جنون
مُبهَم|لطفی
حسین
دورِ حرف حرفش بگردم
خیلی بینظیره
معلوم نیست چی داره اسمت
آدم رو میگیره
سلام عالم و آدم بر روح و جسم تو
دورِ حرف حرفش بگردم
خیلی بینظیره
معلوم نیست چی داره اسمت
آدم رو میگیره
سلام عالم و آدم بر روح و جسم تو
صلی الله علی الباکین علی اسمِ تو...
🩸خوابی در فضل بزرگی برای دفن در زمین کربلا
✍از مولا محمد هزار جریبی در کتاب «تحفة المجاور» [نقل شده] که از استاد اکبر وحید بهبهانی شنیدم، میگفت:
«امام حسین -علیه السلام- را در خواب دیدم و گفتم: ای آقایم، آیا از کسی که در کنار شما به خاک سپرده شود سؤال میشود؟»
فرمود:
«کدام فرشته جرات دارد از او سؤال کند؟!»
📚 دارالسلام فی ما یتعلق بالرؤیا و المنام (ترجمه فارسی)، حسین بن محمد تقی محدث نوری (متوفی ۱۳۳۰ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۹۲ ه.ق، انتشارات اسلامیه، جلد۲، ص۱۶۱
اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج
✍از مولا محمد هزار جریبی در کتاب «تحفة المجاور» [نقل شده] که از استاد اکبر وحید بهبهانی شنیدم، میگفت:
«امام حسین -علیه السلام- را در خواب دیدم و گفتم: ای آقایم، آیا از کسی که در کنار شما به خاک سپرده شود سؤال میشود؟»
فرمود:
«کدام فرشته جرات دارد از او سؤال کند؟!»
📚 دارالسلام فی ما یتعلق بالرؤیا و المنام (ترجمه فارسی)، حسین بن محمد تقی محدث نوری (متوفی ۱۳۳۰ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۹۲ ه.ق، انتشارات اسلامیه، جلد۲، ص۱۶۱
اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج
😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
"دیر راهب"
برد سوی دیر سر را با شتاب
کرد ناگه هاتفی او را خطاب
راهب از اسرار، آگه نیستی
هیچ دانی میزبان کیستی؟
میهمانت میزبان عالم است
هر چه گیری احترامش را کم است
این که لبهایش به هم خشکیده است
بحر رحمت از دمش جوشیده است
اینکه زخمش را شمردن مشکل است
زخم هفتاد و دو داغش بر دل است
گوش شو کآوای جانان بشنوی
از دهانش صوت قرآن بشنوی
گرد ره با اشک، از این سر بشنوی
با گلاب و مشک، خاکستر بشوی
برد راهب عاقبت سر را به دیر
تا خدا در دیر خود میکرد سیر
شد چراغ دیر آن سر تا سحر
دیگر این جا دیر راهب بود و سر
خشت خشت دیر را بود این سلام
کای چراغ دیر و مطبخ السلام
.
شعر از حاج غلامرضا سازگار
مُبهَم
"دیر راهب"
برد سوی دیر سر را با شتاب
کرد ناگه هاتفی او را خطاب
راهب از اسرار، آگه نیستی
هیچ دانی میزبان کیستی؟
میهمانت میزبان عالم است
هر چه گیری احترامش را کم است
این که لبهایش به هم خشکیده است
بحر رحمت از دمش جوشیده است
اینکه زخمش را شمردن مشکل است
زخم هفتاد و دو داغش بر دل است
گوش شو کآوای جانان بشنوی
از دهانش صوت قرآن بشنوی
گرد ره با اشک، از این سر بشنوی
با گلاب و مشک، خاکستر بشوی
برد راهب عاقبت سر را به دیر
تا خدا در دیر خود میکرد سیر
شد چراغ دیر آن سر تا سحر
دیگر این جا دیر راهب بود و سر
خشت خشت دیر را بود این سلام
کای چراغ دیر و مطبخ السلام
.
شعر از حاج غلامرضا سازگار
مُبهَم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آهثم آه
خدا کند که بیایی شبی به روضه ما
شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را
خوشا به پنجه راهب که شانه ات میزد
به آنکه برد دل راهبان ترسا را
به پیر مردغریبی که شست گیسویت
گرفت از سر روی تو خاک صحرا را
خوشا به بزم عزا خانه اش تا دم صبح
شنید پیش سرت روضه زهرا را
خدا کند که بیایی شبی به روضه ما
شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را
خوشا به پنجه راهب که شانه ات میزد
به آنکه برد دل راهبان ترسا را
به پیر مردغریبی که شست گیسویت
گرفت از سر روی تو خاک صحرا را
خوشا به بزم عزا خانه اش تا دم صبح
شنید پیش سرت روضه زهرا را
سلام حسین بی کسای عالم💔
🩸پس از مرگ، او را زیارت کنم!
✍به روایت ابنطاووس در دروعالواقیه، به سندی از محمد بن داود:
همسایهای داشتم به نام علی بن محمد. میگفت: «هر ماه برای زیارت امام حسین -علیهالسلام- میرفتم، اما بهخاطر پیری و ناتوانی ترک کردم. پس پیاده راه افتادم، در چند روز رسیدم، سلام دادم و نماز زیارت خواندم و خسته شدم و خوابم برد.»
در خواب دیدم آن حضرت از قبر بیرون آمد و به من فرمود:
«چرا جفا کردی در حالیکه وفادار بودی؟»
عرض کردم: «ناتوان شدهام، پایم کوتاه و عمرم رو به پایان است. در چند روزه آمدم و میخواهم روایت شما را از خودتان بشنوم.»
فرمودند:
«بگو.»
گفتم: «از شما روایت است که هر که در زندگی مرا زیارت کند، پس از مرگ، او را زیارت کنم.»
فرمودند: «آری و اگر در دوزخ باشد، او را از آنجا نجات دهم.»
📚 دارالسلام فی ما یتعلق بالرؤیا و المنام (ترجمه فارسی)، حسین بن محمد تقی محدث نوری (متوفی ۱۳۳۰ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۹۲ ه.ق، انتشارات اسلامیه، جلد۲، ص۱۵۴
اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج
🩸پس از مرگ، او را زیارت کنم!
✍به روایت ابنطاووس در دروعالواقیه، به سندی از محمد بن داود:
همسایهای داشتم به نام علی بن محمد. میگفت: «هر ماه برای زیارت امام حسین -علیهالسلام- میرفتم، اما بهخاطر پیری و ناتوانی ترک کردم. پس پیاده راه افتادم، در چند روز رسیدم، سلام دادم و نماز زیارت خواندم و خسته شدم و خوابم برد.»
در خواب دیدم آن حضرت از قبر بیرون آمد و به من فرمود:
«چرا جفا کردی در حالیکه وفادار بودی؟»
عرض کردم: «ناتوان شدهام، پایم کوتاه و عمرم رو به پایان است. در چند روزه آمدم و میخواهم روایت شما را از خودتان بشنوم.»
فرمودند:
«بگو.»
گفتم: «از شما روایت است که هر که در زندگی مرا زیارت کند، پس از مرگ، او را زیارت کنم.»
فرمودند: «آری و اگر در دوزخ باشد، او را از آنجا نجات دهم.»
📚 دارالسلام فی ما یتعلق بالرؤیا و المنام (ترجمه فارسی)، حسین بن محمد تقی محدث نوری (متوفی ۱۳۳۰ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۹۲ ه.ق، انتشارات اسلامیه، جلد۲، ص۱۵۴
اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج
عروس تشنهلب و تشنهتر از او داماد
شب عروسی لبتشنگان مبارک باد
دلم زِ دست حنا بست فلک خون است
عروسیاش که چنین است ماتمش چون است
در کربلا یکی شد جشن و عزای قاسم
خون علیاکبر گشته حنای قاسم
در خیمهی عروسی، در پای سفرهی عقد
تنها نشسته بیبی خالیست جای قاسم
#۲۰۱
#۲۸
شب عروسی لبتشنگان مبارک باد
دلم زِ دست حنا بست فلک خون است
عروسیاش که چنین است ماتمش چون است
در کربلا یکی شد جشن و عزای قاسم
خون علیاکبر گشته حنای قاسم
در خیمهی عروسی، در پای سفرهی عقد
تنها نشسته بیبی خالیست جای قاسم
#۲۰۱
#۲۸
❤1
مُبهَم
کربلایی حسین بختیاری – شعر خوانی حسین بختیاری
به نیت فرج مولانا صاحبالزمان(عجلاللهتعلیشریف)
یاعلیمدد💔
یاعلیمدد💔
🩸خواب شیخ جعفر شوشتری در عنایت اهلبیت -علیهمالسلام- برای وعظ و مرثیهخوانی
✍شیخ جعفر شوشتری، شیخالمسلمین، همین امسال در نجف به من باز گفت:
«چون در نجف از تحصیل علوم دینیه فارغ شدم و دوران نشر، تبلیغ و انذار فرا رسید، به وطنم بازگشتم و به وظیفهٔ خود، که هدایت مردم بود، با توجه به مراتب مختلف آنان، پرداختم. اما چون اطلاعات کافی در باب مواعظ و مصائب نداشتم، تفسیر صافی را با خود بر منبر میبردم و در ماه رمضان و روزهای جمعه، آن را برای مردم میخواندم. همچنین در ایام عاشورا از روی روضهالشهدای ملاحسین کاشفی روضه میخواندم؛ چراکه نمیتوانستم موعظه یا مصیبت را از حفظ بخوانم.
یک سال گذشت و ماه محرم نزدیک شد. شبی با خود گفتم:
«تا کی از روی کتاب بخوانم و از کتاب جدا نباشم؟»
در اندیشه افتادم که از کتاب بینیاز شوم و خود به خطبهخوانی و مرثیهخوانی بپردازم. در این اندیشه بسیار فکر کردم تا خسته شدم و به خواب رفتم.
در خواب دیدم که در سرزمین کربلا هستم؛ همان هنگام که خیمههای امام حسین -علیهالسلام- برپا شده بود و لشکر دشمنان در برابر ایشان صفآرایی کرده بودند، چنانکه در روایات آمده است.
به خیمهٔ امام حسین -علیهالسلام- رسیدم. بر آن حضرت سلام کردم. ایشان مرا به خود نزدیک کرد و به حبیب بن مظاهر فرمود:
«فلانی مهمان ماست.»
و به من اشاره کرد. سپس فرمود:
«آب که هیچ نداریم، آرد و روغن داریم. برخیز و از آنها خوراکی بساز و نزد او بیاور.»
حبیب برخاست و از آن آرد و روغن خوراکی ساخت و با قاشق نزد من نهاد. چند لقمه از آن خوردم.
از خواب بیدار شدم. ناگاه دیدم که به دقائق و اشاراتی در مصائب و لطائفی در آثار ائمه اطهار -علیهمالسلام- رهبری یافتهام که کسی بر من سبقت نگرفته بود. این قریحه روز به روز در من افزوده شد تا ماه رمضان فرا رسید و در وعظ و بیان، به مقصود خود نائل گشتم.»
📚 دارالسلام فی ما یتعلق بالرؤیا و المنام (ترجمه فارسی)، حسین بن محمد تقی محدث نوری (متوفی ۱۳۳۰ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۹۲ ه.ق، انتشارات اسلامیه، جلد۲، صص۲۹۶-۲۹۷
اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج
✍شیخ جعفر شوشتری، شیخالمسلمین، همین امسال در نجف به من باز گفت:
«چون در نجف از تحصیل علوم دینیه فارغ شدم و دوران نشر، تبلیغ و انذار فرا رسید، به وطنم بازگشتم و به وظیفهٔ خود، که هدایت مردم بود، با توجه به مراتب مختلف آنان، پرداختم. اما چون اطلاعات کافی در باب مواعظ و مصائب نداشتم، تفسیر صافی را با خود بر منبر میبردم و در ماه رمضان و روزهای جمعه، آن را برای مردم میخواندم. همچنین در ایام عاشورا از روی روضهالشهدای ملاحسین کاشفی روضه میخواندم؛ چراکه نمیتوانستم موعظه یا مصیبت را از حفظ بخوانم.
یک سال گذشت و ماه محرم نزدیک شد. شبی با خود گفتم:
«تا کی از روی کتاب بخوانم و از کتاب جدا نباشم؟»
در اندیشه افتادم که از کتاب بینیاز شوم و خود به خطبهخوانی و مرثیهخوانی بپردازم. در این اندیشه بسیار فکر کردم تا خسته شدم و به خواب رفتم.
در خواب دیدم که در سرزمین کربلا هستم؛ همان هنگام که خیمههای امام حسین -علیهالسلام- برپا شده بود و لشکر دشمنان در برابر ایشان صفآرایی کرده بودند، چنانکه در روایات آمده است.
به خیمهٔ امام حسین -علیهالسلام- رسیدم. بر آن حضرت سلام کردم. ایشان مرا به خود نزدیک کرد و به حبیب بن مظاهر فرمود:
«فلانی مهمان ماست.»
و به من اشاره کرد. سپس فرمود:
«آب که هیچ نداریم، آرد و روغن داریم. برخیز و از آنها خوراکی بساز و نزد او بیاور.»
حبیب برخاست و از آن آرد و روغن خوراکی ساخت و با قاشق نزد من نهاد. چند لقمه از آن خوردم.
از خواب بیدار شدم. ناگاه دیدم که به دقائق و اشاراتی در مصائب و لطائفی در آثار ائمه اطهار -علیهمالسلام- رهبری یافتهام که کسی بر من سبقت نگرفته بود. این قریحه روز به روز در من افزوده شد تا ماه رمضان فرا رسید و در وعظ و بیان، به مقصود خود نائل گشتم.»
📚 دارالسلام فی ما یتعلق بالرؤیا و المنام (ترجمه فارسی)، حسین بن محمد تقی محدث نوری (متوفی ۱۳۳۰ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۹۲ ه.ق، انتشارات اسلامیه، جلد۲، صص۲۹۶-۲۹۷
اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج
مُبهَم
احیاگر صد دم مسیحا الغوث یاصاحب الزمان الغوث #حسینبختیاری
ز بس گریستم و دیده ام ندید رخت را
گمان برند گروهی به من که یار ندارم
گمان برند گروهی به من که یار ندارم