Forwarded from Mahdiyeh. K
*اعتیاد به رنج*
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم. همیشه دوست داشتم در تخت های بالا کوپه قطار جا بگیرم اما اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان در تخت های بالا جا گرفته بودن.
قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله و یک آقای میانسال نشسته بودن. من نیز به ناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم.
بعد از گذشت یکی دو ساعت
متوجه شدم خانمی که پسر بچه همراهش بود داره گریه میکنه و آقای میان سال روبهروش باهاش صحبت میکنه. بی اراده به سخنان این دو نفر گوش کردم.
گویا مادر شوهر و خواهر شوهر آن خانم در کوپه بغلی بودند و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده و به او گفته بود برو ببین در مورد من چی میگن. پسر بچه برگشته بود و هر چه را که شنیده بود از سیر تا پیاز برای مادرش تعریف کرده بود.... ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند!
آقای میانسال که فردی پخته بود به این مادر گفت: تا زمانی که *اعتیاد به رنج کشیدنت* را ترک نکنی، اوضاع همین است.
برایم جالب بود. مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن هم میشويم؟!
من آموختن را دوست دارم ، به نظرم جامعه بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی بدون پرداخت شهریه میتواند در کلاسهای آن شرکت کند و انتخاب کند چه بخواند. اون روز من هم در کوپه در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری "معتاد به رنج" و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند. من هم سر تا پا شوقِ آموختن.
استاد( آقای میانسال) رو به خانم گریان کرد و گفت: از کی معتاد شدی؟!
▪︎خانم گریان گفت: من اصلاً معتاد نیستم! به خدا من هیچی مصرف نمی کنم.
▪︎استاد گفت: چرا ! رنج کشیدن عادت روزانه ات شده. مگر تو امروز مسافر نیستی؟
▪︎گریان خانم گفت: چرا، داریم میریم سفر.
▪︎استاد گفت: تو امروز بهخاطر آماده شدن برای سفر ، رنج مصرف نکرده بودی. اما تا در کوپه نشستی، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری برایت مواد تهیه کند و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد و تو هم مصرف کردی و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی!
دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود. خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبهرو شده بود گریهاش متوقف شد و گفت: ولی اونا خیلی بد هستن، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!
استاد گفت: شغل مواد فروش، فروش مواده. تو چرا مواد آنها را میخری؟ تا زمانی که تو بهایی نپردازی هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد و ادامه داد: در این دنیا همه فروشنده هستند؛ تو مشخص کن خریدار چه چیزی هستی: خریدار آرامشی، خریدار شادی هستی یا خریدار رنج و اندوه!
من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم. برایم زیباترین تعبیری بود که تاکنون شنیده بودم. استاد ادامه داد: اگر در طول روز از خودت بپرسی که امروز میخوام چه چیزی را بخرم که برای زندگی ام مفید باشد
بابت اجناس بنجل پولی نمیپردازی!
بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بهوجود آورد. واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید: تنبلی و بطالت، رنج و اندوه یا شادی و آرامش و رشد و ... !؟
یادمان باشد ما انسانها دارای حق انتخاب هستیم، پس در اختیار خودمان است که کدام زمینه یا موضوع را انتخاب کنیم .
*𓄂𓆃* *𓄂𓆃* *𓄂𓆃*
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم. همیشه دوست داشتم در تخت های بالا کوپه قطار جا بگیرم اما اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان در تخت های بالا جا گرفته بودن.
قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله و یک آقای میانسال نشسته بودن. من نیز به ناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم.
بعد از گذشت یکی دو ساعت
متوجه شدم خانمی که پسر بچه همراهش بود داره گریه میکنه و آقای میان سال روبهروش باهاش صحبت میکنه. بی اراده به سخنان این دو نفر گوش کردم.
گویا مادر شوهر و خواهر شوهر آن خانم در کوپه بغلی بودند و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده و به او گفته بود برو ببین در مورد من چی میگن. پسر بچه برگشته بود و هر چه را که شنیده بود از سیر تا پیاز برای مادرش تعریف کرده بود.... ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند!
آقای میانسال که فردی پخته بود به این مادر گفت: تا زمانی که *اعتیاد به رنج کشیدنت* را ترک نکنی، اوضاع همین است.
برایم جالب بود. مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن هم میشويم؟!
من آموختن را دوست دارم ، به نظرم جامعه بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی بدون پرداخت شهریه میتواند در کلاسهای آن شرکت کند و انتخاب کند چه بخواند. اون روز من هم در کوپه در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری "معتاد به رنج" و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند. من هم سر تا پا شوقِ آموختن.
استاد( آقای میانسال) رو به خانم گریان کرد و گفت: از کی معتاد شدی؟!
▪︎خانم گریان گفت: من اصلاً معتاد نیستم! به خدا من هیچی مصرف نمی کنم.
▪︎استاد گفت: چرا ! رنج کشیدن عادت روزانه ات شده. مگر تو امروز مسافر نیستی؟
▪︎گریان خانم گفت: چرا، داریم میریم سفر.
▪︎استاد گفت: تو امروز بهخاطر آماده شدن برای سفر ، رنج مصرف نکرده بودی. اما تا در کوپه نشستی، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری برایت مواد تهیه کند و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد و تو هم مصرف کردی و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی!
دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود. خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبهرو شده بود گریهاش متوقف شد و گفت: ولی اونا خیلی بد هستن، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!
استاد گفت: شغل مواد فروش، فروش مواده. تو چرا مواد آنها را میخری؟ تا زمانی که تو بهایی نپردازی هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد و ادامه داد: در این دنیا همه فروشنده هستند؛ تو مشخص کن خریدار چه چیزی هستی: خریدار آرامشی، خریدار شادی هستی یا خریدار رنج و اندوه!
من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم. برایم زیباترین تعبیری بود که تاکنون شنیده بودم. استاد ادامه داد: اگر در طول روز از خودت بپرسی که امروز میخوام چه چیزی را بخرم که برای زندگی ام مفید باشد
بابت اجناس بنجل پولی نمیپردازی!
بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بهوجود آورد. واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید: تنبلی و بطالت، رنج و اندوه یا شادی و آرامش و رشد و ... !؟
یادمان باشد ما انسانها دارای حق انتخاب هستیم، پس در اختیار خودمان است که کدام زمینه یا موضوع را انتخاب کنیم .
*𓄂𓆃* *𓄂𓆃* *𓄂𓆃*
تفاوت بین انسانی که هم اکنون هستید و کسی که قرار است پنج سال بعد باشید، در مردمی است که در این مدت با آنها معاشرت کرده و کتاب هایی است که در این زمان مطالعه خواهید کرد.
Forwarded from کتابخانه 🔊
تغییر دردناکه اما نه به اندازهی درجا زدن...
تموم کردن یه رابطه اشتباه سخته اما نه به اندازهی هدر دادن عمرت
هر روز صبح بیدار شدن و تمرین و تلاش کردن دشواره اما نه به اندازهی پسرفت کردن توی زندگی ...
مطالعه و درس خوندن سنگینه اما نه به سنگینی جهل و بیسوادی...
لازمه خودت رو هل بدی توی دل سختیهایی که به ظاهر تحملشون طاقت بیشتری میخواد، برای رهایی از آسونی هایی که بعدها زندگیت رو سخت تر و تباه میکنن
📚 @bo0ok_lovers
تموم کردن یه رابطه اشتباه سخته اما نه به اندازهی هدر دادن عمرت
هر روز صبح بیدار شدن و تمرین و تلاش کردن دشواره اما نه به اندازهی پسرفت کردن توی زندگی ...
مطالعه و درس خوندن سنگینه اما نه به سنگینی جهل و بیسوادی...
لازمه خودت رو هل بدی توی دل سختیهایی که به ظاهر تحملشون طاقت بیشتری میخواد، برای رهایی از آسونی هایی که بعدها زندگیت رو سخت تر و تباه میکنن
📚 @bo0ok_lovers
Forwarded from ufo
بارها بم ثابت شده تنها کاری که باید بکنم اینه که اجازه بدم زمان بگذره.
دبیرستانی که بودم معلم ریاضیمون همیشه میگفت "جیر جیر نیمکتهای شما زندگی من است" شاید همون عشق باعث شد منم عاشق ریاضیات و بعدش دبیر ریاضی بشم
اما الان در نقطهای ایستادم که نه تنها "جیر جیر نیمکت بچهها" بلکه این "رنگارنگی شیرین کودکی" هم زندگی من است...
پ.ن.
من همچنان معلمم اما این دلنوشته رو در نقش مادری گفتم نه معلمی
اما الان در نقطهای ایستادم که نه تنها "جیر جیر نیمکت بچهها" بلکه این "رنگارنگی شیرین کودکی" هم زندگی من است...
پ.ن.
من همچنان معلمم اما این دلنوشته رو در نقش مادری گفتم نه معلمی
😍1
Forwarded from پیچک
اگه میدونستی اعتماد به نفس قوی چه تاثیری تو زندگیت داره، میذاشتیش اولویت اول؛ چون همه چی رو زیرورو میکنه.
Forwarded from کانون کتابخوانی اندیشه رشت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️اساطیر ایران و زندگی امروز ما
▫️تسهیلگر دوره: محمد شاه شمس
طول دوره: چهار جلسه
زمان شروع دوره: ۱۸ مهر ۱۴۰۳
روزهای چهارشنبه ساعت ۲۰
نحوهی برگزاری: آنلاین-گوگل میت
بهای دوره: ۴۰۰ هزار تومان
▫️جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر در خصوص نحوهی برگزاری دوره و سرفصلهای آن به شمارهی ۰۹۳۳۷۳۷۲۰۰۳ در تلگرام یا واتساپ پیام بدهید.
پ.ن: این کارگاه بهصورت آنلاین و آفلاین خواهد بود. بنابراین تمامی جلسات ضبط میشوند و فایلهای آن در گروه تلگرامی مرتبط با دوره قرار میگیرند.
#محمد_شاه_شمس
#اساطیر_ایران_و_زندگی_امروز_ما
▫️تسهیلگر دوره: محمد شاه شمس
طول دوره: چهار جلسه
زمان شروع دوره: ۱۸ مهر ۱۴۰۳
روزهای چهارشنبه ساعت ۲۰
نحوهی برگزاری: آنلاین-گوگل میت
بهای دوره: ۴۰۰ هزار تومان
▫️جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر در خصوص نحوهی برگزاری دوره و سرفصلهای آن به شمارهی ۰۹۳۳۷۳۷۲۰۰۳ در تلگرام یا واتساپ پیام بدهید.
پ.ن: این کارگاه بهصورت آنلاین و آفلاین خواهد بود. بنابراین تمامی جلسات ضبط میشوند و فایلهای آن در گروه تلگرامی مرتبط با دوره قرار میگیرند.
#محمد_شاه_شمس
#اساطیر_ایران_و_زندگی_امروز_ما
صادق هدایت تو کتاب بوفِ کور
خیلی خوب نوشته:
افسوس که تمام روابط انسانی
نیاز به نوعی نقاب دارد
و تنهایی؛
آخرین گریزگاه انسان های صادق است...
خیلی خوب نوشته:
افسوس که تمام روابط انسانی
نیاز به نوعی نقاب دارد
و تنهایی؛
آخرین گریزگاه انسان های صادق است...
Forwarded from ReyhaN.BooK (Reyhaneh Miri)
ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد ، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند ؛
اما میتواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند...
#ژان_پل_سارتر
@reyhanbooklife
اما میتواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند...
#ژان_پل_سارتر
@reyhanbooklife
Forwarded from ایکیگای
همه چیز این خرابشده برای آدم خستگی و وحشت تولید میکند.
صادق هدایت
نامه به حسن شهیدنورایی
صادق هدایت
نامه به حسن شهیدنورایی