Man Daram Bahar Bahar
Unknown Persian Woman
به تو که فکر میکنم، توی قلبم آتیشه.
@mobinavafaa
@mobinavafaa
بهاری، کمبوزه هستی، خیاری
بُزکها هم نمردند و رسیدی
تو کارت از شباهتها گذشته
که خود، ضربالمثلهای جدیدی
#میرا(م.و)
#مبیناوفا
@mobinavafaa
بُزکها هم نمردند و رسیدی
تو کارت از شباهتها گذشته
که خود، ضربالمثلهای جدیدی
#میرا(م.و)
#مبیناوفا
@mobinavafaa
مازیار فلاحی یه جایی از آهنگ "دوسِت دارم"، میخونه: دوست دارم تا فردا.
-یعنی فقط تا فردا دوسش داره؟
نه؛ یعنی هر روز و هر وقتی که این آهنگو بشنوی، من جلو جلو تا فرداش دوست دارم. فردای هر وقت، یعنی همیشه.
-یعنی فقط تا فردا دوسش داره؟
نه؛ یعنی هر روز و هر وقتی که این آهنگو بشنوی، من جلو جلو تا فرداش دوست دارم. فردای هر وقت، یعنی همیشه.
نیلیشرابی|مبینا وفا
بدن مسیح مرده در گور - هانس هولباین
Audio
از خود اکتای براهنی دربارهی پیرپسر و نقاشیها پرسیدم.
نیلیشرابی|مبینا وفا
مفاهیم عمیق شمعدون (منم نمیدونم الان بخندیم یا گریه کنیم.)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شمعدون ۲
یه جایی بالاخره تسلیم میشی و دوتا دستاتو میاری بالا.
یه جایی بالاخره تسلیم میشی و دوتا دستاتو میاری بالا.
زندگی یه جوری عجیبغریب پیش میره که ایرپادمو از کیفم درآوردم، نگاهش کردم و دوباره گذاشتمش تو کیفم. میخوام بادی که از پنجرهی ماشین وارد میشه رو روی صورتم حس کنم، رنگ چراغها رو ببینم و صدای همهچیز رو بشنوم.
در سکوت رک هنگام طلوع
ریسههایی ظریف و تیز از نور
بر سر و صورت من میکوبید
که بفهمم باز
در حس خودم تنهایم...
#مبیناوفا
#میرا(م.و)
@mobinavafaa
ریسههایی ظریف و تیز از نور
بر سر و صورت من میکوبید
که بفهمم باز
در حس خودم تنهایم...
#مبیناوفا
#میرا(م.و)
@mobinavafaa
خواستم ساده بگویم هنوز داغی هست
ز غم جاریِ از فرق سرم تا نوک شست
خواستم شعر کنم سوزش و آشوبش را
عشق، مانع شد و راه غم جاری را بست
جزء جزء تن من را تَنِشی تند تنید
غم من، خون رگم بود، به راهش سد بست
گفت: من آمدهام تا که گزینم جایت
گفت: بی من نتواند قلمی گیرد دست
گفت: من خود قلمم، جوهرم و خط و ورق
گفت: آن جوهر تو میکندش تنها مست
گفت: مستی ز منش آرزوست، میدانی؟
گفت: بی هستیِ من هرچه تمنا هیچ است
عشق در لحظه به آغوش غم افتاد و سپس
اشکریزان، به تمایل، سد خود را بشکست
تن من شعر شد و خط به خطم، داغِ روان
عشق همراه غمم، نرم به جریان پیوست
#مبیناوفا
#میرا(م.و)
@mobinavafaa
ز غم جاریِ از فرق سرم تا نوک شست
خواستم شعر کنم سوزش و آشوبش را
عشق، مانع شد و راه غم جاری را بست
جزء جزء تن من را تَنِشی تند تنید
غم من، خون رگم بود، به راهش سد بست
گفت: من آمدهام تا که گزینم جایت
گفت: بی من نتواند قلمی گیرد دست
گفت: من خود قلمم، جوهرم و خط و ورق
گفت: آن جوهر تو میکندش تنها مست
گفت: مستی ز منش آرزوست، میدانی؟
گفت: بی هستیِ من هرچه تمنا هیچ است
عشق در لحظه به آغوش غم افتاد و سپس
اشکریزان، به تمایل، سد خود را بشکست
تن من شعر شد و خط به خطم، داغِ روان
عشق همراه غمم، نرم به جریان پیوست
#مبیناوفا
#میرا(م.و)
@mobinavafaa
نیلیشرابی|مبینا وفا
خواستم ساده بگویم هنوز داغی هست ز غم جاریِ از فرق سرم تا نوک شست خواستم شعر کنم سوزش و آشوبش را عشق، مانع شد و راه غم جاری را بست جزء جزء تن من را تَنِشی تند تنید غم من، خون رگم بود، به راهش سد بست گفت: من آمدهام تا که گزینم جایت گفت: بی من نتواند قلمی…
"گفت" اول از زبون عشقه
"گفت" دوم از زبون غم.
"گفت" دوم از زبون غم.