آنيما احتياط
99 subscribers
119 photos
1 video
33 files
115 links
www.animaehtiat.com

---

*هرنوع نقل قول از اين کانال با ذکر منبع مجاز است*
Download Telegram
بدرود جناب هاراگوچی
به زودی ماهی گيری را منتشر می کنم
@modulationart
«گزارش از غارِ گندم»

جايي که آب از زير کوه به بيرون جريان داشت بسيار خنک و مطبوع بود. به سختي مي‌شد از قسمت فوقاني پايين چشمه وارد حفره‌اي شد که رابط بين آبشار و دهانه غار بود. اطراف کوه، درخت‌هاي بُنه، بادام، بلوط و ارس روييده بودند. وارد غار شديم. ابتدا گلوگاه کوتاهي بود که بايد خميده از آن مي‌گذشتيم و بعد از آن به پله‌هايي رسيديم که طبيعي بود و در اثرآبرفت‌گي‌هاي درون غار
درست شده بودند. از سقف روغن خوش‌بو مي‌چکيد و کف آن گِلی و لغزنده بود. از پله‌ها بالا رفتيم، حدود سيصد چهار صد تا پله بود که بعضي از آن‌ها صاف شده بودند و از حالت پلکاني به سراشيبي تغيير شکل داده بودند. وقتي بالاي پله‌ها رسيديم، از دور معبد دوازده ضلعي با گنبد هرمي، با کاشي‌هاي خشت فيروزه‌اي به چشم مي‌آمد. سنگفرش باريک و طولاني، انتهاي پله‌ها را به معبد وصل مي‌کرد.
روي ديوارهاي معبد نقش‌هاي برجسته مردان بال‌دار ديده مي‌شد که به نشانه احترام انگشت سبابه دست راست‌شان را بالا آورده بودند. از درگاه سفيد و بزرگ، داخل شديم. مشعل‌ها از چوب ارس می سوختند و از ديوارهاي معبد چشمه‌هاي زيبا با آب‌هاي رنگارنگ به سمت درياچه‌اي که پر بود از ماهي‌هاي رنگين‌کمان، جاري بودند و کف معبد انباشته از خاک‌هاي قهوه‌اي و بلوطي بود.
از در ديگر معبد که به يک دهليز باز مي‌شد، بيرون رفتيم. داخل دهليز فرهانه‌هايي نقر شده بودند که در بخش بالايي با لکه‌هاي نور پوشيده شده بود (مثل ستون‌هايي که از بالا به پايين جريان داشته باشند) و لکه‌هاي نور دقيقن در محل برخوردشان با فرهانه‌ها به شکل درخت‌هاي هزار برگ که رو به پايين نازک شده باشند در مي‌آمدند و به فرهانه‌ها که مي‌رسيدند، مثل اين مي‌ماند که آن‌ها در سدكيس‌هاي وسيع غوطه‌ورند. فرهانه‌ها به زبان‌هاي مختلف نوشته شده بودند که در يک طرح سيال مي‌شد آن‌ها را فهميد. انتهاي دهليز سکوي سنگي بود و بالاي سکو رف. رف به دو قسمت تقسيم و نام‌گذاري شده بود. قسمت اول «رفِ آفر» نام داشت و بالاي قسمت دوم نوشته بودند «رفِ جوزالنساء»
در رف آفر عده ای می رقصيدند. حرکت پاهاشان مستمر و ضربدري بود و در طول بازي تکرار مي‌شد و وقتي آهنگ تند مي‌شد حرکت پاهاشان نيز عوض مي‌شد و به حالت لي‌لي در مي‌آمد، حرکت پا، با پاي راست شروع مي‌شد و هم آهنگ با حرکات دست، پاي چپ کمي از زمين جدا و با چرخش به جلو برداشته مي‌شد. حرکات دست‌ها شامل بررسي زمين براي کاشتن گندم، بذرپاشي، آبياري، درو، چک زدن، چغل کردن، بردن گندم به سوي آسياب، آرد کردن و پختن نان و سپاس از پروردگار بود. بعد از آن مردان مي‌نشستند، آرد را خمير مي‌کردند، مي‌پختند و سپس جشن درو را بر پا مي‌کردند به اين ترتيب که دست‌هاي آن‌ها به گردن يک ديگر گره مي‌خورد و بعد ازآن دوباره مراحل دعا و سجده به درگاه پروردگار را به جا مي‌آوردند.
در رف جوزالنساء، يک گياه روييده بود با ميوه‌هايي شکل ستاره، که گاه از دور زناني گندمگون به نظر مي‌رسيدند. در کنار اين گياه کاريزي بود که از رودخانه کرخايا سرچشمه مي‌گرفت و ديوارهاي اين کاريز پر بود از ترانه‌هاي زيبا به خط آب.

مکتوب سوم (شيخ سرخ)
از شعر بلند زاينده رود
از مجموعه رصدکردن خواب های افلاکی با تلسکوپ سُرب
#آنيما_احتياط
@modulationart
#شعر
خيره می شوی به من
وآفتاب را در حرارت خويش ذوب می کنی
بی آن که حتا لحظه ای پلک بزنم

دست هايم شکل سنگ
و به شکل خود سنگ در می آيد



می خندم
آب از کرانه بی نهايت يک پارچه اش دست هايت را
زير پاهاي مان می کشد عقب

سنگ ريزه ها و صدف ها و زمين سست تا ما يک قدم به عقب برگرديم

خيره می شويم به برف
و رد پاهای مان
به روی آن يا خرگوشی
و خود خرﹾ گوشی که اصلن ديده نمی شود


بی آن که لحظه ای حتا پلک بزنيم
سکوتی ابدی بر توالی رقص هاي مان
گريه می کنيم
تا
می خنديم توامان

خرگوش ها
خيره می شوی به من و آفتاب را
و خودِ آفتاب را در حرارت خويش ذوب می کنی




خاموش می شود آتش و دود به بالا می چرخد
گورستان در مهيب سپيد رو به درازا

يا هنگام که يکی از عابران با تو شانه به شانه می شود و می ميرد
بی آن که حتا پلک بزند

سنگ ريزه ها و صدف ها و زمين سست
تا ما يک قدم به عقب برگرديم


دست هايم شاخه های خشکيده درخت است
ققنوس در کنار سی مرغ و سيمرغ آشيانه کرده است



سکوت ابدی برتوالی رقص های مان می خنديم و گريه می کنيم و دود

خيره می شوی به من
يا آفتاب را در حرارت خويش ذوب می کنی


بی آن که ما يک قدم
به عقب برگرديم با خرگوشی
و خود خرﹾ گوشی که اصلن ديده نمی شود

از کتاب سمفونی ها / 1382
#آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
#شعر
ساز و آواز
@ostad_shajariyan
بدرود.تنها صداست که می ماند.
@modulationart
شعرزبان1. خواجوی کرمانی1.mp4
2 MB
از پروژه شعر زبان1
خواجوی کرمانی 1
بدینسان که از ما جهانی جهانی
که با کس نمانی و با کس نمانی
تو آن شهریاری و آن شهرهاری
که خسرو نشانی و خسرو نشانی
تو آنی که قتلم توانی و دانم
که هر دم برآنی که خونم برانی
خوشا طرف بستان و دستان مستان
می ارغوانی به روی غوانی
دل یاغی باغیم باغ و دائم
تو در باغ بانی و در باغبانی
ندانم کدامی که دامی دلم را
ز نسل کیانی که اصل کیانی
چو ماهی که ماهیتت کس نداند
چه کانی که از لعل گوهر چکانی
تو جان و جهانی و جان جهانی
تو نور جنانی و حور جنانی
سزد کاردوان رخ نهد پیش اسبت
اگر باز داری سمند ار دوانی
ترا نار پستان به از نار بستان
که سیب از ترنجت کند بوستانی
تو ترخان و ترخون ز جور تو خواجو
دل از خون چو خانی و رخ زر خانی
@modulationart
www.animaehtiat.com
#خواجوی_کرمانی
#آنيما_احتياط
#شعر_زبان
چهار گوش فصل های لاعلاج
انگار آفتاب مضطرب است گريه ام نمی آيد
@modulationart
www.animaehtiat.com
#آنيما_احتياط #شعر #سمفونی_ها
ايوان_ترمه_از_کتاب_سمفونی_های_آنيما_آنيما_احتياط_.pdf
462.5 KB
يا تا با آب آبی دوشيزهمرغابی
لباس هاتان را برآويزم از دکل همه درياها
تا عطرِ تنا تنا تنن تا تن شما
گيج کند پای چوبی دزدان دريایی را دوشيزه مرغابی جان
@modulationart
www.animaehtiat.com
#آنيما_احتياط #شعر #سمفونی_ها
Hover through the fog and filthy air II
#visual_Poetry
@modulationart
www.animaehtiat.com
Shakespeare's sonnets.pdf
350.9 KB
Shakespeare's sonnets
:~Visual Poetry
Anima Ehtiat
@modulationart
www.animaehtiat.com
[تمهيد دوم ]
رشحه‌اي که برمي‌خيزد از مو موهای در هم گيسو
و به نخچير می روم به صيد آب‌هاي در تنِ تو تمشک‌های شناور
سوار بر تُرغی خوش‌بو و بلند بالا
با يال‌هاي افشان از مَرزه‌هاي مضرس مو و نور
کناره‌های گوش/ دود
لاله برمي‌خيزد از بطن روغن‌های شعله‌ور از سکه‌های کهنه
باريک سياه سرخ

از کتاب رصد کردن خواب های افلاکی با تلسکوپ سرب/ آنيما احتياط / چاپ 1390
@modulationart
www.animaehtiat.com
A visual Poetry with the "Jajimi alphabet"
anima ehtiat
@modulationart
www.animaehtiat.com
Jajimi alphabet
anima ehtiat
@modulationart
www.animaehtiat.com
ذات الحروف
از کتاب رصد کردن خواب های افلاکی با تلسکوپ سُرب/ چاپ 1390
#شعر #آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
ذات الحروف. آنیما احتياط .pdf
299.3 KB
👆PDF
ذات الحروف
از کتاب رصد کردن خواب های افلاکی با تلسکوپ سُرب/ چاپ 1390
#شعر #آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
پيش فرض‌ها:
یک.
در راه ماه بود
که دريافتم
گل سرخ، تدبيری مضاعف است

دو.
سطر را که برمی داشتم
براي خودم لااقل کافی بود
هم قد کشيده بودم
هم عقل‌ام می رسيد که بايد اين گنجشک‌ها را با سنگ بزنم
وجيغ دختر همسايه را که در اضلاع درخت حامله بود
نترسانم

خانم معلم گفت:
«حسابت را مي‌رسم»
من هم دستش را گاز گرفتم
به يکی از همان گنجشک‌ها گفتم:
«به اين معلم‌ها نبايد رو بدهيم
سوارمان می شوند»

سطر را که برداشتم
بزرگ ترک شده بودم
عقل‌ام هم مي‌رسيد
روي تخته سياه نوشتم
اين شعار نيست
ما استخوان شما گنجشک‌ها را با گچ اشتباه نگرفته‌ايم
ما از چشم‌های اين حسود خانگي بدمان مي‌آيد
که چوب گرفته در دست و مثل ميرغضب اين‌جا ايستاده است

سه.
همه چيز از آن ماژيک ساده شروع شد
که می خواستند با آن ماهی صيد کنند
اما نشد

دهان ماهي رنگی شده بود
گفتم:
«قرمز خوب نيست
بياييد مثلن زردش کنيم»
پدر طبق معمول گفت: «نع»

ذرات روغن در هوا پرت و پلا می شد
و فلس‌های خاکی برق می زدنند

چهار.
جنگ تمام شده بود
وکاغذ‌ها يواشکي مملو از سطر شده بودند

بعد از اتمام خدمت سربازي
مي‌خواستم کيف‌ام را پر از قلوه سنگ کنم و براي قورباغه‌ها
جامدادي بخرم. (که قلوه سنگ کم آوردم و نشد)

- سلام
- سلام و زهرمار

اين تنها جمله‌اي است که در ذهنم مانده است
و با اين‌حال
مثل گوگرد در هوا
با برگ‌هايم قاطی نمی شود

پنجم.
صندلی مجال نشستن نمی داد
چشم‌هايش مثل انگور سياه بود

با ذغال روي موزائيک نقاشی می کشيدم
چشم چشم دو ابرو
دهن و
دماغ و
گيسو
پوست سفيد و گردو
چشم سياه و آهو

شدم - صفر-

شش.
بالاي يک درخت انگور
حباب چشم‌های گربه خيس بود و می لرزيد

به يک شاخه آويزان شدم و نحو حياط را
در خطوط مطلق
تلفظ کردم

هفت.
سعی کن برای خودت کار دست و پا کنی
مادرم گفت.
سعي کن برای خودت احترام قائل باشی
پدرم گفت.
رفتم کنار کوير و چند فعل و يک مشت حرف برداشتم
سعي کن با خودت هميشه جنون ستاره‌ها را داشته باشی
خودم گفتم.

هشت.
تني که گريز بود
تني که درتنانگی اش سرو بود
وجرأت پرواز را ميان سلول‌هايش تقسيم می کرد

و در غبار باغچه، بخار خون نارنج را قهوه‌ای می کرد
نارنج می تواند صنوبر باشد
و حوض قطاري که يک واگن پر از آب است
با تنی که گريز بود
تنی که در تنانگی اش سرو بود

نه.
ساعت براي آن که جنين باقي بماند
نگين يک عبارت طولاني شده بود
ساعت جن را ديد و مفرغ‌ها ترکيب عجيبي از الف
و خطوط فسفري را جمع کردند
اسليمی مادرِ بهار خواهد ماند
—————————————————-
پيش فرض ها
از کتاب رصد کردن خواب های افلاکی با تلسکوپ سُرب/ شعرهاي تابستان 1382 تا پائيز 1386/ چاپ 1390
#شعر #آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
عريضه_نويس_ها
از مجموعه ضيافت در نثر باغ انجیر
#شعر #آنیما_احتیاط
@modulationart
www.animaehtiat.com