داستان این دوچرخه:
۴۵سال پیش در زنجان یک نفر ﺩوچرخه خود را جلو این مغازه گذاشته و گفته: "آقا مواظبش باش تا برگردم"، از آن زمان تا امروز ۴۵ساله که مغاﺯه دار دوچرخه ﺭا امانت نگه ﺩاشته!!👏
┄┄❅@mo1389❅┄┄
۴۵سال پیش در زنجان یک نفر ﺩوچرخه خود را جلو این مغازه گذاشته و گفته: "آقا مواظبش باش تا برگردم"، از آن زمان تا امروز ۴۵ساله که مغاﺯه دار دوچرخه ﺭا امانت نگه ﺩاشته!!👏
┄┄❅@mo1389❅┄┄
🦓 خرِ ما از کُرهگی دُم نداشت!!😂
حکایت کنند که در ازمنه گذشته:
"... مردی، خری بديد به گِل در نشسته! و صاحب خر از بيرون كشيدن آن دَرمانده!! و برای یاری رساندن، دست در دُم خر زده قُوَّت کرده، و دُم خر از جای كنده!!!
فغان از صاحب خر برخاسته كه تاوان دم خرم را بده!
مرد به قصد فرار به كوچهيی دويده، و بن بست يافته. خود را به خانهيی درافگنده که زنی آنجا كنار حوضِ خانه نشسته و چيزی میشسته و بارحمل داشته (حامله بود). زن از آن هياهو و آواز بترسيده و بار بگذاشته (سِقط كرد) و صاحب خانه نيز با صاحب خر هم آواز شده! در معاقبه و محاسبه شده! و مرد، گريزان بر بام خانه ای دويده، راهی نيافته، از بام به كوچهيی فرود جُسته كه در آن، طبيبی خانه داشته، و پسر جوانی، پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايه ديوار خوابانیده؛ و مرد از قضا و از فضا بر آن پيرمرد بيمار فرود آمده! چنانكه بيمار در جای بمُرده!! و پدر مُرده نيز به همسر آن زن باردار و صاحب خر پيوسته! و مرد، همچنان گريزان در سر پيچِ كوچه، با يهودیِ رهگذر، روبرو گردیده و شد سينه به سينه و بر زمينش افگنده. چنانکه پاره چوبی در چشم يهودی رفته و كورش كرده و او نيز نالان و خونريزان به جمع شکایت کنندگان پيوسته! و گردید در مراقبه!!!
و مرد، همچنان گريزان به ستوه آمده از این همه واقعه، ناچار خود را به خانه قاضی القضات رسانیده و به داخل آن افگنده كه "دخيلتم ایها القاضی" و از قضا، قاضی در آن ساعت خلوت كرده... و چون قاضی، راز خود را فاش ديده، چاره رسوايی نتوانسته! لذا نفعش را در جانبداری از متهم يافته و چون از حال و حكايت او آگاه شده، مدعيان را به اندرون خوانده.
نخست ازحال يهودی پرسيده. و یهودی گفته: اين مسلمان يک چشم مرا نابينا كرده، و قصاص از او طلب کرده!
و قاضی گفته: دَيتِ مسلمان بر يهودی نيمه هسته؛ بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كرده و از جاکنده! تا بتوان از او يک چشم درآورده! قصاص تو کرده! و چون يهودی سود خود را در انصراف از شكايت ديده، ناچار پا پس کشیده ولی قاضی به پنجاه دينار جريمه محكومش كرده و بعد رهایش نموده!!!
و قاضی، جوانِ پدر مرده را پيش خوانده؛ و گفته: تورا چیست؟ خواسته؟ و جوان بگفته: "اين مرد از بام بلند، بر پدر بيمار من افتاده، هلاكش كرده! و بنده به طلب قصاص او آمده. قاضی گفته: پدرت بيمار بوده، و ارزش حيات بيمار است نيمه. حكم عادلانه اين هسته كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيده و تو بر او فرود آمده، چنان كه يک نيمه جانش را ستانده....
و قاضی، جوان را نيز كه صلاحش را در گذشت ديده بود، به دادن سی دينار کرد جريمه کرده و از آنجا رانده!!!
و چون نوبت به شوی آن زن رسيده كه از وحشت بار افگنده، گفت: قصاص شرعا هنگامی جايز است كه راه جبران مافات باشد بسته! حالی که میتوان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرده تا کند کُره در برابر آنچه از تو از دست رفته! پس طلاق را باش آماده و زن را بگو بگیرد عده! و شویزن، فغان برآورده و با قاضی جدال میكرده كه ناگاه صاحب خر برخاسته و به جانب در دويده. و قاضی آواز داده: هی! بايست كه اكنون نوبت تو هم رسیده! و صاحب خر، همچنان كه میدویده فرياد برآورده: "که مرا شكايتی نيست! مرا شکایتی نیست و میروم مردانی بیاورم تا شهادت بدهند که خر مرا از كُرهگی دُم نبوده است!"‼️😂
┄┄❅ @mo1389❅┄┄
حکایت کنند که در ازمنه گذشته:
"... مردی، خری بديد به گِل در نشسته! و صاحب خر از بيرون كشيدن آن دَرمانده!! و برای یاری رساندن، دست در دُم خر زده قُوَّت کرده، و دُم خر از جای كنده!!!
فغان از صاحب خر برخاسته كه تاوان دم خرم را بده!
مرد به قصد فرار به كوچهيی دويده، و بن بست يافته. خود را به خانهيی درافگنده که زنی آنجا كنار حوضِ خانه نشسته و چيزی میشسته و بارحمل داشته (حامله بود). زن از آن هياهو و آواز بترسيده و بار بگذاشته (سِقط كرد) و صاحب خانه نيز با صاحب خر هم آواز شده! در معاقبه و محاسبه شده! و مرد، گريزان بر بام خانه ای دويده، راهی نيافته، از بام به كوچهيی فرود جُسته كه در آن، طبيبی خانه داشته، و پسر جوانی، پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايه ديوار خوابانیده؛ و مرد از قضا و از فضا بر آن پيرمرد بيمار فرود آمده! چنانكه بيمار در جای بمُرده!! و پدر مُرده نيز به همسر آن زن باردار و صاحب خر پيوسته! و مرد، همچنان گريزان در سر پيچِ كوچه، با يهودیِ رهگذر، روبرو گردیده و شد سينه به سينه و بر زمينش افگنده. چنانکه پاره چوبی در چشم يهودی رفته و كورش كرده و او نيز نالان و خونريزان به جمع شکایت کنندگان پيوسته! و گردید در مراقبه!!!
و مرد، همچنان گريزان به ستوه آمده از این همه واقعه، ناچار خود را به خانه قاضی القضات رسانیده و به داخل آن افگنده كه "دخيلتم ایها القاضی" و از قضا، قاضی در آن ساعت خلوت كرده... و چون قاضی، راز خود را فاش ديده، چاره رسوايی نتوانسته! لذا نفعش را در جانبداری از متهم يافته و چون از حال و حكايت او آگاه شده، مدعيان را به اندرون خوانده.
نخست ازحال يهودی پرسيده. و یهودی گفته: اين مسلمان يک چشم مرا نابينا كرده، و قصاص از او طلب کرده!
و قاضی گفته: دَيتِ مسلمان بر يهودی نيمه هسته؛ بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كرده و از جاکنده! تا بتوان از او يک چشم درآورده! قصاص تو کرده! و چون يهودی سود خود را در انصراف از شكايت ديده، ناچار پا پس کشیده ولی قاضی به پنجاه دينار جريمه محكومش كرده و بعد رهایش نموده!!!
و قاضی، جوانِ پدر مرده را پيش خوانده؛ و گفته: تورا چیست؟ خواسته؟ و جوان بگفته: "اين مرد از بام بلند، بر پدر بيمار من افتاده، هلاكش كرده! و بنده به طلب قصاص او آمده. قاضی گفته: پدرت بيمار بوده، و ارزش حيات بيمار است نيمه. حكم عادلانه اين هسته كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيده و تو بر او فرود آمده، چنان كه يک نيمه جانش را ستانده....
و قاضی، جوان را نيز كه صلاحش را در گذشت ديده بود، به دادن سی دينار کرد جريمه کرده و از آنجا رانده!!!
و چون نوبت به شوی آن زن رسيده كه از وحشت بار افگنده، گفت: قصاص شرعا هنگامی جايز است كه راه جبران مافات باشد بسته! حالی که میتوان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرده تا کند کُره در برابر آنچه از تو از دست رفته! پس طلاق را باش آماده و زن را بگو بگیرد عده! و شویزن، فغان برآورده و با قاضی جدال میكرده كه ناگاه صاحب خر برخاسته و به جانب در دويده. و قاضی آواز داده: هی! بايست كه اكنون نوبت تو هم رسیده! و صاحب خر، همچنان كه میدویده فرياد برآورده: "که مرا شكايتی نيست! مرا شکایتی نیست و میروم مردانی بیاورم تا شهادت بدهند که خر مرا از كُرهگی دُم نبوده است!"‼️😂
┄┄❅ @mo1389❅┄┄
آقای مجری:
چرا موهات سیخ سخیه؟!!🤷♂
فامیل دور:
یکی از موهام سفید شد! بقیه به احترامش وایستادن!!!😅😅😅
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
چرا موهات سیخ سخیه؟!!🤷♂
فامیل دور:
یکی از موهام سفید شد! بقیه به احترامش وایستادن!!!😅😅😅
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
بحثی را که
نه خود قـانع میشوی!
و نه میتـوانی
شخص مقابل را قانع کنی!
با یک لبخند تمام کن...!😁
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
نه خود قـانع میشوی!
و نه میتـوانی
شخص مقابل را قانع کنی!
با یک لبخند تمام کن...!😁
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه از جهت نوع دوستی! یا دلسوزی!
بلکه پرورش می دهد تا چاق و بزرگ شود بعد بخورد!!! خوب حساب ضرر و زیانش را کرده است!!!
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
بلکه پرورش می دهد تا چاق و بزرگ شود بعد بخورد!!! خوب حساب ضرر و زیانش را کرده است!!!
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطوری این ممکن است؟!😳
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
─═इई🍃@mo1389🍃ईइ═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم می گیری؟ بگیر👏😂👏
─═🍃@mo1389🍃═─
─═🍃@mo1389🍃═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با افتخار ساخت؟؟؟😂😂😂
─═🍃@mo1389🍃═─
─═🍃@mo1389🍃═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امان از بی تجربگی که گاهی به قیمت جان است!😭
─═🍃@mo1389🍃═─
─═🍃@mo1389🍃═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توپ بازی آقا سگه 👏
─═🍃@mo1389🍃═─
─═🍃@mo1389🍃═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زود نا امید و زود مغرور نشوید!💐💐
─═🍃@mo1389🍃═─
─═🍃@mo1389🍃═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دفاع خونین پنگوئن🐧 از لانه اش!👏
─═🍃@mo1389🍃═─
─═🍃@mo1389🍃═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راه خروج کدام طرف است؟!😅
─═🍃@mo1389🍃═─
─═🍃@mo1389🍃═─