نیلیشرابی|مبینا وفا
من خودم نمیدونم این چه مدل شعریه، نه شعر کودکه نه بزرگسال، اما یه وقتایی که ترجیحم اینه که یه چیزی بنویسم و یهو یه جملهای به ذهنم میرسه، راحتم که اینطوری ابرازش کنم. شاید یه مدل حرف زدن ریتمیکه، شایدم مثل متن ترانه باشه، هرچی که هست، لحنش خودمونیه، آزاده…
نگاه میکنم، آسمون آبی نیست
دیگه سنگ رنگی لب چشمه نیست
تو دلگیری و ساقهها خم شدن
با اینکه خود خاک اصلاً تشنه نیست
به چشمم چنان کوه، بیجون شده
که نقشش برای کسی تکیه نیست
همه ماهیا مردن از حس بغض
تو دریا براشون جای گریه نیست
از اینکه تو دلگیری، دلگیره ماه
دیگه نوری حتی تو اون چهره نیست
یه جوری دلش تیرهس از آه تو
که عکسش دیگه حتی تو برکه نیست
#میرا(م.و)
@pointperdu
دیگه سنگ رنگی لب چشمه نیست
تو دلگیری و ساقهها خم شدن
با اینکه خود خاک اصلاً تشنه نیست
به چشمم چنان کوه، بیجون شده
که نقشش برای کسی تکیه نیست
همه ماهیا مردن از حس بغض
تو دریا براشون جای گریه نیست
از اینکه تو دلگیری، دلگیره ماه
دیگه نوری حتی تو اون چهره نیست
یه جوری دلش تیرهس از آه تو
که عکسش دیگه حتی تو برکه نیست
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤2🦄1
رنگهای روغنیام را چند سال پیش در ظرف پلاستیکی بیسکورول شکلاتی گذاشته بودم.
این بار تصمیم گرفتم پرت و پلا بکشم. هر شکل و رنگ و طرحی که مغزم در لحظه و دستم ناگهان انتخاب میکند را اجرا میکنم و قلم را هر شکلی که دستم راحتتر است میگیرم. در همان چند تابلویی که کشیدم، همیشه از یک شکل خاص، یک موضوع مشخص یا یک تصویر دیگر الگو گرفتهام، این بار میخواهم بگذارم نقاشی، خودش باشد، همانطور که هست. رنگها با هم همخوانی ندارند؛ نداشته باشند! شکلها ناهماهنگاند؛ باشند! این همه ساختار و سختگیری تا به حال مرا به کجا برده؟من حتی تابهحال به رنگ و قلم و نقاشی هم اجازهی "خود بودن" ندادهام!
خسته شدم. فکر میکنم اگر این تابلو را تمام کنم، شاید بهتر است اسمش را "ساختار بیحوصلگی" بگذارم. ناامید از زشتی خطهای ناهماهنگ روی بوم، بلند میشوم. از اتاق بیرون میروم. یک لحظه برمیگردم و تابلو را میبینم. اجتماع رنگهای ناهماهنگ، از دور، تصویری شبیه یک منظرهی سبز ساختهاند؛ و چه عجیب! من میخواستم دریا بکشم، که بلد نبودم! آن قدر تلاشی برای کشیدن منظرهی سبز نداشتم که حتی رنگ سبز را از ظرف رنگها درنیاوردهام!
نقاشی من این بار تصمیم گرفت این شکلی باشد، خودش، همانطوری که هست. خیلی زیبا نیست، ساختار خاصی ندارد و رنگهایش، بدون آنکه آسیبی به دیگری زده باشند، با خود بودنشان، خود دیگری را تشکیل دادند. همانقدر که ظرف پلاستیکی بیسکورول و رنگ روغن، هر دو خود هستند، هیچ ربطی به هم ندارند اما در کنار هم، ساختهاند.
حالا که این رنگهای ناهماهنگ پراکنده، کمی خودشان را پیدا کرده و تصویری را شکل دادهاند که کمی قابل فهم باشد، میشود رویش کار کرد، تا منظرهتر باشد. دیگر حداقل میشود فهمید که چه چیزی برای بهتر شدنش، بهتر است.
حالا سبز را برمیدارم.
#میرا(م.و)
@pointperdu
این بار تصمیم گرفتم پرت و پلا بکشم. هر شکل و رنگ و طرحی که مغزم در لحظه و دستم ناگهان انتخاب میکند را اجرا میکنم و قلم را هر شکلی که دستم راحتتر است میگیرم. در همان چند تابلویی که کشیدم، همیشه از یک شکل خاص، یک موضوع مشخص یا یک تصویر دیگر الگو گرفتهام، این بار میخواهم بگذارم نقاشی، خودش باشد، همانطور که هست. رنگها با هم همخوانی ندارند؛ نداشته باشند! شکلها ناهماهنگاند؛ باشند! این همه ساختار و سختگیری تا به حال مرا به کجا برده؟من حتی تابهحال به رنگ و قلم و نقاشی هم اجازهی "خود بودن" ندادهام!
خسته شدم. فکر میکنم اگر این تابلو را تمام کنم، شاید بهتر است اسمش را "ساختار بیحوصلگی" بگذارم. ناامید از زشتی خطهای ناهماهنگ روی بوم، بلند میشوم. از اتاق بیرون میروم. یک لحظه برمیگردم و تابلو را میبینم. اجتماع رنگهای ناهماهنگ، از دور، تصویری شبیه یک منظرهی سبز ساختهاند؛ و چه عجیب! من میخواستم دریا بکشم، که بلد نبودم! آن قدر تلاشی برای کشیدن منظرهی سبز نداشتم که حتی رنگ سبز را از ظرف رنگها درنیاوردهام!
نقاشی من این بار تصمیم گرفت این شکلی باشد، خودش، همانطوری که هست. خیلی زیبا نیست، ساختار خاصی ندارد و رنگهایش، بدون آنکه آسیبی به دیگری زده باشند، با خود بودنشان، خود دیگری را تشکیل دادند. همانقدر که ظرف پلاستیکی بیسکورول و رنگ روغن، هر دو خود هستند، هیچ ربطی به هم ندارند اما در کنار هم، ساختهاند.
حالا که این رنگهای ناهماهنگ پراکنده، کمی خودشان را پیدا کرده و تصویری را شکل دادهاند که کمی قابل فهم باشد، میشود رویش کار کرد، تا منظرهتر باشد. دیگر حداقل میشود فهمید که چه چیزی برای بهتر شدنش، بهتر است.
حالا سبز را برمیدارم.
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤3🦄1
رادمهر میگه: امشب بهترین شب عمرمه!
میگم: چرا؟!
میگه: هوا از شبای دیگه خیلی خنکتره دیگه...
دنیای بچهها اینشکلیه؛
وقتی دنیای منم این شکلیتر میشه، خیلی شادترم.
@pointperdu
میگم: چرا؟!
میگه: هوا از شبای دیگه خیلی خنکتره دیگه...
دنیای بچهها اینشکلیه؛
وقتی دنیای منم این شکلیتر میشه، خیلی شادترم.
@pointperdu
❤7
هیچکس جز خودم نمیتونه عمیقاً درک کنه که چقدر و چطور به این چندینپارهآجرِ رویهمچسبیده، عشق میورزم.
دلم تنگ شده بود...
(روز اول ترم هفت)
دلم تنگ شده بود...
(روز اول ترم هفت)
❤9⚡2
انگار یه سنگ مرمرم، که روش چند ساعت یه بار یه حجم زیادی خاک و غبار جمع میشه.
این گل رو فردای روزی که از بیمارستان اومدم، زهرا برام آورد. حالم هنوز خوب خوب نیست، مدام به خودم خاک میگیرم؛ اما هر بار میام تو اتاق، هر بار میرم تو گالری گوشیم و عکس گلم رو میبینم، انگار یه آب زلال از پاکترین چشمهی دنیااا روم جاری میشه؛ خاک و غبارم رو میشوره و میره.
حالا یه مرمر روشن، تمیز و صافم؛ رگههای نازکم جون دارن، طیف رنگهام واضح و شفافن...
خنکم؛ تازه و زندهام.
روزای خیلی سخت،
مرگ، زندگی،
گلی که زهرا برام آورده،
مرمری که گلبرگ بودن رو تجربه میکنه،
علت و معلولها! همینقدر تو در تو، و چقدر عجیب!
این گل رو فردای روزی که از بیمارستان اومدم، زهرا برام آورد. حالم هنوز خوب خوب نیست، مدام به خودم خاک میگیرم؛ اما هر بار میام تو اتاق، هر بار میرم تو گالری گوشیم و عکس گلم رو میبینم، انگار یه آب زلال از پاکترین چشمهی دنیااا روم جاری میشه؛ خاک و غبارم رو میشوره و میره.
حالا یه مرمر روشن، تمیز و صافم؛ رگههای نازکم جون دارن، طیف رنگهام واضح و شفافن...
خنکم؛ تازه و زندهام.
روزای خیلی سخت،
مرگ، زندگی،
گلی که زهرا برام آورده،
مرمری که گلبرگ بودن رو تجربه میکنه،
علت و معلولها! همینقدر تو در تو، و چقدر عجیب!
❤7
کلیدواژهها، ۱۳ مهر:
نمایشنامهخوانی هیلدا
تأمل، تأمل، تأمل
ملاقات مهشید نونهالی، و نسریندخت خطاط
لذت از همکلام شدن
بازگشت به فضای فرانسَویزهی مورد علاقه
تأمل
تاریکی کوچهی "پرنده"
تأمل
سرمای ناگهانی هوا
باد
تأمل
تأمل
محدثه
روشَنا
سکوت
آغوش
بغض
بغض
نمایشنامهخوانی هیلدا
تأمل، تأمل، تأمل
ملاقات مهشید نونهالی، و نسریندخت خطاط
لذت از همکلام شدن
بازگشت به فضای فرانسَویزهی مورد علاقه
تأمل
تاریکی کوچهی "پرنده"
تأمل
سرمای ناگهانی هوا
باد
تأمل
تأمل
محدثه
روشَنا
سکوت
آغوش
بغض
بغض
❤3👍1
من و تنهایی من، آینه در آینهایم
بینهایت، در هم، تو در تو
روبه رو را پیدا، در هم گم
من به او میگویم
تو کجایی؟ من کو؟
تو کجایی؟ من کو؟
لب من میجنبد
و هزاران لب دیگر با من،
من از این تصویرها، تکرارها میترسم
نکند این دارکوبی که نوکش خونین است
بشکند آینه را
چه تفاوت دارد، من یا او...
دارکوبخوردهترین آینهها میدانند
من از این تنهایی
به خدا نزدیکم
چون خدا هم تنهاست
چه بسی آینهها که نماز میخوانند!
اشک، ذکر است
و هقهق، رکعت
بغضهایی که فرو خورده شدند، روزهی بیافطار
خنده، دشوارترین واجب بینام اما
ثواب؟ بیمقدار!
دین من میفهمد
وحشت از ترس شکستنها را
دلهره، شایدِ تَرَکها را
بیم آن که دارکوب غم باز
بیش از این عمر کند
بکشد منها را...
من به حرمتهای آینهها آگاهم
من و تنهایی من آینه در آینهایم!
که اگر درز کند واژهای از یک ترکِ حرمت ما
من و تنهایی من
میمیریم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۲
#میرا(م.و)
@pointperdu
بینهایت، در هم، تو در تو
روبه رو را پیدا، در هم گم
من به او میگویم
تو کجایی؟ من کو؟
تو کجایی؟ من کو؟
لب من میجنبد
و هزاران لب دیگر با من،
من از این تصویرها، تکرارها میترسم
نکند این دارکوبی که نوکش خونین است
بشکند آینه را
چه تفاوت دارد، من یا او...
دارکوبخوردهترین آینهها میدانند
من از این تنهایی
به خدا نزدیکم
چون خدا هم تنهاست
چه بسی آینهها که نماز میخوانند!
اشک، ذکر است
و هقهق، رکعت
بغضهایی که فرو خورده شدند، روزهی بیافطار
خنده، دشوارترین واجب بینام اما
ثواب؟ بیمقدار!
دین من میفهمد
وحشت از ترس شکستنها را
دلهره، شایدِ تَرَکها را
بیم آن که دارکوب غم باز
بیش از این عمر کند
بکشد منها را...
من به حرمتهای آینهها آگاهم
من و تنهایی من آینه در آینهایم!
که اگر درز کند واژهای از یک ترکِ حرمت ما
من و تنهایی من
میمیریم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۲
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤4💘2
❤3
دیگه نوبت نوشتن من نیست، هرچی عمیقتر میشم میفهمم، نمیتونم بهتر از این حسمو توصیف کنم:
شب از مهتاب سر می ره
تمام ماه، تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی، جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن، سکوتِ تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشمات و می بندی...
-روزبه بمانی
@pointperdu
شب از مهتاب سر می ره
تمام ماه، تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی، جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن، سکوتِ تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشمات و می بندی...
-روزبه بمانی
@pointperdu
❤3
Forwarded from انجمن علمی زبان و ادبیات فرانسۀ دانشگاه تهران
~°انجمن علمیدانشجویی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران، منتشر میکند:
🎙پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران📻
🎞فصل اول: سینما
📺قسمت اول: La Belle Époque
~'~'~'~'~'~'~'~'~'~
کانال انجمن علمی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران
@uteheran_fr
کانال پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران
@radiofrance_ut
🎙پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران📻
🎞فصل اول: سینما
📺قسمت اول: La Belle Époque
~'~'~'~'~'~'~'~'~'~
کانال انجمن علمی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران
@uteheran_fr
کانال پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران
@radiofrance_ut
❤2👍1
Saison 1 - EP1 - La Belle Époque
Radio France De L'Université De Téhéran
📻پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران
🎞فصل اول: سینما
📺قسمت اول: La Belle Époque
🎙گویندگان: سارا رفیعی، مبینا زنجانیان وفا
🌎زبان: فارسی، فرانسه
تنظیم: مبینا زنجانیان وفا
~'
کانال انجمن علمی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران
@uteheran_fr
کانال پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران
@radiofrance_ut
🎞فصل اول: سینما
📺قسمت اول: La Belle Époque
🎙گویندگان: سارا رفیعی، مبینا زنجانیان وفا
🌎زبان: فارسی، فرانسه
تنظیم: مبینا زنجانیان وفا
~'
~'~'~'~'~'~'~'~'~کانال انجمن علمی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران
@uteheran_fr
کانال پادکست رادیو فرانسه دانشگاه تهران
@radiofrance_ut
❤6