نیلی‌شرابی|مبینا وفا
1.26K subscribers
202 photos
28 videos
19 links
ᝰ.ᐟ
کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران
می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم
Download Telegram
زنجیر ظریف گردنبندی‌ام که بارها در خود گره خورده است.
@pointperdu
#میرا(م.و)
❤3
دیگه نوبت نوشتن من نیست، هرچی عمیق‌تر میشم می‌فهمم، نمیتونم بهتر از این حسمو توصیف کنم:

شب از مهتاب سر می ره
تمام ماه، تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی، جهان خوابه

زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن، سکوتِ تو
عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشمات و می بندی...
-روزبه بمانی
@pointperdu
❤3
~°انجمن علمی‌دانشجویی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران، منتشر می‌کند:

🎙پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران📻

🎞فصل اول: سینما
📺قسمت اول: La Belle Époque

~'~'~'~'~'~'~'~'~'~
کانال انجمن علمی زبان‌ و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران
@uteheran_fr
کانال پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران
@radiofrance_ut
❤2👍1
Saison 1 - EP1 - La Belle Époque
Radio France De L'Université De Téhéran
📻پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران

🎞فصل اول: سینما
📺قسمت اول: La Belle Époque

🎙گویندگان: سارا رفیعی، مبینا زنجانیان وفا
🌎زبان: فارسی، فرانسه

تنظیم: مبینا زنجانیان وفا
~'~'~'~'~'~'~'~'~'~
کانال انجمن علمی زبان‌ و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران
@uteheran_fr
کانال پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران
@radiofrance_ut
❤6
Un grand effort pour découvrir la vie
❤8⚡1
Se réfugier à Hafez, au milieu de mes études
❤6🍓1
Les pleurs
ajoutent un charme au visage
Comme les fleuves au paysage...
❤4🦄1
Une journée très étrange
Oh God how f-cking much I want to be free!
❤8⚡1
هرچه بیشتر به جستجوی معنا گشتن
بیشتر پوچ را یافتن
کمتر رویا بافتن
سخت‌تر خود را ساختن
شکستن
مردن
باختن...

می‌خوانمت
به بلندای فریادهای این میدان
به من بگو
این چه نبردی‌ست
که انسان و بیچارگی‌هایش
به جانبازی و جراحت‌های آن
مجبور و دچارند؟
بگو باید به کجا راه یافتن
بگو تا کی, تا کی، تا کی
سوختن
ساختن؟

#میرا(م.و)
@pointperdu
❤3👍1
Une Belle Histoire
Eva sur Seine
Pourquoi penser au lendemain!❤️
❤2
Favorite place to be in the afternoon
❤6
من در خوشحال‌ترین‌ترین‌ترین حالت خودم بودم
و حالا امیرآباد واقعاً یه جور دیگه قشنگ بود.
❤7🍓3
"نان‌کشمشی و دستمال‌کاغذی"

-خانم این‌جایی که شما میگی هیچکس نمیره!...حالا بشین دیگه؛ می‌برمت.
راننده تاکسی با کمی عصبانیت، و زیادی خستگی، این را گفت و نشست. من عجله داشتم.
...
هزینه را برایش واریز کردم. رسید را نشانش دادم.
+بفرمایید، براتون پیامک میاد؟
-خانم ول کن حالا تصادف نکنیم، پونزده تومن چیزی نیست که من الان براش حواسم پرت شه معلوم نیست چقدر خرج ماشین کنم. این‌جا رو ببین توروخدا ما داریم تو چه وضعی کار می‌کنیم. ترافیک رو نگاه! برق هم که نیست، خدا لعنتشون کنه.
زیادی عصبانی بود، و زیادتر خسته.
چیزی نگفتم؛ کمی جلوتر، نان کشمشی‌ام را باز کردم. پیاده رو را نگاه می‌کردم، یکی دو گاز زدم.
سرم را که برگرداندم، راننده یک دستمال‌کاغذی را جلویم گرفته بود. گرفتم و تشکر کردم.
+میل دارین؟
سرش را آرام تکان داد. انگار نمی‌دانست.
تکه‌ای از نان‌کشمشی که دست نخورده بود را کندم و به او دادم.
می‌دانست.
سکوت کردیم.
رسیدیم.

-برای نون متشکرم دخترم...من دعات کردم، آرزو کردم خوشبخت بشی.
صدایش زیادی خسته، زیادی آرام و مهربان بود؛ و من فکر می‌کردم که انسان، چه موجود ساده‌ی پیچیده‌ایست.

#میرا(م.و)
#حال
@pointperdu
❤11