Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥27👌4👍3❤2
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Miracleman: The Golden Age
داستان کوتاه spy story
[مطالعه ایشو قبل]
شماره: 5 از 6 [اتمام دوره گُلدن ایج]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤21👍3🔥2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16👍4❤🔥3🔥1
اتحادتیم و میدروکامیک تقدیم میکنند.
ترجمه: Preacher Book Three
[مطالعه ایشو قبلی]
شماره: 9 از 12 [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤24🔥4👍3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16👍5🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Miracleman: The Golden Age
نیل گیمن، نویسندهی
(خالق سندمن و خدایان امریکایی)
و مارک باکینگهام،
(طراح و نقاش کمیک معروف فیبل)،
از «عصر طلایی» میرکلمن
پردهبرداری میکنند!
خلاصه داستان:شماره: ۱ تا ۶ [اتمام دوره گُلدن ایج]
میرکلمن دید. و جهان خم شد.
نور سوخت، و در خاک، خدا خندید.
نجات؟ فقط نامِ دیگرِ سلطه بود.
آزادی؟ فقط زنجیر طلایی در دستش
سکوت افتاد، چون حقیقت گریخت.
و انسان_یاد گرفت دیگر دعا نکند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1❤🔥25🔥6❤2👍2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍18❤🔥8🤩2🔥1👌1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
ترجمه: Metal Gear Solid
[مطالعه ایشو قبل]
داستان متال گیر یک در غالب کمیک
شماره: ۵ از ۱۲ [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤23👍5🔥4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥18👍5
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Death: Winter's Ttale
اسپشیالی دیگر از شخصیت دث
دنیای سندمن نیل گیمن
خلاصه داستان:
زمستان چهرهٔ مرگ است؛
نه پایان، بلکه مکثی ضروری.
در خاموشی و سرما،
معنا زاده میشود:
فنا، شرطِ فهمِ زندگیست
و هر آنچه میمیرد،
راه را برای آغاز دیگر باز میکند.
این ایشو اسپشیال بنا به احترام
به اثر اصلی با دست نوشته و
جایگزین شده و از فونت در بالن ها
استفاده نشده با تشکر ادیتور عزیز
بابت زحمت های فراوانش
شماره: 1 از 1 [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤29👍7🔥3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤21👍3❤🔥2🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Violent Cases
اثری از دیو مککین تصویرگر افسانهای،
طراح کمیک تیمارستان ارکهام و
نیل گیمن نویسنده برجسته تاریخ
خالق سندمن و خدایان امریکایی
خلاصه داستان:
در هزارتوی غبارآلودِ حافظه، جایی که
حقیقت در میانِ سایهها جان میدهد،
قصهای از معصومیتِ ترکخورده
برمیخیزد.آنجا که دستانِ لرزانِ پزشکی
کهنسال، نه تنها استخوانِ یک
کودک، که پلیدیِ دورانِ آلکاپون
را لمس کردهاند. روایتی دلهرهآور
از اینکه چگونه هیولاهای واقعی
نه در کمد، که در لبخندِ مبهم
آدمبزرگها و در جعبههای ویولنی
که سازِ مرگ مینوازند، پنهان شدهاند.
این فقط یک خاطره نیست؛
پژواکِ فلسفیِ خشونتی است
که آرام و بیصدا، تا ابد روح
را میخراشد.
شماره: 1 از 1 [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
⚡25❤🔥4👍4❤1🔥1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤21👍4🤩3🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Oh, I think not,” Varys said, swirling the wine in his cup. “Power is a curious thing, my lord. Perchance you have considered the riddle I posed you that day in the inn?”
“It has crossed my mind a time or two,” Tyrion admitted. “The king, the priest, the rich man—who lives and who dies? Who will the swordsman obey? It’s a riddle without an answer, or rather, too many answers. All depends on the man with the sword.”
“And yet he is no one,” Varys said. “He has neither crown nor gold nor favor of the gods, only a piece of pointed steel.”
“That piece of steel is the power of life and death.”
“Just so… yet if it is the swordsmen who rule us in truth, why do we pretend our kings hold the power? Why should a strong man with a sword ever obey a child king like Joffrey, or a wine-sodden oaf like his father?”
“Because these child kings and drunken oafs can call other strong men, with other swords.”
“Then these other swordsmen have the true power. Or do they?” Varys smiled. “Some say knowledge is power. Some tell us that all power comes from the gods. Others say it derives from law. Yet that day on the steps of Baelor’s Sept, our godly High Septon and the lawful Queen Regent and your ever-so-knowledgeable servant were as powerless as any cobbler or cooper in the crowd. Who truly killed Eddard Stark, do you think? Joffrey, who gave the command? Ser Ilyn Payne, who swung the sword? Or… another?”
Tyrion cocked his head sideways. “Did you mean to answer your damned riddle, or only to make my head ache worse?”
Varys smiled. “Here, then. Power resides where men believe it resides. No more and no less.”
“So power is a mummer’s trick?”
“A shadow on the wall,” Varys murmured, “yet shadows can kill. And ofttimes a very small man can cast a very large shadow.”
Tyrion smiled. “Lord Varys, I am growing strangely fond of you. I may kill you yet, but I think I’d feel sad about it.”
“I will take that as high praise.
George R.R. Martin, A Clash of Kings (A Song of Ice and Fire, #2)
واریس جام شرابش را چرخاند و گفت: «اوه، گمان نکنم. قدرت چیز غریبیه سرورم. شاید به اون معمایی که اون روز تو مسافرخونه طرح کردم فکر کرده باشین؟»جرج ار ار مارتین - برخورد پادشاهان
تیریون اعتراف کرد: «یکی دو باری به ذهنم زده. پادشاه، کاهن، مرد ثروتمند؛ کی زنده میمونه و کی میمیره؟ شمشیرزن مطیع کیه؟ معمای بی جوابیه، یا شایدم جواباش زیاده. همهچیز به اون مرد شمشیر بهدست بستگی داره.»
واریس گفت: «و با اینحال اون هیچکس نیست. نه تاجی داره، نه طلایی و نه نظر لطف خدایان رو؛ تنها یه تیکه فولادِ تیز داره.»
همون یه تیکه فولاد قدرتِ مرگ و زندگیه.
دقیقاً... ولی اگه حقیقت اینه که شمشیرزنها بر ما حکومت میکنن، چرا وانمود میکنیم پادشاهان قدرت رو در دست دارن؟ چرا یه مردِ قوی با شمشیر باید از یه شاهبچهای مثل جافری، یا یه احمقِ شرابزده مثل پدرش اطاعت کنه؟
چون این شاهبچهها و احمقهای مست میتونن مردهای قویِ دیگهای رو با شمشیرهای دیگه احضار کنن.
واریس لبخند زد: «پس قدرتِ واقعی دست اون شمشیرزنهای دیگهست. یا شایدم نه؟ بعضیها میگن دانش قدرته. بعضیها بهمون میگن تمام قدرت از جانب خدایان میاد. بقیه میگن ریشهاش تو قانونه. ولی اون روز روی پلههای سپتِ بیلور، سپتونِ اعظمِ مومنِ ما و ملکهی نایبالسلطنهی قانونی و خدمتگزارِ همهچیزدانِ شما، به اندازهی هر پینهدوز یا بشکهسازی توی اون جمعیت ناتوان بودن. به نظرتون واقعاً کی ادارد استارک رو کشت؟ جافری که دستور داد؟ سِر ایلین پِین که شمشیر زد؟ یا... یکی دیگه؟»
تیریون سرش رو کج کرد: «میخوای جواب اون معمای کوفتیت رو بدی، یا فقط میخوای سردردم رو بدتر کنی؟»
واریس لبخندی زد: «بفرمایید پس. قدرت جایی ساکنه که مردم "باور" دارن اونجاست. نه بیشتر و نه کمتر.»
پس قدرت یه حقهی شعبدهبازیه؟
واریس زمزمه کرد: «سایهای روی دیوار، ولی سایهها هم میتونن آدم بکشن. و خیلی وقتها یه مردِ خیلی کوچک میتونه سایهی خیلی بزرگی بندازه.»
تیریون لبخندی زد: «لرد واریس، دارم به طرز عجیبی بهت علاقمند میشم. شاید آخرش بکشمت، ولی فکر کنم بابتش ناراحت بشم.»
این حرف رو نهایتِ تعریف و تمجید میدونم.
(نعمه آتش و یخ جلد دوم)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥11👍4❤2🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
ترجمه کمیک: The New God
کتاب اول: The Falling Sky
[مطالعه ایشو قبل]
شماره 4 از 6 [اتمام ولوم اول]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤15👍4🔥2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥10👍4❤1🔥1👏1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: American God Vol2: My Ainsel
[مطالعه ولوم قبل]
شماره: 1 از ۹ [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤11👍4🔥1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥10👍4🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
_به چی فکر میکنی؟
_از این دنیا خوشم نمیاد، سوزان.
_هوم...
_خب… نظرت چیه بریم یکی جدیدش رو پیدا کنیم؟
_شاید باید جمع کنیم بریم به «منطقه منفی».
نه. منطقه منفی نه. اونجا تا مرزِ غیرقابل سکونت بودن پیش رفته.
ولی حالا که یه منطقه منفی پیدا کردیم… تصور کن چه ابعادِ دیگهای رو میتونیم کشف کنیم.
دنیاهای بیشمار.
و یه جایی اون بیرون، دنیایی هست که کامل و بینقصه.
و اگه نباشه… شاید ما بتونیم بینقصش کنیم.
_بینقص از چه نظر؟
_دنیایی که همه اشتباهات این یکی رو مرتکب نشده باشه.
شرط میبندم یه جایی هست که علم کالای فروشی نیست.
شرط میبندم یه جایی هست که به بیرحمی جایزه نمیدن.
شرط میبندم یه جایی هست که نبوغ یه چیز عادی و استاندارده.
_«نبوغ استاندارده»؟
امروز حسابی رفتی تو فاز.
_مجبور نیستیم اینجا بمونیم.
حس نمیکنی خیلی وقتا اینجا هیچی برامون نداره؟
خانواده و دوستامون اینجان.
میدونی منظورم چیه.
_الان جدی میگی؟ چون راستش نمیتونم تشخیص بدم.
_راستش مطمئن نیستم که بدونم.
دلم میخواد برم اکتشاف.
ما همین کار رو میکنیم. همیشه.
..._به همین خاطر منتظر موندم… به همین خاطر این رد رو گذاشتم تا دنبالم کنی.مراقب خودتون و خوبیاتون باشید
برای همین لحظه بود. تا بتونم ازت یه سوال ساده بپرسم:
اگه میتونستی همه چیز رو از نو انجام بدی… اگه واقعاً میتونستی اوضاع رو تغییر بدی… اگه فرصتش رو داشتی…
…من رو از صفحهی روزگار محو میکردی؟
_… بله.
_این رو به خاطر میسپارم.
👍20❤3🔥1🎉1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصالامیدوارم حالتون خوب باشه
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
دگر به گوش فراموشعهد سنگیندل
پیام ما که رساند مگر نسیم شمال
به تیغ هندی دشمن قتال مینکند
چنان که دوست به شمشیر غمزهٔ قتّال
جماعتی که نظر را حرام میگویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
به ناله کار میسر نمیشود سعدی
ولیک نالهٔ بیچارگان خوش است؛ بنال
بعد از دو هفته اشک آلود دوباره در خدمتتون هستیم...
حال دلمون خوب نیست ولی چه میشود کرد حالا که اوضاع نت داره کمی بهتر میشه سعی بر اینه کار های بسیار بسیار عقب افتاده رو پیش ببریم تا کمی مرحمی باشه بر دل های خونین ما، با ما همراه باشید تا ببینم نت مارو فردا هم یاری میده یا خیر....
هر جا هستید و هرکسی این پیام میبنه به یاد داشته باشه:
گر بد کند زمانه تو نیکو خصال باش
بگذشت ازین بسی بسر این نیز بگذرد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1💔25🔥2🎉1