Favorites
1 subscriber
2 photos
1 link
Download Telegram
بلدم ناز کشیدن، بَلدی ناز کنی؟
بلدی حالِ دلم را تو کمی ساز کنی؟

بلدی عشوه کنی، غَمزه کنی، دل ببری؟
بلدی رقص کُنان، تن همه طناز کنی؟

بلدی کَف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟
چو قناری بلدی چَهچه و آواز کنی؟

به دلم می کشم از طرح نگاهَت غزلی
بلدی با نِگهت در دلم اعجاز کنی؟

غزلی از تپش این دل خود ساخته ام
بلدی عشق مرا در دل خود راز کنی؟

دل من سوی تو پر زد، پر و بالش مشکن
بلدی با دل من یکسره پرواز کنی؟

پُر از احساس نوازش شده سرپنجه ی من
بلدی روسری ات را تو کمی باز کنی؟

بلدی خط بکشی اسم رقیبان مرا؟
بلدی تا به اَبد، عشق نو آغاز کنی؟

بلدم دل بِستانم، بلدی دل بدهی؟
بلدی در دل من، جای خودت باز کنی؟

بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببری؟
بلدی تا سند از قلب من اِحراز کنی؟
ور
گُل
کند
صد
دلبری
ای
جان
تو
چیز
دیگری!

‌مولانا
- برای بعد دعوا :
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم (مولانا)
- وقتی انلاین نیست و منتظرشین بیاد :
دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی (مولانا)
- وقتی میخواد از پیشتون بره :
تو جان منی، وداع جان آسان نیست (سعدی)
- وقتی ازتون میخواد راجب مشکلاتتون
حرف بزنید و شما نمیخواید :
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

دیاکو
نبود
پیدا شد
آشنا شد
دوست شد
مهر شد
گرم شد
عشق شد
یار شد
تار شد
بد شد
رد شد
سرد شد
غم شد
بغض شد
اشک شد
آه شد
دور شد
گم شد
تمام شد!
عشق درآمد از درم دست نهاد برسرم
دید مرا که بی توام گفت مرا که وای تو
Favorites pinned «نبود پیدا شد آشنا شد دوست شد مهر شد گرم شد عشق شد یار شد تار شد بد شد رد شد سرد شد غم شد بغض شد اشک شد آه شد دور شد گم شد تمام شد!»
اونجا که مولانا میگه:

چه دانستم كه اين سودا
مرا زين سان كند مجنون
اونجا که قائم مقام فراهانی میگه:

همه آمدند، آنکه بایست نیامد.
وقتی که شکست عشقی خوردی وحشی بافقی بخون:

از سَرِ کوی تو
با دیده تَر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب جگر
خواهم رفت..!
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در می‌کنی

چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟

باز می‌خندم که خیلی! گر چه می‌دانی که نیست

شعر می‌خوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند

یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی -

دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو

پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود

باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست
Forwarded from شعر فارسی | ادبیات (گل رز صورتی)
ای در دل من، میل و تمنا، همه ی تو!
وندر سر من، مایه سودا، همه ی تو!

هر چند به روزگار در می‌نگرم
امروز همه ی تویی و فردا همه ی تو

#مولانا
https://t.me/shaer_farsi
بیو تک خطی ادبی

• تنها ولی خود ساخته....
• چراغی میشوم در میان تاریکی مطلق
• گهی گریان، گهی خندان، گهی جون ابر سرگردان
• آرامش است آخر اضطراب ها...
• و شاید فقط صبر کافی باشد
• گاه باید رویید از پس آن باران
اونجا که نزار قبانی میگه:

آیا شک داری که تو،‏
شیرین‌ترین و مهم‌ترین زنِ دُنیایی؟!
آیا شک داری که وقتی یافتمت،‏
کلیدِ تمامیِ درهایِ جهان از آنِ من شُد؟
آیا شک داری وقتی دست‌ات را گرفتم،‏
جهان دگرگون شُد؟
آیا شک داری بزرگ‌ترین روزِ تاریخ
و زیبا‌ترین خبرِ دُنیا
لحظهٔ ورودِت به قلب‌ من بود؟
قشنگ‌ترین نفرین فقط اونجا که
حضرت مولآنای دل آزرده میفرمآد که ...


تا بداند که شبِ ما به چه سان میگذرد
غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه 🌚(((:
اونجا که شهریار میگه:

عشق بازی
کار فرهاد است و بس
دل به شیرین داد و دیگر هیچکس...♥️
اونجا که شهریار میگه:

یک نظر دیدم و تاوانِ دو عالم دادم💔
Forwarded from نبض شعر‌

غنیمت دان اگر روزی به شادی دررسی ای دل
پس از چندین تحمل‌ها که زیر بار غم کردی!

#سعدی
@Nabz_e_shear