This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مناره جام در غور افغانستان 💐
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلایق هرچه لایق 🍃🌸🍃
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جشن اتمام تلاوت تورات
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عملیات استشهادی یا عملیات انتحاری؟!
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انفجار تروریستی و واکنش محقق
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگوید خر نمی فهمد! 😂
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترقاندن ترقه یا ترقاندن بمب؟
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسابقه بزکشی افغانستان
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تربیت کردن سگ بی تربیت
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مقایسه عملکرد ایران با کشورهای عربی
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خروسش کبک می خواند
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیکاک جاسوس حرفه ای
@mo1389
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆😅 سربازی سرِ بازی سُرسُره بازی سرِ سربازی را شکست 😂😂
@mo1389
@mo1389
به یکی میگویند: یک موجود نام ببر!
می گوید: "يخ". میگویند: یخ که موجود محسوب نمی شود! میگوید: چرا من خودم صد بار دیده ام که نوشته اند: "یخ موجود است".
@mo1389
می گوید: "يخ". میگویند: یخ که موجود محسوب نمی شود! میگوید: چرا من خودم صد بار دیده ام که نوشته اند: "یخ موجود است".
@mo1389
طرف خودش را میمالیده به سپر ماشین! یکی می گوید: داری چی کار میکنی؟! جواب می شنود که "دارم اوقاتم را سپری می کنم"😂
@mo1389
@mo1389
🌱💨 داستان کوتاه 🌬🌱
در نزدیکی یک دِه ؛ مکان مرتفعی بود که شبها باد شدید می وزید و فوق العاده سرد می شد.💨🌬🌬🌬
در روستایی آن اطراف "ملایی" بود که دوستان با او مزاح هم داشتند😁
در یکی از روزها دوستان دغل به ملا بگفتند: "جناب؛ اگر بتوانی یک شب را تا به صبح بدون آنکه از آتشی استفاده نمایی در آن تپه بمانی ؛ یک میهمانی مفصل به تو می دهیم و اگر نتوانستی شما یک مهمانی مفصل به ما بدهید!😅
ملا قبول کرده و به آنجا رفته تا صبح بماند و در این مدت از شدت سرما به خود پیچیده سوز سرما را تحمل کرده صبح به ده برگشته، بگفت: "من برنده شدم باید میهمانی بدهید." دوستان خوش طبع ناجوان بگفتند: "جناب ملا آیا شما از هیچ آتشی استفاده نکردید؟" ملا گفت: "نه ، من از هیچ آتشی استفاده نکردم ، ولی فقط آن دور دورها در یکی از دهات یک پنجره روشن بود و معلوم بود که شمعی در آنجا روشن است." دوستان بگفتند: آهان! پس همان آتش شما را گرم کرده است! بنابراین شرط را باختی و باید به ما مهمانی بدهی!!! ملا که اوضاع را چنین بدید! قبول کرده و گفت: "فلان شب منزل من بیایید میهمانی که میهمان واقعی حبیب خداست!". آن دوستان به سادگی ملا بخندیدند و در شب موعود یکی یکی و دوتا دوتا بیامدند و در اتاق سردی که ملا برای شان تدارک دیده بود دورهم جمع شدند، اما بعد از گذشت ساعتها خبری از شام نبود! و شب از نیمه گذشته بود که دوستان به ملا بگفتند: "جناب ملا! انگار شامی در کار نیست؟" ملا پاسخ بگفت که : "چرا ؛ شام است ولی هنوز آماده نشده ، چند ساعت دیگرهم بگذشت و باز هم شام حاضر نبود. باز دوستان بپرسیدند که شام چه شد؟! آخر دارد صبح می شود؟! حالا تقریبا صبح شده بود و ملا بازهم عذر تقصیر آورده بگفت: "آب هنوز به جوش نیامده که برنج را درونش بریزم تا پخته شود!" دوستان به آشپزخانه برفتند و خواستند تا بچشم ببینند که اوضاع چگونه است که بعد ساعت ها آب ملا به جوش نمی آید؟! شگفتا! در آنجا بدیدند که ملا یک دیگ بزرگ پر از آب به طاق آویزان کرده و دو متر پایین تر آن یک شمع زیر دیگ نهاده است! دوستان از تعجب به ملا بگفتند: "ملا جان! این شمع به این کوچکی هرگز نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به آن بزرگی را گرم کند چه رسد به جوش آوردن!!!"
ملا بخندید و بگفت: " پس چطور از فاصله چند کیلومتری توانست مرا روی آن تپه گرم کند؟ لطفا شما دوستان حالاحالاها بنشینید تا آب من به جوش آید و غذا آماده شود.!!!"😂😂
✅ نکته: با همان معیاری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید.💐
@mo1389
در نزدیکی یک دِه ؛ مکان مرتفعی بود که شبها باد شدید می وزید و فوق العاده سرد می شد.💨🌬🌬🌬
در روستایی آن اطراف "ملایی" بود که دوستان با او مزاح هم داشتند😁
در یکی از روزها دوستان دغل به ملا بگفتند: "جناب؛ اگر بتوانی یک شب را تا به صبح بدون آنکه از آتشی استفاده نمایی در آن تپه بمانی ؛ یک میهمانی مفصل به تو می دهیم و اگر نتوانستی شما یک مهمانی مفصل به ما بدهید!😅
ملا قبول کرده و به آنجا رفته تا صبح بماند و در این مدت از شدت سرما به خود پیچیده سوز سرما را تحمل کرده صبح به ده برگشته، بگفت: "من برنده شدم باید میهمانی بدهید." دوستان خوش طبع ناجوان بگفتند: "جناب ملا آیا شما از هیچ آتشی استفاده نکردید؟" ملا گفت: "نه ، من از هیچ آتشی استفاده نکردم ، ولی فقط آن دور دورها در یکی از دهات یک پنجره روشن بود و معلوم بود که شمعی در آنجا روشن است." دوستان بگفتند: آهان! پس همان آتش شما را گرم کرده است! بنابراین شرط را باختی و باید به ما مهمانی بدهی!!! ملا که اوضاع را چنین بدید! قبول کرده و گفت: "فلان شب منزل من بیایید میهمانی که میهمان واقعی حبیب خداست!". آن دوستان به سادگی ملا بخندیدند و در شب موعود یکی یکی و دوتا دوتا بیامدند و در اتاق سردی که ملا برای شان تدارک دیده بود دورهم جمع شدند، اما بعد از گذشت ساعتها خبری از شام نبود! و شب از نیمه گذشته بود که دوستان به ملا بگفتند: "جناب ملا! انگار شامی در کار نیست؟" ملا پاسخ بگفت که : "چرا ؛ شام است ولی هنوز آماده نشده ، چند ساعت دیگرهم بگذشت و باز هم شام حاضر نبود. باز دوستان بپرسیدند که شام چه شد؟! آخر دارد صبح می شود؟! حالا تقریبا صبح شده بود و ملا بازهم عذر تقصیر آورده بگفت: "آب هنوز به جوش نیامده که برنج را درونش بریزم تا پخته شود!" دوستان به آشپزخانه برفتند و خواستند تا بچشم ببینند که اوضاع چگونه است که بعد ساعت ها آب ملا به جوش نمی آید؟! شگفتا! در آنجا بدیدند که ملا یک دیگ بزرگ پر از آب به طاق آویزان کرده و دو متر پایین تر آن یک شمع زیر دیگ نهاده است! دوستان از تعجب به ملا بگفتند: "ملا جان! این شمع به این کوچکی هرگز نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به آن بزرگی را گرم کند چه رسد به جوش آوردن!!!"
ملا بخندید و بگفت: " پس چطور از فاصله چند کیلومتری توانست مرا روی آن تپه گرم کند؟ لطفا شما دوستان حالاحالاها بنشینید تا آب من به جوش آید و غذا آماده شود.!!!"😂😂
✅ نکته: با همان معیاری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید.💐
@mo1389
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐛 کرم کوچولوی خوشمزه 😂
@mo1389
@mo1389