من آدم برگشت به صمیمیتهای از دست رفته نیستم. از چشم افتاده را میل دیدار دوباره نیست.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
اینجا نمیشود به کسی نزدیک شد، آدمها از دور دوست داشتنیترند.
- هانس کریستین آند
- هانس کریستین آند
خودم آنجا بودم اما ذهنم مثل یک توپ شوت شده بود توی آسمان.
تماما مخصوص - عباس معروفی
تماما مخصوص - عباس معروفی
هر کسی باهات نون و نمک خورده لزوما رفیقت نیست، شاید گرسنه بوده.
- نیکولاس ویکتور
- نیکولاس ویکتور
بگذار هركه هرچه خواست بگويد. چه اهميتى دارد؟ من در لاکِ خود راحتترم، آنجا مىشود آرام و بىدغدغه زندگى كرد.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
1
معتقدم که هیچ کس، کسی را از دست نمیدهد، زیرا در واقع هیچکس کسی را در اختیار ندارد.
یازده دقیقه - پائولو کوئیلو
یازده دقیقه - پائولو کوئیلو
وقتی یکی میمیره و هیچ زخمی نداره، فرشته ها بهش میگن؛ زخم نداری؟ ینی هیچی ارزش جنگیدن نداشت تو زندگی؟
- توماس قدیس
- توماس قدیس
خودم را در وهم و خیال غرق کرده بودم و از درون نسبت به همه چیز بیاعتنا شده بودم تا دیگر به هیچ چیز فکر نکنم و بگریزم.
و تو برنگشتی - مارسلین لوریدان ایونس
و تو برنگشتی - مارسلین لوریدان ایونس
تا زمانی که زنی نتواند آزادانه در خیابانهای شهر قدم بزند، بدون ترس از آزار یا تعرض، تمدن واقعی وجود ندارد.
- ویرجینیا وولف
- ویرجینیا وولف
وقتی بعضی چیزها در خاطراتت و یا در تصوراتت میپوسند، قوانین سکوت دیگر کار نمیکنند. این درست مثل این است که خانه دارد در آتش میسوزد و تو دلت میخواهد فراموش کنی که خانه در حال سوختن است.
گربه روی شیروانی داغ - تنسی ویلیامز
گربه روی شیروانی داغ - تنسی ویلیامز
اویوتیک موویز
᭝ Stranger Things نام #سریال : چیزهای عجیب خلاصه: ماجرا در سال 1983 در شهر هاوکینز اتفاق میوفته. پسر نوجونی به نام "ویل" بعد از جدا شدن از دوستانش "مایک، داستین، لوکاس" در شب به طرز عجیبی ناپدید میشه. مادر ویل "جویس" به همراه کلانتر "هاپر" به دنبالش میگردن…
دانلود فصل جدید (پنجم) استرنجر تینگز
من دوست ندارم حق با من باشد. نمیخواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمیتوانم با قسمتی از شما که نمیداند چه میخواهد بجنگم.
- فريدا كالو
- فريدا كالو
1
شاید زندگی پیدا کردن بخشهایی از خودمان در تکه تکههایی از یک کل منسجم است، پیدا کردنی که به اندازه یک عمر طول میکشد.
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
قضاوتی که درباره دیگران کردهاید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت و مانند سیلی به صورتتان میخورد.
سقوط - آلبر کامو
سقوط - آلبر کامو
اینطور بارم آورده بودند که بترسم. از همهچیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد؛ از کوچکتر که مبادا دلش بشکند؛ از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد؛ از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.
همنوایی شبانه ارکستر چوبها - رضا قاسمی
همنوایی شبانه ارکستر چوبها - رضا قاسمی
1
وقتی کسی موقع تعریف کردن چیزی اشک میریزد، یعنی هنوز در اعماقش زخمی تازه دارد و آنقدر عمیق بوده که حتی مرورش هم دردناک است. و این، عمیقترین شکل اندوه است.
- یاسمن مصدقزاده
- یاسمن مصدقزاده
زیادیام و دیگر هیچ. آدمی خارج از برنامهام، همین و بس. ظاهرا طبیعت برنامهای برای حیات من نداشته و در نتیجه با من مانند میهمانی سرزده و ناخوانده رفتار کرده است.
یادداشتهای آدم زیادی - ایوان تور گنیف
یادداشتهای آدم زیادی - ایوان تور گنیف
1
گاهی لازمه به خودت یادآوری کنی: توی بازی زندگی؛ کارتهای فاجعهای دستت افتاده بوده، ولی تو فوقالعاده بودی.
- اروین د یالوم
- اروین د یالوم
کسی میداند من چقدر تلاش کردهام روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
برادران کارامازوف - داستایفسکی
برادران کارامازوف - داستایفسکی
1