آموزش مجری‌گری و فن بیان
1.3K subscribers
459 photos
167 videos
45 files
687 links
🔸️ موثرباش
آموزش فن‌بیان و مجری‌گری با محمدرضا مبارکی

💠معرفی ما / محصولات آموزشی / ارتباط باما
https://zil.ink/moaserbash
Download Telegram
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #انگیزشی

🕋 امضای خداوند

💎 میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند
اما هیچ کدامشان
اثر انگشت مشابه نداشته و ندارند...

اثر انگشت تو،
امضای خداوند است
که نشان می‌دهد
اتفاقی به دنیا نیامده‌ای
بلکه دعوت شده ای

تو منحصر به فردی
مشابه یا بدل نداری

تو اصل‌ِاصل هستی و تکرار نشدنی

وقتی انتخاب شدنت
و منحصر به فرد بودنت را
یاد آوری کنی
دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی؛
و احساس حقارت یا برتری
که حاصل مقایسه کردن است
از وجودت محو میشود...


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
شرح دعای ندبه_34
@Ostad_Shojae
💖
❖ موثرباش

" منتظر حقیقی" کسی است که بتواند دو فرمول را در زندگی اش پیاده کند؛

- حضور در گذشته
- مثمرثمر بودن در آینده

و به تصدیق قرآن کریم یک قوم در تاریخ هستند که موفق به این امر شده اند.
قرآن از کدام قوم سخن می گوید؟
و چه ویژگی هایی دارند؟


@Ostad_Shojae

🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #تلنگر

می‌گفت
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ
ﺩﺭ ﭘﯿﺎﺩﻩ‌رﻭ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ...

ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖ‌ﻫﺎ ﺧﻢ ﺷﻮ ﻭ ﺳﻨﮕﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺰﻥ...
ﻭ فرزندتﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﯼ، ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺨﻮﺭﺩ؛

ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ
ﺁﻥ‌ﻫﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﺳﻨﮕﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺸﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ‌ﯼ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺸﮑﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ.

ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻥ‌ﻫﺎﯼ ﺑﯽ‌ﺗﻮﻗﻊ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﻫﻢ ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻩ!
ﻧﮑﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻘﯿﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﭼﯿﺰﯼ، ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﺮ ﺑﺮﺳﺎنی!

ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺍﺯ ﮔﺎﻫﯽ
ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺑﮕﻮ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ،
ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ،
ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻧﮕﺎﻩِ ﺗﺸﮑﺮﺁﻣﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ...

👈ﭼﻮﻥ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ
ﻓﻘﻂ‏ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ…

ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺎﺩﻩ!
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﯽ ﻭ ﮐﻠﯿﺸﻪ ﺍﯼ
ﺍﻣﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﺭﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﮐﻤﯿﺎﺏ...

💥ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ کمتر ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ‌ﻫﺎﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﮐﻠﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ؟!
ﻻﯾﮏ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮐﭙﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ، شاید ﻣﺤﺒﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺗﻮﻗﻊ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

مهربان باشیم.
ساده
بی‌تکلف
بی توقع...

🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#فن_بیان #ارتباط_موثر #مذاکره

💠به جاده خاکی نزنید‼️

در یک گفتگو و مباحثه، از این شاخه به آن شاخه نپرید. قرار نیست با چند جمله تمام مشکلات جهان را حل کنید. پس قبل از شروع کردن، موضوع دقیق صحبت‌هایتان را مشخص کنید و در جریان گفتگو به آن وفادار باشید.

البته در جریان گفتگو مراقب کسانی که می‌خواهند با منحرف کردن شما از بحث اصلی به مقصودشان برسند باشید و نگذارید با هیچ حیله‌ای دلیل اصلی این بحث فراموش شود و حرف‌هایتان به مسیر دیگری وارد شود.

هر جا احساس کردید بحث از مسیر اصلی خارج می‌شود، یک نفس عمیق بکشید، بگویید «به هر حال...» و موضوع اصلی را ادامه دهید!

یادتان باشد اگر قرار است یک گفتگو به نتیجه نهایی برسد، باید بر موضوع اصلی متمرکز بمانید و آن را به نتیجه برسانید. وگرنه ممکن است از هر حرف و سخنی، یک باب جدید گشوده شود که شما را به ناکجاآباد ببرد.

برخی آدم‌ها، از عمد با ذکر مطالبی که احساسات شما را تحریک کرده و باعث عصبانیتتان می‌شود، شما را از بحث اصلی دور کرده و به حاشیه می‌کشند. مراقب باشید در دام این افراد نیفتید تا گفتگوهایتان به نتیجه برسد و تبدیل به مشاجره بی‌فایده نشود.


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #داستانک


🎙 خاطره ای زیبا

هفت یا هشت ساله بودم، به سفارش مادرم برای خرید میوه و سبزی به مغازه محل رفتم. اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو تا دانشگاه هم همراهی کنن!

پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش... میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35 زار.

دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادا از بقالی جنب میوه فروشی خریدم و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم.

خونه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟ راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود... مادر چیزی نگفت و زیر لب غرولندی کرد منم متوجه اعتراض او نشدم. داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور می‌کردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می‌ داد.

پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم اضطرابم بیشتر شده بود. که یهو مادر پرسید:
آقای صبوری میوه و سبزی گران شده؟
-گفت نه همشیره!
گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟ آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه توسط من جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا روبه من کرد وگفت:
-آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه.

دنیا رو سرم چرخ می‌خورد اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج آقا صبوری!

مادر بیرون مغازه رفت. اما من داخل بودم. حاجی روبه من کرد و گفت: این دفعه مهمان من! ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه؟!

بخدا هنوزم بعد 44 سال لبخندش و پندش یادم هست! بارها باخودم می گم این آدما کجان و چرا نیستن؟
چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه تحصیلات عالیه امروزی داشتن ونه ادعای خواندن كتاب های روان‌شناسی و نه مال زیادی داشتن که ببخشند؟
ولی کنایه رو به جان خریدن تا دلی پریشون نشه وآبرویی نریزه...!


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #داستانک

هر سال بعد از ماه محرم و صفر که می‌شد،
عالمی فرهیخته خطاب به عزاداران سید الشهدا علیه‌السلام می فرمودند:

کبوتربازها وقتی کبوتری از بازار میخرند،
چند روزی بال و پرش رو میبندند و
روی پشت بام خانه بهش آب و دانه میدن.

بعد از چند روز بال و پرش رو باز می کنند،
و پروازش میدن؛🕊
اگه اون کبوتر رفت و مجدداً برگشت و روی همون پشت بام نشست،
میگن هنر داره و رگه داره👌
اما اگه برنگشت و
رفت روی پشت بام کسی دیگه نشست،
میگن بی هنر وبی رگ بود!

آهای مردم!
آهای جوان ها!
محرم و صفر گذشت...
و توی این دو ماه
امام حسین(علیه السلام) ماها رو خرید،
بال وپر مون رو بست،
پیش خودش نگه داشت.
در این دو ماه
میهمان امام حسین (علیه السلام) بودیم،
و هر جا دعوتمون کردند
به احترام امام حسین(علیه السلام) بود.
در واقع از آب و نان امام حسین(علیه السلام) خوردیم؛

حالا بعد از دو ماه
بال و پرمون رو باز کرده که پرواز کنیم.
نکنه که بی هنر و بی رگ باشیم!
نکنه بریم روی بام کس دیگه بشینیم!
نکنه نان ونمک بخوریم و نمکدون بشکنیم؛

بیایید به امام حسین (علیه السلام) یه قول بدیم؛ قول بدیم که تا ماه محرم سال دیگه فقط کبوتر امام حسین(علیه السلام) باشیم
و تنها برای او پرواز کنیم
وفقط روی پشت بام او بشینیم.



🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #حکیمانه

خیلی زیباست 🌼🍃
رو هر بندش یک دقیقه فکر کن

در ضمن میشه برای پایان برنامه، از این جملات کوتاه استفاده کرد.

1. می دونی چرا شیشه ی جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

2. دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

3. تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

4. دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

5. اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

6. وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره...!!!


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری
▫️ارسالی توسط مخاطبان موثرباش

ماه شب 14 افتاده بود
گویی از چشم آسمان😔

ظاهراً شیفته زیباییش شده بود
و برای ستارگان ناز میکرد

آسمان نیز از دستش شاکی...

"غرور"، او را از آسمان به زمین زده بود
روی زمین، دیگر "ماه" نبود
فقط تکه ای سنگ بود!

پشیمان از غرورش
دلداریش دادیم و
تا به آغوش آسمان بدرقه اش کردیم
و دوباره رفت به دل آسمان و
شد ماه شب 14 زیبایمان
🌝

🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #صبح

امروز
خواهم زخدا خسته
و درمانده نباشـــے
محبوب خدا باشی
و شرمنده نباشی ...
ای دوست الهی که در این عالم هستی
سرزنده بمانی
و سرافکنده نباشی

پاییزے تون زیــبا
و سرشار از خیر و برکت 🍂🌺🍃


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
و ......
تکرار ماجرای همیشگی تاریخ !

ضعف و سستی شیعیان ؛
برای یازدهمین بار، ذخیره‌ی خداوند را از صندوقچه‌ی دنیا گرفت.

و باز ....
آدمیزاد ماند و وحشتِ دنیایِ بی‌چراغ!

▪️#امام_حسن_عسکری علیه‌السلام


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #صلوات

صلوات تحفه‌ای از بهشت است🌸🍃

صلوات روح را جلا می‌دهد🌸🍃

صلوات عطری است
که دهان انسان را خوشبو می‌کند.🌸🍃

امروز‌تون هم معطر به عطر صلوات🌸🍃

بر حضرت محمد و آل محمـــد🌸🍃

آماده میشیم برای بخش بعدی برنامه و اجرای....


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #سلام

حضرت‏امام علی علیه السلام‏:

✔️السَّلَامُ سَبْعُونَ حَسَنَةً، تِسْعَةٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِي وَ وَاحِدَةٌ لِلرَّادِّ.

✔️سلام کردن هفتاد حسنه دارد که شصت و نه حسنه برای کسی که ابتدا سلام می‌کند و یکی از آن‌ها برای جواب سلام است.

📓بحار الانوار، ج ۷۳، ص: ۱۱

حالا به نظرت چطور میشه از این حدیث برای شروع برنامه و ارتباط با مخاطب استفاده کرد؟ روی این موضوع فکر کن و ازش ایده بگیر برای طراحی آیتم سلام و احوال‌پرسی اول برنامه👌


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #صلوات

🌸آن چشمه ی جوشنده اکسیر حیات

🌸انگیزه ی خلقت است و آیینه ی ذات

🌸بشنو که فرشتگان همه می گویند

🌸بر خاتم انبیا محمد صلوات

🌷اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ🌷

وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #لبخندحلال

یه شب دیر وقت، از سر کار برمی‌گشتم،
راه میان‌بر رو انتخاب کردم
و از قبرستون بزرگ روستا رد می‌شدم.
وسط راه، سه تا خانم به طرفم اومدن و گفتن که خیلی میترسن
و اگه میشه من همراهشون برم تا سر جاده.
منم گفتم باشه و با هم راه افتادیم...

وسط راه بهشون گفتم:

ترس شما رو می‌فهمم،
حق دارین بترسین؛
من هم قدیما،
اون وقت‌ها که هنوز زنده بودم،
از اینجا می‌ترسیدم!

باید می‌دیدید چطوری می‌دویدن ... 🤪


(برگی از خاطرات یه آدم مریض 😂)


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#فن_بیان #دایره_واژگان

📚 اینها معادل فارسی برخی واژه‌هایی است که معمولا استفاده می‌کنیم. استفاده از جایگزین‌ها، می‌تواند کلام ما را به عنوان مجری یا سخنران جذاب‌تر نماید.


به جای ابتدا ، نخست
به جای ابتدایی ترین ،ساده ترین
به جای ابتلاء ،دچاری
به جای ابتکار ، نوآوری
به جای ابدیت ،همیشگی
به جای اتباع ، شهروندان
به جای اتحاد ، همبستگی
به جای اتفاق افتاد بگو رخ داد
به جای اتفاق افتادن ، رخ دادن
به جای اتفاقات ،رویدادها
به جای اتوماتیک ، خودکار
به جای اتومبیل ، خودرو
به جای اجتناب ، دوری
به جای اجتناب ناپذیر ، پیشگیری ناپذیر
به جای اجرت ، دستمزد
به جای اجناس ، کالاها
به جای اجیر ، مزدور
به جای احترام ، ارج
به جای احتمالا بگو شاید - چه بسا
به جای احتیاج ، نیاز
به جای احتیاط ، پروا
به جای احدی ، هیچکسی
به جای احسان بگو نکویی
به جای احسنت، براوو یا باریکلا ، آفرین
به جای احضار کردن ، فراخواندن
به جای احیانا ، شاید
به جای اخاذی ، زورگیری
به جای اختراع نوآوری
به جای اختلاط بگو درهمی
به جای اختناق ، خفگی - فشار - تنگنا
به جای اخذ ، دریافت
به جای اخطار ، هشدار
به جای اخوت ، برادری
به جای اخوی ، برادر
به جای اخیرا ، به تازگی
به جای ادوار ، دوره ها
به جای اذیت ، آزار
به جای ارائه طریق کردن، پیشنهاد کردن
به جای اراضی ، زمین ها
به جای ارامنه ، ارمنیان
به جای ارتجاع ، واپسگرایی
به جای ارتعاش ، لزرش
به جای ارتفاع ، بلندی
به جای ارزاق ،خواروبار
به جای ارسال کردن ، فرستادن
به جای ارشد ،بزرگتر
به جای ارفاق ، آسانگیری
به جای ارکان ، پایه ها
به جای اریکه ، تخت
به جای اریکه فرمانروایی ، تخت فرمانروایی
به جای از اوایل ، از آغاز
به جای از این جهت ، از این رو
به جای از این طریق ، از این روش
به جای از این قبیل ، از این دست
به جای از این نظر ،از این رو
به جای از آن جمله ، از آن میان
به جای از جانب ، از سوی
به جای از جمله ، از دسته - از آنگونه
به جای از حیث ، از دید
به جای از طرف دیگر ، از سوی دیگر
به جای از طریق ، از راه
به جای از قدیم ، از دیر باز
به جای اساس ، بنیاد
به جای اساسنامه ، بنیادنامه
به جای اساسی ، بنیادی - بنیادین
به جای اسبق ، پیشین
به جای اسپری ، افشانه
به جای استبداد ، تکسالاری - خودکامگی
به جای استحصال ، برداشت
به جای استحضار ، آگاهی
به جای استحقاق ،شایستگی - سزاواری
به جای استدعا می کنم ، خواهش می کنم ، درخواست می کنم
به جای استراتژی ،راهبرد
به جای استراتژیک ، راهبردی
به جای استراحت کردن ، آسودن - درازکشیدن
به جای استراق سمع ، شنود
به جای استرداد ، واپسدهی
به جای استشمام ، بو کردن- بوییدن
به جای استشهاد ، گواهی
به جای استعفا ،کناره گیری
به جای استعمال ، کاربرد
به جای استفاده از ، به کارگیری
به جای استقامت ، پایداری
به جای استقبال ، پیشواز
به جای استقرار ، برپایی
به جای استمرار ، ادامه - پیوستگی
به جای استناد ، گواهمندی
به جای استنباط ،برداشت
به جای استهزاء ، ریشخند
به جای استهلاک ، فرسایش
به جای استیجاری ، کرایه ای
به جای استیضاح ، بازخواست
به جای استیلاء ، چیرگی
به جای اسرار ، رازها
به جای اسراف ، ریخت و پاش
به جای اسطوره ، افسانه
به جای اسقاطی ، ناکارآمد

🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #داستانک

حکایتی جالب از ذکاوت بوعلی سینا

نقل است است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا
وقتی از سفرش به جایی رسید
اسب را بر درختی بست
و کاه پیش او ریخت
و سفره پیش خود نهاد تا چیزهایی بخورد.

روستایی سوار بر الاغ آنجا رسید.
از خرش فرود آمد
و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست
تا در خوردن کاه شریک او شود
و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.

شیخ گفت:
خر را پهلوی اسب من مبند
که دم لگد زند و پایش بشکند.
روستایی آن سخن را نشنیده گرفت،
با شیخ به نان خوردن مشغول گشت.

ناگاه اسب لگدی زد.
روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ زد.
شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود.
روستایی  او را کشان کشان نزد قاضی برد.
قاضي از حال سوال کرد.

شیخ هم چنان خاموش بود.
قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟‎
روستایی گفت:
این لال نیست
بلکه خود را لال ظاهر ساخته
تا اینکه تاوان خر مرا ندهد.
پیش از این با من سخن گفته...
قاضی پرسید: با تو سخن گفت؟!

او جواب داد که:
گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند.

قاضی خندید
و بر دانش شیخ آفرین گفت.
شیخ پاسخی گفت
که زان پس در زبان پارسی مثل گشت:

" جواب ابلهان خاموشی است... "

📚منبع: امثال و حکم علی اکبر دهخدا


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #پایان

سرانجام روزی
به حکمت همه اتفاقات زندگی
پی خواهی برد
پس فعلا از
سردرگمی ها بگذر...

از میان اشکها، لبخند بزن
و اعتماد کن به علم
و حکمت خدای مهربانی
که از هر کسی نسبت به
بندگانش دلسوزتر است...🍃💐

تا سلامی دیگر
همه شما رو به خدای مهربان می‌سپاریم.
خدانگهدار🕋


🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#فن_بیان #ارتباط_موثر

یکی از چیزهایی که همیشه به دنبال یادگیری و تقویت آن هستیم، فن‌بیان است. در حالی که بخش عمده‌ای از زندگی سالم و ارتباط موثر، فن‌سکوت است.

حضرت‌امام علیّ‌بن موسی‌ٱلرّضا علیه آلاف‌ُٱلتّحیّة وٱلثّناء می‌فرمایند:

إِنَّ‌ٱلْصَّمْتَ بَاٰبٌ مِنْ أَبْوَاٰبِ ٱلْحِكْمَةِ،
إِنَّ ٱلْصَّمْتَ يُكْسِبُ ٱلْمَحَبَّةَ،
إِنَّهُ دَلِيٖلٌ عَلَىٰ كُلِّ خَيْرٍ.

سکوت و خاموشى
درى از درهاى حكمت است،
بدرستی که سکوت و خاموشى
موجب جلب محبّت می‌گردد،
و انسان را بر هر عمل خيرى
راهنمائی و دلالت می‌کند.


(اصول‌ٱلکافی، ج ۱، ص ۱۱۳)



🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#ترفندمجریگری #طنز

تا ده سالگیم فکر می‌کردم اسمم زهره هست!
آخه هر روز صبح مادرم وقتی می‌خواست بیدارم کنه می‌گفت: "پاشو ظهره ..."🤦‍♀️

▫️ نکته آموزشی:
خیلی از این لطیفه‌ها رو میشه در جریان اجرای برنامه، برای ورود طنز و شوخی به اجرا استفاده کرد.

مثلا هنگامیکه مسابقه حضوری برگزار می‌کنید و چند دختر خانم خردسال رو روی صحنه میارید، در زمان پرسیدن اسمشون می‌تونید با ذکر این لطیفه فضا رو تلطیف کنید.

در ادامه از مخاطبان بپرسید اسم کیا ظهره هست؟! و وقتی دستشون رو بالا آوردن بگید:
یا خدااااا، چقدر ظهررررررره🤣

اگر خوب اجراش کنید و از طنز موقعیت خوب بهره ببرید، حتما فضای جذابی ایجاد میشه



🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #داستان

علامه و مفسر قرآن زنده به گور شد!!!
بخش اول1️⃣

قبر شيخ آماده بود و كنار آن تلی از خاک ديده می شد. مردم اطراف قبر حلقه زدند.

صدای گريه آنها هر لحظه زيادتر می شد.

جسد شيخ طبرسي را از تابوت بيرون آوردند و داخل قبر گذاشتند.

قطب الدين راوندی وارد قبر شد و جنازه را رو به قبله خواباند و در گوشش تلقين خواند.

سپس بيرون آمد و كارگران مشغول قرار دادن سنگهای لحد در جای خود شدند.

پيش از آنكه آخرين سنگ در جاي خود قرار داده شود، پلك چشم چپ شيخ طبرسی تكان مختصری خورد اما هيچكس متوجه حركت آن نشد!

كارگران با بيل‌هايشان خاكها را داخل قبر ريختند و آن را پر كردند. روی قبر را با پارچه ای سياه رنگ پوشاندند.

آفتاب به آرام در حال غروب كردن بود.

مردم به نوبت فاتحه می‌خواندند و بعد از آنجا می‌رفتند.

شب هنگام هيچ كس در قبرستان نبود.

شيخ طبرسي به آرامي چشم گشود.

اطرافش در سياهي مطلق فرو رفته بود.

بوي تند كافور و خاك مرطوب مشامش را آزار مي‌داد.

ناله‌ای كرد.

دست راستش زيربدنش مانده بود.

دست چپش را بالا برد.

نوك انگشتانش با تخته سنگ سردی تماس پيداكرد.

با زحمت برگشت و به پشت روی زمين دراز كشيد.

كم‌كم چشمش به تاريكی عادت كرد.

بدنش در پارچه‌ای سفيد رنگ پوشيده بود.

آرام آرام موقعيتی را كه در آن قرار گرفته بود درك می‌كرد.

آخرين بار هنگام تدريس حالش بهم خورده بود و ديگر هيچ چيز نفهميده بود.

اينجا قبر بود!

او را به خاك سپرده بودند. ولي او كه هنوز زنده بود. زنده به گور شده بود. هوای داخل قبر به آرامی تمام می‌شد و شيخ طبرسی صدای خس خس سينه‌اش را می‌شنيد.

چه مرگ دردناكی انتظار او را می‌كشيد.

ولی اين سرنوشت شوم حق او نبود.

آيا خدا می‌خواست امتحانش كند؟

چشمانش را بست و به مرور زندگيش پرداخت.

سالهای كودكی‌اش را به ياد آورد واقامتش در مشهد الرضا را. پدرش «حسن بن فضل» خيلی زود او را به مكتب خانه فرستاد.

از كودكی به آموختن علم و خواندن قرآن علاقه داشته و سالها پشت سر هم گذشتند. به سرعت برق و باد!

شش سال پيش زماني كه 54 ساله بود، سادات آل‌زباره او را به سبزوار دعوت كرده و شیخ دعوتشان را پذيرفت و به سبزوار رفت.
مديريت مدرسه دروازه عراق را پذيرفت و مشغول آموزش طلاب گرديد و سرانجام هم زنده به گور شد!

چشمانش را باز كرد.
چه سرنوشتی در انتظار او بود؟!

ديگر اميدی به زنده ماندن نداشت.

نفس كشيدن برايش مشكل شده بود.

هر بار که هوای داخل گور را به درون ريه‌هايش می‌كشيد سوزش كشنده‌ای تمام قفسه سينه‌اش را فرا ميگرفت.

آن فضای محدود دم كرده بود و دانه‌های درشت عرق روی صورت و پيشانی شيخ را پوشانده بود.

در اين موقع به ياد كار نيمه تمامش افتاده و چون از اوايل جوانی آرزو داشت تفسيری بر قرآن كريم بنويسد.
چندی پيش محمد بن يحيی بزرگ آل‌زباره نيز انجام چنين كاری را از او خواستار شده بود.

اما هر بار كه خواسته بود دست به قلم ببرد و نگارش كتاب را شروع كند، كاری برايش پيش آمده بود.

شيخ طبرسی وجود خدا را در نزديكی خودش احساس ميكرد.

مگر نه اينكه خدا از رگ گردن به بندگانش نزديكتر است؟
به آرامی با خودش زمزمه كرد:

خدايا اگر نجات پيدا كنم، تفسيری بر قرآن تو خواهم نوشت. خدایا مرا از اين تنگنا نجات بده تا عمرم را صرف انجام اين كار كنم.

ولی شيخ طبرسی در حال خفگی و زنده بگور شدن بود.

اما به یکباره ...


ادامه ماجرا را در بخش دوم بخوانید ...

🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash
💖
❖ موثرباش
#پلاتو #متن_مجری #داستان

علامه و مفسر قرآن زنده به گور شد!!!
بخش دوم 2️⃣

اما به یکباره كفن‌دزد با ترس و لرز وارد قبرستان بزرگ می‌شود.

بيلی در دست به سمت قبرشيخ طبرسی رفت.

بالای قبر ايستاد و نگاهی به اطراف انداخت.

قبرستان خاموش بود و هيچ صدايی به گوش نمی‌رسيد.

پارچه سياه رنگ را از روی قبر كنار زد و با بيل شروع به بيرون ريختن خاكها كرد.

یوقتی به سنگهای لحد رسيد، يكی از آنها را برداشت.

نسيم خنكی گونه‌های شيخ را نوازش داد.
چشمانش را باز كرد و با صدای بلند شروع به نفس كشيدن كرد. كفن دزد جوان، وحشت زده می‌خواست از آنجا فرار كند اما شيخ طبرسی مچ دست او را گرفت.

صبر كن جوان!
نترس من روح نيستم.
سكته كرده بودم. مردم فكر كردند مرده‌ام مرا به خاك سپردند.

داخل قبر به هوش آمدم.
تو مامور الهی هستی ....

آیا مرا می‌شناسی؟

بله مي شناسم!

شما شيخ طبرسی هستيد که امروز تشييع جنازه تان بود.
دلم می‌خواست،
دلم می‌خواست زودتر شب شود و بيايم كفن شما را بدزدم!

به من كمك كن از اينجا بيرون بيايم.

چشمانم سياهی می‌رود.

بدنم قدرت حركت ندارد.
كفن دزد شيخ طبرسی را بيرون آورده در گوشه‌ای خواباند و بندهای كفن را باز كرد و به گوشه‌ای انداخت.

مرا به خانه‌ام برسان. همه چيز به تو می‌دهم. از اين كار هم دست بردار.
كفن دزد جوان لبخند زد و بدون آنكه چيزی بگويد شيخ را كول گرفت و به راه افتاد.

شيخ طبرسی به كفن اشاره كرد و گفت:
آن کفن را هم بردار.
به رسم يادگاری! به خاطر زحمتی كه كشيده‌ای جوان به سمت كفن رفت. خم شد و آن را برداشت.**

خيلی وقت است به اين كار مشغولی؟

بله جناب شيخ. چندين سال است عادت كرده‌ام در اين شهر مرگ و مير زياد است.

اگر روزی مرده‌ای را در يكی از قبرستانهای اين شهر خاك كنند و من شب كفنش را ندزدم آن شب خوابم نمی‌برد. كفن‌ها را به بازار مشهد رضا می‌برم و می‌فروشم.

از اين كار توبه كن، خدا از سر تقصيراتت می‌گذرد.

آن دو از قبرستان خارج شدند.

جوان پرسيد:

از كدام طرف بروم؟
برو محله مسجد جامع، من همسايه محمد بن يحيی هستم.
جوان به راه خود ادامه داد. شيخ طبرسی نگاهش را به آسمان و ستاره‌های بی‌شمار آن دوخته بود وخدا را شکر می گفت.
آن مرد جوان با مشاهده این صحنه‌ها و با یاری و کمک علامه توبه کرده، از کردار گذشته‌اش از درگاه خداوند طلب آمرزش می‌کند.

علامه طبرسی با کمک خداوند نذرش را ادا کرد و کتاب گرانبهای تفسیر مجمع البیان رانوشت.

شیخ طبرسی تفسیرخود را در مدت هفت سال و با اقتباس از تفسیر «التبیان» اثر شیخ طوسی، تدوین کرد و هر یک از فنون مختلف قرآنی را به صورت جدا از هم و در قالبی منظم و مرتب بیان نمود. این نظم خاص سبب گردید که دانشمندان شیعه و سنّی، آن تفسیر را بر بسیاری از تفاسیر دیگر برتری داده، آن را مورد ستایش قرار دهند.

نشر صدقه جاریه است
منبع : شیعه نیوز و قدس

🔹️مجموعه فرهنگی آموزشی موثر باش
🔸️آموزش مجری‌گری، فن‌بیان، سخنرانی
🖥 www.moaserbash.com
╭━━⊰🌺🌸🌸🌺⊱━━╮
           @moaserbash