به یکی میگویند: یک موجود نام ببر!
می گوید: "يخ". میگویند: یخ که موجود محسوب نمی شود! میگوید: چرا من خودم صد بار دیده ام که نوشته اند: "یخ موجود است".
@mo1389
می گوید: "يخ". میگویند: یخ که موجود محسوب نمی شود! میگوید: چرا من خودم صد بار دیده ام که نوشته اند: "یخ موجود است".
@mo1389
طرف خودش را میمالیده به سپر ماشین! یکی می گوید: داری چی کار میکنی؟! جواب می شنود که "دارم اوقاتم را سپری می کنم"😂
@mo1389
@mo1389
🌱💨 داستان کوتاه 🌬🌱
در نزدیکی یک دِه ؛ مکان مرتفعی بود که شبها باد شدید می وزید و فوق العاده سرد می شد.💨🌬🌬🌬
در روستایی آن اطراف "ملایی" بود که دوستان با او مزاح هم داشتند😁
در یکی از روزها دوستان دغل به ملا بگفتند: "جناب؛ اگر بتوانی یک شب را تا به صبح بدون آنکه از آتشی استفاده نمایی در آن تپه بمانی ؛ یک میهمانی مفصل به تو می دهیم و اگر نتوانستی شما یک مهمانی مفصل به ما بدهید!😅
ملا قبول کرده و به آنجا رفته تا صبح بماند و در این مدت از شدت سرما به خود پیچیده سوز سرما را تحمل کرده صبح به ده برگشته، بگفت: "من برنده شدم باید میهمانی بدهید." دوستان خوش طبع ناجوان بگفتند: "جناب ملا آیا شما از هیچ آتشی استفاده نکردید؟" ملا گفت: "نه ، من از هیچ آتشی استفاده نکردم ، ولی فقط آن دور دورها در یکی از دهات یک پنجره روشن بود و معلوم بود که شمعی در آنجا روشن است." دوستان بگفتند: آهان! پس همان آتش شما را گرم کرده است! بنابراین شرط را باختی و باید به ما مهمانی بدهی!!! ملا که اوضاع را چنین بدید! قبول کرده و گفت: "فلان شب منزل من بیایید میهمانی که میهمان واقعی حبیب خداست!". آن دوستان به سادگی ملا بخندیدند و در شب موعود یکی یکی و دوتا دوتا بیامدند و در اتاق سردی که ملا برای شان تدارک دیده بود دورهم جمع شدند، اما بعد از گذشت ساعتها خبری از شام نبود! و شب از نیمه گذشته بود که دوستان به ملا بگفتند: "جناب ملا! انگار شامی در کار نیست؟" ملا پاسخ بگفت که : "چرا ؛ شام است ولی هنوز آماده نشده ، چند ساعت دیگرهم بگذشت و باز هم شام حاضر نبود. باز دوستان بپرسیدند که شام چه شد؟! آخر دارد صبح می شود؟! حالا تقریبا صبح شده بود و ملا بازهم عذر تقصیر آورده بگفت: "آب هنوز به جوش نیامده که برنج را درونش بریزم تا پخته شود!" دوستان به آشپزخانه برفتند و خواستند تا بچشم ببینند که اوضاع چگونه است که بعد ساعت ها آب ملا به جوش نمی آید؟! شگفتا! در آنجا بدیدند که ملا یک دیگ بزرگ پر از آب به طاق آویزان کرده و دو متر پایین تر آن یک شمع زیر دیگ نهاده است! دوستان از تعجب به ملا بگفتند: "ملا جان! این شمع به این کوچکی هرگز نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به آن بزرگی را گرم کند چه رسد به جوش آوردن!!!"
ملا بخندید و بگفت: " پس چطور از فاصله چند کیلومتری توانست مرا روی آن تپه گرم کند؟ لطفا شما دوستان حالاحالاها بنشینید تا آب من به جوش آید و غذا آماده شود.!!!"😂😂
✅ نکته: با همان معیاری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید.💐
@mo1389
در نزدیکی یک دِه ؛ مکان مرتفعی بود که شبها باد شدید می وزید و فوق العاده سرد می شد.💨🌬🌬🌬
در روستایی آن اطراف "ملایی" بود که دوستان با او مزاح هم داشتند😁
در یکی از روزها دوستان دغل به ملا بگفتند: "جناب؛ اگر بتوانی یک شب را تا به صبح بدون آنکه از آتشی استفاده نمایی در آن تپه بمانی ؛ یک میهمانی مفصل به تو می دهیم و اگر نتوانستی شما یک مهمانی مفصل به ما بدهید!😅
ملا قبول کرده و به آنجا رفته تا صبح بماند و در این مدت از شدت سرما به خود پیچیده سوز سرما را تحمل کرده صبح به ده برگشته، بگفت: "من برنده شدم باید میهمانی بدهید." دوستان خوش طبع ناجوان بگفتند: "جناب ملا آیا شما از هیچ آتشی استفاده نکردید؟" ملا گفت: "نه ، من از هیچ آتشی استفاده نکردم ، ولی فقط آن دور دورها در یکی از دهات یک پنجره روشن بود و معلوم بود که شمعی در آنجا روشن است." دوستان بگفتند: آهان! پس همان آتش شما را گرم کرده است! بنابراین شرط را باختی و باید به ما مهمانی بدهی!!! ملا که اوضاع را چنین بدید! قبول کرده و گفت: "فلان شب منزل من بیایید میهمانی که میهمان واقعی حبیب خداست!". آن دوستان به سادگی ملا بخندیدند و در شب موعود یکی یکی و دوتا دوتا بیامدند و در اتاق سردی که ملا برای شان تدارک دیده بود دورهم جمع شدند، اما بعد از گذشت ساعتها خبری از شام نبود! و شب از نیمه گذشته بود که دوستان به ملا بگفتند: "جناب ملا! انگار شامی در کار نیست؟" ملا پاسخ بگفت که : "چرا ؛ شام است ولی هنوز آماده نشده ، چند ساعت دیگرهم بگذشت و باز هم شام حاضر نبود. باز دوستان بپرسیدند که شام چه شد؟! آخر دارد صبح می شود؟! حالا تقریبا صبح شده بود و ملا بازهم عذر تقصیر آورده بگفت: "آب هنوز به جوش نیامده که برنج را درونش بریزم تا پخته شود!" دوستان به آشپزخانه برفتند و خواستند تا بچشم ببینند که اوضاع چگونه است که بعد ساعت ها آب ملا به جوش نمی آید؟! شگفتا! در آنجا بدیدند که ملا یک دیگ بزرگ پر از آب به طاق آویزان کرده و دو متر پایین تر آن یک شمع زیر دیگ نهاده است! دوستان از تعجب به ملا بگفتند: "ملا جان! این شمع به این کوچکی هرگز نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به آن بزرگی را گرم کند چه رسد به جوش آوردن!!!"
ملا بخندید و بگفت: " پس چطور از فاصله چند کیلومتری توانست مرا روی آن تپه گرم کند؟ لطفا شما دوستان حالاحالاها بنشینید تا آب من به جوش آید و غذا آماده شود.!!!"😂😂
✅ نکته: با همان معیاری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید.💐
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐛 کرم کوچولوی خوشمزه 😂
@mo1389
@mo1389
رئيس: خجالت نميكشي داخل اداره داري جدول حل ميكني؟😡
كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي گذارد آدم بخوابد!😂
@mo1389
كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي گذارد آدم بخوابد!😂
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تخریب مهندسی شده یک اَبَر برج در روسیه (بسیار دیدنی😳)
@mo1389
@mo1389
😂 بهلول و مستخدم هارون الرشید 😂
يكي از مستخدمين هارون الرشيد ، ماست خورده و قدري ماست به ريشش چسبيده بود! بهلول از او سئوال كرد :
چه خورده اي ؟
مستخدم با تمسخر گفت :
كبوتر خورده ام🕊
بهلول جواب داد :
قبل از آنكه بگوئي من مي دانستم .
مستخدم با تعجب پرسيد :
از كجا مي دانستي ؟
بهلول با پوزخند گفت :
چون فضله آن بر ريشت پيدا بود!😂
@mo1389
يكي از مستخدمين هارون الرشيد ، ماست خورده و قدري ماست به ريشش چسبيده بود! بهلول از او سئوال كرد :
چه خورده اي ؟
مستخدم با تمسخر گفت :
كبوتر خورده ام🕊
بهلول جواب داد :
قبل از آنكه بگوئي من مي دانستم .
مستخدم با تعجب پرسيد :
از كجا مي دانستي ؟
بهلول با پوزخند گفت :
چون فضله آن بر ريشت پيدا بود!😂
@mo1389
👈 گاهی شیطان😈 هم فرمان می برد!😂
✅ زن فقیری با یک برنامه رادیویی تماس گرفته و از خداوند درخواست کمک کرد.
❌ مرد بیایمانی داشت به این برنامه گوش میداد، او تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد! لذا آدرس او را به دست آورده و به منشی خود دستور داد تا مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای آن زن ببرد. ضمنا به او گفت: «وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این ها را فرستاده؟ بگو کار شیطان است!»👿👹
منشی به خانه زن فقیر آمد و او بسیار خوشحال و شکرگزار شده و مشغول بردن خوراکیها به داخل خانه کوچکش بود که منشی از او پرسید: «نمیخواهی بدانی چه کسی این خوراکیها را فرستاده؟» زن جواب داد: "نه، مهم نیست! چون وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان میبرد"😂👏
@mo1389
✅ زن فقیری با یک برنامه رادیویی تماس گرفته و از خداوند درخواست کمک کرد.
❌ مرد بیایمانی داشت به این برنامه گوش میداد، او تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد! لذا آدرس او را به دست آورده و به منشی خود دستور داد تا مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای آن زن ببرد. ضمنا به او گفت: «وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این ها را فرستاده؟ بگو کار شیطان است!»👿👹
منشی به خانه زن فقیر آمد و او بسیار خوشحال و شکرگزار شده و مشغول بردن خوراکیها به داخل خانه کوچکش بود که منشی از او پرسید: «نمیخواهی بدانی چه کسی این خوراکیها را فرستاده؟» زن جواب داد: "نه، مهم نیست! چون وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان میبرد"😂👏
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦌 مادر ، برای بقای فرزندش جان ناقابل خویش را تقدیم می کند😭
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطوری آنجا جا شد!😳
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حس حمایت و دفاع در حیوانات هم وجود دارد و چه زیبا و فداکارانه است!👏👏👏👏👏👏👏
@mo1389
@mo1389
وقتی میروید عید دیدنی و کسی درب را برای تان باز نمی کنند....😂😂
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
با اتحاد غَربی ؛ عَربی ؛ عِبری...😅
دنیا چه غلطی می توانند....😂😂
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
دنیا چه غلطی می توانند....😂😂
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
دکتر برای يک بنده خدایی شياف تجويز می کند ، طرف رفته يک هفته بعد آمده گفت: "آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم!"
دکتر گفت: "چرا؟"
گفت: "نمي دانم! ولی تا اين کپسول هایی که داديد ميخورم دلم آشوب ميشه" 😭😂
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
دکتر گفت: "چرا؟"
گفت: "نمي دانم! ولی تا اين کپسول هایی که داديد ميخورم دلم آشوب ميشه" 😭😂
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
دستان کثیف نشان دهنده پول پاک است☹️
سلامتی همه پدرانی زحمت کش ، آنانی که بعضی ها قدرشان را نمیدانند😔
پیشاپیش روز پدر مبارک 💐
@mo1389
سلامتی همه پدرانی زحمت کش ، آنانی که بعضی ها قدرشان را نمیدانند😔
پیشاپیش روز پدر مبارک 💐
@mo1389
سرزمين آريايی ایران از دو قوم بوجود آمد:
1- مادها
2- پارت ها
به همين دليل، مشکلات اين سرزمين یا از طريق مادی حل ميشوند! يا از طريق پارتی!😂
بعد از آن نیز مردم سه گروه شدند :
1. اشکانيان: آنانکه درمراسم عزادارى شرکت ميکنند و اشک ميريزند!
2. سامانيان: آنانکه ميلياردى بردند، خوردند و سر و سامان گرفتند!
3. صفویان: که هميشه درصف مرغ ، تخم مرغ ، بنزین ، گاز و غیره هستند !!
تا تحلیل تاریخی بعدی بدرود.😂✋
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
1- مادها
2- پارت ها
به همين دليل، مشکلات اين سرزمين یا از طريق مادی حل ميشوند! يا از طريق پارتی!😂
بعد از آن نیز مردم سه گروه شدند :
1. اشکانيان: آنانکه درمراسم عزادارى شرکت ميکنند و اشک ميريزند!
2. سامانيان: آنانکه ميلياردى بردند، خوردند و سر و سامان گرفتند!
3. صفویان: که هميشه درصف مرغ ، تخم مرغ ، بنزین ، گاز و غیره هستند !!
تا تحلیل تاریخی بعدی بدرود.😂✋
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
خطای دید 👽
خطای دید ما باعث میشود تا احساس کنیم این دایره ها همدیگر را میبرند! در صورتی که اینطوری نیست!
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
خطای دید ما باعث میشود تا احساس کنیم این دایره ها همدیگر را میبرند! در صورتی که اینطوری نیست!
┄┄❅😜✾😜❅┄┄
@mo1389
┄┄❅😜✾😜❅┄┄