شین
4.3K members
547 photos
84 videos
20 files
865 links
📩 ادمین: @mmoeeni12
در توییتر: https://twitter.com/mmoeeni | در اینستاگرام: https://www.instagram.com/moeini.mhmd/
Download Telegram
to view and join the conversation
سه‌شنبه
تهران ...
من ... تو ... ما ...

هاشمی رفسنجانی

@mmoeeni1
Forwarded from برداشت ها
.

«سیما» و «صدا» !
اگر منصفانه سخن بگویم رسانه ملی در سوگ مرحوم هاشمی رفسنجانی با تدبیری اندک توانست اندکی از التهاب موجود در فضای سیاسی کشور را کاهش دهد و نشان داد که با پخش «سیمای» مردم مشکلی پیش نمی آید. اما خالصانه می گویم که با پخش «صدای» مردم نیز هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد زیرا آن رسانه اول «صدا» هست بعد «سیما» و صدای مردم مهمتر از سیمای آنها است!
ای کاش چنین تدبیری ذاتی و مستمر باشد و ای کاش در گذشته نیز سیمای جمهوری اسلامی «سیمای» شخصیتی چون هاشمی را مخدوش نمی کرد و «صدای» او را نمی بُرید. من مطمئنم در آن صورت وضعیت کشور ما بد تر از این نبود. telegram.me/safavi43
شین
سه‌شنبه تهران ... من ... تو ... ما ... هاشمی رفسنجانی @mmoeeni1
https://goo.gl/fCsP6m

◼️ تشییع


حوالی هفت صبح رسیدم دم در اصلی دانشگاه تهران؛ من رسیدنی می‌شد راحت حرکت کرد؛ جای خالی برای ایستادن و راه رفتن آسان زیاد بود؛ اتفاقی که دو ساعت دیگر مطلقا میسر نبود و فشار جمعیت چنان زیاد شد که احتمال حادثه می‌رفت. جمعیت که زیاد و زیادتر شد، شعار "یا حسین، میرحسین" و "وصیت هاشمی، حمایت از خاتمی" بیشتر به گوش می‌رسید اما بلندگوها که نوحه "مدافع حرم" پخش می‌کردند یا برنامه زنده رادیو را، اجازه نمی‌دادند شعارهایی که به "بلندگو" پشت‌شان گرم نبود، راحت‌تر شنیده شود. امروز بار دیگر می‌شد فهمید که چرا "بلندگو" و "خیابان" حق انحصاری تنها یک جریان خاص برای "مانور سیاسی" است! در فاصله بین سروصداهای بلندگوها، همان لحظاتی که سکوت برقرار می‌شد، شعارها به مراتب راحت‌تر به گوش می‌رسید و این لابد خوب نیست! از همه قشری در بین جمعیت می‌شد دید؛ برای رحیم‌پور ازغدی، بادیگاردش راه باز می‌کرد؛ عبده‌تبریزی تنها آمده بود، مقدم‌فرد (مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه و رییس سابق خبرگزاری فارس) و مولوی عبدالحمید را هم بین جمعیت دیدم؛ بانوان شل حجاب زیاد بودند همان‌طور که خانم‌های چادری. عکاسان بسیاری بودند؛ می‌شد فهمید چرا عکاسی در خیابان‌های تهران در سال 88، به کلی ممنوع بود (غیر از مراسم‌هایی که صدا و سیما تبلیغ شرکت در آن را می‌کرد). خیلی‌هایی که بیرون دانشگاه بودند، نتوانستند نماز بخوانند، برخی اما به احترام، وقت اقامه نماز، رو به قبله برگشتند. مکبّر نماز، بعد از نماز، چند باری شعار داد "یا حسین" که واکنش بسیاری از مردم با لبخندی به لب که "میرحسین" فریاد زدند، باعث شد دیگر شعار "یا حسین" از بلندگو تکرار نشود! یک افسر پلیس به تعدادی که شعار "مرگ بر ضدولایت فقیه" سرداده بودند، توصیه می‌کرد که شعار و واکنش نشان ندهند؛ می‌گفت: «امروز روز وحدته»! سورپرایز برای من، سوال ناغافل گزارشگر صدا و سیما (حسینی‌بای) از من بود که بی‌هوا میکروفن را گرفت جلوی دهانم و پرسید: «چرا مردم این همه در تشییع جنازه آقای رفسنجانی آمده‌اند؟» (دقیقا کلمات او و کلمات خودم یادم نیست؛ نقل به مضمون می‌کنم)، گفتم: دوست‌اش داشتند و خواهند داشت. پرسید: چرا دوست‌اش دارند؟ گفتم: چون سَمت مردم بود. پرسید: چه کارهایی برای مردم کرده بود؟ گفتم: من نمی‌توانم بشمارم؛ هم سنّم اجازه نمی‌دهد، هم سطح مطالعه‌ام ...
قریب به یقین، این گفت و گو پخش نخواهد شد!


هاشمی رفسنجانی تشییع و به خاک سپرده شد. عکسی از او در سردراصلی دانشگاه، با لبخندی به لب، انگار خلاصه حس آن مرد بزرگ بود در مواجهه با سیل جمعیتی که آمده بودند برای خداحافظی؛ از همان‌جایی که ایستاده بودم، تنها عکس امروز را گرفتم.

مراسم تشییع نشان داد، در دل بسیاری هنوز گره‌هایی هست؛ این گره‌ها اگر گشوده نشود، سیل خواهد شد روزی که همه را با خود خواهد برد.
خیابان و بلندگو و صدا و سیمای "انحصاری"، تکیه‌گاه‌های مطمئنی برای همیشه نیستند.

@mmoeeni1

✔️ این یادداشت در کانال مصطفی تاجزاده: https://telegram.me/mostafatajzadeh/1143
http://cdn.fararu.com/files/fa/news/1395/10/21/294838_795.jpg


🔴 موضع‌گیری خوب ... اما انگار خیلی دیر


سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه در حاشیه مراسم تشییع آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اظهار داشت: اولاً باید به آقا تسلیت گفت که بزرگ‌ترین مصیبت به ایشان وارد شد. خدا به ایشان صبر و طول‌عمر بدهد و ایشان را برای ما حفظ کند و ذخیره کند برای چیزهایی که از دست داده‌ایم.

سلیمانی تأکید کرد: آقای هاشمی همان‌طوری که از اول بود تا آخر بود و همان حالتی که از اول داشت تا آخر داشت، منتها آقای هاشمی برخی وقت‌ها تاکتیک‌هایی داشت همان‌طور که در دوره‌های گوناگون داشت، وگرنه آقای هاشمی هم استکبارستیز بود، هم صهیونیسم‌ستیز.

@mmoeeni1
http://media.isna.ir/content/62_wIMG_9452.JPG/3


💠 دو پیام دختر مرحوم امام



📩 پیام اول: 31 اردیبهشت 1392، بعد از رد صلاحیت هاشمی‌رفسنجانی در انتخابات ریاست‌جمهوری


بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی آقای خامنه‌ای مدظله‌العالی
با عرض سلام و ارادت کامل؛

همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده‌ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند. خوشبختانه و به حق حضرتعالی مورد رأی خبرگان قرار گرفتید، لذا لزومی نمی‌دیدم تا ذکری در این مورد از ایشان به میان آورم. اما متاسفانه امروز که می‌بینم شورای نگهبان دست به رد صلاحیت ایشان برای ریاست جمهوری زده است، خواهرانه تذکر می‌دهم که این کار هیچ معنایی جز فاصله انداختن بین دو یار امام و بی‌توجهی به شوق و اقبالی که مردم کوچه و خیابان به نظام و انتخابات پیدا کرده است ندارد. من مدعی نیستم که آقای هاشمی امروزی همان فرد دیروزی است زیرا این تغییرات در تک تک مردم در گذر زمان رخ داده است «وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» اما جدا شدن تدریجی شما از هم بزرگترین لطمه‌ای است که به انقلاب و نظام وارد می‌شود چنانچه امام همیشه می‌فرمودند: این دو وقتی با هم باشند خوبند. خواهشمند است در این امر مهم دخالت فرمائید و نگذارید که یک حرکت همه تلاشها را خراب کند و نشان دهید که چرا امام می‌فرمود: «ولایت فقیه برای آن است که نگذارد هرکس هر کاری دلش می‌خواهد بکند و ولایت فقیه می‌خواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد». خواهش می‌کنم فلسفه وجودی ولایت مطلقه فقیه را یکبار دیگر عینیت ببخشید. اطمینان دارم که این درخواست زبان حال بسیاری از دلسوزان نظام است که نگران وضع ایران اسلامی هستند و دلشان برای شنیدن طنین وحدت و همدلی در این کشور می‌تپد.

ارادتمند - زهرا مصطفوی



📩 پیام دوم: 20 دی 1395، بعد از درگذشت هاشمی‌رفسنجانی


انالله و اناالیه راجعون

در عروج یار و امین حضرت امام و همراه صادق رهبری، مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به جوار رحمت حق تعالی، انقلاب اسلامی و ملّت بزرگوار ایران یکی از بزرگترین پشتوانه‌ها و دلسوزان خویش را که حقیقتا می‌توان او را «مرد مبارزه و استقامت» نامید از دست داد.
اگرچه به تعبیر امام «ملت ایران راه خود را یافته است» و با تکیه به فضل الهی به مسیر روشن انقلاب ادامه می‌دهد و رحلت و شهادتl یاران با وفای انقلاب، وقفه‌ای در راه ظلم‌ستیزی، آزادی‌خواهی، تعالی اخلاق و معنویت جامعه ما ایجاد نمی‌کند امّا از دست دادن شخصیت بی‌بدیل هاشمی، خللی است که هیچ چیزی آن را جبران نمی‌کند.
صبر و استواری در تحمّل سختی‌ها، آرامش و طمأنینه در برخورد با حوادث، دانش عالی در سیاست سالم اسلامی، عزم قاطع در حمایت از انقلاب و در مشکلات، از او شخصیتی نمونه برای عصر امام خمینی ساخته و نام او را در تاریخ ایران اسلامی، به نیکی ثبت می‌کند که همه تلاش و همّت خویش را برای استحکام و پیشرفت کشور به کار گرفت و خدمت به مردم مظلوم ایران را افتخاری بزرگ می‌شمرد.

اینجانب این ضایعه بزرگ را به ملّت عظیم‌الشأن ایران و مقام معظم رهبری و عاشقان راه امام و به همسر مکرّمه و فرزندان و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می‌کنم و از خداوند منّان علوّ درجات و رحمت واسعه برای روح آن عزیز خواستارم.


mmoeeni1
https://goo.gl/XWP7l1


🔵 مهربان‌های امروز، شجاعان دیروز نبودند


کسانی در تشییع جنازه مرحوم هاشمی رفسنجانی شرکت کرده‌اند، یا پیام تسلیت داده‌اند، یا مصاحبه درباره خوبی‌های او انجام داده‌اند که تا همین یک هفته پیش، انگار از هیچ طعنه و لگدی علیه او فروگذار نبودند. شاخص این جریان، رسانه ملی بوده است. هنوز کارشناسان یقه‌دریده صدا و سیما را از یاد نبرده‌ایم که دست در انبان بدگویی‌ها علیه رفسنجانی داشتند. حالا رفسنجانی را عزیز می‌دارند و محترم و با او مهربانی می‌کنند. شاید که این نشانه نفاق و ریاکاری باشد اما قاعده "نیمه پر لیوان"، می‌تواند درس دیگری بدهد؛ اینکه اگر بدگویان دیروز، به "راستگویی" این روزهای‌شان در ستایش رفسنجانی باور دارند، توجه به این نکته کنند که شاید اگر قدری "شجاع" بودند و هاضمه سیاسی‌شان قوی بود، سلیقه و نظر دیگرگونه رفسنجانی، و امثال رفسنجانی، نمی‌توانست آن‌ها را چنان بدگو و خشمگین سازد. قرار نبوده و نیست همه یک طور فکر و عمل کنند؛ وقتی تصور و باور بر استواری بنیان نظام است، اختلاف‌ها و مخالفت‌هایی چنین، نباید بهانه درشت‌گویی‌هایی چنان، آن‌هم با سلب قدرت پاسخگویی از طرف مقابل باشد مگر آن‌که تعمدی در کار باشد تا مدام در بوق "براندازی" و "فتنه¬انگیزی" دمیده شود، تا همه "یک حرف" را تکرار کنند و زحمت پاسخ به نقدها توسط کسانی که زمامدارند، مرتفع شود.

این یک درس است: شجاعت بالنده رفسنجانی در به رسمیت شناختن تنوع آحاد جامعه، بی‌شک دیروز در خلق چنان تنوعی در ترکیب مشایعت‌کنندگان پیکرش نقشی مهم داشت.

@mmoeeni1
📷 سیدعلی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی جوان

📚 منبع: کتاب "روایتی از زندگی و زمانه آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی" | انتشارات سایان
@mmoeeni1
📚 منبع: کتاب "روایتی از زندگی و زمانه آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی" | انتشارات سایان
@mmoeeni1
📝 ابتکار در انتخاب تیتر قدیمی برای رخدادی تازه!

📝 کنار هم قرار دادن "شکست ترور هاشمی رفسنجانی" (در 4 خرداد 58) و "تشییع جنازه باشکوه وی" (در 21 دی 95)؛ گو این شکوه، شکست تروری از نوع دیگر بود!

♦️ ویژه‌نامه نشریه محلی "پیام زنجان"

@mmoeeni1

http://u1.img7.ir/rNtXe.jpg
کجاست بام بلندی؟
و نردبام بلندی؟
که بر شود، وَ بماند بلند بر سرِ دنیا
وبر شوی، وَ بمانی بر آن و ُ نعره برآری:
«هوای باغ نکردیم وُ دور باغ گذشت! ...»




این شعر را منصور اوجی، بار نخست در شب اول شب‌های شعر گوته در تهران (مهرماه 1356) خواند.

در این باره برای مجله "اندیشه پویا" (شماره 39) - https://t.me/andishepouya - نوشته بود:

«پنج شعر نیمایی خواندم و یک غزل و آخرین شعری که خواندم شعر کوتاه پنج سطری «هوای باغ نکردیم» بود. هوا بارانی شده بود که آمدم و بین خانم (سیمین) دانشور و اخوان (ثالث) نشستم. به محض نشستن اخوان بلند شد پیشانی مرا بوسید و گفت: اوجی این شعرت را بنویس و به من بده که عجیب بیانگر روزگار تباه شده من است و من نیز در زیر نم‌نم باران چنین کردم و شعر را نوشتم و آن را بوسیدم و دو دستی تقدیم به اخوان کردم و بعدتر فهمیدم که این شعر بیانگر روزگار تباه شده خود من است و بعدها وقتی (هوشنگ) گلشیری برگزیده‌ای از شعرهای مرا بیرون آورد اسم این شعر را بر آن گذاشت: «هوای باغ نکردیم». این شعر در سال 1350 سروده شد و الان 45 سال از عمر آن می‌گذرد و به چند زبان ترجمه شده است.»

@mmoeeni1
http://u1.img7.ir/T5Vdh.jpg


🚦🚦 چراغ همچنان سبز برای رادیکالیسم


«تو ای عالم اسلامی، تو ای بی‌وفا، علوم آل‌محمد و معارف الهی تحصیل نمودی، آنگاه که افکارت بدین معارف نورانی پرورش یافت و در گلستان نورانی حق پر و بال یافتی، روش و لباست را تغییر دادی و در صف بدعت‌گزاران و ظالمین قرار گرفته، بی‌رحمانه با جعل قوانین خلاف اسلام و اجرای نقشه‌های دشمنان اسلام، همه روزه بر پیکر اسلام ضربات شدیدی نواختی، تو ای بی‌وفا بشر، ای‌کاش وفاداری را از (...) آموخته بودی؛ تو برای مرجعیت و ریاست خود آنقدر که کوشیدی، به خدا برای حفظ اساس اسلام یک هزارم آن در تمام مدت عمرت کوشش نکردی. به خدا آن گاهی که احساس کوچکترین خطری برای عنوان و مقام دنیای خود کنی، مهیای هر اقدامی و تکفیری و تفسیقی می‌باشی و گرچه به بنیاد مقدس اسلام لطماتی وارد آید، اما اگر در پیش چشمت محصول مصائب انبیا و محمد و آل محمد و محصول خون مقدس حضرت سیدالشهداء حسین‌بن فاطمه(ع) جگرگوشه پیغمبر را آتش زنند، تا جایی که برای شخصیت خود احساس خطر نکنی، باکت نیست و به روی خود نمی‌آوری... تو ای بی‌وفا، اگر در محراب و بر مسند پیغمبر و مرجعیت اسلام هم قرار گرفتی، با دشمنان دنیاپرست اسلام بیشتر تماس می‌گرفتی و مهربان‌تر بودی و با دلسوختگان و فداکاران اسلام و علمای فداکار و دلسوخته و رنج‌کشیده اسلام و اولیاء خدا درشتی و مخالفت نمودی؛ به حدی که برای جنگیدن با آنها و پشتیبانی کردن از دشمنان اسلام به‌خاطر حفظ منافع دنیای خود از عناوین روحانیت و اسلام هم بر علیه آن دلسوختگان اسلام و دین خدا استفاده نمودی. آخ، آخ ای بشر بی‌وفا! به خدا، (...) باوفا، از تو بی‌وفا شریف‌تر است.»

این‌ها بخشی از متن کتاب "راهنمای حقایق" است و شاید باورتان نشود به قلم "نواب صفوی" است خطاب به آیت‌الله العظمی بروجردی که روش "فداییان اسلام" را به تمامی قبول نداشت.

فرید مدرسی دراین باره نوشته بود: «آیت‌الله حسینعلی منتظری هم اگرچه مبارزه فدائیان اسلام با رژیم وقت را می‌پسندید و از آن اظهار رضایت می‌کرد، اما گفته است: «اینها در ضمن شعارها و تظاهراتشان نسبت به مرحوم آیت‌الله العظمی آقای بروجردی تعبیرات خوبی نداشتند. گاهی بعضی‌شان گفته بودند: در صدر اسلام هم ریش‌قرمزها را جلو انداختند و علی را خانه‌نشین کردند...» او درباره نظر امام خمینی هم درباره رفتارهای فدائیان ادامه داده است: «پیش امام درس می‌خواندیم، صحبت از همین کارهای فدائیان که می‌شد، ایشان می‌گفت: این تندروی‌های اینها محکوم است. اینها وضع حوزه را به هم می‌زنند. خوب متین حرف بزنید، آخر این چه جور حرف زدنی است که اینها دارند؟ این تندروی‌های اینها غلط است...» (متن کامل یادداشت فرید مدرسی: https://goo.gl/tPG9Py)


مرحوم صادق طباطبایی هم در کتاب خاطرات سیاسی- اجتماعی خود نوشته است: «در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبه‌های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت‌‌الله بروجردی دیدار کنند. طلبهٔ جوانی که بعد‌ها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد می‌کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعد‌ها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‌الله بروجردی را داشتند که ایشان آن‌ها را نپذیرفته بودند. از پدرم (مرحوم آیت‌الله سلطانی طباطبایی) شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت‌الله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه (ظاهرا پدر آیت‌الله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و می‌پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب می‌گویند: این آقایان می‌خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیت‌الله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‌پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیت‌الله بروجردی در جواب می‌گویند: اشکال بزرگ این امر در اینجا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‌افتد، با این اسلحه می‌شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می‌اندازید. با این اسلحه نمی‌توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‌شود.» (اینجا: https://goo.gl/MHgRsR)


‼️ تلنگر: چند شهر در ایران وجود دارد که خیابانی به اسم "نواب صفوی" ندارند و یا خیابانی به اسم آیت‌الله العظمی بروجردی دارند؟! ... این پیام‌های مستقیم و غیرمستقیم و چراغ سبز به "رادیکالیسم" و "تندروی" نیست که همچنان قربانی می‌گیرد؟ ... و کیست که نداند هاشمی رفسنجانی آخرین قربانی رادیکالیسم نبود.

@mmoeeni1
Forwarded from MHMD Moeini
http://u1.img7.ir/T3FkO.png

🔺 یادداشت مهمان
🔻این یادداشت به قلم حمیدرضا نیتی


📝 من و فروشنده


(...) (فیلم) فروشنده با عصبانیت و دادوفریاد، تئاتر وحشتناک بزرگی به نام ایران را نشان می‌دهد که پشت‌صحنه‌ی آن به نحو دردناکی وحشتناک‌تر از روی صحنه است. تئاتری که روی صحنه همان داستان پشت‌صحنه است و نقش‌های روی صحنه در پشت‌صحنه زندگی می‌شوند. تنها چیزی که عوض می‌شود لباس است و چهره؛ و از همین رو شخصیت‌های داستان فروشنده نقش‌هایی بیش نیستند.

با این اوصاف نیازی نیست دوربین به خلوت رعنای فروشنده برود تا ازهم‌پاشیدگی روانی او پس از تجاوز را به ما نشان بدهد، دوربین قرار است به خلوت نقش او، زن ایرانی، سرک بکشد و هر زن ایرانی، به معنای واقعی کلمه رعناست؛ زن زیبا اما ابله و سست و ضعیف (لغت‌نامه دهخدا)؛ مثل صنم، مثل آن همسر پیرمرد متجاوز، حتی مثل الی که غرق شد. راستی مگر زن ایرانی در برابر تعرض واکنشی غیر از واکنش رعنا وار از خود نشان می‌دهد؛ و چه انتخاب درستی است ترانه علیدوستی برای نشان دادن یک چنین ازهم‌پاشیدگی تاریخی و اجتماعی رعنا (زن ایرانی).

همین‌طور نیازی نیست که دوربین فرایند گاو شدن عمادِ فروشنده را نشان دهد. بلکه باید بتواند فرایند گاو شدن هر عمادی را نمایش دهد. مردی که به نادرستی ستون و تکیه‌گاه خانواده (عماد) نامیده شده، اما نه ستون است و نه تکیه‌گاه. در فروشنده همه مردها فروشنده‌اند؛ بنابراین روند گاو شدن عماد را باید در همه‌ی مردهای فروشنده دید. کارگردان عماد را تکه‌تکه می‌کند و در چند کاراکتر به من نشانش می‌دهد. من تکه‌ای از عماد را در آن شاگرد دبیرستانی که موبایلش چک شد، دیدم، تکه‌ای از او را در جوان نامزد کرده صاحب وانت، تکه‌ای در خودش، کمی در کارگردان تئاتر و بالاخره بخشی در همان پیرمرد متجاوز. آیا از این بهتر می‌شد به زیرپوست عماد (مرد ایرانی) رفت؟ آیا از این زیباتر می‌شد فرایند طولانی اما حتمی گاو شدن (مسخ شدن) را نشان داد؟ مسخ‌شدگی همگانی که به‌تدریج طعمه خود را قربانی می‌کند.

تکرار می‌کنم که فروشنده اگر هم بخواهد نمی‌تواند به حریم خصوصی شخصیت‌هایش نزدیک شود، زیرا به طریق اولی، درجایی که مردمان مسخ شده‌اند، سخن از حریم خصوصی گزافه‌گویی است. در چنین جایی «خود» ی که توقع داریم هنر وارد مرزهایش شده، آن را به ما نشان دهد با صاحبانش سخت بیگانه شده است. ازخودبیگانه وقتی از خود و درونش سخن می‌گوید، حرف‌هایش شبیه قصه‌های رقت‌باری است که عجوزه‌ای نازا درباره نوزاد گم‌کرده‌اش می‌بافد. شبیه مشد حسن، شبیه ویلی. یک لالمانی کمیک که نسخه‌ی همگانی آن، تنه به تنه تراژدی می‌زند. این همان پشت‌صحنه‌ای است که به نحو دردناکی از روی صحنه وحشتناک‌تر است.

مخلص، فروشنده می‌کوشد نشان دهد در جایی مثل ایران مسخ‌شدگی همگانی رخ‌داده و مردها و زن‌ها چنان از خودهای متنوعشان بیگانه و دور شده و نقش‎های واحد گرفته‌اند که هنرمند وقتی به آن‌ها نزدیک می‌شود، بیش از آن نقش‌ها را نمی‌تواند نشان دهد. من فکر می‌کنم فروشنده در این کار موفق بوده. او عماد و رعنای ایرانی را به‌خوبی به من نشان داد، همان لباسی که بر تن هر زن و مرد ایرانی دوخته می‌شود. نیازی نیست که بگویم تاروپود آن را هم نشان داد، یعنی همان چهارچوب‌های خردکننده و بی‌احساس سرمایه‌داری.

و نکته خوب‌ترینِ فیلم آنکه، همه‌ی بازیگران تئاتر فروشنده، ما به ازای بیرونی دارند؛ ویلی، لیندا، هاوارد و فاحشه. همه‌ی ما‌به‌ازاها را می‌بینیم به‌جز فاحشه تئاتر. ما‍به‌ازای بیرونی او نامش آهو است اما تا آخر فیلم او را نمی‌بینم. جالب است که تنها کسی که من در فروشنده به دنیای درونش نزدیک‌تر شدم همو است که ندیدمش؛ آهو! همان فاحشه. فروشنده با این نشان ندادن، نشانمان می‌دهد که تنها باخودآشناترین افراد جامعه ما فاحشه‌ها هستند. همان‌ها که لباسی متفاوت بر تن دارند. رعنا نیستند و آهو هستند. آنها هم فروشنده‌اند، با این تفاوت که ایشان جسم‌شان را می‌فروشند و ما خودمان را.

من هیچ‌گاه زبان‌آوری هنرمند را نتوانستم بپذیرم. آخر چگونه فرصتی برای این کار پیدا می‌کند هنرمند؟ با کدام مرکب می‌تواند از سرزمین خود خارج شود، به سرزمین‌های دیگر سرک بکشد و با کدام زبان می‌تواند به زبان‌های دیگر سخن بگوید. فروشنده همه‌ی این کارها را می‌کند و همین بیزارم می‌کند از آن. من آن دیدگاهی را که هنرمند و هنر را از رسالت‌پیشگی جدا می‌کند بیشتر دوست دارم. درواقع مشکل من با رویکرد فرهادی به هنر است. همان مشکلی که بلاتشبیه با پیکاسو دارم و با مودیلیانی ندارم. من ژانِ مودیلیانی و جیغ مونه را هنر میدانم و گرونیکای پیکاسو را نه. گرچه معترفم که اگر کلکسیونر بودم گرونیکا را می‌خریدم. سرمایه‌گذاری! بهتری است...


@mmoeeni1
http://u1.img7.ir/qEAoq.jpg


🔴 خبره شد تا اپوزیسیون شود


حجت‌الاسلام و المسلمین ابوالقاسم دولابی، سال گذشته به عنوان تنها نماینده استان زنجان در مجلس خبرگان رهبری برگزیده شد؛ هنوز هم بر کمتر کسی معلوم است که چطور محل ماموریت و کاندیداتوری این روحانی 40 ساله (الان 41 ساله) متولد مشهد، "زنجان" انتخاب شد!

امامان جمعه سابق و فعلی زنجان که هر دو میانه‌رو بودند و هستند، رد صلاحیت شدند. برادر آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی هم رد صلاحیت شد؛ او و امام جمعه فعلی (خاتمی) شانس بالایی برای رای‌آوری داشتند که هر دو قربانی نظارت استصوابی شدند. تنها رقیب جناب دولابی، حجت‌الاسلام و المسلمین نوری (زنجانی)، شیخ پیر محافظه‌کاری تعیین شد که ستادش در مواجهه با شانتاژ "لیست انگلیسی در انتخابات" بیانیه داد و آن را بر در و دیوار نصب کرد که یعنی ما پاک ِ پاکیم. دولابی جوان در نهایت با کسب 43 درصد آرای ماخوذه، شد نماینده مجلس خبرگان رهبری از استانی که احتمالا همه شهرهایش را هم نشناسد اما آنچه مهم بود و است، این‌که از آن پس، وی شمع محفل همان جریانی شد که دولت انقلابی محمود احمدی‌نژاد را ستایش می‌کردند و حالا برای انتخابات شورای شهر، گفته می‌شود که حلقه مهربانی و ائتلاف را دور او تشکیل می‌دهند.

او این روزها فرصتی را برای حمله به دولت روحانی از دست نمی‌دهد. از آن جمله آخرین بار در سلسله جلسات موسوم به «تفسیر موضوعی قرآن کریم» گفته است: «قرار بود یک شبه همه تحریم‌ها برداشته شود اما چه شد؟ بعد از چند ماه یک هواپیمای استردادی را تحویل ایران می‌دهند.» ماه پیش هم در همین جلسه تفسیر موضوعی قرآن گفته بود: « عده‌ای در این چند سال فضای فرهنگی کشور را به‌سمتی بردند که همه کسانی که نگران و دلسوز بودند به کاسبی تحریم و دلواپسی بی‌مورد متهم شدند که باید به تمام این تهمت‌ها پاسخ دهند و به اشتباهی که در این چند سال مرتکب شدند نیز اعتراف نمایند.»

در سوابق این خبره جوان غیربومیِ اپوزیسیون دولت، علاوه بر عضویت در مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، شرکت در برنامه‌های تلویزیونی به عنوان کارشناس دینی و دریافت نشان فرهنگ و هنر از احمدی‌نژاد، نزدیک به 70 سفر خارجی «جهت تبلیغ دین مبین اسلام و مکتب تشیع و سخنرانی به زبانهای فارسی و عربی» به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد از مدت‌ها پیش "ناخواسته" برای کسب صلاحیت احراز کرسی نمایندگی استانی که خود کسی را شایسته عضویت در خبرگان رهبری ندارد، مورد عنایت بوده است!

بر او خرده‌ای نیست که منتقد، مخالف و حتی دشمن دولت باشد؛ به هر حال قانون او را هم نماینده مردم می‌داند اما ضروری است هم خودشان، هم اطرافیان‌شان و هم رسانه‌هایشان مدام به خود یادآوری کنند که به هر حال این تریبون مخالف‌خوانی در شهری غریب، به مدد دوپینگ نظارت استصوابی بود که نصیب‌شان شد.

@mmoeeni1
http://u1.img7.ir/vY73i.jpg


✳️ بخشی از مصاحبه سعید حجاریان با "تاریخ ایرانی" درباره هاشمی‌رفسنجانی و سپاه



حجاریان: ... آقای هاشمی یک کار دیگر هم کرد که به نظر من خوب بود، شبیه‌‌ همان کاری که کنان اورن، رئیس‌جمهور سابق ترکیه انجام داد. او نظامی‌ها را وارد کار اقتصادی کرد. آقای هاشمی هم گفت ما باید مدیریت کارخانه‌ها را به سپاهی‌ها بدهیم. بدین ترتیب آن‌ها را وارد اقتصاد کنیم تا آن‌ها پس از بازگشت از جنگ احساس غبن نکنند.

سوال: شما از این کار دفاع می‌کنید؟
پاسخ: ببیند اگر سپاهی‌هایی را که وارد اقتصاد کردند راضی می‌شدند کار خوبی بود. اما مشکل آن‌ها این بود که آن‌ها کارخانه‌دار نبودند و کار اقتصادی هم بلد نبودند، از این رو آنچه را که به آنان داده شده بود به کس دیگری فروختند، پول زیادی گرفتند و رفتند کار سیاسی کردند.

- از چه زمانی سپاهی‌ها وارد کار سیاسی شدند؟
* از همین دوران که تصمیم گرفته شد آن‌ها وارد کار اقتصادی شوند. تعدادی هم آمدند و نامزد انتخابات مجلس شدند و بدین ترتیب لباس نظامی خودشان را در آوردند. البته خروج برخی از سپاهی‌ها از کسوت نظامی‌گری از زمانی که محسن رضایی از سپاه بیرون آمد، شدت گرفت. برخی از آن‌ها به شدت به کارهای سیاسی روی آوردند. برخی هم به دانشگاه رفته و درس خواندند و دکتر سردار شدند.

- تمایل حضور سپاه در کابینه از چه زمانی آغاز شد؟
* در زمان هاشمی چیز زیادی نبود. آن‌ها در اوایل دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی تازه کار سیاسی خودشان را آغاز کرده بودند. حداکثر تلاششان برای نماینده شدن در مجلس بود. اما برخی چهره‌های سپاهی، نقش سیاسی هم داشتند. از جمله آن‌ها می‌توان به علی شمخانی، محسن رضایی، رفیق‌دوست و برخی دیگر اشاره کرد. البته این‌ها قبل از اینکه وارد سپاه بشوند فعالیت سیاسی زیاد داشتند اما در آن مقطع اول انقلاب و دوره جنگ عضو سپاه شده بودند.

- شما گفتید پس از اینکه محسن رضایی از سپاه رفت، ورود سپاهی‌ها به سیاست شدت گرفت. بحث رفتن رضایی از سپاه از زمان هاشمی شروع شده بود؟
* بله. آغازش از آن زمان بود.

- آیا شما خروج رضایی از نظامی‌گری را عامل اصلی ورود سپاه به سیاست می‌دانید؟
* این شدت بخشید. آقای هاشمی دو کار کرد که بسیار مهم بود. اول تلاشی بود که منجر به درجه گرفتن سپاهی‌ها و اعمال سلسله مراتب نظامی در سپاه شد که البته خیلی‌ها با درجه گرفتن مخالف بودند. دوم ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری بود که در پی آن نیروی انتظامی تشکیل شد. کمیته‌چی‌ها به شدت با این اقدام مخالف بودند.

- آیا هیچ بحرانی هم در این رابطه شکل گرفت؟
* کم و بیش بله. اما آقای عبدالله نوری مسئول این کار بود در وزارت کشور و این کار را انجام داد.

- دولت کاملا موافق بود؟
* بله. حتی آقای هاشمی می‌خواست ارتش و سپاه را یکی کند. سپاهی‌ها نخواستند.

- چرا مخالفت کردند؟
* سپاهی‌ها از هاشمی دلخوری داشتند. این دلخوری در مورد پایان جنگ بود. آن‌ها می‌گفتند هاشمی ما را در چاه انداخت. البته این حرف را درباره حسن روحانی هم می‌گفتند. سپاهی‌ها می‌گفتند در مورد پایان جنگ سر ما کلاه رفت.

- این طیف مخالف هاشمی زیاد بودند یا کم؟
* فرماندهان سپاه و همچنین محسن رضایی از جمله این افراد بودند.


📌 تاریخ انتشار مصاحبه: 12 خرداد 93
📌 متن کامل: https://goo.gl/1C1tsC


@mmoeeni1
📝 امیرحسین کامیار نوشته است:


گاهی هم هست که برابر همه فرسودگی‌ها، دلت را خوش می‌کنی به یک اتفاق، به یک روی‌داد. بعد هی جهان که سخت می‌گیرد، خودت که خسته‌جان می‌شوی، همه چیز را موکول می‌کنی به وقوع آن‌چه اسباب دلخوشی است و وقتی که به هر دلیلی نمی‌شود، آدم حالش شبیه بچه‌ای خواهد بود که والدینش قرار خرید دوچرخه‌ای که او به آن امید بسته را از بیخ و بن انکار کنند. دوچرخه‌ات را نداری و آن همه مدارا که با خویش و جهان به هوای دوچرخه کرده‌ای، بیهوده از آب درامده است ... آدم گاهی بهانه‌های خوشی‌اش را گم می‌کند، از دست می‌دهد و بعد تنها می‌ماند با فرسودگی، با بیهودگی و البته که جانِ شیفته هماره در پی جستن و ساختن خوشی است و البته که این نیز بگذرد اما آدم گاهی نمی‌داند به آن کودکِ درونِ مغمومش چه بگوید، بخصوص وقتی که عصبانی نگاهش می‌کند و می‌گوید تقصیر توست، همه‌اش تقصیر توست.


📌 از : https://goo.gl/PJu4PG


@mmoeeni1
http://u1.img7.ir/dHsUQ.jpg


🔴 ماموریت، حزبی بود یا دولتی؟


وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در سفر به زنجان (پنجشنبه گذشته)، در مراسم آغاز به کار دفتر استانی حزب اعتدال و توسعه، که خود از بانیان آن است، شرکت کرده است. محمود واعظی را در این مراسم علاوه بر استاندار زنجان، جمعی از مدیران دولتی نیز همراهی کرده‌اند.

باید معلوم شود:

آقای وزیر برای ماموریت حزبی به زنجان آمده بود یا ماموریت دولتی؟ (خوشبینانه تصور می‌کنیم که وقتی ماموریت دولتی است، حتما حزبی نیست)

اگر برای مامویت حزبی آمده بود، چرا از امکانات دولتی استفاده کرده بود؟

اگر برای ماموریت دولتی آمده بود، چرا "تصادفا" سر از جلسه حزب خودشان درآورده‌ بود؟!

آیا دعوت سایر احزاب سیاسی نیز توسط وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات اجابت می‌شود؟

حضور مجریان استانی انتخابات سال آینده ریاست جمهوری در نشست حزبی یک حزب نزدیک به دولت فعلی، آیا اعتماد بخشی از مردم و جریان سیاسی دیگر را به سلامت انتخابات مخدوش نمی‌کند؟ چه کسی باید مقابل این رفتارهای اعتمادسوز بایستد؟

چرا داستان مضحک زنده شدن احزاب حرّاف و بی‌لشگر، چند ماه مانده به انتخابات، همچنان تکرار می‌شود؟

@mmoeeni1
بی‌تردید یکی از راه‌های افزایش جمعیت (که معلوم شده کار خوبی است)، کاستن از میزان مرگ و میرهاست ... شما تصور کنید زلزله بم در تهران تکرار شود ... هولناک است!

امنیت فقط نترکیدن بمب در خیابان نیست؛ لطفا وسیع‌تر ببینیم و دورتر را.

#پلاسکو

@mmoeeni1
📰 18 توصیه به خبرنگاران برای پوشش اخبار حوادث بزرگ – بخش اول


📝 ترجمه: طاهره رحیمی


1. حرفه‌ای عمل کنید: انتشار اخبار غیرموثق، نه‌تنها می‌تواند عواقب ناخوشایندی داشته باشد که موجب از بین رفتن، مهم‌ترین سرمایه یک روزنامه‌نگار و رسانه؛ یعنی اعتماد مخاطبان خواهد شد.

2. به موقع برسید: اگر مسیرها با ترافیک بسته است، پیاده راه بیفتید یا سوار خودروهای کمک‌رسان شوید. برای ماموریت‌های دورتر، داشتن روابط خوب با بخش رزرو فرودگاه، می‌تواند باعث شود که در پروازی که تمام صندلی‌هایش رزرو شده، جا پیدا کنید. اگر وقت بروز حادثه، شیفت‌کاری شما نیست، حتی پیش از دستور دبیر یا سردبیر، در کوتاه‌ترین زمان ممکن سر کار برگردید. یک روزنامه‌نگار خوب از اینکه درگیر خبر باشد، همیشه خوشحال خواهد بود.

3. خونسردی‌تان را حفظ کنید: (خبرنگار باید) نه‌فقط موقع مصاحبه با ماموران و مقامات رسمی، شاهدان عینی یا قربانان حاضر در صحنه آرام باشد که وقت ارائه گزارش هم، کلمات‌ را درست انتخاب کند تا باعث ایجاد التهاب یا استرس یا هراس اضافی نشود.

4. مقام‌های مسئول را در صحنه پیدا کنید: وقتی به صحنه رویداد رسیدید، اولین کارتان باید آن باشد که برآوردی از آنچه در حال رخ دادن است، انجام دهید تا بتوانید تحریریه را مطلع کنید. افراد مسئول را در مرکز صحنه بیابید. خودتان را سریع و درست معرفی کنید و آنها را مطمئن کنید که وقت‌شان را نخواهید گرفت. سوالات ساده بپرسید تا بفهمید چه شده و حالا چه اتفاقی درحال رخ دادن است. با افرادی که احتمالا سرشان شلوغ است، وارد بحث و جدل نشوید.

5. سریع باشید: سعی کنید به تمام سئوالات اولیه خوانندگان یا شنوندگان‌تان پاسخ دهید؛ این یعنی پیدا کردن عناصر خبر. بخشی از فضای حافظه الکترونیک همراه‌تان را برای یک رویداد غیرمترقبه احتمالی خالی نگه دارید.

6. خود را از دیگر حاضران در صحنه متمایز کنید: لباس‌ها یا نشان‌های تعیین هویت رسمی به تن کنید. در مقابل، در پوشش حوادثی مثل ناآرامی‌های داخلی، خشونت‌ها یا حملات تروریستی خودتان را سیبل و هدف قرار ندهید (چراغ خاموش باشید).

7. نزدیک شوید، اما سالم بمانید: اگر از خبرنگاران خواسته شده که به مرکز حادثه نزدیک نشوند، اگر بحث سلامتی مطرح نیست، راهی برای ورود پیدا کنید. متوجه صداها، نورها و بوهای غیرمعمول باشید.

8. مزاحم نباشید: معمولا کمک رسانی در حوادث بزرگ، یک کار تخصصی است که نیاز به ابزار حرفه‌ای هم ‌دارد. بنابراین راوی داستان باقی بمانید و درگیر صحنه نشوید.

9. در تماس باشید: هیچ‌چیزی برای دبیران خبر بدتر از این نیست که ارتباط‌شان را با روزنامه‌نگاران حاضر در صحنه از دست بدهند و ندانند چه چیزی در حال رخ دادن است.

@mmoeeni1

ادامه در 👇
https://t.me/mmoeeni1/1186
https://t.me/mmoeeni1/1185
ادامه از 👆


📝 18 توصیه به خبرنگاران برای پوشش اخبار حوادث بزرگ – بخش دوم



10. در دسترس باشید: روزنامه‌نگاران در صحنه باید مطمئن باشند که حداقل یک نفر، معمولا دبیر سرویس یا دبیر بخش، می‌داند که آنها کجا هستند. در صحنه رویداد هم، سعی کنید همیشه همراه یک خبرنگار دیگر حرکت کنید.

11. نسبت به ناراحتی دیگران حساس باشید: یک روزنامه‌نگار باید حساس و مودب باشد، نه کمرو و مرعوب. در محل حادثه یا بیمارستان، سعی نکنید با کسانی که آسیب مشخصی دیده‌اند، مصاحبه کنید، مگر آنکه آنها خودشان به انجام مصاحبه ابراز تمایل کنند. در چنین موقعیت‌هایی، این انتظار را داشته باشید که افراد خلاف انتظار شما رفتار کنند.

12. حدس نزنید: باید تمام اطلاعات‌ را به اسم منبع یا منابعی ذکر کنید که بتوان اعتبار آنها را سنجید. صرف نقل اطلاعات در یک رسانه دیگر، دلیل صحت آن اطلاعات نیست. اطلاعات اشتباه می‌تواند حتی با وجود خبرهای تصحیحی بعدی راهشان را به‌صورت شایعه ادامه دهند.
برای نوشتن گزارش، اما تنها به گفته‌های مقامات رسمی اکتفا نکنید. استفاده از اطلاعات چندین منبع در ترکیب آن با مشاهدات خبرنگار، بالاترین درجه اعتبار را در یک گزارش می‌سازد.

13. اغراق نکنید: بگذارید اطلاعات خودشان حرف بزند. باید بتوانید احساسات‌تان را کنترل کنید. در گزارش‌تان از اینکه چقدر احساس بدی دارید، ننویسید؛ صحنه رویداد را با زبانی ساده و با جزئیات بنویسید.

14. زبان ساده‌ای انتخاب کنید: زبان گزارش‌شما باید شفاف و ساده باشد. به‌جای توصیفات مبهم، اطلاعات جزئی بیشتر بدهید.

15. رنگ‌ها را پیدا کنید: منظور از رنگ، مواردی است که احتمالا اطلاعات ضروری برای گزارش شما محسوب نمی‌شود اما به خوانندگان یا شنوندگان شما کمک کند که بهتر صحنه رویداد را تصویر کنند. مثلا عروسک گِلی که کنار لاشه هواپیما، افتاده است.

16. مراقب اسم‌ها باشید: ممکن است اسامی کشته‌شدگان یا کسانی را که به‌شدت آسیب دیده‌اند را بدانید، اما به‌هیچ‌وجه آنها را منتشر نکنید مگر آنکه بدانید که نزدیکان آنها قبلا در جریان قرار گرفته‌اند. شما به عنوان یک روزنامه‌نگار باید قادر باشید میان تصویرکردن رویداد واین وظیفه انسانی که نباید موجب رنجش دیگران شد، تعادل درستی برقرار کنید. قطعا این، کار راحتی برای هیچ روزنامه‌نگاری نیست.

17. تهمت‌ نزنید: اگر یک حادثه به‌دلیل عمل اشتباه یا انفعال فرد یا افرادی رخ داده است، این تصمیم را به دادگاه واگذار کنید. وظیفه شما روایت‌کردن ماجراست، نه قضاوت درباره آن.

18. گزارش‌های تکمیلی را فراموش نکنید: تاثیرات مصیبت‌های بزرگ تا مدت‌ها باقی می‌ماند. شما وظیفه دارید با گزارش‌های تکمیلی‌تان مردم را نسبت به تاثیر این رویدادها آگاه نگه دارید. قربانیان و بازماندگان این حوادث را رها نکنید. در سررسید کاری‌تان حتما زمان‌هایی را برای نوشتن مطالب تکمیلی یادداشت کنید. علاوه بر تهیه گزارش‌هایی درباره زندگی بازماندگان، وظیفه شما به عنوان یک خبرنگار پیگیری تمام قول‌هایی است که مقامات مسئول، در زمان وقوع حادثه به آسیب‌دیدگان داده‌اند.



متن کامل: http://www.hamshahritraining.ir/news-3917.aspx

@mmoeeni1
📝 از فیسبوک نصرالله کسرائیان:

خانواده‌اش اتاقی را در خانه یکی از خویشاوندان‌مان اجاره کرده بود و من برای دیدار آن خویشاوند رفته بودم. موقع برگشتن، هنگام عبور از داخل حیاط دیدم ‌اش، از همان فاصله‌ای که عکس را گرفتم عاشق شدم. نه کلمه‌ای بین‌مان رد و بدل شد، نه خواستم بدانم کیست و هیچ گاه هم دیگر ندیدمش. من خود دانشجویی کم‌بضاعت با هزار مسئله بودم و حالا اگر زنده باشد لابد پیر زنی است همچون پیرمردی که منم.

خرم آباد ۱۳۴۶

@mmoeeni1

http://u1.img7.ir/gZkq6.jpg