست. شواهد بسیاری درباره حمایت ترکیه از آنها تاکنون منتشر شده که مهمتر از همه، افشای برخی از اسناد این حمایت توسط روزنامهنگاران ترکیه همچون جان دوندار بود که به زندانی شدنشان انجامید.
جنایات بسیاری که این گروههای مورد حمایت ترکیه در سوریه انجام دادند، صدها برابر بیشتر از جنایات حکومت بشار اسد بود.
5️⃣ شخصا بر این باورم که اگر حکومت بشار اسد با مخالفانش از در گفتگو وارد میشد و به درخواستهایشان پاسخ میداد، عدهای تروریست بینالمللی نمیتوانستند بر موج سوار شده و این کشور را به آشوب بکشانند. اما اصولا کشوری باید حکومت اسد را به دیکتاتوری متهم میکرد که خودش همچون ترکیه «بزرگترین زندان روزنامهنگاران جهان» لقب نگرفته باشد.
6️⃣ و در پایان، اکنون نیز در حالیکه ایران دارد به بازسازی کشور سوریه پس از جنگ یاری میرساند، ترکیه بخشهایی از خاک این کشور را رسما اشغال کرده، پرچم خودش را در آنجا برافراشته، در حال آموزش و رسمی کردن زبان ترکی است، و اعتراضات رسمی دولت سوریه در این زمینه را نادیده گرفته است (نقد دیگرم به ایران اینست که همیشه در کشورهای دیگر هزینه میکند، اما در فصل برداشت، زمین را به بازیگران دیگر واگذار میکند. در سوریه هم تا همینجا تقریبا اینچنین شده).
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پس از اینکه در یادداشت «بالاخره در ترکیه خانه بخریم یا نه؟» اشاره کردم که ترکیه که خودش یکی از عوامل اصلی ویرانی سوریه و آواره شدن پناهجویان سوری بوده که اکنون توسط شهروندان ترکیه مورد خشونت قرار میگیرند، شماری از قومگرایان و ترکیهپرستان، انتقاد کرده و مدعی شدهاند که ایران عامل اصلی ویرانی سوریه بود نه ترکیه. بنابراین توضیحاتی در اینجا مینویسم؛ اگرچه میدانم سر سوزنی در تغییر نگرش این افراد اثر نخواهد داشت.
سال ۱۳۹۳ در اوج درگیریهای سوریه، دکترایم را در ترکیه آغاز کردم. هر کسی که میفهمید ایرانیام، پس از گفتگویی کوتاه، با حالتی گلایهآمیز و البته دوستانه میپرسید که چرا ایران در جنگ داخلی سوریه دخالت میکند و بدتر از آن، چرا این دخالت در پشتیبانی از حکومت دیکتاتوری بشار اسد است؟ من آن موقع خودم به شدت مخالف دخالت ایران در سوریه بودم. بنابراین با آنان در نقد رفتار حکومت ایران همراهی میکردم.
البته این موضعام بیشتر از یک ماه دوام نیاورد و به زودی با چرخشی ۱۸۰ درجه، ناخواسته تبدیل شدم به مدافع حضور ایران در سوریه. دلیل این چرخش این بود که این شهروندان ترکیه به انتقاد از دخالت ایران در جنگ داخلی سوریه میپرداختند؛ اما هیچ اشارهای به دخالت ترکیه در این جنگ نداشتند و وقتی اشاره میکردم که دخالت هر دو کشور ایران و ترکیه در سوریه نادرست است، آنان ضمن انتقاد از رفتار ایران، به دفاع از دخالت ترکیه در جنگ داخلی سوریه میپرداختند. دلایلشان مختلف بود: اینکه سوریه تا صد سال پیش بخشی از امپراتوری عثمانی بوده؛ اینکه مردم و معترضان سوریه از ترکیه انتظار پشتیبانی داشتند؛ اینکه جنگزدههای سوری به ترکیه پناه میآورند و...
من واقعا همان موقع که چرخش ۱۸۰ درجه داشتم و حتی الان نیز منتقد «نوع» حضور ایران در سوریه بودم (به دلایلی که در ادامه مینویسم)، اما نکاتی را به دوستان ترکیهای یادآوری میکردم:
1️⃣ ایران به دعوت حکومت قانونی و رسمی سوریه به جنگ داخلی این کشور ورود پیدا کرد. در حالیکه دولت ترکیه علیه حکومت قانونی این کشور وارد شد.
2️⃣ ادعای ترکیه مبنی بر تقاضای مردم این کشور برای پشتیبانی از آنها نمیتواند وجاهت قانونی داشته باشد. همیشه و در هر کشوری عدهای خواهان دخالت بیگانگان برای سرنگونی حکومتشان هستند؛ حتی در خود ترکیه هم اینچنین است. ضمن آنکه هیچ معیاری نبود که چند درصد از مردم یا حتی معترضان سوری خواهان دخالت دولت ترکیه در کشورشان بودند.
3️⃣ ایران به نوعی در دفاع از حکومت سوریه، حقشناسی کرد. در جنگ میان ایران و عراق، حکومت سوریه (حافظ اسد) تنها کشوری بود که تقریبا از آغاز تا پایان جنگ، مواضعش در پشتیبانی از ایران بود. بنابراین ایران با پشتیبانی از حکومت اسد در جنگ داخلی، به دیگر کشورها این پیام را رساند که ایران فراموشکار نیست و خوبیهای دیگران را فراموش نمیکند. این در حالی است که دولت ترکیه تا پیش از آغاز درگیریها خود را رفیق گرمابه و گلستان حکومت اسد معرفی میکرد، اردوغان بشار اسد را «برادر» خود میخواند، در کنار او در ورزشگاه به تماشای مسابقات فوتبال مینشست و…؛ اما همین که درگیریهای داخلی این کشور آغاز شد، از هیچ کوششی علیه حکومت بشار اسد فروگذار نکرد.
4️⃣ اگر حکومت بشار اسد علیه مخالفان خود دست به خشونت و جنایت زد، در عوض گروههای مورد حمایت ترکیه در سوریه ذاتا خشونتگرا بودند که داعش، آشکارترین نمونه آنهاست. شواهد بسیاری درباره حمایت ترکیه از آنها تاکنون منتشر شده که مهمتر از همه، افشای برخی از اسناد این حمایت توسط روزنامهنگاران ترکیه همچون جان دوندار بود که به زندانی شدنشان انجامید.
جنایات بسیاری که این گروههای مورد حمایت ترکیه در سوریه انجام دادند، صدها برابر بیشتر از جنایات حکومت بشار اسد بود.
5️⃣ شخصا بر این باورم که اگر حکومت بشار اسد با مخالفانش از در گفتگو وارد میشد و به درخواستهایشان پاسخ میداد، عدهای تروریست بینالمللی نمیتوانستند بر موج سوار شده و این کشور را به آشوب بکشانند. اما اصولا کشوری باید حکومت اسد را به دیکتاتوری متهم میکرد که خودش همچون ترکیه «بزرگترین زندان روزنامهنگاران جهان» لقب نگرفته باشد.
6️⃣ و در پایان، اکنون نیز در حالیکه ایران دارد به بازسازی کشور سوریه پس از جنگ یاری میرساند، ترکیه بخشهایی از خاک این کشور را رسما اشغال کرده، پرچم خودش را در آنجا برافراشته، در حال آموزش و رسمی کردن زبان ترکی است، و اعتراضات رسمی دولت سوریه در این زمینه را نادیده گرفته است (نقد دیگرم به ایران اینست که همیشه در کشورهای دیگر هزینه میکند، اما در فصل برداشت، زمین را به بازیگران دیگر واگذار میکند. در سوریه هم تا همینجا تقریبا اینچنین شده).
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای آنان که ماهی نمیخورند.
امیر هاشمی مقدم
⭕️ روستای «حوض ماهی» در شهرستان مبارکه استان اصفهان، حوضچه آبی دارد پر از ماهیهای سرخ و سیاه بزرگ که گرفتنشان در آب نیممتری آنجا همچو آب خوردن است. اما مردم این روستا و حتی منطقه به آنها دست هم نمیزنند. باور دارند این چشمهای است که حضرت عُزَیر نبی که داستانش در قرآن هم آمده، پس از بیداری از خواب صد ساله در آنجا خودش را غسل داد و بنابراین هم آب آن چشمه و حوضچه و هم ماهیهایش متبرک هستند و هرکس ماهیهای آنجا را بخورد، خودش یا نزدیکانش به زودی خواهند مرد.
⭕️ در دره مقدس «هانوئی» در مغولستان هم رودخانه کمعمقی دیدم که هیچکس به ماهیهایش دست نمیزد. بر پایه باورهای شمنیسم، مغولها میگویند روح رودخانه و دریاچه و... در بدن ماهی است یا ماهیها آنرا نگهبانی میکنند. بنابراین ماهیهای این رودخانه مقدس را کسی دست نمیزند و برخی از مغولها هم اصلا و بهطور کلی ماهی نمیخورند.
⭕️ اما این یکی مادر، ماهی نخوردنهایش از جنس دیگری است که دست کم قلم من از بیانش ناتوان است. از زبان خودش بشنوید.
#غواص_مفقودالاثر_محسن_جاویدی
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
⭕️ روستای «حوض ماهی» در شهرستان مبارکه استان اصفهان، حوضچه آبی دارد پر از ماهیهای سرخ و سیاه بزرگ که گرفتنشان در آب نیممتری آنجا همچو آب خوردن است. اما مردم این روستا و حتی منطقه به آنها دست هم نمیزنند. باور دارند این چشمهای است که حضرت عُزَیر نبی که داستانش در قرآن هم آمده، پس از بیداری از خواب صد ساله در آنجا خودش را غسل داد و بنابراین هم آب آن چشمه و حوضچه و هم ماهیهایش متبرک هستند و هرکس ماهیهای آنجا را بخورد، خودش یا نزدیکانش به زودی خواهند مرد.
⭕️ در دره مقدس «هانوئی» در مغولستان هم رودخانه کمعمقی دیدم که هیچکس به ماهیهایش دست نمیزد. بر پایه باورهای شمنیسم، مغولها میگویند روح رودخانه و دریاچه و... در بدن ماهی است یا ماهیها آنرا نگهبانی میکنند. بنابراین ماهیهای این رودخانه مقدس را کسی دست نمیزند و برخی از مغولها هم اصلا و بهطور کلی ماهی نمیخورند.
⭕️ اما این یکی مادر، ماهی نخوردنهایش از جنس دیگری است که دست کم قلم من از بیانش ناتوان است. از زبان خودش بشنوید.
#غواص_مفقودالاثر_محسن_جاویدی
کانال مقدمه
@moghaddames
اعتراضات بختیاریها به مسئله آب
امیر هاشمی مقدم
امروز در پی فراخوانهایی که در شبکههای اجتماعی در استان چهارمحال و بختیاری اعلام شده بود، جمعیت قابل توجهی از سراسر این استان در شهرکرد گرد هم آمده و خواستههایی را مطرح کردند. در بیشتر این فراخوانها بیش از اینکه به مدیریت آب در خود استان چهارمحال و بختیاری اشاره شود، به آنچه که «دزدی آب» از این استان نامیده میشود اشاره داشتند. نوک این حملات نیز در درجه نخست متوجه استان اصفهان و سپس دیگر استانها بود. برای نمونه در یکی از فراخوانهایی که دیروز در یک کانال تلگرامی بختیاری با چندین هزار عضو منتشر شده بود، جمله «سکوت در مقابل ظلم، مشارکت با ظالمان است» در بالا نوشته و اگرچه زیر آن نوشته شده بود: «دعوتنامه: تجمع مسالمتآمیز»، اما بخشی از سریال «بانوی سردار» پیوست آن شده بود که بیبی مریم به فرستاده حاکم اصفهان میگوید: «برو به اربابت بگو دور این مردم [بختیاری] را خط بکشد. و الا اصفهان را روی سرش خراب میکنم». در این باره بهعنوان یک بختیاری متولد و بزرگشده استان اصفهان، چند نکته را یادآوری میکنم.
۱-. بختیاریها یکی از پر شمارترین ساکنان استان اصفهان و از اصلیترین نیروهای کار در بخشهای صنعتی این استان هستند. بنابراین مصرفکننده بخش قابل توجهی از آب استان اصفهان نیز هستند. بختیاریها یکبار در دوره صفوی، بار دوم در دوره قاجار و بار سوم پس از صنعتی شدن اصفهان در سده اخیر بهصورت موجهای گسترده به این استان مهاجرت کردهاند. برای نمونه خانواده خود ما در نوروز ۱۳۴۸ از چهارمحال و بختیاری به استان اصفهان مهاجرت کرد. حتی برخی خاندانهای بزرگ و معروف اصفهان همچون استکی و شیروانی که پیشینه حضورشان در شهر اصفهان به چند سده میرسد نیز، اصالت بختیاری دارند. بیش از نیمی از جمعیت برخی شهرهای این استان (همچون فولادشهر) بختیاری است و در بسیاری از شهرهای دیگر (همچون خود اصفهان، شاهینشهر، ملکشهر، زرینشهر، فلاورجان، مبارکه، ورنامخواست، چمگردان و...) بختیاریها درصد قابل توجهی از جمعیت شهر را تشکیل میدهند.
۲- در نظریات مربوط به قومگرایی و ملیگرایی، یکی هم مربوط به نخبگان قومی است که برای اهداف عموما شخصی، به اختلافات قومی دامن میزنند. در اینجا به نظرم آشکارا میتوان این نظریه را با شرایط پیشآمده تطبیق داد. برای نمونه جالب است بدانیم مدیر کانال تلگرامی یادشده در بالا خودش عضو شورای شهر یکی از شهرهای استان اصفهان است؛ اما بر طبل اختلافات بختیاریها با اصفهانیها میکوبد. این مسئله نه تنها در میان بختیاریها، بلکه بهویژه در میان دیگر جریانهای قومگرایی نیز دیده میشود. برای نمونه آنگونه که تاکنون بارها در نوشتههای دیگر نشان دادهام، از اصلیترین دلایل رشد پانترکیسم در ایران، تحریکاتی است که از سوی برخی نمایندگان مجلس، مسئولان استانی و شهری و دینی آن حوزه برای اهداف شخصی صورت میگیرد.
۳- اصولا وقتی زمینه این اختلافات منطقهای فراهم شود، خواه ناخواه عدهای بر موج این اختلافات سوار میشوند. چندین دهه مدیریت نادرست آب در کشور، زمینهساز چنین اختلافاتی بوده است.
۴- الگوی مصرف آب در خود استان چهارمحال و بختیاری، یکی از دلایل بحرانی شدن شرایط در این استان است. دولتهای گوناگون در سالیان گذشته نه تنها در این زمینه اقدامات آموزشی و فرهنگی لازم را انجام ندادند، بلکه خود در برخی موارد از اصلیترین دلایل نهادینه شدن الگوی مصرف نادرست آب بودند. برای نمونه یادم میآید در اوایل دهه ۷۰ خودروهای جهاد کشاورزی در کوچههای روستایمان میگشتند و به هر خانه دو نهال گردو میدادند تا در حیاط خانه بکارد. اکنون تقریبا همه خانههای روستایمان (از جمله خانه خودمان) دست کم دو درخت گردوی تنومند دارد که در تابستان با آب لولهکشی آبیاری میشود. به دلیل همین مصرف بالای آب برای آبیاری درختان حیاط است که روستایمان پنج ماه از سال (از خرداد تا مهر) روزانه تنها سه ساعت آب دارد. حالا اداره آب در کوچههای روستا میگردد و هر خانهای که درخت گردو در حیاطش داشته باشد را جریمه میکند!
۵- برخی رفتارهای غیرقانونی و تحریکآمیز، طبیعتا حساسیت بختیاریها را افزایش داده است. برای نمونه در حالیکه در پی چندین بار تجمع و شکایت مردم و مسئولان استان چهارمحال و بختیاری، حکم توقف طرح انتقال آب بهشتآباد صادر شد. با این وجود پیمانکار و مسئولین اصفهان همچنان کار را ادامه میدادند که این رفتار واقعا برای بختیاریها توهینآمیز و تحریککننده بود.
نکات دیگری هم در این زمینه قابل بیان است که به دلیل محدودیت از آنها چشمپوشی میکنم. اما ویژگی مشترک همهشان اینست که اینها در فرایندی تاریخی طی چند دهه گذشته به وجود آمدهاند و بنابراین با دستورالعملها و پیگیریهای فوری و بخشنامههای یکروزه، برطرف نمیشوند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
امروز در پی فراخوانهایی که در شبکههای اجتماعی در استان چهارمحال و بختیاری اعلام شده بود، جمعیت قابل توجهی از سراسر این استان در شهرکرد گرد هم آمده و خواستههایی را مطرح کردند. در بیشتر این فراخوانها بیش از اینکه به مدیریت آب در خود استان چهارمحال و بختیاری اشاره شود، به آنچه که «دزدی آب» از این استان نامیده میشود اشاره داشتند. نوک این حملات نیز در درجه نخست متوجه استان اصفهان و سپس دیگر استانها بود. برای نمونه در یکی از فراخوانهایی که دیروز در یک کانال تلگرامی بختیاری با چندین هزار عضو منتشر شده بود، جمله «سکوت در مقابل ظلم، مشارکت با ظالمان است» در بالا نوشته و اگرچه زیر آن نوشته شده بود: «دعوتنامه: تجمع مسالمتآمیز»، اما بخشی از سریال «بانوی سردار» پیوست آن شده بود که بیبی مریم به فرستاده حاکم اصفهان میگوید: «برو به اربابت بگو دور این مردم [بختیاری] را خط بکشد. و الا اصفهان را روی سرش خراب میکنم». در این باره بهعنوان یک بختیاری متولد و بزرگشده استان اصفهان، چند نکته را یادآوری میکنم.
۱-. بختیاریها یکی از پر شمارترین ساکنان استان اصفهان و از اصلیترین نیروهای کار در بخشهای صنعتی این استان هستند. بنابراین مصرفکننده بخش قابل توجهی از آب استان اصفهان نیز هستند. بختیاریها یکبار در دوره صفوی، بار دوم در دوره قاجار و بار سوم پس از صنعتی شدن اصفهان در سده اخیر بهصورت موجهای گسترده به این استان مهاجرت کردهاند. برای نمونه خانواده خود ما در نوروز ۱۳۴۸ از چهارمحال و بختیاری به استان اصفهان مهاجرت کرد. حتی برخی خاندانهای بزرگ و معروف اصفهان همچون استکی و شیروانی که پیشینه حضورشان در شهر اصفهان به چند سده میرسد نیز، اصالت بختیاری دارند. بیش از نیمی از جمعیت برخی شهرهای این استان (همچون فولادشهر) بختیاری است و در بسیاری از شهرهای دیگر (همچون خود اصفهان، شاهینشهر، ملکشهر، زرینشهر، فلاورجان، مبارکه، ورنامخواست، چمگردان و...) بختیاریها درصد قابل توجهی از جمعیت شهر را تشکیل میدهند.
۲- در نظریات مربوط به قومگرایی و ملیگرایی، یکی هم مربوط به نخبگان قومی است که برای اهداف عموما شخصی، به اختلافات قومی دامن میزنند. در اینجا به نظرم آشکارا میتوان این نظریه را با شرایط پیشآمده تطبیق داد. برای نمونه جالب است بدانیم مدیر کانال تلگرامی یادشده در بالا خودش عضو شورای شهر یکی از شهرهای استان اصفهان است؛ اما بر طبل اختلافات بختیاریها با اصفهانیها میکوبد. این مسئله نه تنها در میان بختیاریها، بلکه بهویژه در میان دیگر جریانهای قومگرایی نیز دیده میشود. برای نمونه آنگونه که تاکنون بارها در نوشتههای دیگر نشان دادهام، از اصلیترین دلایل رشد پانترکیسم در ایران، تحریکاتی است که از سوی برخی نمایندگان مجلس، مسئولان استانی و شهری و دینی آن حوزه برای اهداف شخصی صورت میگیرد.
۳- اصولا وقتی زمینه این اختلافات منطقهای فراهم شود، خواه ناخواه عدهای بر موج این اختلافات سوار میشوند. چندین دهه مدیریت نادرست آب در کشور، زمینهساز چنین اختلافاتی بوده است.
۴- الگوی مصرف آب در خود استان چهارمحال و بختیاری، یکی از دلایل بحرانی شدن شرایط در این استان است. دولتهای گوناگون در سالیان گذشته نه تنها در این زمینه اقدامات آموزشی و فرهنگی لازم را انجام ندادند، بلکه خود در برخی موارد از اصلیترین دلایل نهادینه شدن الگوی مصرف نادرست آب بودند. برای نمونه یادم میآید در اوایل دهه ۷۰ خودروهای جهاد کشاورزی در کوچههای روستایمان میگشتند و به هر خانه دو نهال گردو میدادند تا در حیاط خانه بکارد. اکنون تقریبا همه خانههای روستایمان (از جمله خانه خودمان) دست کم دو درخت گردوی تنومند دارد که در تابستان با آب لولهکشی آبیاری میشود. به دلیل همین مصرف بالای آب برای آبیاری درختان حیاط است که روستایمان پنج ماه از سال (از خرداد تا مهر) روزانه تنها سه ساعت آب دارد. حالا اداره آب در کوچههای روستا میگردد و هر خانهای که درخت گردو در حیاطش داشته باشد را جریمه میکند!
۵- برخی رفتارهای غیرقانونی و تحریکآمیز، طبیعتا حساسیت بختیاریها را افزایش داده است. برای نمونه در حالیکه در پی چندین بار تجمع و شکایت مردم و مسئولان استان چهارمحال و بختیاری، حکم توقف طرح انتقال آب بهشتآباد صادر شد. با این وجود پیمانکار و مسئولین اصفهان همچنان کار را ادامه میدادند که این رفتار واقعا برای بختیاریها توهینآمیز و تحریککننده بود.
نکات دیگری هم در این زمینه قابل بیان است که به دلیل محدودیت از آنها چشمپوشی میکنم. اما ویژگی مشترک همهشان اینست که اینها در فرایندی تاریخی طی چند دهه گذشته به وجود آمدهاند و بنابراین با دستورالعملها و پیگیریهای فوری و بخشنامههای یکروزه، برطرف نمیشوند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
🔸«گروه مطالعات اجتماعی افغانستان» موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار میکند:
🔗شانزدهمین نشست با موضوع:
🔸 افغانستانشناسی در ایران؛
(تحلیل تاریخی روند پژوهشهای مرتبط با افغانستان در ایران)
📌با ارائه:
امیر هاشمی مقدم؛
دکترای انسانشناسی و پژوهشگر حوزه افغانستان
📆 یکشنبه ۷ آذر ماه
🕜ساعت ۱۸.۳۰ الی ۲۰
این نشست به صورت مجازی برگزار خواهد شد.
به آدرس:
https://www.skyroom.online/ch/tu1400/isr.ut
کانال مقدمه
@moghaddames
🔗شانزدهمین نشست با موضوع:
🔸 افغانستانشناسی در ایران؛
(تحلیل تاریخی روند پژوهشهای مرتبط با افغانستان در ایران)
📌با ارائه:
امیر هاشمی مقدم؛
دکترای انسانشناسی و پژوهشگر حوزه افغانستان
📆 یکشنبه ۷ آذر ماه
🕜ساعت ۱۸.۳۰ الی ۲۰
این نشست به صورت مجازی برگزار خواهد شد.
به آدرس:
https://www.skyroom.online/ch/tu1400/isr.ut
کانال مقدمه
@moghaddames
و باز هم «افغانیها»
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
«در فیلم تمام این نیروهایی که میبینید در اصفهان در حالت آمادهباش هستند، همهشون نیروهای افغانی [تیپ فاطمیون] هستند».
این بخشی از توضیحاتی است که در برخی از شبکههای اجتماعی درباره نیروهای لباس شخصیای که در فیلم دیده شده و ادعا میشود تیپ افغانستانیهای فاطمیون هستند که برای برخورد با اعتراضات اصفهانیها به خشکی زایندهرود آورده شدهاند. این دوباره همان داستان تکراری است که چندین سال است شاهدش هستیم، که در زیر دربارهاش بیشتر توضیح میدهم.
۱- هیچ نشانهای از افغانستانی بودن این افراد دیده نمیشود. نه چهرهشان مشخص است که تشخیص بدهیم از قوم هزارهاند (تیپ فاطمیون عموما از هزارهها هستند) و نه صحبت میکنند که به لهجه افغانستانیشان پی ببریم. خانمی هم که دارد فیلم میگیرد، خطاب به آنها میگوید: «با مردم این کار را نکنید». این جمله بیشتر به نظر میآید به نیروهای لباس شخصی ایرانی باشد. در حالیکه اگر فکر میکرد افغانستانی هستند، احتمالا جملات دیگری به کار میبرد.
۲- اینکه در پی هر حرکت اعتراضی ایرانیان و برخورد نیروهای لباس شخصی با آنان، عدهای شایعه میکنند که اینها افغانستانی، عراقی یا لبنانی هستند، پدیده تازهای نیست و نویسنده هم پیش از این نیز شایعه بودن برخی موارد آنرا نشان داده است. چند مورد مشهورش را در زیر یادآوری میکنم.
۲ الف) در اعتراضات سال ۸۸، عکسی از یک نیروی لباس شخصی بیسیم به دست بهطور گستردهای منتشر و ادعا شد از نیروهای لبنانی است که جمهوری اسلامی آنها را برای سرکوب اعتراضات ایرانیان آورده است. او در واقع مهدی نوروزی و اهل کرمانشاه بود که بعدها در درگیری با داعش در نزدیکیهای سامرا کشته شد و لقب «نخستین شهید مدافع حرم استان کرمانشاه» را گرفت.
۲ ب) در بهار سال ۱۳۸۸ کلیپی ار درگیری لفظی میان یک زوج جوان و یک مرد جوان با فارسی لهجهدار که به حجاب آن خانم گیر داده بود، در برخی شبکههای اجتماعی منتشر شد و این توضیح هم زیرش آمده بود: «فوری: حاثه ننگین قادسیه تکرار شد. مزاحمت و توهین به فرهنگ ایرانی توسط یک زامبی حشدالشعبی برای مردم ایران». آن موقع سیل در برخی نقاط ایران رخ داده بود و نیروهای حشدالشعبی برای کمکرسانی به ایران وارد شدند. هرچند به شیوه ورودشان نقد وارد بود و شخصا نیز این نقدها را نوشتم، اما همانگونه که در این یادداشت نشان دادم، آن جوان نه عراقی، بلکه یک نیروی حزباللهی ایران و بچه شهرستانی با لهجه بوده.
۲ ج) و حالا این کلیپ که بدون هیچ سند و مدرکی مدعی شده نیروهای تیپ فاطمیون افغانستانی برای سرکوب اعتراضات اصفهانی ها آمدهاند، به نظر میآید ادامه همان روند باشد.
۳- من اگرچه سند و مدرکی برای رد قاطعانه عدم استفاده از نیروهای خارجی در برخورد با معترضان ایرانی ندارم، اما طبیعتا «البَیِنَه علی المدعی». کسی که چنین اتهامات و ادعاهایی را مطرح میکند باید آنها را اثبات کند. در منطق و قانون نیز اصل بر برائت است. از آنجا که در موارد پیشین، دروغ و شایعه بودن چنین ادعاهایی اثبات گردید و در مورد اخیر هم هیچ سند و مدرکی برای اثبات این ادعا وجود ندارد و بنابراین این یکی هم بیشتر به نظر میآید شایعه باشد تا واقعیت. طبیعتا تا زمانی که چنین مسئلهای اثبات نشود، پخش اینگونه شایعات تنها به فضای افغانهراسی دامن میزند؛ آن هم در حالیکه فضای عمومی ایران دارد کم کم به سوی همدلی بیشتر با افغانستانیها پیش میرود. از آنجا که سالهاست از حقوق مهاجرین افغانستانی در ایران دفاع میکنم، نمیتوانم در برابر شایعاتی که به افغانستانیهراسی دامن میزند نیز سکوت کنم.
۴- اگرچه نشانههایی از چرخش اندک صدا و سیما در این چند ماه مدیریت جدید (آقای جبلی) دیده میشود، اما همچنان ما در اطلاعرسانی از سوی رسانههای داخلی بسیار ضعیف، نادرست و گاه فاجعهبار عمل میکنیم و همین باعث گسترش بیاعتمادی بخش قابل توجهی از مردم و گرایششان به رسانههای بیگانه و یا شایعات میشود. این قصه پر غصه را سالهاست داریم گوشزد میکنیم، شاید بالاخره گوش شنوایی پیدا شود.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
«در فیلم تمام این نیروهایی که میبینید در اصفهان در حالت آمادهباش هستند، همهشون نیروهای افغانی [تیپ فاطمیون] هستند».
این بخشی از توضیحاتی است که در برخی از شبکههای اجتماعی درباره نیروهای لباس شخصیای که در فیلم دیده شده و ادعا میشود تیپ افغانستانیهای فاطمیون هستند که برای برخورد با اعتراضات اصفهانیها به خشکی زایندهرود آورده شدهاند. این دوباره همان داستان تکراری است که چندین سال است شاهدش هستیم، که در زیر دربارهاش بیشتر توضیح میدهم.
۱- هیچ نشانهای از افغانستانی بودن این افراد دیده نمیشود. نه چهرهشان مشخص است که تشخیص بدهیم از قوم هزارهاند (تیپ فاطمیون عموما از هزارهها هستند) و نه صحبت میکنند که به لهجه افغانستانیشان پی ببریم. خانمی هم که دارد فیلم میگیرد، خطاب به آنها میگوید: «با مردم این کار را نکنید». این جمله بیشتر به نظر میآید به نیروهای لباس شخصی ایرانی باشد. در حالیکه اگر فکر میکرد افغانستانی هستند، احتمالا جملات دیگری به کار میبرد.
۲- اینکه در پی هر حرکت اعتراضی ایرانیان و برخورد نیروهای لباس شخصی با آنان، عدهای شایعه میکنند که اینها افغانستانی، عراقی یا لبنانی هستند، پدیده تازهای نیست و نویسنده هم پیش از این نیز شایعه بودن برخی موارد آنرا نشان داده است. چند مورد مشهورش را در زیر یادآوری میکنم.
۲ الف) در اعتراضات سال ۸۸، عکسی از یک نیروی لباس شخصی بیسیم به دست بهطور گستردهای منتشر و ادعا شد از نیروهای لبنانی است که جمهوری اسلامی آنها را برای سرکوب اعتراضات ایرانیان آورده است. او در واقع مهدی نوروزی و اهل کرمانشاه بود که بعدها در درگیری با داعش در نزدیکیهای سامرا کشته شد و لقب «نخستین شهید مدافع حرم استان کرمانشاه» را گرفت.
۲ ب) در بهار سال ۱۳۸۸ کلیپی ار درگیری لفظی میان یک زوج جوان و یک مرد جوان با فارسی لهجهدار که به حجاب آن خانم گیر داده بود، در برخی شبکههای اجتماعی منتشر شد و این توضیح هم زیرش آمده بود: «فوری: حاثه ننگین قادسیه تکرار شد. مزاحمت و توهین به فرهنگ ایرانی توسط یک زامبی حشدالشعبی برای مردم ایران». آن موقع سیل در برخی نقاط ایران رخ داده بود و نیروهای حشدالشعبی برای کمکرسانی به ایران وارد شدند. هرچند به شیوه ورودشان نقد وارد بود و شخصا نیز این نقدها را نوشتم، اما همانگونه که در این یادداشت نشان دادم، آن جوان نه عراقی، بلکه یک نیروی حزباللهی ایران و بچه شهرستانی با لهجه بوده.
۲ ج) و حالا این کلیپ که بدون هیچ سند و مدرکی مدعی شده نیروهای تیپ فاطمیون افغانستانی برای سرکوب اعتراضات اصفهانی ها آمدهاند، به نظر میآید ادامه همان روند باشد.
۳- من اگرچه سند و مدرکی برای رد قاطعانه عدم استفاده از نیروهای خارجی در برخورد با معترضان ایرانی ندارم، اما طبیعتا «البَیِنَه علی المدعی». کسی که چنین اتهامات و ادعاهایی را مطرح میکند باید آنها را اثبات کند. در منطق و قانون نیز اصل بر برائت است. از آنجا که در موارد پیشین، دروغ و شایعه بودن چنین ادعاهایی اثبات گردید و در مورد اخیر هم هیچ سند و مدرکی برای اثبات این ادعا وجود ندارد و بنابراین این یکی هم بیشتر به نظر میآید شایعه باشد تا واقعیت. طبیعتا تا زمانی که چنین مسئلهای اثبات نشود، پخش اینگونه شایعات تنها به فضای افغانهراسی دامن میزند؛ آن هم در حالیکه فضای عمومی ایران دارد کم کم به سوی همدلی بیشتر با افغانستانیها پیش میرود. از آنجا که سالهاست از حقوق مهاجرین افغانستانی در ایران دفاع میکنم، نمیتوانم در برابر شایعاتی که به افغانستانیهراسی دامن میزند نیز سکوت کنم.
۴- اگرچه نشانههایی از چرخش اندک صدا و سیما در این چند ماه مدیریت جدید (آقای جبلی) دیده میشود، اما همچنان ما در اطلاعرسانی از سوی رسانههای داخلی بسیار ضعیف، نادرست و گاه فاجعهبار عمل میکنیم و همین باعث گسترش بیاعتمادی بخش قابل توجهی از مردم و گرایششان به رسانههای بیگانه و یا شایعات میشود. این قصه پر غصه را سالهاست داریم گوشزد میکنیم، شاید بالاخره گوش شنوایی پیدا شود.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
فیلمی که بدون هیچ مدرک و سندی ادعا شده نیروهای تیپ فاطمیون افغانستان برای سرکوب اعتراضات اصفهانیها آورده شدهاند. توضیحات بیشتر در این باره را در کانال اصلی مقدمه (اینجا) بخوانید.
@moghaddames
@moghaddames