اگر مردم روزی زندگی را بخواهند باید بهای آن را بپردازند.
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
Forwarded from باغستان📚🌿
کاش آدم هزار متر زیر خط فقر باشد ولی حتی،یک میلی متر زیر خط فهم نباشد...!
تسلا
تسلا
Forwarded from Hidden Chat
تو چیزی کم نداشتی،هیچکس چیزی کم نداره،درسته همیشه تو این لحظات ادما غیر ممکن که همچین حسی نداشته باشن،بلاخره فکره میاد و میره
ولی یه جایی آدما میرن،همونایی که قول میدن تا تهش باهاتن،حتی شاید با مرگ تنهات بذارن،باید عادت کرد به تنها بودن، تو از اول زندگیت رو میسازی بدون اون آدمم زنده میمونی و زندگی میکنی،شاید حتی کسی بیاد تو زندگیت که تعریفت از عشق بشه،هیچی قابل پیشبینی نیست ولی هیچوقت خودت رو پای کسی که بهت این حس رو داده که چیزیت کمه تلف نکن،مطمئن باش اگه بهترین خودت بوده باشی سالها میگرده تا یکی مثل تورو پیدا کنه، چرا دیگه سمت تو نمیاد؟چون تو اون موقع عوض شدی و دیگه نمیخوایش:)🫂
ولی یه جایی آدما میرن،همونایی که قول میدن تا تهش باهاتن،حتی شاید با مرگ تنهات بذارن،باید عادت کرد به تنها بودن، تو از اول زندگیت رو میسازی بدون اون آدمم زنده میمونی و زندگی میکنی،شاید حتی کسی بیاد تو زندگیت که تعریفت از عشق بشه،هیچی قابل پیشبینی نیست ولی هیچوقت خودت رو پای کسی که بهت این حس رو داده که چیزیت کمه تلف نکن،مطمئن باش اگه بهترین خودت بوده باشی سالها میگرده تا یکی مثل تورو پیدا کنه، چرا دیگه سمت تو نمیاد؟چون تو اون موقع عوض شدی و دیگه نمیخوایش:)🫂
🔥1
Forwarded from “کالبـد آبـی” (مُحدثه.)
عزیزِ دلم،گاهی وقتها بحثِ کافی نبودنِ تو نیست،بحثِ لیاقته.
بعضیها لیاقتِ اونمقدار محبتی که ما خرجشون میکنیم رو ندارن.
گاهی باید اون علاقه،عشق و محبترو کشت تا خودت آسیب نبینی.
تلخه،اما حقیقته.
بعضیها لیاقتِ اونمقدار محبتی که ما خرجشون میکنیم رو ندارن.
گاهی باید اون علاقه،عشق و محبترو کشت تا خودت آسیب نبینی.
تلخه،اما حقیقته.
Forwarded from دِل
کاش میشد یکسری غم و غصهها رو تقسیم کرد بین چند نفر، برای بعضی چیزها هنوز خیلی جوونیم.
Forwarded from دِل
سخته، میدونم سخته، خیلی هم سخته ولی تو باید دووم بیاری چون خیلیها بهت نیاز دارن.
Forwarded from دِل
پررو و با اعتماد به نفس باش، اون کسایی که بهت جواب سر بالا میدن، بهت دروغ میگن، معطلت میکنن، سر میدوئوننت و فکر میکنن مسائل خودشون مهمه و مسائل تو کَشکه، هیچ پخی نیستن و تو با دفاع کردن از خودت و با اعتماد به نفس رفتار کردن هیچی رو از دست نمیدی؛ «وای نکنه فلان چیز رو بگم فلانی ناراحتشه.» دیگه بسه! گور بابای فلانی و فلانیها، خودت رو بالا بگیر.
Forwarded from Mahdiyeh. K
*اعتیاد به رنج*
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم. همیشه دوست داشتم در تخت های بالا کوپه قطار جا بگیرم اما اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان در تخت های بالا جا گرفته بودن.
قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله و یک آقای میانسال نشسته بودن. من نیز به ناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم.
بعد از گذشت یکی دو ساعت
متوجه شدم خانمی که پسر بچه همراهش بود داره گریه میکنه و آقای میان سال روبهروش باهاش صحبت میکنه. بی اراده به سخنان این دو نفر گوش کردم.
گویا مادر شوهر و خواهر شوهر آن خانم در کوپه بغلی بودند و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده و به او گفته بود برو ببین در مورد من چی میگن. پسر بچه برگشته بود و هر چه را که شنیده بود از سیر تا پیاز برای مادرش تعریف کرده بود.... ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند!
آقای میانسال که فردی پخته بود به این مادر گفت: تا زمانی که *اعتیاد به رنج کشیدنت* را ترک نکنی، اوضاع همین است.
برایم جالب بود. مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن هم میشويم؟!
من آموختن را دوست دارم ، به نظرم جامعه بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی بدون پرداخت شهریه میتواند در کلاسهای آن شرکت کند و انتخاب کند چه بخواند. اون روز من هم در کوپه در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری "معتاد به رنج" و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند. من هم سر تا پا شوقِ آموختن.
استاد( آقای میانسال) رو به خانم گریان کرد و گفت: از کی معتاد شدی؟!
▪︎خانم گریان گفت: من اصلاً معتاد نیستم! به خدا من هیچی مصرف نمی کنم.
▪︎استاد گفت: چرا ! رنج کشیدن عادت روزانه ات شده. مگر تو امروز مسافر نیستی؟
▪︎گریان خانم گفت: چرا، داریم میریم سفر.
▪︎استاد گفت: تو امروز بهخاطر آماده شدن برای سفر ، رنج مصرف نکرده بودی. اما تا در کوپه نشستی، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری برایت مواد تهیه کند و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد و تو هم مصرف کردی و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی!
دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود. خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبهرو شده بود گریهاش متوقف شد و گفت: ولی اونا خیلی بد هستن، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!
استاد گفت: شغل مواد فروش، فروش مواده. تو چرا مواد آنها را میخری؟ تا زمانی که تو بهایی نپردازی هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد و ادامه داد: در این دنیا همه فروشنده هستند؛ تو مشخص کن خریدار چه چیزی هستی: خریدار آرامشی، خریدار شادی هستی یا خریدار رنج و اندوه!
من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم. برایم زیباترین تعبیری بود که تاکنون شنیده بودم. استاد ادامه داد: اگر در طول روز از خودت بپرسی که امروز میخوام چه چیزی را بخرم که برای زندگی ام مفید باشد
بابت اجناس بنجل پولی نمیپردازی!
بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بهوجود آورد. واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید: تنبلی و بطالت، رنج و اندوه یا شادی و آرامش و رشد و ... !؟
یادمان باشد ما انسانها دارای حق انتخاب هستیم، پس در اختیار خودمان است که کدام زمینه یا موضوع را انتخاب کنیم .
*𓄂𓆃* *𓄂𓆃* *𓄂𓆃*
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم. همیشه دوست داشتم در تخت های بالا کوپه قطار جا بگیرم اما اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان در تخت های بالا جا گرفته بودن.
قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله و یک آقای میانسال نشسته بودن. من نیز به ناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم.
بعد از گذشت یکی دو ساعت
متوجه شدم خانمی که پسر بچه همراهش بود داره گریه میکنه و آقای میان سال روبهروش باهاش صحبت میکنه. بی اراده به سخنان این دو نفر گوش کردم.
گویا مادر شوهر و خواهر شوهر آن خانم در کوپه بغلی بودند و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده و به او گفته بود برو ببین در مورد من چی میگن. پسر بچه برگشته بود و هر چه را که شنیده بود از سیر تا پیاز برای مادرش تعریف کرده بود.... ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند!
آقای میانسال که فردی پخته بود به این مادر گفت: تا زمانی که *اعتیاد به رنج کشیدنت* را ترک نکنی، اوضاع همین است.
برایم جالب بود. مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن هم میشويم؟!
من آموختن را دوست دارم ، به نظرم جامعه بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی بدون پرداخت شهریه میتواند در کلاسهای آن شرکت کند و انتخاب کند چه بخواند. اون روز من هم در کوپه در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری "معتاد به رنج" و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند. من هم سر تا پا شوقِ آموختن.
استاد( آقای میانسال) رو به خانم گریان کرد و گفت: از کی معتاد شدی؟!
▪︎خانم گریان گفت: من اصلاً معتاد نیستم! به خدا من هیچی مصرف نمی کنم.
▪︎استاد گفت: چرا ! رنج کشیدن عادت روزانه ات شده. مگر تو امروز مسافر نیستی؟
▪︎گریان خانم گفت: چرا، داریم میریم سفر.
▪︎استاد گفت: تو امروز بهخاطر آماده شدن برای سفر ، رنج مصرف نکرده بودی. اما تا در کوپه نشستی، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری برایت مواد تهیه کند و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد و تو هم مصرف کردی و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی!
دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود. خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبهرو شده بود گریهاش متوقف شد و گفت: ولی اونا خیلی بد هستن، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!
استاد گفت: شغل مواد فروش، فروش مواده. تو چرا مواد آنها را میخری؟ تا زمانی که تو بهایی نپردازی هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد و ادامه داد: در این دنیا همه فروشنده هستند؛ تو مشخص کن خریدار چه چیزی هستی: خریدار آرامشی، خریدار شادی هستی یا خریدار رنج و اندوه!
من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم. برایم زیباترین تعبیری بود که تاکنون شنیده بودم. استاد ادامه داد: اگر در طول روز از خودت بپرسی که امروز میخوام چه چیزی را بخرم که برای زندگی ام مفید باشد
بابت اجناس بنجل پولی نمیپردازی!
بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بهوجود آورد. واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید: تنبلی و بطالت، رنج و اندوه یا شادی و آرامش و رشد و ... !؟
یادمان باشد ما انسانها دارای حق انتخاب هستیم، پس در اختیار خودمان است که کدام زمینه یا موضوع را انتخاب کنیم .
*𓄂𓆃* *𓄂𓆃* *𓄂𓆃*
تفاوت بین انسانی که هم اکنون هستید و کسی که قرار است پنج سال بعد باشید، در مردمی است که در این مدت با آنها معاشرت کرده و کتاب هایی است که در این زمان مطالعه خواهید کرد.
Forwarded from کتابخانه 🔊
تغییر دردناکه اما نه به اندازهی درجا زدن...
تموم کردن یه رابطه اشتباه سخته اما نه به اندازهی هدر دادن عمرت
هر روز صبح بیدار شدن و تمرین و تلاش کردن دشواره اما نه به اندازهی پسرفت کردن توی زندگی ...
مطالعه و درس خوندن سنگینه اما نه به سنگینی جهل و بیسوادی...
لازمه خودت رو هل بدی توی دل سختیهایی که به ظاهر تحملشون طاقت بیشتری میخواد، برای رهایی از آسونی هایی که بعدها زندگیت رو سخت تر و تباه میکنن
📚 @bo0ok_lovers
تموم کردن یه رابطه اشتباه سخته اما نه به اندازهی هدر دادن عمرت
هر روز صبح بیدار شدن و تمرین و تلاش کردن دشواره اما نه به اندازهی پسرفت کردن توی زندگی ...
مطالعه و درس خوندن سنگینه اما نه به سنگینی جهل و بیسوادی...
لازمه خودت رو هل بدی توی دل سختیهایی که به ظاهر تحملشون طاقت بیشتری میخواد، برای رهایی از آسونی هایی که بعدها زندگیت رو سخت تر و تباه میکنن
📚 @bo0ok_lovers
Forwarded from ufo
بارها بم ثابت شده تنها کاری که باید بکنم اینه که اجازه بدم زمان بگذره.