نیلی‌شرابی|مبینا وفا
1.26K subscribers
202 photos
27 videos
19 links
ᝰ.ᐟ
کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران
می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم
Download Telegram
پس تو هم دلت تنگ شد. یادته بچه بودم شبا باهات حرف می‌زدم؟
❤5
دور گلوی ما از بس پر از نیشه، جای نوازش هم خون‌مردگی میشه.
❤4
یک‌‌روز فهمیدم هرچه عاشق‌تر بودم، بهتر نوشتم، چون هر جا عاشق‌تر بودم، بهتر رنج کشیدم. (حالا فرقی نمی‌کند عاشق چه.)

بهتر رنج کشیدن! زندگی مثل بستنی وانیلی با شکلات تکه‌ای‌ست. بخش‌های مختلفش را جزء‌به‌جزء دوست دارم؛ مثلاً هم بستنی را دوست دارم، هم شکلات تکه‌ای. اما به ترکیبشان که می‌رسم، پیچیده می‌شود.
بستنی سرد است و تکه‌های شکلات را سفت می‌کند؛ تا می‌خواهم از طعمش لذت ببرم، یک چیز سفت می‌رود زیر دندانم – آخ! – از سرما تیر می‌کشد و از سفتی درد می‌گیرد. اوج درد، آن لحظه‌ای‌ست که شکلات می‌شکند و متلاشی می‌شود؛ اما در نهایت، که طعمش در دهانم پخش می‌شود، باز می‌گویم: ارزشش را داشت.
می‌خواهم بگویم زندگی رنج است. دندان آدم به‌هرحال از سرمای بستنی‌ تیر می‌کشد. اما عشق آن است که آدم درد مضاعفی را به جان بخرد، که بعد از شکستنش بتوان گفت: ارزشش را داشت.
خوردن بستنی وانیلی با شکلات تکه‌ای، می‌شود «بهتر رنج کشیدن». یک روز هم می‌رسد که شکلات تکه‌ای حذف می‌شود، چون دندانی نمانده برای جویدن، یا طعمی برای چشیدن. می‌ماند فقط بستنی وانیلی، که هر روز با سرمایش تیر بکشیم، جد و آبادمان آمرزیده شود و پوستمان کنده.

آخرش هم که می‌رویم توی گور، یک نفر آن بالا خودزنی و شیون می‌کند که: آخر تو دیگر چرا رفتی؟ تو که بستنی‌ات شیرین بود.

#میرا(م.و)
#مبیناوفا
@mobinavafaa
❤8
ارغوان، خوشه‌ی خون!
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره‌ی باز سحر غلغله می‌اندازند
جان گلرنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر.

#سایه(ه.ا)
❤5
اول خدای ماهی‌ها بودم، حوض تو مشتم بود.
بعد دیدم نه، خیلی اغراق قدرته؛ چون در واقع ماهی‌ها چیزی نیستن جز اون غصه‌هایی‌ که هنوز نخوردمشون.
❤3
زندگی یه وقتایی چند صحنه از یه فیلم رمانتیکه که تو موسیقی متنش، شجریان داره شعر فروغ رو میخونه؛ شبه و پِیدا، که همین ظهر یاس رو با چشمای گرد دیده بود، دیوان فروغ رو باز می‌کنه و حین زمزمه‌ با آهنگ، می‌بینه: آری! آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه "ناپیدا"ست. از سیاهی چرا حذر کردن؟ آنچه از شب به جای‌ می‌ماند، عطر سکرآور گل یاس است.
❤2
حس میکنم قدرت عمیق عشق‌ورزیدن به دیگری، ازم دزدیده شده. واقعاً این‌طوریه که مار از پونه بدش میاد، در خونه‌ش سبز میشه؛ همیشه فکر می‌کردم بدون حس کردن اون عشق خاص میان‌فردی، بدون یه مخاطب خاص، یه چیزی کمه و اون چیزه باید حداقل تو ذهنم جریان داشته باشه. حالا از یه طرف دلم می‌خواد کسی رو دوست می‌داشتم، از یه طرفم میگم شرّ علاقه کم؛ پونه واقعاً خوشبو و خوشمزه‌ست.
یکشنبه یاسی بود.
شنبه آبی.