چرا_نباید_از_هایدن_وایت_متنفر_باشیم.pdf
178.4 KB
چرا نباید از هایدن وایت متنفر باشیم؟
آنچه در متن پیوستشده به این فرسته میخوانید شرحی است بر کتاب هایدن وایت، نوشتۀ هرمان پاول، به ترجمۀ صاحب این قلم (نشر آوند دانش، ۱۳۹۹). این متن قرار بود در ماهنامۀ اندیشۀ پویا، و در کنار سایر مقالاتی که به معرفی کتابهای چاپشده در این مجموعۀ نشر آوند دانش (از رشته کتابهای انتشارات پالیتی دربارۀ متفکران کلیدی معاصر) منتشر شود. در حقیقت نمیدانم که این نوشته در آنجا منتشر شد یا نه، چون دبیر این مجموعه در انتشارات مزبور، که سفارش نگاشتن این معرفی برای کتاب هایدن وایت را به من داد، نه دیگر خبری دربارۀ انتشار یا عدم انتشار مقاله داد و نه اکنون در دسترس راقم این سطور است. جستجوی اینترنتی نیز فایدهای نداشت. به هر روی متن مزبور به صورت PDF در اینجا بازنشر میشود.
@microhismuseum
آنچه در متن پیوستشده به این فرسته میخوانید شرحی است بر کتاب هایدن وایت، نوشتۀ هرمان پاول، به ترجمۀ صاحب این قلم (نشر آوند دانش، ۱۳۹۹). این متن قرار بود در ماهنامۀ اندیشۀ پویا، و در کنار سایر مقالاتی که به معرفی کتابهای چاپشده در این مجموعۀ نشر آوند دانش (از رشته کتابهای انتشارات پالیتی دربارۀ متفکران کلیدی معاصر) منتشر شود. در حقیقت نمیدانم که این نوشته در آنجا منتشر شد یا نه، چون دبیر این مجموعه در انتشارات مزبور، که سفارش نگاشتن این معرفی برای کتاب هایدن وایت را به من داد، نه دیگر خبری دربارۀ انتشار یا عدم انتشار مقاله داد و نه اکنون در دسترس راقم این سطور است. جستجوی اینترنتی نیز فایدهای نداشت. به هر روی متن مزبور به صورت PDF در اینجا بازنشر میشود.
@microhismuseum
❤2
برودل و فوکو؛ ساختار و رخداد
یکی از آثار بزرگ برودل اکنون به فارسی در اختیار ماست، و گذشته از کم و کیف ترجمۀ آن، هنوز واکنش درخوری از سوی جامعۀ مورخان ایرانی بدان نشان داده نشده است. آثار ترجمهشده دربارۀ مکتب آنال به فارسی کم نیستند و بخش قابل توجهی از همۀ آنها به بررسی میراث تاریخنگارانۀ برودل اختصاص یافتهاند. با این وصف، صحبت از «نقد» یا حتی هر شکل دیگری از شرحنویسی متعارف بر شاهکار برودل، با توجه به بضاعت تاریخنگاری فارسی، چیزی جز یک شوخی بیمزه نمیتواند باشد و هرگونه تلاش برای افزودن به ادبیات موجود دربارۀ کارنامۀ مورخ بزرگ فرانسوی از پیش شکست خورده است. از همین رو، در اینجا میخواهم به بهانۀ انتشار نسخۀ کامل کتاب سرمایهداری و تمدن، به ارائه گزارشی از یکی از بررسیهای کمتر دیدهشده دربارۀ برودل بپردازم که میکوشد تا رد پا و تأثیرات او را بیرون از گفتمان درونی تاریخنگاری متعارف و رسمی بجوید و البته از این رهگذر نگاه ما را دربارۀ شکلی مطرود و نامحبوب از تاریخنگاری، در اغلب دپارتمانهای تاریخ، دگرگون سازد.
در نگاه نخست هیچ دو متفکر/مورخی چون برودل و فوکو دورتر از هم به نظر نمیرسند؛ برودل در تالار خدایان رشتۀ تاریخ جایگاهی شبیه به زئوس دارد، و اگر بخواهیم کمتر اغراق کنیم همان مقامی را در امپراتوری دانش تاریخ دارد که سزار، ناپلئون، لوئی چهاردهم و یا سلطان سلیمان در عصر و سلسلههای خویش داشتهاند. در عظمت او هیچ کس شکی ندارد، بیتحاشی ستوده میشود و آثار او مرتفعترین قلههایی در تاریخنگاری دانسته میشوند که ما مورخان تازهکار در کوهپایههایش هن و هن کنان، و البته مذبوحانه، به دنبال فتح آن هستیم. ولی در برابر ستیغ بلندبالای برودل با آن شکوه خیرهکنندهاش، چاه ویل فوکو قرار دارد که بسیاری از مورخان برجسته و پیشکسوت دانشجویان خود را سرسختانه از سقوط به قعر آن برحذر میدارند. هر چقدر برودل مایۀ آبرو و فخر رشتۀ تاریخ دانسته میشود، کارنامه و دیدگاههای تاریخی فوکو مایۀ وهن این رشته و انحراف مورخان از رسالت اصلیشان تلقی میشود. البته مورخان فوکویی کم نیستند، ولی آن دسته از مورخان «حرفهای» که در آن سر طیف نفرت عمیق و تسکینناپذیر جا خوش کردهاند بسیار بیشترند. از این قرار، طبیعی است هنگامی که مورخان حرفهای و ستایندگان نمونۀ آرمانی تاریخنگاری با ستایش برودل از فوکو و ارجاعات مورخ آنالی به فیلسوف/مورخ پساساختارگرا مواجه شوند، ولو اینکه این اشارات اندک و پراکنده باشند، دچار نوعی سردرگمی و حتی استیصال شوند. تکلیف در این میان چیست؟ آیا میتوان نقاط همگرایی و مشابهت قابل اتکایی بین این دو یافت؟ آیا میتوانیم به عنوان مورخ، دلیلی برای متنفرنبودن از فوکو داشته باشیم و از تنگنظری مفرط بسیاری از مورخان در حق او و میراثش بکاهیم؟
مقالۀ مفصلی که در ادامه به معرفی و ارائۀ تدریجی گزارشی از آن خواهیم پرداخت دقیقاً انگشت بر همین نقاط همگرایی میگذارد، هرچند که مؤلف آن، جیحون گورکان، بیشتر به دنبال رسیدن به نتیجهای سیاسی از این مقایسۀ خویش است. عنوان مقاله از این قرار است: «دیدگاههای برودل و فوکو دربارۀ ساختار و رخداد: به سوی رویکردی نو به (نئو)لیبرالیسم و کاپیتالیسم»، ولی در گزارش حاضر به عنوان خلاصهشدۀ «برودل و فوکو» اکتفا میشود.
@microhismuseum
یکی از آثار بزرگ برودل اکنون به فارسی در اختیار ماست، و گذشته از کم و کیف ترجمۀ آن، هنوز واکنش درخوری از سوی جامعۀ مورخان ایرانی بدان نشان داده نشده است. آثار ترجمهشده دربارۀ مکتب آنال به فارسی کم نیستند و بخش قابل توجهی از همۀ آنها به بررسی میراث تاریخنگارانۀ برودل اختصاص یافتهاند. با این وصف، صحبت از «نقد» یا حتی هر شکل دیگری از شرحنویسی متعارف بر شاهکار برودل، با توجه به بضاعت تاریخنگاری فارسی، چیزی جز یک شوخی بیمزه نمیتواند باشد و هرگونه تلاش برای افزودن به ادبیات موجود دربارۀ کارنامۀ مورخ بزرگ فرانسوی از پیش شکست خورده است. از همین رو، در اینجا میخواهم به بهانۀ انتشار نسخۀ کامل کتاب سرمایهداری و تمدن، به ارائه گزارشی از یکی از بررسیهای کمتر دیدهشده دربارۀ برودل بپردازم که میکوشد تا رد پا و تأثیرات او را بیرون از گفتمان درونی تاریخنگاری متعارف و رسمی بجوید و البته از این رهگذر نگاه ما را دربارۀ شکلی مطرود و نامحبوب از تاریخنگاری، در اغلب دپارتمانهای تاریخ، دگرگون سازد.
در نگاه نخست هیچ دو متفکر/مورخی چون برودل و فوکو دورتر از هم به نظر نمیرسند؛ برودل در تالار خدایان رشتۀ تاریخ جایگاهی شبیه به زئوس دارد، و اگر بخواهیم کمتر اغراق کنیم همان مقامی را در امپراتوری دانش تاریخ دارد که سزار، ناپلئون، لوئی چهاردهم و یا سلطان سلیمان در عصر و سلسلههای خویش داشتهاند. در عظمت او هیچ کس شکی ندارد، بیتحاشی ستوده میشود و آثار او مرتفعترین قلههایی در تاریخنگاری دانسته میشوند که ما مورخان تازهکار در کوهپایههایش هن و هن کنان، و البته مذبوحانه، به دنبال فتح آن هستیم. ولی در برابر ستیغ بلندبالای برودل با آن شکوه خیرهکنندهاش، چاه ویل فوکو قرار دارد که بسیاری از مورخان برجسته و پیشکسوت دانشجویان خود را سرسختانه از سقوط به قعر آن برحذر میدارند. هر چقدر برودل مایۀ آبرو و فخر رشتۀ تاریخ دانسته میشود، کارنامه و دیدگاههای تاریخی فوکو مایۀ وهن این رشته و انحراف مورخان از رسالت اصلیشان تلقی میشود. البته مورخان فوکویی کم نیستند، ولی آن دسته از مورخان «حرفهای» که در آن سر طیف نفرت عمیق و تسکینناپذیر جا خوش کردهاند بسیار بیشترند. از این قرار، طبیعی است هنگامی که مورخان حرفهای و ستایندگان نمونۀ آرمانی تاریخنگاری با ستایش برودل از فوکو و ارجاعات مورخ آنالی به فیلسوف/مورخ پساساختارگرا مواجه شوند، ولو اینکه این اشارات اندک و پراکنده باشند، دچار نوعی سردرگمی و حتی استیصال شوند. تکلیف در این میان چیست؟ آیا میتوان نقاط همگرایی و مشابهت قابل اتکایی بین این دو یافت؟ آیا میتوانیم به عنوان مورخ، دلیلی برای متنفرنبودن از فوکو داشته باشیم و از تنگنظری مفرط بسیاری از مورخان در حق او و میراثش بکاهیم؟
مقالۀ مفصلی که در ادامه به معرفی و ارائۀ تدریجی گزارشی از آن خواهیم پرداخت دقیقاً انگشت بر همین نقاط همگرایی میگذارد، هرچند که مؤلف آن، جیحون گورکان، بیشتر به دنبال رسیدن به نتیجهای سیاسی از این مقایسۀ خویش است. عنوان مقاله از این قرار است: «دیدگاههای برودل و فوکو دربارۀ ساختار و رخداد: به سوی رویکردی نو به (نئو)لیبرالیسم و کاپیتالیسم»، ولی در گزارش حاضر به عنوان خلاصهشدۀ «برودل و فوکو» اکتفا میشود.
@microhismuseum
برودل و فوکو (۱)
جیحون گورکان
مقدمه
برودل و فوکو علیرغم معاصریت چشمگیرشان گفتگو و اشارات اندکی، در آثارشان، با/به یکدیگر داشتند. جامعهشناسی تاریخی برودل و تاریخ تبارشناختی فوکو هر دو چشماندازی بلندمدت را برگزیده و قائل به وجود بحرانی در رشتۀ تاریخ در میان علوم انسانی بودند. از نظر برودل، تاریخ سنتی بر قهرمانان منفرد و کامیابیها و روایتهای آنان اتکا میکرد تا رخدادهای در سطح (surface-level) را در یک توالی زمانی کرونولوژیک قرار دهد. او با اتخاذ چشماندازی بلندمدت فضایی فرارشتهای را در رشتۀ تاریخ گشود که مبتنی بر برداشتهای جدیدی از مقیاسهای زمانی بود.
فوکو هم با اتکا بر تاریخ تبارشناسانۀ نیچه، که محور آن نقد تاریخ خاستگاهها (history of origins) -که تاریخ انسانی را به مثابۀ یک روند پیشروانه تلقی میکرد- بود دست به کار نگارش تاریخی شد که موضوع اصلی آن سهگانۀ فوکویی معروف «دانش»، «قدرت» و «انقیاد» بود. این تاریخ از دوران تمدنهای یونانی و رومی آغاز میشد و تا رژیم پیشین و عصر (نئو)لیبرال ادامه مییافت. هدف فوکو از روی آوردن به تاریخ با نقد او از مفاهیم تثبیتشدۀ قدرت و سیاست پیوند داشت.
یکی از نقاط مشترک برودل و فوکو این بود که بحثهای آنها دربارۀ ساختار و رخداد و استفادۀ آنها از این مفاهیم به عنوان مقولاتی تحلیلی و ابزارهایی روششناختی نقشی سازنده در بسط دیدگاههای انقلابیشان دربارۀ تاریخ، جامعهشناسی و سیاست داشت. این دو پیوندهایی انتقادی میان ساختار و رخداد برقرار کردند که مبنایی تحلیلی برای تفسیرهای بدیل و متهورانهشان از سرمایهداری و (نئو)لیبرالیسم فراهم میکرد. از نظر هر دوی آنها، تاریخ سرمایهداری و نولیبرالیسم بر محور روابط چندگانۀ جامعوی (societal) و قدرت و ساختارهای بلندمدت شکل گرفته است. هر دوی آنها، به شیوهای متفاوت به نتیجهای واحد میرسند؛ فوکو از طریق تأکید بر یکتایی رخدادها هرگونه کرانمندی همگن در تاریخ را انکار میکند، و برودل با اتکا بر تحلیل ساختارمحورش نافی این کرانمندی میشود.
برودل و فوکو در ارجاعات اندکشان به یکدیگر به گونهای آشکار و یا تلویحی بر آثار یکدیگر مهر تأیید میزنند و نقاط اشتراک فکریشان را، خصوصاً در رابطه با مسائل رخداد و ساختار، به نمایش میگذارند. برای نمونه، برودل در جایی به مشابهت برداشت خودش و فوکو از مفهوم «تمدن» اشاره میکند، و در جایی دیگر تاریخ جنون در عصر کلاسیکِ فوکو را اثری مهم ارزیابی میکند، آن هم به این دلیل که نشان میدهد «چگونه یک عنصر ساختاری زیرپوستی در تمدن غربی تا عصر مدرن کم و بیش بدون تغییر باقی مانده است، آن هم علیرغم نگاههای متغیری که به دیوانه و مجنون وجود داشته است، و نیز به رغم "پیروزی خرد" و غلبۀ خردگرایی و علوم کلاسیک در عرصۀ عمومی».
از نظر فوکو نیز اهمیت برودل به چهار ویژگی بدیع کارش بازمیگردد: رویکردهای جدیدش به دورهبندی تاریخ که فقط بر رخدادهای مهم نظیر انقلابهای سیاسی تمرکز نمیکند؛ مقیاسهای زمانی جدید برای دورهبندی تاریخ، که شامل «دورۀ کوتاه» (که برابر است با زمانمندی رخدادها)، دورۀ «همآیند» (زمان چرخهای) و «دورۀ طولانی» (longue durée) میشود؛ این دورهبندی از تضاد سنتی میان علوم انسانی و تاریخ برمیگذرد؛ و سرانجام اینکه برودل «گونههای جدیدی از روابط و شیوههای پیوند» را وارد تحلیل تاریخی میکند که رابطۀ عِلی جهانشمول را جایکن میکند، چیزی که خود برودل آن را «بازی "علتها" و "معلولها"» مینامد. فوکو نام بردول را با پروژۀ تحلیل تاریخی نوینی پیوند میدهد که دغدغۀ آن «شکل نشانهها، رد پاها، نهادها، رویهها، کارها و ...» است.
از نظر فوکو، این دستاوردها، که خصوصاً مسئلۀ تداوم در آنها محوریت دارند، باعث شدهاند تا پیوند میان تاریخ و علوم انسانی از نو برقرار شوند. هرچند که دغدغۀ خود فوکو عدم تداومها در تاریخ و گسستهای معرفتشناختی علوم انسانی هستند. فوکو تلاقی تداوم و عدم تداوم را یک «نقطۀ برخورد شگفت» در توسعۀ افکار و رویکردها در رشتۀ تاریخ میداند و به طور تلویحی برودل را نقطۀ عطف این برخورد معرفی میکند و نیز میگوید که اکنون مفهوم عدم تداوم تبدیل به یکی از عناصر بنیادین تحلیل تاریخی شده است.
دو تن از دیگر شارحان فوکو نیز به تعامل فیلسوف پساساختارگرا با مورخ سرشناس آنالی پرداختهاند. از نظر پل رابینو، فوکو از دستاوردهای تحلیلیِ (نه به معنای فلسفی و آنگلوساکسونی آن) سنت تاریخی آنال بهرههای جدیدی برد، خصوصاً با تأکید بر امر بلندمدت و جریانهای غیرفردی اقتصادی و اجتماعی، و با تلاقی آن با دستاوردهای مکتب تاریخ علم فرانسوی نقطۀ اتصالی میان تاریخ اعمال و تاریخ مفاهیم ایجاد کرد.
@microhismuseum
جیحون گورکان
مقدمه
برودل و فوکو علیرغم معاصریت چشمگیرشان گفتگو و اشارات اندکی، در آثارشان، با/به یکدیگر داشتند. جامعهشناسی تاریخی برودل و تاریخ تبارشناختی فوکو هر دو چشماندازی بلندمدت را برگزیده و قائل به وجود بحرانی در رشتۀ تاریخ در میان علوم انسانی بودند. از نظر برودل، تاریخ سنتی بر قهرمانان منفرد و کامیابیها و روایتهای آنان اتکا میکرد تا رخدادهای در سطح (surface-level) را در یک توالی زمانی کرونولوژیک قرار دهد. او با اتخاذ چشماندازی بلندمدت فضایی فرارشتهای را در رشتۀ تاریخ گشود که مبتنی بر برداشتهای جدیدی از مقیاسهای زمانی بود.
فوکو هم با اتکا بر تاریخ تبارشناسانۀ نیچه، که محور آن نقد تاریخ خاستگاهها (history of origins) -که تاریخ انسانی را به مثابۀ یک روند پیشروانه تلقی میکرد- بود دست به کار نگارش تاریخی شد که موضوع اصلی آن سهگانۀ فوکویی معروف «دانش»، «قدرت» و «انقیاد» بود. این تاریخ از دوران تمدنهای یونانی و رومی آغاز میشد و تا رژیم پیشین و عصر (نئو)لیبرال ادامه مییافت. هدف فوکو از روی آوردن به تاریخ با نقد او از مفاهیم تثبیتشدۀ قدرت و سیاست پیوند داشت.
یکی از نقاط مشترک برودل و فوکو این بود که بحثهای آنها دربارۀ ساختار و رخداد و استفادۀ آنها از این مفاهیم به عنوان مقولاتی تحلیلی و ابزارهایی روششناختی نقشی سازنده در بسط دیدگاههای انقلابیشان دربارۀ تاریخ، جامعهشناسی و سیاست داشت. این دو پیوندهایی انتقادی میان ساختار و رخداد برقرار کردند که مبنایی تحلیلی برای تفسیرهای بدیل و متهورانهشان از سرمایهداری و (نئو)لیبرالیسم فراهم میکرد. از نظر هر دوی آنها، تاریخ سرمایهداری و نولیبرالیسم بر محور روابط چندگانۀ جامعوی (societal) و قدرت و ساختارهای بلندمدت شکل گرفته است. هر دوی آنها، به شیوهای متفاوت به نتیجهای واحد میرسند؛ فوکو از طریق تأکید بر یکتایی رخدادها هرگونه کرانمندی همگن در تاریخ را انکار میکند، و برودل با اتکا بر تحلیل ساختارمحورش نافی این کرانمندی میشود.
برودل و فوکو در ارجاعات اندکشان به یکدیگر به گونهای آشکار و یا تلویحی بر آثار یکدیگر مهر تأیید میزنند و نقاط اشتراک فکریشان را، خصوصاً در رابطه با مسائل رخداد و ساختار، به نمایش میگذارند. برای نمونه، برودل در جایی به مشابهت برداشت خودش و فوکو از مفهوم «تمدن» اشاره میکند، و در جایی دیگر تاریخ جنون در عصر کلاسیکِ فوکو را اثری مهم ارزیابی میکند، آن هم به این دلیل که نشان میدهد «چگونه یک عنصر ساختاری زیرپوستی در تمدن غربی تا عصر مدرن کم و بیش بدون تغییر باقی مانده است، آن هم علیرغم نگاههای متغیری که به دیوانه و مجنون وجود داشته است، و نیز به رغم "پیروزی خرد" و غلبۀ خردگرایی و علوم کلاسیک در عرصۀ عمومی».
از نظر فوکو نیز اهمیت برودل به چهار ویژگی بدیع کارش بازمیگردد: رویکردهای جدیدش به دورهبندی تاریخ که فقط بر رخدادهای مهم نظیر انقلابهای سیاسی تمرکز نمیکند؛ مقیاسهای زمانی جدید برای دورهبندی تاریخ، که شامل «دورۀ کوتاه» (که برابر است با زمانمندی رخدادها)، دورۀ «همآیند» (زمان چرخهای) و «دورۀ طولانی» (longue durée) میشود؛ این دورهبندی از تضاد سنتی میان علوم انسانی و تاریخ برمیگذرد؛ و سرانجام اینکه برودل «گونههای جدیدی از روابط و شیوههای پیوند» را وارد تحلیل تاریخی میکند که رابطۀ عِلی جهانشمول را جایکن میکند، چیزی که خود برودل آن را «بازی "علتها" و "معلولها"» مینامد. فوکو نام بردول را با پروژۀ تحلیل تاریخی نوینی پیوند میدهد که دغدغۀ آن «شکل نشانهها، رد پاها، نهادها، رویهها، کارها و ...» است.
از نظر فوکو، این دستاوردها، که خصوصاً مسئلۀ تداوم در آنها محوریت دارند، باعث شدهاند تا پیوند میان تاریخ و علوم انسانی از نو برقرار شوند. هرچند که دغدغۀ خود فوکو عدم تداومها در تاریخ و گسستهای معرفتشناختی علوم انسانی هستند. فوکو تلاقی تداوم و عدم تداوم را یک «نقطۀ برخورد شگفت» در توسعۀ افکار و رویکردها در رشتۀ تاریخ میداند و به طور تلویحی برودل را نقطۀ عطف این برخورد معرفی میکند و نیز میگوید که اکنون مفهوم عدم تداوم تبدیل به یکی از عناصر بنیادین تحلیل تاریخی شده است.
دو تن از دیگر شارحان فوکو نیز به تعامل فیلسوف پساساختارگرا با مورخ سرشناس آنالی پرداختهاند. از نظر پل رابینو، فوکو از دستاوردهای تحلیلیِ (نه به معنای فلسفی و آنگلوساکسونی آن) سنت تاریخی آنال بهرههای جدیدی برد، خصوصاً با تأکید بر امر بلندمدت و جریانهای غیرفردی اقتصادی و اجتماعی، و با تلاقی آن با دستاوردهای مکتب تاریخ علم فرانسوی نقطۀ اتصالی میان تاریخ اعمال و تاریخ مفاهیم ایجاد کرد.
@microhismuseum
👍3
میچل دین نیز بر آن است که فوکو در جامعهشناسی تاریخی خود (و پرداخت آن سهگانۀ فوکویی معروف)، آنجا که کنش فکری را پروبلماتیزه میکند و از نظریۀ پیشرفتگرایی که قائل به نوعی گرایش غایتشناختی تاریخی است و نظریۀ انتقادی که به دنبال یک نظریۀ رهاییبخش است، میگلسد اگرچه تا حد بسیار زیادی به مفهوم «تاریخ مؤثر» نیچه و فرآوردههای مفهومی آن اتکا دارد، به برودل نیز نظر دارد، هرچند که رویکرد تاریخی او تماماً با رویکرد برودل سازگار نیست. برای نمونه فوکو در برابر تاریخ جامع آنالیها اصطلاح «تاریخ عمومی» را برمینهد و بر خلاف بیاعتنایی برودل به رخداد (همچون یک ذرۀ مجزا) فوکو بر خود رخداد تأکید میورزد. آنچه از نظر میچل دین جایگاه فوکو در چرخش جامعهشناختی در تاریخ را از آنالیها متمایز میسازد تأکید او بر رخداد به عنوان روشی در تاریخنگاری است که خود وی «رخدادیسازی» مینامدش، یعنی «برساختی از رخدادها» که از رهگذر آن فوکو توانست در طرحهای کلان تداومی و غایتشناختی تاریخ، که بدیهی تلقی میشوند، شکاف ایجاد کند. رویهمرفته گفتگوی میان برودل و فوکو حاکی از آن است که اگر روشها و دیدگاههای تاریخی آن دو را در کنار هم قرار دهیم، میتوانیم روابط میان ساختار، تمدن، رخدادها، قدرت، علم، و گفتمان را بهتر تحلیل کنیم.
ادامه دارد.
@microhismuseum
ادامه دارد.
@microhismuseum
👍3
IMG.pdf
956 KB
استفاده تبلیغاتی از تمبر در دوره پهلوی
پس از ترجمه چند بخش از خلاصه رساله دکتری رومان زیبرتس درباره تاریخ سیاسی تمبر در ایران، به لطف پرویز سهندی دریافتم که این مقاله پیشتر به صورت کامل، با عنوان «استفاده تبلیغاتی از تمبر در دوره پهلوی» به فارسی برگردانده و منتشر شده است. از جناب سهندی که بزرگوارانه مقاله را اسکن کردند و برای بازنشر در اختیارم نهادند بسیار سپاسگزارم.
پس از ترجمه چند بخش از خلاصه رساله دکتری رومان زیبرتس درباره تاریخ سیاسی تمبر در ایران، به لطف پرویز سهندی دریافتم که این مقاله پیشتر به صورت کامل، با عنوان «استفاده تبلیغاتی از تمبر در دوره پهلوی» به فارسی برگردانده و منتشر شده است. از جناب سهندی که بزرگوارانه مقاله را اسکن کردند و برای بازنشر در اختیارم نهادند بسیار سپاسگزارم.
👍2🕊1
«یکی از مؤلفههای شخصیتی که سرگذشت موتسارت را جذابتر میکند یا شاید بهتر باشد بگوییم انسانیتر جلوه میدهد این است که او فاقد آن چهرۀ حماسیای بود که میشد در سیمای معروف کسانی همچون گوته و بتهوون سراغ گرفت، چهرهای که صاحبان خود را، به محض اینکه به اتاقی وارد میشدند یا در خیابانی پا مینهادند، نابغه معرفی میکرد. چهرۀ موتسارت اصلاً حماسی نبود. گردی و چاقی صورتش باعث میشد بزرگی دماغ پیشآمده و گوشتی او که به سمت چانۀ اندکی بالارفتهاش خم شده بود کمتر به چشم بیاید. بالای آن [بینی]، چشمان هوشیار، سرزنده و همزمان ناقلا و رؤیایی قرار داشت، که با این حال مرد ۲۴ ساله را در تصویر خانوادگی یوهان نپوموک دلاکروچه قدری خجالتی نشان میداد (در تصویرهای بعدی که از او کشیده شده است او مطمئنتر است و هنوز نگاهی رؤیایی و رندانه دارد) در این تصاویر وجه پنهان موتسارت خیلی آشکار نیست. در منتخب آثاری که ذائقۀ جامعۀ اهل کنسرت آن را تحمیل کرده است، این وجه خیلی راحت از دیدهها پنهان مانده است، اما با این حال، اگر قرار است که موتسارت را در مقام یک انسان زنده کنیم، شایسته است که به این وجه توجه کنیم.».
❤1
موزه خُردتاریخ
«یکی از مؤلفههای شخصیتی که سرگذشت موتسارت را جذابتر میکند یا شاید بهتر باشد بگوییم انسانیتر جلوه میدهد این است که او فاقد آن چهرۀ حماسیای بود که میشد در سیمای معروف کسانی همچون گوته و بتهوون سراغ گرفت، چهرهای که صاحبان خود را، به محض اینکه به اتاقی…
نوربرت الیاس، موتسارت: تصویر یک نابغه، ترجمۀ حسن خیاطی، (انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۴۰۰)، صص ۶-۷.
👍2❤1
کمتر پیش میآید که از شمایلشناسی دریچهای به سوی تاریخ انضمامی گشوده شود. تصاویر پیشاعکاسیک معمولاً به عنوان منبعی برای تاریخ انگارهها، یا به طور کلیتر تاریخ فرهنگی، شناخته و به کار گرفته میشوند. در رویکرد شمایلنگارانه رابطۀ دلالتی میان تصاویر و مابهازاهای بیرونی آنها پیوندی شمایلی است، نه پیوندی نمایهای (indexical)، به این معنی که هر تصویر (که بنا بر این منطق به ناگزیر شمایل است) به عنوان یک دال، نه تناظری یک به یک و عینی با مدلول/موضوع خود، بلکه رابطهای غیر مستقیمتر دارد. به طور مثال، تصویر مزبور از موتسارت، نه تصویر واقعی موتسارت، بلکه تصویری است که نقاش و جامعه از موتسارت داشته است و از این قرار تصویری است «ذهنی» و نه «عینی». با این حال، نوربرت الیاس از این کارکرد ابتدایی و جاافتادۀ شمایلشناسی در رویکردهای فرهنگگرا عبور میکند و بازی تاریخنگارانۀ ماهرانهای را میان تاریخ اجتماعی و تاریخ ذهنی آغاز میکند. او با دریدن رویۀ سطحی بوم نقاشی، شمایلنگاری و سیماشناسی (Physiognomy) عرفی اجتماعی را در هم میآمیزد تا چهرۀ تاریخی، و نه فقط شمایلی، موتسارت را در بافت عینی انتظارات اجتماعی از چهرۀ «حماسی» یا شمایل هنرمند قرار دهد. بدین سان، روایتی تأملبرانگیز دربارۀ رابطۀ میان هنرمند و جامعه، که از نظر الیاس نقش انکارناپذیری در مرگ دردناک و زودهنگام نابغۀ عالم موسیقی داشت، به دست میدهد.
❤3
Braudel.pdf
447 KB
آنجا که تاریخ خرد و کلان به هم میرسند
یادداشتی به مناسبت انتشار ترجمۀ فارسی کتاب تمدن مادی و سرمایهداری
(ماهنامۀ فرهنگ امروز، شمارۀ ۴۱)
🔸گوته در جایی میگوید «شکل ظریفی از کار تجربی وجود دارد که چنان با موضوع خود یگانه میگردد که در نتیجه تبدیل به نظریه میشود» و شاید هیچ مصداقی برای این تعبیر شاعرانه و رازناک او بهتر از آثار مورخان مکتب آنال، خصوصاً برودل نتوان یافت.
🔸برودل تمدن مادی و سرمایهداری را در ادامۀ معروفترین اثر خویش یعنی جهان مدیترانهای نوشت و این هر دو اثر نمایانگر نوعی گسست در آن چیزی است که به عنوان سنت تاریخنگاری آنال تا پیش از برودل شناخته میشد. تنها مقایسهای سرسری میان تنها آثار بزرگ آنالیها در فارسی، جامعۀ فئودالی بلوک و اثر مورد بحث از برودل، کافی است تا تصویری ابتدایی از این گسست به دست آوریم...
ادامه در متن پیوست.
یادداشتی به مناسبت انتشار ترجمۀ فارسی کتاب تمدن مادی و سرمایهداری
(ماهنامۀ فرهنگ امروز، شمارۀ ۴۱)
🔸گوته در جایی میگوید «شکل ظریفی از کار تجربی وجود دارد که چنان با موضوع خود یگانه میگردد که در نتیجه تبدیل به نظریه میشود» و شاید هیچ مصداقی برای این تعبیر شاعرانه و رازناک او بهتر از آثار مورخان مکتب آنال، خصوصاً برودل نتوان یافت.
🔸برودل تمدن مادی و سرمایهداری را در ادامۀ معروفترین اثر خویش یعنی جهان مدیترانهای نوشت و این هر دو اثر نمایانگر نوعی گسست در آن چیزی است که به عنوان سنت تاریخنگاری آنال تا پیش از برودل شناخته میشد. تنها مقایسهای سرسری میان تنها آثار بزرگ آنالیها در فارسی، جامعۀ فئودالی بلوک و اثر مورد بحث از برودل، کافی است تا تصویری ابتدایی از این گسست به دست آوریم...
ادامه در متن پیوست.
👍2
همه نامهای یک حرفه: درباره واژه «مورخ»
تنوع و تعدد معادلهای بیمسمایی که دربرابر واژه Historian گذاشته میشود دیگر دارد کلافهکننده میشود: از تاریخنگار، تاریخپژوه، تاریخشناس و ... گرفته تا مسخرهترین (و گویا رایجترین) آنها یعنی «تاریخدان». دردناکتر از همه اینکه گاهی حتی برخی از مترجمان مورخ هم هنگام برابرگزینی برای این واژه پا سست میکنند و به جای همان معادل مألوف و کاملا روشن «مورخ»، یکی از آن برابرنهادههای بیمسما را به کار میبرند.
اما مشکل به همینجا و وادی ترجمه ختم نمیشود. بسیاری از مورخان آکادمیک ما هم هنگام نامیدن خویش دچار تردید و لکنت میشوند و اکراه یا واهمه شگفتی در اطلاق واژه «مورخ» بر خود یا همکاران خویش نشان میدهند.
این امتناع گاه با توجیهات غریبی نیز همراه میشود که حتی در میان برخی از برجستهترین استادان رشته تاریخ هم برای آن حامیان و مبلغانی یافت میشود. مهمترین این توجیهات، که مبتنی بر درکی سنتی از حرفه مورخ است، از این قرار است: اکنون دیگر موجودی به نام مورخ وجود ندارد! مورخ یعنی وقایعنگاری که رخدادهای معاصر خویش را بدون واسطه از منابع دست اول معاصر، یا از مسموعات و مشاهدات خویش، نقل میکند. در این معنا، مورخ یعنی طبری، مسعودی، جوینی، و آخرین آنها، احمدعلی سپهر. مورخ یعنی گردیزی که شخصا بسیاری از رخدادهای عصر غزنوی را دیده و ضبط کرده یا اسکندربیک که ناظر مستقیم و موثق بخشی از وقایع عصر شاه عباس کبیر بوده است.
از این قرار، سعید نفیسی، احمد کسروی، فریدون آدمیت یا کاوه بیات مورخ نیستند؛ آنها «تاریخپژوه» یا یکی از همین تعبیرهای حاصل از ترکیب کلمه تاریخ و آن پسوندهای جورواجور هستند. چرا؟ چون مثلا آدمیت چند دهه پس از وقوع مشروطیت و از روی آثار ناظران و ناقلان مستقیم (همان مصادیق حقیقی اصطلاح مورخ) تاریخ مشروطه را مینویسد.
@microhismuseum
این تمایز به وضوح من درآوردی و بیاعتبار است. مسعودی، حمزه اصفهانی، ابن اثیر، خواندمیر و امثالهم تنها بخشی از رخدادهای عصر خویش را مستقیما مشاهده و ضبط کردهاند. بخش اعظم کار آنها هم حاصل مطالعه، گزینش، بازنویسی و احیانا بازتفسیر منابع پیش از خودشان بوده است. یعنی آنها هم بیشتر از آنکه مورخ باشند، «تاریخپژوه» بودهاند! (خواهشا نیایید بگویید پس تکلیف سالنامهنویسان بابلی چه میشود!) اگر این استدلال قانعکننده نیست، سری به مراجع غربی بزنید: آنها از هرودوت و توکودیدس و تاکیتوس گرفته تا رانکه، میشله و برودل و ... همه را بیهرگونه تبصره و اما و اگری Historian مینامند. و این بیدلیل نیست، چون هر کدام از آنها تقریبا هدف یکسانی را، هرچند به اشکال و با روشهای گاه متفاوتی، پیگیری میکنند. همانطور که همه جامعهشناسان را، با همه تفاوتها و اختلافاتشان، «جامعهشناس» میخوانند نه مثلا «جامعهپژوه»، «جامعهنگار» یا «جامعهشناسیدان» و ...
اصطلاح «مورخ» چنان جاافتاده، ریشهدار و گویا است که نزد متخصصین و عامه غیرمتخصص هم دلالت کاملا روشنی دارد و همه تقریبا به فهم مشترکی از آن رسیدهاند.
باری، هر کسی که درباره گذشته مینویسد «مورخ» است، حتی اگر فیالمثل ابراهیم صفایی باشد.
@microhismuseum
تنوع و تعدد معادلهای بیمسمایی که دربرابر واژه Historian گذاشته میشود دیگر دارد کلافهکننده میشود: از تاریخنگار، تاریخپژوه، تاریخشناس و ... گرفته تا مسخرهترین (و گویا رایجترین) آنها یعنی «تاریخدان». دردناکتر از همه اینکه گاهی حتی برخی از مترجمان مورخ هم هنگام برابرگزینی برای این واژه پا سست میکنند و به جای همان معادل مألوف و کاملا روشن «مورخ»، یکی از آن برابرنهادههای بیمسما را به کار میبرند.
اما مشکل به همینجا و وادی ترجمه ختم نمیشود. بسیاری از مورخان آکادمیک ما هم هنگام نامیدن خویش دچار تردید و لکنت میشوند و اکراه یا واهمه شگفتی در اطلاق واژه «مورخ» بر خود یا همکاران خویش نشان میدهند.
این امتناع گاه با توجیهات غریبی نیز همراه میشود که حتی در میان برخی از برجستهترین استادان رشته تاریخ هم برای آن حامیان و مبلغانی یافت میشود. مهمترین این توجیهات، که مبتنی بر درکی سنتی از حرفه مورخ است، از این قرار است: اکنون دیگر موجودی به نام مورخ وجود ندارد! مورخ یعنی وقایعنگاری که رخدادهای معاصر خویش را بدون واسطه از منابع دست اول معاصر، یا از مسموعات و مشاهدات خویش، نقل میکند. در این معنا، مورخ یعنی طبری، مسعودی، جوینی، و آخرین آنها، احمدعلی سپهر. مورخ یعنی گردیزی که شخصا بسیاری از رخدادهای عصر غزنوی را دیده و ضبط کرده یا اسکندربیک که ناظر مستقیم و موثق بخشی از وقایع عصر شاه عباس کبیر بوده است.
از این قرار، سعید نفیسی، احمد کسروی، فریدون آدمیت یا کاوه بیات مورخ نیستند؛ آنها «تاریخپژوه» یا یکی از همین تعبیرهای حاصل از ترکیب کلمه تاریخ و آن پسوندهای جورواجور هستند. چرا؟ چون مثلا آدمیت چند دهه پس از وقوع مشروطیت و از روی آثار ناظران و ناقلان مستقیم (همان مصادیق حقیقی اصطلاح مورخ) تاریخ مشروطه را مینویسد.
@microhismuseum
این تمایز به وضوح من درآوردی و بیاعتبار است. مسعودی، حمزه اصفهانی، ابن اثیر، خواندمیر و امثالهم تنها بخشی از رخدادهای عصر خویش را مستقیما مشاهده و ضبط کردهاند. بخش اعظم کار آنها هم حاصل مطالعه، گزینش، بازنویسی و احیانا بازتفسیر منابع پیش از خودشان بوده است. یعنی آنها هم بیشتر از آنکه مورخ باشند، «تاریخپژوه» بودهاند! (خواهشا نیایید بگویید پس تکلیف سالنامهنویسان بابلی چه میشود!) اگر این استدلال قانعکننده نیست، سری به مراجع غربی بزنید: آنها از هرودوت و توکودیدس و تاکیتوس گرفته تا رانکه، میشله و برودل و ... همه را بیهرگونه تبصره و اما و اگری Historian مینامند. و این بیدلیل نیست، چون هر کدام از آنها تقریبا هدف یکسانی را، هرچند به اشکال و با روشهای گاه متفاوتی، پیگیری میکنند. همانطور که همه جامعهشناسان را، با همه تفاوتها و اختلافاتشان، «جامعهشناس» میخوانند نه مثلا «جامعهپژوه»، «جامعهنگار» یا «جامعهشناسیدان» و ...
اصطلاح «مورخ» چنان جاافتاده، ریشهدار و گویا است که نزد متخصصین و عامه غیرمتخصص هم دلالت کاملا روشنی دارد و همه تقریبا به فهم مشترکی از آن رسیدهاند.
باری، هر کسی که درباره گذشته مینویسد «مورخ» است، حتی اگر فیالمثل ابراهیم صفایی باشد.
@microhismuseum
👍4❤2
❇️ یورگن استرهامل مورخی آلمانی است که اگرچه تخصصِ اصلیاش علوم سیاسی است، در رشتههای تاریخ و جامعهشناسی نیز تبحری مثالزدنی دارد. او در تاریخی که دربارۀ قرن نوزدهم نوشته است، شکلِ جدیدی از تاریخنگاری ارائه کرده است که این کتاب را جایی بسیار فراتر از یک رسالۀ خوب و معمولیِ تاریخ نشانده است. او در این گفتوگو میگوید به هگلگراییِ مغشوش کسی مثل فوکویاما که گفته است تاریخ به پایان خود رسیده، هیچ اهمیتی نمیدهد.
❇️ بخشی از گفتگو:
اسمارتست: آیا برای مورخ جوانی که تازه شروع به فعالیت در این رشته کرده است، توصیهای دارید؟
استرهامل: نگران این نباشید که از جدیدترین «چرخش» و مد روز بیخبر ماندهاید.
https://bitly.cx/0zRlM
❇️ بخشی از گفتگو:
اسمارتست: آیا برای مورخ جوانی که تازه شروع به فعالیت در این رشته کرده است، توصیهای دارید؟
استرهامل: نگران این نباشید که از جدیدترین «چرخش» و مد روز بیخبر ماندهاید.
https://bitly.cx/0zRlM
ترجمان
گفتوگو با مریل استریپِ علومانسانی در آلمان
گفتوگو با یورگن استرهامل، اسمارتست — هنگامی که چهار سال پیش کتاب یورگن استرهامل مورخ آلمانی، با عنوان دگردیسی جهان، در آلمان منتشر شد، روزنامههای بزرگ کاملاً دراینباره متفقالقول بودند که کاری که این کتابِ حجیم تاریخ خواهد کرد، بیش از تغییر صرف نحوۀ نگرش…
👍1
Forwarded from کتاب پاژه
باز کردن کتابخانهام: سخنی در باب جمعآوری کتاب
والتر بنیامین
نویسندگان واقعاً آدمهاییاند که نه به دلیل فقر، بلکه به دلیل نارضایتی از کتابهایی که میتوانند بخرند اما دوست ندارند، کتاب مینویسند. شما، خانمها و آقایان، ممکن است این را تعریفی عجیب از نویسندگی تلقی کنید؛ اما باید بدانید هر آنچه از زاویه دیدِ کلکسیونرِ واقعی مطرح شود، عجیب است. از روشهای مرسومِ بهدستآوردنِ کتاب، روشی که برای کلکسیونر مناسبترین است، میتواند بهامانتبردنِ کتاب و برنگرداندنِ آن باشد.
https://anthropologyandculture.com/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%E2%80%8C%D8%A2%D9%88/
والتر بنیامین
نویسندگان واقعاً آدمهاییاند که نه به دلیل فقر، بلکه به دلیل نارضایتی از کتابهایی که میتوانند بخرند اما دوست ندارند، کتاب مینویسند. شما، خانمها و آقایان، ممکن است این را تعریفی عجیب از نویسندگی تلقی کنید؛ اما باید بدانید هر آنچه از زاویه دیدِ کلکسیونرِ واقعی مطرح شود، عجیب است. از روشهای مرسومِ بهدستآوردنِ کتاب، روشی که برای کلکسیونر مناسبترین است، میتواند بهامانتبردنِ کتاب و برنگرداندنِ آن باشد.
https://anthropologyandculture.com/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%E2%80%8C%D8%A2%D9%88/
👍1
اشاراتی دربارۀ محدودیتهای پژوهش بایگانیک در ایران
دکتر حسن حضرتی با نقل خاطرهای از استاد محمدعلی موحد به شرایط نامطلوب حاکم بر اغلب بایگانیهای اسنادی کشور اشارۀ انتقادی کوتاه کردهاند (اینجا). نگارنده در یادداشت حاضر با اتکا بر تجربۀ خصوصی خویش چند نکتۀ دیگر را به فرستۀ تلگرامی ایشان میافزاید.
رفتار بسیاری از متولیان بایگانیهای عمومی در قبال اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب ذخیرهشده در مراکز تحت مدیریتشان همچون واکنش ماری حلقهزده بر گرد دفینهای است. شمار قابل توجهی از مدیران و کارکنان این مؤسسات به داراییهای بایگانیک خود نه به چشم منابع پژوهشی ملی، که بایستی در اختیار محققان و عموم شهروندان قرار گیرد، بلکه به چشم دارایی خاص آن مؤسسه مینگرند؛ در واقع، نگاه آنها نه پژوهشی و دانشگاهی بلکه غالباً عتیقهشناسانه است. بدتر از آن، حتی بسیاری از کارکنان و مدیران این مراکز، با نگاهی انحصارطلبانه، منابع تحت اختیار خویش را تیول سازمانی و اقطاع بالاستغلال خود دانسته و اولویت پژوهش با استفاده از این امکانات اسنادی و بایگانیک را برای کارمندان و محققان در استخدام رسمی خود قائلاند، و تا سرحد امکان با وضع قوانین سختگیرانۀ اداری و مانعتراشیهای متعدد دسترسی محققان را به اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب دشوار میسازند. مشکل ولی فقط به قوانین آییننامهای وضعشده از بالا ختم نمیشود؛ بسیاری از موانع موجود بر سر راه مراجعان به این مراکزریشه در سلایق و تمایلات شخصی کارکنانشان دارد، چنانکه برخی از متولیان آنها، که دستی بر آتش پژوهش هم دارند، گاه شروط غیر قابل درکی برای محققان بیرونی وضع میکنند؛ فیالمثل با پژوهشگران شرط میکنند که تا پیش از انتشار پژوهش فلان مدیر یا محقق سازمان، که با استفاده از اسناد مورد علاقه و نیاز مراجعهکننده تهیهشدهاند، اثر خویش را منتشر نکنند یا حتی از آن اسناد بهره نگیرند. یا شرط میکنند که ناشر اثر مورد نظر سهم قابل توجهی از نسخههای چاپی آن پژوهش را تقدیم سازمان مورد نظر کند!
نکتۀ دیگر اینکه، گذشته از وضعیت فاجعهبار نگهداری و مدیریت اسناد و منابع در برخی از این مراکز، همان مدارک موجود و دستهبندی شده نیز به درستی در اختیار پژوهشگران قرار نمیگیرد. گرچه نسخۀ تصویری بسیاری از این منابع برای محققان کافی است، اما آنجا که پای بررسیهای شکلی در میان است مشاهدۀ دست دوم از طریق تصاویر اسکنشده کفایت نمیکند.
ظرفیت منابع مکتوب چاپی و رسمی برای پژوهش در تاریخ معاصر (و البته پیش از آن) محدود است. توسعه و غنیسازی پژوهش تاریخی در این حوزه نیازمند بایگانیهای مدون و باز با دسترسی هر چه راحتتر برای محققان است که با صرف کمترین هزینه و وقت بتوانند بیشترین بهرۀ پژوهشی را از شواهد نوشتاری و مادی ببرند، لیکن رفتار صاحبان این مؤسسات بیش از هر چیز باعث دلسردی و یا کشتن ذوق تحقیق در مراجعان پژوهشگر و ابترماندن بسیاری از طرحهای پژوهشی میشود. دسترسی به این بایگانیها در بسیاری از موارد تنها با همان رویۀ معمول آشنابازی و توصیه از مراجع «بالا»تر امکانپذیر است و یک محقق خردهپای بدون نفوذ به سختی بتواند از این منابع ملی بهره گیرد. در یک کلام، بسیاری از بایگانیهای ملی و دولتی در کشور بیشتر شبیه به یک اداره هستند تا یک مرکز پژوهشی و از همان رویهها و قواعد دستوپاگیر و کارمندسالار دیگر سازمانهای دولتی تبعیت میکنند.
با این همه، نگارنده در برخی از این ادارات با متخصصان و متولیان دلسوز و متعهدی نیز مواجه شده است که مدیون یاریهای بیدریغ آنهاست و بثالشکوای فوق شامل حال آنها نمیشود.
دکتر حسن حضرتی با نقل خاطرهای از استاد محمدعلی موحد به شرایط نامطلوب حاکم بر اغلب بایگانیهای اسنادی کشور اشارۀ انتقادی کوتاه کردهاند (اینجا). نگارنده در یادداشت حاضر با اتکا بر تجربۀ خصوصی خویش چند نکتۀ دیگر را به فرستۀ تلگرامی ایشان میافزاید.
رفتار بسیاری از متولیان بایگانیهای عمومی در قبال اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب ذخیرهشده در مراکز تحت مدیریتشان همچون واکنش ماری حلقهزده بر گرد دفینهای است. شمار قابل توجهی از مدیران و کارکنان این مؤسسات به داراییهای بایگانیک خود نه به چشم منابع پژوهشی ملی، که بایستی در اختیار محققان و عموم شهروندان قرار گیرد، بلکه به چشم دارایی خاص آن مؤسسه مینگرند؛ در واقع، نگاه آنها نه پژوهشی و دانشگاهی بلکه غالباً عتیقهشناسانه است. بدتر از آن، حتی بسیاری از کارکنان و مدیران این مراکز، با نگاهی انحصارطلبانه، منابع تحت اختیار خویش را تیول سازمانی و اقطاع بالاستغلال خود دانسته و اولویت پژوهش با استفاده از این امکانات اسنادی و بایگانیک را برای کارمندان و محققان در استخدام رسمی خود قائلاند، و تا سرحد امکان با وضع قوانین سختگیرانۀ اداری و مانعتراشیهای متعدد دسترسی محققان را به اسناد و شواهد مکتوب و غیر مکتوب دشوار میسازند. مشکل ولی فقط به قوانین آییننامهای وضعشده از بالا ختم نمیشود؛ بسیاری از موانع موجود بر سر راه مراجعان به این مراکزریشه در سلایق و تمایلات شخصی کارکنانشان دارد، چنانکه برخی از متولیان آنها، که دستی بر آتش پژوهش هم دارند، گاه شروط غیر قابل درکی برای محققان بیرونی وضع میکنند؛ فیالمثل با پژوهشگران شرط میکنند که تا پیش از انتشار پژوهش فلان مدیر یا محقق سازمان، که با استفاده از اسناد مورد علاقه و نیاز مراجعهکننده تهیهشدهاند، اثر خویش را منتشر نکنند یا حتی از آن اسناد بهره نگیرند. یا شرط میکنند که ناشر اثر مورد نظر سهم قابل توجهی از نسخههای چاپی آن پژوهش را تقدیم سازمان مورد نظر کند!
نکتۀ دیگر اینکه، گذشته از وضعیت فاجعهبار نگهداری و مدیریت اسناد و منابع در برخی از این مراکز، همان مدارک موجود و دستهبندی شده نیز به درستی در اختیار پژوهشگران قرار نمیگیرد. گرچه نسخۀ تصویری بسیاری از این منابع برای محققان کافی است، اما آنجا که پای بررسیهای شکلی در میان است مشاهدۀ دست دوم از طریق تصاویر اسکنشده کفایت نمیکند.
ظرفیت منابع مکتوب چاپی و رسمی برای پژوهش در تاریخ معاصر (و البته پیش از آن) محدود است. توسعه و غنیسازی پژوهش تاریخی در این حوزه نیازمند بایگانیهای مدون و باز با دسترسی هر چه راحتتر برای محققان است که با صرف کمترین هزینه و وقت بتوانند بیشترین بهرۀ پژوهشی را از شواهد نوشتاری و مادی ببرند، لیکن رفتار صاحبان این مؤسسات بیش از هر چیز باعث دلسردی و یا کشتن ذوق تحقیق در مراجعان پژوهشگر و ابترماندن بسیاری از طرحهای پژوهشی میشود. دسترسی به این بایگانیها در بسیاری از موارد تنها با همان رویۀ معمول آشنابازی و توصیه از مراجع «بالا»تر امکانپذیر است و یک محقق خردهپای بدون نفوذ به سختی بتواند از این منابع ملی بهره گیرد. در یک کلام، بسیاری از بایگانیهای ملی و دولتی در کشور بیشتر شبیه به یک اداره هستند تا یک مرکز پژوهشی و از همان رویهها و قواعد دستوپاگیر و کارمندسالار دیگر سازمانهای دولتی تبعیت میکنند.
با این همه، نگارنده در برخی از این ادارات با متخصصان و متولیان دلسوز و متعهدی نیز مواجه شده است که مدیون یاریهای بیدریغ آنهاست و بثالشکوای فوق شامل حال آنها نمیشود.
Telegram
تاریخشناسی (حسن حضرتی)
اوضاع مراکز آرشیوی ایران همچنان بر همین منوال است که استاد موحد شصت سال پیش وصف کردهاند. دریغ از اندکی تغییر و بهبودی!!!
👍5
مردگان زنده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
گفتوگوی تیموتی شنک و تامس لاکویر دربارۀ کتاب عملکرد مرده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
ترجمۀ محمد غفوری
https://bitly.cx/mei
گفتوگوی تیموتی شنک و تامس لاکویر دربارۀ کتاب عملکرد مرده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
ترجمۀ محمد غفوری
https://bitly.cx/mei
ترجمان
مردگان زنده؛ تاریخ فرهنگی جنازهها
گفتوگوی تیموتی شنک با تامس لاکویر، دیسنت — هنگامی که از دیوژن، فیلسوف یونانی پرسیدند که دوست دارد پس از مرگ با جنازهاش چه کنند، پاسخ داد دلش میخواهد جنازهاش را جلوی حیوانات بیندازند تا آن را بخورند. پاسخ دیوژن بعد از هزاران سال هنوز شوکهکننده است. تامس…
👍2
شب مهرداد اسکویی
هفتصد و سی و نهمین شب از شبهای بخارا را اختصاص دادهایم به تجلیل از مهرداد اسکویی، فیلمساز مستند، مدرس فیلمسازی ، عکاس و پژوهشگر تاریخ عکاسی. این نشست در ساعت پنج بعد از ظهر چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ با حضور و سخنرانی: احمد الستی، سیفالله صمدیان، بابک کریمی، دکتر فریناز راشد مرندی، محمد غفوری، علی دهباشی و پیام تصویری ماندانا کریمی در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان برگزار خواهد شد.
خانه هنرمندان ایران: خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، تالار استاد جلیل شهناز
هفتصد و سی و نهمین شب از شبهای بخارا را اختصاص دادهایم به تجلیل از مهرداد اسکویی، فیلمساز مستند، مدرس فیلمسازی ، عکاس و پژوهشگر تاریخ عکاسی. این نشست در ساعت پنج بعد از ظهر چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ با حضور و سخنرانی: احمد الستی، سیفالله صمدیان، بابک کریمی، دکتر فریناز راشد مرندی، محمد غفوری، علی دهباشی و پیام تصویری ماندانا کریمی در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان برگزار خواهد شد.
خانه هنرمندان ایران: خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، تالار استاد جلیل شهناز
👍1
Hayden White- Historiography and Historiophoty.pdf
433.4 KB
تاریخنگاری و تاریخعکسی
هایدن وایت
ترجمۀ محمد غفوری
توضیح مترجم: اصطلاح Historiophoty که در این ترجمه به «تاریخعکسی» برگردانده شده است، پس از انتشار این مقاله در ادبیات مربوط به این حوزه گسترش یافت و یکی از مهمترین نوشتههایی که به اقتفای اثر وایت به نگارش درآمد مقالهی برایان اف. لوبو با عنوان «تاریخنگاری به ملاقات تاریخعکسی میرود: مخاطرات و نویدهای تبدیل گذشته به تاریخ» است. به طور خلاصه، تاریخعکسی به معنای انتقال و ثبت دادههای تاریخی از طریق رسانهها و اسناد دیداری است. در این معنا تاریخعکسی عملی متمایز از تاریخنگاری (انتقال تاریخ از طریق نوشته) است و گفتمان و روششناسی خاص خود را پرورش میدهد. برابرنهاد مزبور (تاریخعکسی) تنها پیشنهادی ابتدایی از سوی مترجم این نوشته است و میتواند، و البته ضروری است، که از سوی دیگران مورد بازاندیشی و اصلاح قرار گیرد.
هایدن وایت
ترجمۀ محمد غفوری
توضیح مترجم: اصطلاح Historiophoty که در این ترجمه به «تاریخعکسی» برگردانده شده است، پس از انتشار این مقاله در ادبیات مربوط به این حوزه گسترش یافت و یکی از مهمترین نوشتههایی که به اقتفای اثر وایت به نگارش درآمد مقالهی برایان اف. لوبو با عنوان «تاریخنگاری به ملاقات تاریخعکسی میرود: مخاطرات و نویدهای تبدیل گذشته به تاریخ» است. به طور خلاصه، تاریخعکسی به معنای انتقال و ثبت دادههای تاریخی از طریق رسانهها و اسناد دیداری است. در این معنا تاریخعکسی عملی متمایز از تاریخنگاری (انتقال تاریخ از طریق نوشته) است و گفتمان و روششناسی خاص خود را پرورش میدهد. برابرنهاد مزبور (تاریخعکسی) تنها پیشنهادی ابتدایی از سوی مترجم این نوشته است و میتواند، و البته ضروری است، که از سوی دیگران مورد بازاندیشی و اصلاح قرار گیرد.
👍4
نیازمند انقلاب آرشیوی هستیم
گفتوگو با محمد غفوری به مناسبت انتشار عكسهای کاخ گلستان
محسن آزموده
انتشار ۷۶ آلبوم از مجموعه عكسهای قاجاری توسط يك كاربر ناشناس در فضاي مجازي، در هفتههای اخير واكنشهای متفاوتی را در جامعه برانگيخته و پرسشهاي فراواني مطرح كرده است، از جمله اينكه اين عكسها چگونه و از كجا آمدهاند؟ چه چيزي به ما نشان ميدهند؟ آيا جامعه قاجار واقعا همينطور بوده كه اين عكسها نشان میدهند؟ و ...در اين ميان برخی با استناد به اين عكسها به اعاده حيثيت از عصر پهلوی پرداختند و همه مشكلات و بدبختيها را منحصر به دوره قاجار خوانده و گفتند كه اين پهلویها بودند كه ايران را از آن وضعيت فلاكتبار نجات دادند. آيا اين داوری درست است؟ و مساله اساسيتر اينكه عكس به چه معنا میتواند منبع تاريخی باشد؟ آيا با استناد به چند عكس ميتوان درباره يك دوره تاريخی قضاوت كرد. اين پرسشها را با محمد غفوری، پژوهشگر تاريخ در ميان گذاشتيم. غفوری، دانشآموخته دانشگاه تهران در حوزه ارتباط عكس و تاريخ كتابها و مقالاتی تاليف و ترجمه كرده كه از آن ميان میتوان به گردآوري و ترجمه كتاب «تاريخنگاری و عكاسی» اشاره كرد. اين كتاب جستارهايي پيرامون عكس به مثابه سند تاريخی است كه شماری از پژوهشگران برجسته تاريخ آنها را نوشتهاند.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/219304/
#عکاسی
#عکاسی_تاریخ
گفتوگو با محمد غفوری به مناسبت انتشار عكسهای کاخ گلستان
محسن آزموده
انتشار ۷۶ آلبوم از مجموعه عكسهای قاجاری توسط يك كاربر ناشناس در فضاي مجازي، در هفتههای اخير واكنشهای متفاوتی را در جامعه برانگيخته و پرسشهاي فراواني مطرح كرده است، از جمله اينكه اين عكسها چگونه و از كجا آمدهاند؟ چه چيزي به ما نشان ميدهند؟ آيا جامعه قاجار واقعا همينطور بوده كه اين عكسها نشان میدهند؟ و ...در اين ميان برخی با استناد به اين عكسها به اعاده حيثيت از عصر پهلوی پرداختند و همه مشكلات و بدبختيها را منحصر به دوره قاجار خوانده و گفتند كه اين پهلویها بودند كه ايران را از آن وضعيت فلاكتبار نجات دادند. آيا اين داوری درست است؟ و مساله اساسيتر اينكه عكس به چه معنا میتواند منبع تاريخی باشد؟ آيا با استناد به چند عكس ميتوان درباره يك دوره تاريخی قضاوت كرد. اين پرسشها را با محمد غفوری، پژوهشگر تاريخ در ميان گذاشتيم. غفوری، دانشآموخته دانشگاه تهران در حوزه ارتباط عكس و تاريخ كتابها و مقالاتی تاليف و ترجمه كرده كه از آن ميان میتوان به گردآوري و ترجمه كتاب «تاريخنگاری و عكاسی» اشاره كرد. اين كتاب جستارهايي پيرامون عكس به مثابه سند تاريخی است كه شماری از پژوهشگران برجسته تاريخ آنها را نوشتهاند.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/219304/
#عکاسی
#عکاسی_تاریخ
روزنامه اعتماد
نیازمند انقلاب آرشیوی هستیم
محسن آزموده
👍8👎1