مُبهَم
245 subscribers
528 photos
240 videos
12 files
192 links
(عَبدِمُبهَم)

●...من‌گمشده‌عشق‌طُ‌ام⁵⁹...●

هدف‌‌‌نشرشعائروفضائل‌مقدسه‌اهل‌بیت‌علیهم‌السلام‌‌است

B.U.L
Download Telegram
جامِ جمِ تو بر لبِ مَخمور نَگُنجد
این غَمزه به آن چِهرهء مَستور نَگُنجد

تو این همه باده ز کُجا فاش نِمودی
هَفتاد و دو جامِ تو به اَنگور نَگُنجد

بِنوشته‌ام از وَصفِ رخِ نابِ تو لیکن
توصیفِ تو در دفترِ مَسطور نَگُنجد

پیراهنِ شادی ز تنِ خویش در آرم
زیرا که غَمَت در دلِ مسرور نَگُنجد

آن جِلوهء اصلی تو را من نَشِناسَم
چون در دلِ من جِلوهء آن نور نَگُنجد

شد جلوهء نورانیِ تو نورِ خداوند
آن نور که حتّی به دلِ طور نَگُنجد

سیّدمیرزا✍🏻
اه کربلا💔
نحن بحماک یاابوفاضل
۰۱:۳۳
مُبهَم
-💔
به دلت بگو میریم کربلا میریم کربلا🖤
هویا‌حسین‌مظلوم💔            
              

عن الإمام الرضا عليه‌السلام لابن شبيب:
«يا ابن شبيب! إن بكيت على الحسين عليه السلام حتّى تصير دموعك على خديك، غفر الله لك كلّ ذنبٍ أذنبته صغيراً كان أو كبيراً، قليلاً كان أو كثيراً.»
📚 بحار الأنوار، ج ٩٨، ص ١٠٣
✧════•❁🥀❁•════✧
           
              
امام رضا علیه‌السلام فرمودند به ابن شبیب:
«ای ابن شبیب! اگر برای حسین علیه‌السلام گریه کنی تا اشک‌هایت روی گونه‌هایت جاری شود، خداوند تمام گناهانت را چه کوچک باشد و چه بزرگ، چه کم باشد و چه زیاد، می‌آمرزد.»
مُبهَم
-💔
جز ناله به بازار تو دیگر چه فروشیم
این است متاع جگر خسته دکان‌ها
هویا‌علی‌اکبر‌لیلا(صلوات‌الله‌علیه)

«هـــــــو‌به‌چشمان‌و‌ابروی‌تیزت»
«بر‌نــــــــــگاه‌،و‌،رخ‌جنون‌خیزت»

من‌خودم‌راچوســائلت‌کردم
قبله‌ام‌را‌شـــــــمایلت‌کردم
این‌دلم‌را‌چو‌مـــــایلت‌کردم
زندگی‌با‌فضـــــــایلت‌کردم

«در‌نـــــگاه‌تو‌یا‌صــــــمد‌دیدند»
«عشـــق‌بازی‌ ِبا‌احـــــــددیدند»

•مجنون•
مُبهَم
-💔
شنیدم تورا با شکستگان کاریست…

نحن بحماک یاقمربنی‌هاشم💔
مُبهَم
-💔
المستجار بك ياابوفاضل🌙
آن‌ عمل کز او خدا دلشاد بود
سجده بر سجاده ی سجاد بود

-یا‌زین‌العابدین🙏🏼💔

•سرشار•
[ حزنِ حزینِ امام سجاد‌ع ]

حضرت آیت الله العظمی امام سجاد‌(صلوات‌الله‌علیه)در رثای مصیبت و شهادت پدرشان مکرر می‌فرمودند : فرزند گرانمايۀ پيامبر"صلوات‌الله‌علیه" گرسنه به شهادت رسيد ! پسر پيامبر"صلوات‌الله‌علیه" را با لب تشنه كشتند ! و آنقدر مى‌گريستند كه گريبان جامه‌شان اشک آلود مى‌گرديد ..

- مثیر الأحزان - ج ۱ - ص ۱۱۵
🩸 #امام_سجاد صلوات‌الله علیه و پیرمرد شامی 🩸

🥀 اولین سخن حضرت سجاد علیه‌السلام بعد از #اسارت، در شهر #شام آن هنگامى بود که اسرا روى پله‏هاى مسجد #دمشق ایستاده بودند.

🥀 پیرمردى از اهالى شام نزد آنها آمد و گفت: سپاس خداى را که شما را کشت و هلاک کرد. شهرها و روستاها را از آسیب مردان شما آرامش برقرار ساخت و امیرالمؤمنین یزید را بر شما مسلط گردانید.

🥀 سیدالساجدین علیه‌السلام به آن پیرمرد گفت: آیا قرآن خوانده‏اى؟ گفت: بلى! فرمود: آیا این آیه را مى‏شناسى: «قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فى القربى‏» بگو اى پیامبر! در مقابل ابلاغ رسالت، مزدى از شما نخواستم مگر اینکه خویشانم را دوست‏بدارید؟
گفت: آرى خوانده‏ام.

🥀 امام علیه السلام فرمود: اى پیرمرد! ما همان «قربى‏» هستیم. سپس پرسید: آیا این آیه را قرائت کرده‏اى که خداى سبحان فرموده است: «و اعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى‏» و بدانید هر چیزى که به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن براى خدا و پیامبر و از آن خویشاوندان اوست؟
گفت: بلى! امام فرمود: اى پیرمرد ما همان «ذى القربى‏» هستیم!

🥀 امام بار دیگر پرسید: آیا این آیه را تلاوت کرده‏اى: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» همانا خدا مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند؟!
پیرمرد پاسخ داد: آرى این آیه را هم خوانده‏ام. حضرت سجاد علیه‌السلام فرمود: اى پیرمرد! ما همان اهل‏بیتى هستیم که خداوند آیه تطهیر را مخصوص ما قرار داد.

🥀 پیرمرد ساکت‏ شد و از سخنانى که گفته بود، شرمنده و پشیمان شد و با تعجب پرسید: شما را به خدا! شما همانهائید؟!

🥀 سپس على بن الحسین علیهما‌السلام فرمود: بدون هیچ شکى به خدا ما همانها هستیم و به حق جدمان سوگند، ما همانهائیم!

🥀 با سخنان امام سجاد علیه‌السلام پیرمرد منقلب شد، شروع به گریه کرد، عمامه‏اش را به زمین انداخت، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! من از دشمنان آل محمد، اعم از جن و انس، بیزارم. سپس به امام زین‏العابدین علیه السلام عرض کرد: آیا راهى براى توبه من هست؟!

🥀 امام فرمود: بله! اگر بازگردى، خداوند توبه تو را مى‏پذیرد و تو با ما خواهى بود. پیرمرد گفت: من توبه مى‏کنم!

🥀 هنگامى که خبر گفتگوى امام علیه‌السلام و پیرمرد به یزید رسید، دستور داد آن پیرمرد را به شهادت رساندند.

📕 بحارالأنوار جلد ۴۵ صفحه ۱۲۹

#المصیبة_الراتبة
1
چقدر طعنه شنیدی بقية الماضين
چقدر زود خمیدی بقية الماضين

حلول سال عرب موسم محرم بود
چه ها نشد شب عيدی بقية الماضين

به گرد گردنت ای شاه کشمکش برپاست
ز سلسله ز پلیدی بقية الماضين

میان شام بلا از زیادی غم ها
چقدر موی کشیدی بقية الماضين

صدای حملهء بر خیمه ها و آتش ها
چه روضه ها که ندیدی بقية الماضين

دمی. مدیحه سرا ناله زد حسین حسین
لباس خویش دریدی بقية الماضين

چهار هزار کماندار و قامت عباس
عجب عموی رشیدی بقية الماضين

برای بردن اکبر به خیمه ها گردید
عبا نیاز شدیدی بقية الماضين

برای حنجر اصغر سه شعبه آوردند
گلوی طفل و سفیدی بقية الماضين

برای دفن عزیران دوباره برگشتی
کنار شاه رسیدی بقية الماضين

کفن نبود به صحرای کربلا ای وای
که با حصیر کشیدی بقية الماضين

سه روز پیکر شاه و حرارت خورشید
چه کشته ای چه شهیدی بقية الماضين

سگ سیاه تو باشد قلندر شاهی
که بر سگان تو امیدی بقية الماضين

#زین_العابدین علیه السلام

•قلندر‌شاهی•
شد‌دست‌استغاثه‌به‌درگاه‌او‌بلند
جانم‌گرفته‌قبضه‌به‌ان‌گیسوی‌کمند

برزخ‌بنام‌گوشه‌نگاه‌عموی‌ماست
سقای‌با‌سخاوت‌صحرای‌کربلاست

شد‌مظطر‌از‌ابهت‌او‌دشمن‌خدا
گشتند‌قتیل‌چشم‌اباالفضل‌باوفا

از‌‌روی‌او‌خجل‌شده‌‌دریا‌ونهر‌آب
بدر‌الهواشم‌است‌و‌عزیز‌‌بنی‌کلاب

گردن‌بزن‌مرا‌و‌ز‌این‌سگ‌بگیر‌تو‌جان
خونم‌بریز‌و‌حکم‌وقصاصم‌بکن‌عیان

قاضی‌تویی‌و‌مجرم‌این‌محکمه‌منم
فتوای‌قتل‌من‌بده‌ای‌دلبرا‌صنم

کوته‌کنم‌خلاصه‌کنم‌من‌کلام‌عشق
شد‌حک‌به‌درب‌جنت‌،اباالفضل‌امام‌عشق

-وحید‌سرشار✍🏼
یاباب‌الحوائج