موزه خُردتاریخ
491 subscribers
36 photos
10 files
35 links
موزه شواهد تصادفی.


https://t.me/microhismuseum

@Mhmmdghfuri
Download Telegram
چرا_نباید_از_هایدن_وایت_متنفر_باشیم.pdf
178.4 KB
چرا نباید از هایدن وایت متنفر باشیم؟

آنچه در متن پیوست‌شده به این فرسته می‌خوانید شرحی است بر کتاب هایدن وایت، نوشتۀ هرمان پاول، به ترجمۀ صاحب این قلم (نشر آوند دانش، ۱۳۹۹). این متن قرار بود در ماهنامۀ اندیشۀ پویا، و در کنار سایر مقالاتی که به معرفی کتاب‌های چاپ‌شده در این مجموعۀ نشر آوند دانش (از رشته کتاب‌های انتشارات پالیتی دربارۀ متفکران کلیدی معاصر) منتشر شود. در حقیقت نمی‌دانم که این نوشته در آنجا منتشر شد یا نه، چون دبیر این مجموعه در انتشارات مزبور، که سفارش نگاشتن این معرفی برای کتاب هایدن وایت را به من داد، نه دیگر خبری دربارۀ انتشار یا عدم انتشار مقاله داد و نه اکنون در دسترس راقم این سطور است. جستجوی اینترنتی نیز فایده‌ای نداشت. به هر روی متن مزبور به صورت PDF در اینجا بازنشر می‌شود.
@microhismuseum
2
برودل و فوکو؛ ساختار و رخداد

یکی از آثار بزرگ برودل اکنون به فارسی در اختیار ماست، و گذشته از کم و کیف ترجمۀ آن، هنوز واکنش درخوری از سوی جامعۀ مورخان ایرانی بدان نشان داده نشده است. آثار ترجمه‎شده دربارۀ مکتب آنال به فارسی کم نیستند و بخش قابل توجهی از همۀ آنها به بررسی میراث تاریخ‎نگارانۀ برودل اختصاص یافته‎اند. با این وصف، صحبت از «نقد» یا حتی هر شکل دیگری از شرح‎نویسی متعارف بر شاهکار برودل، با توجه به بضاعت تاریخ‎نگاری فارسی، چیزی جز یک شوخی بی‎مزه نمی‎تواند باشد و هرگونه تلاش برای افزودن به ادبیات موجود دربارۀ کارنامۀ مورخ بزرگ فرانسوی از پیش شکست خورده است. از همین رو، در اینجا می‎خواهم به بهانۀ انتشار نسخۀ کامل کتاب سرمایه‎داری و تمدن، به ارائه گزارشی از یکی از بررسی‎های کمتر دیده‎شده دربارۀ برودل بپردازم که می‎کوشد تا رد پا و تأثیرات او را بیرون از گفتمان درونی تاریخ‎نگاری متعارف و رسمی بجوید و البته از این رهگذر نگاه ما را دربارۀ شکلی مطرود و نامحبوب از تاریخ‎نگاری، در اغلب دپارتمان‎های تاریخ، دگرگون سازد.
در نگاه نخست هیچ دو متفکر/مورخی چون برودل و فوکو دورتر از هم به نظر نمی‎رسند؛ برودل در تالار خدایان رشتۀ تاریخ جایگاهی شبیه به زئوس دارد، و اگر بخواهیم کمتر اغراق کنیم همان مقامی را در امپراتوری دانش تاریخ دارد که سزار، ناپلئون، لوئی چهاردهم و یا سلطان سلیمان در عصر و سلسله‎های خویش داشته‎اند. در عظمت او هیچ کس شکی ندارد، بی‎تحاشی ستوده می‎شود و آثار او مرتفع‎ترین قله‎هایی در تاریخنگاری دانسته می‎شوند که ما مورخان تازه‎کار در کوهپایه‎هایش هن و هن کنان، و البته مذبوحانه، به دنبال فتح آن هستیم. ولی در برابر ستیغ بلندبالای برودل با آن شکوه خیره‎کننده‎اش، چاه ویل فوکو قرار دارد که بسیاری از مورخان برجسته و پیشکسوت دانشجویان خود را سرسختانه از سقوط به قعر آن برحذر می‎دارند. هر چقدر برودل مایۀ آبرو و فخر رشتۀ تاریخ دانسته می‎شود، کارنامه و دیدگاه‎های تاریخی فوکو مایۀ وهن این رشته و انحراف مورخان از رسالت اصلی‌شان تلقی می‎شود. البته مورخان فوکویی کم نیستند، ولی آن دسته از مورخان «حرفه‎ای» که در آن سر طیف نفرت عمیق و تسکین‎ناپذیر جا خوش کرده‎اند بسیار بیشترند. از این قرار، طبیعی است هنگامی که مورخان حرفه‎ای و ستایندگان نمونۀ آرمانی تاریخ‎نگاری با ستایش برودل از فوکو و ارجاعات مورخ آنالی به فیلسوف/مورخ پساساختارگرا مواجه شوند، ولو اینکه این اشارات اندک و پراکنده باشند، دچار نوعی سردرگمی و حتی استیصال شوند. تکلیف در این میان چیست؟ آیا می‎توان نقاط همگرایی و مشابهت قابل اتکایی بین این دو یافت؟ آیا می‎توانیم به عنوان مورخ، دلیلی برای متنفرنبودن از فوکو داشته باشیم و از تنگ‌نظری مفرط بسیاری از مورخان در حق او و میراثش بکاهیم؟
مقالۀ مفصلی که در ادامه به معرفی و ارائۀ تدریجی گزارشی از آن خواهیم پرداخت دقیقاً انگشت بر همین نقاط همگرایی می‎گذارد، هرچند که مؤلف آن، جیحون گورکان، بیشتر به دنبال رسیدن به نتیجه‎ای سیاسی از این مقایسۀ خویش است. عنوان مقاله از این قرار است: «دیدگاه‎های برودل و فوکو دربارۀ ساختار و رخداد: به سوی رویکردی نو به (نئو)لیبرالیسم و کاپیتالیسم»، ولی در گزارش حاضر به عنوان خلاصه‎شدۀ «برودل و فوکو» اکتفا می‎شود.
@microhismuseum
برودل و فوکو (۱)
جیحون گورکان

مقدمه
برودل و فوکو علی‎رغم معاصریت چشمگیرشان گفتگو و اشارات اندکی، در آثارشان، با/به یکدیگر داشتند. جامعه‎شناسی تاریخی برودل و تاریخ تبارشناختی فوکو هر دو چشم‎اندازی بلندمدت را برگزیده و قائل به وجود بحرانی در رشتۀ تاریخ در میان علوم انسانی بودند. از نظر برودل، تاریخ سنتی بر قهرمانان منفرد و کامیابی‎ها و روایت‎های آنان اتکا می‎کرد تا رخدادهای در سطح (surface-level) را در یک توالی زمانی کرونولوژیک قرار دهد. او با اتخاذ چشم‎اندازی بلندمدت فضایی فرارشته‎ای را در رشتۀ تاریخ گشود که مبتنی بر برداشت‎های جدیدی از مقیاس‎های زمانی بود.
فوکو هم با اتکا بر تاریخ تبارشناسانۀ نیچه، که محور آن نقد تاریخ خاستگاه‎ها (history of origins) -که تاریخ انسانی را به مثابۀ یک روند پیشروانه تلقی می‎کرد- بود دست به کار نگارش تاریخی شد که موضوع اصلی آن سه‎گانۀ فوکویی معروف «دانش»، «قدرت» و «انقیاد» بود. این تاریخ از دوران تمدن‎های یونانی و رومی آغاز می‎شد و تا رژیم پیشین و عصر (نئو)لیبرال ادامه می‎یافت. هدف فوکو از روی آوردن به تاریخ با نقد او از مفاهیم تثبیت‎شدۀ قدرت و سیاست پیوند داشت.
یکی از نقاط مشترک برودل و فوکو این بود که بحث‎های آنها دربارۀ ساختار و رخداد و استفادۀ آنها از این مفاهیم به عنوان مقولاتی تحلیلی و ابزارهایی روش‎شناختی نقشی سازنده در بسط دیدگاه‎های انقلابی‎شان دربارۀ تاریخ، جامعه‎شناسی و سیاست داشت. این دو پیوندهایی انتقادی میان ساختار و رخداد برقرار کردند که مبنایی تحلیلی برای تفسیرهای بدیل و متهورانه‎شان از سرمایه‎داری و (نئو)لیبرالیسم فراهم می‎کرد. از نظر هر دوی آنها، تاریخ سرمایه‎داری و نولیبرالیسم بر محور روابط چندگانۀ جامعوی (societal) و قدرت و ساختارهای بلندمدت شکل گرفته است. هر دوی آنها، به شیوه‎ای متفاوت به نتیجه‎ای واحد می‎رسند؛ فوکو از طریق تأکید بر یکتایی رخدادها هرگونه کرانمندی همگن در تاریخ را انکار می‎کند، و برودل با اتکا بر تحلیل ساختارمحورش نافی این کرانمندی می‎شود.
برودل و فوکو در ارجاعات اندکشان به یکدیگر به گونه‎ای آشکار و یا تلویحی بر آثار یکدیگر مهر تأیید می‎زنند و نقاط اشتراک فکری‎شان را، خصوصاً در رابطه با مسائل رخداد و ساختار، به نمایش می‎گذارند. برای نمونه، برودل در جایی به مشابهت برداشت خودش و فوکو از مفهوم «تمدن» اشاره می‎کند، و در جایی دیگر تاریخ جنون در عصر کلاسیکِ فوکو را اثری مهم ارزیابی می‎کند، آن هم به این دلیل که نشان می‎دهد «چگونه یک عنصر ساختاری زیرپوستی در تمدن غربی تا عصر مدرن کم و بیش بدون تغییر باقی مانده است، آن هم علی‎رغم نگاه‎های متغیری که به دیوانه و مجنون وجود داشته است، و نیز به رغم "پیروزی خرد" و غلبۀ خردگرایی و علوم کلاسیک در عرصۀ عمومی».
از نظر فوکو نیز اهمیت برودل به چهار ویژگی بدیع کارش بازمی‎گردد: رویکردهای جدیدش به دوره‎بندی تاریخ که فقط بر رخدادهای مهم نظیر انقلاب‎های سیاسی تمرکز نمی‎کند؛ مقیاس‎های زمانی جدید برای دوره‎بندی تاریخ، که شامل «دورۀ کوتاه» (که برابر است با زمان‎مندی رخدادها)، دورۀ «هم‌آیند» (زمان چرخه‎ای) و «دورۀ طولانی» (longue durée) می‎شود؛ این دوره‎بندی از تضاد سنتی میان علوم انسانی و تاریخ برمی‎گذرد؛ و سرانجام اینکه برودل «گونه‎های جدیدی از روابط و شیوه‎های پیوند» را وارد تحلیل تاریخی می‎کند که رابطۀ عِلی جهانشمول را جایکن می‎کند، چیزی که خود برودل آن را «بازی "علت‎ها" و "معلول‎ها"» می‎نامد. فوکو نام بردول را با پروژۀ تحلیل تاریخی نوینی پیوند می‎دهد که دغدغۀ آن «شکل نشانه‎ها، رد پاها، نهادها، رویه‎ها، کارها و ...» است.
از نظر فوکو، این دستاوردها، که خصوصاً مسئلۀ تداوم در آنها محوریت دارند، باعث شده‎اند تا پیوند میان تاریخ و علوم انسانی از نو برقرار شوند. هرچند که دغدغۀ خود فوکو عدم تداوم‎ها در تاریخ و گسست‎های معرفت‎شناختی علوم انسانی هستند. فوکو تلاقی تداوم و عدم تداوم را یک «نقطۀ برخورد شگفت» در توسعۀ افکار و رویکردها در رشتۀ تاریخ می‎داند و به طور تلویحی برودل را نقطۀ عطف این برخورد معرفی می‎کند و نیز می‎گوید که اکنون مفهوم عدم تداوم تبدیل به یکی از عناصر بنیادین تحلیل تاریخی شده است.
دو تن از دیگر شارحان فوکو نیز به تعامل فیلسوف پساساختارگرا با مورخ سرشناس آنالی پرداخته‎اند. از نظر پل رابینو، فوکو از دستاوردهای تحلیلیِ (نه به معنای فلسفی و آنگلوساکسونی آن) سنت تاریخی آنال بهره‎های جدیدی برد، خصوصاً با تأکید بر امر بلندمدت و جریان‎های غیرفردی اقتصادی و اجتماعی، و با تلاقی آن با دستاوردهای مکتب تاریخ علم فرانسوی نقطۀ اتصالی میان تاریخ اعمال و تاریخ مفاهیم ایجاد کرد.
@microhismuseum
👍3
میچل دین نیز بر آن است که فوکو در جامعه‎شناسی تاریخی خود (و پرداخت آن سه‎گانۀ فوکویی معروف)، آنجا که کنش فکری را پروبلماتیزه می‎کند و از نظریۀ پیشرفت‎گرایی که قائل به نوعی گرایش غایت‎شناختی تاریخی است و نظریۀ انتقادی که به دنبال یک نظریۀ رهایی‎بخش است، می‌گلسد اگرچه تا حد بسیار زیادی به مفهوم «تاریخ مؤثر» نیچه و فرآورده‎های مفهومی آن اتکا دارد، به برودل نیز نظر دارد، هرچند که رویکرد تاریخی او تماماً با رویکرد برودل سازگار نیست. برای نمونه فوکو در برابر تاریخ جامع آنالی‎ها اصطلاح «تاریخ عمومی» را برمی‎نهد و بر خلاف بی‎اعتنایی برودل به رخداد (همچون یک ذرۀ مجزا) فوکو بر خود رخداد تأکید می‎ورزد. آنچه از نظر میچل دین جایگاه فوکو در چرخش جامعه‎شناختی در تاریخ را از آنالی‎ها متمایز می‎سازد تأکید او بر رخداد به عنوان روشی در تاریخ‎نگاری است که خود وی «رخدادی‎سازی» می‎نامدش، یعنی «برساختی از رخدادها» که از رهگذر آن فوکو توانست در طرح‎های کلان تداومی و غایت‎شناختی تاریخ، که بدیهی تلقی می‎شوند، شکاف ایجاد کند. روی‌هم‌رفته گفتگوی میان برودل و فوکو حاکی از آن است که اگر روش‎ها و دیدگاه‎های تاریخی آن دو را در کنار هم قرار دهیم، می‎توانیم روابط میان ساختار، تمدن، رخدادها، قدرت، علم، و گفتمان را بهتر تحلیل کنیم.

ادامه دارد.
@microhismuseum
👍3
IMG.pdf
956 KB
استفاده تبلیغاتی از تمبر در دوره پهلوی


پس از ترجمه چند بخش از خلاصه رساله دکتری رومان زیبرتس درباره تاریخ سیاسی تمبر در ایران، به لطف پرویز سهندی دریافتم که این مقاله پیشتر به صورت کامل، با عنوان «استفاده تبلیغاتی از تمبر در دوره پهلوی» به فارسی برگردانده و منتشر شده است. از جناب سهندی که بزرگوارانه مقاله را اسکن کردند و برای بازنشر در اختیارم نهادند بسیار سپاسگزارم.
👍2🕊1
«یکی از مؤلفه‎های شخصیتی که سرگذشت موتسارت را جذاب‎تر می‎کند یا شاید بهتر باشد بگوییم انسانی‎تر جلوه می‎دهد این است که او فاقد آن چهرۀ حماسی‎ای بود که می‎شد در سیمای معروف کسانی همچون گوته و بتهوون سراغ گرفت، چهره‎ای که صاحبان خود را، به محض اینکه به اتاقی وارد می‎شدند یا در خیابانی پا می‎نهادند، نابغه معرفی می‎کرد. چهرۀ موتسارت اصلاً حماسی نبود. گردی و چاقی صورتش باعث می‎شد بزرگی دماغ پیش‎آمده و گوشتی او که به سمت چانۀ اندکی بالارفته‎اش خم شده بود کمتر به چشم بیاید. بالای آن [بینی]، چشمان هوشیار، سرزنده و همزمان ناقلا و رؤیایی قرار داشت، که با این حال مرد ۲۴ ساله را در تصویر خانوادگی یوهان نپوموک دلاکروچه قدری خجالتی نشان می‎داد (در تصویرهای بعدی که از او کشیده شده است او مطمئن‎تر است و هنوز نگاهی رؤیایی و رندانه دارد) در این تصاویر وجه پنهان موتسارت خیلی آشکار نیست. در منتخب آثاری که ذائقۀ جامعۀ اهل کنسرت آن را تحمیل کرده است، این وجه خیلی راحت از دیده‎ها پنهان مانده است، اما با این حال، اگر قرار است که موتسارت را در مقام یک انسان زنده کنیم، شایسته است که به این وجه توجه کنیم.».
1
کمتر پیش می‌آید که از شمایل‌شناسی دریچه‌ای به سوی تاریخ انضمامی گشوده شود. تصاویر پیشاعکاسیک معمولاً به عنوان منبعی برای تاریخ انگاره‌ها، یا به طور کلی‌تر تاریخ فرهنگی، شناخته و به کار گرفته می‌شوند. در رویکرد شمایل‌نگارانه رابطۀ دلالتی میان تصاویر و مابه‌ازاهای بیرونی آنها پیوندی شمایلی است، نه پیوندی نمایه‌ای (indexical)، به این معنی که هر تصویر (که بنا بر این منطق به ناگزیر شمایل است) به عنوان یک دال، نه تناظری یک به یک و عینی با مدلول/موضوع خود، بلکه رابطه‌ای غیر مستقیم‌تر دارد. به طور مثال، تصویر مزبور از موتسارت، نه تصویر واقعی موتسارت، بلکه تصویری است که نقاش و جامعه از موتسارت داشته است و از این قرار تصویری است «ذهنی» و نه «عینی». با این حال، نوربرت الیاس از این کارکرد ابتدایی و جاافتادۀ شمایل‌‎شناسی در رویکردهای فرهنگ‌‎گرا عبور می‌‎کند و بازی تاریخ‌‎نگارانۀ ماهرانه‌‎ای را میان تاریخ اجتماعی و تاریخ ذهنی آغاز می‌‎کند. او با دریدن رویۀ سطحی بوم نقاشی، شمایل‌‎نگاری و سیماشناسی (Physiognomy) عرفی اجتماعی را در هم می‌آمیزد تا چهرۀ تاریخی، و نه فقط شمایلی، موتسارت را در بافت عینی انتظارات اجتماعی از چهرۀ «حماسی» یا شمایل هنرمند قرار دهد. بدین سان، روایتی تأمل‌برانگیز دربارۀ رابطۀ میان هنرمند و جامعه، که از نظر الیاس نقش انکارناپذیری در مرگ دردناک و زودهنگام نابغۀ عالم موسیقی داشت، به دست می‌دهد.
3
Braudel.pdf
447 KB
آنجا که تاریخ خرد و کلان به هم می‌رسند

یادداشتی به مناسبت انتشار ترجمۀ فارسی کتاب تمدن مادی و سرمایه‎داری
(ماهنامۀ فرهنگ امروز، شمارۀ ۴۱)

🔸گوته در جایی می‎گوید «شکل ظریفی از کار تجربی وجود دارد که چنان با موضوع خود یگانه می‎گردد که در نتیجه تبدیل به نظریه می‎شود» و شاید هیچ مصداقی برای این تعبیر شاعرانه و رازناک او بهتر از آثار مورخان مکتب آنال، خصوصاً برودل نتوان یافت.
🔸برودل تمدن مادی و سرمایه‎داری را در ادامۀ معروف‎ترین اثر خویش یعنی جهان مدیترانه‎ای نوشت و این هر دو اثر نمایانگر نوعی گسست در آن چیزی است که به عنوان سنت تاریخ‎نگاری آنال تا پیش از برودل شناخته می‎شد. تنها مقایسه‎ای سرسری میان تنها آثار بزرگ آنالی‎ها در فارسی، جامعۀ فئودالی بلوک و اثر مورد بحث از برودل، کافی است تا تصویری ابتدایی از این گسست به دست آوریم...

ادامه در متن پیوست.
👍2
همه نام‌های یک حرفه: درباره واژه «مورخ»

تنوع و تعدد معادل‌های بی‌مسمایی که دربرابر واژه Historian گذاشته می‌شود دیگر دارد کلافه‌کننده می‌شود: از تاریخ‌نگار، تاریخ‌پژوه، تاریخ‌شناس و ... گرفته تا مسخره‌ترین (و گویا رایج‌ترین) آنها یعنی «تاریخ‌دان‌». دردناک‌تر از همه اینکه گاهی حتی برخی از مترجمان مورخ هم هنگام برابرگزینی برای این واژه پا سست می‌کنند و به جای همان معادل‌ مألوف و کاملا روشن «مورخ»، یکی از آن برابرنهاده‌های بی‌مسما را به کار می‌برند.
اما مشکل به همین‌جا و وادی ترجمه ختم نمی‌شود. بسیاری از مورخان آکادمیک ما هم هنگام نامیدن خویش دچار تردید و لکنت می‌شوند و اکراه یا واهمه شگفتی در اطلاق واژه «مورخ» بر خود یا همکاران خویش نشان می‌دهند.
این امتناع گاه با توجیهات غریبی نیز همراه می‌شود که حتی در میان برخی از برجسته‌ترین استادان رشته تاریخ هم برای آن حامیان و مبلغانی یافت می‌شود. مهم‌ترین این توجیهات، که مبتنی بر درکی سنتی از حرفه مورخ است، از این قرار است: اکنون دیگر موجودی به نام مورخ وجود ندارد! مورخ یعنی وقایع‌نگاری که رخدادهای معاصر خویش را بدون واسطه از منابع دست اول معاصر، یا از مسموعات و مشاهدات خویش، نقل می‌کند. در این معنا، مورخ یعنی طبری، مسعودی، جوینی، و آخرین آنها، احمدعلی سپهر. مورخ یعنی گردیزی که شخصا بسیاری از رخدادهای عصر غزنوی را دیده و ضبط کرده یا اسکندربیک که ناظر  مستقیم و موثق بخشی از وقایع عصر شاه عباس کبیر بوده است.
از این قرار، سعید نفیسی، احمد کسروی، فریدون آدمیت یا کاوه بیات مورخ نیستند؛ آنها «تاریخ‌پژوه» یا یکی از همین تعبیرهای حاصل از ترکیب کلمه تاریخ و آن پسوندهای جورواجور هستند. چرا؟ چون مثلا آدمیت چند دهه پس از وقوع مشروطیت و از روی آثار ناظران و ناقلان مستقیم (همان مصادیق حقیقی اصطلاح مورخ) تاریخ مشروطه را می‌نویسد.
@microhismuseum

این تمایز به وضوح من درآوردی و بی‌اعتبار است. مسعودی، حمزه اصفهانی، ابن اثیر، خواندمیر و امثالهم تنها بخشی از رخدادهای عصر خویش را مستقیما مشاهده و ضبط کرده‌اند. بخش اعظم کار آنها هم حاصل مطالعه، گزینش، بازنویسی و احیانا بازتفسیر منابع پیش از خودشان بوده است. یعنی آنها هم بیشتر از آنکه مورخ باشند، «تاریخ‌پژوه» بوده‌اند! (خواهشا نیایید بگویید پس تکلیف سالنامه‌نویسان بابلی چه می‌شود!) اگر این استدلال قانع‌کننده نیست، سری به مراجع غربی بزنید: آنها از هرودوت و توکودیدس و تاکیتوس گرفته تا رانکه، میشله و برودل و .‌‌.. همه را بی‌هرگونه تبصره و اما و اگری Historian می‌نامند. و این بی‌دلیل نیست، چون هر کدام از آنها تقریبا هدف یکسانی را، هرچند به اشکال و با روش‌های گاه متفاوتی، پیگیری می‌کنند. همان‌طور که همه جامعه‌شناسان را، با همه تفاوت‌ها و اختلافاتشان، «جامعه‌شناس» می‌خوانند نه مثلا «جامعه‌پژوه»، «جامعه‌نگار» یا «جامعه‌شناسی‌دان» و ...
اصطلاح «مورخ» چنان جاافتاده، ریشه‌دار و گویا است که نزد متخصصین و عامه غیرمتخصص هم دلالت کاملا روشنی دارد و همه تقریبا به فهم مشترکی از آن رسیده‌اند.
باری، هر کسی که درباره گذشته می‌نویسد «مورخ» است، حتی اگر  فی‌المثل ابراهیم صفایی باشد.
@microhismuseum
👍42
❇️ یورگن استرهامل مورخی آلمانی است که اگرچه تخصصِ اصلی‌اش علوم سیاسی است، در رشته‌های تاریخ و جامعه‌شناسی نیز تبحری مثال‌زدنی دارد. او در تاریخی که دربارۀ قرن نوزدهم نوشته است، شکلِ جدیدی از تاریخ‌نگاری ارائه کرده است که این کتاب را جایی بسیار فراتر از یک رسالۀ خوب و معمولیِ تاریخ نشانده است. او در این گفت‌وگو می‌گوید به هگل‌گراییِ مغشوش کسی مثل فوکویاما که گفته است تاریخ به پایان خود رسیده، هیچ اهمیتی نمی‌دهد.

❇️ بخشی از گفتگو:
اسمارت‌ست: آیا برای مورخ جوانی که تازه شروع به فعالیت در این رشته کرده است، توصیه‌ای دارید؟

استرهامل: نگران این نباشید که از جدیدترین «چرخش» و مد روز بی‌خبر مانده‌اید.

https://bitly.cx/0zRlM
👍1
Forwarded from کتاب پاژه
باز کردن کتابخانه‌ام: سخنی در باب جمع‌آوری کتاب

والتر بنیامین

نویسندگان واقعاً آدم‌هایی‌اند که نه به دلیل فقر، بلکه به دلیل نارضایتی از کتاب‌هایی که می‌توانند بخرند اما دوست ندارند، کتاب می‌نویسند. شما، خانم‌ها و آقایان، ممکن است این را تعریفی عجیب از نویسندگی تلقی کنید؛ اما باید بدانید هر آنچه از زاویه دیدِ کلکسیونرِ واقعی مطرح شود، عجیب است. از روش‌های مرسومِ به‌دست‌آوردنِ کتاب، روشی که برای کلکسیونر مناسب‌ترین است، می‌تواند به‌امانت‌بردنِ کتاب و برنگرداندنِ آن باشد.

https://anthropologyandculture.com/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%E2%80%8C%D8%A2%D9%88/
👍1
#تازه‌های نشر

شاهد عينی (تاريخ به گواهی تصاوير)

نويسنده: پيتر برک

مترجم: اشكان صالحی

ناشر: بان
👍4
اشاراتی دربارۀ محدودیت‌های پژوهش بایگانیک در ایران

دکتر حسن حضرتی با نقل خاطره‎ای از استاد محمدعلی موحد به شرایط نامطلوب حاکم بر اغلب بایگانی‌های اسنادی کشور اشارۀ انتقادی کوتاه کرده‌اند (اینجا). نگارنده در یادداشت حاضر با اتکا بر تجربۀ خصوصی خویش چند نکتۀ دیگر را به فرستۀ تلگرامی ایشان می‎افزاید.

رفتار بسیاری از متولیان بایگانی‎های عمومی در قبال اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب ذخیره‎شده در مراکز تحت مدیریت‌شان همچون واکنش ماری حلقه‎زده بر گرد دفینه‎ای است. شمار قابل توجهی از مدیران و کارکنان این مؤسسات به دارایی‎های بایگانیک خود نه به چشم منابع پژوهشی ملی، که بایستی در اختیار محققان و عموم شهروندان قرار گیرد، بلکه به چشم دارایی خاص آن مؤسسه می‎نگرند؛ در واقع، نگاه آنها نه پژوهشی و دانشگاهی بلکه غالباً عتیقه‎شناسانه است. بدتر از آن، حتی بسیاری از کارکنان و مدیران این مراکز، با نگاهی انحصارطلبانه، منابع تحت اختیار خویش را تیول سازمانی و اقطاع بالاستغلال خود دانسته و اولویت پژوهش با استفاده از این امکانات اسنادی و بایگانیک را برای کارمندان و محققان در استخدام رسمی خود قائل‎اند، و تا سرحد امکان با وضع قوانین سخت‎گیرانۀ اداری و مانع‎تراشی‎های متعدد دسترسی محققان را به اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب دشوار می‎سازند. مشکل ولی فقط به قوانین آیین‌نامه‎ای وضع‎شده از بالا ختم نمی‎شود؛ بسیاری از موانع موجود بر سر راه مراجعان به این مراکزریشه در سلایق و تمایلات شخصی کارکنان‎شان دارد، چنانکه برخی از متولیان آنها، که دستی بر آتش پژوهش هم دارند، گاه شروط غیر قابل درکی برای محققان بیرونی وضع می‎کنند؛ فی‎المثل با پژوهشگران شرط می‎کنند که تا پیش از انتشار پژوهش فلان مدیر یا محقق سازمان، که با استفاده از اسناد مورد علاقه و نیاز مراجعه‎کننده تهیه‎شده‎اند، اثر خویش را منتشر نکنند یا حتی از آن اسناد بهره نگیرند. یا شرط می‌کنند که ناشر اثر مورد نظر سهم قابل توجهی از نسخه‌های چاپی آن پژوهش را تقدیم سازمان مورد نظر کند!
نکتۀ دیگر اینکه، گذشته از وضعیت فاجعه‎بار نگهداری و مدیریت اسناد و منابع در برخی از این مراکز، همان مدارک موجود و دسته‎بندی شده نیز به درستی در اختیار پژوهشگران قرار نمی‎گیرد. گرچه نسخۀ تصویری بسیاری از این منابع برای محققان کافی است، اما آنجا که پای بررسی‎های شکلی در میان است مشاهدۀ دست دوم از طریق تصاویر اسکن‎شده کفایت نمی‎کند.
ظرفیت منابع مکتوب چاپی و رسمی برای پژوهش در تاریخ معاصر (و البته پیش از آن) محدود است. توسعه و غنی‎سازی پژوهش تاریخی در این حوزه نیازمند بایگانی‎های مدون و باز با دسترسی هر چه راحت‎تر برای محققان است که با صرف کمترین هزینه و وقت بتوانند بیشترین بهرۀ پژوهشی را از شواهد نوشتاری و مادی ببرند، لیکن رفتار صاحبان این مؤسسات بیش از هر چیز باعث دلسردی و یا کشتن ذوق تحقیق در مراجعان پژوهشگر و ابترماندن بسیاری از طرح‎های پژوهشی می‎شود. دسترسی به این بایگانی‎ها در بسیاری از موارد تنها با همان رویۀ معمول آشنابازی و توصیه از مراجع «بالا»تر امکان‎پذیر است و یک محقق خرده‎پای بدون نفوذ به سختی بتواند از این منابع ملی بهره گیرد. در یک کلام، بسیاری از بایگانی‎های ملی و دولتی در کشور بیشتر شبیه به یک اداره هستند تا یک مرکز پژوهشی و از همان رویه‎ها و قواعد دست‎وپاگیر و کارمندسالار دیگر سازمان‎های دولتی تبعیت می‎کنند.
با این همه، نگارنده در برخی از این ادارات با متخصصان و متولیان دلسوز و متعهدی نیز مواجه شده است که مدیون یاری‎های بی‎دریغ آنهاست و بث‎الشکوای فوق شامل حال آنها نمی‎شود.
👍5
شب مهرداد اسکویی

هفتصد و سی و نهمین شب از شب‌های بخارا را اختصاص داده‌ایم به تجلیل از مهرداد اسکویی، فیلم‌ساز مستند، مدرس فیلم‌سازی ، عکاس و پژوهشگر تاریخ عکاسی. این نشست در ساعت پنج بعد از ظهر چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ با حضور و سخنرانی: احمد الستی، سیف‌الله صمدیان، بابک کریمی، دکتر فریناز راشد مرندی، محمد غفوری، علی دهباشی و پیام تصویری ماندانا کریمی در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان برگزار خواهد شد.

خانه هنرمندان ایران: خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، تالار استاد جلیل شهناز
👍1
Hayden White- Historiography and Historiophoty.pdf
433.4 KB
تاریخنگاری و تاریخ‌عکسی
هایدن وایت
ترجمۀ محمد غفوری

توضیح مترجم
: اصطلاح Historiophoty که در این ترجمه به «تاریخ‌عکسی» برگردانده شده است، پس از انتشار این مقاله در ادبیات مربوط به این حوزه گسترش یافت و یکی از مهم‎ترین نوشته‎هایی که به اقتفای اثر وایت به نگارش درآمد مقاله‎ی برایان اف. لوبو با عنوان «تاریخنگاری به ملاقات تاریخ‌عکسی می‎رود: مخاطرات و نویدهای تبدیل گذشته به تاریخ» است. به طور خلاصه، تاریخ‌عکسی به معنای انتقال و ثبت داده‎های تاریخی از طریق رسانه‎ها و اسناد دیداری است. در این معنا تاریخ‌عکسی عملی متمایز از تاریخنگاری (انتقال تاریخ از طریق نوشته) است و گفتمان و روش‎شناسی خاص خود را پرورش می‎دهد. برابرنهاد مزبور (تاریخ‌عکسی) تنها پیشنهادی ابتدایی از سوی مترجم این نوشته است و می‎تواند، و البته ضروری است، که از سوی دیگران مورد بازاندیشی و اصلاح قرار گیرد.
👍4
شب کارت‌پستال‌های تاریخی ایران

با سخنرانی:
مصطفی ده‌پهلوان
احمد چایچی
زینب علیزاده
محمد غفوری
مهرداد اسکویی
علی دهباشی

زمان: شنبه، نوزدهم خردادماه ۱۴۰۳، ساعت ۱۵ الی ۱۸

مکان: خیابان امام خمینی، ابتدای خیابان سی تیر، روبروی موزه ملی، پلاک ۲، پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، سالن خلیج فارس.
نیازمند انقلاب آرشیوی هستیم

گفت‌وگو با محمد غفوری به مناسبت انتشار عكس‌های کاخ گلستان

محسن آزموده
انتشار ۷۶ آلبوم از مجموعه عكس‌های قاجاری توسط يك كاربر ناشناس در فضاي مجازي، در هفته‌های اخير واكنش‌های متفاوتی را در جامعه برانگيخته و پرسش‌هاي فراواني مطرح كرده است، از جمله اينكه اين عكس‌ها چگونه و از كجا آمده‌اند؟ چه چيزي به ما نشان مي‌دهند؟ آيا جامعه قاجار واقعا همين‌طور بوده كه اين عكس‌ها نشان می‌دهند؟ و ...در اين ميان برخی با استناد به اين عكس‌ها به اعاده حيثيت از عصر پهلوی پرداختند و همه مشكلات و بدبختي‌ها را منحصر به دوره قاجار خوانده و گفتند كه اين پهلوی‌ها بودند كه ايران را از آن وضعيت فلاكت‌بار نجات دادند. آيا اين داوری درست است؟ و مساله اساسي‌تر اينكه عكس به چه معنا می‌تواند منبع تاريخی باشد؟ آيا با استناد به چند عكس مي‌توان درباره يك دوره تاريخی قضاوت كرد. اين پرسش‌ها را با محمد غفوری، پژوهشگر تاريخ در ميان گذاشتيم. غفوری، دانش‌آموخته دانشگاه تهران در حوزه ارتباط عكس و تاريخ كتاب‌ها و مقالاتی تاليف و ترجمه كرده كه از آن ميان می‌توان به گردآوري و ترجمه كتاب «تاريخ‌نگاری و عكاسی» اشاره كرد. اين كتاب جستارهايي پيرامون عكس به مثابه سند تاريخی است كه شماری از پژوهشگران برجسته تاريخ آنها را نوشته‌اند.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/219304/
#عکاسی
#عکاسی_تاریخ
👍8👎1