«ایرانیبازی» یا خودشرقشناسی ما
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
ایرانیان تقریبا هر روز با جملاتی از این دست روبرو میشوند:
«ما ایرانیها دروغگوییم»؛ «ما ایرانیها کلاهبرداریم»؛ «ما ایرانیها تنبلیم»؛ «ما ایرانیها باید زور بالای سرمان باشد» و... . ویژگیهایی که برخی آنرا در یک کلام خلاصه کردهاند: «ایرانیبازی».
اینها آنچنان در گوش ما تکرار شده که از یکسو باورمان شده ما ایرانیها چیزی فراتر از این ویژگیهای منفی نیستیم و از سوی دیگر، خودمان با تکرار همین دست جملات، این باور را بازتولید میکنیم. حتی آنجا که به گذشته پر افتخارمان اشاره میشود نیز، در راستای کوبیدن بر فرقمان است که «مدعیان تمدن دو هزار و پانصدساله را ببینید!».
تا اینجای کار، مشکل چندان جدی نیست (که البته آن هم نباید به این گستردگی باشد). نگارنده از این دست سخنان در ترکیه هم زیاد شنیده که شهروندان این کشور درباره خودشان میگویند (البته نه به اندازه ایرانیان). مشکل آنجاست که این منفیبافی درباره ایرانیان، به یک گرایش جدی برخی نویسندگان تبدیل شده که کتابها دربارهاش مینویسند و به همانهایی میفروشند که دربارهشان سیاهنمایی کردهاند.
نخستین بار، سال 1345 بود که زندهیاد محمدعلی جمالزاده، ویژگیهای منفی ایرانیان از نگاه سفرنامهنویسان غربی را بیرون کشید و در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» به چاپ رساند. اما مشکل از آنجایی شکل گرفت که از اوایل دهه 1380، موج نگارش کتاب در این زمینه به راه افتاد و بازارشان هم حسابی داغ شد.
جامعهشناسی خودمانی (حسن نراقی)، جامعهشناسی نخبهکشی، جامعهشناسی خودکامگی (هر دو از علی رضاقلی)، چرا عقب ماندهایم؟ (علیمحمد ایزدی)، تاملی بر عقبماندگی ما، استبداد در ایران، در ستایش شرم، در پیرامون خودمداری ایرانیان (و چند کتاب دیگر از حسن قاضیمرادی) و دهها کتاب دیگر را میتوان در این دسته برشمرد.
آرمین امیر در کتاب «ره افسانه زدند» بسیاری از این آثار را بررسی کرده و نشان میدهد که هیچیک از این کتابها نه روش علمی داشته و نه استنادهایش درست بوده است. حتی کتابهایی که نام جامعهشناسی بر خود نهاده، نه به دست یک جامعهشناس نوشته شده و نه کوچکترین نزدیکیای با دانش جامعهشناسی دارد. بیشتر آنها دیدگاههای منفی غربیان درباره ایرانیان را (که عمدتا از کتاب «خلقیات ما ایرانیان» جمالزاده برداشتهاند) با تجربههای شخصیشان از برخورد با برخی ایرانیان ترکیب کرده و سپس آن رفتار و روحیه منفی را به همه ایرانیان نسبت دادهاند.
امیر در این راه از کتاب «شرقشناسی» ادوارد سعید الگو گرفته است. سعید آثار شرقشناسان غربی را بررسی کرده و نشان داده که شرق به این شکلی که در کتابهای خاورشناسان آمده، بیشتر ساخته ذهن خود خاورشناسان است تا دنیای واقعی. همچنین شرقشناسان ویژگیهای عمدتا منفی را به کل شرقیها، بدون توجه به فرهنگ و تمدنهای گوناگونشان تعمیم دادهاند.
امیر نشان داده این دسته از نویسندگان ایرانی (که به جز نویسندگان یادشده در بالا، برخی کتابهای مهندس بازرگان، آلاحمد، شریعتی و سریعالقلم را هم بررسی کرده)، رفتاری شرقشناسانه یا به عبارت بهتر، «خودشرقشناسانه» داشتهاند. یعنی دیدگاههای منفی شرقشناسان درباره خود را پذیرفته و با کارهای غیرعلمی، به بازتولید آنها پرداختهاند. ویژگیهایی هم که بر شمرده و به همه ایرانیان تعمیم دادهاند، بر پایه اهداف از پیش تعیین شدهشان بوده است. تنها محمود سریعالقلم ظاهرا بر پایه کار علمی به نگارش کتاب در زمینه خلقیات ایرانیان پرداخته است. اما امیر نشان میدهد که کار او هم چندان علمی نیست؛ چه در بیدقتیای که در ارجاع به آثار خاورشناسان داده (امیر. 1396: 342-338) و چه در اشکالات روششناختی در پرسشنامهای که توزیع کرده است (صص: 369-358).
امیر در کتابش در پی تبرئه کردن ایرانیان از ویژگیهای منفی نیست؛ بلکه میگوید این ویژگیهایی که به ایرانیان نسبت داده میشود، هرگز بر پایه یافتههای علمی نیست.
پرسش دیگری که نویسنده در پایان کتاب (ص: 570) میپرسد و آنرا به پژوهشهای آینده وا میگذارد، این است که «آیا ما بیشتر تمایل به خلق و نشر تصاویر منفی درباره خودمان داشتهایم؟». پرسش مهمی که این روزها که بازار خود کمبینی ایرانیان در شبکههای اجتماعی داغ شده، باید دربارهاش جدی اندیشید.
همچنین بد نیست کسانی هم روش امیر را درباره برخی روشنفکران (همچون زیباکلام) که در شبکههای اجتماعی، به گستردگی درباره ویژگیهای منفی ایرانیان مینویسند، به کار گیرد تا میزان علمی بودن این ادعاها روشن شود. همچنانکه بررسی دقیق ویژگیهای منفی ایرانیان با کاربرد روشهای علمی میتواند به شناخت درست (و نه ژورنالیستی) ایرانیان از خود و اصلاح خویش بینجامد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
ایرانیان تقریبا هر روز با جملاتی از این دست روبرو میشوند:
«ما ایرانیها دروغگوییم»؛ «ما ایرانیها کلاهبرداریم»؛ «ما ایرانیها تنبلیم»؛ «ما ایرانیها باید زور بالای سرمان باشد» و... . ویژگیهایی که برخی آنرا در یک کلام خلاصه کردهاند: «ایرانیبازی».
اینها آنچنان در گوش ما تکرار شده که از یکسو باورمان شده ما ایرانیها چیزی فراتر از این ویژگیهای منفی نیستیم و از سوی دیگر، خودمان با تکرار همین دست جملات، این باور را بازتولید میکنیم. حتی آنجا که به گذشته پر افتخارمان اشاره میشود نیز، در راستای کوبیدن بر فرقمان است که «مدعیان تمدن دو هزار و پانصدساله را ببینید!».
تا اینجای کار، مشکل چندان جدی نیست (که البته آن هم نباید به این گستردگی باشد). نگارنده از این دست سخنان در ترکیه هم زیاد شنیده که شهروندان این کشور درباره خودشان میگویند (البته نه به اندازه ایرانیان). مشکل آنجاست که این منفیبافی درباره ایرانیان، به یک گرایش جدی برخی نویسندگان تبدیل شده که کتابها دربارهاش مینویسند و به همانهایی میفروشند که دربارهشان سیاهنمایی کردهاند.
نخستین بار، سال 1345 بود که زندهیاد محمدعلی جمالزاده، ویژگیهای منفی ایرانیان از نگاه سفرنامهنویسان غربی را بیرون کشید و در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» به چاپ رساند. اما مشکل از آنجایی شکل گرفت که از اوایل دهه 1380، موج نگارش کتاب در این زمینه به راه افتاد و بازارشان هم حسابی داغ شد.
جامعهشناسی خودمانی (حسن نراقی)، جامعهشناسی نخبهکشی، جامعهشناسی خودکامگی (هر دو از علی رضاقلی)، چرا عقب ماندهایم؟ (علیمحمد ایزدی)، تاملی بر عقبماندگی ما، استبداد در ایران، در ستایش شرم، در پیرامون خودمداری ایرانیان (و چند کتاب دیگر از حسن قاضیمرادی) و دهها کتاب دیگر را میتوان در این دسته برشمرد.
آرمین امیر در کتاب «ره افسانه زدند» بسیاری از این آثار را بررسی کرده و نشان میدهد که هیچیک از این کتابها نه روش علمی داشته و نه استنادهایش درست بوده است. حتی کتابهایی که نام جامعهشناسی بر خود نهاده، نه به دست یک جامعهشناس نوشته شده و نه کوچکترین نزدیکیای با دانش جامعهشناسی دارد. بیشتر آنها دیدگاههای منفی غربیان درباره ایرانیان را (که عمدتا از کتاب «خلقیات ما ایرانیان» جمالزاده برداشتهاند) با تجربههای شخصیشان از برخورد با برخی ایرانیان ترکیب کرده و سپس آن رفتار و روحیه منفی را به همه ایرانیان نسبت دادهاند.
امیر در این راه از کتاب «شرقشناسی» ادوارد سعید الگو گرفته است. سعید آثار شرقشناسان غربی را بررسی کرده و نشان داده که شرق به این شکلی که در کتابهای خاورشناسان آمده، بیشتر ساخته ذهن خود خاورشناسان است تا دنیای واقعی. همچنین شرقشناسان ویژگیهای عمدتا منفی را به کل شرقیها، بدون توجه به فرهنگ و تمدنهای گوناگونشان تعمیم دادهاند.
امیر نشان داده این دسته از نویسندگان ایرانی (که به جز نویسندگان یادشده در بالا، برخی کتابهای مهندس بازرگان، آلاحمد، شریعتی و سریعالقلم را هم بررسی کرده)، رفتاری شرقشناسانه یا به عبارت بهتر، «خودشرقشناسانه» داشتهاند. یعنی دیدگاههای منفی شرقشناسان درباره خود را پذیرفته و با کارهای غیرعلمی، به بازتولید آنها پرداختهاند. ویژگیهایی هم که بر شمرده و به همه ایرانیان تعمیم دادهاند، بر پایه اهداف از پیش تعیین شدهشان بوده است. تنها محمود سریعالقلم ظاهرا بر پایه کار علمی به نگارش کتاب در زمینه خلقیات ایرانیان پرداخته است. اما امیر نشان میدهد که کار او هم چندان علمی نیست؛ چه در بیدقتیای که در ارجاع به آثار خاورشناسان داده (امیر. 1396: 342-338) و چه در اشکالات روششناختی در پرسشنامهای که توزیع کرده است (صص: 369-358).
امیر در کتابش در پی تبرئه کردن ایرانیان از ویژگیهای منفی نیست؛ بلکه میگوید این ویژگیهایی که به ایرانیان نسبت داده میشود، هرگز بر پایه یافتههای علمی نیست.
پرسش دیگری که نویسنده در پایان کتاب (ص: 570) میپرسد و آنرا به پژوهشهای آینده وا میگذارد، این است که «آیا ما بیشتر تمایل به خلق و نشر تصاویر منفی درباره خودمان داشتهایم؟». پرسش مهمی که این روزها که بازار خود کمبینی ایرانیان در شبکههای اجتماعی داغ شده، باید دربارهاش جدی اندیشید.
همچنین بد نیست کسانی هم روش امیر را درباره برخی روشنفکران (همچون زیباکلام) که در شبکههای اجتماعی، به گستردگی درباره ویژگیهای منفی ایرانیان مینویسند، به کار گیرد تا میزان علمی بودن این ادعاها روشن شود. همچنانکه بررسی دقیق ویژگیهای منفی ایرانیان با کاربرد روشهای علمی میتواند به شناخت درست (و نه ژورنالیستی) ایرانیان از خود و اصلاح خویش بینجامد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
شهید جاوید
امیر هاشمی مقدم
به گمانم اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، نگارنده این کتاب را در سال 1390 در وبلاگ شخصیاش منتشر کرد؛ اما با برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی روبرو شد که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون شنیده و خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میکنم چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان کنم (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
بزرگترین تحریف، آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر است. نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که امام حسین از شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
همچنین نویسنده به این باور که امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود نیز نقد وارد میکند. گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
همچنین نویسنده بر این باور است که شهادت امام حسین بیش از آنکه دستاورد داشته باشد، پیامدهای منفی برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
ضمن آنکه مردم کوفه را برخلاف عقیده رایج، بیوفا نمیداند و ویژگیهای آنها را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از کوفیان تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است. همچنین این سخن که برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده است. البته من تنها به برخی از این انحرافات پرداختهام و دانستن درباره همه آنها، خواندن اصل کتاب (536 صفحه) را بایسته میکند. بهویژه برای آنانکه به مبحث قیام امام حسین و تحریفات درباره عاشورا علاقمندند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، من همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید را بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میدانم.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم
به گمانم اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، نگارنده این کتاب را در سال 1390 در وبلاگ شخصیاش منتشر کرد؛ اما با برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی روبرو شد که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون شنیده و خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میکنم چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان کنم (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
بزرگترین تحریف، آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر است. نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که امام حسین از شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
همچنین نویسنده به این باور که امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود نیز نقد وارد میکند. گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
همچنین نویسنده بر این باور است که شهادت امام حسین بیش از آنکه دستاورد داشته باشد، پیامدهای منفی برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
ضمن آنکه مردم کوفه را برخلاف عقیده رایج، بیوفا نمیداند و ویژگیهای آنها را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از کوفیان تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است. همچنین این سخن که برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده است. البته من تنها به برخی از این انحرافات پرداختهام و دانستن درباره همه آنها، خواندن اصل کتاب (536 صفحه) را بایسته میکند. بهویژه برای آنانکه به مبحث قیام امام حسین و تحریفات درباره عاشورا علاقمندند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، من همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید را بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میدانم.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
هفته دفاع مقدس رسید، افاغنه را بیرون کنیم.
امیر هاشمی مقدم: فرارو (یادداشت دو سال پیش)
(در آغاز، ادای احترام میکنیم به کشتهشدگان رویداد تروریستی امروز در اهواز. خداوند این سرزمین و مردمانش را از دشمن دور بدارد)🇮🇷🏴
دفاع از خاک میهن، امری شناختهشده در هر کشوری است؛ اما دفاع از سرزمین و خاک دیگران، نیازمند انگیزهای بسیار قوی است. از همین روست که مردم و مسئولین کشورهایی که درگیر جنگاند، به رزمندگان دیگر کشورها که در دفاع از کشور آنها مجاهدت به خرج دادهاند، احترام شایانی گذاشته و خدماتشان را پاس میدارند.
این روزها که همه جا سخن از رشادتهای رزمندگان ایرانی در هشت سال جنگ تحمیلی است، کمتر سخن از مبارزانی میرود که اگرچه تابعیت ایرانی نداشتند، اما در دفاع از خاک ایران، پا به پای رزمندگان ایرانی جانفشانی کرده و خاک ایران را به خونشان گلگون ساختند. کمتر ایرانیای میداند بیش از دو هزار رزمنده افغانستانی در جنگ با عراق، شهید شده و تعداد بسیار زیادی هم جانباز افغانستانی در کشورمان داریم. شهدایی که هنوز خانوادهها و حتی فرزندانشان که مادر ایرانی دارند، به چشم «اتباع بیگانه» دیده میشوند. و جانبازانی که از حقوق برابر با یک جانباز ایرانی برخوردار نیستند؛ حال آنکه باید به اینان بیش از رزمندگان و جانبازان ایرانی ارج نهاد.
نمیدانم چند نفر از ایرانیان با «غلامعلی ظفرعلی» آشنایی دارند. جانباز افغانستانیای که به خاطر دفاع از خاک ایران هر دو چشمش را از دست داد؛ اما سالها در یک حمام ویرانه روزگارش را به سر میبرد و هر کس که از حال و روزش میپرسید، تنها آرزویش مرگ بود! سالها با گرسنگی و سوءتغذیه به سر برد و به دلیل غیربهداشتی بودن محل زندگیاش، بیماریهای پوستی گرفته بود. شاید بهتر بود اهالی روستای عباسآباد ورامین، همان تکه نان و جرعه آب را هم به او نمیدادند تا زودتر از این همه رنج راحت میشد.
همچنین نمیدانم چند نفر از ما «امانالله امینی» را میشناسیم. جانباز افغانستانیای که سی سال است به خاطر دفاع از خاک ما، قطع نخاع شده و روی تخت خوابیده؛ در خانهای کوچک و دلگیر؛ در حالیکه یک کلیهاش را هم از دست داده و البته به خاطر شیمیایی شدن و مشکل حاد ریوی، مدام باید با کپسول اکسیژن نفس بکشد. پوکی استخوانش هم بماند. البته که با این تن رنجور و آسیبدیده، توان کار کردن ندارد؛ اما همین که توی گذرنامهاش نوشتهایم: «عدم حق اشتغال به کار»، نهایت قدرناشناسی و نمکدانشکنی ما را میرساند.
امانالله امینی تنها یکی از هزاران رزمنده تیپ ابوذر بود؛ تیپی که از بر و بچههای افغانستان تشکیل شده و بسیاریشان در راه دفاع از ایران، جانشان یا تندرستیشان را از دست دادند. حالا این روزها تیپ ابوذر نامش شده فاطمیون. صدها افغانستانی در این تیپ در کنار ایرانیان و سوریها با داعش و دیگر نیروهای مرتجع جنگیدند تا ما و منطقهمان آسوده بماند.
با همه اینها، اگر از ایشان قدردانی شایسته نمیکنیم، ایکاش دستکم اخبار دلسرد کننده کمتری هم میشنیدیم:
❌ نماینده مجلسی که نتوانسته وعدههای دروغین انتخاباتیاش را عملی سازد و بنابراین دیوارِ کوتاهِ «اتباع بیگانه افغانی» میشود مسئول بیکاری جوانان حوزه انتخاباتیاش؛
❌ مامور نیروی انتظامیای که صبحاش را با دستگیری «افغانیهای غیرمجاز» و گاهی فیلم گرفتن از رفتار توهینآمیزش با آنان آغاز میکند؛
❌ پدر و مادر ایرانیای که شکایت میکنند چرا در مدرسه فرزندانش، کودکان افغانی هم درس میخوانند؛
❌ کارگری که پارچهنوشته در دست گرفته و کارفرما را برای بهکارگیری کارگر افغانستانی سرزنش میکند.
و...
هرچند باید منصف بود و اعتراف کرد که در سالیان اخیر، رفتارمان با افغانستانیها خیلی بهتر شده، اما همچنان جای اصلاح دارد. همچنان به آنها مدیونیم. همچنان هم قدرشان را نمیدانیم. این روزها خبر میرسد صدها هزار کارگر افغانستانی در پیِ افت ارزش ریال، از ایران رفتهاند. دیر نخواهد بود که پیامدهای این خلأ را بهواسطه افزایش بهای کالاهایی که اینان در ساختش نقش داشتند (از کورههای آجرپزی گرفته تا کارگاههای سنگبری، بلوکزنی، دامداریها و...) ببینیم. آنگاه شاید کمی دیر باشد برای قدردانی.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو (یادداشت دو سال پیش)
(در آغاز، ادای احترام میکنیم به کشتهشدگان رویداد تروریستی امروز در اهواز. خداوند این سرزمین و مردمانش را از دشمن دور بدارد)🇮🇷🏴
دفاع از خاک میهن، امری شناختهشده در هر کشوری است؛ اما دفاع از سرزمین و خاک دیگران، نیازمند انگیزهای بسیار قوی است. از همین روست که مردم و مسئولین کشورهایی که درگیر جنگاند، به رزمندگان دیگر کشورها که در دفاع از کشور آنها مجاهدت به خرج دادهاند، احترام شایانی گذاشته و خدماتشان را پاس میدارند.
این روزها که همه جا سخن از رشادتهای رزمندگان ایرانی در هشت سال جنگ تحمیلی است، کمتر سخن از مبارزانی میرود که اگرچه تابعیت ایرانی نداشتند، اما در دفاع از خاک ایران، پا به پای رزمندگان ایرانی جانفشانی کرده و خاک ایران را به خونشان گلگون ساختند. کمتر ایرانیای میداند بیش از دو هزار رزمنده افغانستانی در جنگ با عراق، شهید شده و تعداد بسیار زیادی هم جانباز افغانستانی در کشورمان داریم. شهدایی که هنوز خانوادهها و حتی فرزندانشان که مادر ایرانی دارند، به چشم «اتباع بیگانه» دیده میشوند. و جانبازانی که از حقوق برابر با یک جانباز ایرانی برخوردار نیستند؛ حال آنکه باید به اینان بیش از رزمندگان و جانبازان ایرانی ارج نهاد.
نمیدانم چند نفر از ایرانیان با «غلامعلی ظفرعلی» آشنایی دارند. جانباز افغانستانیای که به خاطر دفاع از خاک ایران هر دو چشمش را از دست داد؛ اما سالها در یک حمام ویرانه روزگارش را به سر میبرد و هر کس که از حال و روزش میپرسید، تنها آرزویش مرگ بود! سالها با گرسنگی و سوءتغذیه به سر برد و به دلیل غیربهداشتی بودن محل زندگیاش، بیماریهای پوستی گرفته بود. شاید بهتر بود اهالی روستای عباسآباد ورامین، همان تکه نان و جرعه آب را هم به او نمیدادند تا زودتر از این همه رنج راحت میشد.
همچنین نمیدانم چند نفر از ما «امانالله امینی» را میشناسیم. جانباز افغانستانیای که سی سال است به خاطر دفاع از خاک ما، قطع نخاع شده و روی تخت خوابیده؛ در خانهای کوچک و دلگیر؛ در حالیکه یک کلیهاش را هم از دست داده و البته به خاطر شیمیایی شدن و مشکل حاد ریوی، مدام باید با کپسول اکسیژن نفس بکشد. پوکی استخوانش هم بماند. البته که با این تن رنجور و آسیبدیده، توان کار کردن ندارد؛ اما همین که توی گذرنامهاش نوشتهایم: «عدم حق اشتغال به کار»، نهایت قدرناشناسی و نمکدانشکنی ما را میرساند.
امانالله امینی تنها یکی از هزاران رزمنده تیپ ابوذر بود؛ تیپی که از بر و بچههای افغانستان تشکیل شده و بسیاریشان در راه دفاع از ایران، جانشان یا تندرستیشان را از دست دادند. حالا این روزها تیپ ابوذر نامش شده فاطمیون. صدها افغانستانی در این تیپ در کنار ایرانیان و سوریها با داعش و دیگر نیروهای مرتجع جنگیدند تا ما و منطقهمان آسوده بماند.
با همه اینها، اگر از ایشان قدردانی شایسته نمیکنیم، ایکاش دستکم اخبار دلسرد کننده کمتری هم میشنیدیم:
❌ نماینده مجلسی که نتوانسته وعدههای دروغین انتخاباتیاش را عملی سازد و بنابراین دیوارِ کوتاهِ «اتباع بیگانه افغانی» میشود مسئول بیکاری جوانان حوزه انتخاباتیاش؛
❌ مامور نیروی انتظامیای که صبحاش را با دستگیری «افغانیهای غیرمجاز» و گاهی فیلم گرفتن از رفتار توهینآمیزش با آنان آغاز میکند؛
❌ پدر و مادر ایرانیای که شکایت میکنند چرا در مدرسه فرزندانش، کودکان افغانی هم درس میخوانند؛
❌ کارگری که پارچهنوشته در دست گرفته و کارفرما را برای بهکارگیری کارگر افغانستانی سرزنش میکند.
و...
هرچند باید منصف بود و اعتراف کرد که در سالیان اخیر، رفتارمان با افغانستانیها خیلی بهتر شده، اما همچنان جای اصلاح دارد. همچنان به آنها مدیونیم. همچنان هم قدرشان را نمیدانیم. این روزها خبر میرسد صدها هزار کارگر افغانستانی در پیِ افت ارزش ریال، از ایران رفتهاند. دیر نخواهد بود که پیامدهای این خلأ را بهواسطه افزایش بهای کالاهایی که اینان در ساختش نقش داشتند (از کورههای آجرپزی گرفته تا کارگاههای سنگبری، بلوکزنی، دامداریها و...) ببینیم. آنگاه شاید کمی دیر باشد برای قدردانی.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«نو نژادپرستی» در ایران
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: برخلاف پندار بسیاری، نژادپرستی تنها تبعیض سفیدپوستان علیه سیاهان نیست؛ بلکه هرگونه مربوط دانستن رفتار خوب و بد انسانها با ویژگیهای ارثیشان را در بر میگیرد. حتی تعاریف تازهتر، از این هم فراتر رفته و به «نو نژادپرستی» میپردازد. اصطلاح «نو نژادپرستی» را نخستین بار بارکر (1981) به کار برد. بعدها «رم» (Romm. 2010) شش گونه نژادپرستی نو را بر شمرد:
1- «نژادپرستی نمادین» که میتوان آنرا به گونهای نمادین در انکارِ تبعیض یا رنجش از مزایای «غیرمنصفانه»ای که به قربانیان نژادپرستی داده میشود یافت.
2- «نژادپرستی مدرن» که اگرچه اعضای گروه مسلط تلاش دارند دور از نژادپرستی سخن بگویند، اما احساساتشان را در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسیای که قربانیان میآفرینند، نشان میدهند.
3- «نژادپرستی نامتعادل»: افراد طبقه مسلط، از یکسو احساسات همدلانهای در زمینه برابری با قربانیان داشته و از سوی دیگر، احساسات منفی نسبت به آنها دارند.
4- «نژادپرستی نهادی»: اگر نژادپرستی و ارزشهایش از طریق نهادهای یک جامعه (همچون مدارس، رسانهها و...) تداوم یابد (مثلا تنها پوشش جرائم افغانستانیها در رسانهها و چشمپوشی از خدماتشان).
5- «نژادپرستی کور رنگی»: چنانچه عدهای رفتارهای نژادپرستانه داشته باشند و بقیه چشمشان را بر روی این رفتارها ببندند، گروه دوم دچار نژادپرستی کوررنگی شده است.
6- «نژادپرستی فرهنگی»: نادیده گرفتن ارزشهای فرهنگی اقلیتها و تلاش برای نشان دادن برتری ارزشهای گروه مسلط (صص: 49-96).
نژادپرستی در ایران:
بر پایه آنچه در بالا آمد، بیگمان نگاه برخی ایرانیان به افغانستانیها و عربها را میتوان گونهای نژادپرستی دانست. نگارنده تاکنون در دهها یادداشت و مقاله، به ابعاد این نژادپرستیها اشاره کرده است. اما در اینجا باید مرز خود را با دیگر مدعیان روشن ساخت.
برخی روشنفکران ایرانی، همیشه از نژادپرستی ایرانیان میگویند. تا آنجا که یکیشان دعا میکند تیم ملی قوتبال ایران ببازد؛ چرا که اگر برنده شود، ایرانیان نژادپرست میروند توی خیابان و خوشحالی نژادپرستانه میکنند. این افراد هرگز نژادپرستیهای افسارگسیخته در کشورهای همسایه و یا حتی همان امریکا و اروپا را نمیبینند. نگارنده چندین سال است درباره رفتارهای نژادپرستانه برخی ایرانیان با مهاجران افغانستانی پژوهش میکند. اما در همان افغانستان هم نژادپرستی برهنه از سوی مقامات رسمی، علیه برخی گروههای قومی درون این کشور، مایه محرومیت و حتی کشتارهای گسترده میشود.
بنابراین کاربرد واژه «هم» در اینگونه موارد مهم است. یعنی «نژادپرستی در ایران «هم» وجود دارد» که باید در برابر آن ایستاد و مردم را از پیامدهایش آگاه ساخت.
نکته دیگر این است که عموما نژادپرستی در ایران را به گونهای ایستا میبینند. در حالیکه پیشرفتهایی که در این زمینه شده (مثلا درباره حقوق مهاجرین افغانستانی) و موضعگیریهای مردم در اینباره، نشان میدهد که آگاهی ایرانیان درباره نژادپرستی نو نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است.
دست آخر اینکه عدهای نژادپرستی را در ایران تنها محدود به گروهی خاص میبینند. برای نمونه از «نژادپرستی فارسها» یا آنگونه که از برخی روشنفکران وام گرفتهاند، «فاشیسم فارس» سخن میگویند. شگفتانگیز اینکه بسیاری از این افراد با انتساب خود به نژادی خاص که آنرا برتر پنداشته و حتی نشان دادن نماد این نژاد با دست و یا صدای زوزه در آوردن که نمادهایی نژادپرستانه است، دیگران را به نژادپرستی متهم میکنند. در کشورهای غربی، نشان دادن نمادهایی از این دست با برخورد قانون روبرو خواهد شد؛ اما تنها در ایران است که با نشان دادن نمادهای نژادپرستانه، مدعی میشوند قربانی نژادپرستیاند. همچنین این افراد از نژادپرستی در کشورهایی که خود را به آنها نزدیک میدانند (علیه برخی اقوام آن کشور) نیز پشتیبانی میکنند؛ اما اگر یکی از همان رفتارها علیه خودشان در ایران رخ بدهد، واکنشهایی تند نشان میدهند. این خود گونهای نژادپرستی کور رنگی است. کوول (Kovel. 1984: 211) اصطلاح «متاریسیسم» یا «فرا نژادپرستی» را برای توصیف این گروه از افراد به کار میبرد؛ یعنی کسانی که خودشان نژادپرستند، اما خود را نژادپرست ندانسته و به دیگران بهعنوان نژادپرست انتقاد میکنند. جالب آنکه روشنفکرانی که مدام از فاشیسم فارس سخن میگویند، حتی این گروه از نژادپرستان قومگرا را هم نمیبینند. یعنی روشنفکران نیز در اینگونه موارد نژادپرستانی کور رنگاند.
بنابراین، هویتطلبان قومی اگر گاهی احساس نابراری میکنند، راهش افتادن در دام نژادپرستانِ قومگرا نیست. گروه تروریستی «الاحواز» نیز ادعای هویتطلبی داشت.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: برخلاف پندار بسیاری، نژادپرستی تنها تبعیض سفیدپوستان علیه سیاهان نیست؛ بلکه هرگونه مربوط دانستن رفتار خوب و بد انسانها با ویژگیهای ارثیشان را در بر میگیرد. حتی تعاریف تازهتر، از این هم فراتر رفته و به «نو نژادپرستی» میپردازد. اصطلاح «نو نژادپرستی» را نخستین بار بارکر (1981) به کار برد. بعدها «رم» (Romm. 2010) شش گونه نژادپرستی نو را بر شمرد:
1- «نژادپرستی نمادین» که میتوان آنرا به گونهای نمادین در انکارِ تبعیض یا رنجش از مزایای «غیرمنصفانه»ای که به قربانیان نژادپرستی داده میشود یافت.
2- «نژادپرستی مدرن» که اگرچه اعضای گروه مسلط تلاش دارند دور از نژادپرستی سخن بگویند، اما احساساتشان را در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسیای که قربانیان میآفرینند، نشان میدهند.
3- «نژادپرستی نامتعادل»: افراد طبقه مسلط، از یکسو احساسات همدلانهای در زمینه برابری با قربانیان داشته و از سوی دیگر، احساسات منفی نسبت به آنها دارند.
4- «نژادپرستی نهادی»: اگر نژادپرستی و ارزشهایش از طریق نهادهای یک جامعه (همچون مدارس، رسانهها و...) تداوم یابد (مثلا تنها پوشش جرائم افغانستانیها در رسانهها و چشمپوشی از خدماتشان).
5- «نژادپرستی کور رنگی»: چنانچه عدهای رفتارهای نژادپرستانه داشته باشند و بقیه چشمشان را بر روی این رفتارها ببندند، گروه دوم دچار نژادپرستی کوررنگی شده است.
6- «نژادپرستی فرهنگی»: نادیده گرفتن ارزشهای فرهنگی اقلیتها و تلاش برای نشان دادن برتری ارزشهای گروه مسلط (صص: 49-96).
نژادپرستی در ایران:
بر پایه آنچه در بالا آمد، بیگمان نگاه برخی ایرانیان به افغانستانیها و عربها را میتوان گونهای نژادپرستی دانست. نگارنده تاکنون در دهها یادداشت و مقاله، به ابعاد این نژادپرستیها اشاره کرده است. اما در اینجا باید مرز خود را با دیگر مدعیان روشن ساخت.
برخی روشنفکران ایرانی، همیشه از نژادپرستی ایرانیان میگویند. تا آنجا که یکیشان دعا میکند تیم ملی قوتبال ایران ببازد؛ چرا که اگر برنده شود، ایرانیان نژادپرست میروند توی خیابان و خوشحالی نژادپرستانه میکنند. این افراد هرگز نژادپرستیهای افسارگسیخته در کشورهای همسایه و یا حتی همان امریکا و اروپا را نمیبینند. نگارنده چندین سال است درباره رفتارهای نژادپرستانه برخی ایرانیان با مهاجران افغانستانی پژوهش میکند. اما در همان افغانستان هم نژادپرستی برهنه از سوی مقامات رسمی، علیه برخی گروههای قومی درون این کشور، مایه محرومیت و حتی کشتارهای گسترده میشود.
بنابراین کاربرد واژه «هم» در اینگونه موارد مهم است. یعنی «نژادپرستی در ایران «هم» وجود دارد» که باید در برابر آن ایستاد و مردم را از پیامدهایش آگاه ساخت.
نکته دیگر این است که عموما نژادپرستی در ایران را به گونهای ایستا میبینند. در حالیکه پیشرفتهایی که در این زمینه شده (مثلا درباره حقوق مهاجرین افغانستانی) و موضعگیریهای مردم در اینباره، نشان میدهد که آگاهی ایرانیان درباره نژادپرستی نو نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است.
دست آخر اینکه عدهای نژادپرستی را در ایران تنها محدود به گروهی خاص میبینند. برای نمونه از «نژادپرستی فارسها» یا آنگونه که از برخی روشنفکران وام گرفتهاند، «فاشیسم فارس» سخن میگویند. شگفتانگیز اینکه بسیاری از این افراد با انتساب خود به نژادی خاص که آنرا برتر پنداشته و حتی نشان دادن نماد این نژاد با دست و یا صدای زوزه در آوردن که نمادهایی نژادپرستانه است، دیگران را به نژادپرستی متهم میکنند. در کشورهای غربی، نشان دادن نمادهایی از این دست با برخورد قانون روبرو خواهد شد؛ اما تنها در ایران است که با نشان دادن نمادهای نژادپرستانه، مدعی میشوند قربانی نژادپرستیاند. همچنین این افراد از نژادپرستی در کشورهایی که خود را به آنها نزدیک میدانند (علیه برخی اقوام آن کشور) نیز پشتیبانی میکنند؛ اما اگر یکی از همان رفتارها علیه خودشان در ایران رخ بدهد، واکنشهایی تند نشان میدهند. این خود گونهای نژادپرستی کور رنگی است. کوول (Kovel. 1984: 211) اصطلاح «متاریسیسم» یا «فرا نژادپرستی» را برای توصیف این گروه از افراد به کار میبرد؛ یعنی کسانی که خودشان نژادپرستند، اما خود را نژادپرست ندانسته و به دیگران بهعنوان نژادپرست انتقاد میکنند. جالب آنکه روشنفکرانی که مدام از فاشیسم فارس سخن میگویند، حتی این گروه از نژادپرستان قومگرا را هم نمیبینند. یعنی روشنفکران نیز در اینگونه موارد نژادپرستانی کور رنگاند.
بنابراین، هویتطلبان قومی اگر گاهی احساس نابراری میکنند، راهش افتادن در دام نژادپرستانِ قومگرا نیست. گروه تروریستی «الاحواز» نیز ادعای هویتطلبی داشت.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
پرونده گردشگری ایران در سالی که گذشت.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری ایرنا
هر سال پنجم مهرماه (27 سپتامبر) روز جهانی گردشگری است. چکیده گفتگویم با خبرگزاری ایرنا درباره وضعیت گردشگریمان در سالی که گذشت (تقریبا همه این نکات را پیش از این در رسانهها بهطور جداگانه و مفصل بیان کرده بودم).
شاید بتوان ادعا کرد در هیچ سالی همچون یکسال گذشته، بینظمی و بیبرنامگی در گردشگری ایران دیده نشده باشد.
✅ در واپسین ماههای سال پیش که دولت برنامه بودجه سال 1397 را رونمایی کرد، افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در آن دیده میشد. در پی واکنشها و اعتراضات، دولت استدلال کرد که این عوارض در همه کشورهای دنیا وجود دارد. در حالیکه کمتر از چهل کشور چنین عوارضی از شهروندانشان میگیرند (آن هم با مبلغی بسیار کمتر). انتقادات به جایی نرسید و دریافت این عوارض با همه نارضایتیها، اعمال شد (یادداشت آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند در این باره).
✅ پس از نوروز و همزمان با افزایش بهای دلار، دولت تلاش کرد با ممنوعیت خرید و فروش ارز در بازار آزاد، بهای دلار را کنترل کند. اما گردشگران در این میان با بلاتکلیفی به دنبال ارز میگشتند. بنابراین دولت که چند ماه پیشتر، عرضه ارز مسافرتی را پایان داده بود، دوباره به ارائه ارز به مسافران رو آورد؛ آن هم با نرخ دولتی 4200 تومان. طبیعی است که خیل شهروندان ایرانی چمدانهایشان را بستند تا با سودی که از ارز مسافرتی میبرند، هم سفری کرده و هم گاهی سودی اضافه به دست آورده باشند. در این راه، برخی آژانسهای مسافرتی هم به میدان آمده و با ارائه تورهای خارجی رایگان، آن هم به شرط دریافت ارز مسافرتی از گردشگران، سود مازاد را به جیب زدند.
انتقادات به این طرح هم آنچنان بالا گرفت که بالاخره دولت عرضه ارز مسافرتی را دوباره به کناری نهاد. اما برآوردها نشان میدهد در همین چند ماه، بیش از 10 هزار میلیارد تومان ارز مسافرتی به گردشگران داده شد (یادداشت رایگان سفر خارجی بروید در این باره).
البته اوضاع گردشگری ورودیمان هم در این دوران دچار همان بیبرنامگیها بود.
✅ با پایین آمدن ارزش ریال، گردشگران کشورهای همسایه و بهویژه عراقی، متوجه ایران شدند. در این راه دو مقصد مشهد و خوزستان، بیشترین گردشگران عراقی را به خود کشاند؛ آن هم با حاشیههای فراوان. شایعاتی بسیار در شبکههای اجتماعی درباره رفتارهای کنترلنشده و بیرون از عرف گردشگران عراقی در مشهد، واکنشهای بسیاری را به دنبال داشت. هرچند در این باره به نظر میآید دستهایی از بیرون به بزرگنمایی برخی اتفاقات و تحریک مردم میپرداختند (یادداشت گردشگران عرب و دختران ایرانی در این باره). اما خروج کالاهای اساسی از ایران، آن هم در این شرایط اقتصادی و کمبود کالا، پیامد دیگری از گردشگری ورودیمان بود. در استانهای خوزستان، کردستان و کرمانشاه، بسیاری از شهروندان عراقی با روادید و یا حتی بدون آن (برای مرزنشینان) به ایران آمده، کالاهای اساسی و گاه کمیاب بسیاری را به بهای ارزان (به نسبت پول خودشان) خریداری کرده و به کشور خود باز میگردند.
✅ به جز این گروه از گردشگران خارجی، تقریبا میتوان گفت گردشگر خارجی دیگری نداریم. یعنی آمار گردشگران از کشورهای غیرهمسایه (همچون گردشگران اروپایی و امریکایی) چندان چشمگیر نیست. آماری که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ارائه کرده، مربوط به گردشگری سال 1396 است با بیش از پنج میلیون و صدهزار گردشگر ورودی. اما این آمار همیشه اما و اگر داشته است. برای نمونه، شهروندان افغانستانیای که برای کار به ایران میآیند و شهروندان عراقی و آذربایجانی که در سفرهای چند ساعته، برای خرید از مرز وارد و دوباره بیرون میشوند نیز، جزو گردشگران به شمار میآیند. در حالیکه در بیشتر تعاریف گردشگری، کسی که برای کار به جایی برود و یا کمتر از یک شب در جایی باشد، گردشگر به شمار نمیآید. همچنین بارها اتحادیه و صنف هتلداران به این آمارها واکنش نشان داده و شمار گردشگران واقعی را بسیار کمتر از اینها دانسته است.
همه آنچه در بالا بیان شد، روی منفی اوضاع گردشگری ایران بود. گردشگری ایران میتواند کامیابتر شود و توانمندی بالایی هم برای شکوفایی دارد. اما، گردشگری الزامات خود را دارد. نمیتوان سخن از توسعه گردشگری به میان آورد و رفتار دیگری داشت. اگر شرایط اقتصادی، اجتماعی، روابط بینالملل و... خوب نباشد، زیرساختهای گردشگری فراهم نباشد، افراد غیرمسئول در زمینه گردشگری اعمال نظر و دخالت کنند، آمارها بهعنوان ابزار سیاسی و نشاندهنده موفقیت کاذب برخی مسئولین بالا و پایین شود و...، گردشگریمان بیگمان همینگونه خواهد ماند (یادداشت فیل در پراید گردشگری ایران در این باره).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری ایرنا
هر سال پنجم مهرماه (27 سپتامبر) روز جهانی گردشگری است. چکیده گفتگویم با خبرگزاری ایرنا درباره وضعیت گردشگریمان در سالی که گذشت (تقریبا همه این نکات را پیش از این در رسانهها بهطور جداگانه و مفصل بیان کرده بودم).
شاید بتوان ادعا کرد در هیچ سالی همچون یکسال گذشته، بینظمی و بیبرنامگی در گردشگری ایران دیده نشده باشد.
✅ در واپسین ماههای سال پیش که دولت برنامه بودجه سال 1397 را رونمایی کرد، افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در آن دیده میشد. در پی واکنشها و اعتراضات، دولت استدلال کرد که این عوارض در همه کشورهای دنیا وجود دارد. در حالیکه کمتر از چهل کشور چنین عوارضی از شهروندانشان میگیرند (آن هم با مبلغی بسیار کمتر). انتقادات به جایی نرسید و دریافت این عوارض با همه نارضایتیها، اعمال شد (یادداشت آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند در این باره).
✅ پس از نوروز و همزمان با افزایش بهای دلار، دولت تلاش کرد با ممنوعیت خرید و فروش ارز در بازار آزاد، بهای دلار را کنترل کند. اما گردشگران در این میان با بلاتکلیفی به دنبال ارز میگشتند. بنابراین دولت که چند ماه پیشتر، عرضه ارز مسافرتی را پایان داده بود، دوباره به ارائه ارز به مسافران رو آورد؛ آن هم با نرخ دولتی 4200 تومان. طبیعی است که خیل شهروندان ایرانی چمدانهایشان را بستند تا با سودی که از ارز مسافرتی میبرند، هم سفری کرده و هم گاهی سودی اضافه به دست آورده باشند. در این راه، برخی آژانسهای مسافرتی هم به میدان آمده و با ارائه تورهای خارجی رایگان، آن هم به شرط دریافت ارز مسافرتی از گردشگران، سود مازاد را به جیب زدند.
انتقادات به این طرح هم آنچنان بالا گرفت که بالاخره دولت عرضه ارز مسافرتی را دوباره به کناری نهاد. اما برآوردها نشان میدهد در همین چند ماه، بیش از 10 هزار میلیارد تومان ارز مسافرتی به گردشگران داده شد (یادداشت رایگان سفر خارجی بروید در این باره).
البته اوضاع گردشگری ورودیمان هم در این دوران دچار همان بیبرنامگیها بود.
✅ با پایین آمدن ارزش ریال، گردشگران کشورهای همسایه و بهویژه عراقی، متوجه ایران شدند. در این راه دو مقصد مشهد و خوزستان، بیشترین گردشگران عراقی را به خود کشاند؛ آن هم با حاشیههای فراوان. شایعاتی بسیار در شبکههای اجتماعی درباره رفتارهای کنترلنشده و بیرون از عرف گردشگران عراقی در مشهد، واکنشهای بسیاری را به دنبال داشت. هرچند در این باره به نظر میآید دستهایی از بیرون به بزرگنمایی برخی اتفاقات و تحریک مردم میپرداختند (یادداشت گردشگران عرب و دختران ایرانی در این باره). اما خروج کالاهای اساسی از ایران، آن هم در این شرایط اقتصادی و کمبود کالا، پیامد دیگری از گردشگری ورودیمان بود. در استانهای خوزستان، کردستان و کرمانشاه، بسیاری از شهروندان عراقی با روادید و یا حتی بدون آن (برای مرزنشینان) به ایران آمده، کالاهای اساسی و گاه کمیاب بسیاری را به بهای ارزان (به نسبت پول خودشان) خریداری کرده و به کشور خود باز میگردند.
✅ به جز این گروه از گردشگران خارجی، تقریبا میتوان گفت گردشگر خارجی دیگری نداریم. یعنی آمار گردشگران از کشورهای غیرهمسایه (همچون گردشگران اروپایی و امریکایی) چندان چشمگیر نیست. آماری که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ارائه کرده، مربوط به گردشگری سال 1396 است با بیش از پنج میلیون و صدهزار گردشگر ورودی. اما این آمار همیشه اما و اگر داشته است. برای نمونه، شهروندان افغانستانیای که برای کار به ایران میآیند و شهروندان عراقی و آذربایجانی که در سفرهای چند ساعته، برای خرید از مرز وارد و دوباره بیرون میشوند نیز، جزو گردشگران به شمار میآیند. در حالیکه در بیشتر تعاریف گردشگری، کسی که برای کار به جایی برود و یا کمتر از یک شب در جایی باشد، گردشگر به شمار نمیآید. همچنین بارها اتحادیه و صنف هتلداران به این آمارها واکنش نشان داده و شمار گردشگران واقعی را بسیار کمتر از اینها دانسته است.
همه آنچه در بالا بیان شد، روی منفی اوضاع گردشگری ایران بود. گردشگری ایران میتواند کامیابتر شود و توانمندی بالایی هم برای شکوفایی دارد. اما، گردشگری الزامات خود را دارد. نمیتوان سخن از توسعه گردشگری به میان آورد و رفتار دیگری داشت. اگر شرایط اقتصادی، اجتماعی، روابط بینالملل و... خوب نباشد، زیرساختهای گردشگری فراهم نباشد، افراد غیرمسئول در زمینه گردشگری اعمال نظر و دخالت کنند، آمارها بهعنوان ابزار سیاسی و نشاندهنده موفقیت کاذب برخی مسئولین بالا و پایین شود و...، گردشگریمان بیگمان همینگونه خواهد ماند (یادداشت فیل در پراید گردشگری ایران در این باره).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from دغدغه ایران
کانالهای تلگرامی خوب
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
فهرستی از کانالهای تلگرامی خوب را که در آنها تحلیلها یا مطالب قابل توجه منتشر میشوند چند روز پیش معرفی کردم. شماری دیگر از کانالهای تلگرامی با محتوای مناسب نیز به شرح زیر معرفی میشوند. این معرفی به معنای تأیید همه محتوای این کانالها نیست.
✅ نکتههای تاریخی (جعفر شیرعلینیا)
https://t.me/jafarshiralinia
✅ نعمتالله فاضلی
https://t.me/DrNematallahFazeli
✅ تفسیرهای فرهنگی (مرتضی کریمی)
https://t.me/mortezakarimi77
✅ شبان (یاسر عرب)
https://t.me/yaser_arab57
✅ سیستمهای حکمرانی (سجاد فتاحی)
https://t.me/governancesystems
✅ آینده (عباس عبدی)
https://t.me/abdiabbas
✅ مقدمه (امیر هاشمی مقدم)
https://t.me/moghaddames
✅ راهبرد (جواد روح)
https://t.me/javadrooh
✅ موفقیتهای کوچک ایرانیان
https://t.me/IR_S_S
(این فهرست را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
فهرستی از کانالهای تلگرامی خوب را که در آنها تحلیلها یا مطالب قابل توجه منتشر میشوند چند روز پیش معرفی کردم. شماری دیگر از کانالهای تلگرامی با محتوای مناسب نیز به شرح زیر معرفی میشوند. این معرفی به معنای تأیید همه محتوای این کانالها نیست.
✅ نکتههای تاریخی (جعفر شیرعلینیا)
https://t.me/jafarshiralinia
✅ نعمتالله فاضلی
https://t.me/DrNematallahFazeli
✅ تفسیرهای فرهنگی (مرتضی کریمی)
https://t.me/mortezakarimi77
✅ شبان (یاسر عرب)
https://t.me/yaser_arab57
✅ سیستمهای حکمرانی (سجاد فتاحی)
https://t.me/governancesystems
✅ آینده (عباس عبدی)
https://t.me/abdiabbas
✅ مقدمه (امیر هاشمی مقدم)
https://t.me/moghaddames
✅ راهبرد (جواد روح)
https://t.me/javadrooh
✅ موفقیتهای کوچک ایرانیان
https://t.me/IR_S_S
(این فهرست را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
Telegram
اتاق آینده / شیرعلینیا
دعوتيد به خواندن درباره آینده
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
«سید متین»ها را «حاج متین» نکنیم.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هفته گذشته رسانههای ترکیه اعلام کردند که دولت این کشور برای گذار از شرایط بحرانی، میزان سرمایه شهروندان دیگر کشورها برای دریافت اقامت در این کشور را کاهش داده است. یعنی سرمایه بانکی را از سه میلیون دلار به پانصد هزار دلار و خرید املاک را از یک میلیون دلار به دویست و پنجاه هزار دلار کاهش داده تا بتواند سرمایه بیشتری از کشورهای دیگر به ترکیه بکشاند. پیشبینی شده با این راه بتواند تا 20 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کند که رقم بسیار بالایی است.
خواندن این خبر، داغ مرا تازهتر کرد. چندین سال است درباره لزوم اعطای اقامت و حتی شهروندی به برخی افغانستانیها پژوهش کرده و مینویسم. تنها یک موردش را در اینجا میآورم تا بدانید چه موقعیتهایی را از دست میدهیم.
در سال 1393 از سوی یکی از نهادهای دولتی برای انجام پژوهشی درباره پیامدهای خوب و بد ترانزیت کالاهای افغانستان از بندر چابهار، به استان سیستان و بلوچستان فرستاده شدم. از نقاط صفر مرزی گرفته تا بندر چابهار و زاهدان و... بازدید کردم. هم با مسئولین استانی و هم با سرمایهگذاران و مسئولان افغانستانی (همچون کارمندان کنسولگری افغانستان در زاهدان) گفتگو داشتم. پاکستان به دلیل اختلافات جدی با هر دو همسایهاش (هند و افغانستان) اجازه ترانزیت بی دردسر کالاهای هندی از خاکش به افغانستان را نمیدهد. بهویژه که هند برای نفوذ بیشتر خود در منطقه، کمکهای بلاعوض زیادی هم به افغانستان میکند که این کار، پاکستان را نگران کرده است. بنابراین قرار شد کالاها از راه دریا به بندر چابهار آمده و از آنجا به مرز «میلک» و سپس خاک افغانستان ترانزیت شود. چون بسیاری از این کالاها را سرمایهداران افغانستانی میآورند، بنابراین به حضور خود یا کارگزارانشان در بندر چابهار نیاز است. دولت ایران هم قول مساعد زیادی در این باره داده است (البته بیشتر بر روی کاغذ). اما عملا سرمایهگذاران افغانستانی دست و بالشان در چابهار (همانند دیگر نقاط کشور) بسته است.
با چندین سرمایهگذار افغانستانی گفتگو کردم. به جز خاطرات ناخوشایندی که برخیشان از برخوردهای سلیقهای و غیراخلاقی مسئولین و مامورین داشتند، مهمترین مسائلشان بلاتکلیفی در دریافت اقامت، خرید یا اجاره بلندمدت زمین برای ساخت انبار و دفتر؛ ناممکن بودن خرید بسیاری از نیازهای سادهشان در ایران (از خودرو گرفته تا حتی سیمکارت اعتباری تلفن همراه)؛ مشکلات در باز کردن و استفاده از حساب بانکی؛ مشکلات در آوردن زن و فرزندانشان به ایران و... بود. آنهایی هم که موفق به دریافت اقامت میشدند، مدت اقامتشان کوتاه (دستبالا و در بهترین حالت، سهساله) بود و عموما بدون مجوز اقامت خانواده. سرمایهداران نگران بودند که با تغییر قوانین در ایران (که امری پیشپا افتاده است) پس از سه سال، اقامتشان دیگر تمدید نشود و سرمایهگذاریشان در ایران دود شود و برود هوا. همچنانکه نمیتوانستند بدون زن و فرزندانشان در ایران زندگی کنند.
خلاصه هفته پیش که خبر سادهتر شدن سرمایهگذاری خارجیان در ترکیه را خواندم، پیام دادم به «سید متین». در سفری که در سال 1392 به کابل داشتم، یک شب در خانهاش میزبانم بود. سرمایهدار است و علاقمند به سرمایهگذاری در ایران. چند سال هم برای سرمایهگذاری در چابهار تلاش کرده بود. اما هفته پیش پاسخم را داد، فهمیدم موفق نشده در چابهار سرمایهگذاری کند. موقعیت سرمایهگذاری در بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ترکیه برایش فراهم است. اما سید متین از آن شیعیانی است که با همه ناملایمتیها، ایران برایش ارزشی بسیار بالا دارد.
اما سید متین هم دیر یا زود حاج متین خواهد شد. «حاج متین» هم سرمایهداری است اهل مزارشریف، اما ساکن دوشنبه تاجیکستان. در سفری به تاجیکستان، شبی هم مهمان مهمانخانه شرکت او بودم (به جز تشابه نامی این دو سرمایهدار افغانستانی، تنها بر پایه تصادف من مهمانشان بودهام و اینگونه نیست که کلا مهمان سرمایهداران در کشورهای همسایه باشم!). شرکت بزرگ راه و ساختمانی دارد. آنجایی که من مهمانش بودم، سه تا برج کنار هم داشت. وقتی در اتاقش داشتیم با یکدیگر صحبت میکردیم، ارقام سنگین برخی از معاملاتش را دیدم. میگفت ابتدا آمده بود ایران برای سرمایهگذاری. پس از چند ماه دوندگی و ناامید شدن از شرایط سرمایهگذاری در ایران، راه تاجیکستان را در پیش گرفته بود.
دیر یا زود، سید متینها به حاج متینها تبدیل خواهند شد. تا یک جایی علاقه به ایران بهواسطه زبان یا مذهب مشترک، سید متینها را نگه میدارد. دیر یا زود عقلانیت حاج متینی به سراغشان آمده و به آغوش باز کشورهای دیگر خواهند رفت. سید متینها را حاج متین نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هفته گذشته رسانههای ترکیه اعلام کردند که دولت این کشور برای گذار از شرایط بحرانی، میزان سرمایه شهروندان دیگر کشورها برای دریافت اقامت در این کشور را کاهش داده است. یعنی سرمایه بانکی را از سه میلیون دلار به پانصد هزار دلار و خرید املاک را از یک میلیون دلار به دویست و پنجاه هزار دلار کاهش داده تا بتواند سرمایه بیشتری از کشورهای دیگر به ترکیه بکشاند. پیشبینی شده با این راه بتواند تا 20 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کند که رقم بسیار بالایی است.
خواندن این خبر، داغ مرا تازهتر کرد. چندین سال است درباره لزوم اعطای اقامت و حتی شهروندی به برخی افغانستانیها پژوهش کرده و مینویسم. تنها یک موردش را در اینجا میآورم تا بدانید چه موقعیتهایی را از دست میدهیم.
در سال 1393 از سوی یکی از نهادهای دولتی برای انجام پژوهشی درباره پیامدهای خوب و بد ترانزیت کالاهای افغانستان از بندر چابهار، به استان سیستان و بلوچستان فرستاده شدم. از نقاط صفر مرزی گرفته تا بندر چابهار و زاهدان و... بازدید کردم. هم با مسئولین استانی و هم با سرمایهگذاران و مسئولان افغانستانی (همچون کارمندان کنسولگری افغانستان در زاهدان) گفتگو داشتم. پاکستان به دلیل اختلافات جدی با هر دو همسایهاش (هند و افغانستان) اجازه ترانزیت بی دردسر کالاهای هندی از خاکش به افغانستان را نمیدهد. بهویژه که هند برای نفوذ بیشتر خود در منطقه، کمکهای بلاعوض زیادی هم به افغانستان میکند که این کار، پاکستان را نگران کرده است. بنابراین قرار شد کالاها از راه دریا به بندر چابهار آمده و از آنجا به مرز «میلک» و سپس خاک افغانستان ترانزیت شود. چون بسیاری از این کالاها را سرمایهداران افغانستانی میآورند، بنابراین به حضور خود یا کارگزارانشان در بندر چابهار نیاز است. دولت ایران هم قول مساعد زیادی در این باره داده است (البته بیشتر بر روی کاغذ). اما عملا سرمایهگذاران افغانستانی دست و بالشان در چابهار (همانند دیگر نقاط کشور) بسته است.
با چندین سرمایهگذار افغانستانی گفتگو کردم. به جز خاطرات ناخوشایندی که برخیشان از برخوردهای سلیقهای و غیراخلاقی مسئولین و مامورین داشتند، مهمترین مسائلشان بلاتکلیفی در دریافت اقامت، خرید یا اجاره بلندمدت زمین برای ساخت انبار و دفتر؛ ناممکن بودن خرید بسیاری از نیازهای سادهشان در ایران (از خودرو گرفته تا حتی سیمکارت اعتباری تلفن همراه)؛ مشکلات در باز کردن و استفاده از حساب بانکی؛ مشکلات در آوردن زن و فرزندانشان به ایران و... بود. آنهایی هم که موفق به دریافت اقامت میشدند، مدت اقامتشان کوتاه (دستبالا و در بهترین حالت، سهساله) بود و عموما بدون مجوز اقامت خانواده. سرمایهداران نگران بودند که با تغییر قوانین در ایران (که امری پیشپا افتاده است) پس از سه سال، اقامتشان دیگر تمدید نشود و سرمایهگذاریشان در ایران دود شود و برود هوا. همچنانکه نمیتوانستند بدون زن و فرزندانشان در ایران زندگی کنند.
خلاصه هفته پیش که خبر سادهتر شدن سرمایهگذاری خارجیان در ترکیه را خواندم، پیام دادم به «سید متین». در سفری که در سال 1392 به کابل داشتم، یک شب در خانهاش میزبانم بود. سرمایهدار است و علاقمند به سرمایهگذاری در ایران. چند سال هم برای سرمایهگذاری در چابهار تلاش کرده بود. اما هفته پیش پاسخم را داد، فهمیدم موفق نشده در چابهار سرمایهگذاری کند. موقعیت سرمایهگذاری در بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ترکیه برایش فراهم است. اما سید متین از آن شیعیانی است که با همه ناملایمتیها، ایران برایش ارزشی بسیار بالا دارد.
اما سید متین هم دیر یا زود حاج متین خواهد شد. «حاج متین» هم سرمایهداری است اهل مزارشریف، اما ساکن دوشنبه تاجیکستان. در سفری به تاجیکستان، شبی هم مهمان مهمانخانه شرکت او بودم (به جز تشابه نامی این دو سرمایهدار افغانستانی، تنها بر پایه تصادف من مهمانشان بودهام و اینگونه نیست که کلا مهمان سرمایهداران در کشورهای همسایه باشم!). شرکت بزرگ راه و ساختمانی دارد. آنجایی که من مهمانش بودم، سه تا برج کنار هم داشت. وقتی در اتاقش داشتیم با یکدیگر صحبت میکردیم، ارقام سنگین برخی از معاملاتش را دیدم. میگفت ابتدا آمده بود ایران برای سرمایهگذاری. پس از چند ماه دوندگی و ناامید شدن از شرایط سرمایهگذاری در ایران، راه تاجیکستان را در پیش گرفته بود.
دیر یا زود، سید متینها به حاج متینها تبدیل خواهند شد. تا یک جایی علاقه به ایران بهواسطه زبان یا مذهب مشترک، سید متینها را نگه میدارد. دیر یا زود عقلانیت حاج متینی به سراغشان آمده و به آغوش باز کشورهای دیگر خواهند رفت. سید متینها را حاج متین نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
میراث فرهنگی و گردشگری، حیاط خلوت رؤسای جمهور
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
این یادداشت، چکیده چیزی است که برای گشایش پرونده «فرصتهای گردشگری برای چالشهای اقتصادی» در خبرگزاری مهر نوشتم. از این پس هر هفته چند یادداشت از کارشناسان گردشگری در این پرونده منتشر میشود که در آن به چگونگی دریافت ارز و یاری رساندن به شرایط بحرانی اقتصاد کنونی ایران از راه گسترش گردشگری میپردازد. در اینجا هم علاقمندان را دعوت به خواندن این یادداشتها میکنم و هم کارشاسان گردشگری را دعوت به همکاری و نوشتن دیدگاههای کارشناسانه برای این پرونده. علاقندان میتوانند یادداشتهایشان را به رایانامه (ایمیل) من بفرستند.
در شرایط اقتصادی کنونی، همچنانکه دولت در دیگر بخشها با سردرگمی روبرو بوده، در حوزه گردشگری نیز برنامه مشخصی نداشته است. بخشی از این مسئله، به ارتباط نداشتن سیاستگذاران حوزه گردشگری با بدنه کارشناسان این دانش باز میگردد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تبدیل به حیاط خلوت روسای جمهوری ایران شده تا نزدیکان خود را در جایگاه معاون رئیس جمهور، به ریاست این سازمان بنشانند و به دور از خطر استیضاحی که همیشه در کمین وزیران است، این سازمان را جولانگاه نزدیکان خود سازند.
همین است که در زمینه گردشگری، هر صاحبمنصب و مسئولی به خود اجازه اظهارنظر و دخالت میدهذ. شوربختانه این نگاه سادهانگارانه به گردشگری، در دو سطح دیگر نیز به گونهای گسترده رواج یافته: نخست در دانشگاهها و مراکز پژوهشی که باید پایگاه علمی برای این پدیده باشند؛ و دوم در رسانهها که باید پلی باشد برای آشنایی مردم با گردشگری بهروز در دنیا.
در سطح دانشگاهها، با توجه به استقبالی که از رشته گردشگری به عمل آمد، بسیاری از گروههای گردشگری در دانشگاهها به دلیل کمبود استاد و تنها برای پذیرش دانشجوی بیشتر، جولانگاه کسانی شد که پیش از تدریس دروس تخصصی این رشته، حتی یک تعریف ساده گردشگری را هم نمیدانستند. فاجعه آنجایی جدیتر شد که بسیاری از همین افراد به نگارش کتابهای درسی تخصصی در زمینه حوزههای گوناگون گردشگری پرداختند.
همچنین برخی نهادهای پژوهشی که به دلیل ارتباطات و وابستگیهای خاص، یکشبه همچون قارچ سبز شده بودند، انجام طرحهای پژوهشی در زمینه گردشگری را نیز در اختیار گرفتند. این نهادها که گاهی بودجههایی هنگفت را به این بهانه میگرفتند، پژوهشهایشان در زمینه گردشگری چیزی فراتر از معرفی بیکاربرد جاذبهها و یا در بهترین حالت، دویست تا سیصد پرسشنامه غیر استاندارد که دیدگاه گردشگران را درباره امکانات مقصد و میزان رضایتشان میپرسید، نبود.
در سطح رسانهها نیز، شوربختانه گردشگری جولانگاهی شد برای کسانی که گمان میکردند با سفر به یکی دو کشور همسایه یا خواندن چند گزارش درباره وضعیت گردشگری در دیگر کشورها، کارشناس گردشگری شدهاند. همین است که گاهی در برخی روزنامهها به سلسله یادداشتهایی درباره گردشگری از یک نویسنده بر میخوریم که یک جمله «گردشگری چیز خوبی است و ما باید آنرا گسترش بدهیم» را به شیوههای گوناگون تکرار کرده و چیزی فراتر از آن برای گفتن ندارد.
این فضا اگرچه همچنان بر کشور چیره است، اما خوشبختانه چند سالی است نسل جوانی از کارشناسان گردشگری که خود دانشآموخته این رشته بوده و در بسیاری مواقع، تحصیلات تکمیلیشان را در دانشگاههای معتبر خارجی به پایان رساندهاند، در حال دگرگون ساختن این فضا هستند.
اکنون خبرگزاری مهر با همکاری همین گروه، پروندهای درباره گردشگری راه انداخته تا پاسخی برای دو پرسش زیر بیابد:
نخست، در حالیکه کشور تحریم است و بهویژه با محدودیتهایی که امریکا برای سفر شهروندان همه کشورها به ایران در نظر گرفته، چرا و چگونه توسعه گردشگری میتواند مانند یک ابزار قدرتمند در جهت کاهش فشارهای اقتصادی–اجتماعی به کار گرفته شود؟ چه راهکارهایی میتوان اندیشید که گردشگران خارجی را به ایران کشاند و بهواسطه دلار و یوروهایی که با خود میآورند، مرهمی هرچند کوچک برای کمبود ارز کشور یافت؟
دوم، با توجه به کمبود ارز در کشور، چگونه میتوان گردشگران ایرانیای که قصد سفر به کشورهای دیگر را دارند، متقاعد (و نه اجبار) کرد که به مقصدهای داخلی ایران سفر کنند تا از خروج ارز در این شرایط پیشگیری کرد؟ این بخش، متفاوت است با آنچه دولت با ابزارهایی همچون افزایش شگفتانگیز عوارض خروج، تلاش میکند بر سر راه گردشگران به بیرون از کشور مانعتراشی کند. تلاش این بخش این است که انگیزهها و نیازهای گردشگران ایرانی از سفر به خارج را دریافته و با برآورده کردن همان نیازها درون کشور بتواند بخشی از این گروه از گردشگران را به مقاصد داخلی بکشاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
این یادداشت، چکیده چیزی است که برای گشایش پرونده «فرصتهای گردشگری برای چالشهای اقتصادی» در خبرگزاری مهر نوشتم. از این پس هر هفته چند یادداشت از کارشناسان گردشگری در این پرونده منتشر میشود که در آن به چگونگی دریافت ارز و یاری رساندن به شرایط بحرانی اقتصاد کنونی ایران از راه گسترش گردشگری میپردازد. در اینجا هم علاقمندان را دعوت به خواندن این یادداشتها میکنم و هم کارشاسان گردشگری را دعوت به همکاری و نوشتن دیدگاههای کارشناسانه برای این پرونده. علاقندان میتوانند یادداشتهایشان را به رایانامه (ایمیل) من بفرستند.
در شرایط اقتصادی کنونی، همچنانکه دولت در دیگر بخشها با سردرگمی روبرو بوده، در حوزه گردشگری نیز برنامه مشخصی نداشته است. بخشی از این مسئله، به ارتباط نداشتن سیاستگذاران حوزه گردشگری با بدنه کارشناسان این دانش باز میگردد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تبدیل به حیاط خلوت روسای جمهوری ایران شده تا نزدیکان خود را در جایگاه معاون رئیس جمهور، به ریاست این سازمان بنشانند و به دور از خطر استیضاحی که همیشه در کمین وزیران است، این سازمان را جولانگاه نزدیکان خود سازند.
همین است که در زمینه گردشگری، هر صاحبمنصب و مسئولی به خود اجازه اظهارنظر و دخالت میدهذ. شوربختانه این نگاه سادهانگارانه به گردشگری، در دو سطح دیگر نیز به گونهای گسترده رواج یافته: نخست در دانشگاهها و مراکز پژوهشی که باید پایگاه علمی برای این پدیده باشند؛ و دوم در رسانهها که باید پلی باشد برای آشنایی مردم با گردشگری بهروز در دنیا.
در سطح دانشگاهها، با توجه به استقبالی که از رشته گردشگری به عمل آمد، بسیاری از گروههای گردشگری در دانشگاهها به دلیل کمبود استاد و تنها برای پذیرش دانشجوی بیشتر، جولانگاه کسانی شد که پیش از تدریس دروس تخصصی این رشته، حتی یک تعریف ساده گردشگری را هم نمیدانستند. فاجعه آنجایی جدیتر شد که بسیاری از همین افراد به نگارش کتابهای درسی تخصصی در زمینه حوزههای گوناگون گردشگری پرداختند.
همچنین برخی نهادهای پژوهشی که به دلیل ارتباطات و وابستگیهای خاص، یکشبه همچون قارچ سبز شده بودند، انجام طرحهای پژوهشی در زمینه گردشگری را نیز در اختیار گرفتند. این نهادها که گاهی بودجههایی هنگفت را به این بهانه میگرفتند، پژوهشهایشان در زمینه گردشگری چیزی فراتر از معرفی بیکاربرد جاذبهها و یا در بهترین حالت، دویست تا سیصد پرسشنامه غیر استاندارد که دیدگاه گردشگران را درباره امکانات مقصد و میزان رضایتشان میپرسید، نبود.
در سطح رسانهها نیز، شوربختانه گردشگری جولانگاهی شد برای کسانی که گمان میکردند با سفر به یکی دو کشور همسایه یا خواندن چند گزارش درباره وضعیت گردشگری در دیگر کشورها، کارشناس گردشگری شدهاند. همین است که گاهی در برخی روزنامهها به سلسله یادداشتهایی درباره گردشگری از یک نویسنده بر میخوریم که یک جمله «گردشگری چیز خوبی است و ما باید آنرا گسترش بدهیم» را به شیوههای گوناگون تکرار کرده و چیزی فراتر از آن برای گفتن ندارد.
این فضا اگرچه همچنان بر کشور چیره است، اما خوشبختانه چند سالی است نسل جوانی از کارشناسان گردشگری که خود دانشآموخته این رشته بوده و در بسیاری مواقع، تحصیلات تکمیلیشان را در دانشگاههای معتبر خارجی به پایان رساندهاند، در حال دگرگون ساختن این فضا هستند.
اکنون خبرگزاری مهر با همکاری همین گروه، پروندهای درباره گردشگری راه انداخته تا پاسخی برای دو پرسش زیر بیابد:
نخست، در حالیکه کشور تحریم است و بهویژه با محدودیتهایی که امریکا برای سفر شهروندان همه کشورها به ایران در نظر گرفته، چرا و چگونه توسعه گردشگری میتواند مانند یک ابزار قدرتمند در جهت کاهش فشارهای اقتصادی–اجتماعی به کار گرفته شود؟ چه راهکارهایی میتوان اندیشید که گردشگران خارجی را به ایران کشاند و بهواسطه دلار و یوروهایی که با خود میآورند، مرهمی هرچند کوچک برای کمبود ارز کشور یافت؟
دوم، با توجه به کمبود ارز در کشور، چگونه میتوان گردشگران ایرانیای که قصد سفر به کشورهای دیگر را دارند، متقاعد (و نه اجبار) کرد که به مقصدهای داخلی ایران سفر کنند تا از خروج ارز در این شرایط پیشگیری کرد؟ این بخش، متفاوت است با آنچه دولت با ابزارهایی همچون افزایش شگفتانگیز عوارض خروج، تلاش میکند بر سر راه گردشگران به بیرون از کشور مانعتراشی کند. تلاش این بخش این است که انگیزهها و نیازهای گردشگران ایرانی از سفر به خارج را دریافته و با برآورده کردن همان نیازها درون کشور بتواند بخشی از این گروه از گردشگران را به مقاصد داخلی بکشاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
مقایسه حقوق اقوام در ایران و ترکیه
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
جریان قومگرایی که در ایران هر روز پررنگتر شده، یک روز خود را در شعارهای تفرقهافکنانه در ورزشگاهها و روز دیگر در ترور گروه الاحواز نشان میدهد، ایران را ناقض حقوق اقوام میداند. در حالیکه خود این گروهها، به کشورهای دیگری که سیاستهای نژادپرستانه دارند وصلند. برای نمونه، در حالی قومگرایان آذری/ترک ما قبله آمالشان ترکیه است که ایران حتی یک دهم ترکیه هم در برابر اقوام دیگر خشونت به خرج نداده است. مقایسهای که در زیر میخوانید، چکیده یادداشت قدیمیام در بیبیسی است.
❌ جابجایی جمعیتهای قومی
در ترکیه فرایند جابجایی اقوام و اخراج جمعیتهای ارمنی، یونانی و... و به جای آن دعوت از ترکهای حوزه قفقاز، بالکان، بلغارستان، یونان و دیگر کشورها به طور رسمی و بر پایه توافق با دیگر کشورها در پیش گرفته شد تا کشوری یکدست ترک به وجود آید. اما ایران هرگز نه غیرفارسها را از ایران بیرون کرد و نه از فارسهای کشورهای همسایه دعوت به عمل آورد.
❌ حمایت از همزبانان در کشورهای دیگر
در حالیکه ترکیه همیشه نسبت به ترکهای دیگر کشورها حساسیت نشان داده و از آنها حمایتهای آشکار میکند، ایران بیتوجه به فارسزبانهای دیگر کشورها بود. برای نمونه در سال ۱۳۱۵ که زبان ملی در افغانستان -که مهد زبان فارسی در دوره پس از اسلام بود- پشتو شد، رضاشاه واکنشی نشان نداد؛ در سال ۱۳۴۳ که نام زبان فارسی در آن کشور به «دَری» تغییر یافت تا بین فارسزبانهای دو سوی مرز فاصله بیفتد، محمدرضاشاه واکنشی نشان نداد؛ و پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای آسیای میانه که ترکیه به کشورهایی همچون ترکمنستان و آذربایجان یاری رساند تا خط ترکی را جایگزین سیریلیک کنند، ایران برای تغییر خط در تاجیکستان کوششی به عمل نیاورد.
❌ گسترش زبان ملی
ترکیه هر سال از تقریباً همه کشورهای دنیا دانشجوی بورسیه میپذیرد که در سال نخست، همه آنها باید ترکی را در حد روان یاد بگیرند. همچنین آموزشگاههای زبان ترکی و مدارس ترکی در بسیاری از کشورها فعالیت گستردهای دارد. کافی است بدانیم تلاش ترکیه برای آموزش زبان ترکی در کشورهای فارسزبان افغانستان و تاجیکستان بسیار بیشتر از تلاش ایران برای گسترش زبان فارسی در این کشورها است.
❌ تکذیب دیگر اقوام
از آغاز جمهوری ترکیه، وجود دیگر اقوام در این سرزمین تکذیب میشد. تا آنجا که نگارنده بهعنوان یک انسانشناس میداند، حتی تاریخ دانش انسانشناسی در ترکیه تا دهه ۱۹۸۰ تحت فشار جریانی بود که تلاش میکرد با تمرکز بر مطالعه اقوام ترک ساکن این کشور، هویت دیگر اقوام ساکن آنرا (همچون کردها، یونانیها، لازها و...) یا بهطور کلی نفی کند و یا در پی اثبات این باشد که آنها هم اصالتاً ترک هستند. برای نمونه چندین دهه کردها را «ترک کوهی» میخواندند.
آیا تاکنون مسئولی در ایران گفته ما ترک، کرد، بلوچ، عرب و... نداریم؟
❌ فشار برای تغییر زبان
در ترکیه فشارهای زیادی برای ترکی حرف زدن کردها، یونانیها (تا پیش از اخراج) و دیگر اقوام انجام میگرفت. در سده بیستم در استانبول که تا حدود پنج سده پیش مرکز بیزانس بود، اورهان پاموک در کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» نشان میدهد چگونه ترکها با هشدارهای «ترکی حرف بزن!» و غارت خانه هاییونانیها، آنان را وادار به مهاجرت از این کشور کردند. همچنان که اکنون کُردی حرف زدن دو نفر در مکانهای عمومی هم عموما با واکنش تند دیگران روبرو میشود. اما در ایران کسی را به خاطر سخن گفتن به زبان مادریاش تحت فشار قرار نداده و نمیدهند.
❌ تغییر نام کشورها
آتاترک در حالی نام سرزمین تحت حکومتش را به ترکیه (برگرفته از نام قوم ترک) تغییر داد که روزگاری محل امپراتوری «روم شرقی» بود و همچنان جمعیت بسیار زیادی از کردها، یونانیها، ارمنیها و... را در خود داشت. اما ایران که بیش از دو هزار و پانصد سال در کشورهای غربی به نام «پرشیا» شناخته میشد، به دستور رضاشاه به همان «ایران» (که برای خودمان و کشورهای همسایه کاربرد داشت) تغییر یافت تا صرفاً به نام یک قوم نباشد.
❌ تقدس قومی
ماده ۳۰۱ قانون کیفری ترکیه هرگونه توهین به روح ترکبودن را جرم و مستحق مجازات میداند و هر نوع انتقادی به زبان، تاریخ یا بزرگان ترک با واکنش تند دولت و مردم روبرو میشود. اما در ایران نماد روشنفکری برخی افراد، حمله به تاریخ و تمدن و زبان ملی است.
همچنین در حالیکه در ایران نمایندگان در «پیشگاه ملت ایران» سوگند یاد میکنند، در ترکیه باید بدون توجه به حضور تاریخی اقوام دیگر، در «پیشگاه ملت ترک» (و نه ملت ترکیه) سوگند بخورند.
بنابراین اگر معیارمان برای همه کشورها یکسان باشد، حقوق اقوام در ایران همچنان خیلی جلوتر از همسایگان است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
جریان قومگرایی که در ایران هر روز پررنگتر شده، یک روز خود را در شعارهای تفرقهافکنانه در ورزشگاهها و روز دیگر در ترور گروه الاحواز نشان میدهد، ایران را ناقض حقوق اقوام میداند. در حالیکه خود این گروهها، به کشورهای دیگری که سیاستهای نژادپرستانه دارند وصلند. برای نمونه، در حالی قومگرایان آذری/ترک ما قبله آمالشان ترکیه است که ایران حتی یک دهم ترکیه هم در برابر اقوام دیگر خشونت به خرج نداده است. مقایسهای که در زیر میخوانید، چکیده یادداشت قدیمیام در بیبیسی است.
❌ جابجایی جمعیتهای قومی
در ترکیه فرایند جابجایی اقوام و اخراج جمعیتهای ارمنی، یونانی و... و به جای آن دعوت از ترکهای حوزه قفقاز، بالکان، بلغارستان، یونان و دیگر کشورها به طور رسمی و بر پایه توافق با دیگر کشورها در پیش گرفته شد تا کشوری یکدست ترک به وجود آید. اما ایران هرگز نه غیرفارسها را از ایران بیرون کرد و نه از فارسهای کشورهای همسایه دعوت به عمل آورد.
❌ حمایت از همزبانان در کشورهای دیگر
در حالیکه ترکیه همیشه نسبت به ترکهای دیگر کشورها حساسیت نشان داده و از آنها حمایتهای آشکار میکند، ایران بیتوجه به فارسزبانهای دیگر کشورها بود. برای نمونه در سال ۱۳۱۵ که زبان ملی در افغانستان -که مهد زبان فارسی در دوره پس از اسلام بود- پشتو شد، رضاشاه واکنشی نشان نداد؛ در سال ۱۳۴۳ که نام زبان فارسی در آن کشور به «دَری» تغییر یافت تا بین فارسزبانهای دو سوی مرز فاصله بیفتد، محمدرضاشاه واکنشی نشان نداد؛ و پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای آسیای میانه که ترکیه به کشورهایی همچون ترکمنستان و آذربایجان یاری رساند تا خط ترکی را جایگزین سیریلیک کنند، ایران برای تغییر خط در تاجیکستان کوششی به عمل نیاورد.
❌ گسترش زبان ملی
ترکیه هر سال از تقریباً همه کشورهای دنیا دانشجوی بورسیه میپذیرد که در سال نخست، همه آنها باید ترکی را در حد روان یاد بگیرند. همچنین آموزشگاههای زبان ترکی و مدارس ترکی در بسیاری از کشورها فعالیت گستردهای دارد. کافی است بدانیم تلاش ترکیه برای آموزش زبان ترکی در کشورهای فارسزبان افغانستان و تاجیکستان بسیار بیشتر از تلاش ایران برای گسترش زبان فارسی در این کشورها است.
❌ تکذیب دیگر اقوام
از آغاز جمهوری ترکیه، وجود دیگر اقوام در این سرزمین تکذیب میشد. تا آنجا که نگارنده بهعنوان یک انسانشناس میداند، حتی تاریخ دانش انسانشناسی در ترکیه تا دهه ۱۹۸۰ تحت فشار جریانی بود که تلاش میکرد با تمرکز بر مطالعه اقوام ترک ساکن این کشور، هویت دیگر اقوام ساکن آنرا (همچون کردها، یونانیها، لازها و...) یا بهطور کلی نفی کند و یا در پی اثبات این باشد که آنها هم اصالتاً ترک هستند. برای نمونه چندین دهه کردها را «ترک کوهی» میخواندند.
آیا تاکنون مسئولی در ایران گفته ما ترک، کرد، بلوچ، عرب و... نداریم؟
❌ فشار برای تغییر زبان
در ترکیه فشارهای زیادی برای ترکی حرف زدن کردها، یونانیها (تا پیش از اخراج) و دیگر اقوام انجام میگرفت. در سده بیستم در استانبول که تا حدود پنج سده پیش مرکز بیزانس بود، اورهان پاموک در کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» نشان میدهد چگونه ترکها با هشدارهای «ترکی حرف بزن!» و غارت خانه هاییونانیها، آنان را وادار به مهاجرت از این کشور کردند. همچنان که اکنون کُردی حرف زدن دو نفر در مکانهای عمومی هم عموما با واکنش تند دیگران روبرو میشود. اما در ایران کسی را به خاطر سخن گفتن به زبان مادریاش تحت فشار قرار نداده و نمیدهند.
❌ تغییر نام کشورها
آتاترک در حالی نام سرزمین تحت حکومتش را به ترکیه (برگرفته از نام قوم ترک) تغییر داد که روزگاری محل امپراتوری «روم شرقی» بود و همچنان جمعیت بسیار زیادی از کردها، یونانیها، ارمنیها و... را در خود داشت. اما ایران که بیش از دو هزار و پانصد سال در کشورهای غربی به نام «پرشیا» شناخته میشد، به دستور رضاشاه به همان «ایران» (که برای خودمان و کشورهای همسایه کاربرد داشت) تغییر یافت تا صرفاً به نام یک قوم نباشد.
❌ تقدس قومی
ماده ۳۰۱ قانون کیفری ترکیه هرگونه توهین به روح ترکبودن را جرم و مستحق مجازات میداند و هر نوع انتقادی به زبان، تاریخ یا بزرگان ترک با واکنش تند دولت و مردم روبرو میشود. اما در ایران نماد روشنفکری برخی افراد، حمله به تاریخ و تمدن و زبان ملی است.
همچنین در حالیکه در ایران نمایندگان در «پیشگاه ملت ایران» سوگند یاد میکنند، در ترکیه باید بدون توجه به حضور تاریخی اقوام دیگر، در «پیشگاه ملت ترک» (و نه ملت ترکیه) سوگند بخورند.
بنابراین اگر معیارمان برای همه کشورها یکسان باشد، حقوق اقوام در ایران همچنان خیلی جلوتر از همسایگان است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
BBC News فارسی
مقایسه حقوق اقوام در ایران و ترکیه
ملیگرایی به دنبال کشورهای اروپایی، در سده بیستم در خاورمیانه و کشورهای آسیایی همچون ایران رواج یافت. به باور بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران، سیاستهای ملیگرایانه رضاشاه نه غربگرایانه، بلکه عمدتاً گرتهبرداری از غربگرایی آتاترک بود.
پایان دوره انجیلخوانی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است پس از تعطیلات تابستانه، به ترکیه باز گشتهام. در مدت حضورم در ایران و برای دسترسی به تلگرام و فیسبوک، همانند دهها میلیون کاربر ایرانی دیگر، فیلترشکن به کار میبردم. آن هم نه یکی، بلکه چندین فیلترشکن گوناگون نصب کرده بودم تا اگر یکی کار نکرد، دیگری را به کار اندازم.
اما وجه مشترک همه این فیلترشکنها یکی بود: تبلیغ آیین مسیحیت. هر چند دقیقه یکبار، به ناگاه صفحهای تبلیغی باز میشد و با جملاتی همچون: «آیا مایلید خدا را بهتر بشناسید؟» و یا «آیا میدانید انجیل درباره فلان موضوع چه میگوید؟»، مرا تشویق میکرد به باز کردن انجیل و آموختن بیشتر درباره این آیین. وقتی از دوستان پرسیدم، فهمیدم برای بسیاری دیگر که فیلترشکن به کار میبرند نیز، از این دست تبلیغات زیاد میآید.
در اینجا کاری به خوب یا بد بودن مسیحیت یا بالا یا پایینتر بودنش نسبت به اسلام ندارم (بهعنوان دانشجوی انسانشناسی، با اینگونه بحثها موافق نیستم). اما نکته جالب توجه، نتیجهای است که مسئولین کشور از فیلتر کردن نرمافزارهایی همچون تلگرام به دست میآورند.
همان هنگام که صحبتهایی جدی درباره بستن تلگرام در میان بود، در چند یادداشت رسانهای (برای نمونه، اینجا و اینجا) به پیامدهای منفی چنین کاری اشاره کردم. اتفاقا اشاره هم کرده بودم که بیشتر کاربران تلگرام با کاربرد فیلترشکن، همچنان از این نرمافزار استفاده کرده و تنها قبح رویارویی با حکومت نزدشان میشکند. حتی نوشته بودم که با به کارگیری فیلترشکن، کاربران به سراغ سایتهایی میروند که اگر دسترسیشان به تلگرام محدود نشود، هرگز به سراغ آنها نخواهند رفت. اما واقعیت این است که فکرم به این پیامد نرسیده بود.
اینکه نتیجه بستن تلگرام چه خواهد شد، در واقع به بحث جدیتری باز میگردد و آن هم، اولویت «وسیله» یا «هدف» است. به نظر میآید هنوز سیاستگذاران رده بالای کشور، به جمعبندی درباره اینکه بالاخره هدف اولویت دارد یا وسیله، نرسیدهاند. برای نمونه، در رویدادهای 88 بسیاری از مسئولین با اشاره به جمله بنیانگذار انقلاب که گفته بود: «حفظ نظام، اوجب واجبات است»، باور به توجیه هر وسیلهای برای رسیدن به هدف که حفظ نظام باشد، داشتند.
اما از سوی دیگر، برخی در انتقاد به سیاستهای سختگیرانه و محدودکننده در زمینههایی همچون پوشش، موسیقی، دوچرخهسواری زنان یا حضورشان در ورزشگاهها و...، توجیهشان این است که وظیفه اصلی حکومت اسلامی، اجرای قوانین است نه واکنشهای مردم به پیاده کردن این قوانین. در واقع اجرای قانون در هر جامعهای، نه هدف، بلکه وسیلهای است برای رسیدن به آرمانهای آن جامعه.
در اینجا بحث دیگری پیش میآید و آن اولویت «جمهوری» و یا «جکومت اسلامی» بر دیگری است. حکومت اسلامی در ایران واژهای دیگر در خود دارد به نام «جمهوری» که آنرا به شکل «جمهوری اسلامی» در آورده است. واژه جمهوری هم الزامات خود را به همراه دارد؛ بهویژه در زمینه دریافت و رعایت خواستههای مردم یا همان شهروندان. شهروند مفهومی است مدرن و در بردارنده حقوق و تکالیفی که در سدههای گذشته چنین چیزی وجود نداشت. در جامعه کنونی، شهروندان به حقوقی به مراتب بیشتر از جوامع پیشین دست یافته و یا انتظار دارند دست بیابند. جمهوریخواهان بر این باورند که حکومت اسلامی تنها بر پایه خواسته شهروندان میتواند برقرار شود و چنانچه مردم میلی به این حکومت نداشته باشند، نباید و نمیتواند وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یا رحیمپور ازغدی، حکومت اسلامی را ورای جمهوریت میدانند و بنابراین اگر حکمی در این حکومت صادر شود، جدا از اینکه حتی همه شهروندان (جمهوری) هم آنرا قبول نداشته باشند، باید اجرایی شود.
بنابراین در بحث بستن تلگرام در ایران، ما با دو گروه دوگانه روبروییم: از یکسو هدف یا وسیله و از سوی دیگر جمهوری یا جکومت اسلامی. اینگونه که پیداست، تصمیمگیرندگان هنوز نمیدانند که بستن شبکههای اجتماعیای همچون تلگرام، هدف است یا وسیله. بیگمان تمایل ایرانیان مسلمان به دینی به جز اسلام، هرگز خواسته مسئولین کشور نبوده و نیست؛ اما به نظر میآید پیامدهای رفتار سیاستگذاران دارد ناخواسته نقش اسلام را در زندگی حتی خصوصی ایرانیان نیز کمرنگتر میکند.
از سوی دیگر، نگاه چیره و غالب مسئولین کشور، به اولویت حکومت اسلامی بر جمهوری است. بنابراین تصمیمهایی که میگیرند را، حتی اگر بیشتر مردم کشور با آن مخالف باشند (گستردگی کاربرد تلگرام با وجود فیلترینگش، خود گواهی آشکار است)، به اجرا میگذارند. هرچند هر تصمیمی که در حکومت اسلامی گرفته شود (همچون بستن شبکههای اجتماعی) لزوما توجیه دینی ندارد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مفدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است پس از تعطیلات تابستانه، به ترکیه باز گشتهام. در مدت حضورم در ایران و برای دسترسی به تلگرام و فیسبوک، همانند دهها میلیون کاربر ایرانی دیگر، فیلترشکن به کار میبردم. آن هم نه یکی، بلکه چندین فیلترشکن گوناگون نصب کرده بودم تا اگر یکی کار نکرد، دیگری را به کار اندازم.
اما وجه مشترک همه این فیلترشکنها یکی بود: تبلیغ آیین مسیحیت. هر چند دقیقه یکبار، به ناگاه صفحهای تبلیغی باز میشد و با جملاتی همچون: «آیا مایلید خدا را بهتر بشناسید؟» و یا «آیا میدانید انجیل درباره فلان موضوع چه میگوید؟»، مرا تشویق میکرد به باز کردن انجیل و آموختن بیشتر درباره این آیین. وقتی از دوستان پرسیدم، فهمیدم برای بسیاری دیگر که فیلترشکن به کار میبرند نیز، از این دست تبلیغات زیاد میآید.
در اینجا کاری به خوب یا بد بودن مسیحیت یا بالا یا پایینتر بودنش نسبت به اسلام ندارم (بهعنوان دانشجوی انسانشناسی، با اینگونه بحثها موافق نیستم). اما نکته جالب توجه، نتیجهای است که مسئولین کشور از فیلتر کردن نرمافزارهایی همچون تلگرام به دست میآورند.
همان هنگام که صحبتهایی جدی درباره بستن تلگرام در میان بود، در چند یادداشت رسانهای (برای نمونه، اینجا و اینجا) به پیامدهای منفی چنین کاری اشاره کردم. اتفاقا اشاره هم کرده بودم که بیشتر کاربران تلگرام با کاربرد فیلترشکن، همچنان از این نرمافزار استفاده کرده و تنها قبح رویارویی با حکومت نزدشان میشکند. حتی نوشته بودم که با به کارگیری فیلترشکن، کاربران به سراغ سایتهایی میروند که اگر دسترسیشان به تلگرام محدود نشود، هرگز به سراغ آنها نخواهند رفت. اما واقعیت این است که فکرم به این پیامد نرسیده بود.
اینکه نتیجه بستن تلگرام چه خواهد شد، در واقع به بحث جدیتری باز میگردد و آن هم، اولویت «وسیله» یا «هدف» است. به نظر میآید هنوز سیاستگذاران رده بالای کشور، به جمعبندی درباره اینکه بالاخره هدف اولویت دارد یا وسیله، نرسیدهاند. برای نمونه، در رویدادهای 88 بسیاری از مسئولین با اشاره به جمله بنیانگذار انقلاب که گفته بود: «حفظ نظام، اوجب واجبات است»، باور به توجیه هر وسیلهای برای رسیدن به هدف که حفظ نظام باشد، داشتند.
اما از سوی دیگر، برخی در انتقاد به سیاستهای سختگیرانه و محدودکننده در زمینههایی همچون پوشش، موسیقی، دوچرخهسواری زنان یا حضورشان در ورزشگاهها و...، توجیهشان این است که وظیفه اصلی حکومت اسلامی، اجرای قوانین است نه واکنشهای مردم به پیاده کردن این قوانین. در واقع اجرای قانون در هر جامعهای، نه هدف، بلکه وسیلهای است برای رسیدن به آرمانهای آن جامعه.
در اینجا بحث دیگری پیش میآید و آن اولویت «جمهوری» و یا «جکومت اسلامی» بر دیگری است. حکومت اسلامی در ایران واژهای دیگر در خود دارد به نام «جمهوری» که آنرا به شکل «جمهوری اسلامی» در آورده است. واژه جمهوری هم الزامات خود را به همراه دارد؛ بهویژه در زمینه دریافت و رعایت خواستههای مردم یا همان شهروندان. شهروند مفهومی است مدرن و در بردارنده حقوق و تکالیفی که در سدههای گذشته چنین چیزی وجود نداشت. در جامعه کنونی، شهروندان به حقوقی به مراتب بیشتر از جوامع پیشین دست یافته و یا انتظار دارند دست بیابند. جمهوریخواهان بر این باورند که حکومت اسلامی تنها بر پایه خواسته شهروندان میتواند برقرار شود و چنانچه مردم میلی به این حکومت نداشته باشند، نباید و نمیتواند وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یا رحیمپور ازغدی، حکومت اسلامی را ورای جمهوریت میدانند و بنابراین اگر حکمی در این حکومت صادر شود، جدا از اینکه حتی همه شهروندان (جمهوری) هم آنرا قبول نداشته باشند، باید اجرایی شود.
بنابراین در بحث بستن تلگرام در ایران، ما با دو گروه دوگانه روبروییم: از یکسو هدف یا وسیله و از سوی دیگر جمهوری یا جکومت اسلامی. اینگونه که پیداست، تصمیمگیرندگان هنوز نمیدانند که بستن شبکههای اجتماعیای همچون تلگرام، هدف است یا وسیله. بیگمان تمایل ایرانیان مسلمان به دینی به جز اسلام، هرگز خواسته مسئولین کشور نبوده و نیست؛ اما به نظر میآید پیامدهای رفتار سیاستگذاران دارد ناخواسته نقش اسلام را در زندگی حتی خصوصی ایرانیان نیز کمرنگتر میکند.
از سوی دیگر، نگاه چیره و غالب مسئولین کشور، به اولویت حکومت اسلامی بر جمهوری است. بنابراین تصمیمهایی که میگیرند را، حتی اگر بیشتر مردم کشور با آن مخالف باشند (گستردگی کاربرد تلگرام با وجود فیلترینگش، خود گواهی آشکار است)، به اجرا میگذارند. هرچند هر تصمیمی که در حکومت اسلامی گرفته شود (همچون بستن شبکههای اجتماعی) لزوما توجیه دینی ندارد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مفدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ایستادگی در برابر صربستان!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
دیروز خبری تلخ در رسانههای نه تنها ایران، بلکه جهان منتشر شد: صربستان دیگر به گردشگران ایرانی بدون روادید اجازه سفر به این کشور را نمیدهد. در یکسال گذشته که روادید برای گردشگران ایرانی برداشته شده بود، انتقادهای زیادی از سوی برخی رسانهها و چهرههای سیاسی به این تصمیم وارد شد. چرا که شمار زیادی از گردشگران ایرانی یا میخواستند از آنجا به کشورهای اروپایی بروند و یا اینکه در همانجا درخواست پناهندگی میدادند. بیش از هزار پناهنده ایرانی اکنون در این کشور به سر میبرند که هزینههای جاری آنان نیز بر دوش دولت است و بر این کشور که اقتصاد مناسبی ندارد، فشار وارد میآورد. اکنون این کشور با درخواست دوباره روادید از گردشگران ایرانی، از فشارهای بیشتر در آینده پیشگیری کرده است. چنین تصمیمی از چند سو برایمان بسیار بد است:
✅تصویر ما و گردشگرانمان در جهان خدشهدارتر میشود. حتی اگر کشور دیگری به این میاندیشید که برای جذب گردشگران ایرانی، روادید را بردارد، اکنون که وضعیت صربستان را دیده، از اندیشیدن بیشتر در این باره دست کشیده است.
✅کشورهای بسیار اندکی که تاکنون گردشگران ایرانی را بدون روادید میپذیرفتند، ممکن است در این قاعده بازاندیشی کنند. البته و شوربختانه بیشتر این کشورها یا ناشناختهاند (همچون میکرونزی) یا آنچنان دورند که کمتر ایرانیای فکر سفر به آنجا به سرش خطور میکند (همچون نیکاراگوئه، اکوادور، دومینیکا، زیمبابوه و...). اما اندک کشورهایی همچون ترکیه، گرجستان، ارمنستان و... هنوز بدون نیاز به روادید در دسترس ایرانیان و مورد توجه آنان است. موج پناهندگی ایرانیان به کشورها اگر به همین شیوه ادامه یابد، دیر یا زود شرایط سفر به آنها هم دشوارتر خواهد شد.
✅بهانههایی که برخی از ایرانیان برای پناهندگی اعلام میکنند (همچون در صربستان)، نگاه کلی به ایرانیان را تغییر میدهد. نگارنده دستکم این تغییر نگاه به ایرانیان در ترکیه را دارد از نزدیک میبیند. تاکنون به دلیل حضور سالانه میلیونها گردشگر ایرانی که برای اقتصاد این کشور مهم بود، ترکیهایها به ایرانیان احترام میگذاشتند (برخلاف چیزی که گاهی در شبکههای اجتماعی بهواسطه پخش یک کلیپ و... گفته میشود). اما در چند ماه گذشته حضور پناهندگان ایرانی که بسیاریشان با بهانههایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به ترکیه میآیند، بسیار گسترده شده. این در حالی است که ترکیه کشوری به شدت مذهبی است (برخلاف باور برخی از ایرانیان) و به همجنسگرایی یا خروج از دین اسلام، به هیچ وجه روی خوش نشان نمیدهد. بسیاری از همجنسگرایان در این کشور به طرز فجیعی کشته میشوند.
✅ادعاهای بسیاری از ایرانیان برای دریافت پناهندگی باعث میشود چهرهای بسیار تاریک از ایران نزد دیگران ساخته شود. چند ماه پیش در یادداشتی دیگر(اینجا) نوشته بودم که چگونه یک دختر و پسر ایرانی که قرار بود از ترکیه دیپورت شوند، ادعا کردند به خاطر خالکوبی پسر و بیحجابی دختر، در ایران اعدام خواهند شد. شوربختانه مردم و رسانههای ترکیه هم این ادعاها را باور کرد و خواهان نگه داشتن این دو در کشورشان شدند (رایزنی فرهنگی ایران هم در این میان تنها تماشاگر بود و هیچ واکنشی به این ادعا نشان نداد).
✅تلاش ایرانیان برای خروج از کشور دارد به گزینههای پایینتری میرسد. زمانی بود که ایرانیان تنها به فکر مهاجرت یا پناهندگی در امریکا بودند. بعد به کشورهای اروپای غربی رسید. اکنون به اروپای شرقی و یا همسایگانی همچون ترکیه و گرجستان رسیده که روزگاری آرزوی رسیدن به سطح توسعه ایران را داشتند.
همه اینها را نوشتم تا دوباره به مسئولین یادآوری شود در اندیشههایشان بازنگری کنند. میپذیریم که برخی از ایرانیانی که درخواست پناهندگی به کشورهای دیگر میدهند، هر کجا که باشند، مایه سرافکندگی ایران هستند، اما همهشان اینگونه نیستند. بسیاری از کسانی که این روزها به دنبال مهاجرت یا پناهندگیاند، حقیقتا انسانهای شریفی هستند. گاهی کسانی از من شرایط اقامت یا پناهندگی در ترکیه را میپرسند که اصلا به ذهنم نمیرسید روزی بخواهند از ایران بروند.
واقعا نمیدانم مسئولینی که همیشه در برابر انتقاداتی که به ندانمکاریهای داخلیشان میشود، از «ایستادگی» ایرانیان در برابر استکبار و... سخن میگویند، چقدر خودشان به این شعارها باور دارند. اما این را میدانم که ایستادگی ایرانیان یک بخش مهم دیگر هم دارد که مسئولین نمیبینند: ایستادگی از شب تا صبح جلوی درب سفارتخانهها؛ ایستادگی جلوی دفاتر سازمان ملل در کشورهایی همچون ترکیه؛ ایستادگی جلوی صرافیها برای تبدیل پول دار و نداری که فروختهاند تا دلارش کنند و بروند از این کشور.
این نوشته را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
دیروز خبری تلخ در رسانههای نه تنها ایران، بلکه جهان منتشر شد: صربستان دیگر به گردشگران ایرانی بدون روادید اجازه سفر به این کشور را نمیدهد. در یکسال گذشته که روادید برای گردشگران ایرانی برداشته شده بود، انتقادهای زیادی از سوی برخی رسانهها و چهرههای سیاسی به این تصمیم وارد شد. چرا که شمار زیادی از گردشگران ایرانی یا میخواستند از آنجا به کشورهای اروپایی بروند و یا اینکه در همانجا درخواست پناهندگی میدادند. بیش از هزار پناهنده ایرانی اکنون در این کشور به سر میبرند که هزینههای جاری آنان نیز بر دوش دولت است و بر این کشور که اقتصاد مناسبی ندارد، فشار وارد میآورد. اکنون این کشور با درخواست دوباره روادید از گردشگران ایرانی، از فشارهای بیشتر در آینده پیشگیری کرده است. چنین تصمیمی از چند سو برایمان بسیار بد است:
✅تصویر ما و گردشگرانمان در جهان خدشهدارتر میشود. حتی اگر کشور دیگری به این میاندیشید که برای جذب گردشگران ایرانی، روادید را بردارد، اکنون که وضعیت صربستان را دیده، از اندیشیدن بیشتر در این باره دست کشیده است.
✅کشورهای بسیار اندکی که تاکنون گردشگران ایرانی را بدون روادید میپذیرفتند، ممکن است در این قاعده بازاندیشی کنند. البته و شوربختانه بیشتر این کشورها یا ناشناختهاند (همچون میکرونزی) یا آنچنان دورند که کمتر ایرانیای فکر سفر به آنجا به سرش خطور میکند (همچون نیکاراگوئه، اکوادور، دومینیکا، زیمبابوه و...). اما اندک کشورهایی همچون ترکیه، گرجستان، ارمنستان و... هنوز بدون نیاز به روادید در دسترس ایرانیان و مورد توجه آنان است. موج پناهندگی ایرانیان به کشورها اگر به همین شیوه ادامه یابد، دیر یا زود شرایط سفر به آنها هم دشوارتر خواهد شد.
✅بهانههایی که برخی از ایرانیان برای پناهندگی اعلام میکنند (همچون در صربستان)، نگاه کلی به ایرانیان را تغییر میدهد. نگارنده دستکم این تغییر نگاه به ایرانیان در ترکیه را دارد از نزدیک میبیند. تاکنون به دلیل حضور سالانه میلیونها گردشگر ایرانی که برای اقتصاد این کشور مهم بود، ترکیهایها به ایرانیان احترام میگذاشتند (برخلاف چیزی که گاهی در شبکههای اجتماعی بهواسطه پخش یک کلیپ و... گفته میشود). اما در چند ماه گذشته حضور پناهندگان ایرانی که بسیاریشان با بهانههایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به ترکیه میآیند، بسیار گسترده شده. این در حالی است که ترکیه کشوری به شدت مذهبی است (برخلاف باور برخی از ایرانیان) و به همجنسگرایی یا خروج از دین اسلام، به هیچ وجه روی خوش نشان نمیدهد. بسیاری از همجنسگرایان در این کشور به طرز فجیعی کشته میشوند.
✅ادعاهای بسیاری از ایرانیان برای دریافت پناهندگی باعث میشود چهرهای بسیار تاریک از ایران نزد دیگران ساخته شود. چند ماه پیش در یادداشتی دیگر(اینجا) نوشته بودم که چگونه یک دختر و پسر ایرانی که قرار بود از ترکیه دیپورت شوند، ادعا کردند به خاطر خالکوبی پسر و بیحجابی دختر، در ایران اعدام خواهند شد. شوربختانه مردم و رسانههای ترکیه هم این ادعاها را باور کرد و خواهان نگه داشتن این دو در کشورشان شدند (رایزنی فرهنگی ایران هم در این میان تنها تماشاگر بود و هیچ واکنشی به این ادعا نشان نداد).
✅تلاش ایرانیان برای خروج از کشور دارد به گزینههای پایینتری میرسد. زمانی بود که ایرانیان تنها به فکر مهاجرت یا پناهندگی در امریکا بودند. بعد به کشورهای اروپای غربی رسید. اکنون به اروپای شرقی و یا همسایگانی همچون ترکیه و گرجستان رسیده که روزگاری آرزوی رسیدن به سطح توسعه ایران را داشتند.
همه اینها را نوشتم تا دوباره به مسئولین یادآوری شود در اندیشههایشان بازنگری کنند. میپذیریم که برخی از ایرانیانی که درخواست پناهندگی به کشورهای دیگر میدهند، هر کجا که باشند، مایه سرافکندگی ایران هستند، اما همهشان اینگونه نیستند. بسیاری از کسانی که این روزها به دنبال مهاجرت یا پناهندگیاند، حقیقتا انسانهای شریفی هستند. گاهی کسانی از من شرایط اقامت یا پناهندگی در ترکیه را میپرسند که اصلا به ذهنم نمیرسید روزی بخواهند از ایران بروند.
واقعا نمیدانم مسئولینی که همیشه در برابر انتقاداتی که به ندانمکاریهای داخلیشان میشود، از «ایستادگی» ایرانیان در برابر استکبار و... سخن میگویند، چقدر خودشان به این شعارها باور دارند. اما این را میدانم که ایستادگی ایرانیان یک بخش مهم دیگر هم دارد که مسئولین نمیبینند: ایستادگی از شب تا صبح جلوی درب سفارتخانهها؛ ایستادگی جلوی دفاتر سازمان ملل در کشورهایی همچون ترکیه؛ ایستادگی جلوی صرافیها برای تبدیل پول دار و نداری که فروختهاند تا دلارش کنند و بروند از این کشور.
این نوشته را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
همین ساحل دریای خزر ما را بس!
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: بحث ناکامی ایران در کنوانسیون دریای مازندران همچنان داغ است. یکی از انتقادات که در چارچوب طعنه بیان میشد، این بود که برای مسئولین ما، همین ساحل دریای مازندران (و حتی نه خط ساحلی 10 مایلیاش) کافی است تا بتوانند طرح امر به معروف را اجرایی کنند.
آنچنانکه سالها پیش در کتاب «بررسی متون طنزآمیز عامیانه ایرانی» نشان دادیم، یکی از کارکردهای شوخی، بیان انتقادات به این زبان است. وافعیت این است که به دلیل نگرانیهای شرعی، از بخش مهمی از منافعی که میتوانستیم از دریای مازندران به دست آوریم، چشم پوشیدهایم. بیشتر گردشگران ایرانیای که به ترکیه میروند، یکی از گزینههایشان در طول سفر، تور کشتی (تنگه بسفر، دریای اژه، دریای مدیترانه و...) است. یعنی در واقع یکی از جاذبههای ترکیه برای گردشگران ایرانی، چیزی است که در شمال و جنوب کشورمان به سادگی در دسترس است، اما استفادهای از آن نمیشود. به بیان بهتر، اجازه استفاده از آن را نمیدهند.
تا آنجا که نگارنده میداند، تنها یک کشتی کوچک به نام «میرزا کوچک خان» در بندر انزلی بود که تور دریا برگزار میکرد؛ آن هم بهصورت بسیار محدود. که گویا در یکی از تورها، چند نفر از مسافران دستی فشانده و پایی کوبیده بودند و همین باعث شد مجوز فعالیت آن کشتی هم باطل شده و به گل بنشیند.
اجازه دهید از رویدادی که نگارنده بیشتر در جریانش بود، نمونه بیاورم. قرار بود در سال 1391، همایش بینالمللیای درباره گردشگری سواحل دریای مازندران برگزار کنیم. بنابراین در جلسهای در استانداری مازندران حاضر شدیم تا درباره اهداف چنین همایشی به مسئولین استانی توضیح بدهیم. در آن جلسه به جز ما، چند نفر دیگر هم که طرحهای بزرگی درباره مازندران در دست داشتند، برای بیان اهدافشان آمده بودند. از جمله یک ایرانی ساکن امریکا به همراه وکیلش آمده بود و میگفت 63 میلیون دلار سرمایه کنار گذارده برای راهاندازی راه دریایی از آستارا به خلیج گرگان که با کشتی تفریحی، هم مسافران ایرانی و هم مسافران جمهوری آذربایجان که میخواهند به زیارت امام رضا در مشهد بروند را، با این وسیله جابجا کند. اما نهادهای دولتی عملا به وی فهماندهاند که این کار، نشدنی است. تعجب میکرد چنین سرمایهای را آورده و میخواهد در زمینه توسعه گردشگری ایران آنرا به کار بگیرد، اما اجازه نمیدهند.
به هر رو، یکی از انتقادات اصلی به کنوانسیون اخیر درباره دریای مازندران، چشمپوشی ضمنی ایران از محدودهای است که چاههای نفتی پر ارزشی دارد. به نظر میآید نفت دریای مازندران را از دست دادهایم؛ اما همچنان فرصتهای زیادی برای بهرهبرداری از این دریا داریم که اگر درست به کار بگیریم، از درآمد نفت برایمان بیشتر خواهد بود و البته پیامدهای منفی صنعت نفت (همچون آلودگی دریا و...) را هم ندارد. گردشگری شاید بهترین فرصتمان باشد.
گردشگری در دریای مازندران (که نه تنها ساحل، بلکه روی خود دریا را هم در بر میگیرد) برای دو گروه میتواند جذاب باشد: نخست خود ایرانیان؛ و دوم، گردشگران برخی کشورهای همسایه همچون افغانستان و کشورهای عربی کناره خلیج فارس. اگرچه نگارنده تاکنون بارها به ضرورت توجه بیشتر به گردشگران افغانستانی و عرب پرداخته، اما در اینجا به بیان همین نکته بسنده میکند که در گردشگری، پیشداوریهای منفی و توجه به شایعات بیپایه، از پایهایترین موانع توسعه است.
با همه اینها، در راهاندازی تور کشتی دریای مازندران باید چند نکته را در نظر داشت:
1- مسئولین نهادهای مرتبط با دریای مازندران، به توافق قطعی در این باره برسند که آیا واقعا تصمیم به توسعه گردشگری در دریای مازندران دارند یا نه؟ بیگمان یافتن سرمایهگذار برای خرید کشتی و ساخت اسکله و... چندان دشوار نیست. همچنین اگر شخصی هنجارشکنی کرد، تنها باید با خود وی در چارچوب قانون برخورد شود، نه بیشتر. ضمناً باید در تعریفمان از هنجارشکنی هم بازنگری کنیم (هرچند به نظر میآید تا همینجا هم هیچ تعریف روشنی از هنجارشکنی نداریم و بنابراین همین است که با تفسیر به رأی یک مامور یا مسئول، دچار سردرگمی و دردسر میشویم).
2- پیش از راهاندازی تورهای کشتی، ارزیابیهای همهجانبهای از پیامدهای این طرح داشته باشیم. این ارزیابیها به ما امکان میدهد که به بهانه توسعه گردشگری، استانهای ساحلی دریای مازندران را بیش از این نابود نکنیم.
3- با توجه به حساسیت جامعه ایران به شهروندان برخی کشورهای همسایه، میتوان جاهای ویژهای را برای گردشگری خارجی در کنارههای دریای مازندران در نظر گرفت. گزینش این جاها پس از پایان ارزیابی پیامدها انجام شده و با همکاری مردم محلی خواهد بود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: بحث ناکامی ایران در کنوانسیون دریای مازندران همچنان داغ است. یکی از انتقادات که در چارچوب طعنه بیان میشد، این بود که برای مسئولین ما، همین ساحل دریای مازندران (و حتی نه خط ساحلی 10 مایلیاش) کافی است تا بتوانند طرح امر به معروف را اجرایی کنند.
آنچنانکه سالها پیش در کتاب «بررسی متون طنزآمیز عامیانه ایرانی» نشان دادیم، یکی از کارکردهای شوخی، بیان انتقادات به این زبان است. وافعیت این است که به دلیل نگرانیهای شرعی، از بخش مهمی از منافعی که میتوانستیم از دریای مازندران به دست آوریم، چشم پوشیدهایم. بیشتر گردشگران ایرانیای که به ترکیه میروند، یکی از گزینههایشان در طول سفر، تور کشتی (تنگه بسفر، دریای اژه، دریای مدیترانه و...) است. یعنی در واقع یکی از جاذبههای ترکیه برای گردشگران ایرانی، چیزی است که در شمال و جنوب کشورمان به سادگی در دسترس است، اما استفادهای از آن نمیشود. به بیان بهتر، اجازه استفاده از آن را نمیدهند.
تا آنجا که نگارنده میداند، تنها یک کشتی کوچک به نام «میرزا کوچک خان» در بندر انزلی بود که تور دریا برگزار میکرد؛ آن هم بهصورت بسیار محدود. که گویا در یکی از تورها، چند نفر از مسافران دستی فشانده و پایی کوبیده بودند و همین باعث شد مجوز فعالیت آن کشتی هم باطل شده و به گل بنشیند.
اجازه دهید از رویدادی که نگارنده بیشتر در جریانش بود، نمونه بیاورم. قرار بود در سال 1391، همایش بینالمللیای درباره گردشگری سواحل دریای مازندران برگزار کنیم. بنابراین در جلسهای در استانداری مازندران حاضر شدیم تا درباره اهداف چنین همایشی به مسئولین استانی توضیح بدهیم. در آن جلسه به جز ما، چند نفر دیگر هم که طرحهای بزرگی درباره مازندران در دست داشتند، برای بیان اهدافشان آمده بودند. از جمله یک ایرانی ساکن امریکا به همراه وکیلش آمده بود و میگفت 63 میلیون دلار سرمایه کنار گذارده برای راهاندازی راه دریایی از آستارا به خلیج گرگان که با کشتی تفریحی، هم مسافران ایرانی و هم مسافران جمهوری آذربایجان که میخواهند به زیارت امام رضا در مشهد بروند را، با این وسیله جابجا کند. اما نهادهای دولتی عملا به وی فهماندهاند که این کار، نشدنی است. تعجب میکرد چنین سرمایهای را آورده و میخواهد در زمینه توسعه گردشگری ایران آنرا به کار بگیرد، اما اجازه نمیدهند.
به هر رو، یکی از انتقادات اصلی به کنوانسیون اخیر درباره دریای مازندران، چشمپوشی ضمنی ایران از محدودهای است که چاههای نفتی پر ارزشی دارد. به نظر میآید نفت دریای مازندران را از دست دادهایم؛ اما همچنان فرصتهای زیادی برای بهرهبرداری از این دریا داریم که اگر درست به کار بگیریم، از درآمد نفت برایمان بیشتر خواهد بود و البته پیامدهای منفی صنعت نفت (همچون آلودگی دریا و...) را هم ندارد. گردشگری شاید بهترین فرصتمان باشد.
گردشگری در دریای مازندران (که نه تنها ساحل، بلکه روی خود دریا را هم در بر میگیرد) برای دو گروه میتواند جذاب باشد: نخست خود ایرانیان؛ و دوم، گردشگران برخی کشورهای همسایه همچون افغانستان و کشورهای عربی کناره خلیج فارس. اگرچه نگارنده تاکنون بارها به ضرورت توجه بیشتر به گردشگران افغانستانی و عرب پرداخته، اما در اینجا به بیان همین نکته بسنده میکند که در گردشگری، پیشداوریهای منفی و توجه به شایعات بیپایه، از پایهایترین موانع توسعه است.
با همه اینها، در راهاندازی تور کشتی دریای مازندران باید چند نکته را در نظر داشت:
1- مسئولین نهادهای مرتبط با دریای مازندران، به توافق قطعی در این باره برسند که آیا واقعا تصمیم به توسعه گردشگری در دریای مازندران دارند یا نه؟ بیگمان یافتن سرمایهگذار برای خرید کشتی و ساخت اسکله و... چندان دشوار نیست. همچنین اگر شخصی هنجارشکنی کرد، تنها باید با خود وی در چارچوب قانون برخورد شود، نه بیشتر. ضمناً باید در تعریفمان از هنجارشکنی هم بازنگری کنیم (هرچند به نظر میآید تا همینجا هم هیچ تعریف روشنی از هنجارشکنی نداریم و بنابراین همین است که با تفسیر به رأی یک مامور یا مسئول، دچار سردرگمی و دردسر میشویم).
2- پیش از راهاندازی تورهای کشتی، ارزیابیهای همهجانبهای از پیامدهای این طرح داشته باشیم. این ارزیابیها به ما امکان میدهد که به بهانه توسعه گردشگری، استانهای ساحلی دریای مازندران را بیش از این نابود نکنیم.
3- با توجه به حساسیت جامعه ایران به شهروندان برخی کشورهای همسایه، میتوان جاهای ویژهای را برای گردشگری خارجی در کنارههای دریای مازندران در نظر گرفت. گزینش این جاها پس از پایان ارزیابی پیامدها انجام شده و با همکاری مردم محلی خواهد بود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ورود ایرانی، افغانی و سوری ممنوع!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
عکس و خبرش به سرعت در فضای مجازی ایران پیچید. روی کاغذی پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر دنیزلی ترکیه، نوشته: «ورود مشتریان ایرانی، سوری و افغانستانی به این فروشگاه و خریدشان ممنوع است. اگر وارد شوند، کتک میخورند و مسئولیتش با ما نیست».
بهعنوان کسی که چندین سال است در ترکیه زندگی میکند و پایاننامه دکترایش هم درباره ایرانیانی است که به ترکیه میآیند، چند نکته را درباره این عکس توضیح میدهم:
1- بارها نوشتهام که نگاه عمومی ترکیهایها به ایرانیان بسیار خوب است. ترکیه بخش عمدهای از اقتصادش بر پایه گردشگری است و ایران هم بخش عمدهای از گردشگرانش (سالانه دو و نیم میلیون نفر) به ترکیه میرود. بنابراین هم دولت و مردم این کشور تلاش دارند ایرانیان را در ترکیه راضی نگه دارند تا این بازار را از دست ندهند. همین است که برای نوروز، بسیاری از شهرهای شرقی ترکیه مراسم استقبال رسمی از گردشگران ایرانی برگزار میکنند و شهرهای دیگری همچون استانبول هم، پر است از بنرهایی که به فارسی نوروز را به ایرانیان شادباش میگوید. برخوردهای منفی با ایرانیان بسیار استثنایی است و نمیتواند مایه صدور حکم کلی شود.
2- در اینگونه موارد، بسیاری از ایرانیان سخن از تحریم گردشگری ترکیه به میان میآورند. شوربختانه واقعیت تلخ این است که ترکیه اکنون جزو اندکشمار کشورهایی است که گردشگران ایرانی را به سادگی میپذیرد و به آنان احترام میگذارد. یادمان باشد سالها سخن از تحریم حج به میان میآوردیم تا عربستان را به ظن خود وادار به پوزشخواهی کنیم. اما عربستان خودش پیشدستی کرد و دو سال پیش شرایط حج برای ایرانیان را بسیار دشوار ساخت؛ تا جایی که اگر با آنان وارد مذاکره نمیشدیم، حاجیان ایرانی را نمیپذیرفت.
4- فروشگاهی که پشت شیشهاش این جمله را نوشته بود، در دنیزلی است. شهر دنیزلی با وجود جاذبههایی همچون پاموکقلعه، چندان مورد توجه گردشگران ایرانی نیست. در عوض، بسیاری از پناهجویان ایرانی به این شهر فرستاده میشوند. بر پایه آمار سال پیش، نزدیک 10 هزار پناهجوی سوری، نزدیک 3.5 هزار پناهجوی ایرانی و بیش از دو هزار پناهجوی افغانستانی در این شهر به سر میبرند. اینها رتبه نخست تا سوم پناهجویان را در این شهر دارند. همانگونه که در یادداشتهای دیگر اشاره کردهام، بسیاری از ایرانیانی که در ترکیه درخواست پناهندگی میدهند، ادعاهایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به مسیحیت دارند که با باورهای دینی مردم ترکیه به شدت ناهمخوان است. در چند ماه گذشته که شدت مهاجرت و درخواست پناهندگی ایرانیان به ترکیه شتاب گرفته، حضور این افراد هم در ترکیه پر رنگتر شده است. با توجه به افزایش عوارض خروج از کشور از یکسو و گران شدن تورهای سفر به ترکیه به دلیل افت ارزش ریال، چنانچه میزان سفر گردشگران ایرانی به ترکیه هم کاهش یابد، دور از انتظار نیست که نگاه ترکیهایها به ایرانیان منفی شود. زیرا در حالیکه مزایای حضور گردشگران ایرانی را از دست دادهاند، باید با مشکلات اقتصادی و فرهنگی پناهجویان ایرانی دست و پنجه نرم کنند.
5- نصب حتی چندساعته این کاغذ پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر نه چندان مهمی چون دنیزلی، میتواند برای ما ایرانیان یک تلنگر باشد. اکنون بهتر میتوانیم افغانستانیهایی را درک کنیم که ورودشان به پارک صفه اصفهان، استخر شنا، مدرسه کودکانمان و... ممنوع اعلام میکردیم.
6- چند ساعت پس از نوشتن چنین متنی، پلیس وارد عمل شده، فروشنده را بازداشت و به اداره پلیس برد. پس از کتککاری وی، تعهد کتبی گرفت که دیگر چنین کاری را تکرار نکند. واکنش برخی از رسانهها و مردم ترکیه در شبکههای اجتماعی، اعلام برائت و انزجار از این رفتار «نژادپرستانه» بود. کاش پلیس ما هم اگر با آزار دهندگان افغانستانیها در ایران کاری ندارد، دستکم خودش به آنها بیش از این توهین نمیکرد.
7- تلنگر دیگر هم به ما مردم است و هم به مسئولینمان. پناهجویی نه تنها مایه خفت و خواری خود پناهجو میشود، بلکه به آبروی کلا کشور وی آسیب میزند. اگرچه شوربختانه عرصه برای برخی (و نه همه) بسیار تنگ شده، اما اگر بسیاری از کارهایی که دیدهام پناهجویان ایرانی در ترکیه انجام میدهند را در همان ایران انجام دهند، وضعمان خیلی بهتر از اینها میشد. مسئولینمان هم کاش سرشان را از زیر برف بیرون میآوردند و میدیدند وضعیت کشور بدتر از آن است که با شعارهای توخالی بتوان بر آن سرپوش گذاشت. نرخ مهاجرت و پناهجویی ایرانیان در کنار کشورهایی همچون سوریه و افغانستان جای گرفته است. آیا منتظرند سوریهای شدن و افغانستان شدن ایران را عینیتر از این ببینند؟
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
عکس و خبرش به سرعت در فضای مجازی ایران پیچید. روی کاغذی پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر دنیزلی ترکیه، نوشته: «ورود مشتریان ایرانی، سوری و افغانستانی به این فروشگاه و خریدشان ممنوع است. اگر وارد شوند، کتک میخورند و مسئولیتش با ما نیست».
بهعنوان کسی که چندین سال است در ترکیه زندگی میکند و پایاننامه دکترایش هم درباره ایرانیانی است که به ترکیه میآیند، چند نکته را درباره این عکس توضیح میدهم:
1- بارها نوشتهام که نگاه عمومی ترکیهایها به ایرانیان بسیار خوب است. ترکیه بخش عمدهای از اقتصادش بر پایه گردشگری است و ایران هم بخش عمدهای از گردشگرانش (سالانه دو و نیم میلیون نفر) به ترکیه میرود. بنابراین هم دولت و مردم این کشور تلاش دارند ایرانیان را در ترکیه راضی نگه دارند تا این بازار را از دست ندهند. همین است که برای نوروز، بسیاری از شهرهای شرقی ترکیه مراسم استقبال رسمی از گردشگران ایرانی برگزار میکنند و شهرهای دیگری همچون استانبول هم، پر است از بنرهایی که به فارسی نوروز را به ایرانیان شادباش میگوید. برخوردهای منفی با ایرانیان بسیار استثنایی است و نمیتواند مایه صدور حکم کلی شود.
2- در اینگونه موارد، بسیاری از ایرانیان سخن از تحریم گردشگری ترکیه به میان میآورند. شوربختانه واقعیت تلخ این است که ترکیه اکنون جزو اندکشمار کشورهایی است که گردشگران ایرانی را به سادگی میپذیرد و به آنان احترام میگذارد. یادمان باشد سالها سخن از تحریم حج به میان میآوردیم تا عربستان را به ظن خود وادار به پوزشخواهی کنیم. اما عربستان خودش پیشدستی کرد و دو سال پیش شرایط حج برای ایرانیان را بسیار دشوار ساخت؛ تا جایی که اگر با آنان وارد مذاکره نمیشدیم، حاجیان ایرانی را نمیپذیرفت.
4- فروشگاهی که پشت شیشهاش این جمله را نوشته بود، در دنیزلی است. شهر دنیزلی با وجود جاذبههایی همچون پاموکقلعه، چندان مورد توجه گردشگران ایرانی نیست. در عوض، بسیاری از پناهجویان ایرانی به این شهر فرستاده میشوند. بر پایه آمار سال پیش، نزدیک 10 هزار پناهجوی سوری، نزدیک 3.5 هزار پناهجوی ایرانی و بیش از دو هزار پناهجوی افغانستانی در این شهر به سر میبرند. اینها رتبه نخست تا سوم پناهجویان را در این شهر دارند. همانگونه که در یادداشتهای دیگر اشاره کردهام، بسیاری از ایرانیانی که در ترکیه درخواست پناهندگی میدهند، ادعاهایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به مسیحیت دارند که با باورهای دینی مردم ترکیه به شدت ناهمخوان است. در چند ماه گذشته که شدت مهاجرت و درخواست پناهندگی ایرانیان به ترکیه شتاب گرفته، حضور این افراد هم در ترکیه پر رنگتر شده است. با توجه به افزایش عوارض خروج از کشور از یکسو و گران شدن تورهای سفر به ترکیه به دلیل افت ارزش ریال، چنانچه میزان سفر گردشگران ایرانی به ترکیه هم کاهش یابد، دور از انتظار نیست که نگاه ترکیهایها به ایرانیان منفی شود. زیرا در حالیکه مزایای حضور گردشگران ایرانی را از دست دادهاند، باید با مشکلات اقتصادی و فرهنگی پناهجویان ایرانی دست و پنجه نرم کنند.
5- نصب حتی چندساعته این کاغذ پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر نه چندان مهمی چون دنیزلی، میتواند برای ما ایرانیان یک تلنگر باشد. اکنون بهتر میتوانیم افغانستانیهایی را درک کنیم که ورودشان به پارک صفه اصفهان، استخر شنا، مدرسه کودکانمان و... ممنوع اعلام میکردیم.
6- چند ساعت پس از نوشتن چنین متنی، پلیس وارد عمل شده، فروشنده را بازداشت و به اداره پلیس برد. پس از کتککاری وی، تعهد کتبی گرفت که دیگر چنین کاری را تکرار نکند. واکنش برخی از رسانهها و مردم ترکیه در شبکههای اجتماعی، اعلام برائت و انزجار از این رفتار «نژادپرستانه» بود. کاش پلیس ما هم اگر با آزار دهندگان افغانستانیها در ایران کاری ندارد، دستکم خودش به آنها بیش از این توهین نمیکرد.
7- تلنگر دیگر هم به ما مردم است و هم به مسئولینمان. پناهجویی نه تنها مایه خفت و خواری خود پناهجو میشود، بلکه به آبروی کلا کشور وی آسیب میزند. اگرچه شوربختانه عرصه برای برخی (و نه همه) بسیار تنگ شده، اما اگر بسیاری از کارهایی که دیدهام پناهجویان ایرانی در ترکیه انجام میدهند را در همان ایران انجام دهند، وضعمان خیلی بهتر از اینها میشد. مسئولینمان هم کاش سرشان را از زیر برف بیرون میآوردند و میدیدند وضعیت کشور بدتر از آن است که با شعارهای توخالی بتوان بر آن سرپوش گذاشت. نرخ مهاجرت و پناهجویی ایرانیان در کنار کشورهایی همچون سوریه و افغانستان جای گرفته است. آیا منتظرند سوریهای شدن و افغانستان شدن ایران را عینیتر از این ببینند؟
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
فارسیدوستی و باستانگرایی قاجاریان
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده (متن کامل در اینجا): برخی قومگرایان میگویند که بیشتر حکومتهای ایران سده سوم پس از اسلام تا قاجار، ترک بودند؛ اما پهلوی که آمد، سیاست باستانگرایی و فارسیگرایی را در پیش گرفت و زبانهایی همچون ترکی را به کناری نهاد.
در این یادداشت نشان میدهم که حتی اگر قاجار باقی مانده بود، باز هم همین روش در پیش گرفته میشد.
✅ تا نیمه دوره قاجار همچنان شاهنامه اصلیترین منبع تاریخ ایرانیان بود و شاهان قاجار نیز شاهنامه را پاس میداشتند. آغامحمدخان دستور داده بود شبها برایش شاهنامه بخوانند. اما فتحعلی شاه خودش شاهنامهخوان بود و دستور داد تاریخ قاجار و رشادتهای عباس میرزا در جنگ با روس را در کتابی به نظم شاهنامه بسرایند که «شهنشاهنامه صبا» نام گرفت.
خود عباس میرزا، آنچنانکه منشی سفیر انگلیس در خاطراتش نوشته، «شاهنامه فردوسی را بسیار دوست دارد و همیشه آنرا مطالعه میکند».
✅ باستانگرایی هم از دوره قاجار آغاز میشود. بهویژه از دوره فتحعلی شاه. «تاج کیانی» نخستین بار پس از فروپاشی ساسانیان، به دستور همین فتحعلی شاه ساخته شد و بر سر او و شاهان بعدی قاجار جای گرفت. اما آنچنانکه عباس امانت در «قبله عالم» نشان داده، در دوره ناصرالدین شاه این باستانگرایی اوج میگیرد.
در میان مردم نیز، عموما آذربایجانیهایی همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده و زینالعابدین مراغهای جزو پیشگامان باستانگرایی بودند.
باستانگرایی در بسیاری از جنبههای هنر قاجار هم رسوخ کرد. از فرشبافی و تصویرسازی کتابها گرفته تا کاشیکاری و دیگر تزئینات خانهها و کاخهایی که بیشترشان برای شاهان و شاهزادگان قاجار ساخته میشد. برای نمونه، «فرش هوشنگشاهی» در همین دوره رواج یافت. در این گونه فرش، تصاویر شاهان باستان ایران بر روی فرش بافته میشد که چون بیش از همه تصویر هوشنگ بود، به فرش هوشنگشاهی شناخته میشد. در بسیاری از این فرشها، تصویر شاهان قاجار در کنار تصویر هوشنگ یا دیگر شاهان باستان بافته میشد.
✅ سرهنویسی فارسی، یعنی تنها به کار گرفتن واژههای فارسی و دوری گزیدن از واژههای عربی، نخستین بار در دوره قاجار و آن هم بیشتر به دست شاهزادگان قاجار آاغاز گردید. جلالالدین میرزا، پسر فتحعلی شاه قاجار کتاب «نامه خسروان» را در ستایش شاهان ایران باستان به فارسی سره نوشته است. سالها بعد، نادرمیرزای قاجار که از نوادگان فتحعلی شاه بود، این سرهنویسی فارسی را در کتاب ارزشمند «خوراکهای ایرانی» پی گرفت؛ آن هم در شهر تبریز.
✅ اما کنار رفتن زبانهای محلی به نفع زبان ملی هم نه از دوره پهلوی، بلکه از دوره قاجار آغاز گشت. چه در مدارسی که در دوره قاجار به شیوه مدارس مدرن گشایش یافت و تنها به زبان فارسی تدریس میشد (ناگفته نماند که در مکتبخانههای قدیمی و پیش از قاجار نیز تنها زبان فارسی و عربی آموخته میشد، حتی در تبریز و دیگر نقاط کشور)، چه در برگردان آثار و کتابهای اروپایی به زبان فارسی (و نه زبانهای محلی همچون ترکی آذری). جالب اینکه هم بنیانگذاران مدارس نوین در ایران خودشان همچون میرزاحسن رشدیه تبریزی، اهل آذربایجان بودند و هم بیشتر مترجمان و نویسندگان سالهای پایانی دوره قاجار.
✅ در این میان از همه جالبتر، حکایت واپسین نسل خاندان شاهان قاجار است که از میان دو زبان ترکی که زبان قومیشان بود و زبان فارسی که زبان ملیشان، دومی را برگزیدند. شاهزاده «سلطانعلی میرزا» برادرزاده احمدشاه که واپسین رئیس ایل قاجار بود، در گفتگو با بیبیسی در سال ۱۳۹۱ شرح میدهد که مادر احمدشاه قاجار که در تربیت او نقش بهسزایی داشت، به وی تنها زبان فارسی را آموخت و برای همین بود که سلطانعلی میرزا زبان ترکی را نمیدانست. همچنین در همان گفتگو اشاره میکند که پدرش، سلطان مجیدمیرزا قاجار (برادر احمدشاه) چگونه به او تاکید میکرده که در فرانسه بر هویت ایرانیاش پافشاری کند.
✅ بسیاری از نوادگان قاجار، همچنان در ایران هستند. جالب این است که تقریبا همه این افراد هم تنها زبان فارسی را میدانند و نه زبان ترکی آذری. بسیاری از اینان، انتقادات زیادی به حکومت پهلوی دارند؛ اما سیاست زبانی در این میان جایی ندارد؛ بلکه بیشتر به خاطر بیش از حد سیاه و تاریک نشان دادن دوره قاجار دلخورند. جالب آنجاست که برخی از این قجرزادگان، اکنون در صف مقدم مبارزه با قومگرایی، دفاع از تاریخ ایران باستان و همچنین زبان فارسیاند و همین است که برخیشان به شدت نزد جریانهای قومگرا، منفورند.
✅ نگاه منفی به این دوره (بهویژه برای عهدنامههای ترکمانچای و گلستان) باعث شده بسیاری از جنبهها و زوایای این دوران، نادیده گرفته شود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده (متن کامل در اینجا): برخی قومگرایان میگویند که بیشتر حکومتهای ایران سده سوم پس از اسلام تا قاجار، ترک بودند؛ اما پهلوی که آمد، سیاست باستانگرایی و فارسیگرایی را در پیش گرفت و زبانهایی همچون ترکی را به کناری نهاد.
در این یادداشت نشان میدهم که حتی اگر قاجار باقی مانده بود، باز هم همین روش در پیش گرفته میشد.
✅ تا نیمه دوره قاجار همچنان شاهنامه اصلیترین منبع تاریخ ایرانیان بود و شاهان قاجار نیز شاهنامه را پاس میداشتند. آغامحمدخان دستور داده بود شبها برایش شاهنامه بخوانند. اما فتحعلی شاه خودش شاهنامهخوان بود و دستور داد تاریخ قاجار و رشادتهای عباس میرزا در جنگ با روس را در کتابی به نظم شاهنامه بسرایند که «شهنشاهنامه صبا» نام گرفت.
خود عباس میرزا، آنچنانکه منشی سفیر انگلیس در خاطراتش نوشته، «شاهنامه فردوسی را بسیار دوست دارد و همیشه آنرا مطالعه میکند».
✅ باستانگرایی هم از دوره قاجار آغاز میشود. بهویژه از دوره فتحعلی شاه. «تاج کیانی» نخستین بار پس از فروپاشی ساسانیان، به دستور همین فتحعلی شاه ساخته شد و بر سر او و شاهان بعدی قاجار جای گرفت. اما آنچنانکه عباس امانت در «قبله عالم» نشان داده، در دوره ناصرالدین شاه این باستانگرایی اوج میگیرد.
در میان مردم نیز، عموما آذربایجانیهایی همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده و زینالعابدین مراغهای جزو پیشگامان باستانگرایی بودند.
باستانگرایی در بسیاری از جنبههای هنر قاجار هم رسوخ کرد. از فرشبافی و تصویرسازی کتابها گرفته تا کاشیکاری و دیگر تزئینات خانهها و کاخهایی که بیشترشان برای شاهان و شاهزادگان قاجار ساخته میشد. برای نمونه، «فرش هوشنگشاهی» در همین دوره رواج یافت. در این گونه فرش، تصاویر شاهان باستان ایران بر روی فرش بافته میشد که چون بیش از همه تصویر هوشنگ بود، به فرش هوشنگشاهی شناخته میشد. در بسیاری از این فرشها، تصویر شاهان قاجار در کنار تصویر هوشنگ یا دیگر شاهان باستان بافته میشد.
✅ سرهنویسی فارسی، یعنی تنها به کار گرفتن واژههای فارسی و دوری گزیدن از واژههای عربی، نخستین بار در دوره قاجار و آن هم بیشتر به دست شاهزادگان قاجار آاغاز گردید. جلالالدین میرزا، پسر فتحعلی شاه قاجار کتاب «نامه خسروان» را در ستایش شاهان ایران باستان به فارسی سره نوشته است. سالها بعد، نادرمیرزای قاجار که از نوادگان فتحعلی شاه بود، این سرهنویسی فارسی را در کتاب ارزشمند «خوراکهای ایرانی» پی گرفت؛ آن هم در شهر تبریز.
✅ اما کنار رفتن زبانهای محلی به نفع زبان ملی هم نه از دوره پهلوی، بلکه از دوره قاجار آغاز گشت. چه در مدارسی که در دوره قاجار به شیوه مدارس مدرن گشایش یافت و تنها به زبان فارسی تدریس میشد (ناگفته نماند که در مکتبخانههای قدیمی و پیش از قاجار نیز تنها زبان فارسی و عربی آموخته میشد، حتی در تبریز و دیگر نقاط کشور)، چه در برگردان آثار و کتابهای اروپایی به زبان فارسی (و نه زبانهای محلی همچون ترکی آذری). جالب اینکه هم بنیانگذاران مدارس نوین در ایران خودشان همچون میرزاحسن رشدیه تبریزی، اهل آذربایجان بودند و هم بیشتر مترجمان و نویسندگان سالهای پایانی دوره قاجار.
✅ در این میان از همه جالبتر، حکایت واپسین نسل خاندان شاهان قاجار است که از میان دو زبان ترکی که زبان قومیشان بود و زبان فارسی که زبان ملیشان، دومی را برگزیدند. شاهزاده «سلطانعلی میرزا» برادرزاده احمدشاه که واپسین رئیس ایل قاجار بود، در گفتگو با بیبیسی در سال ۱۳۹۱ شرح میدهد که مادر احمدشاه قاجار که در تربیت او نقش بهسزایی داشت، به وی تنها زبان فارسی را آموخت و برای همین بود که سلطانعلی میرزا زبان ترکی را نمیدانست. همچنین در همان گفتگو اشاره میکند که پدرش، سلطان مجیدمیرزا قاجار (برادر احمدشاه) چگونه به او تاکید میکرده که در فرانسه بر هویت ایرانیاش پافشاری کند.
✅ بسیاری از نوادگان قاجار، همچنان در ایران هستند. جالب این است که تقریبا همه این افراد هم تنها زبان فارسی را میدانند و نه زبان ترکی آذری. بسیاری از اینان، انتقادات زیادی به حکومت پهلوی دارند؛ اما سیاست زبانی در این میان جایی ندارد؛ بلکه بیشتر به خاطر بیش از حد سیاه و تاریک نشان دادن دوره قاجار دلخورند. جالب آنجاست که برخی از این قجرزادگان، اکنون در صف مقدم مبارزه با قومگرایی، دفاع از تاریخ ایران باستان و همچنین زبان فارسیاند و همین است که برخیشان به شدت نزد جریانهای قومگرا، منفورند.
✅ نگاه منفی به این دوره (بهویژه برای عهدنامههای ترکمانچای و گلستان) باعث شده بسیاری از جنبهها و زوایای این دوران، نادیده گرفته شود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
انصاف نیوز
فارسیدوستی و باستانگرایی قاجاریان
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی دربارهی تاریخ زبان فارسی و تاثیر دوره قاجار بر آن نوشت: اصولا یک نقد قومگرایان ایرانی این است که بیشتر حکومتهای ایران سده سوم پس از اسلام تا قاجار، ترک بودند. اما پهلوی که آمد سیاست فارسیگرایی…
مهربانتر از ما با خودمان
امیر هاشمی مقدم
برای نخستین بار به پیادهروی اربعین آمدم. درباره آنچه دیدم و تجربه کردم به زودی خواهم نوشت (فعلا با گوشی بیش از این دشوار است و تا چند روز دیگر هم در سفر خواهم بود). اما آنچه در این چند روز بیش از هر چیز دیگر توجهم را جلب کرد، شیوه نگاه عراقیها به ایرانیان بود. از همان مرز که وارد میشوی، با نگاه و سخن و مهماننوازیشان، سنگ تمام میگذارند. البته شیعیانشان (که جمعیتشان نسبت به عربهای اهل سنت و کردها بیشتر است) به همه زائران احترام میگذارند، اما به ایرانیها بیشتر. چندین بار دیدم که وقتی از یک ایرانی میپرسیدند: «ایرانی»؟ و پاسخ بله میشنیدند، سرشان را کمی پایین آورده و دو دست را روی سرشان میگذاشتند؛ یعنی جای ایرانیها روی سر ماست. اگر هم این کار را نکنند، بیگمان با گفتن «حبیبی» یا «اهلا و سهلا» (خوش آمدید) پاسخ میدهند.
در این چند روز، پولدار و بیپول (که به نظر بیشترشان فقیر یا متوسط میآیند) هر چه در توان داشتند وسط گذاشتند برای پذیرایی از مسافران یا به قول خودشان مهمانان امام حسین. چند شیوه خدماترسانی داشتند:
۱- کسانی که شبها به زور، گروه گروه زائران را به خانههای کوچکشان میبردند و خودشان در آشپزخانه میخوابیدند تا مهمانان در تنها اتاق خانه بخوابند. شام و شیرینی و میوه و چای هم در اختیار مهمانان بود. حمام خانه هم صد البته.
۲- کسانی که نذر دارند و جلوی خانههایشان یا در هیئتها آنرا اجابت میکنند. واقعا تا آنجا که در توانشان باشد نذری میدهند. بیشتر خوراکی (از کباب و برنج گرفته تا فلافل، میوه، شیر داغ و...). بسیاری هم چای یا آب سرد میدهند.
۳- آنها که هیچ نداشته باشند، دستکم درب خانهشان را باز میگذارند که زائران از دستشویی آن استفاده کنند. گاهی هم یک سهراهی برق از خانهشان میآورند سر راه زائران تا گوشیشان را شارژ کنند. عدهای هم زائران را که پیادهروی کرده و خستهاند، ماساژ میدهند یا کفشهایشان را واکس میزنند. گاهی البته ممکن است یکی هم نذری بدهد، هم زائران را شب به خانهاش ببرد و هم درب خانهاش باز باشد برای استفاده زائران از دستشویی. خلاصه هر کس تا آنجا که از دستش بر بیاید، یاری میدهد.
اینها را آنهایی که به اربعین رفته باشند، تجربه کرده و میدانند. چنین مردمان همسایهای سزاوار این نیستند که با پخش یک عکس یا کلیپ جعلی، متهم به دستدرازی به دختران ایرانی شوند و از مسئولین انتظار جلوگیری از ورودشان به ایران را داشته باشیم. بیشتر شهروندان کشورهای همسایه، بهویژه همانهایی که ما کمتر به آنها توجه میکنیم (همچون عراق، پاکستان و افغانستان)، واقعا هم به ایران بسیار علاقهمندند و هم بهترین متحدان ما هستند (کافی است بدانیم در نظرسنجیهای جهانی، بیشترین نگاه مثبت به ایران را پاکستانیها دارند).
چندین سده است به بهانههای گوناگون میانمان تفرقه میافکنند تا از آب گلآلود، ماهی بگیرند. اگر نمیتوانیم موقعیتهای خوب بیافرینیم، دستکم موقعیتهای خوبمان را هم ویران نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم
برای نخستین بار به پیادهروی اربعین آمدم. درباره آنچه دیدم و تجربه کردم به زودی خواهم نوشت (فعلا با گوشی بیش از این دشوار است و تا چند روز دیگر هم در سفر خواهم بود). اما آنچه در این چند روز بیش از هر چیز دیگر توجهم را جلب کرد، شیوه نگاه عراقیها به ایرانیان بود. از همان مرز که وارد میشوی، با نگاه و سخن و مهماننوازیشان، سنگ تمام میگذارند. البته شیعیانشان (که جمعیتشان نسبت به عربهای اهل سنت و کردها بیشتر است) به همه زائران احترام میگذارند، اما به ایرانیها بیشتر. چندین بار دیدم که وقتی از یک ایرانی میپرسیدند: «ایرانی»؟ و پاسخ بله میشنیدند، سرشان را کمی پایین آورده و دو دست را روی سرشان میگذاشتند؛ یعنی جای ایرانیها روی سر ماست. اگر هم این کار را نکنند، بیگمان با گفتن «حبیبی» یا «اهلا و سهلا» (خوش آمدید) پاسخ میدهند.
در این چند روز، پولدار و بیپول (که به نظر بیشترشان فقیر یا متوسط میآیند) هر چه در توان داشتند وسط گذاشتند برای پذیرایی از مسافران یا به قول خودشان مهمانان امام حسین. چند شیوه خدماترسانی داشتند:
۱- کسانی که شبها به زور، گروه گروه زائران را به خانههای کوچکشان میبردند و خودشان در آشپزخانه میخوابیدند تا مهمانان در تنها اتاق خانه بخوابند. شام و شیرینی و میوه و چای هم در اختیار مهمانان بود. حمام خانه هم صد البته.
۲- کسانی که نذر دارند و جلوی خانههایشان یا در هیئتها آنرا اجابت میکنند. واقعا تا آنجا که در توانشان باشد نذری میدهند. بیشتر خوراکی (از کباب و برنج گرفته تا فلافل، میوه، شیر داغ و...). بسیاری هم چای یا آب سرد میدهند.
۳- آنها که هیچ نداشته باشند، دستکم درب خانهشان را باز میگذارند که زائران از دستشویی آن استفاده کنند. گاهی هم یک سهراهی برق از خانهشان میآورند سر راه زائران تا گوشیشان را شارژ کنند. عدهای هم زائران را که پیادهروی کرده و خستهاند، ماساژ میدهند یا کفشهایشان را واکس میزنند. گاهی البته ممکن است یکی هم نذری بدهد، هم زائران را شب به خانهاش ببرد و هم درب خانهاش باز باشد برای استفاده زائران از دستشویی. خلاصه هر کس تا آنجا که از دستش بر بیاید، یاری میدهد.
اینها را آنهایی که به اربعین رفته باشند، تجربه کرده و میدانند. چنین مردمان همسایهای سزاوار این نیستند که با پخش یک عکس یا کلیپ جعلی، متهم به دستدرازی به دختران ایرانی شوند و از مسئولین انتظار جلوگیری از ورودشان به ایران را داشته باشیم. بیشتر شهروندان کشورهای همسایه، بهویژه همانهایی که ما کمتر به آنها توجه میکنیم (همچون عراق، پاکستان و افغانستان)، واقعا هم به ایران بسیار علاقهمندند و هم بهترین متحدان ما هستند (کافی است بدانیم در نظرسنجیهای جهانی، بیشترین نگاه مثبت به ایران را پاکستانیها دارند).
چندین سده است به بهانههای گوناگون میانمان تفرقه میافکنند تا از آب گلآلود، ماهی بگیرند. اگر نمیتوانیم موقعیتهای خوب بیافرینیم، دستکم موقعیتهای خوبمان را هم ویران نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
شب عروسی مولانا
امیر هاشمی مقدم
شب عروسی مولانا، یا آنگونه که ترکیهایها میگویند: «شب عروس» [Şebi Arus] برابر است با 27 آذرماه که سالگرد درگذشت مولانا در سال 672 هجری است. به باور مریدان وی، مولانا آنچنان شیفته آفریدگار بود که مرگش وصال به حق و رسیدن به معشوق بود. بنابراین آنرا به شب عروسی مولانا تشبیه میکنند. واژه شب از زبان فارسی و واژه عروس از زبان عربی گرفته شده است (بنابراین اینکه برخی سایتها و آژانسهای ایرانی نام این مراسم را «شب عرس» مینویسند، نادرست است. «عرس» در ترکی استانبولی معنای خوبی نمیدهد).
اما بر پایه روایتی، 17 آذرماه هم برابر با روزی است که مولانا برای نخستین بار در نزدیکی مدرسه و بازار پنبهفروشان قونیه در سال 642 هجری با شمس روبرو شد و شیفته او گردید. هر سال فاصله بین این 10 روز، یعنی از 17 آذر تا ۲۷ آذرماه، شهر قونیه حال و هوای دیگری دارد. مراسم از نیمروز 17 آذر آغاز میشود. از همانجایی که شمس و مولانا نخستین دیدار را داشتند. شمعها در همان مکان و با حضور یکی از نوادگان مولانا روشن میشود (فاروق همدم چلبی و خواهرش اسین چلبی که با 22 نسل، به مولانا میرسند. اکنون ریاست بنیاد بینالمللی مولانا و شیخوخیت فرقه مولویه با فاروق است و معاونت آن با خواهرش اسین). سپس صوفیان در کنار صدها نفری که پوشاک سربازان دوره عثمانی را بر تن دارند، رژهشان را همراه با ساز و دهلها آغاز کرده و به سوی آرامگاه مولانا که تقریبا در فاصله یک کیلومتری از این جایگاه قرار دارد، میروند. هر شب هم در مجموعه فرهنگی در همان نزدیکی، مراسم رقص سماع برگزار میشود. بیشترین جنش و جوش شهر قونیه، در همین دهه است. دههای که سرمای استخوانسوز قونیه را گرما میبخشد.
امسال پنجمین سالی است که برای این مراسم به قونیه میروم و در چهار سال گذشته، با زیر و بم آن آشنا شدهام. تورهای زیادی از ایران برای این بازه زمانی به قونیه میآیند که با یک جستجوی ساده در اینترنت میتوانید آنها را بیابید. من امسال قرار است راهنمای یکی از همین تورها باشم که مسافران را با اتوبوس ویآیپی به ترکیه میآورد. چکیده برنامهای که برگزار میشود به شرحی است که در زیر میآید. اگر دوست داشتید شرکت کنید، با شماره تلفنی که در پایان آمده تماس بگیرید تا توضیحات بیشتری به شما بدهند. وگرنه، ادامه این نوشتار را به دلیل تبلیغی بودن، میتوانید نخوانده و نادیده بگیرید.
🕌 همزمان با سالگرد مولانا، تور زمینی قونیه
هفت روز و شش شب (چهار شب در هتل و دو شب در راه)
از 14 تا 20 آذرماه: 2.990 تومان
همراه با راهنمای فارسیزبان.
برنامه سفر:
روز 1⃣ چهارشنبه 14 آذر:
ساعت 11 ظهر حرکت از پایانه بیهقی با اتوبوس ویآیپی 25 نفره.
روز 2⃣ پنجشنبه 15 آذر:
عصر رسیدن به آنکارا. ساعت 20 حرکت با قطار سریعالسیر به قونیه. ساعت 22 رسیدن به قونیه و استقرار در هتل بایکارا.
روز 3⃣ جمعه 16 آذر:
ساعت یازده و نیم بازدید از تپه و مسجد سلطان علاءالدین. ساعت یک آغاز مراسم از محل نخستین دیدار شمس و مولانا و همراهی با رژه صوفیان، نوازندگان و سربازان دوره عثمانی، از مرکز شهر تا آرامگاه مولانا، زیارت آرامگاه مولانا. برگشتن به هتل. ساعت هشت تا ساعت 9:30 شب رفتن به مراسم رقص سماع در مرکز فرهنگی مولانا.
روز 4⃣ شنبه 17 آذر:
صبح بازدید از مسجد شمس، بازدید از منطقه ییلاقی قونیه (مرام باغلاری) و مجموعه آرامگاههای مریدان مولانا، بعدازظهر در اختیار. شب صرف شام بهعنوان مهمان، تماشای رقص سماع و ذکرخوانی دراویش در خانه درویشان مولویه.
روز 5⃣ یکشنبه 18 آذر:
در اختیار.
روز 6⃣ دوشنبه 19 آذر:
ساعت 12 رفتن به ایستگاه قطار و حرکت به سوی آنکارا. ساعت 14 رسیدن به آنکارا. رفتن به پایانه اتوبوسرانی. ساعت 16 حرکت به سوی ایران.
روز 7⃣ سهشنبه ۲۰ آذر:
نیمهشب رسیدن به تهران.
خدمات تور:
✅ بلیط اتوبوس ✅ بلیط قطار سریعالسیر ✅ جابجایی بین پایانه اتوبوسرانی، ایستگاه راهآهن و هتل ✅ چهار شب در هتل سهستاره با صبحانه ✅ یک گشت شهری رایگان ✅ بلیط ورودی رقص سماع ✅ بیمه ✅ راهنمای فارسیزبان تمام وقت.
توضیحات:
🔵 قیمت برای اتاقهای دوتخته و بیشتر است. اتاقهای تکنفره به ازای هر شب اقامت در هتل، 200 هزار تومان بیشتر پرداخت میشود.
🔵 مسئولیت کنترل اعتیار گذرنامه (دستکم شش ماه) با مسافر است.
🔵 عوارض خروج از کشور (220 هزار تومان) با مسافر است.
🔵 آخرین مهلت ثبتنام: 30 آبان 1397
🔵 با تکمیل شدن ظرفیت اتوبوس، ثبتنام متوقف میشود.
🔵 بهای تور بر پایه لیره 2500 تومانی بسته شده است. در صورت افزایش یا کاهش بهای لیر، به همان میزان بهای تور هم افزایش یا کاهش مییابد.
📞 تلفن تماس و رزرو: ۰۹۳۳۱۵۱۱۱۸۳
امیر هاشمی مقدم
شب عروسی مولانا، یا آنگونه که ترکیهایها میگویند: «شب عروس» [Şebi Arus] برابر است با 27 آذرماه که سالگرد درگذشت مولانا در سال 672 هجری است. به باور مریدان وی، مولانا آنچنان شیفته آفریدگار بود که مرگش وصال به حق و رسیدن به معشوق بود. بنابراین آنرا به شب عروسی مولانا تشبیه میکنند. واژه شب از زبان فارسی و واژه عروس از زبان عربی گرفته شده است (بنابراین اینکه برخی سایتها و آژانسهای ایرانی نام این مراسم را «شب عرس» مینویسند، نادرست است. «عرس» در ترکی استانبولی معنای خوبی نمیدهد).
اما بر پایه روایتی، 17 آذرماه هم برابر با روزی است که مولانا برای نخستین بار در نزدیکی مدرسه و بازار پنبهفروشان قونیه در سال 642 هجری با شمس روبرو شد و شیفته او گردید. هر سال فاصله بین این 10 روز، یعنی از 17 آذر تا ۲۷ آذرماه، شهر قونیه حال و هوای دیگری دارد. مراسم از نیمروز 17 آذر آغاز میشود. از همانجایی که شمس و مولانا نخستین دیدار را داشتند. شمعها در همان مکان و با حضور یکی از نوادگان مولانا روشن میشود (فاروق همدم چلبی و خواهرش اسین چلبی که با 22 نسل، به مولانا میرسند. اکنون ریاست بنیاد بینالمللی مولانا و شیخوخیت فرقه مولویه با فاروق است و معاونت آن با خواهرش اسین). سپس صوفیان در کنار صدها نفری که پوشاک سربازان دوره عثمانی را بر تن دارند، رژهشان را همراه با ساز و دهلها آغاز کرده و به سوی آرامگاه مولانا که تقریبا در فاصله یک کیلومتری از این جایگاه قرار دارد، میروند. هر شب هم در مجموعه فرهنگی در همان نزدیکی، مراسم رقص سماع برگزار میشود. بیشترین جنش و جوش شهر قونیه، در همین دهه است. دههای که سرمای استخوانسوز قونیه را گرما میبخشد.
امسال پنجمین سالی است که برای این مراسم به قونیه میروم و در چهار سال گذشته، با زیر و بم آن آشنا شدهام. تورهای زیادی از ایران برای این بازه زمانی به قونیه میآیند که با یک جستجوی ساده در اینترنت میتوانید آنها را بیابید. من امسال قرار است راهنمای یکی از همین تورها باشم که مسافران را با اتوبوس ویآیپی به ترکیه میآورد. چکیده برنامهای که برگزار میشود به شرحی است که در زیر میآید. اگر دوست داشتید شرکت کنید، با شماره تلفنی که در پایان آمده تماس بگیرید تا توضیحات بیشتری به شما بدهند. وگرنه، ادامه این نوشتار را به دلیل تبلیغی بودن، میتوانید نخوانده و نادیده بگیرید.
🕌 همزمان با سالگرد مولانا، تور زمینی قونیه
هفت روز و شش شب (چهار شب در هتل و دو شب در راه)
از 14 تا 20 آذرماه: 2.990 تومان
همراه با راهنمای فارسیزبان.
برنامه سفر:
روز 1⃣ چهارشنبه 14 آذر:
ساعت 11 ظهر حرکت از پایانه بیهقی با اتوبوس ویآیپی 25 نفره.
روز 2⃣ پنجشنبه 15 آذر:
عصر رسیدن به آنکارا. ساعت 20 حرکت با قطار سریعالسیر به قونیه. ساعت 22 رسیدن به قونیه و استقرار در هتل بایکارا.
روز 3⃣ جمعه 16 آذر:
ساعت یازده و نیم بازدید از تپه و مسجد سلطان علاءالدین. ساعت یک آغاز مراسم از محل نخستین دیدار شمس و مولانا و همراهی با رژه صوفیان، نوازندگان و سربازان دوره عثمانی، از مرکز شهر تا آرامگاه مولانا، زیارت آرامگاه مولانا. برگشتن به هتل. ساعت هشت تا ساعت 9:30 شب رفتن به مراسم رقص سماع در مرکز فرهنگی مولانا.
روز 4⃣ شنبه 17 آذر:
صبح بازدید از مسجد شمس، بازدید از منطقه ییلاقی قونیه (مرام باغلاری) و مجموعه آرامگاههای مریدان مولانا، بعدازظهر در اختیار. شب صرف شام بهعنوان مهمان، تماشای رقص سماع و ذکرخوانی دراویش در خانه درویشان مولویه.
روز 5⃣ یکشنبه 18 آذر:
در اختیار.
روز 6⃣ دوشنبه 19 آذر:
ساعت 12 رفتن به ایستگاه قطار و حرکت به سوی آنکارا. ساعت 14 رسیدن به آنکارا. رفتن به پایانه اتوبوسرانی. ساعت 16 حرکت به سوی ایران.
روز 7⃣ سهشنبه ۲۰ آذر:
نیمهشب رسیدن به تهران.
خدمات تور:
✅ بلیط اتوبوس ✅ بلیط قطار سریعالسیر ✅ جابجایی بین پایانه اتوبوسرانی، ایستگاه راهآهن و هتل ✅ چهار شب در هتل سهستاره با صبحانه ✅ یک گشت شهری رایگان ✅ بلیط ورودی رقص سماع ✅ بیمه ✅ راهنمای فارسیزبان تمام وقت.
توضیحات:
🔵 قیمت برای اتاقهای دوتخته و بیشتر است. اتاقهای تکنفره به ازای هر شب اقامت در هتل، 200 هزار تومان بیشتر پرداخت میشود.
🔵 مسئولیت کنترل اعتیار گذرنامه (دستکم شش ماه) با مسافر است.
🔵 عوارض خروج از کشور (220 هزار تومان) با مسافر است.
🔵 آخرین مهلت ثبتنام: 30 آبان 1397
🔵 با تکمیل شدن ظرفیت اتوبوس، ثبتنام متوقف میشود.
🔵 بهای تور بر پایه لیره 2500 تومانی بسته شده است. در صورت افزایش یا کاهش بهای لیر، به همان میزان بهای تور هم افزایش یا کاهش مییابد.
📞 تلفن تماس و رزرو: ۰۹۳۳۱۵۱۱۱۸۳
پیامبران شکستخورده ایرانی
امیر هاشمی مقدم
هالوی و باتامور کتاب کوچکی دارند به نام «روشنفکران و شکست در پیامبری». نویسندگان در این کتاب، به نقد رفتارهای پیامبرگونه روشنفکران غربی پرداختهاند. آنها شرح میدهند که روشنفکران چگونه خود را مانند پیامبران دانسته، پیشبینیهای پیامبرانه کرده و مدام جامعه را به خاطر اشتباهاتش مورد نکوهش قرار میدهند.
اگرچه نویسندگان چندین بار یادآوری میکنند که در این کتاب تنها به روشنفکران غربی میپردازند، اما برخی از نشانههایی که برای روشنفکران برمیشمرند، به طرزی شگفتانگیز با روشنفکران ایرانی نیز همخوان است. من در اینجا از میان نشانههای کتاب یادشده، به نکوهش جامعه توسط روشنفکران میپردازم. پدیدهای که نه تنها در میان روشنفکران ایرانی بسیار گسترده است، بلکه به شیوهای مسری دارد در میان جامعه ایرانی نیز رایج میشود. به بیان دیگر، بخش قابل توجهی از جامعه ایران به تبعیت از روشنفکران، دست به نکوهش و تخریب خود میزند.
پیش از هر چیز شاید بهتر باشد به تعریف روشنفکر از نگاه نویسندگان بپردازیم. همانگونه که نویسندگان هم اشاره کردهاند، به سادگی نمیتوان تعریفی مشخص از روشنفکران ارائه داد. حتی نمیتوان از طبقهای به نام روشنفکر یاد کرد. برای همین است که ما هم به برخی از ویژگیهای روشنفکران از نگاه نویسندگان میپردازیم. روشنفکران اگرچه قدرتشان اندک است، اما نفوذی بسیار دارند؛ یعنی قدرت احرایی ندارند، اما میتوانند دیگران را متقاعد کنند که آنچه میگویند، درست است. همچنانکه در مشروعیتبخشی یا مشروعیتزدایی به ساخت سیاسی و اجتماعی توانمندی دارند (ص: 23). البته یکی از ویژگیهایی که از آغاز پیدایش این قشر، نشانه تمایزشان شد، سوگیریشان علیه سیاستها و تصمیمات حاکمان بود (ص: 20). نویسندگان در سراسر کتاب تلاش دارد نشان دهند که روشنفکران غربی نه تنها آنگونه که مدعی بودند، نتوانستند گرهی از مشکلات جامعه باز کنند، بلکه خود بر مشکلات جامعه افزودند.
آنچه امروزه در جامعه بهعنوان روشنفکری شناخته میشود، برخی نشانههای بالا را دارد و برخی را نه. برای نمونه، روشنفکران ایرانی (که در اینجا منظورمان کسانی است که از نگاه مردم روشنفکر شناخته میشوند) در نکوهش جامعه ایرانی یدی طولا و دستی دراز دارند. از آنانکه «سی ویژگی جهان سومیها» و... درباره ایرانیان مینویسند گرفته تا آنانکه هر خرسندی و خوشحالی خیابانی ایرانیان را نژادپرستی دانسته و یا ایرانیان را به خاطر شنیدن «موسیقی مبتذل» مرتضی پاشایی ابله نامیده که «باید به این مردم توهین کرد».
از سوی دیگر میتوان مدعی شد بخشی از روشنفکران ایرانی، به جای توجه به ساخت سیاسی کشور، بیشتر بر ساخت اجتماعی متمرکز شده و از سوگیری علیه سیاستهای حاکم بر کشور پرهیز میکنند. حتی اگر این سخن را هم نپذیریم، قابل کتمان نیست که این روشنفکران چون جسارت نقد سیاستهای حاکم را ندارند، به ساخت اجتماعی و مردم ایران روی آوردهاند.
اما یک تفاوت مهم روشنفکران ایرانی با نمونههای غربی در اینست که روشنفکران غربی عموما بر پایه پژوهشهای تجربی خود یا دیگران، ادعاهای پیامبرانه میکنند؛ در حالیکه روشنفکران ایرانی عموما خود را بینیاز از استناد به یافتههای پژوهشی میدانند. هیچیک از اتهامات روشنفکران ایرانی درباره فاشیست، نژادپرست، ابله، سزاوار توهین بودن، دارای ویژگیهای جهان سومی و... ایرانیها، بر پایه پژوهشهای میدانی یا اسنادی مشخصی نیست (وجود نشانههایی از رفتارهایی همچون نژادپرستی در یک جامعه، با تعمیم این رفتار به کل افراد آن جامعه بسیار متفاوت است).
همچنین روشنفکران ایرانی عموما جزیرهنشینند. به شیوهای درباره ایرانیان سخن میگویند که گویا ایران جزیرهایست که اطرافش تهی از جوامع و کشورهای دیگر است. اگر هم مقایسه ای صورت بدهند، با کشورهایی همچون سوییس و امریکاست، بیآنکه توجه داشته باشند ایران کشوری است خاورمیانهای با همسایگان و مردمانی مشخص و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متفاوت از غرب.
روشنفکران ایرانی نه تنها تاکنون کامیابیای در زدودن مشکلات جامعه نداشتهاند، بلکه همانگونه که نویسندگان کتاب یادشده درباره روشنفکران غربی نوشتهاند، خودشان بر مشکلات افزودهاند (که خودزنی و تحقیر هویت جمعی ایرانیان، از دستاوردهای همین روشنفکران است).
نویسندگان کتاب یادشده، بیش از سی سال پیش تلاش کردند ردای پیامبری را از دوش روشنفکران غربی در آورند. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که ما نیز ردای پیامبری را از دوش روشنفکران ایرانی در آوریم یا دستکم، دست از بیعت با این پیامبران کاذب برداریم.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
دیگر نوشتههای مرتبط در این کانال:
روشنفکر ایرانستیز
ایرانیبازی یا خودشرقشناسی ما
نو نژادپرستی در ایران
امیر هاشمی مقدم
هالوی و باتامور کتاب کوچکی دارند به نام «روشنفکران و شکست در پیامبری». نویسندگان در این کتاب، به نقد رفتارهای پیامبرگونه روشنفکران غربی پرداختهاند. آنها شرح میدهند که روشنفکران چگونه خود را مانند پیامبران دانسته، پیشبینیهای پیامبرانه کرده و مدام جامعه را به خاطر اشتباهاتش مورد نکوهش قرار میدهند.
اگرچه نویسندگان چندین بار یادآوری میکنند که در این کتاب تنها به روشنفکران غربی میپردازند، اما برخی از نشانههایی که برای روشنفکران برمیشمرند، به طرزی شگفتانگیز با روشنفکران ایرانی نیز همخوان است. من در اینجا از میان نشانههای کتاب یادشده، به نکوهش جامعه توسط روشنفکران میپردازم. پدیدهای که نه تنها در میان روشنفکران ایرانی بسیار گسترده است، بلکه به شیوهای مسری دارد در میان جامعه ایرانی نیز رایج میشود. به بیان دیگر، بخش قابل توجهی از جامعه ایران به تبعیت از روشنفکران، دست به نکوهش و تخریب خود میزند.
پیش از هر چیز شاید بهتر باشد به تعریف روشنفکر از نگاه نویسندگان بپردازیم. همانگونه که نویسندگان هم اشاره کردهاند، به سادگی نمیتوان تعریفی مشخص از روشنفکران ارائه داد. حتی نمیتوان از طبقهای به نام روشنفکر یاد کرد. برای همین است که ما هم به برخی از ویژگیهای روشنفکران از نگاه نویسندگان میپردازیم. روشنفکران اگرچه قدرتشان اندک است، اما نفوذی بسیار دارند؛ یعنی قدرت احرایی ندارند، اما میتوانند دیگران را متقاعد کنند که آنچه میگویند، درست است. همچنانکه در مشروعیتبخشی یا مشروعیتزدایی به ساخت سیاسی و اجتماعی توانمندی دارند (ص: 23). البته یکی از ویژگیهایی که از آغاز پیدایش این قشر، نشانه تمایزشان شد، سوگیریشان علیه سیاستها و تصمیمات حاکمان بود (ص: 20). نویسندگان در سراسر کتاب تلاش دارد نشان دهند که روشنفکران غربی نه تنها آنگونه که مدعی بودند، نتوانستند گرهی از مشکلات جامعه باز کنند، بلکه خود بر مشکلات جامعه افزودند.
آنچه امروزه در جامعه بهعنوان روشنفکری شناخته میشود، برخی نشانههای بالا را دارد و برخی را نه. برای نمونه، روشنفکران ایرانی (که در اینجا منظورمان کسانی است که از نگاه مردم روشنفکر شناخته میشوند) در نکوهش جامعه ایرانی یدی طولا و دستی دراز دارند. از آنانکه «سی ویژگی جهان سومیها» و... درباره ایرانیان مینویسند گرفته تا آنانکه هر خرسندی و خوشحالی خیابانی ایرانیان را نژادپرستی دانسته و یا ایرانیان را به خاطر شنیدن «موسیقی مبتذل» مرتضی پاشایی ابله نامیده که «باید به این مردم توهین کرد».
از سوی دیگر میتوان مدعی شد بخشی از روشنفکران ایرانی، به جای توجه به ساخت سیاسی کشور، بیشتر بر ساخت اجتماعی متمرکز شده و از سوگیری علیه سیاستهای حاکم بر کشور پرهیز میکنند. حتی اگر این سخن را هم نپذیریم، قابل کتمان نیست که این روشنفکران چون جسارت نقد سیاستهای حاکم را ندارند، به ساخت اجتماعی و مردم ایران روی آوردهاند.
اما یک تفاوت مهم روشنفکران ایرانی با نمونههای غربی در اینست که روشنفکران غربی عموما بر پایه پژوهشهای تجربی خود یا دیگران، ادعاهای پیامبرانه میکنند؛ در حالیکه روشنفکران ایرانی عموما خود را بینیاز از استناد به یافتههای پژوهشی میدانند. هیچیک از اتهامات روشنفکران ایرانی درباره فاشیست، نژادپرست، ابله، سزاوار توهین بودن، دارای ویژگیهای جهان سومی و... ایرانیها، بر پایه پژوهشهای میدانی یا اسنادی مشخصی نیست (وجود نشانههایی از رفتارهایی همچون نژادپرستی در یک جامعه، با تعمیم این رفتار به کل افراد آن جامعه بسیار متفاوت است).
همچنین روشنفکران ایرانی عموما جزیرهنشینند. به شیوهای درباره ایرانیان سخن میگویند که گویا ایران جزیرهایست که اطرافش تهی از جوامع و کشورهای دیگر است. اگر هم مقایسه ای صورت بدهند، با کشورهایی همچون سوییس و امریکاست، بیآنکه توجه داشته باشند ایران کشوری است خاورمیانهای با همسایگان و مردمانی مشخص و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متفاوت از غرب.
روشنفکران ایرانی نه تنها تاکنون کامیابیای در زدودن مشکلات جامعه نداشتهاند، بلکه همانگونه که نویسندگان کتاب یادشده درباره روشنفکران غربی نوشتهاند، خودشان بر مشکلات افزودهاند (که خودزنی و تحقیر هویت جمعی ایرانیان، از دستاوردهای همین روشنفکران است).
نویسندگان کتاب یادشده، بیش از سی سال پیش تلاش کردند ردای پیامبری را از دوش روشنفکران غربی در آورند. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که ما نیز ردای پیامبری را از دوش روشنفکران ایرانی در آوریم یا دستکم، دست از بیعت با این پیامبران کاذب برداریم.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
دیگر نوشتههای مرتبط در این کانال:
روشنفکر ایرانستیز
ایرانیبازی یا خودشرقشناسی ما
نو نژادپرستی در ایران
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
مونسان با «کیش»، میراث فرهنگی را «مات» کرد!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
به تازگی علی اصغر مونسان بهعنوان ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، امیررضا شریفنیا را که پیش از این رئیس دانشگاه آزاد واحد کیش بوده و مدرک دندانپزشکی داشته، به مدیریت مجموعه تاریخی-فرهنگی کاح نیاوران گمارده است. جالب اینجاست که شریفنیا در حالی ریاست واحد بینالمللی کیش دانشگاه آزاد را بر دوش گرفته بود که هیچ سابقه و تجربهای در زمینه مدیریت، چه در دانشگاه و چه بیرون از آن نداشت و به تازگی با مدرک دندانپزشکی (که برابر است با کارشناسی ارشد) از روسیه بازگشته و یکی از اعضایی است که به «حلقه مسکو» مشهور شدند (هرچند رسانههای پشتیبان این حلقه، به جای پاسخگویی درباره سابقه نداشتن این افراد، به انتساب منتقدان به «عناصر ضد انقلاب» بسنده کردند). با این همه، در حکم مدیریتش بر دانشگاه آزاد نوشته شده بود: «نظر به مراتب تعهد، تخصص و تجربه جنابعالی...»، بیآنکه توضیح داده شود این تعهد، تخصص و تجربه کِی و کجا به دست آمده است.
این یکی از آخرین حاتمبخشیهایی است که ریاست سازمان میراث، به نزدیکانش در جزیره کیش داده است. مونسان یکی از بهترین مصداقها برای مدیران اتوبوسی ایران است. کسی که وقتی از مدیرعاملی سازمان منطقه آزاد کیش به کرسی ریاست سازمان میراث فرهنگی تکیه زد، شمار بسیاری از کارشناسان و خبرگان میراث فرهنگی را برکنار یا جابجا نمود تا جای خالی برای دوستان خود در کیش بیابد. تکیه زدن خود مونسان بر ریاست سازمان میراث فرهنگی، آن هم در حالیکه رشته دانشگاهیاش (عمران) هیچ ارتباطی با میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ندارد، یادآور همان مشکل همیشگی است؛ یعنی میراث فرهنگی به مثابه حیاط خلوت روسای جمهور ایران (اینجا بخوانید).
در اینجا تنها گوشهای از جابجاییهای اتوبوسی مونسان در سازمان میراث را نشان میدهیم:
❌ همین دو ماه پیش بود که آقای محب خدایی بالاخره در پی انتقادات گسترده فعالان حوزه گردشگری، از معاونت گردشگری سازمان میراث کنارهگیری کرد. او پیش از این معاون گردشگری سازمان منطقه آزاد کیش بود. جالب اینکه با کنارهگیری او، مونسان سریعا خیاطیان را سرپرست این معاونت کرد؛
❌ همین آقای محمد خیاطیان که مدتی سرپرست معاونت گردشگری بود، همزمان معاون توسعه مدیریت سازمان میراث فرهنگی هم هست. او نیز پیش از این مشاور منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ معاون سرمایهگذاری سازمان میراث، آقای حسین اربابی است که پیش از این مشاور مدیرعامل و سرپرست مدیریت حقوقی، امور قراردادها و املاک منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ مدیر کل حقوقی و املاک سازمان، آقای ایراهیم شقاقی است که پیش از این سرپرست مدیریت امور حقوقی قرادادها و املاک سازمان منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی سازمان، آقای روحالله مهدینژاد است که پیش از این مدیر روابط عمومی و امور بینالملل سازمان منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ مدیر کل دفتر ریاست سازمان، آقای قدرت ابراهیمی است که پیش از این مدیر کل دفتر مدیر عامل سازمان منطقه کیش بوده؛
❌ مدیر عامل کانون اتومبیلرانی و جهانگردی سازمان، آقای رامین افشاری است که پیش از این معاون عمرانی و زیربنایی سازمان منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ مدیر کل حراست سازمان، آقای جواد جهانبانی است که پیش از این مدیر حراست منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ رئیس مرکز فناوری اطلاعات سازمان، آقای سید رزگار پور احمدی است که پیش از این عضو هیئت امنای اپراتور تلفن همراه (!) منطقه آزاد تجاری کیش بوده؛
اینها تنها برخی از مدیران و معاونانی هستند که همراه با مونسان، اتوبوسی از منطقه آزاد کیش به سازمان میراث تهران آمدند.
بسیاری از این مدیران آمده از کیش، خودشان هم چندین کارمند و زیردست وفادار را از کیش به سازمان میراث فرهنگی آوردهاند.
البته این رابطه با کیش، گاهی برعکس هم شده؛ آنگونه که مثلا مدیر کل پیشین امور بینالملل، خانم لادن تهرانی، اکنون مدیر تبلیغات و بازاریابی معاونت گردشگری کیش شده است.
از چنین سازمان میراثی که با هر رئیس تازه، همه مدیران و معاونان هم عوض شده و کسانی روی کار میآیند که همچون خود رئیس سازمان، کمترین آشنایی با میراث فرهنگی، صنایع دستی یا گردشگری ندارند، نمیتوان انتظار داشت که موتور مهمترین سازمان متولی فرهنگ در ایران را به کار اندازد. تا زمانی که سازمان میراث فرهنگی، حیاط خلوت روسایجمهوری باشد و روسای آن را بتوان بدون نیاز به رای اعتماد از مجلس، از میان دوستان و آشنایان برگزید، همین راه ادامه خواهد داشت.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
نوشتههای مرتبط در این کانال:
✅ روسیهپرستی تا به کجا؟
✅ سطح دانش مسئول مادامالعمر
✅ حیاط خلوت روسای جمهور
امیر هاشمی مقدم: فرارو
به تازگی علی اصغر مونسان بهعنوان ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، امیررضا شریفنیا را که پیش از این رئیس دانشگاه آزاد واحد کیش بوده و مدرک دندانپزشکی داشته، به مدیریت مجموعه تاریخی-فرهنگی کاح نیاوران گمارده است. جالب اینجاست که شریفنیا در حالی ریاست واحد بینالمللی کیش دانشگاه آزاد را بر دوش گرفته بود که هیچ سابقه و تجربهای در زمینه مدیریت، چه در دانشگاه و چه بیرون از آن نداشت و به تازگی با مدرک دندانپزشکی (که برابر است با کارشناسی ارشد) از روسیه بازگشته و یکی از اعضایی است که به «حلقه مسکو» مشهور شدند (هرچند رسانههای پشتیبان این حلقه، به جای پاسخگویی درباره سابقه نداشتن این افراد، به انتساب منتقدان به «عناصر ضد انقلاب» بسنده کردند). با این همه، در حکم مدیریتش بر دانشگاه آزاد نوشته شده بود: «نظر به مراتب تعهد، تخصص و تجربه جنابعالی...»، بیآنکه توضیح داده شود این تعهد، تخصص و تجربه کِی و کجا به دست آمده است.
این یکی از آخرین حاتمبخشیهایی است که ریاست سازمان میراث، به نزدیکانش در جزیره کیش داده است. مونسان یکی از بهترین مصداقها برای مدیران اتوبوسی ایران است. کسی که وقتی از مدیرعاملی سازمان منطقه آزاد کیش به کرسی ریاست سازمان میراث فرهنگی تکیه زد، شمار بسیاری از کارشناسان و خبرگان میراث فرهنگی را برکنار یا جابجا نمود تا جای خالی برای دوستان خود در کیش بیابد. تکیه زدن خود مونسان بر ریاست سازمان میراث فرهنگی، آن هم در حالیکه رشته دانشگاهیاش (عمران) هیچ ارتباطی با میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ندارد، یادآور همان مشکل همیشگی است؛ یعنی میراث فرهنگی به مثابه حیاط خلوت روسای جمهور ایران (اینجا بخوانید).
در اینجا تنها گوشهای از جابجاییهای اتوبوسی مونسان در سازمان میراث را نشان میدهیم:
❌ همین دو ماه پیش بود که آقای محب خدایی بالاخره در پی انتقادات گسترده فعالان حوزه گردشگری، از معاونت گردشگری سازمان میراث کنارهگیری کرد. او پیش از این معاون گردشگری سازمان منطقه آزاد کیش بود. جالب اینکه با کنارهگیری او، مونسان سریعا خیاطیان را سرپرست این معاونت کرد؛
❌ همین آقای محمد خیاطیان که مدتی سرپرست معاونت گردشگری بود، همزمان معاون توسعه مدیریت سازمان میراث فرهنگی هم هست. او نیز پیش از این مشاور منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ معاون سرمایهگذاری سازمان میراث، آقای حسین اربابی است که پیش از این مشاور مدیرعامل و سرپرست مدیریت حقوقی، امور قراردادها و املاک منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ مدیر کل حقوقی و املاک سازمان، آقای ایراهیم شقاقی است که پیش از این سرپرست مدیریت امور حقوقی قرادادها و املاک سازمان منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی سازمان، آقای روحالله مهدینژاد است که پیش از این مدیر روابط عمومی و امور بینالملل سازمان منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ مدیر کل دفتر ریاست سازمان، آقای قدرت ابراهیمی است که پیش از این مدیر کل دفتر مدیر عامل سازمان منطقه کیش بوده؛
❌ مدیر عامل کانون اتومبیلرانی و جهانگردی سازمان، آقای رامین افشاری است که پیش از این معاون عمرانی و زیربنایی سازمان منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ مدیر کل حراست سازمان، آقای جواد جهانبانی است که پیش از این مدیر حراست منطقه آزاد کیش بوده؛
❌ رئیس مرکز فناوری اطلاعات سازمان، آقای سید رزگار پور احمدی است که پیش از این عضو هیئت امنای اپراتور تلفن همراه (!) منطقه آزاد تجاری کیش بوده؛
اینها تنها برخی از مدیران و معاونانی هستند که همراه با مونسان، اتوبوسی از منطقه آزاد کیش به سازمان میراث تهران آمدند.
بسیاری از این مدیران آمده از کیش، خودشان هم چندین کارمند و زیردست وفادار را از کیش به سازمان میراث فرهنگی آوردهاند.
البته این رابطه با کیش، گاهی برعکس هم شده؛ آنگونه که مثلا مدیر کل پیشین امور بینالملل، خانم لادن تهرانی، اکنون مدیر تبلیغات و بازاریابی معاونت گردشگری کیش شده است.
از چنین سازمان میراثی که با هر رئیس تازه، همه مدیران و معاونان هم عوض شده و کسانی روی کار میآیند که همچون خود رئیس سازمان، کمترین آشنایی با میراث فرهنگی، صنایع دستی یا گردشگری ندارند، نمیتوان انتظار داشت که موتور مهمترین سازمان متولی فرهنگ در ایران را به کار اندازد. تا زمانی که سازمان میراث فرهنگی، حیاط خلوت روسایجمهوری باشد و روسای آن را بتوان بدون نیاز به رای اعتماد از مجلس، از میان دوستان و آشنایان برگزید، همین راه ادامه خواهد داشت.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
نوشتههای مرتبط در این کانال:
✅ روسیهپرستی تا به کجا؟
✅ سطح دانش مسئول مادامالعمر
✅ حیاط خلوت روسای جمهور
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
یک «حرام است» دلچسب!
امیر هاشمی مقدم
آیتالله مکارم شیرازی در میان بخشی از مردم و بهویژه جوانان و کاربران شبکههای اجتماعی، به خاطر غیرجایز و حرام شمردن برخی از رفتارها شناخته میشود. این بار هم یک «حرام است» دیگر گفته؛ اما برای من که گاهی در رسانهها از ایشان برای برخی مواضعش (مثلا اینجا درباره ورود زنان به ورزشگاه) انتقاد کردهام، این یکی «حرام است»، خیلی دلچسب بود. بهویژه وقتی آنرا مقایسه کردم با دیدگاه برخی از دیگر مراجع که اما و اگرهای زیادی آورده بودند.
شوربختانه چند سدهای است که مجالسی به نام «عید الزهرا» در نهم ربیعالاول در برخی جاهای ایران برگزار میشود که مناسبتش، کشته شدن خلیفه دوم اهل سنت، عمر بن خطاب بود. از آنجا که ایشان نزد شیعیان بهعنوان کُشنده حضرت زهرا شناخته میشود، روز کشته شدن خود وی به دست فیروز ایرانی (معروف به ابو لولو) را به عید الزهرا نیز میشناسند (هرچند گویا ایشان در ذیالحجه کشته شده). اما در میان عامه مردم، این روز را «عمر کُشون» مینامیدند. شوربختانه برخی باور داشتند در این روز هر کار زشتی انجام دهند، گناهش ثبت نمیشود (رفعالقلم) و از همین رو گاهی در این مجالس سخنانی بر زبان رانده و یا رفتارهایی انجام میشد که عرق شرم بر پیشانی هر کسی مینشاند.
البته برخی پژوهشگران (1)، عمر کُشان را دگرگونشده جشن مُغکشان میدانند که گویا پس از کشته شدن گتومات مغ (بردیای دروغین) به دست داریوش در سال 522 پ.م، در ایران رایج شده بود. اینچنین دگرگونیها، برای بسیاری از دیگر جشنهای پیش از اسلام نیز رخ داده است.
خوشبختانه در چند دهه اخیر و به دلایلی همچون افزایش آگاهی مردم و ممنوعیت قانونی برگزاری این مراسم، از گستردگی آن کاسته شده و دیگر در هیچ خانه یا محلهای بهصورت خودجوش برگزار نمیشود؛ مگر در برخی محافل خاص. امسال کانال تلگرامی «سرائر» که به چالشهای حوزه و روحانیت میپردازد، در تماس تلفنی با دفتر برخی مراجع، دیدگاه آنان را درباره این مراسم جویا شد (در اینجا). تقریبا هیچ مرجعی آشکارا این مراسم را تایید نکرد. دیدگاه آنان را میتوان در دو دسته گنجاند: آنهایی که با قاطعیت برگزاری این مراسم را رد کرده، و دستهای که اما و اگرهایی بر آن گذاردهاند؛ مثلا به شرطی که مجلس خصوصی باشد و هیچ فایل صوتی و تصویریای از آن منتشر نشود.
برخی از مراجع همچون آیتالله خامنهای، آیتالله مظاهری و آیتالله صانعی با قاطعیت هرگونه حضور در این مراسم را رد کردهاند. اما آن «حرام است» آیتالله مکارم شیرازی در این دسته، برای من دلچسبتر بود؛ آنجا که گفته: «حضور در این مجالس شرعا حرام است و فرقی بین خصوصی و عمومی بودن آن نیست». البته برخی از دیگر مراجع همچون آیتالله شاهرودی هم شروطی را بر این مراسم گذاردهاند که عملا در صورت اجرایی شدن، فلسفه این مراسم از میان میرود و چیزی به نام عید الزهرا نخواهد بود.
گمان میکنم به همان اندازه که نسبت به توهینهای قومیتی و زبانی حساسیت وجود دارد، باید درباره توهینهای دینی و مذهبی هم حساسیت داشت و اتفاقا این دسته اخیر اگر مهمتر نباشد، بیگمان اهمیتشان از مسائل قومی و زبانی کمتر نیست. اما کمتر کسی به این حوزه میپردازد. سال 1392 که اپراتور ایرانسل در یک مسابقه پیامکی، به خلیفه دوم اهل سنت توهین کرده بود، بلافاصله برای یکی از روزنامههایی که در آن موقع با آن همکاری میکردم یادداشتی فرستاده و انتقاد کردم که نمیتوان اختلافات شیعه و سنی را به انگلیس و اسرائیل منتسب کرد، اما دست عدهای را برای توهینهای مذهبی درون کشور باز گذاشت و انتظار داشت اقلیتهای دینی و مذهبی دلآزرده نشوند. آن یادداشتم تایید و برای انتشار در روزنامه صفحهبندی شد، اما در مراحل پایانی حذف گردید و من آنرا تنها در وبلاگ و صفحه فیسبوکم منتشر کردم. رسانهها به این مسئله حساسیتی نشان ندادند تا جایی که اعتراضات و انتقادات اهل سنت بالا گرفت، و مسئولین وادار به ورود به موضوع شدند و ایرانسل هم آن سوال مسابقه را حذف کرده و توضیحاتی در این باره منتشر کرد (اگرچه آن توضیحات، عذر بدتر از گناه بود).
یکی از راههای کوتاه کردن دست بیگانگان از ابزار تفاوتهای دینی و مذهبی، موضعگیری قاطع و بدون اما و اگر علما و مجتهدان در برابر اهانت به مقدسات و شخصیتهای محترم دیگر مذاهب و ادیان کشور است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
1- Malekpour, Jamshid (2004), The Islamic Drama, London: Frank Cass.
امیر هاشمی مقدم
آیتالله مکارم شیرازی در میان بخشی از مردم و بهویژه جوانان و کاربران شبکههای اجتماعی، به خاطر غیرجایز و حرام شمردن برخی از رفتارها شناخته میشود. این بار هم یک «حرام است» دیگر گفته؛ اما برای من که گاهی در رسانهها از ایشان برای برخی مواضعش (مثلا اینجا درباره ورود زنان به ورزشگاه) انتقاد کردهام، این یکی «حرام است»، خیلی دلچسب بود. بهویژه وقتی آنرا مقایسه کردم با دیدگاه برخی از دیگر مراجع که اما و اگرهای زیادی آورده بودند.
شوربختانه چند سدهای است که مجالسی به نام «عید الزهرا» در نهم ربیعالاول در برخی جاهای ایران برگزار میشود که مناسبتش، کشته شدن خلیفه دوم اهل سنت، عمر بن خطاب بود. از آنجا که ایشان نزد شیعیان بهعنوان کُشنده حضرت زهرا شناخته میشود، روز کشته شدن خود وی به دست فیروز ایرانی (معروف به ابو لولو) را به عید الزهرا نیز میشناسند (هرچند گویا ایشان در ذیالحجه کشته شده). اما در میان عامه مردم، این روز را «عمر کُشون» مینامیدند. شوربختانه برخی باور داشتند در این روز هر کار زشتی انجام دهند، گناهش ثبت نمیشود (رفعالقلم) و از همین رو گاهی در این مجالس سخنانی بر زبان رانده و یا رفتارهایی انجام میشد که عرق شرم بر پیشانی هر کسی مینشاند.
البته برخی پژوهشگران (1)، عمر کُشان را دگرگونشده جشن مُغکشان میدانند که گویا پس از کشته شدن گتومات مغ (بردیای دروغین) به دست داریوش در سال 522 پ.م، در ایران رایج شده بود. اینچنین دگرگونیها، برای بسیاری از دیگر جشنهای پیش از اسلام نیز رخ داده است.
خوشبختانه در چند دهه اخیر و به دلایلی همچون افزایش آگاهی مردم و ممنوعیت قانونی برگزاری این مراسم، از گستردگی آن کاسته شده و دیگر در هیچ خانه یا محلهای بهصورت خودجوش برگزار نمیشود؛ مگر در برخی محافل خاص. امسال کانال تلگرامی «سرائر» که به چالشهای حوزه و روحانیت میپردازد، در تماس تلفنی با دفتر برخی مراجع، دیدگاه آنان را درباره این مراسم جویا شد (در اینجا). تقریبا هیچ مرجعی آشکارا این مراسم را تایید نکرد. دیدگاه آنان را میتوان در دو دسته گنجاند: آنهایی که با قاطعیت برگزاری این مراسم را رد کرده، و دستهای که اما و اگرهایی بر آن گذاردهاند؛ مثلا به شرطی که مجلس خصوصی باشد و هیچ فایل صوتی و تصویریای از آن منتشر نشود.
برخی از مراجع همچون آیتالله خامنهای، آیتالله مظاهری و آیتالله صانعی با قاطعیت هرگونه حضور در این مراسم را رد کردهاند. اما آن «حرام است» آیتالله مکارم شیرازی در این دسته، برای من دلچسبتر بود؛ آنجا که گفته: «حضور در این مجالس شرعا حرام است و فرقی بین خصوصی و عمومی بودن آن نیست». البته برخی از دیگر مراجع همچون آیتالله شاهرودی هم شروطی را بر این مراسم گذاردهاند که عملا در صورت اجرایی شدن، فلسفه این مراسم از میان میرود و چیزی به نام عید الزهرا نخواهد بود.
گمان میکنم به همان اندازه که نسبت به توهینهای قومیتی و زبانی حساسیت وجود دارد، باید درباره توهینهای دینی و مذهبی هم حساسیت داشت و اتفاقا این دسته اخیر اگر مهمتر نباشد، بیگمان اهمیتشان از مسائل قومی و زبانی کمتر نیست. اما کمتر کسی به این حوزه میپردازد. سال 1392 که اپراتور ایرانسل در یک مسابقه پیامکی، به خلیفه دوم اهل سنت توهین کرده بود، بلافاصله برای یکی از روزنامههایی که در آن موقع با آن همکاری میکردم یادداشتی فرستاده و انتقاد کردم که نمیتوان اختلافات شیعه و سنی را به انگلیس و اسرائیل منتسب کرد، اما دست عدهای را برای توهینهای مذهبی درون کشور باز گذاشت و انتظار داشت اقلیتهای دینی و مذهبی دلآزرده نشوند. آن یادداشتم تایید و برای انتشار در روزنامه صفحهبندی شد، اما در مراحل پایانی حذف گردید و من آنرا تنها در وبلاگ و صفحه فیسبوکم منتشر کردم. رسانهها به این مسئله حساسیتی نشان ندادند تا جایی که اعتراضات و انتقادات اهل سنت بالا گرفت، و مسئولین وادار به ورود به موضوع شدند و ایرانسل هم آن سوال مسابقه را حذف کرده و توضیحاتی در این باره منتشر کرد (اگرچه آن توضیحات، عذر بدتر از گناه بود).
یکی از راههای کوتاه کردن دست بیگانگان از ابزار تفاوتهای دینی و مذهبی، موضعگیری قاطع و بدون اما و اگر علما و مجتهدان در برابر اهانت به مقدسات و شخصیتهای محترم دیگر مذاهب و ادیان کشور است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
1- Malekpour, Jamshid (2004), The Islamic Drama, London: Frank Cass.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
خودبزرگبینی فارسها و رنجهای افغانستانیها
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دکتر محسن رنانی به تازگی یادداشتی در کانال تلگرامیاش منتشر کرده به نام «محاکمه تاریخ» (در اینجا) که دکلمه یک دختر نوجوان افغانستانی درباره رنجهایی که در ایران کشیدهاند را در یوتیوب، بازنشر میکند. شخصا دکتر رنانی را اقتصاددان آگاهی میدانم که نگاهش به بیشتر موضوعات، انسانی است و از همین رو، در برخی فراخوانهایی که برای یاری به دیگران میدهد، در حد توانم همراهی میکنم. یادداشت «محاکمه تاریخ» ایشان هم در همین راستا قابل ارزیابی است. او به درستی در این یادداشت نشان میدهد که در این زمینه، نه دسیسههای بیرونی، بلکه همه ما، از حکومت ایدئولوگمان گرفته تا روشنفکران دانشگاهی و حوزههای علمیه و مردم ایران مقصر اصلی بودهایم.
اما نکتهای که مرا واداشت تا این یادداشت را برای پارهای توضیحات بنویسم، این است که دکتر رنانی به جای مردم ایران، تنها به فارسها اشاره کرده و نوشته «خودبزرگبینی ما فارسها، اگر نگوییم نژادپرستیمان». در این جمله، دکتر رنانی نه اینکه مردم ایران را به فارسها تقلیل داده باشد، بلکه جور و ستم به افغانستانیهای مهاجر در ایران و تلویحا نژادپرستی علیه آنان را تنها به فارسها محدود کرده است.
نمیدانم دکتر رنانی چه شواهدی درباره این گزارهاش دارد، و عمیقا امیدوارم اگر چنین شواهدی دارد، نشان بدهد؛ بهویژه اینکه این نخستین بار نیست که ایشان چنین ادعا (و ادعاهای مشابه دیگری) کردهاند. اما بهعنوان کسی که بیشتر از دکتر رنانی با افغانستان آشنا هستم و بیشتر و پیشتر از ایشان در دفاع از حقوق مهاجران افغانستانی در ایران، یادداشتهای فراوان در رسانههای گوناگون نوشته، مقالات و گزارشهای زیادی درباره افغانستانیها به سفارش سازمانهای مختلف دولتی ایران تهیه کرده و چند روز دیگر هم جلسه نقد و بررسی چاپ دوم سفرنامه افغانستانم در تهران برگزار میشود، به دلایل زیر این ادعای ایشان را با قاطعیت رد میکنم.
⭕️ ذات گزارهای همچون خودبزرگبینی یا نژادپرستی فارسهای ایران علیه مهاجران افغانستانی، دارای پارادوکس و تضاد است. چرا که نژادپرستی بر پایه زبان، قاعدتا معطوف به سخنوران به زبانی دیگر است؛ در حالیکه مهاجران افغانستانی در ایران، بیشتر یا هزارهاند یا تاجیک، که زبان هر دو گروه فارسی است. به جز فارسی، دیگر زبان رایج و رسمی در افغانستان، پشتو است. پشتونها (که زبانشان پشتو -از خانواده زبانهای ایرانی شرقی- و بیشتر در جنوب و شرق این کشور ساکنند)، در هنگام ناامنیها به پاکستان (که بخشهایی از غرب و شمال غربیاش پشتوننشین است) مهاجرت میکنند و شمار مهاجرانشان در ایران بسیار بسیار ناچیز است.
⭕️ واکنشهای منفی در میان گروههایی که زبان محلیشان فارسی نیست، اگر منفیتر از فارسزبانها نباشد، مثبتتر از آنها هم نیست. برای نمونه بد نیست بدانیم که یکی از دلایلی که قومگرایان و تجزیهطلبان علیه حکومت ایران بیان میکنند، هزینههایی است که برای فارسزبانهای افغانستان و تاجیکستان در راستای آنچه پانفارسیسم مینامند، میشود. البته هزینههایی که اعلام میشود، عموما خیالی و تنها برای تحریک افکار عمومی اقوام است. همچنین باید یادآوری کرد در حالیکه در این چهار دهه، بیشتر مناطق ایران میزبان مهاجران افغانستانی بود، برخی از مناطق قومی با همین استدلال، به این افراد اجازه ورود به شهر و استانشان را نمیدادند (این مسئله حتی مربوط به پیش از اعلام مناطق ممنوعه برای مهاجران است). همچنانکه در منطقه قومی همتباران بختیاریام نیز، بارها شاهد چنین برخوردهایی با افغانستانیها بودهام.
⭕️ در یادداشتی دیگر که درباره مفاهیم نژادپرستی نوین و شیوههای آن در ایران در همین کانال (اینجا) منتشر کردم، اشاره داشتم که اگرچه نشانههای آشکاری از رفتارهای نژادپرستانه در ایران دیده میشود، اما نباید در این دام افتاد که: الف) همه ایرانیان را نژادپرست بدانیم؛ ب) نژادپرستی در ایران را تنها برابر با نژادپرستی فارسها تلقی کرده، و ج) چشممان را بر روی نژادپرستیهای قومگرایانه که اتفاقا شدت و گسترهشان بسیار بیشتر است، ببندیم. این یک آسیب بزرگ است که بسیاری از روشنفکران ایرانی در دام آن افتادهاند؛ تا جایی که در یادداشتی دیگر به نام «روشنفکر ایرانستیز» (در اینجا) نشان دادهام که شوربختانه یکی از نشانههای روشنفکری در ایران، حمله به ایراندوستی و زدن برجسبهایی همچون نژادپرست به میهندوستان است. فاصله میان روشنفکر میهندوست که به فکر اصلاح جامعه است با روشنفکر ایرانستیز که به نام نقد جامعه، برای گروههای معارض و تجزیهطلب خوراک فکری فراهم میکند، بسیار نازک است.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دکتر محسن رنانی به تازگی یادداشتی در کانال تلگرامیاش منتشر کرده به نام «محاکمه تاریخ» (در اینجا) که دکلمه یک دختر نوجوان افغانستانی درباره رنجهایی که در ایران کشیدهاند را در یوتیوب، بازنشر میکند. شخصا دکتر رنانی را اقتصاددان آگاهی میدانم که نگاهش به بیشتر موضوعات، انسانی است و از همین رو، در برخی فراخوانهایی که برای یاری به دیگران میدهد، در حد توانم همراهی میکنم. یادداشت «محاکمه تاریخ» ایشان هم در همین راستا قابل ارزیابی است. او به درستی در این یادداشت نشان میدهد که در این زمینه، نه دسیسههای بیرونی، بلکه همه ما، از حکومت ایدئولوگمان گرفته تا روشنفکران دانشگاهی و حوزههای علمیه و مردم ایران مقصر اصلی بودهایم.
اما نکتهای که مرا واداشت تا این یادداشت را برای پارهای توضیحات بنویسم، این است که دکتر رنانی به جای مردم ایران، تنها به فارسها اشاره کرده و نوشته «خودبزرگبینی ما فارسها، اگر نگوییم نژادپرستیمان». در این جمله، دکتر رنانی نه اینکه مردم ایران را به فارسها تقلیل داده باشد، بلکه جور و ستم به افغانستانیهای مهاجر در ایران و تلویحا نژادپرستی علیه آنان را تنها به فارسها محدود کرده است.
نمیدانم دکتر رنانی چه شواهدی درباره این گزارهاش دارد، و عمیقا امیدوارم اگر چنین شواهدی دارد، نشان بدهد؛ بهویژه اینکه این نخستین بار نیست که ایشان چنین ادعا (و ادعاهای مشابه دیگری) کردهاند. اما بهعنوان کسی که بیشتر از دکتر رنانی با افغانستان آشنا هستم و بیشتر و پیشتر از ایشان در دفاع از حقوق مهاجران افغانستانی در ایران، یادداشتهای فراوان در رسانههای گوناگون نوشته، مقالات و گزارشهای زیادی درباره افغانستانیها به سفارش سازمانهای مختلف دولتی ایران تهیه کرده و چند روز دیگر هم جلسه نقد و بررسی چاپ دوم سفرنامه افغانستانم در تهران برگزار میشود، به دلایل زیر این ادعای ایشان را با قاطعیت رد میکنم.
⭕️ ذات گزارهای همچون خودبزرگبینی یا نژادپرستی فارسهای ایران علیه مهاجران افغانستانی، دارای پارادوکس و تضاد است. چرا که نژادپرستی بر پایه زبان، قاعدتا معطوف به سخنوران به زبانی دیگر است؛ در حالیکه مهاجران افغانستانی در ایران، بیشتر یا هزارهاند یا تاجیک، که زبان هر دو گروه فارسی است. به جز فارسی، دیگر زبان رایج و رسمی در افغانستان، پشتو است. پشتونها (که زبانشان پشتو -از خانواده زبانهای ایرانی شرقی- و بیشتر در جنوب و شرق این کشور ساکنند)، در هنگام ناامنیها به پاکستان (که بخشهایی از غرب و شمال غربیاش پشتوننشین است) مهاجرت میکنند و شمار مهاجرانشان در ایران بسیار بسیار ناچیز است.
⭕️ واکنشهای منفی در میان گروههایی که زبان محلیشان فارسی نیست، اگر منفیتر از فارسزبانها نباشد، مثبتتر از آنها هم نیست. برای نمونه بد نیست بدانیم که یکی از دلایلی که قومگرایان و تجزیهطلبان علیه حکومت ایران بیان میکنند، هزینههایی است که برای فارسزبانهای افغانستان و تاجیکستان در راستای آنچه پانفارسیسم مینامند، میشود. البته هزینههایی که اعلام میشود، عموما خیالی و تنها برای تحریک افکار عمومی اقوام است. همچنین باید یادآوری کرد در حالیکه در این چهار دهه، بیشتر مناطق ایران میزبان مهاجران افغانستانی بود، برخی از مناطق قومی با همین استدلال، به این افراد اجازه ورود به شهر و استانشان را نمیدادند (این مسئله حتی مربوط به پیش از اعلام مناطق ممنوعه برای مهاجران است). همچنانکه در منطقه قومی همتباران بختیاریام نیز، بارها شاهد چنین برخوردهایی با افغانستانیها بودهام.
⭕️ در یادداشتی دیگر که درباره مفاهیم نژادپرستی نوین و شیوههای آن در ایران در همین کانال (اینجا) منتشر کردم، اشاره داشتم که اگرچه نشانههای آشکاری از رفتارهای نژادپرستانه در ایران دیده میشود، اما نباید در این دام افتاد که: الف) همه ایرانیان را نژادپرست بدانیم؛ ب) نژادپرستی در ایران را تنها برابر با نژادپرستی فارسها تلقی کرده، و ج) چشممان را بر روی نژادپرستیهای قومگرایانه که اتفاقا شدت و گسترهشان بسیار بیشتر است، ببندیم. این یک آسیب بزرگ است که بسیاری از روشنفکران ایرانی در دام آن افتادهاند؛ تا جایی که در یادداشتی دیگر به نام «روشنفکر ایرانستیز» (در اینجا) نشان دادهام که شوربختانه یکی از نشانههای روشنفکری در ایران، حمله به ایراندوستی و زدن برجسبهایی همچون نژادپرست به میهندوستان است. فاصله میان روشنفکر میهندوست که به فکر اصلاح جامعه است با روشنفکر ایرانستیز که به نام نقد جامعه، برای گروههای معارض و تجزیهطلب خوراک فکری فراهم میکند، بسیار نازک است.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
توانمندیهای موسیقی ایرانی در ترکیه
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
از راهروی گروه انسانشناسی دانشگاهمان داشتم میگذشتم که یکی از استادان صدایم زد. برگشته و وارد اتاقش شدم. صدای موسیقی رایانهاش را بیشتر کرد و گفت: «این را برایم معنی کن». آهنگ میکس شده «من و تو» در مایه بیات اصفهان بود که گروهی به نام «نو» (NU) خوانده است.
تنها دو بیت از یک شعر هفت بیتی از دیوان شمس است که تکرار میشود:
«خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
من و تو بیمن و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو»
به استادم میگویم این یکی از شعرهای مولاناست و بعد هم دست و پا شکسته به ترکی برگردانش میکنم. اما چون برگردان چنین شعری به زبانی دیگر واقعا دشوار است، برگردان ترکیاش را از اینترنت یافته و نشانش دادم. میگوید چند روز است دارد این آهنگ را گوش میدهد.
راست میگوید. تکرار همین دو بیت آنچنان در ترکیه پرطرفدار است که آن 12 میلیون بازدیدش در یوتیوپ ترکیهایها (اینجا) برای بسیاریشان ارضاکننده نبوده و بنابراین یکی دیگر آمده همین آهنگ 10 دقیقهای را، آنچنان کنار هم چیده تا تکرارهایش چهار ساعت شود و نیاز به زدن دکمه تکرار/ریپلای نباشد. همین آهنگ چهار ساعته هم چهار و نیم میلیون بار (اینجا) شنیده شده است.
جذابیت موسیقی ایران برای ترکیهایها بسیار زیاد است. محسن نامجو را همه جوانان ترکیه میشناسند و کنسرتهایش در شهرهای گوناگون این کشور، بهویژه استانبول و آنکارا همیشه جزو شلوغترینهاست. به تازگی برخی کارهای همایون شجریان (همچون «آرایش غلیط») هم میانشان مشهور شده است. مهر 1394 که استاد شجریان آخرین کنسرتش را در قونیه اجرا کرد (که واقعا امیدوارم آخرینش تا الان باشد نه برای همیشه)، با چشمان خودم دیدم که برخی ترکیهایها همینطور که توی صف ورود به سالن ایستاده بودند، آهنگ مرغ سحر او را همخوانی میکردند.
در حالیکه دولت ترکیه بیشترین پشتیبانی را از گسترش و پخش آثار هنرمندان ترکیه کرده و یا دستکم دستشان را باز میگذارد، بیشترین خوانندگان و هنرمندان ایرانیای که در ترکیه طرفدار دارند، در ایران با محدودیت روبرو هستند. حتی شوربختانه بخش قابل توجهی از گردشگران ایرانیای که به ترکیه میروند هم، برای مصرف فرهنگ ایرانی است. یعنی چون بخشهایی از فرهنگ ایرانی را در خود ایران نمیتوانند مصرف کنند، این خواسته و نیازشان را در ترکیه برآورده میکنند. موسیقی و کنسرت، یکی از همین بخشهاست. بسیاری از خوانندگان ما، بدون اینکه اشعاری با مضمون سیاسی یا غیراخلاقی خوانده باشند، ناچار به ترک وطن شده و همچنان آمدنشان به ایران ممکن نیست؛ آن هم در حالیکه میلیونها ایرانی شنونده پر و پا قرص آهنگهای آنها هستند. بنابراین طبیعی است که در تعطیلات نوروز یا تابستان، کنسرت اینان در ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، کردستان عراق، دبی و... بتواند دهها هزار ایرانی را به سوی خود کشانده و پولی که میتوانست در اقتصاد گردشگری داخلی کشور بچرخد، به جیب کشورهای دیگر برود. مثلا واقعا برایم فهم این مسئله دشوار است که آهنگهای آقای معین یا رفتار و گفتار خودش در این سالهای غربتنشینی چه مشکلی داشته است؟
اینها به کنار، سنتیترین خوانندگانمان همچون استاد شجریان، ناظری، سراج و حتی افتخاری (که سال 88 آن همه جنجال درباره پشتیبانیاش از احمدینژاد درست شد) هم گاهی نمیتوانند در کشور خودشان کنسرت برگزار کنند. مسئولین برخی استانها همچون خراسان رضوی هم که کلا دارند تجزیهطلبی فرهنگی میکنند و به دیگر همفکران خود در استانهای دیگر، راه و روش نشان میدهند.
به هر رو نمیتوان انتظار داشت موسیقی ایرانی را در تگنا و تحریم قرار دهیم، بعد هم انتظار داشته باشیم موسیقی غربی و استانبولی و... درون هر خانواده نفوذ نکند و از تهاجم فرهنگی هم بنالیم. تهاجم فرهنگی دقیقا به چه چیزی؟ به چیزی که خودمان داریم از میانش برده و میدان را خالی میکنیم؟ گمان نمیکنم هیچ موسیقیدان ایرانی یا حتی شهروند منطقیای از دولت و حکومت انتظار پشتیبانی از موسیقی ایرانی را داشته باشد. اما شکی نیست که اگر کاری به کار موسیقی ایرانی نداشته باشند و جلویش سنگاندازی نکنند، توانمندی بسیار بالایی برای نفوذ و گسترش در کشورهای دیگر دارد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
از راهروی گروه انسانشناسی دانشگاهمان داشتم میگذشتم که یکی از استادان صدایم زد. برگشته و وارد اتاقش شدم. صدای موسیقی رایانهاش را بیشتر کرد و گفت: «این را برایم معنی کن». آهنگ میکس شده «من و تو» در مایه بیات اصفهان بود که گروهی به نام «نو» (NU) خوانده است.
تنها دو بیت از یک شعر هفت بیتی از دیوان شمس است که تکرار میشود:
«خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
من و تو بیمن و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو»
به استادم میگویم این یکی از شعرهای مولاناست و بعد هم دست و پا شکسته به ترکی برگردانش میکنم. اما چون برگردان چنین شعری به زبانی دیگر واقعا دشوار است، برگردان ترکیاش را از اینترنت یافته و نشانش دادم. میگوید چند روز است دارد این آهنگ را گوش میدهد.
راست میگوید. تکرار همین دو بیت آنچنان در ترکیه پرطرفدار است که آن 12 میلیون بازدیدش در یوتیوپ ترکیهایها (اینجا) برای بسیاریشان ارضاکننده نبوده و بنابراین یکی دیگر آمده همین آهنگ 10 دقیقهای را، آنچنان کنار هم چیده تا تکرارهایش چهار ساعت شود و نیاز به زدن دکمه تکرار/ریپلای نباشد. همین آهنگ چهار ساعته هم چهار و نیم میلیون بار (اینجا) شنیده شده است.
جذابیت موسیقی ایران برای ترکیهایها بسیار زیاد است. محسن نامجو را همه جوانان ترکیه میشناسند و کنسرتهایش در شهرهای گوناگون این کشور، بهویژه استانبول و آنکارا همیشه جزو شلوغترینهاست. به تازگی برخی کارهای همایون شجریان (همچون «آرایش غلیط») هم میانشان مشهور شده است. مهر 1394 که استاد شجریان آخرین کنسرتش را در قونیه اجرا کرد (که واقعا امیدوارم آخرینش تا الان باشد نه برای همیشه)، با چشمان خودم دیدم که برخی ترکیهایها همینطور که توی صف ورود به سالن ایستاده بودند، آهنگ مرغ سحر او را همخوانی میکردند.
در حالیکه دولت ترکیه بیشترین پشتیبانی را از گسترش و پخش آثار هنرمندان ترکیه کرده و یا دستکم دستشان را باز میگذارد، بیشترین خوانندگان و هنرمندان ایرانیای که در ترکیه طرفدار دارند، در ایران با محدودیت روبرو هستند. حتی شوربختانه بخش قابل توجهی از گردشگران ایرانیای که به ترکیه میروند هم، برای مصرف فرهنگ ایرانی است. یعنی چون بخشهایی از فرهنگ ایرانی را در خود ایران نمیتوانند مصرف کنند، این خواسته و نیازشان را در ترکیه برآورده میکنند. موسیقی و کنسرت، یکی از همین بخشهاست. بسیاری از خوانندگان ما، بدون اینکه اشعاری با مضمون سیاسی یا غیراخلاقی خوانده باشند، ناچار به ترک وطن شده و همچنان آمدنشان به ایران ممکن نیست؛ آن هم در حالیکه میلیونها ایرانی شنونده پر و پا قرص آهنگهای آنها هستند. بنابراین طبیعی است که در تعطیلات نوروز یا تابستان، کنسرت اینان در ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، کردستان عراق، دبی و... بتواند دهها هزار ایرانی را به سوی خود کشانده و پولی که میتوانست در اقتصاد گردشگری داخلی کشور بچرخد، به جیب کشورهای دیگر برود. مثلا واقعا برایم فهم این مسئله دشوار است که آهنگهای آقای معین یا رفتار و گفتار خودش در این سالهای غربتنشینی چه مشکلی داشته است؟
اینها به کنار، سنتیترین خوانندگانمان همچون استاد شجریان، ناظری، سراج و حتی افتخاری (که سال 88 آن همه جنجال درباره پشتیبانیاش از احمدینژاد درست شد) هم گاهی نمیتوانند در کشور خودشان کنسرت برگزار کنند. مسئولین برخی استانها همچون خراسان رضوی هم که کلا دارند تجزیهطلبی فرهنگی میکنند و به دیگر همفکران خود در استانهای دیگر، راه و روش نشان میدهند.
به هر رو نمیتوان انتظار داشت موسیقی ایرانی را در تگنا و تحریم قرار دهیم، بعد هم انتظار داشته باشیم موسیقی غربی و استانبولی و... درون هر خانواده نفوذ نکند و از تهاجم فرهنگی هم بنالیم. تهاجم فرهنگی دقیقا به چه چیزی؟ به چیزی که خودمان داریم از میانش برده و میدان را خالی میکنیم؟ گمان نمیکنم هیچ موسیقیدان ایرانی یا حتی شهروند منطقیای از دولت و حکومت انتظار پشتیبانی از موسیقی ایرانی را داشته باشد. اما شکی نیست که اگر کاری به کار موسیقی ایرانی نداشته باشند و جلویش سنگاندازی نکنند، توانمندی بسیار بالایی برای نفوذ و گسترش در کشورهای دیگر دارد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.