تو از قبیلۀ لیلی
من از قبیلۀ مجنون
عباس مهرپویا (۶ تیر ۱۳۰۶ – ۴ خرداد ۱۳۷۱)
خواننده، مبتکر موسیقی تلفیقی، موسیقیدان، آهنگساز، تنظیمکننده، جهانگرد ایرانی بود.
🌱
من از قبیلۀ مجنون
عباس مهرپویا (۶ تیر ۱۳۰۶ – ۴ خرداد ۱۳۷۱)
خواننده، مبتکر موسیقی تلفیقی، موسیقیدان، آهنگساز، تنظیمکننده، جهانگرد ایرانی بود.
زاده: محلۀ عینالدوله تهران
آرامگاه: امامزاده عبدالله شهرری
🌱
❤6👏6
تاریخ روایی ایران
🍃 اولین بار... سرانجام یک روز باید به این فهم رسیده و لفظ نادرست "اولین بار" را کنار بگذاریم. اولین عطارشناس اولین خیامشناس اولین سازندۀ پیچ اولین کاشف اهرام مصر اولین فاتح قلۀ کلیمانجارو اولین سازندۀ شیشه اولین استفاده از زمانسنج اولین کاشف خط میخی...…
🌱
روایت وارونه
اولین بار در یونان/روم...
در روایت رایج رسانههای غربی، به ویژه مستندهای BBC، تاریخی اروپامحور ترسیم میشود که یونان و روم را مهد دانش و خرد معرفی میکند.
این نگاه که ریشه در گفتمان استعماری قرون ۱۸ و ۱۹ دارد، یونان را «معجزهای ناب» میخواند تا هویت نوین غرب را به گذشتهای استورهای پیوند بزند. اما این روایت جانبدارانه، نه تنها با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارد، بلکه کارکردی سیاسی-فرهنگی نیز ایفا میکند.
در این چارچوب، دستاوردهای تمدنهای کهنتری چون ایران، مصر، میانرودان، هند و چین به حاشیه رانده میشود. جملههایی مانند «نخستین بار یونانیان...» در حالی تکرار میشود که شواهد باستانشناسی نشان میدهد بسیاری از دادههای علمی، فلسفی و ریاضی، قرنها پیش در شرق باستان شکل گرفته بوده است.
این شیوۀ روایت، نوعی «حق اختراع تاریخی» به غرب اعطا میکند. اما تاریخ حقیقی بشر، همواره چندمرکزی بوده و تمدنها از طریق شبکههای گستردۀ بازرگانی، ترجمه و گسترش جمعیتی، پیوسته از کهن به نو در تبادل بودهاند. بازشناختن این داد و شدها، گامی اساسی برای دستیابی به تصویری واقعی از گذشتۀ مشترک بشری است.
@midhistor
روایت وارونه
اولین بار در یونان/روم...
در روایت رایج رسانههای غربی، به ویژه مستندهای BBC، تاریخی اروپامحور ترسیم میشود که یونان و روم را مهد دانش و خرد معرفی میکند.
این نگاه که ریشه در گفتمان استعماری قرون ۱۸ و ۱۹ دارد، یونان را «معجزهای ناب» میخواند تا هویت نوین غرب را به گذشتهای استورهای پیوند بزند. اما این روایت جانبدارانه، نه تنها با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارد، بلکه کارکردی سیاسی-فرهنگی نیز ایفا میکند.
در این چارچوب، دستاوردهای تمدنهای کهنتری چون ایران، مصر، میانرودان، هند و چین به حاشیه رانده میشود. جملههایی مانند «نخستین بار یونانیان...» در حالی تکرار میشود که شواهد باستانشناسی نشان میدهد بسیاری از دادههای علمی، فلسفی و ریاضی، قرنها پیش در شرق باستان شکل گرفته بوده است.
این شیوۀ روایت، نوعی «حق اختراع تاریخی» به غرب اعطا میکند. اما تاریخ حقیقی بشر، همواره چندمرکزی بوده و تمدنها از طریق شبکههای گستردۀ بازرگانی، ترجمه و گسترش جمعیتی، پیوسته از کهن به نو در تبادل بودهاند. بازشناختن این داد و شدها، گامی اساسی برای دستیابی به تصویری واقعی از گذشتۀ مشترک بشری است.
@midhistor
👏5❤2
🌱
ناظمالدوله
میرزا ملکمخان، ایران عصر ناصری را خانهای بینظم توصیف میکند؛ کشوری بدون کارخانه، چاپخانه و دیوانخانۀ درخور.
این تصویر، واقعیت ایران قرن نوزدهم در آستانۀ مواجهه با نظم استعماری است. اما پرسش اساسی این است که آیا این، زاییدۀ ذات مردمانی است که روزگاری شکوه باستان را آفریدند؟
آنچه ملکمخان روایت میکند، نه ناتوانی ذاتی ایرانیان، بلکه پیامد ساخت سیاسی کهنهای است که در برخورد با سرمایهداری جهانی، به ابزار وابستگی و غارت بدل شد. استعمار، اقتصاد ایران را به تولید مواد خام و مصرف کالاهای غربی مقید کرد؛ نهادهای نوین شکل نگرفت و دولت، خود به بزرگترین مانع توسعه بدل گشت.
بنابراین ضعف معاصر، محصول مناسبات سلطه است، نه سرشت ملی. همان مردمانی که ایران باستان را ساختند، در سدههای اخیر در چنبرۀ ساختارهایی گرفتار آمدند که نه از جنس خودشان بود و نه امکان رقابت با نظم نوین را به آنان میداد.
ملکمخان راهحل را قانون میدانست؛ اما شاید امروز به روایتی منسجم از خویشتن نیاز داریم که نه در دام خودبرتربینی بیفتد و نه در ورطۀ خودتحقیری تاریخی.
@midhistor
ناظمالدوله
میرزا ملکمخان، ایران عصر ناصری را خانهای بینظم توصیف میکند؛ کشوری بدون کارخانه، چاپخانه و دیوانخانۀ درخور.
این تصویر، واقعیت ایران قرن نوزدهم در آستانۀ مواجهه با نظم استعماری است. اما پرسش اساسی این است که آیا این، زاییدۀ ذات مردمانی است که روزگاری شکوه باستان را آفریدند؟
آنچه ملکمخان روایت میکند، نه ناتوانی ذاتی ایرانیان، بلکه پیامد ساخت سیاسی کهنهای است که در برخورد با سرمایهداری جهانی، به ابزار وابستگی و غارت بدل شد. استعمار، اقتصاد ایران را به تولید مواد خام و مصرف کالاهای غربی مقید کرد؛ نهادهای نوین شکل نگرفت و دولت، خود به بزرگترین مانع توسعه بدل گشت.
بنابراین ضعف معاصر، محصول مناسبات سلطه است، نه سرشت ملی. همان مردمانی که ایران باستان را ساختند، در سدههای اخیر در چنبرۀ ساختارهایی گرفتار آمدند که نه از جنس خودشان بود و نه امکان رقابت با نظم نوین را به آنان میداد.
ملکمخان راهحل را قانون میدانست؛ اما شاید امروز به روایتی منسجم از خویشتن نیاز داریم که نه در دام خودبرتربینی بیفتد و نه در ورطۀ خودتحقیری تاریخی.
ضعف امروز، محصول نهادهای ناکارآمد و فشار بیرونی است.
@midhistor
👏2
تاریخ روایی ایران
پیرو کدام فرضیه هستید و دلیل؟
(چند گزینهای)
(چند گزینهای)
🌱
نتایج یک نظرسنجی
. نرخ مشارکت پایین (کمتر از ۱۵ درصد) دربارۀ «فرضیه کوچ آریاییان به فلات ایران»، نشان میدهد که اکثریت مخاطبان، اصل موضوع را نه قابل بحث، بلکه منسوخ میدانند.
. نیمی از شرکتکنندگان، از همان آغاز، این فرضیه را مردود دانستهاند.
. معمولا حدود یک سوم شرکتکنندگان، به ورود «جمعیت» باور ندارند. اما هنوز تا حدی امیدوار بوده و گزینههای مرتبط با «ورود زبان» یا «نفوذ فرهنگی» را برمیگزینند.
. در میان همان اقلیتی که به کوچ جمعیت باور دارند، پراکندگی شدیدی در مبدأ جغرافیایی و بازههای زمانی دیده میشود و هیچ گزینهای اکثریت نسبی قابل توجهی کسب نمیکند. این پراکندگی، از منظر فلسفۀ علم، نشانۀ فقدان روایت مرجع و اجماع بر سر مفاهیم پایه است.
. برآیند کلی این نظرسنجیها نشان میدهد که «فرضیۀ کوچ» دیگر حتی در میان طرفدارانش نیز فاقد انسجام روایی است و بیشتر به میدان منازعهای از روایتهای ناسازگار بدل شده است تا یک نظریۀ تاریخی اثبات شده.
نتیجه آنکه،
چنین نظرسنجیهایی، فارغ از اثبات یا رد این رویداد تاریخی، گویای کاهش اعتبار اجتماعی و منطقی این فرضیه در افکار عمومی مخاطبان تاریخ است.
@midhistor
نتایج یک نظرسنجی
. نرخ مشارکت پایین (کمتر از ۱۵ درصد) دربارۀ «فرضیه کوچ آریاییان به فلات ایران»، نشان میدهد که اکثریت مخاطبان، اصل موضوع را نه قابل بحث، بلکه منسوخ میدانند.
. نیمی از شرکتکنندگان، از همان آغاز، این فرضیه را مردود دانستهاند.
. معمولا حدود یک سوم شرکتکنندگان، به ورود «جمعیت» باور ندارند. اما هنوز تا حدی امیدوار بوده و گزینههای مرتبط با «ورود زبان» یا «نفوذ فرهنگی» را برمیگزینند.
. در میان همان اقلیتی که به کوچ جمعیت باور دارند، پراکندگی شدیدی در مبدأ جغرافیایی و بازههای زمانی دیده میشود و هیچ گزینهای اکثریت نسبی قابل توجهی کسب نمیکند. این پراکندگی، از منظر فلسفۀ علم، نشانۀ فقدان روایت مرجع و اجماع بر سر مفاهیم پایه است.
. برآیند کلی این نظرسنجیها نشان میدهد که «فرضیۀ کوچ» دیگر حتی در میان طرفدارانش نیز فاقد انسجام روایی است و بیشتر به میدان منازعهای از روایتهای ناسازگار بدل شده است تا یک نظریۀ تاریخی اثبات شده.
نتیجه آنکه،
چنین نظرسنجیهایی، فارغ از اثبات یا رد این رویداد تاریخی، گویای کاهش اعتبار اجتماعی و منطقی این فرضیه در افکار عمومی مخاطبان تاریخ است.
@midhistor
تاریخ روایی ایران
🍃 ادعای یکتاپرستی ایرانیان این ادعا بیش از آنکه واقعیت تاریخی باشد، فرافکنی نوین از مفاهیم ادیان ابراهیمی، بر گذشته است. شواهد کتیبهای، از جمله عبارت داریوش در بیستون که از «دیگر خدایانی که هستند» سخن میگوید، و کتیبۀ اردشیر دوم که اهورامزدا، آناهیتا و…
🌱
مضرات چندخدایی!
یکتاپرستی یک ارزش ذاتی برای سنجش اصالت دین نیست، بلکه پدیدهای تاریخی است که در مرحلهای خاص از تحول جوامع پدیدار شده است.
در بیشتر تمدنها، از ایران و مصر تا میانرودان و هند، نظامهای چندخدایی، قرنها چارچوب رسمی اندیشۀ دینی بود و با پیچیدهترین دستاوردهای نجومی و فلسفی همراه گردید.
یکتاپرستی انحصاری، به معنای نفی وجود خدایان دیگر، نه یک تکامل بدیهی، بلکه انقلابی الهیاتی و متأخر بود.
در ایران، گاهان زرتشت بر اهورامزدا تمرکز یافت، اما یشتها به ستایش ایزدانی مانند مهر و آناهیتا ادامه داد و در دورۀ ساسانی نوعی چندخدایی سازمانیافته تداوم یافت.
در یهودیت نیز یکتاپرستی انحصاری، تنها پس از تبعید به بابل و در پاسخ به فشارهای سیاسی و هویتی شکل گرفت.
بنابراین یکتاپرستی را باید یک انتخاب ممتنع در بستر تاریخی خاص دانست، نه نشانۀ برتری فکری یا معنوی.
در دوران معاصر، تلاش برای یکتاپرست جلوه دادن خود یا نیاکان، بیشتر برآمده از ارزشگذاریهای جهان نوین است که یکتاپرستی را با عقلانیت یا خلوص هممعنا میگیرد.
در نتیجه، یکتاپرستشماری نیاکان، به خودی خود، هیچ امتیاز واقعی را اثبات نمیکند.
@midhistor
مضرات چندخدایی!
یکتاپرستی یک ارزش ذاتی برای سنجش اصالت دین نیست، بلکه پدیدهای تاریخی است که در مرحلهای خاص از تحول جوامع پدیدار شده است.
در بیشتر تمدنها، از ایران و مصر تا میانرودان و هند، نظامهای چندخدایی، قرنها چارچوب رسمی اندیشۀ دینی بود و با پیچیدهترین دستاوردهای نجومی و فلسفی همراه گردید.
یکتاپرستی انحصاری، به معنای نفی وجود خدایان دیگر، نه یک تکامل بدیهی، بلکه انقلابی الهیاتی و متأخر بود.
در ایران، گاهان زرتشت بر اهورامزدا تمرکز یافت، اما یشتها به ستایش ایزدانی مانند مهر و آناهیتا ادامه داد و در دورۀ ساسانی نوعی چندخدایی سازمانیافته تداوم یافت.
در یهودیت نیز یکتاپرستی انحصاری، تنها پس از تبعید به بابل و در پاسخ به فشارهای سیاسی و هویتی شکل گرفت.
بنابراین یکتاپرستی را باید یک انتخاب ممتنع در بستر تاریخی خاص دانست، نه نشانۀ برتری فکری یا معنوی.
در دوران معاصر، تلاش برای یکتاپرست جلوه دادن خود یا نیاکان، بیشتر برآمده از ارزشگذاریهای جهان نوین است که یکتاپرستی را با عقلانیت یا خلوص هممعنا میگیرد.
در نتیجه، یکتاپرستشماری نیاکان، به خودی خود، هیچ امتیاز واقعی را اثبات نمیکند.
@midhistor
👏6
🌱
تاثیر عرفان گنوسی بر آیین زرتشتی
گنوسیها دوگانهانگاری را از باورهای ایرانی وام گرفتند، اما به جای نبرد اهورامزدا و اهریمن، تقابل «خدای متعال» با «دیمورژ» (خالق شریر جهان مادی) را مطرح کردند.
در این نگاه، ماده زندان روح بود و رستگاری تنها از طریق معرفت باطنی و رهایی از جهان مادی ممکن میشد.
این افکار در دوران اشکانی و ساسانی، به ویژه توسط مانویت، به آیینهای ایرانی بازگشت و زرتشتیان را وادار به بازنگری عمیق در آیین زرتشتی متأخر نمود.
ثنویت گاهانی که اهورامزدا و اهریمن را همزاد میدانست، به ثنویت خشک و کیفی تبدیل و اهریمن موجودی در ظلمت ازلی معرفی گردید.
همچنین بر خلاف گاهان که جهان مادی را آفریدۀ نیک میدانست، در متون پهلوی متأخر لحنی بدبینانه نسبت به ماده شکل گرفت و روح، اسیر زندان تن تصویر شد. نجاتشناسی نیز به سمت «شناخت و خرد باطنی» حرکت کرد.
بدینگونه، زرتشتی اواخر ساسانی با زرتشتی اخلاقمحور گاهان تفاوت یافت، شامل پیچیدگی فلسفی بیشتر، فاصلهگذاری میان جهان مینوی و مادی، و تأکید بر معرفت به عنوان شرط رستگاری. این تحولات، میراث مستقیم گفتمان گنوسی حاکم بر ایرانِ اواخر دوران باستان بود.
@midhistor
تاثیر عرفان گنوسی بر آیین زرتشتی
گنوسیها دوگانهانگاری را از باورهای ایرانی وام گرفتند، اما به جای نبرد اهورامزدا و اهریمن، تقابل «خدای متعال» با «دیمورژ» (خالق شریر جهان مادی) را مطرح کردند.
در این نگاه، ماده زندان روح بود و رستگاری تنها از طریق معرفت باطنی و رهایی از جهان مادی ممکن میشد.
این افکار در دوران اشکانی و ساسانی، به ویژه توسط مانویت، به آیینهای ایرانی بازگشت و زرتشتیان را وادار به بازنگری عمیق در آیین زرتشتی متأخر نمود.
ثنویت گاهانی که اهورامزدا و اهریمن را همزاد میدانست، به ثنویت خشک و کیفی تبدیل و اهریمن موجودی در ظلمت ازلی معرفی گردید.
همچنین بر خلاف گاهان که جهان مادی را آفریدۀ نیک میدانست، در متون پهلوی متأخر لحنی بدبینانه نسبت به ماده شکل گرفت و روح، اسیر زندان تن تصویر شد. نجاتشناسی نیز به سمت «شناخت و خرد باطنی» حرکت کرد.
بدینگونه، زرتشتی اواخر ساسانی با زرتشتی اخلاقمحور گاهان تفاوت یافت، شامل پیچیدگی فلسفی بیشتر، فاصلهگذاری میان جهان مینوی و مادی، و تأکید بر معرفت به عنوان شرط رستگاری. این تحولات، میراث مستقیم گفتمان گنوسی حاکم بر ایرانِ اواخر دوران باستان بود.
@midhistor
تاریخ میانه
🌱 خودباوری واژگانی هوشواره واژهسازی بومی در فارسی، همواره با تمسخر روشنفکران مواجه بوده است. اما تاریخ نشان داده که همین واژگان (پرونده، پیامک، ماهواره، دادگستری، شهرداری، بهداری، دانشکده، دانشگاه...)، پس از مدتی چنان در زبان جا میافتد که اصل بیگانه (دوسیه،…
🌱
#زبان_فارسی
فهرستی از واژگان بیگانۀ پرکاربرد (با ریشه انگلیسی و فرانسوی) به همراه برابرهای سلیس فارسی که جایگزینی طبیعی و مناسبی برای آنها است.
· آدرس (فرانسوی): نشانی
· آسانسور (فرانسوی): بالابر (برای بار)، آسانبر (برای انسان)
· آکادمی (فرانسوی): فرهنگستان
· آرشیو (فرانسوی): بایگانی
· آیفون: آوابر
· اپراتور (فرانسوی): کارور
· اتوبان (فرانسوی): بزرگراه
· اتوماتیک (فرانسوی): خودکار
· ادیت (انگلیسی): ویرایش
· ارگان (انگلیسی): نهاد
· اسپری (انگلیسی): افشانه
· انیمیشن (انگلیسی): پویانمایی
· ایمیل (انگلیسی): رایانامه
· بالکن (فرانسوی): ایوان، بهارخواب
· بلوار (فرانسوی): گلکاری، چارباغ
· بیوگرافی (فرانسوی): زندگینامه، سرگذشت
· تئوری (فرانسوی): نظریه
· تست (انگلیسی): آزمون
. تِیست (انگلیسی): مزه کردن
· تکنولوژی (فرانسوی): فناوری
· تکنیک (فرانسوی): فن، شگرد
· تیراژ (فرانسوی): شمارگان
· سرتیفیکیت (انگلیسی): گواهینامه
· توالت (فرانسوی): دستشویی، آبخانه
· کریدور (انگلیسی): دالان
· پرینتر (انگلیسی): چاپگر
· تایملپس (انگلیسی): گاهگذر
· آپارتمان (فرانسوی): کاشانه
· گرامر (انگلیسی): دستور زبان
· انستیتو (فرانسوی): موسسه
· پروژکتور (فرانسوی): نورافکن
· ادیتور (انگلیسی): ویراستار
· برخی از معادلهای فرهنگستان مانند «رایانه» (برای کامپیوتر) یا «نشانی» (برای آدرس) و «پیامک» (برای اس.ام.اس) در جامعه پذیرفته شده است.
· موفقیت یک معادل فارسی به کاربرد عمومی آن هم بستگی دارد. واژههایی مانند خودرو (به جای اتومبیل) و «پرونده» (به جای دوسیه) و «خودکار» (به جای اتوماتیک) و «پویانمایی» (به جای انیمیشن) نمونههای موفقی هستند که جای خود را در زبان باز میکند.
@midhistor
#زبان_فارسی
فهرستی از واژگان بیگانۀ پرکاربرد (با ریشه انگلیسی و فرانسوی) به همراه برابرهای سلیس فارسی که جایگزینی طبیعی و مناسبی برای آنها است.
· آدرس (فرانسوی): نشانی
· آسانسور (فرانسوی): بالابر (برای بار)، آسانبر (برای انسان)
· آکادمی (فرانسوی): فرهنگستان
· آرشیو (فرانسوی): بایگانی
· آیفون: آوابر
· اپراتور (فرانسوی): کارور
· اتوبان (فرانسوی): بزرگراه
· اتوماتیک (فرانسوی): خودکار
· ادیت (انگلیسی): ویرایش
· ارگان (انگلیسی): نهاد
· اسپری (انگلیسی): افشانه
· انیمیشن (انگلیسی): پویانمایی
· ایمیل (انگلیسی): رایانامه
· بالکن (فرانسوی): ایوان، بهارخواب
· بلوار (فرانسوی): گلکاری، چارباغ
· بیوگرافی (فرانسوی): زندگینامه، سرگذشت
· تئوری (فرانسوی): نظریه
· تست (انگلیسی): آزمون
. تِیست (انگلیسی): مزه کردن
· تکنولوژی (فرانسوی): فناوری
· تکنیک (فرانسوی): فن، شگرد
· تیراژ (فرانسوی): شمارگان
· سرتیفیکیت (انگلیسی): گواهینامه
· توالت (فرانسوی): دستشویی، آبخانه
· کریدور (انگلیسی): دالان
· پرینتر (انگلیسی): چاپگر
· تایملپس (انگلیسی): گاهگذر
· آپارتمان (فرانسوی): کاشانه
· گرامر (انگلیسی): دستور زبان
· انستیتو (فرانسوی): موسسه
· پروژکتور (فرانسوی): نورافکن
· ادیتور (انگلیسی): ویراستار
· برخی از معادلهای فرهنگستان مانند «رایانه» (برای کامپیوتر) یا «نشانی» (برای آدرس) و «پیامک» (برای اس.ام.اس) در جامعه پذیرفته شده است.
· موفقیت یک معادل فارسی به کاربرد عمومی آن هم بستگی دارد. واژههایی مانند خودرو (به جای اتومبیل) و «پرونده» (به جای دوسیه) و «خودکار» (به جای اتوماتیک) و «پویانمایی» (به جای انیمیشن) نمونههای موفقی هستند که جای خود را در زبان باز میکند.
@midhistor
👏4
🌱
آسیب فرهنگی-تاریخی
چرا مردم به جای «چشم اسفندیار» از «پاشنۀ آشیل» استفاده میکنند؟
داستان آشیل در ادبیات غرب (و به تبع آن، سینما و رسانههای جهانی) بسیار پررنگتر از اسفندیار بازنمایی شده است. بسیاری از مترجمان و رسانهها، اصطلاح «آشیل» را معادل «نقطهضعف» گرفتند و بدون توجه به ظرافتهای استورۀ ایرانی، آن را جایگزین کردند.
اشکال اصلی، خودباختگی صرف نیست؛ بلکه تنبلیِ ترجمه و بازاریابی فرهنگی است. رسانهها به جای معادلیابی درست، اصطلاحات بیگانه را قرض میگیرند، چون مصرفکنندۀ امروز با آن آشناست. این یک تهدید برای گنجینۀ زبانی است، نه فقط جایگزینی یک کلمه؛ و بدینگونه لایههای معنایی و تاریخ پشت آن حذف میشود.
وظیفۀ رسانه و مطبوعات، «دوزبانگی هوشمندانه» است؛ یعنی اول اصطلاح ایرانی را بیاورند، سپس در کمانک معادل خارجی آن را توضیح دهند.
به قول سعدی «هر چه از مبدأ قربت یابد، حلاوتش افزون است»؛ متأسفانه ما امروز شیرینی «چشم اسفندیار» را فدای آشنایی «پاشنۀ آشیل» کردهایم.
@midhistor
آسیب فرهنگی-تاریخی
چرا مردم به جای «چشم اسفندیار» از «پاشنۀ آشیل» استفاده میکنند؟
داستان آشیل در ادبیات غرب (و به تبع آن، سینما و رسانههای جهانی) بسیار پررنگتر از اسفندیار بازنمایی شده است. بسیاری از مترجمان و رسانهها، اصطلاح «آشیل» را معادل «نقطهضعف» گرفتند و بدون توجه به ظرافتهای استورۀ ایرانی، آن را جایگزین کردند.
اشکال اصلی، خودباختگی صرف نیست؛ بلکه تنبلیِ ترجمه و بازاریابی فرهنگی است. رسانهها به جای معادلیابی درست، اصطلاحات بیگانه را قرض میگیرند، چون مصرفکنندۀ امروز با آن آشناست. این یک تهدید برای گنجینۀ زبانی است، نه فقط جایگزینی یک کلمه؛ و بدینگونه لایههای معنایی و تاریخ پشت آن حذف میشود.
وظیفۀ رسانه و مطبوعات، «دوزبانگی هوشمندانه» است؛ یعنی اول اصطلاح ایرانی را بیاورند، سپس در کمانک معادل خارجی آن را توضیح دهند.
به قول سعدی «هر چه از مبدأ قربت یابد، حلاوتش افزون است»؛ متأسفانه ما امروز شیرینی «چشم اسفندیار» را فدای آشنایی «پاشنۀ آشیل» کردهایم.
@midhistor
👏4
تاریخ میانه
🌱 توانایی زبان فارسی در معادلسازی دکتر محمود حسابی برای اینکه بتوان در یک زبانی به آسانی واژههایی در برابر واژههای بیشمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصل علمی در آن زبان باشد. میخواهیم نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد. در زبانهای…
🌱
خدمات دکتر محمود حسابی
· نقش کلیدی در شکلگیری دانشکدۀ علوم و مدرسه مهندسی دانشگاه تهران (از تبدیل بخش علوم دارالمعلمین عالی)، تأسیس دانشسرای عالی، مؤسسه ژئوفیزیک و اولین رصدخانه نوین ایران.
· عضویت در فرهنگستان ایران و پیشنهاد معادلهای فارسی برای اصطلاحات علمی (به ویژه رشتۀ فیزیک) که کاربرد عمیقی دارد. (حسابی، محمود، فرهنگ حسابی، فرهنگ واژگان انگلیسی به فارسی/ مقدمه، دانشگاه صنعتی امیرکبیر)
· راهاندازی اولین ایستگاه هواشناسی، نخستین دستگاه رادیولوژی، و تعیین ساعت رسمی ایران.
· دریافت نشان معتبر علمی لژیون دونور از سوی دولت فرانسه.
· انتخاب به عنوان مرد علمی جهان در سال ۱۹۹۰ میلادی.
@midhistor
خدمات دکتر محمود حسابی
· نقش کلیدی در شکلگیری دانشکدۀ علوم و مدرسه مهندسی دانشگاه تهران (از تبدیل بخش علوم دارالمعلمین عالی)، تأسیس دانشسرای عالی، مؤسسه ژئوفیزیک و اولین رصدخانه نوین ایران.
· عضویت در فرهنگستان ایران و پیشنهاد معادلهای فارسی برای اصطلاحات علمی (به ویژه رشتۀ فیزیک) که کاربرد عمیقی دارد. (حسابی، محمود، فرهنگ حسابی، فرهنگ واژگان انگلیسی به فارسی/ مقدمه، دانشگاه صنعتی امیرکبیر)
· راهاندازی اولین ایستگاه هواشناسی، نخستین دستگاه رادیولوژی، و تعیین ساعت رسمی ایران.
· دریافت نشان معتبر علمی لژیون دونور از سوی دولت فرانسه.
· انتخاب به عنوان مرد علمی جهان در سال ۱۹۹۰ میلادی.
-کتاب «راه ما، گفتارهایی از سیدمحمود حسابی» (تهران، ۱۳۷۹)
-کتاب صوتی «استاد عشق»
@midhistor
❤5🗿1
تاریخ میانه
ایرانِ تجزیه نشده بر اساس جدیدترین دادههای سازمان اوپک، سهم فعلی ایران و سرزمینهای جدا شدهاش، از منابع سوختی به شرح زیر است: ذخایر نفت خام · ایران امروز: حدود ۱۲٪ (رتبۀ سوم جهان) · عراق: حدود ۸.۲٪ . عربستان (احساء): ۱۷٪ · کویت، قطر و امارات: مجموعاً…
🌱
ادامۀ داستان تجزیه
استعمار طی دو قرن گذشته، ایران را با معاهداتی تحمیلی، به یکسوم خاک پیشین خود کاهش داد.
اما امروز استعمار نوین با تغییر راهبرد به تجزیهٔ فکری، میکوشد باقیماندهٔ این پیکر را نیز از هم بپاشد. خدعه در این است که آن تکههای جدا شده را نمادی موفق معرفی کرده و همزمان، مناطق درونمرزی ایران را «وصلههایی بیگانه» و نه بخشی از یک کل تاریخی، القا کند.
مستندات این راهبرد، قومسازی از طریق رسانههای خارجی و شبکههای ماهوارهای که وحدت ملی را نشانه گرفتهاند؛ نظریهٔ برنارد لوئیس که طراحی راهبرد تجزیه از طریق تفرقهافکنی را آشکار میکند؛ و حمایت تاریخی از جریانهای واگرا مانند اسماعیلآقا سمیتقو، شیخ خزعل و پیشهوری.
در لایهٔ عملیاتی، ابزارهای امروز شامل فشار اقتصادی برای فلج کردن کشور، جنگ رسانهای برای القای نژادپرستی و تجزیهطلبی، و بیثباتسازی در مناطق مرزی است. هدف نهایی نیز جدا کردن آخرین پارههای تن ایران میباشد.
راهکار خنثیسازی این خدعه، تمرکز بر تاریخ مشترک، زبان ملی فارسی و منافع به هم پیوسته، همراه با آگاهیبخشی تاریخی برای مقابله با روایتهای از پیش طراحیشده است.
@midhistor
ادامۀ داستان تجزیه
استعمار طی دو قرن گذشته، ایران را با معاهداتی تحمیلی، به یکسوم خاک پیشین خود کاهش داد.
اما امروز استعمار نوین با تغییر راهبرد به تجزیهٔ فکری، میکوشد باقیماندهٔ این پیکر را نیز از هم بپاشد. خدعه در این است که آن تکههای جدا شده را نمادی موفق معرفی کرده و همزمان، مناطق درونمرزی ایران را «وصلههایی بیگانه» و نه بخشی از یک کل تاریخی، القا کند.
مستندات این راهبرد، قومسازی از طریق رسانههای خارجی و شبکههای ماهوارهای که وحدت ملی را نشانه گرفتهاند؛ نظریهٔ برنارد لوئیس که طراحی راهبرد تجزیه از طریق تفرقهافکنی را آشکار میکند؛ و حمایت تاریخی از جریانهای واگرا مانند اسماعیلآقا سمیتقو، شیخ خزعل و پیشهوری.
در لایهٔ عملیاتی، ابزارهای امروز شامل فشار اقتصادی برای فلج کردن کشور، جنگ رسانهای برای القای نژادپرستی و تجزیهطلبی، و بیثباتسازی در مناطق مرزی است. هدف نهایی نیز جدا کردن آخرین پارههای تن ایران میباشد.
راهکار خنثیسازی این خدعه، تمرکز بر تاریخ مشترک، زبان ملی فارسی و منافع به هم پیوسته، همراه با آگاهیبخشی تاریخی برای مقابله با روایتهای از پیش طراحیشده است.
@midhistor
❤2👏1
🌱
تهران ویران
بناهایی که در دو دورۀ پهلوی و بنا بر مشاورۀ برخی روشنفکران آن دوره ویران شد. بوداپست و پراگ هنوز بناهای ۸۰۰ ساله دارد.
· حصار و ۱۲ دروازۀ تاریخی از استحکامات تهران
· بنای باشکوه تکیه دولت ویژۀ مراسم مذهبی در دورۀ قاجار
· بخشهای وسیعی از ارگ تاریخی گلستان (سردر باب عالی، دفتر استیفا، نارنجستان و اندرونی)
· باغهای متعدد و عمارات ارزشمندی چون عمارت وثوقالدوله، مسجد و مدرسۀ حکیمباشی و بقعۀ سیدنصرالدین
· فضای تشریفاتی و نظامی کهن میدان سابق توپخانه
· کافه شهرداری (مهمانخانۀ بلدیه) که محل رفت و آمد هنرمندان بود، برای احداث تئاتر شهر در دهۀ ۱۳۴۰ ویران شد.
· ساختمان بلدیه (شهرداری) تهران در میدان توپخانه، در دههٔ ۱۳۵۰ ویران شد تا ساختمان نامتجانس مخابرات جایگزین شود.
· ساختمان تلگرافخانه در میدان توپخانه ویران شد و هماهنگی تاریخی میدان را از بین برد.
· کاخ قاجاری سلطنتآباد در هر دو دوره تخریب و تنها عمارت حوضخانه و تالار آینه بر جای ماند.
· در قزوین، مهمانخانۀ بزرگ (عهد ناصری)، شش دروازه از هشت دروازهٔ تاریخی، ساختمان دولتخانه شامل ایوان نادری و عمارت رکنیه (دورۀ صفوی)، تخریب شد.
@midhistor
تهران ویران
بناهایی که در دو دورۀ پهلوی و بنا بر مشاورۀ برخی روشنفکران آن دوره ویران شد. بوداپست و پراگ هنوز بناهای ۸۰۰ ساله دارد.
· حصار و ۱۲ دروازۀ تاریخی از استحکامات تهران
· بنای باشکوه تکیه دولت ویژۀ مراسم مذهبی در دورۀ قاجار
· بخشهای وسیعی از ارگ تاریخی گلستان (سردر باب عالی، دفتر استیفا، نارنجستان و اندرونی)
· باغهای متعدد و عمارات ارزشمندی چون عمارت وثوقالدوله، مسجد و مدرسۀ حکیمباشی و بقعۀ سیدنصرالدین
· فضای تشریفاتی و نظامی کهن میدان سابق توپخانه
· کافه شهرداری (مهمانخانۀ بلدیه) که محل رفت و آمد هنرمندان بود، برای احداث تئاتر شهر در دهۀ ۱۳۴۰ ویران شد.
· ساختمان بلدیه (شهرداری) تهران در میدان توپخانه، در دههٔ ۱۳۵۰ ویران شد تا ساختمان نامتجانس مخابرات جایگزین شود.
· ساختمان تلگرافخانه در میدان توپخانه ویران شد و هماهنگی تاریخی میدان را از بین برد.
· کاخ قاجاری سلطنتآباد در هر دو دوره تخریب و تنها عمارت حوضخانه و تالار آینه بر جای ماند.
· در قزوین، مهمانخانۀ بزرگ (عهد ناصری)، شش دروازه از هشت دروازهٔ تاریخی، ساختمان دولتخانه شامل ایوان نادری و عمارت رکنیه (دورۀ صفوی)، تخریب شد.
@midhistor
تاریخ روایی ایران
🍃 عدم تقارن معرفتی در منازعات تاریخی مدافعان فرضیههای کهنه، از نوگرایان سند مطالبه میکنند؛ اما هرگز از خود نمیپرسند که باور اولیۀ خودشان بر چه سندی بنا شده است. بسیاری از باورهای کهنه، نه حاصل تحقیق شخصی، بلکه محصول میراث جمعی، آموزش رسمی و تکرار رسانهایاند؛…
🌱
فرضیات قرن نوزدهم
استناد به ادلۀ «چون همه میگویند»، از منظر روششناسی انتقادی تاریخ، آن را از اعتبار علمی تهی میکند.
در مغالطۀ توسل به اجماع، در حوزۀ تاریخنگاری نوین، شهرت یک گزاره هرگز جایگزین اعتبار اسنادی آن نمیشود. بسیاری از نظریات مسلط چون نژادگرایی علمی دقیقاً به دلیل «همگانی بودن» پذیرفته شدند. این همان «تاریخ پیروزمندان» است که گفتمان حاکم را به جای حقیقت مینشاند.
خلط تاریخ با علوم طبیعی از مشخصات قرن نوزدهم است. فرضیات آن دوره غالباً مبتنی بر جبرگرایی است، در حالی که نقد امروزی تأکید دارد هر رویدادی حاصل شبکۀ پیچیدهای از عوامل انسانی، فرهنگی و اقتصادیاست.
جملۀ «همانگونه که همگان میدانیم» نشان میدهد گوینده فرضیه را «بدیهی» پنداشته است، در حالی که وظیفۀ مورخ انتقادی، مسئلهدار کردن همین بدیهیات است.
مورخ به جای پذیرش اجماع، سه پرسش را پیش میکشد: مستندات اولیه چیست؟ منطق استنتاج در بستر زمانه چگونه بوده؟ و این فرضیه چه نیازی را برآورده میکرده است؟
علم تاریخ امروز، اعتبار را نه در «تعداد باورکنندگان»، که در «ابزار نقد» و «چگونگی قرائت» میداند.
@midhistor
فرضیات قرن نوزدهم
استناد به ادلۀ «چون همه میگویند»، از منظر روششناسی انتقادی تاریخ، آن را از اعتبار علمی تهی میکند.
در مغالطۀ توسل به اجماع، در حوزۀ تاریخنگاری نوین، شهرت یک گزاره هرگز جایگزین اعتبار اسنادی آن نمیشود. بسیاری از نظریات مسلط چون نژادگرایی علمی دقیقاً به دلیل «همگانی بودن» پذیرفته شدند. این همان «تاریخ پیروزمندان» است که گفتمان حاکم را به جای حقیقت مینشاند.
خلط تاریخ با علوم طبیعی از مشخصات قرن نوزدهم است. فرضیات آن دوره غالباً مبتنی بر جبرگرایی است، در حالی که نقد امروزی تأکید دارد هر رویدادی حاصل شبکۀ پیچیدهای از عوامل انسانی، فرهنگی و اقتصادیاست.
جملۀ «همانگونه که همگان میدانیم» نشان میدهد گوینده فرضیه را «بدیهی» پنداشته است، در حالی که وظیفۀ مورخ انتقادی، مسئلهدار کردن همین بدیهیات است.
مورخ به جای پذیرش اجماع، سه پرسش را پیش میکشد: مستندات اولیه چیست؟ منطق استنتاج در بستر زمانه چگونه بوده؟ و این فرضیه چه نیازی را برآورده میکرده است؟
علم تاریخ امروز، اعتبار را نه در «تعداد باورکنندگان»، که در «ابزار نقد» و «چگونگی قرائت» میداند.
@midhistor