مقدمه‌
2.79K subscribers
57 photos
13 videos
1 file
380 links
یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Download Telegram
از روسری تا ماسک
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
چند روزی است آمار رسمی روزانه کشته‌شدگان کرونایی در کشور، عدد سیصد را پشت سر گذاشته است. ایران همچنان یکی از بالاترین آمارهای مرگ و میر کرونایی را در جهان دارد. در این میان، بیشتر دولتمردان، مسئولین و شبکه‌های صدا و سیما، ماه‌هاست به گلایه و نقد رفتار مردم بسنده کرده و با خواهش و تمنا از آنها می خواهند پیمان‌نامه (پروتکل)های بهداشتی (زدن ماسک گرفته، رعایت فاصله فیزیکی، نرفتن مسافرت و مهمانی و...) را رعایت کنند. شگفت‌انگیز است که در چنین مواقعی، به پند و اندرز بسنده می‌شود، در حالی‌که در موارد مشابه، فشار و قانون با سرسختی اعمال می‌شود:
الف) ما سال‌هاست توانسته‌ایم همه شهروندان را به پوشش اسلامی و حجاب وا داریم، بنابراین دشوار نیست که کاربرد ماسک را برای همان شهروندان نیز اجباری کنیم.
ب) ما سال‌هاست در هفتم آبان ماه، از حضور مردم در پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ پیشگیری کرده‌ایم، بنابراین هیچ دشوار نیست جلوی سفر مردم در شرایط کرونایی را نیز بگیریم.
ج) ما سال‌هاست جلوی مهمانی‌ها یا مراسم عروسی مختلط را گرفته‌ایم، بنابراین چندان دشوار نیست که جلوی مهمانی‌های خانوادگی یا دوستانه کنونی را هم بگیریم.
د) ما سال‌هاست میکده‌ها، بارها، کازینوها و... را بسته‌ایم، بنابراین هیچ دشوار نیست که موقتاَ قلیان‌سراها، قهوه‌خانه‌ها، چای‌خانه‌ها و... را نیز ببندیم.
از سوی دیگر، نگارنده دست کم از شرایط کرونا در ترکیه از نزدیک و به خوبی آشناست و می‌داند خیلی موفق‌تر از ما عمل کرده‌اند. برخی از فعالیت‌های پیشگیرانه دولت ترکیه اینهاست:
1- قرنطینه خانگی همه شهروندان در شرایطی که کرونا شدت بگیرد (پلیس در خیابان‌ها ایستاده و چنانچه کسی از خانه بیرون بیاید، جریمه می‌شود. تنها برای خرید مواد خوراکی، دارویی و موارد مشابه می‌توان از خانه بیرون رفت؛ آن هم از هر خانواده یک نفر و با مراجعه به نزدیک‌ترین نانوایی، فروشگاه، داروخانه و...).
2- جریمه کسانی که ماسک نداشته باشند (نهصد لیره جریمه آنی، با ثبت شماره ملی فرد متخلف. بنابراین حتی اگر پولی در آن لحظه در حساب‌های بانکی متخلف نباشد، به محضی که پولی به حسابش آمد، یکصد لیره به‌طور خودکار از آن برداشت می‌شود. همین شیوه دریافت جریمه برای کسانی که در بند بالا به آن اشاره شد (بیرون رفتن غیر ضروری از قرنطینه خانگی)، اعمال می‌گردد).
3- ممنوعیت سفر در روزهای پایانی هفته، یا روزهایی که کرونا شدت می‌گیرد و نیاز به قرنطینه جدی‌تر است (امکان سفر بین‌شهری وجود نداشته و چنانچه نیاز باشد کسی برای کار ضروری به سفر برود، ابتدا باید به استانداری رفته و با ارائه شواهد کافی، مجوز سفر بگیرد).
و...
با یک همسنجی و مقایسه میان ایران و ترکیه، جای پرسش است که چرا ایران نمی‌تواند یا نمی‌خواهد با جدیت پیمان‌نامه‌های بهداشتی را در شرایط کرونایی پیگیری کند. شاید بتوان پاسخ این پرسش را در گزینه‌های زیر یافت:
ا) خودِ حکومت و دولت در برخی موارد، مقصر اصلی در گسترش کرونا هستند. تاکید شخص رئیس جمهور و وزیر بهداشت بر لزوم برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان؛ تشییع پیکر پاک و مطهر شهدای تازه تفحص‌شده؛ بازگشایی مدارس با دستورالعمل‌های مختلف و گاه متضاد؛ برگزاری آزمون‌های گوناگون و...، برخی از اینهاست.
اا) به نظر می‌آید چون فشار در عرصه‌های گوناگون بر مردم زیاد است، دولت و جکومت نمی‌خواهند فشارهای تازه‌ای در عرصه‌های دیگر بر مردم وارد شود. اما گاهی اولویت‌ها باید متناسب با شرایط، جابجا شود. برای نمونه می‌توان در این برهه از زمان، از فشار در برخی عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی (مثلا آزادی‌های فردی و اجتماعی) کاست؛ اما به جای آن برای رعایت پیمان‌نامه‌های بهداشتی، فشار بیشتری وارد کرد. کسی که اکنون ماسک نمی‌زند، قاتل غیرعمد بالقوه است و باید با وی برخورد شود.
ااا) علیرغم دستگاه‌های عریض و طویل بانکی و موسسات مالی دولتی و حکومتی در کشور، برخی‌ها جلوی شفاف شدن سامانه‌های بانکی و مالی کشورمان را می‌گیرند. بنابراین بعید است دولت ایران بتواند همچون دولت ترکیه شرایط دریافت جریمه بر پایه شماره ملی افراد را اجرایی کند.
همه آنچه در بالا آمد را اگر کنار هم بگذاریم، نشان از تداوم این سیاست پر ابهام و تناقض در برخورد با کرونا در کشور دارد. تجربه برخوردهای دراز مدت با بدحجابان و... نشان از توانایی حکومت در برخورد با کسانی دارد که پیمان‌نامه‌های بهداشتی را رعایت نمی‌کنند؛ اما تا حکومت و دولت خودش پایبندی کامل به این پیمان‌نامه‌ها نشان ندهد، شفافیت کامل در نظام بانکی و مالی کشور به وجود نیاید و از همه مهمتر، اولویت‌ها در برخورد با هنجارشکنان، جابجا نشود (یعنی دست کم در این شرایط، ماسک هم به اندازه روسری اجباری شود) وضعیت کنترل کرونا طبیعتا بهتر نخواهد شد.
اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
جان پدر کجاستی؟
امیر هاشمی مقدم
از مسجد «شاه دو شمشیر» بيرون آمده و سوار تاکسی‌های دانشگاه (که پشتون‌های افغانستان به آن پوهنتون می‌گويند) شدم. جلوی درب دانشگاه پياده شده و خواستم وارد شوم. سرباز مسلحی که آنجا ايستاده بود و نقش انتظامات دانشگاه‌های ايران را داشت، کارت دانشجويی می‌خواست، که نداشتم. بنابراين گفت از درب پشتی بروم که حراست اصلی آنجاست و با همان‌ها هماهنگ کنم. ديوار دور تا دور دانشگاه را بايد دور می‌زدم تا برسم به آن يکی دروازه.
سرباز مسلح ديگری آنجا هم ايستاده بود. رفتم و توضيح دادم که از دانشگاه‌های ايران آمده‌ام و می‌خواهم بروم دانشکده علوم اجتماعی. گفت نمی‌شود. گفتم اگر بخواهم بروم بايد چکار کنم؟ گفت هيچ کاری نمی‌توانی بکني و هيچ راهی هم وجود ندارد! گفتم کسی هست که بتوانم با او صحبت کنم و اجازه بگيرم؟ گفت اين آقا که کنار من ايستاده مافوق من است و بعد از او هم من دستور می‌دهم. من هم که دارم می‌گويم نمی‌شود. آن آقايی که کنارش روي صندلي نشسته و گويا مافوقش بود، نقش حضرت هویج را بازی می‌کرد. یعنی از صندلی‌اش صدا در می‌آمد، اما از خودش صدا در نمی‌آمد. خلاصه ايستاده بودم و داشتم با او چک و چانه می‌زدم. خيلی حواسم جمع بود که عصبانی‌اش نکنم و فقط يک‌جور راضی‌اش کنم به اجازه دادن يا دست‌کم راهنمايی کردن. اما او داشت عصبانی می‌شد و صدايش کم‌کم بالا می‌رفت.
يک بانو که گويا حراست ورودی خانم‌ها بود، سر و صدای‌مان را که شنيد، رفت و مسئول مافوق‌شان را صدا کرد. گويا برايش توضيح داده بود که سرباز دارد زور می‌گويد. براي همين صدايم زد و محترمانه سلام و احوال‌پرسی کرد. بعد هم پرسيد که چرا می‌خواهم بروم دانشگاه. من هم توضيح دادم که خودم در ایران، دانشگاهی هستم و هر شهری که در افغانستان می‌روم، سری هم به دانشگاه‌هايش می‌زنم و با استادان رشته‌هاي مرتبط گفتگو می‌کنم تا دريچه‌ای براي همکاری‌هاي علمی دو کشور گشوده شود. با شوخی گفت: «اگر بگذارم بروی داخل، برايم دعوتنامه می‌فرستي که بيايم ايران؟» خنديدم و گفتم اميدوارم اوضاع جوری شود که همه بدون نياز به دعوتنامه بتوانند بيايند. بعد هم به خاطر رفتار سرباز، پوزش‌خواهی کرد و اجازه داد بروم داخل.
واقعاً جا داشت بروم و از آن سرباز به خاطر سنگ‌اندازی‌های بی‌موردی که کرده بود، تشکر کنم. بدون اينکه حتي نگاهی به او بکنم، رفتم داخل. اما می‌دانستم کارد به او بزنی، خونش در نمی‌آيد. شما که غریبه نیستید، نمی‌توانم پنهان کنم که از اينکه لج‌اش در آمده، چقدر خوشحال بودم! *

حالا از همین دروازه‌هایی که اجازه نمی‌دادند یک آدم دانشگاهی برای یک کار علمی وارد شود، تروریست‌ها وارد شده و خون ده‌ها دانشجو و استاد بی‌گناه را به زمین ریختند.
اين ويژگی مانع‌تراشی از سوی یک سرباز یا کارمند دون‌پایه، برای ما در ایران هم چندان بیگانه و غریب نیست. جایی که هر کس، حتي يک سرباز ساده هم فکر می‌کند قدرت و عقده‌اش را بايد به هر طريقی که شده به رخ ديگران بکشد. اما در سوی دیگر و مهمتر، جایی که دانه‌درشت‌ها رها شده، اما دانه‌ریزها را گیر می‌اندازند، بالاخره یک جایی گند کار بیرون می‌زند.
رئیس بانکی که هزاران میلیارد تومان وام را بدون هیچ پشتوانه‌ای به «خواص» می‌دهد، اما برای وام پنج میلیون تومانی کلی ضامن کارمند و چک و سفته از شهروندان عادی می‌خواهد؛ و بازپرداخت نشدن اقساط وام‌های میلیاردی، کک کسی را هم نمی‌گزد؛ اما بازپرداخت نشدن قسط همان وام‌های چند میلیونی می‌تواند به مصادره اموال شهروندان عادی بینجامد، هیچ فرقی با آن سرباز نگهبان دانشگاه ندارد.
آمر به معروف و ناهی از منکری که با دیدن تار موی دختران یا دوچرخه‌سواری‌شان، خونش به جوش می‌آید و گاهی با خشونت واکنش نشان می‌دهد، اما جلوی غارتگران بیت‌المال هیچ واکنشی ندارد، دقیقا همان کار نگهبان دانشگاه کابل را می‌کند.
روحانی‌ای که...
قاضی‌ای که...
پلیسی که...
استاد دانشگاهی که...
روزنامه‌نگاری که...
روشنفکری که...
و همه آنهایی که سوراخ دعا را گم کرده و چشم‌شان تنها برخی چیزها را می‌بیند و برخی چیزهای دیگر را نادیده می‌گیرد، همان سرباز نگهبان دانشگاه کابل، اما در لباسی دیگر هستند که یک روز همچون فاجعه دانشگاه کابل، رد خون بی‌گناهان بر دامن‌شان می‌نشیند؛ روزی که پیامک‌های «جان پدر کجاستی؟» برای همیشه بی‌پاسخ خواهد ماند.

#تسلیت به جامعه دانشگاهی و مردم همیشه داغدار افغانستان.

* این بخشی از سفرنامه افغانستانم بود که متن کاملش به صورت کتاب را می‌توانید از اینجا (کلیک کنید) تهیه نمایید.

کانال مقدمه
@moghaddames
چند پرسش از مسئولان اینترنت ملی
امیر هاشمی مقدم
به تازگی دور تازه‌ای از کوشش‌ها برای جا انداختن «شبکه ملی اطلاعات» آغاز شده و برخی رسانه‌ها به آن پرداخته‌اند. از جمله دو روز پیش عباس آسوشه، کارشناس مرکز ملی فضای مجازی (که زمانی هم معاون این مرکز بود) در گفتگو با خبرگزاری صدا و سیما گفته: «من نمی‌دانم چه کسی یا چه کسانی این موضوع را در ذهن بعضی‌ها جا انداخته‌اند که شبکه ملی اطلاعات یعنی سیم خاردار دور کشور از لحاظ فضای مجازی». سپس اشاره کرده که کشورهای پیشرو در زمینه فضای مجازی هم سال‌هاست شبکه ملی برای خودشان دارند و افزوده: «الان کره جنوبی یک شبکه‌ای دارد که بالای 80 درصد ترافیک اینترنت آن ترافیک داخلی است و تنها 20 درصد آن مربوط به ترافیک خارجی است» (بن‌مایه).
چون درباره وضعیت شبکه ملی اینترنت در کره جنوبی یا دیگر کشورهای پیشرو چیزی نمی‌دانم، چند پرسش درباره آن دارم که امیدوارم روزی امثال آقای آسوشه یا دیگر مسئولین شبکه ملی اطلاعات در ایران، پاسخ آنرا بدهند.
1⃣ آیا در کره جنوبی هم شبکه‌های اجتماعی پرکاربرد، همچون فیس‌بوک، توئیتر و... فیلتر هستند؟
2⃣ آیا در کره جنوبی بزرگترین سایت‌های سرگرمی و تفریح، همچون یوتیوپ و... فیلتر هستند؟
3⃣ آیا در کره جنوبی یک بازرس فاسدِ جوان می‌تواند به پشتوانه افراد پشتِ پرده، پر کاربردترین شبکه اجتماعی رایج در آن کشور (همچون تلگرام در ایران) که بیش از نیمی از جمعیت کشور از آن استفاده می‌کنند را فیلتر کند و به جز نارضایتی مردم، ده‌ها هزار کسب و کار در آن شبکه را هم به دردسر بیندازد؟
4⃣ آیا اگر مردم کره جنوبی نسبت به چیزی اعتراض داشته باشند و به خیابان‌ها بریزند، اینترنت‌شان قطع شده یا دچار اختلال می‌شود؟ آنگونه که سه سال پیش به خاطر فسادِ دوستِ رئیس جمهور این کشور، جمعیت معترضان چند میلیونی چندین شبانه روز در خیابان‌های سئول و دیگر شهرهای کره ماندند تا وی مجبور به کناره‌گیری شد و او را به خاطر همین فسادش به 35 سال زندان و پرداخت 25 میلیون یورو جریمه محکوم کردند.
5⃣ آیا آنچه یکسال پیش و در پی اعتراضات آبان‌ماه 98 به گرانی بنزین در ایران رخ داد و بلافاصله اینترنت سراسری کشور قطع شد، چیزی به جز «سیم خاردار دور کشور از لحاظ قضای مجازی» بود که اکنون مسئولین از وجود چنین ذهنیتی در میان ایرانیان شگفت‌زده و ناراحت می‌شوند؟
6⃣ آیا در کره جنوبی هم هنگام نا آرامی‌ها، لنگر کشتی‌ها به‌طور اتفاقی روی کابل اینترنت که از کف دریا رد شده می‌افتد و اینترنت قطع می‌شود؟
7⃣ آیا اصلا وضعیت اینترنت در ایران و کره جنوبی قابل همسنجی و قیاس هست؟ آن هم در حالی‌که رتبه نخست سرعت اینترنت موبایل در جهان را کره جنوبی از آن خود کرده است (بن‌مایه) و رتبه ایران... . آیا در کره جنوبی هم برای باز کردن یک عکس چند کیلو بایتی (کمتر از یک مگابایت) باید گاهی بیش از یک دقیقه منتظر بمانند؟ آیا در کره جنوبی هم مانند ما برای دانلود یک فیلم یک گیگا بایتی، رایانه‌شان را شب تا صبح روشن می‌گذارند؟ و در بسیاری مواقع صبح که از خواب بیدار می‌شوند، می‌بینند که هنوز دانلود به پایان نرسیده است؟
8⃣ آیا زیرساخت‌های کشور، در حد و اندازه‌ای هست که حتی با پذیرش شرایط «سیم خارداری در کشور از لحاظ فضای مجازی» بتواند نیازهای کاربران ایرانی را پاسخ بدهد؟ اکنون و با گذشت بیش از دو ماه از سال آموزشی، هنوز بیشتر دانش‌آموزان و معلمان در برقراری اینترنتی ارتباط مشکل دارند. آیا سایت‌ها و پلتفرم‌های بسیاری از وزارتخانه‌ها، نهادها و سازمان‌های دولتی، بانک‌ها و... نیز در کره جنوبی با مشکل فنی روبرو می‌شود و دسترسی به آنها با اختلال روبروست؟
9⃣ آیا میزان آزادی بیان و آزادی‌های اجتماعی/ فرهنگی در فضای مجازی در کره جنوبی هم به اندازه ایران است؟ میزان سانسور در فضای مجازی چطور؟
🔟 آیا شهروندان کره جنوبی نیز نگران کنترل شدن‌شان در فضای مجازی، و استفاده از اطلاعات شخصی‌شان در فضای مجازی علیه خودشان در دادگاه‌ها و... هستند؟
آیا...؟
آیا...؟
آیا...؟
این فهرست پرسش‌ها را می‌توان بسیار بیش از این گستراند. شخصا به‌عنوان یک کاربر عادی اینترنت در ایران که سررشته‌ای در زمینه شبکه ملی و... ندارد، به دنبال یافتن پاسخ‌هایی درخور برای این پرسش‌ها هستم که امیدوارم مسئولی پیدا شده و پاسخ بدهد؛ چه اینکه مطمئنم اینها پرسش‌های بسیاری از دیگر کاربران ایرانی اینترنت نیز هست.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
درآمد طلاب چقدر باشد؟
امیر هاشمی مقدم
به تازگی کلیپی از یک روحانی منتشر شده که می‌گوید:
«ما چهارده امام معصوم داریم، همه پولدار بودند. ما با پول شهریه طلبگی نمی‌توانیم لشکر درست کنیم برویم با امریکا بجنگیم [...] چرا ما روحانیون باید با فقر زندگی کنیم؟ ما باید پول‌دار باشیم که خرج کنیم. ائمه میلیاردر بودند، پس روحانیون هم باید میلیاردر باشند. قرار نیست ما روحانیون تنها وارث علم پیامبر باشیم، پس ثروت پیامبر چی؟ من قرار است امام باشم؛ تو دهن آمریکا بزنم و پول لازم دارم [...] بازار صفاییه و هتل عباسی اصفهان وقف حوزه است و باید خرج ما را بدهد».
این البته مربوط به مرداد 1398 است که خبرگزاری حوزه نشستی با نام «معیشت طلاب و اشتغالات حوزوی»، با حضور حجت‌الاسلام هاجری و حجت‌الاسلام رهدار (همان که این سخنان را گفته و مدیر موسسه فتوح اندیشه است) برگزار کرد. کل فیلم اینجا در دسترس است.
اما درباره همین دو دقیقه، چند نکته را یادآوری می‌کنم:
1- اصولا قیاس روحانیون با ائمه اطهار یا پیامبران به این شکل درست نیست. پیامبران عموما به مشاغلی همچون چوپانی می‌پرداختند و ائمه، خودشان اهل کار کردن بودند و درآمدی از محل پیش‌نمازی یا سخنرانی برای مردم نداشتند. حضرت علی (ع) نخلستان‌های دیگران را آبیاری می‌کرد تا اندکی خرما به‌عنوان دستمزد بگیرد. همچنین علم پیامبر و ائمه –چه علم لدنی، چه علم حصولی- با روحانیون هم قابل قیاس نیست. آنچنانکه دانش امام صادق (ع) در اندازه‌ای بود که پیشوایان اهل سنت نیز شاگرد ایشان بودند. اکنون دروس روحانیون ما چه جذابیتی برای اهل سنت دارد؟
2- طلاب و روحانیون نمی‌توانند تافته‌ای جدا بافته باشند. تا همینجا هم یکی از نقدها به روحانیون –که درباره بسیاری از امور زندگی روزمره مردم تصمیم می‌گیرند- اینست که دغدغه‌های آنان با دغدغه‌های مردم یکسان نیست (چه در زمینه‌های فرهنگی-اجتماعی، و چه در زمینه اقتصادی و...). چنانچه سطح اقتصادی روحانیون فراتر از این برود، قطعا زاویه نگاه‌شان با مردم فاصله بسیار بیشتری خواهد یافت و دیگر به هیچ وجه قادر به درک دغدغه‌های مردم نخواهند بود.
3- در حالی‌که روحانیون همیشه به مردم سفارش زندگی ساده‌تری را می‌کنند و در برابر وضع اقتصادی نامناسب، جملاتی همچون «اگر مرغ مصرف نشود هم هیچ اتفاقی نمی‌افتد (آیت‌الله مکارم شیرازی)»، «گوشت خوردن چیز خیلی خوبی نیست. چه اشکال دارد مردم روزی یک وعده غذا بخورند؟ (آیت‌الله جنتی)»، «مردم اشکنه بخورند (آیت‌الله علم‌الهدی)» و... بیان می‌دارند، نمی‌توان همزمان دم از زندگی مرفه و میلیاردی برای طلاب به میان آورد.
4- در راستای امریکاستیزی (فارغ از کارایی‌اش) که ایشان برای تهیه لشکر و مشت زدن بر دهان امریکا بودجه می‌خواهد، موسسات و نهادهای بسیار دیگری فعال‌اند. با این همه باید پرسید گستره فعالیت حوزه‌های علمیه تا کجاست؟ و در جذب مردم به سوی دین (که به نظر می‌آید اولویت نخست‌شان باشد) تا چه اندازه موفق بوده که اکنون خواستار گسترش فعالیت‌هایش به همه زمینه‌های دیگر است؟ ایشان در گفتگویی دیگر انتقاد کرده که چرا در همه زمینه‌ها گروه‌هایی برای پژوهش فقهی (طبیعتا با مدیریت و اشتغال روحانیون) نداریم؟ این در حالی است که هم‌اکنون موسسات بی‌شمار فقهی و دینی در زمینه‌های گوناگون داریم و در هر کدام صدها روحانی مشغول به کار است (برای نمونه در موسسه «فتوح اندیشه» که زیر نظر ایشان است، 180 حقوق‌بگیر ماهانه مشغول به کار هستند). در حالی که شمار پژوهشکده‌ها و پژوهشگاه‌های ما در زمینه‌های سیاسی، روابط بین‌الملل، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیست‌محیطی، شهرسازی و معماری، هنری، ادبی و...، نه به اندازه شمار این موسسات دینی و مذهبی است و نه شمار کارمندان‌شان به اندازه روحانیون شاغل در این موسسات. آن هم در حالی‌که در بیشتر پژوهشکده‌های غیردینی هم، دست کم یک روحانی مشغول به کار است.
5- حجت‌الاسلام رهدار هم خواستار درآمد موقوفات است و هم بودجه دولتی. آقای رهدار در همین گفتگو به زندگی مرفه شهید مطهری اشاره می‌کند. اتفاقا یکی از نقدهای جدی شهید مطهری به حوزه، همین ردیف بودجه دولتی آن بود. ایشان اعتقاد داشت حوزه همچنان باید درآمدش از کمک‌های مردمی و وقف و... باشد؛ وگرنه بودجه دولتی استقلال آنرا از میان می‌برد. همین الان هم درباره ردیف بودجه دولتی و کارکرد بسیاری از موسسات دینی زیر نظر حوزه‌های علمیه، انتقادات فراوانی مطرح است.
آنچه به‌طور کلی از سخنانی از این دست حاصل می‌شود، نمک پاشیدن بر زخم مردم، آن هم در این شرایط اقتصادی است که بسیاری از خانواده‌ها چشم به یارانه 45 هزار تومانی (یک و نیم دلاری) دارند و برخی خواستار درآمد میلیاردی برای طلاب‌اند. به تعبیر محمد فاضلی برخی مسئولین پافشاری دارند همچون «صمدآقا» انگشت در چشم مردم کنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
هشداری به مناسبت 21 آذر
امیر هاشمی مقدم
«یکی از افسران ارتش پیشه‌وری که پس از فرار و زیستن در شوروی و بازگشت به ایران و خسران و پشیمانی، اکنون روزگار کهولت را به سر می‌برد، می‌گفت: «در زمان حکومت پیشه‌وری، سرهنگ ارتش او بودم. صاحبخانه‌ام در تبریز یک روز مرا دعوت کرد. وقتی وارد مجلس شدم، دیدم گروهی از استادان و فرهنگیان و افراد سرشناس جمعند. صاحبخانه که خلق و خوی مهربان مرا دوست می‌داشت گفت شما را دعوت کرده‌ایم که سوالی کنیم. آیا شما که ایرانی و افسر هستید و برای حفظ تمامیت این آب و خاک قسم خورده‌اید، موافقید که خطه آذربایجان از ایران جدا شود؟ و ناگاه صدایش گرفت و اشکش جاری شد. من که چنین مطلبی را باور نداشتم، گفتم ابدا. با شنیدن این جواب، آرامشی در میان آن گروه مستأصل و مجبور پدید آمد» (بهبهانی. 1387: 104). (1)
روایت بالا، یکی از صدها روایتی است که از خلال گفتگوها، کتاب‌های خاطراتی که بعدها نوشته شد، گزارش‌های کارمندان کنسولگری‌های خارجی در آذربایجان، اسنادی که از آرشیو شوروی/روسیه بعدها منتشر گردید و...، نشان می‌دهد فرقه دموکرات در آذربایجان آن زمان جایگاه و پایگاه چندانی در میان مردم نداشته و دست‌نشانده شوروی بوده و دست آخر با جمله «سنه گتیرن سنه گیت دیر» (کسی که تو را آورد، [حالا] به تو می‌گوید برو) (2) به پایان رسید؛ هرچند امروزه روایت‌های قوم‌گرایان در حال جعل این داده‌ها و یافته‌های تاریخی معاصر است (3).
اما...
اما در چند سال گذشته رویدادهایی به وقوع پیوسته که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. از جمله نفوذ جاعلان قوم‌گرا در میان مردم و کپی کردن ادعاهای ترکیه و باکو درباره آذربایجان ایران، آن هم به‌واسطه رسانه‌ها و کتاب‌هایی که با بودجه یا دست کم زیر نظر وزارت ارشاد ایران منتشر می‌شود. شوربختانه بسیاری از افراد و از جمله مسئولین، خطر تهدیدات قومی (چه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان، و چه از سو جریان نفوذی قومگرا) را دست کم گرفته‌اند. برای نشان دادن گوشه‌ای از برجستگی این خطر برای کشور، به چند نکته درباره رویداد رژه دیروز در باکو اشاره می‌شود.
1⃣ در این رژه که به مناسبت پیروزی بر ارمنستان برگزار شد، در میانه شعارهای حماسی درباره بخش‌های مختلف خاک جمهوری آذربایجان که آزاد شده یا باید آزاد شود، نام کوه سبلان و همچنین ارگ تبریز نیز آمد. و البته این پدیده تازه‌ای نیست؛ باکو سال‌هاست نقشه مناطق آذری‌نشین ایران را به‌عنوان بخشی از خاک خودش روی جلد کتاب‌های تاریخ مدارس چاپ کرده و در متن همه این کتاب‌ها نیز به اشغالگر بودن ایران پرداخته و ذهن کودکان این کشور را با آرزوی بازپس‌گیری (!) تبریز و ارومیه و اردبیل و... نسبت به ایران منفی می‌کند.
2⃣ اردوغان در ابن مراسم، شعری درباره رود ارس خواند که عموما توسط قوم‌گرایان آذری خوانده می‌شود، و تلویحا بر طبل تجزیه‌طلبی در ایران کوبید.
3⃣ در همین رژه، چندین نمونه پهباد اسرائیلی نیز به نمایش در آمد. اینکه باکو نزدیک 30 سال است روابط گسترده‌ای با اسرائیل داشته؛ در جنگ اخیر قره‌باغ از سلاح‌های اسرائیلی به وفور استفاده کرده؛ اسرائیل در خاک این کشور و نزدیک مرزهای ایران پایگاه‌های اطلاعاتی و نظامی برپا ساخته؛ بسیاری از فعالیت‌های جاسوسی و تروریستی اسرائیل علیه دانشمندان هسته‌ای، موشکی، تاسیسات هسته‌ای و... ایران از خاک جمهوری آذربایجان انجام شده و...، هیچ واکنش درخوری از سوی مسئولین کشورمان در پی نداشته است. اما کافی است این بی‌خیالی را با واکنش بسیار تند و تهدیدآمیز ایران به برقراری ارتباط میان کشورهای عرب حاشیه خلیح فارس با اسرائیل در ماه گذشته مقایسه کنیم.
چه چیزی این معیارهای دوگانه در ایران را توجیه می‌کند؟ جز نفوذ جریان قوم‌گرا در بسیاری از مناصب حساس کشور؟ (از امامان جمعه مناطق آذری گرفته تا نمایندگان مجلس و برخی از سفرا و دیگر مسئولین که موضع‌گیری‌های آشکار قومی و به سود باکو یا ترکیه دارند).
⭕️ با تداوم این شرایط و بی‌خیالی مسئولین در این باره، خطر تجزیه ایران بسیار نزدیک‌تر است از آنچه می‌اندیشیم.
***
1- بهبهانی، سیمین (1387)، «فرهنگ سرگردان ما»، در تعریف فرهنگ ایرانی، به کوشش حسین سرفراز، تهران: آگاه. صص: 107-99.
2- جمله معروفی که سرکنسول شوروی هنگام ورود ارتش ایران در آذر 1325 به تبریز و آزادسازی این شهر، به پیشه‌وری گفت. یعنی استالین که تو را در اینجا به قدرت رساند، حالا می‌گوید باید بروی.
3- برای نمونه، با آنکه تقریبا همه اسناد اشاره به کشته شدن نزدیک سیصد نفر از اعضای فرقه دموکرات در هنگام آزادسازی آذربایجان دارند که این عده هم عموما به دست مردم همان منطقه کشته شدند، آماری که از سوی قوم‌گرایان به‌عنوان کشته‌شدگان اعضای فرقه و حتی شهروندان آذری بیان می‌شود، چندین هزار نفر است و سال به سال هم افزایش می‌یابد. تاکنون به پنجاه هزار نفر هم رسیده است.
کانال مقدمه
@moghaddames
«شب عروس» در «نگاه آفتاب»
امیر هاشمی مقدم
امشب اطراف آرامگاه مولانا، به‌ویژه «خانه شماره پنج» قونیه، تا بامداد غوغاست. خیل شیفتگان و عاشقان مولانا تنگاتنگ یکدیگر نشسته‌اند؛ یکی تنبور می‌زند، یکی مستانه در میانه می‌چرخد، یکی شعر می‌خواند، یکی زار زار می‌گرید، یکی در خلسه خویش فرو رفته، یکی هم زانوی اندیشه در آغوش گرفته است. امشب «شب عُرُس/عروس» است و فردا 27 آذر (17 دسامبر)، سالروز درگذشت مولانا. مراسمی که ار 9 روز پیش آغاز شده و فردا دهمین و روز پایانی آنست. امسال، نخستین باری است که پس از شش سال نتوانستم در این مراسم حضور یابم. اما دلم بی‌قرار آنجاست. هر وقت در ترکیه، «ایرانِ خونم» کم می‌شد، یک بلیط رفت و برگشت قطار قونیه و دمی نفس کشیدن در جوار آرامگاه مولانا، که بی‌شباهت به خیابان های اطراف حرم امام رضا و حضرت معصومه نیست، حالم را جا می آورد. امسال اما همچون بسیاری از دیگر ایرانیان که میعادگاه هرساله‌شان قونیه بود، بی‌نصیب ماندم.
سالیان پیش درباره این رویداد یادداشت‌هایی در همین کانال و رسانه‌ها می‌نوشتم که در زیر در دسترس است:

🖌 1800 کیلومتر پیاده‌روی به عشق مولانا (خبرگزاری مهر)

🖌 آیت‌الله مکارم، مولانا را به ترکیه بخشید (انصاف‌نیوز).

🖌 آیا اجازه گردشگری عرفانی در ایران را می‌دهند؟ (خبرگزاری مهر)

🖌 رقصی چنین میانه میدانم آرزوست (انصاف‌نیوز).

🖌 خدا پدر مسئولین ترکیه را بیامرزد (فرارو).

🖌 آرامگاه شمس را هم بردند (مقدمه).

🖌 هویت‌طلبی در شب عروس مولانا (فرارو)

🖌 افغانستان، ایران یا ترکیه: کشمکش بر سر ثبت مثنوی معنوی (بی‌بی‌سی)

اما واپسین یادداشتم درباره قونیه، مقاله‌ای است با نام «سفر به ایرانی‌ترین شهر ترکیه» درباره تجربیات گردشگران ایرانی در قونیه که در شماره نخست نشریه «نگاه آفتاب» منتشر شد. این نشریه را از این پس موسسه «سروش مولانا» منتشر می‌کند که به‌طور تخصصی درباره مولانا، آثار و اندیشه‌های وی فعالیت دارد. کانال تلگرامی این نشریه را در اینجا می‌توانید ببینید.

همچنین اصل مقاله مرا هم می‌توانید با لمس کردن اینجا یا دکمه Instant در زیر، بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
پرسش‌های بُرّنده از ظریف
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
به تازگی تلویزیون طلوع افغانستان گفتگویی با وزیر امور خارجه ایران داشت (اینجا). به‌عنوان کسی که بیش از 10 سال است به‌صورت حرفه‌ای در زمینه افغانستان می‌خوانم و می‌نویسم، چند نکته در این‌باره بیان می‌کنم:
1- دیدن این گفتگو برای بیشتر ایرانیان خوشایند نیست. خبرنگار طلوع (لطف‌الله نجفی‌زاده) خیلی صریح با ظریف گفتگو کرده؛ بارها سخن او را قطع می‌کند؛ برخلاف لبخندهای همیشگی ظریف، خیلی جدی با او سخن می‌گوید؛ و یکی دو باری هم به وی طعنه می‌زند. اما به جز طعنه زدن‌ها، بقیه موارد کمابیش چیزی است که از یک خبرنگار حرفه‌ای انتظار می‌رود. همین مجری با همین شیوه با اشرف غنی و دکتر عبدالله هم گفتگوهای چالشی داشته است. شاید اصلی‌ترین دلیل دلخوری ایرانیان (همچون خودم) از دیدن این مصاحبه، عادت نداشتن‌مان به دیدن مصاحبه‌های چالشی و جدی با مسئولین کشورمان باشد. حقیقتا برخلاف افغانستان، تنگناهای رسانه‌ها در ایران بسیار زیاد است. در سفرنامه افغانستان، مفصل به این موضوع پرداختم.
2- ظریف به‌عنوان دیپلماتی با تجربه، توانست فضای گفتگو را تا پایان به آرامی پیش ببرد. اما برخی پاسخ‌هایش، حتی ایرانیانی که با فضای افغانستان آشنایی دارند را هم نتوانست قانع کند. برای نمونه یکی از پرسش‌ها، مشخص نبودن تصمیم‌گیرنده اصلی ایرانی در مسائل مرتبط با افغانستان بود (وزارت امور خارجه؟ وزارت کشور؟ وزارت اطلاعات؟ سپاه؟ نیروی انتظامی؟ و...). برخلاف پاسخ ظریف، عموما هیچ هماهنگی‌ای میان این دستگاه‌ها در تعاملات با افغانستان وجود ندارد.
3- افغانستان اکنون بیش از 80 شبکه تلویزیونی و چندین برابر این، خبرگزاری و روزنامه دارد. این رسانه‌ها به پشتوانه ماده سی و چهارم قانون اساسی افغانستان، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی زیادی دارند و برای همین برخی‌شان همچون همین تلویزیون طلوع، از شبکه‌های تلویزیونی ایران حرفه‌ای‌ترند.
4- روزنامه‌نگاران و خبرنگاران افغانستان، بهای زیادی برای این آزادی بیان هم می‌پردازند. افغانستان همچنان یکی از خطرناک‌ترین کشورها برای اهالی رسانه است. برای نمونه، چهار سال پیش طالبان به اتوبوس کارمندان همین تلویزیون طلوع حمله کرده و هفت کارمند آنرا کشت.
5- البته بخش زیادی از رسانه‌های فراوان افغانستان به دلیل نبود نیروهای کارشناس و خبره، بیشتر به تولید اخبار زرد و حتی غیرمستند می‌پردازند.
6- بسیاری از رسانه‌های افغانستان آشکارا یا نهان، به کشورهای دیگر، به‌ویژه کشورهای غربی وابسته هستند. اینها طبیعتا نگاه‌شان به ایران منفی است.
7- شوربختانه ایران نتوانسته در میان این همه رسانه افغانستانی، جایی داشته باشد. هیچ تلویزیون یا خبرگزاری‌ای در افغانستان، به ایران وابسته یا نزدیک نیست (تلویزیون‌هایی همچون «تمدن»، به دلیل داشتن گرایش شیعی، گاهی به نادرست نزدیک به ایران پنداشته می‌شود).
8- بیشتر این شبکه‌های تلویزیونی، بخش قابل توجهی از برنامه‌های‌شان را به پخش فیلم و سریال اختصاص داده‌اند. اما با آنکه زبان رایج‌شان فارسی است و بنابراین باید ایران در این بازار بی‌رقیب باشد، سریال‌های هندی و ترکی جایگاه برتر دارند.
9- فضای کلی رسانه‌های افغانستان، عموما ضد ایران است. در بسیاری از رسانه‌های افغانستان می‌توان مطالب فراوانی علیه ایران یافت. اما کمتر رسانه‌ای در دفاع از ایران چیزی منتشر می‌کند. یکی از دلایل این امر را در بالا (وابستگی به کشورهای غربی) نوشتم. اما دلایل دیگری هم دارد:
الف) برخی سیاست‌های نادرست ایران در برابر افغانستان یا مهاجرانش، نگاه عموما منفی‌ای به ایران را در این کشور رایج کرده که البته نقش رسانه‌های کشورهای دیگر در این زمینه قابل انکار نیست.
ب) نقد ایران، به یکی از نمادهای روشنفکری و آزاداندیشی در افغانستان تبدیل شده است.
ح) هرگونه دفاع از ایران در افغانستان، با برچسب «جاسوس ایران» یا «نوکر ایران» وادار به سکوت می‌شود.
د) ظاهرا یکی از پیامدهای دفاع افغانستانی‌ها از ایران، مشکل‌ساز شدن دریافت روادید دیگر کشورهاست. برای افغانستانی‌ها سفر و اقامت در کشورهای غربی، مهمتر از سفر به ایران است. به‌ویژه اینکه در این چهار دهه حتی یک خبرنگار، روشنفکر یا نخبه افغانستانی نتوانسته شهروندی ایران را دریافت کند؛ در حالی‌که همین‌ها به سادگی می‌توانند شهروندی کشورهای غربی را دریافت کنند و بنابراین نه تنها با دفاع از ایران ریسک نمی‌کنند، بلکه گاهی با نقدهای تند علیه ایران، تلاش دارند روزمه پر باری در این زمینه تحویل سفارتخانه کشورهای غربی بدهند.
به هرحال بخشی از آنچه در بالا نوشته شد، از کنترل ایران بیرون است؛ اما بخش عمده آن اگر درست مدیریت شده و منافع دو طرف را تامین کند، می‌تواند همچون موم در دست ایران باشد. اما عمکرد کلی ایران در برابر افغانستان، به‌ویژه در این دو دهه نمره خوبی نگرفته است.
کانال مقدمه
@moghaddames
#پایان_مهمانی
امیر هاشمی مقدم
پس از گفتگوی تند و تیز خبرنگار تلویزیون طلوع افغانستان با محمدجواد ظریف (اینجا)، فارغ از اینکه این مصاحبه حرفه‌ای بود یا نه، افرادی انگشت‌شمار که از این صراحت یک خبرنگار افغانستانی با وزیر امور خارجه ایران خشمگین شده بودند، در توئیتر هشتک #پایان_مهمانی راه انداخته و خواستار بیرون رفتن مهاجران افغانستان از ایران شدند. تا جایی که من جستجو کرده و در توئیتر دیدم، تنها دو نفر این هشتک را با این منظور به کار گرفته بودند. اما اکنون هزاران هشتک #پایان_مهمانی در توئیتر نوشته شده که همگی به دفاع از مهاجران افغانستانی پرداخته‌اند. بسیاری از این افراد هشتک دیگری هم در کنار #پایان_مهمانی نوشته‌اند به نام #آغاز_شهروندی، که خواستار اعطای شهروندی به افغانستانی‌هایی است که بیش از چهل سال است در این کشور زیسته، در خوب و بد در کنار ایرانیان بوده، با دستمزد اندک به کارهایی پرداخته که کمتر ایرانی‌ای حاضر به انجام آنست، و همچنان گاهی با گیرهای عجیب اداری و البته عموما سلیقه‌ای برخی مسئولین (همچون محدودیت‌های دریافت کارت بانکی یا سیم‌کارت تلفن همراه) روبروست.
ظرف چند ساعت، یکی از آن دو نفر که این هشتک را راه انداخته بود، مجبور به پوزش‌خواهی شده و پذیرفت که از روی عصبانیت این کار را کرده بود. همچنانکه برای جبران این رفتارش قول داد سرپرستی یک کودک بی‌سرپرست افغانستانی را هم تا پایان عمر بپذیرد.
واکنش‌ها به این هشتک چند نکته را نشان می‌دهد:
1⃣ جامعه و مردم ایران با وجود همه تنگناهای اقتصادی، محدودیت‌های فرهنگی/ اجتماعی و رفتارهای نادرست سیاسی و بین‌المللی، آن چیزی نیست که در برخی کتاب‌ها و نوشته‌های اصطلاحا روشنفکری و «خود خاک بر سر پنداری» مُد شده و ایرانیان را بدون هیچ روش یا نظریه علمی، واجد ویژگی‌های بسیار منفی و سیاه وصف می‌کند.
2⃣ با همه محدودیت‌هایی که ایرانیان در زندگی روزمره با آنها روبرو هستند، همچنان نیم‌نگاهی هم به اطراف‌شان دارند. یعنی در حالی‌که خودشان زیر فشارهای مختلف خم شده‌اند، نسبت به احوال مهمانان افغانستانی در کشورشان بی‌تفاوت نیستند. تا جایی که دیگر حتی با کاربرد واژه مهمان هم برای آنها مخالف‌اند.
3⃣ گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در کشور تنها مایه رواج فساد و جرایم اینترنتی و... نشده است (آنگونه که برخی با همین ادعاها در پی محدودیت بیشتر بر اینترنت در ایران هستند)؛ بلکه شاخص‌ها یا به سخن دیگر، شاخک‌های انسانی و اخلاقی را هم در سطح جامعه حساس‌تر کرده است.
پی‌نوشت: البته این به معنای نادیده گرفتن کسانی نیست که همچنان مخالف حضور افغانستانی‌ها در ایران‌اند. قطعا هنوز کسانی هستند که یا با دلایل ویژه خودشان یا تنها بر پایه تعصب کورکورانه، خواهان بیرون شدن افغانستانی‌ها از ایران باشند. اما یکم اینکه دیگر دوران تک‌صدایی در همه زمینه‌ها گذشته و برای نمونه، طرفداران حقوق و حضور افغانستانی‌ها در ایران، اکنون صدای‌شان را به‌طور رسا به گوش دیگران می‌رسانند. دوم اینکه شمار این گروه روز به روز در حال افزایش است. کافی است ببینیم 10 سال گذشته چقدر از اطرافیان‌مان با افغانستانی‌ها همذات‌پنداری می‌کردند و اکنون چقدر.
کانال مقدمه
@moghaddames
پرچم ایران در کنگره امریکا
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
دو روز پیش انصاف‌نیوز گفتگویی با خانم فائزه هاشمی، دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی داشت (اینجا) که بخشی کوتاه از این گفتگو بیشتر مورد توجه قرار گرفته؛ آنجا که می‌گوید: «برای ایران من دوست داشتم آقای ترامپ انتخاب شود. ولی اگر یک امریکایی بودم، به آقای ترامپ رای نمی‌دادم. به خاطر همین فشارهایی که می‌گذارد، شاید بالاخره یک تغییر سیاستی اتفاق بیفتد دیگر. چون مردم هرچه تلاش می‌کنند که اصلاحات انجام بگیرد، مرغ یک پا دارد و هیچ خبری نمی‌شود و برعکس مردم بیشتر سرکوب می‌شوند. شاید اگر این فشارهای آقای ترامپ ادامه پیدا می‌کرد، بالاخره ما مجبور می‌شدیم یک سری تغییر سیاست‌هایی را داشته باشیم. و این تغییر سیاست‌ها حتما می‌توانست به نفع مردم اتفاق بیفتد. برای همین فکر می‌کنم اگر آقای ترامپ بود... چون دموکرات‌ها یک مقداری شل و ول هستند. آمدن دموکرات‌ها این موضع خطای ما هی تقویت می‌شود بیشتر. البته امیدوارم نشود، ولی به هرحال آدم چنین چشم‌اندازی دارد».
خیلی‌ها با همین جمله کوتاه، شروع به حمله به او و پدرش و دیگر همفکران آنها کرده‌اند. خیلی از مردم عادی هم می‌گویند ببینید که اینها خودشان هم دیگر دست به دامان امریکا شده‌اند. اما آرزوی آمدن ترامپ تنها محدود به فائزه هاشمی و همفکرانش نیست. چند گروه دیگر هم هستند که هر کاری از دست‌شان برمی‌آمد (دست کم دعا!) می‌کردند که ترامپ این دوره هم رای بیاورد.
1⃣ تندروها: بخشی از اینها واقعا دوست داشتند ترامپ باز هم رای بیاورد و فشار به ایران را بیشتر کند تا آنها به خواسته‌های خودشان برسند. خواسته‌های آنها چند بُعد داشت: الف) اینکه دولت روحانی به‌عنوان رقیب‌شان زمین‌گیر شود و بعدها بتوانند با اشاره به این بازه تاریخی، قدرت را درون خودشان انحصاری کنند. ب) اینکه با پایان دولت روحانی و روی کار آمدن دولتی از خودشان (که همه شواهد و زمینه‌چینی‌ها نشان از آن دارد) بتوانند خودشان با ترامپ توافق کرده و افتخار به نام خودشان شود (در گفتگوی چندی پیش جواد ظریف، به پیام‌هایی که این جریان به دولت ترامپ فرستاده بودند اشاره شد و کسی هم آنرا تکذیب نکرد)؛ ج) اینکه با تداوم تحریم‌ها، همچنان نان برخی از کاسبان تحریم (که از این گروه هم میان‌شان هست) بیشتر در روغن فرو برود و... .
2⃣ براندازها: این گروه که گستردگی و تنوع زیادی هم دارند (از تجزیه‌طلب گرفته تا سلطنت‌طلب و رجوی‌ها و...) می‌دانند تا حریف و دشمن قدرتمند خارجی‌ای نباشد، نمی‌توانند به سادگی به خواسته‌های‌شان برسند. بنابراین ترامپ گزینه طلایی آنها بود. همین‌ها بودند که پرچم ایران را در میان طرفداران ترامپ که به کنگره حمله بردند، بالا گرفتند.
3⃣ بخشی از مردم عادی: احتمالا کمتر کسی جمله‌ای به این مضمون که «بالاخره یا این‌وری می‌شویم یا آن‌وری» را از مردم کوچه و بازار که نا امید از گشایش در زندگی اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، محیط زیستی و... خود هستند، نشنیده باشد. همین است که واقعا برخی از مردم عادی هم دوست داشتند ترامپ باز هم روی کار بیاید تا بالاخره تکلیف را یکسره کند. یا حکومت کوتاه بیاید و یا تا مرز تغییرات گسترده از خارج، ایستادگی کند.
4⃣ بخشی از میهن‌دوستان: برخی از این افراد واقعا باور دارند با این شیوه حکومت‌داری، ایران دیر یا زود فرو می‌پاشد. اما تا همچنان بخش زیادی از ایرانیان به کشورشان وابستگی و علاقه دارند، اگر تغییرات گسترده‌ای از خارج صورت بگیرد، دست‌کم بعدش می‌توانند باز هم ایران را بسازند. اما اگر این فرایند فرسایشی خیلی به درازا بکشد، وابستگی‌ها و تعلقات خاطر به ایران هم آنچنان کاهش می‌یابد که می‌تواند با یک حمله خارجی، به فروپاشی کامل و تجزیه‌طلبی برسد.
5⃣ احمدی‌نژادی‌ها: شاید کمتر کسی به اندازه عبدالرضا داوری (مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد و از حامیان سرسخت وی) از ترامپ دفاع می‌کرد. به نظر می‌آید این گروه بیش از هر چیز دوست دارند دولت روحانی هرچه بیشتر ضعیف شود تا در مقایسه با کارنامه دولت احمدی‌نژاد، آنها دست پیش را داشته باشند.
⭕️ همه اینها اما یک چیز را برجسته می‌کند: اینکه در میان بخش‌های گوناگون و گسترده‌ای از ایرانیان (از مردم عادی تا مسئولین، از طرفداران نظام تا مخالفان، از ایران‌دوستان تا تجزیه‌طلبان، از دولت قبلی تا دولت احتمالی بعدی و...) خواهان ماندگاری ترامپ، آن هم برای تداوم فشار بر ایران بودند. راستش گمان نکنم در هیچ کشوری این همه خودزنی بتوان یافت. اینها نشانه‌های جدی لزوم بازنگری در سیاست‌های جاری در کشور، در همه حوزه‌هاست. افلا یتدّبرون!
کانال مقدمه
@moghaddames
غیرمتخصصان باستان‌ستیز
امیر هاشمی مقدم
(چکیده یادداشت هفته پیشم در انصاف‌نیوز)
کانال تلگرامی اصلاحات‌نیوز، عکس زیر را که در آن نوشته شده: «خبرگزاری سازمان تبلیغات اسلامی: هرچه به نام تمدن هخامنشی گفته می‌شود، هیچ پایه علمی ندارد و تاریخ هخامنشیان چیزی جز فضاحت نیست» منتشر کرده است.
البته خبرگزاری مهر (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی) این جمله و تیتر را از میان گفتگوی دو سال پیش (آذر 97) با مترجم یک کتاب برگزیده و در آغاز گفتگو هم به خوانندگان اطلاع داده آماده انتشار دیدگاه منتقدان نیز هست؛ با این همه، نمی‌توان کلیت ضد ایران باستان سازمان تبلیغات اسلامی را انکار کرد.
در این گفتگو، حسن شایگان (اقتصاددان)، درباره کتابی با نام «نهادهای اجتماعی و ساختار اقتصادی امپراتوری هخامنشی» از داندامایف، ایران‌شناس روس (اصالتا از مسلمانان داغستان) سخن می‌گوید. او در این گفتگو هخامنشیان را «متجاوز»، «جنگ‌افروز»، «جهان‌خوار»، «ناجوانمرد» و... می‌نامد.
نوشته‌ام را با بخشی از سخنان او در این مصاحبه آغاز می‌کنم که می‌گوید: «در تاریخ‌نگاری سه عامل عمده دانش، روش و بینش وجود دارد. بینش هدف است ولی دانش و روش وسیله برای رسیدن به بینش هستند. دانش و روش را ما داریم اما بینش در بین ما غایب است». بخش نخست سخن او درست، اما ادعای دوم‌اش نادرست است. یعنی مشکل اصلی دانش تاریخ و بسیاری از دیگر حوزه‌های انسانی در ایران اینست که عوام‌زده‌اند. هر کس گمان می‌کند با خواندن چند منبع گزینشی، صلاحیت لازم برای اظهار نظر در این باره را دارد. برای همین است که به جرأت می‌توان گفت کمتر کسی در ایران داریم که دانش‌آموخته تاریخ باشد و علیه تاریخ ایران باستان و هخامنشیان اینگونه موضع بگیرد. به جز خود آقای حسن شایگانِ اقتصاددان، چند نمونه در زیر می‌آید تا درستی این ادعا را به آزمون بگذاریم.
یوسف اباذری، استادی توانمند در حوزه جامعه‌شناسی فرهنگ؛ مصطفی ملکیان، استاد برجسته اخلاق؛ محسن نامجو: موسیقی‌دان به نسبت جوان و شگفت‌انگیز ایرانی؛ شهریار زرشناس، کمی فلسفه و روانشناسی خواند و البته نتوانست به پایان برساند؛ اما به‌عنوان منتقد غربگرایی شناخته می‌شود؛ و بسیاری از دیگر افراد را نیز می‌توان در این زمینه نام برد که مشکل اصلی‌شان همان نداشتن دانش و روش تاریخ‌نگاری و اتفاقا سخن گفتن بر پایه بینش ایدئولوژیک‌شان است؛ خواه بینش چپ، خواه جهان‌وطن، خواه امت‌گرا.
در نقد سخنان باستان‌ستیزانه اباذری، پیش از این در شماره ۱۴ ماهنامه قلمیاران مفصل نوشته‌ام. از ناآگاهی ملکیان درباره تاریخ باستان همین بس که تخت جمشید را ساخت رومیان می‌داند، در حالی‌که در دوره هخامنشیان امپراتوری روم هنوز تشکیل نشده بود. درباره شهریار زرشناس هم یادآوری می‌کنم که خواهر ایشان، دکتر زهره زرشناس که استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی است (و در دوره کارشناسی ارشد ایران‌شناسی، افتخار شاگردی‌شان را داشتم)، ادعاهای برادرش را کاملا رد می‌کند.
نکته دیگر، ادعای شایگان در اینکه نقاط ضعف و منفی هخامنشیان در ایران نادیده گرفته شده و هرآنچه درباره‌شان نوشته می‌شود، تکرار مکررات است. از قضا سخنان خود وی درباره خشونت و جنگ‌طلبی کوروش یا شیوه مرگ او و...، چیزهایی است که بسیاری از دیگر منتقدان ایران باستان (که همگی هم غیرمتخصص هستند و عموما خلاف یافته‌ها و نظریات متخصصان ایرانی و خارجی این حوزه سخن می‌گویند) بارها اشاره کرده‌اند. برای نمونه، همگی به گفته هرودوت درباره کشته شدن کوروش به دست ملکه تومریس در آسیای میانه استناد کرده و نتبجه می‌گیرند آرامگاه کوروش نمی‌تواند در پاسارگاد باشد. این در حالی است که هرودوت آشکارا می‌گوید از میان روایت‌های بسیار درباره مرگ کوروش، او یکی را بیان می‌کند. اما گزنفون که کتاب «کوروش‌نامه»اش از منابع اصلی در این زمینه است، مرگ او را در بستر بیماری در نزدیکی پایتخت و میان فرزندانش می‌داند.
نکته بعدی، گزینشی عمل کردن باستان‌ستیزان است. شایگان کتابی از داندامایف برگردان کرده؛ در حالی‌که هیچ اشاره‌ای نمی‌کند خود داندامایف چقدر به درخشش امپراتوری هخامنشی در کارهایش پرداخته است (تخصص داندامایف، هخامنشی‌شناس بود و هر دو بعد منفی و مثبت این امپراتوری را نشان داده است). زرشناس هم در سخنرانی‌هایش، تنها به منفی‌گزینی از منابع مربوط به هخامنشیان می‌پردازد. برای نمونه از انبوه نکات مثبتی که گزنفون درباره کوروش گفته چشم پوشیده و تنها یک نکته منفی که در آنها یافته (هرچند بعید است خود کوروش‌نامه را خوانده باشد، بلکه احتمالا از این ور و آن ور چیزهایی پیدا کرده) را بیان می‌دارد.
چکیده همه نوشته‌هایم در این زمینه اینست که این حجم از باستان‌ستیزی و جعل و تحریف علیه تمدن ایران باستان را، چه در سطح نهادهای حکومتی و چه در سطح به اصطلاح روشنفکران، در هیچ کشوری به جز ایران نمی‌توان یافت.
کانال مقدمه
@moghaddames
هست بالاتر از سیاهی رنگ؟
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
نماینده سبزوار، علی اصغر عنابستانی به سرباز پلیسی که به او متذکر شده اجازه ندارد از خط ویژه اتوبوس برود، سیلی زده است. فیلم زیر گویاست.
یک ماه پیش هم سربازی در دادگستری بابل، سیلی دیگری از یک مقام دادگستری این شهر خورد، آن هم به جرم اینکه او را نشناخته و بر پایه وظیفه‌اش که تامین امنیت آنجا بوده، از او کارت شناسایی درخواست کرده بود. در آن پرونده، مانند بیشتر پرونده‌های مشابهی که می‌شناسیم، با رضایت سرباز، مسئله بسته شد؛ رضایتی که نمی‌دانیم در چه شرایطی به دست آمده است.
همان موقع درباره سرباز بابلی نوشتم که روزگاری آرزو داشتم شرایط افغانستان اگر به کشورهای توسعه‌یافته نمی‌رسد، ای کاش دست کم شبیه شرایط ایران شود تا مردمانش بتوانند زندگی نسبتا بهتری داشته باشند؛ اما آنچه می‌بینم، نزدیک‌تر شدن شرایط ایران به شرایط افغانستان است. در شبکه‌های اجتماعی افغانستان هم هر بار فیلمی مشابه از کتک خوردن سربازها و پلیس‌ها به دست نمایندگان پارلمان این کشور منتشر می‌شود. نمایندگانی که به واسطه قلدری‌شان به کسی پاسخگو نیستند. حالا این رفتار به نظر می‌آید دارد در ایران نهادینه می‌شود. فقط به نظرم لازم است دو نکته حاشیه‌ای هم به آن بیفزایم:
1⃣ افغانستان برخلاف تصور ما، جنبه‌های مثبت زیادی هم دارد؛ حتی در ساختار همان حکومتی که قدرت چندانی در کشور ندارد. برای نمونه، قانون اساسی این کشور با آنکه بر پایه جمهوری اسلامی است، اما آزادی‌های مدنی و حقوق شهروندی زیادی برای مردم کشورش در نظر گرفته است (اگرچه تا اجرایی شدن این قانون راه درازی در پیش دارند). همچنانکه در بحث رسانه‌های آزاد نیز، آنگونه که پیش از این در یادداشتی توضیح دادم (اینجا)، خیلی جلوتر از ایران است. اما نکته اینجاست که برخی مسئولین ما اصرار و پافشاری عجیبی دارند که تنها جنبه‌های منفی افغانستان را دیده و در همان‌ها هم از این کشور جلو بزنند.
2⃣ نکته دوم اینکه گویا شعر «نیست بالاتر از سیاهی رنگ» در شرایط کنونی بی‌معنی است. هر بار که گمان می‌کنیم یک رویداد، دیگر آخر سیاهی است، بی‌درنگ می‌بینیم که سیاه‌تر از آن هم هست. مجلس کنونی را شاید بتوان در این دسته دید. سال پیش بیشتر شهروندان ایرانی (بنابر آمار رسمی) از شرکت در انتخابات مجلس خودداری کردند؛ با این توجیه که بالاتر از سیاهی رنگی نیست و مجلس دهم (پیشین) که کار چندانی برای‌شان نکرد، این هم کاری نمی‌کند؛ چه ما رای بدهیم و چه رای ندهیم. اما در همین چند ماهی که از آغاز کار مجلس یازدهم گذشت، خیلی خوب فهمیدیم که بالاتر از سیاهی هم رنگ هست. طرح‌های عجیب و غریب مجلسی که خود را انقلابی می‌نامد (که یکی از آخرین نمونه‌هایش، مکلف کردن دولت به نابودی اسرائیل تا سال 1420؛ یعنی طرحی که بهانه کافی به دست اسرائیل می‌دهد برای لابی‌گری جهانی علیه ایران و آسیب زدن به منافع کشورمان در هر کجای دنیا و به هر شکل ممکن) واقعا بالاتر از سیاهی است. حالا هم رفتار این نماینده همان مجلس، آن هم در حالی که در فیلم منتشر شده، چندین نفر می‌گویند که شاهد سیلی زدن وی بر صورت سرباز بوده‌اند و سرباز هم تاکید می‌کند که دوربین چهارراه دروازه دولت قطعا این برخورد را ثبت کرده، در دروغی آشکار، سیلی زدن به صورت سرباز را تکذیب می‌کند (اینجا).
دو سال پیش هم که محمد باسط درازهی، نماینده سراوان رفتار تقریبا مشابهی با یک کارمند داشت و فیلمش هم منتشر شد، مردم نه تنها هیچ واکنش رسمی مناسبی در برابر آن نماینده ندیدند، بلکه مجلس وقت تشکیل جلسه غیررسمی داد و خواهان برخورد با پخش‌کنندگان این فیلم شد. آنچنانکه نماینده یادشده هم با دروغی آشکار، مدعی شده بود که فیلم تقطیع شده است و کارمند یادشده به اهل سنت و بلوچ‌ها توهین کرده بود (اینجا). یعنی می‌خواست به سادگی با پیوند زدن منافع شخصی خودش با منافع قومی و مذهبی، یک مشکل و مسئله پیچیده در سطح ملی درست کند. اینها همگی از نظارت استصوابی گذشته‌اند.
این بار هم چشم به راه می‌مانیم تا ببینیم آیا کسی هست تا با پیگیری عدالت‌جویانه پرونده این رفتار نماینده سبزوار، نشان دهد که می‌شود بخشی از این سیاهی‌ها را زدود، یا همچنان باید چشم به راه رنگ‌هایی بالاتر از سیاهی باشیم؟
کانال مقدمه
@moghaddames
استفاده ابزاری از ترک‌های اویغور
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
1- خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارشی منتشر کرده (اینجا) که دولت ترکیه می‌خواهد پناهندگان اویغور را به چین تحویل دهد و در عوض، واکسن چینی کرونا بگیرد. گزارش‌های داخلی ترکیه نیز شواهدی از این مبادله پایاپای را نشان می‌دهد. برای نمونه در چند روز گذشته، نیروهای پلیس امنیت ترکیه به خانه‌های بسیاری از این پناهندگان یورش برده و آنان را بازداشت کرده‌اند. این در حالی است که دولت ترکیه خود را بزرگترین پشتیبان ترک‌های اویغور نشان می‌دهد.
در همین باره، برخی از قوم‌گرایان ایرانی پیاپی حکومت ایران را سرزنش می‌کنند که چرا علی‌رغم داعیه مسلمانی، هیچ واکنشی به ستم دولت چین به مسلمانان این کشور نشان نمی‌دهد. البته که پشت این نقاب مسلمانی، وابستگی‌های قومی-زبانی نهفته است و ارتباطی با اسلام ندارد؛ همچنانکه درباره دفاع آنان از آذربایجان در جنگ قره‌باغ نیز، همین جریان خود را پشت چهره دین پنهان کرد. اما یادآوری این نکته بایسته و لازم است که در سال 2019 قطعنامه‌ای حقوق بشری علیه سیاست‌های چین نسبت به اویغورها به رأی گذاشته شد که بر پایه گزارش و نقشه زیر (اینجا)، نه تنها دولت ترکیه، بلکه دیگر کشورهای ترک‌زبان نیز به آن رأی ممتنع داده و هیچ‌کدام‌شان مدافع حقوق ترک‌ها نشد! البته دولت ترکمنستان به‌عنوان یک کشور ترک‌زبان، به این قطعنامه رأی منفی داد و از حکومت چین در برابر ترک‌های اویغور پشتیبانی نمود. از سوی دیگر، هیچ یک از دیگر کشورهای مسلمان نیز به این قطعنامه رأی مثبت ندادند. پاکستان و عربستان (به عنوان پایگاه‌های افراط‌گرایی اسلامی)، مصر، سودان، عمان، امارات، قطر، بحرین و...، برخی از کشورهای مسلمانی هستند که در پشتیبانی از چین به این قطعنامه رأی منفی دادند؛ اما ایران همچون ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان (کشورهای ترک‌زبان) رأی ممتنع داد.
2- این داستان انتقاد از حکومت ایران برای دفاع نکردن از اویغورها، یادآور انتقاد همین جریان قوم‌گرای افراطی از ایران برای به رسمیت نشناختن قبرس شمالی است. آن هم در حالی‌که نهادها و سازمان‌های بین‌المللی، تجاوز و تصرف بخشی از خاک قبرس توسط ترکیه را محکوم کرده و هیچ کشوری به جز ترکیه، قبرس شمالی را به رسمیت نمی‌شناسد (حتی کشورهای ترک‌زبان). جریان قوم‌گرا در ماجرای قره‌باغ می‌گفت ایران باید متجاوز را محکوم کند و در ماجرای قبرس شمالی می‌گوید باید از متجاوز حمایت کند. در اینجا معیار نه قواعد بین‌المللی، بلکه موضع کشور ترک‌زبانی است که جریان قوم‌گرا به آن سرسپردگی دارد. و البته انتظار دارند ایران کاسه داغ‌تر از آش شود؛ آن هم در حالی‌که کشورهای ترک‌زبان سکوت کرده‌اند.
3- استفاده ابزاری ترکیه از ترک‌های تجزیه‌طلب دیگر کشورها، سنتی است دیرینه در این کشور. دست کم به اندازه عمر تقریبا صدساله جمهوریت در آن. تقی‌زاده که مدتی در استانبول در تبعید به سر می‌برد و در همان زمان، محمدامین رسول‌زاده مهمان وی بود، در خاطراتش (1) شرح می‌دهد که آتاترک پس از توافق با شوروی، رسول‌زاده (۲) را از خاک این کشور تبعید کرد. بنابراین برخورد دولت ترکیه، از رسول‌زاده در یکصد سال پیش گرفته تا اویغورهایی که سال‌ها به‌عنوان نیروی جهادی (بخوانید گوشت دَمِ توپ) در سوریه به کار گرفته شدند، نشانگر یک چیز است و آن، استفاده ابزاری ترکیه از قوم‌گرایان ترک‌‌زبان. بنابراین کسانی که این روزها در آنکارا پناهنده شده و علیه ایران نفرت‌پراکنی قومی-زبانی می‌کنند، شاید دیر یا زود دچار سرنوشت اویغورهای چینی شوند.

پی‌نوشت:
1) تقی‌زاده، سیدحسن (1368)، زندگی طوفانی، به کوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات علمی.
2) محمدامین رسول‌زاده، زاده باکو و ابتدا ایران‌گرا بود که بعدها در استانبول تحت تاثیر حکومت ترکان جوان قرار گرفته و مروج ترک‌گرایی در جمهوری آذربایجان گردید. او با هدف توسعه‌طلبی ترکی، نام سرزمین آذربایجان ما را نخستین بار برای کشور تازه تأسیس‌اش که پیش از آن نام‌هایی همچون آلبانیای قفقاز، ارّان و شروان داشت، به کار برد که البته با اعتراضات گسترده آذری‌های ایرانی (همچون شیخ محمد خیابانی، تقی‌زاده و...) روبرو شد. رسول‌زاده در نامه‌نگاری‌های بسیارش به زبان فارسی با آذری‌های ایران، اطمینان داد که برخلاف تصور آنان، هیچ هدف سیاسی‌ای از این کار ندارد. اما گذر زمان به خوبی نشان داد وقتی روی جلد کتاب‌های درسی باکو، نقشه مناطق آذری‌نشین ایران نیز به‌عنوان خاک آن کشور ترسیم می‌شود یا اصطلاحاتی همچون آذربایجان جنوبی به کار می‌برند، پیش‌بینی روشنفکران آذری ایران کاملا به جا بود. متن این نامه‌نگاری‌ها در کتاب زیر در دسترس است:
بیات، کاوه (1379)، آذربایجان در موج‌خیز تاریخ: نگاهی به مباحث ملیون ایران و جراید باکو در تغییر نام آرّان به آذربایجان 1266-1298 شمسی، تهران: شیرازه.
کانال مقدمه
@moghaddames
ساسی مانکن و تهاجم فرهنگی.
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
امروز تقریبا همه شبکه‌های اجتماعی پر بود از بحث درباره کلیپ تازه ساسی مانکن، که در آن از یک ستاره صنعت هرزه‌نگاری استفاده کرده بود. با توجه به اینکه نه تنها کاربران عادی، بلکه برخی مسئولین هم درباره این کلیپ موضع گرفتند، باید به این آقایان مسئولین گفت: برادر من؛ شما دیگر چرا؟ مطمئنی نمی‌خواهی موج‌سواری کنی؟ شمایی که نه تنها هیچ جایگزین درخور و مناسبی برای موسیقی و فیلم و سریال و اوقات فراغت جوانان فراهم نکردی، بلکه همانها هم که بودند را یکی یکی ممنوع کردی. شمایی که فقط سر انگشتانت با دکمه فیلتر آشناست و امضایت تنها پای حکم سانسورها می‌نشیند، شما دیگر چرا؟
همین شمایی که فاصله‌ات با نیازها و خواسته‌های قشر جوان، آنچنان از زمین تا آسمان است که باید برایت روایت و سند از 1400 سال پیش بیاورند که پیامبر هم زنانش را با نام یا صفت ظاهری‌اش صدا می‌کرد. همین شمایی که یک روز از دوچرخه‌سواری زنان جانت به لب می‌آید و یک روز می‌روی به سراغ کوهنوردان و آنها را کتک می‌زنی. یک روز دختری جوان را به جرم آرایش عجیبش در اینستاگرام، 10 سال به زندان می‌فرستی و یک روز جوانی که ساز بر دوش دارد و بدون آنکه بنوازد، در پارک در حال راه رفتن است را به اقدام علیه امنیت ملی متهم می‌کنی.
تقریبا هشت سال پیش  یادداشتی در روزنامه قانون نوشتم با نام «بازاندیشی در مفهوم تهاجم فرهنگی» (اینجا). آنجا نوشته بودم تهاجم زمانی معنا پیدا می‌کند که بخشی از داشته‌های یک فرد یا جامعه مورد هجوم بیرونی واقع شده، تصرف یا دزدیده شود، از میان برود یا با مواردی دیگر جایگزین شود. مانند تهاجم رژیم بعث به کشور ما که بخشی از خاک میهن مورد تهاجم قرار گرفت. اما چه کسی به اندازه برخی مسئولین مسئولیت‌ناپذیر به فرهنگ این کشور آسیب زده است؟ شجریان‌های‌مان نادیده گرفته شدند که اکنون ساسی مانکن‌ها و تتلوها نماد موسیقی نزد نوجوانان‌مان شده‌اند. خوانندگان پاپ خودمان همچون معین و... وادار به ترک میهن شدند که اکنون ابراهیم تاتلیس و ابرو گوندش کانال‌های تلویزیونی‌مان را تسخیر کرده‌اند. فردین‌ها و وثوقی‌ها و ملک مطیعی‌های‌مان ممنوع‌التصویر شدند که «گوزل» ها و «ظالم استانبول» ها بنیان خانواده‌های‌مان را نشانه گرفته‌اند. ساخت سریال درباره تاریخ غیردینی خودمان ممنوع شد که «حریم سلطان» ها تاریخ را وارونه به خورد مردمان‌مان دادند. حالا شما دست پیش گرفته‌اید که پس نیفتید؟
بخشی از پایان‌نامه‌ام درباره تجربیات گردشگران ایرانی در ترکیه، یافته‌های عجیبی داشت که ای‌کاش مسئولین می‌خواندند. مثلا در آنتالیا از زوج جوانی پرسیدم بهترین تجربه‌تان در اینجا چیست؟ و پاسخ دادند اینکه دست همدیگر را بگیریم و قدم بزنیم. خندیدم و گفتم دیگر اینقدر اغراق و سیاه‌نمایی نکنید. این کارها را در ایران هم می‌شود کرد. پاسخ دادند یکبار در شهرشان ماموران جلوی‌شان را گرفته و کلی سوال و جواب کرده بودند تا ثابت شد زن و شوهر هستند. می‌گفت از آن پس اگرچه همیشه شناسنامه را همراه خودمان می‌بریم، اما استرس اینکه دوباره ماموری سر راه‌مان سبز شود و جلوی مردم نسبت‌مان را بپرسد، رهای‌مان نمی‌کند. یا همین پرسش را وقتی از مردی 45 ساله پرسیدم، می‌گفت بهترین تجربه‌اش دوچرخه سواری کنار همسرش است که هر روز صبح زود در خیابان‌های ساحلی شهر تا وقتی از رمق بیفتند، رکاب می‌زنند. با خنده می‌گفت دوچرخه سواری ذخیره می‌کنیم که وقتی رفتیم ایران و گفتند: «خانم‌ها این طرف، آقایان آن طرف»، کمتر افسوس بخوریم. و برای زوج جوانی که از بوشهر به استانبول آمده بودند، بهترین تجربه‌شان حضور در کنسرت ابی بود. اینکه فرهنگ ایرانی را در جایی بیرون از ایران تجربه کنی، خنده‌دار، اما واقعیتی تلخ است برای ما. استانبول برای خود من جایی است که در کنسرت ایرج حضور یافتم؛ آنکارا شهری است که در کنسرت نامجو شرکت کردم؛ و قونیه جایی است که کنسرت‌های شجریان، شهرام ناظری، علیرضا قربانی و نوازندگی کیوان ساکت را از نزدیک دیدم. تجربیاتی که مطمئنم در خود ایران به این سادگی به دست نمی‌آید.
آقایان! کاش می‌فهمیدید با فیلتر و سانسور بخش اصیل فرهنگ‌مان، دارید چه بر سر فرهنگ و جوانان این مرز و بوم می‌آورید. کلیپ تازه ساسی مانکن تنها یکی دیگر از هزاران هشداری است که نادیده می‌گیرید. نسل دهه هفتاد و به‌ویژه هشتاد را نمی‌توان با فیلترینگ کنترل کرد. ما دهه پنجاه و شصتی‌ها بودیم که پای ندانم‌کاری‌ها و لج‌بازی‌های شما سوختیم. دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها هر چه سر راه‌شان را بگیرد می‌سوزانند. این سخن بسیاری از اصحاب علوم اجتماعی ایران است. یادش گرامی، زنده‌یاد علی اکرمی که همین دو روز پیش کرونا از ما گرفتش نیز، همیشه می‌گفت نسل جدید سرنوشت این کشور را عوض می‌کند. حالا انتخاب با شماست که در کنار این نسل بایستید یا در برابرشان.
کانال مقدمه
@moghaddames
«من در قعر ضمیر خود احساسی دارم و آن اینکه رسالت ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خرمی به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می‌تواند قد راست کند و آنگونه که درخور فرهنگ، تمدن و سالخوردگی اوست، نکته‌های بسیاری به جهان بیاموزد».
زنده‌یاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
***
پی‌نوشت: خوشبختانه گویا خبر درگذشت ایشان تکذیب شده و خبرگزاری‌هایی که این خبر را منتشر کرده بودند، آنرا از خروجی خبرگزاری‌ها برداشته‌اند. امیدواریم ایشان همچنان سرزنده باشند.
@moghaddames
اینها در دولت روحانی رخ داده.
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
جمعیت امام علی (ع) به‌عنوان نهادی مدنی که بیش از 20 سال سابقه فعالیت داشت، در فرایندی بسیار کوتاه و شتاب‌زده، دیروز از دادگاه حکم انحلال گرفت؛ آن هم پس از فشار بی‌سابقه بر مدیران و فعالینش. جمعیتی که در این دو دهه بی‌وقفه در زمینه فقرزدایی و توانمندسازی کودکان کار و زنان سرپرست خانواده تلاش کرده بود. هزاران نفر را از فقر مطلق، گدایی، اعتیاد، تن‌فروشی و... نجات داده و به آنها پیشه و حرفه درآمدزا آموخته بود؛ آن هم با هزاران فعال خَیّری که بی‌هیچ چشم‌داشتی در بیش از چهل مرکز این جمعیت از خود مایه می‌گذاشتند.
⭕️ اما بالاخره کوته‌بینی‌ها به سراغ اینان هم آمد و حکم ابطال مجوزشان از آستین وزیر کشور دولت آقای روحانی بیرون زد. در بخشی از نامه این جمعیت به رئیس جمهور، جملات تامل برانگیزی آمده:
«ثبت خواهد شد که رئیس جمهور وقت حقوقدان بود، با شعار حقوق شهروندی آمد، گفت سازمان‌های مردم نهاد را بر سرمان می‌گذاریم، دنبال احقاق اصول قانون اساسی هستیم؛ اما در عمل یکی از قدیمی‌ترین و مردمی‌ترین سازمان‌های مردم نهاد که در کوران حوادث این مرز پر گهر و روزگار سخت بقا و دوام، بیست سال باقی مانده بود، در این دوران با روش‌های فراقانونی تهدید به انحلال شد».
⭕️ بدتر آنکه سخنگوی دولت به توجیه این رفتار غیر مدنی و توسعه‌ستیز پرداخت. دکتر ربیعی (اینجا) گفته:
«در مورد این تشکل خاص که سوال کردید، وزارت کشور بیانیه‌ای را صادر کردند. می‌شود به آن بیانیه تفصیلی مراجعه کرد. در این مورد پرونده قضایی وجود دارد. شورای ملی توسعه و حمایت از سمن‌ها بر این موضوع نظارت می‌کند. با توجه به اهمیت حفظ تشکل‌ها من خودم بارها موضوع این تشکل را پیگیری کردم. ساختاری شکل گرفته تا سازمان موجود برای حمایت افراد تحت پوششان از بین نرود. تمهیداتی اندیشیده شد که دفاتر آن‌ها می‌توانند به فعالیت خود ادامه دهند. در صورت بروز مشکل برای شعبه مرکزی کلیه اعضا و داوطلبان در شعب و استان‌ها می‌توانند به‌عنوان جمعیت مستقل به فعالیت خود ادامه دهند. ما از این اتفاق خوشحال نیستیم، بلکه ناراحت هستیم، اما وزارت کشور می‌تواند در این راستا توضیح دهد».
ایشان مدام به وزارت کشوری ارجاع می‌دهد که خودش متهم اصلی است. مگر وزارت کشور بخشی از دولت نیست؟ مگر آقای ربیعی سخنگوی این دولت نیست؟ آیا این توجیه ربیعی تاییدی بر شایعات جدایی وزارت کشور کنونی و اتاق فرمانش از دولت نیست؟ سخن ربیعی اینست که نگران نباشید، اگر مجوزتان ابطال شد، می‌توانید به صورت جداگانه و با نامی دیگر دوباره درخواست بدهید. باورش دشوار است چنین سخنی را کسی بر زبان آورده باشد که جامعه‌شناسی تدریس می‌کند و کتابی با نام «معمای دولت مدنی» نوشته است. آن هم در حالی‌که تقریبا همه جامعه‌شناسان ایرانی متفق‌القول‌اند که ضعف یا نبود نهادهای مدنی، از اصلی‌ترین مشکلات ایران، در همه زمینه‌هاست. بعید می‌دانم دکتر ربیعی با دیدگاه «جامعه کلنگی» کاتوزیان آشنا نباشد. اما خودش اکنون کلنگ به دست، قطع غیرقانونی ریشه یک نهاد مدنی موفق را توجیه می‌کند. در واقع به نظر می‌آید دکتر ربیعی جایگاه خود را تا حد توجیه‌گر رفتار افراد و نهادهایی تنزل و تقلیل داده که مانع تشکیل هرگونه نهاد مدنی و مردمی (که لازمه توسعه و پیشرفت هر کشوری است) شده‌اند. شوربختانه نهادهای مدنی در ایران به جای آنکه میانجی و رابط میان دولت و مردم به شمار آیند (آنگونه که در کشورهای توسعه‌یافته با آنها رفتار می‌شود)، به چشم رقیب دیده می‌شوند. وگرنه بسیاری با نام موسسه خیریه دارند کارهای دیگری می‌کنند و کسی هم کاری به کارشان ندارد (برای نمونه، نگاه کنید به اسناد واگذاری غیرقانونی حدود 74 هزار متر از زمین‌های تهران و کمک 250 میلیاردی شهرداری وقت به موسسه خیریه امام رضا، متعلق به همسر شهردار وقت، آقای قالیباف- اینجا).
⭕️ اگرچه خروج امریکا از برجام در کنار سنگ‌اندازی‌های منتقدان داخلی، در تغییر نگاه جامعه به دولت روحانی بی‌اثر نبود، اما نمی‌توان پنهان کرد که برخی سیاست‌های نادرست دولت و در رأس آن شخص آقای روحانی، اثری کمتر از عوامل بیرونی نداشت. ابطال مجوز جمعیت امام علی در روزهای اخیر از سوی وزیر کشور نه چندان خوشنام دولت، یکی از واپسین تیشه‌هایی است که دولت روحانی به ریشه خود زده است.
⭕️ امیدوارم عُقلایی که با دولت ارتباط دارند یا دست‌کم سخن‌شان بر امثال دکتر ربیعی اثرگذار است، هشدار بدهند که ننگ چنین اقداماتی از دامن یک یک این مسئولین (چه عاملین، چه توجیه‌کنندگان و چه ساکتین)، پاک‌نشدنی است و اگرچه عمر این دولت رو به پایان است، اما دولتمردان همچنان با این جامعه در ارتباط خواهند بود. برای نمونه، آیا دکتر ربیعی فردا می‌تواند در کلاس‌هایش در چشمان دانشجویان نگاه کرده و باز هم از دولت مدنی و جامعه مدنی سخن بگوید؟
کانال مقدمه
@moghaddames
ویرانگری اداره اوقاف
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
دو روز پیش اداره اوقاف کرمانشاه، ساختمان دویست ساله خانقاه در نزدیکی میدان شهرداری را با بولدوزر ویران کرد. حجت‌الاسلام صالحی، رئیس این اداره توضیح داده که این ساختمان در ثبت میراث فرهنگی نبوده و چون آسیب جدی دیده بود و مرمت نشد، بنابراین اداره اوقاف هم برای حفظ جان اهالی آنرا ویران کرد! درباره این رویداد بیان چند نکته لازم و بایسته است:
1- هیچ اثر تاریخی را نمی‌توان به این بهانه که ثبت ملی نشده ویران کرد. اگر ثبت ملی شده باشد و ویران کنیم، مرتکب جرم شده‌ایم و اگر ثبت نشده باشد و ویران کنیم، مرتکب خیانت در حق ملت و کشور.
2- حجت‌الاسلام صالحی مدعی شده که میراث فرهنگی ادعایی درباره ساختمان این خانقاه نداشت. قاعده کلی اینست که میراث فرهنگی، منابع طبیعی و... در برابر اداره اوقاف قدرتی ندارند. همچنانکه «احداث» امام‌زاده در محوطه تخت جمشید که ثبت جهانی شده نیز، علیرغم همه اسناد و مدارک سازمان میراث فرهنگی و شکایات متعدد، ره به جایی نبرد و اداره اوقاف به بهانه امام‌زاده‌ای که اثری از آن تا چندی پیش در اینجا نبود، چند هکتار از محوطه تخت جمشید را گرفت.
3- وقتی ساختمان این خانقاه در تملک اداره اوقاف بوده (که امیدواریم اسناد این وقف منتشر شود تا شرایط چنین وقفی بر همگان آشکار گردد)، بنابراین مسئولیت مرمت و نگهداری از آن نیز بر عهده صاحب آنست. بنابراین بیان اینکه اداره میراث آنرا مرمت نکرد، تنها بهانه‌ای برای رفع مسئولیت است.
4- این البته به معنای نادیده گرفتن کم‌کاری‌های میراث فرهنگی نیست. پیش از این بارها در رسانه‌ها نوشته‌ام که وزارتخانه میراث فرهنگی تبدیل به حیاط خلوت روسای جمهور و دیگر مسئولین شده تا نزدیکان‌شان را با یا بدون تخصص، بر آنجا بگمارند. شوربختانه در بسیاری از زمینه‌ها، مسئولین میراث فرهنگی برای حفظ میز خود، یا در برابر این دست‌اندازی‌ها سکوت می‌کنند یا آنچنان که باید عملکرد قابل دفاعی ندارند. تا این لحظه مدیر کل میراث فرهنگی استان کرمانشاه علی‌رغم پیگیری‌های بسیار، حاضر به گفتگو با رسانه‌ها و از جمله انصاف‌نیوز نشده است.
5- حجت‌الاسلام صالحی به نامه اعتراضی اهالی محل که نگران فرو ریختن ساختمان قدیمی خانقاه و آسیب زدن به جان شهروندان بودند، اشاره کرده است. ای‌کاش ایشان روشن‌سازی می‌کرد که آیا اهالی محل خواهان تخریب این ساختمان بودند یا مرمت و به‌سازی آن؟
6- مخالفت با عرفان و تصوف اسلامی و زدودن نشانه‌های آن، آن هم در سرزمینی که به ادعای صاحبنظران داخلی (همچون زنده‌یاد زرین‌کوب، احسان نراقی، رسول نفیسی و...) و خارجی (همچون هانری کربن) جزو اصلی‌ترین زادگاه‌های عرفان و تصوف اسلامی بوده، حسرت‌بار است. با این همه در سالیان گذشته خانقاه‌های بسیاری در نقاط مختلف ایران ویران شده است. حتی مخالفت با صوفیان و عرفای بزرگ ایرانی همچون بایزید بسطامی، منصور حلاج، مولانا و شمس تبریزی آشکارا با برگزاری همایش‌های به اصطلاح علمی (همچون همایش «خرقه تزویر») یا انتشار کتاب‌های ظاهرا نقد توسط استادان حوزه اعلام می‌شود. در یادداشت‌هایی که در سال‌های پیش در رسانه‌های گوناگون درباره حضور چشمگیر ایرانیان در سالگرد مولانا در قونیه نوشته‌ام، به آسیب‌های فراوان چنین دشمنی‌هایی پرداخته‌ام.
7- عرفان و تصوف با فرهنگ و تمدن ایرانی آنچنان در هم آمیخته که جداسازی آنها از یکدیگر بدون آسیب زدن به دیگری ممکن نیست. داریوش شایگان روح هر ایرانی را عجین‌شده با اشعار عرفانی فارسی می‌داند و معیار و سنجه احسان نراقی برای دینداری ایرانیان، آشنایی آنان با اشعار عرفانی است. روزگاری به باور سیدجواد طباطبایی، صوفیان متفکران ایران شده بودند (هرچند او این را نقد می‌کند، اما به‌عنوان واقعیتی تاریخی می‌پذیرد) و خانقاه به‌عنوان پناهگاه مردم در هر کوی و برزن وجود داشت. برای نمونه شهر کرمانشاه به‌واسطه چنین خانقاه تاریخی‌ای است که محله‌ای به نام خانقاه دارد و یا روستای خانقاه، از جاذبه‌های گردشگری استان کرمانشاه است.
8- هشت سال پیش در گفتگو با ایسنا (با عنوان «امامزاده‌های نوظهور از کجا می‌آیند؟») به برخی رفتارهای آسیب‌زای سازمان اوقاف (از جمله به رسمیت شناختن امام‌زاده‌های جعلی یا نامعتبر، تخریب معماری بومی-سنتی امام‌زاده‌های معتبر و جایگزینی آنها با گنبد و گلدسته‌های یک شکل و...) اشاره کرده بودم. در ماه‌های گذشته، برخی از دیگر رفتارهای نادرست اداره اوقاف، از کوه‌خواری گرفته تا جنگل‌خواری نیز بر همگان روشن شد.
شوربختانه اداره اوقاف به جای دست کشیدن از این فعالیت‌های نادرست و اقناع افکار عمومی، معمولا با تهدید به شکایت تلاش می‌کند منتقدان را وادار به سکوت نماید. امیدواریم هرچه زودتر یا مسئولین این سازمان دست از چنین رفتارهای آسیب‌زایی بردارند، یا مسئولان کشور آنها را به پایبندی به مصالح کشور وا دارند.
کانال مقدمه
@moghaddames
ماهی قرمز نخریم!
امیر هاشمی مقدم
اکنون سیزدهمین سالی است که تلاش می‌کنم هم‌میهنانم را متقاعد سازم برای سفره هفت‌سین و نوروز، ماهی قرمز نخرند. در برابر باران دشنام‌ها و توهین‌ها و اتهام‌ها، تاکنون هیچکس حتی یک سند و مدرک دال بر اینکه نهادن ماهی قرمز سر سفره هفت‌سین، سنتی دیرینه در کشور است، نشان نداده. با این وجود، هر کسی مخالف خرید ماهی قرمز باشد را، متهم به ایران‌ستیزی و مخالفت با سنت‌های ایرانی می‌کنند (آن هم کسی چون من که کارشناسی ارشد ایران‌شناسی خوانده و صدها یادداشت تاکنون در دفاع از سرزمین ایران، تاریخ و سنت‌هایش نوشته‌ام).
در سال‌های پیش در رسانه‌ها (همچون ایسنا، فرارو، تابناک، قانون، تهران امروز، روزنامه هشت صبح افغانستان، وب‌سایت انسان‌شناسی و فرهنگ و...) دلایل نخریدن ماهی قرمز را مفصل شرح داده بودم. چکیده‌اش در سه نکته است:
1- این سنت به هیچ وجه ایرانی نیست و وارداتی است؛ اتفاقا در فرهنگ ایرانی، حقوق حیوانات جایگاه بالایی داشته است. جشن بهمنگان (در دومین روز بهمن که کشتن و خوردن حیوانات نکوهش می‌شد و همه غذاهای گیاهی می‌خوردند) یا مجازات کسانی که چارپایان‌شان را آزار داده یا بیش از حد از آنها کار می‌کشیدند (آن لمبتون ایران‌شناس، اسناد جالبی در این باره از دل تاریخ ایران بیرون کشیده)، برخی از نشانه‌های سنت‌های درست ایرانی در این زمینه است.
2- این سنت جدید و در واقع بدعت نادرست، سالانه باعث مرگ و میر میلیون‌ها قطعه ماهی بی‌گناه می‌شود؛ ماهی‌هایی که اگر در طبیعت زندگی کنند، 25 سال طول عمرشان است. آمارهای غیر رسمی به خرید و فروش و مرگ بیش از 10 میلیون قطعه ماهی قرمز در نوروز هر سال اشاره دارد.
3- درصد بسیار اندکی از این ماهی‌ها که زنده می‌مانند، عموما در طبیعت رها می‌شوند که چون ماهی قرمز گونه‌ای تهاجمی است، با خوردن تخم ماهی‌های دیگر، باعث تغییر در زیست‌بوم منطقه می‌شود.
اما چکیده دلایل موافقان خرید ماهی قرمز هم اینست که:
1⃣ مخالفان خرید ماهی، مخالفان سنت‌های ایرانی هستند (هرچند تاکنون حتی یک سند هم در ایرانی بودن چنین سنتی رو نکرده‌اند)؛
2⃣ خرید ماهی قرمز، مایه دلخوشی کودکان است (آیا بهتر نیست به جای تسلیم شدن در برابر خواسته‌های کودکان، از همین آغاز آنان را منطقی بار بیاوریم. همانگونه که گاهی نیاز است به خاطر سلامتی‌شان در برابر درخواست شکلات، پفک، چیپس و... آنها مقاومت می‌کنیم).
3⃣ خرید ماهی قرمز باعث آشنایی و الفت کودکان با جانوران می‌شود (چگونه؟ با مرگ سالانه میلیون‌ها ماهی قرمز جلوی چشم کودکان و عادت دادن‌شان به مرگ بیهوده و میلیونی جانداران؟).
4⃣ روزانه ده‌ها هزار ماهی پرورشی، مرغ، گوسفند، گاو و... نیز کشته می‌شود؛ چرا مخالفان خرید ماهی نسبت به آنها اعتراض ندارند؟ (اصلی‌ترین دلیلش اینست که آنها با هدف تغذیه انسان‌ها کشته و خورده می‌شوند، حال انکه بازار ماهی‌های قرمز، تجارتی سیاه است که جز ناکام کردن میلیون‌ها ماهی چند روزه، دستاوردی دیگر ندارد).
5⃣ در کشوری که جان انسان‌ها بی‌ارزش است، مخالفان خرید ماهی، دم از حقوق حیوانات می‌زنند (این سخن حقیقتا از عجیب‌ترین استدلال‌هاست. یعنی ما می‌خواهیم تلافی مرگ انسان‌ها را سر این ماهی‌های زبان‌بسته در آوریم؟ آنها چه گناهی کرده‌اند؟).
می‌دانم که همچنان خیلی‌ها با این نوشته موافق نبوده و همچنان توجیهات و اتهامات قدیمی بیان می‌شود، اما گمان می‌کنم حتی اگر یک نفر با خواندن این یادداشت، از خرید ماهی قرمز خودداری کند (و بدین وسیله جان یک ماهی قرمز هم نجات یابد)، این نوشته سودمند بوده است.
اگر دوست دارید در این باره بیشتر بدانید، می‌توانید ده‌ها یادداشت قدیمی‌ام درباره ماهی قرمز را در این بخش از وبلاگم بخوانید.
همچنین اگر با این نوشته موافقید، آنرا برای دیگران نیز بفرستید تا شما هم نقشی در پیشگیری از مرگ ماهیان قرمز داشته باشید.
کانال مقدمه
@moghaddames
کتاب‌های رایگان به‌عنوان هدیه نوروزی
امیر هاشمی مقدم
همانگونه که برای نوروز سال پیش هم نوشتم، یکی از بهترین هدیه‌ها برای نوروز، کتاب است؛ آن هم از نوع الکترونیکی‌اش که می‌توانید روی تلفن همراه، تبلت، رایانه یا دستگاه کتابخوان بخوانیدش. در همه این دستگاه‌ها هم امکان برجسته کردن، خط کشیدن زیر جملات کلیدی، یادداشت‌نویسی در کنار نکات مهم و... نیز فراهم است. چندین سال است کتابفروشی‌های الکترونیکی در ایران برای نوروز (و البته برخی مناسبت‌های دیگر) هر روز یک یا چند کتاب الکترونیکی متنی یا صوتی را به رایگان هدیه می‌دهند. پیشتازشان «طاقچه» است، سپس «کتابراه» و آخر سر «فیدیبو». برای نمونه کتابفروشی طاقچه برای امروز (شنبه 30 اسفند) شش کتاب پر فروش «صد سال تنهایی» (گارسیا مارکز)، «برادران کارامازوف» (داستایوفسکی)، «آتش بدون دود» (نادر ابراهیمی)، «آنک نام گل» (امبرتو اکو)، «چراغ سبزها» (متیو مک کانهی) و بالاخره «آب‌نبات هل‌دار» (مهرداد صدقی) را تا ساعت 12 شب به رایگان هدیه می‌دهد. چهار کتاب نخست آنچنان مشهور هستند که نیاز به معرفی ندارند. «چراغ سبزها» یکی از بهترین کتاب‌های سال 2020 به انتخاب نشریه گاردین، نشریه نیویورک تایمز، وبسایت آمازون و... بوده است. «آب‌نبات هل‌دار» هم مانند چند کتاب دیگر مهرداد صدقی، اگرچه از نگاه ادبی و هنری، برجسته نیست، اما اگر دل‌تان می‌خواهد در این میانه غم‌ها، دلی سیر بخندید، حتما پیشنهادش می‌کنم. خودم که از خواندنش لذت بردم.
امروز «کتابراه» هم کتاب صوتی «زنی در کابین 10» (روث ور) را تا شب به رایگان هدیه می‌دهد. کتابفروشی «فیدیبو» هم اگرچه گنجینه خوبی از کتاب‌های الکترونیکی، به‌ویژه برای ما علوم انسانی‌ها و علوم اجتماعی‌ها دارد، اما گویا چندان میانه‌ای با هدیه دادن ندارد و بیشتر تخفیف دارد تا هدیه. البته طاقچه و کتابراه هم همیشه برخی از کتاب‌ها را با تخفیف (گاهی تا نود درصد) می‌فروشند. و وقتی این تخفیف را بگذاریم کنار قیمت بسیار پایین‌تر نسخه الکترونیکی یک کتاب نسبت به نسخه کاغذی‌اش، قابل توجه می‌شود.
تا پایان 13 فروردین، این هدیه‌ها (کتاب‌های رایگان یا با تخفیف بالا) را می‌توانید از این کتابفروشی‌ها دریافت کنید. پیشنهادم اینست که هم خودتان استفاده کنید از این موقعیت و هم برای دوستان و آشنایان‌تان بفرستید تا آنها هم از این موفعیت استفاده کنند.
راستی، در شرایط کرونایی که دید و بازدید هم کمتر است، می‌توانید کتاب‌هایی که دوست دارید به کسی هدیه بدهید را نیز از این کتابفروشی‌ها خریداری کرده و هنگام خرید، گزینه «هدیه» را انتخاب کنید. بدین ترتیب به جای دانلود خودِ کتاب، لینکی برای شما نمایش داده می‌شود  که آن لینک را برای هر کسی که بفرستید (با تلگرام، واتس‌آپ، پیامک، ایمیل و...) او می‌تواند کتاب را به‌عنوان هدیه از طرف شما دانلود کند و بخواند.
اگر دوست داشتید بدانید نسخه الکترونیکی یک کتاب چه مزایایی نسبت به نسخه کاغذی‌اش دارد، این یادداشت قدیمی‌ام که مفصل در این باره توضیح داده‌ام را بخوانید. 
اگر این یادداشت برای‌تان سودمند بود، آنرا به‌عنوان هدیه نوروزی برای دوستان‌تان هم بفرستید.
🌺 نوروزتان هم فرخنده باد 🌺
کانال مقدمه
@moghaddames
نابودی سرمایه اجتماعی در قرارداد با چین
امیر هاشمی مقدم
در علوم اجتماعی چهار دسته سرمایه داریم: اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین. سرمایه اجتماعی مولفه‌هایی دارد که یکی از مهمترین‌شان، اعتماد اجتماعی است. در ایران از یک زاویه، چهار نوع اعتماد داریم که بررسی آنها نشان می‌دهد اعتماد اجتماعی در ایران هیچ شرایط خوبی ندارد.
1⃣ اعتماد درون حاکمیت: اختلافات میان بخش قابل توجهی از حاکمیت (در قالب اصول‌گرا-اصلاح‌طلب؛ دولت رسمی و دولت در سایه؛ وزارت اطلاعات و نهادهای اطلاعاتی موازی و...) خود را نشان می‌دهد. برای نمونه، اینکه بخشی از حاکمیت آشکارا می‌گوید مذاکره با امریکا و بازگشت به برجام اگر قرار باشد رخ بدهد، نه در این دولت، بلکه در دولت انقلابی بعدی خواهد بود؛ اینکه نهادهای اطلاعاتی موازی اعتمادی به وزارت اطلاعات ندارند؛ اینکه به دلیل عدم اطمینان به برخی وزرا در مذاکرات و برنامه‌های آنها اخلال به وجود می‌آورند؛ اینکه طرفین یکدیگر را به نفوذی بودن بیگانگان متهم می‌کنند و...، همگی نشان از نبود اعتماد در میان نهادهای اثرگذار و مسئولین بلندپایه کشور دارد. بی‌اعتمادی‌ای که پیامدهایش گریبان مردم را می‌گیرد.
2⃣ اعتماد حاکمیت به مردم: اینکه قراردادی 25 ساله با چین امضا می‌شود، اما حاکمیت هیچ توضیحی درباره مفاد آن نمی‌دهد؛ اینکه قرارداد دریاچه خزر میان پنج کشور ساحلی آن امضا شده و ایران برخلاف کشورهای دیگر، هیچ توضیحی درباره مفاد آن به مردمش نمی‌دهد؛ اینکه هواپیمای اوکراینی سرنگون می‌شود و چیستی داستان سه روز از مردم مخفی شده و بعد هم علی‌رغم گذشت بیش از یکسال، هیچ گزارش شفافی از آن منتشر نمی‌شود؛ اینکه مردم صبح بیدار می‌شوند و می‌فهمند بهای بنزین سه برابر شده؛ اینکه یک سال و نیم از اعتراضات آبان ماه گذشته و همچنان یک آمار دقیق و مستند از شمار کشته‌شدگان این اعتراضات منتشر نشده؛ اینکه سازمان‌های مردم‌نهاد و خیریه‌های مردمی و... از سوی حاکمیت تحمل نشده و دیر یا زود تعطیل می‌شوند و...، نشان از بی‌اعتمادی حاکمیت به مردم خودش و پنهان‌کاری دارد.
3⃣ اعتماد مردم به حاکمیت: اینکه سال به سال حضور مردم پای صندوق‌های رای کمتر می‌شود؛ اینکه شایعات گسترده و بعضا بی‌پایه درباره فساد مالی همه مسئولین دهان به دهان می‌چرخد؛ اینکه رسانه‌هایی همچون ایران اینترنشنال، من و تو، بی‌بی‌سی فارسی و... مخاطبان بیشتری نسبت به اخبار صدا و سیما دارد؛ اینکه حتی اگر صدای انتقادی از درون حاکمیت بلند شود، سریعا عده‌ای با جمله «اینم از خودشونه» به او برچسب می‌زنند؛ اینکه اگر سیل یا زلزله در نقطه‌ای از کشور رخ دهد، بسیاری ترجیح می‌دهند کمک‌های‌شان را به سلبریتی‌ها یا خیریه‌های غیردولتی کمک کنند و...، نشان از بی‌اعتمادی بخش قابل توجهی از مردم ایران به حاکمیت خود دارد.
4⃣ اعتماد مردم به مردم: به نظر می‌رسد این اعتماد، همچنان استوارترین اعتماد اجتماعی در ایران باشد. با وجود همه ناملایمتی‌ها، همچنان میزان اعتماد مردم ایران به یکدیگر و البته همدلی‌شان با هم، عمیق است. در بالا مثال زدم که هنگام رخ دادن بلایای طبیعی، بخشی از مردم ایران به جای آنکه کمک‌های‌شان را به نهادهای رسمی (همچون هلال احمر و کمیته امداد) بدهند، به سازمان‌های غیردولتی و سلبریتی‌ها می‌دهند. این یعنی از یکسو آنها به حاکمیت اعتماد چندانی ندارند و از سوی دیگر، به یکدیگر همچنان اعتماد دارند. در زلزله یک ماه پیش در سی‌سخت یاسوج، بلوچ‌ها در حالی‌که همان زمان از یکسو درگیر اعتراضات خیابانی علیه قوانین مربوط به قاچاق سوخت بودند، اما از سوی دیگر کمک‌های‌شان را با تریلی برای مردم زلزله‌زده سی‌سخت می‌فرستادند. این یعنی اعتماد به یکپارچگی ملی، و اعتماد به اینکه در شرایط مشابه، سی‌سختی‌ها و دیگر ایرانیان نیز در کنار بلوچ‌ها خواهند بود. البته این به معنای نادیده گرفتن ابعاد بی‌اعتمادی در میان ایرانیان نیست. جملاتی همچون «تو نخوری یکی دیگه می‌خوره»، «تو نَبَری یکی دیگه می‌بره»، «تو رشوه ندی یکی دیگه میده» و...، نشان‌دهنده میزان بی‌اعتمادی برخی از ایرانیان به یکدیگر است. اما به هرحال به نظر می‌رسد این بعد از اعتماد اجتماعی، همچنان خیلی مستحکم‌تر از دیگر ابعاد آن باشد.
⛔️ با این توضیحات به نظر می‌رسد نه حاکمیت کشور، ایرانیان را محرم خود و سزاوار دانستن اخبار مربوط به کشورشان می‌داند، نه ایرانیان دیگر به حاکمیت کشور اعتماد چندانی دارند، و نه در بدنه حاکمیت اعتماد چندانی دیده می‌شود. همچنانکه اعتماد میان مردم نیز اگرچه همچنان پررنگ است، اما آسیب‌های جدی دیده.
به نظر می‌رسد این بزرگترین مسئله اجتماعی ایران باشد و در واقع، ریشه بسیاری از مسائل اجتماعی در زمینه‌های گوناگون در کشور است. پنهان‌کاری درباره هر موضوعی همچون قرارداد 25 ساله ایران و چین، یک تکه از باقیمانده سرمایه اجتماعی کشور را نابود می‌کند.
کانال مقدمه
@moghaddames
پان‌تُرک‌اللهی
امیر هاشمی مقدم
«پان‌تُرک‌اللهی» (بر وزن حزب‌اللهی) اصطلاحی است به نسبت تازه، که ایران‌گراها درباره قوم‌گرایانی به کار می‌برند که زیر لوای شعارها و سِمَت‌های رسمی جمهوری اسلامی، اهداف قوم‌گرایانه خود را پیش می‌برند. خواه در جایگاه امام جمعه، خواه فرمانده نظامی، خواه نماینده مجلس، خواه شهردار و فرماندار، خواه عضو شورای شهر، خواه رئیس یا استاد دانشگاه، خواه مسئول و مجری صدا و سیما، و خواه ده‌ها جایگاه و مقام رسمی دیگر.
همچنین آن دسته از قوم‌گرایانی که در هیچ جایگاه رسمی قدرت حضور ندارند، از شعارها و دیدگاه‌های رسمی جمهوری اسلامی برای پیشبرد اهداف خود سود می‌جویند. اصطلاحاتی همچون: «رضا پالانی (درباره رضاشاه)»، «نظام مقدس جمهوری اسلامی»، «رژیم فاشیست پهلوی»، «آیه 13 سوره خجرات (و جعلناکم شعوبا و قبایل)» و... در نوشته‌های این افراد به فراوانی یافت می‌شود.
به جز موارد بالا، ویژگی‌های زیر نیز در میان این گروه به فراوانی دیده می‌شود:
⭕️ علیه نمادهای ملی و همبستگی کشور سخنان غیرعلمی و جعلی به میان می‌آورند (مثلا به نقل از یونسکو، زبان فارسی را شاخه‌ای از زبان عربی می‌دانند –که یونسکو هرگز چنین چیزی را مدعی نشده است؛ حکومت هخامنشیان را دروغ می‌نامند؛ تاریخ ایران را ساخته یهودی‌ها معرفی می‌کنند و...).
⭕️ آشکار و نهان از مواضع کشورهای ترکیه و جمهوری آذربایجان دفاع می‌کنند؛ حتی آنجا که با منافع ایران در تضاد باشد.
⭕️ همیشه سخن از لزوم توجه بیشتر به تنوع قومی و زبانی در ایران به میان می‌آورند و خواستار توجه بیشتر به آن هستند. اما همین گروه وقتی با برخی گروه‌های قومی دیگر روبرو می‌شوند، تنوع قومی و زبانی را یادشان رفته و بدترین سخنان را درباره آنها به کار می‌گیرند. به‌ویژه در برخورد با کُردها و ارمنی‌ها (ارمنی در واقع یک گروه قومی-ملی است که در سده سوم میلادی دین مسیحیت را پذیرفت و اکنون شاخه‌ای از مسیحیت ارتدوکس به شمار می‌آید).
⭕️ در یکی از واپسین موارد، روح‌الله حضرت‌پور، نماینده قوم‌گرای ارومیه در مجلس شورای اسلامی، به خاطر پخش کلیپی از رقص کردی در کنار دریاچه ارومیه، کردها را «غربتی‌های تفرقه‌افکن و تروریست‌های بی‌هویت» نامیده. تاکنون هم هیچ نهاد امنیتی‌ای او را توبیخ نکرده. پیش از این نیز بارها از این دست سخنان بر زبان رانده بود و کسی کار به کارش نداشت. همین چند وقت پیش هم یکی از اعضای قوم‌گرای شورای شهر ارومیه به خاطر فارسی حرف زدن یک کاندیدای شهرداری، به او کارت زرد داده بود (یادآوری می‌شود شهردار پیشین ارومیه، محمد حضرت‌پور، عمو و ناپدری همین روح‌الله حضرت‌پور بود که به خاطر اختلاس، برگنار و بازداشت شد. او نیز فعالیت‌های قوم‌گرایانه‌اش را سرپوشی ساخته بود برای تخلفات مالی‌اش). برای نوروز هم شهرداری تبریز، پرچم جمهوری آذربایجان را روی قایق‌های دریاچه ائل‌گلی (اصلی‌ترین تفرجگاه تبریز) نقاشی کرده بود. همین شهرداری تبریز برای روز بزرگداشت زبان و ادب فارسی، در همه تابلوهای شهری و...، واژه فارسی را حذف کرده و در برابر انتقادت گسترده رسانه‌ها حتی حاضر به یک سطر توضیح هم نشده بود. دانشگاه آزاد تبریز نیز در واپسین روزهای سال 1399، دو قوم‌گرای مشهور که نه تنها هیچ سررشته‌ای در زمینه تاریخ نداشتند، بلکه حتی مدرک تحصیلی‌شان بیشتر از کارشناسی نبود را با ذکر لقب «دکتر» برای سخنرانی در نقد تاریخ هخامنشیان دعوت کرده بود. این فهرست را اگر بخواهیم ادامه بدهیم، مثنوی هفتاد من می‌شود. اما دریغ از یک واکنش ساده از نهادهای مسئول تامین امنیت کشور. دریغ از یک پیگیری ساده از سوی کمیسیون‌های رنگارنگ رسیدگی به تخلفات مسئولان در نهادها و سازمان‌های گوناگون.
⭕️ طبیعتا در هر کشوری که اقوام گوناگون حضور داشته باشند، قوم‌گرایی هم هست. همچنین در هر کشوری تجزیه‌طلب هم هست. در هر کشوری مدافعان و جیره‌خواران کشورهای همسایه هم هستند. اما در هیچ کشوری نمی‌توان چنین افراد و گروه‌هایی را در بدنه حاکمیت و نهادهای تصمیم‌گیرنده یافت. در هیچ کشوری برای دفاع از تمامیت سرزمینی، تاریخ، فرهنگ، زبان و تمدن آن مجبور به رویارویی با بخشی قدرتمند از حاکمیت (همان قوم‌گراهای نفوذی، و در اینجا پان‌ترک‌اللهی‌ها) نیستید.
⭕️ آنجا هم که نهادهای امنیتی با برخی برخورد می‌کند، کاری به نفوذی‌ها در بدنه حاکمیت و نهادهای تصمیم‌گیرنده ندارد؛ بلکه تنها به سراغ کسانی می‌رود که یا سلاح به دست گرفته‌اند و یا آشکارا ادعای تجزیه‌طلبی دارند. بنابراین چنین برخوردهایی از سوی نهادهای امنیتی را نمی‌توان ناقض ادعاهای یادشده در بالا دانست.
به نظر می‌آید نهادهای امنیتی آنچنان درگیر پرونده‌های محیط زیستی، نهادهای خیریه‌ای همچون جمعیت امام علی (ع)، رصد رقبای سیاسی داخلی و... هستند که فرصتی برای پیگیری سخنان و رفتارهای تجزیه‌طلبانه و تفرقه‌افکنانه قوم‌گرایان ندارند.
کانال مقدمه
@moghaddames
بحران چهل سالگی
امیر هاشمی مقدم
امروز چهل ساله شدم. چهل سالگی سن کمی نیست. تا یک سده پیش، امید به زندگی انسان‌ها حدود چهل سال بود (اکنون در ایران این رقم حدود 77 سال است). به جز این، چهل سالگی سن ویژه و شاخصی است. در قرآن به سن چهل سالگی اشاره شده و آنرا نشانه بلوغ و کمال جسمانی و عقلانی می‌داند (سوره احقاف. آیه 15: «حَتّی إذا بَلَغَ اَشُدَّهُ و بَلَغَ أربَعینَ سنَةً»). پیامبر اسلام در چهل سالگی مبعوث شد. ناصرخسرو در چهل سالگی دچار تحول درونی گردید و بسیاری دیگر نیز در چهل سالگی در زمینه تخصصی خودشان، چهره‌ای درخشان گردیدند.
چهل سالگی اگرچه از یکسو نمادی از پختگی است، اما از سوی دیگر شاخص میان‌سالی و در واقع بحران میان‌سالی نیز به شمار می‌رود. حدود شصت سال پیش بود که روان‌شناسان، به‌ویژه پیروان مکتب فروید به بحران میان‌سالی پرداختند. برخی نیز همچون اریک اریکسون، آنرا «بزرگسالی میانه» نامیدند. بحران میان‌سالی عموما برای مردان همراه با پرخاشگری بیشتر و برای زنان با افسردگی همراه است. البته این بحران بیشتر به سراغ کسانی می‌رود که زندگی‌شان آنگونه که می‌خواسته‌اند، پیش نرفته است. به سخن دیگر، نتوانسته‌اند به آرزوهای دوران جوانی‌شان برسند.
عموما در جوامعی همچون ایران که محدودیت‌ها (اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی) زیاد است، این حسرت‌ها و احساس ناکامی‌ها هم بیشتر است. همین است که از زبان بیشتر ایرانیانی که جوانی را پشت سر گذاشته‌اند، جمله «ما جوانی نکردیم» را می‌توان شنید؛ حتی با وجودی که به باور ابراهیم نبوی، خیلی از جوانان ایرانی رسما دهان تجربیات جوانی را سرویس کرده و تجربه‌ای نیست که نداشته باشند (این را چند سال پیش در قالب یادداشتی طنزآمیز نوشته بود). با این همه، احساس از دست دادن جوانی، بی‌آنکه جوانی کرده باشی، همیشه در میان ایرانیان هست. چیزی شبیه امنیت است که اگرچه در ایران میزان امنیت (در زمینه‌هایی همچون دزدی، قتل، تجاوز و...) شبیه کشورهای غربی و حتی گاهی بیشتر از آنهاست، اما احساس امنیت در ایران به مراتب پایین‌تر از چنین کشورهایی است.
این نارضایتی از «جوانی نکردن» هم می‌تواند در زمینه محدودیت‌های مستقیم در ایران باشد (همچون تفریحات گوناگون، رابطه و عشق جوانی و...) و هم می‌تواند وابسته به محدودیت‌های غیرمستقیمی باشد که از دل محدودیت‌های مستقیم به وجود آمده است. همچون ارتباط نداشتن با کشورهای دیگر که تبادل دانش، دانشجو و استاد را محدود کرده است.
حدود سه ماه پیش که زادروز چهل سالگی یکی از دوستانم بود، برای شادباش و تبریک زنگ زدم و کلی در این باره حرف زدیم. آغاز داستان هم از اینجا بود که به او گفتم که به سن پختگی و کمال رسیده. اما خودش گلایه داشت که پیشگامان و اندیشمندانی که کارهای‌شان مرجع و منبع ماست، عموما تا چهل سالگی نظریه اصلی‌شان را بیان کرده، کتاب‌های اصلی‌شان را نوشته و در حال تربیت نسل جوانی بودند که مکتب فکری‌شان را ترویج کند. این را دوستی می‌گفت که کارنامه انصافا پر پیمان و سنگینی در حوزه تخصصی خودش دارد و من به نوعی حکم شاگرد را نزدش دارم. با این همه همچنان ناراضی بود. بخشی از نارضایتی او وابسته به همان محدودیت‌های مستقیم بود (اینکه اندیشمندان علوم اجتماعی ایران در بیشتر موارد نمی‌توانند مسائل و پدیده‌های اجتماعی کشور را آنگونه که هستند، واکاوی کنند و گزارش، مقاله یا کتاب‌هایی بدون سانسور بنویسند. آنجا هم که بالاخره با همه اما و اگرها گزارشی تهیه کنند، مورد بی‌توجهی مسئولین است) و هم وابسته به محدودیت‌های غیرمستقیم است (اینکه با دانشگاه‌ها و اندیشمندان در جهان ارتباط بسیار اندکی داریم و حتی برخی از اندیشمندان ایرانی تنها به جرم ارتباط با مراکز علمی دنیا، انگ جاسوسی بر پیشانی‌شان نشسته و بعضا مجازات‌های سنگینی دیده‌اند). بنابراین اندیشمند ایرانی به دشواری می‌تواند توانایی‌های علمی‌اش را نشان دهد.
شاید همین‌ها دست به دست هم داده تا شخصا و در زادروز چهل سالگی‌ام، به هیچ وجه نه احساس پختگی علمی داشته باشم و نه پختگی تجربی. اصلا برایم باورپذیر نیست به چنین سنی رسیده‌ام.
کانال مقدمه
@moghaddames