فارسیِ عربی، فارسیِ غربی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
بامداد امروز، «عزت» سینمای ایران از دنیا رفت. بیشتر ایرانیان از دیدن فیلمهای «آقای بازیگر» خاطرات خوبی دارند. من تنها یکبار ایشان را از نزدیک دیدم که آنجا هم خاطره بسیار خوبی برایم ماند.
سال 1386 بود که با همت چند تن از کارمندان خوشذوق بنیاد سینمایی فارابی، «کانون فیلم تاریخ» بنیان نهاده شد و هر دو هفته یکبار، روزهای آدینه نشست پخش و بررسی یک فیلم تاریخی در محل موزه سینمای ایران (نزدیک تجریش) برگزار میشد. چون همان سال پایاننامه کارشناسی ارشدم با نام «بررسی انسانشناختی سینمای تاریخی ایران» را دفاع کردم، بنابراین به این کانون علاقمند بوده و از نخستین نشست تا واپسین نشست آن (که شوربختانه خیلی زود فرا رسید و عمر کوتاه این کانون به سر آمد)، در آن حضور مییافتم.
نخستین نشست این کانون درباره فیلم «ستارخان»، ساخته زندهیاد علی حاتمی بود و نخستین مهمان برنامه هم، زندهیاد عزتالله انتظامی. پس از پخش فیلم و سخنان کارشناسان، نوبت به بیان دیدگاه باشندگان یا همان حاضران رسید. بانویی جوان پشت جایگاه قرار گرفت و همینطور که سخن میگفت (که موضوع سخنانش یادم نیست)، واژههای انگلیسی فراوانی هم به کار میبرد که نیازی نبود. اما از همه شگفتتر، به کار بردن اصطلاح «فیلم بلک اند وایت» بود. این شیوه سخن گفتن واکنش مرا در پی داشت که بهعنوان نفر بعدی، پشت میکروفون جای گرفته و شرح بدهم که بیشتر کسانی که به سینمای تاریخی علاقمندند، به تاریخ و بنابراین تمدن و فرهنگ و ادب هم علاقه دارند. پس چرا این همه واژه انگلیسی که برابرنهاده فارسی هم دارد، به کار میبریم؟ یعنی واقعا نمیشود به جای «بلک اند وایت»، «سیاه و سفید» به کار برد؟
سخنم که به اینجا رسید، زندهیاد عزتالله انتظامی که صندلیاش تقریبا نزدیک میکروفون بود، به نشانه تایید و با لبخند، سرش را تکان داد و جزو نخستین کسانی بود که با دست زدن، تشویقم کرد.
اما پس از سخنان من، مردی جوان در مقام دفاع از آن بانو بر آمد و به امثال من خرده گرفت که چرا در برابر چند هزار واژه عربی در زبان فارسی، واکنش نشان نمیدهیم؟ و من که پاسخ دادم اگر زبان عربی اکنون بخش زیادی از واژگان زبان فارسی را گرفته، آیا دلیل میشود برای اجازه ورود دادن به واژههای دیگر زبانها که خودمان برابرنهادهاش را در فارسی داریم؟
در واقع آنگونه که داریوش آشوری در کتاب «بازاندیشی زبان فارسی» مینویسد، زبان فارسی در سدههای چهارم و پنجم شکوفا بود و بیش از پنج درصد واژه عربی نداشت. اما از نیمه سده پنجم، کاربرد واژههای عربی برای فضلفروشی کاتبان و ادیبان فزونی گرفت (صص: 20-19).
اکنون همین فضلفروشی، با کاربرد واژههای انگلیسی در میان برخی از نویسندگان و سخنرانان و مدعیان مُد شده است. آن هم واژههایی که فارسیاش بسیار پر کاربرد است. شاید نمونه «بلک اند وایت» بسیار استثنایی باشد، اما اگر چارهای نیندیشیم، شاید روزی کاربرد «سیاه و سفید» استثنایی شود.
برای نمونه اکنون در دانش گردشگری در ایران (که چند سالی است مرا هم به خود مشغول داشته)، این وضع بسیار چشمگیر است. برخی حتی برای واژههایی همچون گردشگری هم «توریسم» را به کار میبرند. و همین است که بسیاری به خود زحمت یافتن برابرنهادههای فارسی اصطلاحات این دانش را نداده، و بنابراین اگر کسی بخواهد برابرنهاده فارسی یک اصطلاح را به کار ببرد، سلیقهای عمل کرده و هرج و مرج به وجود میآید. نمونهاش، اصطلاح «اکوتوریسم» است که بسیاری به همین شکل به کار میبرند و برخی هم به جای آن، «گردشگری پایدار»، «بومگردی»، «طبیعتگردی» و... . توجیه آنانی که خود واژه اکوتوریسم را به همین شکل به کار میبرند این است که هیچیک از برابرنهادههای فارسی، معنای کامل این شیوه از گردشگری را نمیرساند. چرا که در این شیوه، به طبیعت، مردم بومی و فرهنگشان احترام گذاشته میشود و گردشگر تلاش دارد کمترین پیامد منفی را بر محیط داشته باشد. این گروه توجه ندارند که اصولا همه این موارد در خود اصطلاح انگلیسی «اکو» هم نهفته نیست؛ بلکه کارشناسان انگلیسیزبان بهصورت قراردادی به این نتیجه رسیدهاند که برای چنین شیوهای از گردشگری، اصطلاح اکوتوریسم را به کار ببرند.
به کار بردن واژههای فارسی و دوری گزیدن از اصطلاحات بیگانه غیرضروری، نیازمند حس میهندوستی بیشتر و علاقمندی به زبان ملی و رسمی است. چیزی که در ترکیه (که حتی برای بسیاری از واژههای عربی پرکاربرد هم جایگزین ترکی ساخته، و در همه ادارات و کتابهای درسی و... واژههای تازهساز را به کار میبرند) به فراوانی میبینم، اما جای خالیاش در ایران شدیدا احساس میشود.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
بامداد امروز، «عزت» سینمای ایران از دنیا رفت. بیشتر ایرانیان از دیدن فیلمهای «آقای بازیگر» خاطرات خوبی دارند. من تنها یکبار ایشان را از نزدیک دیدم که آنجا هم خاطره بسیار خوبی برایم ماند.
سال 1386 بود که با همت چند تن از کارمندان خوشذوق بنیاد سینمایی فارابی، «کانون فیلم تاریخ» بنیان نهاده شد و هر دو هفته یکبار، روزهای آدینه نشست پخش و بررسی یک فیلم تاریخی در محل موزه سینمای ایران (نزدیک تجریش) برگزار میشد. چون همان سال پایاننامه کارشناسی ارشدم با نام «بررسی انسانشناختی سینمای تاریخی ایران» را دفاع کردم، بنابراین به این کانون علاقمند بوده و از نخستین نشست تا واپسین نشست آن (که شوربختانه خیلی زود فرا رسید و عمر کوتاه این کانون به سر آمد)، در آن حضور مییافتم.
نخستین نشست این کانون درباره فیلم «ستارخان»، ساخته زندهیاد علی حاتمی بود و نخستین مهمان برنامه هم، زندهیاد عزتالله انتظامی. پس از پخش فیلم و سخنان کارشناسان، نوبت به بیان دیدگاه باشندگان یا همان حاضران رسید. بانویی جوان پشت جایگاه قرار گرفت و همینطور که سخن میگفت (که موضوع سخنانش یادم نیست)، واژههای انگلیسی فراوانی هم به کار میبرد که نیازی نبود. اما از همه شگفتتر، به کار بردن اصطلاح «فیلم بلک اند وایت» بود. این شیوه سخن گفتن واکنش مرا در پی داشت که بهعنوان نفر بعدی، پشت میکروفون جای گرفته و شرح بدهم که بیشتر کسانی که به سینمای تاریخی علاقمندند، به تاریخ و بنابراین تمدن و فرهنگ و ادب هم علاقه دارند. پس چرا این همه واژه انگلیسی که برابرنهاده فارسی هم دارد، به کار میبریم؟ یعنی واقعا نمیشود به جای «بلک اند وایت»، «سیاه و سفید» به کار برد؟
سخنم که به اینجا رسید، زندهیاد عزتالله انتظامی که صندلیاش تقریبا نزدیک میکروفون بود، به نشانه تایید و با لبخند، سرش را تکان داد و جزو نخستین کسانی بود که با دست زدن، تشویقم کرد.
اما پس از سخنان من، مردی جوان در مقام دفاع از آن بانو بر آمد و به امثال من خرده گرفت که چرا در برابر چند هزار واژه عربی در زبان فارسی، واکنش نشان نمیدهیم؟ و من که پاسخ دادم اگر زبان عربی اکنون بخش زیادی از واژگان زبان فارسی را گرفته، آیا دلیل میشود برای اجازه ورود دادن به واژههای دیگر زبانها که خودمان برابرنهادهاش را در فارسی داریم؟
در واقع آنگونه که داریوش آشوری در کتاب «بازاندیشی زبان فارسی» مینویسد، زبان فارسی در سدههای چهارم و پنجم شکوفا بود و بیش از پنج درصد واژه عربی نداشت. اما از نیمه سده پنجم، کاربرد واژههای عربی برای فضلفروشی کاتبان و ادیبان فزونی گرفت (صص: 20-19).
اکنون همین فضلفروشی، با کاربرد واژههای انگلیسی در میان برخی از نویسندگان و سخنرانان و مدعیان مُد شده است. آن هم واژههایی که فارسیاش بسیار پر کاربرد است. شاید نمونه «بلک اند وایت» بسیار استثنایی باشد، اما اگر چارهای نیندیشیم، شاید روزی کاربرد «سیاه و سفید» استثنایی شود.
برای نمونه اکنون در دانش گردشگری در ایران (که چند سالی است مرا هم به خود مشغول داشته)، این وضع بسیار چشمگیر است. برخی حتی برای واژههایی همچون گردشگری هم «توریسم» را به کار میبرند. و همین است که بسیاری به خود زحمت یافتن برابرنهادههای فارسی اصطلاحات این دانش را نداده، و بنابراین اگر کسی بخواهد برابرنهاده فارسی یک اصطلاح را به کار ببرد، سلیقهای عمل کرده و هرج و مرج به وجود میآید. نمونهاش، اصطلاح «اکوتوریسم» است که بسیاری به همین شکل به کار میبرند و برخی هم به جای آن، «گردشگری پایدار»، «بومگردی»، «طبیعتگردی» و... . توجیه آنانی که خود واژه اکوتوریسم را به همین شکل به کار میبرند این است که هیچیک از برابرنهادههای فارسی، معنای کامل این شیوه از گردشگری را نمیرساند. چرا که در این شیوه، به طبیعت، مردم بومی و فرهنگشان احترام گذاشته میشود و گردشگر تلاش دارد کمترین پیامد منفی را بر محیط داشته باشد. این گروه توجه ندارند که اصولا همه این موارد در خود اصطلاح انگلیسی «اکو» هم نهفته نیست؛ بلکه کارشناسان انگلیسیزبان بهصورت قراردادی به این نتیجه رسیدهاند که برای چنین شیوهای از گردشگری، اصطلاح اکوتوریسم را به کار ببرند.
به کار بردن واژههای فارسی و دوری گزیدن از اصطلاحات بیگانه غیرضروری، نیازمند حس میهندوستی بیشتر و علاقمندی به زبان ملی و رسمی است. چیزی که در ترکیه (که حتی برای بسیاری از واژههای عربی پرکاربرد هم جایگزین ترکی ساخته، و در همه ادارات و کتابهای درسی و... واژههای تازهساز را به کار میبرند) به فراوانی میبینم، اما جای خالیاش در ایران شدیدا احساس میشود.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
حمامهای تاریخی؛ از ترکیه تا اصفهان
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: به تازگی خبر و عکس.های جابجایی حمام «آرتوکلو» در ترکیه، بسیاری را شگفتزده کرده است. این حمام پانصد ساله و ۱۶۰۰ تنی که با آبگیری سد «ایلیسو» به زیر آب میرفت، با تلاش مسئولین منطقه بهطور کامل و دُرُسته از جایش بیرون آورده و جابجا شد تا از نابودی در امان باشد.
چندی پیش یک اثر تاریخی دیگر هم در همین منطقه و به همین شیوه جابجا شده بود. هنگامی که میهندوستی برای مسئولین ترکیه ارزشمند باشد، بنابراین هر بخش از تاریخ و هر بنای تاریخی هم برایشان ارزشمند است. بیهوده نیست که جزو کشورهای کامیاب در زمینه گردشگری است.
در سوی دیگر اما، رفتار مسئولین کشور ما در برخورد با بناهای تاریخی، اندوهبار است. نمونههای زیر، شاهدی بر این مدعاست:
حمام «خسرو آغا» بازمانده از دوره صفوی، در نزدیکی میدان نقش جهان، روزگاری از زیباترین حمامهای اصفهان بود. در سالهای آغازین انقلاب، عدهای به بهانه اینکه اینجا مرکز فساد بوده، دیوارش را فرو میریزند. میراث فرهنگی تلاش میکند آنرا مرمت نماید؛ اما شهرداری اصفهان و بهویژه مهندس عظیمیان (شهردار وقت)، به بهانه کاهش ترافیک در منطقه، تصمیم به ایجاد خیابان حکیم از وسط حمام خسرو آغا میگیرد و بنابراین اجازه مرمت را به میراث نمیدهد. میراث فرهنگی مخالفت و شکایت میکند؛ اما در نیمهشب 23 فروردین 1374، به یکباره برق خیابان سپه قطع شده و چند دستگاه لودر شهرداری به محل آمده و حمام را ویران میکنند. فردا صبح شهرداری از ماجرا اظهار نا آگاهی میکند. کارشناسان میراث فرهنگی برای گردآوری ویرانههای حمام به آنجا میروند، اما شهرداری حتی اجازه این کار را هم نداده، کارشناسان را از محوطه بیرون کرده، ویرانهها را بار کامیونها نموده و میبرد.
اکنون پس از 23 سال، مشخص شده خیابان حکیم نتوانسته از ترافیک منطقه بکاهد؛ اما به این بهانه حمام و بازار تاریخی آنجا را ویران کرده است (هنوز ویرانههای این حمام را نبش خیابانهای سپه و حکیم در نزدیکی میدان نقش جهان میتوان دید). حالا قرار است دوباره برای بازسازی این حمام تاریخی، هزینه شود. اما یکی از ویژگیهای حمام خسرو آغا، تزئینات داخلیاش بود که در تخریب، همگی از بین رفت.
همچنین این بازسازی دوباره از جیب مردم اصفهان هزینه میشود. یک بار میراثشان را بدون هیچگونه پاسخگویی ویران کردند؛ حالا دوباره با پول خودشان از بیتالمال، میخواهند آنرا بازسازی کنند. اما هیچکس شهردار و مسئولین شهرداری وقت اصفهان که با گردنکشی و قانونگریزی این حمام تاریخی ثبت ملی شده را ویران کردند، مجازات نمیکند.
همین رویداد ویران کردن حمام به دست شهرداری و به بهانه محل فساد بودن، ۲۱ سال پس از ویران کردن حمام خسرو آغا دوباره تکرار شد. در دی ماه 1394 حمام تاریخی «حاج کاظم» در خیابان مسجد سید را ویران کردند. مدیر منطقه یک شهرداری اصفهان که نام خانوادگی «فرهنگ» را یدک میکشید، در گفتگو با رسانهها مدعی شد که این حمام ارزش تاریخی نداشته و او هم از ثبت ملی بودنش آگاه نبوده است!
اصولا شهرداریها در ایران جزو درآمدزاترین نهادها، بر باد دهندهترین نهادها، گردنکشترین نهادها و دشمنترین نهادها علیه میراث فرهنگیاند. همین شهرداری اصفهان یکی از بهترین نمونههاست که اوج رفتارهای ضد میراث فرهنگیاش در دوره شهردلری سقائیاننژاد رخ داد. کسی که علیرغم احکام دادگاهها، برج جهاننما را در نزدیکی میدان نقش جهان ساخت و وقتی یونسکو تهدید به خروج نام این میدان از لیست میراث جهانی کرد، سیصد میلیارد تومان از میراث فرهنگی باج گرفت تا طبقات بالایی برج را ویران کند. آن هم از سازمانی که خودش همیشه با مشکلات مالی روبروست. همین آقای سقائیاننژاد بود که باز هم با وجود همه مخالفتها و احکام صادره، تونل متروی اصفهان را از زیر چهارباغ و سی و سه پل گذراند تا دستگاه حفاریاش نهایتا به پایه سی و سه پل برخورد کرده و به آن آسیب بزند. دهها برخورد ضد میراث فرهنگی دیگر هم از همین آقای سقائیاننژاد سر زد که هزاران میلیارد تومان هزینه بر دست مردم اصفهان گذارد. اما دست آخر بدون اینکه به کسی پاسخگو باشد ، پس از یازده سال ویرانگری در اصفهان، با سلام و صلوات بدرقه شد تا سکان شهرداری شهر قم را در دست بگیرد.
این تنها گوشهای از بلاهایی است که بر سر میراث فرهنگی اصفهان، بهعنوان گردشگریترین شهر ایران آمده؛ و آب هم در دل مسئولین تکان نخورده است. بعد گلایه میکنیم که چرا ایرانیان گردشگری ترکیه را رونق میبخشند، نه گردشگری خود ایران را. هرگاه مسئولین ما از مسئولین ترکیه درس گرفته و میراثداران خوبی برای فرهنگ سرزمینشان بودند، میتوانند گلایهمند باشند.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
همه یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: به تازگی خبر و عکس.های جابجایی حمام «آرتوکلو» در ترکیه، بسیاری را شگفتزده کرده است. این حمام پانصد ساله و ۱۶۰۰ تنی که با آبگیری سد «ایلیسو» به زیر آب میرفت، با تلاش مسئولین منطقه بهطور کامل و دُرُسته از جایش بیرون آورده و جابجا شد تا از نابودی در امان باشد.
چندی پیش یک اثر تاریخی دیگر هم در همین منطقه و به همین شیوه جابجا شده بود. هنگامی که میهندوستی برای مسئولین ترکیه ارزشمند باشد، بنابراین هر بخش از تاریخ و هر بنای تاریخی هم برایشان ارزشمند است. بیهوده نیست که جزو کشورهای کامیاب در زمینه گردشگری است.
در سوی دیگر اما، رفتار مسئولین کشور ما در برخورد با بناهای تاریخی، اندوهبار است. نمونههای زیر، شاهدی بر این مدعاست:
حمام «خسرو آغا» بازمانده از دوره صفوی، در نزدیکی میدان نقش جهان، روزگاری از زیباترین حمامهای اصفهان بود. در سالهای آغازین انقلاب، عدهای به بهانه اینکه اینجا مرکز فساد بوده، دیوارش را فرو میریزند. میراث فرهنگی تلاش میکند آنرا مرمت نماید؛ اما شهرداری اصفهان و بهویژه مهندس عظیمیان (شهردار وقت)، به بهانه کاهش ترافیک در منطقه، تصمیم به ایجاد خیابان حکیم از وسط حمام خسرو آغا میگیرد و بنابراین اجازه مرمت را به میراث نمیدهد. میراث فرهنگی مخالفت و شکایت میکند؛ اما در نیمهشب 23 فروردین 1374، به یکباره برق خیابان سپه قطع شده و چند دستگاه لودر شهرداری به محل آمده و حمام را ویران میکنند. فردا صبح شهرداری از ماجرا اظهار نا آگاهی میکند. کارشناسان میراث فرهنگی برای گردآوری ویرانههای حمام به آنجا میروند، اما شهرداری حتی اجازه این کار را هم نداده، کارشناسان را از محوطه بیرون کرده، ویرانهها را بار کامیونها نموده و میبرد.
اکنون پس از 23 سال، مشخص شده خیابان حکیم نتوانسته از ترافیک منطقه بکاهد؛ اما به این بهانه حمام و بازار تاریخی آنجا را ویران کرده است (هنوز ویرانههای این حمام را نبش خیابانهای سپه و حکیم در نزدیکی میدان نقش جهان میتوان دید). حالا قرار است دوباره برای بازسازی این حمام تاریخی، هزینه شود. اما یکی از ویژگیهای حمام خسرو آغا، تزئینات داخلیاش بود که در تخریب، همگی از بین رفت.
همچنین این بازسازی دوباره از جیب مردم اصفهان هزینه میشود. یک بار میراثشان را بدون هیچگونه پاسخگویی ویران کردند؛ حالا دوباره با پول خودشان از بیتالمال، میخواهند آنرا بازسازی کنند. اما هیچکس شهردار و مسئولین شهرداری وقت اصفهان که با گردنکشی و قانونگریزی این حمام تاریخی ثبت ملی شده را ویران کردند، مجازات نمیکند.
همین رویداد ویران کردن حمام به دست شهرداری و به بهانه محل فساد بودن، ۲۱ سال پس از ویران کردن حمام خسرو آغا دوباره تکرار شد. در دی ماه 1394 حمام تاریخی «حاج کاظم» در خیابان مسجد سید را ویران کردند. مدیر منطقه یک شهرداری اصفهان که نام خانوادگی «فرهنگ» را یدک میکشید، در گفتگو با رسانهها مدعی شد که این حمام ارزش تاریخی نداشته و او هم از ثبت ملی بودنش آگاه نبوده است!
اصولا شهرداریها در ایران جزو درآمدزاترین نهادها، بر باد دهندهترین نهادها، گردنکشترین نهادها و دشمنترین نهادها علیه میراث فرهنگیاند. همین شهرداری اصفهان یکی از بهترین نمونههاست که اوج رفتارهای ضد میراث فرهنگیاش در دوره شهردلری سقائیاننژاد رخ داد. کسی که علیرغم احکام دادگاهها، برج جهاننما را در نزدیکی میدان نقش جهان ساخت و وقتی یونسکو تهدید به خروج نام این میدان از لیست میراث جهانی کرد، سیصد میلیارد تومان از میراث فرهنگی باج گرفت تا طبقات بالایی برج را ویران کند. آن هم از سازمانی که خودش همیشه با مشکلات مالی روبروست. همین آقای سقائیاننژاد بود که باز هم با وجود همه مخالفتها و احکام صادره، تونل متروی اصفهان را از زیر چهارباغ و سی و سه پل گذراند تا دستگاه حفاریاش نهایتا به پایه سی و سه پل برخورد کرده و به آن آسیب بزند. دهها برخورد ضد میراث فرهنگی دیگر هم از همین آقای سقائیاننژاد سر زد که هزاران میلیارد تومان هزینه بر دست مردم اصفهان گذارد. اما دست آخر بدون اینکه به کسی پاسخگو باشد ، پس از یازده سال ویرانگری در اصفهان، با سلام و صلوات بدرقه شد تا سکان شهرداری شهر قم را در دست بگیرد.
این تنها گوشهای از بلاهایی است که بر سر میراث فرهنگی اصفهان، بهعنوان گردشگریترین شهر ایران آمده؛ و آب هم در دل مسئولین تکان نخورده است. بعد گلایه میکنیم که چرا ایرانیان گردشگری ترکیه را رونق میبخشند، نه گردشگری خود ایران را. هرگاه مسئولین ما از مسئولین ترکیه درس گرفته و میراثداران خوبی برای فرهنگ سرزمینشان بودند، میتوانند گلایهمند باشند.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
همه یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
به ترکیه دل نبندید!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: کشمکشهای جاری بین دولتهای ترکیه و امریکا، بر اقتصاد این کشور و بهویژه نرخ ارز آن پیامدهای منفی گذاشته است. دولت امریکا نه تنها دو وزیر ترکیه را تحریم کرده، بلکه به تازگی بر کالاهای ترکیه عوارض بیشتری گذاشته و همچنان دارد خط و نشان میکشد. دولت اردوغان هم دارد مقاومت میکند. بخش قابل توجهی از مردم ترکیه هم با اردوغان همسو بوده و تاکنون چندین بار به درخواست وی، دلار و طلاهای خود را به بازار و صرافیها آورده تا از لیر ترکیه پشتیبانی کرده باشند. بخش دیگر اما رفتار قابل پیشبینیای از خود نشان دادهاند که در ایران هم زیاد دیدهایم؛ هجوم به صرافیها و خرید دلار و طلا.
حالا برخی مسئولین کشورمان، دل خوش کردهاند که ترکیه هم در این جبهه مقابله با تحریمها، در کنار ایران است. اخبار صدا و سیما هم مرتباً روی این موضوع مانور داده و گزارش پخش میکند. اما برحلاف بسیاری از پیشبینیها، نگارنده به دو دلیل باور دارد که ترکیه دیر یا زود کوتاه خواهد آمد.
نخستین دلیل، شکنندگی مقاومت اردوغان در موقعیتهای اینگونه است. ترکیه چهار سال پیش تجربه مشابهی را پشت سر گذاشت؛ هنگامی که جنگنده روسی را سرنگون کرد، بلافاصله با تحریمهای روسیه (در زمینه گردشگری، محصولات ترکیه، فروش گاز به ترکیه، ساخت نیروگاه اتمی و...) روبرو شد. همچنانکه پوتین خط و نشانهای زیادی هم برای ترکیه و شخص اردوغان کشید و گاهی ادبیات تندی علیه اردوغان به کار میبُرد. دست آخر، هنگامی که اردوغان پی به اشتباه محاسباتیاش (در زمینه پشتیبانی ناتو از اختلافش با روسیه) برد، با آنکه گفته بود هرگز برای سرنگونی هواپیما پوزشخواهی نخواهد کرد، بالاخره کوتاه آمد و رسماً پوزشخواهی کرد. در آن زمان، اردوغان نخواست با شاخ و شانه کشیدن و ادامه کشمکش با روسیه، به منافع ملی ترکیه آسیب بیشتری بزند.
اکنون هم ترکیه به خوبی میداند روابط تجاری و نظامیاش با امریکا بیش از روابطش با روسیه است؛ امریکا قدرتمندتر از روسیه است؛ ترامپ بیاخلاقتر از پوتین است و... .
دلیل دوم اما، بده-بستانهای زیاد ترکیه با غرب، چه در تجارت و اقتصاد و چه در زمینه مسائلی همچون حقوق بشر، تمامیت ارضی همسایهها، مهاجران ترکیه، ملیگرایی افراطی و... است. غرب تاکنون بر روی اینگونه مسائل (که ترکیه پرونده بسیار سنگینتری به نسبت ایران دارد) چشمپوشی کرده بود و ترکیه هم در سوی دیگر، با غرب همراهی میکرد. اما اگر قرار باشد روزی ترکیه روبروی غرب بایستد، بیگمان این پروندهها را غرب باز خواهد کرد تا ترکیه را به زانو در آورد. برخی نمونههای چنین پروندههایی عبارت است از:
✳️ قتل عام ارامنه در سالهای پایانی حکومت عثمانی. ارمنیها اصطلاح «نسلکشی» را برای این رویداد به کار میبرند که بار حقوقی سنگینی برای ترکیه دارد. اما دولت ترکیه ضمن پذیرش کشته شدن تعداد زیادی ارمنی در آن دوره، آنرا ناشی از شرایط جنگ جهانی اول میداند که هیچ برنامه نسلکشیای پشتش نبوده است.
✳️ برخورد با کُردهای ترکیه که نزدیک 90 سال است به شیوهای خشن صورت گرفته و بر پایه آمار رسمی دولت ترکیه، تاکنون بیش از چهل هزار کشته بر جای گذاشته است؛ به گونهای که گاهی شهرهای بزرگ کردنشین همچون دیاربکر را بیشتر شبیه میدان جنگ کرده است.
✳️ از سال 1353 تاکنون، بخش شمالی قبرس، به بهانه تضمین حقوق اقلیت ترک، به تصرف ارتش ترکیه درآمده و از 1361 هم اعلام استقلال کرده است. به جز ترکیه، هیچ کشور دیگری قبرس شمالی را به رسمیت نمیشناسد و جامعه جهانی آنرا بهعنوان بخش اشغالشده خاک قبرس میشناسد.
✳️ همان ملیگرایی افراطیای که قتل عام ارامنه، انکار حضور کُردها در ترکیه و اشغال بخش شمالی قبرس از نتایجش بود، همچنان زمینههای پر رنگی در ترکیه دارد. حتی گاهی در راهنماهای گردشگری برای گردشگران غربی، به این ملیگرایی افراطی و ضرورت احتیاط در این زمینه اشاره شده است.
غرب اگرچه تاکنون واکنش جدیای به هیچیک از این موارد نداشته، اما گهگاه با بیانیههایی، باز بودن پروندهشان را به ترکیه یادآوری میکند. چالش جدی غرب با ترکیه میتواند این پروندهها را بهعنوان برگ برنده علیه ترکیه، رو کند.
به اینها میتوان بده-بِستانهای اقتصادی ترکیه با غرب (در زمینه صادرات پوشاک، خودرو و...) را نیز افزود که اگر تحریم شود، ترکیهای که معادن و ذخایر انرژی ندارد، بحرانی به مراتب شدیدتر از ایران ایجاد کند.
همینها کافی است تا نشان دهد ترکیه تا یک جای مشخصی با غرب دست و پنجه نرم میکند و توان فراتر رفتن از آنرا ندارد؛ مگر آنکه به سیم آخر زده باشد و کشور را به ورطه نابودی بکشاند؛ که با توجه به روحیه میهنپرستانه قوی ترکیهایها، چنین چیزی بعید است.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: کشمکشهای جاری بین دولتهای ترکیه و امریکا، بر اقتصاد این کشور و بهویژه نرخ ارز آن پیامدهای منفی گذاشته است. دولت امریکا نه تنها دو وزیر ترکیه را تحریم کرده، بلکه به تازگی بر کالاهای ترکیه عوارض بیشتری گذاشته و همچنان دارد خط و نشان میکشد. دولت اردوغان هم دارد مقاومت میکند. بخش قابل توجهی از مردم ترکیه هم با اردوغان همسو بوده و تاکنون چندین بار به درخواست وی، دلار و طلاهای خود را به بازار و صرافیها آورده تا از لیر ترکیه پشتیبانی کرده باشند. بخش دیگر اما رفتار قابل پیشبینیای از خود نشان دادهاند که در ایران هم زیاد دیدهایم؛ هجوم به صرافیها و خرید دلار و طلا.
حالا برخی مسئولین کشورمان، دل خوش کردهاند که ترکیه هم در این جبهه مقابله با تحریمها، در کنار ایران است. اخبار صدا و سیما هم مرتباً روی این موضوع مانور داده و گزارش پخش میکند. اما برحلاف بسیاری از پیشبینیها، نگارنده به دو دلیل باور دارد که ترکیه دیر یا زود کوتاه خواهد آمد.
نخستین دلیل، شکنندگی مقاومت اردوغان در موقعیتهای اینگونه است. ترکیه چهار سال پیش تجربه مشابهی را پشت سر گذاشت؛ هنگامی که جنگنده روسی را سرنگون کرد، بلافاصله با تحریمهای روسیه (در زمینه گردشگری، محصولات ترکیه، فروش گاز به ترکیه، ساخت نیروگاه اتمی و...) روبرو شد. همچنانکه پوتین خط و نشانهای زیادی هم برای ترکیه و شخص اردوغان کشید و گاهی ادبیات تندی علیه اردوغان به کار میبُرد. دست آخر، هنگامی که اردوغان پی به اشتباه محاسباتیاش (در زمینه پشتیبانی ناتو از اختلافش با روسیه) برد، با آنکه گفته بود هرگز برای سرنگونی هواپیما پوزشخواهی نخواهد کرد، بالاخره کوتاه آمد و رسماً پوزشخواهی کرد. در آن زمان، اردوغان نخواست با شاخ و شانه کشیدن و ادامه کشمکش با روسیه، به منافع ملی ترکیه آسیب بیشتری بزند.
اکنون هم ترکیه به خوبی میداند روابط تجاری و نظامیاش با امریکا بیش از روابطش با روسیه است؛ امریکا قدرتمندتر از روسیه است؛ ترامپ بیاخلاقتر از پوتین است و... .
دلیل دوم اما، بده-بستانهای زیاد ترکیه با غرب، چه در تجارت و اقتصاد و چه در زمینه مسائلی همچون حقوق بشر، تمامیت ارضی همسایهها، مهاجران ترکیه، ملیگرایی افراطی و... است. غرب تاکنون بر روی اینگونه مسائل (که ترکیه پرونده بسیار سنگینتری به نسبت ایران دارد) چشمپوشی کرده بود و ترکیه هم در سوی دیگر، با غرب همراهی میکرد. اما اگر قرار باشد روزی ترکیه روبروی غرب بایستد، بیگمان این پروندهها را غرب باز خواهد کرد تا ترکیه را به زانو در آورد. برخی نمونههای چنین پروندههایی عبارت است از:
✳️ قتل عام ارامنه در سالهای پایانی حکومت عثمانی. ارمنیها اصطلاح «نسلکشی» را برای این رویداد به کار میبرند که بار حقوقی سنگینی برای ترکیه دارد. اما دولت ترکیه ضمن پذیرش کشته شدن تعداد زیادی ارمنی در آن دوره، آنرا ناشی از شرایط جنگ جهانی اول میداند که هیچ برنامه نسلکشیای پشتش نبوده است.
✳️ برخورد با کُردهای ترکیه که نزدیک 90 سال است به شیوهای خشن صورت گرفته و بر پایه آمار رسمی دولت ترکیه، تاکنون بیش از چهل هزار کشته بر جای گذاشته است؛ به گونهای که گاهی شهرهای بزرگ کردنشین همچون دیاربکر را بیشتر شبیه میدان جنگ کرده است.
✳️ از سال 1353 تاکنون، بخش شمالی قبرس، به بهانه تضمین حقوق اقلیت ترک، به تصرف ارتش ترکیه درآمده و از 1361 هم اعلام استقلال کرده است. به جز ترکیه، هیچ کشور دیگری قبرس شمالی را به رسمیت نمیشناسد و جامعه جهانی آنرا بهعنوان بخش اشغالشده خاک قبرس میشناسد.
✳️ همان ملیگرایی افراطیای که قتل عام ارامنه، انکار حضور کُردها در ترکیه و اشغال بخش شمالی قبرس از نتایجش بود، همچنان زمینههای پر رنگی در ترکیه دارد. حتی گاهی در راهنماهای گردشگری برای گردشگران غربی، به این ملیگرایی افراطی و ضرورت احتیاط در این زمینه اشاره شده است.
غرب اگرچه تاکنون واکنش جدیای به هیچیک از این موارد نداشته، اما گهگاه با بیانیههایی، باز بودن پروندهشان را به ترکیه یادآوری میکند. چالش جدی غرب با ترکیه میتواند این پروندهها را بهعنوان برگ برنده علیه ترکیه، رو کند.
به اینها میتوان بده-بِستانهای اقتصادی ترکیه با غرب (در زمینه صادرات پوشاک، خودرو و...) را نیز افزود که اگر تحریم شود، ترکیهای که معادن و ذخایر انرژی ندارد، بحرانی به مراتب شدیدتر از ایران ایجاد کند.
همینها کافی است تا نشان دهد ترکیه تا یک جای مشخصی با غرب دست و پنجه نرم میکند و توان فراتر رفتن از آنرا ندارد؛ مگر آنکه به سیم آخر زده باشد و کشور را به ورطه نابودی بکشاند؛ که با توجه به روحیه میهنپرستانه قوی ترکیهایها، چنین چیزی بعید است.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«جمهوری اسلامی» یا «ایران»
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
حسن روحانی، سهشنبه در پاسخ به پرسشهای نمایندگان و در دفاع از عملکرد دولت خود، به مجلس رفت. در اینجا نه کاری به درستی پرسشها از روحانی دارم و نه به درستی پاسخهای وی. بلکه سخنم بر سر درستی یا نادرستی جمله زیر است که از سوی رئیسجمهور به کار رفت:
«چرا مردم نسبت به آینده ایران دچار تردید شدهاند؟ حتی بالاتر، نسبت به آینده عظمت نظام دچار شک و تردید شدهاند؟».
به نظر میآید روحانی، تردید نسبت به آینده نظام را مهمتر و بالاتر از تردید نسبت به آینده ایران میداند. چنین برداشتی که نظام را «بالاتر» از ایران بدانیم، کاملا نادرست است. اصولا نظام جمهوری اسلامی یا هر نظام دیگری، باید فلسفه وجودی خود را در خدمت ایران و ایرانیان بداند، نه بالاتر از آنها. این اصل، نه تنها برای ایران، بلکه برای هر حکومت دیگری در هر گوشه دنیا صدق میکند. بالاتر دانستن جایگاه نظام نسبت به ایران، اندیشهای بسیار خطرناک است که میتواند پیامدهای جدیای داشته باشد.
اگر نظام را بالاتر از ایران بدانیم، در بزنگاههایی که ناچار به گزینش میشویم، اولویت را بر نظام قرار داده و ایران را قربانی میکنیم. برای نمونه، در امتیاز دادن به کشورهای دیگر (بهعنوان نیروهای بیرونی) و یا تجزیهطلبان (بهعنوان نیروهای درونی)، چنین خطری وجود دارد. اگر میبینیم در بحث دریای مازندران، بیاعتمادی گستردهای بین ایرانیان درباره مذاکرات و امتیازهای احتمالی دادهشده وجود دارد، یک دلیلش جا افتادن همین اندیشه نادرست است. یعنی مردم هم به این باور رسیدهاند که برای مسئولین، حفظ نظام و قدرت، بالاتر از ایران اهمیت داشته و بنابراین هر آن ممکن است مسئولین برای حفظ نظام، امتیازات جبرانناپذیری به کشورهای دیگر بدهند.
هنگامی که مسئولین، ایران و ایرانیان را بالاتر از نظام بدانند، برای آرامش و آسایش آنها، از هیچگونه تلاشی کوتاهی نخواهند کرد و حتی در این راه، حاضر به هزینه کردن از نظام (به شیوههایی همچون کنار گذاردن برخی مهرههای اصلی، دگرگونی در اندیشهها و قوانین پایهی نظام و...) خواهند بود. رفاه ایجاد شده در پی چنین فداکاری و گذشتی، خود به خود مایه خرسندی ایرانیان از نظام و بنابراین پشتیبانی از آن خواهد شد. اما هنگامی که مسئولین، نظام را به ایران و ایرانیان ترجیح دهند، حاضر به هزینه کردن از ایران و ایرانیان (به شیوههایی همچون کوتاه آمدن در برابر همسایگان؛ بخشیدن و واگذار کردن بخشهایی از خاک و آبهای سرزمینی؛ فروش دائمی یا موقت سرمایههای سرزمینی همچون آب شیرین، خاک، جنگل و دریا؛ دست کشیدن از حقوق ایرانیان در برابر کشورهای دیگر و...) خواهد بود. چنین هزینه کردنهایی از ایران و حقوق ایرانیان، ناخرسندی ایرانیان را در پی خواهد داشت که میتواند به مقابله با نظام بینجامد.
این اندیشه نادرست را پیش از این به شیوهای دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یزدی در چارچوب ارجحیت «اسلامیت» به «جمهوریت» نظام بیان کرده بود و با انتقادات بسیاری روبرو گردید. بالاتر دانستن نظام نسبت به ایران که امروز از زبان رئیسجمهور بیان شد را میتوان گونهای از تداوم -ناخواسته- همان اندیشه آیتالله مصباح دانست؛ حتی اگر امثال حسن روحانی، به ظاهر مخالف اندیشههای آیتالله مصباح باشند. قربانی کردن جمهوریت (که بر پایه خواسته مردم شکل میگیرد) در پای اسلامیت (که بر پایه تفسیر گروهی خاص و در قدرت انجام میشود)، همان نادیده گرفتن حقوق حقه ایرانیان در تعیین سرنوشت خویش است که اکنون در گفتار حسن روحانی، گامی واپستر رفته و این بار، خود ایران نشانه گرفته شده است.
رمز کامیابی این نظام یا حکومت هر کشور دیگری در این است که خود را خدمتگزار کشور و مردمانش بداند نه بالاتر از آنان.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
حسن روحانی، سهشنبه در پاسخ به پرسشهای نمایندگان و در دفاع از عملکرد دولت خود، به مجلس رفت. در اینجا نه کاری به درستی پرسشها از روحانی دارم و نه به درستی پاسخهای وی. بلکه سخنم بر سر درستی یا نادرستی جمله زیر است که از سوی رئیسجمهور به کار رفت:
«چرا مردم نسبت به آینده ایران دچار تردید شدهاند؟ حتی بالاتر، نسبت به آینده عظمت نظام دچار شک و تردید شدهاند؟».
به نظر میآید روحانی، تردید نسبت به آینده نظام را مهمتر و بالاتر از تردید نسبت به آینده ایران میداند. چنین برداشتی که نظام را «بالاتر» از ایران بدانیم، کاملا نادرست است. اصولا نظام جمهوری اسلامی یا هر نظام دیگری، باید فلسفه وجودی خود را در خدمت ایران و ایرانیان بداند، نه بالاتر از آنها. این اصل، نه تنها برای ایران، بلکه برای هر حکومت دیگری در هر گوشه دنیا صدق میکند. بالاتر دانستن جایگاه نظام نسبت به ایران، اندیشهای بسیار خطرناک است که میتواند پیامدهای جدیای داشته باشد.
اگر نظام را بالاتر از ایران بدانیم، در بزنگاههایی که ناچار به گزینش میشویم، اولویت را بر نظام قرار داده و ایران را قربانی میکنیم. برای نمونه، در امتیاز دادن به کشورهای دیگر (بهعنوان نیروهای بیرونی) و یا تجزیهطلبان (بهعنوان نیروهای درونی)، چنین خطری وجود دارد. اگر میبینیم در بحث دریای مازندران، بیاعتمادی گستردهای بین ایرانیان درباره مذاکرات و امتیازهای احتمالی دادهشده وجود دارد، یک دلیلش جا افتادن همین اندیشه نادرست است. یعنی مردم هم به این باور رسیدهاند که برای مسئولین، حفظ نظام و قدرت، بالاتر از ایران اهمیت داشته و بنابراین هر آن ممکن است مسئولین برای حفظ نظام، امتیازات جبرانناپذیری به کشورهای دیگر بدهند.
هنگامی که مسئولین، ایران و ایرانیان را بالاتر از نظام بدانند، برای آرامش و آسایش آنها، از هیچگونه تلاشی کوتاهی نخواهند کرد و حتی در این راه، حاضر به هزینه کردن از نظام (به شیوههایی همچون کنار گذاردن برخی مهرههای اصلی، دگرگونی در اندیشهها و قوانین پایهی نظام و...) خواهند بود. رفاه ایجاد شده در پی چنین فداکاری و گذشتی، خود به خود مایه خرسندی ایرانیان از نظام و بنابراین پشتیبانی از آن خواهد شد. اما هنگامی که مسئولین، نظام را به ایران و ایرانیان ترجیح دهند، حاضر به هزینه کردن از ایران و ایرانیان (به شیوههایی همچون کوتاه آمدن در برابر همسایگان؛ بخشیدن و واگذار کردن بخشهایی از خاک و آبهای سرزمینی؛ فروش دائمی یا موقت سرمایههای سرزمینی همچون آب شیرین، خاک، جنگل و دریا؛ دست کشیدن از حقوق ایرانیان در برابر کشورهای دیگر و...) خواهد بود. چنین هزینه کردنهایی از ایران و حقوق ایرانیان، ناخرسندی ایرانیان را در پی خواهد داشت که میتواند به مقابله با نظام بینجامد.
این اندیشه نادرست را پیش از این به شیوهای دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یزدی در چارچوب ارجحیت «اسلامیت» به «جمهوریت» نظام بیان کرده بود و با انتقادات بسیاری روبرو گردید. بالاتر دانستن نظام نسبت به ایران که امروز از زبان رئیسجمهور بیان شد را میتوان گونهای از تداوم -ناخواسته- همان اندیشه آیتالله مصباح دانست؛ حتی اگر امثال حسن روحانی، به ظاهر مخالف اندیشههای آیتالله مصباح باشند. قربانی کردن جمهوریت (که بر پایه خواسته مردم شکل میگیرد) در پای اسلامیت (که بر پایه تفسیر گروهی خاص و در قدرت انجام میشود)، همان نادیده گرفتن حقوق حقه ایرانیان در تعیین سرنوشت خویش است که اکنون در گفتار حسن روحانی، گامی واپستر رفته و این بار، خود ایران نشانه گرفته شده است.
رمز کامیابی این نظام یا حکومت هر کشور دیگری در این است که خود را خدمتگزار کشور و مردمانش بداند نه بالاتر از آنان.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
گردشگران عرب و دختران ایرانی
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: چندی است مطالبی درباره گردشگران عرب که به ایران آمده و دختران ایرانی را صیغه میکنند، در شبکههای مجازی، بحث برانگیز شده است. تازهترین کلیپ، چند اسکناس ایرانی را نشان میدهد که در کنار دینارهای عراقی جای گرفته و مردی که از بیارزشی ریال ایرانی و ارزان بودن گردش و زنان صیغهای ایرانی سخن میگوید. هیچ تصویری از این مرد نشان داده نمیشود و هیچ نشانهای هم از اینکه این فیلم در کجا و به دست چه کسی ضبط شده در دسترس نیست. به سخن دیگر، هر کسی میتواند این فیلم را ضبط و برای توهین و تحریک ایرانیان، آنرا پخش کرده باشد. و اتفاقا چقدر هم کارش را خوب انجام داده است!
این بحث البته چند سال پیش برای نخستین بار بهصورت جدی وارد فضای مجازی ایرانیان گردید. هنگامی که عکسی از یک زن برهنه و چند مرد عرب در خانهای منتشر شد و کسانی همچون محمد نوریزاد مدعی شدند در مشهد است که آن دختر ایرانی همزمان خود را در اختیار چند مرد عرب میگذارد. در آن عکس هم هیچ نشانهای مبنی بر درستی و نادرستی آن ادعاها در دست نبود؛ اما تقریبا همه ایرانیان آنرا باور کرده و خشمگین شده بودند.
نتیجهای که از اینگونه بحثها به دست میآید، نفرت ایرانیان از گردشگران عرب خواهد بود که میتواند به شیوههای گوناگون، خود را نشان دهد: از برخوردهای نادرست با گردشگران عرب گرفته تا افزایش درخواست برای پیشگیری از ورود این گردشگران به کشور.
اما به چند دلیل چنین خشمی نادرست بوده و پیامدهای زیانباری نه تنها برای گردشگریمان، بلکه برای کل کشور خواهد داشت.
نخست اینکه با توجه به تحریمهای غرب علیه ایران، گردشگران غربی بسیار اندکی به ایران میآیند و گردشگری ورودیمان فعلا دلخوش به همین گردشگران کشورهای همسایه است. برخورد نامناسب با این گردشگران، اوضاع گردشگریمان را از اینی که هست هم بدتر خواهد کرد. آنچنانکه بالا رفتن برخی از دیوار سفارت عربستان، بسیاری از هتلهای مشهد را تا مرز ورشکستگی پیش برد.
دوم، باور و پذیرش این کلیپها از سوی بسیاری ایرانیان، به خودی خود خطرناک است. کمتر کسی درباره درستی یا نادرستیشان پرسشگری کرده و عموما بدون اثبات، آنرا پذیرفتهاند. هر دختری که کنار مردی عرب باشد، لزوما ایرانی نیست و هر کسی هم از چند تا اسکناس ایرانی فیلم بگیرد، لزوما در ایران نیست.
سوم، بیشتر گردشگران عرب، به همراه خانواده خود به ایران میآیند و امکان رفتارهای ناهنجار برایشان اندک است. شمار گردشگران عرب مجرد بیگمان بسیار کمتر از گردشگران خانوادگی است.
چهارم، گردشگران و زائران ایرانیای که به کشورهای عربی، بهویژه عراق و عربستان میروند، بسیار بیشتر از گردشگران عربی است که به ایران میآیند. برخورد نامناسب با گردشگران عرب ورودی، میتواند واکنشی همسان با زائرانمان در کشورهای عربی در پی داشته باشد.
پنجم، بیشتر گردشگران عرب، شیعیانی هستند که چشم امیدشان به ایران است. نگاه عمدتا منفیای که به اعراب کشورهای دیگر وجود دارد، باعث شده عشق و علاقه فراوان اعراب شیعه به ایران دیده نشود. برای نمونه، بسیاری از شبکههای اجتماعی ما، همسویی تلویحی حیدر العبادی با تحریمهای امریکا علیه ایران را دیدند، اما اعتراضات گسترده عراقیها علیه این سخنان و حمایتشان از ایران را ندیده یا نادیده گرفتند. نزدیکی این گروه از اعراب به ایران، مایه نگرانی دشمنان ایران است و بنابراین از هیچ تلاشی برای تفرقهافکنی در این زمینه کوتاهی نخواهند کرد.
ششم، آیا میلیونها گردشگر ایرانی که به تایلند، آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، ترکیه و... میروند، صد درصد برای گردشگری تاریخی یا طبیعتگردی است؟ اگر تایلند را به خاطر شرایط ویژهاش در این زمینه نادیده بگیریم، درباره گردشگران ایرانی در دیگر کشورها، بهویژه کشورهای مسلمان چه؟ نگارنده دستکم چهار سال است گردشگران ایرانی در ترکیه را بهطور علمی بررسی میکند. اگرچه بیشترشان برای خرید، تفریح ساحلی، بازدید از بناهای تاریخی و فرهنگی و... به این کشور میآیند، اما بخش قابل توجهی از آنان هم در مکانهایی ویژه در ترکیه، به دنبال رفتارهای دیگری هستند. اتفاقا جامعه ترکیه در دین، افراطیتر از ایران است. چرا به این رفتار گردشگران ایرانی خرده نمیگیریم؟ پایبندی تنها ویژه زنان ایرانی است و زنان دیگر کشورها و مردان ایرانی از این پایبندیها آزادند؟
اینها به معنای نادیده گرفتن رفتارهای ناهنجار گردشگران عرب در ایران نیست؛ اتفاقا باید بر رفتار آنان و هتلها و خانههایی که اجاره میکنند بیشترین نظارت صورت بگیرد. اما حجم واکنش باید با مواردی همچون اعتبار سند و مدرک، گستردگی پدیده، پیامدهای واکنش و... نیز همخوانی داشته باشد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: چندی است مطالبی درباره گردشگران عرب که به ایران آمده و دختران ایرانی را صیغه میکنند، در شبکههای مجازی، بحث برانگیز شده است. تازهترین کلیپ، چند اسکناس ایرانی را نشان میدهد که در کنار دینارهای عراقی جای گرفته و مردی که از بیارزشی ریال ایرانی و ارزان بودن گردش و زنان صیغهای ایرانی سخن میگوید. هیچ تصویری از این مرد نشان داده نمیشود و هیچ نشانهای هم از اینکه این فیلم در کجا و به دست چه کسی ضبط شده در دسترس نیست. به سخن دیگر، هر کسی میتواند این فیلم را ضبط و برای توهین و تحریک ایرانیان، آنرا پخش کرده باشد. و اتفاقا چقدر هم کارش را خوب انجام داده است!
این بحث البته چند سال پیش برای نخستین بار بهصورت جدی وارد فضای مجازی ایرانیان گردید. هنگامی که عکسی از یک زن برهنه و چند مرد عرب در خانهای منتشر شد و کسانی همچون محمد نوریزاد مدعی شدند در مشهد است که آن دختر ایرانی همزمان خود را در اختیار چند مرد عرب میگذارد. در آن عکس هم هیچ نشانهای مبنی بر درستی و نادرستی آن ادعاها در دست نبود؛ اما تقریبا همه ایرانیان آنرا باور کرده و خشمگین شده بودند.
نتیجهای که از اینگونه بحثها به دست میآید، نفرت ایرانیان از گردشگران عرب خواهد بود که میتواند به شیوههای گوناگون، خود را نشان دهد: از برخوردهای نادرست با گردشگران عرب گرفته تا افزایش درخواست برای پیشگیری از ورود این گردشگران به کشور.
اما به چند دلیل چنین خشمی نادرست بوده و پیامدهای زیانباری نه تنها برای گردشگریمان، بلکه برای کل کشور خواهد داشت.
نخست اینکه با توجه به تحریمهای غرب علیه ایران، گردشگران غربی بسیار اندکی به ایران میآیند و گردشگری ورودیمان فعلا دلخوش به همین گردشگران کشورهای همسایه است. برخورد نامناسب با این گردشگران، اوضاع گردشگریمان را از اینی که هست هم بدتر خواهد کرد. آنچنانکه بالا رفتن برخی از دیوار سفارت عربستان، بسیاری از هتلهای مشهد را تا مرز ورشکستگی پیش برد.
دوم، باور و پذیرش این کلیپها از سوی بسیاری ایرانیان، به خودی خود خطرناک است. کمتر کسی درباره درستی یا نادرستیشان پرسشگری کرده و عموما بدون اثبات، آنرا پذیرفتهاند. هر دختری که کنار مردی عرب باشد، لزوما ایرانی نیست و هر کسی هم از چند تا اسکناس ایرانی فیلم بگیرد، لزوما در ایران نیست.
سوم، بیشتر گردشگران عرب، به همراه خانواده خود به ایران میآیند و امکان رفتارهای ناهنجار برایشان اندک است. شمار گردشگران عرب مجرد بیگمان بسیار کمتر از گردشگران خانوادگی است.
چهارم، گردشگران و زائران ایرانیای که به کشورهای عربی، بهویژه عراق و عربستان میروند، بسیار بیشتر از گردشگران عربی است که به ایران میآیند. برخورد نامناسب با گردشگران عرب ورودی، میتواند واکنشی همسان با زائرانمان در کشورهای عربی در پی داشته باشد.
پنجم، بیشتر گردشگران عرب، شیعیانی هستند که چشم امیدشان به ایران است. نگاه عمدتا منفیای که به اعراب کشورهای دیگر وجود دارد، باعث شده عشق و علاقه فراوان اعراب شیعه به ایران دیده نشود. برای نمونه، بسیاری از شبکههای اجتماعی ما، همسویی تلویحی حیدر العبادی با تحریمهای امریکا علیه ایران را دیدند، اما اعتراضات گسترده عراقیها علیه این سخنان و حمایتشان از ایران را ندیده یا نادیده گرفتند. نزدیکی این گروه از اعراب به ایران، مایه نگرانی دشمنان ایران است و بنابراین از هیچ تلاشی برای تفرقهافکنی در این زمینه کوتاهی نخواهند کرد.
ششم، آیا میلیونها گردشگر ایرانی که به تایلند، آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، ترکیه و... میروند، صد درصد برای گردشگری تاریخی یا طبیعتگردی است؟ اگر تایلند را به خاطر شرایط ویژهاش در این زمینه نادیده بگیریم، درباره گردشگران ایرانی در دیگر کشورها، بهویژه کشورهای مسلمان چه؟ نگارنده دستکم چهار سال است گردشگران ایرانی در ترکیه را بهطور علمی بررسی میکند. اگرچه بیشترشان برای خرید، تفریح ساحلی، بازدید از بناهای تاریخی و فرهنگی و... به این کشور میآیند، اما بخش قابل توجهی از آنان هم در مکانهایی ویژه در ترکیه، به دنبال رفتارهای دیگری هستند. اتفاقا جامعه ترکیه در دین، افراطیتر از ایران است. چرا به این رفتار گردشگران ایرانی خرده نمیگیریم؟ پایبندی تنها ویژه زنان ایرانی است و زنان دیگر کشورها و مردان ایرانی از این پایبندیها آزادند؟
اینها به معنای نادیده گرفتن رفتارهای ناهنجار گردشگران عرب در ایران نیست؛ اتفاقا باید بر رفتار آنان و هتلها و خانههایی که اجاره میکنند بیشترین نظارت صورت بگیرد. اما حجم واکنش باید با مواردی همچون اعتبار سند و مدرک، گستردگی پدیده، پیامدهای واکنش و... نیز همخوانی داشته باشد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
تابستان، هنگامه برگزاری جشنواره «نادام» در مغولستان
اگر دوست داشتید، گزارش میدانیام از این جشنواره و دیگر بخشهای سفرنامه مغولستان را میتوانید در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
کانال تلگرامی مقدمه
اگر دوست داشتید، گزارش میدانیام از این جشنواره و دیگر بخشهای سفرنامه مغولستان را میتوانید در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
کانال تلگرامی مقدمه
آیا شعوبیه دوم در راه است؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
شعوبیه، جنبشی عمدتا ایرانی بود که در سدههای نخستین اسلام پا گرفت و به مقابله فرهنگی با اعرابی که پیامبر و دینش را عربی دانسته و باور به برتری اعراب بر موالی (ایرانیان) داشتند، پرداخت. نام شعوبیه برگرفته از واژه «شعوباً» به معنای شعبهها/ گروهها در آیه 13 سوره حجرات بود که میگوید: «ای مردم، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و در قبیلهها و گروهها [ی گوناگون] قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». بر پایه همین آیه، شعوبیان به سه اصل برابری، وابستگی به سرزمین و فرهنگ خود و شناخت دیگر گروهها باور داشتند.
عموما به نادرست، از شعوبیان بهعنوان ایرانیان نژادپرست یاد میشود. اما زندهیاد دکتر قانعیراد (رئیس پیشین انجمن جامعهشناسی ایران که به تازگی درگذشت) در کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» این باور را به چالش کشیده است.
وی شعوبیه را در دو گروه اصلی دستهبندی میکند:
1- «اهل تفضیل» که در برابر نژادپرستی اعراب، میگفتند اگر برتریای باشد، به پیشینه فرهنگ و تمدن مسلمانان باز میگردد که ایرانیان، متمدن بودند نه اعراب پیش از اسلام. این گروه بیشتر در پی برگردان کتابهای فارسی به عربی بود تا نشان دهد تمدن ایران پیش از اسلام، پُربار بوده است. عامه ایرانیان نیز بیشتر به این شاخه گرایش داشتند.
2- «اهل تسویه» (تساوی و برابری) که خود دو زیرشاخه داشت: دسته نخست که به برتری هیچ گروهی (چه عرب و چه ایرانی) باور نداشت و دوری گزیدن از مردم را راهکار نزدیکی به خدا میدانست. تصوف از دل این گروه بر آمد.
دسته دوم اهل تسویه، «در زمانهای که الگوی اندیشه دینی بر مبنای تقابل دین جهانی و جامعه ملی قرار داشت، تصور یکسویه جهانوطنی دینی را نپذیرفت و بر هویت خویش پای فشرد» (ص: سی و چهار). این گروه، گرایش افراد به فرهنگ و سرزمینشان را به رسمیت شناخت و از نگرش چندفرهنگی پشتیبانی کرد. بنابراین به شناخت خود و دیگران گرایش یافت و گامهایش «در پذیرش و توضیح تفاوتهای قومی و فرهنگی، زمینه رشد تاریخ، جغرافیای انسانی، مردمشناسی و علوم اجتماعی را فراهم ساخت» (ص: بیست و شش).
بیشترین پشتیبانی از این دیدگاههای دانشگسترانه شعوبیان، در دوره حکومتهای مستقل ایرانی (از سال 130 تا 500 هجری) رخ داد که دوران طلایی علوم در جهان اسلام بود. قانعیراد نشان میدهد این گسترش دانش بیشتر در سرزمینهای ایرانی رخ داد و دلیل آن هم، همان اخلاقیات شعوبی بود (اینجاست که کار قانعیراد، رنگ و بوی «اخلاق پروتستان و روحیه سرمایهداری» ماکس وبر به خود میگیرد). افول این دوران طلایی نیز، همزمان میشود با یورش اقوام شرقی که حکومتهای ایرانی را فرو پاشیده و خود قدرت را در ایران به دست گرفتند (ص: سی و هفت).
آنچه امثال قانعیراد به آن توجه کردهاند این است که شعوبیگری بیش از آنکه کنش باشد، واکنش است در برابر کتمان هویت و تمدن ایرانی.
شخصا باور دارم شرایط همسان میتواند واکنشی همسان با شعوبیان را دوباره تکرار کند. آنچنان که گرایش بیش از حد ایرانیان امروز به تاریخ و تمدن باستان، یا نگاه تحقیرآمیز به اعراب کنونی (همانند گرایش عامه ایرانیان صدر اسلام به شاخه اهل تفضیل شعوبیان) نیز در این راستا میگنجد.
همه اینها نیز واکنشی است به پروژه انکار تمدن ایران باستان که از سوی پورپیرارها، سلیمینمینها، زرشناسها و... به پیش برده میشود. کسانی که اگرچه ظاهرا ایرانیاند، اما به نادرست، ایرانیگری را در تقابل با اسلامیگری دانسته و به نام دین، در راه تحریف تاریخ و تکذیب تمدن ایران باستان میکوشند.
این روزها سه رویداد، مایه توجه بیشتر نگارنده به این موضوع شده است:
نخست، سالروز تشکیل حزب پانایرانیست (15شهریور 1320) که واکنشی بود به تحقیر ایرانیان از سوی نیروهای اشغالگر شوروی و انگلستان.
دوم، انتقاد و تظاهرات علیه گردشگران شیعه عراقی (که چه پیش و چه پس از انقلاب، پشتیبان ایران بودهاند) در پی برخی شایعات و بزرگنماییها (هرچند در سوی دیگر، دلارهای سعودی توانسته برخی شیعیان عراقی را نیز تحریک کرده تا علیه ایران تظاهرات کنند).
رویداد سوم، مرگ زندهیاد احسان یارشاطر است. او سالها پیش در مقالهای به نام «وطنپرستی»، وطندوستی راستین را بیش از هر چیز، در این میبیند که هر ایرانی در هر جایگاه و پایگاهی که هست، کارش را به بهترین شیوه ممکن به انجام برساند تا مایه سرافرازی ایران باشد. یعنی همان کاری که خود یارشاطر بهعنوان یک ایرانشناس برجسته انجام داد. یعنی همان کاری که شعوبیان اهل تسویه انجام دادند. یعنی همان کاری که اکنون ایران بیش از هر چیز دیگر، از فرزندانش انتظار دارد.
اگر این نوشتار را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
شعوبیه، جنبشی عمدتا ایرانی بود که در سدههای نخستین اسلام پا گرفت و به مقابله فرهنگی با اعرابی که پیامبر و دینش را عربی دانسته و باور به برتری اعراب بر موالی (ایرانیان) داشتند، پرداخت. نام شعوبیه برگرفته از واژه «شعوباً» به معنای شعبهها/ گروهها در آیه 13 سوره حجرات بود که میگوید: «ای مردم، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و در قبیلهها و گروهها [ی گوناگون] قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». بر پایه همین آیه، شعوبیان به سه اصل برابری، وابستگی به سرزمین و فرهنگ خود و شناخت دیگر گروهها باور داشتند.
عموما به نادرست، از شعوبیان بهعنوان ایرانیان نژادپرست یاد میشود. اما زندهیاد دکتر قانعیراد (رئیس پیشین انجمن جامعهشناسی ایران که به تازگی درگذشت) در کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» این باور را به چالش کشیده است.
وی شعوبیه را در دو گروه اصلی دستهبندی میکند:
1- «اهل تفضیل» که در برابر نژادپرستی اعراب، میگفتند اگر برتریای باشد، به پیشینه فرهنگ و تمدن مسلمانان باز میگردد که ایرانیان، متمدن بودند نه اعراب پیش از اسلام. این گروه بیشتر در پی برگردان کتابهای فارسی به عربی بود تا نشان دهد تمدن ایران پیش از اسلام، پُربار بوده است. عامه ایرانیان نیز بیشتر به این شاخه گرایش داشتند.
2- «اهل تسویه» (تساوی و برابری) که خود دو زیرشاخه داشت: دسته نخست که به برتری هیچ گروهی (چه عرب و چه ایرانی) باور نداشت و دوری گزیدن از مردم را راهکار نزدیکی به خدا میدانست. تصوف از دل این گروه بر آمد.
دسته دوم اهل تسویه، «در زمانهای که الگوی اندیشه دینی بر مبنای تقابل دین جهانی و جامعه ملی قرار داشت، تصور یکسویه جهانوطنی دینی را نپذیرفت و بر هویت خویش پای فشرد» (ص: سی و چهار). این گروه، گرایش افراد به فرهنگ و سرزمینشان را به رسمیت شناخت و از نگرش چندفرهنگی پشتیبانی کرد. بنابراین به شناخت خود و دیگران گرایش یافت و گامهایش «در پذیرش و توضیح تفاوتهای قومی و فرهنگی، زمینه رشد تاریخ، جغرافیای انسانی، مردمشناسی و علوم اجتماعی را فراهم ساخت» (ص: بیست و شش).
بیشترین پشتیبانی از این دیدگاههای دانشگسترانه شعوبیان، در دوره حکومتهای مستقل ایرانی (از سال 130 تا 500 هجری) رخ داد که دوران طلایی علوم در جهان اسلام بود. قانعیراد نشان میدهد این گسترش دانش بیشتر در سرزمینهای ایرانی رخ داد و دلیل آن هم، همان اخلاقیات شعوبی بود (اینجاست که کار قانعیراد، رنگ و بوی «اخلاق پروتستان و روحیه سرمایهداری» ماکس وبر به خود میگیرد). افول این دوران طلایی نیز، همزمان میشود با یورش اقوام شرقی که حکومتهای ایرانی را فرو پاشیده و خود قدرت را در ایران به دست گرفتند (ص: سی و هفت).
آنچه امثال قانعیراد به آن توجه کردهاند این است که شعوبیگری بیش از آنکه کنش باشد، واکنش است در برابر کتمان هویت و تمدن ایرانی.
شخصا باور دارم شرایط همسان میتواند واکنشی همسان با شعوبیان را دوباره تکرار کند. آنچنان که گرایش بیش از حد ایرانیان امروز به تاریخ و تمدن باستان، یا نگاه تحقیرآمیز به اعراب کنونی (همانند گرایش عامه ایرانیان صدر اسلام به شاخه اهل تفضیل شعوبیان) نیز در این راستا میگنجد.
همه اینها نیز واکنشی است به پروژه انکار تمدن ایران باستان که از سوی پورپیرارها، سلیمینمینها، زرشناسها و... به پیش برده میشود. کسانی که اگرچه ظاهرا ایرانیاند، اما به نادرست، ایرانیگری را در تقابل با اسلامیگری دانسته و به نام دین، در راه تحریف تاریخ و تکذیب تمدن ایران باستان میکوشند.
این روزها سه رویداد، مایه توجه بیشتر نگارنده به این موضوع شده است:
نخست، سالروز تشکیل حزب پانایرانیست (15شهریور 1320) که واکنشی بود به تحقیر ایرانیان از سوی نیروهای اشغالگر شوروی و انگلستان.
دوم، انتقاد و تظاهرات علیه گردشگران شیعه عراقی (که چه پیش و چه پس از انقلاب، پشتیبان ایران بودهاند) در پی برخی شایعات و بزرگنماییها (هرچند در سوی دیگر، دلارهای سعودی توانسته برخی شیعیان عراقی را نیز تحریک کرده تا علیه ایران تظاهرات کنند).
رویداد سوم، مرگ زندهیاد احسان یارشاطر است. او سالها پیش در مقالهای به نام «وطنپرستی»، وطندوستی راستین را بیش از هر چیز، در این میبیند که هر ایرانی در هر جایگاه و پایگاهی که هست، کارش را به بهترین شیوه ممکن به انجام برساند تا مایه سرافرازی ایران باشد. یعنی همان کاری که خود یارشاطر بهعنوان یک ایرانشناس برجسته انجام داد. یعنی همان کاری که شعوبیان اهل تسویه انجام دادند. یعنی همان کاری که اکنون ایران بیش از هر چیز دیگر، از فرزندانش انتظار دارد.
اگر این نوشتار را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«ایرانیبازی» یا خودشرقشناسی ما
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
ایرانیان تقریبا هر روز با جملاتی از این دست روبرو میشوند:
«ما ایرانیها دروغگوییم»؛ «ما ایرانیها کلاهبرداریم»؛ «ما ایرانیها تنبلیم»؛ «ما ایرانیها باید زور بالای سرمان باشد» و... . ویژگیهایی که برخی آنرا در یک کلام خلاصه کردهاند: «ایرانیبازی».
اینها آنچنان در گوش ما تکرار شده که از یکسو باورمان شده ما ایرانیها چیزی فراتر از این ویژگیهای منفی نیستیم و از سوی دیگر، خودمان با تکرار همین دست جملات، این باور را بازتولید میکنیم. حتی آنجا که به گذشته پر افتخارمان اشاره میشود نیز، در راستای کوبیدن بر فرقمان است که «مدعیان تمدن دو هزار و پانصدساله را ببینید!».
تا اینجای کار، مشکل چندان جدی نیست (که البته آن هم نباید به این گستردگی باشد). نگارنده از این دست سخنان در ترکیه هم زیاد شنیده که شهروندان این کشور درباره خودشان میگویند (البته نه به اندازه ایرانیان). مشکل آنجاست که این منفیبافی درباره ایرانیان، به یک گرایش جدی برخی نویسندگان تبدیل شده که کتابها دربارهاش مینویسند و به همانهایی میفروشند که دربارهشان سیاهنمایی کردهاند.
نخستین بار، سال 1345 بود که زندهیاد محمدعلی جمالزاده، ویژگیهای منفی ایرانیان از نگاه سفرنامهنویسان غربی را بیرون کشید و در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» به چاپ رساند. اما مشکل از آنجایی شکل گرفت که از اوایل دهه 1380، موج نگارش کتاب در این زمینه به راه افتاد و بازارشان هم حسابی داغ شد.
جامعهشناسی خودمانی (حسن نراقی)، جامعهشناسی نخبهکشی، جامعهشناسی خودکامگی (هر دو از علی رضاقلی)، چرا عقب ماندهایم؟ (علیمحمد ایزدی)، تاملی بر عقبماندگی ما، استبداد در ایران، در ستایش شرم، در پیرامون خودمداری ایرانیان (و چند کتاب دیگر از حسن قاضیمرادی) و دهها کتاب دیگر را میتوان در این دسته برشمرد.
آرمین امیر در کتاب «ره افسانه زدند» بسیاری از این آثار را بررسی کرده و نشان میدهد که هیچیک از این کتابها نه روش علمی داشته و نه استنادهایش درست بوده است. حتی کتابهایی که نام جامعهشناسی بر خود نهاده، نه به دست یک جامعهشناس نوشته شده و نه کوچکترین نزدیکیای با دانش جامعهشناسی دارد. بیشتر آنها دیدگاههای منفی غربیان درباره ایرانیان را (که عمدتا از کتاب «خلقیات ما ایرانیان» جمالزاده برداشتهاند) با تجربههای شخصیشان از برخورد با برخی ایرانیان ترکیب کرده و سپس آن رفتار و روحیه منفی را به همه ایرانیان نسبت دادهاند.
امیر در این راه از کتاب «شرقشناسی» ادوارد سعید الگو گرفته است. سعید آثار شرقشناسان غربی را بررسی کرده و نشان داده که شرق به این شکلی که در کتابهای خاورشناسان آمده، بیشتر ساخته ذهن خود خاورشناسان است تا دنیای واقعی. همچنین شرقشناسان ویژگیهای عمدتا منفی را به کل شرقیها، بدون توجه به فرهنگ و تمدنهای گوناگونشان تعمیم دادهاند.
امیر نشان داده این دسته از نویسندگان ایرانی (که به جز نویسندگان یادشده در بالا، برخی کتابهای مهندس بازرگان، آلاحمد، شریعتی و سریعالقلم را هم بررسی کرده)، رفتاری شرقشناسانه یا به عبارت بهتر، «خودشرقشناسانه» داشتهاند. یعنی دیدگاههای منفی شرقشناسان درباره خود را پذیرفته و با کارهای غیرعلمی، به بازتولید آنها پرداختهاند. ویژگیهایی هم که بر شمرده و به همه ایرانیان تعمیم دادهاند، بر پایه اهداف از پیش تعیین شدهشان بوده است. تنها محمود سریعالقلم ظاهرا بر پایه کار علمی به نگارش کتاب در زمینه خلقیات ایرانیان پرداخته است. اما امیر نشان میدهد که کار او هم چندان علمی نیست؛ چه در بیدقتیای که در ارجاع به آثار خاورشناسان داده (امیر. 1396: 342-338) و چه در اشکالات روششناختی در پرسشنامهای که توزیع کرده است (صص: 369-358).
امیر در کتابش در پی تبرئه کردن ایرانیان از ویژگیهای منفی نیست؛ بلکه میگوید این ویژگیهایی که به ایرانیان نسبت داده میشود، هرگز بر پایه یافتههای علمی نیست.
پرسش دیگری که نویسنده در پایان کتاب (ص: 570) میپرسد و آنرا به پژوهشهای آینده وا میگذارد، این است که «آیا ما بیشتر تمایل به خلق و نشر تصاویر منفی درباره خودمان داشتهایم؟». پرسش مهمی که این روزها که بازار خود کمبینی ایرانیان در شبکههای اجتماعی داغ شده، باید دربارهاش جدی اندیشید.
همچنین بد نیست کسانی هم روش امیر را درباره برخی روشنفکران (همچون زیباکلام) که در شبکههای اجتماعی، به گستردگی درباره ویژگیهای منفی ایرانیان مینویسند، به کار گیرد تا میزان علمی بودن این ادعاها روشن شود. همچنانکه بررسی دقیق ویژگیهای منفی ایرانیان با کاربرد روشهای علمی میتواند به شناخت درست (و نه ژورنالیستی) ایرانیان از خود و اصلاح خویش بینجامد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
ایرانیان تقریبا هر روز با جملاتی از این دست روبرو میشوند:
«ما ایرانیها دروغگوییم»؛ «ما ایرانیها کلاهبرداریم»؛ «ما ایرانیها تنبلیم»؛ «ما ایرانیها باید زور بالای سرمان باشد» و... . ویژگیهایی که برخی آنرا در یک کلام خلاصه کردهاند: «ایرانیبازی».
اینها آنچنان در گوش ما تکرار شده که از یکسو باورمان شده ما ایرانیها چیزی فراتر از این ویژگیهای منفی نیستیم و از سوی دیگر، خودمان با تکرار همین دست جملات، این باور را بازتولید میکنیم. حتی آنجا که به گذشته پر افتخارمان اشاره میشود نیز، در راستای کوبیدن بر فرقمان است که «مدعیان تمدن دو هزار و پانصدساله را ببینید!».
تا اینجای کار، مشکل چندان جدی نیست (که البته آن هم نباید به این گستردگی باشد). نگارنده از این دست سخنان در ترکیه هم زیاد شنیده که شهروندان این کشور درباره خودشان میگویند (البته نه به اندازه ایرانیان). مشکل آنجاست که این منفیبافی درباره ایرانیان، به یک گرایش جدی برخی نویسندگان تبدیل شده که کتابها دربارهاش مینویسند و به همانهایی میفروشند که دربارهشان سیاهنمایی کردهاند.
نخستین بار، سال 1345 بود که زندهیاد محمدعلی جمالزاده، ویژگیهای منفی ایرانیان از نگاه سفرنامهنویسان غربی را بیرون کشید و در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» به چاپ رساند. اما مشکل از آنجایی شکل گرفت که از اوایل دهه 1380، موج نگارش کتاب در این زمینه به راه افتاد و بازارشان هم حسابی داغ شد.
جامعهشناسی خودمانی (حسن نراقی)، جامعهشناسی نخبهکشی، جامعهشناسی خودکامگی (هر دو از علی رضاقلی)، چرا عقب ماندهایم؟ (علیمحمد ایزدی)، تاملی بر عقبماندگی ما، استبداد در ایران، در ستایش شرم، در پیرامون خودمداری ایرانیان (و چند کتاب دیگر از حسن قاضیمرادی) و دهها کتاب دیگر را میتوان در این دسته برشمرد.
آرمین امیر در کتاب «ره افسانه زدند» بسیاری از این آثار را بررسی کرده و نشان میدهد که هیچیک از این کتابها نه روش علمی داشته و نه استنادهایش درست بوده است. حتی کتابهایی که نام جامعهشناسی بر خود نهاده، نه به دست یک جامعهشناس نوشته شده و نه کوچکترین نزدیکیای با دانش جامعهشناسی دارد. بیشتر آنها دیدگاههای منفی غربیان درباره ایرانیان را (که عمدتا از کتاب «خلقیات ما ایرانیان» جمالزاده برداشتهاند) با تجربههای شخصیشان از برخورد با برخی ایرانیان ترکیب کرده و سپس آن رفتار و روحیه منفی را به همه ایرانیان نسبت دادهاند.
امیر در این راه از کتاب «شرقشناسی» ادوارد سعید الگو گرفته است. سعید آثار شرقشناسان غربی را بررسی کرده و نشان داده که شرق به این شکلی که در کتابهای خاورشناسان آمده، بیشتر ساخته ذهن خود خاورشناسان است تا دنیای واقعی. همچنین شرقشناسان ویژگیهای عمدتا منفی را به کل شرقیها، بدون توجه به فرهنگ و تمدنهای گوناگونشان تعمیم دادهاند.
امیر نشان داده این دسته از نویسندگان ایرانی (که به جز نویسندگان یادشده در بالا، برخی کتابهای مهندس بازرگان، آلاحمد، شریعتی و سریعالقلم را هم بررسی کرده)، رفتاری شرقشناسانه یا به عبارت بهتر، «خودشرقشناسانه» داشتهاند. یعنی دیدگاههای منفی شرقشناسان درباره خود را پذیرفته و با کارهای غیرعلمی، به بازتولید آنها پرداختهاند. ویژگیهایی هم که بر شمرده و به همه ایرانیان تعمیم دادهاند، بر پایه اهداف از پیش تعیین شدهشان بوده است. تنها محمود سریعالقلم ظاهرا بر پایه کار علمی به نگارش کتاب در زمینه خلقیات ایرانیان پرداخته است. اما امیر نشان میدهد که کار او هم چندان علمی نیست؛ چه در بیدقتیای که در ارجاع به آثار خاورشناسان داده (امیر. 1396: 342-338) و چه در اشکالات روششناختی در پرسشنامهای که توزیع کرده است (صص: 369-358).
امیر در کتابش در پی تبرئه کردن ایرانیان از ویژگیهای منفی نیست؛ بلکه میگوید این ویژگیهایی که به ایرانیان نسبت داده میشود، هرگز بر پایه یافتههای علمی نیست.
پرسش دیگری که نویسنده در پایان کتاب (ص: 570) میپرسد و آنرا به پژوهشهای آینده وا میگذارد، این است که «آیا ما بیشتر تمایل به خلق و نشر تصاویر منفی درباره خودمان داشتهایم؟». پرسش مهمی که این روزها که بازار خود کمبینی ایرانیان در شبکههای اجتماعی داغ شده، باید دربارهاش جدی اندیشید.
همچنین بد نیست کسانی هم روش امیر را درباره برخی روشنفکران (همچون زیباکلام) که در شبکههای اجتماعی، به گستردگی درباره ویژگیهای منفی ایرانیان مینویسند، به کار گیرد تا میزان علمی بودن این ادعاها روشن شود. همچنانکه بررسی دقیق ویژگیهای منفی ایرانیان با کاربرد روشهای علمی میتواند به شناخت درست (و نه ژورنالیستی) ایرانیان از خود و اصلاح خویش بینجامد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
شهید جاوید
امیر هاشمی مقدم
به گمانم اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، نگارنده این کتاب را در سال 1390 در وبلاگ شخصیاش منتشر کرد؛ اما با برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی روبرو شد که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون شنیده و خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میکنم چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان کنم (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
بزرگترین تحریف، آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر است. نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که امام حسین از شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
همچنین نویسنده به این باور که امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود نیز نقد وارد میکند. گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
همچنین نویسنده بر این باور است که شهادت امام حسین بیش از آنکه دستاورد داشته باشد، پیامدهای منفی برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
ضمن آنکه مردم کوفه را برخلاف عقیده رایج، بیوفا نمیداند و ویژگیهای آنها را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از کوفیان تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است. همچنین این سخن که برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده است. البته من تنها به برخی از این انحرافات پرداختهام و دانستن درباره همه آنها، خواندن اصل کتاب (536 صفحه) را بایسته میکند. بهویژه برای آنانکه به مبحث قیام امام حسین و تحریفات درباره عاشورا علاقمندند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، من همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید را بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میدانم.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم
به گمانم اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، نگارنده این کتاب را در سال 1390 در وبلاگ شخصیاش منتشر کرد؛ اما با برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی روبرو شد که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون شنیده و خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میکنم چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان کنم (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
بزرگترین تحریف، آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر است. نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که امام حسین از شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
همچنین نویسنده به این باور که امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود نیز نقد وارد میکند. گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
همچنین نویسنده بر این باور است که شهادت امام حسین بیش از آنکه دستاورد داشته باشد، پیامدهای منفی برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
ضمن آنکه مردم کوفه را برخلاف عقیده رایج، بیوفا نمیداند و ویژگیهای آنها را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از کوفیان تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است. همچنین این سخن که برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده است. البته من تنها به برخی از این انحرافات پرداختهام و دانستن درباره همه آنها، خواندن اصل کتاب (536 صفحه) را بایسته میکند. بهویژه برای آنانکه به مبحث قیام امام حسین و تحریفات درباره عاشورا علاقمندند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، من همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید را بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میدانم.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
هفته دفاع مقدس رسید، افاغنه را بیرون کنیم.
امیر هاشمی مقدم: فرارو (یادداشت دو سال پیش)
(در آغاز، ادای احترام میکنیم به کشتهشدگان رویداد تروریستی امروز در اهواز. خداوند این سرزمین و مردمانش را از دشمن دور بدارد)🇮🇷🏴
دفاع از خاک میهن، امری شناختهشده در هر کشوری است؛ اما دفاع از سرزمین و خاک دیگران، نیازمند انگیزهای بسیار قوی است. از همین روست که مردم و مسئولین کشورهایی که درگیر جنگاند، به رزمندگان دیگر کشورها که در دفاع از کشور آنها مجاهدت به خرج دادهاند، احترام شایانی گذاشته و خدماتشان را پاس میدارند.
این روزها که همه جا سخن از رشادتهای رزمندگان ایرانی در هشت سال جنگ تحمیلی است، کمتر سخن از مبارزانی میرود که اگرچه تابعیت ایرانی نداشتند، اما در دفاع از خاک ایران، پا به پای رزمندگان ایرانی جانفشانی کرده و خاک ایران را به خونشان گلگون ساختند. کمتر ایرانیای میداند بیش از دو هزار رزمنده افغانستانی در جنگ با عراق، شهید شده و تعداد بسیار زیادی هم جانباز افغانستانی در کشورمان داریم. شهدایی که هنوز خانوادهها و حتی فرزندانشان که مادر ایرانی دارند، به چشم «اتباع بیگانه» دیده میشوند. و جانبازانی که از حقوق برابر با یک جانباز ایرانی برخوردار نیستند؛ حال آنکه باید به اینان بیش از رزمندگان و جانبازان ایرانی ارج نهاد.
نمیدانم چند نفر از ایرانیان با «غلامعلی ظفرعلی» آشنایی دارند. جانباز افغانستانیای که به خاطر دفاع از خاک ایران هر دو چشمش را از دست داد؛ اما سالها در یک حمام ویرانه روزگارش را به سر میبرد و هر کس که از حال و روزش میپرسید، تنها آرزویش مرگ بود! سالها با گرسنگی و سوءتغذیه به سر برد و به دلیل غیربهداشتی بودن محل زندگیاش، بیماریهای پوستی گرفته بود. شاید بهتر بود اهالی روستای عباسآباد ورامین، همان تکه نان و جرعه آب را هم به او نمیدادند تا زودتر از این همه رنج راحت میشد.
همچنین نمیدانم چند نفر از ما «امانالله امینی» را میشناسیم. جانباز افغانستانیای که سی سال است به خاطر دفاع از خاک ما، قطع نخاع شده و روی تخت خوابیده؛ در خانهای کوچک و دلگیر؛ در حالیکه یک کلیهاش را هم از دست داده و البته به خاطر شیمیایی شدن و مشکل حاد ریوی، مدام باید با کپسول اکسیژن نفس بکشد. پوکی استخوانش هم بماند. البته که با این تن رنجور و آسیبدیده، توان کار کردن ندارد؛ اما همین که توی گذرنامهاش نوشتهایم: «عدم حق اشتغال به کار»، نهایت قدرناشناسی و نمکدانشکنی ما را میرساند.
امانالله امینی تنها یکی از هزاران رزمنده تیپ ابوذر بود؛ تیپی که از بر و بچههای افغانستان تشکیل شده و بسیاریشان در راه دفاع از ایران، جانشان یا تندرستیشان را از دست دادند. حالا این روزها تیپ ابوذر نامش شده فاطمیون. صدها افغانستانی در این تیپ در کنار ایرانیان و سوریها با داعش و دیگر نیروهای مرتجع جنگیدند تا ما و منطقهمان آسوده بماند.
با همه اینها، اگر از ایشان قدردانی شایسته نمیکنیم، ایکاش دستکم اخبار دلسرد کننده کمتری هم میشنیدیم:
❌ نماینده مجلسی که نتوانسته وعدههای دروغین انتخاباتیاش را عملی سازد و بنابراین دیوارِ کوتاهِ «اتباع بیگانه افغانی» میشود مسئول بیکاری جوانان حوزه انتخاباتیاش؛
❌ مامور نیروی انتظامیای که صبحاش را با دستگیری «افغانیهای غیرمجاز» و گاهی فیلم گرفتن از رفتار توهینآمیزش با آنان آغاز میکند؛
❌ پدر و مادر ایرانیای که شکایت میکنند چرا در مدرسه فرزندانش، کودکان افغانی هم درس میخوانند؛
❌ کارگری که پارچهنوشته در دست گرفته و کارفرما را برای بهکارگیری کارگر افغانستانی سرزنش میکند.
و...
هرچند باید منصف بود و اعتراف کرد که در سالیان اخیر، رفتارمان با افغانستانیها خیلی بهتر شده، اما همچنان جای اصلاح دارد. همچنان به آنها مدیونیم. همچنان هم قدرشان را نمیدانیم. این روزها خبر میرسد صدها هزار کارگر افغانستانی در پیِ افت ارزش ریال، از ایران رفتهاند. دیر نخواهد بود که پیامدهای این خلأ را بهواسطه افزایش بهای کالاهایی که اینان در ساختش نقش داشتند (از کورههای آجرپزی گرفته تا کارگاههای سنگبری، بلوکزنی، دامداریها و...) ببینیم. آنگاه شاید کمی دیر باشد برای قدردانی.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو (یادداشت دو سال پیش)
(در آغاز، ادای احترام میکنیم به کشتهشدگان رویداد تروریستی امروز در اهواز. خداوند این سرزمین و مردمانش را از دشمن دور بدارد)🇮🇷🏴
دفاع از خاک میهن، امری شناختهشده در هر کشوری است؛ اما دفاع از سرزمین و خاک دیگران، نیازمند انگیزهای بسیار قوی است. از همین روست که مردم و مسئولین کشورهایی که درگیر جنگاند، به رزمندگان دیگر کشورها که در دفاع از کشور آنها مجاهدت به خرج دادهاند، احترام شایانی گذاشته و خدماتشان را پاس میدارند.
این روزها که همه جا سخن از رشادتهای رزمندگان ایرانی در هشت سال جنگ تحمیلی است، کمتر سخن از مبارزانی میرود که اگرچه تابعیت ایرانی نداشتند، اما در دفاع از خاک ایران، پا به پای رزمندگان ایرانی جانفشانی کرده و خاک ایران را به خونشان گلگون ساختند. کمتر ایرانیای میداند بیش از دو هزار رزمنده افغانستانی در جنگ با عراق، شهید شده و تعداد بسیار زیادی هم جانباز افغانستانی در کشورمان داریم. شهدایی که هنوز خانوادهها و حتی فرزندانشان که مادر ایرانی دارند، به چشم «اتباع بیگانه» دیده میشوند. و جانبازانی که از حقوق برابر با یک جانباز ایرانی برخوردار نیستند؛ حال آنکه باید به اینان بیش از رزمندگان و جانبازان ایرانی ارج نهاد.
نمیدانم چند نفر از ایرانیان با «غلامعلی ظفرعلی» آشنایی دارند. جانباز افغانستانیای که به خاطر دفاع از خاک ایران هر دو چشمش را از دست داد؛ اما سالها در یک حمام ویرانه روزگارش را به سر میبرد و هر کس که از حال و روزش میپرسید، تنها آرزویش مرگ بود! سالها با گرسنگی و سوءتغذیه به سر برد و به دلیل غیربهداشتی بودن محل زندگیاش، بیماریهای پوستی گرفته بود. شاید بهتر بود اهالی روستای عباسآباد ورامین، همان تکه نان و جرعه آب را هم به او نمیدادند تا زودتر از این همه رنج راحت میشد.
همچنین نمیدانم چند نفر از ما «امانالله امینی» را میشناسیم. جانباز افغانستانیای که سی سال است به خاطر دفاع از خاک ما، قطع نخاع شده و روی تخت خوابیده؛ در خانهای کوچک و دلگیر؛ در حالیکه یک کلیهاش را هم از دست داده و البته به خاطر شیمیایی شدن و مشکل حاد ریوی، مدام باید با کپسول اکسیژن نفس بکشد. پوکی استخوانش هم بماند. البته که با این تن رنجور و آسیبدیده، توان کار کردن ندارد؛ اما همین که توی گذرنامهاش نوشتهایم: «عدم حق اشتغال به کار»، نهایت قدرناشناسی و نمکدانشکنی ما را میرساند.
امانالله امینی تنها یکی از هزاران رزمنده تیپ ابوذر بود؛ تیپی که از بر و بچههای افغانستان تشکیل شده و بسیاریشان در راه دفاع از ایران، جانشان یا تندرستیشان را از دست دادند. حالا این روزها تیپ ابوذر نامش شده فاطمیون. صدها افغانستانی در این تیپ در کنار ایرانیان و سوریها با داعش و دیگر نیروهای مرتجع جنگیدند تا ما و منطقهمان آسوده بماند.
با همه اینها، اگر از ایشان قدردانی شایسته نمیکنیم، ایکاش دستکم اخبار دلسرد کننده کمتری هم میشنیدیم:
❌ نماینده مجلسی که نتوانسته وعدههای دروغین انتخاباتیاش را عملی سازد و بنابراین دیوارِ کوتاهِ «اتباع بیگانه افغانی» میشود مسئول بیکاری جوانان حوزه انتخاباتیاش؛
❌ مامور نیروی انتظامیای که صبحاش را با دستگیری «افغانیهای غیرمجاز» و گاهی فیلم گرفتن از رفتار توهینآمیزش با آنان آغاز میکند؛
❌ پدر و مادر ایرانیای که شکایت میکنند چرا در مدرسه فرزندانش، کودکان افغانی هم درس میخوانند؛
❌ کارگری که پارچهنوشته در دست گرفته و کارفرما را برای بهکارگیری کارگر افغانستانی سرزنش میکند.
و...
هرچند باید منصف بود و اعتراف کرد که در سالیان اخیر، رفتارمان با افغانستانیها خیلی بهتر شده، اما همچنان جای اصلاح دارد. همچنان به آنها مدیونیم. همچنان هم قدرشان را نمیدانیم. این روزها خبر میرسد صدها هزار کارگر افغانستانی در پیِ افت ارزش ریال، از ایران رفتهاند. دیر نخواهد بود که پیامدهای این خلأ را بهواسطه افزایش بهای کالاهایی که اینان در ساختش نقش داشتند (از کورههای آجرپزی گرفته تا کارگاههای سنگبری، بلوکزنی، دامداریها و...) ببینیم. آنگاه شاید کمی دیر باشد برای قدردانی.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«نو نژادپرستی» در ایران
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: برخلاف پندار بسیاری، نژادپرستی تنها تبعیض سفیدپوستان علیه سیاهان نیست؛ بلکه هرگونه مربوط دانستن رفتار خوب و بد انسانها با ویژگیهای ارثیشان را در بر میگیرد. حتی تعاریف تازهتر، از این هم فراتر رفته و به «نو نژادپرستی» میپردازد. اصطلاح «نو نژادپرستی» را نخستین بار بارکر (1981) به کار برد. بعدها «رم» (Romm. 2010) شش گونه نژادپرستی نو را بر شمرد:
1- «نژادپرستی نمادین» که میتوان آنرا به گونهای نمادین در انکارِ تبعیض یا رنجش از مزایای «غیرمنصفانه»ای که به قربانیان نژادپرستی داده میشود یافت.
2- «نژادپرستی مدرن» که اگرچه اعضای گروه مسلط تلاش دارند دور از نژادپرستی سخن بگویند، اما احساساتشان را در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسیای که قربانیان میآفرینند، نشان میدهند.
3- «نژادپرستی نامتعادل»: افراد طبقه مسلط، از یکسو احساسات همدلانهای در زمینه برابری با قربانیان داشته و از سوی دیگر، احساسات منفی نسبت به آنها دارند.
4- «نژادپرستی نهادی»: اگر نژادپرستی و ارزشهایش از طریق نهادهای یک جامعه (همچون مدارس، رسانهها و...) تداوم یابد (مثلا تنها پوشش جرائم افغانستانیها در رسانهها و چشمپوشی از خدماتشان).
5- «نژادپرستی کور رنگی»: چنانچه عدهای رفتارهای نژادپرستانه داشته باشند و بقیه چشمشان را بر روی این رفتارها ببندند، گروه دوم دچار نژادپرستی کوررنگی شده است.
6- «نژادپرستی فرهنگی»: نادیده گرفتن ارزشهای فرهنگی اقلیتها و تلاش برای نشان دادن برتری ارزشهای گروه مسلط (صص: 49-96).
نژادپرستی در ایران:
بر پایه آنچه در بالا آمد، بیگمان نگاه برخی ایرانیان به افغانستانیها و عربها را میتوان گونهای نژادپرستی دانست. نگارنده تاکنون در دهها یادداشت و مقاله، به ابعاد این نژادپرستیها اشاره کرده است. اما در اینجا باید مرز خود را با دیگر مدعیان روشن ساخت.
برخی روشنفکران ایرانی، همیشه از نژادپرستی ایرانیان میگویند. تا آنجا که یکیشان دعا میکند تیم ملی قوتبال ایران ببازد؛ چرا که اگر برنده شود، ایرانیان نژادپرست میروند توی خیابان و خوشحالی نژادپرستانه میکنند. این افراد هرگز نژادپرستیهای افسارگسیخته در کشورهای همسایه و یا حتی همان امریکا و اروپا را نمیبینند. نگارنده چندین سال است درباره رفتارهای نژادپرستانه برخی ایرانیان با مهاجران افغانستانی پژوهش میکند. اما در همان افغانستان هم نژادپرستی برهنه از سوی مقامات رسمی، علیه برخی گروههای قومی درون این کشور، مایه محرومیت و حتی کشتارهای گسترده میشود.
بنابراین کاربرد واژه «هم» در اینگونه موارد مهم است. یعنی «نژادپرستی در ایران «هم» وجود دارد» که باید در برابر آن ایستاد و مردم را از پیامدهایش آگاه ساخت.
نکته دیگر این است که عموما نژادپرستی در ایران را به گونهای ایستا میبینند. در حالیکه پیشرفتهایی که در این زمینه شده (مثلا درباره حقوق مهاجرین افغانستانی) و موضعگیریهای مردم در اینباره، نشان میدهد که آگاهی ایرانیان درباره نژادپرستی نو نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است.
دست آخر اینکه عدهای نژادپرستی را در ایران تنها محدود به گروهی خاص میبینند. برای نمونه از «نژادپرستی فارسها» یا آنگونه که از برخی روشنفکران وام گرفتهاند، «فاشیسم فارس» سخن میگویند. شگفتانگیز اینکه بسیاری از این افراد با انتساب خود به نژادی خاص که آنرا برتر پنداشته و حتی نشان دادن نماد این نژاد با دست و یا صدای زوزه در آوردن که نمادهایی نژادپرستانه است، دیگران را به نژادپرستی متهم میکنند. در کشورهای غربی، نشان دادن نمادهایی از این دست با برخورد قانون روبرو خواهد شد؛ اما تنها در ایران است که با نشان دادن نمادهای نژادپرستانه، مدعی میشوند قربانی نژادپرستیاند. همچنین این افراد از نژادپرستی در کشورهایی که خود را به آنها نزدیک میدانند (علیه برخی اقوام آن کشور) نیز پشتیبانی میکنند؛ اما اگر یکی از همان رفتارها علیه خودشان در ایران رخ بدهد، واکنشهایی تند نشان میدهند. این خود گونهای نژادپرستی کور رنگی است. کوول (Kovel. 1984: 211) اصطلاح «متاریسیسم» یا «فرا نژادپرستی» را برای توصیف این گروه از افراد به کار میبرد؛ یعنی کسانی که خودشان نژادپرستند، اما خود را نژادپرست ندانسته و به دیگران بهعنوان نژادپرست انتقاد میکنند. جالب آنکه روشنفکرانی که مدام از فاشیسم فارس سخن میگویند، حتی این گروه از نژادپرستان قومگرا را هم نمیبینند. یعنی روشنفکران نیز در اینگونه موارد نژادپرستانی کور رنگاند.
بنابراین، هویتطلبان قومی اگر گاهی احساس نابراری میکنند، راهش افتادن در دام نژادپرستانِ قومگرا نیست. گروه تروریستی «الاحواز» نیز ادعای هویتطلبی داشت.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: برخلاف پندار بسیاری، نژادپرستی تنها تبعیض سفیدپوستان علیه سیاهان نیست؛ بلکه هرگونه مربوط دانستن رفتار خوب و بد انسانها با ویژگیهای ارثیشان را در بر میگیرد. حتی تعاریف تازهتر، از این هم فراتر رفته و به «نو نژادپرستی» میپردازد. اصطلاح «نو نژادپرستی» را نخستین بار بارکر (1981) به کار برد. بعدها «رم» (Romm. 2010) شش گونه نژادپرستی نو را بر شمرد:
1- «نژادپرستی نمادین» که میتوان آنرا به گونهای نمادین در انکارِ تبعیض یا رنجش از مزایای «غیرمنصفانه»ای که به قربانیان نژادپرستی داده میشود یافت.
2- «نژادپرستی مدرن» که اگرچه اعضای گروه مسلط تلاش دارند دور از نژادپرستی سخن بگویند، اما احساساتشان را در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسیای که قربانیان میآفرینند، نشان میدهند.
3- «نژادپرستی نامتعادل»: افراد طبقه مسلط، از یکسو احساسات همدلانهای در زمینه برابری با قربانیان داشته و از سوی دیگر، احساسات منفی نسبت به آنها دارند.
4- «نژادپرستی نهادی»: اگر نژادپرستی و ارزشهایش از طریق نهادهای یک جامعه (همچون مدارس، رسانهها و...) تداوم یابد (مثلا تنها پوشش جرائم افغانستانیها در رسانهها و چشمپوشی از خدماتشان).
5- «نژادپرستی کور رنگی»: چنانچه عدهای رفتارهای نژادپرستانه داشته باشند و بقیه چشمشان را بر روی این رفتارها ببندند، گروه دوم دچار نژادپرستی کوررنگی شده است.
6- «نژادپرستی فرهنگی»: نادیده گرفتن ارزشهای فرهنگی اقلیتها و تلاش برای نشان دادن برتری ارزشهای گروه مسلط (صص: 49-96).
نژادپرستی در ایران:
بر پایه آنچه در بالا آمد، بیگمان نگاه برخی ایرانیان به افغانستانیها و عربها را میتوان گونهای نژادپرستی دانست. نگارنده تاکنون در دهها یادداشت و مقاله، به ابعاد این نژادپرستیها اشاره کرده است. اما در اینجا باید مرز خود را با دیگر مدعیان روشن ساخت.
برخی روشنفکران ایرانی، همیشه از نژادپرستی ایرانیان میگویند. تا آنجا که یکیشان دعا میکند تیم ملی قوتبال ایران ببازد؛ چرا که اگر برنده شود، ایرانیان نژادپرست میروند توی خیابان و خوشحالی نژادپرستانه میکنند. این افراد هرگز نژادپرستیهای افسارگسیخته در کشورهای همسایه و یا حتی همان امریکا و اروپا را نمیبینند. نگارنده چندین سال است درباره رفتارهای نژادپرستانه برخی ایرانیان با مهاجران افغانستانی پژوهش میکند. اما در همان افغانستان هم نژادپرستی برهنه از سوی مقامات رسمی، علیه برخی گروههای قومی درون این کشور، مایه محرومیت و حتی کشتارهای گسترده میشود.
بنابراین کاربرد واژه «هم» در اینگونه موارد مهم است. یعنی «نژادپرستی در ایران «هم» وجود دارد» که باید در برابر آن ایستاد و مردم را از پیامدهایش آگاه ساخت.
نکته دیگر این است که عموما نژادپرستی در ایران را به گونهای ایستا میبینند. در حالیکه پیشرفتهایی که در این زمینه شده (مثلا درباره حقوق مهاجرین افغانستانی) و موضعگیریهای مردم در اینباره، نشان میدهد که آگاهی ایرانیان درباره نژادپرستی نو نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است.
دست آخر اینکه عدهای نژادپرستی را در ایران تنها محدود به گروهی خاص میبینند. برای نمونه از «نژادپرستی فارسها» یا آنگونه که از برخی روشنفکران وام گرفتهاند، «فاشیسم فارس» سخن میگویند. شگفتانگیز اینکه بسیاری از این افراد با انتساب خود به نژادی خاص که آنرا برتر پنداشته و حتی نشان دادن نماد این نژاد با دست و یا صدای زوزه در آوردن که نمادهایی نژادپرستانه است، دیگران را به نژادپرستی متهم میکنند. در کشورهای غربی، نشان دادن نمادهایی از این دست با برخورد قانون روبرو خواهد شد؛ اما تنها در ایران است که با نشان دادن نمادهای نژادپرستانه، مدعی میشوند قربانی نژادپرستیاند. همچنین این افراد از نژادپرستی در کشورهایی که خود را به آنها نزدیک میدانند (علیه برخی اقوام آن کشور) نیز پشتیبانی میکنند؛ اما اگر یکی از همان رفتارها علیه خودشان در ایران رخ بدهد، واکنشهایی تند نشان میدهند. این خود گونهای نژادپرستی کور رنگی است. کوول (Kovel. 1984: 211) اصطلاح «متاریسیسم» یا «فرا نژادپرستی» را برای توصیف این گروه از افراد به کار میبرد؛ یعنی کسانی که خودشان نژادپرستند، اما خود را نژادپرست ندانسته و به دیگران بهعنوان نژادپرست انتقاد میکنند. جالب آنکه روشنفکرانی که مدام از فاشیسم فارس سخن میگویند، حتی این گروه از نژادپرستان قومگرا را هم نمیبینند. یعنی روشنفکران نیز در اینگونه موارد نژادپرستانی کور رنگاند.
بنابراین، هویتطلبان قومی اگر گاهی احساس نابراری میکنند، راهش افتادن در دام نژادپرستانِ قومگرا نیست. گروه تروریستی «الاحواز» نیز ادعای هویتطلبی داشت.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
پرونده گردشگری ایران در سالی که گذشت.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری ایرنا
هر سال پنجم مهرماه (27 سپتامبر) روز جهانی گردشگری است. چکیده گفتگویم با خبرگزاری ایرنا درباره وضعیت گردشگریمان در سالی که گذشت (تقریبا همه این نکات را پیش از این در رسانهها بهطور جداگانه و مفصل بیان کرده بودم).
شاید بتوان ادعا کرد در هیچ سالی همچون یکسال گذشته، بینظمی و بیبرنامگی در گردشگری ایران دیده نشده باشد.
✅ در واپسین ماههای سال پیش که دولت برنامه بودجه سال 1397 را رونمایی کرد، افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در آن دیده میشد. در پی واکنشها و اعتراضات، دولت استدلال کرد که این عوارض در همه کشورهای دنیا وجود دارد. در حالیکه کمتر از چهل کشور چنین عوارضی از شهروندانشان میگیرند (آن هم با مبلغی بسیار کمتر). انتقادات به جایی نرسید و دریافت این عوارض با همه نارضایتیها، اعمال شد (یادداشت آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند در این باره).
✅ پس از نوروز و همزمان با افزایش بهای دلار، دولت تلاش کرد با ممنوعیت خرید و فروش ارز در بازار آزاد، بهای دلار را کنترل کند. اما گردشگران در این میان با بلاتکلیفی به دنبال ارز میگشتند. بنابراین دولت که چند ماه پیشتر، عرضه ارز مسافرتی را پایان داده بود، دوباره به ارائه ارز به مسافران رو آورد؛ آن هم با نرخ دولتی 4200 تومان. طبیعی است که خیل شهروندان ایرانی چمدانهایشان را بستند تا با سودی که از ارز مسافرتی میبرند، هم سفری کرده و هم گاهی سودی اضافه به دست آورده باشند. در این راه، برخی آژانسهای مسافرتی هم به میدان آمده و با ارائه تورهای خارجی رایگان، آن هم به شرط دریافت ارز مسافرتی از گردشگران، سود مازاد را به جیب زدند.
انتقادات به این طرح هم آنچنان بالا گرفت که بالاخره دولت عرضه ارز مسافرتی را دوباره به کناری نهاد. اما برآوردها نشان میدهد در همین چند ماه، بیش از 10 هزار میلیارد تومان ارز مسافرتی به گردشگران داده شد (یادداشت رایگان سفر خارجی بروید در این باره).
البته اوضاع گردشگری ورودیمان هم در این دوران دچار همان بیبرنامگیها بود.
✅ با پایین آمدن ارزش ریال، گردشگران کشورهای همسایه و بهویژه عراقی، متوجه ایران شدند. در این راه دو مقصد مشهد و خوزستان، بیشترین گردشگران عراقی را به خود کشاند؛ آن هم با حاشیههای فراوان. شایعاتی بسیار در شبکههای اجتماعی درباره رفتارهای کنترلنشده و بیرون از عرف گردشگران عراقی در مشهد، واکنشهای بسیاری را به دنبال داشت. هرچند در این باره به نظر میآید دستهایی از بیرون به بزرگنمایی برخی اتفاقات و تحریک مردم میپرداختند (یادداشت گردشگران عرب و دختران ایرانی در این باره). اما خروج کالاهای اساسی از ایران، آن هم در این شرایط اقتصادی و کمبود کالا، پیامد دیگری از گردشگری ورودیمان بود. در استانهای خوزستان، کردستان و کرمانشاه، بسیاری از شهروندان عراقی با روادید و یا حتی بدون آن (برای مرزنشینان) به ایران آمده، کالاهای اساسی و گاه کمیاب بسیاری را به بهای ارزان (به نسبت پول خودشان) خریداری کرده و به کشور خود باز میگردند.
✅ به جز این گروه از گردشگران خارجی، تقریبا میتوان گفت گردشگر خارجی دیگری نداریم. یعنی آمار گردشگران از کشورهای غیرهمسایه (همچون گردشگران اروپایی و امریکایی) چندان چشمگیر نیست. آماری که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ارائه کرده، مربوط به گردشگری سال 1396 است با بیش از پنج میلیون و صدهزار گردشگر ورودی. اما این آمار همیشه اما و اگر داشته است. برای نمونه، شهروندان افغانستانیای که برای کار به ایران میآیند و شهروندان عراقی و آذربایجانی که در سفرهای چند ساعته، برای خرید از مرز وارد و دوباره بیرون میشوند نیز، جزو گردشگران به شمار میآیند. در حالیکه در بیشتر تعاریف گردشگری، کسی که برای کار به جایی برود و یا کمتر از یک شب در جایی باشد، گردشگر به شمار نمیآید. همچنین بارها اتحادیه و صنف هتلداران به این آمارها واکنش نشان داده و شمار گردشگران واقعی را بسیار کمتر از اینها دانسته است.
همه آنچه در بالا بیان شد، روی منفی اوضاع گردشگری ایران بود. گردشگری ایران میتواند کامیابتر شود و توانمندی بالایی هم برای شکوفایی دارد. اما، گردشگری الزامات خود را دارد. نمیتوان سخن از توسعه گردشگری به میان آورد و رفتار دیگری داشت. اگر شرایط اقتصادی، اجتماعی، روابط بینالملل و... خوب نباشد، زیرساختهای گردشگری فراهم نباشد، افراد غیرمسئول در زمینه گردشگری اعمال نظر و دخالت کنند، آمارها بهعنوان ابزار سیاسی و نشاندهنده موفقیت کاذب برخی مسئولین بالا و پایین شود و...، گردشگریمان بیگمان همینگونه خواهد ماند (یادداشت فیل در پراید گردشگری ایران در این باره).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری ایرنا
هر سال پنجم مهرماه (27 سپتامبر) روز جهانی گردشگری است. چکیده گفتگویم با خبرگزاری ایرنا درباره وضعیت گردشگریمان در سالی که گذشت (تقریبا همه این نکات را پیش از این در رسانهها بهطور جداگانه و مفصل بیان کرده بودم).
شاید بتوان ادعا کرد در هیچ سالی همچون یکسال گذشته، بینظمی و بیبرنامگی در گردشگری ایران دیده نشده باشد.
✅ در واپسین ماههای سال پیش که دولت برنامه بودجه سال 1397 را رونمایی کرد، افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در آن دیده میشد. در پی واکنشها و اعتراضات، دولت استدلال کرد که این عوارض در همه کشورهای دنیا وجود دارد. در حالیکه کمتر از چهل کشور چنین عوارضی از شهروندانشان میگیرند (آن هم با مبلغی بسیار کمتر). انتقادات به جایی نرسید و دریافت این عوارض با همه نارضایتیها، اعمال شد (یادداشت آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند در این باره).
✅ پس از نوروز و همزمان با افزایش بهای دلار، دولت تلاش کرد با ممنوعیت خرید و فروش ارز در بازار آزاد، بهای دلار را کنترل کند. اما گردشگران در این میان با بلاتکلیفی به دنبال ارز میگشتند. بنابراین دولت که چند ماه پیشتر، عرضه ارز مسافرتی را پایان داده بود، دوباره به ارائه ارز به مسافران رو آورد؛ آن هم با نرخ دولتی 4200 تومان. طبیعی است که خیل شهروندان ایرانی چمدانهایشان را بستند تا با سودی که از ارز مسافرتی میبرند، هم سفری کرده و هم گاهی سودی اضافه به دست آورده باشند. در این راه، برخی آژانسهای مسافرتی هم به میدان آمده و با ارائه تورهای خارجی رایگان، آن هم به شرط دریافت ارز مسافرتی از گردشگران، سود مازاد را به جیب زدند.
انتقادات به این طرح هم آنچنان بالا گرفت که بالاخره دولت عرضه ارز مسافرتی را دوباره به کناری نهاد. اما برآوردها نشان میدهد در همین چند ماه، بیش از 10 هزار میلیارد تومان ارز مسافرتی به گردشگران داده شد (یادداشت رایگان سفر خارجی بروید در این باره).
البته اوضاع گردشگری ورودیمان هم در این دوران دچار همان بیبرنامگیها بود.
✅ با پایین آمدن ارزش ریال، گردشگران کشورهای همسایه و بهویژه عراقی، متوجه ایران شدند. در این راه دو مقصد مشهد و خوزستان، بیشترین گردشگران عراقی را به خود کشاند؛ آن هم با حاشیههای فراوان. شایعاتی بسیار در شبکههای اجتماعی درباره رفتارهای کنترلنشده و بیرون از عرف گردشگران عراقی در مشهد، واکنشهای بسیاری را به دنبال داشت. هرچند در این باره به نظر میآید دستهایی از بیرون به بزرگنمایی برخی اتفاقات و تحریک مردم میپرداختند (یادداشت گردشگران عرب و دختران ایرانی در این باره). اما خروج کالاهای اساسی از ایران، آن هم در این شرایط اقتصادی و کمبود کالا، پیامد دیگری از گردشگری ورودیمان بود. در استانهای خوزستان، کردستان و کرمانشاه، بسیاری از شهروندان عراقی با روادید و یا حتی بدون آن (برای مرزنشینان) به ایران آمده، کالاهای اساسی و گاه کمیاب بسیاری را به بهای ارزان (به نسبت پول خودشان) خریداری کرده و به کشور خود باز میگردند.
✅ به جز این گروه از گردشگران خارجی، تقریبا میتوان گفت گردشگر خارجی دیگری نداریم. یعنی آمار گردشگران از کشورهای غیرهمسایه (همچون گردشگران اروپایی و امریکایی) چندان چشمگیر نیست. آماری که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ارائه کرده، مربوط به گردشگری سال 1396 است با بیش از پنج میلیون و صدهزار گردشگر ورودی. اما این آمار همیشه اما و اگر داشته است. برای نمونه، شهروندان افغانستانیای که برای کار به ایران میآیند و شهروندان عراقی و آذربایجانی که در سفرهای چند ساعته، برای خرید از مرز وارد و دوباره بیرون میشوند نیز، جزو گردشگران به شمار میآیند. در حالیکه در بیشتر تعاریف گردشگری، کسی که برای کار به جایی برود و یا کمتر از یک شب در جایی باشد، گردشگر به شمار نمیآید. همچنین بارها اتحادیه و صنف هتلداران به این آمارها واکنش نشان داده و شمار گردشگران واقعی را بسیار کمتر از اینها دانسته است.
همه آنچه در بالا بیان شد، روی منفی اوضاع گردشگری ایران بود. گردشگری ایران میتواند کامیابتر شود و توانمندی بالایی هم برای شکوفایی دارد. اما، گردشگری الزامات خود را دارد. نمیتوان سخن از توسعه گردشگری به میان آورد و رفتار دیگری داشت. اگر شرایط اقتصادی، اجتماعی، روابط بینالملل و... خوب نباشد، زیرساختهای گردشگری فراهم نباشد، افراد غیرمسئول در زمینه گردشگری اعمال نظر و دخالت کنند، آمارها بهعنوان ابزار سیاسی و نشاندهنده موفقیت کاذب برخی مسئولین بالا و پایین شود و...، گردشگریمان بیگمان همینگونه خواهد ماند (یادداشت فیل در پراید گردشگری ایران در این باره).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from دغدغه ایران
کانالهای تلگرامی خوب
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
فهرستی از کانالهای تلگرامی خوب را که در آنها تحلیلها یا مطالب قابل توجه منتشر میشوند چند روز پیش معرفی کردم. شماری دیگر از کانالهای تلگرامی با محتوای مناسب نیز به شرح زیر معرفی میشوند. این معرفی به معنای تأیید همه محتوای این کانالها نیست.
✅ نکتههای تاریخی (جعفر شیرعلینیا)
https://t.me/jafarshiralinia
✅ نعمتالله فاضلی
https://t.me/DrNematallahFazeli
✅ تفسیرهای فرهنگی (مرتضی کریمی)
https://t.me/mortezakarimi77
✅ شبان (یاسر عرب)
https://t.me/yaser_arab57
✅ سیستمهای حکمرانی (سجاد فتاحی)
https://t.me/governancesystems
✅ آینده (عباس عبدی)
https://t.me/abdiabbas
✅ مقدمه (امیر هاشمی مقدم)
https://t.me/moghaddames
✅ راهبرد (جواد روح)
https://t.me/javadrooh
✅ موفقیتهای کوچک ایرانیان
https://t.me/IR_S_S
(این فهرست را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
فهرستی از کانالهای تلگرامی خوب را که در آنها تحلیلها یا مطالب قابل توجه منتشر میشوند چند روز پیش معرفی کردم. شماری دیگر از کانالهای تلگرامی با محتوای مناسب نیز به شرح زیر معرفی میشوند. این معرفی به معنای تأیید همه محتوای این کانالها نیست.
✅ نکتههای تاریخی (جعفر شیرعلینیا)
https://t.me/jafarshiralinia
✅ نعمتالله فاضلی
https://t.me/DrNematallahFazeli
✅ تفسیرهای فرهنگی (مرتضی کریمی)
https://t.me/mortezakarimi77
✅ شبان (یاسر عرب)
https://t.me/yaser_arab57
✅ سیستمهای حکمرانی (سجاد فتاحی)
https://t.me/governancesystems
✅ آینده (عباس عبدی)
https://t.me/abdiabbas
✅ مقدمه (امیر هاشمی مقدم)
https://t.me/moghaddames
✅ راهبرد (جواد روح)
https://t.me/javadrooh
✅ موفقیتهای کوچک ایرانیان
https://t.me/IR_S_S
(این فهرست را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
Telegram
اتاق آینده / شیرعلینیا
دعوتيد به خواندن درباره آینده
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
«سید متین»ها را «حاج متین» نکنیم.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هفته گذشته رسانههای ترکیه اعلام کردند که دولت این کشور برای گذار از شرایط بحرانی، میزان سرمایه شهروندان دیگر کشورها برای دریافت اقامت در این کشور را کاهش داده است. یعنی سرمایه بانکی را از سه میلیون دلار به پانصد هزار دلار و خرید املاک را از یک میلیون دلار به دویست و پنجاه هزار دلار کاهش داده تا بتواند سرمایه بیشتری از کشورهای دیگر به ترکیه بکشاند. پیشبینی شده با این راه بتواند تا 20 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کند که رقم بسیار بالایی است.
خواندن این خبر، داغ مرا تازهتر کرد. چندین سال است درباره لزوم اعطای اقامت و حتی شهروندی به برخی افغانستانیها پژوهش کرده و مینویسم. تنها یک موردش را در اینجا میآورم تا بدانید چه موقعیتهایی را از دست میدهیم.
در سال 1393 از سوی یکی از نهادهای دولتی برای انجام پژوهشی درباره پیامدهای خوب و بد ترانزیت کالاهای افغانستان از بندر چابهار، به استان سیستان و بلوچستان فرستاده شدم. از نقاط صفر مرزی گرفته تا بندر چابهار و زاهدان و... بازدید کردم. هم با مسئولین استانی و هم با سرمایهگذاران و مسئولان افغانستانی (همچون کارمندان کنسولگری افغانستان در زاهدان) گفتگو داشتم. پاکستان به دلیل اختلافات جدی با هر دو همسایهاش (هند و افغانستان) اجازه ترانزیت بی دردسر کالاهای هندی از خاکش به افغانستان را نمیدهد. بهویژه که هند برای نفوذ بیشتر خود در منطقه، کمکهای بلاعوض زیادی هم به افغانستان میکند که این کار، پاکستان را نگران کرده است. بنابراین قرار شد کالاها از راه دریا به بندر چابهار آمده و از آنجا به مرز «میلک» و سپس خاک افغانستان ترانزیت شود. چون بسیاری از این کالاها را سرمایهداران افغانستانی میآورند، بنابراین به حضور خود یا کارگزارانشان در بندر چابهار نیاز است. دولت ایران هم قول مساعد زیادی در این باره داده است (البته بیشتر بر روی کاغذ). اما عملا سرمایهگذاران افغانستانی دست و بالشان در چابهار (همانند دیگر نقاط کشور) بسته است.
با چندین سرمایهگذار افغانستانی گفتگو کردم. به جز خاطرات ناخوشایندی که برخیشان از برخوردهای سلیقهای و غیراخلاقی مسئولین و مامورین داشتند، مهمترین مسائلشان بلاتکلیفی در دریافت اقامت، خرید یا اجاره بلندمدت زمین برای ساخت انبار و دفتر؛ ناممکن بودن خرید بسیاری از نیازهای سادهشان در ایران (از خودرو گرفته تا حتی سیمکارت اعتباری تلفن همراه)؛ مشکلات در باز کردن و استفاده از حساب بانکی؛ مشکلات در آوردن زن و فرزندانشان به ایران و... بود. آنهایی هم که موفق به دریافت اقامت میشدند، مدت اقامتشان کوتاه (دستبالا و در بهترین حالت، سهساله) بود و عموما بدون مجوز اقامت خانواده. سرمایهداران نگران بودند که با تغییر قوانین در ایران (که امری پیشپا افتاده است) پس از سه سال، اقامتشان دیگر تمدید نشود و سرمایهگذاریشان در ایران دود شود و برود هوا. همچنانکه نمیتوانستند بدون زن و فرزندانشان در ایران زندگی کنند.
خلاصه هفته پیش که خبر سادهتر شدن سرمایهگذاری خارجیان در ترکیه را خواندم، پیام دادم به «سید متین». در سفری که در سال 1392 به کابل داشتم، یک شب در خانهاش میزبانم بود. سرمایهدار است و علاقمند به سرمایهگذاری در ایران. چند سال هم برای سرمایهگذاری در چابهار تلاش کرده بود. اما هفته پیش پاسخم را داد، فهمیدم موفق نشده در چابهار سرمایهگذاری کند. موقعیت سرمایهگذاری در بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ترکیه برایش فراهم است. اما سید متین از آن شیعیانی است که با همه ناملایمتیها، ایران برایش ارزشی بسیار بالا دارد.
اما سید متین هم دیر یا زود حاج متین خواهد شد. «حاج متین» هم سرمایهداری است اهل مزارشریف، اما ساکن دوشنبه تاجیکستان. در سفری به تاجیکستان، شبی هم مهمان مهمانخانه شرکت او بودم (به جز تشابه نامی این دو سرمایهدار افغانستانی، تنها بر پایه تصادف من مهمانشان بودهام و اینگونه نیست که کلا مهمان سرمایهداران در کشورهای همسایه باشم!). شرکت بزرگ راه و ساختمانی دارد. آنجایی که من مهمانش بودم، سه تا برج کنار هم داشت. وقتی در اتاقش داشتیم با یکدیگر صحبت میکردیم، ارقام سنگین برخی از معاملاتش را دیدم. میگفت ابتدا آمده بود ایران برای سرمایهگذاری. پس از چند ماه دوندگی و ناامید شدن از شرایط سرمایهگذاری در ایران، راه تاجیکستان را در پیش گرفته بود.
دیر یا زود، سید متینها به حاج متینها تبدیل خواهند شد. تا یک جایی علاقه به ایران بهواسطه زبان یا مذهب مشترک، سید متینها را نگه میدارد. دیر یا زود عقلانیت حاج متینی به سراغشان آمده و به آغوش باز کشورهای دیگر خواهند رفت. سید متینها را حاج متین نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هفته گذشته رسانههای ترکیه اعلام کردند که دولت این کشور برای گذار از شرایط بحرانی، میزان سرمایه شهروندان دیگر کشورها برای دریافت اقامت در این کشور را کاهش داده است. یعنی سرمایه بانکی را از سه میلیون دلار به پانصد هزار دلار و خرید املاک را از یک میلیون دلار به دویست و پنجاه هزار دلار کاهش داده تا بتواند سرمایه بیشتری از کشورهای دیگر به ترکیه بکشاند. پیشبینی شده با این راه بتواند تا 20 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کند که رقم بسیار بالایی است.
خواندن این خبر، داغ مرا تازهتر کرد. چندین سال است درباره لزوم اعطای اقامت و حتی شهروندی به برخی افغانستانیها پژوهش کرده و مینویسم. تنها یک موردش را در اینجا میآورم تا بدانید چه موقعیتهایی را از دست میدهیم.
در سال 1393 از سوی یکی از نهادهای دولتی برای انجام پژوهشی درباره پیامدهای خوب و بد ترانزیت کالاهای افغانستان از بندر چابهار، به استان سیستان و بلوچستان فرستاده شدم. از نقاط صفر مرزی گرفته تا بندر چابهار و زاهدان و... بازدید کردم. هم با مسئولین استانی و هم با سرمایهگذاران و مسئولان افغانستانی (همچون کارمندان کنسولگری افغانستان در زاهدان) گفتگو داشتم. پاکستان به دلیل اختلافات جدی با هر دو همسایهاش (هند و افغانستان) اجازه ترانزیت بی دردسر کالاهای هندی از خاکش به افغانستان را نمیدهد. بهویژه که هند برای نفوذ بیشتر خود در منطقه، کمکهای بلاعوض زیادی هم به افغانستان میکند که این کار، پاکستان را نگران کرده است. بنابراین قرار شد کالاها از راه دریا به بندر چابهار آمده و از آنجا به مرز «میلک» و سپس خاک افغانستان ترانزیت شود. چون بسیاری از این کالاها را سرمایهداران افغانستانی میآورند، بنابراین به حضور خود یا کارگزارانشان در بندر چابهار نیاز است. دولت ایران هم قول مساعد زیادی در این باره داده است (البته بیشتر بر روی کاغذ). اما عملا سرمایهگذاران افغانستانی دست و بالشان در چابهار (همانند دیگر نقاط کشور) بسته است.
با چندین سرمایهگذار افغانستانی گفتگو کردم. به جز خاطرات ناخوشایندی که برخیشان از برخوردهای سلیقهای و غیراخلاقی مسئولین و مامورین داشتند، مهمترین مسائلشان بلاتکلیفی در دریافت اقامت، خرید یا اجاره بلندمدت زمین برای ساخت انبار و دفتر؛ ناممکن بودن خرید بسیاری از نیازهای سادهشان در ایران (از خودرو گرفته تا حتی سیمکارت اعتباری تلفن همراه)؛ مشکلات در باز کردن و استفاده از حساب بانکی؛ مشکلات در آوردن زن و فرزندانشان به ایران و... بود. آنهایی هم که موفق به دریافت اقامت میشدند، مدت اقامتشان کوتاه (دستبالا و در بهترین حالت، سهساله) بود و عموما بدون مجوز اقامت خانواده. سرمایهداران نگران بودند که با تغییر قوانین در ایران (که امری پیشپا افتاده است) پس از سه سال، اقامتشان دیگر تمدید نشود و سرمایهگذاریشان در ایران دود شود و برود هوا. همچنانکه نمیتوانستند بدون زن و فرزندانشان در ایران زندگی کنند.
خلاصه هفته پیش که خبر سادهتر شدن سرمایهگذاری خارجیان در ترکیه را خواندم، پیام دادم به «سید متین». در سفری که در سال 1392 به کابل داشتم، یک شب در خانهاش میزبانم بود. سرمایهدار است و علاقمند به سرمایهگذاری در ایران. چند سال هم برای سرمایهگذاری در چابهار تلاش کرده بود. اما هفته پیش پاسخم را داد، فهمیدم موفق نشده در چابهار سرمایهگذاری کند. موقعیت سرمایهگذاری در بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ترکیه برایش فراهم است. اما سید متین از آن شیعیانی است که با همه ناملایمتیها، ایران برایش ارزشی بسیار بالا دارد.
اما سید متین هم دیر یا زود حاج متین خواهد شد. «حاج متین» هم سرمایهداری است اهل مزارشریف، اما ساکن دوشنبه تاجیکستان. در سفری به تاجیکستان، شبی هم مهمان مهمانخانه شرکت او بودم (به جز تشابه نامی این دو سرمایهدار افغانستانی، تنها بر پایه تصادف من مهمانشان بودهام و اینگونه نیست که کلا مهمان سرمایهداران در کشورهای همسایه باشم!). شرکت بزرگ راه و ساختمانی دارد. آنجایی که من مهمانش بودم، سه تا برج کنار هم داشت. وقتی در اتاقش داشتیم با یکدیگر صحبت میکردیم، ارقام سنگین برخی از معاملاتش را دیدم. میگفت ابتدا آمده بود ایران برای سرمایهگذاری. پس از چند ماه دوندگی و ناامید شدن از شرایط سرمایهگذاری در ایران، راه تاجیکستان را در پیش گرفته بود.
دیر یا زود، سید متینها به حاج متینها تبدیل خواهند شد. تا یک جایی علاقه به ایران بهواسطه زبان یا مذهب مشترک، سید متینها را نگه میدارد. دیر یا زود عقلانیت حاج متینی به سراغشان آمده و به آغوش باز کشورهای دیگر خواهند رفت. سید متینها را حاج متین نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
میراث فرهنگی و گردشگری، حیاط خلوت رؤسای جمهور
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
این یادداشت، چکیده چیزی است که برای گشایش پرونده «فرصتهای گردشگری برای چالشهای اقتصادی» در خبرگزاری مهر نوشتم. از این پس هر هفته چند یادداشت از کارشناسان گردشگری در این پرونده منتشر میشود که در آن به چگونگی دریافت ارز و یاری رساندن به شرایط بحرانی اقتصاد کنونی ایران از راه گسترش گردشگری میپردازد. در اینجا هم علاقمندان را دعوت به خواندن این یادداشتها میکنم و هم کارشاسان گردشگری را دعوت به همکاری و نوشتن دیدگاههای کارشناسانه برای این پرونده. علاقندان میتوانند یادداشتهایشان را به رایانامه (ایمیل) من بفرستند.
در شرایط اقتصادی کنونی، همچنانکه دولت در دیگر بخشها با سردرگمی روبرو بوده، در حوزه گردشگری نیز برنامه مشخصی نداشته است. بخشی از این مسئله، به ارتباط نداشتن سیاستگذاران حوزه گردشگری با بدنه کارشناسان این دانش باز میگردد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تبدیل به حیاط خلوت روسای جمهوری ایران شده تا نزدیکان خود را در جایگاه معاون رئیس جمهور، به ریاست این سازمان بنشانند و به دور از خطر استیضاحی که همیشه در کمین وزیران است، این سازمان را جولانگاه نزدیکان خود سازند.
همین است که در زمینه گردشگری، هر صاحبمنصب و مسئولی به خود اجازه اظهارنظر و دخالت میدهذ. شوربختانه این نگاه سادهانگارانه به گردشگری، در دو سطح دیگر نیز به گونهای گسترده رواج یافته: نخست در دانشگاهها و مراکز پژوهشی که باید پایگاه علمی برای این پدیده باشند؛ و دوم در رسانهها که باید پلی باشد برای آشنایی مردم با گردشگری بهروز در دنیا.
در سطح دانشگاهها، با توجه به استقبالی که از رشته گردشگری به عمل آمد، بسیاری از گروههای گردشگری در دانشگاهها به دلیل کمبود استاد و تنها برای پذیرش دانشجوی بیشتر، جولانگاه کسانی شد که پیش از تدریس دروس تخصصی این رشته، حتی یک تعریف ساده گردشگری را هم نمیدانستند. فاجعه آنجایی جدیتر شد که بسیاری از همین افراد به نگارش کتابهای درسی تخصصی در زمینه حوزههای گوناگون گردشگری پرداختند.
همچنین برخی نهادهای پژوهشی که به دلیل ارتباطات و وابستگیهای خاص، یکشبه همچون قارچ سبز شده بودند، انجام طرحهای پژوهشی در زمینه گردشگری را نیز در اختیار گرفتند. این نهادها که گاهی بودجههایی هنگفت را به این بهانه میگرفتند، پژوهشهایشان در زمینه گردشگری چیزی فراتر از معرفی بیکاربرد جاذبهها و یا در بهترین حالت، دویست تا سیصد پرسشنامه غیر استاندارد که دیدگاه گردشگران را درباره امکانات مقصد و میزان رضایتشان میپرسید، نبود.
در سطح رسانهها نیز، شوربختانه گردشگری جولانگاهی شد برای کسانی که گمان میکردند با سفر به یکی دو کشور همسایه یا خواندن چند گزارش درباره وضعیت گردشگری در دیگر کشورها، کارشناس گردشگری شدهاند. همین است که گاهی در برخی روزنامهها به سلسله یادداشتهایی درباره گردشگری از یک نویسنده بر میخوریم که یک جمله «گردشگری چیز خوبی است و ما باید آنرا گسترش بدهیم» را به شیوههای گوناگون تکرار کرده و چیزی فراتر از آن برای گفتن ندارد.
این فضا اگرچه همچنان بر کشور چیره است، اما خوشبختانه چند سالی است نسل جوانی از کارشناسان گردشگری که خود دانشآموخته این رشته بوده و در بسیاری مواقع، تحصیلات تکمیلیشان را در دانشگاههای معتبر خارجی به پایان رساندهاند، در حال دگرگون ساختن این فضا هستند.
اکنون خبرگزاری مهر با همکاری همین گروه، پروندهای درباره گردشگری راه انداخته تا پاسخی برای دو پرسش زیر بیابد:
نخست، در حالیکه کشور تحریم است و بهویژه با محدودیتهایی که امریکا برای سفر شهروندان همه کشورها به ایران در نظر گرفته، چرا و چگونه توسعه گردشگری میتواند مانند یک ابزار قدرتمند در جهت کاهش فشارهای اقتصادی–اجتماعی به کار گرفته شود؟ چه راهکارهایی میتوان اندیشید که گردشگران خارجی را به ایران کشاند و بهواسطه دلار و یوروهایی که با خود میآورند، مرهمی هرچند کوچک برای کمبود ارز کشور یافت؟
دوم، با توجه به کمبود ارز در کشور، چگونه میتوان گردشگران ایرانیای که قصد سفر به کشورهای دیگر را دارند، متقاعد (و نه اجبار) کرد که به مقصدهای داخلی ایران سفر کنند تا از خروج ارز در این شرایط پیشگیری کرد؟ این بخش، متفاوت است با آنچه دولت با ابزارهایی همچون افزایش شگفتانگیز عوارض خروج، تلاش میکند بر سر راه گردشگران به بیرون از کشور مانعتراشی کند. تلاش این بخش این است که انگیزهها و نیازهای گردشگران ایرانی از سفر به خارج را دریافته و با برآورده کردن همان نیازها درون کشور بتواند بخشی از این گروه از گردشگران را به مقاصد داخلی بکشاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
این یادداشت، چکیده چیزی است که برای گشایش پرونده «فرصتهای گردشگری برای چالشهای اقتصادی» در خبرگزاری مهر نوشتم. از این پس هر هفته چند یادداشت از کارشناسان گردشگری در این پرونده منتشر میشود که در آن به چگونگی دریافت ارز و یاری رساندن به شرایط بحرانی اقتصاد کنونی ایران از راه گسترش گردشگری میپردازد. در اینجا هم علاقمندان را دعوت به خواندن این یادداشتها میکنم و هم کارشاسان گردشگری را دعوت به همکاری و نوشتن دیدگاههای کارشناسانه برای این پرونده. علاقندان میتوانند یادداشتهایشان را به رایانامه (ایمیل) من بفرستند.
در شرایط اقتصادی کنونی، همچنانکه دولت در دیگر بخشها با سردرگمی روبرو بوده، در حوزه گردشگری نیز برنامه مشخصی نداشته است. بخشی از این مسئله، به ارتباط نداشتن سیاستگذاران حوزه گردشگری با بدنه کارشناسان این دانش باز میگردد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تبدیل به حیاط خلوت روسای جمهوری ایران شده تا نزدیکان خود را در جایگاه معاون رئیس جمهور، به ریاست این سازمان بنشانند و به دور از خطر استیضاحی که همیشه در کمین وزیران است، این سازمان را جولانگاه نزدیکان خود سازند.
همین است که در زمینه گردشگری، هر صاحبمنصب و مسئولی به خود اجازه اظهارنظر و دخالت میدهذ. شوربختانه این نگاه سادهانگارانه به گردشگری، در دو سطح دیگر نیز به گونهای گسترده رواج یافته: نخست در دانشگاهها و مراکز پژوهشی که باید پایگاه علمی برای این پدیده باشند؛ و دوم در رسانهها که باید پلی باشد برای آشنایی مردم با گردشگری بهروز در دنیا.
در سطح دانشگاهها، با توجه به استقبالی که از رشته گردشگری به عمل آمد، بسیاری از گروههای گردشگری در دانشگاهها به دلیل کمبود استاد و تنها برای پذیرش دانشجوی بیشتر، جولانگاه کسانی شد که پیش از تدریس دروس تخصصی این رشته، حتی یک تعریف ساده گردشگری را هم نمیدانستند. فاجعه آنجایی جدیتر شد که بسیاری از همین افراد به نگارش کتابهای درسی تخصصی در زمینه حوزههای گوناگون گردشگری پرداختند.
همچنین برخی نهادهای پژوهشی که به دلیل ارتباطات و وابستگیهای خاص، یکشبه همچون قارچ سبز شده بودند، انجام طرحهای پژوهشی در زمینه گردشگری را نیز در اختیار گرفتند. این نهادها که گاهی بودجههایی هنگفت را به این بهانه میگرفتند، پژوهشهایشان در زمینه گردشگری چیزی فراتر از معرفی بیکاربرد جاذبهها و یا در بهترین حالت، دویست تا سیصد پرسشنامه غیر استاندارد که دیدگاه گردشگران را درباره امکانات مقصد و میزان رضایتشان میپرسید، نبود.
در سطح رسانهها نیز، شوربختانه گردشگری جولانگاهی شد برای کسانی که گمان میکردند با سفر به یکی دو کشور همسایه یا خواندن چند گزارش درباره وضعیت گردشگری در دیگر کشورها، کارشناس گردشگری شدهاند. همین است که گاهی در برخی روزنامهها به سلسله یادداشتهایی درباره گردشگری از یک نویسنده بر میخوریم که یک جمله «گردشگری چیز خوبی است و ما باید آنرا گسترش بدهیم» را به شیوههای گوناگون تکرار کرده و چیزی فراتر از آن برای گفتن ندارد.
این فضا اگرچه همچنان بر کشور چیره است، اما خوشبختانه چند سالی است نسل جوانی از کارشناسان گردشگری که خود دانشآموخته این رشته بوده و در بسیاری مواقع، تحصیلات تکمیلیشان را در دانشگاههای معتبر خارجی به پایان رساندهاند، در حال دگرگون ساختن این فضا هستند.
اکنون خبرگزاری مهر با همکاری همین گروه، پروندهای درباره گردشگری راه انداخته تا پاسخی برای دو پرسش زیر بیابد:
نخست، در حالیکه کشور تحریم است و بهویژه با محدودیتهایی که امریکا برای سفر شهروندان همه کشورها به ایران در نظر گرفته، چرا و چگونه توسعه گردشگری میتواند مانند یک ابزار قدرتمند در جهت کاهش فشارهای اقتصادی–اجتماعی به کار گرفته شود؟ چه راهکارهایی میتوان اندیشید که گردشگران خارجی را به ایران کشاند و بهواسطه دلار و یوروهایی که با خود میآورند، مرهمی هرچند کوچک برای کمبود ارز کشور یافت؟
دوم، با توجه به کمبود ارز در کشور، چگونه میتوان گردشگران ایرانیای که قصد سفر به کشورهای دیگر را دارند، متقاعد (و نه اجبار) کرد که به مقصدهای داخلی ایران سفر کنند تا از خروج ارز در این شرایط پیشگیری کرد؟ این بخش، متفاوت است با آنچه دولت با ابزارهایی همچون افزایش شگفتانگیز عوارض خروج، تلاش میکند بر سر راه گردشگران به بیرون از کشور مانعتراشی کند. تلاش این بخش این است که انگیزهها و نیازهای گردشگران ایرانی از سفر به خارج را دریافته و با برآورده کردن همان نیازها درون کشور بتواند بخشی از این گروه از گردشگران را به مقاصد داخلی بکشاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
مقایسه حقوق اقوام در ایران و ترکیه
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
جریان قومگرایی که در ایران هر روز پررنگتر شده، یک روز خود را در شعارهای تفرقهافکنانه در ورزشگاهها و روز دیگر در ترور گروه الاحواز نشان میدهد، ایران را ناقض حقوق اقوام میداند. در حالیکه خود این گروهها، به کشورهای دیگری که سیاستهای نژادپرستانه دارند وصلند. برای نمونه، در حالی قومگرایان آذری/ترک ما قبله آمالشان ترکیه است که ایران حتی یک دهم ترکیه هم در برابر اقوام دیگر خشونت به خرج نداده است. مقایسهای که در زیر میخوانید، چکیده یادداشت قدیمیام در بیبیسی است.
❌ جابجایی جمعیتهای قومی
در ترکیه فرایند جابجایی اقوام و اخراج جمعیتهای ارمنی، یونانی و... و به جای آن دعوت از ترکهای حوزه قفقاز، بالکان، بلغارستان، یونان و دیگر کشورها به طور رسمی و بر پایه توافق با دیگر کشورها در پیش گرفته شد تا کشوری یکدست ترک به وجود آید. اما ایران هرگز نه غیرفارسها را از ایران بیرون کرد و نه از فارسهای کشورهای همسایه دعوت به عمل آورد.
❌ حمایت از همزبانان در کشورهای دیگر
در حالیکه ترکیه همیشه نسبت به ترکهای دیگر کشورها حساسیت نشان داده و از آنها حمایتهای آشکار میکند، ایران بیتوجه به فارسزبانهای دیگر کشورها بود. برای نمونه در سال ۱۳۱۵ که زبان ملی در افغانستان -که مهد زبان فارسی در دوره پس از اسلام بود- پشتو شد، رضاشاه واکنشی نشان نداد؛ در سال ۱۳۴۳ که نام زبان فارسی در آن کشور به «دَری» تغییر یافت تا بین فارسزبانهای دو سوی مرز فاصله بیفتد، محمدرضاشاه واکنشی نشان نداد؛ و پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای آسیای میانه که ترکیه به کشورهایی همچون ترکمنستان و آذربایجان یاری رساند تا خط ترکی را جایگزین سیریلیک کنند، ایران برای تغییر خط در تاجیکستان کوششی به عمل نیاورد.
❌ گسترش زبان ملی
ترکیه هر سال از تقریباً همه کشورهای دنیا دانشجوی بورسیه میپذیرد که در سال نخست، همه آنها باید ترکی را در حد روان یاد بگیرند. همچنین آموزشگاههای زبان ترکی و مدارس ترکی در بسیاری از کشورها فعالیت گستردهای دارد. کافی است بدانیم تلاش ترکیه برای آموزش زبان ترکی در کشورهای فارسزبان افغانستان و تاجیکستان بسیار بیشتر از تلاش ایران برای گسترش زبان فارسی در این کشورها است.
❌ تکذیب دیگر اقوام
از آغاز جمهوری ترکیه، وجود دیگر اقوام در این سرزمین تکذیب میشد. تا آنجا که نگارنده بهعنوان یک انسانشناس میداند، حتی تاریخ دانش انسانشناسی در ترکیه تا دهه ۱۹۸۰ تحت فشار جریانی بود که تلاش میکرد با تمرکز بر مطالعه اقوام ترک ساکن این کشور، هویت دیگر اقوام ساکن آنرا (همچون کردها، یونانیها، لازها و...) یا بهطور کلی نفی کند و یا در پی اثبات این باشد که آنها هم اصالتاً ترک هستند. برای نمونه چندین دهه کردها را «ترک کوهی» میخواندند.
آیا تاکنون مسئولی در ایران گفته ما ترک، کرد، بلوچ، عرب و... نداریم؟
❌ فشار برای تغییر زبان
در ترکیه فشارهای زیادی برای ترکی حرف زدن کردها، یونانیها (تا پیش از اخراج) و دیگر اقوام انجام میگرفت. در سده بیستم در استانبول که تا حدود پنج سده پیش مرکز بیزانس بود، اورهان پاموک در کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» نشان میدهد چگونه ترکها با هشدارهای «ترکی حرف بزن!» و غارت خانه هاییونانیها، آنان را وادار به مهاجرت از این کشور کردند. همچنان که اکنون کُردی حرف زدن دو نفر در مکانهای عمومی هم عموما با واکنش تند دیگران روبرو میشود. اما در ایران کسی را به خاطر سخن گفتن به زبان مادریاش تحت فشار قرار نداده و نمیدهند.
❌ تغییر نام کشورها
آتاترک در حالی نام سرزمین تحت حکومتش را به ترکیه (برگرفته از نام قوم ترک) تغییر داد که روزگاری محل امپراتوری «روم شرقی» بود و همچنان جمعیت بسیار زیادی از کردها، یونانیها، ارمنیها و... را در خود داشت. اما ایران که بیش از دو هزار و پانصد سال در کشورهای غربی به نام «پرشیا» شناخته میشد، به دستور رضاشاه به همان «ایران» (که برای خودمان و کشورهای همسایه کاربرد داشت) تغییر یافت تا صرفاً به نام یک قوم نباشد.
❌ تقدس قومی
ماده ۳۰۱ قانون کیفری ترکیه هرگونه توهین به روح ترکبودن را جرم و مستحق مجازات میداند و هر نوع انتقادی به زبان، تاریخ یا بزرگان ترک با واکنش تند دولت و مردم روبرو میشود. اما در ایران نماد روشنفکری برخی افراد، حمله به تاریخ و تمدن و زبان ملی است.
همچنین در حالیکه در ایران نمایندگان در «پیشگاه ملت ایران» سوگند یاد میکنند، در ترکیه باید بدون توجه به حضور تاریخی اقوام دیگر، در «پیشگاه ملت ترک» (و نه ملت ترکیه) سوگند بخورند.
بنابراین اگر معیارمان برای همه کشورها یکسان باشد، حقوق اقوام در ایران همچنان خیلی جلوتر از همسایگان است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی
جریان قومگرایی که در ایران هر روز پررنگتر شده، یک روز خود را در شعارهای تفرقهافکنانه در ورزشگاهها و روز دیگر در ترور گروه الاحواز نشان میدهد، ایران را ناقض حقوق اقوام میداند. در حالیکه خود این گروهها، به کشورهای دیگری که سیاستهای نژادپرستانه دارند وصلند. برای نمونه، در حالی قومگرایان آذری/ترک ما قبله آمالشان ترکیه است که ایران حتی یک دهم ترکیه هم در برابر اقوام دیگر خشونت به خرج نداده است. مقایسهای که در زیر میخوانید، چکیده یادداشت قدیمیام در بیبیسی است.
❌ جابجایی جمعیتهای قومی
در ترکیه فرایند جابجایی اقوام و اخراج جمعیتهای ارمنی، یونانی و... و به جای آن دعوت از ترکهای حوزه قفقاز، بالکان، بلغارستان، یونان و دیگر کشورها به طور رسمی و بر پایه توافق با دیگر کشورها در پیش گرفته شد تا کشوری یکدست ترک به وجود آید. اما ایران هرگز نه غیرفارسها را از ایران بیرون کرد و نه از فارسهای کشورهای همسایه دعوت به عمل آورد.
❌ حمایت از همزبانان در کشورهای دیگر
در حالیکه ترکیه همیشه نسبت به ترکهای دیگر کشورها حساسیت نشان داده و از آنها حمایتهای آشکار میکند، ایران بیتوجه به فارسزبانهای دیگر کشورها بود. برای نمونه در سال ۱۳۱۵ که زبان ملی در افغانستان -که مهد زبان فارسی در دوره پس از اسلام بود- پشتو شد، رضاشاه واکنشی نشان نداد؛ در سال ۱۳۴۳ که نام زبان فارسی در آن کشور به «دَری» تغییر یافت تا بین فارسزبانهای دو سوی مرز فاصله بیفتد، محمدرضاشاه واکنشی نشان نداد؛ و پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای آسیای میانه که ترکیه به کشورهایی همچون ترکمنستان و آذربایجان یاری رساند تا خط ترکی را جایگزین سیریلیک کنند، ایران برای تغییر خط در تاجیکستان کوششی به عمل نیاورد.
❌ گسترش زبان ملی
ترکیه هر سال از تقریباً همه کشورهای دنیا دانشجوی بورسیه میپذیرد که در سال نخست، همه آنها باید ترکی را در حد روان یاد بگیرند. همچنین آموزشگاههای زبان ترکی و مدارس ترکی در بسیاری از کشورها فعالیت گستردهای دارد. کافی است بدانیم تلاش ترکیه برای آموزش زبان ترکی در کشورهای فارسزبان افغانستان و تاجیکستان بسیار بیشتر از تلاش ایران برای گسترش زبان فارسی در این کشورها است.
❌ تکذیب دیگر اقوام
از آغاز جمهوری ترکیه، وجود دیگر اقوام در این سرزمین تکذیب میشد. تا آنجا که نگارنده بهعنوان یک انسانشناس میداند، حتی تاریخ دانش انسانشناسی در ترکیه تا دهه ۱۹۸۰ تحت فشار جریانی بود که تلاش میکرد با تمرکز بر مطالعه اقوام ترک ساکن این کشور، هویت دیگر اقوام ساکن آنرا (همچون کردها، یونانیها، لازها و...) یا بهطور کلی نفی کند و یا در پی اثبات این باشد که آنها هم اصالتاً ترک هستند. برای نمونه چندین دهه کردها را «ترک کوهی» میخواندند.
آیا تاکنون مسئولی در ایران گفته ما ترک، کرد، بلوچ، عرب و... نداریم؟
❌ فشار برای تغییر زبان
در ترکیه فشارهای زیادی برای ترکی حرف زدن کردها، یونانیها (تا پیش از اخراج) و دیگر اقوام انجام میگرفت. در سده بیستم در استانبول که تا حدود پنج سده پیش مرکز بیزانس بود، اورهان پاموک در کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» نشان میدهد چگونه ترکها با هشدارهای «ترکی حرف بزن!» و غارت خانه هاییونانیها، آنان را وادار به مهاجرت از این کشور کردند. همچنان که اکنون کُردی حرف زدن دو نفر در مکانهای عمومی هم عموما با واکنش تند دیگران روبرو میشود. اما در ایران کسی را به خاطر سخن گفتن به زبان مادریاش تحت فشار قرار نداده و نمیدهند.
❌ تغییر نام کشورها
آتاترک در حالی نام سرزمین تحت حکومتش را به ترکیه (برگرفته از نام قوم ترک) تغییر داد که روزگاری محل امپراتوری «روم شرقی» بود و همچنان جمعیت بسیار زیادی از کردها، یونانیها، ارمنیها و... را در خود داشت. اما ایران که بیش از دو هزار و پانصد سال در کشورهای غربی به نام «پرشیا» شناخته میشد، به دستور رضاشاه به همان «ایران» (که برای خودمان و کشورهای همسایه کاربرد داشت) تغییر یافت تا صرفاً به نام یک قوم نباشد.
❌ تقدس قومی
ماده ۳۰۱ قانون کیفری ترکیه هرگونه توهین به روح ترکبودن را جرم و مستحق مجازات میداند و هر نوع انتقادی به زبان، تاریخ یا بزرگان ترک با واکنش تند دولت و مردم روبرو میشود. اما در ایران نماد روشنفکری برخی افراد، حمله به تاریخ و تمدن و زبان ملی است.
همچنین در حالیکه در ایران نمایندگان در «پیشگاه ملت ایران» سوگند یاد میکنند، در ترکیه باید بدون توجه به حضور تاریخی اقوام دیگر، در «پیشگاه ملت ترک» (و نه ملت ترکیه) سوگند بخورند.
بنابراین اگر معیارمان برای همه کشورها یکسان باشد، حقوق اقوام در ایران همچنان خیلی جلوتر از همسایگان است.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
BBC News فارسی
مقایسه حقوق اقوام در ایران و ترکیه
ملیگرایی به دنبال کشورهای اروپایی، در سده بیستم در خاورمیانه و کشورهای آسیایی همچون ایران رواج یافت. به باور بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران، سیاستهای ملیگرایانه رضاشاه نه غربگرایانه، بلکه عمدتاً گرتهبرداری از غربگرایی آتاترک بود.
پایان دوره انجیلخوانی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است پس از تعطیلات تابستانه، به ترکیه باز گشتهام. در مدت حضورم در ایران و برای دسترسی به تلگرام و فیسبوک، همانند دهها میلیون کاربر ایرانی دیگر، فیلترشکن به کار میبردم. آن هم نه یکی، بلکه چندین فیلترشکن گوناگون نصب کرده بودم تا اگر یکی کار نکرد، دیگری را به کار اندازم.
اما وجه مشترک همه این فیلترشکنها یکی بود: تبلیغ آیین مسیحیت. هر چند دقیقه یکبار، به ناگاه صفحهای تبلیغی باز میشد و با جملاتی همچون: «آیا مایلید خدا را بهتر بشناسید؟» و یا «آیا میدانید انجیل درباره فلان موضوع چه میگوید؟»، مرا تشویق میکرد به باز کردن انجیل و آموختن بیشتر درباره این آیین. وقتی از دوستان پرسیدم، فهمیدم برای بسیاری دیگر که فیلترشکن به کار میبرند نیز، از این دست تبلیغات زیاد میآید.
در اینجا کاری به خوب یا بد بودن مسیحیت یا بالا یا پایینتر بودنش نسبت به اسلام ندارم (بهعنوان دانشجوی انسانشناسی، با اینگونه بحثها موافق نیستم). اما نکته جالب توجه، نتیجهای است که مسئولین کشور از فیلتر کردن نرمافزارهایی همچون تلگرام به دست میآورند.
همان هنگام که صحبتهایی جدی درباره بستن تلگرام در میان بود، در چند یادداشت رسانهای (برای نمونه، اینجا و اینجا) به پیامدهای منفی چنین کاری اشاره کردم. اتفاقا اشاره هم کرده بودم که بیشتر کاربران تلگرام با کاربرد فیلترشکن، همچنان از این نرمافزار استفاده کرده و تنها قبح رویارویی با حکومت نزدشان میشکند. حتی نوشته بودم که با به کارگیری فیلترشکن، کاربران به سراغ سایتهایی میروند که اگر دسترسیشان به تلگرام محدود نشود، هرگز به سراغ آنها نخواهند رفت. اما واقعیت این است که فکرم به این پیامد نرسیده بود.
اینکه نتیجه بستن تلگرام چه خواهد شد، در واقع به بحث جدیتری باز میگردد و آن هم، اولویت «وسیله» یا «هدف» است. به نظر میآید هنوز سیاستگذاران رده بالای کشور، به جمعبندی درباره اینکه بالاخره هدف اولویت دارد یا وسیله، نرسیدهاند. برای نمونه، در رویدادهای 88 بسیاری از مسئولین با اشاره به جمله بنیانگذار انقلاب که گفته بود: «حفظ نظام، اوجب واجبات است»، باور به توجیه هر وسیلهای برای رسیدن به هدف که حفظ نظام باشد، داشتند.
اما از سوی دیگر، برخی در انتقاد به سیاستهای سختگیرانه و محدودکننده در زمینههایی همچون پوشش، موسیقی، دوچرخهسواری زنان یا حضورشان در ورزشگاهها و...، توجیهشان این است که وظیفه اصلی حکومت اسلامی، اجرای قوانین است نه واکنشهای مردم به پیاده کردن این قوانین. در واقع اجرای قانون در هر جامعهای، نه هدف، بلکه وسیلهای است برای رسیدن به آرمانهای آن جامعه.
در اینجا بحث دیگری پیش میآید و آن اولویت «جمهوری» و یا «جکومت اسلامی» بر دیگری است. حکومت اسلامی در ایران واژهای دیگر در خود دارد به نام «جمهوری» که آنرا به شکل «جمهوری اسلامی» در آورده است. واژه جمهوری هم الزامات خود را به همراه دارد؛ بهویژه در زمینه دریافت و رعایت خواستههای مردم یا همان شهروندان. شهروند مفهومی است مدرن و در بردارنده حقوق و تکالیفی که در سدههای گذشته چنین چیزی وجود نداشت. در جامعه کنونی، شهروندان به حقوقی به مراتب بیشتر از جوامع پیشین دست یافته و یا انتظار دارند دست بیابند. جمهوریخواهان بر این باورند که حکومت اسلامی تنها بر پایه خواسته شهروندان میتواند برقرار شود و چنانچه مردم میلی به این حکومت نداشته باشند، نباید و نمیتواند وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یا رحیمپور ازغدی، حکومت اسلامی را ورای جمهوریت میدانند و بنابراین اگر حکمی در این حکومت صادر شود، جدا از اینکه حتی همه شهروندان (جمهوری) هم آنرا قبول نداشته باشند، باید اجرایی شود.
بنابراین در بحث بستن تلگرام در ایران، ما با دو گروه دوگانه روبروییم: از یکسو هدف یا وسیله و از سوی دیگر جمهوری یا جکومت اسلامی. اینگونه که پیداست، تصمیمگیرندگان هنوز نمیدانند که بستن شبکههای اجتماعیای همچون تلگرام، هدف است یا وسیله. بیگمان تمایل ایرانیان مسلمان به دینی به جز اسلام، هرگز خواسته مسئولین کشور نبوده و نیست؛ اما به نظر میآید پیامدهای رفتار سیاستگذاران دارد ناخواسته نقش اسلام را در زندگی حتی خصوصی ایرانیان نیز کمرنگتر میکند.
از سوی دیگر، نگاه چیره و غالب مسئولین کشور، به اولویت حکومت اسلامی بر جمهوری است. بنابراین تصمیمهایی که میگیرند را، حتی اگر بیشتر مردم کشور با آن مخالف باشند (گستردگی کاربرد تلگرام با وجود فیلترینگش، خود گواهی آشکار است)، به اجرا میگذارند. هرچند هر تصمیمی که در حکومت اسلامی گرفته شود (همچون بستن شبکههای اجتماعی) لزوما توجیه دینی ندارد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مفدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چند روزی است پس از تعطیلات تابستانه، به ترکیه باز گشتهام. در مدت حضورم در ایران و برای دسترسی به تلگرام و فیسبوک، همانند دهها میلیون کاربر ایرانی دیگر، فیلترشکن به کار میبردم. آن هم نه یکی، بلکه چندین فیلترشکن گوناگون نصب کرده بودم تا اگر یکی کار نکرد، دیگری را به کار اندازم.
اما وجه مشترک همه این فیلترشکنها یکی بود: تبلیغ آیین مسیحیت. هر چند دقیقه یکبار، به ناگاه صفحهای تبلیغی باز میشد و با جملاتی همچون: «آیا مایلید خدا را بهتر بشناسید؟» و یا «آیا میدانید انجیل درباره فلان موضوع چه میگوید؟»، مرا تشویق میکرد به باز کردن انجیل و آموختن بیشتر درباره این آیین. وقتی از دوستان پرسیدم، فهمیدم برای بسیاری دیگر که فیلترشکن به کار میبرند نیز، از این دست تبلیغات زیاد میآید.
در اینجا کاری به خوب یا بد بودن مسیحیت یا بالا یا پایینتر بودنش نسبت به اسلام ندارم (بهعنوان دانشجوی انسانشناسی، با اینگونه بحثها موافق نیستم). اما نکته جالب توجه، نتیجهای است که مسئولین کشور از فیلتر کردن نرمافزارهایی همچون تلگرام به دست میآورند.
همان هنگام که صحبتهایی جدی درباره بستن تلگرام در میان بود، در چند یادداشت رسانهای (برای نمونه، اینجا و اینجا) به پیامدهای منفی چنین کاری اشاره کردم. اتفاقا اشاره هم کرده بودم که بیشتر کاربران تلگرام با کاربرد فیلترشکن، همچنان از این نرمافزار استفاده کرده و تنها قبح رویارویی با حکومت نزدشان میشکند. حتی نوشته بودم که با به کارگیری فیلترشکن، کاربران به سراغ سایتهایی میروند که اگر دسترسیشان به تلگرام محدود نشود، هرگز به سراغ آنها نخواهند رفت. اما واقعیت این است که فکرم به این پیامد نرسیده بود.
اینکه نتیجه بستن تلگرام چه خواهد شد، در واقع به بحث جدیتری باز میگردد و آن هم، اولویت «وسیله» یا «هدف» است. به نظر میآید هنوز سیاستگذاران رده بالای کشور، به جمعبندی درباره اینکه بالاخره هدف اولویت دارد یا وسیله، نرسیدهاند. برای نمونه، در رویدادهای 88 بسیاری از مسئولین با اشاره به جمله بنیانگذار انقلاب که گفته بود: «حفظ نظام، اوجب واجبات است»، باور به توجیه هر وسیلهای برای رسیدن به هدف که حفظ نظام باشد، داشتند.
اما از سوی دیگر، برخی در انتقاد به سیاستهای سختگیرانه و محدودکننده در زمینههایی همچون پوشش، موسیقی، دوچرخهسواری زنان یا حضورشان در ورزشگاهها و...، توجیهشان این است که وظیفه اصلی حکومت اسلامی، اجرای قوانین است نه واکنشهای مردم به پیاده کردن این قوانین. در واقع اجرای قانون در هر جامعهای، نه هدف، بلکه وسیلهای است برای رسیدن به آرمانهای آن جامعه.
در اینجا بحث دیگری پیش میآید و آن اولویت «جمهوری» و یا «جکومت اسلامی» بر دیگری است. حکومت اسلامی در ایران واژهای دیگر در خود دارد به نام «جمهوری» که آنرا به شکل «جمهوری اسلامی» در آورده است. واژه جمهوری هم الزامات خود را به همراه دارد؛ بهویژه در زمینه دریافت و رعایت خواستههای مردم یا همان شهروندان. شهروند مفهومی است مدرن و در بردارنده حقوق و تکالیفی که در سدههای گذشته چنین چیزی وجود نداشت. در جامعه کنونی، شهروندان به حقوقی به مراتب بیشتر از جوامع پیشین دست یافته و یا انتظار دارند دست بیابند. جمهوریخواهان بر این باورند که حکومت اسلامی تنها بر پایه خواسته شهروندان میتواند برقرار شود و چنانچه مردم میلی به این حکومت نداشته باشند، نباید و نمیتواند وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یا رحیمپور ازغدی، حکومت اسلامی را ورای جمهوریت میدانند و بنابراین اگر حکمی در این حکومت صادر شود، جدا از اینکه حتی همه شهروندان (جمهوری) هم آنرا قبول نداشته باشند، باید اجرایی شود.
بنابراین در بحث بستن تلگرام در ایران، ما با دو گروه دوگانه روبروییم: از یکسو هدف یا وسیله و از سوی دیگر جمهوری یا جکومت اسلامی. اینگونه که پیداست، تصمیمگیرندگان هنوز نمیدانند که بستن شبکههای اجتماعیای همچون تلگرام، هدف است یا وسیله. بیگمان تمایل ایرانیان مسلمان به دینی به جز اسلام، هرگز خواسته مسئولین کشور نبوده و نیست؛ اما به نظر میآید پیامدهای رفتار سیاستگذاران دارد ناخواسته نقش اسلام را در زندگی حتی خصوصی ایرانیان نیز کمرنگتر میکند.
از سوی دیگر، نگاه چیره و غالب مسئولین کشور، به اولویت حکومت اسلامی بر جمهوری است. بنابراین تصمیمهایی که میگیرند را، حتی اگر بیشتر مردم کشور با آن مخالف باشند (گستردگی کاربرد تلگرام با وجود فیلترینگش، خود گواهی آشکار است)، به اجرا میگذارند. هرچند هر تصمیمی که در حکومت اسلامی گرفته شود (همچون بستن شبکههای اجتماعی) لزوما توجیه دینی ندارد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مفدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ایستادگی در برابر صربستان!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
دیروز خبری تلخ در رسانههای نه تنها ایران، بلکه جهان منتشر شد: صربستان دیگر به گردشگران ایرانی بدون روادید اجازه سفر به این کشور را نمیدهد. در یکسال گذشته که روادید برای گردشگران ایرانی برداشته شده بود، انتقادهای زیادی از سوی برخی رسانهها و چهرههای سیاسی به این تصمیم وارد شد. چرا که شمار زیادی از گردشگران ایرانی یا میخواستند از آنجا به کشورهای اروپایی بروند و یا اینکه در همانجا درخواست پناهندگی میدادند. بیش از هزار پناهنده ایرانی اکنون در این کشور به سر میبرند که هزینههای جاری آنان نیز بر دوش دولت است و بر این کشور که اقتصاد مناسبی ندارد، فشار وارد میآورد. اکنون این کشور با درخواست دوباره روادید از گردشگران ایرانی، از فشارهای بیشتر در آینده پیشگیری کرده است. چنین تصمیمی از چند سو برایمان بسیار بد است:
✅تصویر ما و گردشگرانمان در جهان خدشهدارتر میشود. حتی اگر کشور دیگری به این میاندیشید که برای جذب گردشگران ایرانی، روادید را بردارد، اکنون که وضعیت صربستان را دیده، از اندیشیدن بیشتر در این باره دست کشیده است.
✅کشورهای بسیار اندکی که تاکنون گردشگران ایرانی را بدون روادید میپذیرفتند، ممکن است در این قاعده بازاندیشی کنند. البته و شوربختانه بیشتر این کشورها یا ناشناختهاند (همچون میکرونزی) یا آنچنان دورند که کمتر ایرانیای فکر سفر به آنجا به سرش خطور میکند (همچون نیکاراگوئه، اکوادور، دومینیکا، زیمبابوه و...). اما اندک کشورهایی همچون ترکیه، گرجستان، ارمنستان و... هنوز بدون نیاز به روادید در دسترس ایرانیان و مورد توجه آنان است. موج پناهندگی ایرانیان به کشورها اگر به همین شیوه ادامه یابد، دیر یا زود شرایط سفر به آنها هم دشوارتر خواهد شد.
✅بهانههایی که برخی از ایرانیان برای پناهندگی اعلام میکنند (همچون در صربستان)، نگاه کلی به ایرانیان را تغییر میدهد. نگارنده دستکم این تغییر نگاه به ایرانیان در ترکیه را دارد از نزدیک میبیند. تاکنون به دلیل حضور سالانه میلیونها گردشگر ایرانی که برای اقتصاد این کشور مهم بود، ترکیهایها به ایرانیان احترام میگذاشتند (برخلاف چیزی که گاهی در شبکههای اجتماعی بهواسطه پخش یک کلیپ و... گفته میشود). اما در چند ماه گذشته حضور پناهندگان ایرانی که بسیاریشان با بهانههایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به ترکیه میآیند، بسیار گسترده شده. این در حالی است که ترکیه کشوری به شدت مذهبی است (برخلاف باور برخی از ایرانیان) و به همجنسگرایی یا خروج از دین اسلام، به هیچ وجه روی خوش نشان نمیدهد. بسیاری از همجنسگرایان در این کشور به طرز فجیعی کشته میشوند.
✅ادعاهای بسیاری از ایرانیان برای دریافت پناهندگی باعث میشود چهرهای بسیار تاریک از ایران نزد دیگران ساخته شود. چند ماه پیش در یادداشتی دیگر(اینجا) نوشته بودم که چگونه یک دختر و پسر ایرانی که قرار بود از ترکیه دیپورت شوند، ادعا کردند به خاطر خالکوبی پسر و بیحجابی دختر، در ایران اعدام خواهند شد. شوربختانه مردم و رسانههای ترکیه هم این ادعاها را باور کرد و خواهان نگه داشتن این دو در کشورشان شدند (رایزنی فرهنگی ایران هم در این میان تنها تماشاگر بود و هیچ واکنشی به این ادعا نشان نداد).
✅تلاش ایرانیان برای خروج از کشور دارد به گزینههای پایینتری میرسد. زمانی بود که ایرانیان تنها به فکر مهاجرت یا پناهندگی در امریکا بودند. بعد به کشورهای اروپای غربی رسید. اکنون به اروپای شرقی و یا همسایگانی همچون ترکیه و گرجستان رسیده که روزگاری آرزوی رسیدن به سطح توسعه ایران را داشتند.
همه اینها را نوشتم تا دوباره به مسئولین یادآوری شود در اندیشههایشان بازنگری کنند. میپذیریم که برخی از ایرانیانی که درخواست پناهندگی به کشورهای دیگر میدهند، هر کجا که باشند، مایه سرافکندگی ایران هستند، اما همهشان اینگونه نیستند. بسیاری از کسانی که این روزها به دنبال مهاجرت یا پناهندگیاند، حقیقتا انسانهای شریفی هستند. گاهی کسانی از من شرایط اقامت یا پناهندگی در ترکیه را میپرسند که اصلا به ذهنم نمیرسید روزی بخواهند از ایران بروند.
واقعا نمیدانم مسئولینی که همیشه در برابر انتقاداتی که به ندانمکاریهای داخلیشان میشود، از «ایستادگی» ایرانیان در برابر استکبار و... سخن میگویند، چقدر خودشان به این شعارها باور دارند. اما این را میدانم که ایستادگی ایرانیان یک بخش مهم دیگر هم دارد که مسئولین نمیبینند: ایستادگی از شب تا صبح جلوی درب سفارتخانهها؛ ایستادگی جلوی دفاتر سازمان ملل در کشورهایی همچون ترکیه؛ ایستادگی جلوی صرافیها برای تبدیل پول دار و نداری که فروختهاند تا دلارش کنند و بروند از این کشور.
این نوشته را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
دیروز خبری تلخ در رسانههای نه تنها ایران، بلکه جهان منتشر شد: صربستان دیگر به گردشگران ایرانی بدون روادید اجازه سفر به این کشور را نمیدهد. در یکسال گذشته که روادید برای گردشگران ایرانی برداشته شده بود، انتقادهای زیادی از سوی برخی رسانهها و چهرههای سیاسی به این تصمیم وارد شد. چرا که شمار زیادی از گردشگران ایرانی یا میخواستند از آنجا به کشورهای اروپایی بروند و یا اینکه در همانجا درخواست پناهندگی میدادند. بیش از هزار پناهنده ایرانی اکنون در این کشور به سر میبرند که هزینههای جاری آنان نیز بر دوش دولت است و بر این کشور که اقتصاد مناسبی ندارد، فشار وارد میآورد. اکنون این کشور با درخواست دوباره روادید از گردشگران ایرانی، از فشارهای بیشتر در آینده پیشگیری کرده است. چنین تصمیمی از چند سو برایمان بسیار بد است:
✅تصویر ما و گردشگرانمان در جهان خدشهدارتر میشود. حتی اگر کشور دیگری به این میاندیشید که برای جذب گردشگران ایرانی، روادید را بردارد، اکنون که وضعیت صربستان را دیده، از اندیشیدن بیشتر در این باره دست کشیده است.
✅کشورهای بسیار اندکی که تاکنون گردشگران ایرانی را بدون روادید میپذیرفتند، ممکن است در این قاعده بازاندیشی کنند. البته و شوربختانه بیشتر این کشورها یا ناشناختهاند (همچون میکرونزی) یا آنچنان دورند که کمتر ایرانیای فکر سفر به آنجا به سرش خطور میکند (همچون نیکاراگوئه، اکوادور، دومینیکا، زیمبابوه و...). اما اندک کشورهایی همچون ترکیه، گرجستان، ارمنستان و... هنوز بدون نیاز به روادید در دسترس ایرانیان و مورد توجه آنان است. موج پناهندگی ایرانیان به کشورها اگر به همین شیوه ادامه یابد، دیر یا زود شرایط سفر به آنها هم دشوارتر خواهد شد.
✅بهانههایی که برخی از ایرانیان برای پناهندگی اعلام میکنند (همچون در صربستان)، نگاه کلی به ایرانیان را تغییر میدهد. نگارنده دستکم این تغییر نگاه به ایرانیان در ترکیه را دارد از نزدیک میبیند. تاکنون به دلیل حضور سالانه میلیونها گردشگر ایرانی که برای اقتصاد این کشور مهم بود، ترکیهایها به ایرانیان احترام میگذاشتند (برخلاف چیزی که گاهی در شبکههای اجتماعی بهواسطه پخش یک کلیپ و... گفته میشود). اما در چند ماه گذشته حضور پناهندگان ایرانی که بسیاریشان با بهانههایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به ترکیه میآیند، بسیار گسترده شده. این در حالی است که ترکیه کشوری به شدت مذهبی است (برخلاف باور برخی از ایرانیان) و به همجنسگرایی یا خروج از دین اسلام، به هیچ وجه روی خوش نشان نمیدهد. بسیاری از همجنسگرایان در این کشور به طرز فجیعی کشته میشوند.
✅ادعاهای بسیاری از ایرانیان برای دریافت پناهندگی باعث میشود چهرهای بسیار تاریک از ایران نزد دیگران ساخته شود. چند ماه پیش در یادداشتی دیگر(اینجا) نوشته بودم که چگونه یک دختر و پسر ایرانی که قرار بود از ترکیه دیپورت شوند، ادعا کردند به خاطر خالکوبی پسر و بیحجابی دختر، در ایران اعدام خواهند شد. شوربختانه مردم و رسانههای ترکیه هم این ادعاها را باور کرد و خواهان نگه داشتن این دو در کشورشان شدند (رایزنی فرهنگی ایران هم در این میان تنها تماشاگر بود و هیچ واکنشی به این ادعا نشان نداد).
✅تلاش ایرانیان برای خروج از کشور دارد به گزینههای پایینتری میرسد. زمانی بود که ایرانیان تنها به فکر مهاجرت یا پناهندگی در امریکا بودند. بعد به کشورهای اروپای غربی رسید. اکنون به اروپای شرقی و یا همسایگانی همچون ترکیه و گرجستان رسیده که روزگاری آرزوی رسیدن به سطح توسعه ایران را داشتند.
همه اینها را نوشتم تا دوباره به مسئولین یادآوری شود در اندیشههایشان بازنگری کنند. میپذیریم که برخی از ایرانیانی که درخواست پناهندگی به کشورهای دیگر میدهند، هر کجا که باشند، مایه سرافکندگی ایران هستند، اما همهشان اینگونه نیستند. بسیاری از کسانی که این روزها به دنبال مهاجرت یا پناهندگیاند، حقیقتا انسانهای شریفی هستند. گاهی کسانی از من شرایط اقامت یا پناهندگی در ترکیه را میپرسند که اصلا به ذهنم نمیرسید روزی بخواهند از ایران بروند.
واقعا نمیدانم مسئولینی که همیشه در برابر انتقاداتی که به ندانمکاریهای داخلیشان میشود، از «ایستادگی» ایرانیان در برابر استکبار و... سخن میگویند، چقدر خودشان به این شعارها باور دارند. اما این را میدانم که ایستادگی ایرانیان یک بخش مهم دیگر هم دارد که مسئولین نمیبینند: ایستادگی از شب تا صبح جلوی درب سفارتخانهها؛ ایستادگی جلوی دفاتر سازمان ملل در کشورهایی همچون ترکیه؛ ایستادگی جلوی صرافیها برای تبدیل پول دار و نداری که فروختهاند تا دلارش کنند و بروند از این کشور.
این نوشته را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
همین ساحل دریای خزر ما را بس!
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: بحث ناکامی ایران در کنوانسیون دریای مازندران همچنان داغ است. یکی از انتقادات که در چارچوب طعنه بیان میشد، این بود که برای مسئولین ما، همین ساحل دریای مازندران (و حتی نه خط ساحلی 10 مایلیاش) کافی است تا بتوانند طرح امر به معروف را اجرایی کنند.
آنچنانکه سالها پیش در کتاب «بررسی متون طنزآمیز عامیانه ایرانی» نشان دادیم، یکی از کارکردهای شوخی، بیان انتقادات به این زبان است. وافعیت این است که به دلیل نگرانیهای شرعی، از بخش مهمی از منافعی که میتوانستیم از دریای مازندران به دست آوریم، چشم پوشیدهایم. بیشتر گردشگران ایرانیای که به ترکیه میروند، یکی از گزینههایشان در طول سفر، تور کشتی (تنگه بسفر، دریای اژه، دریای مدیترانه و...) است. یعنی در واقع یکی از جاذبههای ترکیه برای گردشگران ایرانی، چیزی است که در شمال و جنوب کشورمان به سادگی در دسترس است، اما استفادهای از آن نمیشود. به بیان بهتر، اجازه استفاده از آن را نمیدهند.
تا آنجا که نگارنده میداند، تنها یک کشتی کوچک به نام «میرزا کوچک خان» در بندر انزلی بود که تور دریا برگزار میکرد؛ آن هم بهصورت بسیار محدود. که گویا در یکی از تورها، چند نفر از مسافران دستی فشانده و پایی کوبیده بودند و همین باعث شد مجوز فعالیت آن کشتی هم باطل شده و به گل بنشیند.
اجازه دهید از رویدادی که نگارنده بیشتر در جریانش بود، نمونه بیاورم. قرار بود در سال 1391، همایش بینالمللیای درباره گردشگری سواحل دریای مازندران برگزار کنیم. بنابراین در جلسهای در استانداری مازندران حاضر شدیم تا درباره اهداف چنین همایشی به مسئولین استانی توضیح بدهیم. در آن جلسه به جز ما، چند نفر دیگر هم که طرحهای بزرگی درباره مازندران در دست داشتند، برای بیان اهدافشان آمده بودند. از جمله یک ایرانی ساکن امریکا به همراه وکیلش آمده بود و میگفت 63 میلیون دلار سرمایه کنار گذارده برای راهاندازی راه دریایی از آستارا به خلیج گرگان که با کشتی تفریحی، هم مسافران ایرانی و هم مسافران جمهوری آذربایجان که میخواهند به زیارت امام رضا در مشهد بروند را، با این وسیله جابجا کند. اما نهادهای دولتی عملا به وی فهماندهاند که این کار، نشدنی است. تعجب میکرد چنین سرمایهای را آورده و میخواهد در زمینه توسعه گردشگری ایران آنرا به کار بگیرد، اما اجازه نمیدهند.
به هر رو، یکی از انتقادات اصلی به کنوانسیون اخیر درباره دریای مازندران، چشمپوشی ضمنی ایران از محدودهای است که چاههای نفتی پر ارزشی دارد. به نظر میآید نفت دریای مازندران را از دست دادهایم؛ اما همچنان فرصتهای زیادی برای بهرهبرداری از این دریا داریم که اگر درست به کار بگیریم، از درآمد نفت برایمان بیشتر خواهد بود و البته پیامدهای منفی صنعت نفت (همچون آلودگی دریا و...) را هم ندارد. گردشگری شاید بهترین فرصتمان باشد.
گردشگری در دریای مازندران (که نه تنها ساحل، بلکه روی خود دریا را هم در بر میگیرد) برای دو گروه میتواند جذاب باشد: نخست خود ایرانیان؛ و دوم، گردشگران برخی کشورهای همسایه همچون افغانستان و کشورهای عربی کناره خلیج فارس. اگرچه نگارنده تاکنون بارها به ضرورت توجه بیشتر به گردشگران افغانستانی و عرب پرداخته، اما در اینجا به بیان همین نکته بسنده میکند که در گردشگری، پیشداوریهای منفی و توجه به شایعات بیپایه، از پایهایترین موانع توسعه است.
با همه اینها، در راهاندازی تور کشتی دریای مازندران باید چند نکته را در نظر داشت:
1- مسئولین نهادهای مرتبط با دریای مازندران، به توافق قطعی در این باره برسند که آیا واقعا تصمیم به توسعه گردشگری در دریای مازندران دارند یا نه؟ بیگمان یافتن سرمایهگذار برای خرید کشتی و ساخت اسکله و... چندان دشوار نیست. همچنین اگر شخصی هنجارشکنی کرد، تنها باید با خود وی در چارچوب قانون برخورد شود، نه بیشتر. ضمناً باید در تعریفمان از هنجارشکنی هم بازنگری کنیم (هرچند به نظر میآید تا همینجا هم هیچ تعریف روشنی از هنجارشکنی نداریم و بنابراین همین است که با تفسیر به رأی یک مامور یا مسئول، دچار سردرگمی و دردسر میشویم).
2- پیش از راهاندازی تورهای کشتی، ارزیابیهای همهجانبهای از پیامدهای این طرح داشته باشیم. این ارزیابیها به ما امکان میدهد که به بهانه توسعه گردشگری، استانهای ساحلی دریای مازندران را بیش از این نابود نکنیم.
3- با توجه به حساسیت جامعه ایران به شهروندان برخی کشورهای همسایه، میتوان جاهای ویژهای را برای گردشگری خارجی در کنارههای دریای مازندران در نظر گرفت. گزینش این جاها پس از پایان ارزیابی پیامدها انجام شده و با همکاری مردم محلی خواهد بود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: بحث ناکامی ایران در کنوانسیون دریای مازندران همچنان داغ است. یکی از انتقادات که در چارچوب طعنه بیان میشد، این بود که برای مسئولین ما، همین ساحل دریای مازندران (و حتی نه خط ساحلی 10 مایلیاش) کافی است تا بتوانند طرح امر به معروف را اجرایی کنند.
آنچنانکه سالها پیش در کتاب «بررسی متون طنزآمیز عامیانه ایرانی» نشان دادیم، یکی از کارکردهای شوخی، بیان انتقادات به این زبان است. وافعیت این است که به دلیل نگرانیهای شرعی، از بخش مهمی از منافعی که میتوانستیم از دریای مازندران به دست آوریم، چشم پوشیدهایم. بیشتر گردشگران ایرانیای که به ترکیه میروند، یکی از گزینههایشان در طول سفر، تور کشتی (تنگه بسفر، دریای اژه، دریای مدیترانه و...) است. یعنی در واقع یکی از جاذبههای ترکیه برای گردشگران ایرانی، چیزی است که در شمال و جنوب کشورمان به سادگی در دسترس است، اما استفادهای از آن نمیشود. به بیان بهتر، اجازه استفاده از آن را نمیدهند.
تا آنجا که نگارنده میداند، تنها یک کشتی کوچک به نام «میرزا کوچک خان» در بندر انزلی بود که تور دریا برگزار میکرد؛ آن هم بهصورت بسیار محدود. که گویا در یکی از تورها، چند نفر از مسافران دستی فشانده و پایی کوبیده بودند و همین باعث شد مجوز فعالیت آن کشتی هم باطل شده و به گل بنشیند.
اجازه دهید از رویدادی که نگارنده بیشتر در جریانش بود، نمونه بیاورم. قرار بود در سال 1391، همایش بینالمللیای درباره گردشگری سواحل دریای مازندران برگزار کنیم. بنابراین در جلسهای در استانداری مازندران حاضر شدیم تا درباره اهداف چنین همایشی به مسئولین استانی توضیح بدهیم. در آن جلسه به جز ما، چند نفر دیگر هم که طرحهای بزرگی درباره مازندران در دست داشتند، برای بیان اهدافشان آمده بودند. از جمله یک ایرانی ساکن امریکا به همراه وکیلش آمده بود و میگفت 63 میلیون دلار سرمایه کنار گذارده برای راهاندازی راه دریایی از آستارا به خلیج گرگان که با کشتی تفریحی، هم مسافران ایرانی و هم مسافران جمهوری آذربایجان که میخواهند به زیارت امام رضا در مشهد بروند را، با این وسیله جابجا کند. اما نهادهای دولتی عملا به وی فهماندهاند که این کار، نشدنی است. تعجب میکرد چنین سرمایهای را آورده و میخواهد در زمینه توسعه گردشگری ایران آنرا به کار بگیرد، اما اجازه نمیدهند.
به هر رو، یکی از انتقادات اصلی به کنوانسیون اخیر درباره دریای مازندران، چشمپوشی ضمنی ایران از محدودهای است که چاههای نفتی پر ارزشی دارد. به نظر میآید نفت دریای مازندران را از دست دادهایم؛ اما همچنان فرصتهای زیادی برای بهرهبرداری از این دریا داریم که اگر درست به کار بگیریم، از درآمد نفت برایمان بیشتر خواهد بود و البته پیامدهای منفی صنعت نفت (همچون آلودگی دریا و...) را هم ندارد. گردشگری شاید بهترین فرصتمان باشد.
گردشگری در دریای مازندران (که نه تنها ساحل، بلکه روی خود دریا را هم در بر میگیرد) برای دو گروه میتواند جذاب باشد: نخست خود ایرانیان؛ و دوم، گردشگران برخی کشورهای همسایه همچون افغانستان و کشورهای عربی کناره خلیج فارس. اگرچه نگارنده تاکنون بارها به ضرورت توجه بیشتر به گردشگران افغانستانی و عرب پرداخته، اما در اینجا به بیان همین نکته بسنده میکند که در گردشگری، پیشداوریهای منفی و توجه به شایعات بیپایه، از پایهایترین موانع توسعه است.
با همه اینها، در راهاندازی تور کشتی دریای مازندران باید چند نکته را در نظر داشت:
1- مسئولین نهادهای مرتبط با دریای مازندران، به توافق قطعی در این باره برسند که آیا واقعا تصمیم به توسعه گردشگری در دریای مازندران دارند یا نه؟ بیگمان یافتن سرمایهگذار برای خرید کشتی و ساخت اسکله و... چندان دشوار نیست. همچنین اگر شخصی هنجارشکنی کرد، تنها باید با خود وی در چارچوب قانون برخورد شود، نه بیشتر. ضمناً باید در تعریفمان از هنجارشکنی هم بازنگری کنیم (هرچند به نظر میآید تا همینجا هم هیچ تعریف روشنی از هنجارشکنی نداریم و بنابراین همین است که با تفسیر به رأی یک مامور یا مسئول، دچار سردرگمی و دردسر میشویم).
2- پیش از راهاندازی تورهای کشتی، ارزیابیهای همهجانبهای از پیامدهای این طرح داشته باشیم. این ارزیابیها به ما امکان میدهد که به بهانه توسعه گردشگری، استانهای ساحلی دریای مازندران را بیش از این نابود نکنیم.
3- با توجه به حساسیت جامعه ایران به شهروندان برخی کشورهای همسایه، میتوان جاهای ویژهای را برای گردشگری خارجی در کنارههای دریای مازندران در نظر گرفت. گزینش این جاها پس از پایان ارزیابی پیامدها انجام شده و با همکاری مردم محلی خواهد بود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ورود ایرانی، افغانی و سوری ممنوع!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
عکس و خبرش به سرعت در فضای مجازی ایران پیچید. روی کاغذی پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر دنیزلی ترکیه، نوشته: «ورود مشتریان ایرانی، سوری و افغانستانی به این فروشگاه و خریدشان ممنوع است. اگر وارد شوند، کتک میخورند و مسئولیتش با ما نیست».
بهعنوان کسی که چندین سال است در ترکیه زندگی میکند و پایاننامه دکترایش هم درباره ایرانیانی است که به ترکیه میآیند، چند نکته را درباره این عکس توضیح میدهم:
1- بارها نوشتهام که نگاه عمومی ترکیهایها به ایرانیان بسیار خوب است. ترکیه بخش عمدهای از اقتصادش بر پایه گردشگری است و ایران هم بخش عمدهای از گردشگرانش (سالانه دو و نیم میلیون نفر) به ترکیه میرود. بنابراین هم دولت و مردم این کشور تلاش دارند ایرانیان را در ترکیه راضی نگه دارند تا این بازار را از دست ندهند. همین است که برای نوروز، بسیاری از شهرهای شرقی ترکیه مراسم استقبال رسمی از گردشگران ایرانی برگزار میکنند و شهرهای دیگری همچون استانبول هم، پر است از بنرهایی که به فارسی نوروز را به ایرانیان شادباش میگوید. برخوردهای منفی با ایرانیان بسیار استثنایی است و نمیتواند مایه صدور حکم کلی شود.
2- در اینگونه موارد، بسیاری از ایرانیان سخن از تحریم گردشگری ترکیه به میان میآورند. شوربختانه واقعیت تلخ این است که ترکیه اکنون جزو اندکشمار کشورهایی است که گردشگران ایرانی را به سادگی میپذیرد و به آنان احترام میگذارد. یادمان باشد سالها سخن از تحریم حج به میان میآوردیم تا عربستان را به ظن خود وادار به پوزشخواهی کنیم. اما عربستان خودش پیشدستی کرد و دو سال پیش شرایط حج برای ایرانیان را بسیار دشوار ساخت؛ تا جایی که اگر با آنان وارد مذاکره نمیشدیم، حاجیان ایرانی را نمیپذیرفت.
4- فروشگاهی که پشت شیشهاش این جمله را نوشته بود، در دنیزلی است. شهر دنیزلی با وجود جاذبههایی همچون پاموکقلعه، چندان مورد توجه گردشگران ایرانی نیست. در عوض، بسیاری از پناهجویان ایرانی به این شهر فرستاده میشوند. بر پایه آمار سال پیش، نزدیک 10 هزار پناهجوی سوری، نزدیک 3.5 هزار پناهجوی ایرانی و بیش از دو هزار پناهجوی افغانستانی در این شهر به سر میبرند. اینها رتبه نخست تا سوم پناهجویان را در این شهر دارند. همانگونه که در یادداشتهای دیگر اشاره کردهام، بسیاری از ایرانیانی که در ترکیه درخواست پناهندگی میدهند، ادعاهایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به مسیحیت دارند که با باورهای دینی مردم ترکیه به شدت ناهمخوان است. در چند ماه گذشته که شدت مهاجرت و درخواست پناهندگی ایرانیان به ترکیه شتاب گرفته، حضور این افراد هم در ترکیه پر رنگتر شده است. با توجه به افزایش عوارض خروج از کشور از یکسو و گران شدن تورهای سفر به ترکیه به دلیل افت ارزش ریال، چنانچه میزان سفر گردشگران ایرانی به ترکیه هم کاهش یابد، دور از انتظار نیست که نگاه ترکیهایها به ایرانیان منفی شود. زیرا در حالیکه مزایای حضور گردشگران ایرانی را از دست دادهاند، باید با مشکلات اقتصادی و فرهنگی پناهجویان ایرانی دست و پنجه نرم کنند.
5- نصب حتی چندساعته این کاغذ پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر نه چندان مهمی چون دنیزلی، میتواند برای ما ایرانیان یک تلنگر باشد. اکنون بهتر میتوانیم افغانستانیهایی را درک کنیم که ورودشان به پارک صفه اصفهان، استخر شنا، مدرسه کودکانمان و... ممنوع اعلام میکردیم.
6- چند ساعت پس از نوشتن چنین متنی، پلیس وارد عمل شده، فروشنده را بازداشت و به اداره پلیس برد. پس از کتککاری وی، تعهد کتبی گرفت که دیگر چنین کاری را تکرار نکند. واکنش برخی از رسانهها و مردم ترکیه در شبکههای اجتماعی، اعلام برائت و انزجار از این رفتار «نژادپرستانه» بود. کاش پلیس ما هم اگر با آزار دهندگان افغانستانیها در ایران کاری ندارد، دستکم خودش به آنها بیش از این توهین نمیکرد.
7- تلنگر دیگر هم به ما مردم است و هم به مسئولینمان. پناهجویی نه تنها مایه خفت و خواری خود پناهجو میشود، بلکه به آبروی کلا کشور وی آسیب میزند. اگرچه شوربختانه عرصه برای برخی (و نه همه) بسیار تنگ شده، اما اگر بسیاری از کارهایی که دیدهام پناهجویان ایرانی در ترکیه انجام میدهند را در همان ایران انجام دهند، وضعمان خیلی بهتر از اینها میشد. مسئولینمان هم کاش سرشان را از زیر برف بیرون میآوردند و میدیدند وضعیت کشور بدتر از آن است که با شعارهای توخالی بتوان بر آن سرپوش گذاشت. نرخ مهاجرت و پناهجویی ایرانیان در کنار کشورهایی همچون سوریه و افغانستان جای گرفته است. آیا منتظرند سوریهای شدن و افغانستان شدن ایران را عینیتر از این ببینند؟
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
عکس و خبرش به سرعت در فضای مجازی ایران پیچید. روی کاغذی پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر دنیزلی ترکیه، نوشته: «ورود مشتریان ایرانی، سوری و افغانستانی به این فروشگاه و خریدشان ممنوع است. اگر وارد شوند، کتک میخورند و مسئولیتش با ما نیست».
بهعنوان کسی که چندین سال است در ترکیه زندگی میکند و پایاننامه دکترایش هم درباره ایرانیانی است که به ترکیه میآیند، چند نکته را درباره این عکس توضیح میدهم:
1- بارها نوشتهام که نگاه عمومی ترکیهایها به ایرانیان بسیار خوب است. ترکیه بخش عمدهای از اقتصادش بر پایه گردشگری است و ایران هم بخش عمدهای از گردشگرانش (سالانه دو و نیم میلیون نفر) به ترکیه میرود. بنابراین هم دولت و مردم این کشور تلاش دارند ایرانیان را در ترکیه راضی نگه دارند تا این بازار را از دست ندهند. همین است که برای نوروز، بسیاری از شهرهای شرقی ترکیه مراسم استقبال رسمی از گردشگران ایرانی برگزار میکنند و شهرهای دیگری همچون استانبول هم، پر است از بنرهایی که به فارسی نوروز را به ایرانیان شادباش میگوید. برخوردهای منفی با ایرانیان بسیار استثنایی است و نمیتواند مایه صدور حکم کلی شود.
2- در اینگونه موارد، بسیاری از ایرانیان سخن از تحریم گردشگری ترکیه به میان میآورند. شوربختانه واقعیت تلخ این است که ترکیه اکنون جزو اندکشمار کشورهایی است که گردشگران ایرانی را به سادگی میپذیرد و به آنان احترام میگذارد. یادمان باشد سالها سخن از تحریم حج به میان میآوردیم تا عربستان را به ظن خود وادار به پوزشخواهی کنیم. اما عربستان خودش پیشدستی کرد و دو سال پیش شرایط حج برای ایرانیان را بسیار دشوار ساخت؛ تا جایی که اگر با آنان وارد مذاکره نمیشدیم، حاجیان ایرانی را نمیپذیرفت.
4- فروشگاهی که پشت شیشهاش این جمله را نوشته بود، در دنیزلی است. شهر دنیزلی با وجود جاذبههایی همچون پاموکقلعه، چندان مورد توجه گردشگران ایرانی نیست. در عوض، بسیاری از پناهجویان ایرانی به این شهر فرستاده میشوند. بر پایه آمار سال پیش، نزدیک 10 هزار پناهجوی سوری، نزدیک 3.5 هزار پناهجوی ایرانی و بیش از دو هزار پناهجوی افغانستانی در این شهر به سر میبرند. اینها رتبه نخست تا سوم پناهجویان را در این شهر دارند. همانگونه که در یادداشتهای دیگر اشاره کردهام، بسیاری از ایرانیانی که در ترکیه درخواست پناهندگی میدهند، ادعاهایی همچون همجنسگرایی یا تغییر دین به مسیحیت دارند که با باورهای دینی مردم ترکیه به شدت ناهمخوان است. در چند ماه گذشته که شدت مهاجرت و درخواست پناهندگی ایرانیان به ترکیه شتاب گرفته، حضور این افراد هم در ترکیه پر رنگتر شده است. با توجه به افزایش عوارض خروج از کشور از یکسو و گران شدن تورهای سفر به ترکیه به دلیل افت ارزش ریال، چنانچه میزان سفر گردشگران ایرانی به ترکیه هم کاهش یابد، دور از انتظار نیست که نگاه ترکیهایها به ایرانیان منفی شود. زیرا در حالیکه مزایای حضور گردشگران ایرانی را از دست دادهاند، باید با مشکلات اقتصادی و فرهنگی پناهجویان ایرانی دست و پنجه نرم کنند.
5- نصب حتی چندساعته این کاغذ پشت شیشه یک اغذیهفروشی در شهر نه چندان مهمی چون دنیزلی، میتواند برای ما ایرانیان یک تلنگر باشد. اکنون بهتر میتوانیم افغانستانیهایی را درک کنیم که ورودشان به پارک صفه اصفهان، استخر شنا، مدرسه کودکانمان و... ممنوع اعلام میکردیم.
6- چند ساعت پس از نوشتن چنین متنی، پلیس وارد عمل شده، فروشنده را بازداشت و به اداره پلیس برد. پس از کتککاری وی، تعهد کتبی گرفت که دیگر چنین کاری را تکرار نکند. واکنش برخی از رسانهها و مردم ترکیه در شبکههای اجتماعی، اعلام برائت و انزجار از این رفتار «نژادپرستانه» بود. کاش پلیس ما هم اگر با آزار دهندگان افغانستانیها در ایران کاری ندارد، دستکم خودش به آنها بیش از این توهین نمیکرد.
7- تلنگر دیگر هم به ما مردم است و هم به مسئولینمان. پناهجویی نه تنها مایه خفت و خواری خود پناهجو میشود، بلکه به آبروی کلا کشور وی آسیب میزند. اگرچه شوربختانه عرصه برای برخی (و نه همه) بسیار تنگ شده، اما اگر بسیاری از کارهایی که دیدهام پناهجویان ایرانی در ترکیه انجام میدهند را در همان ایران انجام دهند، وضعمان خیلی بهتر از اینها میشد. مسئولینمان هم کاش سرشان را از زیر برف بیرون میآوردند و میدیدند وضعیت کشور بدتر از آن است که با شعارهای توخالی بتوان بر آن سرپوش گذاشت. نرخ مهاجرت و پناهجویی ایرانیان در کنار کشورهایی همچون سوریه و افغانستان جای گرفته است. آیا منتظرند سوریهای شدن و افغانستان شدن ایران را عینیتر از این ببینند؟
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
فارسیدوستی و باستانگرایی قاجاریان
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده (متن کامل در اینجا): برخی قومگرایان میگویند که بیشتر حکومتهای ایران سده سوم پس از اسلام تا قاجار، ترک بودند؛ اما پهلوی که آمد، سیاست باستانگرایی و فارسیگرایی را در پیش گرفت و زبانهایی همچون ترکی را به کناری نهاد.
در این یادداشت نشان میدهم که حتی اگر قاجار باقی مانده بود، باز هم همین روش در پیش گرفته میشد.
✅ تا نیمه دوره قاجار همچنان شاهنامه اصلیترین منبع تاریخ ایرانیان بود و شاهان قاجار نیز شاهنامه را پاس میداشتند. آغامحمدخان دستور داده بود شبها برایش شاهنامه بخوانند. اما فتحعلی شاه خودش شاهنامهخوان بود و دستور داد تاریخ قاجار و رشادتهای عباس میرزا در جنگ با روس را در کتابی به نظم شاهنامه بسرایند که «شهنشاهنامه صبا» نام گرفت.
خود عباس میرزا، آنچنانکه منشی سفیر انگلیس در خاطراتش نوشته، «شاهنامه فردوسی را بسیار دوست دارد و همیشه آنرا مطالعه میکند».
✅ باستانگرایی هم از دوره قاجار آغاز میشود. بهویژه از دوره فتحعلی شاه. «تاج کیانی» نخستین بار پس از فروپاشی ساسانیان، به دستور همین فتحعلی شاه ساخته شد و بر سر او و شاهان بعدی قاجار جای گرفت. اما آنچنانکه عباس امانت در «قبله عالم» نشان داده، در دوره ناصرالدین شاه این باستانگرایی اوج میگیرد.
در میان مردم نیز، عموما آذربایجانیهایی همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده و زینالعابدین مراغهای جزو پیشگامان باستانگرایی بودند.
باستانگرایی در بسیاری از جنبههای هنر قاجار هم رسوخ کرد. از فرشبافی و تصویرسازی کتابها گرفته تا کاشیکاری و دیگر تزئینات خانهها و کاخهایی که بیشترشان برای شاهان و شاهزادگان قاجار ساخته میشد. برای نمونه، «فرش هوشنگشاهی» در همین دوره رواج یافت. در این گونه فرش، تصاویر شاهان باستان ایران بر روی فرش بافته میشد که چون بیش از همه تصویر هوشنگ بود، به فرش هوشنگشاهی شناخته میشد. در بسیاری از این فرشها، تصویر شاهان قاجار در کنار تصویر هوشنگ یا دیگر شاهان باستان بافته میشد.
✅ سرهنویسی فارسی، یعنی تنها به کار گرفتن واژههای فارسی و دوری گزیدن از واژههای عربی، نخستین بار در دوره قاجار و آن هم بیشتر به دست شاهزادگان قاجار آاغاز گردید. جلالالدین میرزا، پسر فتحعلی شاه قاجار کتاب «نامه خسروان» را در ستایش شاهان ایران باستان به فارسی سره نوشته است. سالها بعد، نادرمیرزای قاجار که از نوادگان فتحعلی شاه بود، این سرهنویسی فارسی را در کتاب ارزشمند «خوراکهای ایرانی» پی گرفت؛ آن هم در شهر تبریز.
✅ اما کنار رفتن زبانهای محلی به نفع زبان ملی هم نه از دوره پهلوی، بلکه از دوره قاجار آغاز گشت. چه در مدارسی که در دوره قاجار به شیوه مدارس مدرن گشایش یافت و تنها به زبان فارسی تدریس میشد (ناگفته نماند که در مکتبخانههای قدیمی و پیش از قاجار نیز تنها زبان فارسی و عربی آموخته میشد، حتی در تبریز و دیگر نقاط کشور)، چه در برگردان آثار و کتابهای اروپایی به زبان فارسی (و نه زبانهای محلی همچون ترکی آذری). جالب اینکه هم بنیانگذاران مدارس نوین در ایران خودشان همچون میرزاحسن رشدیه تبریزی، اهل آذربایجان بودند و هم بیشتر مترجمان و نویسندگان سالهای پایانی دوره قاجار.
✅ در این میان از همه جالبتر، حکایت واپسین نسل خاندان شاهان قاجار است که از میان دو زبان ترکی که زبان قومیشان بود و زبان فارسی که زبان ملیشان، دومی را برگزیدند. شاهزاده «سلطانعلی میرزا» برادرزاده احمدشاه که واپسین رئیس ایل قاجار بود، در گفتگو با بیبیسی در سال ۱۳۹۱ شرح میدهد که مادر احمدشاه قاجار که در تربیت او نقش بهسزایی داشت، به وی تنها زبان فارسی را آموخت و برای همین بود که سلطانعلی میرزا زبان ترکی را نمیدانست. همچنین در همان گفتگو اشاره میکند که پدرش، سلطان مجیدمیرزا قاجار (برادر احمدشاه) چگونه به او تاکید میکرده که در فرانسه بر هویت ایرانیاش پافشاری کند.
✅ بسیاری از نوادگان قاجار، همچنان در ایران هستند. جالب این است که تقریبا همه این افراد هم تنها زبان فارسی را میدانند و نه زبان ترکی آذری. بسیاری از اینان، انتقادات زیادی به حکومت پهلوی دارند؛ اما سیاست زبانی در این میان جایی ندارد؛ بلکه بیشتر به خاطر بیش از حد سیاه و تاریک نشان دادن دوره قاجار دلخورند. جالب آنجاست که برخی از این قجرزادگان، اکنون در صف مقدم مبارزه با قومگرایی، دفاع از تاریخ ایران باستان و همچنین زبان فارسیاند و همین است که برخیشان به شدت نزد جریانهای قومگرا، منفورند.
✅ نگاه منفی به این دوره (بهویژه برای عهدنامههای ترکمانچای و گلستان) باعث شده بسیاری از جنبهها و زوایای این دوران، نادیده گرفته شود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده (متن کامل در اینجا): برخی قومگرایان میگویند که بیشتر حکومتهای ایران سده سوم پس از اسلام تا قاجار، ترک بودند؛ اما پهلوی که آمد، سیاست باستانگرایی و فارسیگرایی را در پیش گرفت و زبانهایی همچون ترکی را به کناری نهاد.
در این یادداشت نشان میدهم که حتی اگر قاجار باقی مانده بود، باز هم همین روش در پیش گرفته میشد.
✅ تا نیمه دوره قاجار همچنان شاهنامه اصلیترین منبع تاریخ ایرانیان بود و شاهان قاجار نیز شاهنامه را پاس میداشتند. آغامحمدخان دستور داده بود شبها برایش شاهنامه بخوانند. اما فتحعلی شاه خودش شاهنامهخوان بود و دستور داد تاریخ قاجار و رشادتهای عباس میرزا در جنگ با روس را در کتابی به نظم شاهنامه بسرایند که «شهنشاهنامه صبا» نام گرفت.
خود عباس میرزا، آنچنانکه منشی سفیر انگلیس در خاطراتش نوشته، «شاهنامه فردوسی را بسیار دوست دارد و همیشه آنرا مطالعه میکند».
✅ باستانگرایی هم از دوره قاجار آغاز میشود. بهویژه از دوره فتحعلی شاه. «تاج کیانی» نخستین بار پس از فروپاشی ساسانیان، به دستور همین فتحعلی شاه ساخته شد و بر سر او و شاهان بعدی قاجار جای گرفت. اما آنچنانکه عباس امانت در «قبله عالم» نشان داده، در دوره ناصرالدین شاه این باستانگرایی اوج میگیرد.
در میان مردم نیز، عموما آذربایجانیهایی همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده و زینالعابدین مراغهای جزو پیشگامان باستانگرایی بودند.
باستانگرایی در بسیاری از جنبههای هنر قاجار هم رسوخ کرد. از فرشبافی و تصویرسازی کتابها گرفته تا کاشیکاری و دیگر تزئینات خانهها و کاخهایی که بیشترشان برای شاهان و شاهزادگان قاجار ساخته میشد. برای نمونه، «فرش هوشنگشاهی» در همین دوره رواج یافت. در این گونه فرش، تصاویر شاهان باستان ایران بر روی فرش بافته میشد که چون بیش از همه تصویر هوشنگ بود، به فرش هوشنگشاهی شناخته میشد. در بسیاری از این فرشها، تصویر شاهان قاجار در کنار تصویر هوشنگ یا دیگر شاهان باستان بافته میشد.
✅ سرهنویسی فارسی، یعنی تنها به کار گرفتن واژههای فارسی و دوری گزیدن از واژههای عربی، نخستین بار در دوره قاجار و آن هم بیشتر به دست شاهزادگان قاجار آاغاز گردید. جلالالدین میرزا، پسر فتحعلی شاه قاجار کتاب «نامه خسروان» را در ستایش شاهان ایران باستان به فارسی سره نوشته است. سالها بعد، نادرمیرزای قاجار که از نوادگان فتحعلی شاه بود، این سرهنویسی فارسی را در کتاب ارزشمند «خوراکهای ایرانی» پی گرفت؛ آن هم در شهر تبریز.
✅ اما کنار رفتن زبانهای محلی به نفع زبان ملی هم نه از دوره پهلوی، بلکه از دوره قاجار آغاز گشت. چه در مدارسی که در دوره قاجار به شیوه مدارس مدرن گشایش یافت و تنها به زبان فارسی تدریس میشد (ناگفته نماند که در مکتبخانههای قدیمی و پیش از قاجار نیز تنها زبان فارسی و عربی آموخته میشد، حتی در تبریز و دیگر نقاط کشور)، چه در برگردان آثار و کتابهای اروپایی به زبان فارسی (و نه زبانهای محلی همچون ترکی آذری). جالب اینکه هم بنیانگذاران مدارس نوین در ایران خودشان همچون میرزاحسن رشدیه تبریزی، اهل آذربایجان بودند و هم بیشتر مترجمان و نویسندگان سالهای پایانی دوره قاجار.
✅ در این میان از همه جالبتر، حکایت واپسین نسل خاندان شاهان قاجار است که از میان دو زبان ترکی که زبان قومیشان بود و زبان فارسی که زبان ملیشان، دومی را برگزیدند. شاهزاده «سلطانعلی میرزا» برادرزاده احمدشاه که واپسین رئیس ایل قاجار بود، در گفتگو با بیبیسی در سال ۱۳۹۱ شرح میدهد که مادر احمدشاه قاجار که در تربیت او نقش بهسزایی داشت، به وی تنها زبان فارسی را آموخت و برای همین بود که سلطانعلی میرزا زبان ترکی را نمیدانست. همچنین در همان گفتگو اشاره میکند که پدرش، سلطان مجیدمیرزا قاجار (برادر احمدشاه) چگونه به او تاکید میکرده که در فرانسه بر هویت ایرانیاش پافشاری کند.
✅ بسیاری از نوادگان قاجار، همچنان در ایران هستند. جالب این است که تقریبا همه این افراد هم تنها زبان فارسی را میدانند و نه زبان ترکی آذری. بسیاری از اینان، انتقادات زیادی به حکومت پهلوی دارند؛ اما سیاست زبانی در این میان جایی ندارد؛ بلکه بیشتر به خاطر بیش از حد سیاه و تاریک نشان دادن دوره قاجار دلخورند. جالب آنجاست که برخی از این قجرزادگان، اکنون در صف مقدم مبارزه با قومگرایی، دفاع از تاریخ ایران باستان و همچنین زبان فارسیاند و همین است که برخیشان به شدت نزد جریانهای قومگرا، منفورند.
✅ نگاه منفی به این دوره (بهویژه برای عهدنامههای ترکمانچای و گلستان) باعث شده بسیاری از جنبهها و زوایای این دوران، نادیده گرفته شود.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
انصاف نیوز
فارسیدوستی و باستانگرایی قاجاریان
امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی دربارهی تاریخ زبان فارسی و تاثیر دوره قاجار بر آن نوشت: اصولا یک نقد قومگرایان ایرانی این است که بیشتر حکومتهای ایران سده سوم پس از اسلام تا قاجار، ترک بودند. اما پهلوی که آمد سیاست فارسیگرایی…