«سیزده به در» یا «روز طبیعت»؟
امیر هاشمی مقدم
چند سالی است که مسئولین و به پیروی از ایشان، مجریان صدا و سیما پافشاری عجیبی دارند برای به کار نبردن نام برخی از جشنهای ملی و ایرانی؛ و به جای آن، از نامهای نا مأنوس و نا آشنای دیگری که خود ابداع کردهاند، استفاده میکنند. خودداری از به کار بردن نام «سیزده به در» و به جای آن به کار بردن اصطلاح «روز طبیعت»، همچون خودداری از به کار بردن نام «چهارشنبه سوری» و به جای آن به کار بردن اصطلاح «چهارشنبه آخر سال» از مهمترین نمونههای آنست. این در حالی است که در این چند سال، هیچ یک از این نامها در میان مردم کمترین کاربردی نیافته و همچنان نامهای قدیمی و درست آن به کار گرفته میشود. برای نمونه هرگز شما نمیتوانید ایرانیای را پیدا کنید که از شما بپرسد: «روز طبیعت کجا میروی؟»؛ یا هیچ کودکی را نمیتوانید بیابید که به دوستانش بگوید: «برای چهارشنبه آخر سال از کجا ترقه پیدا کنیم؟».
اینها نمونههایی آشکار از سیاست کمرنگ کردن سنتهای ملی و ایرانی است که آهسته، اما پیوسته به پیش رانده میشود. گاهی که آشکارا از سوی برخی تندروها در برابر این سنتها موضعگیری میشود (آنچنانکه مثلا آیتالله خزعلی خواستار حذف نوروز و جایگزینی غدیرخم بهعنوان عید اصلی ایرانیان بود؛ یا روحانیای که به تازگی کلیپش منتشر شده و میگوید: «نوروز عید زردتشتیهاست، عید ما مسلمانان غدیر، قربان و فطر است. علف که از زمین در میآید برای من که عید نیست. برای آن گاو و خر عید است که میخواهند روی زمین بهتر بچرند. بنده که علفخوار نیستم که بخواهم خوشحال بشوم»؛ یا آیتالله تهرانی که خطاب به فردوسی میگوید: «ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺗﺨﯿﻞ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﯾﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺠﺎﯼ ﺁﻥ ﻋﺠﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﯾﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﺭﺳﯽﺯﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ؛ ﻭﻟﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﭼﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺯﺩ؟ شرف ما در چهارده معصوم است. اینهایی که دم از شاهنامه میزنند همهاش عقده و تکاثر است. بهترین زبان در دنیا زبان عربی است. میگویند خلیج همیشه فارس، ولی من میگویم باید خلیج اسلامی باشد» و...)، توجیهگران میگویند که اینها موضع رسمی نیست و موضع شخصی است. این در حالی است که نمونههای زیادی میتوان یافت که دیدگاه رسمی در پی کنار زدن یا کمرنگ کردن سنتهای ملی ایرانی و یا تحریف تاریخ و دستاوردهای تمدن ایران باستان است. یک نمونهاش، حمایت از نویسندگانی که علیه تاریخ ایران باستان کتاب مینویسند و سپس خرید چندین هزار نسخه از این کتابها و پخش در کتابخانههای عمومی سراسر کشور (که در این یادداشت قدیمی اشاره کردهام).
شوربختانه جمهوری اسلامی تنها حکومتی است در جهان (تاکید میکنم: تنها حکومت در جهان) که علیه مفاخر و دستاوردهای تمدن باستان کشورش و علیه سنتهای ملی آن موضع میگیرد و تلاش میکند. قرار دادن اسلام در برابر ایران و امتگرایی در برابر ایراندوستی، تبدیل به چشم اسفندیار جمهوری اسلامی شده و نه تنها کشش و تمایل به ایران پیش از اسلام را (گاه حتی بهصورت افراطی و نادرست) در میان جوانان گسترش داده، بلکه آنان را به پیروی از سیاست رسمی، به جایی کشانده که خود را در دو راهی گزینش یکی از دو گزینه دین یا میهن ببینند.
ابداع و کاربرد اصطلاحاتی همچون «روز طبیعت» یا «چهارشنبه آخر سال»، نشان از آن دارد که گرچه ظاهرا از شدت این سیاست نادرست (نسبت به سالهای آغاز انقلاب که شمیرها از رو بسته شده بود) کاسته شده، اما در واقع همچنان آهسته و پیوسته در جریان است. در واقع برخی از مسئولین با خدشه وارد کردن به این ارزشها و میراث فرهنگی کشور، عملا به لرزان کردن پایههای حکومت میپردازند. در دوران کنونی، هیچ حکومتی نمیتواند تنها بر پایه ارزشهای دینی و با کنار گذاشتن ارزشهای ملی، تداوم یابد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
چند سالی است که مسئولین و به پیروی از ایشان، مجریان صدا و سیما پافشاری عجیبی دارند برای به کار نبردن نام برخی از جشنهای ملی و ایرانی؛ و به جای آن، از نامهای نا مأنوس و نا آشنای دیگری که خود ابداع کردهاند، استفاده میکنند. خودداری از به کار بردن نام «سیزده به در» و به جای آن به کار بردن اصطلاح «روز طبیعت»، همچون خودداری از به کار بردن نام «چهارشنبه سوری» و به جای آن به کار بردن اصطلاح «چهارشنبه آخر سال» از مهمترین نمونههای آنست. این در حالی است که در این چند سال، هیچ یک از این نامها در میان مردم کمترین کاربردی نیافته و همچنان نامهای قدیمی و درست آن به کار گرفته میشود. برای نمونه هرگز شما نمیتوانید ایرانیای را پیدا کنید که از شما بپرسد: «روز طبیعت کجا میروی؟»؛ یا هیچ کودکی را نمیتوانید بیابید که به دوستانش بگوید: «برای چهارشنبه آخر سال از کجا ترقه پیدا کنیم؟».
اینها نمونههایی آشکار از سیاست کمرنگ کردن سنتهای ملی و ایرانی است که آهسته، اما پیوسته به پیش رانده میشود. گاهی که آشکارا از سوی برخی تندروها در برابر این سنتها موضعگیری میشود (آنچنانکه مثلا آیتالله خزعلی خواستار حذف نوروز و جایگزینی غدیرخم بهعنوان عید اصلی ایرانیان بود؛ یا روحانیای که به تازگی کلیپش منتشر شده و میگوید: «نوروز عید زردتشتیهاست، عید ما مسلمانان غدیر، قربان و فطر است. علف که از زمین در میآید برای من که عید نیست. برای آن گاو و خر عید است که میخواهند روی زمین بهتر بچرند. بنده که علفخوار نیستم که بخواهم خوشحال بشوم»؛ یا آیتالله تهرانی که خطاب به فردوسی میگوید: «ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺗﺨﯿﻞ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﯾﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺠﺎﯼ ﺁﻥ ﻋﺠﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﯾﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﺭﺳﯽﺯﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ؛ ﻭﻟﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﭼﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺯﺩ؟ شرف ما در چهارده معصوم است. اینهایی که دم از شاهنامه میزنند همهاش عقده و تکاثر است. بهترین زبان در دنیا زبان عربی است. میگویند خلیج همیشه فارس، ولی من میگویم باید خلیج اسلامی باشد» و...)، توجیهگران میگویند که اینها موضع رسمی نیست و موضع شخصی است. این در حالی است که نمونههای زیادی میتوان یافت که دیدگاه رسمی در پی کنار زدن یا کمرنگ کردن سنتهای ملی ایرانی و یا تحریف تاریخ و دستاوردهای تمدن ایران باستان است. یک نمونهاش، حمایت از نویسندگانی که علیه تاریخ ایران باستان کتاب مینویسند و سپس خرید چندین هزار نسخه از این کتابها و پخش در کتابخانههای عمومی سراسر کشور (که در این یادداشت قدیمی اشاره کردهام).
شوربختانه جمهوری اسلامی تنها حکومتی است در جهان (تاکید میکنم: تنها حکومت در جهان) که علیه مفاخر و دستاوردهای تمدن باستان کشورش و علیه سنتهای ملی آن موضع میگیرد و تلاش میکند. قرار دادن اسلام در برابر ایران و امتگرایی در برابر ایراندوستی، تبدیل به چشم اسفندیار جمهوری اسلامی شده و نه تنها کشش و تمایل به ایران پیش از اسلام را (گاه حتی بهصورت افراطی و نادرست) در میان جوانان گسترش داده، بلکه آنان را به پیروی از سیاست رسمی، به جایی کشانده که خود را در دو راهی گزینش یکی از دو گزینه دین یا میهن ببینند.
ابداع و کاربرد اصطلاحاتی همچون «روز طبیعت» یا «چهارشنبه آخر سال»، نشان از آن دارد که گرچه ظاهرا از شدت این سیاست نادرست (نسبت به سالهای آغاز انقلاب که شمیرها از رو بسته شده بود) کاسته شده، اما در واقع همچنان آهسته و پیوسته در جریان است. در واقع برخی از مسئولین با خدشه وارد کردن به این ارزشها و میراث فرهنگی کشور، عملا به لرزان کردن پایههای حکومت میپردازند. در دوران کنونی، هیچ حکومتی نمیتواند تنها بر پایه ارزشهای دینی و با کنار گذاشتن ارزشهای ملی، تداوم یابد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
کوروش بزرگ ما و چنگیزخان مغول آنها
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چندی پیش سفری به مغولستان داشتم. در این چند هفته، مغولستان و مردمانش را غوطهور در شخصیت چنگیزخان یافتم.
شخصیت مقدس همهی مغولها، چنگیزخان است. سفرم به این کشور با ورود به فرودگاه چنگیزخان آغاز…
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چندی پیش سفری به مغولستان داشتم. در این چند هفته، مغولستان و مردمانش را غوطهور در شخصیت چنگیزخان یافتم.
شخصیت مقدس همهی مغولها، چنگیزخان است. سفرم به این کشور با ورود به فرودگاه چنگیزخان آغاز…
کرونا در ایران: آنچه گذشت.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هنوز خیلی زود است که درباره مدیریت کرونا در ایران جمعبندی شود. اما تا همینجا هم خیلی چیزها آشکار شده که میتوان دربارهشان نوشت یا گفتگو کرد. از آنجا که این بیماری سراسر جهان را با خود درگیر کرده، بنابراین شانس و فرصت بررسی تطبیقی هم هست؛ دست کم تا همینجای کار.
درباره مدیریت کرونا در ایران، همچون بسیاری از پدیدههای دیگر، دو دستگی میان ایرانیان به وجود آمده است: حکومت، صدا و سیما و بخشی از جامعه که عموما به حکومت وفادارند، بهویژه با اشاره به آمار بالای مرگ و میر در کشورهای غربی، مدیریت ایران در کنترل این بیماری را تحسین میکنند. در سوی دیگر، بخشی دیگر از جامعه، چه بهواسطه اثرپذیری از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، و چه بر پایه بیاعتمادی عمیق و گستردهای که به حاکمیت وجود دارد، مدیریت و حتی راستگویی حاکمیت بر بیماری کرونا را زیر سوال میبرند. در این یادداشت قرار است خوب و بد کرونا در ایران را، آنگونه که بوده بررسی کنیم.
1- شیوع و گسترش کرونا در ایران، نقدهای جدی و درستی را به دولت و نظام وارد کرد (از پروازهای ماهان به چین پس از شیوع کرونا در این کشور، کتمان ورود کرونا به کشور، قرنطینه نکردن شهر قم و...).
2- پس از تایید رسمی شیوع کرونا در ایران، مسئولین (و در رأس آنها رئیسجمهور) همچنان این بیماری را دست کم و غیر جدی گرفته بودند که خود این هم مایه گسترش بیشتر کرونا در کشور شد. قرنطینه نکردن شهرها و نبستن جادهها -بهویژه برای سفرهای نوروزی- همچنان میلیونها ایرانی که این بیماری را جدی نگرفته یا توجیهاتی برای سفر داشتند را به جادهها کشاند.
3- در پی فشارهای اجتماعی و همچنین درخواست وزرای بهداشت پیشین از رئیس جمهور، بالاخره شرایط جدیتر شد و بستن جادهها و فروشگاهها و... پشتوانه اجرایی گرفت. اما نکته اینجاست که حاکمیتی که در برخی موارد که محدودیتهای غیرمنطقی بر شهروندان اعمال میکند، اکنون که نیاز به ایجاد محدودیت شدید بود، اعمال فشار کافی نمیکرد و حتی پس از تصمیمگیری در این باره نیز، آنچنان که باید، برخوردهای جدی و قانونی انجام نشد. در این مورد به نظر میآید مقصر اصلی، دولت و بهویژه شخص رئیس جمهور باشد.
4- پای کرونا به کشورهای دیگر، از جمله در اروپا و امریکا نیز باز شد. این کشورها هم ابتدا این بیماری را جدی نگرفتند، اما کرونا خودش را بهطور جدی به آنها نشان داد و آنان نیز وادار به عقبنشینی شدند. از اینجا به بعد، گزینههایی برای مقایسه وضعیت کرونا در ایران با دیگر کشورها در دسترس قرار گرفت.
5- هجوم مردم کشورهای توسعهیافته به فروشگاهها و خالی شدن قفسهها در صدر اخبار جای گرفت. برخی مسئولین ایرانی این پدیده را که در ایران رخ نداده بود، به مدیریت خود مرتبط دانستند که کشور با هیچ کمبودی روبرو نشده است. اما به نظر میآید بخشی از این پدیده به این باز میگردد که چنین شرایط شبهبحرانی برای ایرانیان چندان نا آشنا نیست. از آغاز انقلاب و جنگ تحمیلی که جیرهبندی و کوپن و... آغاز شد و سپس بحرانهای اقتصادی و تورمها و...، چنین شرایطی را آنچنان برای ایرانیان عادی کرده بود که همچون اروپاییان چندان شوکه و نگران نشدند. در واقع اگر افتخاری در این زمینه باشد، بیشتر متوجه ملت ایران است نه دولت و حاکمیت آن.
6- آمار مرگ و میر در اروپا (بهویژه ایتالیا و اسپانیا) از ایران پیشی گرفت. هرچقدر هم که به آمارهای رسمی ایران بدبین باشیم، باز هم آمار کشتهشدگان کرونا در ایران از اروپا بسیار کمتر است. مقایسهای میان شمار درگذشتگانی که گاه در کشورهای اروپایی با کامیونهای نظامی تابوتشان را جابجا میکنند، تختهای خالی بیمارستانها در ایران و اروپا و مواردی از این دست، خود تا حدود زیادی گویاست. مسئولین ایرانی این را نیز دلیلی دیگر بر موفقیت مدیریت خود دانستند. اما همه این افتخار را نمیتوان به پای دولت نوشت؛ بلکه ترکیبی از مولفههای جمعیتشناختی، تاریخی، فرهنگی، روابط بینالملل و در کنار اینها، مدیریتی دست به دست هم داد تا آمار مرگ و میر در ایران پایینتر باشد. دست کم باید پنج نکته را در نظر گرفت:
6 الف) جمعیت سالخورده اروپا در برابر جمعیت جوان ایران است و این واقعیت که سالخوردگان در برابر این بیماری آسیبپذیرند.
6 ب) شهروندان ایرانی به نسبت میانگین جهانی، عموما از نظر رعایت نکات بهداشتی، تمیز و پاکیزه هستند. این نکتهای است که تاکنون –شاید به خاطر همان احساس خودکمبینی- دیده نشده بود ...
برای خواندن یادداشت کامل، روی اینجا یا دکمه Instant کلیک کنید.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هنوز خیلی زود است که درباره مدیریت کرونا در ایران جمعبندی شود. اما تا همینجا هم خیلی چیزها آشکار شده که میتوان دربارهشان نوشت یا گفتگو کرد. از آنجا که این بیماری سراسر جهان را با خود درگیر کرده، بنابراین شانس و فرصت بررسی تطبیقی هم هست؛ دست کم تا همینجای کار.
درباره مدیریت کرونا در ایران، همچون بسیاری از پدیدههای دیگر، دو دستگی میان ایرانیان به وجود آمده است: حکومت، صدا و سیما و بخشی از جامعه که عموما به حکومت وفادارند، بهویژه با اشاره به آمار بالای مرگ و میر در کشورهای غربی، مدیریت ایران در کنترل این بیماری را تحسین میکنند. در سوی دیگر، بخشی دیگر از جامعه، چه بهواسطه اثرپذیری از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، و چه بر پایه بیاعتمادی عمیق و گستردهای که به حاکمیت وجود دارد، مدیریت و حتی راستگویی حاکمیت بر بیماری کرونا را زیر سوال میبرند. در این یادداشت قرار است خوب و بد کرونا در ایران را، آنگونه که بوده بررسی کنیم.
1- شیوع و گسترش کرونا در ایران، نقدهای جدی و درستی را به دولت و نظام وارد کرد (از پروازهای ماهان به چین پس از شیوع کرونا در این کشور، کتمان ورود کرونا به کشور، قرنطینه نکردن شهر قم و...).
2- پس از تایید رسمی شیوع کرونا در ایران، مسئولین (و در رأس آنها رئیسجمهور) همچنان این بیماری را دست کم و غیر جدی گرفته بودند که خود این هم مایه گسترش بیشتر کرونا در کشور شد. قرنطینه نکردن شهرها و نبستن جادهها -بهویژه برای سفرهای نوروزی- همچنان میلیونها ایرانی که این بیماری را جدی نگرفته یا توجیهاتی برای سفر داشتند را به جادهها کشاند.
3- در پی فشارهای اجتماعی و همچنین درخواست وزرای بهداشت پیشین از رئیس جمهور، بالاخره شرایط جدیتر شد و بستن جادهها و فروشگاهها و... پشتوانه اجرایی گرفت. اما نکته اینجاست که حاکمیتی که در برخی موارد که محدودیتهای غیرمنطقی بر شهروندان اعمال میکند، اکنون که نیاز به ایجاد محدودیت شدید بود، اعمال فشار کافی نمیکرد و حتی پس از تصمیمگیری در این باره نیز، آنچنان که باید، برخوردهای جدی و قانونی انجام نشد. در این مورد به نظر میآید مقصر اصلی، دولت و بهویژه شخص رئیس جمهور باشد.
4- پای کرونا به کشورهای دیگر، از جمله در اروپا و امریکا نیز باز شد. این کشورها هم ابتدا این بیماری را جدی نگرفتند، اما کرونا خودش را بهطور جدی به آنها نشان داد و آنان نیز وادار به عقبنشینی شدند. از اینجا به بعد، گزینههایی برای مقایسه وضعیت کرونا در ایران با دیگر کشورها در دسترس قرار گرفت.
5- هجوم مردم کشورهای توسعهیافته به فروشگاهها و خالی شدن قفسهها در صدر اخبار جای گرفت. برخی مسئولین ایرانی این پدیده را که در ایران رخ نداده بود، به مدیریت خود مرتبط دانستند که کشور با هیچ کمبودی روبرو نشده است. اما به نظر میآید بخشی از این پدیده به این باز میگردد که چنین شرایط شبهبحرانی برای ایرانیان چندان نا آشنا نیست. از آغاز انقلاب و جنگ تحمیلی که جیرهبندی و کوپن و... آغاز شد و سپس بحرانهای اقتصادی و تورمها و...، چنین شرایطی را آنچنان برای ایرانیان عادی کرده بود که همچون اروپاییان چندان شوکه و نگران نشدند. در واقع اگر افتخاری در این زمینه باشد، بیشتر متوجه ملت ایران است نه دولت و حاکمیت آن.
6- آمار مرگ و میر در اروپا (بهویژه ایتالیا و اسپانیا) از ایران پیشی گرفت. هرچقدر هم که به آمارهای رسمی ایران بدبین باشیم، باز هم آمار کشتهشدگان کرونا در ایران از اروپا بسیار کمتر است. مقایسهای میان شمار درگذشتگانی که گاه در کشورهای اروپایی با کامیونهای نظامی تابوتشان را جابجا میکنند، تختهای خالی بیمارستانها در ایران و اروپا و مواردی از این دست، خود تا حدود زیادی گویاست. مسئولین ایرانی این را نیز دلیلی دیگر بر موفقیت مدیریت خود دانستند. اما همه این افتخار را نمیتوان به پای دولت نوشت؛ بلکه ترکیبی از مولفههای جمعیتشناختی، تاریخی، فرهنگی، روابط بینالملل و در کنار اینها، مدیریتی دست به دست هم داد تا آمار مرگ و میر در ایران پایینتر باشد. دست کم باید پنج نکته را در نظر گرفت:
6 الف) جمعیت سالخورده اروپا در برابر جمعیت جوان ایران است و این واقعیت که سالخوردگان در برابر این بیماری آسیبپذیرند.
6 ب) شهروندان ایرانی به نسبت میانگین جهانی، عموما از نظر رعایت نکات بهداشتی، تمیز و پاکیزه هستند. این نکتهای است که تاکنون –شاید به خاطر همان احساس خودکمبینی- دیده نشده بود ...
برای خواندن یادداشت کامل، روی اینجا یا دکمه Instant کلیک کنید.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
کرونا در ایران: آنچه گذشت.
امیر هاشمی مقدم: انصاف نیوز هنوز خیلی زود است که درباره مدیریت کرونا در ایران جمعبندی شود. اما تا همینجا هم خیلی چیزها آشکار شده که میتوان دربارهشان نوشت یا گفتگو کرد. از آنجا که این بیماری سراسر جهان را با خود درگیر کرده، بنابراین شانس و فرصت بررسی تطبیقی…
بازگشت شکوهمندانه «فیلمفارسی»
امیر هاشمی مقدم
در یکی دو روز گذشته و در پی پخش صحنههایی از سریال پایتخت، سیل انتقادات به سوی صدا و سیما و بهویژه ریاست آن روانه شده و ریاست این سازمان هم به دلیل آنکه نه از اصحاب صنعت سینما و فیلم بوده و نه تحلیلگر سینماست (که بتواند آنچه رخ داده را واکاوی کند)، به جای دفاع از عملکرد و یا تحلیل شرایط، خواهان پیگیری پرونده و کشف احتمالی «ستون پنجم» در این سریال شده است. داستان، به دو صحنه در بخش پایانی این سریال باز میگردد: موتورسواری رحمت و همسرش -که یادآور صحنهای مشابه در فیلم همسفر بود- و قایقسواری این دو در دریاچه -که این یکی هم یادآور صحنهای مشابه در فیلم ممل امریکایی بوده است. همین دو صحنه کافی بود تا مسئولین کشوری و لشکری به سازندگان این سریال و حتی ریاست سازمان صدا و سیما حمله کنند.
در واقع انتقادات به این صحنههای سریال، دو دلیل عمده داشت:
نخست، نفس نشان دادن زنی که پشت مردش روی موتور نشسته، با دیدگاه کسانی که دست و بال سینما را بسته و خواهان حذف چنین صحنههایی هستند، در تضاد است. در اینجا قصد داوری و ارزشگذاری درباره لزوم بودن یا نبودن چنین صحنههایی در سینمای ایران در میان نیست؛ اما چنین محدودیتهایی –فارغ از اینکه خوشمان بیاید یا نه- قدرت بازنمایی واقعیت را از سینمای ایران گرفته است. آنگونه که اکنون سینمای ایران –اگر از استثناها چشم بپوشیم- یکی از غیرواقعگراترین سینماهای جهان است. همین است که در فیلم و سریالهای ایران، زن با حجاب کامل در یک اتاق میخوابد و مرد در اتاقی دیگر، و در صحنه بعدی میبینیم که زن باردار شده است! یا همین است که در هیچ فیلم و سریال ایرانی، شما با یک پلیس رشوهگیر، مامور اطلاعاتی خود فروخته یا یک روحانی خبیث روبرو نمیشوید؛ در حالیکه در سینمای همه کشورها (از هالیوود امریکا و بالیوود هند گرفته تا فیلم و سریالهای ترکی که این روزها مهمان بیشتر خانههای ایرانی شده) نمایش چنین صحنههایی خیلی عادی است و در واقع برگرفته از جهان واقعی است.
دلیل دوم، کپیبرداری این صحنههای سریال از دو فیلمفارسی پیش از انقلاب است (جدا از صحنهای که اشاره به لامپ روشن موتور سیکلت شد که در فیلم ممل امریکایی بار معنایی غیراخلاقی داشت). فیلمفارسی (اصطلاحی که هوشنگ کاووسی بهعنوان واضع آن، پافشاری داشت که سر هم نوشته شود و البته بر این باور بود که این آثار نه فیلم هستند و نه فارسی) به فیلمهایی اشاره داشت که عشقهای غیرواقعی، کپیبرداری از فیلمهای عامهپسند هالیوودی یا بالیوودی، رویدادهای تصادفی، شانس آوردن قهرمانان فیلم، نبود روابط علت و معلولی در بسیاری از صحنهها (بهویژه نبود دلیل برای صحنههای رقص کابارهای) و... برخی از مهمترین ویژگیهایش بود.
پس از انقلاب، مخالفت با فیلمفارسی شدت گرفت و به جای آن تلاش شد فیلمهای ارزشی را جایگزین نمایند. طبیعتا در آن دوره که نه هنوز ویدئو چندان رایج و همگانی بود (اگر از ممنوعیتش بگذریم)، نه اینترنت و ماهواره پایش به بیشتر خانههای ایرانیان باز شده بود، بیننده ایرانی چارهای جز دیدن همان فیلمهای ارزشی نداشت. اما هرچه جلوتر آمده و اینترنت و ماهواره همگانیتر شد، روی گرداندن از فیلم و سریالهای غیرواقعگرا و آرمانی-ارزشیِ ساخت وطن و به جای آن گرایش به سینمای هالیوود و بالیوود و کرهای و ترکی فزونی گرفت (البته در نقد سینمای عامهپسند –که فیلمفارسی هم گونهای در دل همین سینمای عامهپسند است- روشنفکران، بهویژه طرفداران مکتب فرانکفورت نیز همیشه فعال بودهاند).
بنابراین هیچ عجیب نیست که تلویزیون ملیای که میدان را به شبکههای ماهوارهای فارسیزبان داده، یکی یکی خط قرمزها را زیر پا بگذارد تا برای عقب(تر) نماندن از فیلمهای ماهوارهای، یکی یکی ویژگیهای فیلمفارسی را در اختیار گرفته و درونی کند تا دوباره جانی تازه بگیرد. همین است که سریال پایتخت با نشانههای فراوانش از فیلمفارسی (بازگشت معجزهآسای بهبودی که مرده بود، عشق کوتاهمدت رحمت و فهیمه، یکشبه پولدار شدن بهتاش، بیربط بودن صحنههایی همچون یادآوری بازداشتگاه ژاندارمری در دوره حکومت شاه که اکنون خانه نقی شده و...) و دست آخر کپی کردن مستقیم صحنههایی از فیلمفارسیهای پیش از انقلاب، پرمخاطبترین (بیش از 79%) و راضیکنندهترین (90%) برنامه نوروزی تلویزیون ایران میشود.
این یعنی سینمای عامهپسند بهطور کلی و فیلمفارسی بهطور خاص، ورای سختگیریهای ایدئولوژیک و ایدههای روشنفکرانه، میدان را هرگز خالی نمیکند؛ تا جایی که فیلمهایی که نزدیک به نیمسده پیش ساخته شده بودند، با بازگشتی شکوهمندانه، خود را در آثار تلویزیونی امروزین بازآفرینی کردهاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
در یکی دو روز گذشته و در پی پخش صحنههایی از سریال پایتخت، سیل انتقادات به سوی صدا و سیما و بهویژه ریاست آن روانه شده و ریاست این سازمان هم به دلیل آنکه نه از اصحاب صنعت سینما و فیلم بوده و نه تحلیلگر سینماست (که بتواند آنچه رخ داده را واکاوی کند)، به جای دفاع از عملکرد و یا تحلیل شرایط، خواهان پیگیری پرونده و کشف احتمالی «ستون پنجم» در این سریال شده است. داستان، به دو صحنه در بخش پایانی این سریال باز میگردد: موتورسواری رحمت و همسرش -که یادآور صحنهای مشابه در فیلم همسفر بود- و قایقسواری این دو در دریاچه -که این یکی هم یادآور صحنهای مشابه در فیلم ممل امریکایی بوده است. همین دو صحنه کافی بود تا مسئولین کشوری و لشکری به سازندگان این سریال و حتی ریاست سازمان صدا و سیما حمله کنند.
در واقع انتقادات به این صحنههای سریال، دو دلیل عمده داشت:
نخست، نفس نشان دادن زنی که پشت مردش روی موتور نشسته، با دیدگاه کسانی که دست و بال سینما را بسته و خواهان حذف چنین صحنههایی هستند، در تضاد است. در اینجا قصد داوری و ارزشگذاری درباره لزوم بودن یا نبودن چنین صحنههایی در سینمای ایران در میان نیست؛ اما چنین محدودیتهایی –فارغ از اینکه خوشمان بیاید یا نه- قدرت بازنمایی واقعیت را از سینمای ایران گرفته است. آنگونه که اکنون سینمای ایران –اگر از استثناها چشم بپوشیم- یکی از غیرواقعگراترین سینماهای جهان است. همین است که در فیلم و سریالهای ایران، زن با حجاب کامل در یک اتاق میخوابد و مرد در اتاقی دیگر، و در صحنه بعدی میبینیم که زن باردار شده است! یا همین است که در هیچ فیلم و سریال ایرانی، شما با یک پلیس رشوهگیر، مامور اطلاعاتی خود فروخته یا یک روحانی خبیث روبرو نمیشوید؛ در حالیکه در سینمای همه کشورها (از هالیوود امریکا و بالیوود هند گرفته تا فیلم و سریالهای ترکی که این روزها مهمان بیشتر خانههای ایرانی شده) نمایش چنین صحنههایی خیلی عادی است و در واقع برگرفته از جهان واقعی است.
دلیل دوم، کپیبرداری این صحنههای سریال از دو فیلمفارسی پیش از انقلاب است (جدا از صحنهای که اشاره به لامپ روشن موتور سیکلت شد که در فیلم ممل امریکایی بار معنایی غیراخلاقی داشت). فیلمفارسی (اصطلاحی که هوشنگ کاووسی بهعنوان واضع آن، پافشاری داشت که سر هم نوشته شود و البته بر این باور بود که این آثار نه فیلم هستند و نه فارسی) به فیلمهایی اشاره داشت که عشقهای غیرواقعی، کپیبرداری از فیلمهای عامهپسند هالیوودی یا بالیوودی، رویدادهای تصادفی، شانس آوردن قهرمانان فیلم، نبود روابط علت و معلولی در بسیاری از صحنهها (بهویژه نبود دلیل برای صحنههای رقص کابارهای) و... برخی از مهمترین ویژگیهایش بود.
پس از انقلاب، مخالفت با فیلمفارسی شدت گرفت و به جای آن تلاش شد فیلمهای ارزشی را جایگزین نمایند. طبیعتا در آن دوره که نه هنوز ویدئو چندان رایج و همگانی بود (اگر از ممنوعیتش بگذریم)، نه اینترنت و ماهواره پایش به بیشتر خانههای ایرانیان باز شده بود، بیننده ایرانی چارهای جز دیدن همان فیلمهای ارزشی نداشت. اما هرچه جلوتر آمده و اینترنت و ماهواره همگانیتر شد، روی گرداندن از فیلم و سریالهای غیرواقعگرا و آرمانی-ارزشیِ ساخت وطن و به جای آن گرایش به سینمای هالیوود و بالیوود و کرهای و ترکی فزونی گرفت (البته در نقد سینمای عامهپسند –که فیلمفارسی هم گونهای در دل همین سینمای عامهپسند است- روشنفکران، بهویژه طرفداران مکتب فرانکفورت نیز همیشه فعال بودهاند).
بنابراین هیچ عجیب نیست که تلویزیون ملیای که میدان را به شبکههای ماهوارهای فارسیزبان داده، یکی یکی خط قرمزها را زیر پا بگذارد تا برای عقب(تر) نماندن از فیلمهای ماهوارهای، یکی یکی ویژگیهای فیلمفارسی را در اختیار گرفته و درونی کند تا دوباره جانی تازه بگیرد. همین است که سریال پایتخت با نشانههای فراوانش از فیلمفارسی (بازگشت معجزهآسای بهبودی که مرده بود، عشق کوتاهمدت رحمت و فهیمه، یکشبه پولدار شدن بهتاش، بیربط بودن صحنههایی همچون یادآوری بازداشتگاه ژاندارمری در دوره حکومت شاه که اکنون خانه نقی شده و...) و دست آخر کپی کردن مستقیم صحنههایی از فیلمفارسیهای پیش از انقلاب، پرمخاطبترین (بیش از 79%) و راضیکنندهترین (90%) برنامه نوروزی تلویزیون ایران میشود.
این یعنی سینمای عامهپسند بهطور کلی و فیلمفارسی بهطور خاص، ورای سختگیریهای ایدئولوژیک و ایدههای روشنفکرانه، میدان را هرگز خالی نمیکند؛ تا جایی که فیلمهایی که نزدیک به نیمسده پیش ساخته شده بودند، با بازگشتی شکوهمندانه، خود را در آثار تلویزیونی امروزین بازآفرینی کردهاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
سوراخ دعا را گم کردهایم!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کیانوش جهانپور، سخنگوی رسمی وزارت بهداشت و درمان در یک گفتگوی رسانهای، در انتقاد به دادهها و آمارهای غیرواقعی دولت چین درباره ویروس کرونا، آنرا شوخی تلخ چین با همه جهان دانست. همین جمله کافی بود تا نه تنها سفیر چین (که پیش از این هم دخالتش در امور داخلی ایران، باعث تداوم پروازهای ماهان به چین شده بود) به این سخنان واکنش نشان دهد، بلکه سخنگوی وزارت امور خارجه و برخی رسانههای خاص هم به جانبداری از دولت چین پرداخته و خواهان برخورد با آقای جهانپور شوند.
درباره تحریف شعار جمهوری اسلامی و بهویژه وزارت امور خارجه (یعنی «نه شرقی، نه غربی) تاکنون چندین یادداشت نوشته و البته در آنها بیشتر به خباثتهای روسیه پرداخته بودم. اکنون اشاراتی به اژدهای چینی داشته باشیم. کشوری که دروازههای کشورمان بر روی کالاهای بیکیفیتش باز (و بلکه از جا درآمده) است؛ پروژههای فنی و زیرساختیمان در اختیار شرکتها و مهندسان آنجاست؛ خلیج فارس و دریای عمانمان در تبانی مسئولین و جلوی چشم صیادان فقیر جنوبی، زیر تورهای صید غیرقانونی ترال چینی از هرگونه جاندار دریای تهی میشود (و شوربختانه دولت و شخص وزیر امور خارجه ایران از این رفتارشان دفاع میکنند) و رفتارهای مشابه تا جایی پیش میرود که موسسه روابط بینالملل فرانسه، ایران را در حوزه نفوذ چین میداند.
اما آیا واقعا چین شایستگی این را دارد که ما در حوزه نفوذش جای بگیریم؟
کافی است بدانیم همه کشورهای جهان در یک یا چند زمینه، خلاف روابط و قوانین بینالمللی عمل میکنند، اما چین جزو اندکشمار کشورهایی است که تقریبا در همه این زمینهها کارنامهای سیاه دارد. در زیر تنها به چند نمونه آن اشاره میشود:
⭕️ اشغال سرزمینی: چین تنها کشور جهان است که در همه جهات جغرافیایی و نسبت به همسایگانش، ادعای سرزمینی دارد و البته اشغالگری هم کرده است. در شمال این کشور، بخشی که مغولستان داخلی نامیده میشود، اشغال شده؛ در شمال غربی، سالها به تاجیکستان فشار وارد کرد تا نهایتا صدها کیلومتر از خاک این کشور را به تازگی به خاک خود ضمیمه کرده؛ در جنوب غربی، تبت را اشغال کرده؛ در جنوب با فیلیپین بر سر دریای جنوبی چین اختلاف دارد؛ در جنوب شرقی، کشور تایوان را بخشی از خود میداند و با تهدید و فشار، کشورهای دیگر را از داشتن رابطه با این کشور برحذر میدارد؛ در شرق با ژاپن بر سر جزایر دریای چین شرقی اختلاف دارد و... .
⭕️ برخورد با دگر اندیشان و منتقدان: کافی است بدانیم رکورد بزرگترین کشتار معترضان و منتقدان در یک روز، در اختیار چین است که در سال 1368 (1989) چندین هزار معترض که عموما دانشجو بودند را زیر تانکهای نظامی له کرد یا با روشهای خشن دیگر کشت (شمار کشتهشدگان از 2700 نفر صلیب سرخ چین تا بیش از 10 هزار نفر اسناد محرمانه بریتانیا در نوسان است). کسی در چین اجازه سخن گفتن درباره این رویداد را ندارد؛ به جز مسئولین و آن هم به ضرورت. برای نمونه سال پیش وزیر دفاع چین از عملکرد دولت وقت دفاع کرد.
⭕️ سانسور: رتبه چین در سانسور رسانهها و اخبار آزاد در جهان، پنجم است.دسترسی به شبکههای اجتماعی جهانی در این کشور تقریبا غیرممکن بوده و شبکههای بومی چینی هم زیر ذرهبین نهادهای امنیتی قرار دارد. تلاش برای پنهان کردن بیماری کرونا در نخستین روزها و احضار پزشکی که نخستین بار درباره این بیماری اطلاعرسانی کرده بود (که خود هم به زودی کرونا گرفت و مرد)، دو فعال مدنی که برای پوشش اخبار واقعی کرونا به شهر ووهان رفته و پس از چندی ناپدید شدند و تلاش برای پنهان کردن ابعاد کرونا در چین و نقش این کشور در این بیماری (که اکنون سفیرش در تهران تلاش دارد این سانسور را به ایران هم گسترش دهد) نمونههای تازه سانسور چینی است.
⭕️ حقوق اقوام و اقلیتها: شاید در کمتر کشوری به اندازه چین نقض حقوق اقلیتها داشته باشد. برای نمونه، در میانه سده بیستم که چین تبت را هم اشغال کرد، در پی زدودن فرهنگ تبتی در این کشور برآمد که با اسکان چینیها در آن، هم تلاش دارد برتری جمعیتی تبتیها را از میان ببرد و هم فرهنگ تبتی را نابود کند؛ چیزی که به تعبیر دالایی لاما (رهبر تبت که به هند تبعید شده) به نسلکشی فرهنگی تعبیر شد. راهبان و راهبههای بودایی بسیاری در انتقاد به رفتار دولت چین، خودسوزی میکنند.
...
برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا یا دکمه Instant را در زیر لمس کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کیانوش جهانپور، سخنگوی رسمی وزارت بهداشت و درمان در یک گفتگوی رسانهای، در انتقاد به دادهها و آمارهای غیرواقعی دولت چین درباره ویروس کرونا، آنرا شوخی تلخ چین با همه جهان دانست. همین جمله کافی بود تا نه تنها سفیر چین (که پیش از این هم دخالتش در امور داخلی ایران، باعث تداوم پروازهای ماهان به چین شده بود) به این سخنان واکنش نشان دهد، بلکه سخنگوی وزارت امور خارجه و برخی رسانههای خاص هم به جانبداری از دولت چین پرداخته و خواهان برخورد با آقای جهانپور شوند.
درباره تحریف شعار جمهوری اسلامی و بهویژه وزارت امور خارجه (یعنی «نه شرقی، نه غربی) تاکنون چندین یادداشت نوشته و البته در آنها بیشتر به خباثتهای روسیه پرداخته بودم. اکنون اشاراتی به اژدهای چینی داشته باشیم. کشوری که دروازههای کشورمان بر روی کالاهای بیکیفیتش باز (و بلکه از جا درآمده) است؛ پروژههای فنی و زیرساختیمان در اختیار شرکتها و مهندسان آنجاست؛ خلیج فارس و دریای عمانمان در تبانی مسئولین و جلوی چشم صیادان فقیر جنوبی، زیر تورهای صید غیرقانونی ترال چینی از هرگونه جاندار دریای تهی میشود (و شوربختانه دولت و شخص وزیر امور خارجه ایران از این رفتارشان دفاع میکنند) و رفتارهای مشابه تا جایی پیش میرود که موسسه روابط بینالملل فرانسه، ایران را در حوزه نفوذ چین میداند.
اما آیا واقعا چین شایستگی این را دارد که ما در حوزه نفوذش جای بگیریم؟
کافی است بدانیم همه کشورهای جهان در یک یا چند زمینه، خلاف روابط و قوانین بینالمللی عمل میکنند، اما چین جزو اندکشمار کشورهایی است که تقریبا در همه این زمینهها کارنامهای سیاه دارد. در زیر تنها به چند نمونه آن اشاره میشود:
⭕️ اشغال سرزمینی: چین تنها کشور جهان است که در همه جهات جغرافیایی و نسبت به همسایگانش، ادعای سرزمینی دارد و البته اشغالگری هم کرده است. در شمال این کشور، بخشی که مغولستان داخلی نامیده میشود، اشغال شده؛ در شمال غربی، سالها به تاجیکستان فشار وارد کرد تا نهایتا صدها کیلومتر از خاک این کشور را به تازگی به خاک خود ضمیمه کرده؛ در جنوب غربی، تبت را اشغال کرده؛ در جنوب با فیلیپین بر سر دریای جنوبی چین اختلاف دارد؛ در جنوب شرقی، کشور تایوان را بخشی از خود میداند و با تهدید و فشار، کشورهای دیگر را از داشتن رابطه با این کشور برحذر میدارد؛ در شرق با ژاپن بر سر جزایر دریای چین شرقی اختلاف دارد و... .
⭕️ برخورد با دگر اندیشان و منتقدان: کافی است بدانیم رکورد بزرگترین کشتار معترضان و منتقدان در یک روز، در اختیار چین است که در سال 1368 (1989) چندین هزار معترض که عموما دانشجو بودند را زیر تانکهای نظامی له کرد یا با روشهای خشن دیگر کشت (شمار کشتهشدگان از 2700 نفر صلیب سرخ چین تا بیش از 10 هزار نفر اسناد محرمانه بریتانیا در نوسان است). کسی در چین اجازه سخن گفتن درباره این رویداد را ندارد؛ به جز مسئولین و آن هم به ضرورت. برای نمونه سال پیش وزیر دفاع چین از عملکرد دولت وقت دفاع کرد.
⭕️ سانسور: رتبه چین در سانسور رسانهها و اخبار آزاد در جهان، پنجم است.دسترسی به شبکههای اجتماعی جهانی در این کشور تقریبا غیرممکن بوده و شبکههای بومی چینی هم زیر ذرهبین نهادهای امنیتی قرار دارد. تلاش برای پنهان کردن بیماری کرونا در نخستین روزها و احضار پزشکی که نخستین بار درباره این بیماری اطلاعرسانی کرده بود (که خود هم به زودی کرونا گرفت و مرد)، دو فعال مدنی که برای پوشش اخبار واقعی کرونا به شهر ووهان رفته و پس از چندی ناپدید شدند و تلاش برای پنهان کردن ابعاد کرونا در چین و نقش این کشور در این بیماری (که اکنون سفیرش در تهران تلاش دارد این سانسور را به ایران هم گسترش دهد) نمونههای تازه سانسور چینی است.
⭕️ حقوق اقوام و اقلیتها: شاید در کمتر کشوری به اندازه چین نقض حقوق اقلیتها داشته باشد. برای نمونه، در میانه سده بیستم که چین تبت را هم اشغال کرد، در پی زدودن فرهنگ تبتی در این کشور برآمد که با اسکان چینیها در آن، هم تلاش دارد برتری جمعیتی تبتیها را از میان ببرد و هم فرهنگ تبتی را نابود کند؛ چیزی که به تعبیر دالایی لاما (رهبر تبت که به هند تبعید شده) به نسلکشی فرهنگی تعبیر شد. راهبان و راهبههای بودایی بسیاری در انتقاد به رفتار دولت چین، خودسوزی میکنند.
...
برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا یا دکمه Instant را در زیر لمس کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
سوراخ دعا را گم کردهایم
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز کیانوش جهانپور، سخنگوی رسمی وزارت بهداشت و درمان در یک گفتگوی رسانهای، در انتقاد به دادهها و آمارهای غیرواقعی دولت چین درباره ویروس کرونا، آنرا شوخی تلخ چین با همه جهان دانست. همین جمله کافی بود تا نه تنها سفیر چین (که پیش از…
خبررسانی کرونایی
امیر هاشمی مقدم
در دو ماه گذشته، صدا و سیما در کنار دستورهای بهداشتی خوبی که ارائه داده، بخش زیادی از اطلاعرسانی و اخبارش را بر دو نکته متمرکز کرده است: اینکه ما خیلی در کنترل کرونا موفق بودهایم و اینکه غرب در برابر کرونا دچار بحران شده است. پیش از این در این یادداشت تا حدودی این ادعاها (کامیابی نسبی ایران و ناکامی نسبی غرب در برخورد با کرونا) تایید شده بود. اما حتی در شیوه این خبررسانی نیز هزار نکته باریکتر از مو نهفته است. در زیر درباره این موضوع توضیحاتی همراه با نمونه و مثال میآید.
1⃣ کامران نجفزاده، خبرنگار صدا و سیمای ایران هر روز و بهطور مرتب اخباری را از دل امریکا درباره ناتوانی این کشور در برابر کرونا و اختلافات داخلی میان مسئولان آن به ایران مخابره میکند. این در واقع نشانهای از گردش آزاد اطلاعات (دست کم در ظاهر) است. پرسش مهم اینست که آیا ما هم به یک خبرنگار خارجی اجازه میدهیم گزارشهایی اینچنین از درون کشور ما مخابره کند؟
2⃣ اخبار ما تاکنون بارها درگیری لفظی و تنش میان ترامپ با خبرنگاران رسانههای مختلف را در نشستهای خبری مرتبط با کرونا نشان داده و مثلا اشاره کرده که ترامپ با ادبیات تند و نامناسبی با آنان سخن گفته است. در این باره به چند نکته باید توجه کرد:
⭕️ 2-الف) اینکه بالاترین مقام و مسئول امریکا خود را ملزم میداند که بهطور مرتب پاسخگوی اصحاب رسانهها باشد (یا ساختار حکومتی امریکا ترامپ را با آن همه غرور و نخوت وادار به پذیرش چنین کاری میکند)، باید تلنگری به ما باشد.
⭕️ 2-ب) عقیل دغاقله، جامعهشناس ایرانی ساکن امریکا در یادداشتی نشان داده در حالیکه همه فکر میکردند کرونا به وجهه ترامپ آسیب جدی میزند، این نشستهای انتقادی تند و تیز و پاسخگویی ترامپ به آنها، هم مایه بیاثر شدن بخش عمدهای از آن انتقادات شده و هم محبوبیت او را افزایش داده است. این هم میتواند تلنگری به مسئولینی باشد که از روبرو شدن با منتقدان میترسند.
⭕️ 2-ج) اینکه اصحاب رسانهها در امریکا جرأت این را دارند که به راحتی به رئیس جمهور در حضور خودش انتقاد کرده و او و سیاستهایش را مایه گسترش بیماری و مرگ و میر هزاران امریکایی بدانند هم، قابل تأمل است.
⭕️ 2-د) ترامپ عموما با خبرنگاران منتقد با لحن تند سخن گفته و رسانههای آنان (همچون سیانان) را هم زیر سوال میبرد. این شخصیت کسی است که حقیقتا شایستگی ریاست جمهوری را نداشت؛ اما به هرحال رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان شده است. نکته اینجاست که بعدا با هیچیک از خبرنگاران منتقد برخورد نشده و رسانههای آنان نیز بسته نمیشود.
3⃣ صدا و سیما بهطور مرتب تصاویر و فیلمهایی از صف چند کیلومتری خودروهای امریکاییهایی را نشان میدهد که در صف گرفتن غذا و دیگر کمکها از دولت امریکا ایستادهاند. نکته جالب اینست که خودروهای این افراد عموما متوسط (و البته برای ما دستنیافتنی و لوکس) است. فورد، جیامسی، شورلت و... . این یعنی نیازمندان غذا و خدمات اولیه در امریکا، دست کم خودروهای متوسطی دارند. اما حتی در تصور ما هم نمیگنجد کسانی که در ایران نیازمند خدمات اولیهای همچون خوراک باشند، دست کم حتی یک ارابه مرگ (همچون پراید و پژو 405 یا حتی آردی و پیکان) داشته باشند، ولو قدیمی و به درد نخور.
4⃣ آمار مرگ و میر کرونایی در آمریکا بسیار بالاست؛ اما کسی در درستی این آمار تردیدی ندارد. نه دموکراتها، نه نمایندگان ایالتها، نه رسانهها و نه شهروندان این کشور درباره بیشتر بودن شمار مرگ و میرها ادعایی ندارند. اما شوربختانه پر شمار بودن نهادهای تصمیمگیرنده و فعال در زمینه کرونا در ایران (با آنکه ظاهراً همگی باید زیر نظر وزارت بهداشت باشند) و ارائه دادهها و اطلاعات غیر رسمی از سوی نمایندگان مجلس و برخی دیگر مسئولین، و همچنین فعالیتهای مرتبط با کرونا بدون هماهنگی با وزارت بهداشت، مایه تداوم شک و شبهه درباره درستی اخبار رسمی کرونا در ایران شده است. برای نمونه، یک نهاد نظامی مدعی ساختن دستگاهی برای تشخیص ویروس کرونا از فاصله صد متری شده و اخبار رسمی هم مانور زیادی روی آن دادند؛ در حالیکه وزارت بهداشت (بهعنوان مرجع تایید و معرفی چنین دستگاههایی) اعلام کرده چنین دستگاهی مورد تایید آن وزارت نیست (انجمن فیزیک ایران و کارشناسان بهداشتی و... نیز درباره درستی چنین ادعایی تردید کردهاند.
⭕️ به هر روی گاهی شیوه اعلام خبر، چه برای نشان دادن کارایی خودمان و چه برای نشان دادن ناکارآمدی دیگران، از آنجا که مخاطب را موجودی بدون قدرت تحلیل و تنها مصرفکننده خام اخبار در نظر میگیرد، و همچنین ارزیابی نکردن پیامدها و واکنشهای دیگران، تاثیری کاملا وارونه با اهدافمان خواهد داشت.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
در دو ماه گذشته، صدا و سیما در کنار دستورهای بهداشتی خوبی که ارائه داده، بخش زیادی از اطلاعرسانی و اخبارش را بر دو نکته متمرکز کرده است: اینکه ما خیلی در کنترل کرونا موفق بودهایم و اینکه غرب در برابر کرونا دچار بحران شده است. پیش از این در این یادداشت تا حدودی این ادعاها (کامیابی نسبی ایران و ناکامی نسبی غرب در برخورد با کرونا) تایید شده بود. اما حتی در شیوه این خبررسانی نیز هزار نکته باریکتر از مو نهفته است. در زیر درباره این موضوع توضیحاتی همراه با نمونه و مثال میآید.
1⃣ کامران نجفزاده، خبرنگار صدا و سیمای ایران هر روز و بهطور مرتب اخباری را از دل امریکا درباره ناتوانی این کشور در برابر کرونا و اختلافات داخلی میان مسئولان آن به ایران مخابره میکند. این در واقع نشانهای از گردش آزاد اطلاعات (دست کم در ظاهر) است. پرسش مهم اینست که آیا ما هم به یک خبرنگار خارجی اجازه میدهیم گزارشهایی اینچنین از درون کشور ما مخابره کند؟
2⃣ اخبار ما تاکنون بارها درگیری لفظی و تنش میان ترامپ با خبرنگاران رسانههای مختلف را در نشستهای خبری مرتبط با کرونا نشان داده و مثلا اشاره کرده که ترامپ با ادبیات تند و نامناسبی با آنان سخن گفته است. در این باره به چند نکته باید توجه کرد:
⭕️ 2-الف) اینکه بالاترین مقام و مسئول امریکا خود را ملزم میداند که بهطور مرتب پاسخگوی اصحاب رسانهها باشد (یا ساختار حکومتی امریکا ترامپ را با آن همه غرور و نخوت وادار به پذیرش چنین کاری میکند)، باید تلنگری به ما باشد.
⭕️ 2-ب) عقیل دغاقله، جامعهشناس ایرانی ساکن امریکا در یادداشتی نشان داده در حالیکه همه فکر میکردند کرونا به وجهه ترامپ آسیب جدی میزند، این نشستهای انتقادی تند و تیز و پاسخگویی ترامپ به آنها، هم مایه بیاثر شدن بخش عمدهای از آن انتقادات شده و هم محبوبیت او را افزایش داده است. این هم میتواند تلنگری به مسئولینی باشد که از روبرو شدن با منتقدان میترسند.
⭕️ 2-ج) اینکه اصحاب رسانهها در امریکا جرأت این را دارند که به راحتی به رئیس جمهور در حضور خودش انتقاد کرده و او و سیاستهایش را مایه گسترش بیماری و مرگ و میر هزاران امریکایی بدانند هم، قابل تأمل است.
⭕️ 2-د) ترامپ عموما با خبرنگاران منتقد با لحن تند سخن گفته و رسانههای آنان (همچون سیانان) را هم زیر سوال میبرد. این شخصیت کسی است که حقیقتا شایستگی ریاست جمهوری را نداشت؛ اما به هرحال رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان شده است. نکته اینجاست که بعدا با هیچیک از خبرنگاران منتقد برخورد نشده و رسانههای آنان نیز بسته نمیشود.
3⃣ صدا و سیما بهطور مرتب تصاویر و فیلمهایی از صف چند کیلومتری خودروهای امریکاییهایی را نشان میدهد که در صف گرفتن غذا و دیگر کمکها از دولت امریکا ایستادهاند. نکته جالب اینست که خودروهای این افراد عموما متوسط (و البته برای ما دستنیافتنی و لوکس) است. فورد، جیامسی، شورلت و... . این یعنی نیازمندان غذا و خدمات اولیه در امریکا، دست کم خودروهای متوسطی دارند. اما حتی در تصور ما هم نمیگنجد کسانی که در ایران نیازمند خدمات اولیهای همچون خوراک باشند، دست کم حتی یک ارابه مرگ (همچون پراید و پژو 405 یا حتی آردی و پیکان) داشته باشند، ولو قدیمی و به درد نخور.
4⃣ آمار مرگ و میر کرونایی در آمریکا بسیار بالاست؛ اما کسی در درستی این آمار تردیدی ندارد. نه دموکراتها، نه نمایندگان ایالتها، نه رسانهها و نه شهروندان این کشور درباره بیشتر بودن شمار مرگ و میرها ادعایی ندارند. اما شوربختانه پر شمار بودن نهادهای تصمیمگیرنده و فعال در زمینه کرونا در ایران (با آنکه ظاهراً همگی باید زیر نظر وزارت بهداشت باشند) و ارائه دادهها و اطلاعات غیر رسمی از سوی نمایندگان مجلس و برخی دیگر مسئولین، و همچنین فعالیتهای مرتبط با کرونا بدون هماهنگی با وزارت بهداشت، مایه تداوم شک و شبهه درباره درستی اخبار رسمی کرونا در ایران شده است. برای نمونه، یک نهاد نظامی مدعی ساختن دستگاهی برای تشخیص ویروس کرونا از فاصله صد متری شده و اخبار رسمی هم مانور زیادی روی آن دادند؛ در حالیکه وزارت بهداشت (بهعنوان مرجع تایید و معرفی چنین دستگاههایی) اعلام کرده چنین دستگاهی مورد تایید آن وزارت نیست (انجمن فیزیک ایران و کارشناسان بهداشتی و... نیز درباره درستی چنین ادعایی تردید کردهاند.
⭕️ به هر روی گاهی شیوه اعلام خبر، چه برای نشان دادن کارایی خودمان و چه برای نشان دادن ناکارآمدی دیگران، از آنجا که مخاطب را موجودی بدون قدرت تحلیل و تنها مصرفکننده خام اخبار در نظر میگیرد، و همچنین ارزیابی نکردن پیامدها و واکنشهای دیگران، تاثیری کاملا وارونه با اهدافمان خواهد داشت.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
کرونا در ایران: آنچه گذشت.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هنوز خیلی زود است که درباره مدیریت کرونا در ایران جمعبندی شود. اما تا همینجا هم خیلی چیزها آشکار شده که میتوان دربارهشان نوشت یا گفتگو کرد. از آنجا که این بیماری سراسر جهان را با خود درگیر کرده، بنابراین…
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هنوز خیلی زود است که درباره مدیریت کرونا در ایران جمعبندی شود. اما تا همینجا هم خیلی چیزها آشکار شده که میتوان دربارهشان نوشت یا گفتگو کرد. از آنجا که این بیماری سراسر جهان را با خود درگیر کرده، بنابراین…
میراث شوم ابوالمشاغل
امیر هاشمی مقدم
1⃣ خواجه نظامالملک در کتاب سیاستنامه، داستانی دارد که در روزگار فخرالدوله دیلمی، گروهی از مردم هر روز به بالای کوه طبرک در شهر ری رفته و تا شامگاه آنجا میماندند. خبر به فخرالدوله رسید و او دستور داد آنان را نزد وی بیاورند. چون آوردند و دلیل را جویا شد، امان خواستند و اعتراف کردند که دبیران و فاضلانی هستند که در حکومت فخرالدوله دیگر جایی ندارند و بیکار ماندهاند. اما شنیدهاند که در خراسان محمود غزنوی بر روی کار است که به فضلا ارج و احترام میگذارد. بنابراین هر روز بر این کوه میروند تا ببینند کسانی که از خراسان میآیند، چه خبر از محمود دارند. اینان دست از مُلک و خانه شسته، آماده رفتن نزد محمود بودند و برای این کار، نامهها به محمود مینوشتند (1344: 187-189).
2⃣ یکی از مهمترین خبرهای ورزشی یکی دو روز گذشته، پیروزی چشمگیر علیرضا فیروزجا، شطرنجباز نوجوان ایرانی بر ماگنوس کارلسن، قهرمان نروژی شطرنج جهان بود. خبری که شوربختانه در رسانههای داخلی، کمترین جایی برای بیان نیافت. دلیل این نادیده گرفتن کاملا آشکار است؛ همین چند ماه پیش بود که فیروزجا به خاطر پیشگیری وزارت ورزش از سفر تیم ملی شطرنج به رقابتهای روسیه (به دلیل احتمال روبرو شدن با شطرنجبازان اسرائیلی)، شانس به دست آوردن قهرمانی جوانان جهان را از دست داد. همین کافی بود تا او ایران را ترک کند و اکنون هم بدون پرچم ایران بازی نماید. داستان تکراری پیامدهای روبرو نشدن ورزشکاران ایرانی (در بسیاری از رشتهها) با حریفان اسرائیلی عموما دو نتیجه فاجعهبار داشته: یا ورزشکارانمان شانس قهرمانیشان را از دست داده، همه تلاشها و امیدشان به نا امیدی بدل شده و قهرمانی را دو دستی تقدیم ورزشکاران اسرائیلی کردهاند (درباره دیگر خدماتمان به اسرائیل، این یادداشتم را بخوانید)؛ یا ناچار به ترک ایران شده و حسرتی پایانناپذیر بر دل خود و ایرانیان گذاردهاند. به جای کشور کنونی، مُلک ری در داستان بالا را بگذارید و به جای محمود غزنوی، غرب را و به جای دبیران و فاضلان دست از مُلک و خانه شسته، قهرمانان ورزشی و نخبگان علمی را.
3⃣ از دست رفتن مدالهای طلا و قهرمانی در رشتههای گوناگون و یا از دست دادن خودِ قهرمانان ایرانیای که یکی یکی راه غربت غرب را در پیش میگیرند، نتیجه تصمیمی غیر کارشناسی و ایدئولوژیک است که علی اکبر ولایتی، بنیانگذارش بود و این میراث شوم از او به یادگار مانده است. ولایتی با تخصص پزشکی کودکان، سالها وزیر امور خارجه بود و صدها کتاب و مقاله در زمینه های گوناگون غیر مرتبط نوشت و در بسیاری حوزههای دیگر هم سرک میکشد و بالاترین جایگاهها را در اختیار گرفته (درباره او این یادداشتم را بخوانید) لقب ابوالمشاغل را دارد. با 75 سال سن، نزدیک به 30 پُست و مقام رسمی را در اختیار گرفته، آن هم در حالیکه بسیاری از نخبگان و شایستگان جوان ایرانی، یا باید به کارهای غیرمرتبط مشغول شوند یا کولهبار به دوش، راهی دیگر کشورها گردند.
4⃣ داستانی که در آغاز این یادداشت از سیاستنامه خواجه نظامالملک آوردم، در فصل چهل و دوم این کتاب است که نام فصل را «اندر آنکه دو عمل، یک مرد را نافرمودن» گذارده. آن همه دبیر و فاضل از آن جهت بیکار بودند که به قول صاحب ابن عباد، بسیاری در دیوان فخرالدوله، چند شغل داشتند، در حالیکه آن دبیران و فاضلان بیکار و محروم از یک شغل مانده بودند. این یادداشت را با نقل قولی از همان فصل کتاب به پایان میبرم تا بدانیم خواجه نظامالملک هزار سال پیش به خوبی از آسیبهای چند شغلی آگاه بود و ما، همچنان محکوم به تکرار تاریخ.
«پادشاهان بیدار و وزیران هشیار به همه روزگار، دو شغل یک کس را نفرمودندی [...] و امروز کسی هست که بیهیچ کفایتی ده عمل دارد و اگر شغل دیگر پدید آید هم، التماس کند و در خواهد، و اندیشه نکنند که این مرد اهلیت این دارد یا نه [...] و کس را تمییز آن نباشد که چرا باید که مجهول بیکفایتی چند شغل بر دست گرفته و معروفی و معتمدی یک شغل ندارد و محروم ماند [...] هرگاه که مجهولان و بیاصلان و بیفضلان را عمل فرمایند و معروفان و فاضلان معطل بگذارند و یک کس را پنج شش عمل فرمایند و یکی را یک عمل نفرمایند، دلیل بر نادانی و بیکفایتی وزیر باشد و بدترین دشمن این است که ده عمل یک مرد را فرماید و ده مرد را یک عمل نفرماید. در آن مملکت مردم محروم معطل بسیار بود» (صص: 185-178).
بنمایه: خواجه نظامالملک (1344)، سیاستنامه، تصحیح محمد قزوینی، به کوشش مرتضی مدرسی، انتشارات زوار.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
1⃣ خواجه نظامالملک در کتاب سیاستنامه، داستانی دارد که در روزگار فخرالدوله دیلمی، گروهی از مردم هر روز به بالای کوه طبرک در شهر ری رفته و تا شامگاه آنجا میماندند. خبر به فخرالدوله رسید و او دستور داد آنان را نزد وی بیاورند. چون آوردند و دلیل را جویا شد، امان خواستند و اعتراف کردند که دبیران و فاضلانی هستند که در حکومت فخرالدوله دیگر جایی ندارند و بیکار ماندهاند. اما شنیدهاند که در خراسان محمود غزنوی بر روی کار است که به فضلا ارج و احترام میگذارد. بنابراین هر روز بر این کوه میروند تا ببینند کسانی که از خراسان میآیند، چه خبر از محمود دارند. اینان دست از مُلک و خانه شسته، آماده رفتن نزد محمود بودند و برای این کار، نامهها به محمود مینوشتند (1344: 187-189).
2⃣ یکی از مهمترین خبرهای ورزشی یکی دو روز گذشته، پیروزی چشمگیر علیرضا فیروزجا، شطرنجباز نوجوان ایرانی بر ماگنوس کارلسن، قهرمان نروژی شطرنج جهان بود. خبری که شوربختانه در رسانههای داخلی، کمترین جایی برای بیان نیافت. دلیل این نادیده گرفتن کاملا آشکار است؛ همین چند ماه پیش بود که فیروزجا به خاطر پیشگیری وزارت ورزش از سفر تیم ملی شطرنج به رقابتهای روسیه (به دلیل احتمال روبرو شدن با شطرنجبازان اسرائیلی)، شانس به دست آوردن قهرمانی جوانان جهان را از دست داد. همین کافی بود تا او ایران را ترک کند و اکنون هم بدون پرچم ایران بازی نماید. داستان تکراری پیامدهای روبرو نشدن ورزشکاران ایرانی (در بسیاری از رشتهها) با حریفان اسرائیلی عموما دو نتیجه فاجعهبار داشته: یا ورزشکارانمان شانس قهرمانیشان را از دست داده، همه تلاشها و امیدشان به نا امیدی بدل شده و قهرمانی را دو دستی تقدیم ورزشکاران اسرائیلی کردهاند (درباره دیگر خدماتمان به اسرائیل، این یادداشتم را بخوانید)؛ یا ناچار به ترک ایران شده و حسرتی پایانناپذیر بر دل خود و ایرانیان گذاردهاند. به جای کشور کنونی، مُلک ری در داستان بالا را بگذارید و به جای محمود غزنوی، غرب را و به جای دبیران و فاضلان دست از مُلک و خانه شسته، قهرمانان ورزشی و نخبگان علمی را.
3⃣ از دست رفتن مدالهای طلا و قهرمانی در رشتههای گوناگون و یا از دست دادن خودِ قهرمانان ایرانیای که یکی یکی راه غربت غرب را در پیش میگیرند، نتیجه تصمیمی غیر کارشناسی و ایدئولوژیک است که علی اکبر ولایتی، بنیانگذارش بود و این میراث شوم از او به یادگار مانده است. ولایتی با تخصص پزشکی کودکان، سالها وزیر امور خارجه بود و صدها کتاب و مقاله در زمینه های گوناگون غیر مرتبط نوشت و در بسیاری حوزههای دیگر هم سرک میکشد و بالاترین جایگاهها را در اختیار گرفته (درباره او این یادداشتم را بخوانید) لقب ابوالمشاغل را دارد. با 75 سال سن، نزدیک به 30 پُست و مقام رسمی را در اختیار گرفته، آن هم در حالیکه بسیاری از نخبگان و شایستگان جوان ایرانی، یا باید به کارهای غیرمرتبط مشغول شوند یا کولهبار به دوش، راهی دیگر کشورها گردند.
4⃣ داستانی که در آغاز این یادداشت از سیاستنامه خواجه نظامالملک آوردم، در فصل چهل و دوم این کتاب است که نام فصل را «اندر آنکه دو عمل، یک مرد را نافرمودن» گذارده. آن همه دبیر و فاضل از آن جهت بیکار بودند که به قول صاحب ابن عباد، بسیاری در دیوان فخرالدوله، چند شغل داشتند، در حالیکه آن دبیران و فاضلان بیکار و محروم از یک شغل مانده بودند. این یادداشت را با نقل قولی از همان فصل کتاب به پایان میبرم تا بدانیم خواجه نظامالملک هزار سال پیش به خوبی از آسیبهای چند شغلی آگاه بود و ما، همچنان محکوم به تکرار تاریخ.
«پادشاهان بیدار و وزیران هشیار به همه روزگار، دو شغل یک کس را نفرمودندی [...] و امروز کسی هست که بیهیچ کفایتی ده عمل دارد و اگر شغل دیگر پدید آید هم، التماس کند و در خواهد، و اندیشه نکنند که این مرد اهلیت این دارد یا نه [...] و کس را تمییز آن نباشد که چرا باید که مجهول بیکفایتی چند شغل بر دست گرفته و معروفی و معتمدی یک شغل ندارد و محروم ماند [...] هرگاه که مجهولان و بیاصلان و بیفضلان را عمل فرمایند و معروفان و فاضلان معطل بگذارند و یک کس را پنج شش عمل فرمایند و یکی را یک عمل نفرمایند، دلیل بر نادانی و بیکفایتی وزیر باشد و بدترین دشمن این است که ده عمل یک مرد را فرماید و ده مرد را یک عمل نفرماید. در آن مملکت مردم محروم معطل بسیار بود» (صص: 185-178).
بنمایه: خواجه نظامالملک (1344)، سیاستنامه، تصحیح محمد قزوینی، به کوشش مرتضی مدرسی، انتشارات زوار.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
خدمات ما به اسرائیل
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کشتار فلسطینیان معترض به گزینش بیتالمقدس به پایتختی اسرائیل، که به معنای نادیده گرفتن حق فلسطینیان و همچنین معاهدات بینالمللی است، دل هر آزادهای را به درد میآورد. به ویژه وقتی ببینی کاری از دستت بر نمیآید.…
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کشتار فلسطینیان معترض به گزینش بیتالمقدس به پایتختی اسرائیل، که به معنای نادیده گرفتن حق فلسطینیان و همچنین معاهدات بینالمللی است، دل هر آزادهای را به درد میآورد. به ویژه وقتی ببینی کاری از دستت بر نمیآید.…
برخورد با جوجهکشها
امیر هاشمی مقدم: کانال موفقیتهای کوچک ایرانیان
یکی از خبرهای مهم چند روز گذشته که از شبکههای اجتماعی آغاز، و به زودی پایش به رسانه ملی هم باز شد، فیلم زنده به گور کردن صدها هزار جوجه یکروزه بود. ایرانیان با دیدن این فیلم وحشتناک، اعتراضات فراوانی کرده و خواهان پیگیری و رسیدگی به این رویداد شدند. در نخستین روزها، از اتحادیه تولیدکنندگان جوجه یکروزه گرفته تا معاون وزیر کشاورزی، این رویداد را پدیدهای عادی و طبیعی دانسته که هر ماه رخ میدهد و تنها تفاوتش اینست که این بار، رسانهای شده؛ وگرنه بارهای پیش که فیلمی ضبط و پخش نمیشد، کسی هم واکنشی نداشت. بر همین پایه بود که معاون وزیر جهاد کشاورزی حتی خواهان برخورد با منتشر کنندگان این فیلم شد.
اما چنین پاسخهایی به جای اینکه مردم را قانع کرده باشد، همچون بنزینی بود بر آتش خشمشان. بنابراین اعتراضات ادامه یافت و مسئولینی همچون معاون سازمان محیط زیست، رئیس قوه قضاییه و رئیس جمهور خواهان پیگیری این داستان و برخورد با متخلفان شدند. ضمن آنکه این مسئولین خواهان پایان دادن به رفتار غیرانسانی کشتار جوجههای یکروزه در هر شرایطی (از جمله جوجه خروسها برای مرغداریهای تخمگذار) شدند.
این همدلی و هماهنگی میان مردم و مسئولین یک موفقیت کوچک در زمینه حقوق حیوانات است. بهویژه در ایران که گاهی حیوانآزاری شکل و روی بسیار خشنی به خود میگیرد. با همه اینها این موفقیت کوچک زمانی به بار مینشیند که چند نکته زیر نیز مورد توجه باشد:
1⃣ با گذر زمان، پیگیری این پرونده به فراموشی سپرده نشده و حیوانآزاران به حال خود رها نشوند. شوربختانه در گذشته تجربههای مشابهی وجود داشت. آنگونه که در پرونده کشتار خرس مادر در سمیرم و دریدن شکم تولههایش در حالی که زنده بودند و شکارچی بیرحم برای خوشمزگی شعار الله اکبر سر میداد (و واکنشهای گستردهای نه تنها در ایران، بلکه در سطح جهان داشت و مایه بدنامی ایران شد)، متهم اصلی تنها به 18 ماه حبس قطعی محکوم شد. این حکم سبک اگرچه مورد اعتراض دوستداران حقوق حیوانات قرار گرفت، اما هنگامی که شش ماه بعد محیطبانان سمیرم همان شکارچی بیرحم را در کوههای همان منطقه و البته این بار با اسلحه جنگی کلاشینکف دستگیر کردند، نشان از جدی نبودن دستگاه قضای وقت در برخورد با متخلفان و برگزاری دادگاه صوری برای فرو نشاندن خشم مردم داشت.
2⃣ طبیعتا تا زمانی که قوانین مربوط به حقوق جانوران و جزای حیوانآزارها در ایران روشن و شفاف نباشد، نمیتوان انتظار برخورد قاطع مجریان قانون (همچون نیروی انتظامی) و دستگاه دادگستری با متخلفان را داشت. بهویژه که گاهی برخی از دستگاههای دولتی و عمومی (همچون شهرداریها در کشتار سگهای اصطلاحا ولگرد) خود از پیشروان حیوانآزاری هستند. شوربختانه در قانون مجازات اسلامی کنونی کشورمان، مجازات روشنی برای برخورد با حیوانآزارها در نظر گرفته نشده است. اما اسفبارتر اینکه در قانون مجازات اسلامی پیشین، موارد متعددی در این زمینه پیشبینی شده بود که در نسخه تازه این قانون، حذف شده است. مواردی همچون ماده ۶۷۹ قانون سابق درباره با اتلاف، مسموم و ناقصکردن حیوانات اهلی و وحشی؛ ماده ۳۶۲ درباره ضمان ناشی از زدن حیوان؛ ماده ۵۰۱ درباره برانگیختن حیوان؛ ماده ۵۲۱ درباره جنایات بهواسطه حیوان؛ ماده ۵۱۲ در زمینه استقرار حیوان در محلهای غیرمجاز و ماده ۵۲۲ درباره مسئولیت حفظ و نگهداری از حیوان (منبع).
3⃣ در رویداد جوجهکشی اخیر، حرف و حدیثهایی درباره فضاسازی برخی تاجران نهادههای دامی برای فشار آوردن به دولت و گمرک برای ترخیص کالاهایشان در میان است. یعنی عدهای با کشتار این جوجهها و پخش فیلم آن در فضای مجازی، تلاش کردند دولت را برای ترخیص نهادههای دامیشان از گمرک و سپس فروش همین کالاها به دولت زیر فشار بگذارند. در این زمینه حتی نامهایی هم مطرح شده است که باید نقششان در این جنایت مشخص گردد. البته در این میان نباید مشکلات مرغداران و تاجران که گاه قربانی بیبرنامگیها (درباره میزان تولید گوشت مرغ یا واردات خوراک مرغ) میشوند را نادیده گرفت.
⭕️ بههر روی تا اینجای کار، واکنش مردم و مسئولین در برابر این رویداد غیرانسانی مناسب بوده است. از اینجا به بعد مردم قدرت اجرایی نداشته و همه بار بر دوش دولت (برای پیگیری)، مجلس (برای اصلاح قوانین مرتبط با حقوق جانوران) و دستگاه قضا (برای جدیت در برخورد با حیوانآزارها) است.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
کانال موفقیتهای کوچک ایرانیان
@IR_S_S
امیر هاشمی مقدم: کانال موفقیتهای کوچک ایرانیان
یکی از خبرهای مهم چند روز گذشته که از شبکههای اجتماعی آغاز، و به زودی پایش به رسانه ملی هم باز شد، فیلم زنده به گور کردن صدها هزار جوجه یکروزه بود. ایرانیان با دیدن این فیلم وحشتناک، اعتراضات فراوانی کرده و خواهان پیگیری و رسیدگی به این رویداد شدند. در نخستین روزها، از اتحادیه تولیدکنندگان جوجه یکروزه گرفته تا معاون وزیر کشاورزی، این رویداد را پدیدهای عادی و طبیعی دانسته که هر ماه رخ میدهد و تنها تفاوتش اینست که این بار، رسانهای شده؛ وگرنه بارهای پیش که فیلمی ضبط و پخش نمیشد، کسی هم واکنشی نداشت. بر همین پایه بود که معاون وزیر جهاد کشاورزی حتی خواهان برخورد با منتشر کنندگان این فیلم شد.
اما چنین پاسخهایی به جای اینکه مردم را قانع کرده باشد، همچون بنزینی بود بر آتش خشمشان. بنابراین اعتراضات ادامه یافت و مسئولینی همچون معاون سازمان محیط زیست، رئیس قوه قضاییه و رئیس جمهور خواهان پیگیری این داستان و برخورد با متخلفان شدند. ضمن آنکه این مسئولین خواهان پایان دادن به رفتار غیرانسانی کشتار جوجههای یکروزه در هر شرایطی (از جمله جوجه خروسها برای مرغداریهای تخمگذار) شدند.
این همدلی و هماهنگی میان مردم و مسئولین یک موفقیت کوچک در زمینه حقوق حیوانات است. بهویژه در ایران که گاهی حیوانآزاری شکل و روی بسیار خشنی به خود میگیرد. با همه اینها این موفقیت کوچک زمانی به بار مینشیند که چند نکته زیر نیز مورد توجه باشد:
1⃣ با گذر زمان، پیگیری این پرونده به فراموشی سپرده نشده و حیوانآزاران به حال خود رها نشوند. شوربختانه در گذشته تجربههای مشابهی وجود داشت. آنگونه که در پرونده کشتار خرس مادر در سمیرم و دریدن شکم تولههایش در حالی که زنده بودند و شکارچی بیرحم برای خوشمزگی شعار الله اکبر سر میداد (و واکنشهای گستردهای نه تنها در ایران، بلکه در سطح جهان داشت و مایه بدنامی ایران شد)، متهم اصلی تنها به 18 ماه حبس قطعی محکوم شد. این حکم سبک اگرچه مورد اعتراض دوستداران حقوق حیوانات قرار گرفت، اما هنگامی که شش ماه بعد محیطبانان سمیرم همان شکارچی بیرحم را در کوههای همان منطقه و البته این بار با اسلحه جنگی کلاشینکف دستگیر کردند، نشان از جدی نبودن دستگاه قضای وقت در برخورد با متخلفان و برگزاری دادگاه صوری برای فرو نشاندن خشم مردم داشت.
2⃣ طبیعتا تا زمانی که قوانین مربوط به حقوق جانوران و جزای حیوانآزارها در ایران روشن و شفاف نباشد، نمیتوان انتظار برخورد قاطع مجریان قانون (همچون نیروی انتظامی) و دستگاه دادگستری با متخلفان را داشت. بهویژه که گاهی برخی از دستگاههای دولتی و عمومی (همچون شهرداریها در کشتار سگهای اصطلاحا ولگرد) خود از پیشروان حیوانآزاری هستند. شوربختانه در قانون مجازات اسلامی کنونی کشورمان، مجازات روشنی برای برخورد با حیوانآزارها در نظر گرفته نشده است. اما اسفبارتر اینکه در قانون مجازات اسلامی پیشین، موارد متعددی در این زمینه پیشبینی شده بود که در نسخه تازه این قانون، حذف شده است. مواردی همچون ماده ۶۷۹ قانون سابق درباره با اتلاف، مسموم و ناقصکردن حیوانات اهلی و وحشی؛ ماده ۳۶۲ درباره ضمان ناشی از زدن حیوان؛ ماده ۵۰۱ درباره برانگیختن حیوان؛ ماده ۵۲۱ درباره جنایات بهواسطه حیوان؛ ماده ۵۱۲ در زمینه استقرار حیوان در محلهای غیرمجاز و ماده ۵۲۲ درباره مسئولیت حفظ و نگهداری از حیوان (منبع).
3⃣ در رویداد جوجهکشی اخیر، حرف و حدیثهایی درباره فضاسازی برخی تاجران نهادههای دامی برای فشار آوردن به دولت و گمرک برای ترخیص کالاهایشان در میان است. یعنی عدهای با کشتار این جوجهها و پخش فیلم آن در فضای مجازی، تلاش کردند دولت را برای ترخیص نهادههای دامیشان از گمرک و سپس فروش همین کالاها به دولت زیر فشار بگذارند. در این زمینه حتی نامهایی هم مطرح شده است که باید نقششان در این جنایت مشخص گردد. البته در این میان نباید مشکلات مرغداران و تاجران که گاه قربانی بیبرنامگیها (درباره میزان تولید گوشت مرغ یا واردات خوراک مرغ) میشوند را نادیده گرفت.
⭕️ بههر روی تا اینجای کار، واکنش مردم و مسئولین در برابر این رویداد غیرانسانی مناسب بوده است. از اینجا به بعد مردم قدرت اجرایی نداشته و همه بار بر دوش دولت (برای پیگیری)، مجلس (برای اصلاح قوانین مرتبط با حقوق جانوران) و دستگاه قضا (برای جدیت در برخورد با حیوانآزارها) است.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
کانال موفقیتهای کوچک ایرانیان
@IR_S_S
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
آغازی بر پایان نمایشگاه کتاب؟
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
پیشبینیپذیر است که به خاطر حضور ناخوانده کرونا در کشور، نمایشگاه کتاب تهران –که بیگمان میتوان آنرا بزرگترین رویداد فرهنگی سالانه کشور دانست- هم، مانند بسیاری از برنامههای دیگر برگزار نخواهد شد. اما بهعنوان یک مشتری و حتی مُبَلغ پر و پا قرص کتابهای الکترونیکی، پیشبینی میکنم نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران به دوران پیری خود رسیده و حتی اگر در چند سال آینده بهطور کامل برچیده نشود نیز، دست کم از رونق خواهد افتاد. بنابراین به عاشقان نمایشگاه بینالمللی کتاب (و حتی شیفتگان پرسه زدن لابلای قفسههای کتابفروشیها) و نیز مسئولین فرهنگی کشور پیشنهاد میکنم به دنبال چاره باشند.
در دو ماه گذشته که خانهنشینی به بخشی انکار ناپذیر از زندگی ایرانیان تبدیل شده، ضرورت خواندن کتابهای الکترونیکی (در قالب پیدیاف، ایپاپ یا دیگر فرمتها) بیش از پیش احساس شد. شاید یکی از پیامدهای مثبت کرونا (در کنار صدها پیامد منفیاش) بازتر شدن پای کتابهای الکترونیکی به خانه ایرانیان باشد. درباره دلایل اهمیت خواندن نسخه الکترونیکی کتابها و دلایل کمرونقی کتابهای الکترونیکی در ایران، در چندین یادداشت، از جمله در اینجا و اینجا نوشتهام و بنابراین از تکرار دوباره آنها در اینجا چشم پوشی میکنم.
اما بالاخره کتابهای کاغذی به سود کتابهای الکترونیکی از رونق خواهد افتاد. بنابراین هیچ دور از ذهن نیست که نمایشگاه بینالمللی کتاب –و حتی کتابفروشیها- نیز دیر یا زود رونق خود را از دست بدهند. کتابهای الکترونیکی به همه شهروندان این فرصت و امکان را میدهد که همزمان با انتشار یک کتاب، آنرا در دور افتادهترین روستاها و نقاط کشور یا حتی جهان خریداری کنند (به شرط داشتن اینترنت). بنابراین دیگر ضرورتی به حضور در نمایشگاه بینالمللی کتاب و حتی کتابفروشیها نیست. رویدادهای جنبی در نمایشگاه کتاب (همچون دیدار با نویسندگان و مترجمان برجسته، سخنرانیها، نشستهای ادبی، رونمایی از کتاب و...) نیز ضمن آنکه میتوانند بهصورت برخط/ آنلاین برگزار شوند، به تنهایی جذبه آنچنانی ندارند که بدون نیاز به حضور در نمایشگاه کتاب بتوانند ایرانیان را از گوشه و کنار کشور به نمایشگاه کتاب بکشانند.
البته در این میان ممکن است برخی ناشران -به دلایلی همچون سود بیشتر در فروش نسخههای کاغذی؛ انجام مخفیانه چاپهای بعدی کتاب بدون دریافت مجوز و به دور از آگاهی نویسنده (برای پرداخت نکردن دستمزد وی) و...- در برابر انتشار الکترونیکی کتابهای خود مقاومت ورزند؛ اما پیشبینیپذیر است که دیر یا زود تقاضای بیشتر برای نسخه الکترونیکی کتابها، آنان را نیز وادار به عقبنشینی خواهد کرد. همچنین مراکز پخش کتاب که اکنون بهصورت مافیایی قوی، با دریافت دست کم 20% سود خالص از بهای پشت جلد کتابها، تنها اقدام به توزیع کتابهای ناشران یا نویسندگان آشنای خود میکنند و مانع از پخش و دیده شدن کتابهای ناشران و نویسندگان رقیب (بهویژه در حوزههایی که خودشان کتاب توزیع کردهاند) میشوند، از دیگر مخالفان جدی نشر الکترونیکی کتاب هستند. در واقع این 20% هزینه اضافهای که مراکز پخش کتاب دریافت میکردند در کنار هزینه کاغذ و چاپ و... که در نسخه الکترونیکی وجود ندارد، باعث کاهش چشمگیر بهای کتابها میشود.
البته اکنون نیز بسیاری از نویسندگان نمیدانند چه تعداد نسخه الکترونیکی از کتابهایشان به فروش رفته؛ چرا که بیشتر ناشران حق آگاهی از شمار نسخههای الکترونیکی فروختهشده را برای خود محفوظ داشته و نویسنده مجبور است تنها به گفتههای ناشر درباره آمار فروش اعنماد کند. اما این مشکل را میتوان هنگام عقد قرارداد میان نویسنده و ناشر برطرف کرد.
به هر روی و ورای همه این مباحث، به نظر میآید مسئولین ناچارند به فکر جایگزینهایی برای نمایشگاه بینالمللی کتاب باشند؛ رویدادی که حقیقتا در جهان کمنظیر و مایه مباهات ایران بود و میلیونها ناشر، نویسنده، مترجم، پژوهشگر، استاد دانشگاه، دانشجو و... همهساله چشم به راه رسیدنش بودند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
پیشبینیپذیر است که به خاطر حضور ناخوانده کرونا در کشور، نمایشگاه کتاب تهران –که بیگمان میتوان آنرا بزرگترین رویداد فرهنگی سالانه کشور دانست- هم، مانند بسیاری از برنامههای دیگر برگزار نخواهد شد. اما بهعنوان یک مشتری و حتی مُبَلغ پر و پا قرص کتابهای الکترونیکی، پیشبینی میکنم نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران به دوران پیری خود رسیده و حتی اگر در چند سال آینده بهطور کامل برچیده نشود نیز، دست کم از رونق خواهد افتاد. بنابراین به عاشقان نمایشگاه بینالمللی کتاب (و حتی شیفتگان پرسه زدن لابلای قفسههای کتابفروشیها) و نیز مسئولین فرهنگی کشور پیشنهاد میکنم به دنبال چاره باشند.
در دو ماه گذشته که خانهنشینی به بخشی انکار ناپذیر از زندگی ایرانیان تبدیل شده، ضرورت خواندن کتابهای الکترونیکی (در قالب پیدیاف، ایپاپ یا دیگر فرمتها) بیش از پیش احساس شد. شاید یکی از پیامدهای مثبت کرونا (در کنار صدها پیامد منفیاش) بازتر شدن پای کتابهای الکترونیکی به خانه ایرانیان باشد. درباره دلایل اهمیت خواندن نسخه الکترونیکی کتابها و دلایل کمرونقی کتابهای الکترونیکی در ایران، در چندین یادداشت، از جمله در اینجا و اینجا نوشتهام و بنابراین از تکرار دوباره آنها در اینجا چشم پوشی میکنم.
اما بالاخره کتابهای کاغذی به سود کتابهای الکترونیکی از رونق خواهد افتاد. بنابراین هیچ دور از ذهن نیست که نمایشگاه بینالمللی کتاب –و حتی کتابفروشیها- نیز دیر یا زود رونق خود را از دست بدهند. کتابهای الکترونیکی به همه شهروندان این فرصت و امکان را میدهد که همزمان با انتشار یک کتاب، آنرا در دور افتادهترین روستاها و نقاط کشور یا حتی جهان خریداری کنند (به شرط داشتن اینترنت). بنابراین دیگر ضرورتی به حضور در نمایشگاه بینالمللی کتاب و حتی کتابفروشیها نیست. رویدادهای جنبی در نمایشگاه کتاب (همچون دیدار با نویسندگان و مترجمان برجسته، سخنرانیها، نشستهای ادبی، رونمایی از کتاب و...) نیز ضمن آنکه میتوانند بهصورت برخط/ آنلاین برگزار شوند، به تنهایی جذبه آنچنانی ندارند که بدون نیاز به حضور در نمایشگاه کتاب بتوانند ایرانیان را از گوشه و کنار کشور به نمایشگاه کتاب بکشانند.
البته در این میان ممکن است برخی ناشران -به دلایلی همچون سود بیشتر در فروش نسخههای کاغذی؛ انجام مخفیانه چاپهای بعدی کتاب بدون دریافت مجوز و به دور از آگاهی نویسنده (برای پرداخت نکردن دستمزد وی) و...- در برابر انتشار الکترونیکی کتابهای خود مقاومت ورزند؛ اما پیشبینیپذیر است که دیر یا زود تقاضای بیشتر برای نسخه الکترونیکی کتابها، آنان را نیز وادار به عقبنشینی خواهد کرد. همچنین مراکز پخش کتاب که اکنون بهصورت مافیایی قوی، با دریافت دست کم 20% سود خالص از بهای پشت جلد کتابها، تنها اقدام به توزیع کتابهای ناشران یا نویسندگان آشنای خود میکنند و مانع از پخش و دیده شدن کتابهای ناشران و نویسندگان رقیب (بهویژه در حوزههایی که خودشان کتاب توزیع کردهاند) میشوند، از دیگر مخالفان جدی نشر الکترونیکی کتاب هستند. در واقع این 20% هزینه اضافهای که مراکز پخش کتاب دریافت میکردند در کنار هزینه کاغذ و چاپ و... که در نسخه الکترونیکی وجود ندارد، باعث کاهش چشمگیر بهای کتابها میشود.
البته اکنون نیز بسیاری از نویسندگان نمیدانند چه تعداد نسخه الکترونیکی از کتابهایشان به فروش رفته؛ چرا که بیشتر ناشران حق آگاهی از شمار نسخههای الکترونیکی فروختهشده را برای خود محفوظ داشته و نویسنده مجبور است تنها به گفتههای ناشر درباره آمار فروش اعنماد کند. اما این مشکل را میتوان هنگام عقد قرارداد میان نویسنده و ناشر برطرف کرد.
به هر روی و ورای همه این مباحث، به نظر میآید مسئولین ناچارند به فکر جایگزینهایی برای نمایشگاه بینالمللی کتاب باشند؛ رویدادی که حقیقتا در جهان کمنظیر و مایه مباهات ایران بود و میلیونها ناشر، نویسنده، مترجم، پژوهشگر، استاد دانشگاه، دانشجو و... همهساله چشم به راه رسیدنش بودند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
وقتی صدای نیروهای انقلابی هم در میآید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی کلیپی از آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اردبیل (و همچنین عضو مجلس خبرگان) منتشر شده که واکنشهایی را در پی داشته است. او در بخشی از سخترانیاش به ترکی میگوید: «از جمله حقوقی که ما برای جمعیت آذری در کل دنیا معتقدیم و از آن دقاع میکنیم، خلوص زبان خودمان است. زبان ما باید خالص بماند. زبان مادری ما باید خالص بماند. ما از تهدیداتی که برای خلوص زبانمان وجود دارد نگرانیم. به [جمهوری] آذربایجان میرویم، روسی حرف میزنند. از خلوص افتاده. به ترکیه میرویم، لهجه استانبولی است که بعدها ساخته شد. لهجه استانبولی حادث است. امر حادث است. اگر تاریخ را دنبال کنیم و به عقب برگردیم، میرسد به آذری. بعدا آن کلمات اضافه شدند. آنجا هم از خلوص افتاده. در ایران هم کلمات فارسی مخلوط شدهاند و اینجا هم از خلوص افتاده. به همین دلیل ما تصمیم گرفتهایم که برای ادای حق بزرگ، بحمدلله و المنة تشکیلات بزرگی را راه انداختیم. آغاز شده و افتتاحیه رسمیاش هم بهصورت وسیع انجام خواهد شد».
من عین این جملات را دقیقا 18 سال پیش از زبان خود ایشان شنیدم. یعنی هنگامی که در تابستان 1381 (که دانشگاه تعطیل شده و به خانه آمده بودم) ایشان را که آن موقع هنوز امام جمعه اردبیل نبود و سخنرانی خوشنام، ساکن قم بود، به مسجدالنبی زرینشهر دعوت کردیم و چند شب در ایام فاطمیه میزبانشان بودیم. شبها هم من و چند تا از دیگر بچههای مسجد در خانهای که برایش فراهم کرده بودیم، نزدش میماندیم. علاقه داشت قبرستان تخت فولاد اصفهان را ببیند و من که کمابیش با این قبرستان آشنا بودم، با همراهی بچههای مسجد برنامهای چیدیم و یک روز رفتیم آنجا. به خاطر توضیحاتی که درباره تخت فولاد دادم، از آن پس مرا «سید امیر تخت فولادی» صدا میزد. آخرین روز هم من و یکی از دیگر بچهها او را تا خانهاش در قم رساندیم و شب هم مهمان خانهاش بودیم. در این مدت حقیقتا از اخلاق و سخنرانیهایش استفاده کردم. برای همین ارتباطم را با او تا سالها ادامه دادم، چه با تماس تلفنی، چه با پست کردن کتاب درباره تخت فولاد و چه دیداری که در سال 1388 و هنگام سفرم به اردبیل، با ایشان در مسجد جامع داشتم و یک کتاب دیگر درباره تخت فولاد برایشان بردم.
اینها را نوشتم تا دو نکته را یادآوری کنم: نخست اینکه مواضع قومگرایانه ایشان تازه نیست و دست کم شخصا میدانم بیش از دو دهه پیشینه دارد. دوم اینکه ایشان را دوست دارم و سخنرانی چیرهدست میدانم. اما شوربختانه مواضع قومگرایانه ایشان که باعث شده بسیاری از قومگرایان افراطی هم پشت جملات او پنهان شوند، در کنار چیرهدست بودنش در سخنرانی، خطرناک است. اگر این یادداشت را در کانال تلگرامی «اخبار سوریه» که توسط برخی بچه حزباللهیها اداره میشود و درباره همان سخنرانی کذایی ایشان است بخوانید، میبینید که سر و صدای بچه انقلابیها را هم در آورده و آنها از رهبری درخواست ورود به موضوع کردهاند.
چند نکته کلی دیگر درباره این موضوع را اینجا یادآوری میکنم:
1- اشاره به «جمعیت آذری در کل دنیا» در سخنان ایشان، موضعی کاملا قومگرایانه است. با توجه به اینکه مناطق آذرینشین ترکیه (در شمال شرقی این کشور) تا پیش از جنگ چالدران، و جمهوری آذربایجان هم که تا سال 1918 نام تاریخیاش «ارّان» بود، تا پیش از جنگهای با روسیه بخشی از ایران بود، اگر کسی بخواهد از پیوند میان آذریهای جهان سخن بگوید، باید موضعش تاریخی و بنابراین ایرانی باشد. اما شوربختانه از سخنان آیتالله عاملی چنین چیزی برداشت نمیشود.
2- ایشان اشاره میکند که زبان جمهوری آذربایجان با واژههای روسی ناخالص شده و زبان در ترکیه هم نسبت به دوران گذشته، تغییر کرده. درباره ترکی آذری اما میگوید واژههای فارسی مخلوط شده و از خلوص افتاده. درباره این ادعا چند نکته را باید افزود:
2. الف) واژههای فارسی بهطور تاریخی در ترکی آذری (و حتی ترکی عثمانی/ استانبولی) وجود پر رنگ داشته است. در ترکی آذری، چه در جمهوری آذربایجان و چه در مناطق آذرینشین ترکیه که چندین سده است از ایران جدا شدهاند، شمار واژههای فارسی پر کاربرد همچنان فراوان است. در ترکی آذری ایران کنونی نیز، اگر نگاهی به منابع ادبی این زبان بیندازیم (همچون در دیوان فضولی، معجز شبستری، نسیمی یا حتی اشعار ترکی شاه اسماعیل)، پر از واژههای فارسی است. هیچ متن ترکی آذری خالص و بدون واژههای فارسی در درازای تاریخ نداشتهایم که اکنون بخواهیم ترکی آذری را به همان خلوص بازگردانیم...
برای خواندن ادامه نوشتار (یادداشت کامل) اینجا یا دکمه Instant در زیر را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی کلیپی از آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اردبیل (و همچنین عضو مجلس خبرگان) منتشر شده که واکنشهایی را در پی داشته است. او در بخشی از سخترانیاش به ترکی میگوید: «از جمله حقوقی که ما برای جمعیت آذری در کل دنیا معتقدیم و از آن دقاع میکنیم، خلوص زبان خودمان است. زبان ما باید خالص بماند. زبان مادری ما باید خالص بماند. ما از تهدیداتی که برای خلوص زبانمان وجود دارد نگرانیم. به [جمهوری] آذربایجان میرویم، روسی حرف میزنند. از خلوص افتاده. به ترکیه میرویم، لهجه استانبولی است که بعدها ساخته شد. لهجه استانبولی حادث است. امر حادث است. اگر تاریخ را دنبال کنیم و به عقب برگردیم، میرسد به آذری. بعدا آن کلمات اضافه شدند. آنجا هم از خلوص افتاده. در ایران هم کلمات فارسی مخلوط شدهاند و اینجا هم از خلوص افتاده. به همین دلیل ما تصمیم گرفتهایم که برای ادای حق بزرگ، بحمدلله و المنة تشکیلات بزرگی را راه انداختیم. آغاز شده و افتتاحیه رسمیاش هم بهصورت وسیع انجام خواهد شد».
من عین این جملات را دقیقا 18 سال پیش از زبان خود ایشان شنیدم. یعنی هنگامی که در تابستان 1381 (که دانشگاه تعطیل شده و به خانه آمده بودم) ایشان را که آن موقع هنوز امام جمعه اردبیل نبود و سخنرانی خوشنام، ساکن قم بود، به مسجدالنبی زرینشهر دعوت کردیم و چند شب در ایام فاطمیه میزبانشان بودیم. شبها هم من و چند تا از دیگر بچههای مسجد در خانهای که برایش فراهم کرده بودیم، نزدش میماندیم. علاقه داشت قبرستان تخت فولاد اصفهان را ببیند و من که کمابیش با این قبرستان آشنا بودم، با همراهی بچههای مسجد برنامهای چیدیم و یک روز رفتیم آنجا. به خاطر توضیحاتی که درباره تخت فولاد دادم، از آن پس مرا «سید امیر تخت فولادی» صدا میزد. آخرین روز هم من و یکی از دیگر بچهها او را تا خانهاش در قم رساندیم و شب هم مهمان خانهاش بودیم. در این مدت حقیقتا از اخلاق و سخنرانیهایش استفاده کردم. برای همین ارتباطم را با او تا سالها ادامه دادم، چه با تماس تلفنی، چه با پست کردن کتاب درباره تخت فولاد و چه دیداری که در سال 1388 و هنگام سفرم به اردبیل، با ایشان در مسجد جامع داشتم و یک کتاب دیگر درباره تخت فولاد برایشان بردم.
اینها را نوشتم تا دو نکته را یادآوری کنم: نخست اینکه مواضع قومگرایانه ایشان تازه نیست و دست کم شخصا میدانم بیش از دو دهه پیشینه دارد. دوم اینکه ایشان را دوست دارم و سخنرانی چیرهدست میدانم. اما شوربختانه مواضع قومگرایانه ایشان که باعث شده بسیاری از قومگرایان افراطی هم پشت جملات او پنهان شوند، در کنار چیرهدست بودنش در سخنرانی، خطرناک است. اگر این یادداشت را در کانال تلگرامی «اخبار سوریه» که توسط برخی بچه حزباللهیها اداره میشود و درباره همان سخنرانی کذایی ایشان است بخوانید، میبینید که سر و صدای بچه انقلابیها را هم در آورده و آنها از رهبری درخواست ورود به موضوع کردهاند.
چند نکته کلی دیگر درباره این موضوع را اینجا یادآوری میکنم:
1- اشاره به «جمعیت آذری در کل دنیا» در سخنان ایشان، موضعی کاملا قومگرایانه است. با توجه به اینکه مناطق آذرینشین ترکیه (در شمال شرقی این کشور) تا پیش از جنگ چالدران، و جمهوری آذربایجان هم که تا سال 1918 نام تاریخیاش «ارّان» بود، تا پیش از جنگهای با روسیه بخشی از ایران بود، اگر کسی بخواهد از پیوند میان آذریهای جهان سخن بگوید، باید موضعش تاریخی و بنابراین ایرانی باشد. اما شوربختانه از سخنان آیتالله عاملی چنین چیزی برداشت نمیشود.
2- ایشان اشاره میکند که زبان جمهوری آذربایجان با واژههای روسی ناخالص شده و زبان در ترکیه هم نسبت به دوران گذشته، تغییر کرده. درباره ترکی آذری اما میگوید واژههای فارسی مخلوط شده و از خلوص افتاده. درباره این ادعا چند نکته را باید افزود:
2. الف) واژههای فارسی بهطور تاریخی در ترکی آذری (و حتی ترکی عثمانی/ استانبولی) وجود پر رنگ داشته است. در ترکی آذری، چه در جمهوری آذربایجان و چه در مناطق آذرینشین ترکیه که چندین سده است از ایران جدا شدهاند، شمار واژههای فارسی پر کاربرد همچنان فراوان است. در ترکی آذری ایران کنونی نیز، اگر نگاهی به منابع ادبی این زبان بیندازیم (همچون در دیوان فضولی، معجز شبستری، نسیمی یا حتی اشعار ترکی شاه اسماعیل)، پر از واژههای فارسی است. هیچ متن ترکی آذری خالص و بدون واژههای فارسی در درازای تاریخ نداشتهایم که اکنون بخواهیم ترکی آذری را به همان خلوص بازگردانیم...
برای خواندن ادامه نوشتار (یادداشت کامل) اینجا یا دکمه Instant در زیر را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
وقتی صدای نیروهای انقلابی هم در میآید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز به تازگی کلیپی از آیتالله سیدحسن عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اردبیل (و همچنین عضو مجلس خبرگان) منتشر شده که واکنشهایی را در پی داشته است. او در بخشی از سخترانیاش به ترکی میگوید: «از جمله حقوقی که ما برای جمعیت آذری…
خبررسانی قطرهچکانی
امیر هاشمی مقدم
پس از ساعتها انتظار دلهرهآور، بالاخره صبح امروز خبر تکاندهنده تایید شد. ابتدا روابط عمومی منطقه یکم دریایی بندرعباس اینگونه خبر داد: «بعدازظهر روز گذشته در حین تمرین دریایی تعدادی از شناورهای نیروی دریایی ارتش، شناور پشتیبانی سبک کنارک دچار حادثه شد که تا کنون شهادت یک نفر محرز و تعدادی نیز مجروح شدهاند. ابعاد حادثه در دست بررسی دقیق کارشناسان فنی است». اما چند ساعت بعد، روابط عمومی نیروی دریایی ارتش خبر را اینگونه اعلام کرد: «عصر روز یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت در حین انجام تمرین دریایی توسط تعدادی از شناورهاي نیروی دریایی ارتش در آبهای جاسک و چابهار، شناور پشتیبانی سبک كنارک دچار حادثه شد [...] تعداد شهدای این حادثه 19 تن بوده و تعداد مجروحان نیز 15 نفر است [...] انتظار میرود تا بررسی دقیق تیمهای کارشناسی حاضر در محل حادثه، از هرگونه گمانهزنی در این خصوص پرهیز شود».
تا همینجا سه نکته منفی در گزارشهای رسمی دیده میشود: نخست، تناقض میان آمارهای رسمی است که با فاصله کوتاهی ارائه شد: منطقه یکم دریایی بندرعباس، شمار شهدا را یک نفر اعلام کرده و نیروی دریایی ارتش، 19 نفر. نکته دوم اینکه در هر دو گزارش رسمی، تنها به «حادثه» اشاره شده، بدون اینکه جزئیاتی درباره آن بیان شود. نکته سوم اینکه روابط عمومی نیروی دریایی ارتش، خواهان پرهیز از هرگونه گمانیزنی شده، آن هم در حالیکه بیانیهها تاکنون متناقض، بسیار کلی، با دیرکرد فراوان و پر از ابهام ارائه شده است. در چنین شرایطی خواه ناخواه بازار گمانهزنیها داغ شده و سوءاستفاده هم فراوان.
بیانیههای رسمی در حالی صبح امروز ارائه شدند که از دیشب در رسانههای غیر رسمی داخلی و بیگانه این اخبار در اختیار مخاطبان ایرانی قرار گرفته بود. و البته روایتهای غیر رسمی، داستان دیگری را بیان میداشت. رویدادی که دیروز رخ داد، تا ساعتها از سوی مسئولین و رسانههای رسمی کشور نادیده گرفته شد. اما از دیشب بهویژه خبرگزاریهای خارجی درباره این رویداد اطلاعرسانی کرده و در این میان، هم پنهانکاری ایران را در این زمینه هدف گرفته و هم تلویحا توان نظامی ایران را (که توانایی تشخیص خودی از دشمن را ندارد).
⭕️ هنوز داغ دیرکرد در خبررسانی شلیک به هواپیمای اوکراینی در دلهایمان زنده است. اشاره به «داغ دیرکرد در خبررسانی» شد، چرا که این داغ حقیقتا سنگینتر از خود شلیک و شهادت هممیهنانمان بود. آن هم پس از آنکه همه رسانههای جهان پافشاری داشتند که ایران به هواپیما شلیک کرده و ایران تکذیب میکرد.
⭕️ بعد هم دیرکرد در خبر رسانی حضور کرونا در کشور بود که برخی پزشکان و رسانههای غیررسمی داخلی و رسمی خارجی بر ورود کرونا به ایران تاکید داشتند و مسئولین بر عدم حضور این مهمان ناخوانده. بعد هم که اخبار رسمی حضور کرونا در شهر قم و کشور را تایید کرد، همچنان مسئولین به گل و بلبل بودن شرایط پافشاری داشتند (گزارش اخبار 20:30 در نخستین روزهای اسفندماه در شهر قم را به یاد بیاوریم که چگونه خطر زا بودن کرونا و لزوم فاصلهگذاری را به تمسخر میگرفت).
⭕️ رویداد دیگر، ادعای به آب انداختن و غرق کردن بیش از پنجاه مهاجر غیرقانونی افغانستانی در رودخانه مرزی هریرود از سوی برخی نیروهای مرزبانی ایران است که بر پایه گزارش رسانههای بیگانه، کمتر از 20 نفرشان جان سالم به در بردند. با آنکه نزدیک 10 روز از چنین ادعاهایی گذشته، هنوز به جز یک بیانیه تکذیبی از سوی دولت ایران، فعالیت دیگری دیده نشده است. چون تاکنون پیگیری و خبر رسانی چندانی در این باره نشده، نمیتوان درباره درستی یا نادرستیاش چیزی گفت؛ اما حقیقتا امیدوارم این تکذیبیه به درد تکذیبیههای دیگر که بعدا درستیشان اثبات شد، دچار نشود.
شوربختانه شرایط خبر رسانی در ایران به سویی سوق داده میشود که خواه ناخواه داریم به مرجعیت رسانههای بیگانه گردن نهاده و مردم را به سوی آنان هُل می دهیم؛ چرا که بسیاری از اخبار اینچنین درباره کشورمان را، رسانههای بیگانه هم خیلی زودتر و هم با جزئیات کاملتر بیان میکنند.
اینکه هنوز عدهای گمان میکنند در عصر ماهواره و اطلاعات و اینترنت و شبکههای اجتماعی، میتوان اخباری چنین مهم را پنهان کرد یا با دیرکرد چند روزه و آن هم بهصورت قطرهچکانی منتشر نمود و البته همچنان ابعادی از رویداد را آشکار نساخت، اصلیترین دلیل پراندن مخاطبان ایرانی و کساد کردن بازار رسانههای داخلی است. خدمتی که ما با چنین روشهایی به رسانههای بیگانه و اهداف پشت پرده دولتهای آنان میکنیم، بودجههای میلیاردی آن رسانهها نمیتواند به این خوبی انجام دهد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پس از ساعتها انتظار دلهرهآور، بالاخره صبح امروز خبر تکاندهنده تایید شد. ابتدا روابط عمومی منطقه یکم دریایی بندرعباس اینگونه خبر داد: «بعدازظهر روز گذشته در حین تمرین دریایی تعدادی از شناورهای نیروی دریایی ارتش، شناور پشتیبانی سبک کنارک دچار حادثه شد که تا کنون شهادت یک نفر محرز و تعدادی نیز مجروح شدهاند. ابعاد حادثه در دست بررسی دقیق کارشناسان فنی است». اما چند ساعت بعد، روابط عمومی نیروی دریایی ارتش خبر را اینگونه اعلام کرد: «عصر روز یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت در حین انجام تمرین دریایی توسط تعدادی از شناورهاي نیروی دریایی ارتش در آبهای جاسک و چابهار، شناور پشتیبانی سبک كنارک دچار حادثه شد [...] تعداد شهدای این حادثه 19 تن بوده و تعداد مجروحان نیز 15 نفر است [...] انتظار میرود تا بررسی دقیق تیمهای کارشناسی حاضر در محل حادثه، از هرگونه گمانهزنی در این خصوص پرهیز شود».
تا همینجا سه نکته منفی در گزارشهای رسمی دیده میشود: نخست، تناقض میان آمارهای رسمی است که با فاصله کوتاهی ارائه شد: منطقه یکم دریایی بندرعباس، شمار شهدا را یک نفر اعلام کرده و نیروی دریایی ارتش، 19 نفر. نکته دوم اینکه در هر دو گزارش رسمی، تنها به «حادثه» اشاره شده، بدون اینکه جزئیاتی درباره آن بیان شود. نکته سوم اینکه روابط عمومی نیروی دریایی ارتش، خواهان پرهیز از هرگونه گمانیزنی شده، آن هم در حالیکه بیانیهها تاکنون متناقض، بسیار کلی، با دیرکرد فراوان و پر از ابهام ارائه شده است. در چنین شرایطی خواه ناخواه بازار گمانهزنیها داغ شده و سوءاستفاده هم فراوان.
بیانیههای رسمی در حالی صبح امروز ارائه شدند که از دیشب در رسانههای غیر رسمی داخلی و بیگانه این اخبار در اختیار مخاطبان ایرانی قرار گرفته بود. و البته روایتهای غیر رسمی، داستان دیگری را بیان میداشت. رویدادی که دیروز رخ داد، تا ساعتها از سوی مسئولین و رسانههای رسمی کشور نادیده گرفته شد. اما از دیشب بهویژه خبرگزاریهای خارجی درباره این رویداد اطلاعرسانی کرده و در این میان، هم پنهانکاری ایران را در این زمینه هدف گرفته و هم تلویحا توان نظامی ایران را (که توانایی تشخیص خودی از دشمن را ندارد).
⭕️ هنوز داغ دیرکرد در خبررسانی شلیک به هواپیمای اوکراینی در دلهایمان زنده است. اشاره به «داغ دیرکرد در خبررسانی» شد، چرا که این داغ حقیقتا سنگینتر از خود شلیک و شهادت هممیهنانمان بود. آن هم پس از آنکه همه رسانههای جهان پافشاری داشتند که ایران به هواپیما شلیک کرده و ایران تکذیب میکرد.
⭕️ بعد هم دیرکرد در خبر رسانی حضور کرونا در کشور بود که برخی پزشکان و رسانههای غیررسمی داخلی و رسمی خارجی بر ورود کرونا به ایران تاکید داشتند و مسئولین بر عدم حضور این مهمان ناخوانده. بعد هم که اخبار رسمی حضور کرونا در شهر قم و کشور را تایید کرد، همچنان مسئولین به گل و بلبل بودن شرایط پافشاری داشتند (گزارش اخبار 20:30 در نخستین روزهای اسفندماه در شهر قم را به یاد بیاوریم که چگونه خطر زا بودن کرونا و لزوم فاصلهگذاری را به تمسخر میگرفت).
⭕️ رویداد دیگر، ادعای به آب انداختن و غرق کردن بیش از پنجاه مهاجر غیرقانونی افغانستانی در رودخانه مرزی هریرود از سوی برخی نیروهای مرزبانی ایران است که بر پایه گزارش رسانههای بیگانه، کمتر از 20 نفرشان جان سالم به در بردند. با آنکه نزدیک 10 روز از چنین ادعاهایی گذشته، هنوز به جز یک بیانیه تکذیبی از سوی دولت ایران، فعالیت دیگری دیده نشده است. چون تاکنون پیگیری و خبر رسانی چندانی در این باره نشده، نمیتوان درباره درستی یا نادرستیاش چیزی گفت؛ اما حقیقتا امیدوارم این تکذیبیه به درد تکذیبیههای دیگر که بعدا درستیشان اثبات شد، دچار نشود.
شوربختانه شرایط خبر رسانی در ایران به سویی سوق داده میشود که خواه ناخواه داریم به مرجعیت رسانههای بیگانه گردن نهاده و مردم را به سوی آنان هُل می دهیم؛ چرا که بسیاری از اخبار اینچنین درباره کشورمان را، رسانههای بیگانه هم خیلی زودتر و هم با جزئیات کاملتر بیان میکنند.
اینکه هنوز عدهای گمان میکنند در عصر ماهواره و اطلاعات و اینترنت و شبکههای اجتماعی، میتوان اخباری چنین مهم را پنهان کرد یا با دیرکرد چند روزه و آن هم بهصورت قطرهچکانی منتشر نمود و البته همچنان ابعادی از رویداد را آشکار نساخت، اصلیترین دلیل پراندن مخاطبان ایرانی و کساد کردن بازار رسانههای داخلی است. خدمتی که ما با چنین روشهایی به رسانههای بیگانه و اهداف پشت پرده دولتهای آنان میکنیم، بودجههای میلیاردی آن رسانهها نمیتواند به این خوبی انجام دهد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
هیس! ایراندوستان حرف نمیزنند!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
یادداشتی که درباره سخنرانی آیتالله عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان اردبیل نوشته بودم (اینجا)، واکنشهای بسیاری را برانگیخت که در این میان، واکنشهای قومگرایان درخور تأمل است. در این زمینه 3 نکته یادآوری میشود:
1⃣ غربت تنها آن نیست که شما کولهبار سفر بسته و راهی کشورهای دیگر شوید. اینکه شما در کشور خودتان از زبان و فرهنگش دفاع کرده و علیه تحریف تاریخ بنویسی، اما مورد هجمه بیامان قرار بگیری، غربت دوگانه است؛ هم غربت مام میهن و فرهنگ و تمدنش، و هم غربت مدافعان آن. نه تنها نگارنده این سطور، بلکه هر کس دیگری که اسناد و مدارکی درباره زبان، تاریخ، فرهنگ و تمدن گذشته ایران و برخلاف تحریفهای قومگرایان به میان آورد، به جای پاسخ مستند، با برچسبهایی همچون نژادپرست، شوونیست، فاشیست و... یک دو جین دشنام دیگر روبرو و وادار به سکوت میشود. بهعنوان یک نمونهی در دسترس و تازه، نگاهی به دیدگاههای نوشته شده زیر جوابیه آقای کریمی (اینجا)، نشان میدهد که چه زبانی و گویشورانش در ایران واقعا مظلومند و چه کسانی سرمست از بیمدافع بودن تاریخ و زبان رسمی کشور، ادبیات آنچنانی را همراه با تحریف منابع تاریخی به کار میگیرند.
2⃣ همانگونه که در یادداشت پیشین نوشته شد، نقد اصلی به برخی روحانیون و مسئولین کشور اینست که سخنانی بر زبان میآورند که جریان قومگرا پشت آنها پنهان شده و اهداف خود را از آن دریچه پی میگیرند. برای نمونه، پس از انتشار یادداشت پیشین نگارنده در نقد سخنان آیتالله عاملی، یکی از وبسایتهای دولتی باکو که یدی طولا در دینستیزی و حمله به دینداران و روحانیون شیعه دارد، به نام دفاع از روحانیت شیعه، متنی سراسر توهین و فحاشی خطاب به نگارنده منتشر کرد. بسیاری از دیگر منتقدان داخلی یادداشت نگارنده نیز، در همین راستا جای میگیرند؛ وگرنه دغدغه دین و روحانیت و جمهوری اسلامی و... بهانهای بیش نیست.
3⃣ یکی از اصلیترین مشکلات مباحث علمی هویتی اینست که به دست نا اهلان افتاده. مباحث تاریخی، زبانشناسی، هویتی و مسائل مرتبط با آنها (همچون زمینههای شکلگیری و پیامدهایشان) در چارچوب رشتهها و گرایشهای خاصی از علوم انسانی (همچون تاریخ، زبانشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی و...) جای میگیرد. در این میان، آثار استادان و دانشآموختگان ترک/آذری رشتههای مرتبط، چه نسل پیشکسوت و چه نسل جوان (همچون دکتر ژاله آموزگار، دکتر رحیم رئیسنیا، دکتر محمدعلی موحد، دکتر جواد طباطبایی، دکتر شیرین بیانی، دکتر عباس جوادی، دکتر قدیر گلکاریان، دکتر مازیار اشرفیان بناب، دکتر وحید بهمن و...) نادیده گرفته شده و یا با برچسبزنیهای رایج، تلاش میشود از میدان به در شوند. اما شوربختانه بیشتر کسانی که اکنون در منطقه آذربایجان در حال نگارش آثار تاریخی و مباحث هویتی هستند، دانشآموخته رشتههای فنی، پایه، پزشکی و به هر حال غیرمرتبطند. آنچنانکه مثلا یکی دکترای زلزلهشناسی دارد، دیگری جراح قلب است و آن یکی الکترونیک خوانده و البته توسط اطرافیانش «استاد» خطاب میشود؛ اما هر کدام انبوهی کتاب و مقاله درباره تاریخ و ادبیات آذربایجان نوشتهاند و منابع همینها برای قومگرایان (و شوربختانه بسیاری از جوانان آذربایجان) حجت است. همچنانکه در پاسخ به یادداشت پیشین نگارنده، دکتر محمدباقر کریمی، عضو هیئت علمی گروه «مهندسی نرمافزار» در دانشگاه آزاد تبریز، در انصافنیوز جوابیه نوشتند. سرنوشت فعالیت در زمینهای که هیچ تخصصی در آن نداریم، میشود همکار دیگر ایشان که مدیر گروه «مهندسی مکانیک» همان دانشگاه آزاد تبریز است و در پی برداشتهای نادرست از تاریخ و تحریف آن، آشکارا از نام خلیج ع-ر-ب-ی و تشکیل حکومت عربی در خوزستان دفاع میکند. البته میتوان مدعی شد که با «من قال» (گوینده) کار نداشته باشیم و ببینیم «ما قال» (خودِ سخن) چیست. اما مشکل دقیقا همینجاست که به خاطر نا آگاهی این گروه از افراد درباره این حوزه تخصصی، در بهترین حالت برداشتهای نادرست از منابع و اسناد داشته و بر همان پایه نتیجهگیری میکنند. آنگونه که جناب محمدباقر کریمی یکبار دیگر هم دو سال پیش، در دفاع از زبان ترکی یادداشت دیگری در انصافنیوز نوشته بودند (اینجا). اما همانگونه که همان موقع نیز زیر همان یادداشتشان نوشتم، اصل سخن ایشان (اینکه علامه طباطبایی و علامه جعفری و... آموزش ابتداییشان به زبان ترکی بوده) نیز نادرست بوده و بنابراین نتیجهگیریشان هم نادرست است. اکنون نیز در جوابیه تازهشان، دچار همان ایرادات شدهاند که در اینجا به نادرستی برخی ادعاهای ایشان میپردازم...
...
برای خواندن نوشته کامل، اینجا را کلیک کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
یادداشتی که درباره سخنرانی آیتالله عاملی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان اردبیل نوشته بودم (اینجا)، واکنشهای بسیاری را برانگیخت که در این میان، واکنشهای قومگرایان درخور تأمل است. در این زمینه 3 نکته یادآوری میشود:
1⃣ غربت تنها آن نیست که شما کولهبار سفر بسته و راهی کشورهای دیگر شوید. اینکه شما در کشور خودتان از زبان و فرهنگش دفاع کرده و علیه تحریف تاریخ بنویسی، اما مورد هجمه بیامان قرار بگیری، غربت دوگانه است؛ هم غربت مام میهن و فرهنگ و تمدنش، و هم غربت مدافعان آن. نه تنها نگارنده این سطور، بلکه هر کس دیگری که اسناد و مدارکی درباره زبان، تاریخ، فرهنگ و تمدن گذشته ایران و برخلاف تحریفهای قومگرایان به میان آورد، به جای پاسخ مستند، با برچسبهایی همچون نژادپرست، شوونیست، فاشیست و... یک دو جین دشنام دیگر روبرو و وادار به سکوت میشود. بهعنوان یک نمونهی در دسترس و تازه، نگاهی به دیدگاههای نوشته شده زیر جوابیه آقای کریمی (اینجا)، نشان میدهد که چه زبانی و گویشورانش در ایران واقعا مظلومند و چه کسانی سرمست از بیمدافع بودن تاریخ و زبان رسمی کشور، ادبیات آنچنانی را همراه با تحریف منابع تاریخی به کار میگیرند.
2⃣ همانگونه که در یادداشت پیشین نوشته شد، نقد اصلی به برخی روحانیون و مسئولین کشور اینست که سخنانی بر زبان میآورند که جریان قومگرا پشت آنها پنهان شده و اهداف خود را از آن دریچه پی میگیرند. برای نمونه، پس از انتشار یادداشت پیشین نگارنده در نقد سخنان آیتالله عاملی، یکی از وبسایتهای دولتی باکو که یدی طولا در دینستیزی و حمله به دینداران و روحانیون شیعه دارد، به نام دفاع از روحانیت شیعه، متنی سراسر توهین و فحاشی خطاب به نگارنده منتشر کرد. بسیاری از دیگر منتقدان داخلی یادداشت نگارنده نیز، در همین راستا جای میگیرند؛ وگرنه دغدغه دین و روحانیت و جمهوری اسلامی و... بهانهای بیش نیست.
3⃣ یکی از اصلیترین مشکلات مباحث علمی هویتی اینست که به دست نا اهلان افتاده. مباحث تاریخی، زبانشناسی، هویتی و مسائل مرتبط با آنها (همچون زمینههای شکلگیری و پیامدهایشان) در چارچوب رشتهها و گرایشهای خاصی از علوم انسانی (همچون تاریخ، زبانشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی و...) جای میگیرد. در این میان، آثار استادان و دانشآموختگان ترک/آذری رشتههای مرتبط، چه نسل پیشکسوت و چه نسل جوان (همچون دکتر ژاله آموزگار، دکتر رحیم رئیسنیا، دکتر محمدعلی موحد، دکتر جواد طباطبایی، دکتر شیرین بیانی، دکتر عباس جوادی، دکتر قدیر گلکاریان، دکتر مازیار اشرفیان بناب، دکتر وحید بهمن و...) نادیده گرفته شده و یا با برچسبزنیهای رایج، تلاش میشود از میدان به در شوند. اما شوربختانه بیشتر کسانی که اکنون در منطقه آذربایجان در حال نگارش آثار تاریخی و مباحث هویتی هستند، دانشآموخته رشتههای فنی، پایه، پزشکی و به هر حال غیرمرتبطند. آنچنانکه مثلا یکی دکترای زلزلهشناسی دارد، دیگری جراح قلب است و آن یکی الکترونیک خوانده و البته توسط اطرافیانش «استاد» خطاب میشود؛ اما هر کدام انبوهی کتاب و مقاله درباره تاریخ و ادبیات آذربایجان نوشتهاند و منابع همینها برای قومگرایان (و شوربختانه بسیاری از جوانان آذربایجان) حجت است. همچنانکه در پاسخ به یادداشت پیشین نگارنده، دکتر محمدباقر کریمی، عضو هیئت علمی گروه «مهندسی نرمافزار» در دانشگاه آزاد تبریز، در انصافنیوز جوابیه نوشتند. سرنوشت فعالیت در زمینهای که هیچ تخصصی در آن نداریم، میشود همکار دیگر ایشان که مدیر گروه «مهندسی مکانیک» همان دانشگاه آزاد تبریز است و در پی برداشتهای نادرست از تاریخ و تحریف آن، آشکارا از نام خلیج ع-ر-ب-ی و تشکیل حکومت عربی در خوزستان دفاع میکند. البته میتوان مدعی شد که با «من قال» (گوینده) کار نداشته باشیم و ببینیم «ما قال» (خودِ سخن) چیست. اما مشکل دقیقا همینجاست که به خاطر نا آگاهی این گروه از افراد درباره این حوزه تخصصی، در بهترین حالت برداشتهای نادرست از منابع و اسناد داشته و بر همان پایه نتیجهگیری میکنند. آنگونه که جناب محمدباقر کریمی یکبار دیگر هم دو سال پیش، در دفاع از زبان ترکی یادداشت دیگری در انصافنیوز نوشته بودند (اینجا). اما همانگونه که همان موقع نیز زیر همان یادداشتشان نوشتم، اصل سخن ایشان (اینکه علامه طباطبایی و علامه جعفری و... آموزش ابتداییشان به زبان ترکی بوده) نیز نادرست بوده و بنابراین نتیجهگیریشان هم نادرست است. اکنون نیز در جوابیه تازهشان، دچار همان ایرادات شدهاند که در اینجا به نادرستی برخی ادعاهای ایشان میپردازم...
...
برای خواندن نوشته کامل، اینجا را کلیک کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
هیس! میهندوستان حرف نمیزنند!
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشت دوم دربارهی زبان آذری و یک سخنرانی آیت الله عاملی، نوشت:
یهودستیزانِ خدمتکارِ اسرائیل
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در شهر تاریخی پیر بِکران در جنوب اصفهان، گورستان اِستراخاتون (یا آنگونه که خود یهودیان میگویند: سارا بِت آشِر) قرار گرفته که یکی از قدیمیترین گورستانهای ایران است. این گورستان احتمالا از زمان سکونت یهودیان در اصفهان (بیش از 2550 سال پیش) فعال بوده است. چند سال پیش سنگنوشتهای تقریبا 1900 ساله از این گورستان به دست آمد که بخشی از تورات روی آن نوشته شده بود. البته برخی هم آنرا به ملکه سوسن، همسر یزدگرد سوم منسوب میکنند.
این گورستان را میتوان پس از آرامگاه استر و مردخای در همدان، مهمترین زیارتگاه یهودیان در ایران دانست که حتی هنگام سال نو یهودی (روشهشانا) بسیاری از یهودیان ایرانی ساکن دیگر کشورها نیز برای زیارت به اینجا میآیند. چند باری از این گورستان تاریخی بازدید کردهام. از نکات اسفبار هنگام بازدید، دیدن شعارهایی همچون «مرگ بر اسرائیل» است که هر از چند گاه، بهویژه زمانی که تنشها میان ایران و اسرائیل بالا میگیرد، عدهای تندرو روی دیوارهای این گورستان مینویسند یا روی ستاره داود ضربدر میزنند. واقعا نمیتوان فهمید در ذهن تندروها چه میگذرد که نمیتوانند میان یهودیانی که ساکنانِ نخستینِ اصفهان بودند و هنوز بسیاریشان شیفته ایران بوده و علیرغم وعدههای فراوان، حاضر به ترک سرزمین اجدادیشان نیستند، با اسرائیلی که حتی موجودیتش مورد تایید همه یهودیان جهان هم نیست، تفاوت بگذارند. این در حالی است که این گورستان، زیارتگاه مسلمانان پیر بکران نیز هست.
در ادامه همین رفتارهای نابخردانه بود که دو روز پیش هم خبر اسفبار دیگری تیتر یک بسیاری از رسانهها شد: آرامگاه استر و مردخای در همدان، در پی تهدید عدهای تندرو دچار آتشسوزی شد؛ هرچند خوشبختانه موفق به آسیب زدن به خود آرامگاه نشده و تنها آسیبهای جزئی به کنیسه کنار آن وارد کردند. و البته همچون بسیاری از خبر رسانیهای قطرهچکانی دیگر (اینجا را بخوانید)، در خبرگزاریهای رسمی داخلی، کمترین اطلاعات را میتوان درباره این رویداد یافت؛ و البته تا دلتان بخواهد در رسانههای برونمرزی درباره این رویداد مانور داده میشود.
یعنی برخی استاد تبدیل فرصت به تهدید هستند. حضور چند هزار ساله یهودیان در ایران، وجود چند مکان مقدس یهودیان جهان در ایران، همزیستی مسالمتآمیز یهودیان و مسلمانان در ایران* و...، بهترین فرصت برای ایران است تا نشان دهد هیچ مشکلی با یهودیان ندارد و تنشهایش با اسرائیل، ماهیتی کاملا جداگانه دارد (هرچند همانگونه که پیش از این نیز چندین بار، از جمله در اینجا نشان دادهام، در آن زمینه هم به زیان خودمان کار میکنیم) اما رویدادهایی از این دست، هر چقدر هم که کوچک باشد، بهانه به دست اسرائیل و لابیهای جهانیاش میدهد برای انتقاد و تحت فشار گذاردن ایران؛ یعنی چیزی که اسرائیل به شدت به آن نیاز دارد.
با یک صغری و کبری کردن ساده میشود دریافت ما ظاهرا یهودستیزانی در ایران داریم که اگر مستقیم و غیرمستقیم از خود اسرائیل خط نگیرند، دست کم و در حالت خوشبینانه در راستای اهداف آن کشور گام برمیدارند.
* پینوشتها:
۱- برای درک میزان مسالمتآمیز بودن زندگی یهودیان و مسلمانان در ایران، این مستند زیبا درباره زیارتگاه استراخاتون را در آپارات ببینید.
و البته هرگاه تندروها (همچون اواخر دوره صفوی) به قدرت میرسیدند، زندگی بر یهودیان ایران بسیار سخت و تنگ میشد. قوانین مصوب علامه مجلسی درباره یهودیان نمونه ای گویاست: «1-یهودیان حق ساختن عمارت زیبا را ندارند. 2-یهودیان نباید اطاقهای خود را به رنگ سفید درآورند. 3-خانههای یهودیان باید کوتاهتر از خانه مسلمانان باشد. 4-خانههای یهودیان نباید سر در داشته باشد. 5-در ورودی خانه یهودیان باید کوتاهتر از در خانه مسلمانان باشد. 6-یهودیان حق بازکردن دکان و مغازه در بازار و خیابان را ندارند. 7-مالیات جداگانهای به نام جزیه باید از یهودیان دریافت شود. 8-یهودیان اجازه ساختن کنیسههای زیبا ندارند. 9-یهودیان باید در محلّه مشخّص و معینّی زندگی کنند. 10-مسلمانان حق ندارند خانههای خود را به یهودیان بفروشند. 11-ساختن کنیسههای جدید ممنوع است. یهودیان فقط حق دارند کنیسههای قدیمی خود را تعمیر نمایند» (غزالی، حسین، 1387، اصفهان در یک نگاه).
۲- یهودیان ایران نه تنها پاسداران فرهنگ و تمدن ایرانی بودهاند (برای نمونه نقش یهودیان در حفظ و انتقال موسیقی سنتی ایران بر کسی پوشیده نیست)، بلکه جزو باوفاترین ایرانیان به کشورشان نیز هستند. آنچنانکه بیشتر یهودیانی که از ایران به سراسر گیتی مهاجرت کردهاند، همچنان به زبان فارسی، موسیقی ایرانی، خاک ایران و... وابستگی و علاقه دارند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در شهر تاریخی پیر بِکران در جنوب اصفهان، گورستان اِستراخاتون (یا آنگونه که خود یهودیان میگویند: سارا بِت آشِر) قرار گرفته که یکی از قدیمیترین گورستانهای ایران است. این گورستان احتمالا از زمان سکونت یهودیان در اصفهان (بیش از 2550 سال پیش) فعال بوده است. چند سال پیش سنگنوشتهای تقریبا 1900 ساله از این گورستان به دست آمد که بخشی از تورات روی آن نوشته شده بود. البته برخی هم آنرا به ملکه سوسن، همسر یزدگرد سوم منسوب میکنند.
این گورستان را میتوان پس از آرامگاه استر و مردخای در همدان، مهمترین زیارتگاه یهودیان در ایران دانست که حتی هنگام سال نو یهودی (روشهشانا) بسیاری از یهودیان ایرانی ساکن دیگر کشورها نیز برای زیارت به اینجا میآیند. چند باری از این گورستان تاریخی بازدید کردهام. از نکات اسفبار هنگام بازدید، دیدن شعارهایی همچون «مرگ بر اسرائیل» است که هر از چند گاه، بهویژه زمانی که تنشها میان ایران و اسرائیل بالا میگیرد، عدهای تندرو روی دیوارهای این گورستان مینویسند یا روی ستاره داود ضربدر میزنند. واقعا نمیتوان فهمید در ذهن تندروها چه میگذرد که نمیتوانند میان یهودیانی که ساکنانِ نخستینِ اصفهان بودند و هنوز بسیاریشان شیفته ایران بوده و علیرغم وعدههای فراوان، حاضر به ترک سرزمین اجدادیشان نیستند، با اسرائیلی که حتی موجودیتش مورد تایید همه یهودیان جهان هم نیست، تفاوت بگذارند. این در حالی است که این گورستان، زیارتگاه مسلمانان پیر بکران نیز هست.
در ادامه همین رفتارهای نابخردانه بود که دو روز پیش هم خبر اسفبار دیگری تیتر یک بسیاری از رسانهها شد: آرامگاه استر و مردخای در همدان، در پی تهدید عدهای تندرو دچار آتشسوزی شد؛ هرچند خوشبختانه موفق به آسیب زدن به خود آرامگاه نشده و تنها آسیبهای جزئی به کنیسه کنار آن وارد کردند. و البته همچون بسیاری از خبر رسانیهای قطرهچکانی دیگر (اینجا را بخوانید)، در خبرگزاریهای رسمی داخلی، کمترین اطلاعات را میتوان درباره این رویداد یافت؛ و البته تا دلتان بخواهد در رسانههای برونمرزی درباره این رویداد مانور داده میشود.
یعنی برخی استاد تبدیل فرصت به تهدید هستند. حضور چند هزار ساله یهودیان در ایران، وجود چند مکان مقدس یهودیان جهان در ایران، همزیستی مسالمتآمیز یهودیان و مسلمانان در ایران* و...، بهترین فرصت برای ایران است تا نشان دهد هیچ مشکلی با یهودیان ندارد و تنشهایش با اسرائیل، ماهیتی کاملا جداگانه دارد (هرچند همانگونه که پیش از این نیز چندین بار، از جمله در اینجا نشان دادهام، در آن زمینه هم به زیان خودمان کار میکنیم) اما رویدادهایی از این دست، هر چقدر هم که کوچک باشد، بهانه به دست اسرائیل و لابیهای جهانیاش میدهد برای انتقاد و تحت فشار گذاردن ایران؛ یعنی چیزی که اسرائیل به شدت به آن نیاز دارد.
با یک صغری و کبری کردن ساده میشود دریافت ما ظاهرا یهودستیزانی در ایران داریم که اگر مستقیم و غیرمستقیم از خود اسرائیل خط نگیرند، دست کم و در حالت خوشبینانه در راستای اهداف آن کشور گام برمیدارند.
* پینوشتها:
۱- برای درک میزان مسالمتآمیز بودن زندگی یهودیان و مسلمانان در ایران، این مستند زیبا درباره زیارتگاه استراخاتون را در آپارات ببینید.
و البته هرگاه تندروها (همچون اواخر دوره صفوی) به قدرت میرسیدند، زندگی بر یهودیان ایران بسیار سخت و تنگ میشد. قوانین مصوب علامه مجلسی درباره یهودیان نمونه ای گویاست: «1-یهودیان حق ساختن عمارت زیبا را ندارند. 2-یهودیان نباید اطاقهای خود را به رنگ سفید درآورند. 3-خانههای یهودیان باید کوتاهتر از خانه مسلمانان باشد. 4-خانههای یهودیان نباید سر در داشته باشد. 5-در ورودی خانه یهودیان باید کوتاهتر از در خانه مسلمانان باشد. 6-یهودیان حق بازکردن دکان و مغازه در بازار و خیابان را ندارند. 7-مالیات جداگانهای به نام جزیه باید از یهودیان دریافت شود. 8-یهودیان اجازه ساختن کنیسههای زیبا ندارند. 9-یهودیان باید در محلّه مشخّص و معینّی زندگی کنند. 10-مسلمانان حق ندارند خانههای خود را به یهودیان بفروشند. 11-ساختن کنیسههای جدید ممنوع است. یهودیان فقط حق دارند کنیسههای قدیمی خود را تعمیر نمایند» (غزالی، حسین، 1387، اصفهان در یک نگاه).
۲- یهودیان ایران نه تنها پاسداران فرهنگ و تمدن ایرانی بودهاند (برای نمونه نقش یهودیان در حفظ و انتقال موسیقی سنتی ایران بر کسی پوشیده نیست)، بلکه جزو باوفاترین ایرانیان به کشورشان نیز هستند. آنچنانکه بیشتر یهودیانی که از ایران به سراسر گیتی مهاجرت کردهاند، همچنان به زبان فارسی، موسیقی ایرانی، خاک ایران و... وابستگی و علاقه دارند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
واپسین اجرا
امیر هاشمی مقدم
این تصویر را چهارم مهرماه ۱۳۹۴ در شهر قونیه گرفتم. شوربختانه واپسین کنسرت استاد شجریان بود. با تنی چند از دوستان ایرانی، از آنکارا راه افتادیم تا خود را به کنسرت ایشان برسانیم. میدانستیم که شوربختانه در ایران چنین شانسی نداربم؛ که فرهنگ و هنر ایرانی، در خود ایران بسیار غریب است. پشت درب سالن، جمعیت زیادی آمده بودند. از همه جالبتر، ترکیهایهایی که ترانههای استاد شجریان، به ویژه مرغ سحر را به فارسی و البته با لهجه ترکی میخواندند. درب سالن که باز شد، جمعیت زیادی وارد سالن گردید و صندلیها پر شد. اضافه جمعیت را میخواستند بیرون کنند. اما خود استاد که وارد سالن شد، وساطت کرد که آنها هم بمانند و روی پلهها و جاهای خالی بنشینند. سراپا گوش بودیم، اما هرگز فکرش را نمیکردیم واپسین کنسرت ایشان باشد. و در پایان و به درخواست ما شنوندگان، مرغ سحر که با نام ایشان گره خورده را اجرا کردند.
شش ماه بعد، یعنی نوروز ۹۵ بود که ایشان آن کلیپ سرطانی را منتشر کردند.
خدایش بیامرزد و جایش انشاءالله در فرهنگ و هنر و موسیقی این مرز و بوم خالی مباد.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
این تصویر را چهارم مهرماه ۱۳۹۴ در شهر قونیه گرفتم. شوربختانه واپسین کنسرت استاد شجریان بود. با تنی چند از دوستان ایرانی، از آنکارا راه افتادیم تا خود را به کنسرت ایشان برسانیم. میدانستیم که شوربختانه در ایران چنین شانسی نداربم؛ که فرهنگ و هنر ایرانی، در خود ایران بسیار غریب است. پشت درب سالن، جمعیت زیادی آمده بودند. از همه جالبتر، ترکیهایهایی که ترانههای استاد شجریان، به ویژه مرغ سحر را به فارسی و البته با لهجه ترکی میخواندند. درب سالن که باز شد، جمعیت زیادی وارد سالن گردید و صندلیها پر شد. اضافه جمعیت را میخواستند بیرون کنند. اما خود استاد که وارد سالن شد، وساطت کرد که آنها هم بمانند و روی پلهها و جاهای خالی بنشینند. سراپا گوش بودیم، اما هرگز فکرش را نمیکردیم واپسین کنسرت ایشان باشد. و در پایان و به درخواست ما شنوندگان، مرغ سحر که با نام ایشان گره خورده را اجرا کردند.
شش ماه بعد، یعنی نوروز ۹۵ بود که ایشان آن کلیپ سرطانی را منتشر کردند.
خدایش بیامرزد و جایش انشاءالله در فرهنگ و هنر و موسیقی این مرز و بوم خالی مباد.
@moghaddames
قهرمانسازی از اراذل
امیر هاشمی مقدم
در صحنه پایانی فیلم «شجاعدل» (به کارگردانی مل گیبسون، ۱۳۷۴/ ۱۹۹۵) هنگامی که ویلیام (نقش اول فیلم با بازی خودِ مل گیبسون) را برای اعدام به میدان شهر میآورند، مردمی که دو سوی راه ایستادهاند به او آب دهان، سنگ، میوه گندیده و... پرتاب میکنند. ویلیام به روی سکوی مجازات برده شده و در آنجا شکنجه میشود. کمی که از شکنجه وی میگذرد، همان مردمی که تا چند دقیقه پیش او را زده و مسخره میکردند، شروع میکنند به همذاتپنداری با او و غُر زدن به مأموران. حتی احتمال شورش میرود. در پایان و لحظهای که سَرِ ویلیام از تناش جدا میشود، او تبدیل به قهرمان همان مردمی شده که تا چند دقیقه پیش او را آزار میدادند.
فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه» (1378. نشر نی) به خوبی این فرایند را در قرون وسطی به تصویر کشیده است (تردیدی ندارم که مل گیبسون پیش از ساختن فیلمش، این کتاب را خوانده و بر پایه همین توصیفها آن صحنه را به خوبی ساخته است). فوکو در این کتاب توضیح میدهد که مجازات مجرمان در برابر دیدگان مردم در بیشتر کشورهایی همچون فرانسه، انگلستان و امریکا نزدیک به دو سده پیش لغو شد؛ چرا که خودِ مجازات در پیش چشم همگان «اگر نگوییم در وحشیگری از خود مجرم پیشی میگرفت، دست کم با آن برابری میکرد و تماشاگران را به درندهخویی و وحشیگریای که میخواست آنان را از آن باز دارد، عادت میداد» و از همه مهمتر، «در واپسین لحظه زندگی محکوم، نقشها را وارونه میکرد و محکومِ تعذیبشده را به فردی مورد ترحم یا تحسین بدل میساخت»؛ آن هم همان محکومانی که تا لحظاتی پیش، «در برابر دید عموم بودند و مورد تمسخر و دشنام و ضربههای اراذل و اوباش و بیکارهای شرور قرار میگرفتند» (صص: 17-18).
چند روز پیش، نیروی انتظامی تهران چند شرور را بر روی خودرو و در برابر دیدگان مردم، میگرداند و کتک میزد. آنچه بیش از همه در پیامهای مردم در شبکههای اجتماعی درباره این رویداد دست به دست میشد، نوعی همدردی و همذاتپنداری پنهان با این افراد بود؛ اینکه خود اینها قربانی اجتماع، اقتصاد بیمار، بیکاری و... هستند. از سوی دیگر، این بار عملکرد پلیس ایران از دو سو زیر سوال میرود: نخست اینکه اگر در پیش روی همگان اینگونه با خشونت با مجرمان رفتار میشود، پس در بازداشتگاه و زندان چه خبر است؟ دوم اینکه آیا ایران صلاحیت نقد رفتار وحشیانه پلیس امریکا با معترضان خیابانی را دارد؟ آن هم در حالیکه پلیس خودش آشکارا چنین رفتاری با مجرمان در خیابان دارد؟
بیگمان برخورد با اراذل و اوباش و مزاحمین مردم، از خواستهای جدی مردم در سراسر کشور است. اما با توجه به تکرار چنین رفتارهایی از سوی پلیس در سالیان پیش، آیا بررسیای انجام شده تا نشان بدهد چنین شیوهای بازدارنده و اثرگذار است؟
در کنار اینها، 1- زمینههای شکلگیری شرارت و دستههای خیابانی در ایران، و 2- راهکارهای تنبیه و بازپروری مجرمان برای اصلاح و بازگشت به آغوش جامعه، پرسشهایی است که بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی (از جامعهشناسان و انسانشناسان گرفته تا روانشناسان و...) به آنها پاسخ گفتهاند، اما تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است.
اگر میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
در صحنه پایانی فیلم «شجاعدل» (به کارگردانی مل گیبسون، ۱۳۷۴/ ۱۹۹۵) هنگامی که ویلیام (نقش اول فیلم با بازی خودِ مل گیبسون) را برای اعدام به میدان شهر میآورند، مردمی که دو سوی راه ایستادهاند به او آب دهان، سنگ، میوه گندیده و... پرتاب میکنند. ویلیام به روی سکوی مجازات برده شده و در آنجا شکنجه میشود. کمی که از شکنجه وی میگذرد، همان مردمی که تا چند دقیقه پیش او را زده و مسخره میکردند، شروع میکنند به همذاتپنداری با او و غُر زدن به مأموران. حتی احتمال شورش میرود. در پایان و لحظهای که سَرِ ویلیام از تناش جدا میشود، او تبدیل به قهرمان همان مردمی شده که تا چند دقیقه پیش او را آزار میدادند.
فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه» (1378. نشر نی) به خوبی این فرایند را در قرون وسطی به تصویر کشیده است (تردیدی ندارم که مل گیبسون پیش از ساختن فیلمش، این کتاب را خوانده و بر پایه همین توصیفها آن صحنه را به خوبی ساخته است). فوکو در این کتاب توضیح میدهد که مجازات مجرمان در برابر دیدگان مردم در بیشتر کشورهایی همچون فرانسه، انگلستان و امریکا نزدیک به دو سده پیش لغو شد؛ چرا که خودِ مجازات در پیش چشم همگان «اگر نگوییم در وحشیگری از خود مجرم پیشی میگرفت، دست کم با آن برابری میکرد و تماشاگران را به درندهخویی و وحشیگریای که میخواست آنان را از آن باز دارد، عادت میداد» و از همه مهمتر، «در واپسین لحظه زندگی محکوم، نقشها را وارونه میکرد و محکومِ تعذیبشده را به فردی مورد ترحم یا تحسین بدل میساخت»؛ آن هم همان محکومانی که تا لحظاتی پیش، «در برابر دید عموم بودند و مورد تمسخر و دشنام و ضربههای اراذل و اوباش و بیکارهای شرور قرار میگرفتند» (صص: 17-18).
چند روز پیش، نیروی انتظامی تهران چند شرور را بر روی خودرو و در برابر دیدگان مردم، میگرداند و کتک میزد. آنچه بیش از همه در پیامهای مردم در شبکههای اجتماعی درباره این رویداد دست به دست میشد، نوعی همدردی و همذاتپنداری پنهان با این افراد بود؛ اینکه خود اینها قربانی اجتماع، اقتصاد بیمار، بیکاری و... هستند. از سوی دیگر، این بار عملکرد پلیس ایران از دو سو زیر سوال میرود: نخست اینکه اگر در پیش روی همگان اینگونه با خشونت با مجرمان رفتار میشود، پس در بازداشتگاه و زندان چه خبر است؟ دوم اینکه آیا ایران صلاحیت نقد رفتار وحشیانه پلیس امریکا با معترضان خیابانی را دارد؟ آن هم در حالیکه پلیس خودش آشکارا چنین رفتاری با مجرمان در خیابان دارد؟
بیگمان برخورد با اراذل و اوباش و مزاحمین مردم، از خواستهای جدی مردم در سراسر کشور است. اما با توجه به تکرار چنین رفتارهایی از سوی پلیس در سالیان پیش، آیا بررسیای انجام شده تا نشان بدهد چنین شیوهای بازدارنده و اثرگذار است؟
در کنار اینها، 1- زمینههای شکلگیری شرارت و دستههای خیابانی در ایران، و 2- راهکارهای تنبیه و بازپروری مجرمان برای اصلاح و بازگشت به آغوش جامعه، پرسشهایی است که بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی (از جامعهشناسان و انسانشناسان گرفته تا روانشناسان و...) به آنها پاسخ گفتهاند، اما تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است.
اگر میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
آیا ایران مرزهایش را با ترکیه برمیدارد؟
امیر هاشمی مقدم
چندی پیش خبرنگار انصافنیوز بر پایه برخی گمانهزنیها، با چند کارشناس درباره احتمال حذف مرز میان ایران با همسایگانش گفتگو کرد و دیدگاهشان را جویا شد. آنچه در زیر میخوانید، چکیدهای از پاسخ مفصل من به پرسش ایشان درباره حذف مرز میان ایران و ترکیه است.
❓به گفته برخی کارشناسان، جمهوری اسلامی در سالهای اخیر دارد به سوی کمرنگتر کردن مرزها با کشورهای همسایه پیش میرود. نمونهاش عراق است. آیا این امکان برای حذف مرز ایران و ترکیه هم وجود دارد؟
✅ به چند دلیل، نه:
1⃣ ایران اختلافات سیاسی با برخی همسایگان، بهویژه در ساحل جنوبی خلیج فارس (همچون کویت، امارات، بحرین و...) دارد که مانعی جدی در این راه است.
2⃣ ایران تنها به شهروندان 10 کشور در فرودگاههایش روادید نمیدهد که سه تای آنها، یعنی عراق، افغانستان و پاکستان، همین همسایگانی هستند که ادعا میشود قرار است مرز با آنها کمرگ شود (تسهیلات سفر به عراق در بازههای زمانی همچون اربعین، بر پایه نگاه ایدئولوژیک و دینی و بنابراین استثنایی است).
3⃣ همسایهای همچون ترکمنستان، بهطور کلی شرایط مرزهایش برای ورود شهروندان همه کشورهای جهان و از جمله ایران بسیار سختگیرانه است.
4⃣ عوارض خروج از کشور که منبع درآمدی نامشروع برای دولت روحانی (و طبیعتا دولتهای بعدی) شده، خود دلیلی بر بیمیلی دولتها و کلیت نظام حاکم بر ایران بر کمرنگ کردن مرز با همسایگان است.
5⃣ گذر از مرزهای ایران (چه برای گردشگران ایرانی که به بیرون میروند و چه گردشگران خارجی که به ایران میآیند) زیر نگاه بدبینانه نهادهای امنیتی است.
❓یعنی تنها ایران مایل به برداشتن مرز با ترکیه نیست؟
✅ اکنون هم مرز میان ایران و ترکیه، به دلیل تفاهمنامه نود سال پیش میان رضاشاه و آتاترک، بازترین مرزش با همسایگانش است. با این همه، تمایل ایران به بازتر شدن این مرز، کمتر از ترکیه است. اما ترکیه هم ملاحظات خودش را دارد. برای نمونه نگرانی از رفت و آمد نیروهای پ.ک.ک یا بحث مهاجران و پناهندگان از افغانستان و ایران که پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی زیادی برای ترکیه دارند.
❓با همه اینها اگر فرض کنیم مرز میان ایران و ترکیه از این هم کمرنگتر شود، در اقتصاد دو کشور چه اثری دارد؟ چقدر در کاهش هزینههای سفر ایرانیان به ترکیه اثر دارد؟
✅ بستگی دارد چگونه مدیریت شود.
در بحث ترانزیت، با توجه به پایین بودن هزینه سوخت در ایران، رانندگان ترکیه توان رقابت با رانندگان ایرانی برای ترانزیت کالا بین دو کشور را ندارند و به سود ایران است.
در بحث گردشگری، به خاطر بیتوجهی به وضعیت گردشگری در کشورمان، به زیان ایران است. در سالهای اخیر بهطور متوسط سالانه بیش از دو میلیون گردشگر ایرانی به ترکیه سفر میکردند. در نقطه مقابل اما، تنها حدود یکصد هزار ترکیهای به ایران سفر میکردند که بخشی از همانها هم نه گردشگر، بلکه تاجر یا نمایندگان شرکتهای تولیدی ترکیه برای فروش کالاهایشان بودند.
البته بخش قابل توجهی از گردشگران ایرانی هم که به ترکیه میروند، با خودشان کلی پوشاک و لوازم آرایشی و... میآورند که به زیان تولیدکنندگان ایرانی است.
❓کمرنگ یا برداشته شدن مرز میان ایران و ترکیه، چه پیامدی بر انتقال فرهنگ دارد؟ آیا از نظر قومی این بستر فراهم است؟
✅ وقتی گردشگری و تجارت میان دو کشور، یکسویه باشد (اکنون در بازار ایران پوشاک ترکیه، پارچه ترکیه، لوازم آرایشی ترکیه، شکلات ترکیه، درب ضد سرقت ترکیه، مبلمان ترکیه و... برند است و خریداران زیادی دارد، اما حتی یک کالای ایرانی در ترکیه برند نشده) طبیعتا فرهنگ هم یکسویه خواهد بود. بهویژه وقتی در پی بیبرنامگی و ایدئولوژیهای غیرواقعی، اکنون سریالها، فیلمها و موسیقی ترکیه در ایران گسترش یافته و طرفداران بیشتری نسبت به سریالهای ایرانی دارد. بازتر شدن مرز به این وضعیت دامن میزند.
اینجاست که بحث قومی نیز برجسته میشود. زبان ترکی آذری با زبان ترکی استانبولی، برخلاف ادعای قومگرایان، تفاوت بسیاری دارد. اما اکنون بهواسطه سفرهای زیاد ایرانیان –بهویژه ترکزبانان آذری- و گسترش کانالهای ماهوارهای ترکیه و کالاهای ترکیه در ایران، زبان ترکی آذری در حال رنگ باختن در برابر ترکی استانبولی است. درباره پیامدهای امنیتی چنین پدیدهای هم من و هم دیگران بارها نوشتهایم. از سوی دیگر، وقتی برتری اقتصادی، گردشگری و فرهنگی ترکیه نسبت به ایران تثبیت شود –که تاکنون تا حد زیادی اینگونه شده، ترکزبانان ما خواه ناخواه گرایش بیشتری به ترکیه خواهند یافت؛ چیزی که اکنون نشانههای فراوانی را از آن میبینیم.
****
متن کامل گفتگو (پاسخهای کاملتر و مفصل من و دیگر کارشناسان) را در اینجا بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
چندی پیش خبرنگار انصافنیوز بر پایه برخی گمانهزنیها، با چند کارشناس درباره احتمال حذف مرز میان ایران با همسایگانش گفتگو کرد و دیدگاهشان را جویا شد. آنچه در زیر میخوانید، چکیدهای از پاسخ مفصل من به پرسش ایشان درباره حذف مرز میان ایران و ترکیه است.
❓به گفته برخی کارشناسان، جمهوری اسلامی در سالهای اخیر دارد به سوی کمرنگتر کردن مرزها با کشورهای همسایه پیش میرود. نمونهاش عراق است. آیا این امکان برای حذف مرز ایران و ترکیه هم وجود دارد؟
✅ به چند دلیل، نه:
1⃣ ایران اختلافات سیاسی با برخی همسایگان، بهویژه در ساحل جنوبی خلیج فارس (همچون کویت، امارات، بحرین و...) دارد که مانعی جدی در این راه است.
2⃣ ایران تنها به شهروندان 10 کشور در فرودگاههایش روادید نمیدهد که سه تای آنها، یعنی عراق، افغانستان و پاکستان، همین همسایگانی هستند که ادعا میشود قرار است مرز با آنها کمرگ شود (تسهیلات سفر به عراق در بازههای زمانی همچون اربعین، بر پایه نگاه ایدئولوژیک و دینی و بنابراین استثنایی است).
3⃣ همسایهای همچون ترکمنستان، بهطور کلی شرایط مرزهایش برای ورود شهروندان همه کشورهای جهان و از جمله ایران بسیار سختگیرانه است.
4⃣ عوارض خروج از کشور که منبع درآمدی نامشروع برای دولت روحانی (و طبیعتا دولتهای بعدی) شده، خود دلیلی بر بیمیلی دولتها و کلیت نظام حاکم بر ایران بر کمرنگ کردن مرز با همسایگان است.
5⃣ گذر از مرزهای ایران (چه برای گردشگران ایرانی که به بیرون میروند و چه گردشگران خارجی که به ایران میآیند) زیر نگاه بدبینانه نهادهای امنیتی است.
❓یعنی تنها ایران مایل به برداشتن مرز با ترکیه نیست؟
✅ اکنون هم مرز میان ایران و ترکیه، به دلیل تفاهمنامه نود سال پیش میان رضاشاه و آتاترک، بازترین مرزش با همسایگانش است. با این همه، تمایل ایران به بازتر شدن این مرز، کمتر از ترکیه است. اما ترکیه هم ملاحظات خودش را دارد. برای نمونه نگرانی از رفت و آمد نیروهای پ.ک.ک یا بحث مهاجران و پناهندگان از افغانستان و ایران که پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی زیادی برای ترکیه دارند.
❓با همه اینها اگر فرض کنیم مرز میان ایران و ترکیه از این هم کمرنگتر شود، در اقتصاد دو کشور چه اثری دارد؟ چقدر در کاهش هزینههای سفر ایرانیان به ترکیه اثر دارد؟
✅ بستگی دارد چگونه مدیریت شود.
در بحث ترانزیت، با توجه به پایین بودن هزینه سوخت در ایران، رانندگان ترکیه توان رقابت با رانندگان ایرانی برای ترانزیت کالا بین دو کشور را ندارند و به سود ایران است.
در بحث گردشگری، به خاطر بیتوجهی به وضعیت گردشگری در کشورمان، به زیان ایران است. در سالهای اخیر بهطور متوسط سالانه بیش از دو میلیون گردشگر ایرانی به ترکیه سفر میکردند. در نقطه مقابل اما، تنها حدود یکصد هزار ترکیهای به ایران سفر میکردند که بخشی از همانها هم نه گردشگر، بلکه تاجر یا نمایندگان شرکتهای تولیدی ترکیه برای فروش کالاهایشان بودند.
البته بخش قابل توجهی از گردشگران ایرانی هم که به ترکیه میروند، با خودشان کلی پوشاک و لوازم آرایشی و... میآورند که به زیان تولیدکنندگان ایرانی است.
❓کمرنگ یا برداشته شدن مرز میان ایران و ترکیه، چه پیامدی بر انتقال فرهنگ دارد؟ آیا از نظر قومی این بستر فراهم است؟
✅ وقتی گردشگری و تجارت میان دو کشور، یکسویه باشد (اکنون در بازار ایران پوشاک ترکیه، پارچه ترکیه، لوازم آرایشی ترکیه، شکلات ترکیه، درب ضد سرقت ترکیه، مبلمان ترکیه و... برند است و خریداران زیادی دارد، اما حتی یک کالای ایرانی در ترکیه برند نشده) طبیعتا فرهنگ هم یکسویه خواهد بود. بهویژه وقتی در پی بیبرنامگی و ایدئولوژیهای غیرواقعی، اکنون سریالها، فیلمها و موسیقی ترکیه در ایران گسترش یافته و طرفداران بیشتری نسبت به سریالهای ایرانی دارد. بازتر شدن مرز به این وضعیت دامن میزند.
اینجاست که بحث قومی نیز برجسته میشود. زبان ترکی آذری با زبان ترکی استانبولی، برخلاف ادعای قومگرایان، تفاوت بسیاری دارد. اما اکنون بهواسطه سفرهای زیاد ایرانیان –بهویژه ترکزبانان آذری- و گسترش کانالهای ماهوارهای ترکیه و کالاهای ترکیه در ایران، زبان ترکی آذری در حال رنگ باختن در برابر ترکی استانبولی است. درباره پیامدهای امنیتی چنین پدیدهای هم من و هم دیگران بارها نوشتهایم. از سوی دیگر، وقتی برتری اقتصادی، گردشگری و فرهنگی ترکیه نسبت به ایران تثبیت شود –که تاکنون تا حد زیادی اینگونه شده، ترکزبانان ما خواه ناخواه گرایش بیشتری به ترکیه خواهند یافت؛ چیزی که اکنون نشانههای فراوانی را از آن میبینیم.
****
متن کامل گفتگو (پاسخهای کاملتر و مفصل من و دیگر کارشناسان) را در اینجا بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
از روسری تا ماسک
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است آمار رسمی روزانه کشتهشدگان کرونایی در کشور، عدد سیصد را پشت سر گذاشته است. ایران همچنان یکی از بالاترین آمارهای مرگ و میر کرونایی را در جهان دارد. در این میان، بیشتر دولتمردان، مسئولین و شبکههای صدا و سیما، ماههاست به گلایه و نقد رفتار مردم بسنده کرده و با خواهش و تمنا از آنها می خواهند پیماننامه (پروتکل)های بهداشتی (زدن ماسک گرفته، رعایت فاصله فیزیکی، نرفتن مسافرت و مهمانی و...) را رعایت کنند. شگفتانگیز است که در چنین مواقعی، به پند و اندرز بسنده میشود، در حالیکه در موارد مشابه، فشار و قانون با سرسختی اعمال میشود:
الف) ما سالهاست توانستهایم همه شهروندان را به پوشش اسلامی و حجاب وا داریم، بنابراین دشوار نیست که کاربرد ماسک را برای همان شهروندان نیز اجباری کنیم.
ب) ما سالهاست در هفتم آبان ماه، از حضور مردم در پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ پیشگیری کردهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست جلوی سفر مردم در شرایط کرونایی را نیز بگیریم.
ج) ما سالهاست جلوی مهمانیها یا مراسم عروسی مختلط را گرفتهایم، بنابراین چندان دشوار نیست که جلوی مهمانیهای خانوادگی یا دوستانه کنونی را هم بگیریم.
د) ما سالهاست میکدهها، بارها، کازینوها و... را بستهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست که موقتاَ قلیانسراها، قهوهخانهها، چایخانهها و... را نیز ببندیم.
از سوی دیگر، نگارنده دست کم از شرایط کرونا در ترکیه از نزدیک و به خوبی آشناست و میداند خیلی موفقتر از ما عمل کردهاند. برخی از فعالیتهای پیشگیرانه دولت ترکیه اینهاست:
1- قرنطینه خانگی همه شهروندان در شرایطی که کرونا شدت بگیرد (پلیس در خیابانها ایستاده و چنانچه کسی از خانه بیرون بیاید، جریمه میشود. تنها برای خرید مواد خوراکی، دارویی و موارد مشابه میتوان از خانه بیرون رفت؛ آن هم از هر خانواده یک نفر و با مراجعه به نزدیکترین نانوایی، فروشگاه، داروخانه و...).
2- جریمه کسانی که ماسک نداشته باشند (نهصد لیره جریمه آنی، با ثبت شماره ملی فرد متخلف. بنابراین حتی اگر پولی در آن لحظه در حسابهای بانکی متخلف نباشد، به محضی که پولی به حسابش آمد، یکصد لیره بهطور خودکار از آن برداشت میشود. همین شیوه دریافت جریمه برای کسانی که در بند بالا به آن اشاره شد (بیرون رفتن غیر ضروری از قرنطینه خانگی)، اعمال میگردد).
3- ممنوعیت سفر در روزهای پایانی هفته، یا روزهایی که کرونا شدت میگیرد و نیاز به قرنطینه جدیتر است (امکان سفر بینشهری وجود نداشته و چنانچه نیاز باشد کسی برای کار ضروری به سفر برود، ابتدا باید به استانداری رفته و با ارائه شواهد کافی، مجوز سفر بگیرد).
و...
با یک همسنجی و مقایسه میان ایران و ترکیه، جای پرسش است که چرا ایران نمیتواند یا نمیخواهد با جدیت پیماننامههای بهداشتی را در شرایط کرونایی پیگیری کند. شاید بتوان پاسخ این پرسش را در گزینههای زیر یافت:
ا) خودِ حکومت و دولت در برخی موارد، مقصر اصلی در گسترش کرونا هستند. تاکید شخص رئیس جمهور و وزیر بهداشت بر لزوم برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان؛ تشییع پیکر پاک و مطهر شهدای تازه تفحصشده؛ بازگشایی مدارس با دستورالعملهای مختلف و گاه متضاد؛ برگزاری آزمونهای گوناگون و...، برخی از اینهاست.
اا) به نظر میآید چون فشار در عرصههای گوناگون بر مردم زیاد است، دولت و جکومت نمیخواهند فشارهای تازهای در عرصههای دیگر بر مردم وارد شود. اما گاهی اولویتها باید متناسب با شرایط، جابجا شود. برای نمونه میتوان در این برهه از زمان، از فشار در برخی عرصههای فرهنگی و اجتماعی (مثلا آزادیهای فردی و اجتماعی) کاست؛ اما به جای آن برای رعایت پیماننامههای بهداشتی، فشار بیشتری وارد کرد. کسی که اکنون ماسک نمیزند، قاتل غیرعمد بالقوه است و باید با وی برخورد شود.
ااا) علیرغم دستگاههای عریض و طویل بانکی و موسسات مالی دولتی و حکومتی در کشور، برخیها جلوی شفاف شدن سامانههای بانکی و مالی کشورمان را میگیرند. بنابراین بعید است دولت ایران بتواند همچون دولت ترکیه شرایط دریافت جریمه بر پایه شماره ملی افراد را اجرایی کند.
همه آنچه در بالا آمد را اگر کنار هم بگذاریم، نشان از تداوم این سیاست پر ابهام و تناقض در برخورد با کرونا در کشور دارد. تجربه برخوردهای دراز مدت با بدحجابان و... نشان از توانایی حکومت در برخورد با کسانی دارد که پیماننامههای بهداشتی را رعایت نمیکنند؛ اما تا حکومت و دولت خودش پایبندی کامل به این پیماننامهها نشان ندهد، شفافیت کامل در نظام بانکی و مالی کشور به وجود نیاید و از همه مهمتر، اولویتها در برخورد با هنجارشکنان، جابجا نشود (یعنی دست کم در این شرایط، ماسک هم به اندازه روسری اجباری شود) وضعیت کنترل کرونا طبیعتا بهتر نخواهد شد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است آمار رسمی روزانه کشتهشدگان کرونایی در کشور، عدد سیصد را پشت سر گذاشته است. ایران همچنان یکی از بالاترین آمارهای مرگ و میر کرونایی را در جهان دارد. در این میان، بیشتر دولتمردان، مسئولین و شبکههای صدا و سیما، ماههاست به گلایه و نقد رفتار مردم بسنده کرده و با خواهش و تمنا از آنها می خواهند پیماننامه (پروتکل)های بهداشتی (زدن ماسک گرفته، رعایت فاصله فیزیکی، نرفتن مسافرت و مهمانی و...) را رعایت کنند. شگفتانگیز است که در چنین مواقعی، به پند و اندرز بسنده میشود، در حالیکه در موارد مشابه، فشار و قانون با سرسختی اعمال میشود:
الف) ما سالهاست توانستهایم همه شهروندان را به پوشش اسلامی و حجاب وا داریم، بنابراین دشوار نیست که کاربرد ماسک را برای همان شهروندان نیز اجباری کنیم.
ب) ما سالهاست در هفتم آبان ماه، از حضور مردم در پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ پیشگیری کردهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست جلوی سفر مردم در شرایط کرونایی را نیز بگیریم.
ج) ما سالهاست جلوی مهمانیها یا مراسم عروسی مختلط را گرفتهایم، بنابراین چندان دشوار نیست که جلوی مهمانیهای خانوادگی یا دوستانه کنونی را هم بگیریم.
د) ما سالهاست میکدهها، بارها، کازینوها و... را بستهایم، بنابراین هیچ دشوار نیست که موقتاَ قلیانسراها، قهوهخانهها، چایخانهها و... را نیز ببندیم.
از سوی دیگر، نگارنده دست کم از شرایط کرونا در ترکیه از نزدیک و به خوبی آشناست و میداند خیلی موفقتر از ما عمل کردهاند. برخی از فعالیتهای پیشگیرانه دولت ترکیه اینهاست:
1- قرنطینه خانگی همه شهروندان در شرایطی که کرونا شدت بگیرد (پلیس در خیابانها ایستاده و چنانچه کسی از خانه بیرون بیاید، جریمه میشود. تنها برای خرید مواد خوراکی، دارویی و موارد مشابه میتوان از خانه بیرون رفت؛ آن هم از هر خانواده یک نفر و با مراجعه به نزدیکترین نانوایی، فروشگاه، داروخانه و...).
2- جریمه کسانی که ماسک نداشته باشند (نهصد لیره جریمه آنی، با ثبت شماره ملی فرد متخلف. بنابراین حتی اگر پولی در آن لحظه در حسابهای بانکی متخلف نباشد، به محضی که پولی به حسابش آمد، یکصد لیره بهطور خودکار از آن برداشت میشود. همین شیوه دریافت جریمه برای کسانی که در بند بالا به آن اشاره شد (بیرون رفتن غیر ضروری از قرنطینه خانگی)، اعمال میگردد).
3- ممنوعیت سفر در روزهای پایانی هفته، یا روزهایی که کرونا شدت میگیرد و نیاز به قرنطینه جدیتر است (امکان سفر بینشهری وجود نداشته و چنانچه نیاز باشد کسی برای کار ضروری به سفر برود، ابتدا باید به استانداری رفته و با ارائه شواهد کافی، مجوز سفر بگیرد).
و...
با یک همسنجی و مقایسه میان ایران و ترکیه، جای پرسش است که چرا ایران نمیتواند یا نمیخواهد با جدیت پیماننامههای بهداشتی را در شرایط کرونایی پیگیری کند. شاید بتوان پاسخ این پرسش را در گزینههای زیر یافت:
ا) خودِ حکومت و دولت در برخی موارد، مقصر اصلی در گسترش کرونا هستند. تاکید شخص رئیس جمهور و وزیر بهداشت بر لزوم برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان؛ تشییع پیکر پاک و مطهر شهدای تازه تفحصشده؛ بازگشایی مدارس با دستورالعملهای مختلف و گاه متضاد؛ برگزاری آزمونهای گوناگون و...، برخی از اینهاست.
اا) به نظر میآید چون فشار در عرصههای گوناگون بر مردم زیاد است، دولت و جکومت نمیخواهند فشارهای تازهای در عرصههای دیگر بر مردم وارد شود. اما گاهی اولویتها باید متناسب با شرایط، جابجا شود. برای نمونه میتوان در این برهه از زمان، از فشار در برخی عرصههای فرهنگی و اجتماعی (مثلا آزادیهای فردی و اجتماعی) کاست؛ اما به جای آن برای رعایت پیماننامههای بهداشتی، فشار بیشتری وارد کرد. کسی که اکنون ماسک نمیزند، قاتل غیرعمد بالقوه است و باید با وی برخورد شود.
ااا) علیرغم دستگاههای عریض و طویل بانکی و موسسات مالی دولتی و حکومتی در کشور، برخیها جلوی شفاف شدن سامانههای بانکی و مالی کشورمان را میگیرند. بنابراین بعید است دولت ایران بتواند همچون دولت ترکیه شرایط دریافت جریمه بر پایه شماره ملی افراد را اجرایی کند.
همه آنچه در بالا آمد را اگر کنار هم بگذاریم، نشان از تداوم این سیاست پر ابهام و تناقض در برخورد با کرونا در کشور دارد. تجربه برخوردهای دراز مدت با بدحجابان و... نشان از توانایی حکومت در برخورد با کسانی دارد که پیماننامههای بهداشتی را رعایت نمیکنند؛ اما تا حکومت و دولت خودش پایبندی کامل به این پیماننامهها نشان ندهد، شفافیت کامل در نظام بانکی و مالی کشور به وجود نیاید و از همه مهمتر، اولویتها در برخورد با هنجارشکنان، جابجا نشود (یعنی دست کم در این شرایط، ماسک هم به اندازه روسری اجباری شود) وضعیت کنترل کرونا طبیعتا بهتر نخواهد شد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
جان پدر کجاستی؟
امیر هاشمی مقدم
از مسجد «شاه دو شمشیر» بيرون آمده و سوار تاکسیهای دانشگاه (که پشتونهای افغانستان به آن پوهنتون میگويند) شدم. جلوی درب دانشگاه پياده شده و خواستم وارد شوم. سرباز مسلحی که آنجا ايستاده بود و نقش انتظامات دانشگاههای ايران را داشت، کارت دانشجويی میخواست، که نداشتم. بنابراين گفت از درب پشتی بروم که حراست اصلی آنجاست و با همانها هماهنگ کنم. ديوار دور تا دور دانشگاه را بايد دور میزدم تا برسم به آن يکی دروازه.
سرباز مسلح ديگری آنجا هم ايستاده بود. رفتم و توضيح دادم که از دانشگاههای ايران آمدهام و میخواهم بروم دانشکده علوم اجتماعی. گفت نمیشود. گفتم اگر بخواهم بروم بايد چکار کنم؟ گفت هيچ کاری نمیتوانی بکني و هيچ راهی هم وجود ندارد! گفتم کسی هست که بتوانم با او صحبت کنم و اجازه بگيرم؟ گفت اين آقا که کنار من ايستاده مافوق من است و بعد از او هم من دستور میدهم. من هم که دارم میگويم نمیشود. آن آقايی که کنارش روي صندلي نشسته و گويا مافوقش بود، نقش حضرت هویج را بازی میکرد. یعنی از صندلیاش صدا در میآمد، اما از خودش صدا در نمیآمد. خلاصه ايستاده بودم و داشتم با او چک و چانه میزدم. خيلی حواسم جمع بود که عصبانیاش نکنم و فقط يکجور راضیاش کنم به اجازه دادن يا دستکم راهنمايی کردن. اما او داشت عصبانی میشد و صدايش کمکم بالا میرفت.
يک بانو که گويا حراست ورودی خانمها بود، سر و صدایمان را که شنيد، رفت و مسئول مافوقشان را صدا کرد. گويا برايش توضيح داده بود که سرباز دارد زور میگويد. براي همين صدايم زد و محترمانه سلام و احوالپرسی کرد. بعد هم پرسيد که چرا میخواهم بروم دانشگاه. من هم توضيح دادم که خودم در ایران، دانشگاهی هستم و هر شهری که در افغانستان میروم، سری هم به دانشگاههايش میزنم و با استادان رشتههاي مرتبط گفتگو میکنم تا دريچهای براي همکاریهاي علمی دو کشور گشوده شود. با شوخی گفت: «اگر بگذارم بروی داخل، برايم دعوتنامه میفرستي که بيايم ايران؟» خنديدم و گفتم اميدوارم اوضاع جوری شود که همه بدون نياز به دعوتنامه بتوانند بيايند. بعد هم به خاطر رفتار سرباز، پوزشخواهی کرد و اجازه داد بروم داخل.
واقعاً جا داشت بروم و از آن سرباز به خاطر سنگاندازیهای بیموردی که کرده بود، تشکر کنم. بدون اينکه حتي نگاهی به او بکنم، رفتم داخل. اما میدانستم کارد به او بزنی، خونش در نمیآيد. شما که غریبه نیستید، نمیتوانم پنهان کنم که از اينکه لجاش در آمده، چقدر خوشحال بودم! *
حالا از همین دروازههایی که اجازه نمیدادند یک آدم دانشگاهی برای یک کار علمی وارد شود، تروریستها وارد شده و خون دهها دانشجو و استاد بیگناه را به زمین ریختند.
اين ويژگی مانعتراشی از سوی یک سرباز یا کارمند دونپایه، برای ما در ایران هم چندان بیگانه و غریب نیست. جایی که هر کس، حتي يک سرباز ساده هم فکر میکند قدرت و عقدهاش را بايد به هر طريقی که شده به رخ ديگران بکشد. اما در سوی دیگر و مهمتر، جایی که دانهدرشتها رها شده، اما دانهریزها را گیر میاندازند، بالاخره یک جایی گند کار بیرون میزند.
رئیس بانکی که هزاران میلیارد تومان وام را بدون هیچ پشتوانهای به «خواص» میدهد، اما برای وام پنج میلیون تومانی کلی ضامن کارمند و چک و سفته از شهروندان عادی میخواهد؛ و بازپرداخت نشدن اقساط وامهای میلیاردی، کک کسی را هم نمیگزد؛ اما بازپرداخت نشدن قسط همان وامهای چند میلیونی میتواند به مصادره اموال شهروندان عادی بینجامد، هیچ فرقی با آن سرباز نگهبان دانشگاه ندارد.
آمر به معروف و ناهی از منکری که با دیدن تار موی دختران یا دوچرخهسواریشان، خونش به جوش میآید و گاهی با خشونت واکنش نشان میدهد، اما جلوی غارتگران بیتالمال هیچ واکنشی ندارد، دقیقا همان کار نگهبان دانشگاه کابل را میکند.
روحانیای که...
قاضیای که...
پلیسی که...
استاد دانشگاهی که...
روزنامهنگاری که...
روشنفکری که...
و همه آنهایی که سوراخ دعا را گم کرده و چشمشان تنها برخی چیزها را میبیند و برخی چیزهای دیگر را نادیده میگیرد، همان سرباز نگهبان دانشگاه کابل، اما در لباسی دیگر هستند که یک روز همچون فاجعه دانشگاه کابل، رد خون بیگناهان بر دامنشان مینشیند؛ روزی که پیامکهای «جان پدر کجاستی؟» برای همیشه بیپاسخ خواهد ماند.
#تسلیت به جامعه دانشگاهی و مردم همیشه داغدار افغانستان.
* این بخشی از سفرنامه افغانستانم بود که متن کاملش به صورت کتاب را میتوانید از اینجا (کلیک کنید) تهیه نمایید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
از مسجد «شاه دو شمشیر» بيرون آمده و سوار تاکسیهای دانشگاه (که پشتونهای افغانستان به آن پوهنتون میگويند) شدم. جلوی درب دانشگاه پياده شده و خواستم وارد شوم. سرباز مسلحی که آنجا ايستاده بود و نقش انتظامات دانشگاههای ايران را داشت، کارت دانشجويی میخواست، که نداشتم. بنابراين گفت از درب پشتی بروم که حراست اصلی آنجاست و با همانها هماهنگ کنم. ديوار دور تا دور دانشگاه را بايد دور میزدم تا برسم به آن يکی دروازه.
سرباز مسلح ديگری آنجا هم ايستاده بود. رفتم و توضيح دادم که از دانشگاههای ايران آمدهام و میخواهم بروم دانشکده علوم اجتماعی. گفت نمیشود. گفتم اگر بخواهم بروم بايد چکار کنم؟ گفت هيچ کاری نمیتوانی بکني و هيچ راهی هم وجود ندارد! گفتم کسی هست که بتوانم با او صحبت کنم و اجازه بگيرم؟ گفت اين آقا که کنار من ايستاده مافوق من است و بعد از او هم من دستور میدهم. من هم که دارم میگويم نمیشود. آن آقايی که کنارش روي صندلي نشسته و گويا مافوقش بود، نقش حضرت هویج را بازی میکرد. یعنی از صندلیاش صدا در میآمد، اما از خودش صدا در نمیآمد. خلاصه ايستاده بودم و داشتم با او چک و چانه میزدم. خيلی حواسم جمع بود که عصبانیاش نکنم و فقط يکجور راضیاش کنم به اجازه دادن يا دستکم راهنمايی کردن. اما او داشت عصبانی میشد و صدايش کمکم بالا میرفت.
يک بانو که گويا حراست ورودی خانمها بود، سر و صدایمان را که شنيد، رفت و مسئول مافوقشان را صدا کرد. گويا برايش توضيح داده بود که سرباز دارد زور میگويد. براي همين صدايم زد و محترمانه سلام و احوالپرسی کرد. بعد هم پرسيد که چرا میخواهم بروم دانشگاه. من هم توضيح دادم که خودم در ایران، دانشگاهی هستم و هر شهری که در افغانستان میروم، سری هم به دانشگاههايش میزنم و با استادان رشتههاي مرتبط گفتگو میکنم تا دريچهای براي همکاریهاي علمی دو کشور گشوده شود. با شوخی گفت: «اگر بگذارم بروی داخل، برايم دعوتنامه میفرستي که بيايم ايران؟» خنديدم و گفتم اميدوارم اوضاع جوری شود که همه بدون نياز به دعوتنامه بتوانند بيايند. بعد هم به خاطر رفتار سرباز، پوزشخواهی کرد و اجازه داد بروم داخل.
واقعاً جا داشت بروم و از آن سرباز به خاطر سنگاندازیهای بیموردی که کرده بود، تشکر کنم. بدون اينکه حتي نگاهی به او بکنم، رفتم داخل. اما میدانستم کارد به او بزنی، خونش در نمیآيد. شما که غریبه نیستید، نمیتوانم پنهان کنم که از اينکه لجاش در آمده، چقدر خوشحال بودم! *
حالا از همین دروازههایی که اجازه نمیدادند یک آدم دانشگاهی برای یک کار علمی وارد شود، تروریستها وارد شده و خون دهها دانشجو و استاد بیگناه را به زمین ریختند.
اين ويژگی مانعتراشی از سوی یک سرباز یا کارمند دونپایه، برای ما در ایران هم چندان بیگانه و غریب نیست. جایی که هر کس، حتي يک سرباز ساده هم فکر میکند قدرت و عقدهاش را بايد به هر طريقی که شده به رخ ديگران بکشد. اما در سوی دیگر و مهمتر، جایی که دانهدرشتها رها شده، اما دانهریزها را گیر میاندازند، بالاخره یک جایی گند کار بیرون میزند.
رئیس بانکی که هزاران میلیارد تومان وام را بدون هیچ پشتوانهای به «خواص» میدهد، اما برای وام پنج میلیون تومانی کلی ضامن کارمند و چک و سفته از شهروندان عادی میخواهد؛ و بازپرداخت نشدن اقساط وامهای میلیاردی، کک کسی را هم نمیگزد؛ اما بازپرداخت نشدن قسط همان وامهای چند میلیونی میتواند به مصادره اموال شهروندان عادی بینجامد، هیچ فرقی با آن سرباز نگهبان دانشگاه ندارد.
آمر به معروف و ناهی از منکری که با دیدن تار موی دختران یا دوچرخهسواریشان، خونش به جوش میآید و گاهی با خشونت واکنش نشان میدهد، اما جلوی غارتگران بیتالمال هیچ واکنشی ندارد، دقیقا همان کار نگهبان دانشگاه کابل را میکند.
روحانیای که...
قاضیای که...
پلیسی که...
استاد دانشگاهی که...
روزنامهنگاری که...
روشنفکری که...
و همه آنهایی که سوراخ دعا را گم کرده و چشمشان تنها برخی چیزها را میبیند و برخی چیزهای دیگر را نادیده میگیرد، همان سرباز نگهبان دانشگاه کابل، اما در لباسی دیگر هستند که یک روز همچون فاجعه دانشگاه کابل، رد خون بیگناهان بر دامنشان مینشیند؛ روزی که پیامکهای «جان پدر کجاستی؟» برای همیشه بیپاسخ خواهد ماند.
#تسلیت به جامعه دانشگاهی و مردم همیشه داغدار افغانستان.
* این بخشی از سفرنامه افغانستانم بود که متن کاملش به صورت کتاب را میتوانید از اینجا (کلیک کنید) تهیه نمایید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
جان پدر کجاستی؟
چند پرسش از مسئولان اینترنت ملی
امیر هاشمی مقدم
به تازگی دور تازهای از کوششها برای جا انداختن «شبکه ملی اطلاعات» آغاز شده و برخی رسانهها به آن پرداختهاند. از جمله دو روز پیش عباس آسوشه، کارشناس مرکز ملی فضای مجازی (که زمانی هم معاون این مرکز بود) در گفتگو با خبرگزاری صدا و سیما گفته: «من نمیدانم چه کسی یا چه کسانی این موضوع را در ذهن بعضیها جا انداختهاند که شبکه ملی اطلاعات یعنی سیم خاردار دور کشور از لحاظ فضای مجازی». سپس اشاره کرده که کشورهای پیشرو در زمینه فضای مجازی هم سالهاست شبکه ملی برای خودشان دارند و افزوده: «الان کره جنوبی یک شبکهای دارد که بالای 80 درصد ترافیک اینترنت آن ترافیک داخلی است و تنها 20 درصد آن مربوط به ترافیک خارجی است» (بنمایه).
چون درباره وضعیت شبکه ملی اینترنت در کره جنوبی یا دیگر کشورهای پیشرو چیزی نمیدانم، چند پرسش درباره آن دارم که امیدوارم روزی امثال آقای آسوشه یا دیگر مسئولین شبکه ملی اطلاعات در ایران، پاسخ آنرا بدهند.
1⃣ آیا در کره جنوبی هم شبکههای اجتماعی پرکاربرد، همچون فیسبوک، توئیتر و... فیلتر هستند؟
2⃣ آیا در کره جنوبی بزرگترین سایتهای سرگرمی و تفریح، همچون یوتیوپ و... فیلتر هستند؟
3⃣ آیا در کره جنوبی یک بازرس فاسدِ جوان میتواند به پشتوانه افراد پشتِ پرده، پر کاربردترین شبکه اجتماعی رایج در آن کشور (همچون تلگرام در ایران) که بیش از نیمی از جمعیت کشور از آن استفاده میکنند را فیلتر کند و به جز نارضایتی مردم، دهها هزار کسب و کار در آن شبکه را هم به دردسر بیندازد؟
4⃣ آیا اگر مردم کره جنوبی نسبت به چیزی اعتراض داشته باشند و به خیابانها بریزند، اینترنتشان قطع شده یا دچار اختلال میشود؟ آنگونه که سه سال پیش به خاطر فسادِ دوستِ رئیس جمهور این کشور، جمعیت معترضان چند میلیونی چندین شبانه روز در خیابانهای سئول و دیگر شهرهای کره ماندند تا وی مجبور به کنارهگیری شد و او را به خاطر همین فسادش به 35 سال زندان و پرداخت 25 میلیون یورو جریمه محکوم کردند.
5⃣ آیا آنچه یکسال پیش و در پی اعتراضات آبانماه 98 به گرانی بنزین در ایران رخ داد و بلافاصله اینترنت سراسری کشور قطع شد، چیزی به جز «سیم خاردار دور کشور از لحاظ قضای مجازی» بود که اکنون مسئولین از وجود چنین ذهنیتی در میان ایرانیان شگفتزده و ناراحت میشوند؟
6⃣ آیا در کره جنوبی هم هنگام نا آرامیها، لنگر کشتیها بهطور اتفاقی روی کابل اینترنت که از کف دریا رد شده میافتد و اینترنت قطع میشود؟
7⃣ آیا اصلا وضعیت اینترنت در ایران و کره جنوبی قابل همسنجی و قیاس هست؟ آن هم در حالیکه رتبه نخست سرعت اینترنت موبایل در جهان را کره جنوبی از آن خود کرده است (بنمایه) و رتبه ایران... . آیا در کره جنوبی هم برای باز کردن یک عکس چند کیلو بایتی (کمتر از یک مگابایت) باید گاهی بیش از یک دقیقه منتظر بمانند؟ آیا در کره جنوبی هم مانند ما برای دانلود یک فیلم یک گیگا بایتی، رایانهشان را شب تا صبح روشن میگذارند؟ و در بسیاری مواقع صبح که از خواب بیدار میشوند، میبینند که هنوز دانلود به پایان نرسیده است؟
8⃣ آیا زیرساختهای کشور، در حد و اندازهای هست که حتی با پذیرش شرایط «سیم خارداری در کشور از لحاظ فضای مجازی» بتواند نیازهای کاربران ایرانی را پاسخ بدهد؟ اکنون و با گذشت بیش از دو ماه از سال آموزشی، هنوز بیشتر دانشآموزان و معلمان در برقراری اینترنتی ارتباط مشکل دارند. آیا سایتها و پلتفرمهای بسیاری از وزارتخانهها، نهادها و سازمانهای دولتی، بانکها و... نیز در کره جنوبی با مشکل فنی روبرو میشود و دسترسی به آنها با اختلال روبروست؟
9⃣ آیا میزان آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی/ فرهنگی در فضای مجازی در کره جنوبی هم به اندازه ایران است؟ میزان سانسور در فضای مجازی چطور؟
🔟 آیا شهروندان کره جنوبی نیز نگران کنترل شدنشان در فضای مجازی، و استفاده از اطلاعات شخصیشان در فضای مجازی علیه خودشان در دادگاهها و... هستند؟
آیا...؟
آیا...؟
آیا...؟
این فهرست پرسشها را میتوان بسیار بیش از این گستراند. شخصا بهعنوان یک کاربر عادی اینترنت در ایران که سررشتهای در زمینه شبکه ملی و... ندارد، به دنبال یافتن پاسخهایی درخور برای این پرسشها هستم که امیدوارم مسئولی پیدا شده و پاسخ بدهد؛ چه اینکه مطمئنم اینها پرسشهای بسیاری از دیگر کاربران ایرانی اینترنت نیز هست.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی دور تازهای از کوششها برای جا انداختن «شبکه ملی اطلاعات» آغاز شده و برخی رسانهها به آن پرداختهاند. از جمله دو روز پیش عباس آسوشه، کارشناس مرکز ملی فضای مجازی (که زمانی هم معاون این مرکز بود) در گفتگو با خبرگزاری صدا و سیما گفته: «من نمیدانم چه کسی یا چه کسانی این موضوع را در ذهن بعضیها جا انداختهاند که شبکه ملی اطلاعات یعنی سیم خاردار دور کشور از لحاظ فضای مجازی». سپس اشاره کرده که کشورهای پیشرو در زمینه فضای مجازی هم سالهاست شبکه ملی برای خودشان دارند و افزوده: «الان کره جنوبی یک شبکهای دارد که بالای 80 درصد ترافیک اینترنت آن ترافیک داخلی است و تنها 20 درصد آن مربوط به ترافیک خارجی است» (بنمایه).
چون درباره وضعیت شبکه ملی اینترنت در کره جنوبی یا دیگر کشورهای پیشرو چیزی نمیدانم، چند پرسش درباره آن دارم که امیدوارم روزی امثال آقای آسوشه یا دیگر مسئولین شبکه ملی اطلاعات در ایران، پاسخ آنرا بدهند.
1⃣ آیا در کره جنوبی هم شبکههای اجتماعی پرکاربرد، همچون فیسبوک، توئیتر و... فیلتر هستند؟
2⃣ آیا در کره جنوبی بزرگترین سایتهای سرگرمی و تفریح، همچون یوتیوپ و... فیلتر هستند؟
3⃣ آیا در کره جنوبی یک بازرس فاسدِ جوان میتواند به پشتوانه افراد پشتِ پرده، پر کاربردترین شبکه اجتماعی رایج در آن کشور (همچون تلگرام در ایران) که بیش از نیمی از جمعیت کشور از آن استفاده میکنند را فیلتر کند و به جز نارضایتی مردم، دهها هزار کسب و کار در آن شبکه را هم به دردسر بیندازد؟
4⃣ آیا اگر مردم کره جنوبی نسبت به چیزی اعتراض داشته باشند و به خیابانها بریزند، اینترنتشان قطع شده یا دچار اختلال میشود؟ آنگونه که سه سال پیش به خاطر فسادِ دوستِ رئیس جمهور این کشور، جمعیت معترضان چند میلیونی چندین شبانه روز در خیابانهای سئول و دیگر شهرهای کره ماندند تا وی مجبور به کنارهگیری شد و او را به خاطر همین فسادش به 35 سال زندان و پرداخت 25 میلیون یورو جریمه محکوم کردند.
5⃣ آیا آنچه یکسال پیش و در پی اعتراضات آبانماه 98 به گرانی بنزین در ایران رخ داد و بلافاصله اینترنت سراسری کشور قطع شد، چیزی به جز «سیم خاردار دور کشور از لحاظ قضای مجازی» بود که اکنون مسئولین از وجود چنین ذهنیتی در میان ایرانیان شگفتزده و ناراحت میشوند؟
6⃣ آیا در کره جنوبی هم هنگام نا آرامیها، لنگر کشتیها بهطور اتفاقی روی کابل اینترنت که از کف دریا رد شده میافتد و اینترنت قطع میشود؟
7⃣ آیا اصلا وضعیت اینترنت در ایران و کره جنوبی قابل همسنجی و قیاس هست؟ آن هم در حالیکه رتبه نخست سرعت اینترنت موبایل در جهان را کره جنوبی از آن خود کرده است (بنمایه) و رتبه ایران... . آیا در کره جنوبی هم برای باز کردن یک عکس چند کیلو بایتی (کمتر از یک مگابایت) باید گاهی بیش از یک دقیقه منتظر بمانند؟ آیا در کره جنوبی هم مانند ما برای دانلود یک فیلم یک گیگا بایتی، رایانهشان را شب تا صبح روشن میگذارند؟ و در بسیاری مواقع صبح که از خواب بیدار میشوند، میبینند که هنوز دانلود به پایان نرسیده است؟
8⃣ آیا زیرساختهای کشور، در حد و اندازهای هست که حتی با پذیرش شرایط «سیم خارداری در کشور از لحاظ فضای مجازی» بتواند نیازهای کاربران ایرانی را پاسخ بدهد؟ اکنون و با گذشت بیش از دو ماه از سال آموزشی، هنوز بیشتر دانشآموزان و معلمان در برقراری اینترنتی ارتباط مشکل دارند. آیا سایتها و پلتفرمهای بسیاری از وزارتخانهها، نهادها و سازمانهای دولتی، بانکها و... نیز در کره جنوبی با مشکل فنی روبرو میشود و دسترسی به آنها با اختلال روبروست؟
9⃣ آیا میزان آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی/ فرهنگی در فضای مجازی در کره جنوبی هم به اندازه ایران است؟ میزان سانسور در فضای مجازی چطور؟
🔟 آیا شهروندان کره جنوبی نیز نگران کنترل شدنشان در فضای مجازی، و استفاده از اطلاعات شخصیشان در فضای مجازی علیه خودشان در دادگاهها و... هستند؟
آیا...؟
آیا...؟
آیا...؟
این فهرست پرسشها را میتوان بسیار بیش از این گستراند. شخصا بهعنوان یک کاربر عادی اینترنت در ایران که سررشتهای در زمینه شبکه ملی و... ندارد، به دنبال یافتن پاسخهایی درخور برای این پرسشها هستم که امیدوارم مسئولی پیدا شده و پاسخ بدهد؛ چه اینکه مطمئنم اینها پرسشهای بسیاری از دیگر کاربران ایرانی اینترنت نیز هست.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
درآمد طلاب چقدر باشد؟
امیر هاشمی مقدم
به تازگی کلیپی از یک روحانی منتشر شده که میگوید:
«ما چهارده امام معصوم داریم، همه پولدار بودند. ما با پول شهریه طلبگی نمیتوانیم لشکر درست کنیم برویم با امریکا بجنگیم [...] چرا ما روحانیون باید با فقر زندگی کنیم؟ ما باید پولدار باشیم که خرج کنیم. ائمه میلیاردر بودند، پس روحانیون هم باید میلیاردر باشند. قرار نیست ما روحانیون تنها وارث علم پیامبر باشیم، پس ثروت پیامبر چی؟ من قرار است امام باشم؛ تو دهن آمریکا بزنم و پول لازم دارم [...] بازار صفاییه و هتل عباسی اصفهان وقف حوزه است و باید خرج ما را بدهد».
این البته مربوط به مرداد 1398 است که خبرگزاری حوزه نشستی با نام «معیشت طلاب و اشتغالات حوزوی»، با حضور حجتالاسلام هاجری و حجتالاسلام رهدار (همان که این سخنان را گفته و مدیر موسسه فتوح اندیشه است) برگزار کرد. کل فیلم اینجا در دسترس است.
اما درباره همین دو دقیقه، چند نکته را یادآوری میکنم:
1- اصولا قیاس روحانیون با ائمه اطهار یا پیامبران به این شکل درست نیست. پیامبران عموما به مشاغلی همچون چوپانی میپرداختند و ائمه، خودشان اهل کار کردن بودند و درآمدی از محل پیشنمازی یا سخنرانی برای مردم نداشتند. حضرت علی (ع) نخلستانهای دیگران را آبیاری میکرد تا اندکی خرما بهعنوان دستمزد بگیرد. همچنین علم پیامبر و ائمه –چه علم لدنی، چه علم حصولی- با روحانیون هم قابل قیاس نیست. آنچنانکه دانش امام صادق (ع) در اندازهای بود که پیشوایان اهل سنت نیز شاگرد ایشان بودند. اکنون دروس روحانیون ما چه جذابیتی برای اهل سنت دارد؟
2- طلاب و روحانیون نمیتوانند تافتهای جدا بافته باشند. تا همینجا هم یکی از نقدها به روحانیون –که درباره بسیاری از امور زندگی روزمره مردم تصمیم میگیرند- اینست که دغدغههای آنان با دغدغههای مردم یکسان نیست (چه در زمینههای فرهنگی-اجتماعی، و چه در زمینه اقتصادی و...). چنانچه سطح اقتصادی روحانیون فراتر از این برود، قطعا زاویه نگاهشان با مردم فاصله بسیار بیشتری خواهد یافت و دیگر به هیچ وجه قادر به درک دغدغههای مردم نخواهند بود.
3- در حالیکه روحانیون همیشه به مردم سفارش زندگی سادهتری را میکنند و در برابر وضع اقتصادی نامناسب، جملاتی همچون «اگر مرغ مصرف نشود هم هیچ اتفاقی نمیافتد (آیتالله مکارم شیرازی)»، «گوشت خوردن چیز خیلی خوبی نیست. چه اشکال دارد مردم روزی یک وعده غذا بخورند؟ (آیتالله جنتی)»، «مردم اشکنه بخورند (آیتالله علمالهدی)» و... بیان میدارند، نمیتوان همزمان دم از زندگی مرفه و میلیاردی برای طلاب به میان آورد.
4- در راستای امریکاستیزی (فارغ از کاراییاش) که ایشان برای تهیه لشکر و مشت زدن بر دهان امریکا بودجه میخواهد، موسسات و نهادهای بسیار دیگری فعالاند. با این همه باید پرسید گستره فعالیت حوزههای علمیه تا کجاست؟ و در جذب مردم به سوی دین (که به نظر میآید اولویت نخستشان باشد) تا چه اندازه موفق بوده که اکنون خواستار گسترش فعالیتهایش به همه زمینههای دیگر است؟ ایشان در گفتگویی دیگر انتقاد کرده که چرا در همه زمینهها گروههایی برای پژوهش فقهی (طبیعتا با مدیریت و اشتغال روحانیون) نداریم؟ این در حالی است که هماکنون موسسات بیشمار فقهی و دینی در زمینههای گوناگون داریم و در هر کدام صدها روحانی مشغول به کار است (برای نمونه در موسسه «فتوح اندیشه» که زیر نظر ایشان است، 180 حقوقبگیر ماهانه مشغول به کار هستند). در حالی که شمار پژوهشکدهها و پژوهشگاههای ما در زمینههای سیاسی، روابط بینالملل، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیستمحیطی، شهرسازی و معماری، هنری، ادبی و...، نه به اندازه شمار این موسسات دینی و مذهبی است و نه شمار کارمندانشان به اندازه روحانیون شاغل در این موسسات. آن هم در حالیکه در بیشتر پژوهشکدههای غیردینی هم، دست کم یک روحانی مشغول به کار است.
5- حجتالاسلام رهدار هم خواستار درآمد موقوفات است و هم بودجه دولتی. آقای رهدار در همین گفتگو به زندگی مرفه شهید مطهری اشاره میکند. اتفاقا یکی از نقدهای جدی شهید مطهری به حوزه، همین ردیف بودجه دولتی آن بود. ایشان اعتقاد داشت حوزه همچنان باید درآمدش از کمکهای مردمی و وقف و... باشد؛ وگرنه بودجه دولتی استقلال آنرا از میان میبرد. همین الان هم درباره ردیف بودجه دولتی و کارکرد بسیاری از موسسات دینی زیر نظر حوزههای علمیه، انتقادات فراوانی مطرح است.
آنچه بهطور کلی از سخنانی از این دست حاصل میشود، نمک پاشیدن بر زخم مردم، آن هم در این شرایط اقتصادی است که بسیاری از خانوادهها چشم به یارانه 45 هزار تومانی (یک و نیم دلاری) دارند و برخی خواستار درآمد میلیاردی برای طلاباند. به تعبیر محمد فاضلی برخی مسئولین پافشاری دارند همچون «صمدآقا» انگشت در چشم مردم کنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی کلیپی از یک روحانی منتشر شده که میگوید:
«ما چهارده امام معصوم داریم، همه پولدار بودند. ما با پول شهریه طلبگی نمیتوانیم لشکر درست کنیم برویم با امریکا بجنگیم [...] چرا ما روحانیون باید با فقر زندگی کنیم؟ ما باید پولدار باشیم که خرج کنیم. ائمه میلیاردر بودند، پس روحانیون هم باید میلیاردر باشند. قرار نیست ما روحانیون تنها وارث علم پیامبر باشیم، پس ثروت پیامبر چی؟ من قرار است امام باشم؛ تو دهن آمریکا بزنم و پول لازم دارم [...] بازار صفاییه و هتل عباسی اصفهان وقف حوزه است و باید خرج ما را بدهد».
این البته مربوط به مرداد 1398 است که خبرگزاری حوزه نشستی با نام «معیشت طلاب و اشتغالات حوزوی»، با حضور حجتالاسلام هاجری و حجتالاسلام رهدار (همان که این سخنان را گفته و مدیر موسسه فتوح اندیشه است) برگزار کرد. کل فیلم اینجا در دسترس است.
اما درباره همین دو دقیقه، چند نکته را یادآوری میکنم:
1- اصولا قیاس روحانیون با ائمه اطهار یا پیامبران به این شکل درست نیست. پیامبران عموما به مشاغلی همچون چوپانی میپرداختند و ائمه، خودشان اهل کار کردن بودند و درآمدی از محل پیشنمازی یا سخنرانی برای مردم نداشتند. حضرت علی (ع) نخلستانهای دیگران را آبیاری میکرد تا اندکی خرما بهعنوان دستمزد بگیرد. همچنین علم پیامبر و ائمه –چه علم لدنی، چه علم حصولی- با روحانیون هم قابل قیاس نیست. آنچنانکه دانش امام صادق (ع) در اندازهای بود که پیشوایان اهل سنت نیز شاگرد ایشان بودند. اکنون دروس روحانیون ما چه جذابیتی برای اهل سنت دارد؟
2- طلاب و روحانیون نمیتوانند تافتهای جدا بافته باشند. تا همینجا هم یکی از نقدها به روحانیون –که درباره بسیاری از امور زندگی روزمره مردم تصمیم میگیرند- اینست که دغدغههای آنان با دغدغههای مردم یکسان نیست (چه در زمینههای فرهنگی-اجتماعی، و چه در زمینه اقتصادی و...). چنانچه سطح اقتصادی روحانیون فراتر از این برود، قطعا زاویه نگاهشان با مردم فاصله بسیار بیشتری خواهد یافت و دیگر به هیچ وجه قادر به درک دغدغههای مردم نخواهند بود.
3- در حالیکه روحانیون همیشه به مردم سفارش زندگی سادهتری را میکنند و در برابر وضع اقتصادی نامناسب، جملاتی همچون «اگر مرغ مصرف نشود هم هیچ اتفاقی نمیافتد (آیتالله مکارم شیرازی)»، «گوشت خوردن چیز خیلی خوبی نیست. چه اشکال دارد مردم روزی یک وعده غذا بخورند؟ (آیتالله جنتی)»، «مردم اشکنه بخورند (آیتالله علمالهدی)» و... بیان میدارند، نمیتوان همزمان دم از زندگی مرفه و میلیاردی برای طلاب به میان آورد.
4- در راستای امریکاستیزی (فارغ از کاراییاش) که ایشان برای تهیه لشکر و مشت زدن بر دهان امریکا بودجه میخواهد، موسسات و نهادهای بسیار دیگری فعالاند. با این همه باید پرسید گستره فعالیت حوزههای علمیه تا کجاست؟ و در جذب مردم به سوی دین (که به نظر میآید اولویت نخستشان باشد) تا چه اندازه موفق بوده که اکنون خواستار گسترش فعالیتهایش به همه زمینههای دیگر است؟ ایشان در گفتگویی دیگر انتقاد کرده که چرا در همه زمینهها گروههایی برای پژوهش فقهی (طبیعتا با مدیریت و اشتغال روحانیون) نداریم؟ این در حالی است که هماکنون موسسات بیشمار فقهی و دینی در زمینههای گوناگون داریم و در هر کدام صدها روحانی مشغول به کار است (برای نمونه در موسسه «فتوح اندیشه» که زیر نظر ایشان است، 180 حقوقبگیر ماهانه مشغول به کار هستند). در حالی که شمار پژوهشکدهها و پژوهشگاههای ما در زمینههای سیاسی، روابط بینالملل، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیستمحیطی، شهرسازی و معماری، هنری، ادبی و...، نه به اندازه شمار این موسسات دینی و مذهبی است و نه شمار کارمندانشان به اندازه روحانیون شاغل در این موسسات. آن هم در حالیکه در بیشتر پژوهشکدههای غیردینی هم، دست کم یک روحانی مشغول به کار است.
5- حجتالاسلام رهدار هم خواستار درآمد موقوفات است و هم بودجه دولتی. آقای رهدار در همین گفتگو به زندگی مرفه شهید مطهری اشاره میکند. اتفاقا یکی از نقدهای جدی شهید مطهری به حوزه، همین ردیف بودجه دولتی آن بود. ایشان اعتقاد داشت حوزه همچنان باید درآمدش از کمکهای مردمی و وقف و... باشد؛ وگرنه بودجه دولتی استقلال آنرا از میان میبرد. همین الان هم درباره ردیف بودجه دولتی و کارکرد بسیاری از موسسات دینی زیر نظر حوزههای علمیه، انتقادات فراوانی مطرح است.
آنچه بهطور کلی از سخنانی از این دست حاصل میشود، نمک پاشیدن بر زخم مردم، آن هم در این شرایط اقتصادی است که بسیاری از خانوادهها چشم به یارانه 45 هزار تومانی (یک و نیم دلاری) دارند و برخی خواستار درآمد میلیاردی برای طلاباند. به تعبیر محمد فاضلی برخی مسئولین پافشاری دارند همچون «صمدآقا» انگشت در چشم مردم کنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
سخنان حجتالاسلام رهدار در دفاع از فراهم کردن زندگی مرفه و حقوق بالا برای طلاب.
هشداری به مناسبت 21 آذر
امیر هاشمی مقدم
«یکی از افسران ارتش پیشهوری که پس از فرار و زیستن در شوروی و بازگشت به ایران و خسران و پشیمانی، اکنون روزگار کهولت را به سر میبرد، میگفت: «در زمان حکومت پیشهوری، سرهنگ ارتش او بودم. صاحبخانهام در تبریز یک روز مرا دعوت کرد. وقتی وارد مجلس شدم، دیدم گروهی از استادان و فرهنگیان و افراد سرشناس جمعند. صاحبخانه که خلق و خوی مهربان مرا دوست میداشت گفت شما را دعوت کردهایم که سوالی کنیم. آیا شما که ایرانی و افسر هستید و برای حفظ تمامیت این آب و خاک قسم خوردهاید، موافقید که خطه آذربایجان از ایران جدا شود؟ و ناگاه صدایش گرفت و اشکش جاری شد. من که چنین مطلبی را باور نداشتم، گفتم ابدا. با شنیدن این جواب، آرامشی در میان آن گروه مستأصل و مجبور پدید آمد» (بهبهانی. 1387: 104). (1)
روایت بالا، یکی از صدها روایتی است که از خلال گفتگوها، کتابهای خاطراتی که بعدها نوشته شد، گزارشهای کارمندان کنسولگریهای خارجی در آذربایجان، اسنادی که از آرشیو شوروی/روسیه بعدها منتشر گردید و...، نشان میدهد فرقه دموکرات در آذربایجان آن زمان جایگاه و پایگاه چندانی در میان مردم نداشته و دستنشانده شوروی بوده و دست آخر با جمله «سنه گتیرن سنه گیت دیر» (کسی که تو را آورد، [حالا] به تو میگوید برو) (2) به پایان رسید؛ هرچند امروزه روایتهای قومگرایان در حال جعل این دادهها و یافتههای تاریخی معاصر است (3).
اما...
اما در چند سال گذشته رویدادهایی به وقوع پیوسته که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. از جمله نفوذ جاعلان قومگرا در میان مردم و کپی کردن ادعاهای ترکیه و باکو درباره آذربایجان ایران، آن هم بهواسطه رسانهها و کتابهایی که با بودجه یا دست کم زیر نظر وزارت ارشاد ایران منتشر میشود. شوربختانه بسیاری از افراد و از جمله مسئولین، خطر تهدیدات قومی (چه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان، و چه از سو جریان نفوذی قومگرا) را دست کم گرفتهاند. برای نشان دادن گوشهای از برجستگی این خطر برای کشور، به چند نکته درباره رویداد رژه دیروز در باکو اشاره میشود.
1⃣ در این رژه که به مناسبت پیروزی بر ارمنستان برگزار شد، در میانه شعارهای حماسی درباره بخشهای مختلف خاک جمهوری آذربایجان که آزاد شده یا باید آزاد شود، نام کوه سبلان و همچنین ارگ تبریز نیز آمد. و البته این پدیده تازهای نیست؛ باکو سالهاست نقشه مناطق آذرینشین ایران را بهعنوان بخشی از خاک خودش روی جلد کتابهای تاریخ مدارس چاپ کرده و در متن همه این کتابها نیز به اشغالگر بودن ایران پرداخته و ذهن کودکان این کشور را با آرزوی بازپسگیری (!) تبریز و ارومیه و اردبیل و... نسبت به ایران منفی میکند.
2⃣ اردوغان در ابن مراسم، شعری درباره رود ارس خواند که عموما توسط قومگرایان آذری خوانده میشود، و تلویحا بر طبل تجزیهطلبی در ایران کوبید.
3⃣ در همین رژه، چندین نمونه پهباد اسرائیلی نیز به نمایش در آمد. اینکه باکو نزدیک 30 سال است روابط گستردهای با اسرائیل داشته؛ در جنگ اخیر قرهباغ از سلاحهای اسرائیلی به وفور استفاده کرده؛ اسرائیل در خاک این کشور و نزدیک مرزهای ایران پایگاههای اطلاعاتی و نظامی برپا ساخته؛ بسیاری از فعالیتهای جاسوسی و تروریستی اسرائیل علیه دانشمندان هستهای، موشکی، تاسیسات هستهای و... ایران از خاک جمهوری آذربایجان انجام شده و...، هیچ واکنش درخوری از سوی مسئولین کشورمان در پی نداشته است. اما کافی است این بیخیالی را با واکنش بسیار تند و تهدیدآمیز ایران به برقراری ارتباط میان کشورهای عرب حاشیه خلیح فارس با اسرائیل در ماه گذشته مقایسه کنیم.
چه چیزی این معیارهای دوگانه در ایران را توجیه میکند؟ جز نفوذ جریان قومگرا در بسیاری از مناصب حساس کشور؟ (از امامان جمعه مناطق آذری گرفته تا نمایندگان مجلس و برخی از سفرا و دیگر مسئولین که موضعگیریهای آشکار قومی و به سود باکو یا ترکیه دارند).
⭕️ با تداوم این شرایط و بیخیالی مسئولین در این باره، خطر تجزیه ایران بسیار نزدیکتر است از آنچه میاندیشیم.
***
1- بهبهانی، سیمین (1387)، «فرهنگ سرگردان ما»، در تعریف فرهنگ ایرانی، به کوشش حسین سرفراز، تهران: آگاه. صص: 107-99.
2- جمله معروفی که سرکنسول شوروی هنگام ورود ارتش ایران در آذر 1325 به تبریز و آزادسازی این شهر، به پیشهوری گفت. یعنی استالین که تو را در اینجا به قدرت رساند، حالا میگوید باید بروی.
3- برای نمونه، با آنکه تقریبا همه اسناد اشاره به کشته شدن نزدیک سیصد نفر از اعضای فرقه دموکرات در هنگام آزادسازی آذربایجان دارند که این عده هم عموما به دست مردم همان منطقه کشته شدند، آماری که از سوی قومگرایان بهعنوان کشتهشدگان اعضای فرقه و حتی شهروندان آذری بیان میشود، چندین هزار نفر است و سال به سال هم افزایش مییابد. تاکنون به پنجاه هزار نفر هم رسیده است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
«یکی از افسران ارتش پیشهوری که پس از فرار و زیستن در شوروی و بازگشت به ایران و خسران و پشیمانی، اکنون روزگار کهولت را به سر میبرد، میگفت: «در زمان حکومت پیشهوری، سرهنگ ارتش او بودم. صاحبخانهام در تبریز یک روز مرا دعوت کرد. وقتی وارد مجلس شدم، دیدم گروهی از استادان و فرهنگیان و افراد سرشناس جمعند. صاحبخانه که خلق و خوی مهربان مرا دوست میداشت گفت شما را دعوت کردهایم که سوالی کنیم. آیا شما که ایرانی و افسر هستید و برای حفظ تمامیت این آب و خاک قسم خوردهاید، موافقید که خطه آذربایجان از ایران جدا شود؟ و ناگاه صدایش گرفت و اشکش جاری شد. من که چنین مطلبی را باور نداشتم، گفتم ابدا. با شنیدن این جواب، آرامشی در میان آن گروه مستأصل و مجبور پدید آمد» (بهبهانی. 1387: 104). (1)
روایت بالا، یکی از صدها روایتی است که از خلال گفتگوها، کتابهای خاطراتی که بعدها نوشته شد، گزارشهای کارمندان کنسولگریهای خارجی در آذربایجان، اسنادی که از آرشیو شوروی/روسیه بعدها منتشر گردید و...، نشان میدهد فرقه دموکرات در آذربایجان آن زمان جایگاه و پایگاه چندانی در میان مردم نداشته و دستنشانده شوروی بوده و دست آخر با جمله «سنه گتیرن سنه گیت دیر» (کسی که تو را آورد، [حالا] به تو میگوید برو) (2) به پایان رسید؛ هرچند امروزه روایتهای قومگرایان در حال جعل این دادهها و یافتههای تاریخی معاصر است (3).
اما...
اما در چند سال گذشته رویدادهایی به وقوع پیوسته که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. از جمله نفوذ جاعلان قومگرا در میان مردم و کپی کردن ادعاهای ترکیه و باکو درباره آذربایجان ایران، آن هم بهواسطه رسانهها و کتابهایی که با بودجه یا دست کم زیر نظر وزارت ارشاد ایران منتشر میشود. شوربختانه بسیاری از افراد و از جمله مسئولین، خطر تهدیدات قومی (چه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان، و چه از سو جریان نفوذی قومگرا) را دست کم گرفتهاند. برای نشان دادن گوشهای از برجستگی این خطر برای کشور، به چند نکته درباره رویداد رژه دیروز در باکو اشاره میشود.
1⃣ در این رژه که به مناسبت پیروزی بر ارمنستان برگزار شد، در میانه شعارهای حماسی درباره بخشهای مختلف خاک جمهوری آذربایجان که آزاد شده یا باید آزاد شود، نام کوه سبلان و همچنین ارگ تبریز نیز آمد. و البته این پدیده تازهای نیست؛ باکو سالهاست نقشه مناطق آذرینشین ایران را بهعنوان بخشی از خاک خودش روی جلد کتابهای تاریخ مدارس چاپ کرده و در متن همه این کتابها نیز به اشغالگر بودن ایران پرداخته و ذهن کودکان این کشور را با آرزوی بازپسگیری (!) تبریز و ارومیه و اردبیل و... نسبت به ایران منفی میکند.
2⃣ اردوغان در ابن مراسم، شعری درباره رود ارس خواند که عموما توسط قومگرایان آذری خوانده میشود، و تلویحا بر طبل تجزیهطلبی در ایران کوبید.
3⃣ در همین رژه، چندین نمونه پهباد اسرائیلی نیز به نمایش در آمد. اینکه باکو نزدیک 30 سال است روابط گستردهای با اسرائیل داشته؛ در جنگ اخیر قرهباغ از سلاحهای اسرائیلی به وفور استفاده کرده؛ اسرائیل در خاک این کشور و نزدیک مرزهای ایران پایگاههای اطلاعاتی و نظامی برپا ساخته؛ بسیاری از فعالیتهای جاسوسی و تروریستی اسرائیل علیه دانشمندان هستهای، موشکی، تاسیسات هستهای و... ایران از خاک جمهوری آذربایجان انجام شده و...، هیچ واکنش درخوری از سوی مسئولین کشورمان در پی نداشته است. اما کافی است این بیخیالی را با واکنش بسیار تند و تهدیدآمیز ایران به برقراری ارتباط میان کشورهای عرب حاشیه خلیح فارس با اسرائیل در ماه گذشته مقایسه کنیم.
چه چیزی این معیارهای دوگانه در ایران را توجیه میکند؟ جز نفوذ جریان قومگرا در بسیاری از مناصب حساس کشور؟ (از امامان جمعه مناطق آذری گرفته تا نمایندگان مجلس و برخی از سفرا و دیگر مسئولین که موضعگیریهای آشکار قومی و به سود باکو یا ترکیه دارند).
⭕️ با تداوم این شرایط و بیخیالی مسئولین در این باره، خطر تجزیه ایران بسیار نزدیکتر است از آنچه میاندیشیم.
***
1- بهبهانی، سیمین (1387)، «فرهنگ سرگردان ما»، در تعریف فرهنگ ایرانی، به کوشش حسین سرفراز، تهران: آگاه. صص: 107-99.
2- جمله معروفی که سرکنسول شوروی هنگام ورود ارتش ایران در آذر 1325 به تبریز و آزادسازی این شهر، به پیشهوری گفت. یعنی استالین که تو را در اینجا به قدرت رساند، حالا میگوید باید بروی.
3- برای نمونه، با آنکه تقریبا همه اسناد اشاره به کشته شدن نزدیک سیصد نفر از اعضای فرقه دموکرات در هنگام آزادسازی آذربایجان دارند که این عده هم عموما به دست مردم همان منطقه کشته شدند، آماری که از سوی قومگرایان بهعنوان کشتهشدگان اعضای فرقه و حتی شهروندان آذری بیان میشود، چندین هزار نفر است و سال به سال هم افزایش مییابد. تاکنون به پنجاه هزار نفر هم رسیده است.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«شب عروس» در «نگاه آفتاب»
امیر هاشمی مقدم
امشب اطراف آرامگاه مولانا، بهویژه «خانه شماره پنج» قونیه، تا بامداد غوغاست. خیل شیفتگان و عاشقان مولانا تنگاتنگ یکدیگر نشستهاند؛ یکی تنبور میزند، یکی مستانه در میانه میچرخد، یکی شعر میخواند، یکی زار زار میگرید، یکی در خلسه خویش فرو رفته، یکی هم زانوی اندیشه در آغوش گرفته است. امشب «شب عُرُس/عروس» است و فردا 27 آذر (17 دسامبر)، سالروز درگذشت مولانا. مراسمی که ار 9 روز پیش آغاز شده و فردا دهمین و روز پایانی آنست. امسال، نخستین باری است که پس از شش سال نتوانستم در این مراسم حضور یابم. اما دلم بیقرار آنجاست. هر وقت در ترکیه، «ایرانِ خونم» کم میشد، یک بلیط رفت و برگشت قطار قونیه و دمی نفس کشیدن در جوار آرامگاه مولانا، که بیشباهت به خیابان های اطراف حرم امام رضا و حضرت معصومه نیست، حالم را جا می آورد. امسال اما همچون بسیاری از دیگر ایرانیان که میعادگاه هرسالهشان قونیه بود، بینصیب ماندم.
سالیان پیش درباره این رویداد یادداشتهایی در همین کانال و رسانهها مینوشتم که در زیر در دسترس است:
🖌 1800 کیلومتر پیادهروی به عشق مولانا (خبرگزاری مهر)
🖌 آیتالله مکارم، مولانا را به ترکیه بخشید (انصافنیوز).
🖌 آیا اجازه گردشگری عرفانی در ایران را میدهند؟ (خبرگزاری مهر)
🖌 رقصی چنین میانه میدانم آرزوست (انصافنیوز).
🖌 خدا پدر مسئولین ترکیه را بیامرزد (فرارو).
🖌 آرامگاه شمس را هم بردند (مقدمه).
🖌 هویتطلبی در شب عروس مولانا (فرارو)
🖌 افغانستان، ایران یا ترکیه: کشمکش بر سر ثبت مثنوی معنوی (بیبیسی)
اما واپسین یادداشتم درباره قونیه، مقالهای است با نام «سفر به ایرانیترین شهر ترکیه» درباره تجربیات گردشگران ایرانی در قونیه که در شماره نخست نشریه «نگاه آفتاب» منتشر شد. این نشریه را از این پس موسسه «سروش مولانا» منتشر میکند که بهطور تخصصی درباره مولانا، آثار و اندیشههای وی فعالیت دارد. کانال تلگرامی این نشریه را در اینجا میتوانید ببینید.
همچنین اصل مقاله مرا هم میتوانید با لمس کردن اینجا یا دکمه Instant در زیر، بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
امشب اطراف آرامگاه مولانا، بهویژه «خانه شماره پنج» قونیه، تا بامداد غوغاست. خیل شیفتگان و عاشقان مولانا تنگاتنگ یکدیگر نشستهاند؛ یکی تنبور میزند، یکی مستانه در میانه میچرخد، یکی شعر میخواند، یکی زار زار میگرید، یکی در خلسه خویش فرو رفته، یکی هم زانوی اندیشه در آغوش گرفته است. امشب «شب عُرُس/عروس» است و فردا 27 آذر (17 دسامبر)، سالروز درگذشت مولانا. مراسمی که ار 9 روز پیش آغاز شده و فردا دهمین و روز پایانی آنست. امسال، نخستین باری است که پس از شش سال نتوانستم در این مراسم حضور یابم. اما دلم بیقرار آنجاست. هر وقت در ترکیه، «ایرانِ خونم» کم میشد، یک بلیط رفت و برگشت قطار قونیه و دمی نفس کشیدن در جوار آرامگاه مولانا، که بیشباهت به خیابان های اطراف حرم امام رضا و حضرت معصومه نیست، حالم را جا می آورد. امسال اما همچون بسیاری از دیگر ایرانیان که میعادگاه هرسالهشان قونیه بود، بینصیب ماندم.
سالیان پیش درباره این رویداد یادداشتهایی در همین کانال و رسانهها مینوشتم که در زیر در دسترس است:
🖌 1800 کیلومتر پیادهروی به عشق مولانا (خبرگزاری مهر)
🖌 آیتالله مکارم، مولانا را به ترکیه بخشید (انصافنیوز).
🖌 آیا اجازه گردشگری عرفانی در ایران را میدهند؟ (خبرگزاری مهر)
🖌 رقصی چنین میانه میدانم آرزوست (انصافنیوز).
🖌 خدا پدر مسئولین ترکیه را بیامرزد (فرارو).
🖌 آرامگاه شمس را هم بردند (مقدمه).
🖌 هویتطلبی در شب عروس مولانا (فرارو)
🖌 افغانستان، ایران یا ترکیه: کشمکش بر سر ثبت مثنوی معنوی (بیبیسی)
اما واپسین یادداشتم درباره قونیه، مقالهای است با نام «سفر به ایرانیترین شهر ترکیه» درباره تجربیات گردشگران ایرانی در قونیه که در شماره نخست نشریه «نگاه آفتاب» منتشر شد. این نشریه را از این پس موسسه «سروش مولانا» منتشر میکند که بهطور تخصصی درباره مولانا، آثار و اندیشههای وی فعالیت دارد. کانال تلگرامی این نشریه را در اینجا میتوانید ببینید.
همچنین اصل مقاله مرا هم میتوانید با لمس کردن اینجا یا دکمه Instant در زیر، بخوانید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
سفر به ایرانیترین شهر ترکیه
سفر به ایرانیترین شهر ترکیه امیر هاشمی مقدم: فصلنامه نگاه آفتاب از سال 1393، همهساله در نیمه دوم آذرماه به قونیه کشانده میشدم. جز کشانده شدن اصطلاح دیگری نمیتوانم به کار ببرم. قونیه ایرانیترین شهر ترکیه است و هر وقت ایرانِ خونم کم میشد، یک سفر هرچند…