مقدمه‌
2.79K subscribers
57 photos
13 videos
1 file
380 links
یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Download Telegram
پیامدهای پذیرش دیرهنگام شلیک به هواپیما
امیر هاشمی مقدم: فرارو
بالاخره امروز صبح هم مانند همه 9 روز گذشته که پس از بیدار شدن، بلافاصله با ترس و اضطراب، گوشی‌های‌مان را برای پیگیری اخبار روشن کردیم، شوک دیگر فرود آمد و بیانیه ستاد کل نیروهای مسلح درباره ساقط شدن هواپیما به دست پدافند هوایی کشور را خواندیم. جدا از خودِ این خطای بزرگ و غیرقابل چشم‌پوشی، چند پیامد مهم این خبر را در زیر می‌آید:
1- فروپاشی باقی‌مانده‌های اعتماد به نظام خبررسانی انحصاری در کشور: کسانی که تاکنون اندک اعتمادی به اخبار رسمی کشور داشتند، اکنون و پس از سه روز انکار قاطعانه ساقط کردن هواپیما از سوی پدافند هوایی، دیگر چگونه می‌توانند به اخبار رسمی کشور اعتماد کنند؟ اینکه سه روز چنین خبر مهمی از مردم (و احتمالا بخشی از مسئولین) پنهان و بلکه انکار می‌شد، آن هم در حالی‌که همه رسانه‌های خارجی و کانال‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان، همگام با مقامات غربی به شلیک پدافند هوایی ایران به این هواپیما اشاره داشتند، معنایی به جز تقدیم دو دستی مجراهای خبررسانی به خبرگزاری‌های بیگانه ندارد. پمپئو به‌عنوان یکی از نخستین سیاستمداران غربی‌ای که با قاطعیت می‌گفت هواپیما از سوی خود ایران ساقط شده، همان شخصی است که آشکارا می‌گوید زمانی که رئیس سازمان سیا بوده، در راستای منافع امریکا مدام اقدام به دروغ‌سازی و انتشار موفقیت‌آمیز آنها می‌کردند. طبیعتا همچنان این شخص و این سازمان دروغ‌هایی علیه منافع ایران منتشر خواهند کرد. اما این بار اذهان جهانیان و ایرانیان آمادگی بیشتری برای پذیرش آنان دارند. اگر مسئولین در همان ساعات نخستین سقوط هواپیما و پیش از مسئولین غربی، خطای‌شان را پذیرفته یا دست‌کم اینگونه با قطعیت انکار نمی‌کردند، اینگونه ته‌مانده‌های اعتماد به مسئولین کشور و رسانه‌های در اختیار آنان فرو نمی‌ریخت. به راستی اگر پرواز خارجی نبود و رسانه‌ها و مسئولین غربی اینچنین پیگیر نمی‌شدند، ممکن بود دیرتر از این اعتراف کنند یا حتی اصلا به گردن نگیرند؟
2- کم شدن قدرت مانور ایران در برابر جنایت امریکا در سرنگونی هواپیمای مسافربری بندرعباس به دوبی در سال 1367: امریکا تاکنون ادعا می‌کرد که خطای انسانی رخ داده بود و ایران این توجیه را نمی‌پذیرفت. اکنون که ایران پذیرفته خطای انسانی رخ داده، عملا به معنای پذیرش ادعای دروغین امریکا برای لاپوشانی این جنایت است.
3- نا امن نشان دادن آسمان ایران برای پروازهای خارجی: چیزی که در دو روز گذشته و با لغو پروازهای شرکت لوفتهانزای آلمان آغاز و اندک اندک به اتریش، سوئد و ترکیه هم کشیده شد. هرچند پس از این خطای رخ‌داده در شلیک به هواپیمای ایران- اوکراین، دقت و حساسیت سامانه پدافندی کشور بالاتر خواهد رفت و تقریبا می‌توان مطمئن بود دیگر چنین خطایی رخ نخواهد داد، اما همان یک شلیک کافی بود تا نه تنها ترس را به دل دیگر خطوط هواپیمایی جهان بیندازد. رسانه‌های غربی نیز بی‌گمان بر این موج سوار شده و به این فضا دامن می‌زنند. در این میان به جز تبلیغات روانی و منفی علیه امنیت ایران، کاهش پروازهای مستقیم به ایران و زیان شرکت‌های هواپیمایی ایرانی و کاهش استفاده از آسمان ایران برای خطوط هواپیمایی خارجی و بنابراین کاهش درآمدی که برای استفاده از آسمان ایران دریافت می‌شد نیز قابل توجه است.
4- احتمالا نیمه‌نفس‌های گردشگری خارجی کشورمان که نزدیک دو سال است به شماره افتاده، از این هم دشوارتر شود و گردشگران خارجی کمتری (دست‌کم در کوتاه مدت) جرأت آمدن به ایران را داشته باشند.
5- همه دستاوردهای ایران در شلیک موشک به پایگاه امریکایی‌ها در عراق (که بسیاری از کارشناسان آنرا حرکی هوشمندانه از سوی ایران دانسته بودند که بدون گرفتن جان یک سرباز، بخشی از ابهت امریکا در منطقه را فرو ریخت و شهادت سردار سلیمانی را بی‌پاسخ نگذاشت) اگر فراموش نشود، چنان به حاشیه رانده می‌شود که دیگر سخن گفتن از آن بی‌معنا می‌شود. اکنون تیتر اخبار همه رسانه‌های جهان، سقوط هواپیمای مسافربری در پایتخت ایران است و نه شلیک به پادگان امریکایی‌ها.
دست آخر آنکه شلیک انجام شده، هواپیما سقوط کرده، 176 انسان عموما نخبه ایرانی جان خود را از دست داده، خانواده‌هایی عزادار شده، کشوری در شوک و سوگ فرو رفته، و سیاه‌نمایی‌های جهانی علیه ایران افزایش یافته است. همه اینها درست و اکنون نمی‌توان آب رفته را به جوی باز گرداند؛ اما دست‌کم با انحصار زدایی از رسانه ملی و آزادتر کردن فضای رسانه‌ای کشور و اجازه دادن به خبرنگاران مستقل برای پرسشگری از مسئولین و اطلاع‌رسانی آزادانه، تا حدودی به بازسازی اعتماد مردم به رسانه‌های داخلی و پیشگیری از تبدیل رسانه‌های غربی و کانال‌های ماهواره‌ای به تنها مرجع مطمئن اخبار ایرانیان بپردازند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
فرق مرده‌های ایرانی و افغانستانی.
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
یکی از بی‌سلیقگی‌هایی که در بیانیه ستاد کل نیروهای مسلح درباره سقوط هواپیما آمده، اما ایرانیان فرود رفته به شوک به آن توجه نکردند، جداسازی مرگ ایرانیان و غیر ایرانیان است. در بخشی از این بیانیه آمده بود:
«... در این شرایط بر اثر بروز خطای انسانی و به‌صورت غیرعمد، هواپیمای مذکور مورد اصابت قرار گرفته که متأسفانه موجب به شهادت رسیدن جمعی از هموطنان عزیز و جان باختن تعدادی از اتباع خارجی می‌گردد».
اما نکته «به شهادت رسیدن» ایرانی‌های این حادثه و «جان باختن» اتباع خارجی که مسافران افغانستانی هم بخش زیادی از آنها بوده‌اند، مورد توجه گسترده افغانستانی‌ها قرار گرفت. هرچند بر این باورم که این شیوه بیان عمدی نبوده و احتمالا بیشتر مسافران سوئدی و خدمه اوکراینی و... که مسلمان نبودند اشاره داشته، اما حقیقتا این اوج بی‌سلیقگی است که در بیانیه‌ای که پس از سه روز منتشر می‌شود، به این نکات توجه نگردد. بخش قابل توجهی از این افغانستانی‌ها، سال‌ها در ایران زندگی کرده و حتی بسیاری‌شان در این کشور به دنیا آمده و ایران را مانند همه ایرانیان با خون و پوست خود تجربه کرده، در همه غم و شادی‌ها در کنار ایرانیان بوده‌‌اند. اما ما همچنان پذیرای آنها نیستیم و به جز «اتباع بیگانه»، آنان را سزاوار اصطلاح دیگری نمی‌دانیم. در حالی‌که تقریبا همه کسانی که در این هواپیما بوده و شهروندی کانادا یا دیگر کشورها را هم داشته‌اند، در همین چند سال گذشته به این کشور مهاجرت کرده و نه تنها شهروندی آنجا را دریافت نموده، بلکه پشتیبانی بسیار قوی دولت کانادا را پشت خود داشته‌اند (که در پیگیری سقوط هواپیما از سوی نخست وزیر، کابینه، رسانه‌ها و مردم کانادا و نیز نیمه افراشته شدن پرچم کانادا در بسیاری از سازمان‌ها، این پشتیبانی را دیدیم).
در حالی‌که آنان نیز مانند دیگر کشته‌شدگان سقوط هواپیما، امیدها و آرزوهایی داشتند؛ خانواده‌هایی داشتند که به آنان افتخار می‌کردند و برنامه‌هایی برای آینده‌ای، که دود شود و رفت به هوا. ایرانیان به عنوان ملتی که این روزها داغ‌دیده و در شوک فرو رفته‌اند، شاید اکنون بهتر بتوانند افغانستانی‌ها را که سالهاست در اثر توالی این شوک‌ها روح و روان‌شان از درون فرو‌ ریخته را بهتر درک کنند. اکنون و در این سانحه، مهم نیست که ما در غم آنان شریکیم یا آنان در غم‌ ما شریکند؛ مهم اینست که آن خطای انسانی، شلیک به آرزوهای جوانانی از هر دو کشور بود.
روزنامه هشت صبح (پر تیراژترین روزنامه افغانستان) گزارشی درباره دو نفر از همین افغانستانی‌های ایران که جان‌شان را در سقوط این هواپیما از دست دادند، تهیه کرده که چکیده‌اش در زیر می‌آید:
سقوط آرزوی‌های رحیمه و حسین در شهر پرند تهران
پایان زندگی تازه‌ای که تنها شش روز به‌طول انجامید در نزدیکی‌های شهر پرند تهران و با سقوط از فاصله چند هزار پایی، رقم خورد. رحیمه کاتبی و حسین رضایی شش روز پیش‌تر از وقوع رویدادی که جان این دو و ۱۷۴ مسافر دیگر یک هواپیمای اوکراینی را گرفت در تهران مراسم مختصری گرفتند و نامزدی خود را رسما اعلان کردند. سپس لباس عروسی خریدند تا در استکهلم بپوشند. علاوه بر این، حسین برای جشن فارغ‌التحصیلی خود کلاه دانشجویی آماده کرد و در نهایت با هواپیمای اوکراینی به سمت پایتخت اوکراین حرکت کردند تا در مرحله بعدی از کی‌یف به سوئد بروند.
رحیمه در سال ۲۰۱۵ به سوئد رفته بود و ۳ سال بعد، او و حسین با هم آشنا شدند. خانواده حسین در تهران زندگی می‌کردند و نزدیکان رحیمه در کابل و تهران. رحیمه تنها عضو خانواده‌اش بود که از میان همه اعضا توانسته بود در سال ۲۰۱۵ در رساندن خودش به اروپا، موفق شود. باقی اعضای خانواده رد مرز شده بودند. رحیمه در شهر استکهلم زندگی می‌کرد و در ماه دسامبر گذشته ۲۱ ساله شده بود. حسین مجبور بود در این سال‌ها به خانواده خود در ایران کمک مالی کند، بخش کلانی از پول درآمد حسین صرف شهریه مدرسه خواهران و برادرانش در ایران می‌شد.
برای تعطیلات کریسمس، رحیمه و حسین به ایران رفتند، جایی‌که خانواده‌اش جشن کوچکی را پیش از عروسی برای‌ او تدارک دیده بودند. حسین به دوستانش خبر داده بود که مراسم [اصلی] عر‌وسی او و رحیمه طی همین یک‌ ماه آینده در سوئد برگزار می‌گردد.
عروسی، جشن فارغ‌التحصیلی، ایجاد یک زندگی نو، بچه‌دار شدن و هزاران آرزوی دیگر این دو زوج، از فاصله چندین هزار پایی آسمان تهران هدف موشک قرار گرفت و به زمین افتاد. هنوز مشخص نیست که چه زمانی آزمایش‌های DNA تکه‌های گوشت رحیمه و حسین را مشخص می‌کند تا خانواده‌ها به‌جای جشن عروسی، مراسم تدفین برگزار کنند.
اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
دریافت بورسیه‌های ترکیه در همه رشته‌ها و مقاطع
امیر هاشمی مقدم
(در این روزها که هر ساعت منتظر وارد شدن یک شوک ویرانگر دیگریم، شاید ساعتی دور شدن از این فضا بد نباشد).
ثبت‌نام برای دریافت بورسیه‌های آموزشی ترکیه آغاز شده و علاقه‌مندان می‌توانند برای تقریبا همه رشته‌های آموزشی و همه مقاطع (کارشناسی، ارشد و دکترا) ثبت‌نام کنند.
حضور در کشوری دیگر برای آموزش دانشگاهی به خودی خود دارای خوبی‌هایی است که ارزش تجربه‌اش را دارد. در بورسیه‌های آموزشی ترکیه، پوشش همه هزینه‌های زندگی دانشجویی (خوابگاه، دانشگاه، غذا، بیمه و...)، آشنایی با دانشجویانی از کشورها و فرهنگ‌های دیگر، فراگیری زبان ترکی، امکان دریافت بورس اراسموس (فرصت شش ماهه حضور در دانشگاه‌های اروپایی) و... برخی از این ویژگی‌هاست. تا یک ماه دیگر (یکم اسفندماه، 20 فوریه) فرصت دارید برای ثبت‌نام.
به دانشجویان کارشناسی ماهانه 800 لیره، ارشد 1100 لیره و دکترا 1600 لیره پرداخت می‌شود. این مبلغ هزینه‌های زندگی دانشجویی شما را پوشش می‌دهد. حداکثر سن داوطلبان کارشناسی باید 21 سال، ارشد 30 و دکترا 35 سال باشد.
شرایط کامل ثبت‌نام، مدارک مورد نیاز و... را در اینجا (کلیک کنید) که وبسایت خود سازمان بورسیه ترکیه است می‌توانید بخوانید (در برخی ساعات که سایت پر بازدید و شلوغ می‌شود، ممکن است دیر باز شود). همچنین این یادداشت مفصل که سه سال پیش در وبلاگم درباره شرایط بورسیه ترکیه نوشته‌ام می‌تواند یاری‌دهنده باشد.
اگر کسی می‌شناسید که به دنبال چنین بورسیه‌هایی است، برای او هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
رایگان به سیل‌زدگان بلوچستان یاری برسانید.
امیر هاشمی مقدم
تاکنون چندین یادداشت درباره خوبی‌های کتاب الکترونیکی (از جمله بسیار ارزان‌تر بودن نسبت به نسخه کاغذی؛ دسترسی ساده و همه جایی با گوشی، رایانه یا دستگاه کتاب‌خوان؛ از میان نرفتن درختان برای کاغذ و...) در همین کانال (مثلاً اینجا) نوشته‌ام. اکنون کتابفروشی طاقچه (اینجا) که یکی از بهترین فروشندگان کتاب‌های الکترونیکی است، با همکاری اپلیکیشن ستاره یک (اینجا)، فروش روز دوشنبه ۳۰ دی را به هم‌میهنان‌مان در مناطق سیل‌زده اهدا کرده است. در این روز تمام پول فروش کتاب‌هایی که از طاقچه دانلود می‌کنید و یا شارژ و بسته‌ی اینترنتی که از اپلیکیشن ستاره یک می‌خرید، به مناطق سیل‌زده اهدا می‌شود. یعنی در واقع شما هیچ کمک مستقیم و‌ رایگانی به سیل‌زدگان نمی‌کنید، بلکه برای خودتان کتاب الکترونیکی یا شارژ و... می‌خرید، اما در کمک به سیل‌زدگان شریک شده‌اید.
📚پس از پایان پویش، گزارشی از مبلغ جمع‌شده و شیوه هزینه آن برای مناطق سیل‌زده ارائه می‌گردد.
📚 تنها دوشنبه ۳۰ دی! این پیام را برای دوستان‌تان هم بفرستید تا آنان نیز با یک تیر، دو نشان بزنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
فتحعلی‌شاه، روحت شاد!
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
در دو سال گذشته شنیدن شعار «رضاشاه، روحت شاد» که از سوی برخی معترضان، حتی در شهرهای مذهبی مشهد، قم و یا شهری همچون خمین که زادگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی است، خشم برخی مسئولین را در پی داشته؛ بی‌آنکه به‌طور ریشه‌ای و فراتر از انگ جاسوس‌زنی به شعاردهندگان، در جستجوی چرایی چنین شعارهایی باشند. آن هم پس از چهار دهه روایت یکسویه درباره تاریخ دوره پهلوی، به نظر می‌آید بخش زیادی از آنچه ریسیده بودند، پنبه شده است.
اما سیاست‌های نادرست برخی مسئولین، نه تنها درباره دوره پهلوی، بلکه به نظر می‌آید روایت رسمی درباره دیگر دوره‌های تاریخی را هم زیر سوال برده باشد. برای نمونه عموما مسئولین هنگام سخن گفتن درباره دوره قاجار، واژه‌های تحقیرآمیز درباره این دوره و پادشاهانش به کار می‌برند و کتاب‌های تاریخ مدارس نیز، آکنده از رویدادهایی است که خیانت قاجار به ایران خوانده می‌شود. در این میان، دو قرارداد ترکمانچای و گلستان که بخش‌های زیادی از خاک ایران را جدا ساخت، جایگاه ویژه‌ای دارد. برای نمونه دقیقا یکسال پیش حسن روحانی در سخنرانی 22 بهمن از جدایی بخش‌هایی از کشورمان در «دوران شاهنشاهی سست‌عنصر قاجار» و به دست «پادشاهان خائن قاجار» ابراز ناراحتی کرد.
اما نکته اینجاست که به نظر می‌آید روند جدایی بخش‌هایی از خاک کشورمان به دست روسیه، در همین دولت نیز همچنان ادامه دارد. در بدترین شرایط انزوای سیاسی ایران، روسیه با سوءاستفاده از این فرصت، کنوانسیون رژیم حقوقی دریاچه کاسپین که نزدیک به دو دهه نتوانسته بود آنگونه که می‌خواهد به ایران تحمیل کند را، دوباره به جریان انداخت. در نشست‌های این کنوانسیون که در تابستان 1397 در قزاقستان برگزار شد، به نظر می‌آید ایران از بسیاری از حقوق تاریخی و جغرافیایی خود برای این دریاچه عقب‌نشینی کرد (نقشه ایران در برخی برنامه‌های صدا و سیما که همان سهم تحمیلی ۱۱ درصدی از دریاچه را نمایش می‌دهد، نشان از تنها نبودن دولت در پذیرش این ذلت دارد).
از آنجا که حقوق‌دانان پیش از این نسبت به مفاد این کنوانسیون هشدارهای لازم را داده‌اند (برای نمونه، دکتر بهمنی قاجار در این یادداشت مفصلا به تضییع حقوق ایران در این کنوانسیون پرداخته)، در اینجا به چند نکته غیرحقوقی در این زمینه می‌پردازیم.
1. همانگونه که در یادداشت «روسیه‌پرستی تا کجا؟» نوشته بودم، به نظر می‌آید سیاست «نه شرقی، نه غربی» در جمهوری اسلامی، به سیاست «نه غربی، فقط شرقی» تغییر جهت داده است. در این راه، برخی مسئولین ما برای مقابله با غرب، به دامان شرق پناه برده‌اند. این یعنی از میان بد و بدتر، ایران گزینه بدتر را برگزیده است. چرا بدتر؟ در ادامه توضیح می‌دهم.
2. با نگاهی به کشورهای نزدیک به قدرت‌های شرقی (مشخصا روسیه و چین) و مقایسه آنها با کشورهای نزدیک به قدرت‌های غربی، می‌توان به بالاتر بودن سطح رفاه، ارتباطات بیشتر بین‌المللی، شرایط بهتر فرهنگی-اجتماعی، توسعه سیاسی بیشتر و... کشورهای گروه دوم پی برد. در حالی‌که کشورهای نزدیک به قدرت‌های شرقی (از کره شمالی گرفته تا کشورهای امریکای جنوبی) با مسائل و مشکلات گسترده اقتصادی، سیاسی، حقوق بشری، اجتماعی و... روبرو هستند. در اینکه چه قدرت‌های غربی و چه قدرت‌های شرقی، منافع خودشان را بر منافع کشورهای نزدیک به خود ترجیح داده و گاه دوستان خود را قربانی می‌کنند، تردیدی نیست. اما این کجا و آن کجا!
3. برخلاف قدرت‌های غربی که چندین دهه است استعمار مستقیم و اشغال و انضمام خاک کشورهای دیگر به سرزمین‌های خود را کنار گذارده‌اند، قدرت‌های شرقی همچنان در این زمینه فعال‌اند. کشور چین بر کشورهای تایوان و تبت، همه دریاهای اطراف خود، و خاک برخی همسایگان ادعای ارضی دارد (در یکی از آخرین موارد و پس از سال‌ها فشار بر تاجیکستان، بالاخره در سال 1390 توانست 1158 کیلومتر از خاک این کشور را به‌طور رسمی از تاجیکستان جدا کرده و به خاک خود بیفزاید). روسیه نیز (اگر از تجاوزهای تاریخی‌اش به ایران چشم بپوشیم)، بخش‌هایی از خاک گرجستان را سال‌ها پیش اشغال کرد و اکنون نیز چند سالی است علیرغم همه معاهدات و هشدارهای بین‌المللی، شبه جزیره کریمه را از کشور اوکراین جدا و به خاک خود افزوده است.
اکنون رئیس مجلس دومای روسیه به ایران آمده است. اخبار رسمی حکایت از گفتگو درباره امضای این کنوانسیون دارد. کنوانسیونی که اگر بدون برطرف شدن حفره‌های حقوقی‌اش، آن هم در دهه سوم سده 21 میلادی امضا شود، لکه ننگی است بر دامان مسئولینی که آنرا امضا کرده یا در برابرش سکوت کرده‌اند. آنگاه شگفت‌انگیز نخواهد بود که از این پس شعار «فتحعلی‌شاه، روحت شاد» هم شنیده شود؛ چرا که فتحعلی‌شاه دست‌کم ۱۳ سال برای از دست ندادن این سرزمین‌ها جنگید.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
آقای روحانی، از افغانستان بیاموز!
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
کار پژوهشی‌ای درباره افغانستان انجام داده‌ام که در بخشی از آن، به این نکته پرداخته‌ام که چرا با وجود کمک‌های فراوان ایران به افغانستان و افغانستانی‌ها (که فهرست چکیده‌ای از آنها را تهیه کرده‌ام)، همچنان بخش بزرگی از مردم افغانستان از ایران دلخورند. در میان دلایل ریز و درشت برای این دلخوری، یکی هم مسخره شدن افغانستانی‌ها، چه از سوی برخی مردم، چه از سوی برخی رسانه‌ها و چه از سوی برخی مسئولان ایرانی است. شرح داده‌ام که مسئولین هرگاه بخواهند اوج عقب‌ماندگی ایران را نشان دهند، کشورمان را با افغانستان مقایسه می‌کنند. چندین نمونه و شاهد هم آورده و افزودم که هر بار، مردم و رسانه‌های افغانستانی، واکنش تند نشان می‌دهند.
سه روز پیش حسن روحانی در همایش استانداران و فرمانداران سراسر کشور گفت: «باید انتخابات را الکترونیکی کنیم. حتی افغانستان هم این کار را کرد». سپس باشندگان در آن همایش که همگی استاندار یا فرماندار بودند نیز، خنده‌ای تمسخرآمیز سر دادند.
همانگونه که پیش‌بینی می‌شد، این بار نیز افغانستانی‌ها واکنش‌های گسترده‌ای به این مقایسه نشان دادند؛ اما یکی از این واکنش‌ها، هشدار دهنده و به باورم برای مسئولین ایرانی، نقدی تند، اما سودمند بود. هشدار درباره اینکه در حالی‌که مسئولین ایرانی دارند افغانستان را مسخره می‌کنند، افغانستان دارد راه خودش را به سوی دموکراسی، آزادی رسانه‌ها، آزادی انتخابات و... می‌رود.
شاه‌حسین مرتضوی که دانش‌آموخته روابط بین‌الملل، سیاستمدار و از اهالی رسانه در افغانستان است (اکنون نیز مشاور ارشد رئیس جمهور افغانستان است)، در واکنش به سخنان روحانی نکات جالب و تامل برانگیزی را یادآوری کرده است که در زیر می‌آید:
«به ما طعنه نزنید، از ما بیاموزید. برای افغانستانی که چهل سال را در جنگ سپری کرده است، اکنون بی‌نهایت مهم است که برای ارزش‌های دموکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر و کرامت انسانی تلاش می‌کند. برای نمونه، افغانستان در رده‌بندی‌های آزادی بیان از همه کشورهای منطقه در جایگاه عالی قرار دارد. هم‌پذیری مذهبی و کار آزاد رسانه‌ها در افغانستان بی‌نظیر است. در سال 1393 رقیب انتخابات در افغانستان شریک قدرت شد. اما در کشور همسایه [ایران] رقیب انتخاباتی‌اش [میرحسین و کروبی] به زندان رفت. ما زندانی سیاسی نداریم، خبرنگار زندانی نداریم، جامعه تک‌صدایی نیستیم. افغانستان خوبی‌ها و زیبایی‌هایی دارد که بسیاری از کشورهای همسایه ندارد. از افغانستان بیاموزید!».
اگر از شائبه تقلب‌های گسترده در انتخابات ریاست جمهوری 1393 در افغانستان بگذریم، دیگر نکاتی که اشاره کرده کاملا درست است. در سفرنامه افغانستانم درباره آزادی گسترده رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران افغانستانی توضیح داده‌ام که به هیچ وجه قابل مقایسه با ایران نیست.
مرتضوی سال پیش هم که ایران برقراری روابطش با طالبان را برای کمک به حل درگیری‌های داخلی افغانستان اعلام کرده بود، در فیس‌بوکش نوشت که اگر ایران توانایی حل اختلافات داخلی را دارد، بهتر است با منتقدان و مخالفان داخلی خود، چه آنان که بیرون از کشورند و چه منتقدانی همچون میرحسین و کروبی که در حصرند، وارد گفتگو شود.
اگرچه دیدگاه‌های مرتضوی عموما نزدیک به جناح سیاسی‌ای در افغانستان است که چندان به ایران علاقه‌مند نیست و بنابراین از هر فرصتی برای نقد رفتارهای سیاستمداران ایرانی استفاده می‌کند، اما آنچه بیان کرده، درخور توجه و اندیشیدن است. خیلی از نکاتی که او درباره ایران می‌گوید، شعارهای انتخاباتی آقای روحانی بود که اکنون کاملا به فراموشی سپرده و حتی دیگر یادی از آنها نمی‌کند.
شوربختانه سیاستمداران و تریبون‌داران ما گاه رفتار و گفتارشان کمتر از حد انتظار است و به سادگی با بیان نسنجیده‌شان، به روابط داخلی یا بین‌المللی‌مان آسیب می‌زنند. اقدامان بعدی برای رفع سوءتفاهم، نیز اگرچه لازم است، اما آب رفته را به جوی باز نمی‌گرداند (آنچنانکه حسام الدین آشنا، مشاور روحانی در توئیتی اینچنین تلاش کرد دلجویی کند: «جناب آقای شاه‌حسین مرتضوی، ‏مشاور ارشد رئیس‌جمهوری افغانستان. ‏سلام علیکم. ‏مخاطب دکتر روحانی مسئولان ایرانی بودند که گاه کمبود امکانات را  بهانه می‌کنند. ‏تجربه خواهران و برادران ما در کشور افغانستان حاوی این درس است که با وجود تمام مشکلات تحمیلی می‌توان در مسیر پیشرفت گام برداشت»).
ای‌کاش آقای روحانی (و برخی از دیگر سیاستمداران ما) که ایران را با افغانستان مقایسه می‌کنند، در زمینه‌هایی همچون آزادی روزنامه‌نگاران، رسانه‌ها، کانال‌های تلویزیونی مستقل، زندانیان سیاسی و... نیز دست به چنین مقایسه‌هایی بزنند. بعد مشخص می‌شود که آیا همچنان با هر مقایسه، خنده تمسخر آمیز هم بر لبان‌شان می‌نشیند یا نه.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
نفوذی
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
(چکیده) بسیاری از مسئولین کشور تاکنون بارها به پروژه نفوذ بیگانگان در ارکان کشور اشاره کرده‌اند. حتی در پی شهادت سردار سلیمانی و نیز ساقط کردن هواپیمای مسافربری، باز هم حدس و گمان‌هایی درباره نفوذی به میان آمد.
اگرچه تندروها عموما نفوذی را کسی می‌دانند که خواهان گفتگو با غرب، آزادی رسانه، آزادی‌های اجتماعی-فرهنگی، رفراندوم و... باشد، اما بی‌گمان نفوذی‌های جدی و خطرناک، فراتر از اینهاست و تنها به غرب خلاصه نمی‌شود. درباره روسیه‌پرستی برخی مسئولین (در اینجا) و واگذاری حقوق‌مان در دریاچه کاسپین/ خزر به روسیه (در اینجا) پیش از این نوشته‌ام. اما نفوذ خزنده روسیه به ارکان گوناگون کشورمان، هر بار ابعاد تازه‌تری می‌یابد.
یکی از آخرین نمونه‌ها که به تازگی در شبکه‌های اجتماعی (برای نمونه در اینجا)
مطرح شده، تحریف تاریخ مدارس و حذف خباثت‌ها و جنایت‌های روسیه در جنگ‌هایی است که به جدایی بخش‌های زیادی از کشورمان انجامید و هزاران هم‌میهن غیرنظامی‌مان را به خاک و خون کشید. برخی از دوستان، این کار را با مقایسه کتاب فارسی 2 پایه یازدهم چاپ سال 1396 (از اینجا دانلود کنید)
با چاپ همین کتاب در سال 1397 (از اینجا دانلود کنید) انجام داده‌اند.
برای نمونه در صفحه 72 چاپ 96 آمده: «تبریز، این شهر کهن، مرکز فرماندهی خط مقدم دفاع در برابر دست‌درازی‌های همسایه شمالی ایران، یعنی روسیه بود». اما در چاپ 97، این پاراگراف پاک شد.
در صفحه 73 چاپ 96 آمده بود: «روسیه چشم طمع بر آذربایجان دوخته بود». اما در چاپ 97 این پاراگراف هم پاک شد.
در صفحه 75 چاپ 96 آمده بود: «دیری نگذشت پرچم روس‌ها در خاک آغشته به خون بی‌گناهان به اهتزاز درآمد». اما در چاپ سال 97 جمله را اینگونه تغییر دادند: «دیری نگذشت که این منطقه به تصرف سپاه روس درآمد».
باید توجه داشت جنایات روس‌ها در این جنگ‌ها و حتی پس از آن، بسیار فراتر از اینها بود. برای نمونه در بحث قحطی بزرگ که چند سالی است مد شده و بسیاری از مسئولین با اشاره به آن، خواهان گرفتن حق ایران از انگلستان هستند، کمتر اشاره‌ای به نقش روسیه می‌شود. اما کافی است بدانیم اگر انگلیسی‌ها در آن دوره قحطی، با خرید غلات با بهایی گران‌تر از حد معمول، به‌طور غیر مستقیم مایه مرگ و میر ایرانیان شدند، روس‌ها در همان دوره مستقیما بازارها را آتش زده، وارد خانه‌های مردم شده، همه خوراکی و دام‌های‌شان را به تاراج برده، بسیاری از مردان را کشته، به زنان تجاوز کرده و در بسیاری موارد «چوب سقف، پنجره یا چارچوب درهای خانه‌ها و هر بخش چوبی دیگری را که در کلبه‌های دهقانی ایرانی به کار رفته است، به جای هیزم بر می‌دارند» (مجد. ۱۳۸۷: ۱۰۷) که طبیعتاً در سرمای زمستان، به بی‌پناهی و مرگ بسیاری از ساکنان آن خانه‌ها انجامید (به کتاب «قحطی بزرگ»، نوشته محمدقلی مجد بنگرید. اگر فرصت ندارید، معرفی ۱۱ سال پیش مرا از این کتاب در اینجا بخوانید).
اگر با همین فرمان پیش برویم، هیچ بعید نیست که به زودی نوشته‌های مورخان درباره جنگ‌های ایران و روس نیز، دچار سانسور شود.
باید توجه داشت آنچه درباره جنایات روس‌ها در کتاب‌های درسی آمده بود، حتی سر سوزنی هم از این جنایات نبود. بنابراین تحمل نکردن همان‌ها هم، نشانه‌های خطرناکی از تلاش برای تطهیر جنایات روسیه در اذهان ایرانیان دارد. اما مهمتر از آن، دلایل این تطهیر است. شاید دلیل این کار را بتوان در جمله‌ای که در صفحه 75 چاپ 96 آمده بود و در چاپ 97 حذف شد، یافت: «نگاه فزون‌خواهانه و دهشت‌یار روس‌ها به فراتر از اینها دوخته شده بود». توسعه‌طلبی روز افزون روس‌ها نسبت به همسایگانش، نه بحث تازه‌ای است و نه شواهد آن اندک است. اما اکنون بحث نفوذ در میان است. چه کسانی و در راستای چه منافعی تلاش دارند جنایات تاریخی روسیه علیه ایران را از حافظه ایرانیان پاک کنند؛ حقوق تاریخی-جغرافیایی ایران در دریاچه کاسپین را به روسیه واگذار نمایند؛ حضور جنگنده‌های روسیه در پایگاه شکاری همدان را توجیه ‌کنند؛ در هر تنش میان غرب با روسیه، کاسه داغ‌تر از آش شده و بیشتر از خود روسیه، در برابر غرب سینه سپر ‌کنند و...؟ آن هم روسیه‌ای که بارها (چه در بحث فناوری هسته‌ای، چه در بحث فروش موشک‌های اس 300، چه در بحث تحریم‌ها، چه در تنش‌های تازه میان ایران و اسرائیل در سوریه و...) نشان داده ایران را به سادگی قربانی منافع خودش در برابر غرب می‌کند.
به باورم بحث نفوذ روس و روسوفیل‌ها (روسیه‌دوستان) در ایران، اکنون جدی‌تر از هر پروژه نفوذ دیگری است که نیاز به آشکارسازی و حساسیت از سوی همگان دارد. هرچند این به معنای نادیده گرفتن تلاش‌های دیگر کشورها، به‌ویژه غرب، برای نفوذ در ایران نیست؛ بلکه هشداری است درباره بستن چشم بر روی نفوذ برخی طرف‌ها.
این یادداشت را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
پرسش‌هایی درباره شیوع کرونا در ایران
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
ویروس کرونا بالاخره به ایران رسید و تاکنون جان چند هم‌میهن‎مان را گرفت. این ویروس در برخی کشورهای دیگر هم پخش شده و در چند مورد، جان شهروندان آنان را هم گرفته است. اما سرعت پخش این ویروس در ایران و شمار تلفاتی که تاکنون بر جای گذاشته، در کنار شیوه مقابله با این ویروس، پرسش‌هایی را به میان آورده که نیازمند پاسخ آشکار مسئولین، و در صورت اثبات کوتاهی از سوی آنان، برکناری خطاکاران و مجازات آنان است. در اینجا فهرست‌وار به برخی از مهمترین آنها اشاره می‌شود:
1- چرا پس از پخش گسترده این ویروس در کشور چین، ایران برخلاف درخواست وزارت بهداشت، همچون بسیاری از دیگر کشورها پروازهایش را به چین لغو نکرد (سند).
2- آیا درست است هنگامی که دیگر کشورها پروازهای‌شان را به چین معلق کردند، هواپیمایی ماهان پذیرفت که چینی‌ها را از کشورهای ثالث، به فرودگاه امام آورده و سپس از اینجا به پکن ببرند؟ (سند).
3- چرا با آنکه هواپیمایی ماهان در روز 12 بهمن اعلام کرده بود به دلیل پخش ویروس کرونا، همه پروازهایش را به چین لغو کرده، همچنان تا واپسین روز بهمن‌ماه به این کشور پرواز داشت؟ (سند).
4- چرا برخی مسئولین در پاسخ به نگرانی‌های مردم درباره تداوم پروازها به چین، مدعی شدند این پروازها برای کمک‌های انسان‌دوستانه است؟ (سند). ایران چقدر و چه کالاهایی به چین کمک کرده است؟ این حق مردم است بدانند از بودجه‌شان چقدر به دیگر کشورها کمک می‌شود؟
5- وزیر بهداشت گفته ایران دو میلیون ماسک به چین اهدا می‌کند (سند). یکم اینکه آیا حتی دو میلیون ماسک، نیازمند این همه پرواز است؟ و دوم اینکه در شرایطی که ماسک در کشور خودمان کمیاب شده و بازار سیاه برای آن شکل گرفته، این چراغ به خانه خودمان رواتر نبود؟
6- مسئولین از همان آغاز (همانند دیگر موقعیت‌ها) مدعی شدند که ماسک به اندازه کافی در همه داروخانه‌های کشور به بهای مصوب در دسترس است. در حالی که اینگونه نبود و شکایات و انتقادات مردم در این زمینه هم راه به جایی نبرد. بالاخره در دو روز گذشته مسئولین پذیرفتند که تخلفاتی در این زمینه رخ داده. در پی افزایش بهای بنزین در آبان ماه هم، وزیر صمت گفته بود تمهیداتی اندیشیده شده که بهای کالاها به هیچ وجه افزایش پیدا نکند. اما چند روز بعد از اینکه بهای تقریبا همه چیز افزایش یافت، اظهار تعجب کرد (سند). اینگونه واکنش‌های تکراری، یا نشان از نا آگاهی مسئولین از حوزه زیردست‌شان دارد یا بیان اطلاعات نادرست. در هر دو صورت، آیا چنین مسئولینی شایستگی ادامه کار دارند؟
7- تا این لحظه، ویروس کرونا در 26 کشور پخش شده است. به جز چین و ایران، در دیگر کشورها ابتدا کشف این ویروس اعلام شد و سپس در برخی (و نه همه این 26 کشور) بعضی از مبتلایان به آن، درگذشتند. در حالی‌که در ایران و چین ابتدا برخی از مبتلایان جان‌شان را از دست دادند، سپس حضور این ویروس در کشور اعلام شد. دلیل این دیرکرد در اعلام حضور ویروس در کشور چه بود؟ (باز هم یا نشان‌دهنده نا آگاهی مسئولین از این رویداد بوده و یا پنهان‌کاری؛ که در هر دو صورت، شایستگی و صلاحیت اینان زیر سوال است).
8- چرا با اینکه ایران همسایه چین نیست، بیش از همه دیگر کشورهایی که این ویروس در آن پخش شده، تلفات داده؟ آیا میان این میزان بالای تلفات (به نسبت دیگر کشورهای درگیر با این ویروس) با ناآگاهی مسئولین/مردم و یا کم‌توجهی مسئولین به این مسئله (به‌ویژه در مسئله پروازها)، ارتباطی وجود دارد؟
9- ویروس کرونا چگونه به قم وارد شد؟ دقیقا نخستین فردی که این ویروس را وارد شهر قم (و سپس ایران) کرد، چگونه مبتلا شد؟
10- متولیان حرم حضرت معصومه (س)، سازمان پدافند غیرعامل و دیگر مسئولین، دقیقا منتظر چه رویدادی هستند که هنوز از حضور و تجمع مردم در این مکان دفاع می‌کنند؟ (سند). پافشاری بر حضور در این مکان، آن هم در حالی‌که بیشتر مدارس، دانشگاه‌ها، کنسرت‌ها، سینماها، تئاترها، بسیاری از مسابقات ورزشی، نشست‌های علمی و مدیریتی و... در سراسر کشور تعطیل شده، بازی با جان شهروندان نیست؟
این حجم از ابهامات درباره بیماری کرونا در ایران، تنها تکه‌ای است که به پازل بی‌اعتمادی مردم به مسئولین و اخبار رسمی افزوده می‌شود و طبیعتا کشش و وابستگی بیشترشان نه تنها به رسانه‌های برون‌مرزی، بلکه به بازار شایعات را در پی خواهد داشت. شاید خبرها درباره کرونا سانسور شود، اما خود کرونا بدون سانسور پخش می‌شود.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
لطفا آب در هاون نکوبید.
امیر هاشمی مقدم: وبسایت تحلیلی-خبری فرارو
بی‌بی‌سی خبر از مرگ 210 ایرانی مبتلا به کرونا تا پنجشنبه می‌دهد و وزارت بهداشت، 43 نفر تا یکشنبه. اما خبر بی‌بی‌سی دست به دست در شبکه‌های اجتماعی ایران می‌گردد. مسئله اصلی در اینجا، دلیل اولویت دادن برخی ایرانیان به اخبار شبکه‌های خارجی است. آن هم در حالی‌که این روز‌ها مسئولین و صدا و سیما و... پافشاری دارند که مردم اخبار کرونا را تنها از کانال‌های رسمی، به‌ویژه صدا و سیما پیگیری نموده و شایعات را باور نکنند.
شوربختانه به نظر نمی‌آید با این سفارش‌ها، مردم تصمیم‌شان را عوض کنند و البته نمی‌توان آنان را مقصر دانست. حتی در شبکه‌های اجتماعی درباره اخبار مبتلا شدن برخی مسئولین نیز تشکیک شده است. این حجم از بی‌اعتمادی به دولت و حکومت اگر در جهان بی‌نظیر نباشد، کم‌نظیر است. برخی از دلایل این بی‌اعتمادیِ بسیار ژرف، در زیر شرح داده شده است:
1⃣ الگوی غالب در اطلاع‌رسانی بحران‌ها در ایران، عموما اعتماد زُدا است. همچون دیگر موارد، مسئولین درباره کرونا هم سیر زیر را در پیش گرفتند: انکار --» اتهام‌زنی به دشمنان --» پذیرش مسئله به‌صورت جزئی --» و نهایتا اعلام موفقیت در برابر چیزی که از ابتدا انکار شده بود و البته همچنان نیز ادامه دارد.
در روزهای نخست شایع شدن این ویروس، زمزمه‌هایی از مبتلا شدن برخی مردم در شهر قم بر زبان‌ها افتاد. اما در روز 12 بهمن «گروه کاری سلامت و امنیت غذایی» استان قم نشستی برگزار کرده و این شایعه را قویا تکذیب کرد و دیگر مسئولین نیز اخبار ورود ویروس به کشور را به دشمنان منتسب کردند. واپسین روزهای بهمن بود که در پی مرگ برخی هم‌میهنان قمی، رسما حضور این ویروس در کشور اعلام شد. اما هنوز چیزی از اعلام این خبر نگذشته بود که مسئولین شروع کردند به بیان سخنانی درباره کنترل شدن این ویروس در کشور. یعنی از انکار شیوع کرونا در ایران تقریبا بلافاصله رسیدیم به کنترل این ویروس، بدون اینکه بحث چگونگی شیوع خود ویروس و علل و مقصران آن مشخص شود.
2⃣ در بیشتر موارد، ابتدا اخبار در این باره در رسانه‌های بیرون از کشور منتشر می‌شود و با واکنش منفی مسئولین ایرانی روبرو می‌گردد، اما بالاخره پس از آشکار شدن واقعیت، مسئولین و رسانه‌های داخلی هم آنرا می‌پذیرند. چه در بحث بالا بودن شمار کشته‌شدگان اعتراضات آبان ماه، چه در بحث ساقط شدن هواپیمای اوکراینی و چه در بحث رواج کرونا در کشور، همین الگو رایج بود. بنابراین پس از پذیرش مسئولین، طبیعتا اعتماد مردم به رسانه‌هایی که ابتدا این اخبار را منتشر کردند بیشتر از مسئولینی خواهد بود که آن را تکذیب نمودند.
3⃣ اختلاف میان آمار و اخبار ایران با رسانه‌های معتبر جهانی معمولا آنچنان زیاد است که پذیرش همزمان هر دو را ناممکن می‌سازد و بنابراین بسیاری از مردم بر پایه تجربه، سخن رسانه‌های جهانی را ترجیح می‌دهند. به‌ویژه که در برخی موارد، مسئولین ما همچنان به سربسته و مبهم ماندن رویدادها علاقه بیشتری دارند. در بحث شمار کشته‌شدگان آبان ماه، با آنکه پنج ماه از این رویداد گذشته، همچنان مسئولین از ارائه آمار خودداری کرده و مسئولیت این کار را به یکدیگر پاس‌کاری می‌کنند. در چنین فضایی شوربختانه بسیاری از مردم ناخواسته آمار رسانه‌های غربی را پذیرفته‌اند؛ چرا که هیچ آمار دقیقی از سوی مسئولین و رسانه‌های داخلی بیان نشده است.
در بحث آمار مبتلایان به کرونا در کشور نیز، این مسئله به شیوه‌ای دیگر در جریان است. در حالی‌که متخصصان جهانی و ایرانی سخن از مرگ 2 درصد از مبتلایان به این ویروس به میان می‌آورند، شمار مبتلایان اعلام‌شده با شمار مرده‌های اعلام‌شده ناهمخوان است. برای نمونه در لحظه نگارش این گزارش، آمار وزارت بهداشت 43 مرده و 593 مبتلا در سراسر کشور را نشان می‌دهد؛ در حالی‌که اگر بپذیریم 43 مرده در اثر این بیماری، 2درصد از مبتلایان بوده‌اند، بنابراین آمار مبتلایان واقعی اکنون باید نزدیک 2150، یعنی چهار برابر آمار اعلام‌شده باشد.
4⃣ خیلی از آمار و ارقام بیان‌شده داخلی، عملا نادیده گرفته شده و بدون پاسخگویی مناسب، بایکوت می‌شود. برای نمونه دو تن از نمایندگان قم در هفته گذشته سخن از مرگ بیش از پنجاه نفر تنها در شهر قم به میان آوردند. وزارت بهداشت این آمار را تکذیب کرد. اما یکی از نمایندگان یادشده مدعی شد که فهرستی از نام 40 شهروند قم که در اثر این بیماری مرده است را به وزارت بهداشت داده. درباره این فهرست و ادعای نمایندگان یادشده دیگر هیچگونه شفاف‌سازی‌ای نشد و هنوز بسیاری نمی‌دانند این ادعاها درست بود یا نه...

برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا یا دکمه Instant در زیر را لمس کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
تیعیض در کرونا، دین و مرگ
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
دیروز خانم فاطمه رهبر، نماینده مجلس ایران که در پی کرونا درگذشته بود، در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. شیوه تدفین ایشان کاملا متقاوت با تدفین دیگر درگذشتگان در پی کرونا بود. بنابراین با گوشه چشمی به این رویداد، به تبعیض‌ها و نابرابری‌هایی که در پی گسترش کرونا در ایران رخ داد، می‌پردازیم. آن هم نابرابرای در حوزه‌هایی که به نظر می‌آید –یا ادعا می‌شود- همه انسانها در آنها برابرند.
1⃣ تبعیض‌ها در برخورد با کرونا: در نخستین روزهای شیوع کرونا، خیلی‌ها خوش‌بین بودند که این بیماری همه‌گیر، بدون توجه به دارا و ندار، پیشرو و پیرو، سیاه و سفید، گریبان همه را خواهد گرفت. اما آنچه رخ داد و دیدیم، چیزی جز این را به نمایش می‌گذاشت. اینکه در همان روزهای نخستین گزارش شیوع کرونا در ایران و در حالی‌که کیت‌های تشخیص کرونا گران‌بها بود و کمیاب، سیاستمداران و مسئولان بخش زیادی از این کیت‌ها را به خود اختصاص دادند. نمایندگان مجلس، شهرداران و اعضای شورای شهر، وزرا و معاونین رئیس‌جمهور، روحانیون پر نفوذ، آقازاده‌هایی که ابتلای‌شان به کرونا برای‌شان خنده‌دار و جوک بود و... یکی یکی خبر از اینکه به این ویروس مبتلا شده یا نشده‌اند را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش گذارده و داغ دل کسانی که دسترسی به این خدمات VIP نداشته و گاه برای تشخیص بیماری‌شان، ساعت‌ها معطل شده، میان بیمارستان‌های گوناگون پاس‌کاری شده و دست آخر بدون کاربرد کیت تشخیص، برای‌شان تصمیم گرفته می‌شد را، تازه می‌کرد.
مراحل بعدی پیشگیری یا درمان هم بی‌گمان به شدت نابرابر و تبعیض‌آمیز است. کسانی که همچنان نتوانسته‌اند به ماسک، دستکش، الکل و... دسترسی پیدا کنند، اما مجبورند برای گذران زندگی هر روز از صبح تا پاسی از شب بیرون از خانه کار کنند، یا کسانی که دچار این بیماری شده، اما تهیه برخی از داروها در بازار سیاه برای‌شان عملا ناممکن است، این را بهتر درک می‌کنند (برخی از بیماران مبتلا به کرونا، به توصیه پزشکان و برای تقویت سیستم دفاعی بدن‌شان باید داروهایی تهیه کنند که گاه تا چندین میلیون تومان هزینه دارد). هرچند تلاش‌های مردم ایران در کنار برخی مسئولین برای توجه بیشتر به این افراد، ستودنی است (عقیل دغاقله در این یادداشت، دموکراتیک نبودن کرونا را شرح داده).
2⃣ تبعیض‌های دینی در برخورد با کرونا: از همان آغاز حضور کرونا در ایران، قرنطینه نشدن شهر قم به‌عنوان مبدأ این بیماری در ایران (که می‌توانست تا حد زیادی جلوی گسترش این ویروس را بگیرد)؛ ناتوانی مسئولین وزارت بهداشت در تعطیلی به موقع اماکن متبرکه و مراسم مذهبی (همچون نماز جماعت)؛ سخنان و رفتارهای غیرمنطقی، غیرعقلانی و گاه تمسخرآمیز برخی روحانیون و دینداران در برخورد با این بیماری؛ تلاش عده‌ای از روحانیون که خود را کارشناس طب اسلامی می‌دانند، برای حضور و اعمال نفوذ در نشست‌های ستاد بحران و مواردی از این دست، نشانه‌هایی جدی از نابرابری قدرت میان پیشروان و پیروان دینی در برخورد با کرونا بود.
در خاکسپاری خانم رهبر نیز، برگزاری نماز میت بر جنازه وی (در صفوف فشرده‌ای که عکس‌ها نشان می‌دهد)، نشانه‌هایی جدی از نابرابری مسئولین با مردم عادی در برگزاری شعائر دینی را در بر دارد.
3⃣ نابرابری در مرگ کرونایی: نشانه‌های نابرابرانه و غیر دموکراتیکی بودن کرونا را حتی تا پس از مرگ بیماران و مبتلایان نیز می‌توان ادامه داد. در حالی‌که مسئولین وزارت بهداشت، به هیچ وجه جنازه درگذشتگان بیماری کرونا را به بازماندگان تحویل نمی‌دهند و حتی در بیشتر موارد، آنان اجازه حضور در خاکسپاری وی را هم نداشته و بعدا از مکان قبر وی با خبر می‌شوند، جنازه خانم رهبر در اختیار آشنایانش (یا آنگونه که خبرگزاری فارس مدعی شد، «بستگان») قرار داشت که پس از نماز میت، او را به خاک سپردند. نماز میت و خاکسپاری، بخشی از شعائر دینی است که کرونا به خوبی نشان داد برخلاف شعارها، می‌تواند نابرابر و تبعیض‌آمیز باشد. در اینجا منظور نگارنده این نیست که چرا جنازه دیگر درگذشتگان مبتلا به کرونا به خانواده‌اش تحویل داده نمی‌شود؛ چه اینکه حضور افراد در چنین مراسمی برای خودشان خطرناک است و عملا به سود کسانی است که جنازه خویشاوندان‌شان بدون حضور ایشان به خاک سپرده می‌شود. بلکه هدف، نشان دادن قدرت نفوذ قدرتمندان، حتی پس از مرگ‌شان است.
موارد بالا به خوبی نشان می‌دهد حتی در برابرترین حوزه‌ها (همچون بیماری‌های همه‌گیر، ادیانی که هدف‌شان برقراری برابری در میان انسان‌هاست، یا مرگ که روزی دامان همه را خواهد گرفت) نیز، می‌توان نابرابری ساخت؛ اما همچنان شعار برابری داد.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
دوزخِ کرونا
امیر هاشمی مقدم
تاکنون شما نیز بی‌گمان بحث‌هایی که درباره انسان‌ساخت بودن ویروس کرونا گفته می‌شود را خوانده یا شنیده‌اید. چین، روسیه و برخی مسئولین ایرانی، احتمال ساخته شدن ویروس کرونا در آزمایشگاه‌های امریکا، برای زمین‌گیر کردن دشمنان این کشور را به میان کشیده‌اند (اگرچه کارشناسان ژنتیک، بیماری‌های واگیردار و...، چنین چیزی را فراتر از توان و دانش کنونی بشر می‌دانند).
پیش از این هم ادعا شده بود که در رمان «چشمان تاریکی» که دین کونتز در سال 1981 نوشته، پیش‌بینی گسترش یک ویروس در سال 2020 از شهر ووهان چین شده و حتی صفحاتی که این ادعا مطرح شده را هم نشان داده بودند. اما مشخص شد که متن کتاب دستکاری و تحریف شده و در واقع چنین ادعایی در آن کتاب مطرح نشده بود.
با همه اینها، ساخت و پراکندن ویروس در گستره جهانی، همچون بسیاری از توانایی‌های آینده بشر، در برخی از آثار ادبی و ‌هنری دیده می‌شود که یکی از بهترین نمونه‌هایش، رمان دوزخ (دُن براون. 1392) است. در این رمان، پروفسور «رابرت لنگدانِ» نشانه‌شناس را، از جاهای تاریخی در فلورانس و ونیز ایتالیا تا استانبول در ترکیه دنبال می‌کنیم تا نشانه‌هایی که گویا می‌خواهند چیزی به بیننده بفهمانند را، کشف و رمزخوانی نماییم. دست آخر، اگرچه دیرهنگام، کشف می‌کنیم که دانشمندی به نام «برتراند ژوبریست» ویروسی ساخته که با انتقال به دیگران، دستکاری ژنتیکی در بدن به وجود آورده و از هر سه انسان، یکی را نازا می‌کند و بنابراین به نوعی جلوی افزایش بی‌رویه جمعیت بشر را می‌گیرد.
الگوریتم ریاضی این ویروس را هم از طاعونی که پیش از نوزایی (رنسانس) از جمعیت اروپا، یک سوم را کشت و راه را برای نوزایی در این قاره فراهم آورد به دست آورده است. اما پروفسور ژوبریست، یعنی سازنده این ویروس، این کار را از روی خیرخواهی (البته به روش خودش) کرده است. استدلالش اینست که بشر دارد همه چیز را نابود می‌کند و همه منابع را به مصرف می‌رساند و باید کنترل شود و بنابراین با پخش موفقیت‌آمیز ویروس، تلاش دارد تا سرعت افزایش بی رویه جمعیت انسانی را کاهش دهد (البته در فیلمی که «ران هاوارد» با اقتباس از این رمان ساخته، در لحظات پایانی موفق می‌شوند جلوی او را بگیرند و بنابراین ویروس منتشر نمی‌شود).
این استدلال، چندان هم بی‌ربط نیست. در طول تاریخ هرگاه جمعیت بشر افزایش زیاد یافته، یا خود طبیعت با بیماری‌های واگیردار آنرا کنترل کرده، یا خود انسان‌ها با جنگ بر سر منابع کمیاب. هرچند با همه این‌ها، روند رشد جمعیت به‌طور کلی با افزایش سریع همراه بوده و در این راه، نه تنها با کمبود منابع، شرایط را برای خودِ گونه انسان دشوارتر ساخته، بلکه مایه نابودی بسیاری از گونه‌های جانوری، از میان رفتن جنگل‌ها، آلودگی آب‌ها، گرم‌تر شدن زمین و آب شدن یخچال‌ها و کوه‌های یخی (که از اصلی‌ترین منابع آب شیرین جهان است) را فراهم نموده است. اکنون نیز ویروس کرونا، بخشی از همان فرایند برخورد کنترلی طبیعت است.
از سوی دیگر، این جمعیت زیاد که روز به روز افزایش می‌یابد، به باور داریوش شایگان در کتاب «آسیا در برابر غرب) (1391: 92)، ابزار و «ماده خامی» هستند در دست ایدئولوژیست‌ها تا آنان را به خدمت بگیرند. بنابراین هیچ عجیب نیست که مسئولین کشورهایی همچون ایران و ترکیه، بر افزایش جمعیت پافشاری دارند؛ آن هم در حالی‌که عموما حتی در تامین نیازهای جمعیت کنونی کشورشان (سطح رفاه متوسط؛ ایجاد شغل کافی؛ فراهم آوردن خانه‌های استاندارد، انرژی‌هایی همچون آب، سرانه فضای سبز و مکان‌های فرهنگی و...) کامیابی چندانی نداشته‌اند.
پیر شدن جمعیت در پی کاهش باروری، مهمترین استدلال و ظاهرا نگرانی برخی مسئولین از کاهش رشد جمعیت است. این استدلال و نگرانی نابجاست؛ چرا که اگر به دلیل نگرانی از افزایش شمار سالخوردگان بخواهیم افزایش جمعیت را توجیه کنیم، همیشه به بهانه پرهیز از پیشی گرفتن جمعیت سالخوردگان از جمعیت جوانان و میانسالان (که در سن کار هستند)، این افزایش جمعیت همچنان و تا ابد باید با سرعت به سوی بی‌نهایت رشد کند؛ آن هم در حالی‌که منابع حیاتی برای زندگی بشر، اندک است و همین میزان هم با توجه به آسیب فعالیت‌های انسانی که به آلودگی منابع و گرم شدن کره زمین انجامیده، ناپایدارتر شده است.
بنابراین عجیب نیست که مادر طبیعت برای دفاع از خود (و حتی گونه انسانی)، گاهی دست به دامان روش‌هایی همچون ویروس کرونا شود. همچنان که عجیب نیست روزی منجی جهان، دکتر پروفسور ژوبریست‌هایی شوند که بتوانند ویروس‌های کنترل‌کننده جمعیت بشر را ساخته و در میان انسان‌ها شایع کنند. و چنانچه این ویروس‌های آزمایشگاهی در اختیار قدرت‌ها قرار بگیرد، نتایجش از پیش معلوم است.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
اینترنت کرونایی
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
برای دوران قرنطینه، راهکارهای زیادی پیشنهاد شده که یکی از آنها، سرگرمی‌های اینترنتی است (وب‌سایت‌های علمی، خبری، پخش فیلم و موسیقی، شبکه‌های اجتماعی و...). دولت هم به میدان آمده و با هدیه دادن یکصد گیگابایت اینترنت به هر کاربر خانگی، در این راه، یاری‌رسان شده است. اما...
دسترسی ایرانیان به وب‌سایت‌ها را می‌توان به سه گروه دسته‌بندی کرد:
1- وب‌سایت‌های ممنوعه حکومتی: در هر کجای دنیا که شما سخن از رفتارهای ممنوعه، کتاب‌های ممنوعه، وب‌سایت‌های ممنوعه و... به میان آورید، مردم نگران شده و عمدتا از این کالاها و خدمات دوری می‌جویند. اما در ایران آنچنان این ممنوعه و سانسور و فیلتر به همه چیز بسط داده شده که اصلا برای ایرانیان (حتی خود مسئولین) زندگی بدون این ممنوعه‌ها دیگر امکان‌پذیر نیست. در زمینه اینترنت نیز، شبکه‌های اجتماعی فیلتر شده (از تلگرام و فیس‌بوک گرفته تا توئیتر که محل اصلی مانور مسئولین است)، خبرگزاری‌های فیلتر شده (تقریبا همه خبرگزاری‌های خارجی)، دیگر وب‌سایت‌های فیلتر شده (بسیاری از وب‌سایت‌های پخش فیلم و موسیقی و...) را در بر می‌گیرد. بنابراین باید دور این دسته را خط کشید.
2- وب‌سایت‌های ممنوعه تحریمی: به‌واسطه تحریم‌ها، بسیاری از وب‌سایت‌های خارجی پر کاربرد (از وب‌سایت‌های علمی و نشریات گرفته تا وب‌سایت‌های فروش اینترنتی و...)، هیچگونه خدماتی به ایران نمی‌دهند و هنگام تلاش برای ورود به آنها، با پیغام‌هایی همچون: «این وب‌سایت در کشور شما امکان خدمت‌رسانی ندارد» روبرو می‌شویم. بنابراین دور این دسته را هم باید خط کشید.
3- می‌ماند وب‌سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی غیر فیلتر، که عموما میهنی است (از خبرگزاری‌های داخلی گرفته تا شبکه‌های اجتماعی بی‌رونق داخلی، درگاه اینترنتی بانک‌ها، سازمان‌ها، وزارتخانه‌ها و...). اما در کنار همه محدودیت‌های این گروه از وب‌سایت‌ها (همچون سانسور) و شبکه‌های اجتماعی (همچون نگرانی از کنترل پیام‌ها)، سرعت اینترنت در ایران به‌طور کلی، و در این دوره قرنطینه به‌طور خاص آنچنان پایین است که عملا امکان استفاده از بسیاری از همین وب‌سایت‌ها را هم نمی‌دهد. فرستادن و دریافت پیام در شبکه‌های اجتماعی فیلتر نشده نیز گاهی با چند دقیقه دیرکرد انجام شده و فعالیت‌هایی همچون دیدن فیلم در اینترنت یا حتی دانلود فایلی با حجم چند مگا بایت، گاه در حد آرزوی محال می‌نماید. با این اوصاف، جای پرسش است که اصلا آیا در ایران هیچ کاربری توانسته صد گیگابایت اینترنت هدیه را استفاده کند؟
ناگفته نماند که می‌توان با وی‌پی‌ان و پروکسی، به وب‌سایت‌های گروه 1 و 2 دسترسی داشت. مسئولین به‌طور مرتب این وی‌پی‌ان‌ها و پروکسی‌ها را کنترل کرده تا بلافاصله پس از کشف، آنها را نیز فیلتر کنند. اما نکته عجیب اینکه سالهاست برخی شرکت‌های خاص در داخل ایران، وی‌پی‌ان‌هایی را بدون ترس و یا مخفی‌کاری، به فروش رسانده و برای پرداخت هم شماره حساب بانکی در ایران می‌دهند. کسی هم کاری به کارشان ندارد (البته در این روزها که سرعت اینترنت بسیار پایین است، بسیاری از این پروکسی‌ها و وی‌پی‌ان‌ها کار نمی‌کنند).
زیرساخت‌های اینترنت ایران تا پیش از این و به‌طور کلی اصلا خوب نبود. رتبه ما همیشه از میانگین جهانی بسیار پایین‌تر بوده. برای نمونه آخرین رتبه ایران در وب‌سایت جهانی «اسپید تست» (البته تا پیش از افت سرعت چند روز گذشته) از میان 176 کشور بررسی شده، 123 بود. همچنین در حالی‌که میانگین سرعت دانلود در جهان، 74 مگابایت بر ثانیه است، سرعت دانلود اینترنت در ایران 18 مگابایت در ثانیه (یعنی کمتر از یک چهارم میانگین جهانی) است. بخشی از این ضعف، به نارسایی زیرساخت‌های اینترنت ایران باز می‌گردد که به نظر نمی‌آید مسئولین به دلایل خاص خودشان، چندان تمایلی به برطرف کردن آنها داشته باشند.
حالا با چنین زیرساخت ضعیفی، وزیر ارتباطات به یکباره صد گیگا بایت اینترنت رایگان به همه کاربران خانگی داده تا هجوم و فشار برای استفاده از این هدیه، حتی اوضاع را ده‌ها برابر نسبت به همان اینترنت پیشین نیز، بدتر کند و حتی حجم ترافیک خریداری‌شده نیز قابل استفاده نباشد.
اینها نشان می‌دهد که کاربرد اینترنت در ایران، بیش از آنکه کارایی‌هایی همچون سرگرمی، انجام کارهای روزانه، نگه داشتن مردم در خانه و... داشته باشد، مشتی است نمونه خروار از تحمیل خواست و اراده حتی غیرمنطقی مسئولین (فیلترینگ)، ناکارامدی در خدمت‌رسانی (کیفیت پایین اینترنت)، آسیب دیدن مستقیم از پیامد تحریم‌هایی که مسئولین آنها را ناچیز می‌شمارند (دسترسی نداشتن به وب‌سایت‌های جهانی) و تعارض منافع گروه‌های خاص (فیلتر کردن بسیار از وب‌سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی از یکسو، و فروش وی‌پی‌ان از سوی دیگر).
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
کتاب‌های خوب را به رایگان بخوانید.
امیر هاشمی مقدم
پیش از این در چندین یادداشت (از جمله اینجا) نوشته بودم که چرا خواندن نسخه الکترونیکی کتاب‌ها بهتر از نسخه کاغذی‌شان است. همانجا چندین فروشگاه این کتاب‌ها را هم معرفی کرده بودم. اکنون و در شرایط شبه‌قرنطینه، همه آن فروشگاه‌ها با همکاری ناشران خوب، هر روز کتاب‌های خوبی را به رایگان یا با تخفیف‌های عالی (گاهی تا 90%) به خوانندگان هدیه می‌دهند. در زیر تنها به‌عنوان نمونه به چند مورد آنها اشاره می‌کنم. پیشنهادم اینست که از این فرصت‌های طلایی، بیشترین استفاده را ببرید. حتی اگر اکنون فرصت خواندن کتاب‌ها را ندارید، دانلود کرده و سر فرصت بخوانیدشان. یادتان باشد همه این فروشگاه‌ها، بخشی هم به نام کتاب‌های رایگان دارند که می‌توانید کتاب‌های خوبی به رایگان در آنجا تهیه کنید.
طاقچه: یکی از بهترین فروشگاه‌های کتاب الکترونیکی. ناشران زیادی کتاب‌های‌شان را به رایگان یا با تخفیف به این فروشگاه سپرده‌اند. برای نمونه کانون پرورش فکری کودکان همه کتاب‌هایش را بر روی این فروشگاه رایگان کرده و بنابراین اگر می‌خواهید کودکان‌تان را هم در این تعطیلات سرگرم کنید، این فرصت را از دست ندهید. خود طاقچه هم هر روز یک گردونه شانس دارد که می‌توانید آنرا چرخانده و بسته به شانس و اقبال‌تان، برنده جایزه شوید (از اعتبار پولی گرفته تا کتاب رایگان، تخفیف برای خرید، عضویت رایگان در کتابخانه‌اش و...). از اینجا می‌توانید وارد سایت طاقچه شده و نرم‌افزار آنرا برای اندروید، ویندوز یا اپل دانلود کنید. نسخه آنلاین هم دارد که بدون نیاز به نصب، می‌توانید استفاده کنید. عضویت در همه این فروشگاه‌ها هم بسیار ساده است: با آدرس ایمیل گوگل یا شماره تلفن همراه و تنها در چند ثانیه.
فیدیبو: فروشگاه کتاب‌های الکترونیکی است که چند سال پیش توسط دیجی کالا خریداری شد و اکنون بخشی از دیجی کالاست. همین چند روز پیش، انتشارات دانشگاه تهران که یکی از ناشران همکار فیدیبو است و فرمت الکترونیکی کتاب‌هایش را در فیدیبو به فروش می‌رساند، همه کتاب‌هایی که تاکنون منتشر کرده را رایگان کرد. یعنی شما می‌توانید پس از نصب نرم‌افزار فیدیبو بر روی گوشی تلفن همراه یا تبلت یا نسخه ویندوز آن بر روی رایانه‌تان، در بخش جستجو، نام انتشارات دانشگاه تهران را نوشته و سپس هر کتابی که از این انتشارات برای‌تان سودمند است (مدیریت، روان‌شناسی، علوم اجتماعی، کشاورزی و دامداری، معماری، ادبیات و...) را دانلود کرده و بخوانید. البته شوربختانه برعکس بیشتر کتاب‌های الکترونیک که فرمت‌شان ای‌پاپ (epup) است، فرمت بیشتر کتاب‌های انتشارات دانشگاه تهران پی‌دی‌اف است و بنابراین گاهی حجم یک کتاب 100 مگابایت می‌شود. بنابراین پیشنهادم اینست که کتاب‌های حجیم را بدون دانلود کردن، به کتاب‌خانه‎تان بیفزایید و تنها هرگاه که خواستید بخوانید، دانلود کنید.
کتابراه: در نوروز، هر روز یک کتاب خوب و پر فروش از یک ناشر خوب را به رایگان به خوانندگانش می‌دهد و دیگر کتاب‌های همان ناشر را با پنجاه درصد تخفیف می‌فروشد. برای نمونه امروز، 6 فروردین (که زادروز فرخنده حضرت زردشت هم بود)، کتاب «رئیس جمهور گم شده است» نوشته بیل کلینتون که از کتاب‌های پر فروش امریکا بوده را، از انتشارات روزگار به رایگان به خوانندگان می‌دهد و دیگر کتاب‌های این انتشارات هم با 50%تخفیف به فروش می‌رسد.
فروشگاه‌های دیگر کتاب الکترونیکی هم هست که به خاطر محدودیت، در اینجا معرفی نشده‌اند. همه این فروشگاه‌ها در تلگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی کانال دارند و می‌توانید اخبار و تخفیف‌ها و کتاب‌هایی که به رایگان هدیه می‌دهند را از آنجا پیگیری کنید.
البته برخی ناشران نیز (همچون انتشارات اتاق بازرگانی تهران؛ در اینجا) کتاب‌های‌شان را بر روی وب‌سایت‌شان به رایگان هدیه می‌دهند.
این کتاب‌ها برای عیدی دادن هم گزینه‌های خوبی است. هر کتابی (چه رایگان چه پولی) را می‌توانید به‌عنوان هدیه برای دوستان‌تان بفرستید.
همچنین پیشنهادم اینست که برای پشتیبانی از ناشران خوب و این فروشگاه‌ها، کتاب‌های تخصصی (مربوط به رشته دانشگاهی‌تان) یا عمومی (همچون رمان و تاریخ عمومی و...) مورد علاقه‌تان را هم از این فروشگاه‌ها خریداری کنید. بهای بدون تخفیف نسخه الکترونیک این کتاب‌ها، عموما کمتر از نصف بهای نسخه کاغذی‌شان است.
در پایان، پیشنهادم اینست که به فکر خرید یک دستگاه کتابخوان نسخه اندروییدی هم باشید. همیشه همراه‌تان هست و به خاطر فناوری جوهر افشانی که دارد، مانند گوشی تلفن همراه یا رایانه، به چشمان‌تان آسیب نمی‌زند (هرچند یافتن این دستگاه‌ها در ایران کمی دشوار است). شک نکنید دیر یا زود هر انسان بر روی کره زمین، یک دستگاه کتابخوان هم خواهد داشت.
این یادداشت را برای دوستان علاقمند به کتابخوانی‌تان نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
اخراج تهرانی‌ها از منطقه «تهرانی‌نشین»
امیر هاشمی مقدم
کلیپ‌هایی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود که در آنها، ماموران نیروی انتظامی به همراه فیلمبردار و... به سراغ ویلاهای غیربومی‌نشین کلاردشت رفته و به آنها هشدار می‌دهند که چون بومی نیستند و برای «خوشگذرانی» آمده‌اند، باید تا دو ساعت آینده منطقه را ترک کرده و به شهر خودشان بروند. در این باره چند نکته را باید یادآوری کرد.
1- وقتی بدون بررسی پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، برای منافع شخصی افراد –به‌ویژه زمین‌داران بزرگ، هر منطقه‌ای که کمی سرسبز یا حتی کویری بوده را «منطقه توریستی» نام می‌نهند، چنین پیامدهایی طبیعی است.
2- شوربختانه عده‌ای سودجو در مازندران، به‌ویژه مناطقی همچون نور، چمستان، کلاردشت و...، در تبلیغات‌شان برای فروش زمین و ویلا، با ذکر عنوان‌هایی همچون «منطقه تهرانی‌نشین»، به جز توهین تلویحی به بومیان منطقه و لزوم فاصله گرفتن گردشگران از ایشان، این تمایز اجتماعی-فرهنگی را به‌صورت تمایز جغرافیایی (تهرانی‌نشین در برابر بومی‌نشین) نیز در آوردند.
3- اکنون همان کسانی که تلاش داشتند با چنین تمایزگذاری‌هایی، بهای زمین و خانه را در منطقه‌شان بالاتر برده و به سود بیشتری دست یابند، تغییر چهره داده و هویج «تهرانی‌نشین» را به چماق «غیربومی خوشگذران» تبدیل کرده و خواهان اخراج آنها از خانه‌هایی هستند که گاه تا چند برابر بهای واقعی منطقه، خریداری کرده‌اند. گاهی در این میان، رد پای مسئولین (همچون اعضای بنگاهی شورای شهر) که خود جزو زمین‌داران هستند، پر رنگ است؛ چه در توریستی اعلام کردن منطقه و باز کردن پای غیربومی‌ها در گذشته، و چه در برخوردهای کنونی با همان خریداران غیربومی.
4- بسیاری از این مناطق «تهرانی‌نشین» آشکارا با تجاوز به حریم جنگل‌ها و منابع طبیعی یا تغییر کاربری غیرقانونی بافت کشاورزی شکل گرفته است. در 20 سال گذشته که این موج شدت بسیار مخربی گرفت، مسئولین در برابر آن سکوت کرده یا واکنش مناسب نشان نداده بودند. این پدیده سکوت مسئولین در برابر رفتارهای مخرب شهروندان، عموما در شرایطی صورت می‌گیرد که خود مسئولین هم دستی در آن داشته باشند (به جز شهرک‌های ساحلی بسیار زیادی که نهادهای دولتی در حریم دریای کاسپین/خزر ساخته‌اند، یک نمونه آشکار از تجاوز مسئولین به حریم جنگل برای منافع شخصی‌شان، تراشیدن صدها هکتار از جنگل‌های ورسک سوادکوه و تبدیل آن به شهرک خانوادگی «اجت» بود که نه تنها مسئولین چشم بر آن بستند، بلکه با منتقدین نیز برخورد کردند).
5- همان قاعده یادشده در بالا، در بحث قرنطینه هم خود را نشان داد. مسئولین که با کوتاهی خود در پذیرش شیوع کرونا در ایران در بهمن ماه و سپس قرنطینه نکردن شهر قم تلاش داشتند شرایط را عادی نشان دهند، طبیعتا زبان‌شان برای قرنطینه کردن به موقع دیگر شهرها نیز کوتاه شد. اما بالاخره شیوع کرونا آنچنان بالا گرفت که مسئولین مجبور شدند هم پیاز را بخورند، هم شلاق را و هم جریمه را بپردازند. در بحث کلاردشت به‌طور خاص و استان‌های شمالی –و حتی دیگر استان‌ها- به طور کل، اگر مسئولین به موقع عمل کرده و با قرنطینه کردن شهرها و استان‌ها، راه‌ها را نیز می‌بستند، چنین مشکلاتی پیش نمی‌آمد. تا آنجا که در بسیاری از شهرها و حتی روستاها و در نبود قدرت تصمیم‌گیری و اجرایی درست مسئولین، مردم و جوانان اقدام به بستن راه‌ها و شوربختانه گاه درگیری با مسافران و آسیب زدن به خودروهای غیربومی برآمدند. در کلاردشت نیز شرایط مشابه بود. ابتدا جوانان نسبت به حضور گسترده غیربومی‌ها واکنش نشان داده و با یادآوری امکانات پایین بیمارستان شهرشان، به مسئولین فشار وارد آوردند. سپس مسئولین خیلی دیرهنگام و البته به شکلی غیرمنطقی وارد عمل شدند.
6- با همه اینها، هیچ قانون یا عقل سلیمی (حتی در شرایط خاص قرنطینه) به ماموران اجازه نمی‌دهد افراد را با توجه به دوگانه بومی-غیربومی از خانه‌های‌شان بیرون کنند. آنچه مایه شیوع بیشتر کرونا می‌شود، ارتباطات اجتماعی-فیزیکی مردمان است. بنابراین باید خیلی پیش از اینها از جابجایی مردم (و حضور غیربومیان) پیشگیری می‌شد. اکنون که مستقر شده‌اند (برخی از غیربومیان بیش از یک ماه است در مازندران به سر می‌برند) بیرون کردن آنها یعنی تسهیل شیوع هرچه بیشتر کرونا.
پی‌نوشت: فیلم مراجعه مامورین به ویلاهای غیربومی را بازنشر نمی‌کنم. شوربختانه نیروی انتظامی، صدا و سیما و بسیاری از نهادهای دولتی دیگر، در بسیاری موارد و بدون کمترین احترامی به حقوق شهروندان، از آنان فیلمبرداری کرده و سپس با تقطیع، آنرا به شکلی به نمایش می‌گذارند که شهروندان بی‌آنکه قدرت دفاع از خود داشته باشند، مقصر یا مجرم جلوه داده شوند. در حالی‌که حتی پخش تصویر مجرمان خطرناک و فراری نیز، تنها با دستور دادستانی مجاز است.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
«سیزده به در» یا «روز طبیعت»؟
امیر هاشمی مقدم
چند سالی است که مسئولین و به پیروی از ایشان، مجریان صدا و سیما پافشاری عجیبی دارند برای به کار نبردن نام برخی از جشن‌های ملی و ایرانی؛ و به جای آن، از نام‌های نا مأنوس و نا آشنای دیگری که خود ابداع کرده‌اند، استفاده می‌کنند. خودداری از به کار بردن نام «سیزده به در» و به جای آن به کار بردن اصطلاح «روز طبیعت»، همچون خودداری از به کار بردن نام «چهارشنبه سوری» و به جای آن به کار بردن اصطلاح «چهارشنبه آخر سال» از مهمترین نمونه‌های آنست. این در حالی است که در این چند سال، هیچ یک از این نام‌ها در میان مردم کمترین کاربردی نیافته و همچنان نام‌های قدیمی و درست آن به کار گرفته می‌شود. برای نمونه هرگز شما نمی‌توانید ایرانی‌ای را پیدا کنید که از شما بپرسد: «روز طبیعت کجا می‌روی؟»؛ یا هیچ کودکی را نمی‌توانید بیابید که به دوستانش بگوید: «برای چهارشنبه آخر سال از کجا ترقه پیدا کنیم؟».
اینها نمونه‌هایی آشکار از سیاست کمرنگ کردن سنت‌های ملی و ایرانی است که آهسته، اما پیوسته به پیش رانده می‌شود. گاهی که آشکارا از سوی برخی تندروها در برابر این سنت‌ها موضع‌گیری می‌شود (آنچنانکه مثلا آیت‌الله خزعلی خواستار حذف نوروز و جایگزینی غدیرخم به‌عنوان عید اصلی ایرانیان بود؛ یا روحانی‌ای که به تازگی کلیپش منتشر شده و می‌گوید: «نوروز عید زردتشتی‌هاست، عید ما مسلمانان غدیر، قربان و فطر است. علف که از زمین در می‌آید برای من که عید نیست. برای آن گاو و خر عید است که می‌خواهند روی زمین بهتر بچرند. بنده که علفخوار نیستم که بخواهم خوشحال بشوم»؛ یا آیت‌الله تهرانی که خطاب به فردوسی می‌گوید: «ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺗﺨﯿﻞ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﯾﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺠﺎﯼ ﺁﻥ ﻋﺠﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﯾﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﺭﺳﯽ‌ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ؛ ﻭﻟﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﭼﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺯﺩ؟ شرف ما در چهارده معصوم است. اینهایی که دم از شاهنامه می‌زنند همه‌اش عقده و تکاثر است. بهترین زبان در دنیا زبان عربی است. می‌گویند خلیج همیشه فارس، ولی من می‌گویم باید خلیج اسلامی باشد» و...)، توجیه‌گران می‌گویند که اینها موضع رسمی نیست و موضع شخصی است. این در حالی است که نمونه‌های زیادی می‌توان یافت که دیدگاه رسمی در پی کنار زدن یا کمرنگ کردن سنت‌های ملی ایرانی و یا تحریف تاریخ و دستاوردهای تمدن ایران باستان است. یک نمونه‌اش، حمایت از نویسندگانی که علیه تاریخ ایران باستان کتاب می‌نویسند و سپس خرید چندین هزار نسخه از این کتاب‌ها و پخش در کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور (که در این یادداشت قدیمی اشاره کرده‌ام).
شوربختانه جمهوری اسلامی تنها حکومتی است در جهان (تاکید می‌کنم: تنها حکومت در جهان) که علیه مفاخر و دستاوردهای تمدن باستان کشورش و علیه سنت‌های ملی آن موضع می‌گیرد و تلاش می‌کند. قرار دادن اسلام در برابر ایران و امت‌گرایی در برابر ایران‌دوستی، تبدیل به چشم اسفندیار جمهوری اسلامی شده و نه تنها کشش و تمایل به ایران پیش از اسلام را (گاه حتی به‌صورت افراطی و نادرست) در میان جوانان گسترش داده، بلکه آنان را به پیروی از سیاست رسمی، به جایی کشانده که خود را در دو راهی گزینش یکی از دو گزینه دین یا میهن ببینند.
ابداع و کاربرد اصطلاحاتی همچون «روز طبیعت» یا «چهارشنبه آخر سال»، نشان از آن دارد که گرچه ظاهرا از شدت این سیاست نادرست (نسبت به سال‌های آغاز انقلاب که شمیرها از رو بسته شده بود) کاسته شده، اما در واقع همچنان آهسته و پیوسته در جریان است. در واقع برخی از مسئولین با خدشه وارد کردن به این ارزش‌ها و میراث فرهنگی کشور، عملا به لرزان کردن پایه‌های حکومت می‌پردازند. در دوران کنونی، هیچ حکومتی نمی‌تواند تنها بر پایه ارزش‌های دینی و با کنار گذاشتن ارزش‌های ملی، تداوم یابد.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
کرونا در ایران: آنچه گذشت.
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
هنوز خیلی زود است که درباره مدیریت کرونا در ایران جمع‌بندی شود. اما تا همینجا هم خیلی چیزها آشکار شده که می‌توان درباره‌شان نوشت یا گفتگو کرد. از آنجا که این بیماری سراسر جهان را با خود درگیر کرده، بنابراین شانس و فرصت بررسی تطبیقی هم هست؛ دست کم تا همینجای کار.
درباره مدیریت کرونا در ایران، همچون بسیاری از پدیده‌های دیگر، دو دستگی میان ایرانیان به وجود آمده است: حکومت، صدا و سیما و بخشی از جامعه که عموما به حکومت وفادارند، به‌ویژه با اشاره به آمار بالای مرگ و میر در کشورهای غربی، مدیریت ایران در کنترل این بیماری را تحسین می‌کنند. در سوی دیگر، بخشی دیگر از جامعه، چه به‌واسطه اثرپذیری از رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، و چه بر پایه بی‌اعتمادی عمیق و گسترده‌ای که به حاکمیت وجود دارد، مدیریت و حتی راستگویی حاکمیت بر بیماری کرونا را زیر سوال می‌برند. در این یادداشت قرار است خوب و بد کرونا در ایران را، آنگونه که بوده بررسی کنیم.
1- شیوع و گسترش کرونا در ایران، نقدهای جدی و درستی را به دولت و نظام وارد کرد (از پروازهای ماهان به چین پس از شیوع کرونا در این کشور، کتمان ورود کرونا به کشور، قرنطینه نکردن شهر قم و...).
2- پس از تایید رسمی شیوع کرونا در ایران، مسئولین (و در رأس آنها رئیس‌جمهور) همچنان این بیماری را دست کم و غیر جدی گرفته بودند که خود این هم مایه گسترش بیشتر کرونا در کشور شد. قرنطینه نکردن شهرها و نبستن جاده‌ها -به‌ویژه برای سفرهای نوروزی- همچنان میلیون‌ها ایرانی که این بیماری را جدی نگرفته یا توجیهاتی برای سفر داشتند را به جاده‌ها کشاند.
3- در پی فشارهای اجتماعی و همچنین درخواست وزرای بهداشت پیشین از رئیس جمهور، بالاخره شرایط جدی‌تر شد و بستن جاده‌ها و فروشگاه‌ها و... پشتوانه اجرایی گرفت. اما نکته اینجاست که حاکمیتی که در برخی موارد که محدودیت‌های غیرمنطقی بر شهروندان اعمال می‌کند، اکنون که نیاز به ایجاد محدودیت شدید بود، اعمال فشار کافی نمی‌کرد و حتی پس از تصمیم‌گیری در این باره نیز، آنچنان که باید، برخوردهای جدی و قانونی انجام نشد. در این مورد به نظر می‌آید مقصر اصلی، دولت و به‌ویژه شخص رئیس جمهور باشد.
4- پای کرونا به کشورهای دیگر، از جمله در اروپا و امریکا نیز باز شد. این کشورها هم ابتدا این بیماری را جدی نگرفتند، اما کرونا خودش را به‌طور جدی به آنها نشان داد و آنان نیز وادار به عقب‌نشینی شدند. از اینجا به بعد، گزینه‌هایی برای مقایسه وضعیت کرونا در ایران با دیگر کشورها در دسترس قرار گرفت.
5- هجوم مردم کشورهای توسعه‌یافته به فروشگاه‌ها و خالی شدن قفسه‌ها در صدر اخبار جای گرفت. برخی مسئولین ایرانی این پدیده را که در ایران رخ نداده بود، به مدیریت خود مرتبط دانستند که کشور با هیچ کمبودی روبرو نشده است. اما به نظر می‌آید بخشی از این پدیده به این باز می‌گردد که چنین شرایط شبه‌بحرانی برای ایرانیان چندان نا آشنا نیست. از آغاز انقلاب و جنگ تحمیلی که جیره‌بندی و کوپن و... آغاز شد و سپس بحران‌های اقتصادی و تورم‌ها و...، چنین شرایطی را آنچنان برای ایرانیان عادی کرده بود که همچون اروپاییان چندان شوکه و نگران نشدند. در واقع اگر افتخاری در این زمینه باشد، بیشتر متوجه ملت ایران است نه دولت و حاکمیت آن.
6- آمار مرگ و میر در اروپا (به‌ویژه ایتالیا و اسپانیا) از ایران پیشی گرفت. هرچقدر هم که به آمارهای رسمی ایران بدبین باشیم، باز هم آمار کشته‌شدگان کرونا در ایران از اروپا بسیار کمتر است. مقایسه‌ای میان شمار درگذشتگانی که گاه در کشورهای اروپایی با کامیون‌های نظامی تابوت‌شان را جابجا می‌کنند، تخت‌های خالی بیمارستان‌ها در ایران و اروپا و مواردی از این دست، خود تا حدود زیادی گویاست. مسئولین ایرانی این را نیز دلیلی دیگر بر موفقیت مدیریت خود دانستند. اما همه این افتخار را نمی‌توان به پای دولت نوشت؛ بلکه ترکیبی از مولفه‌های جمعیت‌شناختی، تاریخی، فرهنگی، روابط بین‌الملل و در کنار اینها، مدیریتی دست به دست هم داد تا آمار مرگ و میر در ایران پایین‌تر باشد. دست کم باید پنج نکته را در نظر گرفت:
6 الف) جمعیت سالخورده اروپا در برابر جمعیت جوان ایران است و این واقعیت که سالخوردگان در برابر این بیماری آسیب‌پذیرند.
6 ب) شهروندان ایرانی به نسبت میانگین جهانی، عموما از نظر رعایت نکات بهداشتی، تمیز و پاکیزه هستند. این نکته‌ای است که تاکنون –شاید به خاطر همان احساس خودکم‌بینی- دیده نشده بود ...
برای خواندن یادداشت کامل، روی اینجا یا دکمه Instant کلیک کنید.
این یادداشت را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
بازگشت شکوهمندانه «فیلمفارسی»
امیر هاشمی مقدم
در یکی دو روز گذشته و در پی پخش صحنه‌هایی از سریال پایتخت، سیل انتقادات به سوی صدا و سیما و به‌ویژه ریاست آن روانه شده و ریاست این سازمان هم به دلیل آنکه نه از اصحاب صنعت سینما و فیلم بوده و نه تحلیلگر سینماست (که بتواند آنچه رخ داده را واکاوی کند)، به جای دفاع از عملکرد و یا تحلیل شرایط، خواهان پیگیری پرونده و کشف احتمالی «ستون پنجم» در این سریال شده است. داستان، به دو صحنه در بخش پایانی این سریال باز می‌گردد: موتورسواری رحمت و همسرش -که یادآور صحنه‌ای مشابه در فیلم همسفر بود- و قایق‌سواری این دو در دریاچه -که این یکی هم یادآور صحنه‌ای مشابه در فیلم ممل امریکایی بوده است. همین دو صحنه کافی بود تا مسئولین کشوری و لشکری به سازندگان این سریال و حتی ریاست سازمان صدا و سیما حمله کنند.
در واقع انتقادات به این صحنه‌های سریال، دو دلیل عمده داشت:
نخست، نفس نشان دادن زنی که پشت مردش روی موتور نشسته، با دیدگاه کسانی که دست و بال سینما را بسته و خواهان حذف چنین صحنه‌هایی هستند، در تضاد است. در اینجا قصد داوری و ارزش‌گذاری درباره لزوم بودن یا نبودن چنین صحنه‌هایی در سینمای ایران در میان نیست؛ اما چنین محدودیت‌هایی –فارغ از اینکه خوش‌مان بیاید یا نه- قدرت بازنمایی واقعیت را از سینمای ایران گرفته است. آنگونه که اکنون سینمای ایران –اگر از استثناها چشم بپوشیم- یکی از غیرواقع‌گراترین سینماهای جهان است. همین است که در فیلم و سریال‌های ایران، زن با حجاب کامل در یک اتاق می‌خوابد و مرد در اتاقی دیگر، و در صحنه بعدی می‌بینیم که زن باردار شده است! یا همین است که در هیچ فیلم و سریال ایرانی، شما با یک پلیس رشوه‌گیر، مامور اطلاعاتی خود فروخته یا یک روحانی خبیث روبرو نمی‌شوید؛ در حالی‌که در سینمای همه کشورها (از هالیوود امریکا و بالیوود هند گرفته تا فیلم و سریال‌های ترکی که این روزها مهمان بیشتر خانه‌های ایرانی شده) نمایش چنین صحنه‌هایی خیلی عادی است و در واقع برگرفته از جهان واقعی است.
دلیل دوم، کپی‌برداری این صحنه‌های سریال از دو فیلمفارسی پیش از انقلاب است (جدا از صحنه‌ای که اشاره به لامپ روشن موتور سیکلت شد که در فیلم ممل امریکایی بار معنایی غیراخلاقی داشت). فیلمفارسی (اصطلاحی که هوشنگ کاووسی به‌عنوان واضع آن، پافشاری داشت که سر هم نوشته شود و البته بر این باور بود که این آثار نه فیلم هستند و نه فارسی) به فیلم‌هایی اشاره داشت که عشق‌های غیرواقعی، کپی‌برداری از فیلم‌های عامه‌پسند هالیوودی یا بالیوودی، رویدادهای تصادفی، شانس آوردن قهرمانان فیلم، نبود روابط علت و معلولی در بسیاری از صحنه‌ها (به‌ویژه نبود دلیل برای صحنه‌های رقص کاباره‌ای) و... برخی از مهمترین ویژگی‌هایش بود.
پس از انقلاب، مخالفت با فیلمفارسی شدت گرفت و به جای آن تلاش شد فیلم‌های ارزشی را جایگزین نمایند. طبیعتا در آن دوره که نه هنوز ویدئو چندان رایج و همگانی بود (اگر از ممنوعیتش بگذریم)، نه اینترنت و ماهواره پایش به بیشتر خانه‌های ایرانیان باز شده بود، بیننده ایرانی چاره‌ای جز دیدن همان فیلم‌های ارزشی نداشت. اما هرچه جلوتر آمده و اینترنت و ماهواره همگانی‌تر شد، روی گرداندن از فیلم و سریال‌های غیرواقع‌گرا و آرمانی-ارزشیِ ساخت وطن و به جای آن گرایش به سینمای هالیوود و بالیوود و کره‌ای و ترکی فزونی گرفت (البته در نقد سینمای عامه‌پسند –که فیلمفارسی هم گونه‌ای در دل همین سینمای عامه‌پسند است- روشنفکران، به‌ویژه طرفداران مکتب فرانکفورت نیز همیشه فعال بوده‌اند).
بنابراین هیچ عجیب نیست که تلویزیون ملی‌ای که میدان را به شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان داده، یکی یکی خط قرمزها را زیر پا بگذارد تا برای عقب(تر) نماندن از فیلم‌های ماهواره‌ای، یکی یکی ویژگی‌های فیلمفارسی را در اختیار گرفته و درونی کند تا دوباره جانی تازه بگیرد. همین است که سریال پایتخت با نشانه‌های فراوانش از فیلمفارسی (بازگشت معجزه‌آسای بهبودی که مرده بود، عشق کوتاه‌مدت رحمت و فهیمه، یک‌شبه پولدار شدن بهتاش، بی‌ربط بودن صحنه‌هایی همچون یادآوری بازداشتگاه ژاندارمری در دوره حکومت شاه که اکنون خانه نقی شده و...) و دست آخر کپی کردن مستقیم صحنه‌هایی از فیلمفارسی‌های پیش از انقلاب، پرمخاطب‌ترین (بیش از 79%) و راضی‌کننده‌ترین (90%) برنامه نوروزی تلویزیون ایران می‌شود.
این یعنی سینمای عامه‌پسند به‌طور کلی و فیلمفارسی به‌طور خاص، ورای سختگیری‌های ایدئولوژیک و ایده‌های روشنفکرانه، میدان را هرگز خالی نمی‌کند؛ تا جایی که فیلم‌هایی که نزدیک به نیم‌سده پیش ساخته شده بودند، با بازگشتی شکوهمندانه، خود را در آثار تلویزیونی امروزین بازآفرینی کرده‌اند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
سوراخ دعا را گم کرده‌ایم!
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
کیانوش جهانپور، سخنگوی رسمی وزارت بهداشت و درمان در یک گفتگوی رسانه‌ای، در انتقاد به داده‌ها و آمارهای غیرواقعی دولت چین درباره ویروس کرونا، آنرا شوخی تلخ چین با همه جهان دانست. همین جمله کافی بود تا نه تنها سفیر چین (که پیش از این هم دخالتش در امور داخلی ایران، باعث تداوم پروازهای ماهان به چین شده بود) به این سخنان واکنش نشان دهد، بلکه سخنگوی وزارت امور خارجه و برخی رسانه‌های خاص هم به جانبداری از دولت چین پرداخته و خواهان برخورد با آقای جهانپور شوند.
درباره تحریف شعار جمهوری اسلامی و به‌ویژه وزارت امور خارجه (یعنی «نه شرقی، نه غربی) تاکنون چندین یادداشت نوشته و البته در آنها بیشتر به خباثت‌های روسیه پرداخته بودم. اکنون اشاراتی به اژدهای چینی داشته باشیم. کشوری که دروازه‌های کشورمان بر روی کالاهای بی‌کیفیتش باز (و بلکه از جا درآمده) است؛ پروژه‌های فنی و زیرساختی‌مان در اختیار شرکت‌ها و مهندسان آنجاست؛ خلیج فارس و دریای عمان‌مان در تبانی مسئولین و جلوی چشم صیادان فقیر جنوبی، زیر تورهای صید غیرقانونی ترال چینی از هرگونه جاندار دریای تهی می‌شود (و شوربختانه دولت و شخص وزیر امور خارجه ایران از این رفتارشان دفاع می‌کنند) و رفتارهای مشابه تا جایی پیش می‌رود که موسسه روابط بین‌الملل فرانسه، ایران را در حوزه نفوذ چین می‌داند.
اما آیا واقعا چین شایستگی این را دارد که ما در حوزه نفوذش جای بگیریم؟
کافی است بدانیم همه کشورهای جهان در یک یا چند زمینه، خلاف روابط و قوانین بین‌المللی عمل می‌کنند، اما چین جزو اندک‌شمار کشورهایی است که تقریبا در همه این زمینه‌ها کارنامه‌ای سیاه دارد. در زیر تنها به چند نمونه آن اشاره می‌شود:
⭕️ اشغال سرزمینی: چین تنها کشور جهان است که در همه جهات جغرافیایی و نسبت به همسایگانش، ادعای سرزمینی دارد و البته اشغال‌گری هم کرده است. در شمال این کشور، بخشی که مغولستان داخلی نامیده می‌شود، اشغال شده؛ در شمال غربی، سال‌ها به تاجیکستان فشار وارد کرد تا نهایتا صدها کیلومتر از خاک این کشور را به تازگی به خاک خود ضمیمه کرده؛ در جنوب غربی، تبت را اشغال کرده؛ در جنوب با فیلیپین بر سر دریای جنوبی چین اختلاف دارد؛ در جنوب شرقی، کشور تایوان را بخشی از خود می‌داند و با تهدید و فشار، کشورهای دیگر را از داشتن رابطه با این کشور برحذر می‌دارد؛ در شرق با ژاپن بر سر جزایر دریای چین شرقی اختلاف دارد و... .
⭕️ برخورد با دگر اندیشان و منتقدان: کافی است بدانیم رکورد بزرگترین کشتار معترضان و منتقدان در یک روز، در اختیار چین است که در سال 1368 (1989) چندین هزار معترض که عموما دانشجو بودند را زیر تانک‌های نظامی له کرد یا با روش‌های خشن دیگر کشت (شمار کشته‌شدگان از 2700 نفر صلیب سرخ چین تا بیش از 10 هزار نفر اسناد محرمانه بریتانیا در نوسان است). کسی در چین اجازه سخن گفتن درباره این رویداد را ندارد؛ به جز مسئولین و آن هم به ضرورت. برای نمونه سال پیش وزیر دفاع چین از عملکرد دولت وقت دفاع کرد.
⭕️ سانسور: رتبه چین در سانسور رسانه‌ها و اخبار آزاد در جهان، پنجم است.دسترسی به شبکه‌های اجتماعی جهانی در این کشور تقریبا غیرممکن بوده و شبکه‌های بومی چینی هم زیر ذره‌بین نهادهای امنیتی قرار دارد. تلاش برای پنهان کردن بیماری کرونا در نخستین روزها و احضار پزشکی که نخستین بار درباره این بیماری اطلاع‌رسانی کرده بود (که خود هم به زودی کرونا گرفت و مرد)، دو فعال مدنی که برای پوشش اخبار واقعی کرونا به شهر ووهان رفته و پس از چندی ناپدید شدند و تلاش برای پنهان کردن ابعاد کرونا در چین و نقش این کشور در این بیماری (که اکنون سفیرش در تهران تلاش دارد این سانسور را به ایران هم گسترش دهد) نمونه‌های تازه سانسور چینی است.
⭕️ حقوق اقوام و اقلیت‌ها: شاید در کمتر کشوری به اندازه چین نقض حقوق اقلیت‌ها داشته باشد. برای نمونه، در میانه سده بیستم که چین تبت را هم اشغال کرد، در پی زدودن فرهنگ تبتی در این کشور برآمد که با اسکان چینی‌ها در آن، هم تلاش دارد برتری جمعیتی تبتی‌ها را از میان ببرد و هم فرهنگ تبتی را نابود کند؛ چیزی که به تعبیر دالایی لاما (رهبر تبت که به هند تبعید شده) به نسل‌کشی فرهنگی تعبیر شد. راهبان و راهبه‌های بودایی بسیاری در انتقاد به رفتار دولت چین، خودسوزی می‌کنند.
...
برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا یا دکمه Instant را در زیر لمس کنید.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
خبررسانی کرونایی
امیر هاشمی مقدم
در دو ماه گذشته، صدا و سیما در کنار دستورهای بهداشتی خوبی که ارائه داده، بخش زیادی از اطلاع‌رسانی و اخبارش را بر دو نکته متمرکز کرده است: اینکه ما خیلی در کنترل کرونا موفق بوده‌ایم و اینکه غرب در برابر کرونا دچار بحران شده است. پیش از این در این یادداشت تا حدودی این ادعاها (کامیابی نسبی ایران و ناکامی نسبی غرب در برخورد با کرونا) تایید شده بود. اما حتی در شیوه این خبررسانی نیز هزار نکته باریک‌تر از مو نهفته است. در زیر درباره این موضوع توضیحاتی همراه با نمونه و مثال می‌آید.
1⃣ کامران نجف‌زاده، خبرنگار صدا و سیمای ایران هر روز و به‌طور مرتب اخباری را از دل امریکا درباره ناتوانی این کشور در برابر کرونا و اختلافات داخلی میان مسئولان آن به ایران مخابره می‌کند. این در واقع نشانه‌ای از گردش آزاد اطلاعات (دست کم در ظاهر) است. پرسش مهم اینست که آیا ما هم به یک خبرنگار خارجی اجازه می‌دهیم گزارش‌هایی اینچنین از درون کشور ما مخابره کند؟
2⃣ اخبار ما تاکنون بارها درگیری لفظی و تنش میان ترامپ با خبرنگاران رسانه‌های مختلف را در نشست‌های خبری مرتبط با کرونا نشان داده و مثلا اشاره کرده که ترامپ با ادبیات تند و نامناسبی با آنان سخن گفته است. در این باره به چند نکته باید توجه کرد:
⭕️ 2-الف) اینکه بالاترین مقام و مسئول امریکا خود را ملزم می‌داند که به‌طور مرتب پاسخگوی اصحاب رسانه‌ها باشد (یا ساختار حکومتی امریکا ترامپ را با آن همه غرور و نخوت وادار به پذیرش چنین کاری می‌کند)، باید تلنگری به ما باشد.
⭕️ 2-ب) عقیل دغاقله، جامعه‌شناس ایرانی ساکن امریکا در یادداشتی نشان داده در حالی‌که همه فکر می‌کردند کرونا به وجهه ترامپ آسیب جدی می‌زند، این نشست‌های انتقادی تند و تیز و پاسخگویی ترامپ به آنها، هم مایه بی‌اثر شدن بخش عمده‌ای از آن انتقادات شده و هم محبوبیت او را افزایش داده است. این هم می‌تواند تلنگری به مسئولینی باشد که از روبرو شدن با منتقدان می‌ترسند.
⭕️ 2-ج) اینکه اصحاب رسانه‌ها در امریکا جرأت این را دارند که به راحتی به رئیس جمهور در حضور خودش انتقاد کرده و او و سیاست‌هایش را مایه گسترش بیماری و مرگ و میر هزاران امریکایی بدانند هم، قابل تأمل است.
⭕️ 2-د) ترامپ عموما با خبرنگاران منتقد با لحن تند سخن گفته و رسانه‌های آنان (همچون سی‌ان‌ان) را هم زیر سوال می‌برد. این شخصیت کسی است که حقیقتا شایستگی ریاست جمهوری را نداشت؛ اما به هرحال رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان شده است. نکته اینجاست که بعدا با هیچیک از خبرنگاران منتقد برخورد نشده و رسانه‌های آنان نیز بسته نمی‌شود.
3⃣ صدا و سیما به‌طور مرتب تصاویر و فیلم‌هایی از صف چند کیلومتری خودروهای امریکایی‌هایی را نشان می‌دهد که در صف گرفتن غذا و دیگر کمک‌ها از دولت امریکا ایستاده‌اند. نکته جالب اینست که خودروهای این افراد عموما متوسط (و البته برای ما دست‌نیافتنی و لوکس) است. فورد، جی‌ام‌سی، شورلت و... . این یعنی نیازمندان غذا و خدمات اولیه در امریکا، دست کم خودروهای متوسطی دارند. اما حتی در تصور ما هم نمی‌گنجد کسانی که در ایران نیازمند خدمات اولیه‌ای همچون خوراک باشند، دست کم حتی یک ارابه مرگ (همچون پراید و پژو 405 یا حتی آردی و پیکان) داشته باشند، ولو قدیمی و به درد نخور.
4⃣ آمار مرگ و میر کرونایی در آمریکا بسیار بالاست؛ اما کسی در درستی این آمار تردیدی ندارد. نه دموکرات‌ها، نه نمایندگان ایالت‌ها، نه رسانه‌ها و نه شهروندان این کشور درباره بیشتر بودن شمار مرگ و میرها ادعایی ندارند. اما شوربختانه پر شمار بودن نهادهای تصمیم‌گیرنده و فعال در زمینه کرونا در ایران (با آنکه ظاهراً همگی باید زیر نظر وزارت بهداشت باشند) و ارائه داده‌ها و اطلاعات غیر رسمی از سوی نمایندگان مجلس و برخی دیگر مسئولین، و همچنین فعالیت‌های مرتبط با کرونا بدون هماهنگی با وزارت بهداشت، مایه تداوم شک و شبهه درباره درستی اخبار رسمی کرونا در ایران شده است. برای نمونه، یک نهاد نظامی مدعی ساختن دستگاهی برای تشخیص ویروس کرونا از فاصله صد متری شده و اخبار رسمی هم مانور زیادی روی آن دادند؛ در حالی‌که وزارت بهداشت (به‌عنوان مرجع تایید و معرفی چنین دستگاه‌هایی) اعلام کرده چنین دستگاهی مورد تایید آن وزارت نیست (انجمن فیزیک ایران و کارشناسان بهداشتی و... نیز درباره درستی چنین ادعایی تردید کرده‌اند.
⭕️ به هر روی گاهی شیوه اعلام خبر، چه برای نشان دادن کارایی خودمان و چه برای نشان دادن ناکارآمدی دیگران، از آنجا که مخاطب را موجودی بدون قدرت تحلیل و تنها مصرف‌کننده خام اخبار در نظر می‌گیرد، و همچنین ارزیابی نکردن پیامدها و واکنش‌های دیگران، تاثیری کاملا وارونه با اهداف‌مان خواهد داشت.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
میراث شوم ابوالمشاغل
امیر هاشمی مقدم
1⃣ خواجه نظام‌الملک در کتاب سیاست‌نامه، داستانی دارد که در روزگار فخرالدوله دیلمی، گروهی از مردم هر روز به بالای کوه طبرک در شهر ری رفته و تا شامگاه آنجا می‌ماندند. خبر به فخرالدوله رسید و او دستور داد آنان را نزد وی بیاورند. چون آوردند و دلیل را جویا شد، امان خواستند و اعتراف کردند که دبیران و فاضلانی هستند که در حکومت فخرالدوله دیگر جایی ندارند و بیکار مانده‌اند. اما شنیده‌اند که در خراسان محمود غزنوی بر روی کار است که به فضلا ارج و احترام می‌گذارد. بنابراین هر روز بر این کوه می‌روند تا ببینند کسانی که از خراسان می‌آیند، چه خبر از محمود دارند. اینان دست از مُلک و خانه شسته، آماده رفتن نزد محمود بودند و برای این کار، نامه‌ها به محمود می‌نوشتند (1344: 187-189).
2⃣ یکی از مهمترین خبرهای ورزشی یکی دو روز گذشته، پیروزی چشمگیر علیرضا فیروزجا، شطرنج‌باز نوجوان ایرانی بر ماگنوس کارلسن، قهرمان نروژی شطرنج جهان بود. خبری که شوربختانه در رسانه‌های داخلی، کمترین جایی برای بیان نیافت. دلیل این نادیده گرفتن کاملا آشکار است؛ همین چند ماه پیش بود که فیروزجا به خاطر پیشگیری وزارت ورزش از سفر تیم ملی شطرنج به رقابت‌های روسیه (به دلیل احتمال روبرو شدن با شطرنج‌بازان اسرائیلی)، شانس به دست آوردن قهرمانی جوانان جهان را از دست داد. همین کافی بود تا او ایران را ترک کند و اکنون هم بدون پرچم ایران بازی نماید. داستان تکراری پیامدهای روبرو نشدن ورزشکاران ایرانی (در بسیاری از رشته‌ها) با حریفان اسرائیلی عموما دو نتیجه فاجعه‌بار داشته: یا ورزشکاران‌مان شانس قهرمانی‌شان را از دست داده، همه تلاش‌ها و امیدشان به نا امیدی بدل شده و قهرمانی را دو دستی تقدیم ورزشکاران اسرائیلی کرده‌اند (درباره دیگر خدمات‌مان به اسرائیل، این یادداشتم را بخوانید)؛ یا ناچار به ترک ایران شده و حسرتی پایان‌ناپذیر بر دل خود و ایرانیان گذارده‌اند. به جای کشور کنونی، مُلک ری در داستان بالا را بگذارید و به جای محمود غزنوی، غرب را و به جای دبیران و فاضلان دست از مُلک و خانه شسته، قهرمانان ورزشی و نخبگان علمی را.
3⃣ از دست رفتن مدال‌های طلا و قهرمانی در رشته‌های گوناگون و یا از دست دادن خودِ قهرمانان ایرانی‌ای که یکی یکی راه غربت غرب را در پیش می‌گیرند، نتیجه تصمیمی غیر کارشناسی و ایدئولوژیک است که علی اکبر ولایتی، بنیانگذارش بود و این میراث شوم از او به یادگار مانده است. ولایتی با تخصص پزشکی کودکان، سالها وزیر امور خارجه بود و صدها کتاب و مقاله در زمینه های گوناگون غیر مرتبط نوشت و در بسیاری حوزه‌‌های دیگر هم سرک می‌کشد و بالاترین جایگاه‌ها را در اختیار گرفته (درباره او این یادداشتم را بخوانید) لقب ابوالمشاغل را دارد. با 75 سال سن، نزدیک به 30 پُست و مقام رسمی را در اختیار گرفته، آن هم در حالی‌که بسیاری از نخبگان و شایستگان جوان ایرانی، یا باید به کارهای غیرمرتبط مشغول شوند یا کوله‌بار به دوش، راهی دیگر کشورها گردند.
4⃣ داستانی که در آغاز این یادداشت از سیاست‌نامه خواجه نظام‌الملک آوردم، در فصل چهل و دوم این کتاب است که نام فصل را «اندر آنکه دو عمل، یک مرد را نافرمودن» گذارده. آن همه دبیر و فاضل از آن جهت بیکار بودند که به قول صاحب ابن عباد، بسیاری در دیوان فخرالدوله، چند شغل داشتند، در حالی‌که آن دبیران و فاضلان بیکار و محروم از یک شغل مانده بودند. این یادداشت را با نقل قولی از همان فصل کتاب به پایان می‌برم تا بدانیم خواجه نظام‌الملک هزار سال پیش به خوبی از آسیب‌های چند شغلی آگاه بود و ما، همچنان محکوم به تکرار تاریخ.
«پادشاهان بیدار و وزیران هشیار به همه روزگار، دو شغل یک کس را نفرمودندی [...] و امروز کسی هست که بی‌هیچ کفایتی ده عمل دارد و اگر شغل دیگر پدید آید هم، التماس کند و در خواهد، و اندیشه نکنند که این مرد اهلیت این دارد یا نه [...] و کس را تمییز آن نباشد که چرا باید که مجهول بی‌کفایتی چند شغل بر دست گرفته و معروفی و معتمدی یک شغل ندارد و محروم ماند [...] هرگاه که مجهولان و بی‌اصلان و بی‌فضلان را عمل فرمایند و معروفان و فاضلان معطل بگذارند و یک کس را پنج شش عمل فرمایند و یکی را یک عمل نفرمایند، دلیل بر نادانی و بی‌کفایتی وزیر باشد و بدترین دشمن این است که ده عمل یک مرد را فرماید و ده مرد را یک عمل نفرماید. در آن مملکت مردم محروم معطل بسیار بود» (صص: 185-178).
بن‌مایه: خواجه نظام‌الملک (1344)، سیاست‌نامه، تصحیح محمد قزوینی، به کوشش مرتضی مدرسی، انتشارات زوار.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
برخورد با جوجه‌کش‌ها
امیر هاشمی مقدم: کانال موفقیت‌های کوچک ایرانیان
یکی از خبرهای مهم چند روز گذشته که از شبکه‌های اجتماعی آغاز، و به زودی پایش به رسانه ملی هم باز شد، فیلم زنده به گور کردن صدها هزار جوجه یک‌روزه بود. ایرانیان با دیدن این فیلم وحشتناک، اعتراضات فراوانی کرده و خواهان پیگیری و رسیدگی به این رویداد شدند. در نخستین روزها، از اتحادیه تولیدکنندگان جوجه یک‌روزه گرفته تا معاون وزیر کشاورزی، این رویداد را پدیده‌ای عادی و طبیعی دانسته که هر ماه رخ می‌دهد و تنها تفاوتش اینست که این بار، رسانه‌ای شده؛ وگرنه بارهای پیش که فیلمی ضبط و پخش نمی‌شد، کسی هم واکنشی نداشت. بر همین پایه بود که معاون وزیر جهاد کشاورزی حتی خواهان برخورد با منتشر کنندگان این فیلم شد.
اما چنین پاسخ‌هایی به جای اینکه مردم را قانع کرده باشد، همچون بنزینی بود بر آتش خشم‌شان. بنابراین اعتراضات ادامه یافت و مسئولینی همچون معاون سازمان محیط زیست، رئیس قوه قضاییه و رئیس جمهور خواهان پیگیری این داستان و برخورد با متخلفان شدند. ضمن آنکه این مسئولین خواهان پایان دادن به رفتار غیرانسانی کشتار جوجه‌های یکروزه در هر شرایطی (از جمله جوجه خروس‌ها برای مرغ‌داری‌های تخم‌گذار) شدند.
این همدلی و هماهنگی میان مردم و مسئولین یک موفقیت کوچک در زمینه حقوق حیوانات است. به‌ویژه در ایران که گاهی حیوان‌آزاری شکل و روی بسیار خشنی به خود می‌گیرد. با همه اینها این موفقیت کوچک زمانی به بار می‌نشیند که چند نکته زیر نیز مورد توجه باشد:
1⃣ با گذر زمان، پیگیری این پرونده به فراموشی سپرده نشده و حیوان‌آزاران به حال خود رها نشوند. شوربختانه در گذشته تجربه‌های مشابهی وجود داشت. آنگونه که در پرونده کشتار خرس مادر در سمیرم و دریدن شکم توله‌هایش در حالی که زنده بودند و شکارچی بی‌رحم برای خوشمزگی شعار الله اکبر سر می‌داد (و واکنش‌های گسترده‌ای نه تنها در ایران، بلکه در سطح جهان داشت و مایه بدنامی ایران شد)، متهم اصلی تنها به 18 ماه حبس قطعی محکوم شد. این حکم سبک اگرچه مورد اعتراض دوستداران حقوق حیوانات قرار گرفت، اما هنگامی که شش ماه بعد محیط‌بانان سمیرم همان شکارچی بی‌رحم را در کوه‌های همان منطقه و البته این بار با اسلحه جنگی کلاشینکف دستگیر کردند، نشان از جدی نبودن دستگاه قضای وقت در برخورد با متخلفان و برگزاری دادگاه صوری برای فرو نشاندن خشم مردم داشت.
2⃣ طبیعتا تا زمانی که قوانین مربوط به حقوق جانوران و جزای حیوان‌آزارها در ایران روشن و شفاف نباشد، نمی‌توان انتظار برخورد قاطع مجریان قانون (همچون نیروی انتظامی) و دستگاه دادگستری با متخلفان را داشت. به‌ویژه که گاهی برخی از دستگاه‌های دولتی و عمومی (همچون شهرداری‌ها در کشتار سگ‌های اصطلاحا ولگرد) خود از پیشروان حیوان‌آزاری هستند. شوربختانه در قانون مجازات اسلامی کنونی کشورمان، مجازات روشنی برای برخورد با حیوان‌آزارها در نظر گرفته نشده است. اما اسف‌بارتر اینکه در قانون مجازات اسلامی پیشین، موارد متعددی در این زمینه پیش‌بینی شده بود که در نسخه تازه این قانون، حذف شده است. مواردی همچون ماده ۶۷۹ قانون سابق درباره با اتلاف، مسموم و ناقص‌کردن حیوانات اهلی و وحشی؛ ماده ۳۶۲ درباره ضمان ناشی از زدن حیوان؛ ماده ۵۰۱ درباره برانگیختن حیوان؛ ماده ۵۲۱ درباره جنایات به‌واسطه حیوان؛ ماده ۵۱۲ در زمینه استقرار حیوان در محل‌های غیرمجاز و ماده ۵۲۲ درباره مسئولیت حفظ و نگهداری از حیوان (منبع).
3⃣ در رویداد جوجه‌کشی اخیر، حرف و حدیث‌هایی درباره فضاسازی برخی تاجران نهاده‌های دامی برای فشار آوردن به دولت و گمرک برای ترخیص کالاهای‌شان در میان است. یعنی عده‌ای با کشتار این جوجه‌ها و پخش فیلم آن در فضای مجازی، تلاش کردند دولت را برای ترخیص نهاده‌های دامی‌شان از گمرک و سپس فروش همین کالاها به دولت زیر فشار بگذارند. در این زمینه حتی نام‌هایی هم مطرح شده است که باید نقش‌شان در این جنایت مشخص گردد. البته در این میان نباید مشکلات مرغ‌داران و تاجران که گاه قربانی بی‌برنامگی‌ها (درباره میزان تولید گوشت مرغ یا واردات خوراک مرغ) می‌شوند را نادیده گرفت.
⭕️ به‌هر روی تا اینجای کار، واکنش مردم و مسئولین در برابر این رویداد غیرانسانی مناسب بوده است. از اینجا به بعد مردم قدرت اجرایی نداشته و همه بار بر دوش دولت (برای پیگیری)، مجلس (برای اصلاح قوانین مرتبط با حقوق جانوران) و دستگاه قضا (برای جدیت در برخورد با حیوان‌آزارها) است.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
کانال موفقیت‌های کوچک ایرانیان
@IR_S_S