نیلی‌شرابی|مبینا وفا
1.26K subscribers
202 photos
27 videos
19 links
ᝰ.ᐟ
کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران
می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم
Download Telegram
اخمی به راکد بودن و لبخندی به ریسک‌ها و رویاها.
❤1
سه سال پیش که فهمیدم آهنگساز موردعلاقه‌م بامداد افشاره، فکر نمی‌کردم یه شب درباره‌ی هوش مصنوعی و اثر پروانه‌ای باهاش چت کنم.
زندگی یه جوری عجیب‌غریب پیش میره که ایرپادمو از کیفم درآوردم، نگاهش کردم و دوباره گذاشتمش تو کیفم. می‌خوام بادی که از پنجره‌ی ماشین وارد میشه رو روی صورتم حس کنم، رنگ چراغ‌ها رو ببینم و صدای همه‌چیز رو بشنوم.
در سکوت رک هنگام طلوع
ریسه‌هایی ظریف و تیز از نور
بر سر و صورت من می‌کوبید
که بفهمم باز
در حس خودم تنهایم...

#مبیناوفا
#میرا(م.و)
@mobinavafaa
خواستم ساده بگویم هنوز داغی هست
ز غم جاریِ از فرق سرم تا نوک شست

خواستم شعر کنم سوزش و آشوبش را
عشق، مانع شد و راه غم جاری را بست

جزء جزء تن من را تَنِشی تند تنید
غم من، خون رگم بود، به راهش سد بست

گفت: من آمده‌ام تا که گزینم جایت
گفت: بی من نتواند قلمی گیرد دست

گفت: من خود قلمم، جوهرم و خط و ورق
گفت: آن جوهر تو می‌کندش تنها مست

گفت: مستی ز منش آرزوست، می‌دانی؟
گفت: بی هستیِ من هرچه تمنا هیچ است

عشق در لحظه به آغوش غم افتاد و سپس
اشک‌ریزان، به تمایل، سد خود را بشکست

تن من شعر شد و خط به خطم، داغِ روان
عشق همراه غمم، نرم به جریان پیوست

#مبیناوفا
#میرا(م.و)
@mobinavafaa
مرا نگاه کردی و
جهان به احترام واژه‌های چشم‌های ما
به ناگهان سکوت کرد...

#مبیناوفا
@mobinavafaa
شعر نوشتن آخر شب یه بلای خوشاینده که چند وقته زیاد سرم میاد. این‌طوری کار می‌کنه که سرتو میاری بالا که فکر کنی، می‌فهمی صبح شده، ولی اگه بخوابی و نصفه ولش کنی، ممکنه دفعه‌ی بعدی که میری سراغش، احساسات و طبعی که برای اون موضوع به‌خصوص سراغت اومده، یا شکلش تغییر کرده باشه یا کلاً کمرنگ شده باشه. پس اگه بخوای الان ادامه‌ش بدی، باید کلاً بیخیال خواب شی؛ اگه بخوای بعداً ادامه‌ش بدی، شعرت یا دوپاره میشه یا برای همیشه نصفه می‌مونه. ولی تو واقعاً حیفت میاد که اون حس رو ثبت نکنی.
اگه خواب رو فدا کنی، و به‌هم ریختن سیستم زندگی و بدنت و گود افتادن زیر چشمت و ورم کردن صورتت رو به‌جون بخری، در آخر یه شعری داری که هر موقع و هر جا بخونی‌ش، حس لحظه‌ی آفریدنش دوباره درونت زنده‌ میشه. پس می‌ارزه.
ولی آدم فکرشم نمیکنه خودکار و کاغذ به همین راحتی بتونن براش تعیین تکلیف کنن. یا الان، یا هیچ‌وقت.
آخرش صدای دختری رو می‌شنوید که از فوران احساساتش نسبت به شعرش، نای‌ش تا گلو باریک شد.
@mobinavafaa
می‌خوابم و لعنت به شب‌ها می‌فرستم باز
می‌خوابم و لعنت به چشمی که شود بیدار
می‌خوابم و آغوش می‌گیرم خودم را باز
می‌خوابم امشب باز هم با همدمم، دیوار

#مبیناوفا
@pointperdu
نیلی‌شرابی|مبینا وفا
می‌میرم که به فردا برسم
امشب که می‌میرم و فردا باز، باز، باز هم می‌روم. فقط مانده‌ام ختم این رفتن‌ها‌ به چیست؟ رفتن برایم مثل غذا شده که باید تمدید شود و از گرسنگی وحشیانه‌اش... نمی‌دانم. من گفتم آدم سفر و رفتن هستم اما نه این‌قدر که سوار کولم شوی و بعد معلقم کنی و بعد، در حین تلاش‌های ذلت‌وارانه‌ام برای حفظ تعادل روی هوا، پایت را به شانه‌ام فشار دهی. معلق تصمیم‌های احمقانه‌ی تو نمی‌مانم، شده پایت را گاز بگیرم، زخمی‌ات کنم، بکشمت، اثر نحس تو را از پوست و شانه‌ام می‌کَنم. زجر می‌کشم، از زیر پوستم نخ‌های نازک عذاب را احساس می‌کنم که به گوشتم خش‌ می‌اندازند، گریه نمی‌کنم، در بالشم فریاد می‌کشم. بریده‌ام زندگی، بند مرا از خودت ببر. من می‌میرم. من می‌میرم و باز، باز، باز می‌روم. من می‌میرم.
Shelik
Roozbeh Bemani
گنجشک‌ترین آدم او من شده بودم.
تو می‌رسی
همان‌ دمی
که مرگ در مسیر این رسیدن است
و شاهزاده‌خانمی
به چشم‌های مضطرب
از اسب وحشی غمش
برای دیدنت پیاده می‌شود

فرشتگان
به کفش‌های شیشه‌ای
مسیر شاهزاده را
پر از بلور می‌کنند
و از صدای پچ‌پچ پرندگان
چه قصه‌های عاشقانه‌ای شنیده می‌شود

در این غروب مرده‌پرور سیاه
همین که می‌رسی، سپیده می‌شود
درخت‌های قهوه‌ایِ سوخته
به پیش چشم‌‌ چوبی پر‌انتظار شاهزاده، ناگهان
از آبی نگاه تو
دوباره سبز می‌شود

و جاری و سبک شدن
که سالها به امر رود‌های خشک، رد شده
دوباره فرض می‌شود
و مرگ زندگی هم از رسیدنت
چه با شکوه و فخر، نقض می‌شود

من از جهان خواب می‌پرم، ولی
از اسب وحشی غمم
برای دیدنت پیاده می‌شوم
تو می‌رسی
و از میان باور وجود عشق
دوباره زاده می‌شوم

#مبیناوفا
@mobinavafaa