زادروز امام ابوحنیفه
امیر هاشمی مقدم
به روایتی، امروز زادروز ثابت بن نعمان بن مرزبان، معروف به امام حنیفه و پایهگذار مذهب حنفی، یکی از چهار مذهب اهل سنت بود (دیگر شاخهها، حنبلی، مالکی و شافعی). او اصالتا از جهان ایرانی آن روزگار برخاست که گویا پدربزرگش، مرزبان را از کابل اسیر و به کوفه برده بودند و ثابت نیز در سال 80 هجری در کوفه به دنیا آمد و همدوره امام صادق (ع) بود. درباره زندگانیاش میتوانید به منابع بسیاری که در دسترس است مراجعه کنید. آنچه من در اینجا به آن میپردازم، دو نکته است: نخست نقش وی در پابرجا ماندن فرهنگ ایرانی و در رأس آن، زبان فارسی، و دوم نقشی که اکنون مذهب حنفی میتواند در نزدیکی مسلمانان به یکدیگر داشته باشد.
شاید شما هم شنیده باشید که در سدههای نخستین اسلام، مردمان بخارا که مسلمان شده بودند، نمازشان را به فارسی میخواندند. چنین امری تنها بهواسطه احکام ابوحنیفه امکان یافت. از جمله فتواهای جسورانه ابوحنیفه «میتوان به فتوای ایشان درباره نماز خواندن به فارسی برای فارسیزبانان اشاره کرد. او فتوا داد که آنان میتوانند معنای قرآن را به فارسی در نماز به حای عبارات عربی بخوانند. ابتدا این فتوا عام بود، اما بعد محدود به این شد که آنها [که] عربی ندانند»*. البته پس از ابوحنیفه، برخی از مروجان مذهب وی، روی از این سنت او برگردانده و برای نمونه احمد ابن حفص که جزو پیشروان ترویج آیین حنفی در خراسان بزرگ آن روزگار بود، حکم داد که اگر کسی پنجاه سال عبادت کند، اما نوروز را پاس بدارد، همه عباداتش به هدر رفته است. اما خود ابوحنیفه در پشتیبانی از فارسیزبانان و ایرانیان تا آنجا پیش رفت که مخالفانش او را مجوسی (زردشتی) نامیدند. اکنون نیز مذهب غالب در حوزه خراسان بزرگ (افغانستان و آسیای میانه) و نیز پاکستان است.
البته یک ویژگی دیگر مذهب حنفی، پیوند آن با حکومت بود و توجه احکامش به این پدیده. برای نمونه در این مذهب اگر حاکم زنا کرده باشد، نمیتوان او را مجازات کرد. چرا که قاضی را خود حاکم روی کار میآورد و برخی همچون محمدیوسف ارباب، این را از واقعگرایی مذهب حنفی دانسته که قاضی و مسلمین زیر دست حاکم، نمیتوانند بر او حد جاری کنند. این نزدیکی تا آنجا بود که برخی علمای حنفی، حکومت عباسیان را مقدس دانسته و میگفتند تا قیامت دوام خواهد یافت.
اما نکته دوم و مهم، ظرفیت مذهب حنفی در برابر جریانهای تکفیری است. ابوحنیفه در زمانی زندگی میکرد که خوارج با همان اندیشههای تکفیریای که امروزه نزد داعش و... میبینیم، در اوج قدرتشان بودند. ابوحنیفه و خوارج دو قطب روبروی یکدیگر بودند با اندیشههایی متضاد. برخلاف برداشت بسیار خشک خوارج از اسلام، ابوحنیفه باور داشت حتی کسی که تنها بر زبانش ایمان داشته باشد و در دلش کافر باشد، بر مردم واجب است همان که بر زبان میآورد را بپذیرند و درباره زندگی شخصی و درونیات وی کند و کاو نکنند. همچنین اجتهاد با توجه به شرایط زمانه، در مذهب حنفی بسیار پررنگ است. کافی است برای نمونه بدانیم که در صدر اسلام، او تنها رضایت یک زن بالغ و عاقل برای ازدواج را کافی میدانست و نیاز و ضرورتی به اجازه پدر او نمیدید. همین است که امروزه در میان اهل سنت میتواند رقیبی باشد بر دیدگاههای افراطی. بهویژه در کشورهایی همچون افغانستان که اگرچه روزگاری از پایگاههای اصلی مذهب حنفی بود، اما سالیان درازی است که جای خود را به دیدگاههای افراطی اهل حدیث و... داده است.
دست آخر آنکه او امام یکی از شاخههای مهم مذهب سنت است. پاسداشت و احترام به او، پاسداشت اهل سنت است و تا زمانی که به بزرگان اهل سنت احترام نگذاریم، سخن گفتن از تقریب مذاهب و هفته وحدت معنایی نخواهد داشت. همچنان که ابوحنیفه حضرت علی را کاملا برحق میدانست و باور داشت که در همه جنگها، حق با علی (ع) بوده است.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
* ارباب شستان، محمدیوسف (1393)، تاثیر و تاثر ترکان و حنفیان بر بکدیگر، تهران: نشر احسان. ص 19.
امیر هاشمی مقدم
به روایتی، امروز زادروز ثابت بن نعمان بن مرزبان، معروف به امام حنیفه و پایهگذار مذهب حنفی، یکی از چهار مذهب اهل سنت بود (دیگر شاخهها، حنبلی، مالکی و شافعی). او اصالتا از جهان ایرانی آن روزگار برخاست که گویا پدربزرگش، مرزبان را از کابل اسیر و به کوفه برده بودند و ثابت نیز در سال 80 هجری در کوفه به دنیا آمد و همدوره امام صادق (ع) بود. درباره زندگانیاش میتوانید به منابع بسیاری که در دسترس است مراجعه کنید. آنچه من در اینجا به آن میپردازم، دو نکته است: نخست نقش وی در پابرجا ماندن فرهنگ ایرانی و در رأس آن، زبان فارسی، و دوم نقشی که اکنون مذهب حنفی میتواند در نزدیکی مسلمانان به یکدیگر داشته باشد.
شاید شما هم شنیده باشید که در سدههای نخستین اسلام، مردمان بخارا که مسلمان شده بودند، نمازشان را به فارسی میخواندند. چنین امری تنها بهواسطه احکام ابوحنیفه امکان یافت. از جمله فتواهای جسورانه ابوحنیفه «میتوان به فتوای ایشان درباره نماز خواندن به فارسی برای فارسیزبانان اشاره کرد. او فتوا داد که آنان میتوانند معنای قرآن را به فارسی در نماز به حای عبارات عربی بخوانند. ابتدا این فتوا عام بود، اما بعد محدود به این شد که آنها [که] عربی ندانند»*. البته پس از ابوحنیفه، برخی از مروجان مذهب وی، روی از این سنت او برگردانده و برای نمونه احمد ابن حفص که جزو پیشروان ترویج آیین حنفی در خراسان بزرگ آن روزگار بود، حکم داد که اگر کسی پنجاه سال عبادت کند، اما نوروز را پاس بدارد، همه عباداتش به هدر رفته است. اما خود ابوحنیفه در پشتیبانی از فارسیزبانان و ایرانیان تا آنجا پیش رفت که مخالفانش او را مجوسی (زردشتی) نامیدند. اکنون نیز مذهب غالب در حوزه خراسان بزرگ (افغانستان و آسیای میانه) و نیز پاکستان است.
البته یک ویژگی دیگر مذهب حنفی، پیوند آن با حکومت بود و توجه احکامش به این پدیده. برای نمونه در این مذهب اگر حاکم زنا کرده باشد، نمیتوان او را مجازات کرد. چرا که قاضی را خود حاکم روی کار میآورد و برخی همچون محمدیوسف ارباب، این را از واقعگرایی مذهب حنفی دانسته که قاضی و مسلمین زیر دست حاکم، نمیتوانند بر او حد جاری کنند. این نزدیکی تا آنجا بود که برخی علمای حنفی، حکومت عباسیان را مقدس دانسته و میگفتند تا قیامت دوام خواهد یافت.
اما نکته دوم و مهم، ظرفیت مذهب حنفی در برابر جریانهای تکفیری است. ابوحنیفه در زمانی زندگی میکرد که خوارج با همان اندیشههای تکفیریای که امروزه نزد داعش و... میبینیم، در اوج قدرتشان بودند. ابوحنیفه و خوارج دو قطب روبروی یکدیگر بودند با اندیشههایی متضاد. برخلاف برداشت بسیار خشک خوارج از اسلام، ابوحنیفه باور داشت حتی کسی که تنها بر زبانش ایمان داشته باشد و در دلش کافر باشد، بر مردم واجب است همان که بر زبان میآورد را بپذیرند و درباره زندگی شخصی و درونیات وی کند و کاو نکنند. همچنین اجتهاد با توجه به شرایط زمانه، در مذهب حنفی بسیار پررنگ است. کافی است برای نمونه بدانیم که در صدر اسلام، او تنها رضایت یک زن بالغ و عاقل برای ازدواج را کافی میدانست و نیاز و ضرورتی به اجازه پدر او نمیدید. همین است که امروزه در میان اهل سنت میتواند رقیبی باشد بر دیدگاههای افراطی. بهویژه در کشورهایی همچون افغانستان که اگرچه روزگاری از پایگاههای اصلی مذهب حنفی بود، اما سالیان درازی است که جای خود را به دیدگاههای افراطی اهل حدیث و... داده است.
دست آخر آنکه او امام یکی از شاخههای مهم مذهب سنت است. پاسداشت و احترام به او، پاسداشت اهل سنت است و تا زمانی که به بزرگان اهل سنت احترام نگذاریم، سخن گفتن از تقریب مذاهب و هفته وحدت معنایی نخواهد داشت. همچنان که ابوحنیفه حضرت علی را کاملا برحق میدانست و باور داشت که در همه جنگها، حق با علی (ع) بوده است.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
* ارباب شستان، محمدیوسف (1393)، تاثیر و تاثر ترکان و حنفیان بر بکدیگر، تهران: نشر احسان. ص 19.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
حیوان بکش، جایزه بگیر.
امیر هاشمی مقدم
کشته شدن توله خرس سوادکوه را بگذاریم کنار اخباری همچون:
⭕️ کشته شدن توله خرس دیگری که دو سال پیش در حضور محیطبانان پارک ملی گلستان و با همکاری آنان کشته شد (و البته مسئولان محیط زیست و پارک ملی گلستان، یک ماه به دروغ خبرگزاریها را فریب داده و وانمود کردند که توله خرس را زندهگیری کردهاند، تا آنکه فیلمش منتشر شد)؛
⭕️ کشتن یک خرس مادر و دریدن شکم تولههای زندهاش در سمیرم، در حالیکه شکارچیان شعار «مرگ بر امریکا» سر میدادند؛
⭕️ ذبح کردن (یعنی سر بریدن همچون حیوان حلالگوشت) خرس سیاه در کجور مازندران؛
⭕️ پیدا شدن 25 کیلوگرم گوشت راسته و فیله خرس قهوهای از شکارچیان در کلاردشت؛
⭕️ کشتن و سوزاندن خرس قهوهای در سفیدکوه لرستان؛
⭕️ کشتن و سپس کندن پوست یوزپلنگ ایرانی در حضور مردم در مناطق جنوبی کشور؛
⭕️ کشتن یوزپلنگ با سگهای گله در سمنان؛
⭕️ ذبح یک جفت «رودک عسلخوار» (مشهور به نترسترین جانور روی زمین) در کرمان؛
و لیست بلندبالایی که میتوان از کشتن بیدلیل این جانوران و دهها جانور در خطر نابودی دیگر در همین چند سال اخیر تهیه کرد. همانگونه که نسل شیر ایرانی را در دهه 20 خورشیدی و نسل ببر مازندرانی را در دهه 30 خورشیدی از میان بردیم، نسل چند قلاده باقیمانده یوزپلنگ ایرانی و خرس سیاه و قهوهای و پلنگ و... نیز از میان خواهیم برد.
دلایل زیادی میتوان برای چرایی این حیوانآزاری در ایران برشمرد، که من در اینجا به دو مورد آن اشاره میکنم:
1️⃣ کاربست متفاوت دین:
در حالیکه در دیگر کشورهای مسلمان و همسایه ایران، حیواندوستی جنبه دینی دارد، در ایران نه تنها این جنبه را نمیبینیم، بلکه عموما نجس بودن سگ دلیلی برای دوری از آن و آزار دادنش برای دور شدن از انسانهاست. در کتاب «سفرنامه افغانستان» توضیح دادهام که سنگ قبرها در این کشور را گود درست میکنند و در این گودیها آب و گندم میریزند برای پرندگان. برای همین است که کبوترخانهها را در افغانستان درون قبرستانها بیشتر میتوان یافت، برخلاف ایران که بیشتر کبوترخانهها در کشتزارها هستند. همچنین است آزادی مرغ میناهایی که در پیادهروی شهرهای افغانستان، قدم میزنند و بدون ترس از انسانها، آب و دانشان را میجویند.
در ترکیه نیز گربهها را در بسیاری از مساجد میتوان دید که در گوشهای برای خودشان زندگی کرده یا حتی تولههایشان را به دنیا آورده و بزرگ میکنند. برخی از امامان جمعه مساجد ترکیه نیز نگهداری از این گربهها را بر دوش میگیرند. در کتب اهل سنت به فراوانی به حدیثی از مروان حکم (که ما او را مروان حمار مینامیم) ارجاع میدهند که گفته در زمستان برای پرندگان و حیوانات در کوهها غذا بگذارند و این را اهل سنت بسیار مورد توجه قرار میدهند. در روایات بزرگان شیعه هم ما سخنان بسیاری درباره حقوق جانوران گوشتی، چارپایان و حتی حیوانات غیراهلی داریم؛ اما کمتر مورد توجه قرار میگیرد. برای نمونه امام صادق میفرماید: «گربه از اهل خانه به شمار میآید و میتوان با آبی که از آن نوشیده، وضو گرفت» (صحیفه معاویه بن عمار). اما کمتر دیدهام که ما این روایات و احادیث را برای مهربانی با حیوانات مورد توجه قرار دهیم.
2️⃣ نهادینهسازی حیوانآزاری:
گمان نمیکنم در کشوری دیگر شهردارانش به مردم پول بدهند که سگها را بکشند. یا خود شهرداریها سگها را به شیوههایی همچون تزریق سم، زجرکش کنند. نمونه دیگر، شیوه برخورد با سگهای خانگی است که حتی حضور آنها درون خودروی صاحبانشان نیز مایه مجازات است. برخورد با حیوانآزارها و شکارچیان غیرمجاز نیز، هرگز جدی و درخور نبوده است. برای نمونه، در حالیکه واکنشها به شیوه سلاخی توله خرسهای سمیرم به دست یک معلم در حالیکه شعار مرگ بر امریکا میداد، واکنشهای بینالمللی در پی داشت، او تنها به هجده ماه حبس تعزیری محکوم شد. اما چند ماه بعد دوباره در منطقه حفاظتشده دنا، این بار با اسلحه جنگی دستگیر شد (یعنی حکمش اجرا نشده بود). آیا اگر این افراد مجازات مناسب میدیدند، دوباره به سراغ همان جرم میرفتند؟
به جز اینها، حیواندوستی هرگز نه در کتابهای درسی و نه در برنامههای رادیو و تلویزیون آموزش داده نمیشود. کودکان تنها بهواسطه خانوادهشان ممکن است حیواندوست شوند و در عوض، نقش نهادهای رسمی همچنان بهواسطه سگکشیها یا برخورد با خیوانگردی و...، منفی است. از چنین جامعهای نمیتوان انتظار حیواندوستی داشت؛ اگرچه حیواندوستی به باورم همچنان از حیوانآزاری در ایران خیلی بیشتر و قویتر است. شاید همچنان باید بر آموزش حیواندوستی و پرهیز از حیوانآزاری در خانواده و میان دوستان تاکید کرد، تا زمانی که این مسئله بهطور جدی مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
کشته شدن توله خرس سوادکوه را بگذاریم کنار اخباری همچون:
⭕️ کشته شدن توله خرس دیگری که دو سال پیش در حضور محیطبانان پارک ملی گلستان و با همکاری آنان کشته شد (و البته مسئولان محیط زیست و پارک ملی گلستان، یک ماه به دروغ خبرگزاریها را فریب داده و وانمود کردند که توله خرس را زندهگیری کردهاند، تا آنکه فیلمش منتشر شد)؛
⭕️ کشتن یک خرس مادر و دریدن شکم تولههای زندهاش در سمیرم، در حالیکه شکارچیان شعار «مرگ بر امریکا» سر میدادند؛
⭕️ ذبح کردن (یعنی سر بریدن همچون حیوان حلالگوشت) خرس سیاه در کجور مازندران؛
⭕️ پیدا شدن 25 کیلوگرم گوشت راسته و فیله خرس قهوهای از شکارچیان در کلاردشت؛
⭕️ کشتن و سوزاندن خرس قهوهای در سفیدکوه لرستان؛
⭕️ کشتن و سپس کندن پوست یوزپلنگ ایرانی در حضور مردم در مناطق جنوبی کشور؛
⭕️ کشتن یوزپلنگ با سگهای گله در سمنان؛
⭕️ ذبح یک جفت «رودک عسلخوار» (مشهور به نترسترین جانور روی زمین) در کرمان؛
و لیست بلندبالایی که میتوان از کشتن بیدلیل این جانوران و دهها جانور در خطر نابودی دیگر در همین چند سال اخیر تهیه کرد. همانگونه که نسل شیر ایرانی را در دهه 20 خورشیدی و نسل ببر مازندرانی را در دهه 30 خورشیدی از میان بردیم، نسل چند قلاده باقیمانده یوزپلنگ ایرانی و خرس سیاه و قهوهای و پلنگ و... نیز از میان خواهیم برد.
دلایل زیادی میتوان برای چرایی این حیوانآزاری در ایران برشمرد، که من در اینجا به دو مورد آن اشاره میکنم:
1️⃣ کاربست متفاوت دین:
در حالیکه در دیگر کشورهای مسلمان و همسایه ایران، حیواندوستی جنبه دینی دارد، در ایران نه تنها این جنبه را نمیبینیم، بلکه عموما نجس بودن سگ دلیلی برای دوری از آن و آزار دادنش برای دور شدن از انسانهاست. در کتاب «سفرنامه افغانستان» توضیح دادهام که سنگ قبرها در این کشور را گود درست میکنند و در این گودیها آب و گندم میریزند برای پرندگان. برای همین است که کبوترخانهها را در افغانستان درون قبرستانها بیشتر میتوان یافت، برخلاف ایران که بیشتر کبوترخانهها در کشتزارها هستند. همچنین است آزادی مرغ میناهایی که در پیادهروی شهرهای افغانستان، قدم میزنند و بدون ترس از انسانها، آب و دانشان را میجویند.
در ترکیه نیز گربهها را در بسیاری از مساجد میتوان دید که در گوشهای برای خودشان زندگی کرده یا حتی تولههایشان را به دنیا آورده و بزرگ میکنند. برخی از امامان جمعه مساجد ترکیه نیز نگهداری از این گربهها را بر دوش میگیرند. در کتب اهل سنت به فراوانی به حدیثی از مروان حکم (که ما او را مروان حمار مینامیم) ارجاع میدهند که گفته در زمستان برای پرندگان و حیوانات در کوهها غذا بگذارند و این را اهل سنت بسیار مورد توجه قرار میدهند. در روایات بزرگان شیعه هم ما سخنان بسیاری درباره حقوق جانوران گوشتی، چارپایان و حتی حیوانات غیراهلی داریم؛ اما کمتر مورد توجه قرار میگیرد. برای نمونه امام صادق میفرماید: «گربه از اهل خانه به شمار میآید و میتوان با آبی که از آن نوشیده، وضو گرفت» (صحیفه معاویه بن عمار). اما کمتر دیدهام که ما این روایات و احادیث را برای مهربانی با حیوانات مورد توجه قرار دهیم.
2️⃣ نهادینهسازی حیوانآزاری:
گمان نمیکنم در کشوری دیگر شهردارانش به مردم پول بدهند که سگها را بکشند. یا خود شهرداریها سگها را به شیوههایی همچون تزریق سم، زجرکش کنند. نمونه دیگر، شیوه برخورد با سگهای خانگی است که حتی حضور آنها درون خودروی صاحبانشان نیز مایه مجازات است. برخورد با حیوانآزارها و شکارچیان غیرمجاز نیز، هرگز جدی و درخور نبوده است. برای نمونه، در حالیکه واکنشها به شیوه سلاخی توله خرسهای سمیرم به دست یک معلم در حالیکه شعار مرگ بر امریکا میداد، واکنشهای بینالمللی در پی داشت، او تنها به هجده ماه حبس تعزیری محکوم شد. اما چند ماه بعد دوباره در منطقه حفاظتشده دنا، این بار با اسلحه جنگی دستگیر شد (یعنی حکمش اجرا نشده بود). آیا اگر این افراد مجازات مناسب میدیدند، دوباره به سراغ همان جرم میرفتند؟
به جز اینها، حیواندوستی هرگز نه در کتابهای درسی و نه در برنامههای رادیو و تلویزیون آموزش داده نمیشود. کودکان تنها بهواسطه خانوادهشان ممکن است حیواندوست شوند و در عوض، نقش نهادهای رسمی همچنان بهواسطه سگکشیها یا برخورد با خیوانگردی و...، منفی است. از چنین جامعهای نمیتوان انتظار حیواندوستی داشت؛ اگرچه حیواندوستی به باورم همچنان از حیوانآزاری در ایران خیلی بیشتر و قویتر است. شاید همچنان باید بر آموزش حیواندوستی و پرهیز از حیوانآزاری در خانواده و میان دوستان تاکید کرد، تا زمانی که این مسئله بهطور جدی مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
وکیلهای کِرمو
امیر هاشمی مقدم
سالها پیش در دانشگاهی که تدریس میکردم، یکی از استادان دختر دانشجویی را به دفتر اداریای که در شهر داشت، دعوت کرده بود؛ آن هم در روزی تعطیل. بهانهاش این بود که برگه امتحان آن دانشجو را که به قول خودش پاسخها را اشتباه نوشته و افتاده بود، به او بدهد تا یکی دو پرسش را درست پاسخ بدهد و استاد هم بتواند نمرهاش را دستکاری کرده و قبولی بدهد. به دانشجو هم گفته بود که اگر با این وضع برگه به او نمره قبولی بدهد، کارمندان آموزشی دانشگاه که بعدا برگهها را بررسی میکنند، میفهمند که او نمره قبولی نگرفته و استاد به او بیش از حد کمک کرده است. خلاصه این دانشجو هم رفته بود به دفتر استاد، آن هم در ساختمان اداریای که طبیعتا در روز تعطیل، کسی آنجا نیست. استاد هم پس از چند دقیقه تلاش کرده بود نقشهای که از پیش طراحی کرده را عملی کند، که با مقاومت دانشجو روبرو میشود. اما استاد پافشاری میکند که: «برای کلاسهای من که خوب آرایش میکردی و بیرون از کلاس هم که مرا میدیدی، خوب طنازی و دلربایی میکردی، حالا هم که مرا در این موقعیت قرار دادهای (!)، باید کار را یکسره کنیم» (نقل به مضمون).
البته آن دانشجو واقعا نه دلبریای کرده بود از آن استاد، و نه آنچنان سادهلوح بود که روز تعطیل به تنهایی برود توی دام. دوستانش را با خودش برده بود و در نزدیکی ساختمان چشم راهش بودند، در حالیکه با یک تلفن همراهِ روشن، همه حرفهای رد و بدل شده میان او و استادش را شنیده بودند. همین که میبینند کار دارد بیخ پیدا میکند، به آن یکی تلفن همراهی که نزدش بود، زنگ زده و او هم در حضور استاد، تلفن را پاسخ داده و میگوید برگهاش را دیده و دارد برمیگردد نزدشان. به استاد هم گفته بود که دوستانش پایین چشم به راهش هستند و خلاصه استاد هم ناکام مانده بود.
در اینجا کاری با کارآگاهبازیهای آن دختر دانشجو ندارم. با اینکه پس از آن ماجرا، داستان را به مسئولین دانشگاه هم خبر دادi و مسئولین هم قول رسیدگی دادند، اما آن استاد همچنان در دانشگاه حضور مییافت هم کاری ندارم. آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، استدلال آن استاد بود. آن دانشجو، دختری زیبا بود و حجاب و آرایشش هم به اندازه میانگین دیگر دانشجویان دختر. اما توجیه آن استاد در برابر خواسته و رفتارش، چیزی بود که بارها به شیوههای گوناگون شنیدهایم: «کرم از خودِ درخته». این جمله را همیشه مردان متجاوز (چه متجاوز جسمی و جنسی، چه متجاوز اخلاقی و بد دهن) به کار میبرند که اگر فلان زن یا دختر این کاره نبود، چرا فلان رفتار را کرد تا من، یا آن پسر جوانِ مردم، یا مردِ متأهل را به گناه بیندازد؟
یکی از واپسین دیدگاهها در این زمینه، دیروز از سوی رئیس دیوان عالی کشور بیان شد. آقای مرتضوی مقدم به قاضیان هشدار داده بود که مراقب وکیلهایی که زن هستند باشند، چرا که «برخی از آنها با ناز کردن سعی میکنند که قاضی را جلب رفتارهای خود کنند». میتوان حدس زد رئیس دیوان عالی کشور، این سخن را بر پایه ادعاهای قاضیانی بیان کرده که لغزشهای اخلاقی داشتهاند. اما به باورم این ادعاهای قاضیان خطاکار، در واقع بخشی از همان توجیه «کرم از خود درخته» بوده است. اما ادعایی کاملا بیمنطق است. وکالت عموما جزو پیشههای پر درآمد است و روند وکالت یک پرونده هم عموما به این صورت است که وکیل به موکل خود تعهد میدهد تا بیشترین تلاشش را بکند، اما چه در این پرونده پیروز شود و چه شکست بخورد، دستمزدش را دریافت خواهد کرد. حالا ممکن است با پیروزی، کمی بیشتر دریافت کند، اما بههرحال برای یک وکیل زن با درآمد بالا هیچ ضرورتی ندارد که به خاطر پرونده موکلش، تن به رابطه با قاضی بدهد (که عموما ظاهر جذابی هم برای زنان ندارند). حتی شاید بتوان ادعا کرد یک قاضی بهواسطه قدرتی که دارد، بتواند با تهدید دخالت در اعتبار وکالت وی، فشار بر یک وکیل زن وارد کند تا با او رابطه داشته باشد، اما اینکه یک وکیل زن با درآمد بالا در پروندهای که به شخص خودش مربوط نمیشود، برای قاضی طنازی و دلربایی کند، با منطق جور در نمیآید و بیشتر شبیه توجیهی است برای قاضیان خطاکار تا گناه خود را به گردن دیگری بیندازند. هرچند برخورد با برخی از آنان در چند ماه گذشته از سوی قوه قضاییه، مایه امیدواری شده است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
سالها پیش در دانشگاهی که تدریس میکردم، یکی از استادان دختر دانشجویی را به دفتر اداریای که در شهر داشت، دعوت کرده بود؛ آن هم در روزی تعطیل. بهانهاش این بود که برگه امتحان آن دانشجو را که به قول خودش پاسخها را اشتباه نوشته و افتاده بود، به او بدهد تا یکی دو پرسش را درست پاسخ بدهد و استاد هم بتواند نمرهاش را دستکاری کرده و قبولی بدهد. به دانشجو هم گفته بود که اگر با این وضع برگه به او نمره قبولی بدهد، کارمندان آموزشی دانشگاه که بعدا برگهها را بررسی میکنند، میفهمند که او نمره قبولی نگرفته و استاد به او بیش از حد کمک کرده است. خلاصه این دانشجو هم رفته بود به دفتر استاد، آن هم در ساختمان اداریای که طبیعتا در روز تعطیل، کسی آنجا نیست. استاد هم پس از چند دقیقه تلاش کرده بود نقشهای که از پیش طراحی کرده را عملی کند، که با مقاومت دانشجو روبرو میشود. اما استاد پافشاری میکند که: «برای کلاسهای من که خوب آرایش میکردی و بیرون از کلاس هم که مرا میدیدی، خوب طنازی و دلربایی میکردی، حالا هم که مرا در این موقعیت قرار دادهای (!)، باید کار را یکسره کنیم» (نقل به مضمون).
البته آن دانشجو واقعا نه دلبریای کرده بود از آن استاد، و نه آنچنان سادهلوح بود که روز تعطیل به تنهایی برود توی دام. دوستانش را با خودش برده بود و در نزدیکی ساختمان چشم راهش بودند، در حالیکه با یک تلفن همراهِ روشن، همه حرفهای رد و بدل شده میان او و استادش را شنیده بودند. همین که میبینند کار دارد بیخ پیدا میکند، به آن یکی تلفن همراهی که نزدش بود، زنگ زده و او هم در حضور استاد، تلفن را پاسخ داده و میگوید برگهاش را دیده و دارد برمیگردد نزدشان. به استاد هم گفته بود که دوستانش پایین چشم به راهش هستند و خلاصه استاد هم ناکام مانده بود.
در اینجا کاری با کارآگاهبازیهای آن دختر دانشجو ندارم. با اینکه پس از آن ماجرا، داستان را به مسئولین دانشگاه هم خبر دادi و مسئولین هم قول رسیدگی دادند، اما آن استاد همچنان در دانشگاه حضور مییافت هم کاری ندارم. آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، استدلال آن استاد بود. آن دانشجو، دختری زیبا بود و حجاب و آرایشش هم به اندازه میانگین دیگر دانشجویان دختر. اما توجیه آن استاد در برابر خواسته و رفتارش، چیزی بود که بارها به شیوههای گوناگون شنیدهایم: «کرم از خودِ درخته». این جمله را همیشه مردان متجاوز (چه متجاوز جسمی و جنسی، چه متجاوز اخلاقی و بد دهن) به کار میبرند که اگر فلان زن یا دختر این کاره نبود، چرا فلان رفتار را کرد تا من، یا آن پسر جوانِ مردم، یا مردِ متأهل را به گناه بیندازد؟
یکی از واپسین دیدگاهها در این زمینه، دیروز از سوی رئیس دیوان عالی کشور بیان شد. آقای مرتضوی مقدم به قاضیان هشدار داده بود که مراقب وکیلهایی که زن هستند باشند، چرا که «برخی از آنها با ناز کردن سعی میکنند که قاضی را جلب رفتارهای خود کنند». میتوان حدس زد رئیس دیوان عالی کشور، این سخن را بر پایه ادعاهای قاضیانی بیان کرده که لغزشهای اخلاقی داشتهاند. اما به باورم این ادعاهای قاضیان خطاکار، در واقع بخشی از همان توجیه «کرم از خود درخته» بوده است. اما ادعایی کاملا بیمنطق است. وکالت عموما جزو پیشههای پر درآمد است و روند وکالت یک پرونده هم عموما به این صورت است که وکیل به موکل خود تعهد میدهد تا بیشترین تلاشش را بکند، اما چه در این پرونده پیروز شود و چه شکست بخورد، دستمزدش را دریافت خواهد کرد. حالا ممکن است با پیروزی، کمی بیشتر دریافت کند، اما بههرحال برای یک وکیل زن با درآمد بالا هیچ ضرورتی ندارد که به خاطر پرونده موکلش، تن به رابطه با قاضی بدهد (که عموما ظاهر جذابی هم برای زنان ندارند). حتی شاید بتوان ادعا کرد یک قاضی بهواسطه قدرتی که دارد، بتواند با تهدید دخالت در اعتبار وکالت وی، فشار بر یک وکیل زن وارد کند تا با او رابطه داشته باشد، اما اینکه یک وکیل زن با درآمد بالا در پروندهای که به شخص خودش مربوط نمیشود، برای قاضی طنازی و دلربایی کند، با منطق جور در نمیآید و بیشتر شبیه توجیهی است برای قاضیان خطاکار تا گناه خود را به گردن دیگری بیندازند. هرچند برخورد با برخی از آنان در چند ماه گذشته از سوی قوه قضاییه، مایه امیدواری شده است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
زمینههای رشد تجزیهطلبی در جمهوری اسلامی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: دیروز گفتگوی سعید حجاریان با وبسایت خبری انصافنیوز درباره خطر تجزیهطلبی که بهطور جدی کشور را تهدید میکند، منتشر شد (در اینجا). البته این خطر دستکم دو دهه است که بهطور جدی کشور را تهدید میکند و دلسوزان سالهاست هشدار میدهند، اما با کتمان حاکمیت و حتی بخشی از فعالان سیاسی-اجتماعی بیرون از حاکمیت روبرو میشد. اتفاقا چند ساعت پس از انتشار این گفتگوی حجاریان، احمد زیدآبادی با انتشار یادداشتی در کانال تلگرامیاش (اینجا)، مهر تاییدی زد بر بیتوجهی فعالان سیاسی و اجتماعی کشور درباره مقوله تجزیهطلبی. زیدآبادی در این یادداشت به حجاریان خرده میگیرد که چرا «موضوعاتی را مطرح کرده است که طرح آنها نه فقط به صلاح کشور نیست، بلکه اصولاً هیچ پایه و اساس واقعی ندارد».
حجاریان در آن گفتگو اشاره کرده که دشمنان کشور (از امریکا گرفته تا عربستان و...) در تلاشند تا ایران را بهویژه از نظر قومی و مذهبی به سوی تجزیه بکشانند. سپس پیشنهاد داده اپوزیسیون دلسوز ایران که مخالف تجزیهاند، باید با پوزیسیون در این باره متحد شوند و جلوی تحریم و جنگ را بگیرند، سپس به «کمپینهای مشترک فکر کنند». یکم اینکه اپوزیسیون عموما مخالف تحریم و جنگ بوده، مگر برخی گروههای رسما تجزیهطلب و یا امثال سازمان مجاهدین خلق، که به هیچ روی نه از نگاه کمی و نه از نگاه کیفی اینها اپوزیسیون غالب نیستند. ضمن آنکه شوربختانه بیاعتمادی ناشی از دعوت به همکاری از ایشان در بزنگاههای حساس همچون تحریم یا انتخابات، و موضعگیری و طرد دوباره آنان پس از گذر از شرایط حساس، مانعی بر سر اتحاد آنان با حاکمیت است.
دوم اینکه پیش از هرگونه اتحادی در برابر تجزیهطلبی، نادیده گرفتن نقش ناخواسته خودِ حاکمیت در این چهار دهه در گسترش و رشد تجزیهطلبی در ایران، باید شناسایی و به کنار نهاده شود؛ وگرنه هر گونه فعالیتی در برابر جریانهای تجزیهطلب، سودمندی و کارایی لازم را نخواهد داشت. مولفههای این نقش در دو گروه مستقیم و غیرمستقیم در زیر (و البته بهصورت بسیار چکیده) میآید.
الف) نقش مستقیم حاکمیت در رشد تجزیهطلبی
شوربختانه پس از انقلاب که با مبارزه با و سرنگونی حکومت پهلوی به دست آمد، هر آنچه به دوره پهلوی مربوط بود مورد نفی و طرد قرار گرفت و تلاش شد تخریب شود. شاید آشکارترین نمونهاش، مخالفت با داشتن فناوری هستهای و مجازات عاملان آن پس از انقلاب بود. اما از آنجا که حکومت پهلوی خیلی روی ملیگرایی ایرانی تاکید داشت، جمهوری اسلامی تلاش کرد عکس آن عمل کند که برخی نمودهایش در زیر میآید. برای خواندن توضیحات مفصل هر یک از این نمودها، اینجا یا دکمه Instant در پایین این یادداشت را لمس کنید.
الف 1- نفی ملیگرایی،
الف 2- تخریب نمادهای ملی،
الف 3- میدان دادن به تجزیهطلبان،
ب) نقش غیرمستقیم حاکمیت در رشد تجزیهطلبی:
در کنار عوامل بالا که تجزیهطلبان مستقیما از رفتارهای حکومت ایران سوءاستفاده میکنند، برخی از دیگر دیگر رفتارهای جمهوری اسلامی را نیز میتوان برشمرد که غیرمستقیم مایه تقویت تجزیهطلبی میشود که در اینجا به چند مورد آن اشاره میگردد:
ب 1- دشمنتراشی،
ب 2- تضعیف اقتصاد و روابط بینالملل،
ب 3- تضعیف فرهنگ ایرانی،
ب 4- نظارت استصوابی،
(برای خواندن توضیحات کامل هر یک از عوامل بالا، اینجا یا دکمه Instant در پایین را لمس کنید).
به هر روی تا بدنه حاکمیت از یکسو و فعالان سیاسی و اجتماعی بیرون از حاکمیت از دیگرسو به وجود این نقاط ضعف در کشور که نه تنها دست تجزیهطلبان را باز گداشته، بلکه گاه همچون موتور محرکه آنان عمل میکند اذعان نکرده و گامهای جدی در راستای از میان برداشتن آنها بر ندارند، سخن گفتن از «اتحاد اپوزیسیون با پوزیسیون در برابر تجزیهطلبی» و یا برخورد با برخی تجزیهطلبان (در حالیکه زمینههای آفرینش تجزیهطلبی فراهم است)، سودی نخواهد داشت.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: دیروز گفتگوی سعید حجاریان با وبسایت خبری انصافنیوز درباره خطر تجزیهطلبی که بهطور جدی کشور را تهدید میکند، منتشر شد (در اینجا). البته این خطر دستکم دو دهه است که بهطور جدی کشور را تهدید میکند و دلسوزان سالهاست هشدار میدهند، اما با کتمان حاکمیت و حتی بخشی از فعالان سیاسی-اجتماعی بیرون از حاکمیت روبرو میشد. اتفاقا چند ساعت پس از انتشار این گفتگوی حجاریان، احمد زیدآبادی با انتشار یادداشتی در کانال تلگرامیاش (اینجا)، مهر تاییدی زد بر بیتوجهی فعالان سیاسی و اجتماعی کشور درباره مقوله تجزیهطلبی. زیدآبادی در این یادداشت به حجاریان خرده میگیرد که چرا «موضوعاتی را مطرح کرده است که طرح آنها نه فقط به صلاح کشور نیست، بلکه اصولاً هیچ پایه و اساس واقعی ندارد».
حجاریان در آن گفتگو اشاره کرده که دشمنان کشور (از امریکا گرفته تا عربستان و...) در تلاشند تا ایران را بهویژه از نظر قومی و مذهبی به سوی تجزیه بکشانند. سپس پیشنهاد داده اپوزیسیون دلسوز ایران که مخالف تجزیهاند، باید با پوزیسیون در این باره متحد شوند و جلوی تحریم و جنگ را بگیرند، سپس به «کمپینهای مشترک فکر کنند». یکم اینکه اپوزیسیون عموما مخالف تحریم و جنگ بوده، مگر برخی گروههای رسما تجزیهطلب و یا امثال سازمان مجاهدین خلق، که به هیچ روی نه از نگاه کمی و نه از نگاه کیفی اینها اپوزیسیون غالب نیستند. ضمن آنکه شوربختانه بیاعتمادی ناشی از دعوت به همکاری از ایشان در بزنگاههای حساس همچون تحریم یا انتخابات، و موضعگیری و طرد دوباره آنان پس از گذر از شرایط حساس، مانعی بر سر اتحاد آنان با حاکمیت است.
دوم اینکه پیش از هرگونه اتحادی در برابر تجزیهطلبی، نادیده گرفتن نقش ناخواسته خودِ حاکمیت در این چهار دهه در گسترش و رشد تجزیهطلبی در ایران، باید شناسایی و به کنار نهاده شود؛ وگرنه هر گونه فعالیتی در برابر جریانهای تجزیهطلب، سودمندی و کارایی لازم را نخواهد داشت. مولفههای این نقش در دو گروه مستقیم و غیرمستقیم در زیر (و البته بهصورت بسیار چکیده) میآید.
الف) نقش مستقیم حاکمیت در رشد تجزیهطلبی
شوربختانه پس از انقلاب که با مبارزه با و سرنگونی حکومت پهلوی به دست آمد، هر آنچه به دوره پهلوی مربوط بود مورد نفی و طرد قرار گرفت و تلاش شد تخریب شود. شاید آشکارترین نمونهاش، مخالفت با داشتن فناوری هستهای و مجازات عاملان آن پس از انقلاب بود. اما از آنجا که حکومت پهلوی خیلی روی ملیگرایی ایرانی تاکید داشت، جمهوری اسلامی تلاش کرد عکس آن عمل کند که برخی نمودهایش در زیر میآید. برای خواندن توضیحات مفصل هر یک از این نمودها، اینجا یا دکمه Instant در پایین این یادداشت را لمس کنید.
الف 1- نفی ملیگرایی،
الف 2- تخریب نمادهای ملی،
الف 3- میدان دادن به تجزیهطلبان،
ب) نقش غیرمستقیم حاکمیت در رشد تجزیهطلبی:
در کنار عوامل بالا که تجزیهطلبان مستقیما از رفتارهای حکومت ایران سوءاستفاده میکنند، برخی از دیگر دیگر رفتارهای جمهوری اسلامی را نیز میتوان برشمرد که غیرمستقیم مایه تقویت تجزیهطلبی میشود که در اینجا به چند مورد آن اشاره میگردد:
ب 1- دشمنتراشی،
ب 2- تضعیف اقتصاد و روابط بینالملل،
ب 3- تضعیف فرهنگ ایرانی،
ب 4- نظارت استصوابی،
(برای خواندن توضیحات کامل هر یک از عوامل بالا، اینجا یا دکمه Instant در پایین را لمس کنید).
به هر روی تا بدنه حاکمیت از یکسو و فعالان سیاسی و اجتماعی بیرون از حاکمیت از دیگرسو به وجود این نقاط ضعف در کشور که نه تنها دست تجزیهطلبان را باز گداشته، بلکه گاه همچون موتور محرکه آنان عمل میکند اذعان نکرده و گامهای جدی در راستای از میان برداشتن آنها بر ندارند، سخن گفتن از «اتحاد اپوزیسیون با پوزیسیون در برابر تجزیهطلبی» و یا برخورد با برخی تجزیهطلبان (در حالیکه زمینههای آفرینش تجزیهطلبی فراهم است)، سودی نخواهد داشت.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
زمینههای رشد تجزیهطلبی در جمهوری اسلامی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز دیروز گفتگوی سعید حجاریان با وبسایت خبری انصافنیوز درباره خطر تجزیهطلبی که بهطور جدی کشور را تهدید میکند، منتشر شد (در اینجا). البته این خطر دستکم دو دهه است که بهطور جدی کشور را تهدید میکند و دلسوزان سالهاست هشدار میدهند،…
«دنیا دیده»
امیر هاشمی مقدم
این نقل قول را با یکدیگر بخوانیم:
«یه روز یکی از این حزباللهیهای دولتی که با من تو فرودگاه دقیقهای همصحبت شده بود و متوجه شده بود که آدمی هستم بسیار دنیا دیده، از من پرسید به نظر شما باید چیکار کنیم که اقتصاد ایران بهتر بشه؟ جواب دادم که راحتترین کارش آزاد کردن مشروبه! فکر کرد شوخی میکنم. جواب داد سوال جدی بود. من هم جواب دادم جواب من هم بسیار جدی بود، جدیتر از اونی که تصورشو میتونید بکنید. بعد توضیح دادم: وقتی تو کشور مشروب آزاد باشه میلیاردها دلار پول ایرانیها خرج نمیشه تا برن مسافرت، دبی و آنتالیا و گرجستان و تایلند تا در آزادی لبی به مشروب بزنند و تنی با آب! و این پول در داخل کشور و سواحل زیبای کشور خودمون سرمایهگذاری خواهد شد. وقتی مشروب آزاد باشه حتما آزادی انتخاب لباس هم هست. پس میشه میلیونها توریست رو به ایران روانه کرد اونهم نه از نوع توریست گدا گشنه عراقی و پاکستانی که برای دیدن امامزادهها میان و نه تنها پول خرج نمیکنند بلکه باعث اشاعه فحشا هم میشن بلکه از نوع توریست پولدار و مرفه و شیک اروپایی، آمریکایی، ژاپنی، کرهای و غیره» (پایه: کانال هلدینگ).
نقل قول بالا، بخش ابتدایی یک یادداشت دراز درباره گردشگری است که یک آدم به قول خودش «بسیار دنیا دیده» آنرا نوشته. اما درباره این دنیا دیدگی چند نکته را باید شرح داد.
هر کسی که دو بار به ترکیه، تایلند یا مالزی رفت، دنیا دیده نمیشود. حتی اگر تور اروپا و امریکای شمالی یا چندین کشور افریقایی را هم برود، باز هم دنیا دیده نیست. او یک گردشگر است که کشورهای زیادی را رفته. بیشتر گردشگران را بهطور کلی نمیتوان دنیا دیده نامید. حتی در دانش گردشگری هم برای اینکه این دو گروه بهتر از یکدیگر شناخته شوند، یکی را گردشگر (توریست) و دیگری را جهانگرد (تراولر) مینامند. جهانگرد است که میتواند دنیا دیده باشد. سعدی، ناصر خسرو، ابن بطوطه، مارکوپولو و بسیاری دیگر که سفرنامههایشان را خوانده یا دستکم نامشان را شنیدهایم، به تعبیر امروزی، جهانگرد بودهاند. اکنون هم جهانگردان زیادی داریم. برای نمونه، کسی که پیش از سفر درباره جایی که میخواهد برود، جستجو میکند و میخواند؛ سپس کولهبارش را میبندد و راه میافتد. در شهر و کشور مقصد، با مردم آنجا دمخور میشود؛ در زندگیشان غوطه میخورد؛ سرک میکشد به اینجا و آنجا و درباره فرهنگ و زندگیشان میآموزد. اما گردشگری که تور میخرد و میرود یک هفته در هتل جا میگیرد و چند جاذبه معروف مقصد را هم رفته و در آنجا سلفی میگیرد، کجا و آدم دنیا دیده کجا؟
شاید خبر چند هفته پیش را خوانده باشید که «لکسی الفورد» امریکایی، جوانترین کسی است که رکورد سفر به همه کشورها را زده و نامش در کتاب گینس ثبت شده و در 21 سالگی توانسته 196 کشور جهان را بگردد. او هم یک گردشگر است و نه یک جهانگرد. او تنها رکورد زده و بس. اگر از 15 سالگی هم سفرهایش را آغاز کرده باشد، در شش سال نزدیک دویست کشور را رفته که میشود سالانه بیش از 30 کشور و ماهانه تقریبا دو و نیم کشور! چنین شخصی بیگمان نمیتواند ادعای دنیا دیدگی کند. در یک یا دو هفته از یک کشور، فرهنگ، تاریخ، زبان و جغرافیایش چه میتواند بفهمد؟ شمار مهرهای درون گذرنامه، نشان دنیا دیدگی نیست.
اینها همه به کنار. اگر میرویم یک هفته ترکیه یا مالزی را میگردیم و از دیدن میلیونها گردشگر در آن کشورها شگفتزده میشویم، معنایش این نیست که با چم و خم گردشگری آشنا شده و رمز پیشرفت آنرا دریافتهایم. برای نمونه برخلاف تصور نوشته بالا، نه آزاد شدن مشروبات الکلی لزوما گردشگر به کشور میآورد (وگرنه در بیشتر کشورها الکل آزاد است، اما همه آنها گردشگری پیشرفتهای ندارند)، نه این آزادی مانع از سفر ایرانیان به کشورهای دیگر میشود (وگرنه مردمان کشورهایی که الکل در آنها آزاد است، به مسافرت نمیرفتند)، نه لزوما گردشگر اروپایی و امریکایی بیشتر از گردشگر عرب پول خرج میکند (که برعکس، گردشگران عرب عموما دست و دلبازی زیادی در پول خرج کردن هنگام سفر دارند و رقابت برای جذب آنها بالاست)، و نه گردشگران عرب مایه اشاعه فحشا در ایران میشوند (که در یادداشت «گردشگران عرب و دختران ایرانی» مفصلا توضیح دادهام). هرچند نمیتوان کتمان کرد که آزادی الکل میتواند انگیزه گردشگر را برای آمدن به کشور قویتر کرده و یا بخشی از پولی که برخی گردشگران ایرانی در سفرهای خارجی برای زیادهنوشی الکل هزینه میکنند را کاهش دهد؛ اما تکعاملی نگاه کردن به دلایل ضعفمان در گردشگری، آسیبی است که شوربختانه حتی در نگاه بسیاری از مدیران دولتی مرتبط با گردشگری (که عموما هیچ سررشتهای در این دانش ندارند) هم دیده میشود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
این نقل قول را با یکدیگر بخوانیم:
«یه روز یکی از این حزباللهیهای دولتی که با من تو فرودگاه دقیقهای همصحبت شده بود و متوجه شده بود که آدمی هستم بسیار دنیا دیده، از من پرسید به نظر شما باید چیکار کنیم که اقتصاد ایران بهتر بشه؟ جواب دادم که راحتترین کارش آزاد کردن مشروبه! فکر کرد شوخی میکنم. جواب داد سوال جدی بود. من هم جواب دادم جواب من هم بسیار جدی بود، جدیتر از اونی که تصورشو میتونید بکنید. بعد توضیح دادم: وقتی تو کشور مشروب آزاد باشه میلیاردها دلار پول ایرانیها خرج نمیشه تا برن مسافرت، دبی و آنتالیا و گرجستان و تایلند تا در آزادی لبی به مشروب بزنند و تنی با آب! و این پول در داخل کشور و سواحل زیبای کشور خودمون سرمایهگذاری خواهد شد. وقتی مشروب آزاد باشه حتما آزادی انتخاب لباس هم هست. پس میشه میلیونها توریست رو به ایران روانه کرد اونهم نه از نوع توریست گدا گشنه عراقی و پاکستانی که برای دیدن امامزادهها میان و نه تنها پول خرج نمیکنند بلکه باعث اشاعه فحشا هم میشن بلکه از نوع توریست پولدار و مرفه و شیک اروپایی، آمریکایی، ژاپنی، کرهای و غیره» (پایه: کانال هلدینگ).
نقل قول بالا، بخش ابتدایی یک یادداشت دراز درباره گردشگری است که یک آدم به قول خودش «بسیار دنیا دیده» آنرا نوشته. اما درباره این دنیا دیدگی چند نکته را باید شرح داد.
هر کسی که دو بار به ترکیه، تایلند یا مالزی رفت، دنیا دیده نمیشود. حتی اگر تور اروپا و امریکای شمالی یا چندین کشور افریقایی را هم برود، باز هم دنیا دیده نیست. او یک گردشگر است که کشورهای زیادی را رفته. بیشتر گردشگران را بهطور کلی نمیتوان دنیا دیده نامید. حتی در دانش گردشگری هم برای اینکه این دو گروه بهتر از یکدیگر شناخته شوند، یکی را گردشگر (توریست) و دیگری را جهانگرد (تراولر) مینامند. جهانگرد است که میتواند دنیا دیده باشد. سعدی، ناصر خسرو، ابن بطوطه، مارکوپولو و بسیاری دیگر که سفرنامههایشان را خوانده یا دستکم نامشان را شنیدهایم، به تعبیر امروزی، جهانگرد بودهاند. اکنون هم جهانگردان زیادی داریم. برای نمونه، کسی که پیش از سفر درباره جایی که میخواهد برود، جستجو میکند و میخواند؛ سپس کولهبارش را میبندد و راه میافتد. در شهر و کشور مقصد، با مردم آنجا دمخور میشود؛ در زندگیشان غوطه میخورد؛ سرک میکشد به اینجا و آنجا و درباره فرهنگ و زندگیشان میآموزد. اما گردشگری که تور میخرد و میرود یک هفته در هتل جا میگیرد و چند جاذبه معروف مقصد را هم رفته و در آنجا سلفی میگیرد، کجا و آدم دنیا دیده کجا؟
شاید خبر چند هفته پیش را خوانده باشید که «لکسی الفورد» امریکایی، جوانترین کسی است که رکورد سفر به همه کشورها را زده و نامش در کتاب گینس ثبت شده و در 21 سالگی توانسته 196 کشور جهان را بگردد. او هم یک گردشگر است و نه یک جهانگرد. او تنها رکورد زده و بس. اگر از 15 سالگی هم سفرهایش را آغاز کرده باشد، در شش سال نزدیک دویست کشور را رفته که میشود سالانه بیش از 30 کشور و ماهانه تقریبا دو و نیم کشور! چنین شخصی بیگمان نمیتواند ادعای دنیا دیدگی کند. در یک یا دو هفته از یک کشور، فرهنگ، تاریخ، زبان و جغرافیایش چه میتواند بفهمد؟ شمار مهرهای درون گذرنامه، نشان دنیا دیدگی نیست.
اینها همه به کنار. اگر میرویم یک هفته ترکیه یا مالزی را میگردیم و از دیدن میلیونها گردشگر در آن کشورها شگفتزده میشویم، معنایش این نیست که با چم و خم گردشگری آشنا شده و رمز پیشرفت آنرا دریافتهایم. برای نمونه برخلاف تصور نوشته بالا، نه آزاد شدن مشروبات الکلی لزوما گردشگر به کشور میآورد (وگرنه در بیشتر کشورها الکل آزاد است، اما همه آنها گردشگری پیشرفتهای ندارند)، نه این آزادی مانع از سفر ایرانیان به کشورهای دیگر میشود (وگرنه مردمان کشورهایی که الکل در آنها آزاد است، به مسافرت نمیرفتند)، نه لزوما گردشگر اروپایی و امریکایی بیشتر از گردشگر عرب پول خرج میکند (که برعکس، گردشگران عرب عموما دست و دلبازی زیادی در پول خرج کردن هنگام سفر دارند و رقابت برای جذب آنها بالاست)، و نه گردشگران عرب مایه اشاعه فحشا در ایران میشوند (که در یادداشت «گردشگران عرب و دختران ایرانی» مفصلا توضیح دادهام). هرچند نمیتوان کتمان کرد که آزادی الکل میتواند انگیزه گردشگر را برای آمدن به کشور قویتر کرده و یا بخشی از پولی که برخی گردشگران ایرانی در سفرهای خارجی برای زیادهنوشی الکل هزینه میکنند را کاهش دهد؛ اما تکعاملی نگاه کردن به دلایل ضعفمان در گردشگری، آسیبی است که شوربختانه حتی در نگاه بسیاری از مدیران دولتی مرتبط با گردشگری (که عموما هیچ سررشتهای در این دانش ندارند) هم دیده میشود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
شجاعت کنارهگیری
امیر هاشمی مقدم
خبرنگاران در جلسه هفته گذشتهشان با محمدرضا کلایی، شهردار جوان مشهد، گلایه میکنند که چرا مهدی زارعی، معاون فرهنگیاش پاسخ آنان را نمیدهد. شهردار پیشنهاد میکند که همانجا و در حضور وی به معاونش زنگ بزنند تا نادرستی ادعای خبرنگاران آشکار شود. زنگ میزنند و معاون همچنان تلفن خبرنگاران را پاسخ نمیدهد. بنابراین شهردار خودش دست به کار شده، به معاونش زنگ زده و گوشی را روی بلندگو میگذارد. معاون که تلفن شهردار را پاسخ میدهد، شهردار با خنده به او میگوید: «آبروی ما را بردی. آقا خبرنگارها داشتند میگفتند جنابعالی به سوالات پاسخگو نیستی؛ ما الان تست کردیم، جواب خبرنگار را ندادی». معاون شهردار که خبر از روی بلندگو بودن گفتگویش با شهردار نداشت، میگوید: «من الان در جلسه هستم و جواب تلفن زن و بچهام را هم نمیدهم. ... لق خبرنگارها...» و همین باعث میشود شهردار بدون خداحافظی تماس را به پایان برساند.
انتقادات زیادی به معاون شد که چرا مرز اخلاق را نگه نداشته و درباره خبرنگاران چنین سخنانی را به زبان رانده است. مهدی زارعی، معاون فرهنگی شهردار هم پس از بالا گرفتن انتقادات، کنارهگیری داد؛ و این به باورم رفتاری است که نباید به سادگی از کنارش گذشت.
به زارعی میتوان و باید انتقاد وارد کرد که چرا پاسخ خبرنگاران را (نه تنها در آن جلسه، بلکه بهطور کلی) نمیداده. همچنین میتوان به خاطر کاربرد آن واژه درباره خبرنگاران هم به او انتقاد کرد (هرچند در گفتگوهای دو نفره، بسیاری از افراد، حتی مدیران بالا رده نیز چنین اصطلاحاتی را به کار میبرند که اگرچه آنها هم رفتارشان نادرست است، اما زارعی دچار بدشانسی شد). همچنین باید به شهردار هم انتقاد کرد که چرا بدون اطلاع معاون، گفتگوی زنده با او را با صدای بلند برای دیگران نیز پخش کرد؛ چنین رفتارهایی نه نشاندهنده مدیریت بالا، بلکه شیوهای عوامفریبی یا پوپولیسم است. اما...
زارعی کنارهگیری کرد. آن هم با پیامی قابل تامل همراه با پوزشخواهی از خبرنگاران به خاطر رفتارش. ما در ایران، بیشتر کنارهگیریهای مسئولین را در اخبار کشورهای خارجی میبینیم و میشنویم. خروج قطار از ریل، سقوط هواپیما، خسارت زیاد به خاطر سیل یا زلزله، بالا گرفتن اعتراضات صنفی و دهها دلیل دیگری که بارها در ایران رخ داده، اما آب از آب تکان نخورده و تازه صدا و سیما تریبون در اختیار مسئولین میگذارد تا شرایط را عادی جلوه دهد، در کشورهای دیگر به سادگی و سرعت، مایه کنارهگیری مسئولین میشود. در این چند ساله بارها در تجمعات آرام صنفی و...، شعار «مسئول بیکفایت، استعفا، استعفا» را شنیدهایم، اما حضرات مسئول تره هم برای این درخواستها خرد نکردهاند. حتی اگر مسئولی بهطور بسیار استثنایی بخواهد کنارهگیری کند هم (آنگونه که معین، وزیر علوم دولت خاتمی پس از سرکوب اعتراضات دانشجویی 18 تیر سال 1378 انجام داد)، مورد پذیرش مقامهای بالا قرار نمیگیرد.
حالا به باورم این رفتار معاون فرهنگی شهرداری مشهد، میتواند نقطه آغازی باشد بر این راه. هرچند نمیتوان انتظار داشت به زودی موجی به راه بیفتد و از این پس هر مسئول ایرانی در پی بیکفایتیاش کنارهگیری کند، اما دستکم میدانیم چنین چیزی در ایران هم میتواند رخ بدهد. همچنین رسانههایی که پس از گفتگوی غیراخلاقی شهردار مشهد و معاونش انتقادات تند و تیز کردند، به همین اندازه جسارت انتقاد از بیکفایتی دیگری مسئولین را هم داشته باشند. وزیر، مدیر یا هر مسئول دیگری که پاسخگوی خبرنگاران نباشد یا پاسخهای سربالا بدهد، یا پیش از جلسه پرسش و پاسخ با خبرنگاران، حد و مرز برای پرسشهای خبرنگاران تعیین کند؛ یا حتی خبرنگاران را تهدید کند که پرسشهایی که به آنان مربوط نیست را پرسیدهاند (که در ایران بیسابقه نیست)، عملا همان لفظ ... لق خبرنگاران را بهطور عملی نشان دادهاند. شاید تنها گناه زارعی این بود که نادانسته به قول حضرت سعدی «سِرّ دلش بر زبان گرفت».
این یادداشت را اگر میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
خبرنگاران در جلسه هفته گذشتهشان با محمدرضا کلایی، شهردار جوان مشهد، گلایه میکنند که چرا مهدی زارعی، معاون فرهنگیاش پاسخ آنان را نمیدهد. شهردار پیشنهاد میکند که همانجا و در حضور وی به معاونش زنگ بزنند تا نادرستی ادعای خبرنگاران آشکار شود. زنگ میزنند و معاون همچنان تلفن خبرنگاران را پاسخ نمیدهد. بنابراین شهردار خودش دست به کار شده، به معاونش زنگ زده و گوشی را روی بلندگو میگذارد. معاون که تلفن شهردار را پاسخ میدهد، شهردار با خنده به او میگوید: «آبروی ما را بردی. آقا خبرنگارها داشتند میگفتند جنابعالی به سوالات پاسخگو نیستی؛ ما الان تست کردیم، جواب خبرنگار را ندادی». معاون شهردار که خبر از روی بلندگو بودن گفتگویش با شهردار نداشت، میگوید: «من الان در جلسه هستم و جواب تلفن زن و بچهام را هم نمیدهم. ... لق خبرنگارها...» و همین باعث میشود شهردار بدون خداحافظی تماس را به پایان برساند.
انتقادات زیادی به معاون شد که چرا مرز اخلاق را نگه نداشته و درباره خبرنگاران چنین سخنانی را به زبان رانده است. مهدی زارعی، معاون فرهنگی شهردار هم پس از بالا گرفتن انتقادات، کنارهگیری داد؛ و این به باورم رفتاری است که نباید به سادگی از کنارش گذشت.
به زارعی میتوان و باید انتقاد وارد کرد که چرا پاسخ خبرنگاران را (نه تنها در آن جلسه، بلکه بهطور کلی) نمیداده. همچنین میتوان به خاطر کاربرد آن واژه درباره خبرنگاران هم به او انتقاد کرد (هرچند در گفتگوهای دو نفره، بسیاری از افراد، حتی مدیران بالا رده نیز چنین اصطلاحاتی را به کار میبرند که اگرچه آنها هم رفتارشان نادرست است، اما زارعی دچار بدشانسی شد). همچنین باید به شهردار هم انتقاد کرد که چرا بدون اطلاع معاون، گفتگوی زنده با او را با صدای بلند برای دیگران نیز پخش کرد؛ چنین رفتارهایی نه نشاندهنده مدیریت بالا، بلکه شیوهای عوامفریبی یا پوپولیسم است. اما...
زارعی کنارهگیری کرد. آن هم با پیامی قابل تامل همراه با پوزشخواهی از خبرنگاران به خاطر رفتارش. ما در ایران، بیشتر کنارهگیریهای مسئولین را در اخبار کشورهای خارجی میبینیم و میشنویم. خروج قطار از ریل، سقوط هواپیما، خسارت زیاد به خاطر سیل یا زلزله، بالا گرفتن اعتراضات صنفی و دهها دلیل دیگری که بارها در ایران رخ داده، اما آب از آب تکان نخورده و تازه صدا و سیما تریبون در اختیار مسئولین میگذارد تا شرایط را عادی جلوه دهد، در کشورهای دیگر به سادگی و سرعت، مایه کنارهگیری مسئولین میشود. در این چند ساله بارها در تجمعات آرام صنفی و...، شعار «مسئول بیکفایت، استعفا، استعفا» را شنیدهایم، اما حضرات مسئول تره هم برای این درخواستها خرد نکردهاند. حتی اگر مسئولی بهطور بسیار استثنایی بخواهد کنارهگیری کند هم (آنگونه که معین، وزیر علوم دولت خاتمی پس از سرکوب اعتراضات دانشجویی 18 تیر سال 1378 انجام داد)، مورد پذیرش مقامهای بالا قرار نمیگیرد.
حالا به باورم این رفتار معاون فرهنگی شهرداری مشهد، میتواند نقطه آغازی باشد بر این راه. هرچند نمیتوان انتظار داشت به زودی موجی به راه بیفتد و از این پس هر مسئول ایرانی در پی بیکفایتیاش کنارهگیری کند، اما دستکم میدانیم چنین چیزی در ایران هم میتواند رخ بدهد. همچنین رسانههایی که پس از گفتگوی غیراخلاقی شهردار مشهد و معاونش انتقادات تند و تیز کردند، به همین اندازه جسارت انتقاد از بیکفایتی دیگری مسئولین را هم داشته باشند. وزیر، مدیر یا هر مسئول دیگری که پاسخگوی خبرنگاران نباشد یا پاسخهای سربالا بدهد، یا پیش از جلسه پرسش و پاسخ با خبرنگاران، حد و مرز برای پرسشهای خبرنگاران تعیین کند؛ یا حتی خبرنگاران را تهدید کند که پرسشهایی که به آنان مربوط نیست را پرسیدهاند (که در ایران بیسابقه نیست)، عملا همان لفظ ... لق خبرنگاران را بهطور عملی نشان دادهاند. شاید تنها گناه زارعی این بود که نادانسته به قول حضرت سعدی «سِرّ دلش بر زبان گرفت».
این یادداشت را اگر میپسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
از مشهد تا آنتالیا
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از پژوهش میدانی چند هفتهای درباره گردشگران ایرانی در آنتالیا بازگشتهام. شمار گردشگران ایرانی در آنتالیا، به نسبت گردشگران روسی، قابل توجه نیست. بسیاری از کارکنان هتلها، کشتیهای تفریحی، فروشندگان فروشگاهها و... در آنتالیا، زبان روسی را خیلی خوب یا دستکم تا حدودی میدانند. حضور گردشگران روسی در آنتالیا به اندازهای است که نبودشان اقتصاد این شهر را میخواباند. همین است که اردوغان چند ماه پس از سرنگونی جنگنده روسیه در مرز سوریه-ترکیه و شاخ و شانه کشیدنهای بسیار برای این کشور، شخصا به روسیه رفت و نامه رسمی عذرخواهی نوشت. آن هم در حالیکه بارها گفته بود عذرخواهی نخواهد کرد و پوتین هم به شخص اردوغان، توهین شخصی کرده بود.
در پی سرنگونی جنگنده روسی، پوتین از آژانسهای گردشگری روسیه خواسته بود گردشگران را دیگر به ترکیه نفرستند. این پیشگیری برای گردشگری ترکیه بهطور کلی و شهر آنتالیا بهطور ویژه، همچون کابوسی دهشتناک بود. گردشگری آنتالیا تا مرز ورشکستگی پیش رفت و درخواستهای هتلداران و اصحاب گردشگری این شهر برای گشایش سیاسی میان ترکیه و روسیه، بالا گرفت. این انتقادها در کنار دیگر تحریمهای روسیه علیه ترکیه (همچون پیشگیری از واردات میوه و سبزی از ترکیه که کاهش شدید بهای این محصولات در ترکیه و حتی گندیدن آنها را در پی داشت)، حکومت ترکیه و در رأس آن، شخص اردوغان را بر آن داشت تا به خاطر منافع ملی و پیشگیری از افت کیفیت زندگی شهروندان ترکیه، بر غرور شخصی خود پا گذاشته و با آنکه گفته بود هرگز از روسیه پوزشخواهی نخواهد کرد، آشکارا سخن خود را نقض کرده و پوزشخواهی کند.
این رفتار قابل مقایسه است با حمله نیروهای خودسر به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد؛ آن هم در حالیکه نیروی انتظامی تنها نظارهگر بود. پس از این رفتار غیر متمدنانه و خلاف رویههای دیپلماسی، برخورد مناسبی با آمران و عاملان این حملات صورت نگرفت و بنابراین عربستان سفارتخانه و کنسولگریاش در ایران را بست. در پی این رویداد، انجام کارهای کنسولی گردشگران شیعه عربستان و کشورهای متحد آن در حاشیه خلیج فارس، متوقف شد و مشهد که بخش عمدهای از نبض اقتصادیاش در دست گردشگران عرب بود، با رکود بیسابقه گردشگری روبرو شد. اما برخلاف هتلداران و فعالان گردشگری در آنتالیا، کسی صدای هتلداران مشهد را نشنید.
گردشگران عربستانی جزو پر خرجترین گردشگران در مشهد بودند و برای همین، برخی از تجار عربستانی چندین هتل لوکس پنج ستاره را بهصورت سالیانه اجاره میکردند که این، مایه اطمینان خاطر اصحاب گردشگری و هتلداران مشهدی بود. اما پس از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان و کاهش حضور گردشگران این کشور، فعالیت هتلهای مشهد پنجاه درصد کاهش یافت و بسیاری از هتلهای این شهر برای پیشگیری از ورشکستگی، تا نیمی از کارکنان خود را بیرون کردند. حدود هفتار هتل به فروش گذاشته شد و بسیاری از پروژههای ساخت هتل در مشهد نیز، نیمهکاره رها شد. حتی برخی از فروشگاههای نزدیک حرم (از جمله شماری از فروشگاههای خیابان خسروی روبروی باب الجواد) هم کرکرهشان را پایین کشیده و تعطیل شدند.
همه اینها در حالی بود که به نطر میآید یکی از دغدغههای مسئولین مشهد، پیشگیری از برگزاری کنسرت موسیقی در این شهر است. و آنتالیا دارد با برگزاری کنسرتهای گوناگون، گردشگران حتی ایرانی را به سوی خود میکشاند. اگرچه گردشگری در آنتالیا با مشهد زمین تا آسمان تفاوت دارد، اما منطق توسعه گردشگری، تنشزدایی بهویژه با کشورهای گردشگرفرست، فراهم ساختن خواستههای مشروع گردشگران، توجه به نیازهای سرمایهگذاران گردشگری و... را میطلبد که برخلاف آنتالیا، کمتر اثری از آن در ایران میبینیم. گردشگری تنها با سند چشمانداز و دستورالعملهای غیرمنطقی شکوفا نمیشود (آنگونه که مثلا معاون گردشگری سازمان میراث در سال 1392 همه آژانسهای گردشگری ایران را مکلف کرده بود طی 7 ماه، هر کدام چند هزار گردشگر خارجی به ایران بیاورند).
پینوشت: البته مردمان ترکیه نیز در کنار دولت، به توسعه گردشگری باور عملی دارند و مثلا با آنکه نگاه عمومیشان به عربها چندان مثبت نیست، اما با خوشرویی تمام، تلاش میکنند بیشنرین رضایت آنان را به دست آورند. بنابراین یک پای توسعه گردشگری در ایران نیز، ما ایرانیان هستیم که با پرهیز از شایعات یا بزرگنمایی برخی رفتارهای گردشگران عرب، میتوانیم نقش خود را در این زمینه ایفا کنیم. همچنانکه همین نقش را میتوانیم درباره گردشگران افغانستانی، پاکستانیِ دوستدار ایران (که برخیشان بر خلاف باورهای کلیشهای ما، آنچنان ثروتمندند که آخر هفتههایشان را در کشورهای حاشیه خلیج فارس، هندوستان، ترکیه و... میگذرانند) به انجام برسانیم.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از پژوهش میدانی چند هفتهای درباره گردشگران ایرانی در آنتالیا بازگشتهام. شمار گردشگران ایرانی در آنتالیا، به نسبت گردشگران روسی، قابل توجه نیست. بسیاری از کارکنان هتلها، کشتیهای تفریحی، فروشندگان فروشگاهها و... در آنتالیا، زبان روسی را خیلی خوب یا دستکم تا حدودی میدانند. حضور گردشگران روسی در آنتالیا به اندازهای است که نبودشان اقتصاد این شهر را میخواباند. همین است که اردوغان چند ماه پس از سرنگونی جنگنده روسیه در مرز سوریه-ترکیه و شاخ و شانه کشیدنهای بسیار برای این کشور، شخصا به روسیه رفت و نامه رسمی عذرخواهی نوشت. آن هم در حالیکه بارها گفته بود عذرخواهی نخواهد کرد و پوتین هم به شخص اردوغان، توهین شخصی کرده بود.
در پی سرنگونی جنگنده روسی، پوتین از آژانسهای گردشگری روسیه خواسته بود گردشگران را دیگر به ترکیه نفرستند. این پیشگیری برای گردشگری ترکیه بهطور کلی و شهر آنتالیا بهطور ویژه، همچون کابوسی دهشتناک بود. گردشگری آنتالیا تا مرز ورشکستگی پیش رفت و درخواستهای هتلداران و اصحاب گردشگری این شهر برای گشایش سیاسی میان ترکیه و روسیه، بالا گرفت. این انتقادها در کنار دیگر تحریمهای روسیه علیه ترکیه (همچون پیشگیری از واردات میوه و سبزی از ترکیه که کاهش شدید بهای این محصولات در ترکیه و حتی گندیدن آنها را در پی داشت)، حکومت ترکیه و در رأس آن، شخص اردوغان را بر آن داشت تا به خاطر منافع ملی و پیشگیری از افت کیفیت زندگی شهروندان ترکیه، بر غرور شخصی خود پا گذاشته و با آنکه گفته بود هرگز از روسیه پوزشخواهی نخواهد کرد، آشکارا سخن خود را نقض کرده و پوزشخواهی کند.
این رفتار قابل مقایسه است با حمله نیروهای خودسر به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد؛ آن هم در حالیکه نیروی انتظامی تنها نظارهگر بود. پس از این رفتار غیر متمدنانه و خلاف رویههای دیپلماسی، برخورد مناسبی با آمران و عاملان این حملات صورت نگرفت و بنابراین عربستان سفارتخانه و کنسولگریاش در ایران را بست. در پی این رویداد، انجام کارهای کنسولی گردشگران شیعه عربستان و کشورهای متحد آن در حاشیه خلیج فارس، متوقف شد و مشهد که بخش عمدهای از نبض اقتصادیاش در دست گردشگران عرب بود، با رکود بیسابقه گردشگری روبرو شد. اما برخلاف هتلداران و فعالان گردشگری در آنتالیا، کسی صدای هتلداران مشهد را نشنید.
گردشگران عربستانی جزو پر خرجترین گردشگران در مشهد بودند و برای همین، برخی از تجار عربستانی چندین هتل لوکس پنج ستاره را بهصورت سالیانه اجاره میکردند که این، مایه اطمینان خاطر اصحاب گردشگری و هتلداران مشهدی بود. اما پس از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان و کاهش حضور گردشگران این کشور، فعالیت هتلهای مشهد پنجاه درصد کاهش یافت و بسیاری از هتلهای این شهر برای پیشگیری از ورشکستگی، تا نیمی از کارکنان خود را بیرون کردند. حدود هفتار هتل به فروش گذاشته شد و بسیاری از پروژههای ساخت هتل در مشهد نیز، نیمهکاره رها شد. حتی برخی از فروشگاههای نزدیک حرم (از جمله شماری از فروشگاههای خیابان خسروی روبروی باب الجواد) هم کرکرهشان را پایین کشیده و تعطیل شدند.
همه اینها در حالی بود که به نطر میآید یکی از دغدغههای مسئولین مشهد، پیشگیری از برگزاری کنسرت موسیقی در این شهر است. و آنتالیا دارد با برگزاری کنسرتهای گوناگون، گردشگران حتی ایرانی را به سوی خود میکشاند. اگرچه گردشگری در آنتالیا با مشهد زمین تا آسمان تفاوت دارد، اما منطق توسعه گردشگری، تنشزدایی بهویژه با کشورهای گردشگرفرست، فراهم ساختن خواستههای مشروع گردشگران، توجه به نیازهای سرمایهگذاران گردشگری و... را میطلبد که برخلاف آنتالیا، کمتر اثری از آن در ایران میبینیم. گردشگری تنها با سند چشمانداز و دستورالعملهای غیرمنطقی شکوفا نمیشود (آنگونه که مثلا معاون گردشگری سازمان میراث در سال 1392 همه آژانسهای گردشگری ایران را مکلف کرده بود طی 7 ماه، هر کدام چند هزار گردشگر خارجی به ایران بیاورند).
پینوشت: البته مردمان ترکیه نیز در کنار دولت، به توسعه گردشگری باور عملی دارند و مثلا با آنکه نگاه عمومیشان به عربها چندان مثبت نیست، اما با خوشرویی تمام، تلاش میکنند بیشنرین رضایت آنان را به دست آورند. بنابراین یک پای توسعه گردشگری در ایران نیز، ما ایرانیان هستیم که با پرهیز از شایعات یا بزرگنمایی برخی رفتارهای گردشگران عرب، میتوانیم نقش خود را در این زمینه ایفا کنیم. همچنانکه همین نقش را میتوانیم درباره گردشگران افغانستانی، پاکستانیِ دوستدار ایران (که برخیشان بر خلاف باورهای کلیشهای ما، آنچنان ثروتمندند که آخر هفتههایشان را در کشورهای حاشیه خلیج فارس، هندوستان، ترکیه و... میگذرانند) به انجام برسانیم.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
شش هزار گردشگر ایرانی؛ آواره در آنتالیا
امیر هاشمی مقدم: فرارو
(چکیده:) این روزها رسانههای ترکیه پر است از اخباری درباره هزاران گردشگر سرگردان ایرانی در آنتالیا. قرار بود جشنواره گردشگری سرزمین رویا (Dream Land) در محوطهای بسیار بزرگ در ساحل آنتالیا برگزار شود که گردشگران با پرداخت بهایی به نسبت مناسب نسبت به تورهای آنتالیا، میتوانستند از خدمات رایگان زیر استفاده کنند: هر روز سه وعده غذایی بهصورت بوفه، چهار نوشیدنی، هر شب سه کنسرت توسط سه خواننده شناختهشده، تور کشتی و رافتینگ، مسابقات دارت، والیبال ساحلی و... . البته شرکتکنندگان در این جشنواره، شبها را درون چادرهای 4 یا 6 نفره میگذراندند؛ به همراه تشک، بالش و ملحفه تمیزی که هنگام ورود به آنان تحویل داده میشد.
در ایران هم از دو ماه پیش برخی از آژانسهای گردشگری تبلیغات بسیار گستردهای برای این جسنواره میکردند. برای ارزانتر شدن (کمتر از سه میلیون تومان)، بیشتر آژانسهای گردشگری، ایرانیان را با اتوبوسهای ویآیپی 25 نفره به آنتالیا بردند که از تبریز، بیش از چهل ساعت راه بود. بر پایه گزارش رسانههای ترکیه و نیز سخنان برخی از آژانسهای ایرانی، بین پنج تا شش هزار نفر ایرانی به این جشنواره رفتند. اما...
تصور کنید پس از چهل ساعت مسافرت در اتوبوس، به محل جشنواره برسید، اما شما را راه ندهند و یا بگویند چادر، رختخواب، دستشویی و حمام کافی نداریم! در هوای گرم و شرجی آنتالیا، گردشگران ایرانی با چمدانهایشان روبروی ورودی محل جشنواره روی زمین نشستهاند. حتی برای اعتراض، راه ورود به جشنواره را روی دیگران هم بستند و با انتظامات جشنواره دچار تنشهای شدید شدند. برخی راهنمایان تور که از سوی آژانسهای ایرانی همراه اتوبوسها رفته بودند نیز در این میان از سوی ایرانیان خشمگین کتک خوردند. پلیس ترکیه ناچار به ورود شده تا تنشها فروکش کند. همچنین برخی از ایرانیان چمدانهایشان را برداشته و پیاده به سوی آنتالیا به راه افتادهاند تا شاید بتوانند هتلی در این شهر گرفته و خستگی چهل ساعت در اتوبوس و ساعتها روبروی محل برگزاری جشنواره نشستن را از تن به در کنند. شمار این گروه هم آنچنان زیاد بود که در رفت و آمد خودروها در آن جاده اختلال به وجود آورده و شمار زیادی خودروی پلیس راهنمایی و رانندگی هم در این جاده مستقر شد. برخی دیگر هم سوار همان اتوبوسها شده و دست از پا درازتر، آماده چهل ساعت راه برگشت به ایران شدند.
مجری ترکیهای (شرکت گلد گروپ) نتوانسته بود چادر و دیگر امکانات به اندازه کافی فراهم آورد؛ کارگزار ترکیهای (شرکت آسپیناس تراول) تبلیغات اغراقآمیز و نادرستی درباره جشنواره بیان کرد تا گردشگران ایرانی بیشتری به سوی آن بکشاند و دست آخر، عوامل داخلی (آژانسهای گردشگری) هم بدون بررسی درستی و نادرستی این ادعاها، گردشگران ایرانی را به کام فریبدهندگان کشاندند. بدتر از همه، قراردادی بود که مسافران آنرا امضا کرده بودند و در آن تعهدات مجری بسیار اندک بود (از جمله امکان کنسل کردن، پیشگیری از ورود مسافران بنا به صلاحدید خود، برخورد با کسانی که اغتشاش کنند –که طبیعتا وقتی پول گرفته و امکانات داده نشود، اعتراض رخ میدهد).
هجوم این همه گردشگر ایرانی به آنتالیا جای تأمل دارد؛ تا جایی که رسانههای ترکیه هم شگفتزده شدند. چرایی این هجوم ایرانیان به آنتالیا روشن است، اما مسئولین ما میلی به رسیدگی نداشته و با تلاش برای پاک کردن صورت مسئله (برای نمونه، ممنوعیت پرواز مستقیم میان ایران و آنتالیا) خود را از زیر بار مسئولیت رهانیدهاند.
کشوری همچون ایران که هم در شمال و هم در جنوبش دریا دارد، اما هنوز به کشتیهای تفریحی اجازه فعالیت نمیدهد؛ طرح سالمسازی دریا تنها شامل جداسازی بخش زنان و مردان میشود، بیآنکه دوش یا سرویس بهداشتی مناسبی داشته باشد؛ فاضلاب خانهها و سازمانهای دولتی در دریا تخلیه میشود؛ حریم دریا مورد دستاندازی و غارت نهادهای دولتی قرار گرفته و دسترسی به ساحل برای مردم عادی در بسیاری جاها غیرممکن و بهطور کلی دشوار است؛ مکانهای تفریحی ساحلی همچون یک زمین والیبال ساحلی دیده نمیشود؛ برگزاری کنسرت موسیقی مجاز در نقاط ساحلی با دخالت نهادها و گروههای فشار برچیده میشود و در عوض تا دلتان بخواهد مامور محسوس و نامحسوس گشت اخلاقی و... در ساحلها، احساس امنیت روانی گردشگران را خدشهدار میکنند، طبیعی است که هزاران گردشگرش رنج دهها ساعت اتوبوسسواری را بر خود هموار کنند تا به آنتالیا بروند و به جز اینکه در این راه پولشان را به کشور همسایه میبرند، گاه همچون رویداد اخیر، در کشور بیگانه سرافکنده میشوند؛ آنچنانکه یکی از رسانههای ترکیه تیتر زده بود: «شش هزار گردشگر ایرانی در آنتالیا خوار و خفیف شدند».
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
(چکیده:) این روزها رسانههای ترکیه پر است از اخباری درباره هزاران گردشگر سرگردان ایرانی در آنتالیا. قرار بود جشنواره گردشگری سرزمین رویا (Dream Land) در محوطهای بسیار بزرگ در ساحل آنتالیا برگزار شود که گردشگران با پرداخت بهایی به نسبت مناسب نسبت به تورهای آنتالیا، میتوانستند از خدمات رایگان زیر استفاده کنند: هر روز سه وعده غذایی بهصورت بوفه، چهار نوشیدنی، هر شب سه کنسرت توسط سه خواننده شناختهشده، تور کشتی و رافتینگ، مسابقات دارت، والیبال ساحلی و... . البته شرکتکنندگان در این جشنواره، شبها را درون چادرهای 4 یا 6 نفره میگذراندند؛ به همراه تشک، بالش و ملحفه تمیزی که هنگام ورود به آنان تحویل داده میشد.
در ایران هم از دو ماه پیش برخی از آژانسهای گردشگری تبلیغات بسیار گستردهای برای این جسنواره میکردند. برای ارزانتر شدن (کمتر از سه میلیون تومان)، بیشتر آژانسهای گردشگری، ایرانیان را با اتوبوسهای ویآیپی 25 نفره به آنتالیا بردند که از تبریز، بیش از چهل ساعت راه بود. بر پایه گزارش رسانههای ترکیه و نیز سخنان برخی از آژانسهای ایرانی، بین پنج تا شش هزار نفر ایرانی به این جشنواره رفتند. اما...
تصور کنید پس از چهل ساعت مسافرت در اتوبوس، به محل جشنواره برسید، اما شما را راه ندهند و یا بگویند چادر، رختخواب، دستشویی و حمام کافی نداریم! در هوای گرم و شرجی آنتالیا، گردشگران ایرانی با چمدانهایشان روبروی ورودی محل جشنواره روی زمین نشستهاند. حتی برای اعتراض، راه ورود به جشنواره را روی دیگران هم بستند و با انتظامات جشنواره دچار تنشهای شدید شدند. برخی راهنمایان تور که از سوی آژانسهای ایرانی همراه اتوبوسها رفته بودند نیز در این میان از سوی ایرانیان خشمگین کتک خوردند. پلیس ترکیه ناچار به ورود شده تا تنشها فروکش کند. همچنین برخی از ایرانیان چمدانهایشان را برداشته و پیاده به سوی آنتالیا به راه افتادهاند تا شاید بتوانند هتلی در این شهر گرفته و خستگی چهل ساعت در اتوبوس و ساعتها روبروی محل برگزاری جشنواره نشستن را از تن به در کنند. شمار این گروه هم آنچنان زیاد بود که در رفت و آمد خودروها در آن جاده اختلال به وجود آورده و شمار زیادی خودروی پلیس راهنمایی و رانندگی هم در این جاده مستقر شد. برخی دیگر هم سوار همان اتوبوسها شده و دست از پا درازتر، آماده چهل ساعت راه برگشت به ایران شدند.
مجری ترکیهای (شرکت گلد گروپ) نتوانسته بود چادر و دیگر امکانات به اندازه کافی فراهم آورد؛ کارگزار ترکیهای (شرکت آسپیناس تراول) تبلیغات اغراقآمیز و نادرستی درباره جشنواره بیان کرد تا گردشگران ایرانی بیشتری به سوی آن بکشاند و دست آخر، عوامل داخلی (آژانسهای گردشگری) هم بدون بررسی درستی و نادرستی این ادعاها، گردشگران ایرانی را به کام فریبدهندگان کشاندند. بدتر از همه، قراردادی بود که مسافران آنرا امضا کرده بودند و در آن تعهدات مجری بسیار اندک بود (از جمله امکان کنسل کردن، پیشگیری از ورود مسافران بنا به صلاحدید خود، برخورد با کسانی که اغتشاش کنند –که طبیعتا وقتی پول گرفته و امکانات داده نشود، اعتراض رخ میدهد).
هجوم این همه گردشگر ایرانی به آنتالیا جای تأمل دارد؛ تا جایی که رسانههای ترکیه هم شگفتزده شدند. چرایی این هجوم ایرانیان به آنتالیا روشن است، اما مسئولین ما میلی به رسیدگی نداشته و با تلاش برای پاک کردن صورت مسئله (برای نمونه، ممنوعیت پرواز مستقیم میان ایران و آنتالیا) خود را از زیر بار مسئولیت رهانیدهاند.
کشوری همچون ایران که هم در شمال و هم در جنوبش دریا دارد، اما هنوز به کشتیهای تفریحی اجازه فعالیت نمیدهد؛ طرح سالمسازی دریا تنها شامل جداسازی بخش زنان و مردان میشود، بیآنکه دوش یا سرویس بهداشتی مناسبی داشته باشد؛ فاضلاب خانهها و سازمانهای دولتی در دریا تخلیه میشود؛ حریم دریا مورد دستاندازی و غارت نهادهای دولتی قرار گرفته و دسترسی به ساحل برای مردم عادی در بسیاری جاها غیرممکن و بهطور کلی دشوار است؛ مکانهای تفریحی ساحلی همچون یک زمین والیبال ساحلی دیده نمیشود؛ برگزاری کنسرت موسیقی مجاز در نقاط ساحلی با دخالت نهادها و گروههای فشار برچیده میشود و در عوض تا دلتان بخواهد مامور محسوس و نامحسوس گشت اخلاقی و... در ساحلها، احساس امنیت روانی گردشگران را خدشهدار میکنند، طبیعی است که هزاران گردشگرش رنج دهها ساعت اتوبوسسواری را بر خود هموار کنند تا به آنتالیا بروند و به جز اینکه در این راه پولشان را به کشور همسایه میبرند، گاه همچون رویداد اخیر، در کشور بیگانه سرافکنده میشوند؛ آنچنانکه یکی از رسانههای ترکیه تیتر زده بود: «شش هزار گردشگر ایرانی در آنتالیا خوار و خفیف شدند».
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
تیم ایران با تشویق بحرینیها برنده شد.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
دیروز تیم والیبال زیر 21 سال ایران، در بازیهای جهانی موفق به شکست تیم توانمند ایتالیا شد و بر سکوی قهرمانی ایستاد. نکته جالب در این بازیها که در شهر منامه، پایتخت بحرین برگزار میشد، این بود که با وجود سوگیری گزارشگر بحرینی علیه تیم ایران، تماشاچیان بحرینی که به سالن آمده بودند، یکسره تیم ایران را تشویق میکردند (منبع). گزارشگر شبکه تلویزیونی، طبیعتا از سوی حکومت ضد ایرانی بحرین گماشته شده بود، در حالیکه بحرینیها همچنان دل در گرو ایران دارند. جالب آنکه بازیکنان ایران نیز پس از آنکه تشویق بحرینیها را دیدند، پس از هر ست که برنده میشدند، به سوی تماشاچیان بحرینی میدویدند تا همراه با آنان شادی کرده و از آنان انرژی بگیرند.
تقریبا دو هفته یا به سخن دقیقتر، 16 روز دیگر 22 مرداد است و سالروز شوم جدایی بحرین از مام میهن، ایران. جداییای که دستان انگلیس، همچون دهها فتنه دیگر (از جدایی هرات گرفته تا رایج کردن نام جعلی خلیج ع-ر-ب-ی و وادار کردن شیخنشینهای امارات به ادعا درباره جزایر سهگانه خلیج فارس و...) در آن دیده میشد. انگلیس میدانست که جمعیت شیعه این جزیره که بخشی از آن زبانشان هم فارسی بود آنچنان زیاد است که شانسی برای جدا کردنش از ایران با همهپرسی ندارند. بنابراین یک نظرسنجی توسط یک موسسه انگلیسی انجام داد که هنوز از اعتبار و روایی این نظرسنجی (حجم نمونه، چگونگی طرح کردن پرسشها و...) کسی خبر ندارد و با همه اینها، به اعتراف خودشان 51 درصد بحرینیها خواهان جدایی و 49 درصد همچنان خواهان پیوستگی با ایران بودند.
نزدیک پنجاه سال است که حکومت بحرینی وابسته به عربستان، انواع فشارها و شکنجهها را بر بحرینیها وارد میکند، ولی همچنان علاقه به ایران در دل آنان زنده است. اما...
اما همین شیعیان بحرینی وقتی برای زیارت به ایران میآیند و احساس میکنند به کشوری وارد شدهاند که بخشی از آن هستند، عدهای در بوق و کرنا میکنند که چه نشستهاید که مردان هوسران و چشمچران عرب به ناموس ایرانیان چشم بد دارند؛ بیآنکه بدانند ایرانیتر از شیعه بحرینی که پنجاه سال است به نام جاسوس ایران و ارتباط با حکومت ایران و... انواع شکنجهها را تحمل میکند و حتی شهروندیاش لغو میشود، کمتر پیدا میشود.
شیعیان عراقی هم که هر گاه سیاستمداری در عراق، علیه ایران سخنی بگوید، در پشتیبانی از ایران راهپیمایی میکنند نیز، کم از بحرینیهای همچنان ایرانی ندارند. شیعیان عربستان، کویت و... نیز همین گونهاند. سزاوار نیست که خواهان پیشگیری از آمدن آنان به ایران شده و گردشگر را تنها چشمآبی و اروپایی بدانیم (آن هم در حالیکه بهطور کلی گردشگران عرب نسبت به گردشگران اروپایی، بیشتر پول خرج میکنند و مورد توجه دست اندرکاران مقاصد گردشگری دنیا هستند). ایران جایی است که این افراد در آن احساس آرامش میکنند و آن را میهن خویش میدانند.
پینوشت: این دست از نوشتارهایم به هیچ وجه نشاندهنده پانشیعه بودن یا مخالفت با اهل سنت نیست. همچنانکه بارها در رسانههای گوناگون، در دفاع از اهل سنت و مخالفت با توهین به بزرگانشان یادداشت نوشتهام. اما اینکه عربها را بهعنوان یک کلیت دیده و نسبت به همهشان بدبین باشیم، خطر افتادن در دام نژادپرستی را گوشزد میکند؛ آن هم عربهایی که ایران را با هیچ کشور عربی دیگری عوض نمیکنند.
اگر دوست داشتید، این یادداشتهای مرتبط را نیز بخوانید:
✅ گردشگران عرب و دختران ایرانی
✅ مهربانتر از ما با خودمان
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
دیروز تیم والیبال زیر 21 سال ایران، در بازیهای جهانی موفق به شکست تیم توانمند ایتالیا شد و بر سکوی قهرمانی ایستاد. نکته جالب در این بازیها که در شهر منامه، پایتخت بحرین برگزار میشد، این بود که با وجود سوگیری گزارشگر بحرینی علیه تیم ایران، تماشاچیان بحرینی که به سالن آمده بودند، یکسره تیم ایران را تشویق میکردند (منبع). گزارشگر شبکه تلویزیونی، طبیعتا از سوی حکومت ضد ایرانی بحرین گماشته شده بود، در حالیکه بحرینیها همچنان دل در گرو ایران دارند. جالب آنکه بازیکنان ایران نیز پس از آنکه تشویق بحرینیها را دیدند، پس از هر ست که برنده میشدند، به سوی تماشاچیان بحرینی میدویدند تا همراه با آنان شادی کرده و از آنان انرژی بگیرند.
تقریبا دو هفته یا به سخن دقیقتر، 16 روز دیگر 22 مرداد است و سالروز شوم جدایی بحرین از مام میهن، ایران. جداییای که دستان انگلیس، همچون دهها فتنه دیگر (از جدایی هرات گرفته تا رایج کردن نام جعلی خلیج ع-ر-ب-ی و وادار کردن شیخنشینهای امارات به ادعا درباره جزایر سهگانه خلیج فارس و...) در آن دیده میشد. انگلیس میدانست که جمعیت شیعه این جزیره که بخشی از آن زبانشان هم فارسی بود آنچنان زیاد است که شانسی برای جدا کردنش از ایران با همهپرسی ندارند. بنابراین یک نظرسنجی توسط یک موسسه انگلیسی انجام داد که هنوز از اعتبار و روایی این نظرسنجی (حجم نمونه، چگونگی طرح کردن پرسشها و...) کسی خبر ندارد و با همه اینها، به اعتراف خودشان 51 درصد بحرینیها خواهان جدایی و 49 درصد همچنان خواهان پیوستگی با ایران بودند.
نزدیک پنجاه سال است که حکومت بحرینی وابسته به عربستان، انواع فشارها و شکنجهها را بر بحرینیها وارد میکند، ولی همچنان علاقه به ایران در دل آنان زنده است. اما...
اما همین شیعیان بحرینی وقتی برای زیارت به ایران میآیند و احساس میکنند به کشوری وارد شدهاند که بخشی از آن هستند، عدهای در بوق و کرنا میکنند که چه نشستهاید که مردان هوسران و چشمچران عرب به ناموس ایرانیان چشم بد دارند؛ بیآنکه بدانند ایرانیتر از شیعه بحرینی که پنجاه سال است به نام جاسوس ایران و ارتباط با حکومت ایران و... انواع شکنجهها را تحمل میکند و حتی شهروندیاش لغو میشود، کمتر پیدا میشود.
شیعیان عراقی هم که هر گاه سیاستمداری در عراق، علیه ایران سخنی بگوید، در پشتیبانی از ایران راهپیمایی میکنند نیز، کم از بحرینیهای همچنان ایرانی ندارند. شیعیان عربستان، کویت و... نیز همین گونهاند. سزاوار نیست که خواهان پیشگیری از آمدن آنان به ایران شده و گردشگر را تنها چشمآبی و اروپایی بدانیم (آن هم در حالیکه بهطور کلی گردشگران عرب نسبت به گردشگران اروپایی، بیشتر پول خرج میکنند و مورد توجه دست اندرکاران مقاصد گردشگری دنیا هستند). ایران جایی است که این افراد در آن احساس آرامش میکنند و آن را میهن خویش میدانند.
پینوشت: این دست از نوشتارهایم به هیچ وجه نشاندهنده پانشیعه بودن یا مخالفت با اهل سنت نیست. همچنانکه بارها در رسانههای گوناگون، در دفاع از اهل سنت و مخالفت با توهین به بزرگانشان یادداشت نوشتهام. اما اینکه عربها را بهعنوان یک کلیت دیده و نسبت به همهشان بدبین باشیم، خطر افتادن در دام نژادپرستی را گوشزد میکند؛ آن هم عربهایی که ایران را با هیچ کشور عربی دیگری عوض نمیکنند.
اگر دوست داشتید، این یادداشتهای مرتبط را نیز بخوانید:
✅ گردشگران عرب و دختران ایرانی
✅ مهربانتر از ما با خودمان
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
سخنرانان یکسویه
امیر هاشمی مقدم
دیروز چهلمین روز درگذشت پسرعمویم بود و در مسجد روستایمان مراسم داشتیم. از آنجا که برادرش (یعنی پسرعموی دیگرم) روحانی سرشناسی است، شماری روحانی نیز از جاهای دیگر آمده بودند؛ از جمله روحانیای که از قم آمده بود. از او دعوت کردند که چند دقیقهای سخنرانی کند. حدودا 10 دقیقه درباره اوضاع سیاسی و امنیتی منطقه و ایران سخنرانی کرد که به گمانم بیشتر از پنجاه تا سخن ناراست به زبان راند. از جمله اینکه:
⭕️«افغانستان تا سال 1357، از نظر علم و دانش در خاورمیانه در جایگاه نخست بود [منظورش این بود که وقتی پای امریکا در این کشور باز شد، از پیشرفت باز ماند]».
👆او حتی نمیدانست افغانستان نه بخشی از خاورمیانه، بلکه بخشی از آسیای میانه است و به هیچ روی در جایگاه نخست علم و دانش در آسیای میانه، خاورمیانه یا حتی همسایگانش نبوده است.
⭕️«خلیج فارس پس از انقلاب بود که خلیج فارس شد و همه کشتیهایی که از آن میگذرند، باید تنها به زبان فارسی ارتباط برقرار کنند».
👆کاش مکالمه تازه منتشر شده ناو جنگی انگلیسی با قایقهای گشتی ایرانی که همین چند روز پیش از سوی سپاه منتشر شده و گفتگویشان به زبان انگلیسی بود را میشنید.
⭕️«ایران تنها هرگاه حکومتی دینی برقرار کند، ابرقدرت میشود؛ از جمله کورش هخامنشی که حکومتی دینی برپا کرد و ابرقدرت جهان شد».
👆شگفت است که همه منابع تاریخی به این نکته اشاره دارند که کورش بزرگ به تساهل دینی باور داشته و به ادیان مغلوبان هم احترام میگذاشت و هرگز حکومتش دینی نبود؛ اما سخنران چنین ادعایی کرده.
و چندین سخن نادرست دیگر. پس از سخنرانیاش هم بلافاصله از مسجد (و احتمالا روستا) بیرون رفت.
پس از او چند دقیقهای مداحی کردند و سپس، یک روحانی دیگر که اهل خود روستایمان است روی منبر رفت و گلایه کرد که چرا از آن روحانی پیشین که قرار نبوده سخنرانی کند، دعوت کردند روی منبر برود و وقت سخنرانی او را بگیرد. بعد هم درباره یکی دو موضوع فرهنگی روستا صحبت کرد. از جمله درباره رسم «نعلت خدا» (لعنت خدا) که در میان برخی از بختیاریها رایج است. در این قرارداد اجتماعی، اهالی یک روستا یا طایفه پیمان میبندند که از این پس وقتی کسی از دنیا رفت، برایش لباس سیاه نپوشند، هزینه زیادی نکنند (مثلا در حد یک چای برای سوم، هفتم و چهلم در مسجد)، قرآنخوانی شبهای جمعه با حضور شمار اندکی قاری باشد و تنها با پذیرایی یک چای (و بدون شام) و... . بندهای این قرارداد میتواند بیشتر یا کمتر باشد. بعد هم نفرین میکنند که اگر کسی این قرارداد را اجرا نکند، خداوند لعنتش کند. در روستای ما هم حدود سی سال پیش چنین قراردادی بستند و خیلیها هم روی برگه امضا کردند که به آن پایبند خواهند بود. روحانی نسبت به این مسئله اعتراض و انتقاد شدید کرد و میگفت اهل افراط و تفریط نباشیم.
شب دوباره در خانه پسرعمویم ختم قرآن بود و سپس همان روحانی (دومی) که اهل روستاست، باز همین نقد را به این رسم وارد کرد؛ اما به یکباره با اعتراض و انتقاد اهالی روبرو شد. حتی یکی از اهالی، او را متهم کرد که خودش هم پای این قرارداد را امضا کرده بود. صاحب مجلس عزا هم تلاشش برای پایان دادن به این بحث، نتیجه چندانی نداد؛ چون همزمان چندین نفر به این سخنان اعتراض داشته و سخنرانی روحانی را قطع میکردند. البته یک انتقاد به اهالی روستایمان اینست که از رسم «نعلت خدا»، تقریبا تنها همان پیراهن سیاه نپوشیدن را دارند و پس از درگذشت کسی، هزینههای سرسامآور شام و ناهار و... برای چندصد نفر، پا برجاست.
اما دیشب برایم تجربه جالبی بود؛ اینکه اهالی یک روستا در این حد میدانند و میفهمند که اگر کسی سخنان نادرستی (به باور آنان) بر زبان راند، حتی اگر روحانی باشد، با او مجادله کنند. شوربختانه روحانیان متکلم وحده هستند؛ سخنانشان را بر زبان میرانند و بنا بر عرف و تقدسمآبی، کسی را یارای نقد آنان نیست. در حالیکه مثلا یک استاد دانشگاه، خیلی راحت توسط دانشجویانش سر کلاس نقد میشود. ممکن است عصبانی شود، مجادله کند و حتی (شوربختانه) دانشجو را هم از کلاس بیرون بیندازد؛ اما تابویی در کار نیست. اما درباره روحانیون، تابویی (به باورم نادرست) بسیار پر رنگ در کار است که چنین اجازهای را به کسی نمیدهد. در حالیکه برخی روحانیون (همچون سخنران نخست قمی) سخنانشان پر است از ادعاهای نادرست و پوچ.
امیدوارم خود روحانیون نو اندیش، در این زمینه پیشگام شده و باب گفتگوهای دو سویه را باز کرده و آنرا به جای سخنرانیهای یکسویه بنشانند. این برای خودشان نیز بهتر است (چه برای تصحیح اطلاعات نادرستشان؛ و چه از نظر دقت بیشترشان برای سخنرانیهای دیگر، که هر ادعایی را بدون پشتوانه قوی، بیان نکنند).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
دیروز چهلمین روز درگذشت پسرعمویم بود و در مسجد روستایمان مراسم داشتیم. از آنجا که برادرش (یعنی پسرعموی دیگرم) روحانی سرشناسی است، شماری روحانی نیز از جاهای دیگر آمده بودند؛ از جمله روحانیای که از قم آمده بود. از او دعوت کردند که چند دقیقهای سخنرانی کند. حدودا 10 دقیقه درباره اوضاع سیاسی و امنیتی منطقه و ایران سخنرانی کرد که به گمانم بیشتر از پنجاه تا سخن ناراست به زبان راند. از جمله اینکه:
⭕️«افغانستان تا سال 1357، از نظر علم و دانش در خاورمیانه در جایگاه نخست بود [منظورش این بود که وقتی پای امریکا در این کشور باز شد، از پیشرفت باز ماند]».
👆او حتی نمیدانست افغانستان نه بخشی از خاورمیانه، بلکه بخشی از آسیای میانه است و به هیچ روی در جایگاه نخست علم و دانش در آسیای میانه، خاورمیانه یا حتی همسایگانش نبوده است.
⭕️«خلیج فارس پس از انقلاب بود که خلیج فارس شد و همه کشتیهایی که از آن میگذرند، باید تنها به زبان فارسی ارتباط برقرار کنند».
👆کاش مکالمه تازه منتشر شده ناو جنگی انگلیسی با قایقهای گشتی ایرانی که همین چند روز پیش از سوی سپاه منتشر شده و گفتگویشان به زبان انگلیسی بود را میشنید.
⭕️«ایران تنها هرگاه حکومتی دینی برقرار کند، ابرقدرت میشود؛ از جمله کورش هخامنشی که حکومتی دینی برپا کرد و ابرقدرت جهان شد».
👆شگفت است که همه منابع تاریخی به این نکته اشاره دارند که کورش بزرگ به تساهل دینی باور داشته و به ادیان مغلوبان هم احترام میگذاشت و هرگز حکومتش دینی نبود؛ اما سخنران چنین ادعایی کرده.
و چندین سخن نادرست دیگر. پس از سخنرانیاش هم بلافاصله از مسجد (و احتمالا روستا) بیرون رفت.
پس از او چند دقیقهای مداحی کردند و سپس، یک روحانی دیگر که اهل خود روستایمان است روی منبر رفت و گلایه کرد که چرا از آن روحانی پیشین که قرار نبوده سخنرانی کند، دعوت کردند روی منبر برود و وقت سخنرانی او را بگیرد. بعد هم درباره یکی دو موضوع فرهنگی روستا صحبت کرد. از جمله درباره رسم «نعلت خدا» (لعنت خدا) که در میان برخی از بختیاریها رایج است. در این قرارداد اجتماعی، اهالی یک روستا یا طایفه پیمان میبندند که از این پس وقتی کسی از دنیا رفت، برایش لباس سیاه نپوشند، هزینه زیادی نکنند (مثلا در حد یک چای برای سوم، هفتم و چهلم در مسجد)، قرآنخوانی شبهای جمعه با حضور شمار اندکی قاری باشد و تنها با پذیرایی یک چای (و بدون شام) و... . بندهای این قرارداد میتواند بیشتر یا کمتر باشد. بعد هم نفرین میکنند که اگر کسی این قرارداد را اجرا نکند، خداوند لعنتش کند. در روستای ما هم حدود سی سال پیش چنین قراردادی بستند و خیلیها هم روی برگه امضا کردند که به آن پایبند خواهند بود. روحانی نسبت به این مسئله اعتراض و انتقاد شدید کرد و میگفت اهل افراط و تفریط نباشیم.
شب دوباره در خانه پسرعمویم ختم قرآن بود و سپس همان روحانی (دومی) که اهل روستاست، باز همین نقد را به این رسم وارد کرد؛ اما به یکباره با اعتراض و انتقاد اهالی روبرو شد. حتی یکی از اهالی، او را متهم کرد که خودش هم پای این قرارداد را امضا کرده بود. صاحب مجلس عزا هم تلاشش برای پایان دادن به این بحث، نتیجه چندانی نداد؛ چون همزمان چندین نفر به این سخنان اعتراض داشته و سخنرانی روحانی را قطع میکردند. البته یک انتقاد به اهالی روستایمان اینست که از رسم «نعلت خدا»، تقریبا تنها همان پیراهن سیاه نپوشیدن را دارند و پس از درگذشت کسی، هزینههای سرسامآور شام و ناهار و... برای چندصد نفر، پا برجاست.
اما دیشب برایم تجربه جالبی بود؛ اینکه اهالی یک روستا در این حد میدانند و میفهمند که اگر کسی سخنان نادرستی (به باور آنان) بر زبان راند، حتی اگر روحانی باشد، با او مجادله کنند. شوربختانه روحانیان متکلم وحده هستند؛ سخنانشان را بر زبان میرانند و بنا بر عرف و تقدسمآبی، کسی را یارای نقد آنان نیست. در حالیکه مثلا یک استاد دانشگاه، خیلی راحت توسط دانشجویانش سر کلاس نقد میشود. ممکن است عصبانی شود، مجادله کند و حتی (شوربختانه) دانشجو را هم از کلاس بیرون بیندازد؛ اما تابویی در کار نیست. اما درباره روحانیون، تابویی (به باورم نادرست) بسیار پر رنگ در کار است که چنین اجازهای را به کسی نمیدهد. در حالیکه برخی روحانیون (همچون سخنران نخست قمی) سخنانشان پر است از ادعاهای نادرست و پوچ.
امیدوارم خود روحانیون نو اندیش، در این زمینه پیشگام شده و باب گفتگوهای دو سویه را باز کرده و آنرا به جای سخنرانیهای یکسویه بنشانند. این برای خودشان نیز بهتر است (چه برای تصحیح اطلاعات نادرستشان؛ و چه از نظر دقت بیشترشان برای سخنرانیهای دیگر، که هر ادعایی را بدون پشتوانه قوی، بیان نکنند).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
جامعه پزشکی؛ تسلیت!
امیر هاشمی مقدم
سازمان امور مالیاتی کشور تلاش کرده بود در راستای اجرای قانون، همه پزشکان، پیرا پزشکان، داروسازان و دیگر پیشههای مرتبط با درمان را به کاربرد دستگاههای خودپرداز وا دارد. با این شیوه، میزان [قابل توجهی از] درآمد آنان آشکار شده و بر پایه آن، مالیات برایشان تعیین میگردد. اما این تصمیم با واکنش به شدت تند و منفی نهادها و انجمنهای پزشکی روبرو گردید. هیچ توجیه قابل قبولی در نامههای اعتراضی بسیاری که این گروهها نوشتهاند، برای علت مخالفتشان دیده نمیشود. اما بد نیست بدانیم بر پایه آمار سازمان امور مالیاتی، پزشکان ایران مجموعا 150 میلیارد تومان مالیات پرداخت میکنند، در حالیکه میزان مالیات واقعی آنان حدود 6700 میلیارد (یعنی 45 برابر چیزی که پرداخت میکنند) است. به سخن دیگر، پزشکان تنها حدود 2درصد از مالیاتشان را میپردازند.
🔴 دقیقا شش سال پیش در روزنامه قانون یادداشتی نوشته بودم با نام «وجدان پزشکی در ایران و امریکا» که آن یادداشت هم با واکنش تند جامعه پزشکی روبرو شد. آن زمان هم بحثم به فرار مالیاتی پزشکان برمیگشت. بر پایه آمار سازمان امور مالیاتی در سال 1392، از دو هزار نفری که درآمد ماهانه بیش از یک میلیارد تومان [در آن سال] داشته و هیچ مالیاتی نمیپرداختند، 300 نفرشان پزشک بودند. این آمار، ناگفتههای بسیاری در دل خود داشت؛ برای نمونه:
⭕️ بیش از این شمار، پزشکانی را داریم که درآمد ماهیانهشان بیش از یک میلیارد تومان بوده و مالیات هم نمیپرداختند، اما گیر قانون نیفتاده بودند؛
⭕️ بیش از این شمار، پزشکانی داریم که درآمد ماهیانهشان بیش از یک میلیارد تومان بوده، اما مالیات [یا بخشی از آنرا] میپرداختند.
⭕️ اینکه در سال 1392 ما شمار زیادی پزشک داشتیم که درآمد ماهیانهشان بالای یک میلیارد تومان بود هم خود جای شگفتی و پرسش دارد که چگونه یک پزشک میتواند چنین درآمدی داشته باشد؟
🔴 من از نظام پزشکی در دیگر کشورها اطلاع دقیقی ندارم، اما میدانم در ترکیه یک پزشک تنها اجازه انجام یک کار را دارد؛ یعنی یا در مطب شخصی، یا در بیمارستان و یا در دانشگاه کار میکند. یعنی برخلاف ایران، یک پزشک نمیتواند هم در دانشگاه تدریس کند، هم صبحها در بیمارستان باشد و هم عصرها در مطب شخصیاش (که در بسیاری موارد، بیماران مطبش همان بیمارانی هستند که صبح به وی در بیمارستان مراجعه کردهاند، اما به شیوههای گوناگون به مطبش ارجاع داده شدهاند). همچنین در ترکیه تفاوت زیادی میان دستمزد یک پزشک متخصص با یک استاد دانشگاه نیست (برخلاف ایران). همچنان که برخلاف بسیاری از دیگر کشورها، تفاوت حقوق یک پزشک با یک پرستار در ایران نیز به شدت زیاد است (گاه بیش از یکصد برابر).
🔴 البته درباره دریافتی دقیق پزشکان در ایران هم اطلاعات و دادههای کافی در دسترس نیست و تنها در گزارشهای رسانهای یا گفتگوهای مسئولین وزارت بهداشت میتوان به برخی اعداد دست یافت؛ بهویژه اینکه بیشتر پزشکان ایرانی، در چندین جا (بیمارستان، مطب و...) بهطور همزمان فعالیت میکنند. تلاش نهادها و انجمنهای پزشکی برای آشکار نشدن درآمد پزشکان نیز جای بررسی دارد.
🔴 این البته به معنای نادیده گرفتن خدمات پزشکان با وجدان ایرانی نیست. ما پزشکان زیادی در ایران داریم که بخشی از زمانشان را به درمان بیماران فقیر اختصاص میدهند و حتی شماری پزشک ایرانی میشناسیم که بهطور دورهای، به روستاها و مناطق محروم رفته و بیماران را درمان میکنند. اما شوربختانه نسبت اینان به پزشکانی که بهطور غیر قانونی و غیراخلاقی درآمدهای کلان دارند، ناچیز است؛ یعنی پزشکانی که برای درآمد بیشتر، چندین بیمار را بهطور همزمان در یک اتاق معاینه کرده و نسخه هر بیمار را در یکی دو دقیقه پیچیده و از او میخواهند پس از یکی دو ماه، دوباره برای معاینه نزد وی برود.
🔴 در این میان، جامعه پزشکی ایران با لابیهای قدرتمندی که در سطوح بالای مدیریتی کشور دارد، در حال مافیایی شدن و نقد ناپذیری است. ایکاش پزشکانی که با یک نقد یا برخورد کوچک، بهطور هماهنگ از هشتکهایی همچون #جامعه_پزشکی_تسلیت استفاده میکنند، در هنگام فرار مالیاتی، زیر پا گذاشتن اخلاق و قانون، نادیده گرفتن سوگند بقراط و... نیز این هشتک را به کار ببرند.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
سازمان امور مالیاتی کشور تلاش کرده بود در راستای اجرای قانون، همه پزشکان، پیرا پزشکان، داروسازان و دیگر پیشههای مرتبط با درمان را به کاربرد دستگاههای خودپرداز وا دارد. با این شیوه، میزان [قابل توجهی از] درآمد آنان آشکار شده و بر پایه آن، مالیات برایشان تعیین میگردد. اما این تصمیم با واکنش به شدت تند و منفی نهادها و انجمنهای پزشکی روبرو گردید. هیچ توجیه قابل قبولی در نامههای اعتراضی بسیاری که این گروهها نوشتهاند، برای علت مخالفتشان دیده نمیشود. اما بد نیست بدانیم بر پایه آمار سازمان امور مالیاتی، پزشکان ایران مجموعا 150 میلیارد تومان مالیات پرداخت میکنند، در حالیکه میزان مالیات واقعی آنان حدود 6700 میلیارد (یعنی 45 برابر چیزی که پرداخت میکنند) است. به سخن دیگر، پزشکان تنها حدود 2درصد از مالیاتشان را میپردازند.
🔴 دقیقا شش سال پیش در روزنامه قانون یادداشتی نوشته بودم با نام «وجدان پزشکی در ایران و امریکا» که آن یادداشت هم با واکنش تند جامعه پزشکی روبرو شد. آن زمان هم بحثم به فرار مالیاتی پزشکان برمیگشت. بر پایه آمار سازمان امور مالیاتی در سال 1392، از دو هزار نفری که درآمد ماهانه بیش از یک میلیارد تومان [در آن سال] داشته و هیچ مالیاتی نمیپرداختند، 300 نفرشان پزشک بودند. این آمار، ناگفتههای بسیاری در دل خود داشت؛ برای نمونه:
⭕️ بیش از این شمار، پزشکانی را داریم که درآمد ماهیانهشان بیش از یک میلیارد تومان بوده و مالیات هم نمیپرداختند، اما گیر قانون نیفتاده بودند؛
⭕️ بیش از این شمار، پزشکانی داریم که درآمد ماهیانهشان بیش از یک میلیارد تومان بوده، اما مالیات [یا بخشی از آنرا] میپرداختند.
⭕️ اینکه در سال 1392 ما شمار زیادی پزشک داشتیم که درآمد ماهیانهشان بالای یک میلیارد تومان بود هم خود جای شگفتی و پرسش دارد که چگونه یک پزشک میتواند چنین درآمدی داشته باشد؟
🔴 من از نظام پزشکی در دیگر کشورها اطلاع دقیقی ندارم، اما میدانم در ترکیه یک پزشک تنها اجازه انجام یک کار را دارد؛ یعنی یا در مطب شخصی، یا در بیمارستان و یا در دانشگاه کار میکند. یعنی برخلاف ایران، یک پزشک نمیتواند هم در دانشگاه تدریس کند، هم صبحها در بیمارستان باشد و هم عصرها در مطب شخصیاش (که در بسیاری موارد، بیماران مطبش همان بیمارانی هستند که صبح به وی در بیمارستان مراجعه کردهاند، اما به شیوههای گوناگون به مطبش ارجاع داده شدهاند). همچنین در ترکیه تفاوت زیادی میان دستمزد یک پزشک متخصص با یک استاد دانشگاه نیست (برخلاف ایران). همچنان که برخلاف بسیاری از دیگر کشورها، تفاوت حقوق یک پزشک با یک پرستار در ایران نیز به شدت زیاد است (گاه بیش از یکصد برابر).
🔴 البته درباره دریافتی دقیق پزشکان در ایران هم اطلاعات و دادههای کافی در دسترس نیست و تنها در گزارشهای رسانهای یا گفتگوهای مسئولین وزارت بهداشت میتوان به برخی اعداد دست یافت؛ بهویژه اینکه بیشتر پزشکان ایرانی، در چندین جا (بیمارستان، مطب و...) بهطور همزمان فعالیت میکنند. تلاش نهادها و انجمنهای پزشکی برای آشکار نشدن درآمد پزشکان نیز جای بررسی دارد.
🔴 این البته به معنای نادیده گرفتن خدمات پزشکان با وجدان ایرانی نیست. ما پزشکان زیادی در ایران داریم که بخشی از زمانشان را به درمان بیماران فقیر اختصاص میدهند و حتی شماری پزشک ایرانی میشناسیم که بهطور دورهای، به روستاها و مناطق محروم رفته و بیماران را درمان میکنند. اما شوربختانه نسبت اینان به پزشکانی که بهطور غیر قانونی و غیراخلاقی درآمدهای کلان دارند، ناچیز است؛ یعنی پزشکانی که برای درآمد بیشتر، چندین بیمار را بهطور همزمان در یک اتاق معاینه کرده و نسخه هر بیمار را در یکی دو دقیقه پیچیده و از او میخواهند پس از یکی دو ماه، دوباره برای معاینه نزد وی برود.
🔴 در این میان، جامعه پزشکی ایران با لابیهای قدرتمندی که در سطوح بالای مدیریتی کشور دارد، در حال مافیایی شدن و نقد ناپذیری است. ایکاش پزشکانی که با یک نقد یا برخورد کوچک، بهطور هماهنگ از هشتکهایی همچون #جامعه_پزشکی_تسلیت استفاده میکنند، در هنگام فرار مالیاتی، زیر پا گذاشتن اخلاق و قانون، نادیده گرفتن سوگند بقراط و... نیز این هشتک را به کار ببرند.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
زنان آملی نگران عربهای حوثی نباشند!
امیر هاشمی مقدم
خبرگزاریهای ایران، عکسهایی از سخنگوی دولت حوثیها (نفر وسطی در عکس) که به ایران سفر و دیدارهای مهمی با مسئولین کشورمان داشته، منتشر کردهاند که به زیارت آرامگاه ناصرالحق، از امامان زیدی در آمل رفته است. پیش از این چندین یادداشت درباره لزوم توجه بیشتر به این آرامگاه نوشته بودم؛ این بار هم به بهانه گزارش دیدار سخنگوی حوثیها، چند نکته مینویسم.
1⃣ ناصرالحق از نوادگان امام سجاد و از امامان مذهب شیعه شاخه زیدی است که به دعوت علویان طبرستان، به آنجا رفت و در مدت کوتاهی توانست دوباره علویان را به قدرت رسانده و شهرهای مهم شمال ایران (همچون آمل و جرجان –که نه گرگان کنونی، بلکه شهری بوده در نزدیکی گنبد کاووس) را در دست بگیرد. او فرمانروایی عادل بود و همین باعث شد هزاران نفر از مردمان گیل و دیلم (که تا آن روزگار، یعنی پایان سده سوم همچنان زردشتی بودند) به اسلام بگروند. همچنین دانشمند و فقیهی بوده که کتابهای بسیاری نوشته است. وی در سال 301 هجری در آمل از دنیا رفت و پیکرش را در خانهاش (که روزگاری خانه حسن بن زید، دیگر داعی زیدی بوده) به خاک سپردند. بعدها علویان بنایی بر آرامگاه وی ساختند که البته به دست لشکر تیمور ویران شد. تا آنکه مرعشیان در سده نهم هجری بنای دیگری بر آرامگاه وی ساختند که همچنان در محله پایین بازار (چاکسر) آمل، پابرجاست.
آرزوی هر شیعه زیدی (که اکنون ما آنان را به نام حوثیها در یمن میشناسیم) زیارت آرامگاه ناصرالحق است. در واقع پس از برچیده شده بساط زیدیان در شمال ایران، یمن پایگاه آنان شد که همچنان ادامه دارد. چند سال پیش گروهی از آنان به آمل آمده و درخواست بازسازی این آرامگاه و ساخت هتل و دیگر زیرساختها در گرداگرد آن را دادند؛ آن هم به هزینه خودشان و با مدیریت ایرانیها. اما شوربختانه با مخالفت نهادهای امنیتی روبرو شد. بد نیست بدانیم بر پایه اصل دوازدهم قانون اساسی ایران، مذهب زیدی نیز جزو مذاهب رسمی مورد تایید کشور است. بنابراین دلیل این مخالفت که در واقع میتوانست به رونق گردشگری و گسترش پیوندهای فرهنگی میان دو کشور بینجامد، مشخص نیست. نمیتوان سیاست یک بام و دو هوا داشت: در قانون اساسی آنان را تایید کرد و در برابر عربستان پشتیبانیشان نمود؛ اما از فراهم نمودن امکانات سفرشان به ایران خودداری ورزید.
2⃣ البته که اگر روزی امکان سفر انبوهشان به آمل فراهم شود، باید پیش از آن، ارزیابی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی این کار را انجام داد؛ وگرنه فردا همچون بحث گردشگران عراقی در مشهد (یادداشتش را در اینجا میتوانید بخوانید)، با یک عکس مشکوک که دختری برهنه در کنار مردی عرب را نشان میدهد، در شبکههای اجتماعی و برخی رسانههای غرضورز، ادعا میشود که یمنیها برای تجاوز به ناموس آملیها به این شهر سفر میکنند. البته فعلا نگاه امنیتی، ریشهایتر عمل کرده و جلوی حضور حوثیها را گرفته؛ پس جای نگرانی برای زنان آملی نیست!
3⃣ اگر درباره فعالیتهای ناصرالحق خواستید بیشتر بخوانید، به جز کتابهایی که در دست است (از تاریخ طبری که همان زمان نوشته شده گرفته تا «زیدیه در ایران» که به تازگی پژوهشکده تاریخ اسلام منتشر کرده)، میتوانید به این یادداشت مهرداد فرهمند نیز نگاهی بیندازید.
مهرداد فرهمند که درباره ناصرالحق توضیحاتی طنزگونه، اما سودمند در کانالش منتشر کرده، خبرنگار بیبیسی است؛ اما کمتر خبرنگاری را میشناسم که به اندازه او دل در گرو ایران داشته باشد. او به چهار زبان فارسی، ترکی، عربی و انگلیسی مسلط است و گزارشهای پر مغزی بهویژه از جهان عرب و کشور ترکیه برای بیبیسی میسازد. او همچنین گاهی به محتویات ضد ایرانی برخی برنامههای بیبیسی، انتقاد میکند. باید تبریک گفت به کسانی که امثال فرهمند را به خاطر نگاه امنیتیشان، به دامان بیبیسی میفرستند. او پیش از مهاجرت، از روزنامهنگاران دغدغهمند در رسانههای داخلی بود که به خاطر نگاه نادرست امنیتی به تعطیلی کشانده شدند؛ فرهمندها را همان نگاهی به دامان امثال بیبیسی میفرستد که مانع از حضور گردشگران شیعه زیدی در آمل میشود.
⭕️ دو پینوشت هم درباره یادداشت فرهمند:
۱- به رسانههای ایرانی خرده گرفته که چرا نوشتهاند ناصرالحق از مریدان امام یازدهم ما، هادی (ع) بوده است. در واقع این ادعا بنا بر روایت شیخ طوسی است (که البته روایت بسیار ضعیف و نادرستی است؛ اما به هر رو چنین روایتی هم داریم).
۲- از دلیل نامگذاری «لیلی»، سردار ایرانی ناصرالحق اظهار شگفتی کرده که چرا نام زنانه دارد. به نظر میآید نام واقعیاش چیز دیگری بوده و لقبش لیلی (و نه آنگونه که فرهمند نوشته، لیلا) بوده و دلیلش، روستای «لیل» در نزدیکی اشکور (یعنی مرکز حکمرانیشان) بوده که زادگاه او میدانند.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
خبرگزاریهای ایران، عکسهایی از سخنگوی دولت حوثیها (نفر وسطی در عکس) که به ایران سفر و دیدارهای مهمی با مسئولین کشورمان داشته، منتشر کردهاند که به زیارت آرامگاه ناصرالحق، از امامان زیدی در آمل رفته است. پیش از این چندین یادداشت درباره لزوم توجه بیشتر به این آرامگاه نوشته بودم؛ این بار هم به بهانه گزارش دیدار سخنگوی حوثیها، چند نکته مینویسم.
1⃣ ناصرالحق از نوادگان امام سجاد و از امامان مذهب شیعه شاخه زیدی است که به دعوت علویان طبرستان، به آنجا رفت و در مدت کوتاهی توانست دوباره علویان را به قدرت رسانده و شهرهای مهم شمال ایران (همچون آمل و جرجان –که نه گرگان کنونی، بلکه شهری بوده در نزدیکی گنبد کاووس) را در دست بگیرد. او فرمانروایی عادل بود و همین باعث شد هزاران نفر از مردمان گیل و دیلم (که تا آن روزگار، یعنی پایان سده سوم همچنان زردشتی بودند) به اسلام بگروند. همچنین دانشمند و فقیهی بوده که کتابهای بسیاری نوشته است. وی در سال 301 هجری در آمل از دنیا رفت و پیکرش را در خانهاش (که روزگاری خانه حسن بن زید، دیگر داعی زیدی بوده) به خاک سپردند. بعدها علویان بنایی بر آرامگاه وی ساختند که البته به دست لشکر تیمور ویران شد. تا آنکه مرعشیان در سده نهم هجری بنای دیگری بر آرامگاه وی ساختند که همچنان در محله پایین بازار (چاکسر) آمل، پابرجاست.
آرزوی هر شیعه زیدی (که اکنون ما آنان را به نام حوثیها در یمن میشناسیم) زیارت آرامگاه ناصرالحق است. در واقع پس از برچیده شده بساط زیدیان در شمال ایران، یمن پایگاه آنان شد که همچنان ادامه دارد. چند سال پیش گروهی از آنان به آمل آمده و درخواست بازسازی این آرامگاه و ساخت هتل و دیگر زیرساختها در گرداگرد آن را دادند؛ آن هم به هزینه خودشان و با مدیریت ایرانیها. اما شوربختانه با مخالفت نهادهای امنیتی روبرو شد. بد نیست بدانیم بر پایه اصل دوازدهم قانون اساسی ایران، مذهب زیدی نیز جزو مذاهب رسمی مورد تایید کشور است. بنابراین دلیل این مخالفت که در واقع میتوانست به رونق گردشگری و گسترش پیوندهای فرهنگی میان دو کشور بینجامد، مشخص نیست. نمیتوان سیاست یک بام و دو هوا داشت: در قانون اساسی آنان را تایید کرد و در برابر عربستان پشتیبانیشان نمود؛ اما از فراهم نمودن امکانات سفرشان به ایران خودداری ورزید.
2⃣ البته که اگر روزی امکان سفر انبوهشان به آمل فراهم شود، باید پیش از آن، ارزیابی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی این کار را انجام داد؛ وگرنه فردا همچون بحث گردشگران عراقی در مشهد (یادداشتش را در اینجا میتوانید بخوانید)، با یک عکس مشکوک که دختری برهنه در کنار مردی عرب را نشان میدهد، در شبکههای اجتماعی و برخی رسانههای غرضورز، ادعا میشود که یمنیها برای تجاوز به ناموس آملیها به این شهر سفر میکنند. البته فعلا نگاه امنیتی، ریشهایتر عمل کرده و جلوی حضور حوثیها را گرفته؛ پس جای نگرانی برای زنان آملی نیست!
3⃣ اگر درباره فعالیتهای ناصرالحق خواستید بیشتر بخوانید، به جز کتابهایی که در دست است (از تاریخ طبری که همان زمان نوشته شده گرفته تا «زیدیه در ایران» که به تازگی پژوهشکده تاریخ اسلام منتشر کرده)، میتوانید به این یادداشت مهرداد فرهمند نیز نگاهی بیندازید.
مهرداد فرهمند که درباره ناصرالحق توضیحاتی طنزگونه، اما سودمند در کانالش منتشر کرده، خبرنگار بیبیسی است؛ اما کمتر خبرنگاری را میشناسم که به اندازه او دل در گرو ایران داشته باشد. او به چهار زبان فارسی، ترکی، عربی و انگلیسی مسلط است و گزارشهای پر مغزی بهویژه از جهان عرب و کشور ترکیه برای بیبیسی میسازد. او همچنین گاهی به محتویات ضد ایرانی برخی برنامههای بیبیسی، انتقاد میکند. باید تبریک گفت به کسانی که امثال فرهمند را به خاطر نگاه امنیتیشان، به دامان بیبیسی میفرستند. او پیش از مهاجرت، از روزنامهنگاران دغدغهمند در رسانههای داخلی بود که به خاطر نگاه نادرست امنیتی به تعطیلی کشانده شدند؛ فرهمندها را همان نگاهی به دامان امثال بیبیسی میفرستد که مانع از حضور گردشگران شیعه زیدی در آمل میشود.
⭕️ دو پینوشت هم درباره یادداشت فرهمند:
۱- به رسانههای ایرانی خرده گرفته که چرا نوشتهاند ناصرالحق از مریدان امام یازدهم ما، هادی (ع) بوده است. در واقع این ادعا بنا بر روایت شیخ طوسی است (که البته روایت بسیار ضعیف و نادرستی است؛ اما به هر رو چنین روایتی هم داریم).
۲- از دلیل نامگذاری «لیلی»، سردار ایرانی ناصرالحق اظهار شگفتی کرده که چرا نام زنانه دارد. به نظر میآید نام واقعیاش چیز دیگری بوده و لقبش لیلی (و نه آنگونه که فرهمند نوشته، لیلا) بوده و دلیلش، روستای «لیل» در نزدیکی اشکور (یعنی مرکز حکمرانیشان) بوده که زادگاه او میدانند.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
زیارت سخنگوی حوثیها از آرامگاه ناصرالحق در آمل.
خشونتهای جنسیتی در ترکیه
امیر هاشمی مقدم
1- دیروز امینه بولوت، زنی 38 (اهل شهر قیریق قلعه در نزدیکی آنکارا)، در حضور فرزند 10 سالهاش به دست شوهر پیشینش کشته شد. در حالیکه با بدنی خونین میگفت: «نمیخواهم بمیرم» و فرزندش هم فریاد میزد: «مادر نمیر».
این نه نخستین قتل ناموسی از این دست در ترکیه است و نه واپسینش. اصولا در ترکیه مردسالاری به شدت همچنان رایج است و زنکشی هم بازار داغی دارد. چندین سال است آمار قتلهای ناموسی در این کشور را دنبال میکنم: بین 300 تا 400 زن هر سال به دست یکی از مردان خانواده (از پدر و برادر گرفته تا شوهر کنونی یا سابق) و حتی دوست پسر، کشته میشود.
2- دقیقا دیروز جشن عروسی هماتاقی قدیمیام بود. در دو سه سالی که نامزد بودند، احساس امنیت نمیکردند. زنش قبلا با پسر دیگری که دانشجوی دانشگاهشان بوده، نامزد (بخوانید دوست) بوده. اما آن پسر او را رها کرد و رفت سراغ دختری دیگر. 9 ماه پس از جداییشان، هماتاقیام با این دختر دوست و بعد هم نامزد شد. اما همین که خبر دوستیاش به گوش دوست پسر قبلی رسید، به سراغشان آمد و درگیری و تهدید و... . به هماتاقی من میگفت: «تو چرا رفتهای سراغ دوست دختر قدیمی من؟»؛ و به خود دختر هم میگفت: «تو غلط کردی با کسی دیگر دوست شدی». به همین سادگی! یعنی میگفت اینکه من تو را رها کرده و رفتهام و با دختر دیگری دوست شدهام، مهم نیست؛ مهم این است که تو چنین اجازهای نداری و لابد باید تا پایان عمرت مجرد بمانی.
3- زن هماتاقی من کمی خوششانس بود. همکلاسی دوره دکترایم که دختری اهل ترکیه است، مدتی با یک پسر نامزد رسمی بود؛ اما پس از مدتی از هم جدا شدند. دو سال بعد، با پسری دیگر دوست و این بار نیز نامزد رسمی شد و رابطهشان آنچنان جدی گردید که به خانه همدیگر رفت و آمد کرده و با خانوادههایشان برای آینده زندگی نقشه میکشیدند. این نامزدش هم ماجرای رابطه پیشین او را میدانست و البته خودش هم قبلا با دختران دیگری در ارتباط بوده. اما سال پیش یکی از دوستان آن پسر، در حضور همکلاس من به او عتاب میزد که: «تو چقدر بیغیرتی که با دختری که قبلا نامزد کس دیگری بوده، رابطه داری و تازه میخواهی با او ازدواج هم بکنی. اگر با او ازدواج کردی دور رابطهمان را خط بکش». و این پسر هم همکلاسی مرا رها کرد و گفت که نمیتواند توسط دیگران متهم به بیغیرتی شود. و رفت. جالب اینکه خودش هم قبلا با دختران دیگری در رابطه بوده است؛ اما نامزد داشتن یک دختر را نمیتوانست تحمل کند.
4- سال سوم دوره دکترا بودم که خبردار شدیم یکی از دوستان ایرانیمان که به ایران آمده بود، نامزد کرده است؛ با چه کسی؟ با یک بانوی جدا شده (مطلقه). در حالیکه ما به او شادباش میگفتیم، دوستان ترکیایمان عموما نخستین جملهشان در برخورد با او این بود که: «شوهرش قبلیاش کاری به کارتان ندارد؟». هم ما شگفتزده میشدیم که چرا باید شوهر قبلی یک زن، با زندگی آینده او هم کار داشته باشد؛ و هم ترکیهایها شگفتزده میشدند که مگر میشود یک مرد با زندگی زن پیشیناش کاری نداشته باشد؟ و این برای دختران ترکیه خیلی جالب و رمانتیک است!
جامعه ترکیه اگرچه آزادیهای اجتماعی و فرهنگیاش بر روی کاغذ (قانون) بسیار بیشتر از ایران است (همچون افغانستان که حقوق زنان در قانون اساسیشان بسیار بیشتر از ایران است)، اما در سطح خود جامعه، تعصباتشان بسیار بیشتر از ایرانیهاست (البته نه به اندازه افغانستانیها)؛ چه در زمینه جنسیت و خانواده، چه در زمینه دین و مذهب، چه در زمینه زبان ترکی و ملیتشان. در چندین یادداشت پیش از این، به نمودهایی از این دست تعصبات اشاره کرده بودم. شاید یک دلیلش این باشد که ترکیه دورهای طولانی مرکز خلافت عثمانی بوده، اما ایران از آغاز اسلام پایگاه مخالفان خلافتهای اسلامی (چه امویان، چه عباسیان و چه عثمانی) بوده است. همچنین در حالیکه تقابل رضاشاه با برخی دستورات اسلام، حتی یک دهه هم به درازا نکشید (1314 دستور کشف حجاب، 1320 هم تبعید او) و در دوره محمدرضا شاه برگزاری آیینهای دینی آزاد بود و گاهی از سوی حکومت حمایت هم میشد، اما در ترکیه از دوره آتاترک تا سالهای پایانی دهه نخست سده کنونی میلادی، همچنان برخورد با نمودهای دین (از جمله داشتن حجاب در دانشگاه یا ادارات) برخورد میشد و همین باعث تشدید رفتارهای متعصبانه و تندروانه علیه ارزشهایی که غربی شمرده میشود (از جمله حقوق برابر زنان با مردان) شده است. در این زمینه شاید جامعه و فرهنگ ترکیه، حالا حالا نیاز به زمان داشته باشد.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
1- دیروز امینه بولوت، زنی 38 (اهل شهر قیریق قلعه در نزدیکی آنکارا)، در حضور فرزند 10 سالهاش به دست شوهر پیشینش کشته شد. در حالیکه با بدنی خونین میگفت: «نمیخواهم بمیرم» و فرزندش هم فریاد میزد: «مادر نمیر».
این نه نخستین قتل ناموسی از این دست در ترکیه است و نه واپسینش. اصولا در ترکیه مردسالاری به شدت همچنان رایج است و زنکشی هم بازار داغی دارد. چندین سال است آمار قتلهای ناموسی در این کشور را دنبال میکنم: بین 300 تا 400 زن هر سال به دست یکی از مردان خانواده (از پدر و برادر گرفته تا شوهر کنونی یا سابق) و حتی دوست پسر، کشته میشود.
2- دقیقا دیروز جشن عروسی هماتاقی قدیمیام بود. در دو سه سالی که نامزد بودند، احساس امنیت نمیکردند. زنش قبلا با پسر دیگری که دانشجوی دانشگاهشان بوده، نامزد (بخوانید دوست) بوده. اما آن پسر او را رها کرد و رفت سراغ دختری دیگر. 9 ماه پس از جداییشان، هماتاقیام با این دختر دوست و بعد هم نامزد شد. اما همین که خبر دوستیاش به گوش دوست پسر قبلی رسید، به سراغشان آمد و درگیری و تهدید و... . به هماتاقی من میگفت: «تو چرا رفتهای سراغ دوست دختر قدیمی من؟»؛ و به خود دختر هم میگفت: «تو غلط کردی با کسی دیگر دوست شدی». به همین سادگی! یعنی میگفت اینکه من تو را رها کرده و رفتهام و با دختر دیگری دوست شدهام، مهم نیست؛ مهم این است که تو چنین اجازهای نداری و لابد باید تا پایان عمرت مجرد بمانی.
3- زن هماتاقی من کمی خوششانس بود. همکلاسی دوره دکترایم که دختری اهل ترکیه است، مدتی با یک پسر نامزد رسمی بود؛ اما پس از مدتی از هم جدا شدند. دو سال بعد، با پسری دیگر دوست و این بار نیز نامزد رسمی شد و رابطهشان آنچنان جدی گردید که به خانه همدیگر رفت و آمد کرده و با خانوادههایشان برای آینده زندگی نقشه میکشیدند. این نامزدش هم ماجرای رابطه پیشین او را میدانست و البته خودش هم قبلا با دختران دیگری در ارتباط بوده. اما سال پیش یکی از دوستان آن پسر، در حضور همکلاس من به او عتاب میزد که: «تو چقدر بیغیرتی که با دختری که قبلا نامزد کس دیگری بوده، رابطه داری و تازه میخواهی با او ازدواج هم بکنی. اگر با او ازدواج کردی دور رابطهمان را خط بکش». و این پسر هم همکلاسی مرا رها کرد و گفت که نمیتواند توسط دیگران متهم به بیغیرتی شود. و رفت. جالب اینکه خودش هم قبلا با دختران دیگری در رابطه بوده است؛ اما نامزد داشتن یک دختر را نمیتوانست تحمل کند.
4- سال سوم دوره دکترا بودم که خبردار شدیم یکی از دوستان ایرانیمان که به ایران آمده بود، نامزد کرده است؛ با چه کسی؟ با یک بانوی جدا شده (مطلقه). در حالیکه ما به او شادباش میگفتیم، دوستان ترکیایمان عموما نخستین جملهشان در برخورد با او این بود که: «شوهرش قبلیاش کاری به کارتان ندارد؟». هم ما شگفتزده میشدیم که چرا باید شوهر قبلی یک زن، با زندگی آینده او هم کار داشته باشد؛ و هم ترکیهایها شگفتزده میشدند که مگر میشود یک مرد با زندگی زن پیشیناش کاری نداشته باشد؟ و این برای دختران ترکیه خیلی جالب و رمانتیک است!
جامعه ترکیه اگرچه آزادیهای اجتماعی و فرهنگیاش بر روی کاغذ (قانون) بسیار بیشتر از ایران است (همچون افغانستان که حقوق زنان در قانون اساسیشان بسیار بیشتر از ایران است)، اما در سطح خود جامعه، تعصباتشان بسیار بیشتر از ایرانیهاست (البته نه به اندازه افغانستانیها)؛ چه در زمینه جنسیت و خانواده، چه در زمینه دین و مذهب، چه در زمینه زبان ترکی و ملیتشان. در چندین یادداشت پیش از این، به نمودهایی از این دست تعصبات اشاره کرده بودم. شاید یک دلیلش این باشد که ترکیه دورهای طولانی مرکز خلافت عثمانی بوده، اما ایران از آغاز اسلام پایگاه مخالفان خلافتهای اسلامی (چه امویان، چه عباسیان و چه عثمانی) بوده است. همچنین در حالیکه تقابل رضاشاه با برخی دستورات اسلام، حتی یک دهه هم به درازا نکشید (1314 دستور کشف حجاب، 1320 هم تبعید او) و در دوره محمدرضا شاه برگزاری آیینهای دینی آزاد بود و گاهی از سوی حکومت حمایت هم میشد، اما در ترکیه از دوره آتاترک تا سالهای پایانی دهه نخست سده کنونی میلادی، همچنان برخورد با نمودهای دین (از جمله داشتن حجاب در دانشگاه یا ادارات) برخورد میشد و همین باعث تشدید رفتارهای متعصبانه و تندروانه علیه ارزشهایی که غربی شمرده میشود (از جمله حقوق برابر زنان با مردان) شده است. در این زمینه شاید جامعه و فرهنگ ترکیه، حالا حالا نیاز به زمان داشته باشد.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
سرنوشت میراث آتاترک، رضاشاه و امانالله خان
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
توضیح: این یادداشت را چهار سال پیش در بیبیسی منتشر کرده بودم که هفته پیش دوباره در وبسایت این خبرگزاری، به دلیلی که من نیز نمیدانم، بازنشر گردید. اما به هر رو بهانهای شد برای انتشارش در کانال تلگرامم.
آتاترک (ترکیه)، رضاشاه (ایران) و امانالله خان (افغانستان)، بهعنوان رهبران کشورشان نهتنها در یک دوره همزمان میزیستند، بلکه هر سه در صدد ایجاد تغییراتی بنیادین و مشابه در کشورشان بودند.
برای نمونه هر سه خواهان مدرن کردن کشورشان بوده و در این راه، پیرو این ایده مدرنیزاسیون بودند که نهادها و سنتهای ابتدایی جامعه، مانع از مدرنیزاسیون میشود. بنابراین کشف حجاب را با همسر خودشان آغاز و سپس برای همگان اجباری کردند؛ به آموزش همگانی همت گماردند؛ تلاش کردند قدرت نهادهای دینی را محدود کنند و... . هر سه در دورهای به قدرت رسیدند که کشورهای اروپایی با سرعت در حال پیشرفتهای مادی و تکنیکی بودند، اما این سه کشور آسیایی و مسلمان قابل مقایسه با آنها نبودند. آتاترک در این راه پیشگام مدرنیزاسیون کشورش بر پایه غربگرایی شد و رضاشاه و امانالله خان هر دو پس از سفر به ترکیه و دیدار با او، از وی تأثیر پذیرفتند. با این وجود میزان موفقیت برنامههای مدرنیزاسیون اینان، بسیار متفاوت بود و اسلامگرایان، به درجات گوناگون، مخالفان اصلی مدرنیزاسیون و غربگرایی این سه تن به شمار میآمدند. برای نمونه، حبیبالله خان کلکایی که شاه امانالله را در افغانستان به زیر کشید، در نخستین سخنرانیاش پس از تصرف کابل گفت:
«من اوضاع کفر و بیدینی و لاتیگری حکومت سابقه را دیده، و برای خدمت دین رسولالله کمر جهاد بسته کردم تا شما برادرها را از کفر و لاتیگری نجات بدهم. من بعد از این پول بیتالمال را به تعمیر مکتب خرج نخواهم کرد؛ بلکه همه را به عسکر خود میدهم که چای و قند و پلو بخورند، و به ملاها میدهم که عبادت کنند. من مالیات صفایی و محصول گمرگ نمیگیرم، همه را بخشیدم و دیگر [اینکه] من پادشاه شما هستم، و شما رعیت من میباشید.»...
ادامه یادداشت را در این لینک (کلیک کنید) خوانده، یا دکمه instant را در زیر، لمس کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
توضیح: این یادداشت را چهار سال پیش در بیبیسی منتشر کرده بودم که هفته پیش دوباره در وبسایت این خبرگزاری، به دلیلی که من نیز نمیدانم، بازنشر گردید. اما به هر رو بهانهای شد برای انتشارش در کانال تلگرامم.
آتاترک (ترکیه)، رضاشاه (ایران) و امانالله خان (افغانستان)، بهعنوان رهبران کشورشان نهتنها در یک دوره همزمان میزیستند، بلکه هر سه در صدد ایجاد تغییراتی بنیادین و مشابه در کشورشان بودند.
برای نمونه هر سه خواهان مدرن کردن کشورشان بوده و در این راه، پیرو این ایده مدرنیزاسیون بودند که نهادها و سنتهای ابتدایی جامعه، مانع از مدرنیزاسیون میشود. بنابراین کشف حجاب را با همسر خودشان آغاز و سپس برای همگان اجباری کردند؛ به آموزش همگانی همت گماردند؛ تلاش کردند قدرت نهادهای دینی را محدود کنند و... . هر سه در دورهای به قدرت رسیدند که کشورهای اروپایی با سرعت در حال پیشرفتهای مادی و تکنیکی بودند، اما این سه کشور آسیایی و مسلمان قابل مقایسه با آنها نبودند. آتاترک در این راه پیشگام مدرنیزاسیون کشورش بر پایه غربگرایی شد و رضاشاه و امانالله خان هر دو پس از سفر به ترکیه و دیدار با او، از وی تأثیر پذیرفتند. با این وجود میزان موفقیت برنامههای مدرنیزاسیون اینان، بسیار متفاوت بود و اسلامگرایان، به درجات گوناگون، مخالفان اصلی مدرنیزاسیون و غربگرایی این سه تن به شمار میآمدند. برای نمونه، حبیبالله خان کلکایی که شاه امانالله را در افغانستان به زیر کشید، در نخستین سخنرانیاش پس از تصرف کابل گفت:
«من اوضاع کفر و بیدینی و لاتیگری حکومت سابقه را دیده، و برای خدمت دین رسولالله کمر جهاد بسته کردم تا شما برادرها را از کفر و لاتیگری نجات بدهم. من بعد از این پول بیتالمال را به تعمیر مکتب خرج نخواهم کرد؛ بلکه همه را به عسکر خود میدهم که چای و قند و پلو بخورند، و به ملاها میدهم که عبادت کنند. من مالیات صفایی و محصول گمرگ نمیگیرم، همه را بخشیدم و دیگر [اینکه] من پادشاه شما هستم، و شما رعیت من میباشید.»...
ادامه یادداشت را در این لینک (کلیک کنید) خوانده، یا دکمه instant را در زیر، لمس کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph
سرنوشت میراث آتاترک، رضاشاه و شاه امانالله
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی 21 اوت 2019 - 30 مرداد 1398 این یادداشت را چهار سال پیش در بیبیسی منتشر کرده بودم که هفته پیش دوباره از سوی بیبیسی (به دلیلی که من نیز نمیدانم) در وبسایتش بازنشر گردید. اما به هر رو بهانهای شد برای انتشارش در کانال تلگرامم.…
راحتشان بگذارید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
سه روز پیش، چند خبرنگار و تصویربردار گروه رسانهای «همشهری»، برای تهیه یک گزارش داغ و مشتریپسند، به سراغ اهالی روستا/ محله «ایستا» در نزدیکی طالقان رفتند؛ آن هم با آگاهی از این نکته که ساکنان این روستا، هیچ علاقهای به حضور و سرک کشیدن غریبهها در زندگیشان ندارند. با این همه، دوربین به دست به سوی آنان راه افتادند و حتی با آنکه یکی از اهالی میگوید: «آنجا نوشتهایم که فیلم نگیرید... مردمآزاری دیگر چگونه است؟»، اما تصویربردار، به دروغ میگوید: «مال آدم عادی است نه خبرنگار»! و باز هم به فیلم گرفتن ادامه میدهند. حتی یک جا هم دوربین را جوری در دستشان پنهان میکنند تا اهالی را فریب دهند؛ در حالیکه زاویه فیلم نشان میدهد که دارند مخفیانه تصویربرداری میکنند. اسفبار آنکه فریبکاری این اهالی رسانه تا آنجا پیش میرود که یکی از فیلمبرداران [گویا در پاسخ به درخواست اهالی برای فیلم نگرفتن] میگوید: «چشم. چشم. دیگر [اینجا] حریم خودتان است و باید هرچه شما میگویید ما بپذیریم» و در ادامه و گویا در توجیه فیلمبرداریشان میگوید: «نا آگاهانه بود». اهالی هم در لابلای صحبتهایشان، بارها گلایه میکنند از اینکه دیگران با دوربین به سراغشان میآیند و زندگیشان را مختل میکنند. یکیشان میگوید: «پدرمان را در آوردهاند مثل شماها. بابا بروید دیگر. از زندگی افتادهایم [به خاطر این تجسسهای دیگران]». اما حتی این دست از سخنان که نشانه درماندگی اهالی است هم، مانع از تهیه گزارش و فیلم گرفتن از ایشان توسط خبرنگاران و تصویربرداران همشهری نمیشود.
اهالی روستای ایستا، گروهی از پیروان میرزا مجتهد تبریزی هستند که در سالهای پایانی دوره قاجار، گفته بود کاربرد فناوری حرام است و باید از آن پرهیز کرد. اما با همهگیر شدن فناوری، پیروان او که در تبریز کم کم داشتند در محاصره فناوری قرار میگرفتند، راه هجرت در پیش میگیرند. زمینی بزرگ در نزدیکی طالقان خریداری کرده، دور آن را با درختان تبریزی حصار گرفته و خانههایی درون آن میسازند. فعالیتشان هم کشاورزی و دامداری در زمینهای نزدیک خانهشان است و درآمدشان به جز از کشاورزی، از اجاره بهای زمینهایی است که برخیشان در تبریز داشتهاند و به اجاره دادهاند. از برق و لولهکشی آب و گاز و تلفن، خبری نیست در این روستا. شناسنامه هم ندارند. برای همین هم دیگران نام روستا را «ایستا» گذاشتند؛ یعنی جایی که زمان ایستاده است. و البته حکومتها و دولتها، چه پیش و چه پس از انقلاب، با اینان کنار آمده و به درستی، آنها که سرشان به کار خودشان است را به حال خود گذاشتهاند. اما دریغ از رسانههایی که برای جذب مخاطب بیشتر، همه مرزهای اخلاقی را زیر پا میگذارند و برخی مردمانی که گمان میکنند حس کنجکاویشان درباره زندگی خصوصی دیگران را به هر شیوهای باید ارضا کنند. و همین است که آسایش و آرامش اهالی این روستا را بر هم زدهاند.
همشهری، تنها یکی از این رسانههاست. پیش از همشهری هم رسانهها و افراد بسیار دیگری تلاش کردند با در نوردیدن مرزهای اخلاق، آسایش اینان را بر هم بزنند. شوربختانه رسانه و خبرنگاری/روزنامهنگاری، چاقویی دو لبه است که یک لبه آن دفاع از حقوق مردم، آگاهیرسانی، برملا کردن فساد، دفاع از آزادی و...، و دیگر لبه آن، تهیه گزارشهای زرد و غیرحرفهای برای جذب مخاطب بیشتر، تمجید از اشخاص حقیقی و حقوقی که اهالی رسانه را تطمیع کردهاند، و یا تهیه گزارش علیه افراد یا شرکتهایی است که حاضر به پرداخت پول برای تبلیغات در یک رسانه نشدهاند.
اینجاست که مرز روزنامهنگاری با دانش انسانشناسی (شاخهای از علوم اجتماعی که تولیداتش گاه به نوشتههای ژورنالیستی تشبیه شده) آشکار میشود. در انسانشناسی، بحث اخلاق پژوهشی و دفاع از فرهنگ و مردم موضوع پژوهش و احترام به تکثرگرایی فرهنگی (تا آنجا که فرهنگ مورد بررسی، به دیگران آسیب نرساند) بسیار برجسته است. حتی در انسانشناسی معاصر، با «موضوع بودن» افراد در یک پژوهش نیز مخالفت شده و انسانشناس تلاش میکند رابطهاش با آنان نه یکسویه، بلکه دوسویه باشد و در واقع به جای بررسی کردن ایشان، از آنها درباره موضوع پژوهشش بیاموزد. اما جای چنین بحثهایی به نظر میآید در اخلاق رسانهای ما چندان برجسته نباشد. و اینجاست که انسانشناس روزنامهنگار (Journalist Anthropologist) پا به میدان میگذارد تا روشهای پژوهش، دیدگاهها و اخلاق حرفهای انسانشناسی را در تولید محتویات رسانهای به کار بگیرد؛ گرایشی که در ایران ناشناخته است. بنابراین شاید وظیفه انسانشناسان و دیگر اصحاب علوم اجتماعی در ایران، فعلا انتقاد از، و مبارزه با رسانههای بیاخلاقی باشد که در راستای اهداف غیر حرفهایشان، حریم فرهنگها و انسانهای بیآزار را آماج اهداف غیر حرفهایشان میکنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
سه روز پیش، چند خبرنگار و تصویربردار گروه رسانهای «همشهری»، برای تهیه یک گزارش داغ و مشتریپسند، به سراغ اهالی روستا/ محله «ایستا» در نزدیکی طالقان رفتند؛ آن هم با آگاهی از این نکته که ساکنان این روستا، هیچ علاقهای به حضور و سرک کشیدن غریبهها در زندگیشان ندارند. با این همه، دوربین به دست به سوی آنان راه افتادند و حتی با آنکه یکی از اهالی میگوید: «آنجا نوشتهایم که فیلم نگیرید... مردمآزاری دیگر چگونه است؟»، اما تصویربردار، به دروغ میگوید: «مال آدم عادی است نه خبرنگار»! و باز هم به فیلم گرفتن ادامه میدهند. حتی یک جا هم دوربین را جوری در دستشان پنهان میکنند تا اهالی را فریب دهند؛ در حالیکه زاویه فیلم نشان میدهد که دارند مخفیانه تصویربرداری میکنند. اسفبار آنکه فریبکاری این اهالی رسانه تا آنجا پیش میرود که یکی از فیلمبرداران [گویا در پاسخ به درخواست اهالی برای فیلم نگرفتن] میگوید: «چشم. چشم. دیگر [اینجا] حریم خودتان است و باید هرچه شما میگویید ما بپذیریم» و در ادامه و گویا در توجیه فیلمبرداریشان میگوید: «نا آگاهانه بود». اهالی هم در لابلای صحبتهایشان، بارها گلایه میکنند از اینکه دیگران با دوربین به سراغشان میآیند و زندگیشان را مختل میکنند. یکیشان میگوید: «پدرمان را در آوردهاند مثل شماها. بابا بروید دیگر. از زندگی افتادهایم [به خاطر این تجسسهای دیگران]». اما حتی این دست از سخنان که نشانه درماندگی اهالی است هم، مانع از تهیه گزارش و فیلم گرفتن از ایشان توسط خبرنگاران و تصویربرداران همشهری نمیشود.
اهالی روستای ایستا، گروهی از پیروان میرزا مجتهد تبریزی هستند که در سالهای پایانی دوره قاجار، گفته بود کاربرد فناوری حرام است و باید از آن پرهیز کرد. اما با همهگیر شدن فناوری، پیروان او که در تبریز کم کم داشتند در محاصره فناوری قرار میگرفتند، راه هجرت در پیش میگیرند. زمینی بزرگ در نزدیکی طالقان خریداری کرده، دور آن را با درختان تبریزی حصار گرفته و خانههایی درون آن میسازند. فعالیتشان هم کشاورزی و دامداری در زمینهای نزدیک خانهشان است و درآمدشان به جز از کشاورزی، از اجاره بهای زمینهایی است که برخیشان در تبریز داشتهاند و به اجاره دادهاند. از برق و لولهکشی آب و گاز و تلفن، خبری نیست در این روستا. شناسنامه هم ندارند. برای همین هم دیگران نام روستا را «ایستا» گذاشتند؛ یعنی جایی که زمان ایستاده است. و البته حکومتها و دولتها، چه پیش و چه پس از انقلاب، با اینان کنار آمده و به درستی، آنها که سرشان به کار خودشان است را به حال خود گذاشتهاند. اما دریغ از رسانههایی که برای جذب مخاطب بیشتر، همه مرزهای اخلاقی را زیر پا میگذارند و برخی مردمانی که گمان میکنند حس کنجکاویشان درباره زندگی خصوصی دیگران را به هر شیوهای باید ارضا کنند. و همین است که آسایش و آرامش اهالی این روستا را بر هم زدهاند.
همشهری، تنها یکی از این رسانههاست. پیش از همشهری هم رسانهها و افراد بسیار دیگری تلاش کردند با در نوردیدن مرزهای اخلاق، آسایش اینان را بر هم بزنند. شوربختانه رسانه و خبرنگاری/روزنامهنگاری، چاقویی دو لبه است که یک لبه آن دفاع از حقوق مردم، آگاهیرسانی، برملا کردن فساد، دفاع از آزادی و...، و دیگر لبه آن، تهیه گزارشهای زرد و غیرحرفهای برای جذب مخاطب بیشتر، تمجید از اشخاص حقیقی و حقوقی که اهالی رسانه را تطمیع کردهاند، و یا تهیه گزارش علیه افراد یا شرکتهایی است که حاضر به پرداخت پول برای تبلیغات در یک رسانه نشدهاند.
اینجاست که مرز روزنامهنگاری با دانش انسانشناسی (شاخهای از علوم اجتماعی که تولیداتش گاه به نوشتههای ژورنالیستی تشبیه شده) آشکار میشود. در انسانشناسی، بحث اخلاق پژوهشی و دفاع از فرهنگ و مردم موضوع پژوهش و احترام به تکثرگرایی فرهنگی (تا آنجا که فرهنگ مورد بررسی، به دیگران آسیب نرساند) بسیار برجسته است. حتی در انسانشناسی معاصر، با «موضوع بودن» افراد در یک پژوهش نیز مخالفت شده و انسانشناس تلاش میکند رابطهاش با آنان نه یکسویه، بلکه دوسویه باشد و در واقع به جای بررسی کردن ایشان، از آنها درباره موضوع پژوهشش بیاموزد. اما جای چنین بحثهایی به نظر میآید در اخلاق رسانهای ما چندان برجسته نباشد. و اینجاست که انسانشناس روزنامهنگار (Journalist Anthropologist) پا به میدان میگذارد تا روشهای پژوهش، دیدگاهها و اخلاق حرفهای انسانشناسی را در تولید محتویات رسانهای به کار بگیرد؛ گرایشی که در ایران ناشناخته است. بنابراین شاید وظیفه انسانشناسان و دیگر اصحاب علوم اجتماعی در ایران، فعلا انتقاد از، و مبارزه با رسانههای بیاخلاقی باشد که در راستای اهداف غیر حرفهایشان، حریم فرهنگها و انسانهای بیآزار را آماج اهداف غیر حرفهایشان میکنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
چه خوب شد ملایی رفت.
امیر هاشمی مقدم
سعید ملایی، قهرمان جودوی ایران به آلمان پناهنده شده است. آنگونه که خودش گفته، دلیلش پیشگیری از روبرو شدنش با جودوکار اسرائیلی و از دست دادن مدال بود. در میانه انکار مسئولین و ناراحتی ایرانیان به خاطر از دست دادن چنین مدالآوری، میتوان این رویداد را یک فرصت نیز شمرد. تا آنجا که میدانم، تاکنون هیچ ورزشکاری خودش مستقیما به این ممنوعیت اعتراض نکرده بود و همیشه مسئولین از زبان آنان این رفتار را تحسین میکردند. حالا ملایی این طلسم سکوت را شکسته؛ هرچند پیش از او، تقریبا همگان میدانستند که ورزشکاران از این قاعده نادرست که دکتر ولایتی آنرا پایهگذاری کرد، ناخرسندند. در واقع ولایتی بهعنوان یک پزشک کودکان که سالها سکان دیپلماسی خارجی کشور را در دست داشت و تاکنون بیش از دویست کتاب در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام به نامش منتشر شده، در این مورد هم در زمینهای ورود و دخالت کرد که هیچ سررشتهای در آن نداشت.
در وقع ورزشکاران ایرانی با کنارهگیری از روبرو شدن با حریفان اسرائیلی، بهترین خدمت را به آنان کرده و عموما باعث مدالآوری اسرائیلیهایی میشدند که بسیاریشان شایستگی مدال آوردن را نداشتند (در یادداشت دیگری که اینجا بهنام «خدمات ما به اسرائیل» نوشتهام، موارد دیگری از خدماتی که به ظاهر در قالب دشمنی با اسرائیل به این کشور کردهایم را برشمردهام).
همین هفته پیش بود که محمود علوی، وزیر اطلاعات در گفتگویش با رسانهها گفت: «افرادی که در پروژه نفوذ عمل کرده و میخواهند نفوذ کنند داغترین شعارهای حاکمیتی را سر میدهند و خیلی سریع دیگران را به ضدیت با نظام و حاکمیت متهم میکنند.» (منبع). بنابراین آنان تلاش میکنند شک و تردید دیگران را بر نینگیخته و از این راه، به آسیب زدن به کشور و نظام مشغولند.
این سخن وزیر اطلاعات اگر درست باشد (که منطقا درست به نظر میآید) میتواند به فهم بسیاری از زفتارهای غیرمنطقی و تندروانه که در کشور رخ میدهد و تنها دستاوردش فرصتسوزی است، یاری برساند. رفتارهایی همچون حمله به اماکن دیپلماتیک (از سفارت امریکا گرفته تا سفارت انگلیس و عربستان؛ که دستاورد آخری، به تعطیلی کشاندن و ورشکست کردن دهها هتل در مشهد بود)، شعارنویسی برای نابودی اسرائیل بر روی موشکها، دقیقا در زمانی که پس از برجام، روابط ایران با جامعه جهانی رو به بهبود میرفت و اسرائیل هرچه بیشتر منزوی میشد، و دهها رفتار تندروانه غیرمنطقی و آسیبزای دیگر شاید در این دسته جای بگیرد. جرقه چنین رفتارهای تندروانهای میتواند از سوی نفوذیهایی باشد که پیشنهادشان را به نیروهای دلسوز و انقلابی داده و سپس خود را کنار میکشند. ممنوعیت روبرو شدن با حریفان اسرائیلی که تنها دستاوردهایش به مدال رساندن ورزشکاران ضعیف اسرائیلی از یکسو، و محروم شدن قهرمانان ایرانی از مدالهایی است که جوانی و خانواده و استراحتشان را برای دستیابی یه آنها از دست دادهاند نیز، با این واقعیتی که وزیر اطلاعات بیان کرد، شاید قابل فهمتر باشد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
سعید ملایی، قهرمان جودوی ایران به آلمان پناهنده شده است. آنگونه که خودش گفته، دلیلش پیشگیری از روبرو شدنش با جودوکار اسرائیلی و از دست دادن مدال بود. در میانه انکار مسئولین و ناراحتی ایرانیان به خاطر از دست دادن چنین مدالآوری، میتوان این رویداد را یک فرصت نیز شمرد. تا آنجا که میدانم، تاکنون هیچ ورزشکاری خودش مستقیما به این ممنوعیت اعتراض نکرده بود و همیشه مسئولین از زبان آنان این رفتار را تحسین میکردند. حالا ملایی این طلسم سکوت را شکسته؛ هرچند پیش از او، تقریبا همگان میدانستند که ورزشکاران از این قاعده نادرست که دکتر ولایتی آنرا پایهگذاری کرد، ناخرسندند. در واقع ولایتی بهعنوان یک پزشک کودکان که سالها سکان دیپلماسی خارجی کشور را در دست داشت و تاکنون بیش از دویست کتاب در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام به نامش منتشر شده، در این مورد هم در زمینهای ورود و دخالت کرد که هیچ سررشتهای در آن نداشت.
در وقع ورزشکاران ایرانی با کنارهگیری از روبرو شدن با حریفان اسرائیلی، بهترین خدمت را به آنان کرده و عموما باعث مدالآوری اسرائیلیهایی میشدند که بسیاریشان شایستگی مدال آوردن را نداشتند (در یادداشت دیگری که اینجا بهنام «خدمات ما به اسرائیل» نوشتهام، موارد دیگری از خدماتی که به ظاهر در قالب دشمنی با اسرائیل به این کشور کردهایم را برشمردهام).
همین هفته پیش بود که محمود علوی، وزیر اطلاعات در گفتگویش با رسانهها گفت: «افرادی که در پروژه نفوذ عمل کرده و میخواهند نفوذ کنند داغترین شعارهای حاکمیتی را سر میدهند و خیلی سریع دیگران را به ضدیت با نظام و حاکمیت متهم میکنند.» (منبع). بنابراین آنان تلاش میکنند شک و تردید دیگران را بر نینگیخته و از این راه، به آسیب زدن به کشور و نظام مشغولند.
این سخن وزیر اطلاعات اگر درست باشد (که منطقا درست به نظر میآید) میتواند به فهم بسیاری از زفتارهای غیرمنطقی و تندروانه که در کشور رخ میدهد و تنها دستاوردش فرصتسوزی است، یاری برساند. رفتارهایی همچون حمله به اماکن دیپلماتیک (از سفارت امریکا گرفته تا سفارت انگلیس و عربستان؛ که دستاورد آخری، به تعطیلی کشاندن و ورشکست کردن دهها هتل در مشهد بود)، شعارنویسی برای نابودی اسرائیل بر روی موشکها، دقیقا در زمانی که پس از برجام، روابط ایران با جامعه جهانی رو به بهبود میرفت و اسرائیل هرچه بیشتر منزوی میشد، و دهها رفتار تندروانه غیرمنطقی و آسیبزای دیگر شاید در این دسته جای بگیرد. جرقه چنین رفتارهای تندروانهای میتواند از سوی نفوذیهایی باشد که پیشنهادشان را به نیروهای دلسوز و انقلابی داده و سپس خود را کنار میکشند. ممنوعیت روبرو شدن با حریفان اسرائیلی که تنها دستاوردهایش به مدال رساندن ورزشکاران ضعیف اسرائیلی از یکسو، و محروم شدن قهرمانان ایرانی از مدالهایی است که جوانی و خانواده و استراحتشان را برای دستیابی یه آنها از دست دادهاند نیز، با این واقعیتی که وزیر اطلاعات بیان کرد، شاید قابل فهمتر باشد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
خدمات ما به اسرائیل
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کشتار فلسطینیان معترض به گزینش بیتالمقدس به پایتختی اسرائیل، که به معنای نادیده گرفتن حق فلسطینیان و همچنین معاهدات بینالمللی است، دل هر آزادهای را به درد میآورد. به ویژه وقتی ببینی کاری از دستت بر نمیآید.…
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کشتار فلسطینیان معترض به گزینش بیتالمقدس به پایتختی اسرائیل، که به معنای نادیده گرفتن حق فلسطینیان و همچنین معاهدات بینالمللی است، دل هر آزادهای را به درد میآورد. به ویژه وقتی ببینی کاری از دستت بر نمیآید.…
چند کتاب پیشنهادی
امیر هاشمی مقدم
امروز، سیزدهم شهریور، به روایتی زادروز ابوریحان بیرونی است و برای همین «روز مردمشناسی» نامیده شده است. ابوریحان، دانشمندی است که آثار بسیاری، از جمله کتاب ارزشمند «تحقیق ماللهند» را درباره فرهنگ هندیهای هزار سال پیش به یادگار گذاشت. مردمشناسی نیز، دانش بررسی عمیق فرهنگهاست.
در اینجا چند نویسنده و کتاب در زمینه مردمشناسی، یا آنگونه که در دانشگاهها و محیط علمی کاربرد بیشتری دارد، انسانشناسی، معرفی میشود که بیگمان از خواندنشان لذت میبرید؛ هرچند شاید برخیشان را خوانده باشید، بیآنکه بدانید نوشته یک انسانشناس است.
🖌 برانیسلاو مالینوسکی: اهل لهستان بود که در سال ۱۹۱۴ و میانه جنگ جهانی نخست، برای پژوهش به استرالیا رفت؛ اما او را به دلیل ملیتاش (لهستان جزو جبهه دشمن بود) به زندان انداختند. درخواستش برای تبعید به جزایر «تروبریاند» پذیرفته شد و تا سال ۱۹۱۸ پژوهشهای ارزشمندی با روش «مردمنگاری» و «مشاهده مشارکتی» میان بومیان آنجا انجام داد. انچنان روشهای پژوهشی وی کارا بود که بسیاری او را بنیانگذار پژوهش میدانی در انسانشناسی میدانند. یکی از کتابهای برگردانشدهاش به فارسی، «غریزه جنسی و سرکوبی آن در جوامع ابتدایی» است که در آن، نظریه «الکترا» را در برابر نظریه ادیپ فروید بیان میدارد. نکته جالبی که در این کتاب نشان داده، اینست که در میان جوانان تروبریاندی که ٱزادی تقریبا کامل جنسی تا پیش از ازدواج داشتند، همجنسبازی وجود نداشت؛ اما پس از ورود مبلغان مسیحی و ممنوع شدن آزادیهای جنسی، همجنسبازی در میانشان رواج یافت. همچنین چکیدهای از پژوهشهای وی بهنام «تروبریاندها» نیز به فارسی برگردان شده است.
🖌 مارگارت مید: شاید جمله «هیچ زنی، زن به دنیا نمیآید، بلکه زن میشود» سیمون دوبوار، نویسنده کتاب جنس دوم (که از آن بهعنوان مانیفست فمینیسم یاد میشود) را شنیدهاید. این جمله او و بسیاری از دیدگاههای دیگر فمینیستها، برگرفته از آثار مارگارت مید است. او که در بیست سالگی و به تنهایی از امریکا یه جزایر دورافتاده ملانزی (در اقیانوسیه) رفت و مدتها در میان مردمان آنجا پژوهش انجام داد، تلاش کرد نشان دهد ویژگیهای رفتاری زنانه و مردانه و بهطور کلی، شخصیت افراد بیشتر در فرهنگ و اجتماع ساخته میشود و یک چیز زیستی نیست. برای نمونه او سه جامعه همسایه در ملانزی را بررسی کرد و نشان داد در حالیکه جامعه «موندو گومور» مردسالار است، در جامعه «آراپش» چه مرد و چه زن دارای طبع حساس و مهربانند. اما از همه جالبتر جامعه «جامبولی» بود که در آن زنان به کارهای بیرون از خانواده همچون ماهیگیری و... میپردازند، در حالیکه مردان به پرورش کودکان در خانه، آرایش کردن خودشان و رقص مشغولند (هرچند برخی انسانشناسان، دادههای او را به چالش کشیدند). همچنین کتاب «بلوغ در ساموآ» نوشته او که به فارسی هم برگردان شده، یکی از پر فروشترین و جذابترین کتابها برای والدین در امریکا بود. اکنون این کتابهایش هم به فارسی در دسترس است.
🖌 کارلوس کاستاندا: انسانشناسی که برای پژوهش درباره مصرف پیوتل (همان گیاه توهمزایی که برخ از شمن-جادوگران سرخپوست به کار میبرند) به مکزیک رفت. در آنجا با یک عارف سرخپوست بهنام «دون خوان ماتیوس» آشنا و زندگیاش دگرگون شد. او سالها در کنار دون خوان، چیزها و جهان غیر عادیای را تجربه کرد که بخشهایی از آنرا در دوازده کتابش به نامهای:
تعلیمات دون خوان، حقیقتی دیگر، سفر به دیگر سو، افسانه قدرت، دومین حلقه قدرت، هدیه عقاب، آتش درون، قدرت سکوت، هنر رؤیا دیدن، حرکات جادویی، چرخ زمان و کرانه فعال بیکرانگی نوشت. اگر به عرفان سرخپوستی و تجربههای غیرعادی علاقه دارید، کتابهای کاستاندا (که به فارسی هم برگردان و البته گاهی ممنوع هم شدهاند) شما را جذب خواهد کرد.
🖌 اسکار لوئیس: انسانشناسی که چندین سال در حاشیه شهر مکزیکوسیتی، با «خانواده سانچز» گفتگوهای عمیق کرد و نظریه «فرهنگ فقر» خود را (که برپایه آن، فقر در میان مردمان فقیر، خودش را بازتولید میکند) ببان داشت. کتاب پژوهشی «فرزندان سانچز» او، بیشتر به رمان جذابی میماند آکنده از تجربیات جنسی گسترده کودکان فقیر، والدینی که هرگز ازدواج نکردهاند، ساعت و کمربندهایی که نزد مغازهدارها به گرو گذاشته میشوند، آن هم در حلبیآبادها.
✅ البته انسانشناسی امروزه دیگر نه در میان قبایل دورافتاده، بلکه در میان هر فرهنگی به موضوعاتی همچون سینما، موسیقی، پزشکی، حاشیهنشینی، دین، خانواده، ورزش، روابط بینالملل، قومگرایی، گردشگری (حوزه اصلی خودم) و... میپردازد. انسانشناسان تلاش دارند با زندگی درون یک جامعه یا نزدیکی به آنان، درکشان از فرهنگ آن جامعه به درک خود آن جامعه نزدیک شود.
این کتابها را به دوستانتان نیز پیشنهاد دهید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
امروز، سیزدهم شهریور، به روایتی زادروز ابوریحان بیرونی است و برای همین «روز مردمشناسی» نامیده شده است. ابوریحان، دانشمندی است که آثار بسیاری، از جمله کتاب ارزشمند «تحقیق ماللهند» را درباره فرهنگ هندیهای هزار سال پیش به یادگار گذاشت. مردمشناسی نیز، دانش بررسی عمیق فرهنگهاست.
در اینجا چند نویسنده و کتاب در زمینه مردمشناسی، یا آنگونه که در دانشگاهها و محیط علمی کاربرد بیشتری دارد، انسانشناسی، معرفی میشود که بیگمان از خواندنشان لذت میبرید؛ هرچند شاید برخیشان را خوانده باشید، بیآنکه بدانید نوشته یک انسانشناس است.
🖌 برانیسلاو مالینوسکی: اهل لهستان بود که در سال ۱۹۱۴ و میانه جنگ جهانی نخست، برای پژوهش به استرالیا رفت؛ اما او را به دلیل ملیتاش (لهستان جزو جبهه دشمن بود) به زندان انداختند. درخواستش برای تبعید به جزایر «تروبریاند» پذیرفته شد و تا سال ۱۹۱۸ پژوهشهای ارزشمندی با روش «مردمنگاری» و «مشاهده مشارکتی» میان بومیان آنجا انجام داد. انچنان روشهای پژوهشی وی کارا بود که بسیاری او را بنیانگذار پژوهش میدانی در انسانشناسی میدانند. یکی از کتابهای برگردانشدهاش به فارسی، «غریزه جنسی و سرکوبی آن در جوامع ابتدایی» است که در آن، نظریه «الکترا» را در برابر نظریه ادیپ فروید بیان میدارد. نکته جالبی که در این کتاب نشان داده، اینست که در میان جوانان تروبریاندی که ٱزادی تقریبا کامل جنسی تا پیش از ازدواج داشتند، همجنسبازی وجود نداشت؛ اما پس از ورود مبلغان مسیحی و ممنوع شدن آزادیهای جنسی، همجنسبازی در میانشان رواج یافت. همچنین چکیدهای از پژوهشهای وی بهنام «تروبریاندها» نیز به فارسی برگردان شده است.
🖌 مارگارت مید: شاید جمله «هیچ زنی، زن به دنیا نمیآید، بلکه زن میشود» سیمون دوبوار، نویسنده کتاب جنس دوم (که از آن بهعنوان مانیفست فمینیسم یاد میشود) را شنیدهاید. این جمله او و بسیاری از دیدگاههای دیگر فمینیستها، برگرفته از آثار مارگارت مید است. او که در بیست سالگی و به تنهایی از امریکا یه جزایر دورافتاده ملانزی (در اقیانوسیه) رفت و مدتها در میان مردمان آنجا پژوهش انجام داد، تلاش کرد نشان دهد ویژگیهای رفتاری زنانه و مردانه و بهطور کلی، شخصیت افراد بیشتر در فرهنگ و اجتماع ساخته میشود و یک چیز زیستی نیست. برای نمونه او سه جامعه همسایه در ملانزی را بررسی کرد و نشان داد در حالیکه جامعه «موندو گومور» مردسالار است، در جامعه «آراپش» چه مرد و چه زن دارای طبع حساس و مهربانند. اما از همه جالبتر جامعه «جامبولی» بود که در آن زنان به کارهای بیرون از خانواده همچون ماهیگیری و... میپردازند، در حالیکه مردان به پرورش کودکان در خانه، آرایش کردن خودشان و رقص مشغولند (هرچند برخی انسانشناسان، دادههای او را به چالش کشیدند). همچنین کتاب «بلوغ در ساموآ» نوشته او که به فارسی هم برگردان شده، یکی از پر فروشترین و جذابترین کتابها برای والدین در امریکا بود. اکنون این کتابهایش هم به فارسی در دسترس است.
🖌 کارلوس کاستاندا: انسانشناسی که برای پژوهش درباره مصرف پیوتل (همان گیاه توهمزایی که برخ از شمن-جادوگران سرخپوست به کار میبرند) به مکزیک رفت. در آنجا با یک عارف سرخپوست بهنام «دون خوان ماتیوس» آشنا و زندگیاش دگرگون شد. او سالها در کنار دون خوان، چیزها و جهان غیر عادیای را تجربه کرد که بخشهایی از آنرا در دوازده کتابش به نامهای:
تعلیمات دون خوان، حقیقتی دیگر، سفر به دیگر سو، افسانه قدرت، دومین حلقه قدرت، هدیه عقاب، آتش درون، قدرت سکوت، هنر رؤیا دیدن، حرکات جادویی، چرخ زمان و کرانه فعال بیکرانگی نوشت. اگر به عرفان سرخپوستی و تجربههای غیرعادی علاقه دارید، کتابهای کاستاندا (که به فارسی هم برگردان و البته گاهی ممنوع هم شدهاند) شما را جذب خواهد کرد.
🖌 اسکار لوئیس: انسانشناسی که چندین سال در حاشیه شهر مکزیکوسیتی، با «خانواده سانچز» گفتگوهای عمیق کرد و نظریه «فرهنگ فقر» خود را (که برپایه آن، فقر در میان مردمان فقیر، خودش را بازتولید میکند) ببان داشت. کتاب پژوهشی «فرزندان سانچز» او، بیشتر به رمان جذابی میماند آکنده از تجربیات جنسی گسترده کودکان فقیر، والدینی که هرگز ازدواج نکردهاند، ساعت و کمربندهایی که نزد مغازهدارها به گرو گذاشته میشوند، آن هم در حلبیآبادها.
✅ البته انسانشناسی امروزه دیگر نه در میان قبایل دورافتاده، بلکه در میان هر فرهنگی به موضوعاتی همچون سینما، موسیقی، پزشکی، حاشیهنشینی، دین، خانواده، ورزش، روابط بینالملل، قومگرایی، گردشگری (حوزه اصلی خودم) و... میپردازد. انسانشناسان تلاش دارند با زندگی درون یک جامعه یا نزدیکی به آنان، درکشان از فرهنگ آن جامعه به درک خود آن جامعه نزدیک شود.
این کتابها را به دوستانتان نیز پیشنهاد دهید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
شهید جاوید (باز نشر)
امیر هاشمی مقدم
اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری (که در دهه نخست انقلاب، وزنه برجسته و دومین شخصیت کشور بود) و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، معرفی این کتاب در سال 1390 در وبلاگ شخصیام، برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی را در پی داشت که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون از برخی منبریها با هدف اشک ریختن بیشتر شنیده یا خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میشود چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان گردد (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
❌آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر.
✅ نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که اگرچه امام حسین از کلیت شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
❌ امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود.
✅ اما گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
❌ شهادت امام حسین برای اسلام و تشیع دستاورد داشت.
✅ اما نویسنده نشان میدهد رویدادهای کربلا پیامدهای منفی بسیاری برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
❌ کوفیان بیوفایند.
✅ نویسنده چنین برداشتی را درست نمیداند و ویژگیهای کوفیان را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از آنها تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است.
❌ برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند.
✅ نویسنده نشان میدهد که این سخن نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده، همچنانکه اهداف امام حسین را به زیان امروزی دربرگیرنده ابنها میداند: حمایت از استقلال نیروهای قانونگذاری و قضایی، حمایت از ٱزادی قلم و بیان، حمایت از عدالت در بودجه و بالاخره حمایت از موقع جهانی اسلام. یعنی به باور نویسنده، برای امام حسین دفاع از ٱزادیها یا استقلال دادگاهها و قانونگزاران نسبت به گسترش اسلام مهمتر بود.
در اینجا تنها به برخی از این انحرافات پرداخته شده و دانستن همه آنها، خواندن خود کتاب را بایسته میکند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، البته همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید به نظر بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میرسد.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری (که در دهه نخست انقلاب، وزنه برجسته و دومین شخصیت کشور بود) و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، معرفی این کتاب در سال 1390 در وبلاگ شخصیام، برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی را در پی داشت که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون از برخی منبریها با هدف اشک ریختن بیشتر شنیده یا خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میشود چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان گردد (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
❌آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر.
✅ نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که اگرچه امام حسین از کلیت شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
❌ امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود.
✅ اما گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
❌ شهادت امام حسین برای اسلام و تشیع دستاورد داشت.
✅ اما نویسنده نشان میدهد رویدادهای کربلا پیامدهای منفی بسیاری برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
❌ کوفیان بیوفایند.
✅ نویسنده چنین برداشتی را درست نمیداند و ویژگیهای کوفیان را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از آنها تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است.
❌ برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند.
✅ نویسنده نشان میدهد که این سخن نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده، همچنانکه اهداف امام حسین را به زیان امروزی دربرگیرنده ابنها میداند: حمایت از استقلال نیروهای قانونگذاری و قضایی، حمایت از ٱزادی قلم و بیان، حمایت از عدالت در بودجه و بالاخره حمایت از موقع جهانی اسلام. یعنی به باور نویسنده، برای امام حسین دفاع از ٱزادیها یا استقلال دادگاهها و قانونگزاران نسبت به گسترش اسلام مهمتر بود.
در اینجا تنها به برخی از این انحرافات پرداخته شده و دانستن همه آنها، خواندن خود کتاب را بایسته میکند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، البته همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید به نظر بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میرسد.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
مقدمه
شهید جاوید: درباره فلسفه قیام امام حسین
مقدمهای بر مباحث فرهنگی و گردشگری کشورمان (از ۱۳۸۳ تاکنون)
نقد همه چیزدانها به متخصصان.
امیر هاشمی مقدم
به تازگی یک فایل صوتی دیگر (گویا قدیمی) از دکتر یوسف اباذری منتشر شده (اینجا) محسن نامجو را به «هتاکی، پردهدری و به کار بردن کلمات زشت» متهم میکند. شگفت اینکه چنین سخنانی از زیان کسی بیرون آمده که خودش در میان غیر علوم اجتماعیها، به خاطر کاربرد همین ادبیات تند و عموما توهینآمیزش شناخته شده (نخستین بار، در پی مرگ مرتضی پاشایی)؛ ادبیاتی که در همه سخنرانیهای وی به کار میرود. از جمله در همین سخنرانیاش هم رضا براهنی را «دلقک» میداند.
نکته دیگر اینکه اباذری، نامجو را متهم میکند که «نه صدایی دارد، نه سازی بلد است، نه دو تا نُت بلد است [...] اگر از او بخواهی یک آواز ساده بخوان، دو دانگ بخوان، بلد نیست بخواند». پس نتیجه میگیرد که نامجو شایستگی نقد موسیقی ایرانی را ندارد. اما برخلاف ادعای دکتر اباذری، نامجو تسلط خیلی خوبی بر موسیقی سنتی و موسیقی مقامی برخی نواحی ایران، همچون خراسان یا ترکمنصحرا دارد. بیگمان دکتر اباذری درباره موسیقی سنتی (اگر چیزی بداند)، بیشتر از حسین علیزاده نمیداند. علیزاده سالها پیش پاسخ امثال اباذری را داده است. او در یکی از کنسرتهایش، بهطور ناگهانی از نامجو که در میان تماشاگران نشسته بود میخواهد که روی صحنه رفته و همراه با ساز علیزاده، بخواند. بقیه داستان را از زبان خود علیزاده (در گفتگویش با حمیدرضا منبتی، ماهنامه «تجربه»، ش. 1، 1390) بخوانیم:
«در پایان برنامه [کنسرت امریکا با پژمان حدادی] از نامجو خواستم که روی صحنه بیاید تا قطعهای را با هم اجرا کنیم. دوستان تعریف میکردند که وقتی از او دعوت کردم، آنقدر احساساتی شد که شروع کرد به گریه کردن، بهطوری که هق هق میزد. اما هر کاری کردیم نامجو روی سن نیامد و حاضر نشد که کنار من و پژمان حدادی روی سن بنشیند. این هم از لطف و ادبش بود. رفتار نامجو از خیلیها که ادعای اصالت میکنند، اصیلتر بود و من بهطور شخصی دوستش دارم. راجع به کار هم اصلا نظر من مهم نیست و کارش ربطی به ارزشگذاری من ندارد. نهایتا [چون نیامد بالا کنار ما بنشیند] پایین سن یک صندلی گذاشتیم و ایشان آنجا نشست. من [قطعه] «ترکمن» را نواختم و نامجو روی آن بهصورت بداهه آواز ترکمنی خواند. خب میدانید ترکمن قطعهای نیست که برای آواز نوشته شده باشد، اما باید بگویم که الحق ترکمن را نامجو فهمید. وقتی شروع به خواندن کرد، تحریرهایش کاملا ترکمن بود. مطمئنم که نامجو آن لحظه بوی خاک ترکمن را حس میکرد. در هر صورت شب بسیار جذاب و شیرینی شد. خب این احساس را با چه چیزی میتوان عوض کرد؟ و من از خودم خیلی ممنونم که این کار را کردم».
از قضا این نقد ورود و ادعا در حوزهای که صاحبنظر نیستی، به خود دکتر اباذری بیش از نامجو وارد است. اباذری تاکنون بارها در سخنانش در زمینه موسیقی، ادبیات، تاریخ و... سخنانی بر زبان رانده که یک دانشجوی سال نخست این رشتهها هم به نادرستی آنها آگاه است (یکی از نقدهای مرا بر سخنان اباذری در این زمینه میتوانید در اینجا بخوانید). و البته شوربختانه نامجو هم در یک گفتگویش با بیبیسی فارسی، همین سخنان نادرست را درباره تاریخ ایران بر زبان راند، که با انتقاد مورخان کشور روبرو شد. اما نامجو کارش در زمینه موسیقی است و در این باره هم سبکاش را بپسندیم یا نه، سالهاست کار میکند و چهرهای شناختهشده (حتی در سطح بینالمللی) است.
یکی از دوستان جامعهشناس (در اینجا)، به اباذری انتقاد کرده که چرا در همین سخنرانی شخصیت ادبی برجستهای همچون رضا براهنی که جزو منتقدان جدی و برجسته ادبیات است را دلقک نامیده؟ پیش از این در پاسخ به یادداشت یکی از دیگر دوستان جامعهشناس که گونههای جامعهشناسان در ایران را دستهبندی کرده بود، (در اینجا) نوشته بودم که امثال اباذری برخلاف جامعهشناسان چپ اروپایی که به تعبیر بوردیو، «رزمیکار» بوده و با سیاستهای رسمی دولتها و نابرابریها مبارزه میکنند، دقیقا «کدخدا محور» هستند و از سیاستهای رسمی (کدخدای روستا) دفاع میکنند، اما رزمیکاریشان در برابر غرب است که این هم، نقطه اشتراکشان میشود برای دفاع از سیاستهای کدخدا. یعنی در حالیکه جامعهشناس رزمیکار غربی با نقد تند و تیز سیاستهای رسمی، خود را در معرض خطر قرار میدهد، جامعهشناسان چپاندیش ایرانی (همچون دکتر اباذری) با دفاع از سیاستهای رسمی، خود را در پناه حمایت نهادهای رسمی قرار میدهند.
بههر رو امیدوارم امثال دکتر اباذری به زودی به این نکته پی ببرند که دوره نسخهپیچیشان برای مردم به سر آمده و حتی با به کار بردن ادبیات تند و توهینآمیز به دیگران (و آنگاه متهم کردن دیگران به همین رفتار)، نمیتوانند آرمانشهرشان را پیاده کنند.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
به تازگی یک فایل صوتی دیگر (گویا قدیمی) از دکتر یوسف اباذری منتشر شده (اینجا) محسن نامجو را به «هتاکی، پردهدری و به کار بردن کلمات زشت» متهم میکند. شگفت اینکه چنین سخنانی از زیان کسی بیرون آمده که خودش در میان غیر علوم اجتماعیها، به خاطر کاربرد همین ادبیات تند و عموما توهینآمیزش شناخته شده (نخستین بار، در پی مرگ مرتضی پاشایی)؛ ادبیاتی که در همه سخنرانیهای وی به کار میرود. از جمله در همین سخنرانیاش هم رضا براهنی را «دلقک» میداند.
نکته دیگر اینکه اباذری، نامجو را متهم میکند که «نه صدایی دارد، نه سازی بلد است، نه دو تا نُت بلد است [...] اگر از او بخواهی یک آواز ساده بخوان، دو دانگ بخوان، بلد نیست بخواند». پس نتیجه میگیرد که نامجو شایستگی نقد موسیقی ایرانی را ندارد. اما برخلاف ادعای دکتر اباذری، نامجو تسلط خیلی خوبی بر موسیقی سنتی و موسیقی مقامی برخی نواحی ایران، همچون خراسان یا ترکمنصحرا دارد. بیگمان دکتر اباذری درباره موسیقی سنتی (اگر چیزی بداند)، بیشتر از حسین علیزاده نمیداند. علیزاده سالها پیش پاسخ امثال اباذری را داده است. او در یکی از کنسرتهایش، بهطور ناگهانی از نامجو که در میان تماشاگران نشسته بود میخواهد که روی صحنه رفته و همراه با ساز علیزاده، بخواند. بقیه داستان را از زبان خود علیزاده (در گفتگویش با حمیدرضا منبتی، ماهنامه «تجربه»، ش. 1، 1390) بخوانیم:
«در پایان برنامه [کنسرت امریکا با پژمان حدادی] از نامجو خواستم که روی صحنه بیاید تا قطعهای را با هم اجرا کنیم. دوستان تعریف میکردند که وقتی از او دعوت کردم، آنقدر احساساتی شد که شروع کرد به گریه کردن، بهطوری که هق هق میزد. اما هر کاری کردیم نامجو روی سن نیامد و حاضر نشد که کنار من و پژمان حدادی روی سن بنشیند. این هم از لطف و ادبش بود. رفتار نامجو از خیلیها که ادعای اصالت میکنند، اصیلتر بود و من بهطور شخصی دوستش دارم. راجع به کار هم اصلا نظر من مهم نیست و کارش ربطی به ارزشگذاری من ندارد. نهایتا [چون نیامد بالا کنار ما بنشیند] پایین سن یک صندلی گذاشتیم و ایشان آنجا نشست. من [قطعه] «ترکمن» را نواختم و نامجو روی آن بهصورت بداهه آواز ترکمنی خواند. خب میدانید ترکمن قطعهای نیست که برای آواز نوشته شده باشد، اما باید بگویم که الحق ترکمن را نامجو فهمید. وقتی شروع به خواندن کرد، تحریرهایش کاملا ترکمن بود. مطمئنم که نامجو آن لحظه بوی خاک ترکمن را حس میکرد. در هر صورت شب بسیار جذاب و شیرینی شد. خب این احساس را با چه چیزی میتوان عوض کرد؟ و من از خودم خیلی ممنونم که این کار را کردم».
از قضا این نقد ورود و ادعا در حوزهای که صاحبنظر نیستی، به خود دکتر اباذری بیش از نامجو وارد است. اباذری تاکنون بارها در سخنانش در زمینه موسیقی، ادبیات، تاریخ و... سخنانی بر زبان رانده که یک دانشجوی سال نخست این رشتهها هم به نادرستی آنها آگاه است (یکی از نقدهای مرا بر سخنان اباذری در این زمینه میتوانید در اینجا بخوانید). و البته شوربختانه نامجو هم در یک گفتگویش با بیبیسی فارسی، همین سخنان نادرست را درباره تاریخ ایران بر زبان راند، که با انتقاد مورخان کشور روبرو شد. اما نامجو کارش در زمینه موسیقی است و در این باره هم سبکاش را بپسندیم یا نه، سالهاست کار میکند و چهرهای شناختهشده (حتی در سطح بینالمللی) است.
یکی از دوستان جامعهشناس (در اینجا)، به اباذری انتقاد کرده که چرا در همین سخنرانی شخصیت ادبی برجستهای همچون رضا براهنی که جزو منتقدان جدی و برجسته ادبیات است را دلقک نامیده؟ پیش از این در پاسخ به یادداشت یکی از دیگر دوستان جامعهشناس که گونههای جامعهشناسان در ایران را دستهبندی کرده بود، (در اینجا) نوشته بودم که امثال اباذری برخلاف جامعهشناسان چپ اروپایی که به تعبیر بوردیو، «رزمیکار» بوده و با سیاستهای رسمی دولتها و نابرابریها مبارزه میکنند، دقیقا «کدخدا محور» هستند و از سیاستهای رسمی (کدخدای روستا) دفاع میکنند، اما رزمیکاریشان در برابر غرب است که این هم، نقطه اشتراکشان میشود برای دفاع از سیاستهای کدخدا. یعنی در حالیکه جامعهشناس رزمیکار غربی با نقد تند و تیز سیاستهای رسمی، خود را در معرض خطر قرار میدهد، جامعهشناسان چپاندیش ایرانی (همچون دکتر اباذری) با دفاع از سیاستهای رسمی، خود را در پناه حمایت نهادهای رسمی قرار میدهند.
بههر رو امیدوارم امثال دکتر اباذری به زودی به این نکته پی ببرند که دوره نسخهپیچیشان برای مردم به سر آمده و حتی با به کار بردن ادبیات تند و توهینآمیز به دیگران (و آنگاه متهم کردن دیگران به همین رفتار)، نمیتوانند آرمانشهرشان را پیاده کنند.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
موسيقی ايران
نقدی از یوسف اباذری استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران بر محسن نامجو
برگه موسیقی ایران
@musiqueiran
برگه موسیقی ایران
@musiqueiran
آزار زن گردشگر ترکیهای در خیابان ناصرخسرو
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز (متن کامل)
(چکیده:) سِلمین، از دوستان قدیمیام و استادی جوان در دانشگاهی در ترکیه است. با آنکه خیلی از کشورهای جهان را به تنهایی سفر کرده، اما بهخاطر سیاهنمایی رسانهها، برای رفتن به ایران همیشه در شک بود. هر بار کلی تلاش میکردم نشان دهم اینها سیاهنمایی است، تا اینکه چندی پیش تصمیمش را گرفت و دو نفری برنامه سفرش را تنظیم کردیم. هفته پیش به ایران رفت و روز جمعه هم راهی کاخ گلستان شد. اما حدود ظهر بود که تماس تصویری گرفت و همینطور که بدنش میلرزید و گریه میکرد، از اینکه مردی در خیابان و در حضور دیگران بدنش را محکم لمس کرده، و دیگر مردان هم هیچ واکنشی نداشتند، سخن گفت. راننده تاکسی به دلیل بسته بودن خیابان، او را در ناصرخسرو پیاده کرده و گفته بود موزه نزدیک است و پیاده برود. نخستین بار بود که خرد شدن یک زن در اثر کاری که شاید در چشم ما مردان «چیز زیاد مهمی نیست» را میدیدم. اما بهعنوان کسی که در زمینه انسانشناسی گردشگری میخواند و مینویسد، چند نکته را یادآوری میکنم:
الف- گردشگری بیش و پیش از زیرساختهایی همچون جاده و هتل و رستوران، زمینههای فرهنگی/ اجتماعی و سیاسی/ امنیتی میخواهد که تقریبا در هیچ یک از اینها ما جایگاه چندان خوبی نداریم. به جز برخی مقاصد گردشگرپذیر (بافت تاریخی در شهرهای بزرگ)، بیشتر جاهای ایران هنوز آمادگی لازم برای پذیرش گردشگر خارجی را ندارد. این آمادگی نداشتن لزوما به معنای برخورد بد با گردشگر نیست، بلکه گاهی برخورد نادرست با گردشگر را هم در بر میگیرد (همچون راننده تاکسیای که یک زن گردشگر خارجی را در خیابان ناصرخسرو رها کرده و گفته بقیهاش را خودت پیاده برو). اما برخورد نادرست یک ایرانی با گردشگران خارجی، به پای همه ایرانیان نوشته شده و همه خوبیهای ایرانیان در برخورد با خارجیها (همچون مهماننوازیمان) را از بین میبرد. انسانشناسی گردشگری دقیقا روی همین ارتباطات میان میزبان و میهمان کار میکند.
ب- اما زمینههای سیاسی/ امنیتی، به موضع حکومت درباره گردشگری باز میگردد. نشانههای اندکی از جدی بودن حکومت ایران برای جذب گردشگران خارجی در دست است؛ برای نمونه:
ب. 1) حکومت ایران نه تنها تفاوت فرهنگی گردشگران خارجی در زمینه پوشاک، خوراک، نوشیدنی، روابط انسانی و... را نمیپذیرد، بلکه از زیر بار آموزش همگانی به مردم برای رفتار درست با گردشگر خارجی (حتی در چارچوب احکام اسلامی) هم شانه خالی میکند؛ در حالیکه چنین آموزشهایی وظیفه جکومت یک کشور است. ترکیه نمونهای گویاست در این زمینه. ایرانیانی که تا 15 سال پیش گذرشان به ترکیه میخورد (مثلا برای رفتن زمینی به سوریه یا اروپا)، خاطرات بسیار ناخوشایندی از زورگیری شهروندان یا حتی پلیسهای ترکیه از گردشگران داشتند. اما با جدیتی که دولت ترکیه از خود نشان داد، امروزه رفتار ترکیهایها با گردشگران آنچنان تغییری یافته که برای نمونه، جملهی: «ترکیهایها خیلی ایرانیها را دوست دارند و به ما احترام میگذارند» را از زبان بسیاری از گردشگران ایرانی که از این کشور بازگشتهاند، میتوان شنید. در واقع حکومت ترکیه با مقررات و آموزشهای لازم، مردمان کشورش را برای پذیرش گردشگران خارجی آماده ساخته است.
ب. 2) برخورد قانون ایران با مزاحمان گردشگران، مناسب و بازدارنده نیست. در همین ترکیه هم موارد زیادی از آزار، تجاوز و حتی کشتن گردشگران خارجی رخ میدهد، اما با واکنش شدید دولت و مردم روبرو میگردد. رسانههای ترکیه به شدت این رویدادها را پوشش میدهند و افکار عمومی نیز خواستار برخورد جدی با مجرمان و اقدامات پیشگیرانه دولت است. اما در ایران نه تنها حضور و حفاظت پلیس در جاهای گردشگرپذیر کافی نیست (نمونهاش بافت تاریخی تهران همچون بازار، کاخ گلستان و... که جولانگاه خلافکاران است)، بلکه پلیس در بسیاری موارد جدیت لازم برای دفاع از گردشگران خارجی نشان نمیدهد (نمونهاش گردشگر آلمانی که سال 92 همراه با خانوادهاش با خودروی کاروان به ایران آمد و در کرج، همه مدارک و وسایل ارزشمندشان دزدیده شد؛ اما با آنکه فیلم دوربین مداربسته که آشکارا چهره دزدان را نشان میداد در اختیار داشتند، نیروی انتظامی گفت که نمیتواند کاری برای شناسایی و بازداشت دزدها انجام دهد).
ب. 3) شوربختانه گاهی برخورد نهادهای حکومتی با گردشگران خارجی (همچون دستگیری دو تابعیتیها و حتی خارجیها)، این احساس نا امنی گردشگران از حضور در ایران را افزایش میدهد.
در پایان، یادآوری میشود که لزوم برخورد مناسب با گردشگران خارجی (و آموزش و فرهنگسازی در این زمینه) نه تنها برای گردشگران اروپایی، بلکه برای گردشگران عرب، افغانستانی، پاکستانی، جمهوری آذربایجانی و... نیز بایسته و نیاز است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز (متن کامل)
(چکیده:) سِلمین، از دوستان قدیمیام و استادی جوان در دانشگاهی در ترکیه است. با آنکه خیلی از کشورهای جهان را به تنهایی سفر کرده، اما بهخاطر سیاهنمایی رسانهها، برای رفتن به ایران همیشه در شک بود. هر بار کلی تلاش میکردم نشان دهم اینها سیاهنمایی است، تا اینکه چندی پیش تصمیمش را گرفت و دو نفری برنامه سفرش را تنظیم کردیم. هفته پیش به ایران رفت و روز جمعه هم راهی کاخ گلستان شد. اما حدود ظهر بود که تماس تصویری گرفت و همینطور که بدنش میلرزید و گریه میکرد، از اینکه مردی در خیابان و در حضور دیگران بدنش را محکم لمس کرده، و دیگر مردان هم هیچ واکنشی نداشتند، سخن گفت. راننده تاکسی به دلیل بسته بودن خیابان، او را در ناصرخسرو پیاده کرده و گفته بود موزه نزدیک است و پیاده برود. نخستین بار بود که خرد شدن یک زن در اثر کاری که شاید در چشم ما مردان «چیز زیاد مهمی نیست» را میدیدم. اما بهعنوان کسی که در زمینه انسانشناسی گردشگری میخواند و مینویسد، چند نکته را یادآوری میکنم:
الف- گردشگری بیش و پیش از زیرساختهایی همچون جاده و هتل و رستوران، زمینههای فرهنگی/ اجتماعی و سیاسی/ امنیتی میخواهد که تقریبا در هیچ یک از اینها ما جایگاه چندان خوبی نداریم. به جز برخی مقاصد گردشگرپذیر (بافت تاریخی در شهرهای بزرگ)، بیشتر جاهای ایران هنوز آمادگی لازم برای پذیرش گردشگر خارجی را ندارد. این آمادگی نداشتن لزوما به معنای برخورد بد با گردشگر نیست، بلکه گاهی برخورد نادرست با گردشگر را هم در بر میگیرد (همچون راننده تاکسیای که یک زن گردشگر خارجی را در خیابان ناصرخسرو رها کرده و گفته بقیهاش را خودت پیاده برو). اما برخورد نادرست یک ایرانی با گردشگران خارجی، به پای همه ایرانیان نوشته شده و همه خوبیهای ایرانیان در برخورد با خارجیها (همچون مهماننوازیمان) را از بین میبرد. انسانشناسی گردشگری دقیقا روی همین ارتباطات میان میزبان و میهمان کار میکند.
ب- اما زمینههای سیاسی/ امنیتی، به موضع حکومت درباره گردشگری باز میگردد. نشانههای اندکی از جدی بودن حکومت ایران برای جذب گردشگران خارجی در دست است؛ برای نمونه:
ب. 1) حکومت ایران نه تنها تفاوت فرهنگی گردشگران خارجی در زمینه پوشاک، خوراک، نوشیدنی، روابط انسانی و... را نمیپذیرد، بلکه از زیر بار آموزش همگانی به مردم برای رفتار درست با گردشگر خارجی (حتی در چارچوب احکام اسلامی) هم شانه خالی میکند؛ در حالیکه چنین آموزشهایی وظیفه جکومت یک کشور است. ترکیه نمونهای گویاست در این زمینه. ایرانیانی که تا 15 سال پیش گذرشان به ترکیه میخورد (مثلا برای رفتن زمینی به سوریه یا اروپا)، خاطرات بسیار ناخوشایندی از زورگیری شهروندان یا حتی پلیسهای ترکیه از گردشگران داشتند. اما با جدیتی که دولت ترکیه از خود نشان داد، امروزه رفتار ترکیهایها با گردشگران آنچنان تغییری یافته که برای نمونه، جملهی: «ترکیهایها خیلی ایرانیها را دوست دارند و به ما احترام میگذارند» را از زبان بسیاری از گردشگران ایرانی که از این کشور بازگشتهاند، میتوان شنید. در واقع حکومت ترکیه با مقررات و آموزشهای لازم، مردمان کشورش را برای پذیرش گردشگران خارجی آماده ساخته است.
ب. 2) برخورد قانون ایران با مزاحمان گردشگران، مناسب و بازدارنده نیست. در همین ترکیه هم موارد زیادی از آزار، تجاوز و حتی کشتن گردشگران خارجی رخ میدهد، اما با واکنش شدید دولت و مردم روبرو میگردد. رسانههای ترکیه به شدت این رویدادها را پوشش میدهند و افکار عمومی نیز خواستار برخورد جدی با مجرمان و اقدامات پیشگیرانه دولت است. اما در ایران نه تنها حضور و حفاظت پلیس در جاهای گردشگرپذیر کافی نیست (نمونهاش بافت تاریخی تهران همچون بازار، کاخ گلستان و... که جولانگاه خلافکاران است)، بلکه پلیس در بسیاری موارد جدیت لازم برای دفاع از گردشگران خارجی نشان نمیدهد (نمونهاش گردشگر آلمانی که سال 92 همراه با خانوادهاش با خودروی کاروان به ایران آمد و در کرج، همه مدارک و وسایل ارزشمندشان دزدیده شد؛ اما با آنکه فیلم دوربین مداربسته که آشکارا چهره دزدان را نشان میداد در اختیار داشتند، نیروی انتظامی گفت که نمیتواند کاری برای شناسایی و بازداشت دزدها انجام دهد).
ب. 3) شوربختانه گاهی برخورد نهادهای حکومتی با گردشگران خارجی (همچون دستگیری دو تابعیتیها و حتی خارجیها)، این احساس نا امنی گردشگران از حضور در ایران را افزایش میدهد.
در پایان، یادآوری میشود که لزوم برخورد مناسب با گردشگران خارجی (و آموزش و فرهنگسازی در این زمینه) نه تنها برای گردشگران اروپایی، بلکه برای گردشگران عرب، افغانستانی، پاکستانی، جمهوری آذربایجانی و... نیز بایسته و نیاز است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
انصاف نیوز
آزار زن گردشگر ترکیهای در خیابان ناصرخسرو | پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوز
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی دربارهی اتفاقی که برای یک گردشگر ترکیهای در تهران افتاده است، نوشت:
آیتالله مکارم، مولانا را به ترکیه نبخشید!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی نامه گروهی از طلبهها منتشر شده که در آن دیدگاه آیتالله مکارم شیرازی را درباره ساخت فیلم «مست عشق» جویا شدهاند. این فیلم درباره شمس و مولانا و به کارگردانی حسن فتحی محصول مشترک ایران و ترکیه خواهد بود. آیتالله مکارم نیز در پاسخی کوتاه نوشته: «با توجه به اینکه این کار سبب ترویج فرقه ضالّه صوفیه میشود، شرعاً جایز نیست و باید از آن خودداری کرد». البته شیوه نگارش نامهای که طلبهها نوشتهاند، خود بحث جداگانهای است؛ شیوهای که در آن کلا به بیان دیدگاههای منفی و تکفیری درباره یک شخص یا برنامه پرداخته، و آنگاه از مراجع تقلید نظر میخواهند. در واقع با این ادبیات، مراجع تقلید را در کار انجامشده قرار میدهند و شوربختانه مراجع نیز بسیاری اوقات، به تایید چنین دیدگاههای افراطیای میپردازند؛ همچون همین پاسخ آیتالله مکارم.
نگارنده دقیقا همین امروز به قونیه آمده. هشتم مهرماه زادروز مولاناست و سالهاست که ترکیه در هفته نخست پاییز، جشنواره بینالمللی موسیقی سنتی و عرفانی برگزار کرده و گروههای موسیقی برجسته از کشورهای گوتاگون را به این جشنواره دعوت میکند. هر شب موسیقی یک کشور اجرا میشود و امشب هم کنسرت علیرضا قربانی از ایران است. شگفتآور آنکه تنها کنسرت گروههای ایرانی در سالن «سلجوقلو» این شهر برگزار میشود و دیگر کشورها، کنسرتشان در سالن مجموعه فرهنگی مولانا برگزار میگردد؛ چرا که شمار ایرانیانی که در این برنامه شرکت میکنند، قابل قیاس با شمار گردشگران کشورهای دیگر نیست و مجموعه فرهنگیمولانا گنجایششانرا ندارد. در نیمه دوم آذرماه هم که به مناسبت درگذشت مولانا، 10 روز مراسم «شب عروس» برگزار میشود نیز، اوضاع همین است.
یک دلیل چنین استقبالی از سوی ایرانیان، به جز پیوند ناگسستنی میان ایرانیان و مولانا، محروم بودنشان در ایران از برنامههایی اینچنین درباره مفاخر ایرانی است. شمس و مولانا را دیدگاههای افراطی، ضاله مینامند و حتی ساخت یک فیلم دربارهشان را برنمیتابند. پس چه جای گلایه که ترکیه مولانا را بهنام خویش مصادره کرده و دارد درباره شمس نیز همین کار را میکند؟ (توضیح آنکه مسجدی کوچک بهنام شمس در قونیه دارند که چند سالی است دولت ترکیه بر پایه خوابنما شدن یک نفر، مدعی است آرامگاه شمس اینجاست؛ در حالیکه در منابع تاریخی خود عثمانی هم بارها به آرامگاه شمس در خوی اشاره شده و سلاطین عثمانی که به ایران حمله میکردند، با پای پیاده به زیارتش میرفتند).
در واقع چنین موضعگیریهایی از سوی طلبهها و مجتهدان، بیش از اینکه خدمت به ایران باشد، خدمت به ترکیه و دیگر کشورهایی است که در پی مصادره میراث فرهنگی ایران هستند و آنگاه ایرانیان مجبورند برای برنامههای مرتبط با آنان، راه ترکیه را در پیش بگیرند.
بر پایه دیدگاههای افراطی در ایران، شمس و مولانا ضاله و گمراهند، حافظ اهل سنت بوده و نباید به او پر و بال داد، سعدی دروغگو بوده و اعمال منافی عفت میکرده، فردوسی زبان فارسی را در برابر زبان اسلام عَلَم کرد، ناصرخسرو اسماعیلی بود، منصور حلاج «انا الحق» گفت و شرک ورزید، دیگر مفاخر هم هر یک به دلیلی، گمراه بودند. عموما هنگامی که کسی از ایراندوستان از تمدن ایران باستان سخن میگویند، همین دیدگاههای افراطی مدعی میشوند در حالیکه ایران دوره اسلامی صدها اندیشمند برجسته داشتیم، تمدن ایران باستان اندیشمندان شناختهشده چندانی نداشته است. خب اگر این دیدگاه را بپذیریم، دقیقا به کدامیک از مفاخرمان در تمدن اسلامی فخر بورزیم که شما آنها را تکفیر نکرده باشید؟
نکته دیگر «فرقه ضالّه» دانستن صوفیه از نگاه آیتالله مکارم و برخی از دیگر حوزویان است. به جز اینکه ضاله و گمراه نامیدن مسلمانانی که همه اصول و فروع دین را قبول دارند، کار سادهای نیست، باید نگاهی اجتماعی نیز به این پدیده داشت. در درازای تاریخ ایران عموما گروههای متصوفه هنگامی گسترش یافتهاند که اوضاع اقتصادی، سیاسی و امنیتی ایران مناسب نبوده و بنابراین مردم تلاش میکردند با پیوستن به گروههای تصوف، راه گریزی از جهان پر آشوب اطرافشان بیابند. برای نمونه پس از حمله مغول و ویرانیهایی که در پی داشت، تصوف رشد چشمگیری نمود و از قضا از دل همین صوفیان بود که حکومت صفوی بر آمده و یکپارچگی و امنیت را در کشور برقرار کرد (و البته مذهب تشیع را رواج داد که همین طلاب اکنون مدافع دو آتشهاش هستند). اکنون نیز شرایط نامناسب اقتصادی/ اجتماعی است که تصوف و عرفانهای اصطلاحا «نو ظهور» را گسترش داده و بنابراین برخوردهای امنیتی در این زمینه راه به جایی نخواهد برد. ایکاش روحانیون ما به جای تکفیر تصوف و عرفان، چارهای هم برای رفع زمینههای پیدایش آن در دوران کنونی مییافتند.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی نامه گروهی از طلبهها منتشر شده که در آن دیدگاه آیتالله مکارم شیرازی را درباره ساخت فیلم «مست عشق» جویا شدهاند. این فیلم درباره شمس و مولانا و به کارگردانی حسن فتحی محصول مشترک ایران و ترکیه خواهد بود. آیتالله مکارم نیز در پاسخی کوتاه نوشته: «با توجه به اینکه این کار سبب ترویج فرقه ضالّه صوفیه میشود، شرعاً جایز نیست و باید از آن خودداری کرد». البته شیوه نگارش نامهای که طلبهها نوشتهاند، خود بحث جداگانهای است؛ شیوهای که در آن کلا به بیان دیدگاههای منفی و تکفیری درباره یک شخص یا برنامه پرداخته، و آنگاه از مراجع تقلید نظر میخواهند. در واقع با این ادبیات، مراجع تقلید را در کار انجامشده قرار میدهند و شوربختانه مراجع نیز بسیاری اوقات، به تایید چنین دیدگاههای افراطیای میپردازند؛ همچون همین پاسخ آیتالله مکارم.
نگارنده دقیقا همین امروز به قونیه آمده. هشتم مهرماه زادروز مولاناست و سالهاست که ترکیه در هفته نخست پاییز، جشنواره بینالمللی موسیقی سنتی و عرفانی برگزار کرده و گروههای موسیقی برجسته از کشورهای گوتاگون را به این جشنواره دعوت میکند. هر شب موسیقی یک کشور اجرا میشود و امشب هم کنسرت علیرضا قربانی از ایران است. شگفتآور آنکه تنها کنسرت گروههای ایرانی در سالن «سلجوقلو» این شهر برگزار میشود و دیگر کشورها، کنسرتشان در سالن مجموعه فرهنگی مولانا برگزار میگردد؛ چرا که شمار ایرانیانی که در این برنامه شرکت میکنند، قابل قیاس با شمار گردشگران کشورهای دیگر نیست و مجموعه فرهنگیمولانا گنجایششانرا ندارد. در نیمه دوم آذرماه هم که به مناسبت درگذشت مولانا، 10 روز مراسم «شب عروس» برگزار میشود نیز، اوضاع همین است.
یک دلیل چنین استقبالی از سوی ایرانیان، به جز پیوند ناگسستنی میان ایرانیان و مولانا، محروم بودنشان در ایران از برنامههایی اینچنین درباره مفاخر ایرانی است. شمس و مولانا را دیدگاههای افراطی، ضاله مینامند و حتی ساخت یک فیلم دربارهشان را برنمیتابند. پس چه جای گلایه که ترکیه مولانا را بهنام خویش مصادره کرده و دارد درباره شمس نیز همین کار را میکند؟ (توضیح آنکه مسجدی کوچک بهنام شمس در قونیه دارند که چند سالی است دولت ترکیه بر پایه خوابنما شدن یک نفر، مدعی است آرامگاه شمس اینجاست؛ در حالیکه در منابع تاریخی خود عثمانی هم بارها به آرامگاه شمس در خوی اشاره شده و سلاطین عثمانی که به ایران حمله میکردند، با پای پیاده به زیارتش میرفتند).
در واقع چنین موضعگیریهایی از سوی طلبهها و مجتهدان، بیش از اینکه خدمت به ایران باشد، خدمت به ترکیه و دیگر کشورهایی است که در پی مصادره میراث فرهنگی ایران هستند و آنگاه ایرانیان مجبورند برای برنامههای مرتبط با آنان، راه ترکیه را در پیش بگیرند.
بر پایه دیدگاههای افراطی در ایران، شمس و مولانا ضاله و گمراهند، حافظ اهل سنت بوده و نباید به او پر و بال داد، سعدی دروغگو بوده و اعمال منافی عفت میکرده، فردوسی زبان فارسی را در برابر زبان اسلام عَلَم کرد، ناصرخسرو اسماعیلی بود، منصور حلاج «انا الحق» گفت و شرک ورزید، دیگر مفاخر هم هر یک به دلیلی، گمراه بودند. عموما هنگامی که کسی از ایراندوستان از تمدن ایران باستان سخن میگویند، همین دیدگاههای افراطی مدعی میشوند در حالیکه ایران دوره اسلامی صدها اندیشمند برجسته داشتیم، تمدن ایران باستان اندیشمندان شناختهشده چندانی نداشته است. خب اگر این دیدگاه را بپذیریم، دقیقا به کدامیک از مفاخرمان در تمدن اسلامی فخر بورزیم که شما آنها را تکفیر نکرده باشید؟
نکته دیگر «فرقه ضالّه» دانستن صوفیه از نگاه آیتالله مکارم و برخی از دیگر حوزویان است. به جز اینکه ضاله و گمراه نامیدن مسلمانانی که همه اصول و فروع دین را قبول دارند، کار سادهای نیست، باید نگاهی اجتماعی نیز به این پدیده داشت. در درازای تاریخ ایران عموما گروههای متصوفه هنگامی گسترش یافتهاند که اوضاع اقتصادی، سیاسی و امنیتی ایران مناسب نبوده و بنابراین مردم تلاش میکردند با پیوستن به گروههای تصوف، راه گریزی از جهان پر آشوب اطرافشان بیابند. برای نمونه پس از حمله مغول و ویرانیهایی که در پی داشت، تصوف رشد چشمگیری نمود و از قضا از دل همین صوفیان بود که حکومت صفوی بر آمده و یکپارچگی و امنیت را در کشور برقرار کرد (و البته مذهب تشیع را رواج داد که همین طلاب اکنون مدافع دو آتشهاش هستند). اکنون نیز شرایط نامناسب اقتصادی/ اجتماعی است که تصوف و عرفانهای اصطلاحا «نو ظهور» را گسترش داده و بنابراین برخوردهای امنیتی در این زمینه راه به جایی نخواهد برد. ایکاش روحانیون ما به جای تکفیر تصوف و عرفان، چارهای هم برای رفع زمینههای پیدایش آن در دوران کنونی مییافتند.
اگر میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
نامه گروهی طلبه افراطی به آیتالله مکارم شیرازی درباره فیلم مست عشق و نفی و نهی این فیلم از سوی ایشان.