مفید باشیم
34 subscribers
822 photos
1.17K videos
12 files
6 links
فرزندانتان را دوست بدارید، به خاطر خودشان نه برای خودتان

علاقه مندی هایتان را به فرزندانتان تحمیل نکنید، اگر هنر علاقه مند کردنشان را ندارید
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#عبرت
کار گروهی رو باید از مورچه‌ها یاد گرفت
🐜🐜🐜🐜🐜🐜
@mofid_bashim
#اندکی_تفکر

ﺍﻧﺴﺎﻥِ ‏«ﺳﺴﺖ مغز» ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ‏«ﺗﻐﯿﯿﺮ» می‌ترسد. ﺍﻭ ﺩﺭ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻣﻨﯿﺖ می‌کند ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ‏«ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﺎﺯﮔﯽ» ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺩﺭﺩ، ﺩﺭﺩِ ﺩﯾﺪﮔﺎﻫﯽ ﺗﺎﺯه ﺍﺳﺖ.

مارتین ﻟﻮﺗﺮکینگ
@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

#حرف_حساب رو باید از زبان هر کسی که بود شنید و بهش فکر کرد

@mofid_bashim
#داستان #عبرت

سال‌ها پیش در کلاسی شلوغ، ساعت مچی گران‌قیمت یکی از دانش‌آموزان ثروتمند گم شد. دانش‌آموز با گریه به معلم گفت: «آقا، ساعت من دزدیده شده!»
معلم رو به کلاس کرد و گفت: «هرکس ساعت را برداشته، لطفاً پس بدهد.» اما هیچکس تکان نخورد.

معلم که نمی‌خواست پای ناظم و پلیس به میان بیاید و آبروی کسی برود، فکری کرد و گفت:
«همه شما بلند شوید و رو به دیوار بایستید و چشمانتان را محکم ببندید. من جیب‌های شما را یکی‌یکی می‌گردم. تا وقتی نگویم، هیچکس نباید چشمانش را باز کند.»
دانش‌آموزان اطاعت کردند. در میان آن‌ها، پسری فقیر بود که ساعت را برداشته بود. او از ترس می‌لرزید و عرق سردی بر پیشانی‌اش نشسته بود. او می‌دانست که تا چند لحظه دیگر، آبرویش جلوی همه می‌رود، از مدرسه اخراج می‌شود و دیگر نمی‌تواند سرش را بالا بگیرد.
معلم شروع به گشتن کرد... جیب اول، دوم، سوم... تا اینکه به پسرک فقیر رسید. دست معلم ساعت را در جیب او لمس کرد. پسرک منتظر فریاد معلم بود، اما... معلم ساعت را برداشت و بدون هیچ مکثی به سراغ نفر بعدی رفت!
او جیب‌ تمام دانش‌آموزان را تا نفر آخر گشت.
سپس گفت: «خب، چشمانتان را باز کنید. ساعت پیدا شد.» و ساعت را به صاحبش داد، بدون اینکه نامی از دزد ببرد.
آن روز گذشت و معلم هرگز، حتی با یک نگاه معنی‌دار، به روی آن پسر نیاورد که او دزد بوده است.

سی سال گذشت...
آن پسرک فقیر حالا مرد موفقی شده بود. روزی معلم پیرش را دید و با شوق نزد او رفت و گفت:
«استاد، مرا می‌شناسید؟ من همان شاگردی هستم که آن روز ساعت را دزدید و شما جیبش را گشتید اما رسوایش نکردید. شما زندگی مرا نجات دادید. اگر آن روز مرا معرفی می‌کردید، آینده‌ام تباه می‌شد. می‌خواستم بپرسم چطور توانستید آن‌قدر بزرگوار باشید و حتی بعد از آن ماجرا هم نگاهتان به من عوض نشد؟»
معلم پیر لبخند مهربانی زد، دست روی شانه مرد گذاشت و جمله‌ای گفت که مرد را همان‌جا روی زمین میخکوب کرد:
«پسرم... راستش را بخواهی من اصلاً نمی‌دانستم ساعت را تو برداشته‌ای! چون من هم موقع گشتن جیب‌هایتان، چشمانم را بسته بودم...»
مرد به پای معلم افتاد و اشک ریخت. معلمی که نخواست حتی خودش چهره شاگردی که خطا کرده را ببیند تا مبادا قضاوتش نسبت به او تغییر کند...

نتیجه اخلاقی:
پوشاندن عیب دیگران، هنر مردان خداست.
تربیت کردن فقط با "نصیحت" نیست، گاهی با "ندیدن" و "گذشتن" است.
اگر خطای کسی را دیدی و آبرویش را نبردی، آن وقت ادعای انسانیت کن.

یک تلنگر زیبا:
بیایید امروز عهد ببندیم اگر رازی از کسی فهمیدیم یا لغزشی دیدیم، صندوقچه اسرار باشیم، نه بلندگوی رسوایی. شاید آن یک خطا، تمامِ حقیقتِ آن آدم نباشد.

یاد بگیریم چطور «ستار العیوب» باشیم.

@mofid_bashim
#اندکی_تفکر

آیا در «اتاق انتظار» زندگی می‌کنید؟

اگر با دقت به ذهنمان نگاه کنیم، می‌بینیم که بخش بزرگی از عمرمان را در حالتِ «انتظار» سپری می‌کنیم.

انتظار برای رسیدنِ آخر هفته، انتظار برای تعطیلات، انتظار برای بزرگ شدن بچه‌ها، انتظار برای بازنشستگی، یا انتظار برای رسیدن به آن موفقیتِ بزرگ.

این نوعِ انتظار، صبر کردن در صفِ نانوایی نیست؛ بلکه یک «وضعیتِ ذهنی» است. در این وضعیت، پیامِ پنهانِ ذهن این است:

"من این لحظه را نمی‌خواهم؛ من لحظه‌ی بعدی را می‌خواهم." "من اینجا را دوست ندارم؛ من می‌خواهم آنجا باشم."

فاجعه همین‌جاست، وقتی در حالتِ انتظار زندگی می‌کنید، «لحظه‌ی حال» را تبدیل به یک مانع، یک مزاحم، یا پُلی می‌کنید که فقط باید از روی آن رد شد تا به آینده رسید.

شما «اکنون» را قربانیِ «آینده» می‌کنید.
اما نکته‌ی ترسناک این است که آینده هرگز نمی‌آید. وقتی هم که می‌آید، دوباره نامش «اکنون» است. پس کسی که یاد گرفته منتظر باشد، تمامِ زندگی‌اش را صرفِ رسیدن به افقی می‌کند که مدام عقب‌نشینی می‌کند.

زندگی، در «مقصد» نیست؛ زندگی در خودِ «مسیر» جاری است. اگر در حینِ نوشیدنِ چای، به فکرِ تمام شدنِ آن و رفتن به سرِ کار هستید، شما چای نمی‌نوشید؛ شما دارید «انتظار» را می‌نوشید. اگر در حینِ بازی با فرزندتان، فکرتان در جلسه‌ی فرداست، شما آنجا نیستید.

بزرگترین غارتگرِ زندگی، مرگ نیست؛ بلکه عادتِ «زندگی نکردن در حال» به امیدِ «آینده‌ای بهتر» است. بیرون آمدن از اتاقِ انتظار، یعنی آشتی کردن با همین لحظه.

یعنی درکِ اینکه: «زندگیِ واقعی، همین است که الان در جریان است، نه آن تصویری که در سر داری.»
🤔
@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#برف و اسب
ارتفاعات سوادکوه مازندران

❄️🐎
@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من
تو چشمای تو آرومه، چشای بی قرار من

@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باران و کوه
مسیر کهنوج ـ بندرعباس در استان کرمان
🌧
@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حوادث
فروریختن یک پل در هرمزگان هنگام عبور کامیون از روی پل

@mofid_bashim
#ثبت_در_تاریخ
Happy New Year
پنج‌شنبه
1 ژانویه 2026 میلادی
11 دی 1404 شمسی
11 رجب 1447 قمری

@mofid_bashim
مثل کرمانشاهی

خدا دیر گیره اما شیر گیره

@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آموزشی از محمدحسین ادیب

سبد زندگی
چهار اصل طلایی

🟢 احساس ارزشمند بودن
🔴 احساس تنهایی
🔴 احساس عقب ماندگی
🔴 احساس محتاج بودن

@mofid_bashim
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#مداحی حسین طاهری

دمادم در پی خشنودی دلدار باید بود
همیشه عبد بی چون و چرای یار باید بود
امانت دستمان دادند این گنج تشیع را
نباید داد از دستش امانتدار باید بود
همانقدری که از حب علی لبریز شد قلبت
همان اندازه از بغض عدو سرشار باید بود
به فرزندم بیاموزم که بابایم به من آموخت
فقط در بند عشق حیدر کرار باید بود
خلیفه‌ی ازلی، شهنشه ابدی
نزاده مادر دهر، شبیه تو احدی
نبی به معرکه‌ها، نظر به تیغ تو داشت
بزن سر از تن خصم، علی علی مددی
علی علی مددی

به فرزندم بیاموزم که بابایم به من آموخت
فقط در بند عشق حیدر کرار باید بود
برو خرما فروشی کن ولی مفروش حیدر را
که در این عاشقی چون میثم تمار باید بود
سر دار ملامت هم علیٌ حق بگو آری
که روی دار هم دیوانه‌ی دلدار باید بود
فرار از جنگ می‌کردند بزدل‌ها، نبی فرمود
جگر می‌خواهد این میدان، بِلا فَرار باید بود
ابوتراب من و، ابوالعجائب من
به زادگاه علی، نماز واجب من
به سینه‌ام نزدم، بغیر سنگ علی
حلال‌زاده‌ام و، علی‌ست صاحب من
علی علی مددی

@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#اندکی_تفکر

فردا فقط یه اسم قشنگه
برای امروزی که داره از دست میره

@mofid_bashim

زندگی میگن برای زنده‌هاست، اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم، بریدیم که

@mofid_bashim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سکانس_برتر فیلم زنده باد زاپاتا
1952
#اندکی_تفکر

امیلیانو زاپاتا (نمادی از اغتشاش و جنگ) :

ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است

اگر در کشور، عدالتی وجود ندارد؛ تو هم اجازه نده آرامشی برای حکومت وجود داشته باشد

متولد ۸ اوت ۱۸۷۹
ترور ۱۰ آوریل ۱۹۱۹
🤔
@mofid_bashim