Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍19❤7👏4🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
ترجمه مانگا: Death At Death Door
مهمانیای از دل جهنم
آن هم درست پشت در مرگ!
خلاصه داستان:
محبوبترین دختر گات دنیا، «دِث»،
عملاً از قلمرو خودش بیرون انداخته
میشود وقتی دو خواهرش، «دِلریوم»
و «دِسپِر»، برای مردگان یک مهمانی
دیوانهوار به پا میکنند. ماجرا از آنجا
شروع میشود که «لوسیفر مورنینگ
استار»از تخت پادشاهیاش کنارهگیری
میکند و «کلید جهنم» را به برادر دث،
یعنی «دریم» میسپارد. در حالی که
سَندمنِ مردد هنوز در اندیشه است
که با این کلید چه کند، شیاطین و
ارواح خبیث جهنم آزاد میشوند تا از
دوزخ بگریزند. بدبختانه، مقصدشان
آپارتمان دث است! حالا وظیفهی نجات
دنیا، آخرت و البته فرش آپارتمان
بر دوش دث میافتد.
نوشته و تصویرگری شده بهدست «جیل
تامپسون»، برندهی جایزهی آیزنر و از
هنرمندان محبوب مجموعهی سَندمن، این
نسخهی فشرده همچنین شامل بخشی
ویژه از طرحها و یادداشتهای هنرمند
و معرفی کاملی از شخصیت دث
و کتابخانهی دهجلدی سَندمن است.
اثری در راستای کمیک ول چهارمشماره ۱ تا ۵[پایان یافته]
ارک فصل مهها ولی کمی متفاوتتر،
این دفعه از دیدگاه شخصیت محبوب، دث
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥34❤7🔥7👍4
Death _At_Death s_Door -- [@Midrow_comic].cbr
208.5 MB
#Death_At_Death_Door #Manga
✈️ @Midrow_comic
©️ Donate link I Instagram
🔴 توجه شود درست است که اثر مانگا میباشد
ولی شیوه مطالعه آن همانند کمیک است
در صورت اعتراض به شرکت دیسی ایمیل
زده و اعلام شکایت کنید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌31🔥7❤4😭2👍1
Midrow Comic
ممنون که مارو تا پایان امروز تحمل کردیدقربان شما شرلوک پیر به جز نومد
سپاس فراوان از ادیتوران و مترجمان عزیز بابت تهیه و ادیت و ترجمه این اثار
تشکر ویژه از آراد عزیز بایت تموم کردن این مانگا شاهکار و خوب... این کار از دست ندید.
در آخر از اینک تا ۷ بهمن همه در مرخصی خواهیم بود. کمی استراحت و آزمون ها و....
❤51❤🔥11🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکنند
ترجمه: Absolute Superman
[مطالعه ایشو قبل]
شماره: 11 از ؟ [در حال پخش]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥37❤7⚡1👍1🔥1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥27👌4👍3❤2
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Miracleman: The Golden Age
داستان کوتاه spy story
[مطالعه ایشو قبل]
شماره: 5 از 6 [اتمام دوره گُلدن ایج]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤21👍3🔥2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16👍4❤🔥3🔥1
اتحادتیم و میدروکامیک تقدیم میکنند.
ترجمه: Preacher Book Three
[مطالعه ایشو قبلی]
شماره: 9 از 12 [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤24🔥4👍3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16👍5🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Miracleman: The Golden Age
نیل گیمن، نویسندهی
(خالق سندمن و خدایان امریکایی)
و مارک باکینگهام،
(طراح و نقاش کمیک معروف فیبل)،
از «عصر طلایی» میرکلمن
پردهبرداری میکنند!
خلاصه داستان:شماره: ۱ تا ۶ [اتمام دوره گُلدن ایج]
میرکلمن دید. و جهان خم شد.
نور سوخت، و در خاک، خدا خندید.
نجات؟ فقط نامِ دیگرِ سلطه بود.
آزادی؟ فقط زنجیر طلایی در دستش
سکوت افتاد، چون حقیقت گریخت.
و انسان_یاد گرفت دیگر دعا نکند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1❤🔥25🔥6❤2👍2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍18❤🔥8🤩2🔥1👌1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
ترجمه: Metal Gear Solid
[مطالعه ایشو قبل]
داستان متال گیر یک در غالب کمیک
شماره: ۵ از ۱۲ [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤23👍5🔥4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥18👍5
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Death: Winter's Ttale
اسپشیالی دیگر از شخصیت دث
دنیای سندمن نیل گیمن
خلاصه داستان:
زمستان چهرهٔ مرگ است؛
نه پایان، بلکه مکثی ضروری.
در خاموشی و سرما،
معنا زاده میشود:
فنا، شرطِ فهمِ زندگیست
و هر آنچه میمیرد،
راه را برای آغاز دیگر باز میکند.
این ایشو اسپشیال بنا به احترام
به اثر اصلی با دست نوشته و
جایگزین شده و از فونت در بالن ها
استفاده نشده با تشکر ادیتور عزیز
بابت زحمت های فراوانش
شماره: 1 از 1 [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤29👍7🔥3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤21👍3❤🔥2🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
کمیک: Violent Cases
اثری از دیو مککین تصویرگر افسانهای،
طراح کمیک تیمارستان ارکهام و
نیل گیمن نویسنده برجسته تاریخ
خالق سندمن و خدایان امریکایی
خلاصه داستان:
در هزارتوی غبارآلودِ حافظه، جایی که
حقیقت در میانِ سایهها جان میدهد،
قصهای از معصومیتِ ترکخورده
برمیخیزد.آنجا که دستانِ لرزانِ پزشکی
کهنسال، نه تنها استخوانِ یک
کودک، که پلیدیِ دورانِ آلکاپون
را لمس کردهاند. روایتی دلهرهآور
از اینکه چگونه هیولاهای واقعی
نه در کمد، که در لبخندِ مبهم
آدمبزرگها و در جعبههای ویولنی
که سازِ مرگ مینوازند، پنهان شدهاند.
این فقط یک خاطره نیست؛
پژواکِ فلسفیِ خشونتی است
که آرام و بیصدا، تا ابد روح
را میخراشد.
شماره: 1 از 1 [پایان یافته]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
⚡25❤🔥4👍4❤1🔥1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤21👍4🤩3🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Oh, I think not,” Varys said, swirling the wine in his cup. “Power is a curious thing, my lord. Perchance you have considered the riddle I posed you that day in the inn?”
“It has crossed my mind a time or two,” Tyrion admitted. “The king, the priest, the rich man—who lives and who dies? Who will the swordsman obey? It’s a riddle without an answer, or rather, too many answers. All depends on the man with the sword.”
“And yet he is no one,” Varys said. “He has neither crown nor gold nor favor of the gods, only a piece of pointed steel.”
“That piece of steel is the power of life and death.”
“Just so… yet if it is the swordsmen who rule us in truth, why do we pretend our kings hold the power? Why should a strong man with a sword ever obey a child king like Joffrey, or a wine-sodden oaf like his father?”
“Because these child kings and drunken oafs can call other strong men, with other swords.”
“Then these other swordsmen have the true power. Or do they?” Varys smiled. “Some say knowledge is power. Some tell us that all power comes from the gods. Others say it derives from law. Yet that day on the steps of Baelor’s Sept, our godly High Septon and the lawful Queen Regent and your ever-so-knowledgeable servant were as powerless as any cobbler or cooper in the crowd. Who truly killed Eddard Stark, do you think? Joffrey, who gave the command? Ser Ilyn Payne, who swung the sword? Or… another?”
Tyrion cocked his head sideways. “Did you mean to answer your damned riddle, or only to make my head ache worse?”
Varys smiled. “Here, then. Power resides where men believe it resides. No more and no less.”
“So power is a mummer’s trick?”
“A shadow on the wall,” Varys murmured, “yet shadows can kill. And ofttimes a very small man can cast a very large shadow.”
Tyrion smiled. “Lord Varys, I am growing strangely fond of you. I may kill you yet, but I think I’d feel sad about it.”
“I will take that as high praise.
George R.R. Martin, A Clash of Kings (A Song of Ice and Fire, #2)
واریس جام شرابش را چرخاند و گفت: «اوه، گمان نکنم. قدرت چیز غریبیه سرورم. شاید به اون معمایی که اون روز تو مسافرخونه طرح کردم فکر کرده باشین؟»جرج ار ار مارتین - برخورد پادشاهان
تیریون اعتراف کرد: «یکی دو باری به ذهنم زده. پادشاه، کاهن، مرد ثروتمند؛ کی زنده میمونه و کی میمیره؟ شمشیرزن مطیع کیه؟ معمای بی جوابیه، یا شایدم جواباش زیاده. همهچیز به اون مرد شمشیر بهدست بستگی داره.»
واریس گفت: «و با اینحال اون هیچکس نیست. نه تاجی داره، نه طلایی و نه نظر لطف خدایان رو؛ تنها یه تیکه فولادِ تیز داره.»
همون یه تیکه فولاد قدرتِ مرگ و زندگیه.
دقیقاً... ولی اگه حقیقت اینه که شمشیرزنها بر ما حکومت میکنن، چرا وانمود میکنیم پادشاهان قدرت رو در دست دارن؟ چرا یه مردِ قوی با شمشیر باید از یه شاهبچهای مثل جافری، یا یه احمقِ شرابزده مثل پدرش اطاعت کنه؟
چون این شاهبچهها و احمقهای مست میتونن مردهای قویِ دیگهای رو با شمشیرهای دیگه احضار کنن.
واریس لبخند زد: «پس قدرتِ واقعی دست اون شمشیرزنهای دیگهست. یا شایدم نه؟ بعضیها میگن دانش قدرته. بعضیها بهمون میگن تمام قدرت از جانب خدایان میاد. بقیه میگن ریشهاش تو قانونه. ولی اون روز روی پلههای سپتِ بیلور، سپتونِ اعظمِ مومنِ ما و ملکهی نایبالسلطنهی قانونی و خدمتگزارِ همهچیزدانِ شما، به اندازهی هر پینهدوز یا بشکهسازی توی اون جمعیت ناتوان بودن. به نظرتون واقعاً کی ادارد استارک رو کشت؟ جافری که دستور داد؟ سِر ایلین پِین که شمشیر زد؟ یا... یکی دیگه؟»
تیریون سرش رو کج کرد: «میخوای جواب اون معمای کوفتیت رو بدی، یا فقط میخوای سردردم رو بدتر کنی؟»
واریس لبخندی زد: «بفرمایید پس. قدرت جایی ساکنه که مردم "باور" دارن اونجاست. نه بیشتر و نه کمتر.»
پس قدرت یه حقهی شعبدهبازیه؟
واریس زمزمه کرد: «سایهای روی دیوار، ولی سایهها هم میتونن آدم بکشن. و خیلی وقتها یه مردِ خیلی کوچک میتونه سایهی خیلی بزرگی بندازه.»
تیریون لبخندی زد: «لرد واریس، دارم به طرز عجیبی بهت علاقمند میشم. شاید آخرش بکشمت، ولی فکر کنم بابتش ناراحت بشم.»
این حرف رو نهایتِ تعریف و تمجید میدونم.
(نعمه آتش و یخ جلد دوم)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥11👍4❤2🔥1
میدرو کمیک با افتخار تقدیم میکند
ترجمه کمیک: The New God
کتاب اول: The Falling Sky
[مطالعه ایشو قبل]
شماره 4 از 6 [اتمام ولوم اول]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤15👍4🔥2