کمتر پیش میآید که از شمایلشناسی دریچهای به سوی تاریخ انضمامی گشوده شود. تصاویر پیشاعکاسیک معمولاً به عنوان منبعی برای تاریخ انگارهها، یا به طور کلیتر تاریخ فرهنگی، شناخته و به کار گرفته میشوند. در رویکرد شمایلنگارانه رابطۀ دلالتی میان تصاویر و مابهازاهای بیرونی آنها پیوندی شمایلی است، نه پیوندی نمایهای (indexical)، به این معنی که هر تصویر (که بنا بر این منطق به ناگزیر شمایل است) به عنوان یک دال، نه تناظری یک به یک و عینی با مدلول/موضوع خود، بلکه رابطهای غیر مستقیمتر دارد. به طور مثال، تصویر مزبور از موتسارت، نه تصویر واقعی موتسارت، بلکه تصویری است که نقاش و جامعه از موتسارت داشته است و از این قرار تصویری است «ذهنی» و نه «عینی». با این حال، نوربرت الیاس از این کارکرد ابتدایی و جاافتادۀ شمایلشناسی در رویکردهای فرهنگگرا عبور میکند و بازی تاریخنگارانۀ ماهرانهای را میان تاریخ اجتماعی و تاریخ ذهنی آغاز میکند. او با دریدن رویۀ سطحی بوم نقاشی، شمایلنگاری و سیماشناسی (Physiognomy) عرفی اجتماعی را در هم میآمیزد تا چهرۀ تاریخی، و نه فقط شمایلی، موتسارت را در بافت عینی انتظارات اجتماعی از چهرۀ «حماسی» یا شمایل هنرمند قرار دهد. بدین سان، روایتی تأملبرانگیز دربارۀ رابطۀ میان هنرمند و جامعه، که از نظر الیاس نقش انکارناپذیری در مرگ دردناک و زودهنگام نابغۀ عالم موسیقی داشت، به دست میدهد.
❤3
Braudel.pdf
447 KB
آنجا که تاریخ خرد و کلان به هم میرسند
یادداشتی به مناسبت انتشار ترجمۀ فارسی کتاب تمدن مادی و سرمایهداری
(ماهنامۀ فرهنگ امروز، شمارۀ ۴۱)
🔸گوته در جایی میگوید «شکل ظریفی از کار تجربی وجود دارد که چنان با موضوع خود یگانه میگردد که در نتیجه تبدیل به نظریه میشود» و شاید هیچ مصداقی برای این تعبیر شاعرانه و رازناک او بهتر از آثار مورخان مکتب آنال، خصوصاً برودل نتوان یافت.
🔸برودل تمدن مادی و سرمایهداری را در ادامۀ معروفترین اثر خویش یعنی جهان مدیترانهای نوشت و این هر دو اثر نمایانگر نوعی گسست در آن چیزی است که به عنوان سنت تاریخنگاری آنال تا پیش از برودل شناخته میشد. تنها مقایسهای سرسری میان تنها آثار بزرگ آنالیها در فارسی، جامعۀ فئودالی بلوک و اثر مورد بحث از برودل، کافی است تا تصویری ابتدایی از این گسست به دست آوریم...
ادامه در متن پیوست.
یادداشتی به مناسبت انتشار ترجمۀ فارسی کتاب تمدن مادی و سرمایهداری
(ماهنامۀ فرهنگ امروز، شمارۀ ۴۱)
🔸گوته در جایی میگوید «شکل ظریفی از کار تجربی وجود دارد که چنان با موضوع خود یگانه میگردد که در نتیجه تبدیل به نظریه میشود» و شاید هیچ مصداقی برای این تعبیر شاعرانه و رازناک او بهتر از آثار مورخان مکتب آنال، خصوصاً برودل نتوان یافت.
🔸برودل تمدن مادی و سرمایهداری را در ادامۀ معروفترین اثر خویش یعنی جهان مدیترانهای نوشت و این هر دو اثر نمایانگر نوعی گسست در آن چیزی است که به عنوان سنت تاریخنگاری آنال تا پیش از برودل شناخته میشد. تنها مقایسهای سرسری میان تنها آثار بزرگ آنالیها در فارسی، جامعۀ فئودالی بلوک و اثر مورد بحث از برودل، کافی است تا تصویری ابتدایی از این گسست به دست آوریم...
ادامه در متن پیوست.
👍2
همه نامهای یک حرفه: درباره واژه «مورخ»
تنوع و تعدد معادلهای بیمسمایی که دربرابر واژه Historian گذاشته میشود دیگر دارد کلافهکننده میشود: از تاریخنگار، تاریخپژوه، تاریخشناس و ... گرفته تا مسخرهترین (و گویا رایجترین) آنها یعنی «تاریخدان». دردناکتر از همه اینکه گاهی حتی برخی از مترجمان مورخ هم هنگام برابرگزینی برای این واژه پا سست میکنند و به جای همان معادل مألوف و کاملا روشن «مورخ»، یکی از آن برابرنهادههای بیمسما را به کار میبرند.
اما مشکل به همینجا و وادی ترجمه ختم نمیشود. بسیاری از مورخان آکادمیک ما هم هنگام نامیدن خویش دچار تردید و لکنت میشوند و اکراه یا واهمه شگفتی در اطلاق واژه «مورخ» بر خود یا همکاران خویش نشان میدهند.
این امتناع گاه با توجیهات غریبی نیز همراه میشود که حتی در میان برخی از برجستهترین استادان رشته تاریخ هم برای آن حامیان و مبلغانی یافت میشود. مهمترین این توجیهات، که مبتنی بر درکی سنتی از حرفه مورخ است، از این قرار است: اکنون دیگر موجودی به نام مورخ وجود ندارد! مورخ یعنی وقایعنگاری که رخدادهای معاصر خویش را بدون واسطه از منابع دست اول معاصر، یا از مسموعات و مشاهدات خویش، نقل میکند. در این معنا، مورخ یعنی طبری، مسعودی، جوینی، و آخرین آنها، احمدعلی سپهر. مورخ یعنی گردیزی که شخصا بسیاری از رخدادهای عصر غزنوی را دیده و ضبط کرده یا اسکندربیک که ناظر مستقیم و موثق بخشی از وقایع عصر شاه عباس کبیر بوده است.
از این قرار، سعید نفیسی، احمد کسروی، فریدون آدمیت یا کاوه بیات مورخ نیستند؛ آنها «تاریخپژوه» یا یکی از همین تعبیرهای حاصل از ترکیب کلمه تاریخ و آن پسوندهای جورواجور هستند. چرا؟ چون مثلا آدمیت چند دهه پس از وقوع مشروطیت و از روی آثار ناظران و ناقلان مستقیم (همان مصادیق حقیقی اصطلاح مورخ) تاریخ مشروطه را مینویسد.
@microhismuseum
این تمایز به وضوح من درآوردی و بیاعتبار است. مسعودی، حمزه اصفهانی، ابن اثیر، خواندمیر و امثالهم تنها بخشی از رخدادهای عصر خویش را مستقیما مشاهده و ضبط کردهاند. بخش اعظم کار آنها هم حاصل مطالعه، گزینش، بازنویسی و احیانا بازتفسیر منابع پیش از خودشان بوده است. یعنی آنها هم بیشتر از آنکه مورخ باشند، «تاریخپژوه» بودهاند! (خواهشا نیایید بگویید پس تکلیف سالنامهنویسان بابلی چه میشود!) اگر این استدلال قانعکننده نیست، سری به مراجع غربی بزنید: آنها از هرودوت و توکودیدس و تاکیتوس گرفته تا رانکه، میشله و برودل و ... همه را بیهرگونه تبصره و اما و اگری Historian مینامند. و این بیدلیل نیست، چون هر کدام از آنها تقریبا هدف یکسانی را، هرچند به اشکال و با روشهای گاه متفاوتی، پیگیری میکنند. همانطور که همه جامعهشناسان را، با همه تفاوتها و اختلافاتشان، «جامعهشناس» میخوانند نه مثلا «جامعهپژوه»، «جامعهنگار» یا «جامعهشناسیدان» و ...
اصطلاح «مورخ» چنان جاافتاده، ریشهدار و گویا است که نزد متخصصین و عامه غیرمتخصص هم دلالت کاملا روشنی دارد و همه تقریبا به فهم مشترکی از آن رسیدهاند.
باری، هر کسی که درباره گذشته مینویسد «مورخ» است، حتی اگر فیالمثل ابراهیم صفایی باشد.
@microhismuseum
تنوع و تعدد معادلهای بیمسمایی که دربرابر واژه Historian گذاشته میشود دیگر دارد کلافهکننده میشود: از تاریخنگار، تاریخپژوه، تاریخشناس و ... گرفته تا مسخرهترین (و گویا رایجترین) آنها یعنی «تاریخدان». دردناکتر از همه اینکه گاهی حتی برخی از مترجمان مورخ هم هنگام برابرگزینی برای این واژه پا سست میکنند و به جای همان معادل مألوف و کاملا روشن «مورخ»، یکی از آن برابرنهادههای بیمسما را به کار میبرند.
اما مشکل به همینجا و وادی ترجمه ختم نمیشود. بسیاری از مورخان آکادمیک ما هم هنگام نامیدن خویش دچار تردید و لکنت میشوند و اکراه یا واهمه شگفتی در اطلاق واژه «مورخ» بر خود یا همکاران خویش نشان میدهند.
این امتناع گاه با توجیهات غریبی نیز همراه میشود که حتی در میان برخی از برجستهترین استادان رشته تاریخ هم برای آن حامیان و مبلغانی یافت میشود. مهمترین این توجیهات، که مبتنی بر درکی سنتی از حرفه مورخ است، از این قرار است: اکنون دیگر موجودی به نام مورخ وجود ندارد! مورخ یعنی وقایعنگاری که رخدادهای معاصر خویش را بدون واسطه از منابع دست اول معاصر، یا از مسموعات و مشاهدات خویش، نقل میکند. در این معنا، مورخ یعنی طبری، مسعودی، جوینی، و آخرین آنها، احمدعلی سپهر. مورخ یعنی گردیزی که شخصا بسیاری از رخدادهای عصر غزنوی را دیده و ضبط کرده یا اسکندربیک که ناظر مستقیم و موثق بخشی از وقایع عصر شاه عباس کبیر بوده است.
از این قرار، سعید نفیسی، احمد کسروی، فریدون آدمیت یا کاوه بیات مورخ نیستند؛ آنها «تاریخپژوه» یا یکی از همین تعبیرهای حاصل از ترکیب کلمه تاریخ و آن پسوندهای جورواجور هستند. چرا؟ چون مثلا آدمیت چند دهه پس از وقوع مشروطیت و از روی آثار ناظران و ناقلان مستقیم (همان مصادیق حقیقی اصطلاح مورخ) تاریخ مشروطه را مینویسد.
@microhismuseum
این تمایز به وضوح من درآوردی و بیاعتبار است. مسعودی، حمزه اصفهانی، ابن اثیر، خواندمیر و امثالهم تنها بخشی از رخدادهای عصر خویش را مستقیما مشاهده و ضبط کردهاند. بخش اعظم کار آنها هم حاصل مطالعه، گزینش، بازنویسی و احیانا بازتفسیر منابع پیش از خودشان بوده است. یعنی آنها هم بیشتر از آنکه مورخ باشند، «تاریخپژوه» بودهاند! (خواهشا نیایید بگویید پس تکلیف سالنامهنویسان بابلی چه میشود!) اگر این استدلال قانعکننده نیست، سری به مراجع غربی بزنید: آنها از هرودوت و توکودیدس و تاکیتوس گرفته تا رانکه، میشله و برودل و ... همه را بیهرگونه تبصره و اما و اگری Historian مینامند. و این بیدلیل نیست، چون هر کدام از آنها تقریبا هدف یکسانی را، هرچند به اشکال و با روشهای گاه متفاوتی، پیگیری میکنند. همانطور که همه جامعهشناسان را، با همه تفاوتها و اختلافاتشان، «جامعهشناس» میخوانند نه مثلا «جامعهپژوه»، «جامعهنگار» یا «جامعهشناسیدان» و ...
اصطلاح «مورخ» چنان جاافتاده، ریشهدار و گویا است که نزد متخصصین و عامه غیرمتخصص هم دلالت کاملا روشنی دارد و همه تقریبا به فهم مشترکی از آن رسیدهاند.
باری، هر کسی که درباره گذشته مینویسد «مورخ» است، حتی اگر فیالمثل ابراهیم صفایی باشد.
@microhismuseum
👍4❤2
❇️ یورگن استرهامل مورخی آلمانی است که اگرچه تخصصِ اصلیاش علوم سیاسی است، در رشتههای تاریخ و جامعهشناسی نیز تبحری مثالزدنی دارد. او در تاریخی که دربارۀ قرن نوزدهم نوشته است، شکلِ جدیدی از تاریخنگاری ارائه کرده است که این کتاب را جایی بسیار فراتر از یک رسالۀ خوب و معمولیِ تاریخ نشانده است. او در این گفتوگو میگوید به هگلگراییِ مغشوش کسی مثل فوکویاما که گفته است تاریخ به پایان خود رسیده، هیچ اهمیتی نمیدهد.
❇️ بخشی از گفتگو:
اسمارتست: آیا برای مورخ جوانی که تازه شروع به فعالیت در این رشته کرده است، توصیهای دارید؟
استرهامل: نگران این نباشید که از جدیدترین «چرخش» و مد روز بیخبر ماندهاید.
https://bitly.cx/0zRlM
❇️ بخشی از گفتگو:
اسمارتست: آیا برای مورخ جوانی که تازه شروع به فعالیت در این رشته کرده است، توصیهای دارید؟
استرهامل: نگران این نباشید که از جدیدترین «چرخش» و مد روز بیخبر ماندهاید.
https://bitly.cx/0zRlM
ترجمان
گفتوگو با مریل استریپِ علومانسانی در آلمان
گفتوگو با یورگن استرهامل، اسمارتست — هنگامی که چهار سال پیش کتاب یورگن استرهامل مورخ آلمانی، با عنوان دگردیسی جهان، در آلمان منتشر شد، روزنامههای بزرگ کاملاً دراینباره متفقالقول بودند که کاری که این کتابِ حجیم تاریخ خواهد کرد، بیش از تغییر صرف نحوۀ نگرش…
👍1
Forwarded from کتاب پاژه
باز کردن کتابخانهام: سخنی در باب جمعآوری کتاب
والتر بنیامین
نویسندگان واقعاً آدمهاییاند که نه به دلیل فقر، بلکه به دلیل نارضایتی از کتابهایی که میتوانند بخرند اما دوست ندارند، کتاب مینویسند. شما، خانمها و آقایان، ممکن است این را تعریفی عجیب از نویسندگی تلقی کنید؛ اما باید بدانید هر آنچه از زاویه دیدِ کلکسیونرِ واقعی مطرح شود، عجیب است. از روشهای مرسومِ بهدستآوردنِ کتاب، روشی که برای کلکسیونر مناسبترین است، میتواند بهامانتبردنِ کتاب و برنگرداندنِ آن باشد.
https://anthropologyandculture.com/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%E2%80%8C%D8%A2%D9%88/
والتر بنیامین
نویسندگان واقعاً آدمهاییاند که نه به دلیل فقر، بلکه به دلیل نارضایتی از کتابهایی که میتوانند بخرند اما دوست ندارند، کتاب مینویسند. شما، خانمها و آقایان، ممکن است این را تعریفی عجیب از نویسندگی تلقی کنید؛ اما باید بدانید هر آنچه از زاویه دیدِ کلکسیونرِ واقعی مطرح شود، عجیب است. از روشهای مرسومِ بهدستآوردنِ کتاب، روشی که برای کلکسیونر مناسبترین است، میتواند بهامانتبردنِ کتاب و برنگرداندنِ آن باشد.
https://anthropologyandculture.com/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%E2%80%8C%D8%A2%D9%88/
👍1
اشاراتی دربارۀ محدودیتهای پژوهش بایگانیک در ایران
دکتر حسن حضرتی با نقل خاطرهای از استاد محمدعلی موحد به شرایط نامطلوب حاکم بر اغلب بایگانیهای اسنادی کشور اشارۀ انتقادی کوتاه کردهاند (اینجا). نگارنده در یادداشت حاضر با اتکا بر تجربۀ خصوصی خویش چند نکتۀ دیگر را به فرستۀ تلگرامی ایشان میافزاید.
رفتار بسیاری از متولیان بایگانیهای عمومی در قبال اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب ذخیرهشده در مراکز تحت مدیریتشان همچون واکنش ماری حلقهزده بر گرد دفینهای است. شمار قابل توجهی از مدیران و کارکنان این مؤسسات به داراییهای بایگانیک خود نه به چشم منابع پژوهشی ملی، که بایستی در اختیار محققان و عموم شهروندان قرار گیرد، بلکه به چشم دارایی خاص آن مؤسسه مینگرند؛ در واقع، نگاه آنها نه پژوهشی و دانشگاهی بلکه غالباً عتیقهشناسانه است. بدتر از آن، حتی بسیاری از کارکنان و مدیران این مراکز، با نگاهی انحصارطلبانه، منابع تحت اختیار خویش را تیول سازمانی و اقطاع بالاستغلال خود دانسته و اولویت پژوهش با استفاده از این امکانات اسنادی و بایگانیک را برای کارمندان و محققان در استخدام رسمی خود قائلاند، و تا سرحد امکان با وضع قوانین سختگیرانۀ اداری و مانعتراشیهای متعدد دسترسی محققان را به اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب دشوار میسازند. مشکل ولی فقط به قوانین آییننامهای وضعشده از بالا ختم نمیشود؛ بسیاری از موانع موجود بر سر راه مراجعان به این مراکزریشه در سلایق و تمایلات شخصی کارکنانشان دارد، چنانکه برخی از متولیان آنها، که دستی بر آتش پژوهش هم دارند، گاه شروط غیر قابل درکی برای محققان بیرونی وضع میکنند؛ فیالمثل با پژوهشگران شرط میکنند که تا پیش از انتشار پژوهش فلان مدیر یا محقق سازمان، که با استفاده از اسناد مورد علاقه و نیاز مراجعهکننده تهیهشدهاند، اثر خویش را منتشر نکنند یا حتی از آن اسناد بهره نگیرند. یا شرط میکنند که ناشر اثر مورد نظر سهم قابل توجهی از نسخههای چاپی آن پژوهش را تقدیم سازمان مورد نظر کند!
نکتۀ دیگر اینکه، گذشته از وضعیت فاجعهبار نگهداری و مدیریت اسناد و منابع در برخی از این مراکز، همان مدارک موجود و دستهبندی شده نیز به درستی در اختیار پژوهشگران قرار نمیگیرد. گرچه نسخۀ تصویری بسیاری از این منابع برای محققان کافی است، اما آنجا که پای بررسیهای شکلی در میان است مشاهدۀ دست دوم از طریق تصاویر اسکنشده کفایت نمیکند.
ظرفیت منابع مکتوب چاپی و رسمی برای پژوهش در تاریخ معاصر (و البته پیش از آن) محدود است. توسعه و غنیسازی پژوهش تاریخی در این حوزه نیازمند بایگانیهای مدون و باز با دسترسی هر چه راحتتر برای محققان است که با صرف کمترین هزینه و وقت بتوانند بیشترین بهرۀ پژوهشی را از شواهد نوشتاری و مادی ببرند، لیکن رفتار صاحبان این مؤسسات بیش از هر چیز باعث دلسردی و یا کشتن ذوق تحقیق در مراجعان پژوهشگر و ابترماندن بسیاری از طرحهای پژوهشی میشود. دسترسی به این بایگانیها در بسیاری از موارد تنها با همان رویۀ معمول آشنابازی و توصیه از مراجع «بالا»تر امکانپذیر است و یک محقق خردهپای بدون نفوذ به سختی بتواند از این منابع ملی بهره گیرد. در یک کلام، بسیاری از بایگانیهای ملی و دولتی در کشور بیشتر شبیه به یک اداره هستند تا یک مرکز پژوهشی و از همان رویهها و قواعد دستوپاگیر و کارمندسالار دیگر سازمانهای دولتی تبعیت میکنند.
با این همه، نگارنده در برخی از این ادارات با متخصصان و متولیان دلسوز و متعهدی نیز مواجه شده است که مدیون یاریهای بیدریغ آنهاست و بثالشکوای فوق شامل حال آنها نمیشود.
دکتر حسن حضرتی با نقل خاطرهای از استاد محمدعلی موحد به شرایط نامطلوب حاکم بر اغلب بایگانیهای اسنادی کشور اشارۀ انتقادی کوتاه کردهاند (اینجا). نگارنده در یادداشت حاضر با اتکا بر تجربۀ خصوصی خویش چند نکتۀ دیگر را به فرستۀ تلگرامی ایشان میافزاید.
رفتار بسیاری از متولیان بایگانیهای عمومی در قبال اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب ذخیرهشده در مراکز تحت مدیریتشان همچون واکنش ماری حلقهزده بر گرد دفینهای است. شمار قابل توجهی از مدیران و کارکنان این مؤسسات به داراییهای بایگانیک خود نه به چشم منابع پژوهشی ملی، که بایستی در اختیار محققان و عموم شهروندان قرار گیرد، بلکه به چشم دارایی خاص آن مؤسسه مینگرند؛ در واقع، نگاه آنها نه پژوهشی و دانشگاهی بلکه غالباً عتیقهشناسانه است. بدتر از آن، حتی بسیاری از کارکنان و مدیران این مراکز، با نگاهی انحصارطلبانه، منابع تحت اختیار خویش را تیول سازمانی و اقطاع بالاستغلال خود دانسته و اولویت پژوهش با استفاده از این امکانات اسنادی و بایگانیک را برای کارمندان و محققان در استخدام رسمی خود قائلاند، و تا سرحد امکان با وضع قوانین سختگیرانۀ اداری و مانعتراشیهای متعدد دسترسی محققان را به اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب دشوار میسازند. مشکل ولی فقط به قوانین آییننامهای وضعشده از بالا ختم نمیشود؛ بسیاری از موانع موجود بر سر راه مراجعان به این مراکزریشه در سلایق و تمایلات شخصی کارکنانشان دارد، چنانکه برخی از متولیان آنها، که دستی بر آتش پژوهش هم دارند، گاه شروط غیر قابل درکی برای محققان بیرونی وضع میکنند؛ فیالمثل با پژوهشگران شرط میکنند که تا پیش از انتشار پژوهش فلان مدیر یا محقق سازمان، که با استفاده از اسناد مورد علاقه و نیاز مراجعهکننده تهیهشدهاند، اثر خویش را منتشر نکنند یا حتی از آن اسناد بهره نگیرند. یا شرط میکنند که ناشر اثر مورد نظر سهم قابل توجهی از نسخههای چاپی آن پژوهش را تقدیم سازمان مورد نظر کند!
نکتۀ دیگر اینکه، گذشته از وضعیت فاجعهبار نگهداری و مدیریت اسناد و منابع در برخی از این مراکز، همان مدارک موجود و دستهبندی شده نیز به درستی در اختیار پژوهشگران قرار نمیگیرد. گرچه نسخۀ تصویری بسیاری از این منابع برای محققان کافی است، اما آنجا که پای بررسیهای شکلی در میان است مشاهدۀ دست دوم از طریق تصاویر اسکنشده کفایت نمیکند.
ظرفیت منابع مکتوب چاپی و رسمی برای پژوهش در تاریخ معاصر (و البته پیش از آن) محدود است. توسعه و غنیسازی پژوهش تاریخی در این حوزه نیازمند بایگانیهای مدون و باز با دسترسی هر چه راحتتر برای محققان است که با صرف کمترین هزینه و وقت بتوانند بیشترین بهرۀ پژوهشی را از شواهد نوشتاری و مادی ببرند، لیکن رفتار صاحبان این مؤسسات بیش از هر چیز باعث دلسردی و یا کشتن ذوق تحقیق در مراجعان پژوهشگر و ابترماندن بسیاری از طرحهای پژوهشی میشود. دسترسی به این بایگانیها در بسیاری از موارد تنها با همان رویۀ معمول آشنابازی و توصیه از مراجع «بالا»تر امکانپذیر است و یک محقق خردهپای بدون نفوذ به سختی بتواند از این منابع ملی بهره گیرد. در یک کلام، بسیاری از بایگانیهای ملی و دولتی در کشور بیشتر شبیه به یک اداره هستند تا یک مرکز پژوهشی و از همان رویهها و قواعد دستوپاگیر و کارمندسالار دیگر سازمانهای دولتی تبعیت میکنند.
با این همه، نگارنده در برخی از این ادارات با متخصصان و متولیان دلسوز و متعهدی نیز مواجه شده است که مدیون یاریهای بیدریغ آنهاست و بثالشکوای فوق شامل حال آنها نمیشود.
Telegram
تاریخشناسی (حسن حضرتی)
اوضاع مراکز آرشیوی ایران همچنان بر همین منوال است که استاد موحد شصت سال پیش وصف کردهاند. دریغ از اندکی تغییر و بهبودی!!!
👍5
مردگان زنده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
گفتوگوی تیموتی شنک و تامس لاکویر دربارۀ کتاب عملکرد مرده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
ترجمۀ محمد غفوری
https://bitly.cx/mei
گفتوگوی تیموتی شنک و تامس لاکویر دربارۀ کتاب عملکرد مرده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
ترجمۀ محمد غفوری
https://bitly.cx/mei
ترجمان
مردگان زنده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
گفتوگوی تیموتی شنک با تامس لاکویر، دیسنت — هنگامی که از دیوژن، فیلسوف یونانی پرسیدند که دوست دارد پس از مرگ با جنازهاش چه کنند، پاسخ داد دلش میخواهد جنازهاش را جلوی حیوانات بیندازند تا آن را بخورند. پاسخ دیوژن بعد از هزاران سال هنوز شوکهکننده است. تامس…
👍2
شب مهرداد اسکویی
هفتصد و سی و نهمین شب از شبهای بخارا را اختصاص دادهایم به تجلیل از مهرداد اسکویی، فیلمساز مستند، مدرس فیلمسازی ، عکاس و پژوهشگر تاریخ عکاسی. این نشست در ساعت پنج بعد از ظهر چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ با حضور و سخنرانی: احمد الستی، سیفالله صمدیان، بابک کریمی، دکتر فریناز راشد مرندی، محمد غفوری، علی دهباشی و پیام تصویری ماندانا کریمی در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان برگزار خواهد شد.
خانه هنرمندان ایران: خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، تالار استاد جلیل شهناز
هفتصد و سی و نهمین شب از شبهای بخارا را اختصاص دادهایم به تجلیل از مهرداد اسکویی، فیلمساز مستند، مدرس فیلمسازی ، عکاس و پژوهشگر تاریخ عکاسی. این نشست در ساعت پنج بعد از ظهر چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ با حضور و سخنرانی: احمد الستی، سیفالله صمدیان، بابک کریمی، دکتر فریناز راشد مرندی، محمد غفوری، علی دهباشی و پیام تصویری ماندانا کریمی در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان برگزار خواهد شد.
خانه هنرمندان ایران: خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، تالار استاد جلیل شهناز
👍1
Hayden White- Historiography and Historiophoty.pdf
433.4 KB
تاریخنگاری و تاریخعکسی
هایدن وایت
ترجمۀ محمد غفوری
توضیح مترجم: اصطلاح Historiophoty که در این ترجمه به «تاریخعکسی» برگردانده شده است، پس از انتشار این مقاله در ادبیات مربوط به این حوزه گسترش یافت و یکی از مهمترین نوشتههایی که به اقتفای اثر وایت به نگارش درآمد مقالهی برایان اف. لوبو با عنوان «تاریخنگاری به ملاقات تاریخعکسی میرود: مخاطرات و نویدهای تبدیل گذشته به تاریخ» است. به طور خلاصه، تاریخعکسی به معنای انتقال و ثبت دادههای تاریخی از طریق رسانهها و اسناد دیداری است. در این معنا تاریخعکسی عملی متمایز از تاریخنگاری (انتقال تاریخ از طریق نوشته) است و گفتمان و روششناسی خاص خود را پرورش میدهد. برابرنهاد مزبور (تاریخعکسی) تنها پیشنهادی ابتدایی از سوی مترجم این نوشته است و میتواند، و البته ضروری است، که از سوی دیگران مورد بازاندیشی و اصلاح قرار گیرد.
هایدن وایت
ترجمۀ محمد غفوری
توضیح مترجم: اصطلاح Historiophoty که در این ترجمه به «تاریخعکسی» برگردانده شده است، پس از انتشار این مقاله در ادبیات مربوط به این حوزه گسترش یافت و یکی از مهمترین نوشتههایی که به اقتفای اثر وایت به نگارش درآمد مقالهی برایان اف. لوبو با عنوان «تاریخنگاری به ملاقات تاریخعکسی میرود: مخاطرات و نویدهای تبدیل گذشته به تاریخ» است. به طور خلاصه، تاریخعکسی به معنای انتقال و ثبت دادههای تاریخی از طریق رسانهها و اسناد دیداری است. در این معنا تاریخعکسی عملی متمایز از تاریخنگاری (انتقال تاریخ از طریق نوشته) است و گفتمان و روششناسی خاص خود را پرورش میدهد. برابرنهاد مزبور (تاریخعکسی) تنها پیشنهادی ابتدایی از سوی مترجم این نوشته است و میتواند، و البته ضروری است، که از سوی دیگران مورد بازاندیشی و اصلاح قرار گیرد.
👍4
نیازمند انقلاب آرشیوی هستیم
گفتوگو با محمد غفوری به مناسبت انتشار عكسهای کاخ گلستان
محسن آزموده
انتشار ۷۶ آلبوم از مجموعه عكسهای قاجاری توسط يك كاربر ناشناس در فضاي مجازي، در هفتههای اخير واكنشهای متفاوتی را در جامعه برانگيخته و پرسشهاي فراواني مطرح كرده است، از جمله اينكه اين عكسها چگونه و از كجا آمدهاند؟ چه چيزي به ما نشان ميدهند؟ آيا جامعه قاجار واقعا همينطور بوده كه اين عكسها نشان میدهند؟ و ...در اين ميان برخی با استناد به اين عكسها به اعاده حيثيت از عصر پهلوی پرداختند و همه مشكلات و بدبختيها را منحصر به دوره قاجار خوانده و گفتند كه اين پهلویها بودند كه ايران را از آن وضعيت فلاكتبار نجات دادند. آيا اين داوری درست است؟ و مساله اساسيتر اينكه عكس به چه معنا میتواند منبع تاريخی باشد؟ آيا با استناد به چند عكس ميتوان درباره يك دوره تاريخی قضاوت كرد. اين پرسشها را با محمد غفوری، پژوهشگر تاريخ در ميان گذاشتيم. غفوری، دانشآموخته دانشگاه تهران در حوزه ارتباط عكس و تاريخ كتابها و مقالاتی تاليف و ترجمه كرده كه از آن ميان میتوان به گردآوري و ترجمه كتاب «تاريخنگاری و عكاسی» اشاره كرد. اين كتاب جستارهايي پيرامون عكس به مثابه سند تاريخی است كه شماری از پژوهشگران برجسته تاريخ آنها را نوشتهاند.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/219304/
#عکاسی
#عکاسی_تاریخ
گفتوگو با محمد غفوری به مناسبت انتشار عكسهای کاخ گلستان
محسن آزموده
انتشار ۷۶ آلبوم از مجموعه عكسهای قاجاری توسط يك كاربر ناشناس در فضاي مجازي، در هفتههای اخير واكنشهای متفاوتی را در جامعه برانگيخته و پرسشهاي فراواني مطرح كرده است، از جمله اينكه اين عكسها چگونه و از كجا آمدهاند؟ چه چيزي به ما نشان ميدهند؟ آيا جامعه قاجار واقعا همينطور بوده كه اين عكسها نشان میدهند؟ و ...در اين ميان برخی با استناد به اين عكسها به اعاده حيثيت از عصر پهلوی پرداختند و همه مشكلات و بدبختيها را منحصر به دوره قاجار خوانده و گفتند كه اين پهلویها بودند كه ايران را از آن وضعيت فلاكتبار نجات دادند. آيا اين داوری درست است؟ و مساله اساسيتر اينكه عكس به چه معنا میتواند منبع تاريخی باشد؟ آيا با استناد به چند عكس ميتوان درباره يك دوره تاريخی قضاوت كرد. اين پرسشها را با محمد غفوری، پژوهشگر تاريخ در ميان گذاشتيم. غفوری، دانشآموخته دانشگاه تهران در حوزه ارتباط عكس و تاريخ كتابها و مقالاتی تاليف و ترجمه كرده كه از آن ميان میتوان به گردآوري و ترجمه كتاب «تاريخنگاری و عكاسی» اشاره كرد. اين كتاب جستارهايي پيرامون عكس به مثابه سند تاريخی است كه شماری از پژوهشگران برجسته تاريخ آنها را نوشتهاند.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/219304/
#عکاسی
#عکاسی_تاریخ
روزنامه اعتماد
نیازمند انقلاب آرشیوی هستیم
محسن آزموده
👍8👎1
تاریخهای خرد و کلان گاه در لحظاتی شگفت، و به طرزی غیر منتظره، با یکدیگر تلاقی پیدا میکنند. در این تلاقی رخدادها و بالتبع روایت آنها چنان در هم تنیده میشوند که مرزگذاریهای متعارف میان رخدادها و راهکارهای رایج در تعیین هویت روایی آنها دشوارتر از همیشه میشود. در روایت زیر از روزنامۀ باختر امروز از وقایع روز ۲۵ مرداد، تعیین اینکه ما با لحظهای از تاریخ کلان سیاسی مواجهیم یا لحظهای از تاریخ خرد فرهنگی مسئلهای سرگرمکننده و البته آموزنده است. گزارش تعطیلی خودخواستۀ عکاسی ساکو، به دلیل انتشار و عرضۀ تجاری عکسهای خاندان سلطنتی در بحبوحۀ تظاهراتهای ضد سلطنتی (در روز پس از شکست کودتای نخست) را باید خردهروایتی از تاریخ فرهنگی دانست یا تاریخ سیاسی؟
در تاریخ عکاسی ایران، که از حیث منابع مکتوب دچار فقر آزاردهندهای است، در روند معمول و طبیعی آن شاید هرگز محملی برای اشاره صریح به فعالیتها و محصولات عکاسی ساکو فراهم نمیآمد، ولی تاریخ سیاسی به صورت ناخودآگاه بستر درخشش لحظهای از تاریخ فرهنگی را فراهم میآورد.
#عکاسی_تاریخ
#تاریخ_سیاسی
در تاریخ عکاسی ایران، که از حیث منابع مکتوب دچار فقر آزاردهندهای است، در روند معمول و طبیعی آن شاید هرگز محملی برای اشاره صریح به فعالیتها و محصولات عکاسی ساکو فراهم نمیآمد، ولی تاریخ سیاسی به صورت ناخودآگاه بستر درخشش لحظهای از تاریخ فرهنگی را فراهم میآورد.
#عکاسی_تاریخ
#تاریخ_سیاسی
👍4
نمونهای از عکسهای عکاسی برق ساکو به همراه نشان عکاسخانه.
نکته جالب توجه دیگر مهر ساده و بیپیرایه ساکو است که عاری از عناصر دکوراتیو رایج در مهرهای عکاسخانهای است. این روند غیر تزئینیشدن حاشیهها و مهرها در محصولات عکاسخانهای بخشی از فرایند عمومیترشدن عکاسی در دوره پهلوی است.
منبع عکس: https://t.me/oldarchive/7908?single
#عکاسی
#عکاسی_تاریخ
نکته جالب توجه دیگر مهر ساده و بیپیرایه ساکو است که عاری از عناصر دکوراتیو رایج در مهرهای عکاسخانهای است. این روند غیر تزئینیشدن حاشیهها و مهرها در محصولات عکاسخانهای بخشی از فرایند عمومیترشدن عکاسی در دوره پهلوی است.
منبع عکس: https://t.me/oldarchive/7908?single
#عکاسی
#عکاسی_تاریخ
👍3❤1
«بررسی»، «تحلیل» و «تبیین» عنوانگزینی در مقالات علمی و پژوهشی رشته تاریخ
(در دو فرسته)
۱.
دکتر معصومعلی پنجه در یادداشتی کوتاه اشارهای انتقادی به کلیشههای رایج در عنوانگذاریهای مقالات دانشگاهی در حوزۀ تاریخ و فقدان نوآوریهای بلاغی و زیباشناختی در آنها کرده است (اینجا). بررسی بوطیقای عنوانگذاری در آثار دانشگاهی، اعم از کتاب، مقاله، جستار و ... موضوع جالبی است و میتواند حاوی این هشدار باشد که نوشتار آکادمیک در حوزۀ تاریخ به سوی نوعی محافظهکاری بلاغی و فرمی میرود که فقط در عناوین نوشتهها خلاصه نمیشود و تبدیل به یک بیماری مسری و به دشواری درمانپذیر میشود.
در نظریۀ ادبی عنوانها عناصری از متن هستند که به آنها «پیرامتن» (paratext) میگویند و ژرار ژنت، نظریهپرداز ادبی برجستۀ فرانسوی کتاب مستقلی را به بررسی آنها اختصاص داده است. پیرامتنها عناصر و ابزارهایی نوشتاری در پیرامون متن اصلی هستند که با واقعشدن میان نویسنده و خواننده روند انتقال پیام را جهتدهی یا تسهیل میکنند. از عنوان و فهرست گرفته تا تقدیمنامهها، پینوشتها، جداکنندههای متن و ... از جمله تمهیدات پیرامتنیای هستند که ژنت آنها را به گونهای معنادار و زیبا «آستانههای تفسیر» نامیده است.
متأسفانه عناوین اغلب مقالات دانشگاهی – که به آنها «علمی-پژوهشی» میگویند- دانشنامهای، گزارشی، بیروح و مبتلا به یکنواختی ملالآور هستند. در بسیاری از موارد چنین عنوانگذاریهایی ناشی از اقتضائات بوروکراتیک و سلایق حاکم بر هیئتهای تحریریه اغلب این مجلات است؛ اکثر آنها تصور میکنند که عنوان گویا یعنی عنوانی که فاقد هر گونه آرایههای کلامی باشد، از همین رو مصرانه شما را وامیدارند تا حتما از همان کلیشههای معمول تبعیت کنید و خودبهخود نوعی تقابل نانوشته و ناموجه میان زیبایی ادبی و جاذبۀ بلاغی با صراحت و گویایی علمی برقرار کنید. بدتر آنکه، این قاعده نادرست در میان مولفان تبدیل به عادتی فردی و تغییرناپذیر میشود و هنگامی که پای نوشتن برای یک مجله عمومیتر و رسانههای غیر تخصصیتر در میان است باز هم بسیاری از نویسندگان از همان ضوابط مألوف به ظاهر دانشگاهی پیروی میکنند.
البته این به معنای نفی ارزش و تحقیر عنوانها ساده و بیپیرایه نیست. شما به سادگی میتوانید عنوان مقاله یا کتاب خود را بگذارید «زنان در انقلاب مشروطیت»، «دیوان رسائل در عصر غزنوی»، یا مسائل سیاسی و اقتصادی نفت ایران؛ چنانکه احمد اشرف اثر مهمش را به همین سبک نامگذاری کرده است: موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران. این عنوان گویا، صریح و بیپیرایه است و البته برای مخاطب هم جذاب است، آن هم به علت موضوع بدیع آن. یک لحظه تصور کنید که اشرف به سیاق رایج در عنوانگزینیهای کنونی نام کتابش را میگذاشت بررسی و تحلیل موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران! چه تفاوت معنیداری ایجاد میشد؟ قطعاً هیچ.
کاربست زوائد کلامی فضلفروشانه و خستهکنندهای نظیر "بررسی"، "تحلیل"، "تبیین" گاه ناشی از فقدان اعتماد به نفس مؤلف هم هستند، چه اینکه مؤلف تصور میکند اگر به ابتدای عنوان اثر خود چنین عباراتی را نیفزاید مقالهاش در نظر خواننده آن چیزی که باید نخواهد بود! و اگر یک دنبالۀ مثلا تئوریک-مفهومی مانند «با رویکرد...» بدان بیفزاید مخاطب مرعوب و مجاب خواهد شد که بله در آن خبری هست که در دیگر مقالات نیست. نتیجۀ چنین نگاهی تبدیل میشود به انبوهی از عناوینی که برای مخاطب نه جاذبۀ ادبی دارند و نه از نظر علمی چیزی بیشتر از محتوای کلی مقاله را برای او افشا میکنند. فیالمثل تمام مقالات دربارۀ نقش مستوفیان در طول تاریخ ایران میشوند:
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ سلجوقیان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ ایلخانان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ تیموریان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ صفویان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ افشاریان... و قس علی هذا.
(در دو فرسته)
۱.
دکتر معصومعلی پنجه در یادداشتی کوتاه اشارهای انتقادی به کلیشههای رایج در عنوانگذاریهای مقالات دانشگاهی در حوزۀ تاریخ و فقدان نوآوریهای بلاغی و زیباشناختی در آنها کرده است (اینجا). بررسی بوطیقای عنوانگذاری در آثار دانشگاهی، اعم از کتاب، مقاله، جستار و ... موضوع جالبی است و میتواند حاوی این هشدار باشد که نوشتار آکادمیک در حوزۀ تاریخ به سوی نوعی محافظهکاری بلاغی و فرمی میرود که فقط در عناوین نوشتهها خلاصه نمیشود و تبدیل به یک بیماری مسری و به دشواری درمانپذیر میشود.
در نظریۀ ادبی عنوانها عناصری از متن هستند که به آنها «پیرامتن» (paratext) میگویند و ژرار ژنت، نظریهپرداز ادبی برجستۀ فرانسوی کتاب مستقلی را به بررسی آنها اختصاص داده است. پیرامتنها عناصر و ابزارهایی نوشتاری در پیرامون متن اصلی هستند که با واقعشدن میان نویسنده و خواننده روند انتقال پیام را جهتدهی یا تسهیل میکنند. از عنوان و فهرست گرفته تا تقدیمنامهها، پینوشتها، جداکنندههای متن و ... از جمله تمهیدات پیرامتنیای هستند که ژنت آنها را به گونهای معنادار و زیبا «آستانههای تفسیر» نامیده است.
متأسفانه عناوین اغلب مقالات دانشگاهی – که به آنها «علمی-پژوهشی» میگویند- دانشنامهای، گزارشی، بیروح و مبتلا به یکنواختی ملالآور هستند. در بسیاری از موارد چنین عنوانگذاریهایی ناشی از اقتضائات بوروکراتیک و سلایق حاکم بر هیئتهای تحریریه اغلب این مجلات است؛ اکثر آنها تصور میکنند که عنوان گویا یعنی عنوانی که فاقد هر گونه آرایههای کلامی باشد، از همین رو مصرانه شما را وامیدارند تا حتما از همان کلیشههای معمول تبعیت کنید و خودبهخود نوعی تقابل نانوشته و ناموجه میان زیبایی ادبی و جاذبۀ بلاغی با صراحت و گویایی علمی برقرار کنید. بدتر آنکه، این قاعده نادرست در میان مولفان تبدیل به عادتی فردی و تغییرناپذیر میشود و هنگامی که پای نوشتن برای یک مجله عمومیتر و رسانههای غیر تخصصیتر در میان است باز هم بسیاری از نویسندگان از همان ضوابط مألوف به ظاهر دانشگاهی پیروی میکنند.
البته این به معنای نفی ارزش و تحقیر عنوانها ساده و بیپیرایه نیست. شما به سادگی میتوانید عنوان مقاله یا کتاب خود را بگذارید «زنان در انقلاب مشروطیت»، «دیوان رسائل در عصر غزنوی»، یا مسائل سیاسی و اقتصادی نفت ایران؛ چنانکه احمد اشرف اثر مهمش را به همین سبک نامگذاری کرده است: موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران. این عنوان گویا، صریح و بیپیرایه است و البته برای مخاطب هم جذاب است، آن هم به علت موضوع بدیع آن. یک لحظه تصور کنید که اشرف به سیاق رایج در عنوانگزینیهای کنونی نام کتابش را میگذاشت بررسی و تحلیل موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران! چه تفاوت معنیداری ایجاد میشد؟ قطعاً هیچ.
کاربست زوائد کلامی فضلفروشانه و خستهکنندهای نظیر "بررسی"، "تحلیل"، "تبیین" گاه ناشی از فقدان اعتماد به نفس مؤلف هم هستند، چه اینکه مؤلف تصور میکند اگر به ابتدای عنوان اثر خود چنین عباراتی را نیفزاید مقالهاش در نظر خواننده آن چیزی که باید نخواهد بود! و اگر یک دنبالۀ مثلا تئوریک-مفهومی مانند «با رویکرد...» بدان بیفزاید مخاطب مرعوب و مجاب خواهد شد که بله در آن خبری هست که در دیگر مقالات نیست. نتیجۀ چنین نگاهی تبدیل میشود به انبوهی از عناوینی که برای مخاطب نه جاذبۀ ادبی دارند و نه از نظر علمی چیزی بیشتر از محتوای کلی مقاله را برای او افشا میکنند. فیالمثل تمام مقالات دربارۀ نقش مستوفیان در طول تاریخ ایران میشوند:
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ سلجوقیان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ ایلخانان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ تیموریان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ صفویان
بررسی و تحلیل نقش مستوفیان در دورۀ افشاریان... و قس علی هذا.
Telegram
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
⛔️ کموبیش همهٔ این «بررسی و تحلیلِ ... »ها که بر سر عنوانهای مقالهها و پایاننامههای رشتهٔ تاریخ- و احتمالاً دیگر رشتهها- آورده میشود حشو و زائد است و هیچ نیازی به آوردن آن نیست. جدای از این، بهطور کلی عنوانهای بسیاری از مقالهها، پایاننامهها…
👍5
«بررسی»، «تحلیل» و «تبیین» عنوانگزینی در مقالات علمی و پژوهشی رشته تاریخ
فرستۀ دوم
...
شگفت آنکه گاهی اوقات برخی از تلاشها برای فرار از این مشکل خود تبدیل به یک معضل جدید میشوند. مثلاً برخی نوآوریهای نوشتاری قدیمی از فرط تکرار در نوشتههای جدید خود تبدیل به کلیشههایی ملالانگیز میشوند: نظیر تداوم و تحول در ... ، ستیز و سازش در ... یا به گونهای افراطیتر، برخی از عناوین، معمولاً در سازماندهی محتوایی کتابها، چنان مبهم و شاعرانه میشوند که ردیابی یک مطلب و موضوع را در یک اثر پژوهشی دشوار میکنند یا اساسا مخاطب را درهمان مواجهه نخست از خواندن آن منصرف میکنند. مصداق بارز چنین معضلی کتاب نگاهی به شاه میلانی است. کافی است به عناوین چند فصل متوالی آن بنگرید:
قصر تنهایی
تیپای آژاکس
گربهای روی شیروانی داغ
خرس روسی
سایۀ شوم کاملات
نخستوزیر حراف
افق امیدبخش کاملات
بزم بیابانی
معماری و قدرت
کهنه جاسوس
خوانندهای که ابتدا به ساکن میخواهد به سراغ مقطعی مشخص از زندگی شاه، یا دورۀ خاصی از تحولات تاریخی در این کتاب برود، گیج و سردرگم خواهد شد و پس از توسل به حدس و گمانهای زیاد در نهایت مجبور میشود بخشهایی از ابتدا، میانه یا انتهای هر فصل را بخواند تا اندکی به مطلوب خود نزدیک شود.
عنوانهای خوب معمولاً یا ساده و کوتاه هستند یا ترکیبی از آرایههای بلاغی با زیرعنوانهایی روشنگر. چنین عنوانهایی ابتدا به مخاطب تلنگری ذهنی میزنند و سپس سرنخهایی مفید را دربارۀ محتوای اثر به او میدهند. مثلا عنوان اصلی کتاب سیروس شایق از این قرار است: توانا بود هر که دانا بود. اگر فقط همین عنوان بر جلد کتاب نقش میبست ذهن مخاطب به هر جایی میرفت الا آنجا که مقصود کتاب است، ولی وقتی نویسنده زیرعنوان علم، طبقه و تکوین جامعه مدرن ایرانی: ۱۲۸۰-۱۳۳۰ را به آن میافزاید تکلیف مخاطب روشن میشود. شما اکنون میدانید که کتاب تقریباً درباره چیست، از گسترۀ جغرافیایی و زمانی آن اطلاع مییابید و ترکیب شاعرانۀ عنوان و کلیدهای موضوعی در زیرعنوان مخاطب را برای مطالعۀ چنین کتابی ترغیب میکنند.
خلاصه اینکه انتخاب عنوان برای نوشتههای آکادمیک علاوه بر قریحه (که لزوماً همیشه انتسابی نیست) نیاز به جسارت و تلاش هم دارد. به فهرستی که تصادفی از یافتههای جستوجویی دم دستی در پایگاه دادگانی JSTOR، با کلیدواژۀ عصر پهلوی، برداشت شده و در زیر آورده شده است نگاهی بیندازید. در این فهرست هم عناوین ساده و کوتاه یافت میشود و هم عناوینی که استعاریتر و غیر صریحتر هستند. ولی در هیچ کدام از آنها از معادلهای انگلیسی اصطلاحاتی نظیر «تبیین»، «تحلیل»، «بررسی» استفاده نشده است. بله قطعاً میتوان نمونههایی را نیز یافت که از این واژهها در آنها استفاده شده است، ولی به طور حتم نویسنده از کاربرد آنها مقصود خاصی را دنبال میکند.
For a White Revolution: John F. Kennedy and the Shah of Iran
April R. Summitt
The Saudi-Iranian rivalry: An ominous zero-sum game for supremacy
Patrick van der Heiden, Alex Krijger
ECONOMIC DEVELOPMENT AND POLITICAL AUTHORITARIANISM: THE PAHLAVI IRAN PATH TO MODERNISATION IN THE FRAMEWORK OF THE COLD WAR
Claudia Castiglioni
Non-Muslim Religious Minorities in Contemporary Iran
Jamsheed K. Choksy
American-Iranian Alliances: International Education, Modernization, and Human Rights during the Pahlavi Era
Matthew Shannon
Re-Interpreting Modern Iran: Tribe and State in the Twentieth Century
Stephanie Cronin
An Application of Modernization Theory during the Cold War? The Case of Pahlavi Iran
Roland Popp
Politics within the Late-Pahlavi State: The Ministry of Economy and Industrial Policy, 1963-69
Vali Nasr
Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970
ROHAM ALVANDI
Recultivating "Good Taste": The Early Pahlavi Modernists and Their Society for National Heritage
Talinn Grigor
Jewish-Iranian Identities in the Pahlavi Era
Lior Sternfeld
فرستۀ دوم
...
شگفت آنکه گاهی اوقات برخی از تلاشها برای فرار از این مشکل خود تبدیل به یک معضل جدید میشوند. مثلاً برخی نوآوریهای نوشتاری قدیمی از فرط تکرار در نوشتههای جدید خود تبدیل به کلیشههایی ملالانگیز میشوند: نظیر تداوم و تحول در ... ، ستیز و سازش در ... یا به گونهای افراطیتر، برخی از عناوین، معمولاً در سازماندهی محتوایی کتابها، چنان مبهم و شاعرانه میشوند که ردیابی یک مطلب و موضوع را در یک اثر پژوهشی دشوار میکنند یا اساسا مخاطب را درهمان مواجهه نخست از خواندن آن منصرف میکنند. مصداق بارز چنین معضلی کتاب نگاهی به شاه میلانی است. کافی است به عناوین چند فصل متوالی آن بنگرید:
قصر تنهایی
تیپای آژاکس
گربهای روی شیروانی داغ
خرس روسی
سایۀ شوم کاملات
نخستوزیر حراف
افق امیدبخش کاملات
بزم بیابانی
معماری و قدرت
کهنه جاسوس
خوانندهای که ابتدا به ساکن میخواهد به سراغ مقطعی مشخص از زندگی شاه، یا دورۀ خاصی از تحولات تاریخی در این کتاب برود، گیج و سردرگم خواهد شد و پس از توسل به حدس و گمانهای زیاد در نهایت مجبور میشود بخشهایی از ابتدا، میانه یا انتهای هر فصل را بخواند تا اندکی به مطلوب خود نزدیک شود.
عنوانهای خوب معمولاً یا ساده و کوتاه هستند یا ترکیبی از آرایههای بلاغی با زیرعنوانهایی روشنگر. چنین عنوانهایی ابتدا به مخاطب تلنگری ذهنی میزنند و سپس سرنخهایی مفید را دربارۀ محتوای اثر به او میدهند. مثلا عنوان اصلی کتاب سیروس شایق از این قرار است: توانا بود هر که دانا بود. اگر فقط همین عنوان بر جلد کتاب نقش میبست ذهن مخاطب به هر جایی میرفت الا آنجا که مقصود کتاب است، ولی وقتی نویسنده زیرعنوان علم، طبقه و تکوین جامعه مدرن ایرانی: ۱۲۸۰-۱۳۳۰ را به آن میافزاید تکلیف مخاطب روشن میشود. شما اکنون میدانید که کتاب تقریباً درباره چیست، از گسترۀ جغرافیایی و زمانی آن اطلاع مییابید و ترکیب شاعرانۀ عنوان و کلیدهای موضوعی در زیرعنوان مخاطب را برای مطالعۀ چنین کتابی ترغیب میکنند.
خلاصه اینکه انتخاب عنوان برای نوشتههای آکادمیک علاوه بر قریحه (که لزوماً همیشه انتسابی نیست) نیاز به جسارت و تلاش هم دارد. به فهرستی که تصادفی از یافتههای جستوجویی دم دستی در پایگاه دادگانی JSTOR، با کلیدواژۀ عصر پهلوی، برداشت شده و در زیر آورده شده است نگاهی بیندازید. در این فهرست هم عناوین ساده و کوتاه یافت میشود و هم عناوینی که استعاریتر و غیر صریحتر هستند. ولی در هیچ کدام از آنها از معادلهای انگلیسی اصطلاحاتی نظیر «تبیین»، «تحلیل»، «بررسی» استفاده نشده است. بله قطعاً میتوان نمونههایی را نیز یافت که از این واژهها در آنها استفاده شده است، ولی به طور حتم نویسنده از کاربرد آنها مقصود خاصی را دنبال میکند.
For a White Revolution: John F. Kennedy and the Shah of Iran
April R. Summitt
The Saudi-Iranian rivalry: An ominous zero-sum game for supremacy
Patrick van der Heiden, Alex Krijger
ECONOMIC DEVELOPMENT AND POLITICAL AUTHORITARIANISM: THE PAHLAVI IRAN PATH TO MODERNISATION IN THE FRAMEWORK OF THE COLD WAR
Claudia Castiglioni
Non-Muslim Religious Minorities in Contemporary Iran
Jamsheed K. Choksy
American-Iranian Alliances: International Education, Modernization, and Human Rights during the Pahlavi Era
Matthew Shannon
Re-Interpreting Modern Iran: Tribe and State in the Twentieth Century
Stephanie Cronin
An Application of Modernization Theory during the Cold War? The Case of Pahlavi Iran
Roland Popp
Politics within the Late-Pahlavi State: The Ministry of Economy and Industrial Policy, 1963-69
Vali Nasr
Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970
ROHAM ALVANDI
Recultivating "Good Taste": The Early Pahlavi Modernists and Their Society for National Heritage
Talinn Grigor
Jewish-Iranian Identities in the Pahlavi Era
Lior Sternfeld
👍3
کتاب مهم میثاق پارسا به تازگی به فارسی ترجمه شده است. ولی کتابی ۵۰۰ صفحهای با قیمت ۸۴۰ هزار تومان را چه کسی میخرد؟ دانشجو؟ یا استادی که یقیناً ناگزیر است با این قیمتها الاهم فالاهم کند و در نهایت از خیر خرید بسیاری از کتابهای مورد نیازش بگذرد؟ نکتۀ بعدی اینکه، فارغ از توانایی مالی مشتریان بازار کتاب، با این شمارگانهای پایین ۲۰۰ یا ۳۰۰ تایی (و نهایتاً ۵۰۰ تایی) کتاب فوق در چند کتابفروشی یا کتابخانۀ عمومی توزیع میشود؟ بدیهی است که با وضعیت بودجههای فرهنگی و اولویتبندی دولتی در توزیع سازمانی کتابها، نه فقط کتابخانههای عمومی بلکه بسیاری از کتابخانههای دانشگاهی، که وظیفۀ اصلی تغذیۀ فکری پژوهشگران و خوانندگان متخصص را برعهده دارند، نیز از داشتن چنین کتابی محروم خواهند بود. یعنی تا سالها عدۀ زیادی از مخاطبان این اثر بدان دسترسی نخواهند داشت. اگر به این نکته نیز توجه کنیم که هر چقدر هم که این کتاب تخصصی باشد، باز هم به اقتضای موضوعش نظر بسیاری از کتابخوانهای علاقهمند به سیاست و تاریخ معاصر ایران را به خود جلب میکند بیشتر به عمق فاجعه پی میبریم.
#شقشه_هدرت
#شقشه_هدرت
👍5👏1
و اما نکتهای دیگر:
چرا باید در جلد کتاب یا حتی شناسنامۀ آن عنوان علمی مترجم و وابستگی سازمانی او به مؤسسه یا دانشگاه خاصی بیاید؟ این قانون بیمعنی، خاستگاهش هر چه باشد، بیش از پیش به رواج فرمالیسم بیروح و بیفایدۀ علمی دامن میزند.
https://t.me/microhismuseum/108
چرا باید در جلد کتاب یا حتی شناسنامۀ آن عنوان علمی مترجم و وابستگی سازمانی او به مؤسسه یا دانشگاه خاصی بیاید؟ این قانون بیمعنی، خاستگاهش هر چه باشد، بیش از پیش به رواج فرمالیسم بیروح و بیفایدۀ علمی دامن میزند.
https://t.me/microhismuseum/108
Telegram
موزه خُردتاریخ
کتاب مهم میثاق پارسا به تازگی به فارسی ترجمه شده است. ولی کتابی ۵۰۰ صفحهای با قیمت ۸۴۰ هزار تومان را چه کسی میخرد؟ دانشجو؟ یا استادی که یقیناً ناگزیر است با این قیمتها الاهم فالاهم کند و در نهایت از خیر خرید بسیاری از کتابهای مورد نیازش بگذرد؟ نکتۀ بعدی…
👌3🔥1