Forwarded from |آبیِ دوردست...|
وقتی نوزدهساله بودم به خودم میگفتم که در ۲۴ سالگی باید به فلان هدفم برسم وگرنه خودم رو میکُشم. مصمم بودم، اما به هدفم نرسیدم و البته همینطور که میدونید، خودم رو هم نکشتم. امروز در ۳۳ سادگی حتی به اون هدف فکر هم نمیکنم. خیلی ساده، زندگی تغییر کرده. ارزیابیهام تغییر کرده. ذائقه، دغدغهها، علایق و افکارم تغییر کرده. به خیلی چیزها نرسیدم و اصلا نمیدونم چرا دنبالشون بودم. حتی سوگوارشون نیستم. از طرفی، چیزهایی رو بدست آوردهام که توی خوابم هم نمیدیدم. گاهی "زمان" قلدر و بیملاحظه مثل سونامی، اما بی سروصدا و نرم، همهچیز رو تغییر میده.
#معین_دهاز
#معین_دهاز
Forwarded from دِل
برای خودت و موفقیتت تلاش کن، نه برای ثابت کردنِ خودت به آدمهایی که هیچی از خواستههات نمیفهمن.
Forwarded from دِل
تو هی میدوئی، میدوئی، تلاش میکنی، میزنی تو سر خودت، از این طرف به اون طرف، که یه تکونی به این زندگی داده باشی ولی آخرش میرسی به آدمهایی که زُل میزنن تو چشمهات و میگن «خب؟ همین؟» و اون آدمها نزدیکترین آدمهاتن.
بهتر است که درد را دوست بداری و عزیز کردهات باشد.. آن را همچون چای بنوش که بار اول مثل زهرمار تلخ است، اما بعد، اگر بپذیریاش، به تو قوت قلب میدهد.
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
فکر کرد با پوشیدن رخت جدید "عضو این دنیای جدید" میشود پس خودش را در لباسی پیچید که آن را "جزئی از بازی" میدید. "چادر مشکی" را سر کرد و "روبنده سفید" را دور پيشانياش گره زد و رهایش کرد تا "تمام صورت و گردنش" را بپوشاند..
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
"کار" طبیعی ترین و مقدس ترین موضوع زندگی است. مثل نظر قربانی از او محافظت میکند، مثل اسفنج تردیدهایش را میمکد، "کار" بی حسش میکند، پس خود را به دل "کار" میاندازد.
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
رعیت از ارباب میترسد.. اینجا حتی اگر کارگر خوبی باشی، ارباب میتواند، اگر صلاح بداند، یک روزه بیرونت بیندازد، بی آنکه لازم به توضیح باشد..
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
شاه بیش از هرچیز از اعتصاب بازاریها میترسد، روزی که بازاریها کرکرههایشان را پایین کشیدند و سکوت مرگ کوچه های بازار را پر کرد، شاه از بالای کاخش، صدای سکوت قبر خودش را شنيد.
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
سکوتی که از آن سر در نمیآوریم خشونتآمیزتر از تلخترین حرفهاست؛
و خلائی که خلق میکند بازتر از هر دهان گشودهای..
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
و خلائی که خلق میکند بازتر از هر دهان گشودهای..
از کتاب #باغ_های_تسلا
نویسنده #پریسا_رضا
انتشارات #نشر_برج
انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می شود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست ...
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
خيلى ها فكر میکنند سلامتى بزرگ ترين نعمت است ولى سخت در اشتباه هستند؛ وقتى سالم باشى و در تنهايى دست و پا بزنى آنى مريض میشوی.
#تماما_مخصوص
#عباس_معروفی
#تماما_مخصوص
#عباس_معروفی
لحظههای آخر زندگی همیشه عاطفیترین لحظاتاند و در آن دقایق و ثانیهها مجالی برای تفکر نمیماند..
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
👌1
در جنگ، تشییعجنازه یک اتفاق عادی بود که فقط حسادت زندههایی را برمیانگیخت که زندگیشان به انتظاری دردناک برای مرگ بدل شده بود.
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
بدترین جنبه جنگ این است که ماجراهای نادر و داستانهای تراژیک به اتفاقی عادی تبدیل میشوند..
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
اگر مردم روزی زندگی را بخواهند باید بهای آن را بپردازند.
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج
از کتاب #مردن_کار_سختی_است
نویسنده #خالد_خلیفه
انتشارات #نشر_برج