نیلی‌شرابی|مبینا وفا
1.27K subscribers
202 photos
27 videos
19 links
ᝰ.ᐟ
کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران
می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم
Download Telegram
زندگی یه وقتایی چند صحنه از یه فیلم رمانتیکه که تو موسیقی متنش، شجریان داره شعر فروغ رو میخونه؛ شبه و پِیدا، که همین ظهر یاس رو با چشمای گرد دیده بود، دیوان فروغ رو باز می‌کنه و حین زمزمه‌ با آهنگ، می‌بینه: آری! آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه "ناپیدا"ست. از سیاهی چرا حذر کردن؟ آنچه از شب به جای‌ می‌ماند، عطر سکرآور گل یاس است.
❤2
حس میکنم قدرت عمیق عشق‌ورزیدن به دیگری، ازم دزدیده شده. واقعاً این‌طوریه که مار از پونه بدش میاد، در خونه‌ش سبز میشه؛ همیشه فکر می‌کردم بدون حس کردن اون عشق خاص میان‌فردی، بدون یه مخاطب خاص، یه چیزی کمه و اون چیزه باید حداقل تو ذهنم جریان داشته باشه. حالا از یه طرف دلم می‌خواد کسی رو دوست می‌داشتم، از یه طرفم میگم شرّ علاقه کم؛ پونه واقعاً خوشبو و خوشمزه‌ست.
یکشنبه یاسی بود.
شنبه آبی.
یه وقتایی دستمو می‌برم تو موهام و ناخونامو می‌کشم کف سرم. یا دستمو می‌‌ذارم رو لبم و اگه پوستش بلند شده باشه، می‌کنم. وسط فیلم دیدن که پاهامو جمع می‌کنم، به ساق پام دست می‌کشم. تو خونه از کنار رادمهر که رد میشم یه دست به موهاش می‌کشم. وقتی جاهای جدید دست‌هامو می‌شورم، بوشون می‌کنم و عصاره‌ی مایع دست‌شویی رو حدس می‌زنم. دیشب با مدادرنگی نارنجی آشتی کردم و یه گل و یه پرتقال کشیدم. باید یه چیزی بکشم، یه چیزی بنویسم، یه چیزی درست کنم. امشب به دست فکر می‌کنم. ستایش برای دست‌ها. من همه‌ش باید با دست‌هام یه کاری بکنم.
📅 ۲۴ تیر ۱۴۰۴ ⏰ ۱۰:۲۴:۳۵

متن پیام:
از دل و دیده ، گرامی تر هم
آیا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و دیده گرامی تر :
دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنیا ،
دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،
دست دارد همه را زیر نگین !
سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟!
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست !
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

در فروبسته ترین دشواری ،
در گرانبارترین نومیدی ،
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،
دست كه هست !
بیستون را یاد آر ،
دست هایت را بسپار به كار ،
كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،
دست هایی كه به هم پیوسته است!
به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای
دست هایش بسته است !

دست در دست كسی ،
یعنی : پیوند دو جان!
دست در دست كسی
یعنی : پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر ،
دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست ؛
لحظه ای چند كه از دست طبیب ،
گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛
نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
خواه در یاری نابینایی ،
خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم
سرنوشت بشرست ،
داده با تلخی غم های دگر دست به هم !
بار این درد و دریغ است كه ما
تیرهامان به هدف نیك رسیده است ، ولی
دست هامان ، نرسیده است به هم

فریدون مشیری
❤1
چشمامو پاک کردم. خواستم از صندلی بلند شم، دیدم زانوی چپم رگ‌به‌رگ شده. الان سرمو خم کردم که بنویسم، رگ چپ گردنم گرفته. چند دقیقه پیش اختیاری از خودم نداشتم، یه لحظه بلند خندیدم، بعد نفهمیدم چیشد یهو شروع کردم به دست زدن، بی‌اختیار، تند تند تند، با محکم‌ترین حالت ممکن؛ دستامو آوردم پایین، زدم زیر گریه، آب خوردم و باز هق‌هق کردم. من فکر می‌کردم این‌همه تعریف که تو اینترنت از "پیرپسر" می‌بینم، اغراقه. از سینما میام بیرون. اشتباه می‌کردم.
انقدر غلیان احساسات داشتم که هرچی سعی می‌کنم نمی‌تونم تمرکز کنم و یادم بیاد میخواستم به چیا فکر کنم. فقط یادمه همون وسطا به تابلوی بدن مسیح مرده در گور خیلی فکر کردم [تو یکی از صحنه‌های اول فیلم، روی دیوار بالا سر شخصیت اصلی آویزون بود] و الانم دارم بیخیال هر توصیفی میشم.
بدن مسیح مرده در گور - هانس هولباین
امروز تو یه پادکستی شنیدم دایره‌ی لغات آدم هرچقدر هم که باشه، در نهایت توی یه مربعه. دایره که هیچوقت کل مربع رو نمی‌گیره؛ گوشه‌هاش خالی می‌مونه. اون گوشه‌ها میشن جمله‌هایی که نمی‌تونیم بسازیم، حرفایی که نمیتونیم بزنیم.