Bad Az Raftan ~ Music-Fa.Com
Roozbeh Bemani ~ Music-Fa.Com
مثل حس فجیع لذت، وقتی از فشار دادنِ محل درد ناشی میشه.
@pointperdu
@pointperdu
⚡2💘1
شعر را دوست دارم
و این یعنی
میترسم که رنج، مرا رها کند...
مبادا که جریان درد
در رگهایم متوقف شود
و نرسد
به واژههایی که نهفتهاند
در مغز استخوانها
و در لایههای گوشت تنم...
#میرا(م.و)
@pointperdu
و این یعنی
میترسم که رنج، مرا رها کند...
مبادا که جریان درد
در رگهایم متوقف شود
و نرسد
به واژههایی که نهفتهاند
در مغز استخوانها
و در لایههای گوشت تنم...
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤4⚡2
عجب رنگ تاری شده آسمانم
ز دردِ کبودِ نهانِ عیانم
چه سخت ابرِ دل را فشردم که خشکید
و ناگه، چنین خشک شد دیدگانم
فشرد او مرا هم به شدت که حالا
چلانده چنان است؟ من آنچنانم
دگر دل سپردن، مبادا و هرگز
که این دزد ناشی زده کاهدانم
من از کاه غم کاهدانی نسازم
که شاید شود منزل و آشیانم
خودش میشوم، جوهر و هستیِ او
من آن کاهم و خود، غمِ جاودانم
و گرچه چنین خشک و تار و کبودم
من این لحظهام، زندهام، ناگهانم
که پایان باز همه قصهها را
به نام تو بندند، آیندگانم
#میرا(م.و)
@pointperdu
ز دردِ کبودِ نهانِ عیانم
چه سخت ابرِ دل را فشردم که خشکید
و ناگه، چنین خشک شد دیدگانم
فشرد او مرا هم به شدت که حالا
چلانده چنان است؟ من آنچنانم
دگر دل سپردن، مبادا و هرگز
که این دزد ناشی زده کاهدانم
من از کاه غم کاهدانی نسازم
که شاید شود منزل و آشیانم
خودش میشوم، جوهر و هستیِ او
من آن کاهم و خود، غمِ جاودانم
و گرچه چنین خشک و تار و کبودم
من این لحظهام، زندهام، ناگهانم
که پایان باز همه قصهها را
به نام تو بندند، آیندگانم
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤6🍓1
تو ای رویای شام ماهتابی
که در خوابم به چشمت نیست خوابی
بهدنبال کدام آب زلالی؟
که جز غم نیست در حوضم جوابی
به اعجازت دو چشمم را بباران
ببین، سرخ است اشکم چون شرابی
مرا از اشکِ من جان بخش، آری
که این مستانگی دارد ثوابی
بدان تا اشک دیوانه شراب است
حلال است این جنون و این خرابی
در این حوض، از شراب آیینهای ساز
که ماه امشب بیابد بازتابی
تو ای رویای شام ماهتابی
که در رگهای خوابم ریشه یابی
تو فردایی، که پیش از نور خورشید
برای زندگانی میشتابی
بهلطفت در شبم تا صبحِ دیگر
پس از مستی ندارم اضطرابی
تو میسازی هزار آیینهی سرخ
از این شبگریه های آفتابی
#میرا(م.و)
@pointperdu
که در خوابم به چشمت نیست خوابی
بهدنبال کدام آب زلالی؟
که جز غم نیست در حوضم جوابی
به اعجازت دو چشمم را بباران
ببین، سرخ است اشکم چون شرابی
مرا از اشکِ من جان بخش، آری
که این مستانگی دارد ثوابی
بدان تا اشک دیوانه شراب است
حلال است این جنون و این خرابی
در این حوض، از شراب آیینهای ساز
که ماه امشب بیابد بازتابی
تو ای رویای شام ماهتابی
که در رگهای خوابم ریشه یابی
تو فردایی، که پیش از نور خورشید
برای زندگانی میشتابی
بهلطفت در شبم تا صبحِ دیگر
پس از مستی ندارم اضطرابی
تو میسازی هزار آیینهی سرخ
از این شبگریه های آفتابی
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤5👎2
من و دنیا باهم همبازی بودیم
تو گل یا پوچ میکرد پادشاهی
از اون روزی که گم کردم گلارو
منو کرده به سمت پوچ راهی
مسیرم سرد بود و تار و خلوت
نبود حتی درختی، تکیهگاهی
دیگه دنبال آرامش نگشتم
نه درمونی، نه منزل، نه پناهی
امیدم مرد و دلسردی طلوع کرد
چه دلسردی سوزان و تباهی
کسی از من نپرسیده کجایی؟
نمردی؟ زندهای؟یا روبهراهی؟
از اون روزی که گم کردم گلارو
میرم هر صبح، سمت پرتگاهی
بهجای نور، تاریکی میذارم
بهجای هر سفیدیای، سیاهی
نفهمیدم درسته راه، یا نه
ولی دیگه نسیم صبحگاهی
کنار گوش من، آروم، میخوند:
تو هر جایی که باشی، اشتباهی
#میرا(م.و)
@pointperdu
تو گل یا پوچ میکرد پادشاهی
از اون روزی که گم کردم گلارو
منو کرده به سمت پوچ راهی
مسیرم سرد بود و تار و خلوت
نبود حتی درختی، تکیهگاهی
دیگه دنبال آرامش نگشتم
نه درمونی، نه منزل، نه پناهی
امیدم مرد و دلسردی طلوع کرد
چه دلسردی سوزان و تباهی
کسی از من نپرسیده کجایی؟
نمردی؟ زندهای؟یا روبهراهی؟
از اون روزی که گم کردم گلارو
میرم هر صبح، سمت پرتگاهی
بهجای نور، تاریکی میذارم
بهجای هر سفیدیای، سیاهی
نفهمیدم درسته راه، یا نه
ولی دیگه نسیم صبحگاهی
کنار گوش من، آروم، میخوند:
تو هر جایی که باشی، اشتباهی
#میرا(م.و)
@pointperdu
💔3👎1
نیلیشرابی|مبینا وفا
من و دنیا باهم همبازی بودیم تو گل یا پوچ میکرد پادشاهی از اون روزی که گم کردم گلارو منو کرده به سمت پوچ راهی مسیرم سرد بود و تار و خلوت نبود حتی درختی، تکیهگاهی دیگه دنبال آرامش نگشتم نه درمونی، نه منزل، نه پناهی امیدم مرد و دلسردی طلوع کرد چه دلسردی…
من خودم نمیدونم این چه مدل شعریه، نه شعر کودکه نه بزرگسال، اما یه وقتایی که ترجیحم اینه که یه چیزی بنویسم و یهو یه جملهای به ذهنم میرسه، راحتم که اینطوری ابرازش کنم. شاید یه مدل حرف زدن ریتمیکه، شایدم مثل متن ترانه باشه، هرچی که هست، لحنش خودمونیه، آزاده و همونطوریه که اون لحظه میخوام باشه. هرچقدرم دست و پا شکسته، هرچقدرم ناقص و اشتباه.
داشتم اینو مینوشتم که با خودم فکر کردم چرا باید تعیین کنیم که چی کامل و درست و قاعدهمنده و چی غلط و اشتباه و بیقاعده؟ من زادهی نقصم و معتقدم هر موجود یا اثر ضعیف یا قدرتمندی، هر موجود یا اثر ناشناخته یا مشهوری، زادهی یک یا چندین نقصه.
همه چیز از نقصها ناشی میشه، همه چیز از نقصها زاده میشه. من، تو و همهچیز ناقصه؟ هیچچیز سر جاش نیست؟ به جهنم! درود به نقصها، درود به نقصهای زاینده.
داشتم اینو مینوشتم که با خودم فکر کردم چرا باید تعیین کنیم که چی کامل و درست و قاعدهمنده و چی غلط و اشتباه و بیقاعده؟ من زادهی نقصم و معتقدم هر موجود یا اثر ضعیف یا قدرتمندی، هر موجود یا اثر ناشناخته یا مشهوری، زادهی یک یا چندین نقصه.
همه چیز از نقصها ناشی میشه، همه چیز از نقصها زاده میشه. من، تو و همهچیز ناقصه؟ هیچچیز سر جاش نیست؟ به جهنم! درود به نقصها، درود به نقصهای زاینده.
❤2💘2
از چهرهی این باغ بیثبات، که با هر وزش تغییر میکند
به من گلی نشان بده
که برگ و ساقه و گلبرگش، همگی کامل باشند
نخواهی یافت
شده از گزش کرمی، از گاز زنبوری
از وزش بادی، تابش آفتاب و نوری
در هر یک از گلها نقصی خواهی یافت
سوختگی
بریدگی
خمیدگی
پژمردگی
گاهی مردگی!
برو، باغ را از دور ببین
چه باغ پر گلی، چه شکوهی
کجاست آن بریدگی و خمیدگی؟
کدام گل مُرده میان این همه زندگی؟
تو در این باغ بیثبات چه میجویی؟
به خود بنگر
که در هر عضو بیرون و درون
پر از نقصی
پر از گزیدگی
پژمردگی
دلمردگی...
برو، از دور ببین
چه پر گلی، چه باشکوهی!
#میرا(م.و)
@pointperdu
به من گلی نشان بده
که برگ و ساقه و گلبرگش، همگی کامل باشند
نخواهی یافت
شده از گزش کرمی، از گاز زنبوری
از وزش بادی، تابش آفتاب و نوری
در هر یک از گلها نقصی خواهی یافت
سوختگی
بریدگی
خمیدگی
پژمردگی
گاهی مردگی!
برو، باغ را از دور ببین
چه باغ پر گلی، چه شکوهی
کجاست آن بریدگی و خمیدگی؟
کدام گل مُرده میان این همه زندگی؟
تو در این باغ بیثبات چه میجویی؟
به خود بنگر
که در هر عضو بیرون و درون
پر از نقصی
پر از گزیدگی
پژمردگی
دلمردگی...
برو، از دور ببین
چه پر گلی، چه باشکوهی!
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤2👎1
مثل نوزادی که با شمشیر بازی میکند
زندگی در جان من با مرگ بازی میکند
میرسد بازی به جنگی نابرابر، تا از او
مرگ، جان میگیرد و قدرت اخاذی میکند
زندگی آهسته موشککاغذی تا میزند
مرگ پیش چشم من خمپارهبازی میکند
مرگ میخندد، رجز میخواند و قدرتنماست
هر سلاحی را بهدست اسبابِ بازی میکند
مست و سرکش، بیتعارف، زورمند و خودسر است
اوست در میدان که دارد یکهتازی میکند
از نفس میافتد اما در تمنای دوام
زندگی با جیغ و شیون صحنهسازی میکند
مرگ میگوید: تو بی من پوچ و بیمعنا شوی
زندگی با مرگِ معنا همترازی میکند
مرگ میگوید تو را با بردن و شادی چه کار؟
زندگی با ساز محنت همنوازی میکند
مرگ میگوید تو میرایی و از من زادهای
زندگی ناگه کلاهِ خویش، قاضی میکند
حال در آینده، یاد جنگ، درخواهد گذشت
حال و هر آینده را، تسلیم، ماضی میکند
زندگی میراست، جنگ آخر به پایان میرسد
در نهایت زندگی را، مرگ، راضی میکند
مبینا وفا
@mobinavafaa
زندگی در جان من با مرگ بازی میکند
میرسد بازی به جنگی نابرابر، تا از او
مرگ، جان میگیرد و قدرت اخاذی میکند
زندگی آهسته موشککاغذی تا میزند
مرگ پیش چشم من خمپارهبازی میکند
مرگ میخندد، رجز میخواند و قدرتنماست
هر سلاحی را بهدست اسبابِ بازی میکند
مست و سرکش، بیتعارف، زورمند و خودسر است
اوست در میدان که دارد یکهتازی میکند
از نفس میافتد اما در تمنای دوام
زندگی با جیغ و شیون صحنهسازی میکند
مرگ میگوید: تو بی من پوچ و بیمعنا شوی
زندگی با مرگِ معنا همترازی میکند
مرگ میگوید تو را با بردن و شادی چه کار؟
زندگی با ساز محنت همنوازی میکند
مرگ میگوید تو میرایی و از من زادهای
زندگی ناگه کلاهِ خویش، قاضی میکند
حال در آینده، یاد جنگ، درخواهد گذشت
حال و هر آینده را، تسلیم، ماضی میکند
زندگی میراست، جنگ آخر به پایان میرسد
در نهایت زندگی را، مرگ، راضی میکند
مبینا وفا
@mobinavafaa
❤2👎1
❤2🍓1
از برگ درختی
از سنگ سختی
از جوانهی بذری
از حالت ابری
از تصویر نمادی
از وزش بادی
از خاطرهی رازی
از آهنگ آوازی
اگر دوستت داشته باشم
یاد تو دریاییست
که چون اشکی، در آن میفتم.
#میرا(م.و)
@pointperdu
از سنگ سختی
از جوانهی بذری
از حالت ابری
از تصویر نمادی
از وزش بادی
از خاطرهی رازی
از آهنگ آوازی
اگر دوستت داشته باشم
یاد تو دریاییست
که چون اشکی، در آن میفتم.
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤2⚡1
نیلیشرابی|مبینا وفا
من خودم نمیدونم این چه مدل شعریه، نه شعر کودکه نه بزرگسال، اما یه وقتایی که ترجیحم اینه که یه چیزی بنویسم و یهو یه جملهای به ذهنم میرسه، راحتم که اینطوری ابرازش کنم. شاید یه مدل حرف زدن ریتمیکه، شایدم مثل متن ترانه باشه، هرچی که هست، لحنش خودمونیه، آزاده…
نگاه میکنم، آسمون آبی نیست
دیگه سنگ رنگی لب چشمه نیست
تو دلگیری و ساقهها خم شدن
با اینکه خود خاک اصلاً تشنه نیست
به چشمم چنان کوه، بیجون شده
که نقشش برای کسی تکیه نیست
همه ماهیا مردن از حس بغض
تو دریا براشون جای گریه نیست
از اینکه تو دلگیری، دلگیره ماه
دیگه نوری حتی تو اون چهره نیست
یه جوری دلش تیرهس از آه تو
که عکسش دیگه حتی تو برکه نیست
#میرا(م.و)
@pointperdu
دیگه سنگ رنگی لب چشمه نیست
تو دلگیری و ساقهها خم شدن
با اینکه خود خاک اصلاً تشنه نیست
به چشمم چنان کوه، بیجون شده
که نقشش برای کسی تکیه نیست
همه ماهیا مردن از حس بغض
تو دریا براشون جای گریه نیست
از اینکه تو دلگیری، دلگیره ماه
دیگه نوری حتی تو اون چهره نیست
یه جوری دلش تیرهس از آه تو
که عکسش دیگه حتی تو برکه نیست
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤2🦄1
رنگهای روغنیام را چند سال پیش در ظرف پلاستیکی بیسکورول شکلاتی گذاشته بودم.
این بار تصمیم گرفتم پرت و پلا بکشم. هر شکل و رنگ و طرحی که مغزم در لحظه و دستم ناگهان انتخاب میکند را اجرا میکنم و قلم را هر شکلی که دستم راحتتر است میگیرم. در همان چند تابلویی که کشیدم، همیشه از یک شکل خاص، یک موضوع مشخص یا یک تصویر دیگر الگو گرفتهام، این بار میخواهم بگذارم نقاشی، خودش باشد، همانطور که هست. رنگها با هم همخوانی ندارند؛ نداشته باشند! شکلها ناهماهنگاند؛ باشند! این همه ساختار و سختگیری تا به حال مرا به کجا برده؟من حتی تابهحال به رنگ و قلم و نقاشی هم اجازهی "خود بودن" ندادهام!
خسته شدم. فکر میکنم اگر این تابلو را تمام کنم، شاید بهتر است اسمش را "ساختار بیحوصلگی" بگذارم. ناامید از زشتی خطهای ناهماهنگ روی بوم، بلند میشوم. از اتاق بیرون میروم. یک لحظه برمیگردم و تابلو را میبینم. اجتماع رنگهای ناهماهنگ، از دور، تصویری شبیه یک منظرهی سبز ساختهاند؛ و چه عجیب! من میخواستم دریا بکشم، که بلد نبودم! آن قدر تلاشی برای کشیدن منظرهی سبز نداشتم که حتی رنگ سبز را از ظرف رنگها درنیاوردهام!
نقاشی من این بار تصمیم گرفت این شکلی باشد، خودش، همانطوری که هست. خیلی زیبا نیست، ساختار خاصی ندارد و رنگهایش، بدون آنکه آسیبی به دیگری زده باشند، با خود بودنشان، خود دیگری را تشکیل دادند. همانقدر که ظرف پلاستیکی بیسکورول و رنگ روغن، هر دو خود هستند، هیچ ربطی به هم ندارند اما در کنار هم، ساختهاند.
حالا که این رنگهای ناهماهنگ پراکنده، کمی خودشان را پیدا کرده و تصویری را شکل دادهاند که کمی قابل فهم باشد، میشود رویش کار کرد، تا منظرهتر باشد. دیگر حداقل میشود فهمید که چه چیزی برای بهتر شدنش، بهتر است.
حالا سبز را برمیدارم.
#میرا(م.و)
@pointperdu
این بار تصمیم گرفتم پرت و پلا بکشم. هر شکل و رنگ و طرحی که مغزم در لحظه و دستم ناگهان انتخاب میکند را اجرا میکنم و قلم را هر شکلی که دستم راحتتر است میگیرم. در همان چند تابلویی که کشیدم، همیشه از یک شکل خاص، یک موضوع مشخص یا یک تصویر دیگر الگو گرفتهام، این بار میخواهم بگذارم نقاشی، خودش باشد، همانطور که هست. رنگها با هم همخوانی ندارند؛ نداشته باشند! شکلها ناهماهنگاند؛ باشند! این همه ساختار و سختگیری تا به حال مرا به کجا برده؟من حتی تابهحال به رنگ و قلم و نقاشی هم اجازهی "خود بودن" ندادهام!
خسته شدم. فکر میکنم اگر این تابلو را تمام کنم، شاید بهتر است اسمش را "ساختار بیحوصلگی" بگذارم. ناامید از زشتی خطهای ناهماهنگ روی بوم، بلند میشوم. از اتاق بیرون میروم. یک لحظه برمیگردم و تابلو را میبینم. اجتماع رنگهای ناهماهنگ، از دور، تصویری شبیه یک منظرهی سبز ساختهاند؛ و چه عجیب! من میخواستم دریا بکشم، که بلد نبودم! آن قدر تلاشی برای کشیدن منظرهی سبز نداشتم که حتی رنگ سبز را از ظرف رنگها درنیاوردهام!
نقاشی من این بار تصمیم گرفت این شکلی باشد، خودش، همانطوری که هست. خیلی زیبا نیست، ساختار خاصی ندارد و رنگهایش، بدون آنکه آسیبی به دیگری زده باشند، با خود بودنشان، خود دیگری را تشکیل دادند. همانقدر که ظرف پلاستیکی بیسکورول و رنگ روغن، هر دو خود هستند، هیچ ربطی به هم ندارند اما در کنار هم، ساختهاند.
حالا که این رنگهای ناهماهنگ پراکنده، کمی خودشان را پیدا کرده و تصویری را شکل دادهاند که کمی قابل فهم باشد، میشود رویش کار کرد، تا منظرهتر باشد. دیگر حداقل میشود فهمید که چه چیزی برای بهتر شدنش، بهتر است.
حالا سبز را برمیدارم.
#میرا(م.و)
@pointperdu
❤3🦄1
رادمهر میگه: امشب بهترین شب عمرمه!
میگم: چرا؟!
میگه: هوا از شبای دیگه خیلی خنکتره دیگه...
دنیای بچهها اینشکلیه؛
وقتی دنیای منم این شکلیتر میشه، خیلی شادترم.
@pointperdu
میگم: چرا؟!
میگه: هوا از شبای دیگه خیلی خنکتره دیگه...
دنیای بچهها اینشکلیه؛
وقتی دنیای منم این شکلیتر میشه، خیلی شادترم.
@pointperdu
❤7
هیچکس جز خودم نمیتونه عمیقاً درک کنه که چقدر و چطور به این چندینپارهآجرِ رویهمچسبیده، عشق میورزم.
دلم تنگ شده بود...
(روز اول ترم هفت)
دلم تنگ شده بود...
(روز اول ترم هفت)
❤9⚡2