دوماهنامه میهن | Mihan.net
1.17K subscribers
47 photos
62 files
636 links
Download Telegram
◀️ دانشجویان پیروخط امام و جریان حاکم درحالی امیرانتظام را به گناه نابخشودنی تلاش درانحلال مجلس خبرگان متهم می کردند که اساسأ او نقشی کلیدی درآن ماجرا نداشت.ازآنجائی که قانون اساسی موقتی که به تایید آیت الله خمینی نیزرسیده بود صرفأ با تعطیلی مجلس خبرگان می توانست قابلیت اجرائی بیابد، بنابراین با توجه به طولانی شدن مدت فعالیت آن مجلس، عده ای ازشخصیت ها به این نتیجه رسیدند که ابتدا باید آن نهاد منحل شود. برهمان اساس مقررشد که ابوالحسن بنی صدرو صدرحاج سید جوادی طرحی را تهیه نمایند، متعاقبأ پیشنهاد مدون مذکورکه با دست خط بنی صدرآماده شده بود پس ازرویت مهندس بازرگان به امضا 17 تن از وزرا رسید. ازآنجائی که ازابتدا هم قراربود مصوبه مذکورتوسط نخست وزیرموقت به تایید خمینی برسد، چنین شد، اگرچه خمینی با آن مخالفت کرد. تنها نقشی که امیرانتظام درجریان پیشنهاد انحلال مجلس خبرگان داشت، وظایفی بود که به عنوان معاون نخست وزیربرعهده اش گذاشته بودند اما بعدأ متهم به این گناه شد که دشمنی اش را با ولایت فقیه درقالب آن طرح به نمایش گذاشته است.

◀️ امیرانتظام فدای جریانی می شود که تنها جرمش تساهل درداخل و برخورد عقلانی دیپلماتیک با خارج دردورانی ازانقلاب است که احساسات رادیکال مذهبی و چپی فضای غالب بود. به عبارت دیگراو قربانی جبهه گیری جناح بازرگان، مجری سیاست گام به گام، دربرابر خط امام می شود.

◀️ اگرامیرانتظام دربرابراتهاماتی که به اونسبت داده شده بود، سرخم می کرد و آنگونه که حاکمیت می خواست تسلیم درخواست های آنان می شد، قطعأ قربانیان بعدی بازرگان، یارانش و برخی ازاعضای دولت موقت می بودند. او بسیارسترگ تروثابت قدم ترازآن بود که بتوان ناگزیرش کرد تا به اعترافات ابداعی تلویزیونی تن دردهد. چه بسا با چنین اقدامی می توانست خود را ازمظالم ودردهایی که برای چهل سال یعنی تا پایان عمرش ادامه یافت، رهائی بخشد. اما چون بدرستی فهمیده بود که تسلیم پذیری او یعنی تخریب بازرگان، هرگزحاضرنشد که قامت بلندش را دربرابرستمی که براو می رفت، خم نماید.

◀️ امیرانتظام تا آخرین سال های حبسش هم چنان اصرارداشت که حکومت باید ازاو اعاده حیثیت نماید.ازاین رودر پاسخ به مسئولین امنیتی یا قضائی که به کرات ازاو درخواست می کردند تقاضای عفو کند تا آزادش نمایند، به صراحت می گفت درواقع این شما هستید که باید ازمن طلب بخشش کنید، پرونده ام را برای دادرسی ارجاع نمایید و ازمن اعاده حیثیت کنید تا بتوانم آزادی ام را بپذیرم!

◀️ لاجوردی که می خواست با وادارکردنش به توالت شویی او را تحقیرکند و دربرابرزندانیان بشکند، با استقبال امیرانتظام ازآن بیگاری و طرح این درخواستش ازاو که اگرمایع سفید کننده برایش فراهم کند، کیفیت کارنظافت بهترخواهد شد! خودش شکسته شد. ازاینرو بود که عقده لاجوردی نسبت به او دو چندان شد، بعدها به بهانه اعزامش به بهداری آن قدراو را درزیربرف وسرما نگه داشت تا براثرعوارض عفونت امیرانتظام یک گوشش را ازدست داد.

◀️ امیرانتظام اساسأ با تنهایی تقدیرگونه ای درطول حیات خویش دست و پنجه نرم کرد و چه بسا همین خلا سبب آن گشت تا درچنان شهامتی آبدیده شود که بزرگترین بها را بدهد اما دربرابرظلم تسلیم نشود. اولین جنس این تنهایی درخانواده رخ می دهد. اونخستین باراین تنها بودن را آنگاه تجربه کرد که همسراولش ازاوجدا شد، دلیل متارکه آن بود که امیرانتظام تحت فشاراوناگزیرشده بود بین مراقبت ازپدرپیرش که کسی را نداشت و شریک زندگی اش یکی را برگزیند که البته ترجیح داد پدرش را تنها رها نکند.

◀️ دومین تجربه تلخ تنهایی که ازاولین سهمگین تربود، مربوط می شود به مدت کوتاهی پس ازدستگیری اش در28 آذر58 پس ازبازگشت اجتناب پذیرازاستکهلم به تهران. همسردوم و دوفرزندش هم دیگرهیچ سراغی ازاو نگرفتند، به این بهانه که او سیاست را برخانواده اش ترجیح داده است، آنچه که مادربه فرزندانش القا کرده بود. بی گناهی که درحالی درد حبس را تحمل می کرد که هیچ یک ازسه فرزندش ازاوخبری نگرفتند. اگرچه پس از35 سال با همت فراوان الهه، شریک سوم زندگی اش و تنها کسی که درحقش همسری کرد، سرانجام توانست دیداری با فرزندانش داشته باشد.این آرزو نخستین بارچهارسال پیش ازکوتاه شدن دستش ازاین دیارتحقق عملی یافت.
◀️ امیرانتظام درحبس نیزآن هم دربین متهمان سیاسی تنها بود و درحقیقت دومین سنخ تنهایی اش را تجربه کرد، چراکه عملأ درزندان نیززندانی بود. تا سال ها بسیاری ازاوگریزان بودند، چون درفضای سنگین و رادیکال جامعه چه ازجانب مسلمان و چه چپی، کسی که آلوده به ننگ و انگ جاسوسی برای امپریالیسم آمریکا بود، اساسأ حتی ازسوی زندانیان نمی توانست قابل قبول باشد.

◀️ سومین نوع تنهایی او در رابطه باموقعیت سیاسی اش درجامعه تعریف می شود. انتساب و نزدیکی اوبه بازرگان و متعاقبأ توجه خاص نخست وزیردولت موقت به اوسرچشمه حسادت به وی یا دست کم رقابت با او ازسوی برخی ازیاران نزدیک بازرگان شد. بعضی ازاطرافیان مهندس بازرگان به این بهانه نسبت به امیرانتظام حساس بودند که باورداشتند که باید فرد مکتبی تر و شایسته تری به عنوان معاون نخست وزیربرگزیده می شد، آنچه که جناح خط امام نیزحتی پیش ازاشغال سفارت آمریکا برآن تاکید داشت.

◀️ امیرانتظام وبسایت شخصی خود را به این شعارآراسته بود: «دراین دنیا هیچ بن بستی وجود ندارد، یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت.» او درپاسخ به معدود انتقاداتی که برای دیدارش ازگیلانی دربیمارستان صورت گرفته بود و اختصاصأ خطاب به شادی صدرگفت:«جامعه امروز ایران بیش ازهرچیز تشنه اخلاق بخشایشگرانه است وارتقای آن درگرو بخشودن خشونت‌ورزان، اما ازیاد نبردن جنایات آنان است.»

◀️ چه بسا این وصیت بازرگان به مسعود بهنود که خواسته بود درکتاب«275 روزبازرگان» درج شود، درسایه آن دردهایش درباره امیرانتظام قابل درک باشد، وقتی که گفته بود:«تا زمانی که بی‌گناهی امیرانتظام به دنیا ثابت نشود، دست من از قبر بیرون می‌ماند.»

◀️ فرجام راه وپیام مردی که 70سال برای وطن خواهی مبارزه کرد و 40سال ازعمرش را درحبس دربرابردیکتاتوری دینی سپری کرد، خطاب به شادی صدردر این فرازها خلاصه می شود:«درد را فقط دردآشنا می‌تواند با تمام وجودش حس کند ولی کمتر کسی را می‌توان یافت که به اندازه من دردآشنا باشد! اما چارۀ کار آیا دامن زدن به کینه‌توزی‌ها و انتقام‌جویی‌های قبیله‌ای و نسل‌کشی است یا بخشیدن خطاکاران در جهت ایجاد امنیت برای نسل‌های بعدی؟ اینجانب گزینه دوم را منطقی یافته‌ام حال چه به غلط و یا به درست. گذر زمان درست یا غلط بودن این انتخاب را نشان خواهد داد زیرا عدالت‌خانۀ تاریخ هرگزازقضاوت بازنمی‌ایستد!»

💬 نظر شما در مورد این مقاله چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2276/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 زندانی وجدانی که جانش جاوید شد
اا
👤 عبدالعلی بازرگان
اا

سال‌ها قبل هموطنى بى‌خبر از بلاهایى که در زندان سَرِ مهندس امیرانتظام آورده وانواع قصد جانى که علیه او کرده بودند، ازاینکه گه‌گاه نامه‌هاى تند و تیزى از درون یا بیرون زندان، در ایام مرخصى منتشرمى‌کرد، دوستانه پرسید؛ «چرا شما را تا حالا از بین نبرده‌اند؟» و او با لبخند و جمله‌اى مخلوط انگلیسى فارسى گفت: «من قبلا نوبادى بودم، حالا سامبادى شده‌ام!»
و اضافه کرد که اتفاقاً یکى از مسئولین زندان هم به او گفته بود: «بزرگترین اشتباه ما این بود که همان سال ۵۹ بعد از بستن لانه جاسوسى و گرماگرم گروگانگیرى و جوّ انقلابى کلک تو را نکندیم و امروز اگر دستى رویت بلند کنیم، رسانه‌هاى خارجى صدا‌شان در مى‌آید، سازمان‌های حقوق بشرى اعتراض مى‌کنند و باز سر و کله گالیندوپل (نماینده سابق حقوق بشر سازمان ملل) پیدا مى‌شود!» مى‌گفت: «انگار رفتار با من شده ملاک رعایت حقوق بشردر مورد زندانیان!»
درست است که امیرانتظام به عنوان معاون و سخنگوى دولت موقت و سفیر جمهورى اسلامى در کشورهاى اسکاندیناوى، شخصیتى معروف بود و به راحتى نمى‌شد سرش را زیر آب کرد، اما معروف‌تر از او را هم به راحتى خلاص کرده بودند! پس چیزى بیش از معروفیت لازم است تا کسى ضربه ناپذیر شود. ظاهراً امیرانتظام با گذشت از همسرو فرزند، خانه و زندگى، جان و مال خود، چیزى براى از دست دادن نداشت که بخواهد از کسى یا چیزى بترسد، به خصوص او که شاهد اعدام‌هاى سالیان ۶۰ تا ۶۷ بود، با شکستن طلسم ترس مى‌توانست سینه به سینه مرگ برود و ماندلایى براى وطن گردد.
گناه امیرانتظام مذاکره با کارمندان سفارت آمریکا بود و امروزهمچنان در بر همان پاشنه می‌گردد و اگر رئیس جمهور یک روحانی وفادار به نظام ولایت فقیه و رهبری روحانیت و امتحان داده در امنیتی‌ترین پُست‌های نظام است، دولت موقت از دید آقایان کاملا غریبه بود و با نظریه ولایت فقیه عمیقاً مخالفت داشت.
مقایسه این دو فضا برای حس کردن فضای وحشتناکی است که علیه امیرانتظام وجود داشت. در آن روز به غیر از رئیس دولت موقت هیچ مقامی از امیرانتظام دفاع نکرد و او که به گفته قدوسی (دادستان انقلاب به مهندس بازرگان)، قرار بود به توصیه آقای خمینی برای تنبیه از تلاشش در تعطیل مجلس خبرگان چند ماهی در زندان بماند تا آبها از آسیاب بیفتد، یوسف‌وار به فراموشی سپرده شد و دهه‌ها در زندان ماند.
در آخرین جلسه دادگاه امیرانتظام، که در حقیقت دادگاه تفکر و اندیشه دولت موقت و آزادیخواهان دیگر بود، با جوّ سازی شدید روزنامه‌های جناح تازه به قدرت رسیده، که از دفاعیات محکم و مستند او و شهادت رئیس دولت موقت و همکاران دیگر در بی‌گناهی‌اش به شدّت...

💬 نظر شما در مورد این مقاله چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2274/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 درس های استقامت امیرانتظام
اا
👤 ابوالحسن بنی‌صدر
اا

◀️ استقامت امیرانتظام از نوع دیگر است: نه اتهام را می‌پذیرد که  این نپذیرفتن، ایستادن بر حقوق و کرامت خویش است. برغم شرائط سخت زندان، تسلیم جبار و دستیاران او نمی‌شود و به حبس ابد در چنان زندانی، روحیه نمی‌بازد. از احقاق حق خویش دست نمی‌کشد و مبارزه برای متحقق کردن هدف را ترک نمی‌گوید. تن به خواری نمی‌دهد و از رویارویی همه روزه با جبار طفره نمی‌رود. در درون و بیرون زندان رو در روی جبار می‌ایستد. بدین‌خاطر، الگو/ بدیل می‌شود. الگوی استقامت و بدیل زیست در حقوندی.

◀️ این آن روش است که جبار و دژخیم را می‌شکند و زندان را عرصه شکست آنها می‌کند. راستی این‌است که هرکس در عمل کردن به حق و ایستادن بر حق، نفس خویش را مکلف بشمارد و غفلت همه دیگر انسانها را از حقوق خویش، بهانه غافل شدن از حقوق خود نکند، الگوی زندگی در استقلال و آزادی می‌شود. در وجدان انسانها، خانه می‌کند و دائم انسانها را به حق می‌خواند.

◀️ ایستادگی کنندگان، از جمله امیرانتظام، ماهیت جبار و دستیاران و جلادان و شکنجه‌گران آنها را، برجمهور مردم می‌شناسانند و در همان‌حال، به نوع زیستن خود، زندگی از نوع دیگری را به مردم می‌شناسانند.

◀️ کار دژخیمان در زندان تنها این نیست که شخصیت زندانی را بشکنند و او را دستیار خویش کنند، بلکه کار آنها شکستن اراده مستقل و آزاد زیستنِ همه مردمان، بویژه جوانان است. چرا که جوانان نیروی محرکه تغییرند. بدین‌سان، زندان میدان نبردی است که جبار و دستیاران او، خود را، در آن، مطلقا پیروز می‌انگارند و بر این گمانند که تسلیم شدن زندانیان، همه شهروندان را ناگزیر از تسلیم می‌کند. از این‌رو، آنها که به استقامت می‌ایستند، از کسانی که از درون نمی‌شکنند گرفته تا آنها که زیر شکنجه، شهید می‌شوند، زندان را به میدان شکست جبار و رﮊیمش بدل می‌کنند.

◀️ غفلت از حقوق، از مسئولیت گریختن، بی‌تفاوت شدن، برای مسئله‌های جمعی راه‌حلهای فردی جستن و فعل‌پذیر شدن و کردن و همگانی شدن بی‌تفاوتی و فعل‌پذیری، خسهای دیگر و بس زهرآگین هستند. بدین‌خاطر است که استقامت کنندگان بر استقلال و آزادی، در زندانها، در درون و بیرون مرزها، الگوهای اخلاق و  الگوهای زندگی اخلاق‌مند هستند.

◀️ امیر انتظام محکوم به حبس ابد بود اما در خانه خود مرد. بدین‌سان، ایستادگی بی‌خدشه او بر حق خویش، ورق را برگرداند. توضیح این‌که نه در روزها و ماههای اول، بلکه در سالهای اول، او زندانی غیر قابل دفاع بود. استقامت خود او بر حق خویش و مداومت انگشت شماری که حقوق انسان را ذاتی حیات او و مقدم بر نوع عمل او می‌دانند و به دفاع عام از حقوق همه زندانیان صرف نظر از طرزفکر آنها معتقدند، از حق او، سبب شد که دفاع از حق او، همگانی‌تر بگردد و سرانجام، رابطه تغییر  کند: ایستادگان بر حق فعال شده‌اند و  رﮊیم  فعال مایشاء؛ فعل‌پذیر گشته‌ است.

◀️ بدین‌سان، وقتی اندک شمار انسانهای شجاع بر حق خود می‌ایستند، فعال می‌شوند و رﮊیم را فعل‌پذیر می‌کنند، وقتی جمهور شهروندان بر حقوق خویش عارف و بدانها عمل می‌‌کنند، کجا ممکن است اثری از استبداد برجا بماند؟

◀️ ایستادگی بدون امید و شادی ممکن نیست. آنها که در استقلال و آزادی می‌زیند و رشد می‌کنند، امید بر امید و شادی بر شادی می‌افزایند. امید و شادی ذاتی حیات هر انسان است. اما وقتی انسانی شجاعت زندگی کردن را از دست می‌دهد، ناامیدی و غم که ذاتی مرگ هستند، جانشین شادی و امید می‌شوند. از این‌رو است که تسلیم شدگان ناامید و غم‌زده می‌شوند، کز می‌کنند و در شیپور ناامیدی و غم می‌دمند.

◀️ امیر انتظام و دیگر ایستادگان بر حق رفته‌اند و می‌روند تا بمثابه الگو/بدیل بمانند و جبار و دستیاران و دژخیمان او می‌روند و خواهند رفت تا نمانند مگر بمثابه، اعلان خطر: انسانها تن به اعتیاد به اطاعت از اوامر و نواهی قدرت ندهید؛ اگر تن بدهید، گرفتار جباران و دژخیمانی چون ما می‌شوید.

💬 درمورد این مقاله 2 نظر داده شده، نظر شما چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2271/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 عباس امیرانتظام، نماد پایداری و استقامت
اا
👤 جبهه ملی ایران
اا

◀️ ارزش والای میراثِ امیر انتظام از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کند و برای جهان امروز پیام‌آور صُلح، بشردوستی، دفاع از حقوق انسان‌ها و حَقِّ حاکمیت ملّت‌ها است.

◀️ مهندس عباس امیرانتظام فرزند راستین نَهضَت ملّی ایران است. او در عُنفُوان جوانی در جریان مبارزات نَهضَت ملّی ایران، به‌رهبری دکتر محمد مصدق، به حزب زحمتکشان ملّت ایران، از احزاب جبهه ملّی ایران راه پیدا کرد. پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد، ناامیدی بر وی چیره نشد و راه مصدق بزرگ را در «نَهضَت مقاومت ملّی» به پیشگامی «آیت‌الله حاج سیدرضا زنجانی» ادامه داد.

◀️ هدف اصلی انقلاب ایران پایه‌ریزی «استقلال» و «آزادی» به‌عنوان ارکان «حاکمیت ملّی» و دموکراسی بود. بنا بود نظام «جمهوریت» عُرفی و مُترقی، جایگزین نظام سلطنت موروثی شود. مصداق بارز آن، تدوین پیش‌نویس قانون اساسی بود که توسط نمایندگان جریان‌های ملّی تدوین شد و با اندکی جَرح و تعدیل، به‌تأیید آیت‌الله خمینی نیز رسید. اما انقلابی که برای تحقق استقلال و آزادی، جمهوریت و حاکمیت ملّی و عَدالت اجتماعی بود، نَخُست با تغییر ساختار مجلس مُؤسسان قانون اساسی به مجلس خبرگان قانون اساسی، سپس تغییر متن پیش‌نویس قانون اساسی مبتنی بر اصول حاکمیت ملّی و جمهوریت، توسط انحصارطلبان و اقتدارگرایان، تبدیل به حاکمیت فردی و ایدئولوژیکی گشت که ملّت و جمهور مردم در آن نقشی نداشتند.

◀️ درک بالای مهندس امیرانتظام از شرایط پیش آمده در مجلس خبرگان و شرایط بحران‌زای کشور، وی را برآن داشت که با گردآوری چندتن از یاران و حقوق‌دانان نَهضَت ملّی، غیر قانونی و غیر حقوقی بودن مجلس را تصدیق و لایحه انحلال مجلس خبرگان را تدوین نمایند. این لایحه به‌رغم موافقت اکثریت قاطع اعضای هیأت دولت، به‌ویژه شخص مهندس بازرگان، در نهایت توسط دولت تصویب شد. اما اقتدارگرایان نه‌تنها نسبت به تصویب این لایحه اصولی، توجهی نکردند که نسبت به طراح آن به شدت عَداوَت ورزیدند.

◀️ مهندس امیرانتظام نماد و پژواک آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی ملّت ایران از انقلاب مشروطه، نَهضَت ملّی و انقلاب ۱۳۵۷ است که در نبرد با استبداد، سرکوب می‌شود.

◀️ تاریخ بیش از یک قرن اخیر نشان داده است که با هر انقلاب و نَهضَتی، کودتایی جهت استقرار استبداد ایجاد می‌شود که سرنوشت دکتر مصدق، شهید دکتر حسین فاطمی و مهندس عباس امیرانتظام بیان‌کننده این دوره تسلسل است. گرچه پایه‌های  نهضت ملی ایران چنان عمیق است که هیچ‌گاه با کودتا و اختناق خاموشی نمی‌گیرد و این نَهضَت بزرگ ملّی همچنان ادامه دارد.

◀️ مهندس امیرانتظام حتی در زندان هم از روابط سیاسی و تسلیحاتی حاکمیت با غرب، پرده بر می‌داشت. روابطی که موجب حذف نیروهای انقلابی واقعی و تثبیت انحصارطلبان و اقتدارگرایان شد.

◀️ کشتار هزاران نفر از فرزندان این سرزمین در تابستان ۱۳۶۷ پیامد آن روابط بود که مهندس امیرانتظام دلیرانه در زندان طی دیدار با نمایندگان کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل به افشای کشتار بی‌ر‌حمانه زندانیان پرداخت.

◀️ او تا آخر عمر به‌گفته خود زندانی اخراجی بود! فردی که در زندان زیر بدترین انواع شکنجه‌ها قرار گرفت و بارها در زندان و بیرون زندان، تا همین روزهای آخر به واسطه آن شرایط بد زندان، تحت سخت‌ترین عمل‌های جراحی قرار گرفت به طوری‌که این اواخر آمد و شد با ویلچر برای وی یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگی بود.

◀️ مهندس امیرانتظام هیچگاه نتوانست در دادگاهی عادلانه اعاده حیثیت شود و دلائل و حقایق این ظلم فاحشی را که بر او شد، بیان کند. حتی وی درخواست عفو را متناسب با منش ملّی و مصدقی خود نپذیرفت. با این‌حال از همان ابتدای دهه هفتاد تا آخرین روزهای حیات، با روشنگری و گفت‌وگوهای مختلف و همچنین با برملا شدن حقایق پس از گذشت چهل سال، نام او سربلند و سرافراز در وجدان عمومی بشریت می‌درخشد.

◀️ باز تأکید می‌کنیم آزادی تمامی زندانیان سیاسی، وجود آزادی‌های اساسی مانند آزادی احزاب، آزادی اجتماعات، آزادی مطبوعات و آزادی انتخابات و در نهایت برگزاری انتخابات صحیح وسالم مجلس مؤسسان قانون اساسی زیر نظارت قابل قبول برای همگان، روشی درست برای جلوگیری از تشدید بحران‌ها و رفع آن‌ها خواهد بود.

💬 نظر شما در مورد این مقاله چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2266/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 امیرانتظام قهرمانانه و با افتخار زیست
اا
👤 محمد جعفری
اا

◀️ بعد از پیروزی انقلاب، روحانیت وحزب جمهوری اسلامی تمامی فکر و ذکرشان در حول و حوش قبضه کردن قدرت و به انحصار در آوردن آن بود و با پشتبانی و رهبری آقای خمینی و برای تسخیر قدرت و به قول دکتر بهشتی برپائی دیکتاتوری «صلحا» و یا «صالح» و یا «دیکتاتوری ملی» دستشان باز گذاشته شده بود و برای رسیدن به مقصود از هر وسیله ممکن سود می جستند.

◀️ روحانیت تشنۀ قدرت با وجود تشکیل حزب جمهوری اسلامی و پشتیبانی آقای خمینی قادر نبودند که همه را کنار زده و خود قدرت فائقه شوند، لذا قدم به قدم در صدد حذف همه کسانی که در جامعه مطرح و از عزت و احترامی برخوردار بودند، بر آمدند.

◀️ بعد از اشغال سفارت آمریکا و استعفای دولت موقت، هر روز دانشجویان پیرو خط امام با در اختیار داشتن صدا و سیما، به افشاگری پرداختند، و نوک تیز حملۀ خود را متوجۀ نهضت آزادی و دولت موقت ساختند. هدف افشاگری ها هم در وحله اول حذف مرحوم بازرگان و نهضت آزادی و در مرحله بعدی سایر آزادیخواهان و ملیون از گردونه انقلاب بود.

◀️ آقای بهزاد نبوی در وصف گروگانگیری، گفت که اشغال سفارت و گروگان گیری برای ملت ایران ثمراتی در برداشته:«بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی و تیرگی روابط ایران و آمریکا عده ای تصور می کردند که آمریکا به ایران حمله نظامی خواهد کرد. ‏اما دانشجویان پیرو خط امام با اشغال لانه جاسوسی و گروگان گرفتن جاسوسان آمریکایی اقدام آنان را خنثی کردند» و«از همه مهمتر جناح خاصی از قدرت به زیر کشیده شد». یعنی اینکه نهضت آزادی به زیر کشیده شد.

◀️ آقای سید محمد خاتمی سرپرست آن موقع کیهان نوشت اشغال سفارت «توطئه وحشتناک آمریکا را در زمینه ‏نفوذ در مراکز بالای تصمیم گیری و اجرایی جمهوری نوپای اسلامی خنثی کرد». یعنی به نظرآقای محمد خاتمی،«درمراکز بالای تصمیم گیری و اجرایی جمهوری اسلامی» که در اختیار دولت موقت بود، آمریکایی ها نفوذ داشتند و با گروگانگیری و با به زیر کشیده شدن دولت موقت، نفوذ آمریکایی ها در جمهوری اسلامی خنثی شد.

◀️ برای حذف کامل نهضت آزادی از گرودنه انقلاب بایستی در درون نهضت آزادی حلقه ضعیفی که کمتر قابل دفاع باشد جستجوکرد و این حلقه ضعیف امیر انتظام بود. چرا امیر انتظام؟ به چهار دلیل عمده:یک- آقای محمد منتظری با تمام توان خود، برای اولین بار بعد از اینکه وی به معاونت نخست وزیر و سخنگوی دولت منصوب شد غیر مستقیم مطرح می کرد که امیر انتظام یهودی است، بدین شکل که می گفت پدر امیر انتظام یعقوب روافیان (و خودش هم عباس روافیان) بوده و بعد فامیل خود را از روافیان به امیر انتظام تغییر داده است. او این نکته و جاسوس بودن وی را در همه جا مطرح می کرد .

◀️ دو-امیرانتظام خیلی شیک پوش و شکل شمایل غربی داشت. این نوع شکل و شمایل در آن دوران که اورکت دست دوم و لباسهای مندرس مد جوانان هیجان زده و بخشی از سیاسیون به دنبال نان و آب و نان به نرخ روز خور بودند، همخوانی نداشت. امیر انتظام هم خود معترف است که « من در نظر او (منظور دکتر یزدی) مسلمان غیر مذهبی بودم و شباهتی با اکثریت اعضای مذهبی هیئت دولت نداشتم». وقتی در نظر دکتر یزدی چنین است شما خود می توانید حدس بزنید که در نظر دیگران چگونه بوده است.

◀️ سه- امیر انتظام در بین سیاسیون فرد شناخته شده ای نبود. وی در سالهای 1332و1333 بعد از کودتای 28 مرداد 1232، در دفتر نهضت مقاومت ملی عضویت داشته و در زمان آمدن نیکسون به ایران نامه اعتراضی کمیته مرکزی نهضت مقاومت ملی را در سفارت آمریکا تحویل شخصی بنام ریچارد کاتم می دهد (13) و بعد از آن به کار بازرگانی می پردازد و از امور سیاسی دست می شوید. این ناشناخته بودن و ناگهان پیدا شدنش در یکی از مهمترین پست های دولت موقت، وی را نزد سیاسیون داخل و خارج ضربه پذیر ساخته بود.

◀️ 4- آنها می دانستند آقای امیر انتظام در بین اعضای کلیدی نهضت آزادی مخالف جدی دارد. یزدی و صباغیان از مخالفان سرسخت امیر انتظام در هیئت دولت بودند.

◀️ افشاگری ها به طور مستقیم امیرانتظام حلقه ضعیف تر و غیرمستقیم کل نهضت آزادی و سایر ملیون را در بر گرفت و با انتشار اسناد بی سر و ته با تمام قدرت تبلیغاتی صدا و سیما و سایر دستگاه های روابط جمعی و از جمله منابر و نماز جمعه، وی به عنوان جاسوس آمریکا و سازمان "سیا" در بوق و کرنا گذاشته شد. و با جعل امضای صادق قطب زاده وزیر امور خارجه توسط کمال خرازی معاون وزیر خارجه و همدستی دادستانی انقلاب و دانشجویان پیرو خط امام امیرانتظام از استکهلم به ایران فراخوانده شد و شبی بعد از ورود به ایران در 27 آذر 57 بازداشت گردید و همزمان افشاگری ها و جاسوسی امیر انتظام از صدا و سیمای جمهوری شروع شد. و امیر انتظام تحت نام جاسوسی به زندان فرستاده شد و حتی اجازه وکیل گرفتن هم به وی داده نشد.
◀️ در دادگاه هم چند نفر شاهد از جمله محمد منتظری، معادیخواه، و... شهادت به جاسوسی وی دادند و از دادگاه تقاضای اعدام کردند و دادگاه فرمایشی با حکم محمدی گیلانی امیر انتظام را به حبس ابد بدون تخفیف محکوم ساخت. با وجودیکه مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابی در دادگاه حاضر شدند و مهندس بازرگان در دفاع از امیر انتظام گفت هر کاری که او کرده و با هر جا که تماس گرفته با اجازه و دستور من بوده است اما این دفاع از نظر دادگاه مسموع نیفتاد. البته دکتر یزدی که هنوز به دلایل خاصی نزد آقای خمینی نفوذی داشت کوچکترین دفاعی از امیر انتظام بعمل نیاورد.

◀️ به نظر اینجانب اشتباه بزرگ نهضتی ها و بویژه دکتر یزدی و بازرگان در مورد دفاع از امیر انتظام در این بود که در زمانی که جامعه را تب و تاب افشاگری در رابطه با آمریکا و جاسوسی فرا گرفته بود و لبۀ تیز حمله متوجه امیرانتظام بود و او عامل آمریکا قلمداد می شد، نیامدند روشن با اسناد و مدارک به جامعه بگویند که بله گفتگو و رابطه با آمریکائی ها که در پاریس و آمریکا برقرار بوده با مجوز آقای خمینی انجام شده است و حتی دکتر بهشتی در اردیبهشت 57 یک ماهی در واشنگتن بوده و با آنها گفتگو می کرده است. آن وقت دیگر امکان نداشت که تمامی کاسه و کوسه ها بر سر امیر انتظام شکسته شود و شدیداً این حربه تماس با آمریکائی ها و جاسوسی کند می شد. اگر آقای یزدی همان اطلاعاتی را که در جلد سوم خاطرات خود بعد از گذشت سی سال منتشر کرد، آن روز منتشر می کرد وضعیت جور دیگری رقم می خورد.

◀️ اسناد سفارت نشان دهنده جاسوسی نیست زیرا اولاً متن اسناد، دم بريده و به دلخواه ارائه شده و با توضيح و تفسير دانشجويان مخلوط است و معلوم نيست چقدر ترجمه اسناد صحيح و ‏بدون دخل و تصرف ترجمه شده است. چنين به نظر می رسد که اسناد چنان ترجمه شده که خواست دل و برداشت خود را از آنها در ‏بياورند.‏ثانياً به فرض صحت ترجمه، بیشتر اسناد توصيف شخصی از شخص ديگر است که ممکن است درست و يا نادرست باشد. و به «توصيف» سند ‏گفته نمی شود و با توصيف شخصی از شخصی، کسی جاسوس از کار در نمی آيد.

◀️ بنا به تشخیص وی، «در زمان تشکيل مجلس خبرگان سه تخلف انجام شده بود: ‌‏1 ـ باید پيش نويس قانون اساسی تهيه شده توسط دولت موقت مورد بررسی قرار می گرفت، در حاليکه اين پيش ‏نويس دور انداخته شده بود ‏2 ـ قرار بود این پيش نويس در مجلس مؤسسان مورد بررسی قرار گيرد در حالي که‏ مجلس خبرگان با نمايندگانی که ‏اکثرا ً روحانی بودند و با تعداد 75 نفر تشکيل شده بود ‏3 ـ مدت زمان رسيدگی يک ماه تعيين شده بود، در حاليکه مجلس بيش از سه ماه ادامه داشت.

◀️ وی بعد از آماده کردن طرح انحلال مجلس خبرگان و گرفتن موافقت نخست وزیر مهندس بازرگان، آن را به امضای 18 نفر از وزراء رساند و چهار نفر آقايان دکتر ابراهيم يزدی، مهندس هاشم صباغيان، ‏مهندس علی اکبر معين فر و ‏دکتر ناصر ميناچی مخالف طرح بودند و آنرا امضاء نکردند.

◀️ اینکه گفته شد امیر انتظام مظلوم زیست بدین علت است که زعمای حزب جمهوری کاملاً آگاه بودند، که این اسناد ارائه شده بیان کننده جاسوسی کسی نیست اما برای قبضه کردن قدرت نه تنها صدایشان در نمی آمد، بلکه همه جانبه از دانشجویانی که عامل دست خودشان بودند حمایت و پشتیبانی می کردند.

◀️ بالاخره به نظر آقاي رفسنجانی، آقاي امیر انتظام جاسوس بوده است یا خیر؟ آقاي رفسنجانی می گوید اسناد فاش شده، نشان دهنده جاسوسی امیر انتظام نبود و حرف هاي بازرگان که ایشان را جاسوس نمی دانست، تائید می کردیم و معتقد بودیم که اسنادي که آنها فاش کرده اند، نشان دهنده جاسوسی نیست جدا از آنکه استنباط قطعی در این زمینه را مربوط به وزارت دادگستري می دانستیم و می گفتیم آنها باید قضاوت را بکنند» ولی (نمی خواستیم بگوئیم که دانشجویان دروغ می گویند)!» این که امروز آقاي رفسنجانی حتی 23 سال بعد از حادثه هنوز به نعل و به میخ میزند و حاضر نمیشود شفاف حرف بزند جز براي تبرئه خود و حفظ کسانی نیست که وسیله آقاي خمینی و حزب جمهوري اسلامی آلت دست قرار گرفته بودند؟

◀️ شاید ناگهان پیدا شدن امیرانتظام در حوزه سیاسی و نزدیکی اش به مهندس بازرگان و قرار گرفتن در دو پست عالی دولتی حسادت بعضی از دوستان نهضتی را بر انگیخته باشد. و حتی دیده شد که وقتی امیر انتظام در دادگاه و بیرون دادگاه در اوج فشار بود، بعضی اعضای مهم نهضت آزادی بویژه دکتر یزدی حاضر نشد که کوچکترین پشتیبانی از امیرانتظام هم حزبی خود روا دارد. این هم مظلومیت وی از جانب دوستان هم حزبی خودش.
◀️ وقتی من اول بار در اوین از وجود یك چنین سلولهایی در قلمرو تحت سلطه ی حاج داوود رحمانی مطلع شدم، باورم نمی شد كه یك چنین بندهای تنبیهی وجود داشته باشد و چگونه ممكن است این عده در یك چنین سلولی به ابعاد دو و نیم در دو و هفتاد در یكمتر و شصت حتی یك روز بسر ببرند. اما این واقعیتی است كه بسیاری از زندانیان با گوشت و پوست خود آنرا لمس كرده اند. و امیرانتظام به طوری که نقل کرد سه،چهارماهی را در این سلول های تنبیهی سی نفره زندگی کرده که بر اثر فشار و نبود امکان خواب درست و سایر امکانات به بیماری های مختلفی دچار شده است.

◀️ بار دوم در سال 1363 بود که مرا به بند 6 واحد 2 قزل حصار انتقال دادند. در این بند بود که باز با امیرانتظام هم بند شدم. در این بند چون در آن موقع امکان هواخوری و قدم زدن در حیاط بند را داشتیم، امیرانتظام به من گفت: کسانی که انتظار مرگ مرا می کشیدند، هم اکنون کفن خودشان پوسیده شده است و منظورش از این کلام بیشتر محمد منتظری بود. وقتی هم که صحبت از بنی صدر به میان می آمد، به عنوان دوست با نام کوچک ابوالحسن از او یاد می کرد. از روزنامه انقلاب اسلامی هم سپاسگزار بود که گزارش دادگاه، نامه های وی به رئیس جمهور و دیگران و مشروح دفاعیات وی را منتشر کرده است.

◀️ وی بر خلاف بعضی ها که خود را بسیار قدرتمند و سیاستمدار می دانستند، و فریب زعمای زندان و دادستانی را خوردند و حاضر شدند که در مصاحبه ها سخنانی علیه مهندس بازرگان و نهضت و یا نقدهایی از عملکرد و تفکر وی عنوان کنند و بعد که بخشهایی از آن مصاحبه ها در سیمای جمهوری ولایت فقیه پخش شد، دادشان در آمد که گفته شده بود که این مصاحبه خصوصی است و پخش نخواهد شد؛ از او به طرق مختلف و دادن وعده و وعید و انواع و اقسام حیله ها می خواستند که بیاید و سخنی علیه مهندس بازرگان بر زبان آورد، اما وی بر خلاف آن ها تمامی شکنجه های روحی و تنبیهی را تحمل کرد و مانند یک قهرمان داغ فریب نخوردن خود از زعمای زندان و دادستانی و سایر مقامات جمهوری اسلامی را بر دلشان نهاد و حاضر نشد کوچکترین سخنی علیه بازرگان بر زبان آورد.

◀️ ‏2/3 طرح انحلال مجلس خبرگان‏

◀️ بطوريکه بعدها نقل و فاش گرديد، هيئت دولت در جمع خود طرح انحلال مجلس خبرگان را از جمله بدليل ‏اينکه طبق دستور و بيانات آقای ‏خمينی و هيئت دولت قرار بوده مجلس يکماهه کار خود را تمام کند و اکنون ‏بيش از دوماه از زمان گشايش آن می گذرد و هنوز به کار ‏خود پايان نداده و معلوم نيست کی تمام خواهد شد، ‏بنا براين پيشنهاد می شود مجلس خبرگان منحل و همان قانون اساسی مصوب هيئت ‏دولت و شورای انقلاب و ‏تأييد آقای خمينی به رفراندم گذاشته شود.‏

◀️ ‏ اصل ماجرا را از زبان آقای امير انتظام که پيشنهاد ‏کننده طرح است بشنويد:‏

◀️ آن سوی اتهام ص 50-48و86-87 و گروگان گیری ص 34-31.

◀️ ‏«... در مهر ماه 1358 برای شرکت در جلسه ايکه جان استمپل و جرج کيو و کارمند ديگر ‏وزارت خارجه آمريکا قرار بود با مهندس ‏بازرگان نخست وزير داشته باشند به تهران آمدم.» 93‏ در چند ‏روز اقامت در تهران در چند ميهمانی خانوادگی شرکت کردم و دليل آن هم اين ‏بود که بتوانم از نظرات ‏دوستان و هموطنانم آگاه شوم. در اين جلسات عموما ً از وضعيت موجود شکايت داشتند و اوضاع را خيلی ‏وخيم ‏توصيف می کردند. چون در اين جلسات اغلب زن و مرد و عده ای نوجوان هم شرکت داشتند، من نمی ‏توانستم نظرات خود را در باره ‏اوضاع و دورنمای آينده مملکت تشريح کنم، بنابر اين در صدد برآمدم ‏اعضای شورای مقاومت ملی سال 1332 را برای مشورت و تبادل ‏نظر دعوت کنم. اين جلسه در منزل آقای ‏محمد تقی انوری يکی از افراد مبارز و فداکار نهضت در بازار تشکيل شد. اعضای شرکت کننده ‏تا آنجا که ‏بخاطر دارم عبارت بودند از آقايان عباس سميعی، احمد صدرحاج سيد جوادی، فتح الله بنی صدر، امير حسين ‏پولادی، رحيم ‏عطائي، عباس رادنيا، مقدم مراغه 94‏...‏

◀️ در اين گردهمائي ضمن تشريح وضع نابسامان موجود و بحث و تبادل نظر پيرامون مسائل جاری، عدم ‏وجود قانون فراگير، هرج و ‏مرج و تعدد مراکز قدرت بدون نظارت و امکان پاسخگويی، هريک از ‏حاضران برای چاره جوئي پيشنهادی را مطرح نمود که مورد تأييد ‏ديگران واقع نشد. نظر من بر اين بود که ‏مشکلاًت ما از فقدان قانون است و چون در اين رابطه مجلس خبرگان ماهيتی بدعت آميز داشت، ‏تخلف کرده ‏بود، طرح انحلال آن را پيشنهاد کردم. مردم ايران به نمايندگان خود اين وظيفه را محول کرده بودند که پيش ‏نويس قانون ‏اساسی تهيه شده توسط هيئت دولت موقت را مورد بررسی قرار دهند و اين بررسی را مدت ‏يکماه به پايان ببرند.‏
◀️ در زمان تشکيل مجلس خبرگان سه تخلف نسبت به رفراندم 12 فروردين 58 انجام شده بود: ‏

◀️ ‏1 ـ پيش نويس قانون اساسی تهيه شده توسط دولت موقت مورد بررسی قرار می گرفت، در حاليکه اين پيش ‏نويس دور انداخته شده بود و ‏يک پيش نويس قانون اساسی مذهبي مورد بررسی و مداقه قرار داشت.‏

◀️ ‏2 ـ قرار بود پيش نويس قانون اساسی دولت موقت در مجلس مؤسسان مورد بررسی قرار گيرد در حاليکه‏ مجلس خبرگان با نمايندگانی که ‏اکثرا ً روحانی بودند و با تعداد 75 نفر تشکيل شده بود.‏

◀️ ‏3 ـ مدت زمان رسيدگی يک ماه تعيين شده بود، در حاليکه مجلس بيش از سه ماه ادامه داشت. بنابر اين طرح ‏انحلال مجلس خبرگان، ‏پاسخی بود به خواست مردم که منتظر يک قانون اساسی جديد و دموکراتيک در ‏مقابل قوانين رژيم سلطنتی بودند و به اين ترتيب برمبنای ‏پيش بينی من، از تدوين يک قانون اساسی که قدرت را در انحصار روحانيون قرار ‏می داد، جلوگيری بعمل می آمد.‏

◀️ پس از تأييد پيشنهاد من، از افراد حاضر در جلسه که عده ای حقوق دان در بين آنها بود تقاضا کردم که متن ‏حقوقی طرح را تهيه نمايند. ‏متن اين طرح توسط آقايان احمد صدر حاج سيد جوادی و فتح الله بنی صدر تهيه و انشاء ‏و اصلاًح نهايی آن به عهده فتح الله بنی صدر ‏گذاشته شد. صبح روز بعد به منزل فتح الله بنی صدر رفتم و ‏طرح تهيه شده را گرفتم . ولی طرح مزبور بدون اطلاع مهندس بازرگان ‏نخست وزير تهيه شده بود و من ‏مخصوصا ً ايشان را در جريان جلسه طرح قرار نداده بودم تا نتيجه کار را به اطلاع ايشان برسانم . لذا ‌‏طرح را به نخست وزيری بردم و از آقای بازرگان خواهش کردم دستور بدهد در اتاق ايشان را قفل کنند تا ‏من بتوانم جريان مذاکرات ‏ديشب را به اطلاعشان برسانم. ايشان دستور داد در اتاقشان را قفل کردند و من ‏نخست وزير را در جريان مذاکرات و تصميمات و نتايج ‏جلسه شب قبل قرار دادم . آقای بازرگان پس از ‏مطالعه طرح، سرش را روی دست های خود روی ميز قرار داد، و مدتی فکر کرد. پس ‏از نزديک به بيست ‏دقيقه سرش را بلند کرد و گفت: من هم با اين طرح موافقم، بعد اضافه کرد: برو خودت متن را روی کاغذ ‏بلندی ماشين ‏کن و آن را به امضاء وزرا برسان. من متن ماشين شده را به وزارتخانه های مختلف بردم و 14 ‏نفر از وزراء آن را امضاء کردند. وقتی ‏به نخست وزيری بازگشتم نتيجه را به اطلاع نخست وزير رساندم. ‏ايشان پرسيد برای بقيه امضاها چه کنيم؟ گفتم معمولا ً آقايان وزراء قبل ‏از تشکيل جلسه دولت برای سلام به ‏اتاق شما سرمی زنند، از آنها بخواهيد در صورت موافقت ‏آنرا امضاء کنند. همين کار را کرد و 4 نفر ‏ديگر نيز طرح را امضاء کردند، به اين ترتيب 18 نفر وزير آن ‏را تأييد کردند. 95‏

◀️ آقايانی که مخالف طرح بودند و آنرا امضاء نکردند عبارتند از: دکتر ابراهيم يزدی، مهندس هاشم صباغيان، ‏مهندس علی اکبر معين فر و ‏دکتر ناصر ميناچی.‏

◀️ در آن زمان به دليل بروز اختلافاتی بين دولت و شورای انقلاب پنج نفر از اعضاء دولت در شورای انقلاب و ‏پنج نفر از اعضای شورای ‏انقلاب، بدون داشتن حق رأی در هيئت دولت شرکت می کردند و من می دانستم ‏در صورتی که طرح تصويب شده در هيئت وزيران برای ‏اطلاع مردم ايران اعلام نشود و موکول به تصويب ‏آيت الله خمينی گردد، آن طرح اجرا نخواهد شد، به همين دليل قبل از اينکه نخست ‏وزير از اتاق به محل ‏تشکيل کابينه برود به ايشان پيشنهاد کردم خبرنگاران راديو و تلويزيون و روزنامه ها را دعوت کنيم تا در ‏نخست ‏وزيری حضور پيدا کنند و آقای بازرگان بلافاصله پس از خروج از هيئت دولت طرح تصويب شده را ‏به اطلاع خبرنگاران برسانند. ‏نخست وزير پيشنهادم را پذيرفت و من از رئيس دفتر ايشان خواستم تا از ‏خبرنگاران دعوت کنند و خودم در اطاق رئيس دفتر ايشان ماندم. ‏جلسه هيئت دولت پنج ساعت طول کشيد و ‏در ساعت ده شب خاتمه يافت. اولين کسی که از جلسه خارج شد و به طبقه بالا آمد، شخص ‏نخست وزير بود. ‏من بالای پله ها انتظار ايشان را می کشيدم. ايشان فوق العاده عصبي و هيجان زده بود، وقتی به من رسيد مرا ‏به کناری ‏کشيد و ابتدا سوگند داد تا مسئله را فراموش کنم و دوم اينکه بلافاصله به سوئد باز گردم، از ايشان ‏جريان را پرسيدم گفت بعدا ً برايت ‏خواهم گفت روز بعد به سوئد بازگشتم و ماوقع را در هواپيما نوشتم تا ‏روزی در کتابي آنرا مورد بررسی قرار دهم.» 96‏

💬 درمورد این مقاله 1 نظر داده شده، نظر شما چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2261/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 تلاش بیهوده انقلابیون
اا
👤 شیرین عبادی
اا

◀️ در ماههای اول انقلاب خروج آقایان از ایران ممنوع بود و چون با همسرم یک پاسپورت گرفته بودم، ممکن بود سفرم مواجه با مشکل شود. پس از تحقیقات متوجه شدم خروج از کشور برای آقایان تنها با اجازه «نخست وزیری» امکان دارد و مسئول این امر کسی بود به نام عباس امیرانتظام. …این اولین ملاقات حضوری من با زنده یاد عباس امیرانتظام بود. چندی بعد خبر بازداشت ایشان را در روزنامه ها خواندم، دفاع شجاعانه مهندس بازرگان از معاونش را از طریق رسانه ها پیگری می کردم. اما از آنجایی که قرار نبود بیدادگاه انقلاب به عدالت حکم کند، امیرانتظام را به حبس ابد محکوم کردند.

◀️ دیدار دوم ما در اتاق ملاقات زندان اوین بود. من برای دیدن زرافشان – وکیل دادگستری که به ۵ سال حبس محکوم شده بودـ رفته بودم و امیرانتظام نیز با وکیل خود ملاقات داشت. نیم ساعتی به صحبت و گفتگو گذشت و عجیب آن که پس از آن همه سال او را استوارتر و مقاوم تر از روزی دیدم که معاون نخست وزیر بود. من بیرون از زندان و او در زندان بود. اما این زندانی به من قوت قلب می داد که این روزهای تیره خواهد گذشت و ملت ایران ققنوس وار از خاکستر بی عدالتی و خرابی های ناشی از کژرفتاری های انقلابیون به قدرت رسیده برخواهد خاست.

◀️ دیدار سوم در خانه هنرمندان بود که برای بزرگداشت عزیزی برپا شده بود و او جهت ادای احترام به هنرمندان در آن جلسه با استفاده از فرصت مرخصی که داشت، شرکت کرده بود. با دیدن او جماعت حاضر در تالار یک صدا فریاد برآودند: «درود بر امیرانتظام» با خوشرویی پاسخی داد و نشست. در آنجا معنای واقعی عدالت را یکبار دیگر دریافتم.

◀️ انقلابیون!! تمام توان خود را بکار برده بودند و با اسناد دروغین تلاش کردند که او را جاسوس معرفی کنند و فریاد شادی مردم پاسخی به تلاش های بیهوده گروگان گیران سفارت آمریکا بود. همان کسانی که باعث شدند سیاست خارجی ایران تا به امروز به کژراهه رود، در حالی که  تعدادی از آنان فرزندانشان امروزه در آمریکا زندگی می کنند و یا تحصیل کرده اند.

💬 درمورد این مقاله 2 نظر داده شده، نظر شما چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2252/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
Mihan_30.pdf
800.2 KB
نسخه چاپی شماره 30 دوماهنامه میهن
نماد ملی پایداری و گذشت (یادنامه عباس امیر انتظام)

🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 دریفوس ایرانی؛ پایداری بر حقیقت، بخشش برای ملت
اا
👤 رضا علیجانی
اا

◀️ هر مشی ای، منش خاص خود را هم دارد. یعنی مشی و منش به هم نزدیک هستند. مشی انقلابی، هم یک سری خصایص مثبت را با خود حمل می‌کند و هم یک سری خصایص منفی. از خودگذشتگی، فداکاری، تخصیص وقت، تخصیص جان، تقدم جمع بر فرد و ... اینها جزو منش‌های انقلابی است. و شاید یکی از خصایص منفی‌اش، نوعی قساوت و بی‌رحمی باشد. من از آقای امیرانتظام شروع نمی‌کنم. شاید بتوان خاطره را کمی عقب‌تر هم برد. یعنی در رابطه با اعدام برخی مسئولین حکومت شاه هم نسل ما بی‌رحمی کرد. شاید برخی‌شان هم مستحق اعدام بودند ولی بدون رعایت ضوابط و بدون دادن حق دفاع، یک نوع بی‌اعتنایی به جان و کرامت انسان بود همان گونه که در رابطه با آقای امیرانتظام شاید بخش مهمی از نسل انقلاب اگر نگوییم همراهی کرد حداقل مسئله اش نبود.

◀️ جدا از اینها که تاثیر مشی بر منش است، گاهی ربطی به مشی و منش ندارد، ویژگی‌های انسانی است، مسائل اخلاقی است. جاه طلبی، حسادت، رقابت، غرور و عکس آن؛ فداکاری، گذشت و بخشش ربطی به مشی ندارد. یعنی شما هم در درون مشی انقلابی می‌توانید انسان اهل گذشتی باشید یا انسان جاه‌طلبی باشید. هم در درون مشی اصلاح‌طلبانه و تحول‌خواهانه تدریجی. من آقای امیرانتظام را یکی از قربانیان هر دوی این پدیده‌ها می‌دانم.

◀️ کینه آقای امیرانتظام را شاید از همان طرح انحلال مجلس خبرگان به دل گرفته‌ بودند. اما خود این طرح را اگر ما یک بار مرور کنیم دقیقا یک مشی قانون گرا و اصلاح گرایانه است و به نظر من یک مقدار خوش باورانه. یعنی در دورانی که آقای خمینی عکسش در ماه دیده می‌شود و آن کاریزمای قدرتمند را دارد، این تصور که ما طرحی را تصویب کنیم و بعد همه اعضای مجلس خبرگان می‌روند و در خانه هایشان می‌نشینند و ما به یک رفتار قانونی برمی‌گردیم شاید یک تصور خوش‌باورانه باشد.

◀️ شاید بازداشت اولیه آقای امیرانتظام بر اساس این تصور و تخیل و توهم بود. و این ناشی از یک مشی ای بود که در درون بخش های عوام زده آن آقای امیرانتظام را جاسوس تلقی می‌کرد. اما از یک جایی به بعد وقتی پرونده آقای امیرانتظام برای بازجویان و حاکمان شرع و کسانی که در نیروهای امنیتی آن موقع متمرکز هستند، روشن می‌شود؛ از این جا به بعد دیگر رذیلت اخلاقی است. از این جا به بعد تصور و توهم مشی و منش و... اصلا از این حرفها دیگر نیست. سالها بعد وقتی کسی از همان مسئولین قوه قضاییه دوباره پرونده را می خواند می گوید کل اش یک سوءتفاهم است. ولی قربانی این سوءتفاهم یک انسانی است که ما اینجا تصویرش را می بینیم.

◀️ وقتی آقای امیرانتظام پرونده اش را تعریف می کرد همه چشمانشان نمناک می‌شد، یعنی روی مظلومیت شدیدی که آقای امیرانتظام داشت به خاطر اینکه یک گوشی تلفن سیاه داشت از آنهایی که به شوخی می‌گفتند مال جنگ جهانی دوم است، سمبل حیف و میل بیت المال بود. این را مقایسه کنید با چیزی که الان سمبل حیف و میل بیت المال هست واقعا به لحاظ انسانی وحشتناک است.

◀️ مشی حاکم، مشی انقلابی است از حکومت و مخالفینش همه همین مشی را دارند. همه همین گفتمان را دارند. کسی نمی تواند دامن خود را کنار بکشد و بگوید این گناهی است که «فقط» حکومت کرده است.

◀️ اکثریت قریب به اتفاق افراد در زندان، مشی انقلابی و نگرش چپ یا نگرش رادیکال عدالتخواه داشتند. نگاهشان به جهان، به هرحال نگاهی بود که سیاه و سفیدی بود. اینکه آنها در جبهه دشمن و سرمایه داری هستند ما هم عدالتخواه هستیم. در این نگاه هابیلی – قابیلی و این نگاه ثنوی نگاه اهورایی - اهریمنی که در ایرانیان ریشه تاریخی عمیقی دارد؛ به هر حال آقای امیرانتظام متعلق به صف دیگری بود. تحلیل های او و نه شخصیت اش. شخصیت اش خیلی روشن بود و همه می دیدند.

◀️ شاید بد نباشد بدانیم آقای امیرانتظام فروپاشی بلوک شرق را از قبل پیش بینی می کرد. یعنی می گفت بر اساس معادلاتی که در جهان هست شوروی به هفت هشت جمهوری تجزیه خواهد شد. آن موقع ما این حرفها را خیلی جدی نمی گرفتیم. می گفت نقشه خاورمیانه عوض خواهد شد، حکومت خیلی کشورها عوض خواهد شد. دوره ای بود که بی نظیر بوتو آمده بود، خانم اکینو در فیلیپین بر سر کار بود و.... حالا شاید آقای امیرانتظام یک بخشی خودشان را هم در این زنجیره وقایع، در ایران در نظر می گرفتند ولی از موضع یک آدم ملی.
◀️ گفتمان انقلابی آن موقع وقتی که در مقابل تحلیلی قرار می گیرد که مناسبات جهانی را می داند و تجزیه و تحلیل می کند مثل کسی که می گوید کل جمهوری اسلامی باطل است، حالا شما اگر بگویید این جناح چه می گوید و آن جناح چه می گوید، برایش به طنز شبیه است. در درون گفتمان انقلابی هم که کل جهان سرمایه داری باطل است، این که ما بگوییم این جناح یا آن جناح یا طیف این نقشه را کشیده و برنامه اش این است خیلی مسئله مهمی نبود. آقای امیرانتظام گفتارش این جوری بود. این پیش بینی ها را هم می کرد. حالا بعدها که طی زندان دیدیم واقعا شوروی فروپاشید این پیش بینی برای ما عجیب بود. این پیش بینی به تحقق پیوست اما چرا جمهوری اسلامی سر جای خود ماند؟، ایشان تحلیل اش این بود که مسئله اعراب و اسراییل و مسئله فلسطینی ها باید حل می شد چون اینجا گره خورده ماجرای ایران هم گره خورده. وگرنه ایران هم در این زنجیره تغییرات می بود.

◀️ آقای انتظام یک اعتماد به نفس اخلاقی به سلامت و صداقت خودش داشت که هر مخاطبی را تحت تاثیر قرار می داد. همه اینها را با جزییات تعریف می کرد واقعا اشک آلود می شد.

◀️ یک ویژگی آقای انتظام پایداری بود که ایشان داشت. یک شهامت اخلاقی. سال 67 شاید یکی دو ماه قبل از اعدام ها بود که من مسئول اتاق بودم. از بیرون از سمت زندانبان کاغذهایی آمد که اسامی افراد اتاق نوشته می شود و شعبه شان چیست و اتهامشان چیست و .... جای مشکوکش هم که عجیب بود «نظر روی جمهوری اسلامی» بود. هر کسی باید بنویسد و جلوی اسمش را امضا کند. من مسئول اتاق بودم و خواندم که آقای امیرانتظام چه نوشته بود. چپ ترین موضع این بود که روی جمهوری اسلامی نظری ندارم. وقتی کسی می نوشت نظری ندارم می گفتند پس سر موضع هستی. آقای انتظام در این فضا در ستون اتهام نوشته بود سخنگویی دولت موقت و این دهن‌کجی به همه اتهاماتی بود که به ایشان نسبت می دادند. اما در ستون نظر نسبت به جمهوری اسلامی چه نوشته بود؟ چیزی که می گویم کلمه به کلمه چیزی است که ایشان نوشته بود. نوشته بود «جمهوری اسلامی، رژیمی است به غایت ظالم». این را نوشته و امضا کرده بود.

◀️ بارها به او پیشنهاد کرده بودند شما تقاضای عفو کن آزاد می شوی. بیا برو بیرون. می دانید به ایشان اول ابد داده بودند ابد غیرقابل تغییر. ایشان می گفت من نباید تقاضای عفو کنم آنها باید از من تقاضای عفو کنند. من از این زندان بیرون نخواهم رفت مگر آنکه اعاده دادرسی شود و از من اعاده حیثیت شود. ادبیات آقای انتظام ادبیات قانونی بود. باید اعاده دادرسی صورت بگیرد. پرونده من از ابتدا دوباره بررسی شود و از من اعاده حیثیت صورت بگیرد. شما این ادبیات را الان در ادبیات کانون مدافعان حقوق بشر و خانم عبادی و در این نحله می بینید.

◀️ ایشان فردی ملی است. تحلیل های بین المللی اش را امروز می توان گفت تحلیل های لیبرالی است. در آن دوران آن تحلیل ها عین کفر بود. شما قدرتهای جهانی را تحلیل کنید و بگویید باید با آنها کنار آمد از موضع ملی. اینها را الان دیگر همه می گویند. تعامل باید کرد. دوره تقابل نیست. یک شیفت گفتمانی در ادبیات و فرهنگ سیاسی ما به وجود آمده. ولی آن زمان آقای انتظام خلاف جهت جریان حرکت می کرد.

◀️ آقای انتظام را با بچه های سیاسی چریک آن زمان و سیاسی‌های رادیکال آن زمان نباید مقایسه کنیم. آقای انتظام را بایستی با دیگر دولتمردان آن زمان که دستگیر شدند و به زندان رفتند مقایسه کرد. بخشی از این دولتمردان، بخشی از دوستان آقای بنی صدر اعدام شدند. بخش هایی هم که من دیگر اسم نمی برم سبک و سیاق برخوردهایشان{مصاحبه های شان} در زندان مشخص است.

◀️ آقای امیرانتظام یک نجابت، یک شرافت اخلاقی و نجابت اشرافی داشت که در هر برخوردی شما این را مشاهده می کنید.

◀️ موقعی که ایشان داخل سیاسی ها آمد؛ به علت کم بودن ظرف و ظروف، مثل هیئت ها، سفره های باریکی انداخته می شد در اتاق ها. ظرفها دو نفره بود. یعنی هر بشقاب مثلا برنج و خورش را دو نفر یکی از این سمت ودیگری از سمت دیگر آن می خوردند. در اولین وعده غذایی من بیرون بودم وقتی آمدم دیدم جای آقای امیرانتظام تنها و شاید از معدود جاهایی بود که جلویش کسی ننشسته بود. و این به علت همان گاردهای پنهانی بود که وجود داشت در گفتمانی که آقای امیرانتظام را به جاسوسی متهم کرده بود. من نشستم جلوی ایشان. اما به قول عامیانه نشان به آن نشان که بعد از یک مدت یکی از بچه هایی که اتهامش شرکت در یکی از گروه های چریکی بود و تقریبا این خط را او به اتاق می داد؛ بعد از مدتی آقای امیرانتظام موی او را شانه می زد. خیلی معمول نبود بین مردها که کسی سر دیگری را شانه کند. یعنی این قدر رابطه نزدیک و عاطفی شده بود.
◀️ اما آقای امیرانتظام چگونه پایداری و صبوری می کرد؟ به نظر من یکی اعتقادی که به صداقت و پاکی اش داشت. دوم؛ یک فرد کاملا آرمان خواه بود. یک انسان ایران دوست و ایران خواه بود.

◀️ شما می توانید با بخش هایی از تحلیل آقای انتظام، قرائتش از انقلاب ایران و حتی تفسیرش از مسائل بین المللی در جاهایی مخالف باشید. اما شاید الان قابل توجه باشد بخشی از کسانی یا گفتمانی که آن موقع رادیکال بود و جهان سرمایه داری و امپریالیسم را می خواست سرنگون بکند حالا آمده از آقای امیرانتظام هم گذر کرده، البته بخش ناچیزی از آن جریان، به نقطه ای رسیده که می گوید ما باید از تحریم‌ها علیه ایران دفاع بکنیم و اصلا در حمله به ایران هم مشکلی نیست. یک دخالت بشردوستانه است! ولی آقای امیرانتظام جایی که بود، حالا هم همانجا ایستاده. هیچ تغییری در مخالفتش با تغییر از طریق نیروهای خارجی به وجود نیامده است. همچنان یک انسان ملی است.

◀️ آقای امیرانتظام خودش با پای خودش رفت بالای سر محمدی گیلانی. این یک درس بزرگ بود که من می گذارم کنار بقیه اصولی که در زندگی امیرانتظام ما می بینیم. در کنار شرافتش، صداقتش، عشقش و نفرتش. او به خاطر مصالح و منافع ملت ایران این کار را کرد و این که دور باطل کینه را به پایان برساند. اما مقدم بر آن، اصرارش بر «حقیقت» بود. امیرانتظام هیچ گاه از اصرارش بر روشن شدن حقیقت دست برنداشته. همین حالا هم دست برنداشته. رفت بر بستر یک دشمن ضعیف شده. یک دشمن شکست خورده. وقتی یک دشمن قوی هست او اصلا ما را حساب نمی کند. اصلا طرح بخشش، اینجا یک جور منت کشی است، یک نوع دون‌پایگی است. اما امیرانتظام از موضع قدرت؛ امیر انتظام «ایستاده» بر بستر محمدی گیلانی «خوابیده»، او را می بخشد.

◀️ تحول خواهی ملغمه ای است از اصلاح طلبی و انقلابی گری که توپ را به زمین حریف می اندازد. ما نیاز به «بدیل» داریم هم گفتمان بدیل؛ هم منش بدیل و هم نیروی بدیل. بدون نیروی بدیل ما فقط پیروز اخلاقی خواهیم بود... و آقای امیرانتظام یکی از نمونه هایی است که ما در بدیل سازی سه گانه ای که گفته شد می توانیم به او استناد بکنیم.

◀️ چه بدرقه ای بود در خاک آرمیدن امیرانتظام. چه وسعتی داشت رنگارنگی بدرقه کنندگان. همه آمده بودند. ملی، ملی- مذهبی، نهضت آزادی، اصلاح طلب، رفراندم خواه، سرنگونی طلب و ... و جوانانی که از راه های دور و نزدیک آمده بودند تا میهمان مصدق را به مقصد برسانند. دل های همه را لرزانده بود مظلومیت و ایران دوستی انتظام.

◀️ دریفوس ایرانی اما تا آخر عمر در آرزوی اعاده دادرسی و تبرئه رسمی و اعاده حیثیت خویش از سوی دستگاه رسمی قضا ماند. هر چند وی شاهد تبرئه خویش در دادگاهی به وسعت ایران و با هیئت منصفه همه وجدان های بیدار ایرانیان بود. و همین به او آرامش می داد.

💬 درمورد این مقاله 2 نظر داده شده، نظر شما چیست؟ 👈 /note2248

https://mihan.net/1398/08/12/2248/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 ابری سایه افکنده بر کوهی: در وفای «هم‌سِرّ» ش
اا
👤 حسین علیزاده
اا

◀️ در حالی که حتی در سال های دراز زندانی بودن امیرانتظام فرزندانش حتی برای یک بار به دیدن او به ایران سفر نکردند و پس از درگذشتش حتی یک مصاحبه یک دقیقه‌ای از فرزندانش در دست نیست که کلامی در وصف پدر خود گفته باشند و یا حتی مراسم یادبودی برای او نگرفته اند، شنیدن این خبر که فرزندانش به صرف اینکه تابعیت امریکایی دارند، می‌خواهند از قانونی ظالمانه در امریکا بهره برده و در ازای فروش اموال ایران آن هم به دست امریکا، غرامت دریافت کنند، ‌برایم سخت بود.

◀️ مدتی پیش مصاحبه‌ای با امیرانتظام را به کوشش حسین دهباشی در برنامه «خشت خام» دیده بودم. مصاحبه‌ای به شدت تاثیرگذار که بازگو کننده رنجی بود که بر امیرانتظام رفته است. این مصاحبه خود گویاست که چرا امیرانتظام ماندلای ایران است. اما، حقیقتش را بگویم من در این مصاحبه بیش از آن که مجذوب امیرانتظام شوم (که شده بودم) بیشتر مجذوب ابری بودم که بر سر این کوه بلند -به بلندی دماوند- سایه مهر خود را افکنده بود.

◀️ در سال های پایانی عمرش که قدرت تمرکز و قدرت نطق از او گرفته شده بود تو گویی امیرانتظام تکثیر شده است، اما، در بانوی مهربانی که هر از چندگاه به حسین دهباشی یادآور می‌شد مبادا پرسش‌های احساس برانگیز از امیرانتظام کند و احساسات او مانند گریه و غصه به حرکت آید چرا که به گفته پزشکان تحریک هیجانات و احساسات برای امیرانتظام حکم زهر داشت. هرگاه که این کوه بلند به گریه می‌افتاد (مثلا در فراق فرزندانش)‌ دست مهربان این نازنین بانوی ایرانی دست نوازش بر گونه‌های او می‌کشید. هرگاه که صدای بلند امیرانتظام از رمق می‌افتاد او صدای امیرانتظام می‌شد تا دست‌نوشته‌های امیرانتظام را به جایش بخواند.

◀️ «الهه امیرانتظام» این خداوندگار مهربانی هنگامی که تصمیم به ازدواج با مردی گرفت که همچنان در زندان جمهوری اسلامی قرار داشت و همسری با امیرانتظام جز سختی پرستاری چیزی برایش نداشت، مورد مخالفت نزدیک‌ترین اعضای فامیلش قرار گرفته بود. اما، این «الهه»ی مهر گوهر وجود «امیرانتظام» را یافته بود. ازدواج با او را لبیک گفت تا در واقع پرستاری او را برگردن گیرد تا آنجا که برای مرخصی امیرانتظام از زندان سند ملک پدری را گرو گذاشت تا بلکه امیرانتظام مدتی برای مرخصی به خارج از زندان آید.

💬 نظر شما در مورد این مقاله چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2244/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 مقاومتی سترگ؛ شعله‌ای الهام‌بخش
اا
👤 پرستو فروهر
اا

◀️ چند سال پیش بود، عصر یکم آذرماه، سالگرد قتل پروانه و داریوش فروهر. باز هم برگزاری بزرگداشت ممنوع اعلام شده و گماشتگان امنیتی و انتظامی محله را قرق کرده بودند. در حیاط که می‌ایستادی از شکاف زیر در خانه چکمه‌هایشان پیدا بود که به ردیف ایستاده بودند تا نه کسی بیاید و نه کسی برود. چند سالی بود که تداوم ممنوعیت، کم کم و رخنه‌وار، عزم همراهان را سست کرده بود و شمار آنان که علی‌رغم تهدید و سرکوب می‌آمدند، سیر نزولی گرفته بود؛ منحنی اعتراض سر خم کرده بود و رو به پایین می‌رفت. در چنین موقعیتی آدم نیاز به یک نشانه دارد تا به مدد آن پا بر جا بماند و دل قوی دارد. آن روز با شنیدن این خبر که آقای امیرانتظام با وجود دردها و بیماری‌هایی که جان عزیزش را می‌سایید، روی صندلی چرخدار تا سر کوچه آمده است، چنان دلگرمی فراخ و شیرینی حس کردم که انگار جماعت بزرگی آنجا گرد آمده باشد. برخی انسان‌ها یک‌تنه چنان حضوری دارند که موقعیت را تعیین می‌کنند.

◀️ در ۱۷ شهریور سال ۱۳۷۷ و تنها چند هفته پیش از قتل فجیع فروهرها، اطلاعیه‌ای از سوی دبیرخانه حزب ملت ایران در اعتراض به بازداشت دوباره‌ی عباس امیرانتظام منتشر شد. این متن و نیز صدای پدرم را در گفتگو با گزارشگر صدای آمریکا در ادامه می‌آورم. باشد تا یادشان گرامی و ماندگار بماند و ایستادگی جانانه‌شان امیدبخش تلاش برای آزادی و عدالت در ایران.

◀️ بامداد امروز، که مهندس عباس امیرانتظام به شعبه‌ی یادشده رفت، روشن گردید شاکی خصوصی فرزند اسدالله لاجوردی، که در گذشته سال‌های درازی دادستان انقلاب اسلامی تهران و سپس رئیس کل زندان‌های کشور بوده است، می‌باشد.

💬 نظر شما در مورد این مقاله چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2240/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 رادیکالیسم عباس امیر انتظام!
اا
👤 فرهنگ قاسمی
اا

◀️ متاسفانه واژه رادیکال نه تنها در ایران و در میان فعالان و کنشگران سیاسی ایرانی بلکه در جوامع دیگر نیز و به ویژه در نزد دست اندرکاران وسایل ارتباطی جمعی دولتی بار منفی به خود گرفته است. اما در واقع امر اینطور نیست، زیرا رادیکالیسم از اواسط قرن نوزدهم در اروپا مطرح شد و فلسفه سیاسی آن حد وسط انقلابی گری و لیبرالیسم ِ استثمارگر بود. این مکتب سیاسی که خود منبعث از انقلاب فرانسه است، معتقد بود باید برای تغییر در جهت رشد جامعه دست به یک سلسله اقدامات اساسی و بنیادی زد و به ویژه بر آراء ملت متکی بود.

◀️ در  چنین نگاهی، یک فرد رادیکال سیاسی به دلیل نقد بر برخی حرکات تند و خشن به نام انقلابیگری، خشونت پرهیز است و خشونت انقلابی را بر نمی تابد. همینطور یک فرد رادیکال انسان دوست است و انسان را در مرکز فعالیت های خود قرار می دهد. وانگهی او نمی تواند لیبرالیسم را به عنوان یک مکتب سیاسی و اجتماعی بپذیرد زیرا می داند که خشونت اقتصادی حاصل از لیبرالیسم و به ویژه نئولیبرالیسم و نئوکانیسم  آزادی و گوهر انسانی را زیر پا میگذارد و برای منافع مادی خود خون انسان ها را بی محابا می ریزد و او را فدای امیال اقتصادی و سیاسی خود می کند. من از نظر فلسفه سیاسی مصدق را سیاستمداری رادیکال می بینم.

◀️ عباس امیر انتظام را می توان یکی از چهره‌های مثبت و درخشنده چهل سال اخیر جامعه ایرانی به شمار آورد. همان طور که اگر بخواهیم افرادی را که ظرفیت منفی خود را در همین برش زمانی نشان دادند یاد آور شویم، می توان بدون کوچکترین تردید خمینی و کیانوری را نام برد. اگر ما چهار تن با شاخص‌های امیر انتظام را می داشتیم امروز اینجا نبودیم که هستیم.   

◀️ تا قبل از انقلاب و در جریان ماه های ابتدایی حرکت اجتماعی که به انقلاب ۱۳۵۷ انجامید نامی از عباس امیرانتظام نشنیده بودم. وقتی او را از دور شناختم قضاوتم این بود که امیرانتظام در ابتدا فردی تکنوکرات بود که برای خدمت به جامعه و مردم خود مسئولیت سیاسی قبول کرد و به دلیل شناخت و دانشی که داشت می خواست در این حرکت بزرگ که در کشورمان به وجود آمده بود سهم خود را ایفا کند.

◀️ او نیز می توانست مانند بسیاری دیگر یا به ایران باز نگردد و یا اینکه بعد از بازگشت به ایران کشور را ترک کند و در خارج از ایران زندگی نماید. در اینجا او یک انتخاب بزرگ و تعیین کننده، در زندگی سیاسی خود، یعنی راه مقابله با ارتجاع، را انتخاب کرد. در جریان مبارزه اجتماعی و سیاسی و در فرایند رویارویی با رژیم جمهوری اسلامی به فردی رادیکال در اندیشه سیاسی و در پافشاری بر سر دادخواهی تبدیل شد. او نه تنها زیر بار ظلم نرفت بلکه با فدا کردن آزادی و سلامت‌اش بر سر مواضع خود استوار ایستاد. 

◀️ شخصیتی که بر خشم محقانه خود آگاهانه چیره شد و با گذشت و فداکاری از وجود خود بخشید. هرچه داد، نه برای توازن یا چیزی در مقابل گرفتن، نه به صرف دادن و بخشیدن، بلکه برای آموزش فرهنگی و مقاومت در برابر دیکتاتوری و برای انسانیت و مدارا با دشمنان، بود. پاسخ او در نقد  «ملاقات» محمدی گیلانی در بیمارستان، تایید دیگری بر آن سخنان و بر ویژگی فرهنگی ِ یک شخصیت سیاسی روشنفکر، پخته، یک آموزگار مقاومت و یک انساندوست بزرگوار و متواضع بود. 

💬 نظر شما در مورد این مقاله چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2236/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 عباس امیرانتظام قربانی جهل انقلابی
اا
👤 مهرانگیز کار
اا

◀️ جمعیت بزرگی از ایرانیان مجذوب انقلاب بودند و مهر و امضای خمینی زیر هر انتصابی می نشست، حجت بود. جمعیت بزرگی هم مرعوب انقلاب بودند و جرات نداشتند در جو هیجان زده ی انقلابیون جیک بزنند. جمعیت اخیر البته بازرگان و یزدی و بنی صدر و قطب زاده و امیرانتظام و دیگر تحصیلکرده های غرب را که در صف اول انقلاب ایستاده بودند، به چشم مامورانی می دیدند که خمینی را به رگ و ریشه ی سیاست کمربند سبز مورد نظر غرب که بر ضد تبلیغات شوروی طراحی شده بود، پیوند زده بودند.

◀️ کیا و بیای انقلابیون طیف بازرگان بر خلاف پیش بینی ها دیری نپایید. چند بچه انقلابی هیجان زده به خواست یک روحانی به نام موسوی خوئینی ها، سفارت امریکا را اشغال کردند. فورا نام سفارت امریکا شد "لانه ی جاسوسی". مشتی اسناد به جا مانده که گویا چندان هم از نظر امریکایی ها ارزش سیاسی نداشت و رشته رشته شده بود جمع کردند و به هم چسباندند. در این وصله پینه بازی ها، چند کاغذ هم پیدا کردند که گویا نشان می داد دولت موقت مانند هر دولت قانونی مکاتباتی با دولت امریکا داشته که امیرانتظام از طرف بازرگان زیر این مکاتبات را امضا کرده بوده است. به گفته ی امیرانتظام در مصاحبه ای با ابراهیم نبوی، این کل سند و مدرکی است که دانشجویان موسوم به "دانشجویان خط امام" مستند قرار دادند تا دولت موقت و شخص سخنگوی این دولت (عباس امیرانتظام) را متهم کنند به جاسوسی برای امریکا.

◀️ اشغال سفارت امریکا به کار می آید تا جهل انقلابی را با مشتی بیانیه ی بی سر و ته بر کشور حاکم کنند. از درون جعبه ی سیاه لانه ی جاسوسی گونی گونی رشته های کاغذ بیرون می ریخت و در جای اسناد جاسوسی جمعی انقلابی درس خوانده و کراواتی به خورد مردمی داده می شد که به تدریج شیفته ی خبرهای این چنینی می شدند و یادشان می رفت که قرار بوده با پیروزی انقلاب کشور گلستان بشود. احساس می کردیم سیاهی لشکر فیلم بزن بزنی شده ایم که در پایان همه ی قصه به نفع آرتیسته که شخصیتی منفی و منفور است تمام می شود و همه برایش کف می زنند.

◀️ عباس امیرانتظام اگر نگوییم قربانی کراوات و لباس شیک و یقه ی تمیز پیراهن و کفشهای واکس زده ی خود شد، حتما باید بگوییم قربانی انواع پروتکل ها و تشریفات و مقررات حاکم بر مکاتبات دیپلماتیک شد که  پذیرش جهانی دارد.

◀️ وارد کردن اتهام جاسوسی به عباس امیرانتظام اگرچه به نظر می رسد اقدامی از سر ناآگاهی بود، اما راهی بود برای حذف کامل سلسله ای از دیپلمات ها که نسل اندر نسل از قاجاریه تا پهلوی تربیت می شدند تا بتوانند در نشست و برخاست با دیپلمات های خارجی کم نیاورند. پایانی بود بر یک تاریخ که تجدد گرایی سیاسی را با انقلاب مشروطه 1906 میلادی تثبیت کرده بود و اینک آسان نبود تخریب آن تاریخ بدون طراحی برنامه هایی از نوع اشغال سفارت امریکا و سند سازی بر ضد کلیت تجددگرایی سیاسی ایران.

◀️ هرگاه از عهده بر نمی آمدند و با طرح و اجرای برنامه ای به سرکردگی موسوی خوئینی ها، در پی اشغال سفارت امریکا، وزارت امور خارجه را با ادعای امریکازدایی اشغال نمی کردند، زندگی امروز ایرانیان چنین نبود که هست. عباس امیرانتظام را قربانی کردند تا وزارت امور خارجه و کل شریانهای ارتباطی با دیگر کشورها را نیروهایی  تسخیر کنند که هنر دیپلماسی را به سخره می گرفتند. نزاکت دیپلماتیک را به سیاستهای استعماری نسبت می دادند.

◀️ عباس امیرانتظام در سالهای پایانی عمر به شفافیت الماسی تراشیده شده بود. زندگی را جور دیگری زیسته بود. در نظام سیاسی که برای واژگونی اش کارها کرده بود، دست بر کمر داشت و در شرکت خودش مدیرعامل بود و در پول سازی البته موفق. این مرحله ای از زندگی پرفراز و نشیب اوست. دیگر مرحله پیروزی انقلاب مورد علاقه اش بود که می توانست آغازی بر زندگی متفاوتی باشد و شاید هنر دیپلماسی را می توانست با هدف اعتلای کشور به کار گیرد. این آغاز شروع شد. در سیاست داخلی در مقام سخنگوی هیات دولت موقت قرار گرفت و زود در سیاست خارجی به سفارت ایران در سوئد منصوب شد.هنوز در مسند سفارت جا نیفتاده بود که طوفان جهل انقلابیون بازاری و حوزوی وزیدن گرفت و وارد مرحله ای از زندگی شد که تا پایان عمر در همان مرحله باقی ماند.

◀️ عباس امیرانتظام فقط قربانی جهل انقلابی نبود. نمادی شد از تحولات ایران انقلابی در سیاست خارجی. انقلابیون در فقدان یک رهبر اندیشمند، هنر دیپلماسی و خط و ربط آن با منافع ملی را بکلی انکار کردند. او تجسم این انکار بود. با دستگیری او انکار دیپلماسی خردمندانه اعلام شد. هرگز جرم ناکرده و اتهام وارده را نپذیرفت و هرگز بهای آزادی را با سکوت نپرداخت.
◀️ اگر یک نفر جمهوری اسلامی را تمام و کمال شناخته باشد، عباس امیرانتظام است که دیگر در میان ما نیست. خوشبختانه چندان گفتار و خاطره و مصاحبه از او باقی است که می توان میراث معنوی اش را از درون آنها بیرون کشید.

💬 درمورد این مقاله 1 نظر داده شده، نظر شما چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2234/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 امیرانتظام نماد تراژدی تاریخ معاصر ما
اا
👤 علی کشتگر
اا

◀️ در هنگامه ای که نعره های "دانشجوی خط امام افشا کن افشا کن"، "ملیا کوشن تو سوراخ موشن" " یا توسری یا روسری" و"مرگ بر آمریکا مرگ بر لیبرال" فضای سیاسی ایران را پر و گوشها و چشمها را به حقایق تلخ کروکور کرده بود، کسانی بودند که نه جو گیر شدند و نه اسیر پست و مقام و نه مرعوب هیاهوهای انقلاب. در میان هنرمندان احمد شاملو نمونه و نماد درخشان این کسان بود و در قلمرو سیاستمداران عباس امیر انتظام.

◀️ او پس از اشغال سفارت آمریکا توسط "دانشجویان خط امام" به گناه میهن پرستی و شرافت سیاسی و وفاداری به همان راهی که مصدق نشان داده بود به عنوان نماد "لیبرال ها" و "ملیون" که به قول خمینی رهبرشان مصدق به گوش اسلام سیلی زده بود، متهم به جاسوسی شد و چه بسا اگر تلاشها و وساطت مهندس بازرگان که هنوز نیمه اعتباری در برخی از سران حاکمیت داشت نبود به جوخه اعدام هم سپرده می شد.

◀️ شاید بتوان گفت بزرگترین دردی که امیر انتظام در این دوران جانکاه زندان همواره با خود داشت نه ستم حکومت گران بلکه سکوت کسانی بود که هرچند هم کیش و هم عقیده او بودند و بر بی گناهیش رجاء واثق داشتند، اما وجدان را قربانی منافع و مصالح شخصی کردند و از او فاصله گرفتند. او اما با مروت و مدارا همه را بخشیده بود. می دانست که در این سرزمین دیکتاتور زده آنچه راه نجات ایران است، مدارا، مروت و پرهیز از انتقام جویی چه در کردار و چه در گفتار است.

◀️ امیرانتظام هم نماد تراژدی تاریخ معاصر ایران، هم نماد مقاومت و هم پیام آور رواداری و گذشت به مثابه سنگ بنای فرهنگ دموکراسی خواهانه است. بزرگداشت امیر انتظام ارج گذاری بر فرهنگ مقاومت در عین وفاداری به اصل مدارا و غلبه بر حس انتقام جویی فردی است.

💬 درمورد این مقاله 2 نظر داده شده، نظر شما چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2231/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot
📝 «عذرخواهی»؛ ضرورتِ صداقت و شجاعت یک فدایی
اا
👤 پرویز نویدی
اا

◀️ من بر خلاف دوستانی که در مورد شخصیت ایشان، در مورد ایستادگی این مرد بزرگ، خصایل و سیاست‌اش صحبت کردند؛ بیشتر از خودمان صحبت خواهم کرد. وقتی می‌گویم خودمان، یعنی کمتر از آقای امیرانتظام و بیشتر از فداییان که من یکی از آنها هستم، البته در برخورد با آقای امیرانتظام و آنچه که در آن زمان بر ایشان گذشت.

◀️ من به عنوان پرویز نویدی در اینجا صحبت می‌کنم. از طرف هیچ کسی و هیچ سازمانی نظر نمی‌دهم. ولی اطمینان دارم که در بین فداییان و حتی چپ‌های دیگر هم بسیارند کسانی که امروز مثل من نسبت به این وقایع فکر می‌کنند و امیدوارم هر چه بیشتر باشند. چون درسی است که از تاریخ میهن‌مان گرفته ایم.

◀️ ما آن موقع نسبت به اشغال سفارت روی خوشی نشان ندادیم. تأیید نکردیم. این قضیه تا مدتی طول کشید. خمینی در یک مصاحبه تلویزیونی حتی اشاره کرد که کجا هستند این فداییان؟ یعنی ما حالا مرکز جاسوسی امپریالیسم را گرفته‌ایم و چرا از اینها خبری نیست؟ نه اینکه مخالف بودیم چون اگر مخالف بودیم باید می‌گفتیم . به این شکلی که اینها عمل کرده بودند رضایت نداشتیم. و نوشتیم این شکل حمله به سفارت، نشانه عقب‌ماندگی این قشری‌هاست.

◀️ ما آن موقع وقتی که این افشاگری‌های ماجراجویان پیرو خط امام که اسم‌شان دانشجویان پیرو خط امام بود، شروع شد خوش‌خوشان‌مان بود. ما هیچ مخالفتی نکردیم. نه تنها مخالفت نکردیم بلکه خواهان افشای بیشتر بودیم. اگر اسم این اتهامات ناروا را می‌شد افشا گذاشت. من اینجا هیچ قضاوتی نسبت به آنچه ادعا شده نمی‌کنم. قضاوت نسبت به رفتار خودمان می‌کنم.

◀️ ما چپ ایران، با شهامت، با فداکاری، بویژه سازمانی که من به آن تعلق داشتم، با افتخار این را می‌گویم در دوران شاه، با فداکاری هر چه تمام، برای دموکراسی، به نام دموکراسی و علیه استبداد سلطنتی مبارزه کردیم. خودمان را مدعی دموکراسی می‌دانستیم. ولی ما در اینجا از دموکراسی دفاع نکردیم. ما از حقوق بشر اصلا صحبت نکردیم. آقای امیرانتظام نمونه برجسته این خطاکاری ماست.

◀️ همانطوری که یکی از دوستان، فکر می‌کنم رضا علیجانی دوست عزیزمان گفت ما حتی در برخورد با سران گذشته رژیم هم موظف بودیم به عنوان انسان‌های دموکرات، انسان‌هایی که از حقوق بشر دفاع می‌کنند، از حقوق انسانی آنها دفاع بکنیم. از اینکه این انسان‌ها بایستی در دادگاه‌های صالحه با داشتن وکیل محاکمه بشوند. همینطوری که نمی‌شود آدم‌ها را گرفت و اعدام کرد. همین بلا بعدا سر خودمان هم آمد. زمانی که این اتفاقات افتاد و ما هیچ ایستادگی نکردیم.

◀️ من شرمنده‌ام از آنچه که اتفاق افتاد و این فرصت تاریخی را نخواستم از دست بدهم و خواستم حضور داشته باشم اینجا و رسما و علنا همان گونه که به افتخارات گذشته فدایی‌ام افتخار می‌کنم از اشتباهاتش هم عرق شرم می‌ریزم و از ایشان و از همه از مردم ایران عذر بخواهم بابت این خطایی که ما در برخورد با آن چیزهایی که در آن دوران پیش رفت. و ما انجام ندادیم.

◀️ ما اشتباهات زیادی در آن دوره کردیم. ضمن آنکه خود ما در مقیاسی اگر ببینیم قربانیان وسیع این مسئله بودیم. ما در کشتارهایی که در زندان‌ها انجام شد، ما چپ‌ها...والبته مجاهدین؛ بدون اینکه تأییدی از فکر کسی داشته باشم؛ صحبت از وضع انسان‌ها و آنچه که بر سر جوانان این مملکت آمد است که ما هم بخشی‌اش بودیم. قربانیان خیلی زیادی را دادیم.

◀️ از این فرصت استفاده بکنم و ستایش کنم ایستادگی، استقامت و مردانگی این بزرگمرد را، در رابطه با فکرش هر چه که می‌خواهد باشد، چه من با آن مخالف باشم، چه با گوشه‌ای از حرف‌هایش مخالف باشم یا موافق؛ ضمن اینکه سر تعظیم فرود می‌آورم بر این ایستادگی و این استقامت که باید برای همه ما، برای جوانان ما درس باشد.

◀️ دموکرات بودن فقط به گفتن نیست. فدایی‌ها معروف بودند به صداقت انقلابی و به شجاعت‌شان در مبارزه. صداقت انقلابی حکم می‌کند و شهامت سیاسی حکم می‌کند که ما این مسئله را با هیچ صدای الکنی، با صدای بسیار صریح و روشن بگوییم که ما در آن دوره، هر نظری که امروز نسبت به آقای امیرانتظام داشته باشیم، در حق ایشان مظالمی که صورت گرفت ما هم سهیم‌ایم.  سهیم‌ایم در این که نه تنها دفاع نکردیم بلکه همراه شدیم با این فریادهای جنون‌آمیز و از این بابت من معذرت می‌خواهم از ایشان و از همه ملت ایران.

💬 نظر شما در مورد این مقاله چیست؟ 👈 @mihansitebot

http://mihan.net/1398/08/12/2227/
🌐 Mihan.net 🙂 @mihansitebot