آنيما احتياط
99 subscribers
119 photos
1 video
33 files
115 links
www.animaehtiat.com

---

*هرنوع نقل قول از اين کانال با ذکر منبع مجاز است*
Download Telegram
نور سايه ندارد
اما چون بتابد بر چهره ات
سايه اش نمايان شود بر ديوار
#داوودی_سفيد
#ناوار
#آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
White chrysanthemums .pdf
693.9 KB
نور سايه ندارد
اما چون بتابد بر چهره ات
سايه اش نمايان شود بر ديوار
#داوودی_سفيد
#ناوار
#آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
بازخوانی پنج غزل حافظ
از ساحت «:~ شعر ديداری» با الفبای جيرفتی
#آنيما_احتياط
@modulationart
حافظ.pdf
839.3 KB
بازخوانی پنج غزل حافظ
از ساحت «:~ شعر ديداری» با الفبای جيرفتی
#آنيما_احتياط
@modulationart
وقتي که در زمين منتشر بود تا سينه از روغن پر شود
بوي چيزي مي‌آيد
درد که شروع مي‌شود از سينه سينه باغ
که همچون ستاره‌هاي تافته تا آن درخت برسيد
با موهايي از آن کشتي عظيم دوست داشتني
#عدم #رصد_کردن_خواب_های_افلاکی_با_تلسکوپ_سرب #آنيما_احتياط
@modulationart
#شعر
عدم يک.pdf
399.2 KB
وقتي که در زمين منتشر بود تا سينه از روغن پر شود
بوي چيزي مي‌آيد
درد که شروع مي‌شود از سينه سينه باغ
که همچون ستاره‌هاي تافته تا آن درخت برسيد
با موهايي از آن کشتي عظيم دوست داشتني
#عدم #رصد_کردن_خواب_های_افلاکی_با_تلسکوپ_سرب #آنيما_احتياط
PDF
@modulationart
#شعر
■زه-س-رخ


می روید
گل خرزهره
بار دیگر در جنون خویش
عصر
عطف منحنی.


سکوت رُزﹾ مار
پس دریغ ام می آید

که لغت
بنشیند و سیاهش کند
بر تنت

فزونی کند اندوه بر ماه
از ماه می کاهد نور زیتون
تپه سفید

می روید
گل
خر_زهره

آ - دم در عطف منحنی
می- باز- د
پروازش را

زه-س-رخ


#آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
#شعر
لغت نامه
نامعين
@modulationart
Audio
لغت نامه / نامعين / روخوانی از فرهنگ انگليسی به فارسی حيم / صدا : آنيما احتياط / گيتارکلاسيک : عليرضا اميرحاجبی / 1394
@modulationart
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیل که در انبانه بهانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست


طرح هر غزل حافظ (تعمدن واژه ساختار را به کار نمی برم) لايه وار است. هر بيت، لايه ای است که در «بينابينيت» با ساير ابيات قرار گرفته است. عده ای بی هوده تلاش کرده اند با پس و پيش کردن ابيات «ساختار درست غزل»!! را به ما نشان دهند در حالی که غزل های حافظ خود گواه اين حالت هستند که به جز بيت اول و آخر، ساير ابيات قابليت جابجايي دارند.
#حافظ
#آنيما_احتياط
@modulationart
ونسان روي مبل چرت می زد.
گفتم:
«من هميشه دوست داشتم پرنده مي شدم»
با چشمان نيمه باز، نيم هوشيار و انگار در مکاشفه، لبخند زد و گفت:
«براي پرنده شدن بايد فنا بشوي»
پرسيدم:
«فنا شدن چگونه است؟»
ونسان گفت:
«سفيد، آن قدر سفيد که ديگر خود سفيدي هم محو شود»
پدرگفت:
«کنار چرخ خياطي را نگاه کردي؟»
مادر گفت:
«بله، آن جا نبود»
پدر زيرلب غرولُند کرد.
مادر گفت:
«نگران نباش، پيدا مي شود»
پدر گفت:
«تمام زندگي من در نگراني طي شده است، اين هم روش»
مادر گفت:
«توي گوني ساعت ها را هم مي گردم، شايد قاطي آن ها باشد»
پدر خشمش شدت گرفت. گفت:
«به هرکس بگويي زنم همه ساعت ها را جمع کرده و جاي آن ها گل آفتاب گردان گذاشته باور نمي کند»
مادرگفت:
«هرکس، به اندازه همان هرکس اهميت دارد»
پدر با لحني تمسخر آميز گفت:
«بله، درست است، هرکس نمي تواند بفهمد تو دنبال حقيقت هستي»

از کتاب مانند کسی که آوازش را فراموش کرده است / نشر داستان
#آنيما_احتياط
@modulationart
Audio
هادی مشهدی و جيمزجويس/ ايده و شعر : آنيما احتياط / صدا : آنيما احتياط - هادی مشهدی/ سازها : چاقو ، جام زرين ، قيچی
@modulationart
بدرود جناب هاراگوچی
به زودی ماهی گيری را منتشر می کنم
@modulationart
«گزارش از غارِ گندم»

جايي که آب از زير کوه به بيرون جريان داشت بسيار خنک و مطبوع بود. به سختي مي‌شد از قسمت فوقاني پايين چشمه وارد حفره‌اي شد که رابط بين آبشار و دهانه غار بود. اطراف کوه، درخت‌هاي بُنه، بادام، بلوط و ارس روييده بودند. وارد غار شديم. ابتدا گلوگاه کوتاهي بود که بايد خميده از آن مي‌گذشتيم و بعد از آن به پله‌هايي رسيديم که طبيعي بود و در اثرآبرفت‌گي‌هاي درون غار
درست شده بودند. از سقف روغن خوش‌بو مي‌چکيد و کف آن گِلی و لغزنده بود. از پله‌ها بالا رفتيم، حدود سيصد چهار صد تا پله بود که بعضي از آن‌ها صاف شده بودند و از حالت پلکاني به سراشيبي تغيير شکل داده بودند. وقتي بالاي پله‌ها رسيديم، از دور معبد دوازده ضلعي با گنبد هرمي، با کاشي‌هاي خشت فيروزه‌اي به چشم مي‌آمد. سنگفرش باريک و طولاني، انتهاي پله‌ها را به معبد وصل مي‌کرد.
روي ديوارهاي معبد نقش‌هاي برجسته مردان بال‌دار ديده مي‌شد که به نشانه احترام انگشت سبابه دست راست‌شان را بالا آورده بودند. از درگاه سفيد و بزرگ، داخل شديم. مشعل‌ها از چوب ارس می سوختند و از ديوارهاي معبد چشمه‌هاي زيبا با آب‌هاي رنگارنگ به سمت درياچه‌اي که پر بود از ماهي‌هاي رنگين‌کمان، جاري بودند و کف معبد انباشته از خاک‌هاي قهوه‌اي و بلوطي بود.
از در ديگر معبد که به يک دهليز باز مي‌شد، بيرون رفتيم. داخل دهليز فرهانه‌هايي نقر شده بودند که در بخش بالايي با لکه‌هاي نور پوشيده شده بود (مثل ستون‌هايي که از بالا به پايين جريان داشته باشند) و لکه‌هاي نور دقيقن در محل برخوردشان با فرهانه‌ها به شکل درخت‌هاي هزار برگ که رو به پايين نازک شده باشند در مي‌آمدند و به فرهانه‌ها که مي‌رسيدند، مثل اين مي‌ماند که آن‌ها در سدكيس‌هاي وسيع غوطه‌ورند. فرهانه‌ها به زبان‌هاي مختلف نوشته شده بودند که در يک طرح سيال مي‌شد آن‌ها را فهميد. انتهاي دهليز سکوي سنگي بود و بالاي سکو رف. رف به دو قسمت تقسيم و نام‌گذاري شده بود. قسمت اول «رفِ آفر» نام داشت و بالاي قسمت دوم نوشته بودند «رفِ جوزالنساء»
در رف آفر عده ای می رقصيدند. حرکت پاهاشان مستمر و ضربدري بود و در طول بازي تکرار مي‌شد و وقتي آهنگ تند مي‌شد حرکت پاهاشان نيز عوض مي‌شد و به حالت لي‌لي در مي‌آمد، حرکت پا، با پاي راست شروع مي‌شد و هم آهنگ با حرکات دست، پاي چپ کمي از زمين جدا و با چرخش به جلو برداشته مي‌شد. حرکات دست‌ها شامل بررسي زمين براي کاشتن گندم، بذرپاشي، آبياري، درو، چک زدن، چغل کردن، بردن گندم به سوي آسياب، آرد کردن و پختن نان و سپاس از پروردگار بود. بعد از آن مردان مي‌نشستند، آرد را خمير مي‌کردند، مي‌پختند و سپس جشن درو را بر پا مي‌کردند به اين ترتيب که دست‌هاي آن‌ها به گردن يک ديگر گره مي‌خورد و بعد ازآن دوباره مراحل دعا و سجده به درگاه پروردگار را به جا مي‌آوردند.
در رف جوزالنساء، يک گياه روييده بود با ميوه‌هايي شکل ستاره، که گاه از دور زناني گندمگون به نظر مي‌رسيدند. در کنار اين گياه کاريزي بود که از رودخانه کرخايا سرچشمه مي‌گرفت و ديوارهاي اين کاريز پر بود از ترانه‌هاي زيبا به خط آب.

مکتوب سوم (شيخ سرخ)
از شعر بلند زاينده رود
از مجموعه رصدکردن خواب های افلاکی با تلسکوپ سُرب
#آنيما_احتياط
@modulationart
#شعر
خيره می شوی به من
وآفتاب را در حرارت خويش ذوب می کنی
بی آن که حتا لحظه ای پلک بزنم

دست هايم شکل سنگ
و به شکل خود سنگ در می آيد



می خندم
آب از کرانه بی نهايت يک پارچه اش دست هايت را
زير پاهاي مان می کشد عقب

سنگ ريزه ها و صدف ها و زمين سست تا ما يک قدم به عقب برگرديم

خيره می شويم به برف
و رد پاهای مان
به روی آن يا خرگوشی
و خود خرﹾ گوشی که اصلن ديده نمی شود


بی آن که لحظه ای حتا پلک بزنيم
سکوتی ابدی بر توالی رقص هاي مان
گريه می کنيم
تا
می خنديم توامان

خرگوش ها
خيره می شوی به من و آفتاب را
و خودِ آفتاب را در حرارت خويش ذوب می کنی




خاموش می شود آتش و دود به بالا می چرخد
گورستان در مهيب سپيد رو به درازا

يا هنگام که يکی از عابران با تو شانه به شانه می شود و می ميرد
بی آن که حتا پلک بزند

سنگ ريزه ها و صدف ها و زمين سست
تا ما يک قدم به عقب برگرديم


دست هايم شاخه های خشکيده درخت است
ققنوس در کنار سی مرغ و سيمرغ آشيانه کرده است



سکوت ابدی برتوالی رقص های مان می خنديم و گريه می کنيم و دود

خيره می شوی به من
يا آفتاب را در حرارت خويش ذوب می کنی


بی آن که ما يک قدم
به عقب برگرديم با خرگوشی
و خود خرﹾ گوشی که اصلن ديده نمی شود

از کتاب سمفونی ها / 1382
#آنيما_احتياط
@modulationart
www.animaehtiat.com
#شعر
ساز و آواز
@ostad_shajariyan
بدرود.تنها صداست که می ماند.
@modulationart
شعرزبان1. خواجوی کرمانی1.mp4
2 MB
از پروژه شعر زبان1
خواجوی کرمانی 1
بدینسان که از ما جهانی جهانی
که با کس نمانی و با کس نمانی
تو آن شهریاری و آن شهرهاری
که خسرو نشانی و خسرو نشانی
تو آنی که قتلم توانی و دانم
که هر دم برآنی که خونم برانی
خوشا طرف بستان و دستان مستان
می ارغوانی به روی غوانی
دل یاغی باغیم باغ و دائم
تو در باغ بانی و در باغبانی
ندانم کدامی که دامی دلم را
ز نسل کیانی که اصل کیانی
چو ماهی که ماهیتت کس نداند
چه کانی که از لعل گوهر چکانی
تو جان و جهانی و جان جهانی
تو نور جنانی و حور جنانی
سزد کاردوان رخ نهد پیش اسبت
اگر باز داری سمند ار دوانی
ترا نار پستان به از نار بستان
که سیب از ترنجت کند بوستانی
تو ترخان و ترخون ز جور تو خواجو
دل از خون چو خانی و رخ زر خانی
@modulationart
www.animaehtiat.com
#خواجوی_کرمانی
#آنيما_احتياط
#شعر_زبان