وقتی صدای نیروهای انقلابی هم در میآید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی کلیپی از آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اردبیل (و همچنین عضو مجلس خبرگان) منتشر شده که واکنشهایی را در پی داشته است. او در بخشی از سخترانیاش به ترکی میگوید: «از جمله حقوقی که ما برای جمعیت آذری در کل دنیا معتقدیم و از آن دقاع میکنیم، خلوص زبان خودمان است. زبان ما باید خالص بماند. زبان مادری ما باید خالص بماند. ما از تهدیداتی که برای خلوص زبانمان وجود دارد نگرانیم. به [جمهوری] آذربایجان میرویم، روسی حرف میزنند. از خلوص افتاده. به ترکیه میرویم، لهجه استانبولی است که بعدها ساخته شد. لهجه استانبولی حادث است. امر حادث است. اگر تاریخ را دنبال کنیم و به عقب برگردیم، میرسد به آذری. بعدا آن کلمات اضافه شدند. آنجا هم از خلوص افتاده. در ایران هم کلمات فارسی مخلوط شدهاند و اینجا هم از خلوص افتاده. به همین دلیل ما تصمیم گرفتهایم که برای ادای حق بزرگ، بحمدلله و المنة تشکیلات بزرگی را راه انداختیم. آغاز شده و افتتاحیه رسمیاش هم بهصورت وسیع انجام خواهد شد».
من عین این جملات را دقیقا 18 سال پیش از زبان خود ایشان شنیدم. یعنی هنگامی که در تابستان 1381 (که دانشگاه تعطیل شده و به خانه آمده بودم) ایشان را که آن موقع هنوز امام جمعه اردبیل نبود و سخنرانی خوشنام، ساکن قم بود، به مسجدالنبی زرینشهر دعوت کردیم و چند شب در ایام فاطمیه میزبانشان بودیم. شبها هم من و چند تا از دیگر بچههای مسجد در خانهای که برایش فراهم کرده بودیم، نزدش میماندیم. علاقه داشت قبرستان تخت فولاد اصفهان را ببیند و من که کمابیش با این قبرستان آشنا بودم، با همراهی بچههای مسجد برنامهای چیدیم و یک روز رفتیم آنجا. به خاطر توضیحاتی که درباره تخت فولاد دادم، از آن پس مرا «سید امیر تخت فولادی» صدا میزد. آخرین روز هم من و یکی از دیگر بچهها او را تا خانهاش در قم رساندیم و شب هم مهمان خانهاش بودیم. در این مدت حقیقتا از اخلاق و سخنرانیهایش استفاده کردم. برای همین ارتباطم را با او تا سالها ادامه دادم، چه با تماس تلفنی، چه با پست کردن کتاب درباره تخت فولاد و چه دیداری که در سال 1388 و هنگام سفرم به اردبیل، با ایشان در مسجد جامع داشتم و یک کتاب دیگر درباره تخت فولاد برایشان بردم.
اینها را نوشتم تا دو نکته را یادآوری کنم: نخست اینکه مواضع قومگرایانه ایشان تازه نیست و دست کم شخصا میدانم بیش از دو دهه پیشینه دارد. دوم اینکه ایشان را دوست دارم و سخنرانی چیرهدست میدانم. اما شوربختانه مواضع قومگرایانه ایشان که باعث شده بسیاری از قومگرایان افراطی هم پشت جملات او پنهان شوند، در کنار چیرهدست بودنش در سخنرانی، خطرناک است. اگر این یادداشت را در کانال تلگرامی «اخبار سوریه» که توسط برخی بچه حزباللهیها اداره میشود و درباره همان سخنرانی کذایی ایشان است بخوانید، میبینید که سر و صدای بچه انقلابیها را هم در آورده و آنها از رهبری درخواست ورود به موضوع کردهاند.
چند نکته کلی دیگر درباره این موضوع را اینجا یادآوری میکنم:
1- اشاره به «جمعیت آذری در کل دنیا» در سخنان ایشان، موضعی کاملا قومگرایانه است. با توجه به اینکه مناطق آذرینشین ترکیه (در شمال شرقی این کشور) تا پیش از جنگ چالدران، و جمهوری آذربایجان هم که تا سال 1918 نام تاریخیاش «ارّان» بود، تا پیش از جنگهای با روسیه بخشی از ایران بود، اگر کسی بخواهد از پیوند میان آذریهای جهان سخن بگوید، باید موضعش تاریخی و بنابراین ایرانی باشد. اما شوربختانه از سخنان آیتالله عاملی چنین چیزی برداشت نمیشود.
2- ایشان اشاره میکند که زبان جمهوری آذربایجان با واژههای روسی ناخالص شده و زبان در ترکیه هم نسبت به دوران گذشته، تغییر کرده. درباره ترکی آذری اما میگوید واژههای فارسی مخلوط شده و از خلوص افتاده. درباره این ادعا چند نکته را باید افزود:
2. الف) واژههای فارسی بهطور تاریخی در ترکی آذری (و حتی ترکی عثمانی/ استانبولی) وجود پر رنگ داشته است. در ترکی آذری، چه در جمهوری آذربایجان و چه در مناطق آذرینشین ترکیه که چندین سده است از ایران جدا شدهاند، شمار واژههای فارسی پر کاربرد همچنان فراوان است. در ترکی آذری ایران کنونی نیز، اگر نگاهی به منابع ادبی این زبان بیندازیم (همچون در دیوان فضولی، معجز شبستری، نسیمی یا حتی اشعار ترکی شاه اسماعیل)، پر از واژههای فارسی است. هیچ متن ترکی آذری خالص و بدون واژههای فارسی در درازای تاریخ نداشتهایم که اکنون بخواهیم ترکی آذری را به همان خلوص بازگردانیم...
برای خواندن ادامه نوشتار (یادداشت کامل) اینجا یا دکمه Instant در زیر را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی کلیپی از آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اردبیل (و همچنین عضو مجلس خبرگان) منتشر شده که واکنشهایی را در پی داشته است. او در بخشی از سخترانیاش به ترکی میگوید: «از جمله حقوقی که ما برای جمعیت آذری در کل دنیا معتقدیم و از آن دقاع میکنیم، خلوص زبان خودمان است. زبان ما باید خالص بماند. زبان مادری ما باید خالص بماند. ما از تهدیداتی که برای خلوص زبانمان وجود دارد نگرانیم. به [جمهوری] آذربایجان میرویم، روسی حرف میزنند. از خلوص افتاده. به ترکیه میرویم، لهجه استانبولی است که بعدها ساخته شد. لهجه استانبولی حادث است. امر حادث است. اگر تاریخ را دنبال کنیم و به عقب برگردیم، میرسد به آذری. بعدا آن کلمات اضافه شدند. آنجا هم از خلوص افتاده. در ایران هم کلمات فارسی مخلوط شدهاند و اینجا هم از خلوص افتاده. به همین دلیل ما تصمیم گرفتهایم که برای ادای حق بزرگ، بحمدلله و المنة تشکیلات بزرگی را راه انداختیم. آغاز شده و افتتاحیه رسمیاش هم بهصورت وسیع انجام خواهد شد».
من عین این جملات را دقیقا 18 سال پیش از زبان خود ایشان شنیدم. یعنی هنگامی که در تابستان 1381 (که دانشگاه تعطیل شده و به خانه آمده بودم) ایشان را که آن موقع هنوز امام جمعه اردبیل نبود و سخنرانی خوشنام، ساکن قم بود، به مسجدالنبی زرینشهر دعوت کردیم و چند شب در ایام فاطمیه میزبانشان بودیم. شبها هم من و چند تا از دیگر بچههای مسجد در خانهای که برایش فراهم کرده بودیم، نزدش میماندیم. علاقه داشت قبرستان تخت فولاد اصفهان را ببیند و من که کمابیش با این قبرستان آشنا بودم، با همراهی بچههای مسجد برنامهای چیدیم و یک روز رفتیم آنجا. به خاطر توضیحاتی که درباره تخت فولاد دادم، از آن پس مرا «سید امیر تخت فولادی» صدا میزد. آخرین روز هم من و یکی از دیگر بچهها او را تا خانهاش در قم رساندیم و شب هم مهمان خانهاش بودیم. در این مدت حقیقتا از اخلاق و سخنرانیهایش استفاده کردم. برای همین ارتباطم را با او تا سالها ادامه دادم، چه با تماس تلفنی، چه با پست کردن کتاب درباره تخت فولاد و چه دیداری که در سال 1388 و هنگام سفرم به اردبیل، با ایشان در مسجد جامع داشتم و یک کتاب دیگر درباره تخت فولاد برایشان بردم.
اینها را نوشتم تا دو نکته را یادآوری کنم: نخست اینکه مواضع قومگرایانه ایشان تازه نیست و دست کم شخصا میدانم بیش از دو دهه پیشینه دارد. دوم اینکه ایشان را دوست دارم و سخنرانی چیرهدست میدانم. اما شوربختانه مواضع قومگرایانه ایشان که باعث شده بسیاری از قومگرایان افراطی هم پشت جملات او پنهان شوند، در کنار چیرهدست بودنش در سخنرانی، خطرناک است. اگر این یادداشت را در کانال تلگرامی «اخبار سوریه» که توسط برخی بچه حزباللهیها اداره میشود و درباره همان سخنرانی کذایی ایشان است بخوانید، میبینید که سر و صدای بچه انقلابیها را هم در آورده و آنها از رهبری درخواست ورود به موضوع کردهاند.
چند نکته کلی دیگر درباره این موضوع را اینجا یادآوری میکنم:
1- اشاره به «جمعیت آذری در کل دنیا» در سخنان ایشان، موضعی کاملا قومگرایانه است. با توجه به اینکه مناطق آذرینشین ترکیه (در شمال شرقی این کشور) تا پیش از جنگ چالدران، و جمهوری آذربایجان هم که تا سال 1918 نام تاریخیاش «ارّان» بود، تا پیش از جنگهای با روسیه بخشی از ایران بود، اگر کسی بخواهد از پیوند میان آذریهای جهان سخن بگوید، باید موضعش تاریخی و بنابراین ایرانی باشد. اما شوربختانه از سخنان آیتالله عاملی چنین چیزی برداشت نمیشود.
2- ایشان اشاره میکند که زبان جمهوری آذربایجان با واژههای روسی ناخالص شده و زبان در ترکیه هم نسبت به دوران گذشته، تغییر کرده. درباره ترکی آذری اما میگوید واژههای فارسی مخلوط شده و از خلوص افتاده. درباره این ادعا چند نکته را باید افزود:
2. الف) واژههای فارسی بهطور تاریخی در ترکی آذری (و حتی ترکی عثمانی/ استانبولی) وجود پر رنگ داشته است. در ترکی آذری، چه در جمهوری آذربایجان و چه در مناطق آذرینشین ترکیه که چندین سده است از ایران جدا شدهاند، شمار واژههای فارسی پر کاربرد همچنان فراوان است. در ترکی آذری ایران کنونی نیز، اگر نگاهی به منابع ادبی این زبان بیندازیم (همچون در دیوان فضولی، معجز شبستری، نسیمی یا حتی اشعار ترکی شاه اسماعیل)، پر از واژههای فارسی است. هیچ متن ترکی آذری خالص و بدون واژههای فارسی در درازای تاریخ نداشتهایم که اکنون بخواهیم ترکی آذری را به همان خلوص بازگردانیم...
برای خواندن ادامه نوشتار (یادداشت کامل) اینجا یا دکمه Instant در زیر را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
وقتی صدای نیروهای انقلابی هم در میآید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز به تازگی کلیپی از آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اردبیل (و همچنین عضو مجلس خبرگان) منتشر شده که واکنشهایی را در پی داشته است. او در بخشی از سخترانیاش به ترکی میگوید: «از جمله حقوقی که ما برای جمعیت آذری…
خبررسانی قطرهچکانی
امیر هاشمی مقدم
پس از ساعتها انتظار دلهرهآور، بالاخره صبح امروز خبر تکاندهنده تایید شد. ابتدا روابط عمومی منطقه یکم دریایی بندرعباس اینگونه خبر داد: «بعدازظهر روز گذشته در حین تمرین دریایی تعدادی از شناورهای نیروی دریایی ارتش، شناور پشتیبانی سبک کنارک دچار حادثه شد که تا کنون شهادت یک نفر محرز و تعدادی نیز مجروح شدهاند. ابعاد حادثه در دست بررسی دقیق کارشناسان فنی است». اما چند ساعت بعد، روابط عمومی نیروی دریایی ارتش خبر را اینگونه اعلام کرد: «عصر روز یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت در حین انجام تمرین دریایی توسط تعدادی از شناورهاي نیروی دریایی ارتش در آبهای جاسک و چابهار، شناور پشتیبانی سبک كنارک دچار حادثه شد [...] تعداد شهدای این حادثه 19 تن بوده و تعداد مجروحان نیز 15 نفر است [...] انتظار میرود تا بررسی دقیق تیمهای کارشناسی حاضر در محل حادثه، از هرگونه گمانهزنی در این خصوص پرهیز شود».
تا همینجا سه نکته منفی در گزارشهای رسمی دیده میشود: نخست، تناقض میان آمارهای رسمی است که با فاصله کوتاهی ارائه شد: منطقه یکم دریایی بندرعباس، شمار شهدا را یک نفر اعلام کرده و نیروی دریایی ارتش، 19 نفر. نکته دوم اینکه در هر دو گزارش رسمی، تنها به «حادثه» اشاره شده، بدون اینکه جزئیاتی درباره آن بیان شود. نکته سوم اینکه روابط عمومی نیروی دریایی ارتش، خواهان پرهیز از هرگونه گمانیزنی شده، آن هم در حالیکه بیانیهها تاکنون متناقض، بسیار کلی، با دیرکرد فراوان و پر از ابهام ارائه شده است. در چنین شرایطی خواه ناخواه بازار گمانهزنیها داغ شده و سوءاستفاده هم فراوان.
بیانیههای رسمی در حالی صبح امروز ارائه شدند که از دیشب در رسانههای غیر رسمی داخلی و بیگانه این اخبار در اختیار مخاطبان ایرانی قرار گرفته بود. و البته روایتهای غیر رسمی، داستان دیگری را بیان میداشت. رویدادی که دیروز رخ داد، تا ساعتها از سوی مسئولین و رسانههای رسمی کشور نادیده گرفته شد. اما از دیشب بهویژه خبرگزاریهای خارجی درباره این رویداد اطلاعرسانی کرده و در این میان، هم پنهانکاری ایران را در این زمینه هدف گرفته و هم تلویحا توان نظامی ایران را (که توانایی تشخیص خودی از دشمن را ندارد).
⭕️ هنوز داغ دیرکرد در خبررسانی شلیک به هواپیمای اوکراینی در دلهایمان زنده است. اشاره به «داغ دیرکرد در خبررسانی» شد، چرا که این داغ حقیقتا سنگینتر از خود شلیک و شهادت هممیهنانمان بود. آن هم پس از آنکه همه رسانههای جهان پافشاری داشتند که ایران به هواپیما شلیک کرده و ایران تکذیب میکرد.
⭕️ بعد هم دیرکرد در خبر رسانی حضور کرونا در کشور بود که برخی پزشکان و رسانههای غیررسمی داخلی و رسمی خارجی بر ورود کرونا به ایران تاکید داشتند و مسئولین بر عدم حضور این مهمان ناخوانده. بعد هم که اخبار رسمی حضور کرونا در شهر قم و کشور را تایید کرد، همچنان مسئولین به گل و بلبل بودن شرایط پافشاری داشتند (گزارش اخبار 20:30 در نخستین روزهای اسفندماه در شهر قم را به یاد بیاوریم که چگونه خطر زا بودن کرونا و لزوم فاصلهگذاری را به تمسخر میگرفت).
⭕️ رویداد دیگر، ادعای به آب انداختن و غرق کردن بیش از پنجاه مهاجر غیرقانونی افغانستانی در رودخانه مرزی هریرود از سوی برخی نیروهای مرزبانی ایران است که بر پایه گزارش رسانههای بیگانه، کمتر از 20 نفرشان جان سالم به در بردند. با آنکه نزدیک 10 روز از چنین ادعاهایی گذشته، هنوز به جز یک بیانیه تکذیبی از سوی دولت ایران، فعالیت دیگری دیده نشده است. چون تاکنون پیگیری و خبر رسانی چندانی در این باره نشده، نمیتوان درباره درستی یا نادرستیاش چیزی گفت؛ اما حقیقتا امیدوارم این تکذیبیه به درد تکذیبیههای دیگر که بعدا درستیشان اثبات شد، دچار نشود.
شوربختانه شرایط خبر رسانی در ایران به سویی سوق داده میشود که خواه ناخواه داریم به مرجعیت رسانههای بیگانه گردن نهاده و مردم را به سوی آنان هُل می دهیم؛ چرا که بسیاری از اخبار اینچنین درباره کشورمان را، رسانههای بیگانه هم خیلی زودتر و هم با جزئیات کاملتر بیان میکنند.
اینکه هنوز عدهای گمان میکنند در عصر ماهواره و اطلاعات و اینترنت و شبکههای اجتماعی، میتوان اخباری چنین مهم را پنهان کرد یا با دیرکرد چند روزه و آن هم بهصورت قطرهچکانی منتشر نمود و البته همچنان ابعادی از رویداد را آشکار نساخت، اصلیترین دلیل پراندن مخاطبان ایرانی و کساد کردن بازار رسانههای داخلی است. خدمتی که ما با چنین روشهایی به رسانههای بیگانه و اهداف پشت پرده دولتهای آنان میکنیم، بودجههای میلیاردی آن رسانهها نمیتواند به این خوبی انجام دهد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پس از ساعتها انتظار دلهرهآور، بالاخره صبح امروز خبر تکاندهنده تایید شد. ابتدا روابط عمومی منطقه یکم دریایی بندرعباس اینگونه خبر داد: «بعدازظهر روز گذشته در حین تمرین دریایی تعدادی از شناورهای نیروی دریایی ارتش، شناور پشتیبانی سبک کنارک دچار حادثه شد که تا کنون شهادت یک نفر محرز و تعدادی نیز مجروح شدهاند. ابعاد حادثه در دست بررسی دقیق کارشناسان فنی است». اما چند ساعت بعد، روابط عمومی نیروی دریایی ارتش خبر را اینگونه اعلام کرد: «عصر روز یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت در حین انجام تمرین دریایی توسط تعدادی از شناورهاي نیروی دریایی ارتش در آبهای جاسک و چابهار، شناور پشتیبانی سبک كنارک دچار حادثه شد [...] تعداد شهدای این حادثه 19 تن بوده و تعداد مجروحان نیز 15 نفر است [...] انتظار میرود تا بررسی دقیق تیمهای کارشناسی حاضر در محل حادثه، از هرگونه گمانهزنی در این خصوص پرهیز شود».
تا همینجا سه نکته منفی در گزارشهای رسمی دیده میشود: نخست، تناقض میان آمارهای رسمی است که با فاصله کوتاهی ارائه شد: منطقه یکم دریایی بندرعباس، شمار شهدا را یک نفر اعلام کرده و نیروی دریایی ارتش، 19 نفر. نکته دوم اینکه در هر دو گزارش رسمی، تنها به «حادثه» اشاره شده، بدون اینکه جزئیاتی درباره آن بیان شود. نکته سوم اینکه روابط عمومی نیروی دریایی ارتش، خواهان پرهیز از هرگونه گمانیزنی شده، آن هم در حالیکه بیانیهها تاکنون متناقض، بسیار کلی، با دیرکرد فراوان و پر از ابهام ارائه شده است. در چنین شرایطی خواه ناخواه بازار گمانهزنیها داغ شده و سوءاستفاده هم فراوان.
بیانیههای رسمی در حالی صبح امروز ارائه شدند که از دیشب در رسانههای غیر رسمی داخلی و بیگانه این اخبار در اختیار مخاطبان ایرانی قرار گرفته بود. و البته روایتهای غیر رسمی، داستان دیگری را بیان میداشت. رویدادی که دیروز رخ داد، تا ساعتها از سوی مسئولین و رسانههای رسمی کشور نادیده گرفته شد. اما از دیشب بهویژه خبرگزاریهای خارجی درباره این رویداد اطلاعرسانی کرده و در این میان، هم پنهانکاری ایران را در این زمینه هدف گرفته و هم تلویحا توان نظامی ایران را (که توانایی تشخیص خودی از دشمن را ندارد).
⭕️ هنوز داغ دیرکرد در خبررسانی شلیک به هواپیمای اوکراینی در دلهایمان زنده است. اشاره به «داغ دیرکرد در خبررسانی» شد، چرا که این داغ حقیقتا سنگینتر از خود شلیک و شهادت هممیهنانمان بود. آن هم پس از آنکه همه رسانههای جهان پافشاری داشتند که ایران به هواپیما شلیک کرده و ایران تکذیب میکرد.
⭕️ بعد هم دیرکرد در خبر رسانی حضور کرونا در کشور بود که برخی پزشکان و رسانههای غیررسمی داخلی و رسمی خارجی بر ورود کرونا به ایران تاکید داشتند و مسئولین بر عدم حضور این مهمان ناخوانده. بعد هم که اخبار رسمی حضور کرونا در شهر قم و کشور را تایید کرد، همچنان مسئولین به گل و بلبل بودن شرایط پافشاری داشتند (گزارش اخبار 20:30 در نخستین روزهای اسفندماه در شهر قم را به یاد بیاوریم که چگونه خطر زا بودن کرونا و لزوم فاصلهگذاری را به تمسخر میگرفت).
⭕️ رویداد دیگر، ادعای به آب انداختن و غرق کردن بیش از پنجاه مهاجر غیرقانونی افغانستانی در رودخانه مرزی هریرود از سوی برخی نیروهای مرزبانی ایران است که بر پایه گزارش رسانههای بیگانه، کمتر از 20 نفرشان جان سالم به در بردند. با آنکه نزدیک 10 روز از چنین ادعاهایی گذشته، هنوز به جز یک بیانیه تکذیبی از سوی دولت ایران، فعالیت دیگری دیده نشده است. چون تاکنون پیگیری و خبر رسانی چندانی در این باره نشده، نمیتوان درباره درستی یا نادرستیاش چیزی گفت؛ اما حقیقتا امیدوارم این تکذیبیه به درد تکذیبیههای دیگر که بعدا درستیشان اثبات شد، دچار نشود.
شوربختانه شرایط خبر رسانی در ایران به سویی سوق داده میشود که خواه ناخواه داریم به مرجعیت رسانههای بیگانه گردن نهاده و مردم را به سوی آنان هُل می دهیم؛ چرا که بسیاری از اخبار اینچنین درباره کشورمان را، رسانههای بیگانه هم خیلی زودتر و هم با جزئیات کاملتر بیان میکنند.
اینکه هنوز عدهای گمان میکنند در عصر ماهواره و اطلاعات و اینترنت و شبکههای اجتماعی، میتوان اخباری چنین مهم را پنهان کرد یا با دیرکرد چند روزه و آن هم بهصورت قطرهچکانی منتشر نمود و البته همچنان ابعادی از رویداد را آشکار نساخت، اصلیترین دلیل پراندن مخاطبان ایرانی و کساد کردن بازار رسانههای داخلی است. خدمتی که ما با چنین روشهایی به رسانههای بیگانه و اهداف پشت پرده دولتهای آنان میکنیم، بودجههای میلیاردی آن رسانهها نمیتواند به این خوبی انجام دهد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
هیس! ایراندوستان حرف نمیزنند!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
یادداشتی که درباره سخنرانی آیتالله عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان اردبیل نوشته بودم (اینجا)، واکنشهای بسیاری را برانگیخت که در این میان، واکنشهای قومگرایان درخور تأمل است. در این زمینه 3 نکته یادآوری میشود:
1⃣ غربت تنها آن نیست که شما کولهبار سفر بسته و راهی کشورهای دیگر شوید. اینکه شما در کشور خودتان از زبان و فرهنگش دفاع کرده و علیه تحریف تاریخ بنویسی، اما مورد هجمه بیامان قرار بگیری، غربت دوگانه است؛ هم غربت مام میهن و فرهنگ و تمدنش، و هم غربت مدافعان آن. نه تنها نگارنده این سطور، بلکه هر کس دیگری که اسناد و مدارکی درباره زبان، تاریخ، فرهنگ و تمدن گذشته ایران و برخلاف تحریفهای قومگرایان به میان آورد، به جای پاسخ مستند، با برچسبهایی همچون نژادپرست، شوونیست، فاشیست و... یک دو جین دشنام دیگر روبرو و وادار به سکوت میشود. بهعنوان یک نمونهی در دسترس و تازه، نگاهی به دیدگاههای نوشته شده زیر جوابیه آقای کریمی (اینجا)، نشان میدهد که چه زبانی و گویشورانش در ایران واقعا مظلومند و چه کسانی سرمست از بیمدافع بودن تاریخ و زبان رسمی کشور، ادبیات آنچنانی را همراه با تحریف منابع تاریخی به کار میگیرند.
2⃣ همانگونه که در یادداشت پیشین نوشته شد، نقد اصلی به برخی روحانیون و مسئولین کشور اینست که سخنانی بر زبان میآورند که جریان قومگرا پشت آنها پنهان شده و اهداف خود را از آن دریچه پی میگیرند. برای نمونه، پس از انتشار یادداشت پیشین نگارنده در نقد سخنان آیتالله عاملی، یکی از وبسایتهای دولتی باکو که یدی طولا در دینستیزی و حمله به دینداران و روحانیون شیعه دارد، به نام دفاع از روحانیت شیعه، متنی سراسر توهین و فحاشی خطاب به نگارنده منتشر کرد. بسیاری از دیگر منتقدان داخلی یادداشت نگارنده نیز، در همین راستا جای میگیرند؛ وگرنه دغدغه دین و روحانیت و جمهوری اسلامی و... بهانهای بیش نیست.
3⃣ یکی از اصلیترین مشکلات مباحث علمی هویتی اینست که به دست نا اهلان افتاده. مباحث تاریخی، زبانشناسی، هویتی و مسائل مرتبط با آنها (همچون زمینههای شکلگیری و پیامدهایشان) در چارچوب رشتهها و گرایشهای خاصی از علوم انسانی (همچون تاریخ، زبانشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی و...) جای میگیرد. در این میان، آثار استادان و دانشآموختگان ترک/آذری رشتههای مرتبط، چه نسل پیشکسوت و چه نسل جوان (همچون دکتر ژاله آموزگار، دکتر رحیم رئیسنیا، دکتر محمدعلی موحد، دکتر جواد طباطبایی، دکتر شیرین بیانی، دکتر عباس جوادی، دکتر قدیر گلکاریان، دکتر مازیار اشرفیان بناب، دکتر وحید بهمن و...) نادیده گرفته شده و یا با برچسبزنیهای رایج، تلاش میشود از میدان به در شوند. اما شوربختانه بیشتر کسانی که اکنون در منطقه آذربایجان در حال نگارش آثار تاریخی و مباحث هویتی هستند، دانشآموخته رشتههای فنی، پایه، پزشکی و به هر حال غیرمرتبطند. آنچنانکه مثلا یکی دکترای زلزلهشناسی دارد، دیگری جراح قلب است و آن یکی الکترونیک خوانده و البته توسط اطرافیانش «استاد» خطاب میشود؛ اما هر کدام انبوهی کتاب و مقاله درباره تاریخ و ادبیات آذربایجان نوشتهاند و منابع همینها برای قومگرایان (و شوربختانه بسیاری از جوانان آذربایجان) حجت است. همچنانکه در پاسخ به یادداشت پیشین نگارنده، دکتر محمدباقر کریمی، عضو هیئت علمی گروه «مهندسی نرمافزار» در دانشگاه آزاد تبریز، در انصافنیوز جوابیه نوشتند. سرنوشت فعالیت در زمینهای که هیچ تخصصی در آن نداریم، میشود همکار دیگر ایشان که مدیر گروه «مهندسی مکانیک» همان دانشگاه آزاد تبریز است و در پی برداشتهای نادرست از تاریخ و تحریف آن، آشکارا از نام خلیج ع-ر-ب-ی و تشکیل حکومت عربی در خوزستان دفاع میکند. البته میتوان مدعی شد که با «من قال» (گوینده) کار نداشته باشیم و ببینیم «ما قال» (خودِ سخن) چیست. اما مشکل دقیقا همینجاست که به خاطر نا آگاهی این گروه از افراد درباره این حوزه تخصصی، در بهترین حالت برداشتهای نادرست از منابع و اسناد داشته و بر همان پایه نتیجهگیری میکنند. آنگونه که جناب محمدباقر کریمی یکبار دیگر هم دو سال پیش، در دفاع از زبان ترکی یادداشت دیگری در انصافنیوز نوشته بودند (اینجا). اما همانگونه که همان موقع نیز زیر همان یادداشتشان نوشتم، اصل سخن ایشان (اینکه علامه طباطبایی و علامه جعفری و... آموزش ابتداییشان به زبان ترکی بوده) نیز نادرست بوده و بنابراین نتیجهگیریشان هم نادرست است. اکنون نیز در جوابیه تازهشان، دچار همان ایرادات شدهاند که در اینجا به نادرستی برخی ادعاهای ایشان میپردازم...
...
برای خواندن نوشته کامل، اینجا را کلیک کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
یادداشتی که درباره سخنرانی آیتالله عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان اردبیل نوشته بودم (اینجا)، واکنشهای بسیاری را برانگیخت که در این میان، واکنشهای قومگرایان درخور تأمل است. در این زمینه 3 نکته یادآوری میشود:
1⃣ غربت تنها آن نیست که شما کولهبار سفر بسته و راهی کشورهای دیگر شوید. اینکه شما در کشور خودتان از زبان و فرهنگش دفاع کرده و علیه تحریف تاریخ بنویسی، اما مورد هجمه بیامان قرار بگیری، غربت دوگانه است؛ هم غربت مام میهن و فرهنگ و تمدنش، و هم غربت مدافعان آن. نه تنها نگارنده این سطور، بلکه هر کس دیگری که اسناد و مدارکی درباره زبان، تاریخ، فرهنگ و تمدن گذشته ایران و برخلاف تحریفهای قومگرایان به میان آورد، به جای پاسخ مستند، با برچسبهایی همچون نژادپرست، شوونیست، فاشیست و... یک دو جین دشنام دیگر روبرو و وادار به سکوت میشود. بهعنوان یک نمونهی در دسترس و تازه، نگاهی به دیدگاههای نوشته شده زیر جوابیه آقای کریمی (اینجا)، نشان میدهد که چه زبانی و گویشورانش در ایران واقعا مظلومند و چه کسانی سرمست از بیمدافع بودن تاریخ و زبان رسمی کشور، ادبیات آنچنانی را همراه با تحریف منابع تاریخی به کار میگیرند.
2⃣ همانگونه که در یادداشت پیشین نوشته شد، نقد اصلی به برخی روحانیون و مسئولین کشور اینست که سخنانی بر زبان میآورند که جریان قومگرا پشت آنها پنهان شده و اهداف خود را از آن دریچه پی میگیرند. برای نمونه، پس از انتشار یادداشت پیشین نگارنده در نقد سخنان آیتالله عاملی، یکی از وبسایتهای دولتی باکو که یدی طولا در دینستیزی و حمله به دینداران و روحانیون شیعه دارد، به نام دفاع از روحانیت شیعه، متنی سراسر توهین و فحاشی خطاب به نگارنده منتشر کرد. بسیاری از دیگر منتقدان داخلی یادداشت نگارنده نیز، در همین راستا جای میگیرند؛ وگرنه دغدغه دین و روحانیت و جمهوری اسلامی و... بهانهای بیش نیست.
3⃣ یکی از اصلیترین مشکلات مباحث علمی هویتی اینست که به دست نا اهلان افتاده. مباحث تاریخی، زبانشناسی، هویتی و مسائل مرتبط با آنها (همچون زمینههای شکلگیری و پیامدهایشان) در چارچوب رشتهها و گرایشهای خاصی از علوم انسانی (همچون تاریخ، زبانشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی و...) جای میگیرد. در این میان، آثار استادان و دانشآموختگان ترک/آذری رشتههای مرتبط، چه نسل پیشکسوت و چه نسل جوان (همچون دکتر ژاله آموزگار، دکتر رحیم رئیسنیا، دکتر محمدعلی موحد، دکتر جواد طباطبایی، دکتر شیرین بیانی، دکتر عباس جوادی، دکتر قدیر گلکاریان، دکتر مازیار اشرفیان بناب، دکتر وحید بهمن و...) نادیده گرفته شده و یا با برچسبزنیهای رایج، تلاش میشود از میدان به در شوند. اما شوربختانه بیشتر کسانی که اکنون در منطقه آذربایجان در حال نگارش آثار تاریخی و مباحث هویتی هستند، دانشآموخته رشتههای فنی، پایه، پزشکی و به هر حال غیرمرتبطند. آنچنانکه مثلا یکی دکترای زلزلهشناسی دارد، دیگری جراح قلب است و آن یکی الکترونیک خوانده و البته توسط اطرافیانش «استاد» خطاب میشود؛ اما هر کدام انبوهی کتاب و مقاله درباره تاریخ و ادبیات آذربایجان نوشتهاند و منابع همینها برای قومگرایان (و شوربختانه بسیاری از جوانان آذربایجان) حجت است. همچنانکه در پاسخ به یادداشت پیشین نگارنده، دکتر محمدباقر کریمی، عضو هیئت علمی گروه «مهندسی نرمافزار» در دانشگاه آزاد تبریز، در انصافنیوز جوابیه نوشتند. سرنوشت فعالیت در زمینهای که هیچ تخصصی در آن نداریم، میشود همکار دیگر ایشان که مدیر گروه «مهندسی مکانیک» همان دانشگاه آزاد تبریز است و در پی برداشتهای نادرست از تاریخ و تحریف آن، آشکارا از نام خلیج ع-ر-ب-ی و تشکیل حکومت عربی در خوزستان دفاع میکند. البته میتوان مدعی شد که با «من قال» (گوینده) کار نداشته باشیم و ببینیم «ما قال» (خودِ سخن) چیست. اما مشکل دقیقا همینجاست که به خاطر نا آگاهی این گروه از افراد درباره این حوزه تخصصی، در بهترین حالت برداشتهای نادرست از منابع و اسناد داشته و بر همان پایه نتیجهگیری میکنند. آنگونه که جناب محمدباقر کریمی یکبار دیگر هم دو سال پیش، در دفاع از زبان ترکی یادداشت دیگری در انصافنیوز نوشته بودند (اینجا). اما همانگونه که همان موقع نیز زیر همان یادداشتشان نوشتم، اصل سخن ایشان (اینکه علامه طباطبایی و علامه جعفری و... آموزش ابتداییشان به زبان ترکی بوده) نیز نادرست بوده و بنابراین نتیجهگیریشان هم نادرست است. اکنون نیز در جوابیه تازهشان، دچار همان ایرادات شدهاند که در اینجا به نادرستی برخی ادعاهای ایشان میپردازم...
...
برای خواندن نوشته کامل، اینجا را کلیک کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
هیس! میهندوستان حرف نمیزنند!
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشت دوم دربارهی زبان آذری و یک سخنرانی آیت الله عاملی، نوشت:
یهودستیزانِ خدمتکارِ اسرائیل
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در شهر تاریخی پیر بِکران در جنوب اصفهان، گورستان اِستراخاتون (یا آنگونه که خود یهودیان میگویند: سارا بِت آشِر) قرار گرفته که یکی از قدیمیترین گورستانهای ایران است. این گورستان احتمالا از زمان سکونت یهودیان در اصفهان (بیش از 2550 سال پیش) فعال بوده است. چند سال پیش سنگنوشتهای تقریبا 1900 ساله از این گورستان به دست آمد که بخشی از تورات روی آن نوشته شده بود. البته برخی هم آنرا به ملکه سوسن، همسر یزدگرد سوم منسوب میکنند.
این گورستان را میتوان پس از آرامگاه استر و مردخای در همدان، مهمترین زیارتگاه یهودیان در ایران دانست که حتی هنگام سال نو یهودی (روشهشانا) بسیاری از یهودیان ایرانی ساکن دیگر کشورها نیز برای زیارت به اینجا میآیند. چند باری از این گورستان تاریخی بازدید کردهام. از نکات اسفبار هنگام بازدید، دیدن شعارهایی همچون «مرگ بر اسرائیل» است که هر از چند گاه، بهویژه زمانی که تنشها میان ایران و اسرائیل بالا میگیرد، عدهای تندرو روی دیوارهای این گورستان مینویسند یا روی ستاره داود ضربدر میزنند. واقعا نمیتوان فهمید در ذهن تندروها چه میگذرد که نمیتوانند میان یهودیانی که ساکنانِ نخستینِ اصفهان بودند و هنوز بسیاریشان شیفته ایران بوده و علیرغم وعدههای فراوان، حاضر به ترک سرزمین اجدادیشان نیستند، با اسرائیلی که حتی موجودیتش مورد تایید همه یهودیان جهان هم نیست، تفاوت بگذارند. این در حالی است که این گورستان، زیارتگاه مسلمانان پیر بکران نیز هست.
در ادامه همین رفتارهای نابخردانه بود که دو روز پیش هم خبر اسفبار دیگری تیتر یک بسیاری از رسانهها شد: آرامگاه استر و مردخای در همدان، در پی تهدید عدهای تندرو دچار آتشسوزی شد؛ هرچند خوشبختانه موفق به آسیب زدن به خود آرامگاه نشده و تنها آسیبهای جزئی به کنیسه کنار آن وارد کردند. و البته همچون بسیاری از خبر رسانیهای قطرهچکانی دیگر (اینجا را بخوانید)، در خبرگزاریهای رسمی داخلی، کمترین اطلاعات را میتوان درباره این رویداد یافت؛ و البته تا دلتان بخواهد در رسانههای برونمرزی درباره این رویداد مانور داده میشود.
یعنی برخی استاد تبدیل فرصت به تهدید هستند. حضور چند هزار ساله یهودیان در ایران، وجود چند مکان مقدس یهودیان جهان در ایران، همزیستی مسالمتآمیز یهودیان و مسلمانان در ایران* و...، بهترین فرصت برای ایران است تا نشان دهد هیچ مشکلی با یهودیان ندارد و تنشهایش با اسرائیل، ماهیتی کاملا جداگانه دارد (هرچند همانگونه که پیش از این نیز چندین بار، از جمله در اینجا نشان دادهام، در آن زمینه هم به زیان خودمان کار میکنیم) اما رویدادهایی از این دست، هر چقدر هم که کوچک باشد، بهانه به دست اسرائیل و لابیهای جهانیاش میدهد برای انتقاد و تحت فشار گذاردن ایران؛ یعنی چیزی که اسرائیل به شدت به آن نیاز دارد.
با یک صغری و کبری کردن ساده میشود دریافت ما ظاهرا یهودستیزانی در ایران داریم که اگر مستقیم و غیرمستقیم از خود اسرائیل خط نگیرند، دست کم و در حالت خوشبینانه در راستای اهداف آن کشور گام برمیدارند.
* پینوشتها:
۱- برای درک میزان مسالمتآمیز بودن زندگی یهودیان و مسلمانان در ایران، این مستند زیبا درباره زیارتگاه استراخاتون را در آپارات ببینید.
و البته هرگاه تندروها (همچون اواخر دوره صفوی) به قدرت میرسیدند، زندگی بر یهودیان ایران بسیار سخت و تنگ میشد. قوانین مصوب علامه مجلسی درباره یهودیان نمونه ای گویاست: «1-یهودیان حق ساختن عمارت زیبا را ندارند. 2-یهودیان نباید اطاقهای خود را به رنگ سفید درآورند. 3-خانههای یهودیان باید کوتاهتر از خانه مسلمانان باشد. 4-خانههای یهودیان نباید سر در داشته باشد. 5-در ورودی خانه یهودیان باید کوتاهتر از در خانه مسلمانان باشد. 6-یهودیان حق بازکردن دکان و مغازه در بازار و خیابان را ندارند. 7-مالیات جداگانهای به نام جزیه باید از یهودیان دریافت شود. 8-یهودیان اجازه ساختن کنیسههای زیبا ندارند. 9-یهودیان باید در محلّه مشخّص و معینّی زندگی کنند. 10-مسلمانان حق ندارند خانههای خود را به یهودیان بفروشند. 11-ساختن کنیسههای جدید ممنوع است. یهودیان فقط حق دارند کنیسههای قدیمی خود را تعمیر نمایند» (غزالی، حسین، 1387، اصفهان در یک نگاه).
۲- یهودیان ایران نه تنها پاسداران فرهنگ و تمدن ایرانی بودهاند (برای نمونه نقش یهودیان در حفظ و انتقال موسیقی سنتی ایران بر کسی پوشیده نیست)، بلکه جزو باوفاترین ایرانیان به کشورشان نیز هستند. آنچنانکه بیشتر یهودیانی که از ایران به سراسر گیتی مهاجرت کردهاند، همچنان به زبان فارسی، موسیقی ایرانی، خاک ایران و... وابستگی و علاقه دارند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در شهر تاریخی پیر بِکران در جنوب اصفهان، گورستان اِستراخاتون (یا آنگونه که خود یهودیان میگویند: سارا بِت آشِر) قرار گرفته که یکی از قدیمیترین گورستانهای ایران است. این گورستان احتمالا از زمان سکونت یهودیان در اصفهان (بیش از 2550 سال پیش) فعال بوده است. چند سال پیش سنگنوشتهای تقریبا 1900 ساله از این گورستان به دست آمد که بخشی از تورات روی آن نوشته شده بود. البته برخی هم آنرا به ملکه سوسن، همسر یزدگرد سوم منسوب میکنند.
این گورستان را میتوان پس از آرامگاه استر و مردخای در همدان، مهمترین زیارتگاه یهودیان در ایران دانست که حتی هنگام سال نو یهودی (روشهشانا) بسیاری از یهودیان ایرانی ساکن دیگر کشورها نیز برای زیارت به اینجا میآیند. چند باری از این گورستان تاریخی بازدید کردهام. از نکات اسفبار هنگام بازدید، دیدن شعارهایی همچون «مرگ بر اسرائیل» است که هر از چند گاه، بهویژه زمانی که تنشها میان ایران و اسرائیل بالا میگیرد، عدهای تندرو روی دیوارهای این گورستان مینویسند یا روی ستاره داود ضربدر میزنند. واقعا نمیتوان فهمید در ذهن تندروها چه میگذرد که نمیتوانند میان یهودیانی که ساکنانِ نخستینِ اصفهان بودند و هنوز بسیاریشان شیفته ایران بوده و علیرغم وعدههای فراوان، حاضر به ترک سرزمین اجدادیشان نیستند، با اسرائیلی که حتی موجودیتش مورد تایید همه یهودیان جهان هم نیست، تفاوت بگذارند. این در حالی است که این گورستان، زیارتگاه مسلمانان پیر بکران نیز هست.
در ادامه همین رفتارهای نابخردانه بود که دو روز پیش هم خبر اسفبار دیگری تیتر یک بسیاری از رسانهها شد: آرامگاه استر و مردخای در همدان، در پی تهدید عدهای تندرو دچار آتشسوزی شد؛ هرچند خوشبختانه موفق به آسیب زدن به خود آرامگاه نشده و تنها آسیبهای جزئی به کنیسه کنار آن وارد کردند. و البته همچون بسیاری از خبر رسانیهای قطرهچکانی دیگر (اینجا را بخوانید)، در خبرگزاریهای رسمی داخلی، کمترین اطلاعات را میتوان درباره این رویداد یافت؛ و البته تا دلتان بخواهد در رسانههای برونمرزی درباره این رویداد مانور داده میشود.
یعنی برخی استاد تبدیل فرصت به تهدید هستند. حضور چند هزار ساله یهودیان در ایران، وجود چند مکان مقدس یهودیان جهان در ایران، همزیستی مسالمتآمیز یهودیان و مسلمانان در ایران* و...، بهترین فرصت برای ایران است تا نشان دهد هیچ مشکلی با یهودیان ندارد و تنشهایش با اسرائیل، ماهیتی کاملا جداگانه دارد (هرچند همانگونه که پیش از این نیز چندین بار، از جمله در اینجا نشان دادهام، در آن زمینه هم به زیان خودمان کار میکنیم) اما رویدادهایی از این دست، هر چقدر هم که کوچک باشد، بهانه به دست اسرائیل و لابیهای جهانیاش میدهد برای انتقاد و تحت فشار گذاردن ایران؛ یعنی چیزی که اسرائیل به شدت به آن نیاز دارد.
با یک صغری و کبری کردن ساده میشود دریافت ما ظاهرا یهودستیزانی در ایران داریم که اگر مستقیم و غیرمستقیم از خود اسرائیل خط نگیرند، دست کم و در حالت خوشبینانه در راستای اهداف آن کشور گام برمیدارند.
* پینوشتها:
۱- برای درک میزان مسالمتآمیز بودن زندگی یهودیان و مسلمانان در ایران، این مستند زیبا درباره زیارتگاه استراخاتون را در آپارات ببینید.
و البته هرگاه تندروها (همچون اواخر دوره صفوی) به قدرت میرسیدند، زندگی بر یهودیان ایران بسیار سخت و تنگ میشد. قوانین مصوب علامه مجلسی درباره یهودیان نمونه ای گویاست: «1-یهودیان حق ساختن عمارت زیبا را ندارند. 2-یهودیان نباید اطاقهای خود را به رنگ سفید درآورند. 3-خانههای یهودیان باید کوتاهتر از خانه مسلمانان باشد. 4-خانههای یهودیان نباید سر در داشته باشد. 5-در ورودی خانه یهودیان باید کوتاهتر از در خانه مسلمانان باشد. 6-یهودیان حق بازکردن دکان و مغازه در بازار و خیابان را ندارند. 7-مالیات جداگانهای به نام جزیه باید از یهودیان دریافت شود. 8-یهودیان اجازه ساختن کنیسههای زیبا ندارند. 9-یهودیان باید در محلّه مشخّص و معینّی زندگی کنند. 10-مسلمانان حق ندارند خانههای خود را به یهودیان بفروشند. 11-ساختن کنیسههای جدید ممنوع است. یهودیان فقط حق دارند کنیسههای قدیمی خود را تعمیر نمایند» (غزالی، حسین، 1387، اصفهان در یک نگاه).
۲- یهودیان ایران نه تنها پاسداران فرهنگ و تمدن ایرانی بودهاند (برای نمونه نقش یهودیان در حفظ و انتقال موسیقی سنتی ایران بر کسی پوشیده نیست)، بلکه جزو باوفاترین ایرانیان به کشورشان نیز هستند. آنچنانکه بیشتر یهودیانی که از ایران به سراسر گیتی مهاجرت کردهاند، همچنان به زبان فارسی، موسیقی ایرانی، خاک ایران و... وابستگی و علاقه دارند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
واپسین اجرا
امیر هاشمی مقدم
این تصویر را چهارم مهرماه ۱۳۹۴ در شهر قونیه گرفتم. شوربختانه واپسین کنسرت استاد شجریان بود. با تنی چند از دوستان ایرانی، از آنکارا راه افتادیم تا خود را به کنسرت ایشان برسانیم. میدانستیم که شوربختانه در ایران چنین شانسی نداربم؛ که فرهنگ و هنر ایرانی، در خود ایران بسیار غریب است. پشت درب سالن، جمعیت زیادی آمده بودند. از همه جالبتر، ترکیهایهایی که ترانههای استاد شجریان، به ویژه مرغ سحر را به فارسی و البته با لهجه ترکی میخواندند. درب سالن که باز شد، جمعیت زیادی وارد سالن گردید و صندلیها پر شد. اضافه جمعیت را میخواستند بیرون کنند. اما خود استاد که وارد سالن شد، وساطت کرد که آنها هم بمانند و روی پلهها و جاهای خالی بنشینند. سراپا گوش بودیم، اما هرگز فکرش را نمیکردیم واپسین کنسرت ایشان باشد. و در پایان و به درخواست ما شنوندگان، مرغ سحر که با نام ایشان گره خورده را اجرا کردند.
شش ماه بعد، یعنی نوروز ۹۵ بود که ایشان آن کلیپ سرطانی را منتشر کردند.
خدایش بیامرزد و جایش انشاءالله در فرهنگ و هنر و موسیقی این مرز و بوم خالی مباد.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
این تصویر را چهارم مهرماه ۱۳۹۴ در شهر قونیه گرفتم. شوربختانه واپسین کنسرت استاد شجریان بود. با تنی چند از دوستان ایرانی، از آنکارا راه افتادیم تا خود را به کنسرت ایشان برسانیم. میدانستیم که شوربختانه در ایران چنین شانسی نداربم؛ که فرهنگ و هنر ایرانی، در خود ایران بسیار غریب است. پشت درب سالن، جمعیت زیادی آمده بودند. از همه جالبتر، ترکیهایهایی که ترانههای استاد شجریان، به ویژه مرغ سحر را به فارسی و البته با لهجه ترکی میخواندند. درب سالن که باز شد، جمعیت زیادی وارد سالن گردید و صندلیها پر شد. اضافه جمعیت را میخواستند بیرون کنند. اما خود استاد که وارد سالن شد، وساطت کرد که آنها هم بمانند و روی پلهها و جاهای خالی بنشینند. سراپا گوش بودیم، اما هرگز فکرش را نمیکردیم واپسین کنسرت ایشان باشد. و در پایان و به درخواست ما شنوندگان، مرغ سحر که با نام ایشان گره خورده را اجرا کردند.
شش ماه بعد، یعنی نوروز ۹۵ بود که ایشان آن کلیپ سرطانی را منتشر کردند.
خدایش بیامرزد و جایش انشاءالله در فرهنگ و هنر و موسیقی این مرز و بوم خالی مباد.
@moghaddames
قهرمانسازی از اراذل
امیر هاشمی مقدم
در صحنه پایانی فیلم «شجاعدل» (به کارگردانی مل گیبسون، ۱۳۷۴/ ۱۹۹۵) هنگامی که ویلیام (نقش اول فیلم با بازی خودِ مل گیبسون) را برای اعدام به میدان شهر میآورند، مردمی که دو سوی راه ایستادهاند به او آب دهان، سنگ، میوه گندیده و... پرتاب میکنند. ویلیام به روی سکوی مجازات برده شده و در آنجا شکنجه میشود. کمی که از شکنجه وی میگذرد، همان مردمی که تا چند دقیقه پیش او را زده و مسخره میکردند، شروع میکنند به همذاتپنداری با او و غُر زدن به مأموران. حتی احتمال شورش میرود. در پایان و لحظهای که سَرِ ویلیام از تناش جدا میشود، او تبدیل به قهرمان همان مردمی شده که تا چند دقیقه پیش او را آزار میدادند.
فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه» (1378. نشر نی) به خوبی این فرایند را در قرون وسطی به تصویر کشیده است (تردیدی ندارم که مل گیبسون پیش از ساختن فیلمش، این کتاب را خوانده و بر پایه همین توصیفها آن صحنه را به خوبی ساخته است). فوکو در این کتاب توضیح میدهد که مجازات مجرمان در برابر دیدگان مردم در بیشتر کشورهایی همچون فرانسه، انگلستان و امریکا نزدیک به دو سده پیش لغو شد؛ چرا که خودِ مجازات در پیش چشم همگان «اگر نگوییم در وحشیگری از خود مجرم پیشی میگرفت، دست کم با آن برابری میکرد و تماشاگران را به درندهخویی و وحشیگریای که میخواست آنان را از آن باز دارد، عادت میداد» و از همه مهمتر، «در واپسین لحظه زندگی محکوم، نقشها را وارونه میکرد و محکومِ تعذیبشده را به فردی مورد ترحم یا تحسین بدل میساخت»؛ آن هم همان محکومانی که تا لحظاتی پیش، «در برابر دید عموم بودند و مورد تمسخر و دشنام و ضربههای اراذل و اوباش و بیکارهای شرور قرار میگرفتند» (صص: 17-18).
چند روز پیش، نیروی انتظامی تهران چند شرور را بر روی خودرو و در برابر دیدگان مردم، میگرداند و کتک میزد. آنچه بیش از همه در پیامهای مردم در شبکههای اجتماعی درباره این رویداد دست به دست میشد، نوعی همدردی و همذاتپنداری پنهان با این افراد بود؛ اینکه خود اینها قربانی اجتماع، اقتصاد بیمار، بیکاری و... هستند. از سوی دیگر، این بار عملکرد پلیس ایران از دو سو زیر سوال میرود: نخست اینکه اگر در پیش روی همگان اینگونه با خشونت با مجرمان رفتار میشود، پس در بازداشتگاه و زندان چه خبر است؟ دوم اینکه آیا ایران صلاحیت نقد رفتار وحشیانه پلیس امریکا با معترضان خیابانی را دارد؟ آن هم در حالیکه پلیس خودش آشکارا چنین رفتاری با مجرمان در خیابان دارد؟
بیگمان برخورد با اراذل و اوباش و مزاحمین مردم، از خواستهای جدی مردم در سراسر کشور است. اما با توجه به تکرار چنین رفتارهایی از سوی پلیس در سالیان پیش، آیا بررسیای انجام شده تا نشان بدهد چنین شیوهای بازدارنده و اثرگذار است؟
در کنار اینها، 1- زمینههای شکلگیری شرارت و دستههای خیابانی در ایران، و 2- راهکارهای تنبیه و بازپروری مجرمان برای اصلاح و بازگشت به آغوش جامعه، پرسشهایی است که بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی (از جامعهشناسان و انسانشناسان گرفته تا روانشناسان و...) به آنها پاسخ گفتهاند، اما تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است.
اگر میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
در صحنه پایانی فیلم «شجاعدل» (به کارگردانی مل گیبسون، ۱۳۷۴/ ۱۹۹۵) هنگامی که ویلیام (نقش اول فیلم با بازی خودِ مل گیبسون) را برای اعدام به میدان شهر میآورند، مردمی که دو سوی راه ایستادهاند به او آب دهان، سنگ، میوه گندیده و... پرتاب میکنند. ویلیام به روی سکوی مجازات برده شده و در آنجا شکنجه میشود. کمی که از شکنجه وی میگذرد، همان مردمی که تا چند دقیقه پیش او را زده و مسخره میکردند، شروع میکنند به همذاتپنداری با او و غُر زدن به مأموران. حتی احتمال شورش میرود. در پایان و لحظهای که سَرِ ویلیام از تناش جدا میشود، او تبدیل به قهرمان همان مردمی شده که تا چند دقیقه پیش او را آزار میدادند.
فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه» (1378. نشر نی) به خوبی این فرایند را در قرون وسطی به تصویر کشیده است (تردیدی ندارم که مل گیبسون پیش از ساختن فیلمش، این کتاب را خوانده و بر پایه همین توصیفها آن صحنه را به خوبی ساخته است). فوکو در این کتاب توضیح میدهد که مجازات مجرمان در برابر دیدگان مردم در بیشتر کشورهایی همچون فرانسه، انگلستان و امریکا نزدیک به دو سده پیش لغو شد؛ چرا که خودِ مجازات در پیش چشم همگان «اگر نگوییم در وحشیگری از خود مجرم پیشی میگرفت، دست کم با آن برابری میکرد و تماشاگران را به درندهخویی و وحشیگریای که میخواست آنان را از آن باز دارد، عادت میداد» و از همه مهمتر، «در واپسین لحظه زندگی محکوم، نقشها را وارونه میکرد و محکومِ تعذیبشده را به فردی مورد ترحم یا تحسین بدل میساخت»؛ آن هم همان محکومانی که تا لحظاتی پیش، «در برابر دید عموم بودند و مورد تمسخر و دشنام و ضربههای اراذل و اوباش و بیکارهای شرور قرار میگرفتند» (صص: 17-18).
چند روز پیش، نیروی انتظامی تهران چند شرور را بر روی خودرو و در برابر دیدگان مردم، میگرداند و کتک میزد. آنچه بیش از همه در پیامهای مردم در شبکههای اجتماعی درباره این رویداد دست به دست میشد، نوعی همدردی و همذاتپنداری پنهان با این افراد بود؛ اینکه خود اینها قربانی اجتماع، اقتصاد بیمار، بیکاری و... هستند. از سوی دیگر، این بار عملکرد پلیس ایران از دو سو زیر سوال میرود: نخست اینکه اگر در پیش روی همگان اینگونه با خشونت با مجرمان رفتار میشود، پس در بازداشتگاه و زندان چه خبر است؟ دوم اینکه آیا ایران صلاحیت نقد رفتار وحشیانه پلیس امریکا با معترضان خیابانی را دارد؟ آن هم در حالیکه پلیس خودش آشکارا چنین رفتاری با مجرمان در خیابان دارد؟
بیگمان برخورد با اراذل و اوباش و مزاحمین مردم، از خواستهای جدی مردم در سراسر کشور است. اما با توجه به تکرار چنین رفتارهایی از سوی پلیس در سالیان پیش، آیا بررسیای انجام شده تا نشان بدهد چنین شیوهای بازدارنده و اثرگذار است؟
در کنار اینها، 1- زمینههای شکلگیری شرارت و دستههای خیابانی در ایران، و 2- راهکارهای تنبیه و بازپروری مجرمان برای اصلاح و بازگشت به آغوش جامعه، پرسشهایی است که بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی (از جامعهشناسان و انسانشناسان گرفته تا روانشناسان و...) به آنها پاسخ گفتهاند، اما تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است.
اگر میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
آیا ایران مرزهایش را با ترکیه برمیدارد؟
امیر هاشمی مقدم
چندی پیش خبرنگار انصافنیوز بر پایه برخی گمانهزنیها، با چند کارشناس درباره احتمال حذف مرز میان ایران با همسایگانش گفتگو کرد و دیدگاهشان را جویا شد. آنچه در زیر میخوانید، چکیدهای از پاسخ مفصل من به پرسش ایشان درباره حذف مرز میان ایران و ترکیه است.
❓به گفته برخی کارشناسان، جمهوری اسلامی در سالهای اخیر دارد به سوی کمرنگتر کردن مرزها با کشورهای همسایه پیش میرود. نمونهاش عراق است. آیا این امکان برای حذف مرز ایران و ترکیه هم وجود دارد؟
✅ به چند دلیل، نه:
1⃣ ایران اختلافات سیاسی با برخی همسایگان، بهویژه در ساحل جنوبی خلیج فارس (همچون کویت، امارات، بحرین و...) دارد که مانعی جدی در این راه است.
2⃣ ایران تنها به شهروندان 10 کشور در فرودگاههایش روادید نمیدهد که سه تای آنها، یعنی عراق، افغانستان و پاکستان، همین همسایگانی هستند که ادعا میشود قرار است مرز با آنها کمرگ شود (تسهیلات سفر به عراق در بازههای زمانی همچون اربعین، بر پایه نگاه ایدئولوژیک و دینی و بنابراین استثنایی است).
3⃣ همسایهای همچون ترکمنستان، بهطور کلی شرایط مرزهایش برای ورود شهروندان همه کشورهای جهان و از جمله ایران بسیار سختگیرانه است.
4⃣ عوارض خروج از کشور که منبع درآمدی نامشروع برای دولت روحانی (و طبیعتا دولتهای بعدی) شده، خود دلیلی بر بیمیلی دولتها و کلیت نظام حاکم بر ایران بر کمرنگ کردن مرز با همسایگان است.
5⃣ گذر از مرزهای ایران (چه برای گردشگران ایرانی که به بیرون میروند و چه گردشگران خارجی که به ایران میآیند) زیر نگاه بدبینانه نهادهای امنیتی است.
❓یعنی تنها ایران مایل به برداشتن مرز با ترکیه نیست؟
✅ اکنون هم مرز میان ایران و ترکیه، به دلیل تفاهمنامه نود سال پیش میان رضاشاه و آتاترک، بازترین مرزش با همسایگانش است. با این همه، تمایل ایران به بازتر شدن این مرز، کمتر از ترکیه است. اما ترکیه هم ملاحظات خودش را دارد. برای نمونه نگرانی از رفت و آمد نیروهای پ.ک.ک یا بحث مهاجران و پناهندگان از افغانستان و ایران که پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی زیادی برای ترکیه دارند.
❓با همه اینها اگر فرض کنیم مرز میان ایران و ترکیه از این هم کمرنگتر شود، در اقتصاد دو کشور چه اثری دارد؟ چقدر در کاهش هزینههای سفر ایرانیان به ترکیه اثر دارد؟
✅ بستگی دارد چگونه مدیریت شود.
در بحث ترانزیت، با توجه به پایین بودن هزینه سوخت در ایران، رانندگان ترکیه توان رقابت با رانندگان ایرانی برای ترانزیت کالا بین دو کشور را ندارند و به سود ایران است.
در بحث گردشگری، به خاطر بیتوجهی به وضعیت گردشگری در کشورمان، به زیان ایران است. در سالهای اخیر بهطور متوسط سالانه بیش از دو میلیون گردشگر ایرانی به ترکیه سفر میکردند. در نقطه مقابل اما، تنها حدود یکصد هزار ترکیهای به ایران سفر میکردند که بخشی از همانها هم نه گردشگر، بلکه تاجر یا نمایندگان شرکتهای تولیدی ترکیه برای فروش کالاهایشان بودند.
البته بخش قابل توجهی از گردشگران ایرانی هم که به ترکیه میروند، با خودشان کلی پوشاک و لوازم آرایشی و... میآورند که به زیان تولیدکنندگان ایرانی است.
❓کمرنگ یا برداشته شدن مرز میان ایران و ترکیه، چه پیامدی بر انتقال فرهنگ دارد؟ آیا از نظر قومی این بستر فراهم است؟
✅ وقتی گردشگری و تجارت میان دو کشور، یکسویه باشد (اکنون در بازار ایران پوشاک ترکیه، پارچه ترکیه، لوازم آرایشی ترکیه، شکلات ترکیه، درب ضد سرقت ترکیه، مبلمان ترکیه و... برند است و خریداران زیادی دارد، اما حتی یک کالای ایرانی در ترکیه برند نشده) طبیعتا فرهنگ هم یکسویه خواهد بود. بهویژه وقتی در پی بیبرنامگی و ایدئولوژیهای غیرواقعی، اکنون سریالها، فیلمها و موسیقی ترکیه در ایران گسترش یافته و طرفداران بیشتری نسبت به سریالهای ایرانی دارد. بازتر شدن مرز به این وضعیت دامن میزند.
اینجاست که بحث قومی نیز برجسته میشود. زبان ترکی آذری با زبان ترکی استانبولی، برخلاف ادعای قومگرایان، تفاوت بسیاری دارد. اما اکنون بهواسطه سفرهای زیاد ایرانیان –بهویژه ترکزبانان آذری- و گسترش کانالهای ماهوارهای ترکیه و کالاهای ترکیه در ایران، زبان ترکی آذری در حال رنگ باختن در برابر ترکی استانبولی است. درباره پیامدهای امنیتی چنین پدیدهای هم من و هم دیگران بارها نوشتهایم. از سوی دیگر، وقتی برتری اقتصادی، گردشگری و فرهنگی ترکیه نسبت به ایران تثبیت شود –که تاکنون تا حد زیادی اینگونه شده، ترکزبانان ما خواه ناخواه گرایش بیشتری به ترکیه خواهند یافت؛ چیزی که اکنون نشانههای فراوانی را از آن میبینیم.
****
متن کامل گفتگو (پاسخهای کاملتر و مفصل من و دیگر کارشناسان) را در اینجا بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
چندی پیش خبرنگار انصافنیوز بر پایه برخی گمانهزنیها، با چند کارشناس درباره احتمال حذف مرز میان ایران با همسایگانش گفتگو کرد و دیدگاهشان را جویا شد. آنچه در زیر میخوانید، چکیدهای از پاسخ مفصل من به پرسش ایشان درباره حذف مرز میان ایران و ترکیه است.
❓به گفته برخی کارشناسان، جمهوری اسلامی در سالهای اخیر دارد به سوی کمرنگتر کردن مرزها با کشورهای همسایه پیش میرود. نمونهاش عراق است. آیا این امکان برای حذف مرز ایران و ترکیه هم وجود دارد؟
✅ به چند دلیل، نه:
1⃣ ایران اختلافات سیاسی با برخی همسایگان، بهویژه در ساحل جنوبی خلیج فارس (همچون کویت، امارات، بحرین و...) دارد که مانعی جدی در این راه است.
2⃣ ایران تنها به شهروندان 10 کشور در فرودگاههایش روادید نمیدهد که سه تای آنها، یعنی عراق، افغانستان و پاکستان، همین همسایگانی هستند که ادعا میشود قرار است مرز با آنها کمرگ شود (تسهیلات سفر به عراق در بازههای زمانی همچون اربعین، بر پایه نگاه ایدئولوژیک و دینی و بنابراین استثنایی است).
3⃣ همسایهای همچون ترکمنستان، بهطور کلی شرایط مرزهایش برای ورود شهروندان همه کشورهای جهان و از جمله ایران بسیار سختگیرانه است.
4⃣ عوارض خروج از کشور که منبع درآمدی نامشروع برای دولت روحانی (و طبیعتا دولتهای بعدی) شده، خود دلیلی بر بیمیلی دولتها و کلیت نظام حاکم بر ایران بر کمرنگ کردن مرز با همسایگان است.
5⃣ گذر از مرزهای ایران (چه برای گردشگران ایرانی که به بیرون میروند و چه گردشگران خارجی که به ایران میآیند) زیر نگاه بدبینانه نهادهای امنیتی است.
❓یعنی تنها ایران مایل به برداشتن مرز با ترکیه نیست؟
✅ اکنون هم مرز میان ایران و ترکیه، به دلیل تفاهمنامه نود سال پیش میان رضاشاه و آتاترک، بازترین مرزش با همسایگانش است. با این همه، تمایل ایران به بازتر شدن این مرز، کمتر از ترکیه است. اما ترکیه هم ملاحظات خودش را دارد. برای نمونه نگرانی از رفت و آمد نیروهای پ.ک.ک یا بحث مهاجران و پناهندگان از افغانستان و ایران که پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی زیادی برای ترکیه دارند.
❓با همه اینها اگر فرض کنیم مرز میان ایران و ترکیه از این هم کمرنگتر شود، در اقتصاد دو کشور چه اثری دارد؟ چقدر در کاهش هزینههای سفر ایرانیان به ترکیه اثر دارد؟
✅ بستگی دارد چگونه مدیریت شود.
در بحث ترانزیت، با توجه به پایین بودن هزینه سوخت در ایران، رانندگان ترکیه توان رقابت با رانندگان ایرانی برای ترانزیت کالا بین دو کشور را ندارند و به سود ایران است.
در بحث گردشگری، به خاطر بیتوجهی به وضعیت گردشگری در کشورمان، به زیان ایران است. در سالهای اخیر بهطور متوسط سالانه بیش از دو میلیون گردشگر ایرانی به ترکیه سفر میکردند. در نقطه مقابل اما، تنها حدود یکصد هزار ترکیهای به ایران سفر میکردند که بخشی از همانها هم نه گردشگر، بلکه تاجر یا نمایندگان شرکتهای تولیدی ترکیه برای فروش کالاهایشان بودند.
البته بخش قابل توجهی از گردشگران ایرانی هم که به ترکیه میروند، با خودشان کلی پوشاک و لوازم آرایشی و... میآورند که به زیان تولیدکنندگان ایرانی است.
❓کمرنگ یا برداشته شدن مرز میان ایران و ترکیه، چه پیامدی بر انتقال فرهنگ دارد؟ آیا از نظر قومی این بستر فراهم است؟
✅ وقتی گردشگری و تجارت میان دو کشور، یکسویه باشد (اکنون در بازار ایران پوشاک ترکیه، پارچه ترکیه، لوازم آرایشی ترکیه، شکلات ترکیه، درب ضد سرقت ترکیه، مبلمان ترکیه و... برند است و خریداران زیادی دارد، اما حتی یک کالای ایرانی در ترکیه برند نشده) طبیعتا فرهنگ هم یکسویه خواهد بود. بهویژه وقتی در پی بیبرنامگی و ایدئولوژیهای غیرواقعی، اکنون سریالها، فیلمها و موسیقی ترکیه در ایران گسترش یافته و طرفداران بیشتری نسبت به سریالهای ایرانی دارد. بازتر شدن مرز به این وضعیت دامن میزند.
اینجاست که بحث قومی نیز برجسته میشود. زبان ترکی آذری با زبان ترکی استانبولی، برخلاف ادعای قومگرایان، تفاوت بسیاری دارد. اما اکنون بهواسطه سفرهای زیاد ایرانیان –بهویژه ترکزبانان آذری- و گسترش کانالهای ماهوارهای ترکیه و کالاهای ترکیه در ایران، زبان ترکی آذری در حال رنگ باختن در برابر ترکی استانبولی است. درباره پیامدهای امنیتی چنین پدیدهای هم من و هم دیگران بارها نوشتهایم. از سوی دیگر، وقتی برتری اقتصادی، گردشگری و فرهنگی ترکیه نسبت به ایران تثبیت شود –که تاکنون تا حد زیادی اینگونه شده، ترکزبانان ما خواه ناخواه گرایش بیشتری به ترکیه خواهند یافت؛ چیزی که اکنون نشانههای فراوانی را از آن میبینیم.
****
متن کامل گفتگو (پاسخهای کاملتر و مفصل من و دیگر کارشناسان) را در اینجا بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
از روسری تا ماسک
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است آمار رسمی روزانه کشتهشدگان کرونایی در کشور، عدد سیصد را پشت سر گذاشته است. ایران همچنان یکی از بالاترین آمارهای مرگ و میر کرونایی را در جهان دارد. در این میان، بیشتر دولتمردان، مسئولین و شبکههای صدا و سیما، ماههاست به گلایه و نقد رفتار مردم بسنده کرده و با خواهش و تمنا از آنها می خواهند پیماننامه (پروتکل)های بهداشتی (زدن ماسک گرفته، رعایت فاصله فیزیکی، نرفتن مسافرت و مهمانی و...) را رعایت کنند. شگفتانگیز است که در چنین مواقعی، به پند و اندرز بسنده میشود، در حالیکه در موارد مشابه، فشار و قانون با سرسختی اعمال میشود:
الف) ما سالهاست توانستهایم همه شهروندان را به پوشش اسلامی و حجاب وا داریم، بنابراین دشوار نیست که کاربرد ماسک را برای همان شهروندان نیز اجباری کنیم.
ب) ما سالهاست در هفتم آبان ماه، از حضور مردم در پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ پیشگیری کردهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست جلوی سفر مردم در شرایط کرونایی را نیز بگیریم.
ج) ما سالهاست جلوی مهمانیها یا مراسم عروسی مختلط را گرفتهایم، بنابراین چندان دشوار نیست که جلوی مهمانیهای خانوادگی یا دوستانه کنونی را هم بگیریم.
د) ما سالهاست میکدهها، بارها، کازینوها و... را بستهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست که موقتاَ قلیانسراها، قهوهخانهها، چایخانهها و... را نیز ببندیم.
از سوی دیگر، نگارنده دست کم از شرایط کرونا در ترکیه از نزدیک و به خوبی آشناست و میداند خیلی موفقتر از ما عمل کردهاند. برخی از فعالیتهای پیشگیرانه دولت ترکیه اینهاست:
1- قرنطینه خانگی همه شهروندان در شرایطی که کرونا شدت بگیرد (پلیس در خیابانها ایستاده و چنانچه کسی از خانه بیرون بیاید، جریمه میشود. تنها برای خرید مواد خوراکی، دارویی و موارد مشابه میتوان از خانه بیرون رفت؛ آن هم از هر خانواده یک نفر و با مراجعه به نزدیکترین نانوایی، فروشگاه، داروخانه و...).
2- جریمه کسانی که ماسک نداشته باشند (نهصد لیره جریمه آنی، با ثبت شماره ملی فرد متخلف. بنابراین حتی اگر پولی در آن لحظه در حسابهای بانکی متخلف نباشد، به محضی که پولی به حسابش آمد، یکصد لیره بهطور خودکار از آن برداشت میشود. همین شیوه دریافت جریمه برای کسانی که در بند بالا به آن اشاره شد (بیرون رفتن غیر ضروری از قرنطینه خانگی)، اعمال میگردد).
3- ممنوعیت سفر در روزهای پایانی هفته، یا روزهایی که کرونا شدت میگیرد و نیاز به قرنطینه جدیتر است (امکان سفر بینشهری وجود نداشته و چنانچه نیاز باشد کسی برای کار ضروری به سفر برود، ابتدا باید به استانداری رفته و با ارائه شواهد کافی، مجوز سفر بگیرد).
و...
با یک همسنجی و مقایسه میان ایران و ترکیه، جای پرسش است که چرا ایران نمیتواند یا نمیخواهد با جدیت پیماننامههای بهداشتی را در شرایط کرونایی پیگیری کند. شاید بتوان پاسخ این پرسش را در گزینههای زیر یافت:
ا) خودِ حکومت و دولت در برخی موارد، مقصر اصلی در گسترش کرونا هستند. تاکید شخص رئیس جمهور و وزیر بهداشت بر لزوم برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان؛ تشییع پیکر پاک و مطهر شهدای تازه تفحصشده؛ بازگشایی مدارس با دستورالعملهای مختلف و گاه متضاد؛ برگزاری آزمونهای گوناگون و...، برخی از اینهاست.
اا) به نظر میآید چون فشار در عرصههای گوناگون بر مردم زیاد است، دولت و جکومت نمیخواهند فشارهای تازهای در عرصههای دیگر بر مردم وارد شود. اما گاهی اولویتها باید متناسب با شرایط، جابجا شود. برای نمونه میتوان در این برهه از زمان، از فشار در برخی عرصههای فرهنگی و اجتماعی (مثلا آزادیهای فردی و اجتماعی) کاست؛ اما به جای آن برای رعایت پیماننامههای بهداشتی، فشار بیشتری وارد کرد. کسی که اکنون ماسک نمیزند، قاتل غیرعمد بالقوه است و باید با وی برخورد شود.
ااا) علیرغم دستگاههای عریض و طویل بانکی و موسسات مالی دولتی و حکومتی در کشور، برخیها جلوی شفاف شدن سامانههای بانکی و مالی کشورمان را میگیرند. بنابراین بعید است دولت ایران بتواند همچون دولت ترکیه شرایط دریافت جریمه بر پایه شماره ملی افراد را اجرایی کند.
همه آنچه در بالا آمد را اگر کنار هم بگذاریم، نشان از تداوم این سیاست پر ابهام و تناقض در برخورد با کرونا در کشور دارد. تجربه برخوردهای دراز مدت با بدحجابان و... نشان از توانایی حکومت در برخورد با کسانی دارد که پیماننامههای بهداشتی را رعایت نمیکنند؛ اما تا حکومت و دولت خودش پایبندی کامل به این پیماننامهها نشان ندهد، شفافیت کامل در نظام بانکی و مالی کشور به وجود نیاید و از همه مهمتر، اولویتها در برخورد با هنجارشکنان، جابجا نشود (یعنی دست کم در این شرایط، ماسک هم به اندازه روسری اجباری شود) وضعیت کنترل کرونا طبیعتا بهتر نخواهد شد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است آمار رسمی روزانه کشتهشدگان کرونایی در کشور، عدد سیصد را پشت سر گذاشته است. ایران همچنان یکی از بالاترین آمارهای مرگ و میر کرونایی را در جهان دارد. در این میان، بیشتر دولتمردان، مسئولین و شبکههای صدا و سیما، ماههاست به گلایه و نقد رفتار مردم بسنده کرده و با خواهش و تمنا از آنها می خواهند پیماننامه (پروتکل)های بهداشتی (زدن ماسک گرفته، رعایت فاصله فیزیکی، نرفتن مسافرت و مهمانی و...) را رعایت کنند. شگفتانگیز است که در چنین مواقعی، به پند و اندرز بسنده میشود، در حالیکه در موارد مشابه، فشار و قانون با سرسختی اعمال میشود:
الف) ما سالهاست توانستهایم همه شهروندان را به پوشش اسلامی و حجاب وا داریم، بنابراین دشوار نیست که کاربرد ماسک را برای همان شهروندان نیز اجباری کنیم.
ب) ما سالهاست در هفتم آبان ماه، از حضور مردم در پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ پیشگیری کردهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست جلوی سفر مردم در شرایط کرونایی را نیز بگیریم.
ج) ما سالهاست جلوی مهمانیها یا مراسم عروسی مختلط را گرفتهایم، بنابراین چندان دشوار نیست که جلوی مهمانیهای خانوادگی یا دوستانه کنونی را هم بگیریم.
د) ما سالهاست میکدهها، بارها، کازینوها و... را بستهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست که موقتاَ قلیانسراها، قهوهخانهها، چایخانهها و... را نیز ببندیم.
از سوی دیگر، نگارنده دست کم از شرایط کرونا در ترکیه از نزدیک و به خوبی آشناست و میداند خیلی موفقتر از ما عمل کردهاند. برخی از فعالیتهای پیشگیرانه دولت ترکیه اینهاست:
1- قرنطینه خانگی همه شهروندان در شرایطی که کرونا شدت بگیرد (پلیس در خیابانها ایستاده و چنانچه کسی از خانه بیرون بیاید، جریمه میشود. تنها برای خرید مواد خوراکی، دارویی و موارد مشابه میتوان از خانه بیرون رفت؛ آن هم از هر خانواده یک نفر و با مراجعه به نزدیکترین نانوایی، فروشگاه، داروخانه و...).
2- جریمه کسانی که ماسک نداشته باشند (نهصد لیره جریمه آنی، با ثبت شماره ملی فرد متخلف. بنابراین حتی اگر پولی در آن لحظه در حسابهای بانکی متخلف نباشد، به محضی که پولی به حسابش آمد، یکصد لیره بهطور خودکار از آن برداشت میشود. همین شیوه دریافت جریمه برای کسانی که در بند بالا به آن اشاره شد (بیرون رفتن غیر ضروری از قرنطینه خانگی)، اعمال میگردد).
3- ممنوعیت سفر در روزهای پایانی هفته، یا روزهایی که کرونا شدت میگیرد و نیاز به قرنطینه جدیتر است (امکان سفر بینشهری وجود نداشته و چنانچه نیاز باشد کسی برای کار ضروری به سفر برود، ابتدا باید به استانداری رفته و با ارائه شواهد کافی، مجوز سفر بگیرد).
و...
با یک همسنجی و مقایسه میان ایران و ترکیه، جای پرسش است که چرا ایران نمیتواند یا نمیخواهد با جدیت پیماننامههای بهداشتی را در شرایط کرونایی پیگیری کند. شاید بتوان پاسخ این پرسش را در گزینههای زیر یافت:
ا) خودِ حکومت و دولت در برخی موارد، مقصر اصلی در گسترش کرونا هستند. تاکید شخص رئیس جمهور و وزیر بهداشت بر لزوم برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان؛ تشییع پیکر پاک و مطهر شهدای تازه تفحصشده؛ بازگشایی مدارس با دستورالعملهای مختلف و گاه متضاد؛ برگزاری آزمونهای گوناگون و...، برخی از اینهاست.
اا) به نظر میآید چون فشار در عرصههای گوناگون بر مردم زیاد است، دولت و جکومت نمیخواهند فشارهای تازهای در عرصههای دیگر بر مردم وارد شود. اما گاهی اولویتها باید متناسب با شرایط، جابجا شود. برای نمونه میتوان در این برهه از زمان، از فشار در برخی عرصههای فرهنگی و اجتماعی (مثلا آزادیهای فردی و اجتماعی) کاست؛ اما به جای آن برای رعایت پیماننامههای بهداشتی، فشار بیشتری وارد کرد. کسی که اکنون ماسک نمیزند، قاتل غیرعمد بالقوه است و باید با وی برخورد شود.
ااا) علیرغم دستگاههای عریض و طویل بانکی و موسسات مالی دولتی و حکومتی در کشور، برخیها جلوی شفاف شدن سامانههای بانکی و مالی کشورمان را میگیرند. بنابراین بعید است دولت ایران بتواند همچون دولت ترکیه شرایط دریافت جریمه بر پایه شماره ملی افراد را اجرایی کند.
همه آنچه در بالا آمد را اگر کنار هم بگذاریم، نشان از تداوم این سیاست پر ابهام و تناقض در برخورد با کرونا در کشور دارد. تجربه برخوردهای دراز مدت با بدحجابان و... نشان از توانایی حکومت در برخورد با کسانی دارد که پیماننامههای بهداشتی را رعایت نمیکنند؛ اما تا حکومت و دولت خودش پایبندی کامل به این پیماننامهها نشان ندهد، شفافیت کامل در نظام بانکی و مالی کشور به وجود نیاید و از همه مهمتر، اولویتها در برخورد با هنجارشکنان، جابجا نشود (یعنی دست کم در این شرایط، ماسک هم به اندازه روسری اجباری شود) وضعیت کنترل کرونا طبیعتا بهتر نخواهد شد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
جان پدر کجاستی؟
امیر هاشمی مقدم
از مسجد «شاه دو شمشیر» بيرون آمده و سوار تاکسیهای دانشگاه (که پشتونهای افغانستان به آن پوهنتون میگويند) شدم. جلوی درب دانشگاه پياده شده و خواستم وارد شوم. سرباز مسلحی که آنجا ايستاده بود و نقش انتظامات دانشگاههای ايران را داشت، کارت دانشجويی میخواست، که نداشتم. بنابراين گفت از درب پشتی بروم که حراست اصلی آنجاست و با همانها هماهنگ کنم. ديوار دور تا دور دانشگاه را بايد دور میزدم تا برسم به آن يکی دروازه.
سرباز مسلح ديگری آنجا هم ايستاده بود. رفتم و توضيح دادم که از دانشگاههای ايران آمدهام و میخواهم بروم دانشکده علوم اجتماعی. گفت نمیشود. گفتم اگر بخواهم بروم بايد چکار کنم؟ گفت هيچ کاری نمیتوانی بکني و هيچ راهی هم وجود ندارد! گفتم کسی هست که بتوانم با او صحبت کنم و اجازه بگيرم؟ گفت اين آقا که کنار من ايستاده مافوق من است و بعد از او هم من دستور میدهم. من هم که دارم میگويم نمیشود. آن آقايی که کنارش روي صندلي نشسته و گويا مافوقش بود، نقش حضرت هویج را بازی میکرد. یعنی از صندلیاش صدا در میآمد، اما از خودش صدا در نمیآمد. خلاصه ايستاده بودم و داشتم با او چک و چانه میزدم. خيلی حواسم جمع بود که عصبانیاش نکنم و فقط يکجور راضیاش کنم به اجازه دادن يا دستکم راهنمايی کردن. اما او داشت عصبانی میشد و صدايش کمکم بالا میرفت.
يک بانو که گويا حراست ورودی خانمها بود، سر و صدایمان را که شنيد، رفت و مسئول مافوقشان را صدا کرد. گويا برايش توضيح داده بود که سرباز دارد زور میگويد. براي همين صدايم زد و محترمانه سلام و احوالپرسی کرد. بعد هم پرسيد که چرا میخواهم بروم دانشگاه. من هم توضيح دادم که خودم در ایران، دانشگاهی هستم و هر شهری که در افغانستان میروم، سری هم به دانشگاههايش میزنم و با استادان رشتههاي مرتبط گفتگو میکنم تا دريچهای براي همکاریهاي علمی دو کشور گشوده شود. با شوخی گفت: «اگر بگذارم بروی داخل، برايم دعوتنامه میفرستي که بيايم ايران؟» خنديدم و گفتم اميدوارم اوضاع جوری شود که همه بدون نياز به دعوتنامه بتوانند بيايند. بعد هم به خاطر رفتار سرباز، پوزشخواهی کرد و اجازه داد بروم داخل.
واقعاً جا داشت بروم و از آن سرباز به خاطر سنگاندازیهای بیموردی که کرده بود، تشکر کنم. بدون اينکه حتي نگاهی به او بکنم، رفتم داخل. اما میدانستم کارد به او بزنی، خونش در نمیآيد. شما که غریبه نیستید، نمیتوانم پنهان کنم که از اينکه لجاش در آمده، چقدر خوشحال بودم! *
حالا از همین دروازههایی که اجازه نمیدادند یک آدم دانشگاهی برای یک کار علمی وارد شود، تروریستها وارد شده و خون دهها دانشجو و استاد بیگناه را به زمین ریختند.
اين ويژگی مانعتراشی از سوی یک سرباز یا کارمند دونپایه، برای ما در ایران هم چندان بیگانه و غریب نیست. جایی که هر کس، حتي يک سرباز ساده هم فکر میکند قدرت و عقدهاش را بايد به هر طريقی که شده به رخ ديگران بکشد. اما در سوی دیگر و مهمتر، جایی که دانهدرشتها رها شده، اما دانهریزها را گیر میاندازند، بالاخره یک جایی گند کار بیرون میزند.
رئیس بانکی که هزاران میلیارد تومان وام را بدون هیچ پشتوانهای به «خواص» میدهد، اما برای وام پنج میلیون تومانی کلی ضامن کارمند و چک و سفته از شهروندان عادی میخواهد؛ و بازپرداخت نشدن اقساط وامهای میلیاردی، کک کسی را هم نمیگزد؛ اما بازپرداخت نشدن قسط همان وامهای چند میلیونی میتواند به مصادره اموال شهروندان عادی بینجامد، هیچ فرقی با آن سرباز نگهبان دانشگاه ندارد.
آمر به معروف و ناهی از منکری که با دیدن تار موی دختران یا دوچرخهسواریشان، خونش به جوش میآید و گاهی با خشونت واکنش نشان میدهد، اما جلوی غارتگران بیتالمال هیچ واکنشی ندارد، دقیقا همان کار نگهبان دانشگاه کابل را میکند.
روحانیای که...
قاضیای که...
پلیسی که...
استاد دانشگاهی که...
روزنامهنگاری که...
روشنفکری که...
و همه آنهایی که سوراخ دعا را گم کرده و چشمشان تنها برخی چیزها را میبیند و برخی چیزهای دیگر را نادیده میگیرد، همان سرباز نگهبان دانشگاه کابل، اما در لباسی دیگر هستند که یک روز همچون فاجعه دانشگاه کابل، رد خون بیگناهان بر دامنشان مینشیند؛ روزی که پیامکهای «جان پدر کجاستی؟» برای همیشه بیپاسخ خواهد ماند.
#تسلیت به جامعه دانشگاهی و مردم همیشه داغدار افغانستان.
* این بخشی از سفرنامه افغانستانم بود که متن کاملش به صورت کتاب را میتوانید از اینجا (کلیک کنید) تهیه نمایید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
از مسجد «شاه دو شمشیر» بيرون آمده و سوار تاکسیهای دانشگاه (که پشتونهای افغانستان به آن پوهنتون میگويند) شدم. جلوی درب دانشگاه پياده شده و خواستم وارد شوم. سرباز مسلحی که آنجا ايستاده بود و نقش انتظامات دانشگاههای ايران را داشت، کارت دانشجويی میخواست، که نداشتم. بنابراين گفت از درب پشتی بروم که حراست اصلی آنجاست و با همانها هماهنگ کنم. ديوار دور تا دور دانشگاه را بايد دور میزدم تا برسم به آن يکی دروازه.
سرباز مسلح ديگری آنجا هم ايستاده بود. رفتم و توضيح دادم که از دانشگاههای ايران آمدهام و میخواهم بروم دانشکده علوم اجتماعی. گفت نمیشود. گفتم اگر بخواهم بروم بايد چکار کنم؟ گفت هيچ کاری نمیتوانی بکني و هيچ راهی هم وجود ندارد! گفتم کسی هست که بتوانم با او صحبت کنم و اجازه بگيرم؟ گفت اين آقا که کنار من ايستاده مافوق من است و بعد از او هم من دستور میدهم. من هم که دارم میگويم نمیشود. آن آقايی که کنارش روي صندلي نشسته و گويا مافوقش بود، نقش حضرت هویج را بازی میکرد. یعنی از صندلیاش صدا در میآمد، اما از خودش صدا در نمیآمد. خلاصه ايستاده بودم و داشتم با او چک و چانه میزدم. خيلی حواسم جمع بود که عصبانیاش نکنم و فقط يکجور راضیاش کنم به اجازه دادن يا دستکم راهنمايی کردن. اما او داشت عصبانی میشد و صدايش کمکم بالا میرفت.
يک بانو که گويا حراست ورودی خانمها بود، سر و صدایمان را که شنيد، رفت و مسئول مافوقشان را صدا کرد. گويا برايش توضيح داده بود که سرباز دارد زور میگويد. براي همين صدايم زد و محترمانه سلام و احوالپرسی کرد. بعد هم پرسيد که چرا میخواهم بروم دانشگاه. من هم توضيح دادم که خودم در ایران، دانشگاهی هستم و هر شهری که در افغانستان میروم، سری هم به دانشگاههايش میزنم و با استادان رشتههاي مرتبط گفتگو میکنم تا دريچهای براي همکاریهاي علمی دو کشور گشوده شود. با شوخی گفت: «اگر بگذارم بروی داخل، برايم دعوتنامه میفرستي که بيايم ايران؟» خنديدم و گفتم اميدوارم اوضاع جوری شود که همه بدون نياز به دعوتنامه بتوانند بيايند. بعد هم به خاطر رفتار سرباز، پوزشخواهی کرد و اجازه داد بروم داخل.
واقعاً جا داشت بروم و از آن سرباز به خاطر سنگاندازیهای بیموردی که کرده بود، تشکر کنم. بدون اينکه حتي نگاهی به او بکنم، رفتم داخل. اما میدانستم کارد به او بزنی، خونش در نمیآيد. شما که غریبه نیستید، نمیتوانم پنهان کنم که از اينکه لجاش در آمده، چقدر خوشحال بودم! *
حالا از همین دروازههایی که اجازه نمیدادند یک آدم دانشگاهی برای یک کار علمی وارد شود، تروریستها وارد شده و خون دهها دانشجو و استاد بیگناه را به زمین ریختند.
اين ويژگی مانعتراشی از سوی یک سرباز یا کارمند دونپایه، برای ما در ایران هم چندان بیگانه و غریب نیست. جایی که هر کس، حتي يک سرباز ساده هم فکر میکند قدرت و عقدهاش را بايد به هر طريقی که شده به رخ ديگران بکشد. اما در سوی دیگر و مهمتر، جایی که دانهدرشتها رها شده، اما دانهریزها را گیر میاندازند، بالاخره یک جایی گند کار بیرون میزند.
رئیس بانکی که هزاران میلیارد تومان وام را بدون هیچ پشتوانهای به «خواص» میدهد، اما برای وام پنج میلیون تومانی کلی ضامن کارمند و چک و سفته از شهروندان عادی میخواهد؛ و بازپرداخت نشدن اقساط وامهای میلیاردی، کک کسی را هم نمیگزد؛ اما بازپرداخت نشدن قسط همان وامهای چند میلیونی میتواند به مصادره اموال شهروندان عادی بینجامد، هیچ فرقی با آن سرباز نگهبان دانشگاه ندارد.
آمر به معروف و ناهی از منکری که با دیدن تار موی دختران یا دوچرخهسواریشان، خونش به جوش میآید و گاهی با خشونت واکنش نشان میدهد، اما جلوی غارتگران بیتالمال هیچ واکنشی ندارد، دقیقا همان کار نگهبان دانشگاه کابل را میکند.
روحانیای که...
قاضیای که...
پلیسی که...
استاد دانشگاهی که...
روزنامهنگاری که...
روشنفکری که...
و همه آنهایی که سوراخ دعا را گم کرده و چشمشان تنها برخی چیزها را میبیند و برخی چیزهای دیگر را نادیده میگیرد، همان سرباز نگهبان دانشگاه کابل، اما در لباسی دیگر هستند که یک روز همچون فاجعه دانشگاه کابل، رد خون بیگناهان بر دامنشان مینشیند؛ روزی که پیامکهای «جان پدر کجاستی؟» برای همیشه بیپاسخ خواهد ماند.
#تسلیت به جامعه دانشگاهی و مردم همیشه داغدار افغانستان.
* این بخشی از سفرنامه افغانستانم بود که متن کاملش به صورت کتاب را میتوانید از اینجا (کلیک کنید) تهیه نمایید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
جان پدر کجاستی؟
چند پرسش از مسئولان اینترنت ملی
امیر هاشمی مقدم
به تازگی دور تازهای از کوششها برای جا انداختن «شبکه ملی اطلاعات» آغاز شده و برخی رسانهها به آن پرداختهاند. از جمله دو روز پیش عباس آسوشه، کارشناس مرکز ملی فضای مجازی (که زمانی هم معاون این مرکز بود) در گفتگو با خبرگزاری صدا و سیما گفته: «من نمیدانم چه کسی یا چه کسانی این موضوع را در ذهن بعضیها جا انداختهاند که شبکه ملی اطلاعات یعنی سیم خاردار دور کشور از لحاظ فضای مجازی». سپس اشاره کرده که کشورهای پیشرو در زمینه فضای مجازی هم سالهاست شبکه ملی برای خودشان دارند و افزوده: «الان کره جنوبی یک شبکهای دارد که بالای 80 درصد ترافیک اینترنت آن ترافیک داخلی است و تنها 20 درصد آن مربوط به ترافیک خارجی است» (بنمایه).
چون درباره وضعیت شبکه ملی اینترنت در کره جنوبی یا دیگر کشورهای پیشرو چیزی نمیدانم، چند پرسش درباره آن دارم که امیدوارم روزی امثال آقای آسوشه یا دیگر مسئولین شبکه ملی اطلاعات در ایران، پاسخ آنرا بدهند.
1⃣ آیا در کره جنوبی هم شبکههای اجتماعی پرکاربرد، همچون فیسبوک، توئیتر و... فیلتر هستند؟
2⃣ آیا در کره جنوبی بزرگترین سایتهای سرگرمی و تفریح، همچون یوتیوپ و... فیلتر هستند؟
3⃣ آیا در کره جنوبی یک بازرس فاسدِ جوان میتواند به پشتوانه افراد پشتِ پرده، پر کاربردترین شبکه اجتماعی رایج در آن کشور (همچون تلگرام در ایران) که بیش از نیمی از جمعیت کشور از آن استفاده میکنند را فیلتر کند و به جز نارضایتی مردم، دهها هزار کسب و کار در آن شبکه را هم به دردسر بیندازد؟
4⃣ آیا اگر مردم کره جنوبی نسبت به چیزی اعتراض داشته باشند و به خیابانها بریزند، اینترنتشان قطع شده یا دچار اختلال میشود؟ آنگونه که سه سال پیش به خاطر فسادِ دوستِ رئیس جمهور این کشور، جمعیت معترضان چند میلیونی چندین شبانه روز در خیابانهای سئول و دیگر شهرهای کره ماندند تا وی مجبور به کنارهگیری شد و او را به خاطر همین فسادش به 35 سال زندان و پرداخت 25 میلیون یورو جریمه محکوم کردند.
5⃣ آیا آنچه یکسال پیش و در پی اعتراضات آبانماه 98 به گرانی بنزین در ایران رخ داد و بلافاصله اینترنت سراسری کشور قطع شد، چیزی به جز «سیم خاردار دور کشور از لحاظ قضای مجازی» بود که اکنون مسئولین از وجود چنین ذهنیتی در میان ایرانیان شگفتزده و ناراحت میشوند؟
6⃣ آیا در کره جنوبی هم هنگام نا آرامیها، لنگر کشتیها بهطور اتفاقی روی کابل اینترنت که از کف دریا رد شده میافتد و اینترنت قطع میشود؟
7⃣ آیا اصلا وضعیت اینترنت در ایران و کره جنوبی قابل همسنجی و قیاس هست؟ آن هم در حالیکه رتبه نخست سرعت اینترنت موبایل در جهان را کره جنوبی از آن خود کرده است (بنمایه) و رتبه ایران... . آیا در کره جنوبی هم برای باز کردن یک عکس چند کیلو بایتی (کمتر از یک مگابایت) باید گاهی بیش از یک دقیقه منتظر بمانند؟ آیا در کره جنوبی هم مانند ما برای دانلود یک فیلم یک گیگا بایتی، رایانهشان را شب تا صبح روشن میگذارند؟ و در بسیاری مواقع صبح که از خواب بیدار میشوند، میبینند که هنوز دانلود به پایان نرسیده است؟
8⃣ آیا زیرساختهای کشور، در حد و اندازهای هست که حتی با پذیرش شرایط «سیم خارداری در کشور از لحاظ فضای مجازی» بتواند نیازهای کاربران ایرانی را پاسخ بدهد؟ اکنون و با گذشت بیش از دو ماه از سال آموزشی، هنوز بیشتر دانشآموزان و معلمان در برقراری اینترنتی ارتباط مشکل دارند. آیا سایتها و پلتفرمهای بسیاری از وزارتخانهها، نهادها و سازمانهای دولتی، بانکها و... نیز در کره جنوبی با مشکل فنی روبرو میشود و دسترسی به آنها با اختلال روبروست؟
9⃣ آیا میزان آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی/ فرهنگی در فضای مجازی در کره جنوبی هم به اندازه ایران است؟ میزان سانسور در فضای مجازی چطور؟
🔟 آیا شهروندان کره جنوبی نیز نگران کنترل شدنشان در فضای مجازی، و استفاده از اطلاعات شخصیشان در فضای مجازی علیه خودشان در دادگاهها و... هستند؟
آیا...؟
آیا...؟
آیا...؟
این فهرست پرسشها را میتوان بسیار بیش از این گستراند. شخصا بهعنوان یک کاربر عادی اینترنت در ایران که سررشتهای در زمینه شبکه ملی و... ندارد، به دنبال یافتن پاسخهایی درخور برای این پرسشها هستم که امیدوارم مسئولی پیدا شده و پاسخ بدهد؛ چه اینکه مطمئنم اینها پرسشهای بسیاری از دیگر کاربران ایرانی اینترنت نیز هست.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی دور تازهای از کوششها برای جا انداختن «شبکه ملی اطلاعات» آغاز شده و برخی رسانهها به آن پرداختهاند. از جمله دو روز پیش عباس آسوشه، کارشناس مرکز ملی فضای مجازی (که زمانی هم معاون این مرکز بود) در گفتگو با خبرگزاری صدا و سیما گفته: «من نمیدانم چه کسی یا چه کسانی این موضوع را در ذهن بعضیها جا انداختهاند که شبکه ملی اطلاعات یعنی سیم خاردار دور کشور از لحاظ فضای مجازی». سپس اشاره کرده که کشورهای پیشرو در زمینه فضای مجازی هم سالهاست شبکه ملی برای خودشان دارند و افزوده: «الان کره جنوبی یک شبکهای دارد که بالای 80 درصد ترافیک اینترنت آن ترافیک داخلی است و تنها 20 درصد آن مربوط به ترافیک خارجی است» (بنمایه).
چون درباره وضعیت شبکه ملی اینترنت در کره جنوبی یا دیگر کشورهای پیشرو چیزی نمیدانم، چند پرسش درباره آن دارم که امیدوارم روزی امثال آقای آسوشه یا دیگر مسئولین شبکه ملی اطلاعات در ایران، پاسخ آنرا بدهند.
1⃣ آیا در کره جنوبی هم شبکههای اجتماعی پرکاربرد، همچون فیسبوک، توئیتر و... فیلتر هستند؟
2⃣ آیا در کره جنوبی بزرگترین سایتهای سرگرمی و تفریح، همچون یوتیوپ و... فیلتر هستند؟
3⃣ آیا در کره جنوبی یک بازرس فاسدِ جوان میتواند به پشتوانه افراد پشتِ پرده، پر کاربردترین شبکه اجتماعی رایج در آن کشور (همچون تلگرام در ایران) که بیش از نیمی از جمعیت کشور از آن استفاده میکنند را فیلتر کند و به جز نارضایتی مردم، دهها هزار کسب و کار در آن شبکه را هم به دردسر بیندازد؟
4⃣ آیا اگر مردم کره جنوبی نسبت به چیزی اعتراض داشته باشند و به خیابانها بریزند، اینترنتشان قطع شده یا دچار اختلال میشود؟ آنگونه که سه سال پیش به خاطر فسادِ دوستِ رئیس جمهور این کشور، جمعیت معترضان چند میلیونی چندین شبانه روز در خیابانهای سئول و دیگر شهرهای کره ماندند تا وی مجبور به کنارهگیری شد و او را به خاطر همین فسادش به 35 سال زندان و پرداخت 25 میلیون یورو جریمه محکوم کردند.
5⃣ آیا آنچه یکسال پیش و در پی اعتراضات آبانماه 98 به گرانی بنزین در ایران رخ داد و بلافاصله اینترنت سراسری کشور قطع شد، چیزی به جز «سیم خاردار دور کشور از لحاظ قضای مجازی» بود که اکنون مسئولین از وجود چنین ذهنیتی در میان ایرانیان شگفتزده و ناراحت میشوند؟
6⃣ آیا در کره جنوبی هم هنگام نا آرامیها، لنگر کشتیها بهطور اتفاقی روی کابل اینترنت که از کف دریا رد شده میافتد و اینترنت قطع میشود؟
7⃣ آیا اصلا وضعیت اینترنت در ایران و کره جنوبی قابل همسنجی و قیاس هست؟ آن هم در حالیکه رتبه نخست سرعت اینترنت موبایل در جهان را کره جنوبی از آن خود کرده است (بنمایه) و رتبه ایران... . آیا در کره جنوبی هم برای باز کردن یک عکس چند کیلو بایتی (کمتر از یک مگابایت) باید گاهی بیش از یک دقیقه منتظر بمانند؟ آیا در کره جنوبی هم مانند ما برای دانلود یک فیلم یک گیگا بایتی، رایانهشان را شب تا صبح روشن میگذارند؟ و در بسیاری مواقع صبح که از خواب بیدار میشوند، میبینند که هنوز دانلود به پایان نرسیده است؟
8⃣ آیا زیرساختهای کشور، در حد و اندازهای هست که حتی با پذیرش شرایط «سیم خارداری در کشور از لحاظ فضای مجازی» بتواند نیازهای کاربران ایرانی را پاسخ بدهد؟ اکنون و با گذشت بیش از دو ماه از سال آموزشی، هنوز بیشتر دانشآموزان و معلمان در برقراری اینترنتی ارتباط مشکل دارند. آیا سایتها و پلتفرمهای بسیاری از وزارتخانهها، نهادها و سازمانهای دولتی، بانکها و... نیز در کره جنوبی با مشکل فنی روبرو میشود و دسترسی به آنها با اختلال روبروست؟
9⃣ آیا میزان آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی/ فرهنگی در فضای مجازی در کره جنوبی هم به اندازه ایران است؟ میزان سانسور در فضای مجازی چطور؟
🔟 آیا شهروندان کره جنوبی نیز نگران کنترل شدنشان در فضای مجازی، و استفاده از اطلاعات شخصیشان در فضای مجازی علیه خودشان در دادگاهها و... هستند؟
آیا...؟
آیا...؟
آیا...؟
این فهرست پرسشها را میتوان بسیار بیش از این گستراند. شخصا بهعنوان یک کاربر عادی اینترنت در ایران که سررشتهای در زمینه شبکه ملی و... ندارد، به دنبال یافتن پاسخهایی درخور برای این پرسشها هستم که امیدوارم مسئولی پیدا شده و پاسخ بدهد؛ چه اینکه مطمئنم اینها پرسشهای بسیاری از دیگر کاربران ایرانی اینترنت نیز هست.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
درآمد طلاب چقدر باشد؟
امیر هاشمی مقدم
به تازگی کلیپی از یک روحانی منتشر شده که میگوید:
«ما چهارده امام معصوم داریم، همه پولدار بودند. ما با پول شهریه طلبگی نمیتوانیم لشکر درست کنیم برویم با امریکا بجنگیم [...] چرا ما روحانیون باید با فقر زندگی کنیم؟ ما باید پولدار باشیم که خرج کنیم. ائمه میلیاردر بودند، پس روحانیون هم باید میلیاردر باشند. قرار نیست ما روحانیون تنها وارث علم پیامبر باشیم، پس ثروت پیامبر چی؟ من قرار است امام باشم؛ تو دهن آمریکا بزنم و پول لازم دارم [...] بازار صفاییه و هتل عباسی اصفهان وقف حوزه است و باید خرج ما را بدهد».
این البته مربوط به مرداد 1398 است که خبرگزاری حوزه نشستی با نام «معیشت طلاب و اشتغالات حوزوی»، با حضور حجتالاسلام هاجری و حجتالاسلام رهدار (همان که این سخنان را گفته و مدیر موسسه فتوح اندیشه است) برگزار کرد. کل فیلم اینجا در دسترس است.
اما درباره همین دو دقیقه، چند نکته را یادآوری میکنم:
1- اصولا قیاس روحانیون با ائمه اطهار یا پیامبران به این شکل درست نیست. پیامبران عموما به مشاغلی همچون چوپانی میپرداختند و ائمه، خودشان اهل کار کردن بودند و درآمدی از محل پیشنمازی یا سخنرانی برای مردم نداشتند. حضرت علی (ع) نخلستانهای دیگران را آبیاری میکرد تا اندکی خرما بهعنوان دستمزد بگیرد. همچنین علم پیامبر و ائمه –چه علم لدنی، چه علم حصولی- با روحانیون هم قابل قیاس نیست. آنچنانکه دانش امام صادق (ع) در اندازهای بود که پیشوایان اهل سنت نیز شاگرد ایشان بودند. اکنون دروس روحانیون ما چه جذابیتی برای اهل سنت دارد؟
2- طلاب و روحانیون نمیتوانند تافتهای جدا بافته باشند. تا همینجا هم یکی از نقدها به روحانیون –که درباره بسیاری از امور زندگی روزمره مردم تصمیم میگیرند- اینست که دغدغههای آنان با دغدغههای مردم یکسان نیست (چه در زمینههای فرهنگی-اجتماعی، و چه در زمینه اقتصادی و...). چنانچه سطح اقتصادی روحانیون فراتر از این برود، قطعا زاویه نگاهشان با مردم فاصله بسیار بیشتری خواهد یافت و دیگر به هیچ وجه قادر به درک دغدغههای مردم نخواهند بود.
3- در حالیکه روحانیون همیشه به مردم سفارش زندگی سادهتری را میکنند و در برابر وضع اقتصادی نامناسب، جملاتی همچون «اگر مرغ مصرف نشود هم هیچ اتفاقی نمیافتد (آیتالله مکارم شیرازی)»، «گوشت خوردن چیز خیلی خوبی نیست. چه اشکال دارد مردم روزی یک وعده غذا بخورند؟ (آیتالله جنتی)»، «مردم اشکنه بخورند (آیتالله علمالهدی)» و... بیان میدارند، نمیتوان همزمان دم از زندگی مرفه و میلیاردی برای طلاب به میان آورد.
4- در راستای امریکاستیزی (فارغ از کاراییاش) که ایشان برای تهیه لشکر و مشت زدن بر دهان امریکا بودجه میخواهد، موسسات و نهادهای بسیار دیگری فعالاند. با این همه باید پرسید گستره فعالیت حوزههای علمیه تا کجاست؟ و در جذب مردم به سوی دین (که به نظر میآید اولویت نخستشان باشد) تا چه اندازه موفق بوده که اکنون خواستار گسترش فعالیتهایش به همه زمینههای دیگر است؟ ایشان در گفتگویی دیگر انتقاد کرده که چرا در همه زمینهها گروههایی برای پژوهش فقهی (طبیعتا با مدیریت و اشتغال روحانیون) نداریم؟ این در حالی است که هماکنون موسسات بیشمار فقهی و دینی در زمینههای گوناگون داریم و در هر کدام صدها روحانی مشغول به کار است (برای نمونه در موسسه «فتوح اندیشه» که زیر نظر ایشان است، 180 حقوقبگیر ماهانه مشغول به کار هستند). در حالی که شمار پژوهشکدهها و پژوهشگاههای ما در زمینههای سیاسی، روابط بینالملل، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیستمحیطی، شهرسازی و معماری، هنری، ادبی و...، نه به اندازه شمار این موسسات دینی و مذهبی است و نه شمار کارمندانشان به اندازه روحانیون شاغل در این موسسات. آن هم در حالیکه در بیشتر پژوهشکدههای غیردینی هم، دست کم یک روحانی مشغول به کار است.
5- حجتالاسلام رهدار هم خواستار درآمد موقوفات است و هم بودجه دولتی. آقای رهدار در همین گفتگو به زندگی مرفه شهید مطهری اشاره میکند. اتفاقا یکی از نقدهای جدی شهید مطهری به حوزه، همین ردیف بودجه دولتی آن بود. ایشان اعتقاد داشت حوزه همچنان باید درآمدش از کمکهای مردمی و وقف و... باشد؛ وگرنه بودجه دولتی استقلال آنرا از میان میبرد. همین الان هم درباره ردیف بودجه دولتی و کارکرد بسیاری از موسسات دینی زیر نظر حوزههای علمیه، انتقادات فراوانی مطرح است.
آنچه بهطور کلی از سخنانی از این دست حاصل میشود، نمک پاشیدن بر زخم مردم، آن هم در این شرایط اقتصادی است که بسیاری از خانوادهها چشم به یارانه 45 هزار تومانی (یک و نیم دلاری) دارند و برخی خواستار درآمد میلیاردی برای طلاباند. به تعبیر محمد فاضلی برخی مسئولین پافشاری دارند همچون «صمدآقا» انگشت در چشم مردم کنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی کلیپی از یک روحانی منتشر شده که میگوید:
«ما چهارده امام معصوم داریم، همه پولدار بودند. ما با پول شهریه طلبگی نمیتوانیم لشکر درست کنیم برویم با امریکا بجنگیم [...] چرا ما روحانیون باید با فقر زندگی کنیم؟ ما باید پولدار باشیم که خرج کنیم. ائمه میلیاردر بودند، پس روحانیون هم باید میلیاردر باشند. قرار نیست ما روحانیون تنها وارث علم پیامبر باشیم، پس ثروت پیامبر چی؟ من قرار است امام باشم؛ تو دهن آمریکا بزنم و پول لازم دارم [...] بازار صفاییه و هتل عباسی اصفهان وقف حوزه است و باید خرج ما را بدهد».
این البته مربوط به مرداد 1398 است که خبرگزاری حوزه نشستی با نام «معیشت طلاب و اشتغالات حوزوی»، با حضور حجتالاسلام هاجری و حجتالاسلام رهدار (همان که این سخنان را گفته و مدیر موسسه فتوح اندیشه است) برگزار کرد. کل فیلم اینجا در دسترس است.
اما درباره همین دو دقیقه، چند نکته را یادآوری میکنم:
1- اصولا قیاس روحانیون با ائمه اطهار یا پیامبران به این شکل درست نیست. پیامبران عموما به مشاغلی همچون چوپانی میپرداختند و ائمه، خودشان اهل کار کردن بودند و درآمدی از محل پیشنمازی یا سخنرانی برای مردم نداشتند. حضرت علی (ع) نخلستانهای دیگران را آبیاری میکرد تا اندکی خرما بهعنوان دستمزد بگیرد. همچنین علم پیامبر و ائمه –چه علم لدنی، چه علم حصولی- با روحانیون هم قابل قیاس نیست. آنچنانکه دانش امام صادق (ع) در اندازهای بود که پیشوایان اهل سنت نیز شاگرد ایشان بودند. اکنون دروس روحانیون ما چه جذابیتی برای اهل سنت دارد؟
2- طلاب و روحانیون نمیتوانند تافتهای جدا بافته باشند. تا همینجا هم یکی از نقدها به روحانیون –که درباره بسیاری از امور زندگی روزمره مردم تصمیم میگیرند- اینست که دغدغههای آنان با دغدغههای مردم یکسان نیست (چه در زمینههای فرهنگی-اجتماعی، و چه در زمینه اقتصادی و...). چنانچه سطح اقتصادی روحانیون فراتر از این برود، قطعا زاویه نگاهشان با مردم فاصله بسیار بیشتری خواهد یافت و دیگر به هیچ وجه قادر به درک دغدغههای مردم نخواهند بود.
3- در حالیکه روحانیون همیشه به مردم سفارش زندگی سادهتری را میکنند و در برابر وضع اقتصادی نامناسب، جملاتی همچون «اگر مرغ مصرف نشود هم هیچ اتفاقی نمیافتد (آیتالله مکارم شیرازی)»، «گوشت خوردن چیز خیلی خوبی نیست. چه اشکال دارد مردم روزی یک وعده غذا بخورند؟ (آیتالله جنتی)»، «مردم اشکنه بخورند (آیتالله علمالهدی)» و... بیان میدارند، نمیتوان همزمان دم از زندگی مرفه و میلیاردی برای طلاب به میان آورد.
4- در راستای امریکاستیزی (فارغ از کاراییاش) که ایشان برای تهیه لشکر و مشت زدن بر دهان امریکا بودجه میخواهد، موسسات و نهادهای بسیار دیگری فعالاند. با این همه باید پرسید گستره فعالیت حوزههای علمیه تا کجاست؟ و در جذب مردم به سوی دین (که به نظر میآید اولویت نخستشان باشد) تا چه اندازه موفق بوده که اکنون خواستار گسترش فعالیتهایش به همه زمینههای دیگر است؟ ایشان در گفتگویی دیگر انتقاد کرده که چرا در همه زمینهها گروههایی برای پژوهش فقهی (طبیعتا با مدیریت و اشتغال روحانیون) نداریم؟ این در حالی است که هماکنون موسسات بیشمار فقهی و دینی در زمینههای گوناگون داریم و در هر کدام صدها روحانی مشغول به کار است (برای نمونه در موسسه «فتوح اندیشه» که زیر نظر ایشان است، 180 حقوقبگیر ماهانه مشغول به کار هستند). در حالی که شمار پژوهشکدهها و پژوهشگاههای ما در زمینههای سیاسی، روابط بینالملل، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیستمحیطی، شهرسازی و معماری، هنری، ادبی و...، نه به اندازه شمار این موسسات دینی و مذهبی است و نه شمار کارمندانشان به اندازه روحانیون شاغل در این موسسات. آن هم در حالیکه در بیشتر پژوهشکدههای غیردینی هم، دست کم یک روحانی مشغول به کار است.
5- حجتالاسلام رهدار هم خواستار درآمد موقوفات است و هم بودجه دولتی. آقای رهدار در همین گفتگو به زندگی مرفه شهید مطهری اشاره میکند. اتفاقا یکی از نقدهای جدی شهید مطهری به حوزه، همین ردیف بودجه دولتی آن بود. ایشان اعتقاد داشت حوزه همچنان باید درآمدش از کمکهای مردمی و وقف و... باشد؛ وگرنه بودجه دولتی استقلال آنرا از میان میبرد. همین الان هم درباره ردیف بودجه دولتی و کارکرد بسیاری از موسسات دینی زیر نظر حوزههای علمیه، انتقادات فراوانی مطرح است.
آنچه بهطور کلی از سخنانی از این دست حاصل میشود، نمک پاشیدن بر زخم مردم، آن هم در این شرایط اقتصادی است که بسیاری از خانوادهها چشم به یارانه 45 هزار تومانی (یک و نیم دلاری) دارند و برخی خواستار درآمد میلیاردی برای طلاباند. به تعبیر محمد فاضلی برخی مسئولین پافشاری دارند همچون «صمدآقا» انگشت در چشم مردم کنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
سخنان حجتالاسلام رهدار در دفاع از فراهم کردن زندگی مرفه و حقوق بالا برای طلاب.
هشداری به مناسبت 21 آذر
امیر هاشمی مقدم
«یکی از افسران ارتش پیشهوری که پس از فرار و زیستن در شوروی و بازگشت به ایران و خسران و پشیمانی، اکنون روزگار کهولت را به سر میبرد، میگفت: «در زمان حکومت پیشهوری، سرهنگ ارتش او بودم. صاحبخانهام در تبریز یک روز مرا دعوت کرد. وقتی وارد مجلس شدم، دیدم گروهی از استادان و فرهنگیان و افراد سرشناس جمعند. صاحبخانه که خلق و خوی مهربان مرا دوست میداشت گفت شما را دعوت کردهایم که سوالی کنیم. آیا شما که ایرانی و افسر هستید و برای حفظ تمامیت این آب و خاک قسم خوردهاید، موافقید که خطه آذربایجان از ایران جدا شود؟ و ناگاه صدایش گرفت و اشکش جاری شد. من که چنین مطلبی را باور نداشتم، گفتم ابدا. با شنیدن این جواب، آرامشی در میان آن گروه مستأصل و مجبور پدید آمد» (بهبهانی. 1387: 104). (1)
روایت بالا، یکی از صدها روایتی است که از خلال گفتگوها، کتابهای خاطراتی که بعدها نوشته شد، گزارشهای کارمندان کنسولگریهای خارجی در آذربایجان، اسنادی که از آرشیو شوروی/روسیه بعدها منتشر گردید و...، نشان میدهد فرقه دموکرات در آذربایجان آن زمان جایگاه و پایگاه چندانی در میان مردم نداشته و دستنشانده شوروی بوده و دست آخر با جمله «سنه گتیرن سنه گیت دیر» (کسی که تو را آورد، [حالا] به تو میگوید برو) (2) به پایان رسید؛ هرچند امروزه روایتهای قومگرایان در حال جعل این دادهها و یافتههای تاریخی معاصر است (3).
اما...
اما در چند سال گذشته رویدادهایی به وقوع پیوسته که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. از جمله نفوذ جاعلان قومگرا در میان مردم و کپی کردن ادعاهای ترکیه و باکو درباره آذربایجان ایران، آن هم بهواسطه رسانهها و کتابهایی که با بودجه یا دست کم زیر نظر وزارت ارشاد ایران منتشر میشود. شوربختانه بسیاری از افراد و از جمله مسئولین، خطر تهدیدات قومی (چه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان، و چه از سو جریان نفوذی قومگرا) را دست کم گرفتهاند. برای نشان دادن گوشهای از برجستگی این خطر برای کشور، به چند نکته درباره رویداد رژه دیروز در باکو اشاره میشود.
1⃣ در این رژه که به مناسبت پیروزی بر ارمنستان برگزار شد، در میانه شعارهای حماسی درباره بخشهای مختلف خاک جمهوری آذربایجان که آزاد شده یا باید آزاد شود، نام کوه سبلان و همچنین ارگ تبریز نیز آمد. و البته این پدیده تازهای نیست؛ باکو سالهاست نقشه مناطق آذرینشین ایران را بهعنوان بخشی از خاک خودش روی جلد کتابهای تاریخ مدارس چاپ کرده و در متن همه این کتابها نیز به اشغالگر بودن ایران پرداخته و ذهن کودکان این کشور را با آرزوی بازپسگیری (!) تبریز و ارومیه و اردبیل و... نسبت به ایران منفی میکند.
2⃣ اردوغان در ابن مراسم، شعری درباره رود ارس خواند که عموما توسط قومگرایان آذری خوانده میشود، و تلویحا بر طبل تجزیهطلبی در ایران کوبید.
3⃣ در همین رژه، چندین نمونه پهباد اسرائیلی نیز به نمایش در آمد. اینکه باکو نزدیک 30 سال است روابط گستردهای با اسرائیل داشته؛ در جنگ اخیر قرهباغ از سلاحهای اسرائیلی به وفور استفاده کرده؛ اسرائیل در خاک این کشور و نزدیک مرزهای ایران پایگاههای اطلاعاتی و نظامی برپا ساخته؛ بسیاری از فعالیتهای جاسوسی و تروریستی اسرائیل علیه دانشمندان هستهای، موشکی، تاسیسات هستهای و... ایران از خاک جمهوری آذربایجان انجام شده و...، هیچ واکنش درخوری از سوی مسئولین کشورمان در پی نداشته است. اما کافی است این بیخیالی را با واکنش بسیار تند و تهدیدآمیز ایران به برقراری ارتباط میان کشورهای عرب حاشیه خلیح فارس با اسرائیل در ماه گذشته مقایسه کنیم.
چه چیزی این معیارهای دوگانه در ایران را توجیه میکند؟ جز نفوذ جریان قومگرا در بسیاری از مناصب حساس کشور؟ (از امامان جمعه مناطق آذری گرفته تا نمایندگان مجلس و برخی از سفرا و دیگر مسئولین که موضعگیریهای آشکار قومی و به سود باکو یا ترکیه دارند).
⭕️ با تداوم این شرایط و بیخیالی مسئولین در این باره، خطر تجزیه ایران بسیار نزدیکتر است از آنچه میاندیشیم.
***
1- بهبهانی، سیمین (1387)، «فرهنگ سرگردان ما»، در تعریف فرهنگ ایرانی، به کوشش حسین سرفراز، تهران: آگاه. صص: 107-99.
2- جمله معروفی که سرکنسول شوروی هنگام ورود ارتش ایران در آذر 1325 به تبریز و آزادسازی این شهر، به پیشهوری گفت. یعنی استالین که تو را در اینجا به قدرت رساند، حالا میگوید باید بروی.
3- برای نمونه، با آنکه تقریبا همه اسناد اشاره به کشته شدن نزدیک سیصد نفر از اعضای فرقه دموکرات در هنگام آزادسازی آذربایجان دارند که این عده هم عموما به دست مردم همان منطقه کشته شدند، آماری که از سوی قومگرایان بهعنوان کشتهشدگان اعضای فرقه و حتی شهروندان آذری بیان میشود، چندین هزار نفر است و سال به سال هم افزایش مییابد. تاکنون به پنجاه هزار نفر هم رسیده است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
«یکی از افسران ارتش پیشهوری که پس از فرار و زیستن در شوروی و بازگشت به ایران و خسران و پشیمانی، اکنون روزگار کهولت را به سر میبرد، میگفت: «در زمان حکومت پیشهوری، سرهنگ ارتش او بودم. صاحبخانهام در تبریز یک روز مرا دعوت کرد. وقتی وارد مجلس شدم، دیدم گروهی از استادان و فرهنگیان و افراد سرشناس جمعند. صاحبخانه که خلق و خوی مهربان مرا دوست میداشت گفت شما را دعوت کردهایم که سوالی کنیم. آیا شما که ایرانی و افسر هستید و برای حفظ تمامیت این آب و خاک قسم خوردهاید، موافقید که خطه آذربایجان از ایران جدا شود؟ و ناگاه صدایش گرفت و اشکش جاری شد. من که چنین مطلبی را باور نداشتم، گفتم ابدا. با شنیدن این جواب، آرامشی در میان آن گروه مستأصل و مجبور پدید آمد» (بهبهانی. 1387: 104). (1)
روایت بالا، یکی از صدها روایتی است که از خلال گفتگوها، کتابهای خاطراتی که بعدها نوشته شد، گزارشهای کارمندان کنسولگریهای خارجی در آذربایجان، اسنادی که از آرشیو شوروی/روسیه بعدها منتشر گردید و...، نشان میدهد فرقه دموکرات در آذربایجان آن زمان جایگاه و پایگاه چندانی در میان مردم نداشته و دستنشانده شوروی بوده و دست آخر با جمله «سنه گتیرن سنه گیت دیر» (کسی که تو را آورد، [حالا] به تو میگوید برو) (2) به پایان رسید؛ هرچند امروزه روایتهای قومگرایان در حال جعل این دادهها و یافتههای تاریخی معاصر است (3).
اما...
اما در چند سال گذشته رویدادهایی به وقوع پیوسته که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. از جمله نفوذ جاعلان قومگرا در میان مردم و کپی کردن ادعاهای ترکیه و باکو درباره آذربایجان ایران، آن هم بهواسطه رسانهها و کتابهایی که با بودجه یا دست کم زیر نظر وزارت ارشاد ایران منتشر میشود. شوربختانه بسیاری از افراد و از جمله مسئولین، خطر تهدیدات قومی (چه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان، و چه از سو جریان نفوذی قومگرا) را دست کم گرفتهاند. برای نشان دادن گوشهای از برجستگی این خطر برای کشور، به چند نکته درباره رویداد رژه دیروز در باکو اشاره میشود.
1⃣ در این رژه که به مناسبت پیروزی بر ارمنستان برگزار شد، در میانه شعارهای حماسی درباره بخشهای مختلف خاک جمهوری آذربایجان که آزاد شده یا باید آزاد شود، نام کوه سبلان و همچنین ارگ تبریز نیز آمد. و البته این پدیده تازهای نیست؛ باکو سالهاست نقشه مناطق آذرینشین ایران را بهعنوان بخشی از خاک خودش روی جلد کتابهای تاریخ مدارس چاپ کرده و در متن همه این کتابها نیز به اشغالگر بودن ایران پرداخته و ذهن کودکان این کشور را با آرزوی بازپسگیری (!) تبریز و ارومیه و اردبیل و... نسبت به ایران منفی میکند.
2⃣ اردوغان در ابن مراسم، شعری درباره رود ارس خواند که عموما توسط قومگرایان آذری خوانده میشود، و تلویحا بر طبل تجزیهطلبی در ایران کوبید.
3⃣ در همین رژه، چندین نمونه پهباد اسرائیلی نیز به نمایش در آمد. اینکه باکو نزدیک 30 سال است روابط گستردهای با اسرائیل داشته؛ در جنگ اخیر قرهباغ از سلاحهای اسرائیلی به وفور استفاده کرده؛ اسرائیل در خاک این کشور و نزدیک مرزهای ایران پایگاههای اطلاعاتی و نظامی برپا ساخته؛ بسیاری از فعالیتهای جاسوسی و تروریستی اسرائیل علیه دانشمندان هستهای، موشکی، تاسیسات هستهای و... ایران از خاک جمهوری آذربایجان انجام شده و...، هیچ واکنش درخوری از سوی مسئولین کشورمان در پی نداشته است. اما کافی است این بیخیالی را با واکنش بسیار تند و تهدیدآمیز ایران به برقراری ارتباط میان کشورهای عرب حاشیه خلیح فارس با اسرائیل در ماه گذشته مقایسه کنیم.
چه چیزی این معیارهای دوگانه در ایران را توجیه میکند؟ جز نفوذ جریان قومگرا در بسیاری از مناصب حساس کشور؟ (از امامان جمعه مناطق آذری گرفته تا نمایندگان مجلس و برخی از سفرا و دیگر مسئولین که موضعگیریهای آشکار قومی و به سود باکو یا ترکیه دارند).
⭕️ با تداوم این شرایط و بیخیالی مسئولین در این باره، خطر تجزیه ایران بسیار نزدیکتر است از آنچه میاندیشیم.
***
1- بهبهانی، سیمین (1387)، «فرهنگ سرگردان ما»، در تعریف فرهنگ ایرانی، به کوشش حسین سرفراز، تهران: آگاه. صص: 107-99.
2- جمله معروفی که سرکنسول شوروی هنگام ورود ارتش ایران در آذر 1325 به تبریز و آزادسازی این شهر، به پیشهوری گفت. یعنی استالین که تو را در اینجا به قدرت رساند، حالا میگوید باید بروی.
3- برای نمونه، با آنکه تقریبا همه اسناد اشاره به کشته شدن نزدیک سیصد نفر از اعضای فرقه دموکرات در هنگام آزادسازی آذربایجان دارند که این عده هم عموما به دست مردم همان منطقه کشته شدند، آماری که از سوی قومگرایان بهعنوان کشتهشدگان اعضای فرقه و حتی شهروندان آذری بیان میشود، چندین هزار نفر است و سال به سال هم افزایش مییابد. تاکنون به پنجاه هزار نفر هم رسیده است.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«شب عروس» در «نگاه آفتاب»
امیر هاشمی مقدم
امشب اطراف آرامگاه مولانا، بهویژه «خانه شماره پنج» قونیه، تا بامداد غوغاست. خیل شیفتگان و عاشقان مولانا تنگاتنگ یکدیگر نشستهاند؛ یکی تنبور میزند، یکی مستانه در میانه میچرخد، یکی شعر میخواند، یکی زار زار میگرید، یکی در خلسه خویش فرو رفته، یکی هم زانوی اندیشه در آغوش گرفته است. امشب «شب عُرُس/عروس» است و فردا 27 آذر (17 دسامبر)، سالروز درگذشت مولانا. مراسمی که ار 9 روز پیش آغاز شده و فردا دهمین و روز پایانی آنست. امسال، نخستین باری است که پس از شش سال نتوانستم در این مراسم حضور یابم. اما دلم بیقرار آنجاست. هر وقت در ترکیه، «ایرانِ خونم» کم میشد، یک بلیط رفت و برگشت قطار قونیه و دمی نفس کشیدن در جوار آرامگاه مولانا، که بیشباهت به خیابان های اطراف حرم امام رضا و حضرت معصومه نیست، حالم را جا می آورد. امسال اما همچون بسیاری از دیگر ایرانیان که میعادگاه هرسالهشان قونیه بود، بینصیب ماندم.
سالیان پیش درباره این رویداد یادداشتهایی در همین کانال و رسانهها مینوشتم که در زیر در دسترس است:
🖌 1800 کیلومتر پیادهروی به عشق مولانا (خبرگزاری مهر)
🖌 آیتالله مکارم، مولانا را به ترکیه بخشید (انصافنیوز).
🖌 آیا اجازه گردشگری عرفانی در ایران را میدهند؟ (خبرگزاری مهر)
🖌 رقصی چنین میانه میدانم آرزوست (انصافنیوز).
🖌 خدا پدر مسئولین ترکیه را بیامرزد (فرارو).
🖌 آرامگاه شمس را هم بردند (مقدمه).
🖌 هویتطلبی در شب عروس مولانا (فرارو)
🖌 افغانستان، ایران یا ترکیه: کشمکش بر سر ثبت مثنوی معنوی (بیبیسی)
اما واپسین یادداشتم درباره قونیه، مقالهای است با نام «سفر به ایرانیترین شهر ترکیه» درباره تجربیات گردشگران ایرانی در قونیه که در شماره نخست نشریه «نگاه آفتاب» منتشر شد. این نشریه را از این پس موسسه «سروش مولانا» منتشر میکند که بهطور تخصصی درباره مولانا، آثار و اندیشههای وی فعالیت دارد. کانال تلگرامی این نشریه را در اینجا میتوانید ببینید.
همچنین اصل مقاله مرا هم میتوانید با لمس کردن اینجا یا دکمه Instant در زیر، بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
امشب اطراف آرامگاه مولانا، بهویژه «خانه شماره پنج» قونیه، تا بامداد غوغاست. خیل شیفتگان و عاشقان مولانا تنگاتنگ یکدیگر نشستهاند؛ یکی تنبور میزند، یکی مستانه در میانه میچرخد، یکی شعر میخواند، یکی زار زار میگرید، یکی در خلسه خویش فرو رفته، یکی هم زانوی اندیشه در آغوش گرفته است. امشب «شب عُرُس/عروس» است و فردا 27 آذر (17 دسامبر)، سالروز درگذشت مولانا. مراسمی که ار 9 روز پیش آغاز شده و فردا دهمین و روز پایانی آنست. امسال، نخستین باری است که پس از شش سال نتوانستم در این مراسم حضور یابم. اما دلم بیقرار آنجاست. هر وقت در ترکیه، «ایرانِ خونم» کم میشد، یک بلیط رفت و برگشت قطار قونیه و دمی نفس کشیدن در جوار آرامگاه مولانا، که بیشباهت به خیابان های اطراف حرم امام رضا و حضرت معصومه نیست، حالم را جا می آورد. امسال اما همچون بسیاری از دیگر ایرانیان که میعادگاه هرسالهشان قونیه بود، بینصیب ماندم.
سالیان پیش درباره این رویداد یادداشتهایی در همین کانال و رسانهها مینوشتم که در زیر در دسترس است:
🖌 1800 کیلومتر پیادهروی به عشق مولانا (خبرگزاری مهر)
🖌 آیتالله مکارم، مولانا را به ترکیه بخشید (انصافنیوز).
🖌 آیا اجازه گردشگری عرفانی در ایران را میدهند؟ (خبرگزاری مهر)
🖌 رقصی چنین میانه میدانم آرزوست (انصافنیوز).
🖌 خدا پدر مسئولین ترکیه را بیامرزد (فرارو).
🖌 آرامگاه شمس را هم بردند (مقدمه).
🖌 هویتطلبی در شب عروس مولانا (فرارو)
🖌 افغانستان، ایران یا ترکیه: کشمکش بر سر ثبت مثنوی معنوی (بیبیسی)
اما واپسین یادداشتم درباره قونیه، مقالهای است با نام «سفر به ایرانیترین شهر ترکیه» درباره تجربیات گردشگران ایرانی در قونیه که در شماره نخست نشریه «نگاه آفتاب» منتشر شد. این نشریه را از این پس موسسه «سروش مولانا» منتشر میکند که بهطور تخصصی درباره مولانا، آثار و اندیشههای وی فعالیت دارد. کانال تلگرامی این نشریه را در اینجا میتوانید ببینید.
همچنین اصل مقاله مرا هم میتوانید با لمس کردن اینجا یا دکمه Instant در زیر، بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
سفر به ایرانیترین شهر ترکیه
سفر به ایرانیترین شهر ترکیه امیر هاشمی مقدم: فصلنامه نگاه آفتاب از سال 1393، همهساله در نیمه دوم آذرماه به قونیه کشانده میشدم. جز کشانده شدن اصطلاح دیگری نمیتوانم به کار ببرم. قونیه ایرانیترین شهر ترکیه است و هر وقت ایرانِ خونم کم میشد، یک سفر هرچند…
پرسشهای بُرّنده از ظریف
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی تلویزیون طلوع افغانستان گفتگویی با وزیر امور خارجه ایران داشت (اینجا). بهعنوان کسی که بیش از 10 سال است بهصورت حرفهای در زمینه افغانستان میخوانم و مینویسم، چند نکته در اینباره بیان میکنم:
1- دیدن این گفتگو برای بیشتر ایرانیان خوشایند نیست. خبرنگار طلوع (لطفالله نجفیزاده) خیلی صریح با ظریف گفتگو کرده؛ بارها سخن او را قطع میکند؛ برخلاف لبخندهای همیشگی ظریف، خیلی جدی با او سخن میگوید؛ و یکی دو باری هم به وی طعنه میزند. اما به جز طعنه زدنها، بقیه موارد کمابیش چیزی است که از یک خبرنگار حرفهای انتظار میرود. همین مجری با همین شیوه با اشرف غنی و دکتر عبدالله هم گفتگوهای چالشی داشته است. شاید اصلیترین دلیل دلخوری ایرانیان (همچون خودم) از دیدن این مصاحبه، عادت نداشتنمان به دیدن مصاحبههای چالشی و جدی با مسئولین کشورمان باشد. حقیقتا برخلاف افغانستان، تنگناهای رسانهها در ایران بسیار زیاد است. در سفرنامه افغانستان، مفصل به این موضوع پرداختم.
2- ظریف بهعنوان دیپلماتی با تجربه، توانست فضای گفتگو را تا پایان به آرامی پیش ببرد. اما برخی پاسخهایش، حتی ایرانیانی که با فضای افغانستان آشنایی دارند را هم نتوانست قانع کند. برای نمونه یکی از پرسشها، مشخص نبودن تصمیمگیرنده اصلی ایرانی در مسائل مرتبط با افغانستان بود (وزارت امور خارجه؟ وزارت کشور؟ وزارت اطلاعات؟ سپاه؟ نیروی انتظامی؟ و...). برخلاف پاسخ ظریف، عموما هیچ هماهنگیای میان این دستگاهها در تعاملات با افغانستان وجود ندارد.
3- افغانستان اکنون بیش از 80 شبکه تلویزیونی و چندین برابر این، خبرگزاری و روزنامه دارد. این رسانهها به پشتوانه ماده سی و چهارم قانون اساسی افغانستان، آزادیهای سیاسی و اجتماعی زیادی دارند و برای همین برخیشان همچون همین تلویزیون طلوع، از شبکههای تلویزیونی ایران حرفهایترند.
4- روزنامهنگاران و خبرنگاران افغانستان، بهای زیادی برای این آزادی بیان هم میپردازند. افغانستان همچنان یکی از خطرناکترین کشورها برای اهالی رسانه است. برای نمونه، چهار سال پیش طالبان به اتوبوس کارمندان همین تلویزیون طلوع حمله کرده و هفت کارمند آنرا کشت.
5- البته بخش زیادی از رسانههای فراوان افغانستان به دلیل نبود نیروهای کارشناس و خبره، بیشتر به تولید اخبار زرد و حتی غیرمستند میپردازند.
6- بسیاری از رسانههای افغانستان آشکارا یا نهان، به کشورهای دیگر، بهویژه کشورهای غربی وابسته هستند. اینها طبیعتا نگاهشان به ایران منفی است.
7- شوربختانه ایران نتوانسته در میان این همه رسانه افغانستانی، جایی داشته باشد. هیچ تلویزیون یا خبرگزاریای در افغانستان، به ایران وابسته یا نزدیک نیست (تلویزیونهایی همچون «تمدن»، به دلیل داشتن گرایش شیعی، گاهی به نادرست نزدیک به ایران پنداشته میشود).
8- بیشتر این شبکههای تلویزیونی، بخش قابل توجهی از برنامههایشان را به پخش فیلم و سریال اختصاص دادهاند. اما با آنکه زبان رایجشان فارسی است و بنابراین باید ایران در این بازار بیرقیب باشد، سریالهای هندی و ترکی جایگاه برتر دارند.
9- فضای کلی رسانههای افغانستان، عموما ضد ایران است. در بسیاری از رسانههای افغانستان میتوان مطالب فراوانی علیه ایران یافت. اما کمتر رسانهای در دفاع از ایران چیزی منتشر میکند. یکی از دلایل این امر را در بالا (وابستگی به کشورهای غربی) نوشتم. اما دلایل دیگری هم دارد:
الف) برخی سیاستهای نادرست ایران در برابر افغانستان یا مهاجرانش، نگاه عموما منفیای به ایران را در این کشور رایج کرده که البته نقش رسانههای کشورهای دیگر در این زمینه قابل انکار نیست.
ب) نقد ایران، به یکی از نمادهای روشنفکری و آزاداندیشی در افغانستان تبدیل شده است.
ح) هرگونه دفاع از ایران در افغانستان، با برچسب «جاسوس ایران» یا «نوکر ایران» وادار به سکوت میشود.
د) ظاهرا یکی از پیامدهای دفاع افغانستانیها از ایران، مشکلساز شدن دریافت روادید دیگر کشورهاست. برای افغانستانیها سفر و اقامت در کشورهای غربی، مهمتر از سفر به ایران است. بهویژه اینکه در این چهار دهه حتی یک خبرنگار، روشنفکر یا نخبه افغانستانی نتوانسته شهروندی ایران را دریافت کند؛ در حالیکه همینها به سادگی میتوانند شهروندی کشورهای غربی را دریافت کنند و بنابراین نه تنها با دفاع از ایران ریسک نمیکنند، بلکه گاهی با نقدهای تند علیه ایران، تلاش دارند روزمه پر باری در این زمینه تحویل سفارتخانه کشورهای غربی بدهند.
به هرحال بخشی از آنچه در بالا نوشته شد، از کنترل ایران بیرون است؛ اما بخش عمده آن اگر درست مدیریت شده و منافع دو طرف را تامین کند، میتواند همچون موم در دست ایران باشد. اما عمکرد کلی ایران در برابر افغانستان، بهویژه در این دو دهه نمره خوبی نگرفته است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی تلویزیون طلوع افغانستان گفتگویی با وزیر امور خارجه ایران داشت (اینجا). بهعنوان کسی که بیش از 10 سال است بهصورت حرفهای در زمینه افغانستان میخوانم و مینویسم، چند نکته در اینباره بیان میکنم:
1- دیدن این گفتگو برای بیشتر ایرانیان خوشایند نیست. خبرنگار طلوع (لطفالله نجفیزاده) خیلی صریح با ظریف گفتگو کرده؛ بارها سخن او را قطع میکند؛ برخلاف لبخندهای همیشگی ظریف، خیلی جدی با او سخن میگوید؛ و یکی دو باری هم به وی طعنه میزند. اما به جز طعنه زدنها، بقیه موارد کمابیش چیزی است که از یک خبرنگار حرفهای انتظار میرود. همین مجری با همین شیوه با اشرف غنی و دکتر عبدالله هم گفتگوهای چالشی داشته است. شاید اصلیترین دلیل دلخوری ایرانیان (همچون خودم) از دیدن این مصاحبه، عادت نداشتنمان به دیدن مصاحبههای چالشی و جدی با مسئولین کشورمان باشد. حقیقتا برخلاف افغانستان، تنگناهای رسانهها در ایران بسیار زیاد است. در سفرنامه افغانستان، مفصل به این موضوع پرداختم.
2- ظریف بهعنوان دیپلماتی با تجربه، توانست فضای گفتگو را تا پایان به آرامی پیش ببرد. اما برخی پاسخهایش، حتی ایرانیانی که با فضای افغانستان آشنایی دارند را هم نتوانست قانع کند. برای نمونه یکی از پرسشها، مشخص نبودن تصمیمگیرنده اصلی ایرانی در مسائل مرتبط با افغانستان بود (وزارت امور خارجه؟ وزارت کشور؟ وزارت اطلاعات؟ سپاه؟ نیروی انتظامی؟ و...). برخلاف پاسخ ظریف، عموما هیچ هماهنگیای میان این دستگاهها در تعاملات با افغانستان وجود ندارد.
3- افغانستان اکنون بیش از 80 شبکه تلویزیونی و چندین برابر این، خبرگزاری و روزنامه دارد. این رسانهها به پشتوانه ماده سی و چهارم قانون اساسی افغانستان، آزادیهای سیاسی و اجتماعی زیادی دارند و برای همین برخیشان همچون همین تلویزیون طلوع، از شبکههای تلویزیونی ایران حرفهایترند.
4- روزنامهنگاران و خبرنگاران افغانستان، بهای زیادی برای این آزادی بیان هم میپردازند. افغانستان همچنان یکی از خطرناکترین کشورها برای اهالی رسانه است. برای نمونه، چهار سال پیش طالبان به اتوبوس کارمندان همین تلویزیون طلوع حمله کرده و هفت کارمند آنرا کشت.
5- البته بخش زیادی از رسانههای فراوان افغانستان به دلیل نبود نیروهای کارشناس و خبره، بیشتر به تولید اخبار زرد و حتی غیرمستند میپردازند.
6- بسیاری از رسانههای افغانستان آشکارا یا نهان، به کشورهای دیگر، بهویژه کشورهای غربی وابسته هستند. اینها طبیعتا نگاهشان به ایران منفی است.
7- شوربختانه ایران نتوانسته در میان این همه رسانه افغانستانی، جایی داشته باشد. هیچ تلویزیون یا خبرگزاریای در افغانستان، به ایران وابسته یا نزدیک نیست (تلویزیونهایی همچون «تمدن»، به دلیل داشتن گرایش شیعی، گاهی به نادرست نزدیک به ایران پنداشته میشود).
8- بیشتر این شبکههای تلویزیونی، بخش قابل توجهی از برنامههایشان را به پخش فیلم و سریال اختصاص دادهاند. اما با آنکه زبان رایجشان فارسی است و بنابراین باید ایران در این بازار بیرقیب باشد، سریالهای هندی و ترکی جایگاه برتر دارند.
9- فضای کلی رسانههای افغانستان، عموما ضد ایران است. در بسیاری از رسانههای افغانستان میتوان مطالب فراوانی علیه ایران یافت. اما کمتر رسانهای در دفاع از ایران چیزی منتشر میکند. یکی از دلایل این امر را در بالا (وابستگی به کشورهای غربی) نوشتم. اما دلایل دیگری هم دارد:
الف) برخی سیاستهای نادرست ایران در برابر افغانستان یا مهاجرانش، نگاه عموما منفیای به ایران را در این کشور رایج کرده که البته نقش رسانههای کشورهای دیگر در این زمینه قابل انکار نیست.
ب) نقد ایران، به یکی از نمادهای روشنفکری و آزاداندیشی در افغانستان تبدیل شده است.
ح) هرگونه دفاع از ایران در افغانستان، با برچسب «جاسوس ایران» یا «نوکر ایران» وادار به سکوت میشود.
د) ظاهرا یکی از پیامدهای دفاع افغانستانیها از ایران، مشکلساز شدن دریافت روادید دیگر کشورهاست. برای افغانستانیها سفر و اقامت در کشورهای غربی، مهمتر از سفر به ایران است. بهویژه اینکه در این چهار دهه حتی یک خبرنگار، روشنفکر یا نخبه افغانستانی نتوانسته شهروندی ایران را دریافت کند؛ در حالیکه همینها به سادگی میتوانند شهروندی کشورهای غربی را دریافت کنند و بنابراین نه تنها با دفاع از ایران ریسک نمیکنند، بلکه گاهی با نقدهای تند علیه ایران، تلاش دارند روزمه پر باری در این زمینه تحویل سفارتخانه کشورهای غربی بدهند.
به هرحال بخشی از آنچه در بالا نوشته شد، از کنترل ایران بیرون است؛ اما بخش عمده آن اگر درست مدیریت شده و منافع دو طرف را تامین کند، میتواند همچون موم در دست ایران باشد. اما عمکرد کلی ایران در برابر افغانستان، بهویژه در این دو دهه نمره خوبی نگرفته است.
کانال مقدمه
@moghaddames
TOLO news
متن کامل گفتوگوی ویژۀ طلوعنیوز با جواد ظریف، وزیر خارجه ایران
در این برنامه، گرداننده لطفالله نجفیزاده با محمدجواد، ظریف وزیر امور خارجه ایران در رابطه با روابط افغانستان-ایران، رابطه ایران با طالبان، وضعیت مهاجران افغان در ایران و جنگجویان فاطمیون،
#پایان_مهمانی
امیر هاشمی مقدم
پس از گفتگوی تند و تیز خبرنگار تلویزیون طلوع افغانستان با محمدجواد ظریف (اینجا)، فارغ از اینکه این مصاحبه حرفهای بود یا نه، افرادی انگشتشمار که از این صراحت یک خبرنگار افغانستانی با وزیر امور خارجه ایران خشمگین شده بودند، در توئیتر هشتک #پایان_مهمانی راه انداخته و خواستار بیرون رفتن مهاجران افغانستان از ایران شدند. تا جایی که من جستجو کرده و در توئیتر دیدم، تنها دو نفر این هشتک را با این منظور به کار گرفته بودند. اما اکنون هزاران هشتک #پایان_مهمانی در توئیتر نوشته شده که همگی به دفاع از مهاجران افغانستانی پرداختهاند. بسیاری از این افراد هشتک دیگری هم در کنار #پایان_مهمانی نوشتهاند به نام #آغاز_شهروندی، که خواستار اعطای شهروندی به افغانستانیهایی است که بیش از چهل سال است در این کشور زیسته، در خوب و بد در کنار ایرانیان بوده، با دستمزد اندک به کارهایی پرداخته که کمتر ایرانیای حاضر به انجام آنست، و همچنان گاهی با گیرهای عجیب اداری و البته عموما سلیقهای برخی مسئولین (همچون محدودیتهای دریافت کارت بانکی یا سیمکارت تلفن همراه) روبروست.
ظرف چند ساعت، یکی از آن دو نفر که این هشتک را راه انداخته بود، مجبور به پوزشخواهی شده و پذیرفت که از روی عصبانیت این کار را کرده بود. همچنانکه برای جبران این رفتارش قول داد سرپرستی یک کودک بیسرپرست افغانستانی را هم تا پایان عمر بپذیرد.
واکنشها به این هشتک چند نکته را نشان میدهد:
1⃣ جامعه و مردم ایران با وجود همه تنگناهای اقتصادی، محدودیتهای فرهنگی/ اجتماعی و رفتارهای نادرست سیاسی و بینالمللی، آن چیزی نیست که در برخی کتابها و نوشتههای اصطلاحا روشنفکری و «خود خاک بر سر پنداری» مُد شده و ایرانیان را بدون هیچ روش یا نظریه علمی، واجد ویژگیهای بسیار منفی و سیاه وصف میکند.
2⃣ با همه محدودیتهایی که ایرانیان در زندگی روزمره با آنها روبرو هستند، همچنان نیمنگاهی هم به اطرافشان دارند. یعنی در حالیکه خودشان زیر فشارهای مختلف خم شدهاند، نسبت به احوال مهمانان افغانستانی در کشورشان بیتفاوت نیستند. تا جایی که دیگر حتی با کاربرد واژه مهمان هم برای آنها مخالفاند.
3⃣ گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی در کشور تنها مایه رواج فساد و جرایم اینترنتی و... نشده است (آنگونه که برخی با همین ادعاها در پی محدودیت بیشتر بر اینترنت در ایران هستند)؛ بلکه شاخصها یا به سخن دیگر، شاخکهای انسانی و اخلاقی را هم در سطح جامعه حساستر کرده است.
پینوشت: البته این به معنای نادیده گرفتن کسانی نیست که همچنان مخالف حضور افغانستانیها در ایراناند. قطعا هنوز کسانی هستند که یا با دلایل ویژه خودشان یا تنها بر پایه تعصب کورکورانه، خواهان بیرون شدن افغانستانیها از ایران باشند. اما یکم اینکه دیگر دوران تکصدایی در همه زمینهها گذشته و برای نمونه، طرفداران حقوق و حضور افغانستانیها در ایران، اکنون صدایشان را بهطور رسا به گوش دیگران میرسانند. دوم اینکه شمار این گروه روز به روز در حال افزایش است. کافی است ببینیم 10 سال گذشته چقدر از اطرافیانمان با افغانستانیها همذاتپنداری میکردند و اکنون چقدر.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پس از گفتگوی تند و تیز خبرنگار تلویزیون طلوع افغانستان با محمدجواد ظریف (اینجا)، فارغ از اینکه این مصاحبه حرفهای بود یا نه، افرادی انگشتشمار که از این صراحت یک خبرنگار افغانستانی با وزیر امور خارجه ایران خشمگین شده بودند، در توئیتر هشتک #پایان_مهمانی راه انداخته و خواستار بیرون رفتن مهاجران افغانستان از ایران شدند. تا جایی که من جستجو کرده و در توئیتر دیدم، تنها دو نفر این هشتک را با این منظور به کار گرفته بودند. اما اکنون هزاران هشتک #پایان_مهمانی در توئیتر نوشته شده که همگی به دفاع از مهاجران افغانستانی پرداختهاند. بسیاری از این افراد هشتک دیگری هم در کنار #پایان_مهمانی نوشتهاند به نام #آغاز_شهروندی، که خواستار اعطای شهروندی به افغانستانیهایی است که بیش از چهل سال است در این کشور زیسته، در خوب و بد در کنار ایرانیان بوده، با دستمزد اندک به کارهایی پرداخته که کمتر ایرانیای حاضر به انجام آنست، و همچنان گاهی با گیرهای عجیب اداری و البته عموما سلیقهای برخی مسئولین (همچون محدودیتهای دریافت کارت بانکی یا سیمکارت تلفن همراه) روبروست.
ظرف چند ساعت، یکی از آن دو نفر که این هشتک را راه انداخته بود، مجبور به پوزشخواهی شده و پذیرفت که از روی عصبانیت این کار را کرده بود. همچنانکه برای جبران این رفتارش قول داد سرپرستی یک کودک بیسرپرست افغانستانی را هم تا پایان عمر بپذیرد.
واکنشها به این هشتک چند نکته را نشان میدهد:
1⃣ جامعه و مردم ایران با وجود همه تنگناهای اقتصادی، محدودیتهای فرهنگی/ اجتماعی و رفتارهای نادرست سیاسی و بینالمللی، آن چیزی نیست که در برخی کتابها و نوشتههای اصطلاحا روشنفکری و «خود خاک بر سر پنداری» مُد شده و ایرانیان را بدون هیچ روش یا نظریه علمی، واجد ویژگیهای بسیار منفی و سیاه وصف میکند.
2⃣ با همه محدودیتهایی که ایرانیان در زندگی روزمره با آنها روبرو هستند، همچنان نیمنگاهی هم به اطرافشان دارند. یعنی در حالیکه خودشان زیر فشارهای مختلف خم شدهاند، نسبت به احوال مهمانان افغانستانی در کشورشان بیتفاوت نیستند. تا جایی که دیگر حتی با کاربرد واژه مهمان هم برای آنها مخالفاند.
3⃣ گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی در کشور تنها مایه رواج فساد و جرایم اینترنتی و... نشده است (آنگونه که برخی با همین ادعاها در پی محدودیت بیشتر بر اینترنت در ایران هستند)؛ بلکه شاخصها یا به سخن دیگر، شاخکهای انسانی و اخلاقی را هم در سطح جامعه حساستر کرده است.
پینوشت: البته این به معنای نادیده گرفتن کسانی نیست که همچنان مخالف حضور افغانستانیها در ایراناند. قطعا هنوز کسانی هستند که یا با دلایل ویژه خودشان یا تنها بر پایه تعصب کورکورانه، خواهان بیرون شدن افغانستانیها از ایران باشند. اما یکم اینکه دیگر دوران تکصدایی در همه زمینهها گذشته و برای نمونه، طرفداران حقوق و حضور افغانستانیها در ایران، اکنون صدایشان را بهطور رسا به گوش دیگران میرسانند. دوم اینکه شمار این گروه روز به روز در حال افزایش است. کافی است ببینیم 10 سال گذشته چقدر از اطرافیانمان با افغانستانیها همذاتپنداری میکردند و اکنون چقدر.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
پرچم ایران در کنگره امریکا
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دو روز پیش انصافنیوز گفتگویی با خانم فائزه هاشمی، دختر آیتالله هاشمی رفسنجانی داشت (اینجا) که بخشی کوتاه از این گفتگو بیشتر مورد توجه قرار گرفته؛ آنجا که میگوید: «برای ایران من دوست داشتم آقای ترامپ انتخاب شود. ولی اگر یک امریکایی بودم، به آقای ترامپ رای نمیدادم. به خاطر همین فشارهایی که میگذارد، شاید بالاخره یک تغییر سیاستی اتفاق بیفتد دیگر. چون مردم هرچه تلاش میکنند که اصلاحات انجام بگیرد، مرغ یک پا دارد و هیچ خبری نمیشود و برعکس مردم بیشتر سرکوب میشوند. شاید اگر این فشارهای آقای ترامپ ادامه پیدا میکرد، بالاخره ما مجبور میشدیم یک سری تغییر سیاستهایی را داشته باشیم. و این تغییر سیاستها حتما میتوانست به نفع مردم اتفاق بیفتد. برای همین فکر میکنم اگر آقای ترامپ بود... چون دموکراتها یک مقداری شل و ول هستند. آمدن دموکراتها این موضع خطای ما هی تقویت میشود بیشتر. البته امیدوارم نشود، ولی به هرحال آدم چنین چشماندازی دارد».
خیلیها با همین جمله کوتاه، شروع به حمله به او و پدرش و دیگر همفکران آنها کردهاند. خیلی از مردم عادی هم میگویند ببینید که اینها خودشان هم دیگر دست به دامان امریکا شدهاند. اما آرزوی آمدن ترامپ تنها محدود به فائزه هاشمی و همفکرانش نیست. چند گروه دیگر هم هستند که هر کاری از دستشان برمیآمد (دست کم دعا!) میکردند که ترامپ این دوره هم رای بیاورد.
1⃣ تندروها: بخشی از اینها واقعا دوست داشتند ترامپ باز هم رای بیاورد و فشار به ایران را بیشتر کند تا آنها به خواستههای خودشان برسند. خواستههای آنها چند بُعد داشت: الف) اینکه دولت روحانی بهعنوان رقیبشان زمینگیر شود و بعدها بتوانند با اشاره به این بازه تاریخی، قدرت را درون خودشان انحصاری کنند. ب) اینکه با پایان دولت روحانی و روی کار آمدن دولتی از خودشان (که همه شواهد و زمینهچینیها نشان از آن دارد) بتوانند خودشان با ترامپ توافق کرده و افتخار به نام خودشان شود (در گفتگوی چندی پیش جواد ظریف، به پیامهایی که این جریان به دولت ترامپ فرستاده بودند اشاره شد و کسی هم آنرا تکذیب نکرد)؛ ج) اینکه با تداوم تحریمها، همچنان نان برخی از کاسبان تحریم (که از این گروه هم میانشان هست) بیشتر در روغن فرو برود و... .
2⃣ براندازها: این گروه که گستردگی و تنوع زیادی هم دارند (از تجزیهطلب گرفته تا سلطنتطلب و رجویها و...) میدانند تا حریف و دشمن قدرتمند خارجیای نباشد، نمیتوانند به سادگی به خواستههایشان برسند. بنابراین ترامپ گزینه طلایی آنها بود. همینها بودند که پرچم ایران را در میان طرفداران ترامپ که به کنگره حمله بردند، بالا گرفتند.
3⃣ بخشی از مردم عادی: احتمالا کمتر کسی جملهای به این مضمون که «بالاخره یا اینوری میشویم یا آنوری» را از مردم کوچه و بازار که نا امید از گشایش در زندگی اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، محیط زیستی و... خود هستند، نشنیده باشد. همین است که واقعا برخی از مردم عادی هم دوست داشتند ترامپ باز هم روی کار بیاید تا بالاخره تکلیف را یکسره کند. یا حکومت کوتاه بیاید و یا تا مرز تغییرات گسترده از خارج، ایستادگی کند.
4⃣ بخشی از میهندوستان: برخی از این افراد واقعا باور دارند با این شیوه حکومتداری، ایران دیر یا زود فرو میپاشد. اما تا همچنان بخش زیادی از ایرانیان به کشورشان وابستگی و علاقه دارند، اگر تغییرات گستردهای از خارج صورت بگیرد، دستکم بعدش میتوانند باز هم ایران را بسازند. اما اگر این فرایند فرسایشی خیلی به درازا بکشد، وابستگیها و تعلقات خاطر به ایران هم آنچنان کاهش مییابد که میتواند با یک حمله خارجی، به فروپاشی کامل و تجزیهطلبی برسد.
5⃣ احمدینژادیها: شاید کمتر کسی به اندازه عبدالرضا داوری (مشاور رسانهای احمدینژاد و از حامیان سرسخت وی) از ترامپ دفاع میکرد. به نظر میآید این گروه بیش از هر چیز دوست دارند دولت روحانی هرچه بیشتر ضعیف شود تا در مقایسه با کارنامه دولت احمدینژاد، آنها دست پیش را داشته باشند.
⭕️ همه اینها اما یک چیز را برجسته میکند: اینکه در میان بخشهای گوناگون و گستردهای از ایرانیان (از مردم عادی تا مسئولین، از طرفداران نظام تا مخالفان، از ایراندوستان تا تجزیهطلبان، از دولت قبلی تا دولت احتمالی بعدی و...) خواهان ماندگاری ترامپ، آن هم برای تداوم فشار بر ایران بودند. راستش گمان نکنم در هیچ کشوری این همه خودزنی بتوان یافت. اینها نشانههای جدی لزوم بازنگری در سیاستهای جاری در کشور، در همه حوزههاست. افلا یتدّبرون!
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دو روز پیش انصافنیوز گفتگویی با خانم فائزه هاشمی، دختر آیتالله هاشمی رفسنجانی داشت (اینجا) که بخشی کوتاه از این گفتگو بیشتر مورد توجه قرار گرفته؛ آنجا که میگوید: «برای ایران من دوست داشتم آقای ترامپ انتخاب شود. ولی اگر یک امریکایی بودم، به آقای ترامپ رای نمیدادم. به خاطر همین فشارهایی که میگذارد، شاید بالاخره یک تغییر سیاستی اتفاق بیفتد دیگر. چون مردم هرچه تلاش میکنند که اصلاحات انجام بگیرد، مرغ یک پا دارد و هیچ خبری نمیشود و برعکس مردم بیشتر سرکوب میشوند. شاید اگر این فشارهای آقای ترامپ ادامه پیدا میکرد، بالاخره ما مجبور میشدیم یک سری تغییر سیاستهایی را داشته باشیم. و این تغییر سیاستها حتما میتوانست به نفع مردم اتفاق بیفتد. برای همین فکر میکنم اگر آقای ترامپ بود... چون دموکراتها یک مقداری شل و ول هستند. آمدن دموکراتها این موضع خطای ما هی تقویت میشود بیشتر. البته امیدوارم نشود، ولی به هرحال آدم چنین چشماندازی دارد».
خیلیها با همین جمله کوتاه، شروع به حمله به او و پدرش و دیگر همفکران آنها کردهاند. خیلی از مردم عادی هم میگویند ببینید که اینها خودشان هم دیگر دست به دامان امریکا شدهاند. اما آرزوی آمدن ترامپ تنها محدود به فائزه هاشمی و همفکرانش نیست. چند گروه دیگر هم هستند که هر کاری از دستشان برمیآمد (دست کم دعا!) میکردند که ترامپ این دوره هم رای بیاورد.
1⃣ تندروها: بخشی از اینها واقعا دوست داشتند ترامپ باز هم رای بیاورد و فشار به ایران را بیشتر کند تا آنها به خواستههای خودشان برسند. خواستههای آنها چند بُعد داشت: الف) اینکه دولت روحانی بهعنوان رقیبشان زمینگیر شود و بعدها بتوانند با اشاره به این بازه تاریخی، قدرت را درون خودشان انحصاری کنند. ب) اینکه با پایان دولت روحانی و روی کار آمدن دولتی از خودشان (که همه شواهد و زمینهچینیها نشان از آن دارد) بتوانند خودشان با ترامپ توافق کرده و افتخار به نام خودشان شود (در گفتگوی چندی پیش جواد ظریف، به پیامهایی که این جریان به دولت ترامپ فرستاده بودند اشاره شد و کسی هم آنرا تکذیب نکرد)؛ ج) اینکه با تداوم تحریمها، همچنان نان برخی از کاسبان تحریم (که از این گروه هم میانشان هست) بیشتر در روغن فرو برود و... .
2⃣ براندازها: این گروه که گستردگی و تنوع زیادی هم دارند (از تجزیهطلب گرفته تا سلطنتطلب و رجویها و...) میدانند تا حریف و دشمن قدرتمند خارجیای نباشد، نمیتوانند به سادگی به خواستههایشان برسند. بنابراین ترامپ گزینه طلایی آنها بود. همینها بودند که پرچم ایران را در میان طرفداران ترامپ که به کنگره حمله بردند، بالا گرفتند.
3⃣ بخشی از مردم عادی: احتمالا کمتر کسی جملهای به این مضمون که «بالاخره یا اینوری میشویم یا آنوری» را از مردم کوچه و بازار که نا امید از گشایش در زندگی اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، محیط زیستی و... خود هستند، نشنیده باشد. همین است که واقعا برخی از مردم عادی هم دوست داشتند ترامپ باز هم روی کار بیاید تا بالاخره تکلیف را یکسره کند. یا حکومت کوتاه بیاید و یا تا مرز تغییرات گسترده از خارج، ایستادگی کند.
4⃣ بخشی از میهندوستان: برخی از این افراد واقعا باور دارند با این شیوه حکومتداری، ایران دیر یا زود فرو میپاشد. اما تا همچنان بخش زیادی از ایرانیان به کشورشان وابستگی و علاقه دارند، اگر تغییرات گستردهای از خارج صورت بگیرد، دستکم بعدش میتوانند باز هم ایران را بسازند. اما اگر این فرایند فرسایشی خیلی به درازا بکشد، وابستگیها و تعلقات خاطر به ایران هم آنچنان کاهش مییابد که میتواند با یک حمله خارجی، به فروپاشی کامل و تجزیهطلبی برسد.
5⃣ احمدینژادیها: شاید کمتر کسی به اندازه عبدالرضا داوری (مشاور رسانهای احمدینژاد و از حامیان سرسخت وی) از ترامپ دفاع میکرد. به نظر میآید این گروه بیش از هر چیز دوست دارند دولت روحانی هرچه بیشتر ضعیف شود تا در مقایسه با کارنامه دولت احمدینژاد، آنها دست پیش را داشته باشند.
⭕️ همه اینها اما یک چیز را برجسته میکند: اینکه در میان بخشهای گوناگون و گستردهای از ایرانیان (از مردم عادی تا مسئولین، از طرفداران نظام تا مخالفان، از ایراندوستان تا تجزیهطلبان، از دولت قبلی تا دولت احتمالی بعدی و...) خواهان ماندگاری ترامپ، آن هم برای تداوم فشار بر ایران بودند. راستش گمان نکنم در هیچ کشوری این همه خودزنی بتوان یافت. اینها نشانههای جدی لزوم بازنگری در سیاستهای جاری در کشور، در همه حوزههاست. افلا یتدّبرون!
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
فیلم | مصاحبه با فائزه هاشمی در سالگرد آیت الله
فائزه هاشمی فعال سیاسی و نمایندهی دور پنجم مجلس، در مصاحبهای زنده با انصاف نیوز به مناسبت چهارمین سالگرد درگذشت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی،
غیرمتخصصان باستانستیز
امیر هاشمی مقدم
(چکیده یادداشت هفته پیشم در انصافنیوز)
کانال تلگرامی اصلاحاتنیوز، عکس زیر را که در آن نوشته شده: «خبرگزاری سازمان تبلیغات اسلامی: هرچه به نام تمدن هخامنشی گفته میشود، هیچ پایه علمی ندارد و تاریخ هخامنشیان چیزی جز فضاحت نیست» منتشر کرده است.
البته خبرگزاری مهر (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی) این جمله و تیتر را از میان گفتگوی دو سال پیش (آذر 97) با مترجم یک کتاب برگزیده و در آغاز گفتگو هم به خوانندگان اطلاع داده آماده انتشار دیدگاه منتقدان نیز هست؛ با این همه، نمیتوان کلیت ضد ایران باستان سازمان تبلیغات اسلامی را انکار کرد.
در این گفتگو، حسن شایگان (اقتصاددان)، درباره کتابی با نام «نهادهای اجتماعی و ساختار اقتصادی امپراتوری هخامنشی» از داندامایف، ایرانشناس روس (اصالتا از مسلمانان داغستان) سخن میگوید. او در این گفتگو هخامنشیان را «متجاوز»، «جنگافروز»، «جهانخوار»، «ناجوانمرد» و... مینامد.
نوشتهام را با بخشی از سخنان او در این مصاحبه آغاز میکنم که میگوید: «در تاریخنگاری سه عامل عمده دانش، روش و بینش وجود دارد. بینش هدف است ولی دانش و روش وسیله برای رسیدن به بینش هستند. دانش و روش را ما داریم اما بینش در بین ما غایب است». بخش نخست سخن او درست، اما ادعای دوماش نادرست است. یعنی مشکل اصلی دانش تاریخ و بسیاری از دیگر حوزههای انسانی در ایران اینست که عوامزدهاند. هر کس گمان میکند با خواندن چند منبع گزینشی، صلاحیت لازم برای اظهار نظر در این باره را دارد. برای همین است که به جرأت میتوان گفت کمتر کسی در ایران داریم که دانشآموخته تاریخ باشد و علیه تاریخ ایران باستان و هخامنشیان اینگونه موضع بگیرد. به جز خود آقای حسن شایگانِ اقتصاددان، چند نمونه در زیر میآید تا درستی این ادعا را به آزمون بگذاریم.
یوسف اباذری، استادی توانمند در حوزه جامعهشناسی فرهنگ؛ مصطفی ملکیان، استاد برجسته اخلاق؛ محسن نامجو: موسیقیدان به نسبت جوان و شگفتانگیز ایرانی؛ شهریار زرشناس، کمی فلسفه و روانشناسی خواند و البته نتوانست به پایان برساند؛ اما بهعنوان منتقد غربگرایی شناخته میشود؛ و بسیاری از دیگر افراد را نیز میتوان در این زمینه نام برد که مشکل اصلیشان همان نداشتن دانش و روش تاریخنگاری و اتفاقا سخن گفتن بر پایه بینش ایدئولوژیکشان است؛ خواه بینش چپ، خواه جهانوطن، خواه امتگرا.
در نقد سخنان باستانستیزانه اباذری، پیش از این در شماره ۱۴ ماهنامه قلمیاران مفصل نوشتهام. از ناآگاهی ملکیان درباره تاریخ باستان همین بس که تخت جمشید را ساخت رومیان میداند، در حالیکه در دوره هخامنشیان امپراتوری روم هنوز تشکیل نشده بود. درباره شهریار زرشناس هم یادآوری میکنم که خواهر ایشان، دکتر زهره زرشناس که استاد فرهنگ و زبانهای باستانی است (و در دوره کارشناسی ارشد ایرانشناسی، افتخار شاگردیشان را داشتم)، ادعاهای برادرش را کاملا رد میکند.
نکته دیگر، ادعای شایگان در اینکه نقاط ضعف و منفی هخامنشیان در ایران نادیده گرفته شده و هرآنچه دربارهشان نوشته میشود، تکرار مکررات است. از قضا سخنان خود وی درباره خشونت و جنگطلبی کوروش یا شیوه مرگ او و...، چیزهایی است که بسیاری از دیگر منتقدان ایران باستان (که همگی هم غیرمتخصص هستند و عموما خلاف یافتهها و نظریات متخصصان ایرانی و خارجی این حوزه سخن میگویند) بارها اشاره کردهاند. برای نمونه، همگی به گفته هرودوت درباره کشته شدن کوروش به دست ملکه تومریس در آسیای میانه استناد کرده و نتبجه میگیرند آرامگاه کوروش نمیتواند در پاسارگاد باشد. این در حالی است که هرودوت آشکارا میگوید از میان روایتهای بسیار درباره مرگ کوروش، او یکی را بیان میکند. اما گزنفون که کتاب «کوروشنامه»اش از منابع اصلی در این زمینه است، مرگ او را در بستر بیماری در نزدیکی پایتخت و میان فرزندانش میداند.
نکته بعدی، گزینشی عمل کردن باستانستیزان است. شایگان کتابی از داندامایف برگردان کرده؛ در حالیکه هیچ اشارهای نمیکند خود داندامایف چقدر به درخشش امپراتوری هخامنشی در کارهایش پرداخته است (تخصص داندامایف، هخامنشیشناس بود و هر دو بعد منفی و مثبت این امپراتوری را نشان داده است). زرشناس هم در سخنرانیهایش، تنها به منفیگزینی از منابع مربوط به هخامنشیان میپردازد. برای نمونه از انبوه نکات مثبتی که گزنفون درباره کوروش گفته چشم پوشیده و تنها یک نکته منفی که در آنها یافته (هرچند بعید است خود کوروشنامه را خوانده باشد، بلکه احتمالا از این ور و آن ور چیزهایی پیدا کرده) را بیان میدارد.
چکیده همه نوشتههایم در این زمینه اینست که این حجم از باستانستیزی و جعل و تحریف علیه تمدن ایران باستان را، چه در سطح نهادهای حکومتی و چه در سطح به اصطلاح روشنفکران، در هیچ کشوری به جز ایران نمیتوان یافت.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
(چکیده یادداشت هفته پیشم در انصافنیوز)
کانال تلگرامی اصلاحاتنیوز، عکس زیر را که در آن نوشته شده: «خبرگزاری سازمان تبلیغات اسلامی: هرچه به نام تمدن هخامنشی گفته میشود، هیچ پایه علمی ندارد و تاریخ هخامنشیان چیزی جز فضاحت نیست» منتشر کرده است.
البته خبرگزاری مهر (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی) این جمله و تیتر را از میان گفتگوی دو سال پیش (آذر 97) با مترجم یک کتاب برگزیده و در آغاز گفتگو هم به خوانندگان اطلاع داده آماده انتشار دیدگاه منتقدان نیز هست؛ با این همه، نمیتوان کلیت ضد ایران باستان سازمان تبلیغات اسلامی را انکار کرد.
در این گفتگو، حسن شایگان (اقتصاددان)، درباره کتابی با نام «نهادهای اجتماعی و ساختار اقتصادی امپراتوری هخامنشی» از داندامایف، ایرانشناس روس (اصالتا از مسلمانان داغستان) سخن میگوید. او در این گفتگو هخامنشیان را «متجاوز»، «جنگافروز»، «جهانخوار»، «ناجوانمرد» و... مینامد.
نوشتهام را با بخشی از سخنان او در این مصاحبه آغاز میکنم که میگوید: «در تاریخنگاری سه عامل عمده دانش، روش و بینش وجود دارد. بینش هدف است ولی دانش و روش وسیله برای رسیدن به بینش هستند. دانش و روش را ما داریم اما بینش در بین ما غایب است». بخش نخست سخن او درست، اما ادعای دوماش نادرست است. یعنی مشکل اصلی دانش تاریخ و بسیاری از دیگر حوزههای انسانی در ایران اینست که عوامزدهاند. هر کس گمان میکند با خواندن چند منبع گزینشی، صلاحیت لازم برای اظهار نظر در این باره را دارد. برای همین است که به جرأت میتوان گفت کمتر کسی در ایران داریم که دانشآموخته تاریخ باشد و علیه تاریخ ایران باستان و هخامنشیان اینگونه موضع بگیرد. به جز خود آقای حسن شایگانِ اقتصاددان، چند نمونه در زیر میآید تا درستی این ادعا را به آزمون بگذاریم.
یوسف اباذری، استادی توانمند در حوزه جامعهشناسی فرهنگ؛ مصطفی ملکیان، استاد برجسته اخلاق؛ محسن نامجو: موسیقیدان به نسبت جوان و شگفتانگیز ایرانی؛ شهریار زرشناس، کمی فلسفه و روانشناسی خواند و البته نتوانست به پایان برساند؛ اما بهعنوان منتقد غربگرایی شناخته میشود؛ و بسیاری از دیگر افراد را نیز میتوان در این زمینه نام برد که مشکل اصلیشان همان نداشتن دانش و روش تاریخنگاری و اتفاقا سخن گفتن بر پایه بینش ایدئولوژیکشان است؛ خواه بینش چپ، خواه جهانوطن، خواه امتگرا.
در نقد سخنان باستانستیزانه اباذری، پیش از این در شماره ۱۴ ماهنامه قلمیاران مفصل نوشتهام. از ناآگاهی ملکیان درباره تاریخ باستان همین بس که تخت جمشید را ساخت رومیان میداند، در حالیکه در دوره هخامنشیان امپراتوری روم هنوز تشکیل نشده بود. درباره شهریار زرشناس هم یادآوری میکنم که خواهر ایشان، دکتر زهره زرشناس که استاد فرهنگ و زبانهای باستانی است (و در دوره کارشناسی ارشد ایرانشناسی، افتخار شاگردیشان را داشتم)، ادعاهای برادرش را کاملا رد میکند.
نکته دیگر، ادعای شایگان در اینکه نقاط ضعف و منفی هخامنشیان در ایران نادیده گرفته شده و هرآنچه دربارهشان نوشته میشود، تکرار مکررات است. از قضا سخنان خود وی درباره خشونت و جنگطلبی کوروش یا شیوه مرگ او و...، چیزهایی است که بسیاری از دیگر منتقدان ایران باستان (که همگی هم غیرمتخصص هستند و عموما خلاف یافتهها و نظریات متخصصان ایرانی و خارجی این حوزه سخن میگویند) بارها اشاره کردهاند. برای نمونه، همگی به گفته هرودوت درباره کشته شدن کوروش به دست ملکه تومریس در آسیای میانه استناد کرده و نتبجه میگیرند آرامگاه کوروش نمیتواند در پاسارگاد باشد. این در حالی است که هرودوت آشکارا میگوید از میان روایتهای بسیار درباره مرگ کوروش، او یکی را بیان میکند. اما گزنفون که کتاب «کوروشنامه»اش از منابع اصلی در این زمینه است، مرگ او را در بستر بیماری در نزدیکی پایتخت و میان فرزندانش میداند.
نکته بعدی، گزینشی عمل کردن باستانستیزان است. شایگان کتابی از داندامایف برگردان کرده؛ در حالیکه هیچ اشارهای نمیکند خود داندامایف چقدر به درخشش امپراتوری هخامنشی در کارهایش پرداخته است (تخصص داندامایف، هخامنشیشناس بود و هر دو بعد منفی و مثبت این امپراتوری را نشان داده است). زرشناس هم در سخنرانیهایش، تنها به منفیگزینی از منابع مربوط به هخامنشیان میپردازد. برای نمونه از انبوه نکات مثبتی که گزنفون درباره کوروش گفته چشم پوشیده و تنها یک نکته منفی که در آنها یافته (هرچند بعید است خود کوروشنامه را خوانده باشد، بلکه احتمالا از این ور و آن ور چیزهایی پیدا کرده) را بیان میدارد.
چکیده همه نوشتههایم در این زمینه اینست که این حجم از باستانستیزی و جعل و تحریف علیه تمدن ایران باستان را، چه در سطح نهادهای حکومتی و چه در سطح به اصطلاح روشنفکران، در هیچ کشوری به جز ایران نمیتوان یافت.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
اصلاحات نیوز
📢 خبرگزاری سازمان تبلیغات اسلامی: هرچه به نام تمدن هخامنشی گفته میشود هیچ پایه علمی ندارد و تاریخ هخامنشیان چیزی جز فضاحت نیست‼️
https://eslahatnews.com/170190/
_
اصلاحات نیوز
✅ @Eslahatnews
https://eslahatnews.com/170190/
_
اصلاحات نیوز
✅ @Eslahatnews
هست بالاتر از سیاهی رنگ؟
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
نماینده سبزوار، علی اصغر عنابستانی به سرباز پلیسی که به او متذکر شده اجازه ندارد از خط ویژه اتوبوس برود، سیلی زده است. فیلم زیر گویاست.
یک ماه پیش هم سربازی در دادگستری بابل، سیلی دیگری از یک مقام دادگستری این شهر خورد، آن هم به جرم اینکه او را نشناخته و بر پایه وظیفهاش که تامین امنیت آنجا بوده، از او کارت شناسایی درخواست کرده بود. در آن پرونده، مانند بیشتر پروندههای مشابهی که میشناسیم، با رضایت سرباز، مسئله بسته شد؛ رضایتی که نمیدانیم در چه شرایطی به دست آمده است.
همان موقع درباره سرباز بابلی نوشتم که روزگاری آرزو داشتم شرایط افغانستان اگر به کشورهای توسعهیافته نمیرسد، ای کاش دست کم شبیه شرایط ایران شود تا مردمانش بتوانند زندگی نسبتا بهتری داشته باشند؛ اما آنچه میبینم، نزدیکتر شدن شرایط ایران به شرایط افغانستان است. در شبکههای اجتماعی افغانستان هم هر بار فیلمی مشابه از کتک خوردن سربازها و پلیسها به دست نمایندگان پارلمان این کشور منتشر میشود. نمایندگانی که به واسطه قلدریشان به کسی پاسخگو نیستند. حالا این رفتار به نظر میآید دارد در ایران نهادینه میشود. فقط به نظرم لازم است دو نکته حاشیهای هم به آن بیفزایم:
1⃣ افغانستان برخلاف تصور ما، جنبههای مثبت زیادی هم دارد؛ حتی در ساختار همان حکومتی که قدرت چندانی در کشور ندارد. برای نمونه، قانون اساسی این کشور با آنکه بر پایه جمهوری اسلامی است، اما آزادیهای مدنی و حقوق شهروندی زیادی برای مردم کشورش در نظر گرفته است (اگرچه تا اجرایی شدن این قانون راه درازی در پیش دارند). همچنانکه در بحث رسانههای آزاد نیز، آنگونه که پیش از این در یادداشتی توضیح دادم (اینجا)، خیلی جلوتر از ایران است. اما نکته اینجاست که برخی مسئولین ما اصرار و پافشاری عجیبی دارند که تنها جنبههای منفی افغانستان را دیده و در همانها هم از این کشور جلو بزنند.
2⃣ نکته دوم اینکه گویا شعر «نیست بالاتر از سیاهی رنگ» در شرایط کنونی بیمعنی است. هر بار که گمان میکنیم یک رویداد، دیگر آخر سیاهی است، بیدرنگ میبینیم که سیاهتر از آن هم هست. مجلس کنونی را شاید بتوان در این دسته دید. سال پیش بیشتر شهروندان ایرانی (بنابر آمار رسمی) از شرکت در انتخابات مجلس خودداری کردند؛ با این توجیه که بالاتر از سیاهی رنگی نیست و مجلس دهم (پیشین) که کار چندانی برایشان نکرد، این هم کاری نمیکند؛ چه ما رای بدهیم و چه رای ندهیم. اما در همین چند ماهی که از آغاز کار مجلس یازدهم گذشت، خیلی خوب فهمیدیم که بالاتر از سیاهی هم رنگ هست. طرحهای عجیب و غریب مجلسی که خود را انقلابی مینامد (که یکی از آخرین نمونههایش، مکلف کردن دولت به نابودی اسرائیل تا سال 1420؛ یعنی طرحی که بهانه کافی به دست اسرائیل میدهد برای لابیگری جهانی علیه ایران و آسیب زدن به منافع کشورمان در هر کجای دنیا و به هر شکل ممکن) واقعا بالاتر از سیاهی است. حالا هم رفتار این نماینده همان مجلس، آن هم در حالی که در فیلم منتشر شده، چندین نفر میگویند که شاهد سیلی زدن وی بر صورت سرباز بودهاند و سرباز هم تاکید میکند که دوربین چهارراه دروازه دولت قطعا این برخورد را ثبت کرده، در دروغی آشکار، سیلی زدن به صورت سرباز را تکذیب میکند (اینجا).
دو سال پیش هم که محمد باسط درازهی، نماینده سراوان رفتار تقریبا مشابهی با یک کارمند داشت و فیلمش هم منتشر شد، مردم نه تنها هیچ واکنش رسمی مناسبی در برابر آن نماینده ندیدند، بلکه مجلس وقت تشکیل جلسه غیررسمی داد و خواهان برخورد با پخشکنندگان این فیلم شد. آنچنانکه نماینده یادشده هم با دروغی آشکار، مدعی شده بود که فیلم تقطیع شده است و کارمند یادشده به اهل سنت و بلوچها توهین کرده بود (اینجا). یعنی میخواست به سادگی با پیوند زدن منافع شخصی خودش با منافع قومی و مذهبی، یک مشکل و مسئله پیچیده در سطح ملی درست کند. اینها همگی از نظارت استصوابی گذشتهاند.
این بار هم چشم به راه میمانیم تا ببینیم آیا کسی هست تا با پیگیری عدالتجویانه پرونده این رفتار نماینده سبزوار، نشان دهد که میشود بخشی از این سیاهیها را زدود، یا همچنان باید چشم به راه رنگهایی بالاتر از سیاهی باشیم؟
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
نماینده سبزوار، علی اصغر عنابستانی به سرباز پلیسی که به او متذکر شده اجازه ندارد از خط ویژه اتوبوس برود، سیلی زده است. فیلم زیر گویاست.
یک ماه پیش هم سربازی در دادگستری بابل، سیلی دیگری از یک مقام دادگستری این شهر خورد، آن هم به جرم اینکه او را نشناخته و بر پایه وظیفهاش که تامین امنیت آنجا بوده، از او کارت شناسایی درخواست کرده بود. در آن پرونده، مانند بیشتر پروندههای مشابهی که میشناسیم، با رضایت سرباز، مسئله بسته شد؛ رضایتی که نمیدانیم در چه شرایطی به دست آمده است.
همان موقع درباره سرباز بابلی نوشتم که روزگاری آرزو داشتم شرایط افغانستان اگر به کشورهای توسعهیافته نمیرسد، ای کاش دست کم شبیه شرایط ایران شود تا مردمانش بتوانند زندگی نسبتا بهتری داشته باشند؛ اما آنچه میبینم، نزدیکتر شدن شرایط ایران به شرایط افغانستان است. در شبکههای اجتماعی افغانستان هم هر بار فیلمی مشابه از کتک خوردن سربازها و پلیسها به دست نمایندگان پارلمان این کشور منتشر میشود. نمایندگانی که به واسطه قلدریشان به کسی پاسخگو نیستند. حالا این رفتار به نظر میآید دارد در ایران نهادینه میشود. فقط به نظرم لازم است دو نکته حاشیهای هم به آن بیفزایم:
1⃣ افغانستان برخلاف تصور ما، جنبههای مثبت زیادی هم دارد؛ حتی در ساختار همان حکومتی که قدرت چندانی در کشور ندارد. برای نمونه، قانون اساسی این کشور با آنکه بر پایه جمهوری اسلامی است، اما آزادیهای مدنی و حقوق شهروندی زیادی برای مردم کشورش در نظر گرفته است (اگرچه تا اجرایی شدن این قانون راه درازی در پیش دارند). همچنانکه در بحث رسانههای آزاد نیز، آنگونه که پیش از این در یادداشتی توضیح دادم (اینجا)، خیلی جلوتر از ایران است. اما نکته اینجاست که برخی مسئولین ما اصرار و پافشاری عجیبی دارند که تنها جنبههای منفی افغانستان را دیده و در همانها هم از این کشور جلو بزنند.
2⃣ نکته دوم اینکه گویا شعر «نیست بالاتر از سیاهی رنگ» در شرایط کنونی بیمعنی است. هر بار که گمان میکنیم یک رویداد، دیگر آخر سیاهی است، بیدرنگ میبینیم که سیاهتر از آن هم هست. مجلس کنونی را شاید بتوان در این دسته دید. سال پیش بیشتر شهروندان ایرانی (بنابر آمار رسمی) از شرکت در انتخابات مجلس خودداری کردند؛ با این توجیه که بالاتر از سیاهی رنگی نیست و مجلس دهم (پیشین) که کار چندانی برایشان نکرد، این هم کاری نمیکند؛ چه ما رای بدهیم و چه رای ندهیم. اما در همین چند ماهی که از آغاز کار مجلس یازدهم گذشت، خیلی خوب فهمیدیم که بالاتر از سیاهی هم رنگ هست. طرحهای عجیب و غریب مجلسی که خود را انقلابی مینامد (که یکی از آخرین نمونههایش، مکلف کردن دولت به نابودی اسرائیل تا سال 1420؛ یعنی طرحی که بهانه کافی به دست اسرائیل میدهد برای لابیگری جهانی علیه ایران و آسیب زدن به منافع کشورمان در هر کجای دنیا و به هر شکل ممکن) واقعا بالاتر از سیاهی است. حالا هم رفتار این نماینده همان مجلس، آن هم در حالی که در فیلم منتشر شده، چندین نفر میگویند که شاهد سیلی زدن وی بر صورت سرباز بودهاند و سرباز هم تاکید میکند که دوربین چهارراه دروازه دولت قطعا این برخورد را ثبت کرده، در دروغی آشکار، سیلی زدن به صورت سرباز را تکذیب میکند (اینجا).
دو سال پیش هم که محمد باسط درازهی، نماینده سراوان رفتار تقریبا مشابهی با یک کارمند داشت و فیلمش هم منتشر شد، مردم نه تنها هیچ واکنش رسمی مناسبی در برابر آن نماینده ندیدند، بلکه مجلس وقت تشکیل جلسه غیررسمی داد و خواهان برخورد با پخشکنندگان این فیلم شد. آنچنانکه نماینده یادشده هم با دروغی آشکار، مدعی شده بود که فیلم تقطیع شده است و کارمند یادشده به اهل سنت و بلوچها توهین کرده بود (اینجا). یعنی میخواست به سادگی با پیوند زدن منافع شخصی خودش با منافع قومی و مذهبی، یک مشکل و مسئله پیچیده در سطح ملی درست کند. اینها همگی از نظارت استصوابی گذشتهاند.
این بار هم چشم به راه میمانیم تا ببینیم آیا کسی هست تا با پیگیری عدالتجویانه پرونده این رفتار نماینده سبزوار، نشان دهد که میشود بخشی از این سیاهیها را زدود، یا همچنان باید چشم به راه رنگهایی بالاتر از سیاهی باشیم؟
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
سیلی زدن عنابستانی، نماینده مجلس به صورت سرباز وظیفهشناس
@moghaddames
@moghaddames
استفاده ابزاری از ترکهای اویغور
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
1- خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارشی منتشر کرده (اینجا) که دولت ترکیه میخواهد پناهندگان اویغور را به چین تحویل دهد و در عوض، واکسن چینی کرونا بگیرد. گزارشهای داخلی ترکیه نیز شواهدی از این مبادله پایاپای را نشان میدهد. برای نمونه در چند روز گذشته، نیروهای پلیس امنیت ترکیه به خانههای بسیاری از این پناهندگان یورش برده و آنان را بازداشت کردهاند. این در حالی است که دولت ترکیه خود را بزرگترین پشتیبان ترکهای اویغور نشان میدهد.
در همین باره، برخی از قومگرایان ایرانی پیاپی حکومت ایران را سرزنش میکنند که چرا علیرغم داعیه مسلمانی، هیچ واکنشی به ستم دولت چین به مسلمانان این کشور نشان نمیدهد. البته که پشت این نقاب مسلمانی، وابستگیهای قومی-زبانی نهفته است و ارتباطی با اسلام ندارد؛ همچنانکه درباره دفاع آنان از آذربایجان در جنگ قرهباغ نیز، همین جریان خود را پشت چهره دین پنهان کرد. اما یادآوری این نکته بایسته و لازم است که در سال 2019 قطعنامهای حقوق بشری علیه سیاستهای چین نسبت به اویغورها به رأی گذاشته شد که بر پایه گزارش و نقشه زیر (اینجا)، نه تنها دولت ترکیه، بلکه دیگر کشورهای ترکزبان نیز به آن رأی ممتنع داده و هیچکدامشان مدافع حقوق ترکها نشد! البته دولت ترکمنستان بهعنوان یک کشور ترکزبان، به این قطعنامه رأی منفی داد و از حکومت چین در برابر ترکهای اویغور پشتیبانی نمود. از سوی دیگر، هیچ یک از دیگر کشورهای مسلمان نیز به این قطعنامه رأی مثبت ندادند. پاکستان و عربستان (به عنوان پایگاههای افراطگرایی اسلامی)، مصر، سودان، عمان، امارات، قطر، بحرین و...، برخی از کشورهای مسلمانی هستند که در پشتیبانی از چین به این قطعنامه رأی منفی دادند؛ اما ایران همچون ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان (کشورهای ترکزبان) رأی ممتنع داد.
2- این داستان انتقاد از حکومت ایران برای دفاع نکردن از اویغورها، یادآور انتقاد همین جریان قومگرای افراطی از ایران برای به رسمیت نشناختن قبرس شمالی است. آن هم در حالیکه نهادها و سازمانهای بینالمللی، تجاوز و تصرف بخشی از خاک قبرس توسط ترکیه را محکوم کرده و هیچ کشوری به جز ترکیه، قبرس شمالی را به رسمیت نمیشناسد (حتی کشورهای ترکزبان). جریان قومگرا در ماجرای قرهباغ میگفت ایران باید متجاوز را محکوم کند و در ماجرای قبرس شمالی میگوید باید از متجاوز حمایت کند. در اینجا معیار نه قواعد بینالمللی، بلکه موضع کشور ترکزبانی است که جریان قومگرا به آن سرسپردگی دارد. و البته انتظار دارند ایران کاسه داغتر از آش شود؛ آن هم در حالیکه کشورهای ترکزبان سکوت کردهاند.
3- استفاده ابزاری ترکیه از ترکهای تجزیهطلب دیگر کشورها، سنتی است دیرینه در این کشور. دست کم به اندازه عمر تقریبا صدساله جمهوریت در آن. تقیزاده که مدتی در استانبول در تبعید به سر میبرد و در همان زمان، محمدامین رسولزاده مهمان وی بود، در خاطراتش (1) شرح میدهد که آتاترک پس از توافق با شوروی، رسولزاده (۲) را از خاک این کشور تبعید کرد. بنابراین برخورد دولت ترکیه، از رسولزاده در یکصد سال پیش گرفته تا اویغورهایی که سالها بهعنوان نیروی جهادی (بخوانید گوشت دَمِ توپ) در سوریه به کار گرفته شدند، نشانگر یک چیز است و آن، استفاده ابزاری ترکیه از قومگرایان ترکزبان. بنابراین کسانی که این روزها در آنکارا پناهنده شده و علیه ایران نفرتپراکنی قومی-زبانی میکنند، شاید دیر یا زود دچار سرنوشت اویغورهای چینی شوند.
پینوشت:
1) تقیزاده، سیدحسن (1368)، زندگی طوفانی، به کوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات علمی.
2) محمدامین رسولزاده، زاده باکو و ابتدا ایرانگرا بود که بعدها در استانبول تحت تاثیر حکومت ترکان جوان قرار گرفته و مروج ترکگرایی در جمهوری آذربایجان گردید. او با هدف توسعهطلبی ترکی، نام سرزمین آذربایجان ما را نخستین بار برای کشور تازه تأسیساش که پیش از آن نامهایی همچون آلبانیای قفقاز، ارّان و شروان داشت، به کار برد که البته با اعتراضات گسترده آذریهای ایرانی (همچون شیخ محمد خیابانی، تقیزاده و...) روبرو شد. رسولزاده در نامهنگاریهای بسیارش به زبان فارسی با آذریهای ایران، اطمینان داد که برخلاف تصور آنان، هیچ هدف سیاسیای از این کار ندارد. اما گذر زمان به خوبی نشان داد وقتی روی جلد کتابهای درسی باکو، نقشه مناطق آذرینشین ایران نیز بهعنوان خاک آن کشور ترسیم میشود یا اصطلاحاتی همچون آذربایجان جنوبی به کار میبرند، پیشبینی روشنفکران آذری ایران کاملا به جا بود. متن این نامهنگاریها در کتاب زیر در دسترس است:
بیات، کاوه (1379)، آذربایجان در موجخیز تاریخ: نگاهی به مباحث ملیون ایران و جراید باکو در تغییر نام آرّان به آذربایجان 1266-1298 شمسی، تهران: شیرازه.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
1- خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارشی منتشر کرده (اینجا) که دولت ترکیه میخواهد پناهندگان اویغور را به چین تحویل دهد و در عوض، واکسن چینی کرونا بگیرد. گزارشهای داخلی ترکیه نیز شواهدی از این مبادله پایاپای را نشان میدهد. برای نمونه در چند روز گذشته، نیروهای پلیس امنیت ترکیه به خانههای بسیاری از این پناهندگان یورش برده و آنان را بازداشت کردهاند. این در حالی است که دولت ترکیه خود را بزرگترین پشتیبان ترکهای اویغور نشان میدهد.
در همین باره، برخی از قومگرایان ایرانی پیاپی حکومت ایران را سرزنش میکنند که چرا علیرغم داعیه مسلمانی، هیچ واکنشی به ستم دولت چین به مسلمانان این کشور نشان نمیدهد. البته که پشت این نقاب مسلمانی، وابستگیهای قومی-زبانی نهفته است و ارتباطی با اسلام ندارد؛ همچنانکه درباره دفاع آنان از آذربایجان در جنگ قرهباغ نیز، همین جریان خود را پشت چهره دین پنهان کرد. اما یادآوری این نکته بایسته و لازم است که در سال 2019 قطعنامهای حقوق بشری علیه سیاستهای چین نسبت به اویغورها به رأی گذاشته شد که بر پایه گزارش و نقشه زیر (اینجا)، نه تنها دولت ترکیه، بلکه دیگر کشورهای ترکزبان نیز به آن رأی ممتنع داده و هیچکدامشان مدافع حقوق ترکها نشد! البته دولت ترکمنستان بهعنوان یک کشور ترکزبان، به این قطعنامه رأی منفی داد و از حکومت چین در برابر ترکهای اویغور پشتیبانی نمود. از سوی دیگر، هیچ یک از دیگر کشورهای مسلمان نیز به این قطعنامه رأی مثبت ندادند. پاکستان و عربستان (به عنوان پایگاههای افراطگرایی اسلامی)، مصر، سودان، عمان، امارات، قطر، بحرین و...، برخی از کشورهای مسلمانی هستند که در پشتیبانی از چین به این قطعنامه رأی منفی دادند؛ اما ایران همچون ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان (کشورهای ترکزبان) رأی ممتنع داد.
2- این داستان انتقاد از حکومت ایران برای دفاع نکردن از اویغورها، یادآور انتقاد همین جریان قومگرای افراطی از ایران برای به رسمیت نشناختن قبرس شمالی است. آن هم در حالیکه نهادها و سازمانهای بینالمللی، تجاوز و تصرف بخشی از خاک قبرس توسط ترکیه را محکوم کرده و هیچ کشوری به جز ترکیه، قبرس شمالی را به رسمیت نمیشناسد (حتی کشورهای ترکزبان). جریان قومگرا در ماجرای قرهباغ میگفت ایران باید متجاوز را محکوم کند و در ماجرای قبرس شمالی میگوید باید از متجاوز حمایت کند. در اینجا معیار نه قواعد بینالمللی، بلکه موضع کشور ترکزبانی است که جریان قومگرا به آن سرسپردگی دارد. و البته انتظار دارند ایران کاسه داغتر از آش شود؛ آن هم در حالیکه کشورهای ترکزبان سکوت کردهاند.
3- استفاده ابزاری ترکیه از ترکهای تجزیهطلب دیگر کشورها، سنتی است دیرینه در این کشور. دست کم به اندازه عمر تقریبا صدساله جمهوریت در آن. تقیزاده که مدتی در استانبول در تبعید به سر میبرد و در همان زمان، محمدامین رسولزاده مهمان وی بود، در خاطراتش (1) شرح میدهد که آتاترک پس از توافق با شوروی، رسولزاده (۲) را از خاک این کشور تبعید کرد. بنابراین برخورد دولت ترکیه، از رسولزاده در یکصد سال پیش گرفته تا اویغورهایی که سالها بهعنوان نیروی جهادی (بخوانید گوشت دَمِ توپ) در سوریه به کار گرفته شدند، نشانگر یک چیز است و آن، استفاده ابزاری ترکیه از قومگرایان ترکزبان. بنابراین کسانی که این روزها در آنکارا پناهنده شده و علیه ایران نفرتپراکنی قومی-زبانی میکنند، شاید دیر یا زود دچار سرنوشت اویغورهای چینی شوند.
پینوشت:
1) تقیزاده، سیدحسن (1368)، زندگی طوفانی، به کوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات علمی.
2) محمدامین رسولزاده، زاده باکو و ابتدا ایرانگرا بود که بعدها در استانبول تحت تاثیر حکومت ترکان جوان قرار گرفته و مروج ترکگرایی در جمهوری آذربایجان گردید. او با هدف توسعهطلبی ترکی، نام سرزمین آذربایجان ما را نخستین بار برای کشور تازه تأسیساش که پیش از آن نامهایی همچون آلبانیای قفقاز، ارّان و شروان داشت، به کار برد که البته با اعتراضات گسترده آذریهای ایرانی (همچون شیخ محمد خیابانی، تقیزاده و...) روبرو شد. رسولزاده در نامهنگاریهای بسیارش به زبان فارسی با آذریهای ایران، اطمینان داد که برخلاف تصور آنان، هیچ هدف سیاسیای از این کار ندارد. اما گذر زمان به خوبی نشان داد وقتی روی جلد کتابهای درسی باکو، نقشه مناطق آذرینشین ایران نیز بهعنوان خاک آن کشور ترسیم میشود یا اصطلاحاتی همچون آذربایجان جنوبی به کار میبرند، پیشبینی روشنفکران آذری ایران کاملا به جا بود. متن این نامهنگاریها در کتاب زیر در دسترس است:
بیات، کاوه (1379)، آذربایجان در موجخیز تاریخ: نگاهی به مباحث ملیون ایران و جراید باکو در تغییر نام آرّان به آذربایجان 1266-1298 شمسی، تهران: شیرازه.
کانال مقدمه
@moghaddames
ساسی مانکن و تهاجم فرهنگی.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
امروز تقریبا همه شبکههای اجتماعی پر بود از بحث درباره کلیپ تازه ساسی مانکن، که در آن از یک ستاره صنعت هرزهنگاری استفاده کرده بود. با توجه به اینکه نه تنها کاربران عادی، بلکه برخی مسئولین هم درباره این کلیپ موضع گرفتند، باید به این آقایان مسئولین گفت: برادر من؛ شما دیگر چرا؟ مطمئنی نمیخواهی موجسواری کنی؟ شمایی که نه تنها هیچ جایگزین درخور و مناسبی برای موسیقی و فیلم و سریال و اوقات فراغت جوانان فراهم نکردی، بلکه همانها هم که بودند را یکی یکی ممنوع کردی. شمایی که فقط سر انگشتانت با دکمه فیلتر آشناست و امضایت تنها پای حکم سانسورها مینشیند، شما دیگر چرا؟
همین شمایی که فاصلهات با نیازها و خواستههای قشر جوان، آنچنان از زمین تا آسمان است که باید برایت روایت و سند از 1400 سال پیش بیاورند که پیامبر هم زنانش را با نام یا صفت ظاهریاش صدا میکرد. همین شمایی که یک روز از دوچرخهسواری زنان جانت به لب میآید و یک روز میروی به سراغ کوهنوردان و آنها را کتک میزنی. یک روز دختری جوان را به جرم آرایش عجیبش در اینستاگرام، 10 سال به زندان میفرستی و یک روز جوانی که ساز بر دوش دارد و بدون آنکه بنوازد، در پارک در حال راه رفتن است را به اقدام علیه امنیت ملی متهم میکنی.
تقریبا هشت سال پیش یادداشتی در روزنامه قانون نوشتم با نام «بازاندیشی در مفهوم تهاجم فرهنگی» (اینجا). آنجا نوشته بودم تهاجم زمانی معنا پیدا میکند که بخشی از داشتههای یک فرد یا جامعه مورد هجوم بیرونی واقع شده، تصرف یا دزدیده شود، از میان برود یا با مواردی دیگر جایگزین شود. مانند تهاجم رژیم بعث به کشور ما که بخشی از خاک میهن مورد تهاجم قرار گرفت. اما چه کسی به اندازه برخی مسئولین مسئولیتناپذیر به فرهنگ این کشور آسیب زده است؟ شجریانهایمان نادیده گرفته شدند که اکنون ساسی مانکنها و تتلوها نماد موسیقی نزد نوجوانانمان شدهاند. خوانندگان پاپ خودمان همچون معین و... وادار به ترک میهن شدند که اکنون ابراهیم تاتلیس و ابرو گوندش کانالهای تلویزیونیمان را تسخیر کردهاند. فردینها و وثوقیها و ملک مطیعیهایمان ممنوعالتصویر شدند که «گوزل» ها و «ظالم استانبول» ها بنیان خانوادههایمان را نشانه گرفتهاند. ساخت سریال درباره تاریخ غیردینی خودمان ممنوع شد که «حریم سلطان» ها تاریخ را وارونه به خورد مردمانمان دادند. حالا شما دست پیش گرفتهاید که پس نیفتید؟
بخشی از پایاننامهام درباره تجربیات گردشگران ایرانی در ترکیه، یافتههای عجیبی داشت که ایکاش مسئولین میخواندند. مثلا در آنتالیا از زوج جوانی پرسیدم بهترین تجربهتان در اینجا چیست؟ و پاسخ دادند اینکه دست همدیگر را بگیریم و قدم بزنیم. خندیدم و گفتم دیگر اینقدر اغراق و سیاهنمایی نکنید. این کارها را در ایران هم میشود کرد. پاسخ دادند یکبار در شهرشان ماموران جلویشان را گرفته و کلی سوال و جواب کرده بودند تا ثابت شد زن و شوهر هستند. میگفت از آن پس اگرچه همیشه شناسنامه را همراه خودمان میبریم، اما استرس اینکه دوباره ماموری سر راهمان سبز شود و جلوی مردم نسبتمان را بپرسد، رهایمان نمیکند. یا همین پرسش را وقتی از مردی 45 ساله پرسیدم، میگفت بهترین تجربهاش دوچرخه سواری کنار همسرش است که هر روز صبح زود در خیابانهای ساحلی شهر تا وقتی از رمق بیفتند، رکاب میزنند. با خنده میگفت دوچرخه سواری ذخیره میکنیم که وقتی رفتیم ایران و گفتند: «خانمها این طرف، آقایان آن طرف»، کمتر افسوس بخوریم. و برای زوج جوانی که از بوشهر به استانبول آمده بودند، بهترین تجربهشان حضور در کنسرت ابی بود. اینکه فرهنگ ایرانی را در جایی بیرون از ایران تجربه کنی، خندهدار، اما واقعیتی تلخ است برای ما. استانبول برای خود من جایی است که در کنسرت ایرج حضور یافتم؛ آنکارا شهری است که در کنسرت نامجو شرکت کردم؛ و قونیه جایی است که کنسرتهای شجریان، شهرام ناظری، علیرضا قربانی و نوازندگی کیوان ساکت را از نزدیک دیدم. تجربیاتی که مطمئنم در خود ایران به این سادگی به دست نمیآید.
آقایان! کاش میفهمیدید با فیلتر و سانسور بخش اصیل فرهنگمان، دارید چه بر سر فرهنگ و جوانان این مرز و بوم میآورید. کلیپ تازه ساسی مانکن تنها یکی دیگر از هزاران هشداری است که نادیده میگیرید. نسل دهه هفتاد و بهویژه هشتاد را نمیتوان با فیلترینگ کنترل کرد. ما دهه پنجاه و شصتیها بودیم که پای ندانمکاریها و لجبازیهای شما سوختیم. دهه هفتادیها و هشتادیها هر چه سر راهشان را بگیرد میسوزانند. این سخن بسیاری از اصحاب علوم اجتماعی ایران است. یادش گرامی، زندهیاد علی اکرمی که همین دو روز پیش کرونا از ما گرفتش نیز، همیشه میگفت نسل جدید سرنوشت این کشور را عوض میکند. حالا انتخاب با شماست که در کنار این نسل بایستید یا در برابرشان.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
امروز تقریبا همه شبکههای اجتماعی پر بود از بحث درباره کلیپ تازه ساسی مانکن، که در آن از یک ستاره صنعت هرزهنگاری استفاده کرده بود. با توجه به اینکه نه تنها کاربران عادی، بلکه برخی مسئولین هم درباره این کلیپ موضع گرفتند، باید به این آقایان مسئولین گفت: برادر من؛ شما دیگر چرا؟ مطمئنی نمیخواهی موجسواری کنی؟ شمایی که نه تنها هیچ جایگزین درخور و مناسبی برای موسیقی و فیلم و سریال و اوقات فراغت جوانان فراهم نکردی، بلکه همانها هم که بودند را یکی یکی ممنوع کردی. شمایی که فقط سر انگشتانت با دکمه فیلتر آشناست و امضایت تنها پای حکم سانسورها مینشیند، شما دیگر چرا؟
همین شمایی که فاصلهات با نیازها و خواستههای قشر جوان، آنچنان از زمین تا آسمان است که باید برایت روایت و سند از 1400 سال پیش بیاورند که پیامبر هم زنانش را با نام یا صفت ظاهریاش صدا میکرد. همین شمایی که یک روز از دوچرخهسواری زنان جانت به لب میآید و یک روز میروی به سراغ کوهنوردان و آنها را کتک میزنی. یک روز دختری جوان را به جرم آرایش عجیبش در اینستاگرام، 10 سال به زندان میفرستی و یک روز جوانی که ساز بر دوش دارد و بدون آنکه بنوازد، در پارک در حال راه رفتن است را به اقدام علیه امنیت ملی متهم میکنی.
تقریبا هشت سال پیش یادداشتی در روزنامه قانون نوشتم با نام «بازاندیشی در مفهوم تهاجم فرهنگی» (اینجا). آنجا نوشته بودم تهاجم زمانی معنا پیدا میکند که بخشی از داشتههای یک فرد یا جامعه مورد هجوم بیرونی واقع شده، تصرف یا دزدیده شود، از میان برود یا با مواردی دیگر جایگزین شود. مانند تهاجم رژیم بعث به کشور ما که بخشی از خاک میهن مورد تهاجم قرار گرفت. اما چه کسی به اندازه برخی مسئولین مسئولیتناپذیر به فرهنگ این کشور آسیب زده است؟ شجریانهایمان نادیده گرفته شدند که اکنون ساسی مانکنها و تتلوها نماد موسیقی نزد نوجوانانمان شدهاند. خوانندگان پاپ خودمان همچون معین و... وادار به ترک میهن شدند که اکنون ابراهیم تاتلیس و ابرو گوندش کانالهای تلویزیونیمان را تسخیر کردهاند. فردینها و وثوقیها و ملک مطیعیهایمان ممنوعالتصویر شدند که «گوزل» ها و «ظالم استانبول» ها بنیان خانوادههایمان را نشانه گرفتهاند. ساخت سریال درباره تاریخ غیردینی خودمان ممنوع شد که «حریم سلطان» ها تاریخ را وارونه به خورد مردمانمان دادند. حالا شما دست پیش گرفتهاید که پس نیفتید؟
بخشی از پایاننامهام درباره تجربیات گردشگران ایرانی در ترکیه، یافتههای عجیبی داشت که ایکاش مسئولین میخواندند. مثلا در آنتالیا از زوج جوانی پرسیدم بهترین تجربهتان در اینجا چیست؟ و پاسخ دادند اینکه دست همدیگر را بگیریم و قدم بزنیم. خندیدم و گفتم دیگر اینقدر اغراق و سیاهنمایی نکنید. این کارها را در ایران هم میشود کرد. پاسخ دادند یکبار در شهرشان ماموران جلویشان را گرفته و کلی سوال و جواب کرده بودند تا ثابت شد زن و شوهر هستند. میگفت از آن پس اگرچه همیشه شناسنامه را همراه خودمان میبریم، اما استرس اینکه دوباره ماموری سر راهمان سبز شود و جلوی مردم نسبتمان را بپرسد، رهایمان نمیکند. یا همین پرسش را وقتی از مردی 45 ساله پرسیدم، میگفت بهترین تجربهاش دوچرخه سواری کنار همسرش است که هر روز صبح زود در خیابانهای ساحلی شهر تا وقتی از رمق بیفتند، رکاب میزنند. با خنده میگفت دوچرخه سواری ذخیره میکنیم که وقتی رفتیم ایران و گفتند: «خانمها این طرف، آقایان آن طرف»، کمتر افسوس بخوریم. و برای زوج جوانی که از بوشهر به استانبول آمده بودند، بهترین تجربهشان حضور در کنسرت ابی بود. اینکه فرهنگ ایرانی را در جایی بیرون از ایران تجربه کنی، خندهدار، اما واقعیتی تلخ است برای ما. استانبول برای خود من جایی است که در کنسرت ایرج حضور یافتم؛ آنکارا شهری است که در کنسرت نامجو شرکت کردم؛ و قونیه جایی است که کنسرتهای شجریان، شهرام ناظری، علیرضا قربانی و نوازندگی کیوان ساکت را از نزدیک دیدم. تجربیاتی که مطمئنم در خود ایران به این سادگی به دست نمیآید.
آقایان! کاش میفهمیدید با فیلتر و سانسور بخش اصیل فرهنگمان، دارید چه بر سر فرهنگ و جوانان این مرز و بوم میآورید. کلیپ تازه ساسی مانکن تنها یکی دیگر از هزاران هشداری است که نادیده میگیرید. نسل دهه هفتاد و بهویژه هشتاد را نمیتوان با فیلترینگ کنترل کرد. ما دهه پنجاه و شصتیها بودیم که پای ندانمکاریها و لجبازیهای شما سوختیم. دهه هفتادیها و هشتادیها هر چه سر راهشان را بگیرد میسوزانند. این سخن بسیاری از اصحاب علوم اجتماعی ایران است. یادش گرامی، زندهیاد علی اکرمی که همین دو روز پیش کرونا از ما گرفتش نیز، همیشه میگفت نسل جدید سرنوشت این کشور را عوض میکند. حالا انتخاب با شماست که در کنار این نسل بایستید یا در برابرشان.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«من در قعر ضمیر خود احساسی دارم و آن اینکه رسالت ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خرمی به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران میتواند قد راست کند و آنگونه که درخور فرهنگ، تمدن و سالخوردگی اوست، نکتههای بسیاری به جهان بیاموزد».
زندهیاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
***
پینوشت: خوشبختانه گویا خبر درگذشت ایشان تکذیب شده و خبرگزاریهایی که این خبر را منتشر کرده بودند، آنرا از خروجی خبرگزاریها برداشتهاند. امیدواریم ایشان همچنان سرزنده باشند.
@moghaddames
زندهیاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
***
پینوشت: خوشبختانه گویا خبر درگذشت ایشان تکذیب شده و خبرگزاریهایی که این خبر را منتشر کرده بودند، آنرا از خروجی خبرگزاریها برداشتهاند. امیدواریم ایشان همچنان سرزنده باشند.
@moghaddames