آنيما احتياط
99 subscribers
119 photos
1 video
33 files
115 links
www.animaehtiat.com

---

*هرنوع نقل قول از اين کانال با ذکر منبع مجاز است*
Download Telegram
از پروژه «هرات من زيباست»/
ژئوپوئتری های هرات/ #ناوار
#آنيما_احتیاط

@modulationart #شعر_ديداری
www.animaehtiat.com
بالغ و زيبا
ميوه های آب ناک به ارمغان می آورد
چنين بانوی زيبا از اين همه
غبغبب های طوفنده بر ساحل
کف

رازی باستانی به هيئت دريانورد
از فوج درناها نمايان می شود مُغاکش را درمی يابد.

زبان زيباست چشم هاش


سنگ زيباست گوش هاش ضربان می گيرد و لال

ماهی~پرنده ها از پيشانی پرواز می کنند به جانب آنجا
درخشش رعد بر صافی صخره
وقتی زبان می گشايند و باز به رجعت می روند

از پروژه «هرات من زيباست»/ #ناوار
#آنيما_احتیاط

@modulationart #شعر
www.animaehtiat.com
■توپ آبی


برف که ببارد. ببارد. اندوه
بر حتمن
بر تا
بر توپ گرد آبی


تلاش می کنم دارکوبی باشم
که معنا را سوراخ می کند
و بعد
چشم های سياهت را که کرم شده اند
بيرون می کشد


تقلا برای نشنيدن آن صدا
که حامل امانت است
می فرسايدم
انگار صافیِ صخره در پرتو مداوم کوبش موج




برف که ببارد


اندوه



استخوان می سوزد و
زن. بدن. انحنای توپ آبی
درخشش اش را به عاج هديه می دهد


زن بر دست
زنگوله ای داشته باشد
کرم ها را که از برکه بيرون آمده اند بردارد

#آنيما_احتیاط

@modulationart #شعر
www.animaehtiat.com
ما هم ماه رو به آب نو کرده بوديم

رفته بوديم دَم آتيش رودخونه داش زنجموره می کرد
بوی سرما و مه ميوه درختا بود
روز آبياری تمشکا
ببينم دستا‌تُ؟
چقده دوس داشتنی شدن انگاری ما توی خونه بوديم
کشاورزا رو می ديديم که گاواشون
ماغ می کشيدن
همه چی شده بود مث پنبه
مث دود
ليوان چایی تُو دسش بود
که با ماهيای کوچيک سبز و سيا دم کرده بودن
پرسيدم: «ساعتا از کوک افتادن؟» مث وقتی که از گاوا شير می دوشيديم
خورشيد لباس گِليشُ تنش کرد اونوق
توی چشم يکی از اونا
يه کرم شب‌تاب مث فانوس دريايي نور می داد
اون کوه کيه؟
خودم ديدم که اون پرنده شب رف توی يکی از اون گُلا و
صب دوباره وقتی باز شد بال زد و رف
به دور دورا خيره شده بود جواب نداد
نارونا تازه رسيده بودن و يه کم خسته به نظر می اومدن
ديشب تا صب بيدار بوديم
بارون روی قبرا رو شسته بود
گيس دخترا آتيش بود
حرفا از توي کتابا در اومده بودن
کُنده پير دوباره داش به هياهوی زيتونا
که خودشونُ به ساحل و صخره می کوبيدن گوش می داد
می گن هزار فرسخه؟
مث اين که يه درخ تو دلم داره سبز می شه
راه آجری پر بود از علفا‌یی که ازلا‌ی آجرا سبز شده بودن
بوی کاهدونی می اومد
توی خونه گرم بود
يه چيزی مث ميوه‌های صيد شده
نوازنده‌ها هم سازاشونُ به شاخه‌ها آويزون کرده بودن
برگشتنا همون تپه‌ رو ديديم
از توی تنش می شد استخونا‌شُ ديد
تنوری بود که هيزم ريخته باشن توش و آتيش زده باشن
رنگ کهربا بود
اون دريا کيه؟
تموم چيزای سبز
تکه تکه
سرخ شده بودن
من از توی توری پنجره می ديدم که با چوب درختای انار
دارن کمون می سازن
زبون بازکرده بودن سنگا
خودم ديدم خودم ديدم
چمبک زده بودن قورباغه‌ها توی آب
همه‌چی داش تبخير می شد
جورواجور بودن شاخه‌ها
همين‌طور به دور خيره شده بود
حالا ليوانا پراز آب شاخه‌های آل‌بالو بودن که اونا مث شراب
داشتن سر می کشيدن
اونوق ما توی ماه رفته بوديم
بوی بارون و تن گوسفندا تُو گوش کوهسون می پيچيد
کاغذا گرم شده بودن
چشا‌ش عينهو کوزه آب شبنم گرفته بود
روی کُنده نشستم
مهمونی زيتونا از دور با بوی دود قاطی شده بود
رنگ اون آبی بود که گذاشتش روی ميز
هنوز سروصدای يه عده که داشتن با بيل و کلنگ جو می کندن
به گوش می اومد
و از تو طويله گاوا ماغ می کشيدن
صدای دوشيدن زيتونای سفيد که از پستون گاوها
توی ظرفا‌ی سفالی دوشيده می شدن
شنيده می شد
من از توری پنجره اونا رو می ديدم
که با چه اشتياقی می رن
تا آبا رو جاری کنن
مث اجاقا پنجره‌ها رو روشن کرده بودن و
خش‌خش برگا رو زير پا‌ی مرغابيا می شد ديد
درياچه يخ بسه بود
تا جايی که چش کار می کرد
توی همه چی اين رودخونه‌ها بودن که شرشر می کردن و
توی شکم هر کدوم از اون زنا يه شاخه بود
که داش درخت می شد روی قبرا آب پاشيده بودن
گف: «اين اولين چيزيه که پروردگار آفريده»
گفتم:«ساعتا از کوک افتادن»
يال يکی از اون اسبا توی حنجره‌ام گير کرده بود
صداش مث صدای دلواپسی زمين بود
آفتاب گردونا گردنا شونُ هی مي‌چرخوندن
از همه چيز بخار بلند می شد
ببرا داشتن می رفتن
که پيرزنه پشت سرشون آب پاشيد
گيسوي انجيرا آب از دل شون می خورد
ما هم ماه رو به آب نو کرده بوديم
همه چي داش دم به دم آفريده می شد
يکي از اونا که دريا رو بهش سپرده بودن
يه گل نيلوفر توی چشماش بود
هر دونه اشکش که می افتاد تُو آب مرواريد می شد

از رصدکردن خواب های افلاکی با تلسکوپ سرب/ #آنیما_احتیاط / چاپ 1390
@modulationart
www.animaehtiat.com
■عطرماه

از راه پله بالا آمد با پيشانی بلند
موهاش کنار عطرماه لکه خاکستر انداخت

دويدن خرگوش ها در پياده رو تماشايي است
دويدن خرگوش ها در ابديت

تلاقی دو منحنی روی گونه هات افق های گشايش بود

رها از چون و چرا
چون زنديقی که ملافه را روی ريش هاش مچاله کند
از راه پله بالا آمدم
با پيشانی بلندم با لکه های رنگ ام بر دوش

رخصت قمرهای چرخان به گِردت
با دويدن خرگوش ها در ابديت

#آنیما_احتیاط

■عطرماه

راه پله هایی بلند و بسیار پیشانی بلندی که پر از خیال و آرزوست
موهایی که به باد می لرزد
عطر ماهی که برایش عاشق شده‌ام
کنار چشمانش لکه خاکستری دیده‌ام
هنگامی که با شتاب دویده بودم
و خرگوش‌ها از پیشم انداخته بودند
پیاده روی ابدی
با تماشایی شگفت انگیز تلاقی دو منحنی گونه‌هات
با روی من افق‌های گشایش را بود و رها شدیم
چون و چرا زندیق را
بر سر گرفته بودم ملافه‌ای به ریش هایش انداخته بود
و مچاله‌هایش را با رنگ بر دوشم نهاده بود
رخصت به قمرهای چرخان بخندید گردت را برای همیشه به عقب گذاشته بودم.
#هوش_مصنوعی #ChatGPT
اين #شعرهای_ديداری با الهام از #خط_غبار نوشته شده اند.
خط غبار :
این خط دارای حروف ریز و ساختاری مدور است. این نوع خط در ابتدا برای فرستادن پیغام هائی استفاده می‌شد که کبوتران نامه بر حامل آن بودندو همچنین خط بال هم نامیده می‌شد.
@Modulationart
www.animaehtiat.com
#آنيما_احتياط
اين #شعرهای_ديداری با الهام از #خط_غبار نوشته شده اند.
خط غبار :
این خط دارای حروف ریز و ساختاری مدور است. این نوع خط در ابتدا برای فرستادن پیغام هائی استفاده می‌شد که کبوتران نامه بر حامل آن بودندو همچنین خط بال هم نامیده می‌شد.
@Modulationart
www.animaehtiat.com
#آنيما_احتياط